مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل» - صفحه 13


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1663 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سمیه مصطفائی گفته:
    مدت عضویت: 3823 روز

    اولین بار وقتی توی دوره قانون آفرینش راجع به ارتباطات و وابستگی صحبت کردین ذهنم به کار افتاد و شروع کردم به تحلیل ارتباطات خودم

    چون قبلش به این موضوع شاید فکر هم نکرده بودم که چرایی شروع روابط و یا حتی درستی یا غلطی روابطم با دیگران رو بررسی کنم و طبق عادت و یا تقلید از دیگران روابطی با خانواده و دوستان و…داشتم !!!! منم مثل بقیه !

    با قانون آفرینش جرقه توی ذهنم زده شد و بیشتر دقت کردم به اطرافم و کم کم سوالات بیشتر برام پیش می اومد و

    البته درستی حرفای شما بیشتر بهم ثابت میشد

    من دوره عشق و مودت در روابط رو هم تهیه کردم هرچه بیشتر میرم جلوتر میفهمم این حس رهایی این حس آزادی و وابسته نبودن انگار همیشه توی وجود من بوده ولی جرات ابراز نداشته

    انگار پوشیده شده زیرخروارها باور غلط ک داشتم ،این صحبت های شما و این فایل های شما به من جسارت میده استاد

    که به خودم میگم چه خوب الگویی هست برام ک سبک شخصی خودش رو انجام میده و نتایج راضی کننده داشته.که واسه دیگران زندگی نکرده!

    پس شما واسه ما بت نیستین شما هم یکی از الگویی هایی می تونین باشین ک به اثبات باور جدید ما کمک میکنید…همون طوری ک یاد گرفتیم برای تغییر باور از الگوها میشه کمک گرفت الگوهایی ک خودشون نتیجه موفق داشتن .

    همین ک گاهی به کسی یا چیزی حس وابستگی دارم فشار ذهنی و روانی زیادی رو متحمل میشم چرا که فقط وابستگی نیست و

    به دنبالش نگرانی هست ترس هست توقعات بیجا هست حال بد هست وقت تلف کردن هست از دست دادن فرصتهای زندگی هست و…خیلی چیزهای دیگه اما همین که به رهایی فکر میکنم؛ انگار ک از حجم زیادی تاریکی وارد روشنایی میشم اون فشار از روی دوشم برداشته میشه و

    میتونم برای خودم درست فکر کنم درست تصمیم بگیرم و درست زندگی کنم اتفاقا ذهن منطقی من این رو خیلی راحت پذیرفته که وابستگی نداشته باشم ..‌

    در مورد توحید هربار بگین هرچه بیشتر بگین بازم کمه اصل رابطه ما همینه بنظرم

    دنبال چیزای دیگه نباشیم در روابط و یا حتی در تمام زمینه ها ، وقتی خدا رو پیدا میکنی اینقدر حالت خوب میشه و اینقدر آروم میشی ک شرایط برای ورود همه خواسته ها فراهم میشه فکر کنم این قانون طلائیه؛؛؛ کافیه که انرژی تو روی این یه مورد بذاری بقیه موارد دنبالش میان …

    ممنون استاد که ما رو دوست داری و جواب سوالا مون رو هم میدی (البته ما فرکانس فرستادیم و خدا هم به شما الهام کرده که جواب بدین ) ?????

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    سعید قربانی گفته:
    مدت عضویت: 3575 روز

    استاد راستش منم اول یکم ناراحت شدم چون بعد همون چیزایی که از شما یاد گرفته بودم یه رابطه فوق العاده داشتم و دارم برا دوسال متمادی! ولی شوک شدم اولش… بعد یکم به خودم مسلط شدم فهمیدم چی گفتین، آخه هر وقت غیر این عمل کردم رابطه منو نفسم تیره شد (یعنی ناخودآگاه همین چیزی که گفته بودین رو عمل میکردم)…. استاد همه فایلاتون یه طرف، این یه طرف، بخدا باهمون فایلهاتون همین 5شنبه قراره اولین کار بیزینسی بزرگمو انجام بدم و یه پول خوب خوبااااااااااااااااااااااااااااااا تو 23سالگی دستم بیاد، خدا امشب ساعت 1:30 منو یه مرحله برد بالا، من گرفتم چی گفتین، حسش کرده بودما ندیده بودمش ولی، اون چیزی که باید میشنیدم شنیدم…. استاد سپاس، خدایا شکرت!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    لیدا شکری گفته:
    مدت عضویت: 3245 روز

