مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل» - صفحه 16
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»246MB24 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»22MB24 دقیقه













به نام خداوند عشق و زیبایی
و با سلام به استاد عزیزم
با دیدن این فایل، برام فایل قانون آفرینش تداعی شد و یه قسمتی از این فایل و که قبلا نوت برداری کردم و برای شما و هم فرکانسیهای خوبم مینویسم:
قبلا شاید زمان قدیم پنجاه سال پیش صد سال پیش میشد آدما رو کنترل کرد هیچ کس اصلا خودش و نمی شناخت هیچ کس اصلا امتیازات خودش و نمی شناخت
اما الان واقعا نمیشه تو روابط، فرد و کنترل کرد قوانین گذاشت قبلا چرا مثلا مرده به زنش میگفت که تو باید صبح تا شب بشینی ظرف بشوری و زن هم میگفت چشم قبلا مرده میگفت :ضعیفه بیا فلان کار و بکن
فلان کار و بکن مهمون داریم زنه میگفت چشم
قبلا مردا غذا میخوردند غذاشون تموم میشد اگر ته مونده ی غذا میموند، زنای خونه غذا میخوردند نمیموند که مشکل خودشونه خاکی به سرشون میکردند اصلا زن جلوی مهمون نمیومد که
شاید در زمانهای گذشته که زنان ارزشهای خودشون و درک نکرده بودن، به خاطر فرهنگ جامعه به خاطر همون چیزی که بهش میگیم( وجدان )
چون وجدان جمعی اون موقع این بود شاید می پذیرفتن
الان اینطور نیست الان دیگه اون خبرا نیست و نمیشه دیگه قواعد و قوانین گذاشت پس بهتره که همینجوری فکر کنیم یه داستانی هست
میگن یه پیرمردی میره خونه ی نوه اش یه روزنامه ای دستش بوده اون موقعی که روزنامه خیلی کمیاب بوده تازه روزنامه زده بودند و اینا ، بعد دخترش میگه پدربزرگ این چیه میگه این روزنامه است میگه میشه من داشته باشمش میگه آره فقط اینو من بعدازظهر میخوام بخونمش تا بعدازظهر در خدمت شماست خلاصه دختره میشینه تا بعدازظهر کل این روزنامه رو میخونه بعدازظهر میاد پدربزرگه برداره میگه روزنامه رو بردارم میگه آره بردار من همه رو خوندم
هفته ی بعد پدر بزرگ میاد تو خونه با یه کتاب نوه اش میگه پدر بزرگ، این چیه میگه این کتابه میگه میتونم کناب و بخونم میگه آره من کتاب و قبلا خوندم میتونی تا ابد داشته باشیش مال خودت
یک ماه بعد میاد پیش نوه اش و میگه دخترم کتابی که ویک ماه قبل بهت دادم و گفتم کتاب خیلی خوبیه، خوندیش ؟ گفت نه! حالا میخونمش
و بعد به نوه اش گفت : مواظب باش هرگز تن به قواعد ازدواج با اون شیوه ای که (حالا این داستان مال خیلی سال پیشه ) با اون شیوه ای که حالا معصیت داشته به این شیوه ندی چون به محض اینکه فکر کنی رابطه ی تو ابدیه مثل کتابه میمونه هیچ وقت نمی گی دوست دارم هیچ وقت نمیگی قربونت برم عزیزم خیلی جذابی خیلی خوبی چون میگی همیشه هست دیگه همیشه وقت دارم که بهش ابراز عشق کنم ابراز محبت کنم همیشه روابطت مثل یه روزنامه تازه باشه همیشه فکر کن ممکنه فردا نباشه عشق امروز و به فردا ننداز تحسین امروز و به فردا ننداز اگر قراره تحسینش کنی همین امروز تحسینش کن ممکنه فردا نباشه و رابطه ای قشنگه و رابطه ای دائمی خواهد بود ، که این رابطه باشه
روزنامه ای رابطه برقرار کنید چرا ازدواج اینقدر زود خراب میشه؟ به خاطر اینکه به محض اینکه میگی ازدواج ، طرف خیالش راحت میشه دیگه میگه تموم شد همیشه هست بعد که دیگه همیشه هست، دیگه تمرکز روی نکات مثبت نیست دیگه غر غرا شروع میشه دیگه تغییر دادنا شروع میشه این همیشه هست این وبال گردنه من باید یه جوری درستش کنم آبروریزیه مایه ی آبروریزیه من با این برم مهمونی چه تیپیه چه قیافه ایه شروع میکنه به تغییر دادن هر روز تحقیرش کردن هر روز روش کار کردن و این رابطه از بین میره
