مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل» - صفحه 106
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»246MB24 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»22MB24 دقیقه












بسم الله الرحمن الرحیم
به نظر من تسلیم بودن در مقابل خداوند ایمان میخواهد یک ایمان ابراهیمی تو حید میخواهد احساس خوب میخواهد و درکی که جدیدا داشتم چون قبلا به اون نرسیده بودم اینه که درک قوانین و احساس خوب و کلا استفاده از قواتین یه چیز شخصی است به این صورت که ما قوانین را از زبان استاد شنیده ایم یاد گرفتیم و استاد همیشه لطف میکند قانون را توضیح میدهد ولی ما وقتی درک کردیم باید بیام در زندگی خودمون و مسائلمون ببینیم چگونه میتوانیم از آن استفاده کنیم که در افراد مختلف و مسائل گوناگون روشهای منحصر به فرد خودشو داره. استاد همیشه از زندگی خودش مثالهای گوناگون برامون میزنند که ما اون قانون را درک کنیم ولی شاید همان متال و تجربه را من نوعی نداشته باشم یا هیچ وقتم ندارم ولی مسائلم و تسلیم بودن در مقابل خداوند مربوط به مسائل من میشه یا احساس خوب.، من باید ببینم چگونه میتوانم به احساس خوب برسم یا مثلا وقتی یه موضوعی که خیلی هم شخصیه من در اون موضوع خودم چگونه باید احساسم را خوب کنم بعضی اوقات استاد مثلا شاید نگاه کردن به یک گل احساس خوب بهش بده ولی من در آن واحد وقتی به خصوصیات مثبت یه شخصی توجه میکنم احساسم خیلی خوب میشه
یا متلا
مطلب امید داشتن یا نا امیدی
فکر میکنم همه ما در اوایل راه.، بعضی اوقات زود نا امیدی می آمد سراغمون ولی کم کم حتی امید به مسیری که داریم میریم خیلی بهتر و بیشتر شده و میشود حالا در بعضی افراد این زودتر اتفاق می افتد و در بعضی افراد دیرتر
در کل من دوست داشتم به تمام دوستانم بگویم که خیلی مهمه که یاد بگیریم و درکش کنیم همین که در مسیر درست هستیم خیلی خوبه نباید به خودمون سخت بگیریم حتی تسلیم بودن در مقابل خداوند هم تکامل میخواهد مهم همین قدم هایی هست که هر روز داریم برمیداریم و هر روز از روز قبل متوکل تر و تسلیم تر میشویم و ما باید این رشدهای حتی کوچک را ببینیم و از خداوند سپاسگزار باشیم که در مسیر درست هستیم
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از خودت یاری میطلبم خدایا ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت داده ای
در پناه الله یکتا باشید
بنام خدا.سلام.
تا اومدم بنویسم یهو این بیت شعر اومد یادم که:
هرلحظه ک تسلیمم در کارگه تقدیر
آرامتر از آهو،بی باک تر از شیرم.
هرلحظه ک میکوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید،زنجیر پی زنجیر
خدایاشکرت.خدایا دوست دارم تسلیم بودن رو یادبگیرم تمرین کنم و حسش کنم و تجربش کنم تا اون حس خیال راحتی و آرامش را بگیرم.
اون حس خیال راحتی ازینکه اگه من ب اون نیروی عظیم ک برتر از هرنیرویی در جهان هستی هست،اون نیرویی ک جهان رو خلق کرده هدایتش میکنه منو خلق کرده و حمایت و هدایت میکنه، اگه به اون نیرو توکل کنم و بهش ایمان داشته باشم و ازش درخواست کنم و ازش کمک بخوام و خودمو بسپارم بهش و باورش داشته باشم اون نیروی بی همتا منو هدایت میکنه ب مسیرهای درست و آدمهای درست و شرایط درست در موقعیتهای درست. و اونوقته ک من خیالم راحته ک چنین خدایی هست ک این کارهارو برام ب راحتترین شکل ممکن انجام میده.
دوست دارم تجربه کنم اون لحظه و اون حسی رو ک من ازش درخواست کردم و تسلیم بودم و بعد شاهد اجابت کردنش شدم و شاهد پاسخ دادنش ب درخواستم.
ولی خداوندم! من بلد نیستم.من نگرانم.من میترسم.ترسام زیاده.از خیلی چیزا میترسم.من گاهی تو ذهنم دیگران رو تاثیرگذار میبینم در شرایط زندگیم.چقدر نیرو و قدرت میدم ب بندگان تو.ب اونایی ک از خود تو خلق شدند.تو که اصل کار هستی رو فراموش کرده و هرکسیو میارم میذارم جای تو و قدرت بهش میدم و بعد میترسم و نگران میشم و ناراحتم و غصه میخورم و توخودم فرو میرم.تو ترسام تو نگرانیام.غرق میشم. اما همون لحظه ها وقتی ی ندای خیلی خیلی ضعیف از اعماق وجودم ب صدا درمیاد و تورو باصدای خیلی ضعیف و لرزون صدا میکنه،اونوقته ک تو دست بکارمیشی و دوباره قدرتت رو ب نمایش میذاری ولی خب چ کنم ک فراموشکارم.فضای ذهنم آلوده شده ب شرک.ب قدرت رو ب هرکسی دادن جز تو ک صاحب قدرتی.
بارالها!اینجا ازت درخواست میکنم کمکم کنی. از شرک رهایم کنی.مگرغیرازینه ک رها شدن ازین فضا هم باز کمک تورو میطلبه وگرنه منکه بی تو هیچم.
یارب!قلب مرا ب اون اطمینانی برسون ک دیگه هرگز هیچ شکی بتو و قدرت تو و روزی دادن بی حساب تو و هیچ شکی ب راههای تو، ب ناجی بودن تو نداشته باشم.