    سلام استاد عزیز

    خداروشکر می کنم و ممنونم از شما که انقدر به زبان ساده وگیرا همه چیز رو توضیح دادین ، راستش سری پیش بعد از شنیدن فایل تصمیم داشتم کامنت بذارم اما نمی دونم چرا دستم به نوشتن نمی رفت ، باخودم می گفتم که این فایل از استاد که انقدر برام نامفهوم بود پس چه کامنتی در مورد صحبتهاتون می تونستم بذارم ،مخصوصا درمورد توضیحاتی که در مورد روابط و سبک شخصیتون گفته بودین ، کمی گیج شده بودم چون باورهای قبلیم انقدر متفاوت باصحبتهای شما بود که احتیاج به توضیح بیشتر داشتم چون مغزم مقاومت می کرد تا الان که این فایلو گوش کردم و خدارو هزار مرتبه شکر که به جرات می گم بسیار قضیه برام روشنتر شد،به خصوص بامثال های پیش پاافتاده ای که زدین خیلی کمکم کردین که من حرف اول و آخر شما رو فهمیدم که فقط و فقط روی خداوند حساب کن سپاسگزارم?

    استاد شما هرچقدر در مورد گذشتتون بیشتر صحبت می کنید احساس می کنم چقدر گذشته ام شبیه گذشته شماست، و اینکه تضادها توی زندگی اولش دردناکن ولی در نهایت آدم رو آبدیده می کنند این رو خیلی خوب لمس می کنم، من هم تاحد زیادی شبیه شمابودم، تمام سرکوبهایی که شما از طرف پدر متحمل شدید من از طرف مادرم داشتم، من از مادری متولد شدم که حتی جنسیت من رو نمی تونست بپذیره چون معتقد بود دختر داشتن یک ننگ بزرگه ، دیگه جزئیات ماجرا رو به خودتون واگذار می کنم که حدس بزنید من باچه اعتماد به نفس درب و داغون و چه زندگی سختی در حال جنگیدن بودم ، تصور کنیدکسی که شمارو به دنیا آورده هرروز این باور رو در شما ایجاد کنه که تو چون دختری پس حق زندگی و آسایش رو نداری تو دوست داشتنی نیستی تو حق حرف زدن و باصدای بلند خندیدن نداری تواصلا آدم نیستی….دلم می سوزه اون موقع ها که خبری از قانون نداشتم و هرروز بیشتر و بیشتر می ترسیدم هرروز و هر ساعت اتفاقات بدتری رو به خودم جذب می کردم من دوتا برادر داشتم و دارم ، که مادرم این باور رو در من القا کرده بود که چون من دختر هستم باید بیست و چهار ساعت آماده باش برای خدمت به اونها باشم ،و صبح تا شب باید توی خونه از رخت و لباس وظرف شستن گرفته تا جارو و رفت و روب و …. همه چیز به عهده من بود ،من حق تفریح و بازی و هیچ چیزی رو نداشتم ولی هرگز جرات یک نه گفتن رو به دستورات مادرم نداشتم چون هم ازش می ترسیدم و هم باورهای مسخره ای که تو مدرسه یادمون داده بودن که مادر و پدر هر چی بگن وحی منزل هست و باید پذیرفتشون،(این رو هم بگم که حتی مدرسه رفتن من رو هم مادرم قبول نداشت اما به خاطر اینکه در وهمسایه نگن چه مادر بدیه اجازه داد که برم) و من بااون نگاه که اگر در مقابل مادرم بایستم می رم جهنم، در واقع زندگی رو به خودم جهنم کرده بودم،اما خواهر بزرگترم شبیه من نبود خب اون هم دختر بود اما هیچ توجهی به حرفهای مادرم نداشت اون کار خودش رو می کرد و هرروز یه گندی می زد ولی باز مادرم پشتش درمیومد ولی به من که می رسید هیچ وقت هیچ وقت توی این بیست و چند سال یه بار هم از من دفاع نکرده ،شاید باورتون نشه ولی یکی از آرزوهای بزرگ من تا چند وقت پیش این بود که یه کسی یه جایی به من زور بگه و مادرم بیاد وازمن دفاع کنه وحال اون طرف رو بگیره ، اتفاقا خیلی جاهاهم به خاطر اعتمادبه نفس داغونم به من زور گفته شد و مادرم نه تنها حمایت نکرد بلکه بیشتر سرکوفت میزد که من همه جا آبروشو می برم،دیگه خودم هم باور کرده بودم که به درد نخور و موجودی اضافی هستم و هرروز برای زندگی کردن عذاب وجدان داشتم و اتفاقا مادرم از اون خواهرم راضی تر بود تا منی که تمام فکر و ذکرم کمک به مادرم بود.ولی حالا که این فایلو دیدم و گوش کردم انگار یکی دلسوزانه و محکم زد زیر گوشم ،بله من مادرم رو خدای خودم می دونستم،در واقع خدارو یک موجود مستبد چماق به دست زورگو فرض می کردم ، امشب ولی خیلی خیلی بغض کردم و گریه کردم به خاطر اینکه این همه سال حتی یک روز هم برای خاطر دل خودم زندگی نکردم ،لباس مورد علاقمو هیچ وقت نتونستم بپوشم چون مادرم سلیقمو قبول نداشت،بادوستام نتونستم بیرون برم چون مادرم اجازه نمی دادو…..

