مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل» - صفحه 122
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»246MB24 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»22MB24 دقیقه













به نام خداوند مهربان و بخشنده
به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه
به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیک تره
به نام خدای هدایتگرم
سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد سید حسین عباس منش عزیز و بزرگوار
سلام و تحیت پروردگار بر استاد خانم شایسته عزیز و بزرگوار
سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت بینظیر عباس منش
امروز بخواطر قطعی برق استاد کارم بهم زنگ زد و گفت امروز صبح کار نمیکنیم و دیگه بعد از ظهر بیا دستگاه رو روشن کن و خمیر بزن تا من بیام
و شرایطی فراهم شد برای خواندن کامنت های دوستان و کامنت نوشتن و روی خودم کار کردن که من به این فرصت نیاز داشتم و خداوند برام فراهم کرد
وقتی که داشتم اتاق کبوترامو جارو برقی میزدم این فکر کردم که مصطفی تا همین دو سه ماه پیش تو کجا بودی و الان کجایی و به خودم دارم میگم عذت نفس تو کجا بود و الان کجا هست ببین تو چقدر بهتر شده اعتماد به نفست
دو سه ماه پیش من به خودم میگفتم من دیگه پیر شدم من که دیگه به درد کار کردن نمیخورم من از لحاظ جسمی به مشکل برخوردم از من دیگه گذشته برم تو جامعه و کار کنم و ادامه بدم خلاصه یه جورایی زن بابام هم میگفت تو دیگه پیر شدی ببین پسرای خواهرت اونا جوونن تو پیر شدی و این حرفای اطرافیان باعث شده بود که من بپذیرم یه خورده که آره راست میگن ببین من نه کار دارم نه پول به اون صورتی که اونا دارن دارم من پیر شدم دیگه
هر وقت استاد عباس منش تو فایلاشون میفرمودند که آقا ادامه بدید بیکار نباشید یه حرکتی بزنید منم به خودم میگفتم از من دیگه گذشته من 32سالم هست من دیگه میتونم ادامه بدم و هزارتا باور خراب که از نجواهای ذهنم میومد
الان که به گذشتم فکر میکنم میبینم من فقط یک قدم برداشتم به سوی تغیر و خداوند و اونم اولین کاری که کردم این بود ادمای منفی رو گذاشتم کنار و دیگه باهاشون ارتباط برقرار نکردم و اولین چیزی که دریافت کردم آرامش و حال خوبم بود
یه مجلس مداحی هم داشتم که ماه رمضان تعطیل شد و فقط امسال یک مجلس روضه خوانی رفتم و به خودم گفتم خدایا کمکم کن من حتی دیگه نمیخوام همین مجلسهای روضه خوانی هم برم
و خداوند منو هدایت کرد به سمت کار نانوایی
استاد تا قبل از اینکه برم سر کار
پدرم میگفت تو هیچ وقت کاسب نمیشی تو هیچ وقت آدم نمیشی و هزار حرف دیگه که منم باور کرده بودم
زن بابام میگفت تو تا پدرت زنده هست هیچ وقت نمیری سر کار و همیشه نصیحتم میکرد که برو یه جایی وایسا کار کن میخوای بعد فوت پدرت چیکار کنی پدر که همیشه زنده نیست
من پارسال همین موقعها تصمیم گرفته بودم که برم سر کار ولی اومدم قرصای اعصابمو گذاشتم کنار و کمر به پایین از شدت درد چند ماه جون میدادم و به خودم گفتم من دیگه نمیتونم کار بکنم رگ سیاتیکم گرفته و خدا رو شکر الان با اینکه پای راستم بی حس هست میرم سر کار
باید ادامه بدم و صبر کنم و استاد بشم تو کارم تا حقوقم بیشتر بشه و خودمو برسونم به قانون سلامتی
چند هفته پیش رفته بودم درمانگاه برای کارت بهداشت که دکتر فشارم رو گرفت گفت آقای ابوطالبی فشارتون روی 13.8هست و مواظب سلامتیت باش
و من چون از قضیه فشار بالا و پایین سر در نمیارم پرسیدم گفتن که باید دوازده باشه که اگر پرهیز نکنی فشارت داره میره بالا
من قانون سلامتی برام ضروری آرین چیزیه که بهش نیاز دارم خدایا هدایتم کن به سمتش
به قول خودتون استاد که در فایل هادی ترابی میفرمودید که بچها هیچ وقت بیکار نباشید برسد از یه جایی شروع کنید و مثال میزنید و فرمودید که بچها شما وقتی که بی کار باشید فکرهای زیادی میاد سراغتون ولی وقتی که برید سر کار اون فکرها کمتر میشه و نجات پیدا میکنید از افسردگی
من استاد تا قبل ازینکه برم سر کار افکارات منفی زیاد داشتم فقط خدا میدونه چه زجرهایی میکشیدم از اون افکارات و چقدر من سیگار میکشیدم
دیروز به صاحب کارم گفتم سید دیگه میخوام سیگار رو بزارم کنار دیگه نمیتونم بکشم میدونی چون من اون فکرهایی که قبل ازینکه بربرم سر کار الان ندارم