قلب مرا از نور خودت و قلب خودت مطمئن کن.
کمکم کن ب چالش های زندگیم ب چشم بازی نگاه کنم.مثل یک بچه ی بازیگوش ک تو بچگیاش فقط با بچه ماهیهای کوچیک قنات خونه مادربزرگش بازی میکرد و از گرفتن اونا ب وجد میومد،مثل همون موقع ها از حل کردن مسائل زندگیم مثل بازیهای دوران کودکیم ب وجد بیام.
دست بزنم و شادی کنم ک از عهدش براومدم.
میشه؟
دوستت دارم.عرفانه
به نام خدای هدایتگر
عرض سلام و درود خدمت استاد عباسمنش و اعضای سایت
خداوند متعال به داوود علیه السلام وحى فرمود : تو مى خواهى و من مى خواهم و فقط آن مى شودکه من مى خواهم ؛ پس، اگر تسلیم خواست من شوى ، خواست تو را هم تأمین کنم ، اما اگر تسلیم خواست من نشوى،تو را در راه خواسته ات به رنج افکنم و آن گاه همان شود که من مى خواهم. اگه خداوند میگه تسلیم باشین به این معنا نیست که خداوند خیلی زورگو هستش یا اینکه نظر ما واسه خداوند اهمیتی نداره اگه میگه تسلیم باشین در برابر خواست من یعنی برای خداوند مهمه که ما احساسمون خوب باشه توجهمون رو خوبی ها باشه و به اون خواسته وابسته نباشیم تا در مسیر درست قرار بگیریم و وقتی که احساسمون رو خوب کنیم فرکانس های خوبی به جهان میفرستیم و طبق قانون خداوند اون خواسته وارد زندگیمون میشه پس اعتماد کنیم به خداوند که پروردگار کل جهان هاست یعنی به اون مرحله از ایمان برسیم که بهش توکل و تکیه کنیم و بگیم خداوند میخاد که ما به هر آنچه خواستمون هست برسیم باور کنیم که خدا خوبی مارو میخاد باور کنیم که اگه همه چی رو بسپاریم به خودش اون بیشتر از ما میخاد که ما خوشبخت و سعادتمند باشیم تسلیم بودن یعنی خیالمون راحت باشه یعنی احساس آرامش داشته باشیم و مدام نگیم که خدایا چی شد پس کی اون خواستمو محقق میکنی چون خدا در بهترین زمان و مکان موقعی که ما آماده دریافت باشیم وقتی که خودمون از اون خواسته بزرگتر باشیم وقتی که باور کنیم که لیاقت اون خواسته رو داریم و موقعی که بهش رسیدم جا نخوریم شوکه نشیم ظرفیت داشتن اون خواسته رو داشته باشیم و باورهای خوبی در اون مورد تو ذهنمون داشته باشیم و داشتن اون خواسته رو یه مسئله طبیعی بدونیم اون وقته که خداوند اون خواسته رو به بهترین شکل وارد زندگیمون میکنه
و تسلیم بشیم در برابر خواست خدا و در برابر مسائل و مشکلات تسلیم نشیم یعنی اگه با تضاد ها روبرو شدم کم نیارم و ببینم ریشه اون مشکل ببینم کجاس اگه باورهای مخربی در ذهنم هست بیام باورهای خوب رو جایگزینشون کنم و ورودی هامو کنترل کنم الگوهای مناسب رو پیدا کنم و ارزش های خودمو پیدا کنم و در این بین که رو تغییر افکارم کار میکنم توکل کنم به خداوند و منتظر نتیجه نباشم نتیجه به وقتش میاد
خدایا اعتبار تموم کامنت هام به خودت برمیگرده
خدایا همه مارو به راهی هدایت کن که تسلیم تو باشیم طوری که در آخر خواسته هامون با خواست و اراده خودت یکی بشه الهی آمین.
به نام خدا
سلام به استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته عزیز
گام 12- تفاوت تسلیم شدن در برابر خداوند با تسلیم شدن در برابر مسائل
تفاوت بین Surrender و give up
دیگه باید کم کم انگلیسی یاد بگیرم چون میخوام جام جهانی 2026 برم امریکا D¬;
فلش بک زدم به سالها پیش وقتی که با استاد اشنا شده بودم چون اینو فهمیده بودم که باید حتما روی مباحث کار کنم با هی مدرسه رفتنولفت میدادم و من چند هفته نرفتم مدرسه فقط بخاطر اینکه میگفتم نمیرسم هم درس بخونم هم روی قانون کار کنم مخصوصا یه چالش هم داشت اونم کنترل ورودی ها
در نهایت تصمیم گرفتم و تسلیم شدم رفتم مدرسه اینکه اون موقع چی به خودم گفتم یادم نیست که این تصمیم گرفتم البته میخواستم تغییر کنم
رفتم مدرسه و چالش ها شروع شد
باید کنترل ذهن میکردم و ورودی های خوب میدادم خب مجبوز میشدم وسط کلاس بعضی موقع اجازه بگیرم برم اب خوری به خودم تنفس بدم چون گاهی حجم حرفهایی که میشنیدم زیاد بود که عملا از کنترل ذهنم برنمیومدم
وقتی میومدم خونه شب ها با سرد درد میخوابیدم اما صبح وقتی بلند میشدم با حس خوب بود چون همزمان فایل ها را گوش میدادم و صبح ها تمرین سناریو نویسی داشتم و نوشتن از وقتی که البته دوره قانون افرینش را خریدم
کم کم بهتر شدم شرایط به سمتی رفت که فرکانس من و معلم پرورشی نزدیک هم شد و یکبار فلش بردم مدرسه و براش یکی از فایلهای استاد گذاشتم که فکر کنم حذف شده اونجا استاد از رفتار اون رییس بانک یهودی با خودش و مایک صحبت کرده بود با هم حرفهای استاد تایید میکردیم
بهم گفت میتونی فایل های استاد رو توی سیستم توی اتاق پرورشی ببینی
دیگه سیستم و اینترنت مدرسه داشتم البته من توی فلش فایلهای را میبردم میذاشتم با سیستم میدیدم.
