مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل» - صفحه 105
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»246MB24 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»22MB24 دقیقه













به نام خدای مهربان
پله دوازدهم
تسیلم و حل مسائل
من وقتی یه بَک به گذشتم میزنم حتی زمانی های که خداوند رو مثل اکثریت جامعه میشناختم
این یار مهربان یه کارهای برام میکرد
که من عاشقش میشدم
و همواره سعی میکردم تسلیمش باشم
واقعا وقتی آدم اون حس اطمینان رو در قلبش حس میکنه یعنی ته دل آدم قرص قرص هست
و معنای واقعی کلمه «الا بذکر الله تطمئن القلوب» رو درک میکنه
من همیشه از خداوند میخوام کمکم کنه که همواره وصلش باشم
چون تو وصل باشی اون همه کار برات میکنه
تو توجهت رو بزار رو الله
هر چیزی که با تو رو به رو میشه و با تو برخورد میکنه از فیلتر الله رد میشه
و الله تمام اتفاقات رو برات آنالیز میکنه فقط به یه شرط تو تمام توجهت الله باشه تو وصل باشی
خداروشکر میکنم که هر روز آگاه ترم میکنه
همواره عشق، آگاهی، علم و نورش در من جاری هست
ممنونم ای یار مهربانم
ممنونم ای همراه همیشگیم
یعنی اگر وصل این همراه ناب باشی
از حل مسائل هم لذت میبری
چون تو دل مسائل میری و میگی
الله هدایت می کند
من وقتی داشتم پایان نامم رو می نوشتم هیییچی از نوشتن پایان نامه هیچی از موضوع پایان نامم نمیدونستم
فقط با این جمله پیش رفتم
الله هدایت می کند
گفتم من حرکت میکنم
من سمت خودم رو انجام میدم
الله قدم به قدم هدایتم میکنه
قسم به همین یار مهربان طوری قدم به قدم هدایتم کرد
منی که هیچی نمیدونستم یک پایان نامه چهار فصله رو سه ماهه نوشتم
و با بهترین نمره دفاع کردم از نوزده، هیجده و نیم گرفتم
چرا چون تسلیم این نشدم که وای من هیچی نمیدونم
گفتم از همیجا شروع میکنم و خداوند هم هدایتم میکنه که الله هم هدایتم کرد
خدایا شکرت
خدایا میدونم که الان هم داری هدایتم میکنی ممنونم
سلام بر عزیزانم
سلام بر استاد عزیزم
سلام بر خانم شایسته عزیزم
خدارو شکر که به گام دوازدهم هم رسیدم
وای استاد این فایل چقدر فوق العاده بود ،
من وقتی به این که به مشکلات به چشم یه بازی نگاه کنم فکر میکنم تمام وجودم سرشار از آرامش و رهایی میشه واقعا این دیدگاه میتونه در تمام دوره های زندگیم بهم کمک کنه اینکه فکر کنم چالش ها بد نیستن و اومدن تا من رشد کنم خیلی بهم امید میده ، تازه من در این فایل فهمیدم که من همیشه دنبال فرار کردن از مسائل بودم و دنبال حل کردن نبودم چون در خودم این توانایی و عرضه رو نمیدیدم که اصلا بتونم مسائلو حل کنم اما الان با گوش دادن به این فایل دوباره دلم باز شد و لبخند زدم و امید سراسر وجودمو گرفت
من میخوام این چالشی که در زندگیم به وجود آوردمو حل کنم با توکل به خدای قدرتمند