نمیدونم چطور شده استاد یه جورایی ذهنم ریست شدن پاک شده
خیلی تغیر صورت گرفته
یه وقتایی خود آگاه تلاش میکنم که اون فکرها رو برگردونم یه وقتایی نمیتونم و یه وقتایی که این کار رو میکنم زجر زیاد میکشم و چون تحملش رو ندارم باز بهش بی توجه میشم و رها میکنم
هنوز صد در صد نپذیرفتم که آقا اون فکرها همش مال شیطان بوده و تو باید بپذیریم که اینجور با آرامش و حال خوب زندگی کنی
هنوز مقاومت دارم یه جاهایی
ولی وقتی وارد کار میشم تمرکزم چون میره روی کار ذهنم ریست میشه
هنوز اون صدایی که توی گوش راستم داشتم دارم و باهام حرف میزنند و هنوز بعد یک سال و خورده ای میگه صبر داشته باش و وقتی حالم بده بشه اون صدا خیلی اذیتم میکنه و من هنوز یاد نگرفتم که بهش بی توجه باشم تا خاموش بشه یه جورایی خودم دوست دارم اون صدا باشه خدایا هدایتم کن
هنوز برای ترک سیگار با اینکه دارم اذیت میشم و رنج میکشم و مثل قبل نمیتونم سیگار بکشم هنوز مقاومت دارم و نذاشتم کنار
به خودم میگم من باید اهرم رنج و لذت رو جوری تو ذهنم جا بندازم که وقتی صبح گذاشتم کنار حتی دیگه یاد اونلحظهایی که سیگار میکشیدم هم بیوفتم حالم بهم بخوره چه برسه ببینم کسی داره سیگار میکشم وسوسه بشم
آره من میتونم
همین اهرم رنج و لذت ساختم که باعث شد خوانوادم و ادمای منفی که تو درو دیوارن اینا واقعا بزارمشون کنار
همین اهرم رنج و لذت رو جوری ساختم تو ذهنم که باعث شد صبح و بعد از ظهر برم سر کار و منی که کیف میکردم و حال میکردم با بیکاری و الافی حالا به قول بابام چطور شده که تو بند شدی سر کار و کاسبی شدی
با همین قانون یه روزی سیگار هم میزارم کنار که دیگه اصلا سراغش نرم و میدوووووونم اطرافیانم تعجبها خواهند کرد
با همین قوانینی که استاد بهم یاداور میکنه زندگیم رو جوری بسازم که اطرافیان به گریه و التماس بیوفتن که تو رو خدا بگو تو چیکار کردی آنقدر موفق شدی و من اون تصویر رو بارها دیدم و من جمعشون میکنم و اصل داستان خواهم گفت میخوام بپذیرن میخوام نپذیرن
پسر خواهرم رفته دویستو پنجاه ملیون وام گرفته ماشین خریده و چند روز پیش هم داماد شد و من دارم فکر میکنم که پدر زن و پدر شوهر که داماد ما باشه دوتاییشون یه نوت مریضی دارن هر دو رو ویلچرن و من اینا رو شب عروسیش میدیدم و به یاد حرفای شما افتاد استاد که میفرمودید همفرکانسهای خودتو جذب میکنی هر دو تو درو دیوار
خانواده من فقط کارشون بحث هست
مثلاً خواهرم بخواطر اینکه اون شب مهر بوری سید حسین من و پدرم و زن بابام شام نگهمون داشتن و اونا رو نگه نداشتن کاری که نکرد زد و خورد بود دل همه رو جوشوند
آیا مصطفی این درست هست کن با این افراد نشست و برخواست کنی
ادمایی که واقعا دارم میبینم که یه دل خوش ندارن و تو درو دیوار هستن
استاد میدونی من خونه بابام تو بین خواهرهام جذب کردم و شد مال من
آره ذهن من منم دارم از قانون استفاده میکنم وگرنه یک خونه 520متری تو بهترین جای شهر که ملیارد ملیارد پولشه مال من نمیشد
من لیاقتشو داشتم تو بچهای بابام
من لایقشم
هر جا استاد تو زندگی و کار سعی کردم آروم باشم حال خودم رو خوب نگه دارم و یه جورایی تسلیم شدم همه چی خوب پیش رفته
البته من هنوز به درک کامل تسلیم رودن نمیتونم بگم رسیدم
پیامبر خدا از ایران سلامی گرم به شما میفرستم و دستان پر مهر تان رو بوسه میزنم و صورت زیبا و خداگونه تان رو میبوسم که هر چی الان دارم از عمل به حرفهای الهی شما دارم
امیدوارم در بهترین زمان و مکان شما رو ببینم و به خودم الان افتخار میکنم که در مسیر کسانی هستم که خداوند بهشت را در این دنیا و در آخرت بهشون داده
استاد جان به شما قول میدم به انسانی تبدیل بشم و کامنتهایی براتون بنویسم که به این دانش اموزتون افتخار کنید
از لطف و محبت شما بی نهایت سپاسگذارم
با آروزی موفقیت سلامتی خوشبختی شادی آرامش حال خوب اتفاقات خوب و سعادت در دنیا و آخرت برای شما و خانم شایسته و عزیزان سایت خواهانم
عاشقتونم دوستون دارم استاد عزیز
به نام خداوند بخشنده و مهربان
به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیکتره
به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه
به نام خدایی که ثروت و پول دست اونه
به نام خدای زیباییها
سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد سید حسین عباس منش بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر استاد خانم مریم شایسته بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت بینظیر عباس منش
نمیدونم چی قراره بنویسم اصلا نمیدونم فقط اینو داره ذهنم بهم میگه که تو چی میخوای بنویسی ولش کن ننویس بزار برا بعداً خلاصه من قرار کردم از دست نجواهای شیطان و اومدم فقط بنویسم چون میدونم هر چی تو این سایت بنویسم معجزها میبینم ازش
دیروز مراسم مهر بوری همون شب اول عروسی که میرم مهر و اینا تعین میکنن برا داماد و عروس دیشب بود
من به خدا گفتم خدایا اگر من به نفعم هست که برم اون مراسم ردیفش کن که برم اگر به صلاحم نیس نرم
خلاصه وقتی که رفتم در مغازه استاد کارم بعد از اینکه برق بیاد من دستگاه رو روشن کردم و یه چند دقیقه بعدش استاد کارم سید مجید اومد یه نگاهی به دستگاه کرد و دید شعله تنور کم هست و گفت ببین اگر این شعله رو زیاد نکنی داغ نمیشه تنور و همون لحظه به خودم گفتم الله اکبر خدا تو رو سریع فرستاد که شعله رو برسی کنید چون من اصلا تو فکر کم و زیادی شعله نبودم و اگر اون نمیومد تنور دیر تر داغ میشد و بایستی دیر تر نون میزدیم
خلاصه استاد کارم بهم گفت مشعل بالا رو روشن کن زود تر تنور داغ بشه و منم انجام دادم
خمیر رو زدیم و شروع کردیم نون زدن
یه مشتری اومد گفت من پونصدتا نون میخوام استاد کارم گفت نمیتونم بهتون بدم باید زود تر سفارش میدادین و اصرار کرد و استاد کارم گفت نمیتونم راستیتش این بنده خدا منظورش من بودم شب عروسی داره و میخواد بره
خدایا تو چقدر بزرگی تو چقدر دقیقی تو هر کاری که هر کسی بهت بسپارد به درستی و عالی انجام میدی کارم تموم شد اومدم خونه ساعت هشت بود خواهرم زنگ زد کجایی تو گفتم تازه اومدم خونه رفتم حموم خدا بهم گفت عجله نکن اومدم بیرون کارهامو کردم و آماده شدم رفتم عروسی خیلی هم خوش گذشت اولین نفری بودم که بلند شدم رقصیدم و همه با بلند شدن من بلند شدن
یاد جلسه اول عذت نفس میوفتادم که استاد میگفتن اونایی که عذت نفس پایینی دارم تو مراسم عروسی نفر اول نمیشن من نفر اول شدم و دیشب خیلی بهم خوش گذشت خیلی وقت بود که خوانواده ام رو ندیده بودم آخه من طبق قراری که با خدا گذاشتم چون اونا منفی هستن باهاشون تا میتونم ارتباط برقرار نمیکنم و خدا گفت دیشب مشکلی ندارن تو برو
خلاصه رقصیدیم با عسل آقا و کلی حال داد و شاواش همون پول هم گرفتیم از شاه دوماد پسر خواهرم و شام هم خوردیم و اومدیم خونه با حال خوب خوابیدیم
از صبح تا الانم حالم خوبه خدا رو شکر
دیشب به فامیلای پسر خواهرم که داماد نو دیشب بود گفتم ببین این حمیدرضا اونم پسر خواهرم هست ما تو رمضان پارسال دامادش کردیم و الان 16هین برج یعنی جمعه تالار ونوس همراه با خواننده عرپسیش هست گفتم ببین امسال چه سال پر خیر و برکتی هست برا من که از همون اولش برام شادی بوده و هست
اول حمیدرضا
و دیشب هم سید حسین
مراسم عروسی حمیدرضا جمعه هفته آینده هست
مراسم عقد سید حسین هم یک هفته بعدش هست
و من اینا رو به فال نیک میگیرم که امسال متفاوت تر از سال قبلم هست و واقعا هم امسال من مثل سال قبلم نیس اونجوری که خودم میبینم
چند روز پیش استاد کارم گفت میخوام یه دو کلام نصیحتت کنم گفت باید اخلاقت با مشتری بهتر کنی خوبه ولی یه ذره بهتر گفت باید این کار و این کار کنی و گفت آدم خوبی هستی با مرامی با معرفتی من بهت اعتماد دارم کلید مغازم رو دادم دستت نه دوربین گذاشتم هیچی بچه دست و دل پاکی هستی و منم قبول دارم حرفاشو و گفت من تو رو میتونستم بیرون کنم و بهت نکن به چه دلیل بوده ولی دارم عیبهاتو بهت میگم تا رفعشون کنی و میخوام اینجا ماندگار باشی و استاد میکنیم و مغازه رو میدم دستت و منم یه خورده اول مقاومت داشتم و وارد بحث شدم گفت ببین حقیقت تلخه اولش ولی بعدش شیرین میشه برو فکر کن
و من اومدم خونه حرفایی که بهم گفته بود کارایی که گفته بود باید انجام بدم رو آوردم رو کاغذ و به خودم قول دادم انجامشون بدم
استاد کارم گفت بچه خوبی هستی دوست دارم