    من از مادرم دلخورم اما امشب خوشحالم ، خوشحالم که می تونم از فعل ماضی در مورد خیلی از اشتباهاتم و باورهای غلطم استفاده کنم، تمام سختگیری های مادرم و اذیت کردنهای بی حدوحسابش باعث شد ازون محیط فاصله بگیرم بااینکه اولش حتی اون رو هم قبول نمی کردند امابه هر سختی بود از 16 سالگیم وارد بازار کار شدم و رو پای خودم وایسادم اما این حرکتم ناخودآگاه بود هنوز هم روی بقیه حساب می کردم بعد از چند سال کارکردن با سرمایه ای که خودم جمع کرده بودم وارد دانشگاه شدم و از طرفی هم با یک خانمی که همکارم بود و ظاهرا خیلی دوستم داشت شریک شدم حس می کردم یه نفر پیدا کردم که مثل مادرم نیست و دوستم داره و اینبار بااون شریک شدم و یک مغازه لباس زنانه راه انداختیم اما بعد از شش ماه به قول استاد همون کسی که روش حساب باز کرده بودم چنان زمینم زد که هنوز هم نتونستم خیلی از خسارتهاش رو جبران کنم ، بله اون خانم به ظاهر محترم کلاهبردار از آب درومد و تمام پس انداز من دود هواشد و دوباره سرکوفتهای مادرم شروع شد، این بار تصمیم گرفتم وارد یک رابطه بشم و شاید بتونم ازدواج کنم و از خانه دور باشم و اصلا مجبور نباشم کار کنم ،من تشنه ی محبت بودم و متاسفانه اون محبت رو از بیرون از خودم و خدای خودم جستجو می کردم اما باز هم کسی که روش حساب کرده بودم که ادعای عاشقی می کرد ،باخودم می گفتم این دفعه دیگه اون نیمه گمشدمو پیدا کردم این آدم همه جوره منو می خواد ومن دیگه خوشبختی به روم لبخند زده ولی طولی نکشید که فهمیدم اون آدم نه تنها عاشق نبود بلکه من براش اولویت هفتم هشتمش بودم …..