حتی اگه از لحاظ فیزیکی هم با هم باشن هم از بین میره
من منظورم از بین رفتن شما با کسی دیگه این نیست که از هم به صورت به صورت فیزیکی جدا میشینا نه
اگه در فرکانس همدیگه باشید، تا ابد باهمید و به همدیگه فحش میدیدا تا ابد باهمید و تو سر و کله ی همدیگه میزنید منظورم اینه که رابطه ای که از بین نمیره اون رابطه ی عاطفی اون زیبایی اون چیزی که به قول قرآن تسکین میده مودت و رحمته از بین میره والا ممکنه از لحاظ شناسنامه ای و از لحاظ مردم و دید و فلان و اینا زیر یک سقف باشید اما این احساسه دیگه وجود نداره
سلام استاد با حرفای شما یاد این این شعر از مولانا در مورد خداوند افتادم که میگه :
آن کس که تو را شناخت، جان را چه کند
فرزند و عیال و خانمان را، چه کند
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند
واقعا شما به این باور رسیدید که وقتی خدا رو پیدا کنی
دیگه بقیه چیزا اهمیتی نداره ،چون دیگه همچی داری
خدا شما رو دیوانه خودش کرد و بعد بهتون همچی داد، و بعد شما به هیچکدوم ازینا وابسته نشدید
منم میخوام ، میخوام دیوانه خدا بشم و درحالی که همچی دارم ولی تنها به خدا وابسته باشم
و چه لذتی داره و چه حس خوبی داره اینجور زندگی
استاد ما این راه رو ادامه خواهیم داد و با قدرت هم ادامه خواهیم داد
استاد میشود با تو دل به دریا زد…………….
خدا شکرت چقد حالم خوب شد اینا رو نوشتم خخخخخخ
راستی استاد
برای اولین بارهم دلم خواست که ترامپ مهاجرای ایرانی رو اخراج کنه
شما برگردین ایران یه روز یه سمینار برگذار کنین مخصوص اعضای سایت.هممون جمع باشیم شما رو از نزدیک ببینیم و ساعت ها به پاس همه ی زحمت هایی که برامون کشیدین براتون دست بزنیم و ازتون تشکر کنیم ….فکر کنین که یه روزی که نزدیک باشه یه تیتر ببینیم با این عنوان که:
استاد سید حسین عباسمنش به ایران باز میگردد…
درود بر استاد عزیز..اولا اون پیراهن خوشگلت تو پیشونیم…دوما اون استخر خوشگل با اب تمیز …جون میده برا 3..4 ساعت شنا..بهت نمیاد بداخلاق باشی جیگررر..بخصوص در مورد فرزندت..خیلیم سخت نگیر..??استاد ب شما میگن یه مرد واقعی..ب هیچ چیز وابسته نمیشی و نیستی..چیزی رو ازدست میدی غمشو نمیخوری..ماهم ارزو داریم ب این جایگاه برسیم.البته داریم کار میکنیم برسیم با توکل ب خدا.سبک زندگیتو دوست دارم..سبک زندگی دان بلیزر رو هم دوست دارم..اون برا خودش حرم سرا درست کرده..اونم هم سن سال شماس..شایدم باوراش مثل شما..شایدم قویتر از شماس.نمیدونم..ولی اونم حالش خیلی خوبه..ادم اگه پول داشته باشه و حالش خوب نباشه فایده نداره..اگه پول داشته باشی و استفاده کنی کار درست رو میکنی..اصل اینکه حالت خوب باشه..ممنون و تشکر از شما ک حال مارو خوب میکنی..20 و چندساله فکر میکردم با نماز خوندنو ..و گریه برای این و اون و..ب بهشت میرم..ولی دیدم همش شرک بود.میتونی دنیا و اخرت رو براخودت بهشت کنی..با افکار خوب..حال خوب.باور خوب…امیدوارم همیشه حالت خوب باشه.نفس.????
بابا دمت گرم، از این سبک خاص زندگیت.،از طرز نگرشت متفاوت به زندگی حال می کنم. از اینکه رو اصول می ری جلو خوشم می یاد از اینکه ذهنت محدود نیست خوشم می یاد از اینکه نظر مردم اصل مهم نیست خوشم می یاد. یدونه هستی دوست دارم استاد همیشه شاد و سلامت وسعادتمند باشید.