چیزی که باعث شده نجواهای شیطان حمله ور بشن بهم اینه که تو که داری عباس منش گوش میکنی ببین این عیبها رو داری ولی من به خودم میگم مصطفی تو تازه وارد جامعه شدی الان یک هفته دیگه میشه دوماه و تازه داری رو برو میشی با خیلی چیزا و باید خودتو ببخشی و خودتو بخواطر عیبهات سرزنش نکنید و درسته تو هنوز تو درو دیواری و داری خیلی جاها خلاف قانون عمل میکنیم درسته تو عیبها داری ولی اینو بدون تو تا یکی دوماه پیش همش تو خونه بودی و تازه اومدی تو جامعه و خداوند تو رو درک میکنه تو فقط با استاد باش و تو جامعه هم باش و خدا بهم گفته کمکت میکنم هم بیشتر اهل عمل میشی هم عیب هاتو برطرف میکنی
خیلی خوشحالم که تونستم کامنت بنویسم و حالم خوب تر شد خداروشکر
حالا یه چنتا از اون عیبهام رو میخوام بنویسم
عیبهایی مثل غیبت کردن
مثل قضاوت
مثل گاهی اوقات فوش دادن
مثل مسخره کردن
مثل بد اخلاقی با دیگران
مثل عجله داشتم
مثل سیگار کشیدن
و عیبهای ریزو درشت که همینجا از خداوند میخوام کمکم کنه تا بتونم مثل نقطه ضعفاییم که بهبودشون دادم اونا رو هم بهبود بدم
بخدا همین سر کار نرفتنم هم جزو عیبهام و نقطه ضعفم بود که دارم میرم سر کار چرا نتونم اون عیبهام هم برطرف کنم ذهن پس ساکت باش ممنون
سپاسگذارم ازتون استاد که شما باعث شدید من خدا رو بهتر از قبلم بشناسم
براتون آرزوی ثروت سلامتی خوشبختی شادی آرامش حال خوب اتفاقات خوب و سعادت در دنیا و اخرت خواستارم
استاد عاشقتم دوست دارم
به نام خداوند جان و عشق
استاد اخه من چی بگم ها چی بگم که جان مطلب رو ادا کرده باشم
نشستم توی مترو و دلم میخواد بلند بلند گریه کنم و بگم خدایا شکرت که منو همسیر ادم هایی از جنس خودت قرار دادی
دو روزی هست دوباره به چالش خوردم دیروز اصلا گلشیفته ی قبل نبودم انگار شده بودم شرک خالص
گریه بی تابی غصه درد ودل با خواهر جان متاسفانه …..
گذشت تا رسید به امروز و الان
یه حسی گفت قران رو گوش دادی برو بزن روی نشانه برو برو برو
وای وای وای
استاد نمیدونم فقط یه دقیقه از فایل رو گوش کردم
استاپ شد تا بهتون پیام بدم
بگم درسته گاهی از مسیر خارج میشم گاهی ادای قانون بلد بودن رو درمیارم ولی عشق جانم استاد جانم سریع خودمو جمع و جور میکنم چون با شما و این بچه های دوپینگ دارم
من تسلیممم تسلیم به هر خیری که از خداوند بمن برسه
من نمیدونم اخه تو میدونی جانکم خدای من
دوستون دارم
مسیرتون پرنور
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
تمرین برای دانشجویان پروژه “مهاجرت به مدار بالاتر”
تجربیاتی را به یاد بیاورید و در بخش نظرات این قسمت بنویسید که:
به جای تسلیم شدن در برابر هر شکلی از مسائل و مشکلات، تصمیم گرفتید روی هدایت های خداوند حساب کنید و با اینکه ایده ی کاملی از حل آن مسئله نداشتید، اولین قدم را با این جنس از توکل بر داشتید
-در مورد بسیاری از مسائل مانند فروش محصولات هیچ ایده ای نداشتیم تنها تصمیم گرفتیم هنگام پیاده روی محصولات خود را به دیگران معرفی کنیم و به محض برداشتن اولین قدم افراد زیادی محصولات ما را که سالها نتوانسته بودیم آنها را بفروشیم خریداری کردند
در مورد خرید لوازم منزل هیچ ایده ای در مورد آن نداشتیم تنها به فروشگاه هایی که محصولات مورد نیاز ما را داشتند مراجعه کرده یا در اینترنت مشخصات آن ها را مطالعه می کردیم و به فردی هدایت می شدیم که با سپردن پروژه ای به ما همان مقدار پول مورد انتظارمان را به عنوان دستمزد به ما پرداخت کرده و به راحتی می توانستیم محصولات مورد نیاز خود را خریداری کنیم
در مورد تحقق بسیاری از خواسته هایمان به سمت افرادی هدایت شدیم که به عنوان هدیه خواسته های ما را برآورده کردند
خدایا شکرت
عاشقتونیم
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
تفاوت بین تسلیم شدن در برابر خداوند و تسلیم شدن در برابر مشکلات را بیشتر توضیح دهید؟
تسلیم بودن در برابر خداوند به معنای:
-ایمان داشتن به خداوند به عنوان نیروی برتر که جهان را خلق کرده و هر لحظه در حال هدایت آن است
-اگر به خداوند ایمان و باور داشته باشیم ما را هدایت می کند
-افراد شرایط ایده ها موقعیت ها با تسلیم بودن در برابر خداوند به سمت ما هدایت می شود
-به خداوند اجازه داده تا به درخواست های ما پاسخ دهد