    این اولین بار نبود که تو زندگی شکست می خوردم ولی چیزی که اذیتم می کرد این بود که اون روزهای وحشتناک که حتی چند بار دست به خودکشی زده بودم ، به قول استاد هیچ احدالناسی از خانواده یا دوستام اون لحظه های سخت رو کنارم نبود حتی یک نفر نیومد بپرسه تو اصلا چه مرگته؟و در حالی که اگر مشکلی برای یکی از اعضای خانوادم یا دوستام پیش میومد خودمو سپر بلا می کردم اما به من که می رسید تنها بودم و تنها و تنها و همون تنهایی ها و درددل کردن باخدا بود که من رو به سمت الله می کشوند امامن راهش رو بلد نبودم یعنی یه جورایی فهمیده بودم که حالا که من از مادر و همکار و دوست و هرکسی رو که گنده کرده بودم ازش ضربه خوردم پس باید دیگه این کارو نکنم و فقط به خداوند اعتماد کنم و همین کارو کردم شاید کمی دیر بود ولی من خدارو باتمام وجودم خواستم ، توی دفترم نوشتم و نوشتم و نوشتم و فقط خودش رو طلب کردم تا اینکه استادعباسمنش رو نشونم داد و الان بیشتر از یکسال هست که دارم فالوتون می کنم استاد، می بخشید ولی من حتی روی شخص شماهم حساب نکرده ام روی خدای بی نظیری که درموردش حرف می زنید حساب کردم و تعهدم رو نوشتم و امضاکردم و طولی نکشید هم روابطم خیلی بهتر شد ، هم توی کارم پیشرفت کردم و حقوقم همونطور که تعهد کرده بودم سه برابر رو رد کرد توی دانشگاه تغییر رشته دادم و رشته ای که دوستش داشتم اما جرات نمی کردم به سمتش برم رو انتخاب کردم و چند وقت دیگه لیسانسم رو به امید خدا می گیرم ،از مادرم که فاصله گرفتم و عذاب وجدان های بی خودیم رو تبدیل به احساس خوب که کردم ، اوضاع بهتر وبهتر شد ،مادرم هم تاحدود زیادی تغییر کرد، وخیلی چیزها تغییر کرد . من همیشه تپش قلب وحشتناک داشتم ، احساس خفگی و نفس تنگی داشتم که کم کم آرام و آرامتر شد بدون اینکه پیش دوا و دکتر برم .و امشب فراتر از همه شبهای دیگه برام بود ممنونتم استاد که اون سیلی رو تو گوش من زدی ، کمکم کردین که تو مسیر درست قرار بگیرم و یه بار دیگه یاددآوری کردین که فقط به خدا و خدا و خدا حساب کنم و فقط از خودش بخوام هرچیزی که دلم می خواد داشته باشم.

    استاد عزیز اینهارو نوشتم چون حس می کردم الان وقتشه یعنی مدتهاقبل می خواستم بنویسم ولی باورهایی مثل اینکه دوستان چه فکری درمورد خانواده من می کنند و این جور باورها نمی ذاشت کامنت بذارم، می دونم شما نیازی به تایید کردن و نکردن من ندارید ، هدفم از گفتن این حرفها تایید کردن صحبتهای شما و یاخدایی نکرده احتیاجی هم به ترحم کسی ندارم فقط خواستم هم به خودم وهم دوستان یادآوری کنم که اولا تضادهای زندگی هرچقدر هم به ظاهر آزاردهنده باشند اما به پیشرفت آدم کمک می کنن و به قول نیچه چیزی که تورو نکشه قویترت می کنه ؛ و مهمتر از اون اینکه فقط و فقط به خود خدا تو هرزمینه ای اعتماد کنیم وبس

    ازتون ممنونم که کمک کردین باورهای غلطم رو کمرنگتر کنم و احساس خوب رو به من هدیه کردین?

    خدایاشکرت

    سپاسگزارم?

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  4. -
    اندیشه افشین گفته:
    مدت عضویت: 3213 روز

    دوستان سلام ، میگم چرا بعضی ها تون از لفظ ازدواج سفید در مورد استاد استفاده می کنید ، ایشون در هیچکدام از صحبت هاشون از این کلمه استفاده نکردند و بهتره دیگران هم بکارش نبرند ، واقعا در رابطه با پیوند زناشویی و رضای باطنی و ایجاب و قبول مطالعه کنید و خواهید فهمید که استاد و خانمی که باشون زندگی میکنند از نظر خدا و قوانین الهی بهم محرم هستند ، اونها محرم تر از زن و شوهرهایی هستند که از صبح تا شب دعوا می کنند و هیچ رابطه قلبی بینشون نیست و واقعا کنار هم خوابیدن اونها خطا و اشتباهه ، مضاف بر این که استاد در فایل قبلی گفتند ما به هم محرم هستیم و با این کلمه ، دیگه جای حرفی برای اون دسته از دوستانی که به این روش خرده میگیرند باقی نمیمونه هر چند که اگر اینم نمی گفتند از نظر من کارشون از اساس درست و مبتنی بر قوانین بوده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      سارا کریمی گفته:
      مدت عضویت: 3114 روز

      سلام خانم افشین عزیز

      متاسفانه استاد خودشون باعث ایجاد این طرز فکر شدن….استاد میتونستند بگن ما طبق شرع و حدود الهی ازدواج کرده ایم و پیوند زناشویی داریم ولی اقدام به ثبت رسمی و قانونی نکرده ایم به دلایلی که خودشون گفتند….