این نتیجه تسلیم نشدنم بود هم درس میخوندم هم فایلها را میدیدم
توی کلاس یه سری چالشها داشتم با بعصی از هم کلاسی ها شاید بگم بیشترشون
یکی از اونها این بود که یک روز امتحان داشتیم و من خونده بودم و چندتا از بچها نخونده بودن حتی لای کتابم زنگ. تفریح باز نکردن به این فکر که معلم میاد بهش میگیم نخوندیم و کنسل میکنه دیگه مجبوره
خانم ولی پور عزیز که مشهور بود به معلمی که بشدت بر تصمیماتش محکم بود میشنیدم میگفتن شوهرش نظامی بوده نمیدونم واقعیت داشت یا نه ولی واقعا منو یاد ارتش مینداخت
همه هم ازش میترسیدن میگفتن وای اگر این معلم ما بشه ما بدبخت بشیم خلاصه این خانم توی فاصله 2 سال بعد دوباره معلم ما شد
معلم اومد گفت بچها خب امتحان داریم جمع کنید بچها گفتن خانم نخوندیم گفت چیییی!! یعنی چی!! خلاصه خیلی بهش برخورد گفت که کی خونده؟ من گفتم من برگه داد پشت سرم یکی دیگه از بچها گفت خانم من
خلاصه منو و اون نشستیم به امتحان دادن بقیه هم در سکوت کلاس پچ پچ میکردن
منم دستام میلرزید چون صدای پچ پچ ها رو میشنیدم و میگفتم خدایا کمکم کن، به خودم میگفتم اشکال نداره هرچی میاد بنویس روی برگه و منم اینکار انجام دادم و برگه دادم
اخر زنگ خورد و بچهای کلاس کیفاشون جمع کردن و بدون محل گذاشتن رفتن خونه
من قشنگ میفهمیدم روشون از من کج کردن بخاطر این موضوع
و قهر کردن حالا فرض کنید ما رشته ریاضی بودیم و کلا به 15 هم نمیرسیدم کمتر بودیم
یه اکیپ با من قهر بودن
من اول پای اصولم وایستادم و اینو میدونستم اما عذاب وجدان این کار با کنترل ذهن رها میکردم ومیرفتم جلو اینه سعی میکردم به خوبیشون فکر کنم و کلا تمرکزم گذاشتم روی خودم
تا اینکه یه روز امتحان زبان خارجه داشتیم و توی حیاط بودیم اون تایم قبل امتحان همه جمع بچها جمع بودن منم رفتم اون بچها هم بودن یادم سوال جواب بهم میدادیم
یکی از همونا که قهر بودیم اومد پیشم گفت مریم میدونی فلان فیلم اومد و کلی برام تعریف کرد گفتم نه خبر نداشتم و یه جورااااییی میخواست بگه من باهات اشتی ام خودم میدونستم D¬;
خیلی حرف نمیزدیم باهم ولی میفهمیدم نرم شدن
گذشت تا امتحان گسسته یا هندسه نمیدونم
من داشتم امتحان میدادم فهمیدم یکی از اونا که پشت سرمه به پام میزنه تقلبی میخواست من توجه نکردم
دوباره دیدم جلویی با پا میزنه تقلب میخواد اونم ندادم توجه نکردم
اومدم بیرون
دیدم یکیشون افتاده روی زمین عین اینایی که بدبختی بهشون رسیده داره میزنه به سر خودش که من میوفتممم خداااا فلان منم سریع گذشتم رفت
با خودم گفتم دختر میخواستی بخونی این عذاب وجدانه میومد برام
گذشت تا امتحان نهایی توی حوزه ی دیگه ای
اون روز امتحان اول یا دومم بود رفتم داخل سالن همین دخترررر که اتفاقا جز همون اکیپی بود که قهر کرده بودن و تقلب بهش نداده بودم با یه هول ولایی گفت مریم مریم بیا بیا من میدونستم صندلیت کجاست
خلاصه صندلی منو نشون داد
من بعد از کنکورم به کل از اون افراد جدا شدم
همه اینا باعث شد من خیلی قوی تر بشم و با یه اعتناد بهنفسی برم سالن و فوتسال شروع کنم دیگه نه مدرسه بود نه درس و من هم میتونستم تمرکزم بذارم روی قانون هم روی علاقم دقیقا یکی از دلایلی من تصمیم گرفتم دانشگاه نرم این بود دلم میخواست زمان ازادی برای کار کردن روی ذهنم داشته باشم که فراهم شد آزادی زمانی
اه الان دارم نگاه میکنم من هم ازادی زمانی مکانی داشتم هم ازادی فکری و
هم ازادی در روابط تازه پیدا کرده بودم
فقط ازادی مالی مونده بود
هم زمانم دستم بود هم مکانم جایی بود که میخواستم که دوست داشتم
توی اون تایم جایی میشد که میخواستم از کنترل ذهن فرار کنم ولی باز برمیگشتم
مثلا توی همون زمانا یه سخنران اورده بودند که در مورد مسائل مذهبی این داستانا صحبت میکرد بعد من نمیخواستم گوش بدم الکی پیچوندم
عموما اهل پیچوندن نیستم و نبودم ولی اونجا مجبور بودم مدیر مدرسه فهمید گفت درویشی چرا فرار کردی از سخنرانی خلاصه دعوام کرد
D¬;
دقیق یادم نیست فرداش بود یا چند روز بعد
داشتم توی راه رو قدم میزدم همون محوطه دم کلاس که یهو دیدم مدیر داره میاد
از من رد شد یه بخندی زد گفت درویشی اینجایی با جزییاتش یادم نیست ولی قشنگ فهمیدم این همون مدیری که اون روز مچ منو گرفت وقتی داشتم برنامه مدرسه میپیچوندم
خداروشکر توی سال اخر کلید بوفه دادی دستم من زنگ تفریح بخاطر مستخدم مدرسه نبود میرفتم بچها چیز میز خوراکی میفروختم
چه کیفی داشت سال اخر یه حس راحتی داشتم رفت امد میکردم
از اعتبار و شهرت و دید مثبتی که اونجا بهم دادی
قبلا هم مشهور بودم ولی خودم لذت نمیبردم
ولی اون سال مدرسه شده بود عین خونم راحت بودم توش کلیدای نماز خونه میدادم من میگفتن هر موقع خودن نمازت خوندی قفلش کن بیارش
چقدر توی دفتر رفت و امد داشتم
یادش بخیر
نه تنها رسیدم به همه چیز نه تنها ورودیهای منفی بر من غلبه نکردن بلکه قوی ترم شدم
چون هر روز با کلی ادم برخورد داشتم از کلاسهای پایین تر تا هم سن های خودم
یکی از ترسهایی که توی این مسیر برای مایی که داریم روی این اگاهیی ها کار میکنیم ممکن به وجود بیاد و احتمالا خیلی ها بهم بها میدن وقتی میزنیم جاده خاکی ترس از شنیدن ورودی های منفی هست که قشنگ باعث میشه از حل مسائل حل چالش هامون که باعث رشدمون میشن فرار کنیم
باعث میشه گوشه گیر بشیم
و ترجیح بدیم با نرفتن توی جامعه که برای رشد توی علاقمون لازمه واجبه ضعفامون رو قایم کنیم
بعضی ها برعکس میرن توی جامعه سعی میکنن مدام رنگ عوض کنن بخاطر اون ضعف ها
بعضی نه برعکس
خیلی خیلی باید حواسمون باشه که گول این ترس نخوریم به خاطر ترس از شنیدن ورودیهای منفی صحنه های منفی و… فرار نکنیم بیخیال خواسته ها و علایقمون بشیم
بلکه با رفتن توی دلش رشد کنیم و اعتماد به نفسمون بسازیم توی اون حوزه نذاریم این ما رو ضعیف کنه
اگر ما در ارامش باشیم نه در ترس اتفاقا خیلی راه هایییی قشنگی برای کنترل ورودی هامون و ذهنمون میتونیم پیدا کنیم
اصلا چرا یکسری بازیکنا رو میبینی وقتی توی بازی هستن تیمشون عقبه چنان سلف کنترل میکنن و برمیگردن
بعضی میبینی نمیتونن سلف کنترل داشته باشن به درگیری میکشن اخر سرم تیمشون میبازه
وسط بازی که نمیتونی بگی داور وایسا اول من ذهنمو کنترل کنم داور اینجا ورودیهای منفی میشم (مثال صدای تماشگرای حریف) بیخیال بازی من میرم
نه تو باید وایسی ذهنت کنترل کنی
شرایط که گزارشگران فوتبال با سابقه های بیس ساله هم هنوووووووزم اسمش میذارن شانس به نفع تو رقم میخوره
بارها بارها دیدیم اگر رئال مادرید به کنترل ذهن خودش بعد از گل دوم ادامه میداد حتما کامبک میزد حتما بارسلونا میبرد چون اصلا این تیم استاااااد کنترل ذهن وقتی عقبه اما اون بازی به دستور عملی بارها بهش عمل میکردن عمل نکردن
بقیه تیم ها رو نمیدونم ولی چون خودم فوکوس روی رئال مادریدم دیدم وقتی این تیم کنترل ذهن کرده که از نتایج مشخصه
چجور گل اول گل دوم و… بازی برده
مثلا بازیکن تیم حریف اخراج میشه
یا پنالتی میده
یا خطایی رخ میده بازی به نفع رئال میره
حتیییی دیدم داور پنالتی گرفته بعد خراب کردن بعد چند دقیقه بعد شرایط جوری شده که گل زدن و در نهایت بازی رو بردن
وقتی یه نگاه کلی میندازم میبینم از یه تایمی شرایط اصلا همه چی توی زمین داره برای رئال رقم میخوره حالا یه جایی اینا استفاده کردن یه جایی استفاده نکردن ولی اونقدر ادامه دادن که به هدفشون رسیدن
وااااای بچهااا من ناهار نخوردم و الان ساعت 5 بعدظهر دیگه نمیکشم باید برم فعلا خدافص
با ایمان
مریم درویشی
به نام الله یکتا
سلام
الهه ام
یادم میاد از زمانی که عرفان به دنیا اومد تا به الان هروقت تسلیم خدا شدم و تمام و کمال عرفان رو بهش سپردم و گفتم این بچه مال توئه نه من خودت هواشو داشته باش عرفان به طرز معجزه آسایی اگه بیمار بود خوب میشد و همه اینارو از سپردن به قادر مطلق دارم و دوست ندارم به یاد بیارم چی شد ولی اینو میدونم الان به هر مسئله ای بر بخورم فقط میگم خدا همون خدائه الی اینم حل میشه بسپر بهش خودش حلش میکنه و جوری تا الان منو آورده بالا که هرچقدر سپاسگذارش باشم کمه یعنی زندگی الان من با یکماه پیشمم فرق داره چه برسه یکسال پیش و همرو از خدای خودم دارم و آموزه های استاد عزیزم
زمان هایی میشه که حتی به گریه کردنم هم رسید اما سریع حالمو عوض کردم به نکات مثبت فکر کردم و خدا خودش شد حل المسائلم همه چی خودشه همه چی این روز ها همه آدم ها رو دارم تکه ای از وجود خدا میبینم و اگه نکته منفی هم ببینم شاید ثانیه های اول برم روی منفی ها اما سریع میام به نکات مثبت توجه میکنم چون حال خوب برام شده الویت
تا اینجا درس هایی که از گام ها یاد گرفتم اینه که
ما و خدا یکی هستیم خدا در درون منه به خاطر همین از رگ گردن نزدیک تره چون وقتی من توجهم به نکات مثبت باشه دارم خدا گونه رفتار میکنم
در لحظه باشم از دیدن بازی پسرم لبخندش دستای کوچکش قصه خوندنش شعر خوندنش لذت ببرم وشاکر وجودش باشم از دیدن لبخند همسرم ازنگاه مهربونش از محبت های بی دریغش لذت ببرم از نکات مثبت اطرافیانم لذت ببرم و از خدا بابت وجودشون در زندگیم تشکر کنم
سپاسگذار نعمت هام باشم هرچی که دارم رو با عشق لمس کنم خونه زیبام رو وسایل هام رو با تمیز کردن اون ها بهشون عشق بدم و سپاسگذار خدایی باشم که مالک اون هاست و به من هدیه داده
هرچه که دارم رو مالکش روفقط خداوند بدونم و با عشق ازش تشکر کنم حتی این چهره زیبا و اندام زیبا رو
لبخند زیبام رو هدیه بدم به همه و خودم رو مسئول زندگی خودم بدونم و همه مبرا بشن از اینکه قدرتی در خلق زندگی من دارند
باورهامو عامل بدونم و بدونم با تغییر اون ها زندگی بیرون من تغییر میکنه نه عامل های بیرونی
شاکر خداوند باشم بابت دوتا فرشته مهربون که وقت با ارزششون رو برای اینکه جهان جای زیبا تری بشه رو به ما اختصاص دادن و ازتون سپاسگذارم که هستین استاد و مریم عزیزم
و سپاسگذار خداوندم بابت این هدایت و تسلیم شدن که الان اینجا حضور دارم
دوستتون دارم
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم
سلام عزیزان جان
گام 12
تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»
سوره غافر
هُوَ الْحَیُّ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿65﴾
اوست [همان] زنده اى که خدایى جز او نیست پس او را در حالى که دین [خود] را براى وى بىآلایش گردانیده اید بخوانید سپاس[ها همه] ویژه خدا پروردگار جهانیان است (65)
قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَمَّا جَاءَنِیَ الْبَیِّنَاتُ مِنْ رَبِّی وَأُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿66﴾
بگو من نهى شده ام از اینکه جز خدا کسانى را که [شما] مى خوانید پرستش کنم [آن هم] هنگامى که از جانب پروردگارم مرا دلایل روشن رسیده باشد و مامورم که تسلیم پروردگار جهانیان باشم (66)
خدایا شکرت که در مدار دریافت این آگاهی های ناب الهی هستم
خدایا شکرت تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان
خدایا من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم و هر لحظه بندگی کنم تو را
تو تنها فرمانروای جهانیان هستی
خدایا من ایمان دارم که یک نیرویی برتر از کل نیروهای جهان وجود دارد که اگر من بهش ایمان و توکل و باور و اعتماد داشته باشم
مرا هدایت میکند به راه راست
تسلیم بودن یعنی اجازه دادن به خداوند که پاسخ دهد به درخواست های ما
تسلیم یعنی رها بودن
تسلیم یعنی سپردن خودت با تمام وجود بخداوند
تسلیم یعنی اعتماد کردن به جریان هدایت الهی
تسلیم یعنی پرت شدن تو آغوش خداوند
تسلیم یعنی حال خوب داری
تسلیم یعنی بتونی هر لحظه هر روز یه ذره بهتر شدن و اتصال را برقرار کنم با خداوند
تسلیم یعنی تکامل را بدرستی طی کردن
تسلیم یعنی استمرار و مداومت و استقامت
تسلیم بودن یعنی آرامش داشتن و احساس خوب داشتن
الا بذکر الله تطمئن القلوب
تسلیم یعنی قلبی باز و پر از حس خوب لذت بردن از لحظه ها
تسلیم یعنی سپردن کارها بخدا و نشستن روی دوش خداوند
خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم کمکم کن تا هر روز یه ذره بیشتر تسلیم باشم
و تقوا و کنترل ذهن را اصل و اساس زندگی ام کنم
چون هم تضاد ها و هم هدایت برای رسیدن من به خواسته ها لازمه
بعضی وقتا از طریق یک تضاد باید بفهمم و بعضی وقتا هم از طریق هدایت که کاملا برای ذهن ناشناخته است باید قدم بردارم و عمل کنم
خدایا شکرت کمکم کن تا عمل کنم به ابن دانسته ها
فقط در حرف نباشد
ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است
ایمانی که عمل بیاورد ایمان است
خدایا شکرت
استاد دیشب که با هدایت خداوند رنگ گرفته بودم برای شروع یک کار جدید
تا اومدم نشستم تو اتاق به انجام کار
بهم گفت یه طرح از داخل وسایل بیار و اینبار طرح جدیدی بکش و اونو رنگ بزن
یعنی استاد ذهن منطقی که میخ.اد روند قبلی رو بره اونم دیگه مقاومتی نداشت
گفتم باشه حالا این ایده جدید رو کار کنیم ببینم چطور میشه
نهایت اگه خوب نشد پاکش میکنم و طرحهایی قبلی که انجام داده بودم رو کار میکنم
بخدا وقتی شروع کردم اینقدر در حس و حال خوبی بودم
نفهمیدم چطور طرح رو زدم روکار و شروع کردم به رنگ کردن که دقت بالای میخواد و امروز هم نصفی از کار را انجام دادم
وقتی بهش نگاه میکنم اینقدر حالم عالی میشه
و ذوق دارم نتیجه پایانی کار را ببینم و تحویل مشتری بدهم که ایمان دارم چون این ایده خداوند بوده مشتری هم واقعا دوستش داره و از کارم راضی هست
خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم همه کاره ام تویی و همه جوره هوامو داری بوووووس خداجونم قربونت برم
خدایا شکرت
آره استاد واقعا منم از کار روتین خسته میشم و دوست دارم هر بار کارم متفاوت باشه
قطعا برای همینم بود که خداوند قادر مطلق از خواسته های من آگاه است و باخبر خودش هم ایمان کوچلوی منو دید این ایده جدید را بهم گفت و واقعا از انجامش خوشحالم و راضی
خدایا شکرت
چقدر زیباست وقتی برای بقیه کارهای سفارشاتم هم میتونم از همین ایده های زیبای الهی کار کنم و نتایج عالیشو ببینم و فقط کریدتشو بخدا بدهم
و هر بار با هر نتیجه ایمانم قوی تر میشود و باز ایده های نابتر و نتایج بزرگتر و چالش های قشنگتر که خداوند خودش برام همه رو حل میکنه
واقعا الان دارم باهاش حال میکنم .اخیییییش
خدایا شکرت
چقدر با خدا بودن بهت احساس پادشاهی میدهد
وقتی با خدا باشی بخدا که پادشاهی
خدایا شکرت که من همواره در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین شرایط قراردارم
خدایا شکرت که تو میخواهی من صاحب همه چیز باشم
همه چیزهایی که در این دنیا زندگی مرا شکوفاتر میکند
خدایا شکرت که تو صاحب تمام نعمتها و ثروت ها و فراوانی ها هستی
خدایا شکرت که توکلم بر توست
خدایا شکرت که ایمانم تویی
منبع رزق و روزی من تو هستی
خدایا تو صاحب همه چیز هستی
هر کسی در زندگیام هست دستی از دستان توست که داره موهبت های الهی را به من میرساند
خدایا شکرت که در همه کس و همه چیز تو هستی
در درون همه تو وجود داری
خداجونم قربونت برم تو همه هستی و همه هیییییچ
خدایا شکرت کمکم کن تا بتونم بنده ی خوبی باشم
من به هر خیری از تو بهم برسد سخت محتاجم
خدایا شکرت که در مسیر رشد و پیشرفت هستم
خدایا شکرت که خودت هم تبلیغ کارم هستی
هم مشتری عالی هممربی و هم نعمت و ثروت و فراوانی در زندگی ام هستی .خدایا شکرت من تسلیمم هرآنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم
خدا یا شکرررررررررت
برای تمام تضاد ها و چالشها و هدایتهای نابت
که منو با حل و قدم برداشتن هر کدوم شون قوی تر با اعتماد به نفس ترم میکنی
خدایا شکرت که روی نیازم فقط بتوست
فقط روی تو حساب باز کرده ام
متشکرم که در آغوش پر مهرت هستم و آرامش و صبرم هستی و چرغ راهم شدی
از گمراهی به نور ایمانت هدایتم کردی
خدا یا شکرررررررررت
خدایا شکرت
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
به نام خداوند بخشاینده مهربان
خداوندا ،ای رب قشنگم ،بابت طپش های قلبم توراسپاس .
قلبی که جایگاه عشق برای تو است فقط وفقط .
هدایتم کن به تسلیم بودن در برابر ذات پاک وقدرتمندت ،وزانو بزنم فقط در برابر تو وله هیچ کسی باج ندهم .
از شرک دورم کن ،وبه توحید نزدیک تر ،که هرکسی به تو وصل شد بی نیاز از خلق می کنی .
خدایا تو را شکر ،که هدایتم کردی به استاد عباسمنش ،که از جهل نجات یافتم واز خواب غفلت بیدار شدم .
خداراشکر که تا 12روز با ابن پروژه همگام شدم و نتایج درونی عالی برام داشته .
اینقدر این هرروز تمرکز کردن روی این دسته از فایل های ارزشمند ذهنم را آرام کرده از نجواها واینقدر تشنه ام ،که سیراب نمی شوم از این آگاهی های ناب .
نکات کلیدی گام12
1-تسلیم بودن در برابر خداوند به این معنی است که،من ایمان دارم یک نیرویی برتر از کل نیروهای که جهان را خلق کرده،و داره هدایتش میکنه،من را هدایت میکند و من راخلق کرده و اگر توکل کنم بهش و خودم را بسپارم بهش و ازش درخواست کنم و اگر باورش داشته باشم اگر ایمان بهش داشته باشم اون من را هدایت میکند و اون من را به مسیرهای درست هدایت میکند
آدمهای درست شرایط درست موقعیتهای درست را وارد زندگی من میکندو در مسیر زندگی من قرار میدهد.
2-تسلیم بودن یعنی اجازه دادن به خداوند،که پاسخ دهد درخواستهای شما
خیلی موقعها ما از خداوند یه چیزی رو میخواهیم ولی تسلیم نیستیم و شرک میورزیم و ناراحتیم و میترسیم و غصه میخوریم
3-هر کدوم از احساسهای چشم ورزیدن غصه خوردن و ناراحت بودن به معنای اینکه ما تسلیم نیستیم،تسلیم یعنی اینکه بگوییم خداوندا ما خودمان را به تو سپردیم،و خیالش راحت است
4-اونی که تسلیم است میپرد خودش را پرت میکند تو بغل خدا و حالش خوب است،چون اعتماد دارد به خداوند،چون میداند وقتی خودش را رها میکند،میپره بغل خدا
5-اینها استقامت میخواد باور میخواد تمرین میخواد،ولی هر چقدر که بیشتر سعی کنی بیشتر لذت میبریم،و بیشتر از زندگی لذت میبریم
6-تسلیم بودن بدون شک احساس خوب و و آرامش به همراه دارد الی به ذکر لا تطمئن القلوب،
احساس قلبی میآورد نشانهاش این است.
7-هرچه احساس خوب میشناسید موقعی است که در مقابل خداوند تسلیم هستیم
8-داستانهای قرآنی به من خیلی کمک کرد که بتوانم تسلیم باشم،اتفاقاتی که برای پیامبران افتاد و اتفاقاتی که برای زندگی خودم افتاد،
9-تسلیم بودن در برابر مشکلات یعنی اینکه در مقابل اتفاقاتی که ناخوشایند است تسلیم نشویم
10-توکل اینجا خودش را نشان میدهد که شما میپذیرید،ما به کسی وابسته نیستیم،ما به خدا وابستهایم اگر هر اتفاقی بیفتد خدای ما جایی نرفته کار مان را انجام میدهد.
11-خیلی موقعها مسائلی که برای ما به وجود میآید میتوانیم،با نگاه بازی بهش،با نگاه حل یک معما،با نگاه یک بازی شطرنج و نگاه مثبت بهش نگاه کنیم.
12- توکل به خداوند و توحید یعنی اینکه باج ندهیم به کسی یعنی که اگه کسی برود زندگی تو داغون میشود و و نابود میشود وهیچ کار دیگهای نمیشود کرد،نه خداوند منبع رزق و روزی ماست
هر کسی هر کسی آمد در زندگی ما،دستی از دستان خداست و اگر رفت یک دست دیگری هست که بیاید،بینهایت دست هست.
13-به مسائل به شکلی نگاه کنیم که این مسائل دارد ما را به چالش میکشند، برای اینکه ما بزرگ شویم وما پیشرفت کنیم.
14-همه اون اتفاقات خوبی که رخ داد به خاطر اون تضاد بود و تضادهایی که شما بهش برمیخورید و چالشهایی که بهش برمیخورید،اینها چیزهای بدی نیست،اینها مسائلی است که اگر حل کنید بزرگ میشوید ثروتمند میشوید، رشد میکنید،
و اگر حل نکنید، کوچولو میمانید.
15-در بحث فروش کسانی که درفروش کار میکنند یکی از درسهایی که یاد میگیرند برخورد با مشتریانی که ناراضیاند، چطور برخورد کنیم باهاشون.
16 به عنوان بازی نگاه کنید مسائل زندگی را به عنوان یک پازل نگاه کنید بهش و اینجوری میتوانیم از مسائل به سلامت عبور کنیم.
به نام خداوند بخشنده مهربونم.
سلام به همه دوستان گلم.
تسلیم در برابر خدا یعنی من ایمان دارم یک نیروی برتر که جهان را داره اداره میکنه هدایت میکند من راهم هدایت میکنداگر بهش بسپارم اگر درخواست کمک کنم اگر بهش ایمان داشته باشم به مسیرهای درست هدایت میکندادمها وشرایط مناسب را وارد زندگیم میکند.
تسلیم بودن یعنی اجازه دادن به خداوندکه به درخواست های ما پاسخ بدهد.
وقتی ما نگرانیم غصه میخوریم شرک داریم یعنی تسلیم نیستیم.تسلیم یعنی خودم رو به تو سپردم مثل بچه ای که خیالش راحته باباش میگیره.
تسلیم بودن احساس آرامش واطمینان قلبی می اورد.
هرچی احساس خوبه وقتی که تسلیم خداوند هستیم.
استاد وقتی به مسئله ای برمیخوره مثل یه بازی یه معما بهش نگاه میکنه که باید حل کنه ونگاه مثبتی بهش داره.تضادها بد نیستند اگر حل کنی باعث رشد میشوند تورو بزرگ میکنن .
بنام خدای مهربان که هرچه دارم از اوست
سلام به استاد عزیزم و مریم جان دوست داشتنی و دوستان بهشت عباسمنش
امروز صبح رفتم ببینم گام جدید چیه ودیدم هنوز بروزرسانی نشده
بعدگفتم بزار برا سوالی که دارم برم نشانه رو بزنم حدودساعت 7:25 دقیقه صبح
یهو دیدم عنوان نشانه مصاحبه با استاده ونامش تسلیم بودن در برابر خداوند یا تسلیم شدن در برابر مسائله
خیلی تعجب کردم چون میدونستم این فایل هنوز به عنوان گام رو سایت
نیومده
سریع رفتم ببینم تو همین چندثانیه گام حدید اومده دیدم نه
گفتم مگه میشه فایل جدید هنوز نیومده شده نشانه روزانه من
تموم بدنم یخ یخ کرده بود از این هدایت از عنوان فایل از گفتگویی که دو دقیقه قبلش باخدا داشتم و انگار خدا داشت میگفت ببین من ازم چه کارهایی برمیاد
ببین چطور وقتی میسپری و دلت میلرزه پاسخت رو میدم
فایلی که هنوز رو سایت نیومده میشه جوابت
یه احساس خاص داشتم انگار مهمون وی ای پی این فایل بودم وفقط من به این فایل دسترسی داشتم تو اون لحظه
الله اکبر الله اکبر به بزرگی خدا
بماند که این واژه تسلیم بودن همیشه دگرگونم میکنه و حال وهوای ارتباطیمو باخدا یه جور دیگه میکنه
اصلا یادم رفت سوالم چی بود فقط دلم میخواست بزارم رو تکرار وهی گوش بدم فایلو مخصوصا اونجایی که گفتید:
تسلیم بودن یعنی بچه ای که میپره وخودشو پرت میکنه
چندبار این فایلو گوش دادم وتازه دفعه اخر نشستم تطبیقش دادم با سوالم وجوابم رو گرفتم
واونجایی که استاد میگین نشونه تسلیم ارامشه احساس خوبه
یادم افتاد که تو فایلای دیگتونم گفته بودین نشونه ایمان احساس ارامشه
نشونه هدایت خداوند احساس ارامشه
گفتم پس وقتی ایمان داری تسلیم میشی و وقتی تسلیم میشی هدایت میشی
چون نشونه همه اینا احساس ارامشه
واینا حلقه های توحیدن
چه فایلی بود استاد چقدر عالی بود
البته این جمله رو تو تموم فایلاتون میگم از بس شما بینظیرین از بس درکتون بالا وعمیقه که با گوش دادن به هرفایلی احساس میکنم این دیگه ازهمه بهتر بود باز فایل بعدی هم همین حسو دارم و الی آخر
خدایاشکرت که امروز نانوایی باز نشده نون تازه داغ داغ رو نصیب من کردی
شکرت برا این خوان گسترده وپر از نعمتت که مارو مهمون هر روزه این بزم کردی
استادجان ومریم جانم ممنونم ازتون برا اینکه انقدر میزبان خوبی هستید
وما هر روز سر سفره مهاجرت داریم لذت میبریم و رشد میکنیم
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
به نام آنکه هر چه دارم ازاوست .
سلام به اساتید عزیزم و همراهان خوشبختم .
من چندین بار تجربه تسلیم شدن دربرابر خداوند رو دارم و هربار که تسلیم شدم واسم به بهترین شکل مسائل حل شده .
حالا یاد گرفتم که هر وقت به مساله ای بر خوردم همون اول بگم خدایا من تسلیم تو هستم و هدایت میطلبم و خدا واسم معجزه میکنه .الهی شکرت.
پارسال بعد خرید دوره های 12 قدم و عزت نفس متوجه شدم ای داد بیداد دقیقا شدم یه مترسک خیمه شب بازی که هر کاری همسرم بخواد انجام میدم و از خودم هیییچ میل و اراده ای ندارم .
کل صبح و شبم شده بود خدمت ،شرک و ترس از دست دادن.
که هر چی بیشتر تلاش میکردم بیشتر ناموفق میشدم .
هر روز همسرم از من دور و دورتر میشد .وقتی دوره عزت نفس رو خریدم و شروع کردم کار کردن ، دیدم من اصلا آدم چند سال پیش نیستم زمانی که با این آقا ازدواج کردم که البته ازدواج دومم بود ، برای خودم کسی بودم ، سالن داشتم ، درآمد داشتم ، کلی اعتماد به نفس داشتم ، عاشق آرایش و ادکلن زدن و رفت و آمدهای فامیلی بودم اما حالا بعد 4 سال هیچ کدومشو ندارم فقط به دلیل اینکه همسرم گفته بود زن خوب باید مطیع شوهرش باشه و من بخاطر اینکه به قول اون زن خوبی باشم به خواست ایشون از همه چیز حتی خانواده گذشته بودم .
با کار کردن دوره ها خواستم کم کم خودم رو پیدا کنم و همه خواسته های قبل رو برگردونم که با مخالفت شدید همسرم مواجه شدم . باید بین ادامه دوره ها، کار کردن روی خودم و همسرم یکی رو انتخاب میکردم ، انتخاب سختی بود چون خیلی دوسش داشتم و زیادی بهش وابسته بودم اما از طرفی ایشون افراطی مذهبی بود و دیگه اون آدم سابق که اوایل ازدواجم فقط فکر خوشحال کردن من بود و فقط با من وقت میگذروند نبود .
اونجا راهی نداشتم جز اینکه به خدا گفتم من تسلیم تو هستم و هدایت میخوام ازت .
از طرفی دیگه نه کاری داشتم نه درآمدی که بخوام خودم تنهایی از پس مخارج بر بیام ، اما به خداوند ایمان کامل داشتم و خودم رو سپردم بهش .
هر روز زندگی ما سردتر شد و از هم دور شدیم شبهایی که فقط گریه میکردم و بی توجهیهای اونو بیشتر میدیدم پناه میبرم به فایلهای توحید عملی و میگفتم خدایا منو مثل مادر حضرت موسی کمک کن و راه کار جلوی پام بزار.
تا اینکه متوجه شدم اصلا یک سال قبل این مسائل ایشون یه همسر دیگه گرفته و به قول خودش چهارتا زن توی اسلام حلاله.
اینجا دقیقا تنها چیزی بود که من حساس بودم روش و خط قرمزم بود.
توی همین مراحل خدا اینقدر پازلها رو زیبا برای من چید که تونستم از اونهمه دلبستگی و وابستگی بکنم و به راحتی جدا بشم و زندگی جدیدی برای خودم بسازم .
به طور معجزه آسایی کار دخترم درست شد و تونستیم خونه اجاره کنیم .
از طرفی مغازه ای داشتم که اجاره اون مغازه خرج خونه مون رو ساپورت میکرد البته خیلی کم بود اما دستان پروردگار از راه رسیدن و از در و دیوار واسمون رحمت رسید .تمام اقوامی که کنارشون گذاشته بودم دست به دست هم دادن و کمکمون کردن حتی آدمهایی که غریبه بودن تا تونستن یه گوشه از کارها رو انجام دادن و اینا فقط لطف خداوند بود .
و هر روز که میگذره از انتخابم خیلی خوشحالتر میشم و هر روز خدا رو بابت این کمک و یاری شکر میکنم .