سلام ، عالی بود توضیحات فایل 5 فوق العاده بود جای هیچ سوال رو نداشت خیلی خیلی ممنون
استاد عزیزم
سلام و خدا قوت
به جرات میتونم بگم که این فایل یکی از بهترین و تاثیرگذارترین فایل های روی سایت بود
به همه سوالاتی که در فایل قبل برام پیش اومد ولی نپرسیدم به دلایلی،پاسخ دادید،عالی هم پاسخ دادید.انقدر با لذت از این رابطه صحبت میکنید که نمیشه دلمون نخواد بیشتر ازش بدونیم
فکر نمیکنید که شما و این دوستی که به قول خودتون با خودشون بسیار در صلح هستند میتونین الگوی موفقی برای ما جوان ها باشین؟
فکر نمیکنید که شاید اگر باهم یک دوره ای در مورد روابط تهیه کنین این دوره چقدر میتونه به سوالات ما در زمینه ی روابط پاسخ بده و حتی مسیر درست رو به ما نشون بده؟
یک همچین دوره ای اگه تهیه بشه برای امثال ما که همیشه وقتی مشکلی برامون پیش میاد دنبال مقصر میگردیم و زندگی رو به کام هم تلخ میکنیم چقدر میتونه فوق العاده باشه …..
سلام وعرض ادب.ثابت کردید قوانین رابخوبی درک کردیدازتمام قیدوبندهاگذرکردید و برای خودتان زندگی میکنید.خداوندما را آزاد آفریده و برای آزادزیستن تلاش میکنید.حرفهایتان را باورکردم و سعی میکنم به روش خودم زندگی کنم.کاریکه شما انجام دادیددر فرهنگ ما مسلمانان شبیه حرکت پیامبرآن میباشد.شادسالم و ثروتمندباشید.بیاید با خودمان در صلح باشیم
سلام خدمت استاد ، از خداوند و استاد عزیزم بسیار سپاسگزارم که با شهامت برای هدایت ما از هیچ چیز مضایقه نمی کند.
متاسفانه برخی از دوستان صحبتهای استاد را اینطور برداشت کردند که آره ما میتونیم امروز با این فرد باشیم و اگه دلمون رو زد فردا با یه فرد دیگه مثل داستان پسری که درخواست فندک کرده بود.
در واقع استاد دو نگرش اساسی را به ما یاد داد
نگرش اول: نگرش اول اینکه آنقدر قوی باشیم و آنقدر با خودمون در صلح باشیم و انقدر تکیمون بر پردوردگار باشد که اگر یه روزی یه فردی به هر دلیلی خواست رابطه همسری فرزندی و شریکی و همکاری و هر رابطه ای را ترک کنم ما ضربه نبینیم و نشکنیم و به شادی بتونیم زندگیمون رو ادامه بدیم و به خاطر داشتن همچین رو حیه ای و شخصیتی ، پاداش بزرگی از قوانین کایناتی که پروردگار وضع کرده بگیریم .
نگرش دوم: و بطور مقابل اگر روزی به این نتیجه رسیدیم که حضور یه فردی(همسر فرزند شریک همکار و هر کس دیگری) موجب میشود که شغلمان و یا روابط خانوادگی مان به نابودی کشیده شود و یا مطلوبیت کافی را نداشته باشیم و زندگی دو روزه دنیا به فنا برود ما بتوانیم به راحتی آن فرد را کنار بزاریم ولی بسیاری از افراد بدلیل عذاب وجدان و احساس گناه و دلسوزی و ترحم و خود را جای خدا گداشتن و باورهای غلط از خود گذشتکی و مسئولیت و گذشت و غیره، زندگی خودشان و آن فرد را به نابودی کامل میکشند و در نهایت هم پس از اینکه بطور کامل زندگی خودشان را نابود کردن با درگیری و یا بالاخره با مرگ این جدایی اتفاق می افتد.
من با توجه به تجربیات بی شماری که قبلا داشتم و در نهایت به این نگرش استاد رسیده بودم خواستم نظراتم را برای دوستان بنویسم که شاید راه گشای برخی دوستان باشد.
با تشکر از همه دوستان وآرزوی موفقیتهای بیشتر در مسیر زندگی
استاد عزیز شما که نه از حرفی شوک زده میشین نه ناراحت …… میخاین حرفی بزنم حال کنی
ببین استاد ماها که میریم اسم شخص داخل شناسنامه ثبت میکنیم به خاطر وام ازدواج هستش که بگیریم خخخخخ
اصلان حال میکنیم عروس خانوم حال آخوند بگیره تا 2بار اول بله نگه و حال میکنیم که میگن عروس رفته گل بچینه( ولی داماد اینقد ایمان داره و باور توحیدیش قوی هستش بار سومش به عروس الهام میشه بله رو میگه و داماد خوشحال خوشحال ولابخدا خخخخخ
بعدشم اینکه میبینی زن شوهر یکمی درگیر میشن ،حال میکنن با درگیری کیف داره ، همش به به چه چه هیچ هیجانی نداره و باعث شل شدن مرد میشه،
استاد مثل ما خوش باشین
موفق پیروز سربلند باشید ،
?????
واقعا عالی زیبا و شاد و متفاوت بود دیگاهتون ?????
خ ممنون برای لحظاتی جو رو شاد کردین ????