      ولی استاد اصرار دارند بگن دوست من انگار اصلا کراهت دارند از لفظ همسر و ازدواج استفاده کنند خب این طبیعی هست که باعث سوءبرداشت و گمراهی خیلیا میشه یعنی به جای اینکه اصل رابطه که مبتنی بر عشق هست رو دریابند چسبیدن به اینکه ما هم مثل استاد ازدواج نمی کنیم …

      خود استاد میگن جهان هستی در حال گسترش هست و ما به این گسترش کمک میکنیم به نظر شما حتی خود ازدواج هم به نوعی کمک به گسترش جهان هستی نیست؟! منظور من فقط تولید نسل و بچه نیست..وقتی ما ازدواج میکنیم فقط دو نفر وارد یک رابطه نمیشن بلکه خانواده های هر دو طرف فامیلهای هر دو طرف باهم پیوند خویشاوندی پیدا میکنند و این گسترش روابط خویشاوندی خودش یه نوع گسترش جهان هست…

      ولی وقتی این رابطه فقط منحصر به دو نفر باشه دیگه خانواده ها به حاشیه میرند مخصوصا خانم شاید برای اینکه موجبات رنجش خانواده و اطرافیان خود را باعث نشود پنهان کند این رابطه را

      راستش من حتی فکر کردم به همین دلیل هست که نامزد استاد بی نام و نشان هستند و حاضر نیستند جلوی دوربین بیان

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        اندیشه افشین گفته:
        مدت عضویت: 3213 روز

        سلام دوست عزیز ، بی نام و نشان یعنی چی؟؟؟مگر شما از نام و نشان همسران تمام اساتید موفقیت ایران خبر دارید ؟؟ اصلا مگر لازمه که شریک زندگی استاد ، جلوی دوربین بیاد؟؟!! استاد هم دقیقا گفتند که این خانم خودشون تمایلی به این ندارند که جلوی دوربین بیاند ، بهرحال استاد به همه ما احترام گذاشتند که فایل تکمیلی گذاشتند و میتونستند هیچ توضیحی برای هیچکس هم ندند.

        لفظ دوست که لفظ زیبایی هست ، همسر آدم هم باید اول دوست و رفیق آدم باشه و بعد همسر ، چه اشکال داره که استاد بگند ما با هم دوست هستیم ، استاد در مورد میکائیل هم از واژه دوست دوست استفاده میکنه ، ضمن اینکه استاد دقیقا از همین جمله شما استفاده کردند و گفتند زندگی ما چیزی از زندگی مشترک کم نداره فقط جایی ثبت نشده ، ضمن اینکه استاد بهیچ عنوان ازدواج را نهی نکردند و روش خودشون را به دیگران تحمیل نکردند ، بچه ها هزاران بار پرسیدند و ایشون هم بالاخره جواب دادند ، اینم بازتابشه دیگه

        و بنظرم در مورد نماز هم همین اتفاق خواهد افتاد ، حالا هزار بار بچه ها از جمله خودم در مورد نماز پرسیدیم بعد اگر استاد مخالف آنچه که تا حالا به ما یاد دادند فایل بذاره سرزنشش می کنند و ایرادات شروع میشه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    محمدرضا الطافی گفته:
    مدت عضویت: 3061 روز

    متاسفانه خیلی از افراد به خصوص تو کشورهایی که هنوز درگیر عقاید و افکار اشتباه گذشتگانشون هستند این موضوع که هیچ کس نمیتونه با عقاید مخالف خودش کنار بیاد بیداد میکنه. بارها استاد در مورد وجدان صحبت کردند که چیزی که ما اسمش رو میزاریم وجدان ، چیزی هست که جامعه و فرهنگ به ما تلقین کرده و ممکنه درست نباشه.ممکنه یه سری کارهایی که ما انجام میدیم و عذاب وجدان می گیریم اصلا عذاب وجدان نداشته باشه و ما گول خورده باشیم !! و تعجب می کنم از دوستانی که سالها با استاد هستند و بعد شدیدا مخالفت می کنند در کامنت ها گویا اصلا متوجه هیچ کدوم از حرف های استاد نشدند !