-تسلیم خداوند باشیم نگران نباشیم غصه نخوریم و به او شرک نورزیم
-تسلیم بودن به معنای سپردن تمام کارها تنها به خداوند است
-تسلیم بودن مانند کودکی است که خود را در آغوش والدین رها می کند
-تسلیم کسی است که احساس خوبی دارد
-هیچ گاه نمی توانیم تسلیم محض خداوند باشیم
-سعی کنیم همواره تسلیم خداوند باشیم
-از خود انتظار نداشته باشیم از باورهای شرک آمیز گذشته به باورهای توحیدی یک شبه و یک دفعه دست یابیم
-به میزانی که در مقابل خداوند تسلیم هستیم به همان میزان از زندگی لذت بیشتری می بریم
-تسلیم بودن بدون شک باعث احساس خوب شادی امید توکل و آرامش می شود
-الا بالذکر الله تطمئن القلوب
-تنها با یاد خدا دلها آرام می گیرد
-داستان های قرآنی به ما کمک می کند تسلیم خداوند باشیم
تسلیم نبودن در برابر مشکلات خود را :
-هنگام رخ دادن اتفاقات نامناسب و ناجالب و تسلیم آنها نشدن
-توکل به خداوند باج ندادن به افراد ناامید نشدن هنگام رخ دادن شرایط و اتفاقات نامناسب نشان می دهد
-چالش ها و تضادها را به چشم مسئله ای که باید آنها را حل کنیم دیدن است
-چالش ها و تضادها را به چشم بازی یا معمایی که باید حل شود نگاه کردن است
-کنجکاوی برای حل مسائل به ظاهر غیر قابل حل است
-به چالش کشیدن توانمندی های خود برای حل مسائل است
-امتحان کردن روش های متعدد برای حل مسائل است
-با نگاه مثبت به مسائل و مشکلات پیش رو نگاه کردن است
-مسائل را به شکل چالشی در نظر گرفتن که به رشد و پیشرفت بیشتر ما کمک می کند دیدن است
-بالا رفتن اعتماد به نفس و خود باوری با حل هر مسئله است
خدایا شکرت
عاشقتونیم
به نام خدای بخشنده و مهربان
به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیکتره
به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه
به نام خدایی که نعمت ثروت و پول دست اونه
سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد سید حسین عباس منش
سلام و تحیت پروردگار بر خانم مریم شایسته محترم و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت بینظیر عباس منش
من خودم مقصر اصلی گنده کاریهای زندگیم بودم و هستم و من خودم مقصر همه چیز زندگیم هستم ولی مشکل اینجاست که من هنوز باور ندارم صد در صد که منم که دارم اتفاقات رو خلق میکنم
آقا من امروز که هیچ الان به مدت چهلو خورده ای روز هست که دارم میرم سر کار اونم کاری که دوسش دارم من بازیم میاد من باور ندارم هنوز من میخوام کارم خراب بشه من خودم رو اذیت میکنم که به سختی کار پیش بره من خوشی بهم نیومده من اخلاق خوب صاحب کار بهم نیومده من با ذهنم بازی میکنم من همش میگم این ذهن این ذهن در صورتی که این ذهن آقا دیگه مثل گذشته نیس تغیر کرده بهتر شده ولی من فکر میکنم که مثل گذشته هس من دارم هرروز اذیتش میکنم من خودم خودم رو رنج میدم الکی من خودم رو به سختی میندازم الکی یادم رفته روزهایی که بی کار بودم نه عذت داشتم نه پول داشتم هیچی نداشتم الان دارم میرم سر کار آقا شدم تغیر کردم ولی مثل اینکه روی خوش به من نیومده و میخوام دوباره برگردم به روزهای تنهایی و بی کسیو اون حال خرابیهای تنهایی و اون نجواهای لامصب شیطان من بازیم میاد خدا مقصر منم نه صاحب کارم مقصر منم نه زن بابام مقصر منم نه مشتریا من نمیتونم موفقیت خودم رو ببینم من برای خودم حسودم هر جا میبینم کار و زندگیخداره راحت جلو میره چشم دیدنشو ندارم و خرابش میکنم چه روز فوق العاده ای بود همین امروز مثالش همین امروز چه روزی بود اول صبح برام اومدن خونه برا ناهار ظهر رفتم خونه بابام اون حرفای لعنتی شیطان رو پس زدم هم حال خودم خراب شد هم حال اون زن بابام که آنقدر منو دوست داره که حاضره برا من بمیره من چقدر احساس میکنم براش بی معرفت هستم آخه چرا مصطفی چرا خودت کار خودتو خراب میکنید خوب میخوای دیگه با خوانوادت نشست و برخواست نکنی نکن کار خوبی هم میکنی چرا دیگه طبق گفتهای شیطان و اون خزعبلات ذهنیت جلو میری خوب اخلاقت باهاشون بزار خوب باشه عیبی نداره که اونا رو درک کن مصطفی اونا مثل تو نیستن که صبح تا شب به فایلهای استاد عباس منش گوش بدن و ساعت های بیکاری تو سایت فعالیت کننپ اونا ورودیهای ذهنشون مسیر شیطانه اینو بفهم خدایا کمکم کن من تکاملم طی بشه حقوقم بیشتر بشه طلب کارام رو بدم دیگه برا ناهار ظهر هم نمیرم خونه بابام برا خودم یه یخچال میخرم میوه میخرم ناهار هم یا درست میکنم یا میرم آشپزخونه