خانم شایسته عزیزم خیلی ازتون سپاسگذارم واقعا این پروژه خیلی خیلی عالیه توی هر قسمت پروژه نکات اساسی رو یاد گرفتم و درمورد تمرین این جلسه من به مثال کوچیک میزنم ، همین چند وقت پیش روی پلک چشم چپم خیلی درد میکرد و من یه کمی نگران بودم بعد رفتم توو آینه دیدم اون قسمت که درد میکنه یه کم قرمز شده و همونجا به خودم گفتم چیز مهمی نیست حتما جوشی چیزیه خودش خوب میشه و دو روز بعد خوب خوب شد اصلا دیگه نه نگران بودم و نه عجله داشتم که زود خوب شه و بدون اینکه کار خاصی کنم خود به خود خوب شد البته که من خیلی واضح از خداوند درخواست کردم که درستش کنه و مطمئن بودم که میشه و خدارو شکر شد و برعکسش که جاهایی که به خداوند توکل نکردم و حرص زدم برای حل مسائل یه عالمه مثال دارم که انقدر دست و پا زدم و آخرش تسلیم اون مشکله شدم نه تسلیم خداوند و وقتی که تسلیم مشکلات میشی نه تنها اون مشکله حل نمیشه بلکه هر روز بدتر و بزرگتر هم میشه
من میخوام برای اولین بار در زندگیم شروع کنم به حل مسائلم و توکل بر خداوند
استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم خیلی ازتون سپاسگزارم
بنام خدای مهربان
سلام بر بندگان خوب خدای مهربان
این فایل را براحتی درک میکنم چرا؟ چون تجربه هایی اینچنینی دارم
یه خاطره دارم که براتون میگم
یروز یه سفارش داشتم و باید ارسال میکردم و کد رهگیریشو میفرستادم
مسئله این بود که توی یه روستا بودم که امکان ارسال نداشت و منم ماشین نداشتم که برم شهر وبسته را پست کنم
به دو سه تا از دوستان زنگ زدم ببینم از طریق اونا میتونم اینکارو بکنم یا نه
اما هیچکدوم نتونستن کمکی بکنن
با خودم فکر کردم دیگه راهی نیست
یهو گفتم خدایا من هر کاری از دستم بر میومد انجام دادم ،اگه میشه که تو خودت یه راهی بهم بگو
اما تو ذهنم این بود که آخه چه راهی دیگه راهی نیست که
بهر حال فکر کنم یک ساعتی گذشت و یهو یه فکری مثل یه جرقه توی ذهنم روشن شد
یادم افتاد که از همون محصول خوته دخترم گذاشتم توی یه شهر دیگه
با خودم گفتم عجب چطور بذهنم نرسید
زنگش زدم و گفتم اونو برام به آدرس مورد نظر مشتری پست کنه
و بهمین راحتی .
یه مسئله لاینحل تبدیل شد به یه مسئله حل شده
والسلام علی من التبع الهدی
به نام خدای هدایتگرم
سلااام به همه عزیزان
من ایمان دارم به خدا که هر لحظه هدایتم میکنه
با گوش دادن به این فایل ، این اتفاق افتاد
چون من دارم یه دوره ای رو آموزش میدم و چپ و راست ایده ها میاد و سریع یادداشت میکنم و تمرکزی میشینم و ایده ها رو بررسی و اجرایی میکنم
امروز یهو احساس کردم کلی کار سرم ریخته که باید تو برگزاری و مطالب دوره انجام بدم یکم حس کردم جنسش نگرانیه منتها با شروع این فایل و تسلیم بودن در برابر خداوند حس رهایی بهم دست داد به خودم یاداوری کردم که یادت باشه خدا هدایتگر توست و حسم خیلی خوب شد و گفتم خدا برای همش لحطه به لحظه هدایتم میکنه
همینطور که پیامبرها درخواست میکردن و آخرش با انت وهاب گفتن باورشون رو از خدا به زبون میاوردن منم همینکارو میکنم
خدایا میخوام هر لحظه بهم بگی چکار کنم چون تو نیروی هدایتگر منی و بعد گوش دادن رو که ادامه دادم دیدم چقدر این ویژگی من شبیه استاده که از یکنواخت بودن خوشم نمیاد و همش دلم خلاقیت و نواوری میخواد برای همین هر لحظه یه چیزی توی ذهنم نسبت به مطالب دوره م خلق میشه و اینجوری هدایت شدم به راه حل مسئلم که خوبه این خودش یعنی بهبود و ممکنه توی هر آموزش گفته هام متفاوت باشه چون هی پیش خودم میگفتم مطالب اگه یه جور نباشه ممکنه ایراد باشه
ولی با گفته های استاد به جواب سوالم رسیدم
خدایاااااااا سپاسگزارم که به راه حل مسئلم هدایتم کردی من باور دارم تو هدایتگر هر لحظه منی
من تسلیم توام
ولی هیچ وقت تسلیم مسائل نمیشم و با دیدگاه رشد و پیشرفت به دل مسئله میرم و جواب ها رو تست میکنم و از خدا هم میخوام منو آسون کنه به سمت اسونی
توی دادن بدهی ها تسلیم نشدیم و 70 میلیون بدهی رو توی 8 ماه چند سال پیش دادیم و اعتماد به نفسمون کلی رفت بالا و کلی قویتر شدیم
توی دوره سلامتی هم تسلیم نشدم و دارم یاد میگیرم که چطور افسار ذهنم رو دستم بگیرم و این کمک میکنه دیگه ذهنم رو بشناسم و خودم کنترلش کنم
حتی برای جداشدن همسرم از شریکش توکل کردیم و انجامش دادیم و بعد نتایج اومد
یادمه با همسرم دچار طلاق عاطفی شده بودیم ولی میخواستم تغییرش بدم و کوتاه نیومدم و هدایت شدم به کتاب سیلی واقعیت و تغییر از همونجا شروع شد
خدایااااااا شکررررت
سلام استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز
وهمه دوستان نازنینم
باران:
تسلیم بودن در برابر خداوند :
استاد من چقدر از این تسلیم بودن در برابر خداوند نتیجه گرفتم ،هرجا با عقل خودم رفتم نه تنها حلش نمیکردم بدترم میشدم دقیقا من چند روز پیش به یه تضادی برخوردم میخواستم با عقل خودم پیش برم بی قرار بودم ،همش با فکر خودم میخواستم حلش کنم خدا وشکر زمان زیادی نبرد به خودم اومدم، گفتم خدایا من تسلیمم همه چیو میسپارم به خودت از این ثانیه به بعد یه لحظه هم بهش فکر نمیکنم ،چنان ارامشی گرفتم نشونه ها اومد ،بیخیال شدم،رها کردم و میدونم خدا حلش میکنه ،من رفتم رو دوش خدا شک ندارم خودش حلش میکنه وهرچی اتفاق بیوفته خیره .
وقتی ایمانت قوی باشه ،وقتی به خدا اعتماد کنی ،دلتو به خدای مهربان قرص کنی ،نگران نتیجه نباشی ،بهترین اتفاق برات میوفته ،من وقتی به تضادی برمیخورم اولش یکم بهم میریزم ولی خییلی زود کنترل ذهن میکنم میسپارم به خدا وچنان ارامشی میگیرم انگار هییچ اتفاقی برام نیوفتاده ومیگم این تضاد میخواد منو قوی کنه ،منو به خواسته م برسونه واین حرفای مثبت به خودم میگم میسپارم بخدا ،خداروشکر تا الان همش خیر بوده برام ،چیزایی که فکر میکردم بد بود بعد مدتی فهمیدم بهترین اتفاق بوده برام ،خلاصه تسلیم بودن در برابر خداوند همون لحظه نشونه هاشو میبینی من اینجور بودم ،وایمانم خیییلی قوی تر شده وانشالله بتونم قوی ترم بشم .
خداروشکر براین گام زبیا و پر از نکات آموزنده .
ممنونم استاد عزیزم خیلی بی نظیر بود و ممنونم از مریم جون عزیزم دمتون گرم.
خدانگهدار تا گام بعدی
سلامی که از جنس نام زیبای خداست ، خدمت استاد عزیز و خانم شایسته و همکلاسی های گلم ،
تکیه تنها بر خدایت کن / کفایت میکند حتما .
من یه نظر شخصی دارم و اون این هستش که خداوند مهربان ، همه ما مردمان رو فارغ از هر دین و مذهبی که داشته باشیم همیشه و هر روشی به سمت رسیدن و رسوندن به این باور سوق میده که بفهمیم تنها خدا کافیه و ضمن اینکه توصیه مون کرده به حسن رفتار و تعامل و تعاون و همکاری با همدیگه اما میخواد تربیتمون کنه برای فهم توحید و رسیدن به خود شناسی و خدا شناسی تا رشد پیدا کنیم و
اگر به توانایی های ذاتی که الله در ذات ما گذاشته ایمان بیاریم و اون قسمت از مسیر رو که در کنترل ما نیست به نیروی الهی خدا بسپاریم حتما حتما خدا اسباب و وسیله رسیدن به اهدافمدن رو در مسیرمون برامون میزاره حالا چه در قالب افراد یا شرایط .
خداوند همه ما رو هدایت کنه الهی آمین
به نام خداوند زیباییها
سلام استاد جان .سلام دوستان عزیز
همین ایمان به خداوند داشتن ، توکل و تسلیم خداوند طی تکامل در مسیر درست بهش میرسیم و با هر قدم بزرگتر میشم به شرطی که به خودمون مسیر گذشته رو یاد اوری کنیم که انگیزه بگیریم
ادمی که قانون رو درست درک کنه و به خودش باور داره ، نیازی به کسی نداره ، یعنی هر ردی رو میگرم به بحث توحید و شرک میرسم .
موقعی که بازریابی رو شروع کردم و بهتره بگم قبلش من خیلی از نظر ارتباط برقرار کردن با ادم ها و اشخاص غریبه مشکل داشتم ، یعنی کلا توی حرف زدن مشکل و مقاومت داشتم و چند هفته ای توی کار فریز بودم و فشار روم بود و تصمیم گرفتم به قولی که مرگ یه بار شیون هم یه بار ، کم کم با ترس شروع کردم با افراد صحبت کردن و در ادامه کار به جایی رسید که با هر شخصی و هر زبانی و در هر کجایی رفیق جینگ میشدم که سفره دلش رو باز میکرد و برام مثل تفریح بود که برم صحبت کنم و در این مورد بی حد و مرز شدم و بسیار اعتماد به نفسم بالا رفت و رشد شخصیتی کردم.
یا توی شرکت حسابداری که اولین بار وارد شدم کسی قبلا جای من بود و حدود 22 سال این سمت رو داشت، رفت از شرکت و مشتریایی زیادی رو موقع رفتن با وعده های خودش برد و یه شوک برای شرکت بود و من تازه وارد و هیچی از در این باره نمیدنستم و کسی نبود که یادم بده که روند چطوره و یه کلاف سردرگم بود و چون این کار تو اختصاص اون یه نفر بوده و به کسی یاد نداده بود
و صاحب مجموعه قرار بود که من که جدید بودم دست به سر کنه و بفرستتم خونه چون هم نیرو داشت و این کار اینقدر بزرگ بود که به یه تازه کار ، این سمت رو بدی و از یه طرف هم کسی نبود که بلدش باشه و خودش تو شوک بود . اوایل بارها شد از فشار و بهم ریختگی خواستم ول کنم چون محصول از تن وارد کشور و تبدیل به کیلو و گرم میشد و صدها مشتری در کشور که حتا یک گرم اشتباه ملیون ها تومن ضرر میزد، ولی ادامه دادم و به جایی رسیدم که علاوه بر اون کار خودم به راحتی رده های شغلی دیگه مجموعه رو یاد گرفتم و هندل میکردم و اینجور شده بود که به بقیه در صورت نبودن و مرخصی هم نیاز نبود و من یه تنه کار رو میتونستم انجام میدادم و در کل نتنها جای خالی اون شخص پر شد بلکه با وصول حسابهایی برای شرکت بیزنسش رشد کرد و تونست یه مجموعه دیگه هم افتتاح کنه و کارآفرین برتر کشور بشه
درسی که برای من داشت این که یاداوری شد که هیچ غیرممکنی وجود نداره .
خداروشکر
به نام خدا
هرلحظه که تسلیمم درکارگه تقدیر
آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم
هرلحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر ،
خدایا شکرت ،
تسلیم این نیست که بشینیم و حرکتی نکنیم ،
قدمی برداریم و بسپریم به خودش ،
خیلی جاها این به کارم اومد و سربلند بودم، ولی شاید اون تسلیم بودن ناقص باعث شده هنوز بزرگ تر نشم ،
شاید اون نجواها یا اینکه فکر کردن راجع به کارگه تقدیر یا فکر کردن راجع به موانع یا شرک یا نمیدونم فلان موضوع یا اصلا همون وابستگی باعث شده بزرگ تر و ثروتمند نشم ،
اما مطمئنم کم کم ، آرام آرام با درک بهتر تسلیم بودن ،
با درک بهتر قوانین ، با کنترل ذهن … و با ایمان و توکل به خداوند بزرگ تر می شوم و به ثروت بی حساب خداوند می رسم … ان شاالله .
آرزوی سلامتی و شادی و ثروت برا همتون دارم.
خدایا بی نهایت شکر
سلام استاد عزیزم وخانم شایسته مهربانم
و دوستان گلم
استاد از توکل کفتین وای که چقدر قشنگ هست به دست خودش بسپاری همه چیز هم درست مبشه. استاد من وقتی آهنگ مگذارم با خداوند بسیار بسیار نزدیک میشم قلبم پر میشه از عشق خداوند احساس می کنم خدا برام میخوانه من اولین باری که توی چالش بودم خیلی غمگین ناراخت بودم استاد عزیزم یک پرنده آمد من آهنگ را گوش می دادم خیلی واضح با من حرف زد گفت نگران نباشید خدا با شما هست دوستان دارد، از شما مواظبت می کند، استاد من وقتی با من حرف می زد می فهمیدم چی میگه، اون ناراختی تبدیل شد به شجاعت قوی شدن سری بلند شدم ،دقیقا مصلی بچه ای شده بودم هیچ ترسی نداشتم با دوچرخه بدون دست می رفتم، می گفتم چرا بترسم خدا با من هست، از همان لحظه همه ترس ها نگران هام تمام شد مصلی بچه ها شده بود هیچ ترسی نداشتم، با قدرت میگفتم خدا با من هست دوستم داره من اسم خودم را سوگلی خداوند گذشته بودم، واقعا بودم هستم، چون با ماه گفته بودن فقط پیامبران با پرنده ها حرف می زند ویا نور می بیند، همان جا گفتم خدایا من که نوری چشمی تو سوگلی تو هستم، پس میخواهم با پرنده ها حرف بزنم بفهمم چی میگن، استاد یک درصد هم شک نداشتم هر روز منتطر بودم که کی موقعش میشه که حرف بزنم، با گنجشگ شروع شد چقدر روز های زیبای را دیدم استاد من می گفتم بیا خانه ماه چقدر قشنگ پرواز می کرد گفت دود گش را باز کن ،حرف زدم، الان هم حرف می زنم، این درس را گرفتم خدا فرق نگذاشت مصلی پیامبر عزیزم من را هم دوست داره خیلی ایمانم قوی شد بعد از اون هرچی در خواست می کردم جواب می داد،این یکی از اتفاق خیلی کوچک اش بود که گفتم من درخواست های کردم که همه میگفتن نمیشه ولی شد، وقتی خدای عشق مقدسم به همه درخواست هایم جواب می داد ترس داشتم از جن تنهایی وغیره یک روز خیلی اعصابم خراب شد گفتم عاطفه وقتی خدا تو را این قدر دوست داره پس چرا ترس از جنگل داری وقتی تنها هستی، باید یکی باشد تو نترسی، رفتم گفتم باید این ترس را از بین ببرم، تنهایی رفتم جنگل نزدیک شام بود، رفتم با حالت عصبانی، داخل جنگل شدم رفتم خیلی پیش آنجاه گم شدم اصلا راهی نبود همه جا از درخت های خار دار بود کمی ترسیدم گفتم خدایا من بدون تو نمی تونم از این جنگل بیام بیرون چون گوشی همراهم نبود زنگ می زدم، ترس از تاریکی وجن داشتم گفتم خدایا کمک کن از این جا بیام بیرون، خدا با من حرف زد گفت از آن طرف برو رفتم برگشتم گفتم خدایا اون طرف که راهی نیست، یک صدای گفت اگر نری تاریک میشه، چون از تارکی می ترسیدم رفتم اون طرف یک راهی خیلی باریک و تاریک بود گفتم چیطوری برم کمی جلوتر رفتم داخل جنگل یک نور بسیار زیبای روشن شد آنقدر آن نور زیبا بود من دنبال کردم آن نوری زیبا را واقعا که زیبا بود هیچ وقت آن نوری زیبا از یادم نمی رود .هر وقت به چالش می خورم یادم میادم آرام میشم، من خیلی ایمانم به خدای عشق صد شده از نوری زیبا را دنبال کردم آمدم بیرون چقدر باور آدم قوی میشه پس میشه، یک سری چالش ها هست که اکر ایمان و باورت قوی بشه، فقط ایمان هست نه چیز من چندساعت توی آفتاب تابستان به آفتاب نگاه کردم، چشمم به طور کم نور شده بود که همه جا وخشناگ بود خیلی ترسیدم که کور شدم آنجاه ایمانم را از دست دادم که خدا منو مجازات کرده که چرا من توی آفتاب نگاه کردم، جهنم را تجربه کردم، خیلی بد بود واقعا خیلی لحظه های سخت بود، بد بین شدم می گفتم همه چیز الکی بوده هتا اون نور هم یادم رفته بود بجاش ترس همان خدای که پدر مادرم شده بود، همه سرزنش می کرد که تو دیوانه شدی بریم تیمارستان، ولی یک صدای توی قلبم میگفت نرو تو دیوانه نشدی توکل کن به خدا بیا پیش من ولی این قدر این به من شوک بدی زد ایمان نبود ترس بودنماز میخواندم می گفتم منو ببخش خدا جان، توی همان لحظه که فکر می کردم خدا دوستم نداره، با بوی عطر به من نشان میداد که من هستم کمی آرام می شدم میگفتم خدا دوستم داره، ،رفتم بودم حرف پدر مادر که خدا این طوری هست، بدتر می ترسیدم، استاد خدای عشق منو به سمت شما فرستاد از تریق پرنده گفت برو دوره احساس لیاقت را خریداری کن، باور کردم خریداری کردم، شما منو دوباره به آغوش گرم پر از عشق خداوند برگشتم، فهمیدم، اگر همان موقع ایمانم را حفظ می کردم، خیلی زیبا این مسیر را طی می کردم، آنجاه باور هایم را قوی کردم، استاد خودی تان گفتین اگر شخصی بتونه به همان سرعت بدبخت کند به همان سرعت می تونه خودش را خوشبخت کند، حالا از اول هم کرده ایمانم قوی تر شده، درس یاد گرفتم خودم چشمم را کم نور کردم خودم با همان سرعت پر نور شده قوی شدم از همه مهمتر ایمانم قوی شد دیگه فهمیدم خداوند معجزه هست اگر بهش ایمان داشته باشید غیر ممکن را ممکن می کند،
الان خیلی بخته شدم هرچی درخواست کنم جواب می گیرم، یک هفته پیش گفتم بگذار از خداوند درخواست کنم که برف بیاد همان روز برف آمدخدا گفت نوری چشمم اینم برف دیگه چی میخوای ،استاد هتا وقتی توی سایت لباس می خرم میگه این قشنگ هست این مدل بهت میاد، سفارش میدم همان طور زیبا هست، بعضی لباس هایم را خدای عشق برام انتخاب می کند، ،گفتم وقتی میرم سواری ماشین یا قطار بشم صندلی خالی باشد من دوست دارم جلوی پنجره بیشنم، هر وقت میرم جای من خالی هست جلوی صندلی، چقدر باور آدم قوی می شود، خیلی وقت های وقتی سردرگم هست از فایل های شما ویا جول استین پیدا میکنم، خدایا شکر که منو به مسیری خوشبختی وسلامتی ثروت هدایت کردی الهی شکرت استاد عزیزم با تمامی وجودم ازت سپاس گذاری می کنم، تو منو دوباره به آغوش خدای عشق برگردانید،
12
من همواره ایمان دارم که یک نیروی من رو خلق کرده
و همواره در حال هدایت کنه به شرط ایمان و تسلیم
خدایا من به هر خیری که از تو به من برسه محتاجم
نیروی که من رو خلق کرده و هدایت من رو بر خودش مقرر کرده
نشانه تسلیم و ایمان احساس خوب و آرامش قلبی
و اگر ما بر خدا توکل کنیم خدا ما رو کفایت میکند
خدا برای ما همه چیز میشه
خدایا برای تمام لحظات که بدون تو زندگی کردم
متاسفم
خدایا ما رو به راه کسانی هدایت کن که به آنها
نعمت دادی نه کسانی که به آنها غضب کردی
خدا رو شکر
خدا رو شکر