    تازه حتی حتی حتی اگر هم دیدگاه استاد اشتباه باشه مگه استاد پیامبره که شما هرچی گفت بگید باشه قبول ؟! همه ما مسیر درست و هدایت واقعی رو در درونمون داریم و میدونیم باید چه کار کنیم. ممکنه صحبت های استاد با درون خیلی از بچه ها هماهنگ باشه و با خیلی از بچه ها تضاد داشته باشه. دلیلش هم مشخصه هممون که تحت تاثیر فرهنگ ، جامعه ، خانواده و یا چیزای مختلف یکسان نبودیم. هر کدوممون عقاید مختلفی داریم. نیاز نیست فریاد بزنیم و مقابله کنیم با افرادی که تفکرات مخالف ما دارند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    مریم یوسفی گفته:
    مدت عضویت: 3187 روز

    سلام بر استاد عزیز و دوستان بزرگوار

    این فایل زیباتر از قبلی بود .کاملا مشهود بود وقتی فایل قبلی رو دیدم میدونستم عده زیادی ممکنه این عکس العملها رو نشون بدن و کاملا طبیعی بود چون به تعداد ادمها افکار و عقاید متفاوت وجود دارد.ولی استاد عزیز سبک زندگیتون واقعا قابل ستایشه و از خدا میخوام ک عشقی همانند عشق شما دو تا وارد زندگیم کنه تا در کنارش ارامشم مضاعف بشه .برای همه مردم جهان عشق وارا مش ب معنای واقعی کلمه ارزو دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    اندیشه افشین گفته:
    مدت عضویت: 3213 روز

    سلام استاد عزیزم ، اظهار نظر های متفاوت و صحبت های شتابزده دوستان قابل پیش بینی بود اما نه در این حد و اندازه … اما از یک لحاظ خوب شد که اینطوری شد تا حداقل ، خودشون ، خودشون را بشناسند و بفهمند ظرفیتشون چقدره ، من نمیدونم یک زندگی که در سن هجده نوزده سالگی شروع میشه و با اون همه مشکلات چند سال ادامه پیدا میکنه و بعد هم به طلاق منجر میشه ، چه چیز عجیب و غریبی داره که اینهمه ملت شلوغ کردند ، والله من دلم براتون سوخت ، گفتم آخه اون پسر تنها که یکسال در خیابون زندگی کرده لابد دلش را به ازدواج خوش کرده بلکه سر و سامون بگیره ، و احتمالا انتخاب در اون سن و سال و اون شرایط نمیتونه انتخاب صحیح و سنجیده ای باشه و احتمال اینکه به جدایی بیانجامه زیاده و بعدش هم فوت فرزند کوچک شما و هزاران معضلی که ما هم بعضی هاش را می دونیم ، واقعا اون افراد که نظرات نسنجیده دادند چرا به اینها توجه نکردند و با یک طرز تفکر اشتباه و افتضاح تهمت جدا کردن مادر و فرزندی و حرفهای بی اساس دیگر زدند

    راستش من قبلا که کاربر روانشناس دیگری بودم و بعد هم بواسطه همون دوره با شما آشنا شدم در مورد زندگی گذشته شما چیزهایی شنیدم اما خدا میداند که با اینکه شناخت زیادی از شما نداشتم هیچکدام از آن حرفها را باور نکردم چرا که جنس حرفهای شما باعث اعتماد و اطمینان قلبی من گردید و بعد هم که بیوگرافی شما را از گوگل سرچ کردم چیزهایی در مورد همسر سابق شما خوندم و حتی کنجکاوی باعث شد که پارسال برای چند روزی عضو کانال تلگرام ایشون بشم ، استاد ، منی که تنها چند فایل کوتاه از ایشون دیدم متوجه تفاوت نگاه شما دو نفر شدم و از آنجا که طرز تفکر ایشون و محتوای کلامشون با خود من هم فاصله زیادی داشت از اون کانال خارج شدم و البته حس کنجکاوی م هم فروکش کرده بود

    استاد این فایل شما پاسخ محکمی بود به تمام حرفها و اظهار نظر ها ، بخصوص جایی که گفتید از من بت نسازید که با یک اتفاق کوچک فرو بریزید ، از این حرف شما خیلی لذت بردم ، شاد و پیروز باشی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    MJ Habib گفته:
    مدت عضویت: 3248 روز

    سلام و درود خدمت استاد عباس منش.

