مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل» - صفحه 112
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»246MB24 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»22MB24 دقیقه














سلام و درود
استاد چقدر خوبه که وقتی از خودتون مثال میزنید.
قشنگ شفاف میشه برام اون مسئله و میام با خودم میگم اگه من جای استاد بودم چیکار میکردم؟؟
من اگه بخوام از خودم مثال بزنم
اینو میگم که بواسطه یسری مسائل رابطه همسرم با خانوادم یه مقدار بهم ریخته بود
باهمسرم که صحبت میکردم واکنشی که دریافت میکردم این بود که نه دیگه امکان نداره درست بشه
من واقعا دیگه هیچ کاری از دستم برنمیومد
و فقط گفتم خدایا میسپارم به خودت
و انقدددددر خدا قشنگ این مساله رو حل کرد که انگار نه انگار اختلافی بین دوطرف بود
خودم مونده بودم که اخه چحوری خدایا؟؟چجوری تونستی؟؟
مثال بعدی چند سال پیش بود که میخواستم پول شهریه بدمو دقیقا مبلغ 500 هزارتومن کم داشتم
از طرفی اصلا دلم نمیخواست از خانواده پول بگیرم و بهشون اینموضوع روبگمتوهمین فکر که بودم خدایا چیکار کنم کمکم کن
دیدم واریزی 500 هزار تومن برام پیام اومد
همینجوری موندم
بعدش دیدم یکی از مراجعام پیام داد که من هزینه دو سه جلسه رو زودتر براتون زدم
وای اشک تو چشمام جمع شده بود
واقعا مونده بودم تو این قدرت خداوند.
هر زمان که تسلیم خداوند باشیم از یه جاهایی در باز میشه که اصلا فکرشم نمیکنیم
خدایا شکرت
به نام خداوند مهربان و هدایتگرم
خدایا شکرت ک من در گام دوازدهم در پروژه مهاجرت به مدار بالاتر قدم گذاشتم .شکرگزارم خدای من که دوازده گام جلو اومدم و در این دوازده گام کلی اتفاقات خوب رو تجربه کردم و از همه مهمتر ایمان قلبی عمیقتری نسبت به تکاملم در من ب وجود اومد و گویا بزرگ شدن ظرف وجودم رو دارم احساس میکنم ، یه احساس ناب هست، انگار دارم پذیرای دریافتهای بیشتر میشم . خدایا شکرت ک چنین احساسی رو دارم تجربه میکنم و معجزات و اتفاقاتی بی نظیر در انتظارم هست .
بَلَىٰۚ مَنۡ أَسۡلَمَ وَجۡهَهُۥ لِلَّهِ وَهُوَ مُحۡسِنࣱ فَلَهُۥٓ أَجۡرُهُۥ عِندَ رَبِّهِۦ وَلَا خَوۡفٌ عَلَیۡهِمۡ وَلَا هُمۡ یَحۡزَنُونَ
آرى، کسانى که همۀ وجود خود را تسلیم خدا کنند در حالى که نیکوکارند، براى آنان نزد پروردگارشان پاداشى شایسته و مناسب است، نه بیمى بر آنان است و نه اندوهگین مىشوند
آیه 112 بقره
تسلیم به معنای سلام کردن، اعطای چیزی به کسی، گردن نهادن، راضی شدن به چیزی، اطاعت و انقیاد و فرمانبرداری و سرسپردگی است. (لغت نامه)
معنای تسلیم بودن در برابر خداوند : تسلیم بودن در برابر خداوند یعنی من ایمان دارم ک یک نیرویی برتر از کل نیروهای جهان که جهان رو خلق کرده و داره هدایت میکنه اون من رو خلق کرده ، اگر توکل کنم بهش،اگر خودم رو بهش بسپارم ، اگر باورش داشته باشم ، اگر ایمان بهش داشته باشم اون من رو هدایت میکنه . اون من رو به مسیرهای درست هدایت میکنه . آدمهای درست، شرایط درست ، موقعیتهای درست رو وارد زندگی من میکنه. اتفاقات عالی رو در مسیر زندگی من قرار میده.
تسلیم بودن در برابر خداوند یعنی اجازه دادن به خداوند که پاسخ دهد به درخواستهای من . چون خیلی وقتها ما درخواستهایی داریم اما تسلیم نیستیم. شرک میورزیم ، نگرانیم ، میترسیم ، غصه میخوریم، همه این احساسات ناخوشایندی ک تجربه میکنی به معنی این هست ک ما تسلیم نیستیم .
تسلیم یعنی خدایا شکرت راحت شدم . خودم رو سپردم به تو . تسلیم بودن یعنی خیال راحت داشتن . تسلیم یعنی اعتماد کردن به اینکه خداوند در سختیها به آسانی نجاتت میده . تسلیم یعنی حال خوب داشتن چون اعتماد به خداوند حال خوب میاره. تسلیم بودن یعنی ترس و حزن نداشتن . تسلیم یعنی بر شانه های خدا سوار شدن و از مسیر زندگی لذت بردن . آخ ک چ احساس نابی هست !
نرگس عزیزم! تسلیم خداوند بودن تکامل میخواد . توحیدی شدن تکامل میخواد . استقامت میخواد . تکرار میخواد. تمرین میخواد . پس سعی کن تا به این نقطه نزدیک بشی و به سمتش حرکت کنی تا بیشتر و بیشتر از زندگی لذت ببری و به خودت سخت نگیری و از خودت توقع بیجا نداشته باشی . تو در مسیر درست هستی . مهم اینه ک ادامه بدی و هرروز از قبل بهتر بشی و در مسیر سرشار بشی از لذت…
نشانهی تسلیم بودن احساس خوب و احساس آرامش ، احساس اطمینان قلبی داشتن ه . برای تسلیم بودن باید تمرین کنی، باید به دنبال الگوهایی باشی که با تسلیم خدا بودن به نتایج عالی رسیدن . مثل پیامبران . مثل ابراهیم . مثل استاد .
إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِینَ (131 بقره). هنگامی را که پروردگار ابراهیم به او گفت: تسلیم شو. گفت: در برابر پروردگار جهانیان تسلیم شدم.
إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِیفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ: من روی خود را به سوی خدایی کردم که آسمانها و زمین را آفرید و در این راه عقیده خود را خالص کردم و من از مشرکان نیستم.(سوره انعام آیه 79)
و یکی از بهترین پاداش هایی ک خداوند نویدش رو میده اینه : هدایت شدن …
تسلیم در برابر مشکلات شدن به نظر من نقطه مقابل تسلیم خداوند بودن هست ، یعنی وقتی تو تسلیم خداوند باشی ایمان داری که اون هدایتت میکنه و تو رو از اون شرایط خارج میکنه و باید اعتماد داشته باشی و ادامه بدی . دیگه غم و غصه ای نمیمونه . دیگه ترسی از آینده نداری و خب اطمینان داری ک همه چی خوب پیش میره پس دیگه ناامیدی معنایی نداره .
یکی از مهم ترین نشانه های افراد با عزت نفس و اعتماد به نفس بالا مثل استاد این هست که به خودشناسی رسیدن. اونا خودشون و علایق شون رو می شناسند . بنابراین نرگس عزیزم همیشه سعی کن خودت رو بشناسی و ببین که به چی علاقه داری .چیو دوست داری .چی میخوای . خودت رو کشف کن …
استاد من هم انسان متنوع و تنوع طلبی هست یعنی من هم ک برای پنج کلاس یه درس مشترک تدریس میکنم در همون روز کلاسها رو متفاوت برگزار میکنم ، برای یک کلاس وویس میذارم ،برای یک کلاس خودم میخونم ، برای یک کلاس دیگه ترانه و آهنگی ک متن درس رو در خودش داره پخش میکنم ، یعنی هربار سعی میکنم تغییرات و بهبودهایی در همون درس در پنج حالت مختلف ایجاد کنم. و دوست دارم در همین تکرار هم لذت و تنوع ایجاد کنم برای خودم . و من این ویژگی خودم رو با شما بیشتر شناختم . از سریال بهشت و سفر به دور آمریکا بیشتر متوجه این علاقه م به تنوع شدم. همونطور ک خودم رو از بعد آزادی طلبی هم شناختم …
(‿)
توکل خودش رو به این شکل نشون میده که تو احساس وابستگی به بودن آدمها نداری . فک نمیکنی اگر اون آدم از زندگی تو بره تو به رنج و سختی میافتی و کارت زمین میمونه ک بخوای برای نگه داشتنش به هر خفت و خواری تن بدی و از خود واقعی ت دور بشی و از ارزش هات کم کنی. به خودت میگی خدا برای من کافیه و من به اصول و ارزشمندی شخصیت خودم پایبند میمونم نه اینکه بخاطر نگه داشتن فلانی ناچار باشم از خودم و خواسته هام کم کنم …کسی ک باید بره میره اما چون خداوند منبع تمام خیر و نعمتهای زندگی من هست این یعنی قرار هست یک گزینه بهتر ، یک شرایط بهتر ، یک موقعیت بهتر رو من تجربه کنم . خدا ک هست همیشه … باید اعتراف کنم ک من خیلی به این دام گرفتار شدم در طول زندگیم . بخاطر ضعف عزت نفس و خودشناسی م و خلأهای ک داشتم گرفتار روابطی از جنس وابستگی شدن … یعنی با شخصی ارتباط داشتم ، تا زمانی در کنارهم حال خوبی رو تجربه کردیم اما زمانی می رسید ک احساس میکردم اصلا هماهنگ با هم نیستیم . در سطح هم نیستیم . عامل رشد و حس خوب هم نیستیم اما ب دلیل وابسته شدن ، به دلیل شرک ورزیدن چشم م رو به روی الهامات و هدایتهای خداوند می بستم ، نشانه ها رو نمی دیدم که به من می گفت باید از این شخص و این مرحله عبور کنی و انگار گیر می کردم . همه ش احساس میکردم ک باید یه چیزهایی رو تغییر بدم اما مقاومت میکردم . به قول استاد میگفتم این یه مورد رو من نیستم … میافتادم در یه سیکل تکراری . چون وابستگی به آدمها همیشه نتایج تلخ و تکراری خودش رو داره. دور شدن از خودت ، ناهماهنگ شدن با خودت ، درد و رنج و تلخی و حس بد و لذت نبردن از اون لحظه و داشته ها و نعمتها ترس و نگرانی از دست دادن ، خودت رو پایین کشیدن و همه و همه نتیجه وابسته شدن به آدمهاست . وابسته شدن به آدمها تو رو محدود نگه میداره و جلوی رشدت رو میگیره اما اگر نترسی و وقتی نشانه ها رو دریافت میکنی که باید یه آدم رو رها کنی ، باید یه رابطه رو رها کنی به جریان هدایت ایمان داشته باشی و رها کنی و اونوقت اینقدر وجودت آرامش و سبکی احساس میکنه ک انگار یه بار سنگین ک مدتها داشتی حمل می کردی و فکر میکردی واقعیت زندگی همین سنگینی هست از روی دوش ت برداشته میشه و خدای من که به چ سبکی و آرامشی می رسی . اصلا مثل یه فنر می مونی که کشیده شده اما یه مانع جلوی پرتاب شدنش رو گرفته و پرتاب میشی به سمت جلو . گاری زندگی ت رو در بدترین حالت داری جلو می کشی .وقتی ک وابسته به آدمها هستی تازه مگه جلو میره ! نه … در جا می زنی همه ش … به عقب کشیده میشی … تازه بعد از این رها شدن از وابستگی به خودت میگی چرا من اینقدر به خودم ظلم کردم و اینقدر همه چیز رو برای خودم سخت کرده بودم ک گیر کردم تو این آدم و این رابطه ؟! و همهش از باور کمبود میاد .از عدم ایمان به خداوند. از تسلیم خداوند و هدایتهاش نبودن و اعتماد نداشتن به جریان هدایت سرچشمه میگیره . اتفاقا تو وقتی تسلیم خدا نیستی تسلیم مشکلات و ناخواسته ها میشی و احساس میکنی همینی ک هست هست باید تحمل کنی … امیدوارم درسم رو گرفته باشم و امیدوارم اهرم رنج و لذت ذهنم دیگه درست عمل کنه بخاطر این همه رنجی ک وابستگی ها برام به ارمغان آورده و لذتی ک الان دارم تجربه میکنم … امیدوارم در موقعیت های مشابه مثل استاد عمل کنم ک حتا اگر در بالاترین حد فشار هم بودم به آدمها وابسته نشم. روی اصولم پا نذارم بلکه بگم حتمن خیر من در همین امر هست و قرار ه با گذشت من از این موضوع جریانی از نعمت و ثروت بی انتها وارد زندگیم بشه پس اعتماد کنم به خدا .نشانه ها رو ببینم و سریع دست به عمل بزنم . احساس ضعف نکنم . بدونم خدا منبع رزق و روزی من هست . هرکسی ک در زندگی من بیاد دستی از دستان خداست که اگر بره هم خداوند از بی نهایت دستانش به من نعمت میرسونه . باید بگم توکلم به خداست . درها باز میشه . راه ها پیدا میشن . فقط کافیه همین قدم رو بردارم . کافیه ایمانم رو نشون بدم. خداوند پاداش میده به ایمانم. اتفاقها می افته .
خدایا تو هدایتم کن ربِّ قدرتمند من !
نرگس عزیزم ! زندگی یک بازی ه :-) از زندگی لذت ببر. ببین ک چطور با مسائل رو ب رو میشی ! چطور میتونی مسائل ت رو حل کنی و پیش بری ! در خودت این توانایی رو ببین ک میتونی برنده ی این بازی باشی چون یه هم بازی عالی مثل خدا داری… بازی زندگی برای این هست که تو با چالشها رو ب رو بشی و بزرگتر از امروزت بشی . بازی زندگی بازی رو ب رو شدن با مسایل و حل کردن اونهاست. پس سخت نگیر و از انجام این بازی لذت ببر. کلی اتفاق خوب بعد از مسایل و چالشها هست ک جایزه ی انجام این بازی هست . مسأله ها ک حل بشن حجم زیادی از موفقیتها رو برات ایجاد میکنه .
یادمه سالها پیش این نکته رو در کتاب چهار اثر از فلورانس اسکاول شین خوندم که در کتاب ش همین رو میگه که زندگی یک بازیه ک قواعد و قوانین خودش رو داره و اگر این قوانین رو بشناسی و اجرا کنی میتونی همواره برنده ی این بازی باشی.
خدایا کمکم کن تا همواره به درک بهتری از قواعد بازی زندگی برسم و هربار با اجرا کردن بهتره این قوانین بتونم برنده باشم و فقط لذت و شادی و خنده و خوشبختی رو در این بازی تجربه کنم .
خدایا شکرت :-*
درود براستاد عزیزم وخانم شایسته عزیزو دوستان هم فرکانسم..
درود برشما نرگس عزیز واقعا کامنتی که نوشتی رو باجون و دل خوندم وبعد از صحبتهای استاد خیلی بجابود که نکات مهمی رو که منم درگیرش بودم و الانم تاحدودی هستم رو گوشزد کردین…ازشما سپاسگزارم..
منکه بگم از خدا فقط همین کلمه رو بلد بودم و تصورمم که دیگه یک آدم عقده ای بود منتظر خطاهای من و عذاب دادن…
اگه تسلیم بودم میترسیدم یعنی میترسیدم ازخدا چون خدایی بمن نشون داده شده بود و توصیف شده بود خدای مهربان نبود بخشنده نبود اصلا من کسی نبودم که بتونم باخدا ارتباط داشته باشم وحرف بزنم اونایی که باخدا ارتباط داشتن آدمای خاصی بودن منم که خاص نبودم پس نمیتونستم باخدا ارتباط برقرار کنم….
توی مشکلات زندگیم و کسب وکارم بخاطر غرورم بود که تسلیم نمیشد یعنی همیشه تسلیم مشکل شدن حکم مرگ و زندگی رو برام داشته براهمین با زور وفشار روی خودم کارامو پیش بردم ..
نمیتونستم بگردم یک راه حل راحت پیداکنم و بگم خداهم هست اونم حامی منه و من اگه تسلیم خداوند باشم و اینقد اتفاقی که میافته ازش نترسم و هدایت اونو بخوام بهتر میتونم مدیریتش کنم…
همیشه خدابود ولی من اون بچه ای بودم که پدرش میگفت بپر و میترسید اعتماد نمیکردم آزاد و رها نبودم…
توی رابطه وابستگیه شدیدی داشتم و همیشه میگفتم این اگه نباشه من میمیرم خواب نداشتم بخاطرش به هزار در میزدم که فقط ببینمش تموم تصاویر ذهنم از اون بود non stop….
نتونستم بخداوند واگذار کنم و رها باشم و زندگیمو بکنم اینقد زور زدم و فشار آوردم تا بدستش آوردم ولی خیلی زود پشیمون شدم اون تصورات من تصورات باطل بود تنها چیزی که برای من داشت پشیمونی که چرا عمرمو گذاشتم و زندگی نکردم آخه اونم مثل بقیه بود ….
دلم میخواد با تمام وجودم بتونم اونجوری که استاد میگه آزاد باشم رها باشم خودمو بسپرم به خدواند…آخه منکه خودمو شناختم نمیتونم بی تحرک باشم و کارمو انجام میدم پس اینقد نگران نباشم و وقتی مسئله ای پیش میاد خودمو به چالش بکشم و آروم حلش کنم…
منکه تاحالا مسائلم رو با استرس و نگرانی حل کردم پس با کمک خداوند و با آرامش و این باور که این مسئله اومده تا منو قوی تر کنه تا من پیشرفت کنم حلش کنم…
زمانی که دوره های فروش و بازاریابی رو میرفتم استادش میگفت فروش با(نه)مشتری شروع میشه …
کسی که میاد میخره و نه اعتراضی به کیفیت نه مبلغ نه هیچی نمیکنه که فروش نیست و تورو قوی تر نمیکنه …وقتی مشتری اعتراض میکنه و تو باید اونو متقاعد کنی که توی این بازاری که هزاران نفر محصول تورو میفروشن ازتو بخره این قسمت تورو قوی میکنه واگه بتونی متقاعدش کنی ازتو بخره اعتماد به نفست بیشتر میشه و هنچنین مهارتت درفروش ارتقا پیدامیکنه…
مثل استاد که شاگردا رو متقاعد کرد که کلاس رو باهاش تموم کنن و انصراف ندن واینا آدم رو قوی تر و مصمم تر میکنه که ادامه بدد…
سپاسگزارم…
عاشقتونم
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیز، مریم جانم و تمام دوستان خوبم
گام دوازدهم
تسلیم بودن در برابر خداوند یعنی اجازه دادن به خداوند برای اینکه مارو هدایت کنه
که نشانه اش میشه احساس خوب، احساس ایمان، احساس آرامش، احساس توکل
و درمورد مسائل زندگی؛ اینکه ما باید یاد بگیریم حتی به مشکلات هم با دید مثبت نگاه کنیم که یکی از راه هاش اینه که به مسائل مثل یک بازی نگاه کنیم و به این فکر کنیم که حل کردن این مسئله میتونه ما رو رشد بده، ثروتمند میشیم بزرگ میشیم و پیشرفت میکنیم
حالا تمرین این جلسه، مسائلی که من با توکل بر خدا در حالی که هیچ ایده ای نداشتم ولی حلش کردم و از پسش براومدم.
یادمه یه دوره ای زبانم خیلی بد بود و از کل کلاسمون پایین تر بودم. استادمون نزدیک امتحانات با من صحبت کرد که شما درست خوب نیست و الان هم فصل امتحاناته باید یه فکری به حال خودت بکنی. من اولش خیلی بهم برخورد و ناراحت شدم، ولی یادمه با خودم گفتم من میتونم بالاخره حلش کنم و اینقدر تمرین کردم، اینقدر زمان گذاشتم و کم کم تمرین کردم تا بالاترین نمره امتحان زبان رو من گرفتم!
یه مسئله دیگه این بود که من تا چند سال پیش، از این لحاظ که بین یه جمعی محبوب نباشم و باهام صمیمی نباشن خیلی عزت نفس پایینی داشتم. بعد نمیتونستم تنها جایی باشم و اگر کلاسی چیزی میخواستم برم حتما باید کسی باهام میومد از دوستانم.
بعد من و یکی از دوستام کلاس قایقرانی ثبت نام کردیم و برنامه اینجور بود که سه روز در هفته صبح زود به نزدیکترین سد شهر میرفتیم، دور سد میدویدیم و بعدم تمرین قایقرانی. اولین مشکل این بود که دوست من از جلسه 2 به بعد دیگه نیومد و گفت سخته؛ مشکل دوم این بود که افراد اون کلاس همه حرفه ای بودن و تنها تازه وارد تیم من بودم
اولا که تنها بودم و این برای اون زمان من خیلیییی سخت بود
مسئله دیگه، این بود که موقع دویدن من همیشه با اختلاف اخرین نفر بودم و مایه مسخره بازی سایر اعضا
یه مشکل دیگه هم این بود که من تا سوار قایق میشدم چپه میشدم و میفتادم تو آب و همه بچه ها به شدت مسخرم میکردن.
برای فاطمه اون زمان، ترکیب این شرایط یک فاجعه به تمام معنا و دلیلی کاملا قانع کننده برای بیخیال شدن بود؛ اما چیزی که جالب بود این بود که منی که اونموقع خیلی از قانون چیزی نمیدونستم، تمام تلاشم رو کردم که با اون شرایط کنار بیام و کم کم استقامتم بیشتر شد، تعادل روی آب رو یاد گرفتم و با بچه ها هم ارتباط گرفتم؛ این داستان خیلی روی عزت نفس من تاثیر داشت و از طرفی یکی از قشنگترین تجربیات من اون قایق سواری تک نفره وسط آب شد.
و آخرین مثال: شمع
من مدتیه که دارم شمع های متفاوتی میسازم ولی توی شمع های یه مقدار بزرگتر، به این مشکل میخوردم که شمع هام سفیدک و حباب میزد (این مسئله خیلی تازست و همین یک هفته پیش حل شد)
دنبال راه حلش گشتم و از چند نفر پرسیدم؛ حتی از حرفه ای ترین افراد ولی یا یه چیز الکی میگفتن یا بلد نبودن.
چندین و چند راهکار تو اینترنت پیدا کردم و امتحان کردم و جواب نگرفتم
شمع هام به حدی زشت میشد که دیگه داشتم بیخیال شمع سازی میشدم؛ گفتم عزیز من بلد نیستی بپذیر دیگه چرا مقاومت میکنی
ولی عکس شمع های شفاف و صاف رو تو اینترنت میدیدم؛ میگفتم آقا اینا تونستن خب منم میتونم دیگه
چندین راهکار رو امتحان کردم، اینقدر تغییرات بوجود آوردم تا بالاخرهههههه رازش رو پیدا کردم. یعنی اصلا داشتم بال در میوردم از خوشحالی و خداروشکر کردم که من رو هدایت کرد و من بالاخره راهش رو پیدا کردم
یعنی میخوام بگم که فاطمه من، درسته اولش که خواستی بنویسی هر چقدر که فکر کردی ذهنت میگفت: چی میخوای بنویسی؟ تو که مسئله ای رو حل نکردی… بیخیال شو بابا
ولی ببین، فقط سه تا مثال ساده اینجا نوشتی و هزار تای دیگه اومد توی ذهنت
تو خیلی قدرتمند تر از اونی هستی که فکر میکنی و اجازه نده نجوای شیطان تو رو از خدای هدایتگر دور کنه
تو خیلی قوی هستی که الان اینجایی و قوی تر هم میتونی بشی، با ایمان به خداوند
خدای عزیزم، بابت این گام ازت ممنونم
به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به این مسیر توحیدی تا با شناخت قوانین ثابتش خالق تمام عیار خواسته هام باشم چون خودش منو خلق کننده آفرید.
{{{تفاوت میان مفهوم “تسلیم” در برابر خداوند و مسائل، از زمین تا آسمان است. تفاوت میان «امید با ناامیدی»، تفاوت میان «آرامش با نگرانی»، تفاوت میان «توحید با شرک» و تفاوت میان «آسان شدن برای آسانی هابا «آسان شدن برای سختی ها» است.
تسلیم بودن در برابر خداوند، پشتوانه می خواهد و این پشتوانه فقط با شناخت واقعی خداوند و رابطه ی دائمی ای که هر کدام از ما با این نیرو داریم، ساخته می شود. نیروی که “صاحب قدرت بی نهایت + بخشندگی بی حساب” است. فقط و تنها با درک این ترکیب درباره خداوند یعنی” “صاحب قدرت بی نهایت + بخشندگی بی حساب”، باعث می شود که به معنای واقعی کلمه خداوند را کافی بدانیم، بر او توکل کنیم و به معنای واقعی کلمه تسلیم هدایت های این نیرو بشویم}}}
این جمله های گوهر بار مقاله ابتدایی فایل هست ، خدایا سپاسگزارم که منو در مداری قرار دادی تااین جمله هارو بشنوم ،لطفا فهمِ درکشونم بهم بده
همونطور که قبلاً هم گفتم فایل های دانلودی که محتوای توحید دارن که میشه گفت فایلی استاد ندارن که محتوای توحید نداشته باشه اما بعضی از فایل ها صرفا به توضیح توحید اختصاص داده شده و فایل های قرآنی 12 قدم بسیار به درک این موضوع مهم یعنی (صاحب قدرت بی نهایت + بخشندگی بی حساب” ) بهم کمک کرده و هرچقدرقلبم به این دو موضوع نزدیکتر شده بیشتر آسان شدم برای آسانی ها …
پارسال به تضادبزرگی عاطفی برخوردکردم که میتونم بگم یکی از بزرگترین تغییرات زندگیم اونجا رقم خورد، میدونستم یعنی چیزی در قلبم بهم میگفت که باید این تغییر اتفاق بیوفته ، درفایل های استاد هم به وضوح بهش رسیده بودم که با تغییراتی که در من و سبک زندگیم و نگرشم اتفاق افتاده ،این کار جهان و خداوند هست که این شخص رو داره از زندگیم از مدارم میبره بیرون ، اما عادتهای چندین و چند ساله و محدودیت ها و ترس های ذهنی که اگر این در بسته بشه با مسائل و مشکلات مالی و …که برام اتفاق میوفته چه کنم ، مقاومتی در من ایجاد شده بود که رها کردن اون رابطه رو برام سخت کرده بود، خیلی زود واقعا طی چند روز خودمو جومو جور کردم و تسلیم خواست خداوند شدم ، من نشانه هارو داشتم میدیدم و طی تکامل به جایی رسیده بودم که میفهمیدم باید تموم شه ، و بعد از چند روز تو لاک خودم بودن ، از غارتنهاییم اومدم بیرون وندای درونم لبیک دادم و گفتم باشه پس شجاعتشم بهم بده ، من تسلیم شدم چون آرام شدم ، من تسلیم شدم چون نترسیدم و پریدم بغل خداوند ، من تسلیم شدم چون قوی شده بودم برای انجام هرکاری که با شرایط اون لحظم بهم الهام میشد، من اصصصصصصلا نمیدونستم اون ور ترس هام چه خبره ،هیچ کسی هیچ قولی بهم نداده بود تنها بودم برای انجام هر کاری ، چه کارهای اداری و قانویش ،چه تأمین فرایند مالیش ، چه نگه داشتن فرزندم و…اما قلبم آرام بود و یقین داشتم این تضاد تابلوییه که منو به جاهای بهتر هدایت میکنه، استاد من میدونم که شما و تمام دوستان جانم در این سایت، که تجربه های مشابه از تسلیم بودن داشتن ،باور میکنن که چطور این مسیر آسان شد برای من ، چطور به آسانی ،به راحتی ،به باشکوه ترین حالت ممکن ، من از این مراحل عبور کردم من واقعا رو شونه های الله مهربان بودم ، مسائل مالی که هرکس تو اون دوران تجربه میکنه جوری برام عین عسل شیرین وراحت پیش رفت که منی که در فرایند تجربش بودم هم برام سخته باور کردنش استاد دقیقا همونطور که میفرمایید ،از راه های طبیعی بسیار طبیعی و آسان اما غیر قابل پیش بینی، مسائل اداری این کار مسائل عاطفی ، مسائل مربوط به پسرم و هرچیزی که شما فکرشو بکنید که میتونه به این جدایی مربوط باشه ، همه چیزش در نهایت صلح ، درنهایت احترام ، درنهایت زیبایی ، درنهایت شکوه ، به پایان رسید جوری که طی یکی دو ماه صفر تا صد داستانی که اکثرا سالها بخاطرش درگیر میشن ، انجام شد و من الان یکسالو خورده ای هست که در آرامش فراوان ، در لذت فراوان در بهشت کوچیکی که خداوند برام تدارک دیده همراه پسرم زندگی میکنم ، تجربه هایی سرشاراز رفاه مالی ، سفرهای بسیار باکیفیت ، خوراکی های مفید و بسیار لذیذ ،از لحاظ دریافت عشق و احترام و هررررچیزی که نیاز یک انسان برای زندگی لذت بخش هست ، من تو این یک سال صد برابر سالهایی که تو اون رابطه عاطفی بودم دارم تجربه میکنم
درست مطابق قانون استاد، درست مطابق قانون ، چون من ذره ای از اون رابطه دلگیر نبودم اونجام کیف کردم و لذت بردم تو کامنت های گذشتمم هست که از لحظه لحظه زندگی قبلمم لذت بردم.
اما لحظه ای که جهان مدارمونو جدا کرد با صلح و احترام جداشدیم ، و بعد ازاون هم همچنان احترام بیشتر ،عشق بیشتر ، رفاه بیشتر و پیشرفت بیشتر در تمام زمینه هارو دارم تجربه میکنم چون نتیجه ی تسلیم بودن همینه ، از اولش با آرامش همراهه و تا زمانی که در این مسیرم و دارم آگاهانه رو خودم کار میکنم یقین دارم که زندگیم همچنان با آرامش و لذت همراه خواهد بود
چون من تسلیمم و نشانه ی تسلیم بودن آرامشِ ،عششششقِ، صلحِ و به قول شما همه ی احساس های خوبه .
پنج دقیقه اول فایل رو براخودم ضبط کردم تا بارها و بارها باز تکرار کنم و دلم قرص باشه به بودنش.
سپاسگزارم از شما و مریم جون عزیز که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین تا خوب زندگی کنیم و کمک کنیم جهان جای بهتری برای زیستن باشه.
دوستتون دارم وعششششششق برای خانواده بزرگم در سرزمین توحیدی عباس منش.
من دیشب قبل خواب وصبح ب محض بیدار شدن با خودم تکرار میکردم
که من توانایی خلق کردن دارم
وبا مقاومت شدید ذهنم مواجه شدم
وب 2تااز بزرگترین پاشنه آشیل هام مواجه شدم
1عدم لیاقت عدم لیاقت خانواده خوب
عدم لیاقت برای داشتن دوستان خوب
عدم لیاقت ماشین خوب
عدم لیاقت خانه خوب
عدم لیاقت شغل عالی
عدم لیاقت درآمد عالی
عدم لیاقت اندام عالی
عدم لیاقت سلامتی
عدم لیاقت دریافت کمک
عدم لیاقت دریافت ثروت
وغیره…
و2نقش قربانی
و چقدر اینها نیاز به کار کردن دارم
واینهاهرگز از بین نمیرن همیشه هستن
فقط من با کار کردن رو خودم
بخش دیگر از وجود م که از خداوند پر رنگ میکنم
وبا کار کردن رو خودم خودمو ارز شمند بدونم
وبدونم من برای ارزشمند دانستن خودم نیاز به هیچ چیز ندارم
ومن فقط چون هستم ارزشمندم
مورد سوم هم قیاس کردن خودم با دیگران
من فقط باید خودمو با خودم مقایسه کنم
همین نسبت ب قبل خودم
اینارو نوشتم تا تکرار کنم ویادم باشه
که خودمو دوست داشته باشم
و ارزشمند بدونم وخودم با کسی مقایسه نکنم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
«وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ»
«أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ»
——————————————————————
سلام به استاد عزیزم استاد شایسته عزیز و دوستان همراه
سپاسگزار خداوندم که منو در مسیر صراط مستقیم هدایت میکنه به زیبایی و عاشقانه
من گام 6رو باید کار میکردم روزی که این گام منتشر شد اما وقتی عنوانشو دیدم اونم دقیقا زمانی که شب قبل یه تصمیم هایی در مورد بیشتر تسلیم هدایتها بودن در این مرحله از زندگیم به خاطر مسایلم گرفته بودم ،نتونستم گام دیگه ای رو کار کنم آخه من بیش از یک ماهه دارم با این فایل زندگی میکنم .
صحبتهای ابتدای فایلو تقریبا هرروز گوش دادم گاهی بارها ،بهم خیلی کمک کرده خییییلی واسه همین احساس کردم چند روزی باید دقیقتر روی این فایل متمرکزتر بشم تا بتونم کمی نزدیک بشم به اون سرسپردگی و این فایل برای من ادامه انجام تمرینهای گام 5پروژه هست.
میدونم قراره اتفاقات خوبی بیفته اگر من فرکانسهامو متمرکز تر کنم اما یه ایمان بزرگ میخواد الان که بتونم توجهمو از ناخواسته های الانم بردارم ولی انجامش میدم باید بیشتر کار کنم این جلسه رو.
—————————————————————————
قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغۡوِیَنَّهُمۡ أَجۡمَعِینَ 82
گفت: به عزّت و عظمتت سوگند که همۀ آنان را گمراه خواهم کرد
إِلَّا عِبَادَکَ مِنۡهُمُ ٱلۡمُخۡلَصِینَ 83
مگر بندگان مخلص تو از ایشان را
قَالَ فَٱلۡحَقُّ وَٱلۡحَقَّ أَقُولُ 84
فرمود: به حق سوگند، و حق مىگویم (و جز حق نمىگویم)
لَأَمۡلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنکَ وَمِمَّن تَبِعَکَ مِنۡهُمۡ أَجۡمَعِینَ 85
هرآینه دوزخ را هم از تو و هم از کسانى که از تو پیروى کنند پر و لبریز مىسازم
—————————————————————–
إِنَّآ أَخۡلَصۡنَٰهُم بِخَالِصَهࣲ ذِکۡرَى ٱلدَّارِ
ما آنان را با خلوصشان در یاد خانه(آخرت) خالص ساختیم
وَلَلۡأٓخِرَهُ خَیۡرࣱ لَّکَ مِنَ ٱلۡأُولَىٰ
و فرجام براى تو، بهتر از آغاز است
عاشق این دوتا آیه هستم این آیه ها هدایت خدا هست برام ، خیلی کمکم کرده آرام بشم هنوز نتونستم به نقطه ای برسم که بتونم از اون حرصی که برای رسیدن به خواسته های دنیایی دارم دور بشم و برسم به اون نگاهی که خداوند دعوتم کرده .
دوست دارم با آرامش فایلهارو کار کنم ، عمل کنم بهشون و گرنه چه فایده میلیونها بار فایلهارو ، هدایتهای خدارو بشنوم و عمل نکنم.
خدایا میدونم تو نقطه ای هستم که تسلیم هدایتها بودن منو به کجاها میبره،اما به قول استاد شایسته تسلیم بودن پشتوانه میخواد، میبینم که داری هدایتم میکنی اون پشتوانه رو درونی و عمیق بسازم ، میدونم میرسم به نقطه ای که منتظرشم تا بتونم بگم «آااااااه، خدایا شکرت راحت شدم سپردم به تو» چون تورو دارم، پس براش ادامه میدم سپاسگزارم که هر لحظه هدایتم میکنی.
خدایا میدونم داری کمکم میکنی بهت اعتماد کنم تا برسم به تسلیم بودن میدونم که میترسم از نزدیک شدن بهت ،به خدایی که سالها فکر کردم ظالمه فقط منتظر اشتباهه تا جهنم رو بهم هدیه بده، میترسم از اعتماد کردن بهت چون این کار برای کسی که سالها خدای اشتباهی رو شناخته بود که کاری به من نداشت و فکر میکرد فقط باید با عقل خودش تصمیم بگیره و حرکت کنه خیلی سخته. درسته بارها تسلیم شدم ،بارها اعتماد کردم ، بارها تسلیم شدم،بارها هدایتهارو عمل کردم بارها و بارها این کارهارو انجام دادم اما هنوز راه زیاده، ولی میدونم اینبار این اعتماد رو ساختن این پشتوانه رو ساختن با هدایت تو میخواد اتفاق بیفته و قطعا عمیق و درست شکل میگیره.
مثل همون ایمان و اعتمادی که باعث شد استادم با دوتا ساک از بندر عباس بره تهران .
به آنچه پیش روی من است با اعجاب مینگرم، الخیر فی ماوقع
إیّاک نعبد و إیّاک نستعین إهدنا الصّراط المستقیم
به نام خداوند مهربان.
سلام استاد عزیز و خانوم شایسته. در این جلسه دوباره نکته اینکه از چالشها فرصتها را بوجود بیاریم برام یادآوری شد. من تا به حال به فکر این نبودم که عروسکی را ببافمو بفروشم.همیشه برای خودم تفریحی میبافتم،البته ناگفته نماند که باورهای محدود کننده هم داشتم که کسی از من عروسک نمیخره و این حرفها. اما بخاطر تعویض شغل شوهرم به شدت از لحاظ مالی به مشکل خوردیم و من بازهم تمام این مدت به فکری نبودم که پول دربیارم برای خودم میگفتم موسیقیمو کار میکنم تمرین میکنم کافیه دیگه،اما تو این مدت گفتم بزار عروسک ببافممو بفروشم و این ایده را عملی کردم همزمان باورهای مناسبم باهاش دارم انجام میدم و به امید خدا موفق خواهم شد. استاد عزیز امروز اولین دستمزد خودم از بافت عروسکهایم به مبلغ هفتاد هزارتومان را گرفتم اولش ذهن نجواگر اومد سراغم که چه فایده بعد چند روز فقط یدونه فروخته شده اما بلافاصله سخن خداوند را شنیدم که گفت منی که یدونه را برات فروختم آیا توانایی اینو ندارم که بیشتر بفروشم آیا به قدرت من شک داری؟؟ فورا کنترل ذهن کردم و گفتم خداجونم ببخشید و من در مقابل تو تسلیمم من ادامه میدم به بافت عروسک ها(عمل)+باورهای مناسب در زمینه فروش و مشتری و ثروت(ایمان)=فروش بی نهایت از عروسک ها هست. وقتی یک قدم رفتم جلو و موفق شدم که یکدونه بفروشم قطعا بیشتر از یک دونه هم میتونم بفروشم فقط کافیه ایمان و عمل داشته باشم و تسلیم حق تعالی باشم.دیگه خیالم راحته و همه چیزو سپردم به خودش.
خوانده ام خداوند را،اوهم مرا اجابت کرده و منم بهش ایمان دارم و تسلیم هستم.
خداوندا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میطلبم و تنها بر تو توکل میکنم. خداوند من تسلیمم در مقابل تو و قدرت و اراده و اختیار تو.خدایا من به هرخیری که از جانب تو بهم برسه فقیرم.
خداوندا بی نهایت سپاسگزارم بابت اولین هفتاد هزارتومانی که از عروسک بافی ام بهم دادی.
خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت.
به نام او که پاک است
چو او هست، پس چه باک است
ثمین حواست هست این 10، 12 روز گذشته
دونفر صفشونو دادن بتو؟
آقای فروشنده میگشت تا بین اجناس بهترین ها رو برات پیدا کنه؟
رفتار اعضای خانواده باهات بهتر و بهتر شده؟
یه هدیه دریافت کردی؟
رزق و روزیت بیشتر شده؟
رفتار مردم چقدر با تو خوب شده؟
چقدر بچه های کوچیک از بودن و حرف زدن با تو لذت میبرن؟
چقدر راحت منابع مورد نیاز برای پیشرفت موضوع موردعلاقت رو رایگان پیدا کردی که از لحاظ شیوه آموزش آسانترین شیوه است و با صرف کمترین زمان بیشترین بازدهی رو داره؟
چقدر علایق جدید و خفن توی خودت پیدا کردی و خودتو بیشتر شناختی؟
چقدر کنترل ذهن رو عالی انجام دادی در مورد انتقاد یکی از دوستان تا جایی که حست رو تونستی از بد به عالی برسونی در کمتر از 4 ساعت؟
چقدر در منشا پیدا کردن حس بدِت خوب عمل کردی؟
حواست هست اینروزا اصلا لازم نیست صف وایستی و هر ساعت روز که بری نونوایی خلوته خلوته؟
حواست هست امروز صبح دیدی مغازه دار 3هزار تومان بیشتر از کارتت کشیده با احترام بهش گفتی و اون چقدر استقبال کرد از حرفت و معذرت خواهی و بیشتر از اونو جبران کرد؟ آخه قبلا روت نمیشد بگی این مواردو. خودت حس کردی چقدر اعتماد به نفست رفته نزدیک سقف؟
اون هدیه هم یادته؟
حواست هست اینروزا کارات زودتر تموم میشه و وقت آزاد تو چندین برابر بیشتر شده برای کارکردن روی خودت؟
دیدی خانواده گفتن بابا نمیخاد اینقدر غذاهای جورواجور بپزی، ساده باشه بهتره خودتو اذیت نکن.و تو میخکوب شدی از این تغییر اونا؟
حواست هست خودت هم اینروزا چقدر آسون میگیری برای خودت؟ و زود خودتو میبخشی؟
چرا قبلنا این اتفاقا نمیفتاد ؟؟؟
راستی اونروز رو هم فراموش نکنی هیچ وقت که خدا بهت گفت این زمان مناسب برای بیرون رفتن نیست و تو گوش نکردی رفتی و کلی بلا سرت اومد و توبه کردی؟
اینرو هم فراموش نکن که استاد میگن یک اتفاق خوب رو هزار بار بیاد بیار. بشمر ببین چنتا اتفاق خوب برات افتاده اینروزا ، مشق تو اینه که اینارو هزار بار دیگم بنویسی، بیای اینجا بخونیشون، به ذهنت اجاز نده بگه خودبخود اتفاق افتاده، یادت باشه استاد گفت خودبخودی وجود نداره، خودبخود فرکانسها خراب میشه ولی هیچوقت خودبخود درست نمیشه باید توی مسیر بمونی.
اینم یادت بمونه استاد گفته وقتی نشانه ها رو میبینی بایدهمون مسیر رو ادامه بدی و بدونی که توی مسیر درستی.
اینهمه نشانه، دیگه چطوری باید ثابت بشه از این واضحتر.
از این به بعد تکلیف تو معلومه، بقیه عمرتو مثل همین چند روزی که گذشت بگذرون.
خدا میدونه قراره دیگه چه اتفاقای عالیتری بیفته برات وااای صدای تالاپ تالاپ قلبمو دارم واضح میشنوم از شدت ذوق و شوق.
چقدر زندگی قشنگ بوده و من نمیدونستم.
چقدر همه چی توی این دنیا منظمه و من نمیدونستم.
چقدر آدما خوبن و من نمیدونستم.
چقدر من قویم و نمیدونستم.
چقدر خدا نزدیکه و من نمیدونستم.
استاد عزیزم ممنونم بابت همه چی، من قبل از شما هیچی نمیدونستم.
خدایا شکرت
بنام خدای بخشنده و مهربان
سلام بر اساتید گرامی و عزیزان دل و هنرمندان عرصه موفقیت در همه زمینه های سلامتی، ثروت، روابط خوب و توحید
سلام بر دوستان گرامی هم سایتی و همدوره ای
پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
گام دوازدهم تفاوت تسلیم بودن در برابر خداوند با تسلیم شدن در برابر مسائل
خدا رو شکر که باز هم قستم کرد که این فایل ارزشمند رو ببینم و استفاده کنم
خداوند خالق مطلق است
تسلیم بودن در برابر خداوند به این معناست که من ایمان دارم یک نیروی برتر از کل نیروهای جهان که جهان رو خلق کرده و هدایت می کند، او مرا هدایت میکند او مرا خلق کرده است. اگر توکل کنم به او اگر خودم رو به او بسپارم، اگر درخواست میکنم به او ایمان داشته باشم او مرا به مسیرهای درست هدایت میکند
تسلیم بودن در برابر خداوند یعنی اجازه دادن به خداوند که پاسخ دهد به درخواستهای ما، بدون احساس نگرانی، بدون غصه خوردن، بدون شرک ورزیدن.
تسلیم بودن در برابر خدا یعنی مثل بچه ای که بالای درختی گیر کرده که وقتی پدرش رو میبینه و بهش میگه بپر، خودش رو از بالای درخت تو بغل باباش پرت میکنه.
تسلیم بودن در برابر الله یعنی خودمون رو تو بغل خداوند پرت کنیم
تسلیم بودن رب یعنی کسی که حالش خوبه، احساسش خوبه، احساس آرامش دارد
تسلیم بودن در برابر خداوند احساس اطمینان قلبی می آورد، وقتی آرامش نداری یعنی ایمان نداری وقتی ایمان نداری یعنی تسلیم خداوند نیستی
احساس آرامش،احساس خوب، احساس توکل به خداوند، احساس امید، یعنی اینکه تسلیم خداوندیم
این کار تمرین میخواهد، همه چیز تکامل میخواهد.
ولی در برابر مشکلات نباید تسلیم شد، باید به خدا توکل کرد، مشکلات و چالش و تضادهای زندگی به همه آنها به عنوان یک درس بهشون نگاه کنیم مثل یک بازی بهشون نگاه کنیم، به عنوان معما، که با حل کردن اونها لذت ببریم، همه این چالش ها برای اینه که پیشرفت کنیم وقتی بتوانیم چالشها رو حل کنیم رشد میکنیم بزرگ میشویم
حل مسائل و مشکلات و چالشها و تضادها می تواند اعتماد به نفس بدهد که باعث پیشرفت چشمگیری خواهد شد.
تجربه
یک کار کوچیک ولی خیلی درس بزرگی برای من داشت
برقکاری
من از برقکاری خیلی میترسم
یعنی هر کاری حاضرم انجام بدم ولی کار برقکاری رو نه، خیلی میترسم، قبلا حتی عوض کردن لامپ سوخته رو هم می ترسیدم اگه خونه یک کار برقی داشت به برادرم یا برادر خانومم میگفتم انجام بده
به قول باید چالش ها رو حل کنی که بتونی پیشرفت کنی
یک ریسه رنگی خریده بودم که میزدم تو بالکن و بالکن خیلی قشنگتر میشد بخصوص شب و از بیرون، ولی باید دو شاخه اون رو از لای درب رد میکردم که وقتی در رو می بستیم باعث آسیب سیمش که خیلی نازک هست میشد، تابستون مشکل نبود کمی درب بالکن رو باز میزاشتیم ولی الان تو فصل سرما نمیشه یا باید ریسه رو روشن نمیکردیم و از روشناییش لذت نمیبریدم یا اینکه درب رو باز میذاشتیم و لذت میبردیم ولی خونه سرد میشد، که به فکرم رسید ریسه رو به کلید لامپ بالکن وصل کنم که ریسه با کلید لامپ بالکن روشن و خاموش میشد ولی نیاز به برقکاری داشت
از حدود فکر کنم 3یا4ماه پیش این فکر به ذهنم رسید ولی من که از برق می ترسیدم منتظر فرصت بودم که برادرم یا برادر خانومم بیان منزل ما و این غول رو بگم درست کنند و یا اینکه برقکار شهرک رو بگم بیاد که اون هم هم هزینه داشت و هم فکر کنم بهونه میگرفت و نمی اومد.
خلاصه برادرم که شهرستان بود و تو این مدت فرصت نشده که بیاد
برادر خانومم هم که فرصت نداره و خیلی هم کم میاد پیش ما
جمعه گذشته قرار بود بیا منزل ما و من تو فکرم گفتم پس فرصت خوبیه بگم این ریسه رو درست کنه… اومد… ولی من اصلا یادم نبود… و امروز هم درس و هدایت اون فراموشی رو فهمیدم
امروز رفتم بالکن کاری داشتم! فکر نکنید رفته بودم لباس رو طناب پهن کنم ها!!!! نه!!! یهو به ذهنم اومد که این برق ریسه رو درست کنم.
دل رو زدم به دریا و گفتم خدا خودت هدایتم کن بگو چکار کنم.
رفتن چهارپایه آوردم، رفتم بالا و شیشه روی لامپ رو باز کردم! قدم اول رو برداشتم ( منظورم اون حباب یا شیشه ای که لامپ در اون قرار میگیره) و دیدم اووو چهار تا سیم و یک لامپ و چند تا پیچ و اینا هست! گفتم سیم ریسه رو به کدوم سیمها وصل کنم!!!! گفتم خدا خودت بگو چکار کنم و خودت هدایتم کن گفت دو شاخه ریسه بزن به این دوتا سیمی که به ته سرپیچ لامپ وصلن. منم زدم دیدم ریسه روشن شد!!!! خوشحال شدم. و گفتم خدا شکرت اینم قدم دوم. گفت حالا یک سیم اضافه بردار از اون دو سیم ته لامپ، یک سیم به این طرف یک سیم به اون طرف بزن و سیم رو ادامه بده تا بتونی یه جا رو دیوار وصلش کنی به دوشاخه ریسه. قدم به قدم بهم گفت تا تونستم یک سیم برق از برقلامپ بالکن بگیرم و به ریسه وصل کنم و جریان برقش رو راه اندازی کنم و انجام دادم. یعنی توکل کردم و تسلیم خدا شدم به نجواها هم گوش ندادم که ممکنه برق منو بگیره و آسیب ببینم و از اینجور نجواها.
خدا رو شکر حالا کلید روشنو خاموش لامپبالکن رو میزنم و هر دولامپ و ریسه روشن میشن و یک زیبایی خاصی به بالکن میدن و دیگه لازم نیست که دو شاخه رو از لای در رد کنم. یک کار کوچیک بود البته برای من یک پروژه بزرگ بود چون فکر کنم دو ساعت زمان برد که برای خودم موفقیت خیلی عالی بود و برام درس داست:
خدا رو شکر بالاخره تصمیمرو انجام دادم
برقکاری انجام دادم منی که از برق می ترسیدم
توکل کردن و تسلیم خدا بودن
هدایت خواستن از خدا
قدم برداشتن همون حرکت کردن
رفتن به دل ترس
چیزهایی که دارم از دیدن فایلهای استاد و این مسیر زیبا یاد میگریم
امیدوارم بتونم با یادگرفتن این درسها چالش ها و تضادهای پیش رو رو یکی حل کنم و بتونم با تکامل طی کردن به خواسته های بهتر و بیشتر برسم
گام دوازدهم 2025/01/15
به نام پروردگارم که جهان را خلق کرد و گسترش داد .
به نام خدایی که تنها قدرت حاکم در جهان هستی است.
درود بر استاد عباسمنش عزیز و خانوم شایسته محترم و بزرگوار
درود بر همه دوستان موحد و متعهد به ایمان و توکل در برابر خداوند .
گام دوازده از پروژه مهاجرت به مدار بالاتر.
تفاوت (( تسلیم بودن در برابر خداوند با تسلیم شدن در برابر مشکلات ))
با تمام وجودم سپاسگذار خداوند هستم که توی این مسیر توحیدی قرار گرفتم و هر چقدر که روند بهبود رو ادامه میدم بیشتر درک میکنم که چقد مهمه که خداوند بهت نگاه کنه و مُهر ناآگاهی و غفلت رو از روی قلبت برداره و جزء اون دسته از بندگانی قرارت بده که انعمت علیهم هستند و جزء هدایت شدگان جزء موحدین جزء دسته اقلیت جزء صابرین جزء صادقین و کسانی که خداوند وعده خیر داده قرارمون بده
اعراف 156
وَ اکْتُبْ لَنا فِی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَهً وَ فِی الْآخِرَهِ إِنَّا هُدْنا إِلَیْکَ قالَ عَذابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشاءُ وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ فَسَأَکْتُبُها لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ الَّذِینَ هُمْ بِآیاتِنا یُؤْمِنُونَ .
براى ما در این دنیا و در آخرت، خیر و نیکى مقرّر کن که ما به سوى تو رهنمون و بازگشت کردهایم. فرمود: عذابم را به هر کس که بخواهم مىرسانم، و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است، پس بهزودى آن را براى کسانى که تقوا دارند و زکات مىدهند و آنان که به آیات ما ایمان مىآورند، مقرّر مىدارم.
وعده بهشت در دنیا و آخرت به کسانی داده میشود که تسلیم خداوند هستند و خداوند به این گروه از موحدین عشق میورزد و پاداشها میدهد( نمونه زنده و قابل دیدن استاد عزیز )
خدایا شکرت .
وقتی استاد این جمله رو میگه که ؛
آاااه..خدایا شکرت راحت شدم، خودمو سپردم به تو
قشنگ احساس آرامش عمیق تمام وجودم رو فرا میگیره که چه چیزی از این بهتر و مهمتر که بتونیم تسلیم خداوند باشیم و همه اُمورمون رو به خداوند بسپریم و خداوند هدایتمون کنه چون به همه چیز آگاهی داره و تنها قدرت جهانه ، خیالمون راحت میشه وقتی به هدایت گوش بدیم و ترسی به دلمون راه ندیم توکل کنیم ، بدونیم چیزی که بهمون الهام میشه درسته و بهش عمل کنیم آسان میشیم برای آسانی ها.
وقتی استاد توی موضوع برگذاری کلاسهای تند خوانی به اون چالش بر خوردن و گفتن من باید خودم و توکلم رو بسنجم ببینم منی که دارم تدریس میکنم خودم میتونم از پس مسائل بر بیام ، ببینم توکل بخداوند دارم ایمان دارم که شرک نورزم ، بگم خداوند هدایتم میکنه
تو خود پای در راه بنه هیچ مپرس
خود راه بگوید که چون باید کرد .
به خداوند توکل کردند و مسئله رو حل کردند و شاگرداشون چقد اضهار پشیمانی کردند و چقد استاد رو ارزشمند دونستند .
حالا چقد استاد ایمانشون قوی تر شده اعتماد بنفسشون بیشتر شده و به خود باوری و خداباوری بیشتر رسیدند برای رفتن توی دل مسائل بزرگتر . واقعا توی همین مثالها ما متوجه میشیم آموزشهایی که میدن خودشون بهش عمل کردند و عالم بی عمل نبودند و این پیشرفتها و نتیجه های خوب آبشخور این ریشه هاست.
من بخودم میگم من که خواهان نتایج خوب مثل استاد که بهترین الگوئه هستم مسیر استاد رو برم و مثل استاد فکر و عمل کنم و سعی میکنم بیشتر خودم رو از بطن اکثریت جامعه بکشم بیرون و بیشتر بخداوند بزرگ توکل کنم و بهش نزدیک بشم .
تمرین
من مهاجرت به آمریکا رو هدف قرار دادم بعد گفتم خدایا تو هدایت کن که باید چه کارهایی رو براش انجام بدم و با درکی که از قانون تکامل داشتم گفتم باید یه تایم سه چهار ماهه برم ترکیه و زندگی کوتاهی رو توی ترکیه تجربه کنم . یه سری مسائل حل نشده داشتم که توی فایل های قبل در موردش کامل گفتم ، اونها رو حل کردم و الان هر کاری میخوام انجام بدم از اونها وام میگیرم و برای ذهنم منطقی میکنم چون مسائلی بوده که حل کردم و بهم اعتماد بنفس بیشتر میده و توکلم بیشتر میشه
با توجه به چیزهایی که توی سایت یاد میگیرم و درکی که از قوانین دارم به شکل آموزشها زندگی کنم و به دیدن زیبایی ها و توجه به ورودی های خوب که از مهاجرت کردن بوجود میاد و جدید هستند، چیزهایی میبینم که توی ایران نیست مثل آزادی مثل آرامش بیشتر که پیش فرض مردم ترکیه هست چه توی زندگی چه توی رانندگی کردن و قانون مند بودن و… و به احساس سپاسگذاری بیشتر برسم روی ترسهام پا بزارم توکلم بیشتر بشه ایمانم قوی تر بشه مسائلی احتمالاً بوجود میاد حلشون کنم تا منجر به بزرگتر شدنم بشه منجر به اعتماد بنفس بیشتر بشه منجر به تسلیم بودن بیشتر در برابر خداوند بشه و درک کنم که وقتی از نقطه امنم خارج میشم برخورد جهان هستی با توجه به ایمان و توکلم به صاحب دنیا چجوریه .
چطور میتونم وقتی هیچ کس رو نمیشناسم زبان بلد نیستم و در بدو ورود میخوام درآمد داشته باشم خداوند دستانش رو برام میفرسته .
باورش برا خودم هم سخته که خدایا تو چقدر عالی به وعده هات عمل میکنی و در این صورت همه چیز عالی پیش میره .
میخواستیم با اتوبوس بیایم استانبول اما بلیط هواپیما راحت اوکی شد دستان خداوند وارد عمل شد توکل جواب داد یه انسان خوب توی فرودگاه اومد دنبالمون برامون خونه ردیف کرد . چند روز اول بیکار بودم تمکزم رو کامل بردم روی سایت چون میدونستم راهش توکل بیشتره . یه دستی دیگه از خداوند اومد کار برام ردیف کرد.
الان سه ماه بیشتره که توی استانبول هستم و بقول یکی از بچه ها که همکارمه و میبینه که توی سایت هستم و حرفهای استاد رو میشنوه چند روز پیش میگفت؛ پسر تو داری تمام اهدافت رو تیک میزنی . یهو به خودم گفتم ببین مصطفی چقد داری خوب پیش میری با تمام وجودت ادامه بده .
اهدافم تمام چیزهایی هست که توی سایت یاد گرفتم و اصل ماجرا موندن و بهبود توی احساس خوب و سپاسگذاری بیشتر و لذت بردن از تک تک روزهای عالیی هستش که برای خودم خلق میکنم .
با شنیدن این فایل با ارزش و بسیار با کیفیت توی موضوع تسلیم شدن در برابر خداوند، چقد بیشتر متوجه داستانی که توش هستم شدم و شنیدن حرفهای استاد درکم رو از هدایت شدن توکل کردن تسلیم شدن در برابر خداوند بهتر کرد .
(اما تسلیم شدن در برابر مشکلات چیزی رو درست نمیکنه بلکه بیشتر غرق در مشکلات میشیم و آشغالها رو میزنیم زیر میز و یه روزی بوی گندش میزنه بیرون اگر بی ایمان باشیم هدایت رو نمیفهمیم شخصیتمون رشد نمیکنه و حقارت و بدبختی و فقر میشه اساس زندگیمون )
اگر استاد تسلیم شرایط میشدن و نگران میشدند و به اون شاگردشون باج میدادن چی میشد کسی که رفتنی باشه آخرش میره حالا هر چقد حقوق اون طرفو دوبرابر ، دوبرابر میکرد فرقی نداشت چون احتمالا اون شخص میخواسته خودش به عنوان استاد بره و کلاس مجزا برگذار کنه . توهم داشته و دچار غرور شده با خودش گفته که بجای حقوق گرفتن از استاد ، خودم کلاس برگزار میکنم و کل درآمد رو برمیدارم احتمالا با همین تفکر تهش هم به قهقرا رفته .
دیدن هر روزه این فایل چقد میتونه بمن کمک کنه تا بیشتر تسلیم خداوند بشم و ایمانم رو قوی کنم متوکلتر به خداوند بشم و هدایت رو پیگیری و عمل کنم و یه نفس راحت بکشم و با جون و دل بگم فقط خداوند برای من کافیه.
هر چقد در مورد توضیحات و تمرینات این فایلهای ارزشمند بنویسیم باز هم کمه و جا داره ساعتها وقت بزاریم برگردیم به گذشته ، مثالهای زیادی از تسلیم بودن در برابر خداوند بزنیم که چقد بنفعمون بوده ، و جاهایی که در برابر مشکلات تسلیم شدیم و به مشکلات بیشتر برخوردیم رو بنویسیم .
انشالا خداوند کمک کنه درکمون بیشتر بشه و به قوانین خداوند آگاهتر بشیم تا سعادتمند در دنیا و آخرت باشیم .
سپاسگذار تک تک دوستان هستم که وقت گذاشتند و کامنت من رو خوندن .
انشالا در پناه خداوند بزرگ سلامت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید .
سپاسگذار خانوم شایسته عزیز هستم که آگاهی رو برای ما منتشر میکنند تا ما هم به خداوند بزرگ توکل کنیم و تسلیم خداوند بخشنده باشیم.
بینهایت سپاس از استاد عباسمنش عزیز انشالا بتونیم با ایمان و توکل بخداوند با نتایج بزرگمون استاد رو خوشحال کنیم و اینجوری از زحماتشون قدر دانی کنیم
همه دوستان عزیز رو به خدا میسپارم .