استاد خیلی ذهنم آروم شده ولی من چشم دیدن این آرامش رو ندارم
استاد خیلی ذهنم با تربیت شده ولی من چشم دیدن این خوبیها رو ندارم
من دشمن خودم هستم
یک سال و خورده ای هست دوره عذت نفس رو خریدم هیچ وقت نیومدم بشینم درست کار کنم رو این دوره فقط گوش دادم بخدا همین رفتن به سر کار هم برمیگرده به گوش دادن به این جلسها و دورها و فایلها
شونزدهم این برج که برج سه هست عروسی پسر خواهرم هست تالار و قراره خواننده بیارن من خیلی خوشحالم ولی یه جورایی چشم دیدن این رو ندارم که اون شب تو تالار منی که میتونم شاد باشم درست منی که میتونم ارتباط برقرار کنم درست چشم دیدنش چون ندارم میام خودم رو میزنم به دیوونه بازی و شخصیت زیبام رو خودم خودم خراب میکنم
صبح میرم سر کار صاحب کار آدم به این خوبی اخلاق با من عالی اصلا این مرد بی نظیره ولی من چشم دیدن این صاحب کار به این خوبی هم ندارم
امروز بهم میگفت مصطفی ببین دستگاه اینجور کار میکنه اگر این دستگاه رو یاد بگیری و شاطر بشی حقوقت اول میکنم بیست ملیون بعدش اگر دیدم نونت خوب بیرون دادی همینجور پنج ملیون پنج ملیون میبرم بالا
بابا من تو تنهاییهای خودم غرق بودم و فکر میکردم که دیگه دنیا تموم شده و دیگه خلاص شد زندگی این خدا اینجور دست منو گرفته کشیده بالا آخه چرا من بازیم میاد استاد حرف کمی نیس منی که همه چیم درب و داغون بوده الان چشم باز کردم تو ناز و نعمتم منظورم اینه که چیزایی که الان دارم سه چهار ماه پیش نداشتم و اگرم نعمت داشتم اونقدر حالم خراب بوده که نمیتونستم ببینم آخه چرا چرا مصطفی تو بازیت میاد
استاد عباس منش به این خوبی
مسیر به این طلایی
چرا بازیت میاد آخه
تو مصطفی برا گوش دادن و عمل کردن به حرفای استاد هم بازیت میاد تو اصلا نمیتونی ببینی این حرفا رو عمل کنی که به جایی برسی خودت خودتو نمیتونی ببینی اونوقت توقع داری دیگران بتونن موفقیت هات رو ببینم
مصطفی تو اینی این که تو این کامنت نوشتم برو برو حالا دیگه بخدا برو حالا دیگه درست عمل کن به حرفای استادبرو کار کن رو خودت برو بشین ببین چرا خودت دشمن خودت هستی و داریدست خدا رو پس میزنی و میگیخمن که خوشبختی نمیخوام من همچنان میخوام بدبخت بمونم
ببین من هنوز خیلی چیزا ذهن مقاومت داشته که برات تو این کامنت ننوشتم ولی برو به درون خودت ببین چه باورهایی باعث شده که اینجور باشی
مصطفی جان تو خدا هدایتت کرده به این مسیر تو رو انتخاب کرده ببین چقدر دوست داشته و داره آخه چرا چرا بازیت میاد
استاد من خیلی تو زندگیم تسلیم مشکلات شدم و رفتم سراغ کارهای ناشایست
امیدوارم بتونم تسلیم خدا بشم
استاد این آرامش این حال خوب بخدا من دارم ولی چشم دیدنش رو ندارم و بهم میزنم این نعمتهای خدا دادی رو
منی که میتونم با مشتری درست برخورد کنم آخه چرا میام تقلید از اون شاطر نانوایی که میرم نون ازش برا خونه میخرم میکنم و اخلاق بد به مشتری تحویل میدم و حال ادما رو با حرکات و رفتارا و حرفام خراب میکنن
مصطفی جان حالا خوبه بری مغازه خواسته باشی خرید کنی طرف بیاد پول ازت بگیره که هیچ حالتم خراب کنه پس چرا این کارا رو میکنی عزیزم
تغیر کردم که اخلاق مردم باهام خوب شده جوری که قبلا این جور نبوده
تغیر کردم که آنقدر صاحب کارم باهام خوب برخورد میکنه و مثل صاحب کارای قبلیم نیس که اگر اشتباهی کنم سریع اخراجم کنه
ولی استاد من بازیم میاد
به قول خودتون که توی یکی از فایلهاتون فرمودید پسر من میکائیل باید بره سرش به سنگ بخوره
منم باید هنوز اگر میخوام اینجور برم جلو حالا حالاها باید سرم به سنگها بخوره تا آدم بشم اگر میخوام این روش هر روز جلو برم
استاد ولی این رو خوب میدونم من باید پشت سر شما تا میتونم رد پاهاتون رو بیام جلو بالاخره یه روزی منم به کل تغیر میکنم اگر با شما باشم اگر نباشم که دیگه واویلاااااااست
خوشحالم خوشحالم که این سایت هست این کعبه خدا هست که ما دانش آموزان شما استاد میتونیم بیایم حرفایی رو اینجا بنویسیم که هیچ جای دنیا نمیشه نوشت و حتی گفت چون به هر کی اینا رو بزنی و اگر تو مدار نباشه یه سیلی بهت میرسه و میگه گمشو برو.
آره استاد ذهنیتم داره در مورد پول عوض میشه و امروز استادم حرف این رو بهم زد که زود یاد بگیر دستگاه نون و مغازه رو بدم دستت و من برم و حقوق بالایی هم بهت میدم
و خوشحالم که اونقدر آدم با اعتمادی هستم که بعد از سه روز کار کردن در مغازش کلید تمام دربهای مغازه نانوایی رو بهم داد چون من آدم با اعتمادی هستم و مطمئنم اگر علاقه داشته باشم و ادامه بدم شاطر هم میشم و حقوق بالاتر از این ده ملیونی که دارم میگیرم دریافت میکنم
و یه چیز دیگه بگم که استاد تو یکی از کامنتهای دوستان میخوندم که شما تو دوره روانشناسی ثروت 1فرمودید که بچها با پول رفیق باشید و یه پنجاه هزار تومانی بزارید کنار و به هیچ عنوان هم خرج نکنید
وقتی که من اون کامنت رو خوندم میدونی استادچقدر خوشحال شدم
آخه من هنوز یک و نیم پولی که از فروش مغازه کبابیم تو حسابم مونده و بعدش پولهای دیگه واریز شده من اون پول رو دست بهش نزدم هنوز و اون پول به مدت چهار سال هست که تو حساب کنه و هیچ وقت حسابم یادم نمیاد صفر شده باشه یعنی من استاد همیشه پول داشتم برا خرج خودم و هیچ وقت به بابام نگفتم که پول قرضم بده پول قرضش دادم قدیماخولی قرض نگرفتم
استاد من برا پول خیلی تا بتونم ارزش قائلم حواسم به حساب بانکیم هست و خیلی از افراد بهم گفتن تو خسیسی و پول خرج نمیکنی ولی من برام مهم نیس من باید تا میتونم درست پول خرج کنم
لزومی ندارد پولمو خرج چیزایی بکنم که دیگران خوششون میاد
و این عمل کردن به قانون و درست پول خرج کردن و با پول رفیق شدن که همیشه پولها مو دارم من حتی پولهای برج چهار پارسال که میرفتم روضه میخوندم هم دارم تو حسابم
و این رفاقت من با پول که اگر دوست نبودم بخدا این پولام همش از دست میرفت مثل قدیما که پول میمد دستم سریع خرجش میکردم اونم خرید چیزای چرت
خوب این باعث شده که من تو مدار دوره روانشناسی ثروت 3قرار بگیرم و من استاد باورتون میشه من پول اون دوره رو دارم ولی نمیخرمش تا خداوند هدایتم کنه و بیشتر بهم ثابت کنه که خرید این دوره برا من ضروریه
فعلا هدفم اینه که بدهیام که شاید ده تومان هم نشه پرداخت کنم و بعدش تصمیم بگیرم
استاد عاشقاونم دوست دارم عزیزم
براتون آرزوی موفقیت ثروت سلامتی خوشبختی حال خوب اتفاقات خوب و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم
بنام خدای زیبایی ها
چقدر حس خوبی میدهد تسلیم بودن در مقابل خداوند حتی فکرکردن به آن نیز آرامش بخش است اینکه همه مسایل و مشکلات را بدهی دست کسی که جهان را با این عظمت آفریده و دارد هدایت میکند …
در آغوش پروردگار بودن چه حالی میدهد اما گاهی نجواهای ذهن و منطق سر بلند میکند و میخواهد سکان امور را بدست گیرد و برایت به منطقی ترین حالت ممکن مسایل را حل کند !
خدایا کمکم کن جوری باورهایم را بارور کنم که تسلیم تو باشم و بتوانم هدایت هایت را دریافت کنم و زندگی را سروسامان دهم و دست آوردهای مالی بگیرم و هرلحظه الخیر فی ما وقع را زندگی کنم و عمیقا بپذیرم که هرچه از جانب تو آید خوش آید و نتایج مالی ام پاداش باورها و افکارم باشد …
In god we trust
به نام خداوند مهربانم
سخنهای استاد بسیار جذاب و گوش نوازه و باید روی خودمون تمرین کنیم تا در عمل این آموزه ها رو اجرا کنیم. تسلیم شدن در برابر خداوند یعنی باز گذاشتن دست خدا در کارمون. خوب من قبلا در مورد مسئله ایی به خداوند تکیه می کردم اما به خاطر شرکی که داشتم مدام ترس و نگرانی و غصه داشتم که این تسلیم شدن در برابر خداوند نیست وقتی من تسلیم خداوند شدم آرامش همه ی ابعاد وجود من را در بر میگیره نه غصه دارم نه ترسی، چون خداوند دانا و توانای مطلقه و هر لحظه در حال هدایت من به قشنگترین صورت ممکن هست پس باید دستان خداوند رو باز بزارم و خودم رو در دستان خداوند رها کنم بدون ترس و نگرانی از نتیجه کار.
من در گذشته شرک وجود من رو فراگرفته بود و خودم نمیدونستم در برابر مسائل و مشکلات بسیار ضعیف بودم و تحمل مشکلات رو نداشتم و با ترس از نتیجه از خدا کمک میخواستم و مدام در غصه بودم.
خدا رو شکر میکنم الان با ساختن باورهای جدید بهتر شدم از مشکلات نمیترسم و به اندازه ای که دارم روی خودم کار میکنم نتیجه میگیرم.
24 اردیبهشت 1404
چهارشنبه روزی
گام دوازدهم : تفاوت تسلیم بودن دربرابر خداوند با تسلیم بودن در برابر مسائل
بسم الله النور
خداوند عز و جل که مارو خلق کرد و هدایت ما به عهده ی خودش است اگر اجازه دهیم اگر کنار رویم. آنچه پیش می آید خیر مطلق است حتی اگر ظاهرش بد باشد. نشانه ی این خیر بودن پیشامدها احساس ماست که اگر در آن زمان احساس ما خوب بوده صد درصد اون اتفاق خیری برای ما دارد که شاید در بدو مواجهه با آن از آن آگاه نباشیم
خدایا شکرت
به میزانی که ظرف وجودمون بزرگتر بشه نعمت ها رو دریافت میکنیم.
به میزان طی کردن تکاملمون
این باورهاست که داره اتفاقات رو رقم میزنه نه هیچ عامل دیگه ای
بعد دیدن این فایل اولین سوالم این بود که چطور تشخیص بدیم که کدوم مسائل رو باید حل کنیم و کدوم مسائل رو باید اعراض کنیم. گاهی بعضی مسائل به این دلیل پیش اومدن که ما به خاطر چشم بقیه رو کور کردن یا به خاطر حرف دیگران خودمونو وارد مسائلی میکنیم که اصلا مناسب ما نیست و بعد از وارد اون اقدامه که میشیم میبینیم که عه ما اصلا اینو نمیخوایم ها. چرا حاضرم خودمو توی این شرایط قرار بدم ؟ که بعدا کاشف به عمل میاد که بهله به خاطر حرف بقیه اومدم این تصمیمو گرفتم و اونجاست که چون اون کار از منبع خواسته های ما و علایقمون نمیاد بابت همین همه چی سخت پیش میره. الهی شکرت
البته که من توی چندین فایل استاد یادمه استاد وقتی دوبه شک هستن راجع به گرفتن یه تصمیمی و وقتی الهامی بهشون میشه که کدوم یکی رو انتخاب کنن و عملیاتی کنند ، هر اتفاقی بیفته استاد نمیگه که عه نه این هدایت نبودا شاید باید اون یکیو انتخاب میکردم. استاد میگه نه همونی که انتخاب شده دیگه همون هدایته بوده اگر و اما نداره. دیگه نمیاد به این فک کنه نکنه هدایت نبوده بابت همین من هر جا هستم توی هر نقطه ای هر تصمیمی که میخوام بگیرم نگاه به احساسم میکنم که اگر احساسم بد بود میام ببینم چه ترمزی داره اون حس بد رو میده اگه ریشه ی اون ترمز از شرک باشه و از نگاه غیر توحیدی بدون شک ازش فاصله میگیرم. من خودم همیشه انتخابم به جای حل مسائل فرار ازشون بوده و اونارو زیر مبل کردن بوده تا حل ریشه ای. متاسفانه همیشه روندم همین بوده. بابت همین باید تمام تلاشمو کنم که انقدر این موضوع برام راحت بشه که با توجه به این جمله که با هر سختی آسانی است و یا راه حل مشکل در خود مشکله از این به بعد تصمیمات درست بگیرم و بیام مسائل رو ریشه ای حل کنم. امیدوارم خدا کمکم کنه . منم دست از سرزنش خودم برمیدارم هر اتفاقی افتاده مهم نیست من میوه ش رو بچینم و از این به بعدم رو بهتر کنم
خدایا شکرت
به نام خداوند قادر و توانایم به نام خداوند رزاقم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
استاد عزیزم از موقعی که معنی تسلیم بودن رو فهمیدم و تسلیم خداوند شدم در انجام همه کارهام از او کمک و یاری میخوام چقدر راحت شدم احساسم عالیه و هر روز این تسلیم شدن به من قدرت میده و و مسائلم رو به راحتی بهش میسپارم
وقتی تسلیم میشی یعنی اجازه میدیم به خداوند که بیا دیگه من نمیتونم
من توانایی ندارم تو قدرت داری بیا با قدرتت برام انجام بده راه حلش بگو به من
استاد عزیزم من خدا و قدرت و عظمتش رو با شما شناختم خدا خیرتون بده ممنونتم
وقتی در برابر مسائل تسلیم میشیم یعنی خودمون رو کوچیک میکنیم و گره تو گره میافته
ولی وقتی تسلیم میشی هدایتها میاد
دستانشو میفرسته به کمکت و بعد میبینی اگر همه رو بسیج میکردی نمیتونستن مسله تو حل کنن اما وقتی به خداوند سپردی به آنی برات حل کرد
من هر نتیجه خوبه کوچیک هم که میگیرم میام سریع تو دفترم مینویسم
هر دستاوردی هر هدایتی رو مینویسم
برای ذهنم که منطقی بشه هر سه الی چهار روز میرم میخونم و خیلی احساسه خوبی پیدا میکنم و با هر بار خوندنش ایمانم به خدا محکم تر میشه
و بسیار تمربنه خوبی که از شما استاد عزیزم یاد گرفتم
در پناه خداوند مهربان باشین