    نظری رو که میخوام بدم ربطی به این موضوع نداره اما چون مربوط به مصاحبه با شما میشه، گفتم شاید بد نباشه منم سوالم رو خدمتتون عرض کنم.

    اول این موضوع رو توی پرانتز بگم که من دو سالی هست که شما میشناسم و بیش از 90% فایل های رایگان شما رو حداقل یکبار یا بیشتر دیدم و چندین ماهی هم میشه که دوره های روانشناسی ثروت 1 و قانون آفرینش، کتاب ها و محصولات ارزشمند دیگتون رو تهیه کردم و مخصوصا قانون آفرینش رو دارم واقعا تمریناتش رو انجام میدم و به لطف خدا نتایج خوبی هم تا الان گرفتم. (صرفا برای این منظور به این نکته اشاره کردم که اگر دوستی خواست پاسخ سوال منو لطف کنه و بده، در جریان باشه که روی چنین مباحثی کار کردم قبلا).

    – اما سوال بنده از استاد که خیلی هم مهمه برام و مدت زیادی هم هست بهش فکر کردم، اما واقعیت اینه که هنوز برام مبهمه و درکش نمیکنم!

    یادمه یه ویدئوی رایگان چندوقت پیش شما منتشر کردید و توی اون ویدئو توضیح دادید که یه چیزها در زندگی اصل هستند، بقیه چیزها همگی حاشیه ها هستند و اشاره به آیات قرآن کردید که فقط اون هایی که در دلشون مریضی هست به دنبال آیه های متشابه میرن و اون ها رو تفسیر میکنند و … ، بخاطر همین شما با اینکه میلیون ها میلیون هزینه کرده بودید و کلی کتاب ترجمه و صوتی کرده بودید، اما چون همه اون کتاب ها و باورهای اون نویسنده ها درست نبود همه رو حذف کردید و مهمتر از همه دوره فوق العاده عالی تندخوانیتون رو که به قول خودتون پولسازترین دوره شما هم بوده رو حذف کردید چون به این نتیجه رسیدید که تندخوانی دردی رو دوا نمیکنه و اون دوره اصل نبود.

    من به شخصه تا زمانی که به چیزی نیاز پیدا نکرده باشم، قدر اون رو نمیدونم و ارزشش رو درک نمیکنم! الان مدتی هست که دارم زبان آلمانی میخونم و با اینکه استعداد خوبی هم دارم و پیشرفتم هم عالی هست، اما حس کردم راهی رو که دارم میرم زیاد درست نیست! مثلا من میتونم آلمانی رو طوری یاد بگیرم که نه تنها زمان کمتری از من بگیره بلکه راحتتر یادش بگیرم و کمتر خسته بشم و انرژی کمتری مصرف کنم، تازه طوری ریشه ای یادش بگیرم که دیگه هم به این آسونی ها فراموشش نکنم (چون زبان فرار هست).

    بنابراین این شد که فکرم رفت سمت دوره تندخوانی شما.

    همینطور که توی اینترنت سرچ میکردم که دنبال راهها و روش ها باشم (با توجه به اینکه خود شما هم در دوره آفرینش کلید دادید که یکی از بهترین روش های یادگیری نقشه ذهنی تونی بازان هست، و با این روش هرچیزی بصورت عمری توی ذهن ما ثبت میشه) بنابراین رسیدم به یک سری ویدئو از شخص شما در یوتیوب که اون ویدئوها از یک سمینار بود و توی اون سمینار در حدود 2 ساعت شما خلاصه تمامی دوره 24 ساعته تندخوانی رو معرفی میکنید.

    وقتی که من این ویدئوهای معرفی رو دیدم تازه دونستم که چه دوره ارزشمندی رو شما سال ها تحقیق کرده بودید و چقدر تکنیک های فوق العاده ای رو شما تدریس کرده بودید که به قول خودتون فقط بیش از 70هزار نفر در دوره های حضوری شما شرکت کردند با نتایج فوق العاده.

    بعد از اون بود که من اصلا دیگه نتونستم درک کنم چرا این دوره به این فوق العاده ای به قول شما اصل نیست و کمکی نمیکنه!!!!!

    الان یک فردی مثل خود من از تکنیک های فوق العاده تقویت حافظه و تمرکز حواس و سایر چیزها میتونستم کمک بگیرم برای یادگیری زبان آلمانی و سایر برنامه های آیندم.

    اینکه یک فردی از یک چیزی مثل این محصول درست استفاده کنه یا غلط، حداقل من کسی نیستم که بخوام در موردش قضاوت کنم! شاید یکی مثلا از محصول تندخوانی استفاده کنه فقط برای پر کردن مغزش و هیچوقت هم کتابهایی رو که میخونه در زندگیش عمل هم نکنه (عالم بی عمل) اون به خودش ظلم کرده! شاید یکی هم ازون درست استفاده کنه و زندگیش متحول بشه.

    برای مثال من دائما حرفاهای شما به ذهنم میرسه که در مورد بخشش هم حتی ما نمیتونیم ادعا کنیم که با بخشش داریم به دیگران کمک میکنیم، چون شاید اون بره با اون پول مواد مصرف کنه! اما ما میبخشیم تا به خودمون کمک کنیم نه به دیگران!

    یا باز در مورد آیات قرآن خودتون گفتید که در قرآن خداوند چیزهایی رو نفرمودند که اگر لازم بود این کار رو میکردند! من از این جمله به این نتیجه رسیدم که اون آیه های متشابه هم باید باشند که اگر لازم نبود خداوند اون ها رو نازل نمیکرد بر پیامبر.

    – به هرحال من از خداوند واقعا سپاسگزارم که توسط آموزش های استاد عزیزی مثل شما دید من نسبت به قوانین نظام هستی کاملا تغییر کرد.

    از شما هم استاد عباس منش واقعا سپاسگزارم و تشکر میکنم بخاطر تمامی زحماتتون.

    انشالله که سوال من هم یجایی در بین صحبت هاتون پاسخ داده بشه تا من ابهاماتی رو که برام پیش اومده بهتر بتونم درک کنم و جوابشون رو پیدا کنم.

    از تمامی همکاران شما هم ممنونم و تشکر میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      خلیل زارع گفته:
      مدت عضویت: 4111 روز

      با سلام

      ب نظر من هم بعضی دوره ها و کتابها باید باشه روی سایت

      و نباید حذف بشه

      البته این نظر شخصی بنده هستش

      و دلیلی ک دارم هم اینه ک

      یکی ک تازه با این قوانین آشنا شده و یا تازه بخواد مسیرش رو پیدا کنه و شروع کنه..بدون شک توی فرکانس پایین تر و مدار پایینتری هستش

      و یا با اون آموزش های قدیمی فرکانس نزدیک تری داشته باشه و ارتباط بهتری بتونه برقرار کنه

      الان خودم رو مثال میزنم

      من خودم نمیدونم دقیق اولین بار کی بود ولی خیلی وقت پیش ک بطور کاملا اتفاقی توی سایت عباسمنش وارد شدم اصلا هیچ گونه دانلودی انجام ندادم و فقط داشتم ب محصولات و فایلها نگاه مینداختم و ک یهو دوره تندخوانی چشمم رو گرفت و انگار من ک ماه ها بود سؤالاتی توی ذهنم داشتم ک چطوری میشه بیشتر بخونم جوابم رو توی اون دوره دیدم

      خیلی احساس خوبی داشتم و فقط این بهم گفته شد ک من این دوره رو تهیه کن..هرجور ک شده و سریع

      ک روز بعدش تهیه کردم

      و چ اتفاقاتی ک بعد از اون برام نیفتاد و چ نتایج خوبی ک نگرفتم

      الان پروفایلم ک نگاه میکنم میبینم ک بعد از این دوره من فقط کتاب الکترونیکی و کتاب صوتی خرید کردم

      عطش شدیدی داشتم واسه مطالعه

      و بعدش بود ک کم کم ذهنم باز شد و الان ک دیگه تقریبا80درصد محصولات رو دارم

      این 1مثال بود از خودم

      و کلا میخواستم این رو بگم ک هر کسی ممکنه توی مدار خودش باشه و از اون مداری ک اون داخلش هست نمیشه یهو بکشی و 100درجه بیاریش بالاتر

      باید مسیرش رو طی کنه

      منم اولش فکر میکردم و این باور رو داشتم ک با صرفا مطالعه میشه ب همه چی رسید

      ولی الان خدا رو شکر ب کمک استاد عزیزم ذهنم خیلی بازتر شده و درک بهتری دارم

      و در نهایت

      استاد دوستون دارم

      عالی هستی

      عاااالی

      خدایا شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: