این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2018/06/abasmanesh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-12-30 01:22:062024-12-31 05:24:57مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام دوست عزیز…طبق گفته استاد کبد دارای 2 معنی است بعضی از مفسرین سختی معنی کردند و بعضی راست قامتی …که منظور از راست قامتی اشاره به انسان دارد که ویژگی مخصوص به انسان است…موفق باشین
این آیه جز آیات متشابه قرآن هست کسی نمیدونه معنای دقیق (کبد) چیه؟؟؟
چون ریشه کلمه (کبد) فقط یک بار تو قرآن امده؟؟؟
خود خدا تو سوره آل عمران/7 گفته: کسی جز خداوند معنی آیات متشابه را نمیدونه
من به شما پیشنهاد میکنم سعی نکنید کل قرآن را معنی کنید مخصوصا آیات متشابه؛چون نتیجه اش گمراهی هست، نتیجه اش شک و تردید بیشتر هست. هر کسی بخواد آیات متشابه را معنی کنه عاقبتش مثل طالبان و القاعده و…. میشه
فقط برید سراغ آیات توحیدی، فقط برید سراغ آیات محکم قرآن
فقط برید سراغ آیاتی که بسیار زیاد تو قرآن تکرار شده اند اصل قرآن توحید و یکتاپرستی هست
2٫ «کبد» به معنای راست قامتی،که البته این ترجمه ی دوم طرفداران چندانی نداره … چون اونایی که قرآن رو تفسیر میکنن هم باورهاشون ممکنه ایراد داشته باشه و طبق باورهاشون ترجیح دادن کبد رو به معنای سختی و مشقت در تفسیرهاشون بیارن اما استاد میگه …. منظور اینه که ما انسان رو در کبد آفریدیم یعنی انسان تنها موجودی هست که راست قامته و روی دو پاش راه میره …..
به همین سادگی …..
دوست من باور کن خدا برای ما انسانها لذت و خوشی و تفریح رو مقدر کرده …. باور کن سرنوشت ما خوشبخت شدنه . تقدیر ما ثروتمند شدنه …. داشتن سلامتی و ثروت و نعمت حق طبیعیه ماست …
از زمانی که دوره جهان بینی توحیدی 1 شروع شد و دوستان عزیزم توی این دوره نظرات بسیار ارزشمندشون قرار دادن ، من هم شروع به مطالعه تک تک نظرات کردم و هر نکته مثبت ، باوری خوب و کلا هرچیزی خوبی که توی نظرات بود من جدا میکردم و به صورت 100 نکته 100 نکته روی آخرین فایلهای رایگان سایت قرار دادم.
100 نکته پنجم در ادامه 100 نکته های قبلی هست
این 100 نکته پنجم از آخرین پیام در 100 نکته چهارم شروع شده تا صفحه 150 دوره جهان بینی توحیدی 1 آخرین نظر دوست خوبم خانم دنیای آرامش
این قسمت که شامل نکات و خلاصه های جلسه پنجم دوره جهان بینی توحیدی 1 میشه فوق العاااااااااااااااااده ست ، یعنی فقط باید بخونید
همیششششه شاااد و سلااامت و خندااان و سعادتمننند و ثروتمننند همراه با احساس خوب پایدار در آرااامش خدا باشید
این100 نکته پنجم به دلیل تعداد بالای کلمات شامل 4 صفحه میباشد.
1- من هیچی کم نداشتم، البته از لحاظ مالی فعلا اوکی نشدم اما از نظر اخلاق، چهره ، تیپ و ظاهر واقعا چیزی کم نداشتم ولی رهام کرد، مردم به این چیزا کار ندارنننن به فرکانس شما کار دارن، پس روی فرکانستون کار کنید بقیش خودبخود درست میشه
الان با تمام علاقه ای که به اون دختر دارم و احترام زیادی که براش قائلم ، رهاش کردم، دیگه نه چکش میکنم، نه تا پیام نده من پیامی میدم، البته وقتی نیاز به کمکی داره که میدونه میتونم کمکش کنم پیام میده وگرنه طوری برخورد نکردم که همینجوری پیام بده، کلا همش میگه چقدر عوض شدی، و من هم میگم خوشحالم از این تغییر
به این باور رسیدم که دختر خوب خییییییییییییییییلی زیاده، دختری که بتونم باهاش خوشبخت بشم خیلی زیاده
پس نباید وابسته بشم، حتی بعد از اینکه ازدواج کردم
2- من درکی که از قانون تکامل امروز اول صبح به ذهنم رسید رو می نویسم
در مورد برج آزادی
بخودم گفتم این برج که یک شبه ساخته نشده مدت زمانی طول کشده که تکمیل شده
بعدش گفتم روند پیشرفت و موفقیت هم در من همین طوره مثلا” یه خواسته منطقی واسه خودم درنظر میگیرم و یک زمان منطقی هم براش در نظر می گیرم . بعد با ساختن باورهایی منطبق بر قوانین ثابت الهی الهاماتی که بم گفته میشه رو عملی می کنم و حرکت می کنم و تنها به خواسته ام توجه می کنم و به سختی ها و چطوری می خواد جور بشه فکر نمی کنم . اگر اشتیاق سوزان برای رسیدن به خواسته ام خیلی زیاد باشه اتوماتیک تلاش و حرکت من هم برای رسیدن به خواسته ام بیشتر میشه
مثل ساختن برج آزادی با ریختن مصالح مورد نیاز پای کار ، داشتن نیروی های انسانی کاربلد و به اندازه کافی ، ماشین آلات و تجهیزات مناسب . تکامل طی شده و برج ساخته میشه
به همین راحتی
3- ی احساسی که الان دارم و بگم : وقتی چند صفحه از کامنت بچه ها رو میخونم اصلن حالم جوری خوب میشه که انگار تو زندگیِ خودم ی عالمه اتفاقای خوب افتاده یکی با قانون به شغلش رسیده.یکی خونه خریده.یکی به گوشی که میخواسته رسیده.یکی از رابطه ش با خدا میگه.یکی از توجه کردن به خواسته هاش میگه.یکی میگه چی شد که اقدام کردم و یکی دیگه از نشون داده شدنِ قدمهای بعدی میگه و آدم حس و حالش خوب میشه فراوانی رو میبینه.این که قانون جواب میده رو بیشتر و بهتر درک میکنه.از اینکه همه حالشون خوبه خوشحال میشه و اون نورونهای آینه ای فعال میشن و حالت خوب میشه.
این که ما با احساسمون با هم رابطه داریم برام لذت بخشه
سیستم برقراریِ سیستمِ احساسیم فعالیت میکنه و یاد میگیره و مهارتِ ارتباط با خداوندِ یکتا رو کسب میکنه.من الان هیچکدوم از شما رو از لحاظِ فیزیکی نمیشناسم,ندیدم و فقط جنسیتتون رو میتونم از اسم تون تشخیص بدم.ولی از لحاظِ احساسی تو ی فرکانسیم.
مدار و فرکانس رو با فکر و احساس میشه تنظیم کرد,بالا برد یا پایین آورد
وقتی که شما با احساساتِ واقعی وصادقانه تون مشارکت میکنید,به همون پاکی و خالصی میشینه تو ذهن و روحم و اینِ که حالم خوب میشه و مطعئن تر میشم به قانون و ایمانم قوی میشه.
خدا رو نمیشه دید باید حس کرد
4- اگر در مسیر درست باشیم همه چی خود بخود همونجوری پیش میره که ما میخایم و خداوند از بینهایت طریقی که بلده تو رو به خواسته هات میرسونه مهم اینه که بتونی خودت رو در مسیر خواسته ها قرار بدی
5- اگه تو زندگیت تنها چیزى که دارى خداست
پس هر چیزى که لازم و کافیه دارى..
6- من که من دو سالم واسه آزمون وکالت خوندمو قبول نشدم و تازه از موقعی که این دوره رو گرفتم رسالتمو پیدا کردم،و اگه نمیگرفتم خدا میدونه که شاید دوباره همون راهو ممکن بود برم و به خاطر بی علاقگیم بازم شکست میخوردم. خیلی خیلی خدارو شاکرم که قبول نشدم چون اصلا با روحیه من جور نبود..دیروز یه کم ناراحت بودم و داشتم فکر میکردم چرا منکه میدونستم علاقه ندارم دو سال وقتمو هدر دادم،ولی نامزدم بهم گفت خب ببین تو واقعا علاقه به وکالت نداری،مطمن باش چند سال دیگه هم اگه تلاش میکردی به خاطر همون بی علاقگیت قبول نمیشدی و اگه هم قبول میشدی و وارد کار میشدی ممکن بود روحت آسیب ببینه..اتفاقا باید خدارو شکر کنی که راه درستو مسیر اصلی زندگیتو پیدا کردی..دیدم واقعا راست میگه ..چون من خیلی کم پیش میومد آزمونی رو قبول نشم،و توش موفق نشم ولی همون دو سالی هم که میخوندم برای آزمون وکالت هر لحظش داشتم با ضجر میخوندم،و فقط میخواستم تموم شه،.چون رسالت من نبود خدااااارو شکککررر واقعااا،به شمام پیشنهاد میکنم اگه واقعا به چیزی علاقه نداری دنبالش نرو،سبک زندگی خودتو داشته باش،اون چیزی که علاقته رو دنبال کن پس برای کسی زندگی نکن،فقط دنبال اون چیزی برو که عاشقشی
7- تو همین حالا هم بزرگترین ثروت دنیا رو داری. واقعا هیچ چیز جای آرامش، روابط زیبا، سلامتی، حال خوب و موارد مشابه رو نمیگیره. خدا رو در تک تک لحظههای زندگیت حس میکنم و پول هم چیزی جدا از خدا نیست. هرطور که تو بخوای توی زندگیت حضور داره و هر شکلی که بخوای میده
8- هرچیزی که اینجا مینویسم من نیستم و هرچی حسم بوده رو نوشتم. مثل آقای عباسمنش که میگه این حرفهایی که میگم من نیستم. مثل آیه معروفی که چند هزار بار گوش دادم و خوندم که خداوند در جنگ بدر خطاب به پیامبر میگه که تو سنگ ننداختی، خدا سنگ انداخت.
9- سلام وسپاسکزازی فراوان ازاستادم هرچه بیشتربه همه چیزبه چشم قانون نگاه میکنم جوابهای جالبی میگیرم دوشب پیش بایدبه برادرم چندتاچک میدادم که توتاریخش به تضادی برخورده بودم تااینکه من باخداحرف زدم گفت خدایامیدونم که نگرانی بیخودی دلرم پس این کارمیسپارم به تومیدونم که قانون کارخوذشومیکنه دیشب قانون کاری کردشاهکارباهمسرم همینجورمدندیم همسرم گفت دیدی قانون جواب میده وهردوازخوشحالی خوابمون نمیبردش میخوام ازخوشحالی فریاااااااادبزنم بگن استاداین دوره فوق العادس بی نظیره شایدبعضیهافکرکنن تکراری هست ولی نه تازمانی که خودت نخواهی نمیتونی خوب درک بکنی این دوره رو ازکامنت بچه ها حساب بکنیدنشاط ارامش وجواب
10- در سرگذشت مارتا استوارت این چنین آمده که در سوم اوت سال 1941 مارتا کستیرا در نیوجرسی دیده به جهان گشود. مارتا استوارت اولین دختر خانواده بود. خانواده ی متوسطی که اصلیت شان لهستانی بود. هنگامی که مارتا استوارت به دنیا آمد، به همراه پدر، مادر و برادر بزرگش در یک آپارتمان بسیار کوچک زندگی می کردند، اما اندکی بعد با به دنیا آمدن دیگر فرزندان خانواده، تصمیم بر آن گرفتند تا خانه ای حیاط دار خریداری نمایند و به آنجا نقل مکان کنند.
چند سال بعد زمانی که تعداد فرزندان خانواده به 6 نفر رسید، قدرت خرید آنها به مراتب کاهش پیدا کرد. مادر مارتا استوارت مجبور شد که علاوه بر آشپزی و دیگر امور خانه، به دوختن لباس برای تک تک اعضای خانواده نیز مشغول شود.
در این میان او مارتا استوارت را کنار خود می نشاند و به او خیاطی و آشپزی آموزش می داد. هر سال زمان برگزاری جشن کریسمس، مارتا و مادرش غذاهای بسیار خوشمزه و کیکی به مراتب زیبا و دلپذیر آماده می کردند. مارتا استوارت همچنین از مادرش روش خشک کردن سبزیجات و میوه ها را به خوبی یاد گرفته بود.
پدر مارتا استوارت یک کشاورز سخت کوش بود. او نیز همانند همسرش علاقه داشت که به مارتا هنرهای مختلف را آموزش دهد، به همین سبب مارتا را به همراه خود به مزرعه می برد و روش کاشت گل ها، درختان میوه و بوته های تمشک را به او آموزش می داد.
هنگامی که مارتا به سن مدرسه رسید، دیگر یک خیاط، آشپز و باغبان حرفه ای شده بود؛ اما این بار تصمیم داشت که درس های مدرسه را نیز همانند هنرهای پدر و مادرش به خوبی فراگیرد. با گذشت چند سال اولیه ی مدرسه، مارتا استوارت علاقه ی شدیدی به مطالعه ی کتب مختلف پیدا کرد. او همچنین شوق فراوانی در انجام فعالیت های فوق برنامه ی مدرسه همچون عضویت در تیم روزنامه ی مدرسه، باشگاه هنر و… از خود نشان داد و در همه ی این موارد به نحو احسن کار خود را به اجرا می گذاشت.
زمانی که به دبیرستان می رفت تصمیم گرفت به نیویورک برود و در آنجا ادامه تحصیل دهد. از همین رو در آن شهر برای گذران زندگی و پرداخت هزینه ی تحصیل، به عنوان مدل، در آگهی های تلویزیونی و برخی مجلات مشغول به کار شد. با وجود زمان بسیاری که صرف کارش می کرد، هرگز اجازه نداد که در درس هایش وقفه ای ایجاد شود و همیشه به عنوان شاگرد اول کلاس هنرنمایی می کرد. مارتا استوارت یک نابغه ی تمام عیار بود که هر کاری اراده می کرد به بهترین نحو انجامش می داد و هرگز از سختی کار شکایت نمی کرد.
پس از آنکه به عنوان یکی از ده نفر اول مدرسه فارغ التحصیل شد؛ به دانشکده ی برنارد در نیویورک رفت تا ادامه تحصیل دهد. در آنجا در رشته ی تاریخ باستان مشغول به تحصیل شد و همچنان برای پرداخت هزینه های زندگی شغل پیشین خود را ادامه داد.
مارتا استوارت در سال دوم دانشگاه بود که با اندی استوارت آشنا شد و با او قرار ازدواج گذاشت. پس از مطرح کردن قضیه با خانواده اش، مارتا و مادرش لباس عروسی را دوختند و به این ترتیب روانه ی زندگی مشترک شد. از آنجا که سرمایه ی کافی در اختیار نداشتند، زوج جوان یک آپارتمان کوچک و قدیمی برای خود دست و پا کردند و هر دو به کمک هم به نوسازی و تغییر دکوراسیون آن پرداختند. این اولین باری بود که مارتا با هنر دکورآرایی آشنا می شد. اندکی بعد در سال 1965 تنها فرزند آنها الکس به دنیا آمد.
با به دنیا آمدن کودک، پدر و مادر تصمیم گرفتند تا خانه ای حیاط دار داشته باشند از این رو یکی از اتاق های یک مدرسه را به عنوان خانه ی خود اختیار کردند و تمام در و دیوار آن را تزئین نمودند تا مجلل به چشم آید. داشتن چنین شرایطی نه تنها آنها را خسته نمی کرد بلکه عقیده داشتند زیبایی زندگی به همین سختی هایش است.
اندکی بعد مارتا استوارت حجم کارش را به عنوان مدل کاهش داد و وارد بورس نیویورک شد. در آنجا او به عنوان یک دلال سهام فعالیت می کرد و به خوبی با امر تجارت و معاملات تجاری و کسب و کار آشنا گردید. این تجربه نیز بسیار موفق بود و در پیشرفت های بعدی او نقش به سزایی بازی می کرد.
با خرید یک خانه ی جدید و مجدداً انجام تزئیات آن توسط خودشان، دیگر او و همسرش به یک زوج دکورآرای حرفهای تبدیل شده بودند که این کار را با استعداد و توانایی ویژه ای انجام می دادند. در همین خانه بود که مارتا استوارت آموزه های پدر را به کار گرفت و به کاشت گل ها و درختان و بوته های تمشک در حیاط مشغول شد. حال او با تمام وجود حس پدر را درک می کرد…
زمان گذشت و نوبت به کارگیری آموزش های مادر رسید. مارتا استوارت تصمیم گرفت که تمامی هنرهایی را که از مادر به ارث برده است، با اصول تجارت مخلوط کند و از این راه به کسب و کار مشغول گردد. از این رو یک آگهی کوچک برای برگزاری انواع مراسم جشن در روزنامه ی محلی چاپ کرد و منتظر نشست. طولی نکشید که درخواست های متعدد و متنوع برای او رسید. اولین درخواست مربوط به یک جشن ازدواج می شد و مارتا استوارت به زیبایی هر چه تمام تر آن را برگزار کرد. چندی بعد تمامی کارهای مربوط به جشن افتتاح شرکت چاپی همسرش را خودش انجام داد و تحسین همگان را برانگیخت.
در همین جشن بود که تعدادی از نویسندگان و ناشران شرکت کرده بودند و مارتا استوارت توانست با آنها رابطه ی خوبی برقرار کند. از طریق همین آشنایی، مارتا استوارت در سال 1982 کتابی تحت عنوان “سرگرم کننده” نوشت و به چاپ رساند که از استقبال بی نظیری برخوردار شد و تا به همین امروز همچنان در حال فروش است. پس از آن دو کتاب آشپزی آماده کرد و این دو نیز به مانند کتاب اولی به فروش بالا دست یافتند. حال دیگر نام مارتا استوارت به عنوان یک زن هنرمند بر سر زبان ها افتاده بود. در چند برنامه ی تلویزیونی از او دعوت به عمل آمد و شهرت او صد چندان گردید.
حال مارتا استوارت دیگر اکثر اوقات خود را صرف چاپ کتاب های جدید در مورد هنر خانه داری می کرد و هر روز روش های نوینی به علاقه مندان این عرصه آموزش می داد. درست زمانی که همه او را به عنوان یک متخصص خانه داری می شناختند و او از این راه ثروت کلانی عایدش شده بود،
امروزه دیگر تنها مجلات و کتب نام او را به میان نمی آورند؛ در تمامی برنامه های رادیویی و تلویزیونی که اثری از هنر خانه داری به چشم می خورد، مارتا استوارت به عنوان مهمان همیشگی برنامه حضور دارد. ایده ها و انرژی فوق العاده او که هرگز تمامی ندارد، مارتا استوارت را به رؤیای تمامی زنان دنیا تبدیل ساخته است؛ زنی هنرمند، قدرتمند و صاحب ثروت کلان و همه این ها صفات زنی است که در یک خانواده پرجمعیت متوسط پرورش یافته است.
“مارتا استوارت” یکی از زنان موفق آمریکا به شمار می رود که در برنامه های تلویزیونی که بیشتر مخصوص خانواده هاست حضور دارد.
(هیچ محدودیتی وجود نداره کافیه اراده کنی و بخوای اونوقته که صرف نظر از جنسیتت،ملیتت،مجرد یا متاهل بودنت ،به هر خواسته ای که داشته باشی میرسی،داستان زندگی این خانوم رو الان خوندم و به چند دلیل تصمیم گرفتم بذارمش تو سایت ..یکیش به خاطر اینکه یادم بیاد که زن بودن محدودیت نیست و یه زن میتونه در عین هنرمند بودن و کارهای به ظاهر زنونه کارگزار سهامم باشه و تو کارهای دیگه هم وارد بشه(کارگزاری سهام) چون خودم یه باور محدود کننده که دارم همینه که وقتی زن باشی نمیتونی هر کاری رو انجام بدی و خیلی دارم رو این باور کار میکنم و زندگی ایشون یه مثال نقض برای من بود دوم: این خانوم از هنرش پول در میاورده پس پول تو همه شغل و حرفه ای وجود داره و هر شغلی پتانسیل ثروتمند شدن رو داره همون موضوعی که استاد تو جلسه چهار گفتن ..پس از هنر هم میشه پول درآورد و ثروتمند شد.
11- استاد در دوره عشق و مودت و صحبت های استاد عزیز در مورد زندگی در دوره دستیابی به آرزوها که گفتن >>> زندگی فراتر از اونی که به یه دختر خاص، ماشین خاص، و یا چیز خاص بچسبی و فک کنی. زندگی رو زندگی کنید . فرصت کمی در این دنیا هستیم و فقط باید خودمونو تجربه کنیم. زندگی رو از دید بالاتر ببینید <<<<<< هر موقع این قسمت حرف استادو یادم میاد انگار همه چی برام ساده و اسون میشه و اون نگاه سخت گیرانه و الکی اضطرابشو از دست میده .
12- ترس نقطه مقابل ایمان، همین یه جمله هزارتا کتابه
13- من خودم آیه زیر رو، پرینت گرفتم زدم دیوار اتاقم…
و هرگاه بندگان من از تو در باره من بپرسند [بگو] من نزدیکم و دعاى دعاکننده را به هنگامى که مرا بخواند اجابت مى کنم پس [آنان] باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند باشد که راه یابند…
توضیحات استاد عزیزمون: تنها آیه ای که در اون 7 بار از ضمیر “من” استفاده شده، تنها آیه ای که خداوند خودش رو معرفی کرده، اگر بندگان من، اونایی که من رو باور دارند، اونایی که من رو بندگی میکنن، از تو(پیامبر) درباره من پرسیدند، بگو من نزدیکم( قریب به معنی نزدیک، چیزی که نیاز داریم تا الهامات رو دریافت کنیم، نگفته من قوی ام، من رحیمم، من رحمانم، من ربم… اینا رو نگفته، گفته من نزدیکم، این تنها بار در قرآن اومده، تنها باری که خداوند خودش رو معرفی کرده، 7 بار از ضمیر من استفاده شده)…
من کسی هستم که همواره اجابت میکنم درخواست کسی رو که از من درخواست میکنه، به شرطی که بهم ایمان داشته باشه، تسیلم باشه…
هدایتش میکنم، بهش قدرت میدم…
بخوایم از قدرتش، بخوایم از عظمتش، بگیم خدای من، هدایتگر من، من آماده دریافتم…
با من حرف بزن… به من بگو..
14- این حرف استاد منم یاددد گرفتم که بقیه ای تو زندگی من وجود نداره …
15- من از این دوره یادگرفتم که چجوری باید تکامل را در جذب کردن طی کنم و یجورایی درک من رو از قانون جذب بیشتر کرد. فهمیدم که برای داشتن خونه مورد علاقه ام اول باید اتاقمو جایی بهتر برای زندگی بکنم. کاغذ دیواری بکنم روشنایی رو تغییر بدم و … این دوره جلوی خیلی از اتفاقات بدی که میتونست واسم بیفته رو گرفت. پولی که برای این دوره پرداخت کردم در مقابل ضررهای مالی که قرار بود در اینده واسم پیش بیاد رو که خیلی مبلغ ناچیزی میشه در مقابل مبلغی که پرداخت کردم رو گرفت و فهمیدم که برای رسیدن به خواسته های بزرگتر نباید هیچ فشاری رو خودم بیارم ولی باید سرعت تکاملم رو بیشتر کنم تا زودتر بهشون برسم
16- امروز داشتم مصاحبه زین الدین زیدان رو میخوندم بعد از استعفا از مربیگری رئال مادرید بنظرم نکات بینظیری داشتش واسه هممون که حتما باید بهش توجه کنیم و با این دوره هم بی ارتباط نیست
این تصمیم شخصی من بود و بعد از دو سال و نیم، نیاز به تغییر احساس می شد. دورنمای روشنی هم نمی دیدم و فکر کردم که بهترین زمان برای تغییر است به جای اینکه بمانم و ادامه دهم. من یک برنده هستم و زمانی که احساس شود شرایط برای ادامه روند پیروزی ها مهیا نیست، بهترین زمان برای تغییر فرا رسیده است.
یعنی همین چنتا جمله بظاهر ساده یه دنیا توش حرفه واقعا چقدر قشنگ این آدم قوانین رو درک کرده و داره ازشون استفاده میکنه و براحتی میشه اینو در حرفهاش دید. چقدر این حرفها با جلسه اول دورمون و صحبتهای استاد عزیز مطابقت داره. استاد دوست دارم همینجا یه تشکر ویژه ازتون داشته باشم بخاطر تهیه این دوره و سپاسگزار خدای خودم هستم هزاران بار که همسفر با شما و دوستان نازنینی هستم که تم تک شون مایه مباهات و افتخار هستن.
17- استاد عزیزم هر جمله ی شما توی این دوره برای من بی نهایت آگاهی هست که تا عمق وجودم نفوذ میکنه،میشینم ساعت ها خودم رو حرف های شما رو کند و کاو میکنم انگار که ابزاری داده باشید دستم که هر روز داره بهم میگه نسیم پایه های وجودت، پایه های زندگیت و هستی ات رو از ریشه محکم کن و درست بنا کن و بیارش بالا، امپراطوری وجودت رو استوار و محکم کن از پایه و اساس.
18- هیچ چیز ذر این دنیا به اندازه ی درک قوانین الهی به من آرامش و لذت نداده تا به حال در زندگیم، پس از خدا میخواهم که تمام وابستگی من رو فقط به خودش قرار بده تا هر روز با ایمان بیشتر، قوانینش رو بهتر درک کنم و محکم تر گام بر زمین پهناورش بگذارم.
تغییر!!!!!!!!! چه واژه ی عمیقی هست. اما تا نری دنبالش و ایجادش نکنی وقدم اول رو با ایمان برنداری و روی ترس هات پا نذاری هرگز معنی تغییر رو درک نمیکنی هرگز.
تا نری جلو هرگز درک نمیکنی که خدا ی تو چجوری داره هدایتت میکنه چجوری کل کاینات برای تو دست به دست هم داده اند و مسخر تو شده اند.
حتی اون لحظه ای که داری قدم اول رو برمیداری اون لحظه که با تمام وجودت میدونی که خدا ی هدایتگرت بهت گفته تو به من توکل کن من برای تو کافی هستم باز هم شیطان نجوا میکنه دلت رو به لرزه می اندازد اما تفاوت زیادی هست بین کلام خدا و نجوای ذهن، تفاوت نور هست و نار.
نور هدایت هست و صراط مستقیم
نار گمراهی هست و تاریکی و ظلالت
و کافیه شجاع باشی و ایمان داشته باشی تا خداوند نور رو بر قلبت سکینه ای قرار دهد که بتونس پا بر تمام ترس هات بزاری و اون موقع بار ها و بارها و بارها مثل من میخندی و اشک شوق میریزی که از چی میترسیدم؟؟؟؟؟!!!!!! ترس؟ واقعا ترس و ایمان هر دو فقط در ذهن هستند که ما بهشون قالب میدیم وجود خارجی برای اون ها ایجاد میکنیم و اون موقع تجارب زندگی رو میسازیم.
تفاوت عظیمی هست بین تجاربی که با ترس ساخته میشوند و تجاربی که با ایمان ایجاد میشوند.
تفاوت ضلالت هست و سعادت.
اما همین ایمان هم تکامل میخواد، باید تکاملت رو طی کنی تا شیطان ذهنت کمتر قدرت نفوذ در وجودت رو داشته باشه تا بتونی تسلیم باشی و اون موقع هست که کسی چون ابراهیم، خلیل خدا میشود و در دنیا و آخرت به او وعده ی سعادت داده میشود.
وقتی میری با ایمان قدم اول رو برمیداری اصلا معجزه میشه اصلا همه چیز برای تو، فقط برای تو دست به دست هم میده و در همون یک قدم اول ایمانت هزار برابر میشه، اعتمادت به خودت به خدای خودت هزار برابر میشه، قدرت خودت رو باور میکنی و این باعث میشه برای همه ی تغییرات در هر زمانی بتونی بهتر و توحیدی تر عمل کنی چون میتونی بهتر خودت رو باور کنی و خدای خودت رو پر قدرت ترین حامی خودت بدونی.
و اوست که نعم النصیر، نعم المولی و نعم الوکیل میشود برای تو، اما همون اندازه که تو باورش میکنی، خداوند به اندازه ی ایمان تو کارگشا میشود. تو چقدر باورش داری؟ چقدر توکل داری؟
استاد جونم پایه های وجودم در دست احداث است از بیخ و بن از ریشه و اساس.
استاد جونم وقتی عمل میکنم به آموزه ها تازه میفهمم عمق کلام شما رو و به خودم میگم استاد مهربانم چقددددددددر خوب فهمیده قانون رو و چقدددددر خوب داره بهم یاد میده و الحق که اشاعه ی توحید رسالت شما و نشان افتخار شماست و شما بنده ی سعادتمند خدا در دنیا هستید و در آخرت هم خواهید بود.
استاد عزیزم این جمله که گفتید “از کجا بفهمیم قدم بعدی چی هست؟ از نتایج قدم قبلی”
استاد عزیزم اگر هر کسی تنها و تنها همین جمله رو باور کنه و درک کنه و عمل کنه بهش آهسته و پیوسته و با لذت میتونه به طبقه ی هفتم آسمون خوشبختی برسه.
استاد عزیزم من نمیدونم این دوره غوغا هست یا غوغا در وجود من هست که هر جمله ی شما برای من صدها و هزارها کلام هست و میلیون ها میلیون آرامش رو تا همین الان برام به وجود آورده.
دوستتون دارم همگی
19- تکامل در دریافت آگاهی ها
یادمه که اولین محصولی که تهیه کردم کتاب رویاهایی که رویا نیستند بود
اینقدر خوندن و فهم اون کتاب برای من طول میکشید که شاید هر فصل رو یک هفته درگیر خوندنش بودم و هر بار نوری در وجودم روشن میشد و سو سو میزد.
بعد از این کتاب آرامش نسبی رو در وجودم یافته بودم و هیچ درک خاصی از قوانین الهی نداشتم فقط میفهمیدم که دارم با لذت بیشتری زندگی میکنم.
اون موقع ها از روابط عاطفی نامناسب بهره میبردم، و به همین دلیل دوره ی عشق و مودت در روابط رو تهیه کردم اون موقع ها اینقدر حرف های استاد عزیز سنگین بود که وقتی میگفت قانون اینه قانون اونه، من توی ذهنم میگفتم قانون اصلا یعنی چی؟؟؟؟!!!!!!
با گوش دادن به فایلها ی روابط جنگی در وجودم شکل میگرفت، یه جنگ درونی حق علیه باطل.
به شدت مقاومت داشتم در پذیرش آگاهی ها ولی اینقدر گوش دادم و اینقدر زمان رو اجازه دادم سپری بشه که آرام آرام بر جانم نفوذ کردن آگاهی های جدید و بعد لز 4_5 ماه به صلح و آرامش رسیدم و اون موقع جریان نعمت و خوشبختی و انسان های پاک و صالح و صادق به زندگیم وارد شد و به لطف خدا الان در زندگیم پر از انسان های واقعا درستکار و خوب هست و مدت هاست یاد ندارم آدم نامناسب در هر ابعادی وارد زندگیم شده باشه،
هرجا میرم و هر کسی رو ملاقات میکنم واقعا میبینم که خدا از طریق اون غریبه ها یا آشنایان داره بهم عشق میورزه از راننده ی تاکسی گرفته تا کارمند بانک و مربی باشگاه و خانواده و دوستان و فروشنده ها و روابط عاشقانه، همه و همه بی نهایت زیبا هستند و من فقط تمام اون ها رو لطف الله مهربانم میدونم و میدونم که همیشه دستانی داره که عشق و شادی و لذت رو به من برسونه چه انسان های فعلی زندگیم باشند در زندگی من و چه نباشند.
الان درک میکنم که هر چقدر شخصیت من و باورهای من کامل تر و بهتر میشه و من شخصا در مدارهای بالاتری قرار میگیرم، انسان های با کیفیت تر از تمام لحاظ وارد زندگیم میشن، و این انسان های بینظیر تا دو سال قبل هرگز در دایره ی زندگیم نبودند در واقع من در مدار اون ها نبودم و این قانون جهانه که وقتی من تغییر میکنم همه چییییز زندگی من تغییر میکنه.
دوستتون دارم همگی
" الان درک میکنم که هر چقدر شخصیت من و باورهای من کامل تر و بهتر میشه و من شخصا در مدارهای بالاتری قرار میگیرم، انسان های با کیفیت تر از تمام لحاظ وارد زندگیم میشن، و این انسان های بینظیر تا دو سال قبل هرگز در دایره ی زندگیم نبودند در واقع من در مدار اون ها نبودم و این قانون جهانه که وقتی من تغییر میکنم همه چییییز زندگی من تغییر میکنه. "
20- لازمه ی طی کردن مسیر تکامل حرکته و لازمه حرکت ، تغییر .
لازمه ی ثبات در مسیر ، حرکته با آرامش هست
21- یعنی هم مادر شوهرم و هم پدر شوهرم به شکل عجیبی طبق قانون عمل میکنن تو خیلی از موارد و من واقعا ازشون راضیم خدارو شکر…و گاهاً اگه یه موقع حرفی پیش بیاد خیلی جزئی به راحتی از کنارش میگذرم و یاد حرف استاد میفتم که میگفتن اگه 5 تا کارمندخوب داری و بین اونا از یه کارمندت راضی نیستی تمرکز بذار رو اون چار تا….و منم با خودم میگم پدر شوهر مادر شوهرت این همه رفتار های خوب دارند حالا به فرض اگه همچین حرفی زده هیچ ایرادی نداره و براحتی از کنارش میگذرم.و میدونم واقعا قصد خاصی تو رفتارشون نیست و خیلی دوسشون دارم…خیلی
22- ایمان دارم که امروز براتون سراسر شادی بوده وفراوانی.چون فکر نمیکنم کسی تو این مدار باشه و اتفاقاتِ خوب رو تجربه نکنه.کسی که تمرینات و انجام بده امکان نداره جواب نگیره.به این اندازه ایمان دارم به این تمرینات که به غذا خوردن و سیر شدن ایمان دارم.امکان نداره کسی غذا بخوره و سیر نشه.
من همچنان با جلسه ی اول دارم زندگی میکنم.اعتقاد دارم که جلسه اول و باید طلا گرفت. نشانه ی ایمان و اعتماد به رب در جلسه ی اول خلاصه شده و بس.مهمترین قدم و ایمانِ پُر مَلات یعنی اقدام به عمل.
ایمان دارم که میده؟
پس باید حکت کنم,شروع کنم,قدم بردارم.
اگه اقدام نمیکنم یعنی ایمان ندارم.یعنی باورش ندارم
پس اقدام میکنم حرکت میکنم و تغییر میکنم.
نوید …سخره را رها کن.
سخره را رها کن تا رشد کنی,تا قابلیت هات بروز کنه,تا بهت بده,تا باورت بزرگتر بشه,تا ایمانت کامل بشه,تا سیستم فعال بشه.
سیستم منتظرِ که من حرکت کنم.از اینکه حرکت نمیکنم خوشش نمیاد.به من قابلیتِ ارتقا و تغییر و پیشرفت داده.تا حرکت نکنم نشونه ها دیده نمیشن.
من هر چقدر یاد میگیرم این شیطونِ لامذهب هم ترفندهاش به روزتر میشه
جوری میترسونه که باورش میکنی.
اینا رو به خودم میگم,چون میخوام تغییر بدم شرایط فعلیمو,شرایطی که از نظر اطرافیانم خیلییییی هم خوبه و خیلیا آرزوی این موقعیت رو دارن.ولی من میخوام برم ی پله بالاتر.ایمان دارم که بهترینها به من داده خواهد شد.
ایمان دارم
چیزی نمونده تا تغییر
23- سال پیش ایدهای احمقانه به ذهن یک سارق بازنشسته (!) با نام گِلِن بِرگر رسید. او تصمیم گرفت در دریاچههای اطراف زمینهای گلف در منطقه ثروتمند نشین فلوریدا جستوجو و توپهای گمشده را پیدا کند و بدین طریق میلیونر شود. اکنون او سالی 1٫3 تا 1٫7 میلیون توپ را از دریاچه بیرون میکشد و مدعی است که از این راه توانسته است 15 میلیون دلار درآمد کسب کند.»
بی نهایت عالی بود چقدر راهکار بمن نشان دادین منی که این دوره رو تهیه نکردم ولی چقدر قشنگ وزیبا وبا صبرحوصله توضیح دادین باز سپاسگزارم
بی نهایت ازخواندن کامنت شما لذت برم وکلی چیزهای عالی اشکال کارم بود یاد گرفتم باز برای جلسه بعدی کامنت بزارین تا از صحبتهای شما نهایت استفاده روببرم سپاسگزارم
احساس خوبی دارم که از خوندن کامنتهای دوستان لذت بردید و به راه حل های خوبی دست پیدا کردید
و ممنونم از انگیزه ایی که برای ادامه این کار میدید.
راستی دوست خوبم 100 نکته اول و دوم و سوم و چهارم از جلسه اول دوره جهان بینی توحیدی 1 نوشته شده و روی سایت قرار کرفته که توی فایل رایگان قبلی ” میخواهی ثروتمند ترین شوی ” قرار دادم
همیششششه شااااد و خننندان و سلاااامت و سعادتمنند و ثروتمنننند همراه با احساس خوب پایدار در آرامششش خدا باشی
منم از شما برای کامنت عای قشنگتون توی دوره جهان بینی متشکرم
از کامنت های شما در همین 100 نکته هم استفاده شده
گفته بودید : “” این روزا وقتی میشینیم پشت فرمون میگم خدایا راه و خیابون و فرمون و ماشین و …. همه چیز دست تو باشه …. من تو رانندگی ادعایی ندارم و همیشه سعی میکنم با احتیط برونم و اهل لایی بازی نیستم …. ولی فک کنم از وقتی فرمونو دادم دست خدا … هم رانندگیم بهتر شده … هم اعتماد به نفسم تو رانندگی و هم اینکه فک کنم خدا دلش میخواد گاهی لایی کشی کنی خخخخخخ “”
هم لذت بردم و هم کلی خندیدم ، مرسییییییییییییییی
و در کامنتی دیگه گفته بودید : “””” استاد خوبم فایل پنجم عالیه …. شما میگی به خاطر رسیدن به خواسته هات روی کسی حساب باز نکردی . چون میگفتی خدا بهت میده دیگه . و وقتی هم که به خواسته هات رسیدی خیلی برات عادی بوده . خدا گفته و خدا داده … خدا که قولش و بهت داده بود ….. شما فقط وظیفه ات اینه که یادت باشه شما هم یه قولی به خدا دادی … که فقط بنده ی خدا باشی … ایاک نعبد و ایاک نستعین …. فقط و فقط از خدا بخوای …. فقط خدا رو به عنوان تنها منبع رزق و قدرت بدونی و خدا هم به عنوان تنها منبع قدرت هر چیزی رو که میخوا بهتون بده …..
چه قدر این جملات زیباست …… چه ایمان محکمی باید پشت این صحبتها باشه ….
وقتی میبینم شما این طوری فکر میکنید و وجود خدا ایییییییین همه تو زندگیتون جریان داره . حس میکنم طبیعیش همینه دیگه … درستش اینه ….. منطقیش همینه …… ایمان داشتن طبیعیه ….اییییین همه رو خدا حساب باز کردن طبیعیه …..
به خودم میگم سمانه خدا همه چیز میشه برات …. همه چیز ….. “”””
واقعا عالی بودن و ممننونم ازتون که این حس های خوب یا همه تقسیم میکنید
افتخار میکنم که دوستانی اینقدر زیبا و با محبت و شاد و توحیدی و پرانرژی همچون شما و بقیه دوستان دارم
خرداد ماه هم که دیگه هوا عااااالی بود و تو خرداد ماه که توقع بارون نداشتیم اما هوا خیلی هم خوب بود و مردم و همکارام تعجب میکردن و میگفتن وا مگه میشه وسط خرداد ببین چه بارونیه ….. ولی واسه من عادی بود . خودم این فرکانس رو به جهان فرستاده بودم ….. خودم از جهان و کائنات خواسته بودم که امسال تابستون خیلی هوا خوب باشه و منم اینجا تو تهران دوست دارم یه روز در میون یا هر دو روز یکبار شاهد باریدن بارون باشم ….. اگه بدونید ….. چه حس خوبیه ….. انگار آب و هوا رو هم میتونم کنترل کنم …… ببین تا چه حد میتونم رو زندگیم کنترل داشته باشم ….. چه ماه رمضون عالی و خوبیه . . . .
خیلی عالیییییییییییییییییه
همیششششششششششه شااااااااااد و خندااااان و سلامتتتتتت سعادتمنند و پرانرژییی و ثروتمنننننند همراه با احساس خوب پایدار در آراااامش خدا باشی
خیلی ها فکر می کنند، روش رسیدن به خواسته ها، یعنی دانستن یک روش خاص درباره تجسم، تکرار یک عبارت تاکیدی خاص یا انجام یک مراقبه خاص و… است
آنها فکر می کنند، اگر تکنیک های خاصی درباره تجسم بدانند یا آن عبارات تاکیدی خاص را بیابند یا آن روش خاص را در مراقبه فراگیرند، دیگر می توانند به خواسته شان برسند.
اما اگر قوانین جهان را درک کنیم، دیگر به دنبال تکنیک های خاص برای تجسم، مراقبه، نوشتن و … نیستیم بلکه تنها کارمان تلاش ذهنی زیاد برای هماهنگی با آن قوانین است. زیرا درک می کنیم که جهان به گونه ای طراحی شده که فقط بر اساس آن قوانین بدون تغییر عمل می کند.
درک این موضوع، نه تنها ما را به خواسته ها مان می رساند، بلکه کمک می کند که از بودن در مسیر خواسته هامان لذت ببریم.
پروسه شکل گیری خواسته ها و چگونگی تجربه آنها:
خواسته های ما در در اثر برخورد با ناخواسته هایی بوجود می آید که در مسیر تجارب زندگی با آنها مواجه می شویم. همیشه برخورد با تضادها، موجب شکل گرفتن خواسته های بسیاری می شود.
اما پروسه رسیدن به خواسته، کاملاً متفاوت از شکل گیری آنهاست. یعنی زمانی خواسته هایی که از طریق تضاد شکل گرفته اند، مسیرشان را به زندگی ما پیدا می کنند که، بتوانیم با ساختن باورهای قدرتمند کننده و هماهنگ با آن خواسته ها، به مدت طولانی تر در احساسِ بهتر، بمانیم.
ماموریت این جلسه، توضیح قوانین کیهانی درباره خواسته ها و نیز آموزش چگونگی ساختن باورهای هماهنگ با خواسته هاست. به نحویکه بتوانید وارد مسیر خواسته های تان شده و از این مسیر لذت ببرید.
زیرا به اندازه ای که مهارت رسیدن به احساس بهتر را می آموزید، موانع را از سر راه خواسته ها بر داشته و به آنها اجازه ورود می دهید.
به اندازه ای که می توانید خود را در احساس خوب پایدار نگاه دارید، خواسته هایی را تجربه می کنید که از طریق برخورد با ناخواسته ها ایجاد شده اند.
این قانونش است.
سرفصل های بخش اول- جلسه پنجم:
موضوعاتی که در این جلسه توضیح داده شده است:
فرمول نهایی رسیدن به خواسته ها
تفاوت تلاش آگاهانه برای ایجاد احساس خوب و احساس خوبِ ناآگاهانه
نقش باورهای قدرتمند کننده در رسیدن به احساس خوب
راه کارهایی برای رسیدن به احساس بهتر به مدت طولانی تر
مراحل ساختن باورهای هماهنگ با خواسته
نمونه هایی از باورهای مغایر با خواسته
نمونه هایی از باورهای هماهنگ با خواسته
عواملی که مانع رسیدن به خواسته ها می شود
چه اهداف و خواسته هایی باید به کلی کنار گذاشته شود؟
چگونه می توان سرعت رسیدن به خواسته ها را افزایش داد؟
آیا می توانیم دیگران را به خواسته های شان برسانیم؟
25- با رسیدن به خواسته هاتون به احساس بهتر نمیرسید ، با رسیدن به احساس خوب به خواسته هاتون میرسید
26- فقط یه نکته ای رو میخواستم یادآوری کنم که استاد تو فایل معرفی دوره گفتن، لینکشم براتون زیر میزارم…
اون نکته هم این بودش که فقط از آموزشهای استاد استفاده کنیم، من خودم هم قبلنا کتاب گفتگو با خدا رو خونده بودم، قبل از آشنایی با این سایت…
و کتابهایی که دوستان از اساتید بزرگ دیگه معرفی میکنن…
در این که کتابهای فوق العاده تاثیر گزار و مناسبی هستن و در فرکانس بالایی نوشته شدن حرفی نیست…
ولی هر نویسنده باورها و فرکانسهای خودش رو داره …
من خودم هر چی داشتم و نداشتم از کتابهای دیگه، گذاشتم کنار…
اون قسمتی رو که استاد میگن وقتی داری رو خودت کار میکنی، حتی اگر موضوعی قرار باشه بهت گفته بشه و من نگفته باشم، نگرانش نباش، بهش هدایت میشی…رو خیلی دوست دارم…
استاد تو فایل معرفی دوره تاکید داشتن که اگر میخواین از دوره های من نتیجه بگیرین، فقط باید از اون دوره ها استفاده کنیم، اگر میخواین بهتر نتیجه بگیرین، خیلی خوب و بهتر و سریعتر به خواسته هاتون برسین، میخواین زندگیتون در همه جنبه ها سرشار از نعمت باشه …. بهتون پیشنهاد میکنم … “فقط با من باشین” و از آموزشهای من استفاده کنین و نه هیچ کتابی نه ایرانی نه خارجی…
فایل معرفی دوره جهان بینی توحیدی رو خیلی دوست دارم…
خیلی خیلی خیلی نکته های مهمی رو توش گفتین…
فقط خواستم یادآوری کنم…
“” اون قسمتی رو که استاد میگن وقتی داری رو خودت کار میکنی، حتی اگر موضوعی قرار باشه بهت گفته بشه و من نگفته باشم، نگرانش نباش، بهش هدایت میشی…رو خیلی دوست دارم… “””
27- من و همسرم به شدت باور داریم که وقتی برای خریدی اقدام میکنیم خداوند درهای نعمتش رو به رومون باز میکنه و این باور خیلی کمکمون کرده و دیگه اینکه سعی میکنم برای هر خواسته ای پافشاری زیاد نکنم و من از خدا میخوام و بعد میگم خدایا خودت هرطور که میدونی راهش رو بهم نشون بده و منو برای رسیدن به خواسته ام هدایت کن و زیاد نمیشینم دو دوتا چارتا کنم و میگم دستای خدا زیاده برای اینکه منو به هدفم برسونه و خودش نعمت و ثروت رو وارد زندگیم میکنه. صد در صد همه چیز به باورهای ما بستگی داره من خیلی تلاش میکنم که وهابیت خدارو باور کنم البته وهابیت خدا یقیین مطلقه اما باورهای من محدوده و من برای اینکه مدام به خودم یادآوری کنم وهابیت خداوند رو تک تک نشونه ها رو دنبال میکنم مثلا یه مورچه که غذا روی دوششه و داره میبره برای انبار کردن برای من نماد بزرگی از وهابیت خداونده دخترم خیلی خورده بیسکوییت و مغزه بادوم و گردو خورد میکنه دور اتاق میریزه اگه دوروز جارو نزنم مورچه ها جمع میشن و برای انبار غذاشون اقدام میکنن و من با عشق نگاهشون میکنم و میگم ای جان دلم به وهابیت خدای موجودات که حتی رزق یه مورچه میتونه از دستای کوچولوی دختر من تامین بشه و دستای نازش میتونه دستی از دستای خدا بشه برای رزق این موجود کوچیک و به خودم میگم ما هم در برابر کائنات و کیهان مثل یه مورچه ایم که خدا از راههای زیادی رزق و روزی و ثروت رو وارد زندگیمون میکنه و فقط کافیه باورش کنیم و این طوری سعی میکنم باورهامو تقویت کنم.
28- همین لذت بردن رو گرو نگیریم برای رسیدن به خواسته ها…
29- استاد تک تک جملات این فایل رو باید با طلا نوشت میدونی استاد وقتی داشتم فایل و نگا میکردم حس کردم خدا کنارمونه و با لبخند و با چشماش اشاره میکنه میگه گوش کن ببین عباس منش چی میگه..یه حس تایید عمیق از حرفهای شما
چه روزهایی رو با استرس اینکه کتابمو نخوندم تجسسمم رو انجام ندادم عبارات تاکیدی مو نگفتم و اینکه گاهی از نوشتن خسته میشدم سپری کردم …و چه زیبا شما تیرو به هدف زدی استاد،دقیقا مثل همون راهنمایی که میدونه تو ذهن رهجوش چی میگذره…استاد انگار از بند رها شدم…میخوام باور بسازمو لذت ببرم…گرو کشی هم نکنم…لذت ببرم فقط برای لذت بردن و خوش بودن نه رسیدن به خواسته ها
استاد من چطور خدارو شکر کنم….چطور…
انقدر این فایل نکته داره که خودش به تنهایی یه محصوله…و ارزشس بی نهایته
30- استاد اون قسمت که گفتید خواسته ها بوووم بووم بوووم از درو دیوار وارد زندگیتون میشه رو خیلی دوست داشتم
واقعا استاد باید رها کردو لذت برد.یعنی عاشق این خدام که قانونش مجبورت میکنه لذت ببری….(منظورم از مجبور اون اجبار و زور نیست)معمولا قانون های دنیا یه حس اجبار دوست نداشتنی رو دارن حالا نه همشون ولی اکثرا….ولی قانون کیهانی خداوند مجبورت میکنه لذت ببری و جالبه اهرم انگیزه دهندش خواسته هامونه….یعنی خدایا هیچ جوره نمیشد ماهارو گوشمونو بپیچونی که لذت ببریم از زندگی
نمیدونم تونستم منظورمو برسونم یا نه
یعنی خدا میگه ببین بنده ی من….بایددددددد خوش و خرم و سرمست باشی….وسلام بقیه چیزا خودش میاد
31- با دیدن جلسه پنجم این دوره مفاهیم جدیدی رو شنیدم ، البته فقط شنیدم و حس خوبی نسبت به این آگاهی های جدید داشتم ، تا درک کردن کاملشون فاصله زیادی دارم ، باید بارها و بارها این فایل رو ببینم و بشنوم ، قبل تر ها گاهی با انجام تجسم یا دیدن فیلم آرزوهام شاید مواقعی احساس خوبی نداشتم و خودم هم اذیت بودم و خودم رو در چارچوب حصاری قرار داده بودم که فکر میکردم باید حتما حتما این کارها انجام بشه تا من به خواسته هام برسم ، خودم هم گاهی به خودم نهیب میزدم که بابا چرا انقدر خودتو متعهد میکنی به این تجسم ها و نوشتن آرزوها بصورت روزانه و … ، راستش خودم هم فکر میکردم اون اثر اساسی که باید بزاره رو نمی زاره ولی چون تعهد به انجامش داشتم حتی گاهی با احساس نه چندان خوب هم انجامش میدادم اما الان فهمیدم که راه رو داشتم اشتباه میرفتم
وقتی به سوابق دستیابی خودم به آرزوهام در گذشته می پرداختم میدیدم که من در مورد خیلی هاشون اصلا تجسمی نداشتم و شاید خواسته م با یک تضاد خیلی ساده و یک دفعه ای بوجود آمد و بعد هم دیگه زیاد به خواستم فکر نکرده بودم ولی در زمان مناسبش به راحتی به خواسته رسیده بودم یا مثلا چندوقت پیش داشتم ویدئویی رو میدیدم از ده نفر ثروتمند ایرانی در جهان و داشتم در موقع دیدن ویدئو به این فکر میکردم که یعنی همه اینها این مراحلی از تجسم رو که الان ما داریم انجام میدیم رو انجام دادن ؟ و قلبم میگفت نه !! اونها فقط خواسته هاشون با باورهاشون هم سو و همجهت بوده ، همین ! احتمالا خواسته هاشون با هزاربار نوشتن و تجسم کردن و درگیر کردن خودشون هم شکل نگرفته باشه و خیلی راحت از دل یک تضاد خواسته شون برای لحظه ای در ذهنشون شکل گرفته و تمام و بعد هم در مسیر خواسته هاشون قرار گرفتن و تکامل رو طی کردن و خواسته رو لمس کردن و بدست آوردن
به همین سادگی ،
و دستیابی به خواسته های من در آینده هم به همین سادگی هست ، کافیه باورهای مناسبی براشون بسازم و احساسم رو در لحظه به لحظه زندگی خوب و عالی نگه دارم و آگاهانه ذهنم رو کنترل کنم و نشانه ها رو جدی بگیرم و ادامه بدم و در عین حال رهای رها باشم ، همین ، ولی همین یک جمله درک و عمل کردنش یک دنیا مهارت میخواد ، مرز رسیدن به خواسته و نرسیدن به خواسته همین حفظ تعادل بین رها بودن و خواستن بدون رهایی هست ، مثل بادبادک هوا کردن هست ، اگر خیلی نخ رو رها کنیم ممکنه نخ لنگر بندازه و تسلط روی کنترل بادبادک از دست بره و اگر خیلی هم نخ رو سفت نگه داریم ممکنه با فشار باد ، بادبادک به فنا بره ، من این مرز رو اینطوری در ذهنم تعریف کردم
اخیرا خودم هم گاهی فکر میکردم این تجسم کردن و نوشتن اهداف روزانه م به این شدت داره برام چسبندگی به خواسته رو بوجود میاره که با دیدن این جلسه متوجه شدم درست فکر میکردم
خلاصه این فایل فوق العاده عالی بود و انگار بار سنگینی از روی ذهنم برداشته شد و حس رهایی رو بیشتر تجربه کردم و میکنم
باید بارها و بارها این فایل رو انقدر گوش کرد تا در لایه لایه های ذهنم رسوب کنه ، هرچی گوش کنم کمه
32- استاد جونم شما در دوره ی ثروت 3 تاکیید میکنید که از زندگی لذت ببریم و هر کاری که الان دم دست هست و فکر میکنیم که خوشمون میاد ازش بریم واردش بشیم و مطمعنا هدایت میشیم در طول مسیر و راه ها باز میشه و کم کم میریم در مسیری که عاشقش باشیم.
هم چنین در جای دیگه ای از ثروت سه شما فرمودید که کلا سخت نگیریم و به شغلمون مثل مرگ و زندگی فکر نکنیم بریم واردش بشیم و از دور نایستیم بهش نگاه کنیم و بریم و تجربه اش کنیم اگر دوست داشتیم ادامه بدیم و اگر دوست نداشتیم خیلی راحت میتونیم سوییچ کنیم.
33- جول اوستین:«شما دی ان ای خداوند بلند مرتبه را دارید
خون پادشاهی در رگ های شما جریان دارد»
قسمتی حرفهای داداش حسین در جلسه پنجم:
مهم لذت بردن از مسیر هست.سعی کنیم در هرلحظه از زندگیمون لذت ببریم فکر نکنیم رسیدن به خواسته ها باعث لذت بردن از زندگی میشه
تا وقتی نتونیم از زندگی لذت ببریم به خواسته هامون نمی رسیم حتی اگه به ظاهر به یه چیزایی برسیم اونا باعث خوشبختی و شادی و نعمت ما نخواهد شد باعث دردسر ما خواهد شد
چه خواسته هاتو یک بار تجسم کنی چه هزار بار تجسم کنی چه صد بار در طول روز بنویسی چه یکبار بنویسیشون
زمانی وارد زندگیت میشن :
که تو هماهنگ شده باشی با خودت
که باورهای مناسب رو در ذهنت تثبیت کرده باشی درباره اون خواسته ها
که در حال لذت بردن از هرآنچه که داری هستی
دنبال یه تکنیک و ورد و جادو و چیز جدیدی نباش
کی به خواسته ات میرسی؟
وقتی احساس خوبی داری
وقتی آرامش داری
وقتی حالت خوبه
وقتی در حال لذت بردن از زندگی ات هستی
وقتی شادی
وقتی امید داری
وقتی شور و شوق داری
وقتی ذوق داری
وقتی احساس سبک بالی می کنی
وقتی احساس می کنی مورد لطف و رحمت پروردگار هستی
وقتی خودت رو دوست داری
وقتی عاشق خودت هستی
اونوقت که در مسیر دریافت خواسته ات قرار می گیری
هرچی سعی کنی احساس خوبی داشته باشی خواسته هایی که با تضاد ها بهش برخوردی وارد زندگی ات میشن
نقش باورها در رسیدن به احساس خوب:
تنها راه اینکه همیشه حالت خوب باشه احساست خوب باشه اینه که باورهای مناسب داشته باشی چون افکار پشت سر هم تغییر می کنن خیلی زود ذهنتون به هم میریزه خیلی زود نجواهای شیطان شروع میشه راهش اینه که باورهای مناسب ایجاد کرده باشید و با تکرار اون باورها به احساس بهتر دائمی برسید.
وقتی روی باورهاتون کار می کنید در زمان های طولانی تری احساس بهتری دارید نسبت به زمانی که به کمک عامل بیرونی می خواهی به احساس بهتر برسی. البته کمک گرفتن از عامل بیرونی برای رسیدن به احساس بهتر خوب است اما موقتی است
فرق هست بین فردی که آگاهانه می خواد احساسش رو خوب کنه با فردی که علی بی غم و الکی خوش هست همیشه.
پیشرفت فردی که آگاهانه تلاش میکنه برای رسیدن به احساس بهتر بسیار بسیار سریع تر خواهد بود نسبت به فرد یکه همیشه حالش خوبه.
بایدآگاهانه از قوانین استفاده کنیم چون خیلی خیلی نتیجه بخش تر هست.
همه چی باوره همه چی باوره،برای رسیدن به احساس خوب پایدار که نتیجه احساس خوب رسیدن به خواسته هاست و دریافت نعمت هاست ««بهترین و سریع ترین و راحت ترین و قطعی ترین راه تغییر باورهاست»» و ایجاد باورهای قدرتمند کننده که با اون باورها سعی میکنیم نجواهای ذهنی رو کنترل کنیم و احساس بهتری داشته باشیم.
در مورد هر موضوعی با این دیدگاه نگاه کن که چه باوری بسازم که در مورد اون خواسته احساس بهتری بهم بدهد.و به خواسته ات نزدیک و نزدیک تر می شوی.
کار رو به جایی نرسون که برای ترین شدن و جلو زدن از رقبا استرس بگیری و آرزوی شکست رقیبت باشه نه موفقیتش اونجایی که نظر دیگران برات مهم هست و می خواهی ترین باشی همه اینها احساس بدی بهت می دهد.
اما وقتی می خواهی با خودت رقابت کنی نه با دیگران همه چی دست خودت هست.اونوقت که به احساس خوب میرسی.
نشانه کارکردن روی باورها حال خوب هست احساس بهتر هست چی می خوای؟ یه تجدید نظر تو خواسته ات داشته باش .
یادت باشه که به اندازه یه سر سوزن توانایی تغییر در زندگی دیگران رو ندارید.این رو بارها و بارها تکرار کن تا بره تو مغزت.
34- تجسم کردن ابزاری هست که به وسیله ی اون خواسته ات با جزییات در ذهنت نقش میبنده به گونه ای که فراموشش نکنی و تصویر ذهنی خواسته ات برات پر رنگ بمونه و خداوند با همون جزییاتی که ازش تصویر ساختی در ذهنت خواسته ی شما رو وارد زندگیت میکنه اما با تجسم کردن قانون شما هرگز نمیتونی به درک کاملی از قانون برسی تنها با عمل کردن بهش میتونی با نتایجی که میگیری درکت رو از قانون بالاتر ببری.
35- این که ما فلان هدف و فلان ماشین و فلان خونه رو برای چی میخوایم؟ برای آرامش دیگه، هر چیزی رو هم که به دست میاریم باز بهترشو میخوایم، باز بیشتر میخوایم، آدمیزاد که سیر نمیشه از نعمت
پس باید خوش باشیم، بقیش خودش جور میشه
36- ایده ها فروانند ، ایده ها و فرصتهایی که هر یک میتواند یک شغل ایجاد کند توسعه یابد و ثروت بسازد و در کنار هر شغل فرصتهای بیشتر و ایده های بیشتر و ثروتهای بیشتر
37- درخواستهای ما از قبل پاسخ داده شده وحتما نیاز نیست با کلی تکنیک درخواستهامون رو به جهان بفهمونیم ، جهان ما هوشمنده و هر وقت نیاز و یا تضادی در زندگی ما بوجود بیاد با توجهمون به چیزی که میخوایم و احساسی که داریم در مسیر دریافتش قرار میگیریم.
38- موضوع: درخواستهای ما، مربوط به جلسه پنجم (داستان اول)
من از نوشتن ساده ترین و دم دست ترین درخواستها شروع میکنم، درخواستهای ما از قبل پاسخ داده شده وحتما نیاز نیست با کلی تکنیک درخواستهامون رو به جهان بفهمونیم ، جهان ما هوشمنده و هر وقت نیاز و یا تضادی در زندگی ما بوجود بیاد با توجهمون به چیزی که میخوایم و احساسی که داریم در مسیر دریافتش قرار میگیریم.
پنجشنبه ای که گذشت ما جهت خرید وسیله ای برای خانه جدیدمان باید به مرکز شهر میرفتیم دقیقا ساعت 13 به محل رسیدیم و هر کسی که در تهران زندگی میکند میداند که مرکز شهر ( لاله زار) روز پنجشنبه ساعت 13 چه قدر شلوغ و پر ترافیک است . جای پارک در حکم طلاست . اما ، ما مدتهاست که سعی میکنیم به این باورهای جمعی، کمتر توجه کنیم، وارد محدوده مورد نظر شدیم و در خیابان اصلی یک دور زدیم و رسیدیم جلوی مغازه ای که جنس مورد نظر ما را داشت ، من برای خنده و داشتن احساس خوب بلند گفتم ، ای جهان سریع و بدون معطلی ،یک جای پارک عالی ، راحت ، همین نزدیکیها پیدا کن ، تازه خیلی خیلی هم سریع اینکارو انجام بده لطفا. و بعد من و همسرم هر دو به همین جمله ساده کلی خندیدیم ، چون ظاهر امر اینطور نشان میداد که واقعا خواسته نابجا و غیر ممکنی است . اما اصلا خیلی بهش گیر ندادیم و توی ذهنمون بود که بالاخره 4 تا خیابون اینورتر یا اونورتر پیدا میشه ما که وقتمون آزاده و همین جنب و جوش و شلوغی بازار رو دوست داریم ببینیم اصلا
موقعی که من این فرمان رو به جهان دادم خیابون قفل شده بود و ما ایستاده بودیم که مسیر باز بشه که حرکت کنیم برای همین این درخواست خیلی توی اون وضعیت مضحک تر بنظر میرسید.اما……….
فقط چند ثانیه بعد ، سرم رو که به سمت راست برگردوندم دیدم اصلا همونجایی که ایستادیم یک جای پارک خالیه !!!!!! خیلی از سایز ماشین ما بزرگتر بود و کاملا راحت و سریع میشد ماشین و اونجا پارک کرد فقط با دو فرمون ماشین پارک شد. ماشینهای جلوی ما همه با فلشر حرکت میکردن و دنبال جای پارک بودند و هر جای کج و ماوجی که میدند کلی تلاش میکردند که ماشینشونو بزنند و وقتی نمیشد دوباره راه میفتادند ، یعنی چجوری اینجا رو ندیده بودند ؟؟؟؟ جای به این بزرگی چطورمیتونه از چشمها پنهان بمونه ؟؟؟؟؟یعنی در حالت عادی باید فقط ساعت 6 صبح یعنی قبل از طرح ترافیک در اون محل باشی که بتونی همچین جای خوبی گیر بیاری . ولی شد دیگه ….
شاید بگید حالا داستان پارک کردن ماشین شما انقدر مهم بوده که بیای تو دوره جهان بینی بنویسی !!! بله درسی که برای بار چندم از این قضیه گرفتم مهمه و اون اینه که :
همه درخواستهای ریز و درشت ما ، چه اونهایی که برامون ممکن بنظر میاد و چه اونهایی که حتی خودمونم باورمون نمیشه و گاهی تو رویا هم قادر نیستیم اونها رو دست یافتنی بدونیم از قبل برای ما ، توسط کائنات پاسخ داده شده ، اگر ما اونها رو دریافت نمیکنیم و یا دیر دریافت میکنیم چون هنوز وارد مداری نشدیم که توانایی دیدن اونها رو داشته باشیم ، اونها هستند ، دقیقا جلوی چشمان ما هستند ، اما این مائیم که قادر به دیدن اونها و در نتیجه قادر به دریافت اونها نیستیم، و تنها کار ما اینه که باید بتونیم فرکانسهایی رو ارسال کنیم که در مدار اون خواستهِ خودمون قرار بگیریم تا برامون قابل روئت و قابل دسترس بشه. اون جای پارک دقیقا جلوی همون مغازه ، بدون تابلو بدون پل بدون مزاحم و در سایه درخت ، حکم یه تیکه طلا بود ، توی اون خیابون طویل و شلوغ یه چیز دور از انتظار بود، و با وجود اینکه من درخواست داده بودم اگر در مداری نبودم که اونو ببینم از کنارش به همین راحتی رد میشدیم ، در حالیکه حتی قبل از درخواست من اون جای خالی عالی اونجا بود حتی سریعتر از چیزی که من خواستم ، این من بودم که باید میتونستم دریافتش کنم و سرمو برگردونم و ببینمش.
پس درامدهای خوب ، تحصیلات خوب، ازدواج خوب،سفرهای خوب، همه و همه از قبل برای ما مهیاست ، و انگار جهان هر لحظه داره به ما میگه این گوی و این میدان ، بیا تو مدار و دریافتش کن ! و اگر ما موفق نشیم که رشد کنیم تا به مدارهای خوب برسیم اون خواسته ها تا ابد در همون مدار میچرخند و میچرخند و نصیب هزاران انسان دیگری میشوند که توانسته اند خودشان را رشد دهند و لایق دریافت آنها شوند
ثروتمند شاد باشید
39- امیدوارم منم مثل شما استاد خوبم بتونم این حس خوبو تثبیت کنم ،میدونم که میشه و راهش فقط همینه باورهای خوب ،لذت بردن از مسیر زندگیم..حس خوب و در یک کلام ایمان و توکل.
40- آموزه های استاد به من کلید ساختن و آموزش میده.کلیدی بسازم و درهای مسیرِ خودم و باز کنم.کلیدی که استاد باهاش در هایِ مسیرِ زندگیشو باز کرده مناسبِ زندگی و خواسته های خودشه.منم خواسته هایی دارم که نیاز به کلید داره و با این روشهایی که استاد میگه میتونم کلیدی مناسب با مسیرِ خودم بسازم و طی کنم این مسیر رو.با کلیدِ مناسبِ مسیرِ خودم هست که من لزت میبرم از مسیر.چون به راحتی درها رو باز میکنم.چون کلید,کلیدِ مناسبِ مسیرِ من و خواسته هایِ منه.وقتی کلید ساختن و یاد میگیرم دیگه نگرانیی ندارم که تو مسیر.چون بلدم چه جوری درها رو باز کنم و مسیر و طی کنم.خودِ کلید ساختن برایِ درهایِ مسیرم هم لذت داره هم اعتماد به نفسم و میبره بالا که این خودش خیلیییییییییی بیشتر از هر چیزی ارزش داره.
41- استاد در جلسه 5 روی باورها تاکید دارن
آرامش داشتن و خوب زندگی کردن بعلاوه ی باور های خوب
باور چجوری ایجاد میشه؟ با تکرار
پس بارها فایل ها رو گوش کنید، هم این دوره و هم بقیه دوره ها
تکرار تکرار تکرار
42- خواسته هایی که بهشون نرسیدم و خواسته هایی که بهشون رسیدم، خواسته هایی که با زجه و گریه زاری بهشون رسیدم و خواسته هایی که با آرامش بهشون رسیدم، نمیدونم چجوری میشه یه صحبت میتونه ادم رو این همه به فکر فرو ببره و دگرگون کنه، استاد از جلسه اول این دوره تو منو تکون دادی و محکم انگار به یه آدم سیلی زده باشن، که بلند شو بسه ایقده ادا دراوردن ایقده حرف زدن، اقدام کن، ایمانت نشون بده، نشستی فایل میبینی بعد پیش خودت فکر میکنی خیلی دیگه الان واردی و به هرکسی هم میرسی نطق میکنی و فتوا میدی که ای ملت از این راه باید برین که استادم میگه، اما تو جلسه اول فهمیدم باباجون شما یه تکونی به خودت بده! و اقدام کردم، اما تو دلم آشوب بود تو دلم پر بود از نجوواهایی که میگفتن اگه نرسی بهش چی؟ اگه مادرت مخالفت کنه چی؟ اگه پدرش مخالفت کنه چی؟ اگه رسیدی اما دیر رسیدی چی؟ یا اگه به ایده ات عمل کردی اما طول کشید اما سخت بود اما نتونستی اما اما اما و …. بعد جلسه دوم و سوم بهم یاد دادی نهههههههههه!!!!! کجا با این عجله کجا با این همه استرس و ترس و نگرانی؟؟؟؟؟؟ یواش آهسته قدم به قدم، استپ بای استپ تکاملت طی میکنی بهش میرسی، تکاملت طی میکنی میتونی کم کم یه برنامه کوچلو بنویسی بیشتر رو خودت کار میکنی میتونی به دستاوردهای بزرگتر برسی اما با آرامش با احساس خوب این عجله و استرس واسه چی اخه؟؟؟ و ارومم کردی و به راهم و به اقدام هایی که کرده بودم ادامه دادم. اما تو این جلسه دگرگونم کردی گفتی ببین… حواست هست خواسته هات چجوری بوجود میان؟ چجوری به خواسته هات میرسی؟ آیا میدونی نقش باورها که من همش تو همه دوره هام میگم باور باور باور چیه؟؟؟ میخوای به خواسته هات برسی بیا اینا فرمولشه! با این الگو با این روش بهشون میرسی! احساست خوب کن، باورهای مناسبت پیدا کن روشون کار کن و از زندگیت لذت ببر!!!!
43- «پس درامدهای خوب ، تحصیلات خوب، ازدواج خوب،سفرهای خوب، همه و همه از قبل برای ما مهیاست ، و انگار جهان هر لحظه داره به ما میگه این گوی و این میدان ، بیا تو مدار و دریافتش کن ! و اگر ما موفق نشیم که رشد کنیم تا به مدارهای خوب برسیم اون خواسته ها تا ابد در همون مدار میچرخند و میچرخند و نصیب هزاران انسان دیگری میشوند که توانسته اند خودشان را رشد دهند و لایق دریافت آنها شوند»
44- استی این که میگین خیلیا دنبال فرمول برای رسیدن به خواستشون هستند ، به خدا فرمول همینه ، رسیدن به احساس خوب آگاهانه با ثبات ، رها بودن از خواسته و اینکه برای رسیدن بهش استرس نداشته باشی و از نداشتنش عذاب نکشی و در حالی که داری باورهای درست برای رسیدن بهش رو می سازی تکاملتم طی می کنی ، اصلاً تکامل همین پیدا کردن تک تک باورهایی هست که مانع رسیدن ما به خواستمون میشه و هر کدوم رو که درست می کنی یه قدم به خواستت نزدیک میشی در عین حال که داری قوانین رو می فهمی و از این مسیر لذت می بری و در زمان مناسبش بهش میرسی و از داشتنش بیشتر لذت میبری.
45- یکی از تمارین مهم که از جلسه 5 استخراج کردم
استاد در این جلیه گفتن بهترین کسی که میتونه به ما تمرین های خیلی خاص بده خودمون هستیم
تمرین هایی که فکر میکنم در روند حال و احساس خوب خیلی بهم کمک میکنه و قبلا هم خیلی خیلی خیلی خیلیییییییییییییییییییی زیاد برای من جواد داده:
اول سپاسگزاریه، هر روز 10 مورد تو دفترم یادداشت کنم، اتفاقاتی که اون روز برام میوفته و بابتش سپاسگزارم، کوچیک و بزرگ، حتی آشامیدن 1 لیوان آب، هرچی که حس خوبی میده بهم و خوندن دوباره این لیست و سپاسگزاری از ته دلم جوری که از ذوق وجود خدا جیغ بزنم
دوم اینکه یک متنی رو بنویسم و بچسبونم روی لپ تاپم، یا هرجایی که جلو چشممه ، میگم لپ تاپ چون کارم با لپ تاپه و دائم جلوم بازه، و شاید خیلی از اعصاب خردیا جلو لپ تاپه . و متنی که میخوام بنویسم:
چجوری همین الان حسم رو بهتر کنم
به نظرم این 2 تمرین برای من خیلی خیلی خیلی زیاد جواب میده
مخصوصا سپاسگزاری که قبلا تجربشو داشتم و واقعا فقط میتونم اسمشو بزارم معجزه
این تمرین واقعااااااااااااااااااااااااا فوق العادست
46- امروز فایل جلسه پنج رو که گوش کردم یاد این خواسته ام افتادم گفتم ببین منم دقیقا یه کاج مطبق میخاستم اونی که تو ذهنم بود خیلی کوچیکتر از این بود ولی خدا الان یه بزرگ و قشنگشو بهم داد و من الان یادش افتادم خدا حتی کوچکترین خواسته ما رو هم اجابت میکنه حتی چیزی که یه لحظه از ذهنت گذشته و دوس داری داشته باشیش .. ،و اینم یه نشونه بود که قانون جواب میده،استاد یادم دادین نشونه ها رو تایید کنم با توجه به فرکانس الانم این یه نشونه و هدیه خوب از طرف خدا بود برام که بهم بازم ثابت کنه راهم درسته ..
47- ذهن ما هم همینه عین همین گلها،اگه بهش برسی و باورات خوبه و حالت خوب باشه رشد میکنی چون داری غذای مناسب بهش میدی ،و از وجود تو اون کساییم که همجوارتن تحت تاثیرت قرار میگیرن،البته اگه تو فرکانست باشن..اون گلدونایی که خشک میشدن چرا رشد نکردن ؟ چون اونقدری که باید بهشون رسیدگی نمیشد،بهشون توجهی نمیشد..حالا ما هم ممکنه غذای خوب به ذهنمون بدیم و با خودمون بگیم آره دیگه الان همه چی حله و بشینیم منتظر..ولی اون کسی که با ذوق و شوق رو خودش کار میکنه و مث یه گل از ذهنش مراثبت میکنه و ورودیهاشو کنترل میکنه و هر لحظه علاوه بر اون غذاهای خوبی که به ذهنش میده حس و حالش عاالیه مسلما اون بهتر و زودتر نتیجه میگیره..
48- دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
بعد از این روی من و آینه وصف جمال
که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب
مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند
هاتف آن روز به من مژده این دولت داد
که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
این همه شهد و شکر کز سخنم میریزد
اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند
همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود
که ز بند غم ایام نجاتم دادند
49- یک سوال درباره “زمان رسیدن به خواسته”
???????
سلام آقای عباس منش عزیز من میخوام آزمون وکالت قبول بشم چه کار کنم نتیجه بگیرم هر کاری که فکرشو کنید انجام دادم اما قبول نشدم.
حالا دیگه با وجود اینکه عاشق این حرفه ام خسته شدم و انگیزه خوندن ندارم. مشاورهای زیادی برام برنامه ریزی کردند اما نهایتا به قبولی نرسید و اونها هم فقط پولشون رو گرفتن و رفتن و آخرش هم گفتم وکالت رو نخون و …نا امیدم کردن
با گوش دادن به فایل های رایگان شما متوجه شدم که باید باور خودم رو عوض کنم. لطفا منو راهنمایی کنید که برای رسیدن به شغل وکالت چه کنم؟ چون این قبول برام حیاتی هست؟
پاسخ گروه تحقیقاتی عباس منش
???????
درباره موضوع اهداف و نحوه رسیدن به آنها، موضوع اصلا کارهایی که انجام می دهید نیست بلکه موضوع باورهای است که درباره آن هدف دارید.
زیرا جهان کاری به کلمات شما ندارد، حتی کاری به اهداف شما هم ندارد، جهان فقط باورهای شما را می شناسد و به آنها پاسخ می دهد
پس وقتی هدفی داری، تنها راه رسیدن به آن هدف، ساختن باورهای هماهنگ با آن هدف است.
به نظرم قبولی در امتحان، هیچوقت نمی تواند یک هدف باشد، بلکه یکی از راه هایی است که ممکن است ما را به هدف مان برساند.
و یک نکته مهمتر
وقتی به هدفت بچسبی، وقتی محتاج آن هدف باشی، یعنی در حال دور شدن از آن هدف هستی. یعنی راه های ورود آن خواسته به زندگی ات را بسته ای و نشانه اش هم احساس استرس، نگرانی، دلشوره و ترسی است که درباره اش داری.
این را می شود از کلمات تان در این نوشته فهمید. وقتی نوشته ای که داشتن این خواسته برایت حیاتی است، یعنی با محتاج شدن به این خواسته و چسبیدن به آن، راه ورود آن خواسته به زندگی ات را بسته ای.
به همین دلیل، استاد عباس منش همیشه تاکید دارد که هرگز به هدف ات نچسب. به آن محتاج و وابسته نشو.
ضمن اینکه درباره چگونگی رسیدن به آن هدف ، دستان خداوند را باز بگذار و خودت را محدود به یک روش خاص برای رسیدن به آن خواسته، نکن.
زیرا وقتی فکر می کنی تنها راه رسیدن به خواسته ات، فقط یک روش خاص است، یعنی راهی مثل قبولی در امتحان، آنوقت راه ورود دستان خداوند در قالب سایر شیوه ها، ایده ها و نعمت ها را به زندگی ات می بندی.
قوانین کیهانی درباره تجربه خواسته و نیز راه های ساختن باورهایی که موجب شود راه را برای تجربه خواسته ات باز نمایی را، استاد عباس منش در جلسه پنجم دوره جهان بینی توحیدی، مفصلا توضیح داده.
ماموریت این جلسه از دوره، آموختن چگونگی رسیدن به خواسته به کمک ساختن باورهای هماهنگ با آن خواسته است.
این این جلسه از دوره کمک بگیر تا نه تنها با ساختن باورهایت، درها را برای ورود خواسته هایت به زندگی ات بگشایی، بلکه از بودن در این مسیر و تجربه اش، لذت ببری.
زیرا وقتی در مسیر صحیح رسیدن به خواسته ات قرار بگیری، تنها چیزی که در این مسیر تجربه می کنی، آرامش، احساس خوب و لذت است. همین احساسات نشانه هایی است از اینکه شما در مسیر خواسته ات قرار داری.
???????
سرفصل های بخش اول- جلسه پنجم دوره جهان بینی توحیدی 1
فرمول نهایی رسیدن به خواسته ها
تفاوت تلاش آگاهانه برای ایجاد احساس خوب و احساس خوبِ ناآگاهانه
نقش باورهای قدرتمند کننده در رسیدن به احساس خوب
راه کارهایی برای رسیدن به احساس بهتر به مدت طولانی تر
مراحل ساختن باورهای هماهنگ با خواسته
نمونه هایی از باورهای مغایر با خواسته
نمونه هایی از باورهای هماهنگ با خواسته
عواملی که مانع رسیدن به خواسته ها می شود
چه اهداف و خواسته هایی باید به کلی کنار گذاشته شود؟
چگونه می توان سرعت رسیدن به خواسته ها را افزایش داد؟
آیا می توانیم دیگران را به خواسته های شان برسانیم؟
50- وای چقدر زیبا بود جلسه چهارم توجه به زیبای ها که وقتی ما به زیبای ها توجه کنیم به سمت زیبا های بیشتر و عالی تر هدایت میشویم ممنونم استاد از این صحنه های زیبا که یک شور و هیجان در من ایجاد کرد . و اما جلسه پنجم که بی نهایت عالییییییییییییی بود چقدر راحت و زیبا بحث احساس و باز کردین استاد لذت بردن در زمان حال و سخن بزرگ شما که من اونو نوشتم و قاب کردم به دیوار که همیشه یادم باشم (با احساس خوب به خواسته هاتون می رسین نه با خواسته هاتون به احساس خوب )
51- با احساس خوب به خواسته هاتون می رسین نه با خواسته هاتون به احساس خوب
52- وقتی در مدار درستی و روی باورهات کار میکنی دیگه حرف و ورودی منفی رو نه می شنوی نه میبینی انگاری ادم کور و کر میشه برای من اینطوریه فقط اونچه که باید بشنوم و ببینم رو می شنوم و میبینم همسرم داشت یه کلیپ نگاه می کرد فقط اینقدر ازش شنیدم که زمانی که تو مدینه زلزله میومد حضرت علی بلند میشه و میره پاش رو بر زمین میکوبه و میگه ای زمین ابووووووتراااابببببببب بر تو امر میکند آرام باش آقاهه می گفت دیگه از اون بعد زمین مدینه نلرزید با خودم گفتم چه باوری داشتند چ چجوری فکر می کردند حضرت علی
وقتی جملات تاکیدی میگیم باید فرمان بدهیم به کاینات باید حالت دستوری داشته باشه من ایمان دارم باور دارم یقین دارم که پول و ثروت و فراوانی به سمت من در جریان هست و من هر لحظه در حال جذب فراوانی هستم باید نشون بدیم که باور داریم همش همینه وگرنه از صبح تا شب هم مثل ورد جملات تاکیدی بخونیم هیچ فایده ای نداره
53- لازم نیست شکست بخوری شکست بخوری شکست بخوری تا برسی به موفقیت وقتی که داری قانون تکامل رو طی میکنی و قدم ها رو هماهنگ با قانون برمیداری همیشه همه چیز رو به بهتر شدن و بهتر شدن و بهتر شدن هست.
استاد عزیزم یه جایی گفته بودن کسی که فضیلت شکست رو در ذهنم شکست ریچارد برانسون بود. و ایشون حتما و قطعا قدم هاش رو متناسب با قانون تکامل برداشته که همیشه همه چیز براش رو به خوبی بوده همیشه روی سود بوده.
اینو گفتم که اگر کسی از شما دوستان عزیزم دوست داره میتونه راجب به ریچارد برانسون سرچ کنه و روند تکاملش رو مطالعه کنه.
البته همیشه هم حواسمون باشه که نقل قولهایی که توسط دیگران از زندگی “ترین” ها نوشته میشه با دیدگاه نویسنده نوشته شده و ممکنه خیلی جاها واقعیت ذهن خود اون شخص موفق یا ثروتمند نبوده باشه و نظر و نگاه شخصی نویسنده در اون دخل و تصرف داشته باشه.
54- یاده یه حرف از استاد افتادم در دوره آفرینش، فکر میکنم آخرین جلسه بود که گفتن اگر 20 بار این دوره رو گوش بدید دفعه 21 ام حرفای جدیدی میشنوید
55- از شما آموختم خواستهها را چه فریاد بزنی و یا در سکوت از پروردگارت بخواهی، چه از صبح تا شب خیال ببافی و چه یکبار اینکار را انجام دهی، چه روزی صدبار در مورد آنها بنویسی و چه یکبار در طول زندگیت اینکار را انجام دهی، زمانی وارد زندگیت میشوند که با آنها هماهنگ شده باشی و یا باورهای مناسب با آن خواستهها را در ذهنت تثبیت کرده باشی.
در ابتدا خواستههایت از دل ناخواستههایت متولد میشود و این یعنی تضاد دلیل اصلی موفقیت، سپس یک راه نهایی فرمودید که رنگ و بوی ایمان داشت، ایمان به معنای واقعی کلمه، استاد جان شما نور ایمان را در دلها زنده کردید، بهانههایش رسیدن به خواستهها بود.
56- ساعتها توی بالکنم مینشستم و با تمام وجود به آسمون از همون قسمت کوچولوی بالای شبشه نگاه میکردم و از ابرای تپلی سفید که توی آسمون آبی بیکران بودن لذت میبردم چایی واسه خودم میریختم و میخوردم و با تمام وجودم سپاسگذار همین نعمات بی پایان خداوند میشدم و سراسر احساس شوروشوق میشدم و خیلی زود به لطف خدای خوبم بعد از گذشت دو سه ماه خونه ای خریدیم که یه دیوارش کاملا پنجره است که تماااام آسمان و زمین و میتونم ببینم غروب و طلوع و میتونم ببینم بادو بارون و ببینم و لذت ببرم بالکنش دو سه برابر خونه ی قبلیمه و کلی قراره سرسبزش کنم. الان که خوب فکر میکنم میبینم حتی اگه این خونه جدیدو هم نمیخریدم چیزی از دست نداده بودم و با تمام وجووود از همین زندگی و همین لحظه استفاده کرده بودم اون موقع با خودم گفتم من همین الان دارم زندگی میکنم چرا خوشبختی رو به تعویق بندازم منکه درخواست یه خونه با مشخصاتی که میخوام و به خداجونم دادم پس بزار از همین شرایطمم نهایت لذت و ببرم. خداروشکر که با عملکردن به قانون هم میتونم خوشبخت باشم و لذت ببرم از زندگیم و هم به خواسته هام برسم توی مسیر لذت بردنم.
57- داشتن احساس خوب و موندن در این احساس خوب ما رو به اهدافمون میرسون
58- یعنی هر چی استاد به آگاهی کاملتری میرسه و برامون تعریف میکنه ی حسی به آدم دست میده که بابا قضیه ی چیز دیگه ست بقیه اش بچه بازیه ! همه اش میشه تکامل . تو مسیر هم باید شاد بود و لذت برد و بیخیالی طی کنیم .
شادی درون هم یعنی در لحظه بودن ، فکر حرف مردم نباشیم ، کمتر به مسائل گیر بدیم ، اگر تنها هستی از خودت پذیرایی عالی کن ، خودت رو دوست داشته باش ، غصه آدم های اطراف خودت رو نخور که چی میشه چی قراره بشه و.. ، همه چیز رو به خدا واگذار کن خودش بلده چکار کنه مثلا ما صبح پشت بچه میگیم برو خدا به همراهت بعد ظهر که میشه دل نگران میشیم زنگ میزنیم به بابای بچه یا مادرش که چی : حواست به بچه هست دنبالش رفتی اتفاقی نیافته وو.. باید آرامش درون رو تمرین کنیم حالا با چی با همین فایل ها و دوره ها . دوره ها خیلی ارزشمند هستند باید مرتب گوش داده شوند
59- خداااااااا با هزاران دستش از هزارااااااااااااااااااان طریق بهم نعمت میده، گیییییییییییییر نمیدم به این راه هایی که جلو چشممه
از جاهایی که فکرشو میکنم و فکرشو نمیکنم
60- آهنگ Live is Life در بخش دوم جلسه 5
Nanananana
نانانانانانانانا
(Nanananana (all together now
نانانانانانانانا(همه با هم حالا)
Nanananana
نانانانانانانانا
Nanananana
نانانانانانانانا
Life (nanananana)
زندگی(نانانانانانانانا)
(Live is life (nanananana
زندگی زندگیه (نانانانانانانانا)
(Labadab dab dab life (nanananana
لاباب داب داب زندگی(نانانانانانانانا)
Liiiiiiiife (nanananana)
زندگــــــــــــــی(نانانانانانانانا)
When we all give the power
وقتی که همه ما انرژی مون رو آزاد میکنیم
We all give the best
ما بهترین چیز را آزاد کردیم
Every minute of an hour
هر دقیقه ای از هر ساعت
Don’t think about the rest
به استراحت و تنبلی فکر نکن
And you all get the power
و بلند شید و انرژی بگیرین
you all get the best
چون شما دارین بهترین چیز رو دریافت میکنین
When everyone gets everything
وقتی هرکسی کامله…
And every song everybody sings
اونوقت ترانشوهمه مردم میخونن
(And it’s life (nanananana
و این زندگیه(نانانانانانانانا)
Live is life (nanananana)
زندگی، زندگیه(نانانانانانانانا)
Live is life (nanananana)
زندگی، زندگیه(نانانانانانانانا)
(Liiiiiiiife (nanananana
زندگــــــــــــــی(نانانانانانانانا)
Live is life when we all feel the power
زندگیه وقتی معناداره که ما همه قدرت رو احساس کنیم
Life is life come on, stand up and dance
زندگی زندگیه… بدو… بلند شو و برقص
Live is life when the feeling of the people
زندگی وقتی معناداره که احساسات مردم
Live is life is the feeling of the band
احساسی مشترک باشه… زندگی اینه
When we all give the power
وقتی که همه ما انرژی مون رو آزاد میکنیم
We all give the best
ما بهترین چیز را آزاد کردیم
Every minute of an hour
هر دقیقه ای از هر ساعت
Don’t think about the rest
به استراحت و تنبلی فکر نکن
And you all get the power
و بلند شید و انرژی بگیرین
You all get the best
چون شما دارین بهترین چیز رو دریافت میکنین
When everyone gets everything
وقتی هرکسی کامله…
And every song everybody sings
اونوقت ترانشوهمه مردم میخونن
(And it’s life (nanananana
و این زندگیه(نانانانانانانانا)
(Life is life (nanananana
زندگی، زندگیه(نانانانانانانانا)
(Live is life (nanananana
زندگی، زندگیه(نانانانانانانانا)
(Liiiiiiiife (nanananana
زندگــــــــــــــی(نانانانانانانانا)
(Life (nanananana
زندگی (نانانانانانانانا)
(nanananana)
(نانانانانانانانا)
(nanananana)
(نانانانانانانانا)
(nanananana)
(نانانانانانانانا)
(Life (nanananana
زندگی(نانانانانانانانا)
(Live is life (nanananana
زندگی، زندگیه(نانانانانانانانا)
(Labadab dab dab life (nanananana
لاباب داب داب زندگی(نانانانانانانانا)
(Live is life (nanananana
زندگی، زندگیه(نانانانانانانانا)
And you call when it’s over
و تو بعد از تموم شدنش، نعره میزنی!
You call it should last
تو فریا میزنی که کاش اینجا آخرش نباشه
Every minute of the future
هر لحظه ای در آینده
Is a memory of the past
خاطره ای الهام گرفته از گذشته است
Cause we all gave the power
چون همه ما قدرتمونو دادیم
We all gave the best
همه ما بهترین چیزمون رودادیم
And everyone gave everything
و همه همه چیزشونو از دست میدن
And every song everybody sang
و هر ترانه ای رو هرکسی میخونه
Live is life
61- شاد بودن و لذت بردن از داشته ها و داشتن احساس خوب در و باز میکنه تا خواسته ها وارد بشن.
این درست،ولی نه به این معنی که اگه ی ماشین خواسته ی من باشه و مبلغ شو نداشته باشم صبح یهو در خونه سبز میشه. باید احساس مو خوب نگه دارم و شاد باشم و لذت ببرم از داشته هام تا بتونم مسیرها و دستانی که از طرف خدا مأمورن که خواسته منو به من برسونن و ببینم و بگیرم.
احساس خوب داشته باشم راحت تر و آسون تر به مسیر ها هدایت میشم و از مسیر هم لذت میبرم.
62- دوستای گلم که در مورد رسالت و علاقه شون سوال کردن. این سوال مدتها توی ذهن منم بود تقریبا یکسالی بود که مدام میپرسیدمش و بعد به این نتیجه رسیدم که فققققط باید از مسیر تکاملم و کار کردن روی خودم لذت ببرم همه چیز به وقتش بهم گفته میشه شما رو باورهاتون کار کنید و نگران نباشید لذت ببرید به وقتش جواب سوالتون رو به وضوووووح میگیرید فقط الان هر ایده ای بهتون الهام میشه و بهش احساس بهتری دارید رو انجامش بگید بقیه مراحل تو مسیر گفته میشه شما فقط قدم اول و بردارید.دوستون دارم یههههه دنیااااا
63- به قول شما تا نرسیم و تا از اون خواسته هامون و مادیات نگذریم نمیتونیم خداوند رو اون طور که باید درک کنیم ..تنهااااااا راه رسبدن به توحید گذشتن از مادیات ….بایدددد پرررر بشیم …
64- نکات مهم جلسه پنجم
مهم لذت بردن از مسیر است ..
سعی کتیم که از هر لحظه از زندگیمون لذت ببریم ..فکر نکنیم رسیدن به خواسته ها باعث لذت بردن ما از زندگی میشه ..اصلا تا وقتی نتونیم از زندگی لذت ببریم به خواسته هامون نمیرسیم …حی اگر به ظاهر به بعضی از خواسته هامون برسیم اونها باعث خوشبختیو شادی ما نخواهد شد ….
زمانی به خواسته هامون میرسیم که با خودمون هماهنگ شده باشیم،، که باورهای مناسب رو در مورد اون خواسته ها تثبیت کرده باشیم در ذهنمون …که از هر انچه که داریم لذت ببریم
خداااااایا شکککککرت ّ
65- دقیییییقا لذت بردن از مسیر باعث رسیدن به خواسته ها میشه ….
دقییییقا لذت بردن از مسیر باعث میشه به خواسته هامون برسیم ….و رها بودن
من موقعی که رفتم سر کار و استخدام شدم که تو دوره حل مسایل گفتم خیییییلی استخدامیم خودش برام یه معجزه بود و واقعا فقط لطف خداوند بود …موقعی که رفتم سرکار فقط عااااشق یادگیری بودم خیییلی شدددید و اینکه هرچیو که یادمیگرفتم با جونو دل در اختیار ارباب رجوع میذاشتم …واااااقعا دوست داشتم که هر انچه که در توانمم دارم با کیفیت بالا به قول اقا فرشید فول اچ دی عرضه کنم و به شدددت از این روند یادگیری و رشدم لذت میبردم …و از اینکه خیلی مهربانانه و با حوصله همه چیو توضیح میدادم باااارها و بااااارها میشنیدم که ارباب رجوع سراغ منو گرفتن حتی شده طرف اصلا منو ندیده ولی از یکی دیگه شنیده و همه اینا به من لذت بیشترررو میداد بازم برای اینکه بهترین خودم باشم …و اصصلا خداشاهده الان که خووب فکر میکنم نه خودمو با کسی مقایسه کردم نه خواستم اصلا سر زبونا بیفتم ….و همه اینها باعث شد که خیلی خیلی تو کارم موفق بشم و خدارو صد هزار مرتبه شکر …و الان که فکر میکنم فقط چند ماه اول که رفتم سر کار خیلی دوست داشتم که تو اینده یه کارمند خوب بشم ….اونم اصلا فکر نمیکردم که میشه کارمند نمونه استان شد …و دیگه رها کردم ..نه عبارت تاکیدی …نه تجسم …فقط قانون رهایی و لذت بردن از مسیر و شورو شوق برای یادگیری …و هر بار میخواستم کیفیت کارمو ببرم بالاتر و اینکه بهترین خودم باشم … خدایا شکرت ….استاد عزیزممممم شماااااا فوق العاده ترین استاد دنیایین ….
ممنونم برای اموزشهای فوق العادتون ….
الان دیگه خیلی ارامشم بیشتر شده …چون واقعا هرازگاهی احساس میکردم چون تجسم خاصی یا عبارت تاکیدی خاصی رو من ندارم برای مثلا خریدن خونه یا ماشین پس احتمالشم بیشتر بهش نرسم ولی الان بیشتر مطمینم که بهش میرسم فقط باید خووووب قانونو بلد باشیم و اگاهانه ازش استفاده کنیم …
66- حس درونم هم میگفت همین قسمت جواب سوالم هست اومدم تو سایت فایل و دانلود کردم وقتی گوش میکردم فقط حاج و واج مونده بودم چه باور اشتباه هی داشتم ب خودم عذاب وجدان میدادم ک مامانم چقدر عذاب برای من می کشه باید براش جبران کنم مثل همون مثالی ک شما زدید در مورد ماشین خریدن خواهرتون واقعا این همه مدت ک فکر کردم از ذهنم سوال کردم نمی فهمیدم این باور اشتباه و استاد تک تک کلمات شما رو باید با طلا نوشت
67- یکی از دوستان عزیز در مورد کنترل ذهن و نجواهای ذهنی درخواست داده بودند …و همون موضوعی که استاد گفتن تلاش اگاهانه برای کنترل احساس خوب …..راسشو بخواین تو تضادی که دو هفته پیش داشتم باورهایی که از جلسه دوم روانشناسی ثروت سه ساخته بودم خیییییییییییییی بهم کمک کرد که نجواهای ذهنیمو کنترل کنم و خییییلی واقعا سعی کردم اگاهانه خودمو کنترل کنم و با باورهای دوره ثروت دو …اینکه خداوند همممه چیز میشود همه کس را به شرط پاکی …و خیلی به خودم میگفتم .اصلا تو نگران چی هستی اون خدایی که فرمانروای کل کیهان خودش همه چیو مدیریت میکنه …من مطططمینم تو دل این تضاد یه خیری هست ….من مطمینم برگی بدون اذن خداوند بر زمین نمیفتد …هر اتفاقی که میفتد همواره به نفع من تمام میشود و دیگه به لطف خدای مهربانم و دوستان گلم تونستم کم کم خودمو به احساس خوب برسونم …و این در حالی که اگه قبل از اشنایی من با سایت بود مطمیناا ماهها تو حالت ناراحتی میموندم …..خداوند رو سپاسگزارم بابت این اگاهیها و استاد عزیزم که میتونیم خالق زندگی خود …و کنترل احساس خود باشیم ….
دوست عزیز کامنتهای قبلتر و یا کامنتهاای صفحات اول دوره ثروت سه من و دوستای عزیز اون دوره باورهای عالی این جلسه رو نوشتیم ….من خییییییییلی این جلسه دو ثروت سه رو دوست دارم و توی تمام تضادها چه کوچک چه بزرگ فقط از اون باورها استفاده میکنم …سپاسگزارم …
68- خب الان دیگه همه میدونیم که راه رسیدن به خواسته ها احساس خوبه و برای داشتن احساس خوب باید باورهای مناسب در مورد هر خواسته ای که میخوایم به او برسیم رو در خودمون ایجاد کنیم.
از بزرگترین مانع یا در این مثال بدترین باور که داره بیشترین آسیب رو بهمون وارد میکنه باید کار رو شروع کنیم. اگر اون باور رو حل کنیم اونوقت دیگه ساختن بقیه جاده برامون آسون میشه و با قدرت ادامه میدیم.
69- همیشه می گفتم من نمیدونم چی میخوام خیلی دقیق نمیدونستم و هزار بار گوش کردم ک استاد میگفت از تو دل تضاد ها میتونی ب خواستت برسی من گوش میکردم ولی نمی فهمیدم العان چنان درک از این جمله کردم ک العان چند روز کلی خواسته نوشتم از تو دل تضاد هام میگم چه خوبه قشنگ خواسته هات واضح میشه یه کانال تو تلگرام برای خودم درست کردم ب اسم تضاد کلی چیز توش نوشتم خیلی خوبه مدارم کلی تغییر کرده با اینکه روانشناسی ثروت و از اول دوره طی کردم ولی هیچ درکی نسبت بهش ندارم ب قول استاد درک مباحث این دوره ها خودش تکامل میخواد
70- صبح که داشتم میومدم مغازه نِتِ گوشی رو روشن کردم دیدم که چن تا ایمیل دارم.باز کردم دیدم چن تا ایمیل تبلیغاتی اومده و 2 تا ایمیل از سایتِ خودمون دارم.باز کردم دیدم ی کد تخفیف 30% برنده شدم برای خریدِ دوره ی جهانبینی توحیدی درسته که من این دوره رو خریدم ولی این جایزه برنده شدن ی حس و حالِ خوبی بهم داد ی نشونه بود که کار کردن روی خودم داره نتیجه میده قانون داره نتیجه میده.مثل درختی که میکاری و بعدِ ی مدت آب و کود دادن بهش میبینی که شکوفه داده.و درختی که شکوفه بده با کار کردن روش 100% میوه میده.حالا کیفیتِ میوه بستگی داره به غذایی که به اون درخت میرسه.انجامِ تمرینات,نگاه کردنِ مداومِ فایلها,تآییدِ نشانه ها,توجه به نکاتِ مثبت,مشارکت کردن در موردِ برداشتم از جلسات و موفقیتهای قدم به قدم که روزانه کسب میکنم,سپاسگذاری به خاطر داشته ها و احساسِ خوب داشتن در هر شرایطی
وقتی قانون رو درک میکنی و باورهات قدرتمند میشه,بدونِ ترس و استرس و با ایمانِ کامل و قوی تو مسیر حرکت میکنی.درست مثل راننده ای که همه قوانین رانندگی رو میدونه و تسلطِ کامل داره به ماشین و جاده و بدون ترس ی دستی رانندگی میکنه ولذت میبره از مسیر.
71- خیلی خوشحالم که فهمیدم که برای رسیدن به خواسته ها نیازی نیست خودم رو بکشم فقط لازمه شاد باشم و رو خدا حساب باز کنم. نکته ای که من از بخش دوم جلسه پنجم فهمیدم :
اونجا که استاد گفت من رو دارایی هام،رو شهرتم و رو هیج کسی حساب باز نمیکنم و به خدا خواستم رو میگم و میگم که به من قولش رو داده پس براورده میکنه خواستم رو و منم بهش قول دادم که فقط بندگی اون رو بکنم
72- چه زیبا گفت علی که هیچ راه گریزی از حکومت تو نیست
چون چیز دیگری غیر از تو نیست
یا هماهنگ میشوی و لذت میبری و یا دور میشوی و رنج میکشی
73- باخودم گفتم من فقط باید به خدا توکل کنم من روی آدما دارم حساب میکنم والا اگه تمام توکلم به خدا باشه دلیلی نداره به هم بریزم از این دست بهم نداد هزاران دست دیگه داره خدا تا منو به خواسته هام برسونه
اگه از تک تک لحظاتمون لذت نبریم اون لحظات و باختیم و حتی به خواسته هامونم نمیرسیم. هیییچ اتفاق عجیب غریبی نمیوفته وقتی به دارایی ها و خواسته هامون میرسیم که بگیم باالانمون خییییلی تفاوت میکنه احساسمون بلکه بزرگترین دستاوردش اینه که عزت نفسمون بالاتر میره میبینیم ما خواستیم و شد، درکمون از انرژی خداوند بالاتر و عمیق تر میشه. ایمانمون به قانون بیشتر میشه و تک تک این حسارو باید قبل از رسیدن به خواسته هامون خودمون آگاهانه توی وجودمون رشد بدیم به هر نشانه کوچکی که بر میحوریم با هر نفسی که به راحتی میکشیم با هر بار خوابیدن و بیدار شدن باید این انرژی رو درکش کنیم باید بفهمیمش و باهاش زندگی کنیم و با تک تک سلولای بدنمون سپاسگذارش باشیم. این تنها راه رسیدن به همه چیزه.
74- استاد کسی اگه باورهاش غلط باشه و فکرش بیمار اگه به خواسته هاش برسه بازم توجهش روی کمبودای زندگیشه و به یه چیز دیگه که نداردش گیر میده اگه به ماشین برسه بازم به یه چیز دیگه اگه به بچه به همسر دلخواهش و به هرچی برسه بازم توجهش روی کمبودهاس هرچند که بعد از مدتی که توجهش روی کمبودها متمرکز میشه هرچیزم که داره ازش گرفته میشه چون حالش بده چون سپاسگذار نیست چون دنیا و زندگی رو تجربه نمیکنه اما اگه توجهت روی داشته ها باشه و سپاسگذار باشی هرروز بیشترو بیشتر میشه که هیچ ، مهمتر از همه حااااال دللللت عااااااالیه. به خداوندی خدایه روزایی بود که همسر خوبم کنارم بود بچه ام صحیح و سالم تو بقلم بود توی خونه ام با آرامش زندگی میکردم اما فکرم بیمار بود همش مینالیدم همش حالم بد بود اون روزا با الانم از لحاظ زمانی خیلی فاصله نداره شاید بگم مال دوسال پیشه اما از خدا خواستم هدایتم کنه و بعد از گذشت چند سال دوباره به سایت استاد هرایت شدم اما ایندفعه مثل دفعه ی قبلی نبود که تفریحی و تفننی بیام سایت دیگه شده بود زندگی من شده بود غذای من شده بود نیاز روزمره ی من و هنوزم هست خدایا شکرت که به من تعهد دادی شکرت که به من ایمان دادی شکرت که منو داری توی این مسیر هدایت میکنی
75- جلسه پنجم
خلاصه
قسمت اول:
ما باید سعی کنیم از هر لحظه زندگیمون لذت ببریم ،فکر نکنیم که رسیدن به خواسته ها باعث لذت بردن از زندگی میشه،تا زمانیکه نتونیم از زندگی لذت ببریم به خواسته هامون نمیرسیم..حتی اگر به ظاهرم برسیم اونها باعث خوشبختی ما نمیشن و برعکس باعث دردسرمون میشن..
خواسته ها رو چه فریاد بزنی ،و چه فریاد نزنی،چه صبح تا شب تجسم کنی و چه نکنیم،چه روزی صد بار در موردشون بنویسیم و چه یک بار در کل زندگی بنویسیمشون فقط زمانی وارد زمدگیمون میشن ما با خودمون هماهنگ باشیم،و باورهای مناسبی در مورد خواسته هامون داشته باشیم،زمانی وارد زندگیمون میشن که در حال لذت بردن از همون چیزایی باشیم که الان داریمشون..
در واقع یک روش خاص وجود نداره که ما رو به خواستمون برسونه،البته این به این معنی نیست که عبارات تاکیدی،یا تجسم،یا شکرگزاری یا…تاثیری ندارن بلکه به این معنی هست که روش خاص،یا عبارت تاکیدی خاص،یا دعای خاااصی نیست که ما رو به هدف برسونه،
و زمانیکه قانون رو درک کنی خودت میتونی بینهایت عبارت تاکیدی،بی نهایت مراقبه،بی نهایت تجسم،برای خودت ایجاد کنی که کمک میکنه در مسیر رسیدن به خواسته هات قرار بگیری…
پس رسیدن به خواسته ها هیچ گونه هزار بار دعا کردن و صبح تا شب تجسم کردن و مراقبه و…نمیخواد
حالا روند شکل گیری خواسته ها چه جوری هست؟
تمام خواسته های ما به خاطر برخورد با تضادها شکل میگیرن یعنی هر چیزی که تو زندگیت میخوای به خاطر تضادیه که تو زندگیت وجود داشته که اون خواسته رو تو ذهنت بوجود آورده و اون خواسته در تو متولد شده
پس فرمت کلی خواسته ها به خاطر تضادهایی که ما بهش برخوردیم یا دیگران بهش برخوردن و ما به یه طریقی درک کردیم و خواستیم که داشته باشیمش
پس اینکه پشت هم بیایم تجسم کنیم،و بنویسیمو تکرار کنیم موضوعیتش از بین میره و فکر نکن با تکرار روند رسیدن به خواسته بهتر میشه (چون خیلی وقتها این تمرین و تکرارها باعث میشن تو به خواستت بچسبی پس تا زمانی انجامشون بده که بهت حس خوب میده ،و احساس میکنی همین الان داریش)
چه طور میشه که به خواستمون برسیم؟
زمانیکه احساس خوبی داشته باشیم.،یعنی آرامش واقعی داشته باشیم
آرامش واقعی هم یعنی:
زمانیکه در حال لذت بردن از زندگیمون هستیم
وقتی که شادیم
وقتی شور و شوق داریم
وقتی احساس سبک بالی میکنیم
وقتی احساس کنیم مورد لطف و رحمت خداییم
وقتی عاشق خودمونیم
پس زمانیکه این احساسات خوب رو داشته باشی یعنی در مسیر دریافت خواسته هاتی،و دریافتشون میکنی..
هر چقدر سعی کنیم در طول روز احساس بهتری داشته باشیم خواسته هایی که در اثر برخورد با تضادها برامون شکل گرفتن به ما داده میشه
نقش باورها در رسیدن به احساس خوب:
بعد از اینکه خواستمون شکل گرفت باید بدونیم چه چیزی باعث ایجاد احساس خوب میشه؟؟
تنها راهی که باعث میشه ما احساسمون خوب باشه اینه که باورهای مناسبی بسازیم ،و یه سری باورهای خوب رو در خودمون ایجاد کنیم.و با تکرار اون باورها به احساس بهتر دائمی برسیم..باورهایی که باعث میشه در زمانهای طولانی تری احساس بهتری داشته باشیم اونوقت زمانبکه نجواها میان از همون باورهای خوبی که ساختیم برای مقابله با اون استفاده میکنیم مثل اینکه :
خداوندبی نهایت رزاقه
فرصت ها روز به روز بیشتر میشن و جهان هر روز داره گسنرده تر میشه
من خالق زندگی خودم هستم
و…. (هر باوری که در برابرنجواها آرومت کنه و احساستو بهتر کنه)
وقتی این کارو بکنی نجواها ساکت میشت و هر چقدر باورهات قویترباشن احساست بهتر میشه و زمان طولانی تری دراحساس بهتر مبمونی
تفاوت زیادی هست بین فردی که آگاهانه احساسشو خوب میکنه با فردی که الکی خوش هست..اون فردی که آگاهانه سعی میکنه با باورهای مناسب احساس بدش رو به احساس بهتر تبدیل کنه پیشرفتش سریعتر و بهتر هست نسبت به کسی که کلا همیشه حالش خوبه و این فرد زودتر و سریعتر به خواسته هاش میرسه
هر وقت به هر موضوعی میخواید برسید یا به خواسته ای برسید به این فکر کنید که من چه باوری باید بسازم که احساس بهتری بهم بده؟ مثلا اگه خواستت مهاجرته ببین اصلا باورهای مناسبی راجب مهاجرت داری؟ و اگه نداری بشین اول باورهای مناسب بساز…
پس در برخورد با تضاد خواسته به وجود اومده..اما یه عالمه باورهای مخربی وجود داره درونت که باعث شده تو به خواستت نرسی.یعنی مثلا خواستت مهاجرته اما انقدر باورهای نادرستی داری که اصلا خواسته محقق نمیشه..پس باید باورهای مناسب رو برای خواسته ایجاد کنی ،که نیاز به زمان داره،و وقتی که با دلیل و مدرک این باورهارو میسازی خیلی قویتر باورتو میسازی و احساست بهتر میشه و تو به خواستت نزدیک و نزدیکتر میشی..
پس باید در هر مورد قانون رو درک کنید ،باور مناسب ایجاد کنیم و روش ایجاد اون باور رو هم پیدا کنیم و روش کار کنیم..موضوع ایجاد خواسته ها نیست چون در برخورد با تضادها خواسته ها شکل میگیره، موضوع ساختن باورهای مناسب برای ایجاد احساس بهتره که با اون احساس بهتر به خواسته هامون برسیم..
باور های خوب:
(من میخوام خودم با خودم رقابت کنیم
من میخوام بهترین خودم باشم
همه چیز دست خودمه..
من هر روز ورژن بهتری از خودم ارائه میدم…
من میخوام از زندگیم لذت ببرم،
من میخوام در حدی باشم که هر چی که اراده کردم تهیه کنم و با آرامش ازش لذت ببرم)
قانون حاکم بر جهان اینه که وقتی شما به احساس بهتری میرسید در مسیر دریافت خواسته هایی هستید که در برخورد با تضادها براتون شکل گرفتن..
چه باورهایی باید ایجاد کنم که به خواسته هام برسم؟
تا زمانیکه به نگاه کردن تابلو آرزوهات لذت میبری ،یا از تجسم و عبارات تاکیدی استفاده میکنی و اینکار بهت لذت میده این کارو انجام بده ،
اون خواسته ها یه گوشه ای منتظرن که به وقوع بپیوندن ولی تویی که با باورهای محدود کنندت مانع ورود اونها به زندگیت شدی،و خواسته هات مثل شی ای میمونن که میخوان از یه در وارد بشن ولی تو درو محدود کردی،حالا با تغییر باورها کم کم اون درو بیشتر باز میکنی و این تغییر باورها هم روند تکاملی داره ،و باید تمرین کنی و باورهای مناسب بسازی و نشونه باورهای مناسب اینه که حالت بهتر میشه .آرامش ببشتره ..و این احساس خوب درو باز میکنه و کم کم باز میشه و بعد به اندازه که خواسته بتونه وارد بشه خواسته ات وارد زندگیت میشه
هدفهاتون رو یک بار بنویسید ،،یعنی تعهد خودت رو برای رسیدن بهش نشون بدی..اگه حاضر نیستی بنویسی یعنی ایمان هم نداری که تحقق پیدا میکنه..پارپوینت بساز،و تا زمانیکه بهت احساس خوب میده ببینش..وباورخوب بساز و روند تکاملیت رو طی کن با احساس خوب و باور خوب به خواستت میرسی..و تو این مسیر ممکنه اتفاقها و ایده هایی باشه که بهت الهام میشه ،و یه کارایی انجام میدی که به خواسته هات میرسی،یا آدمهایی سر راهت قرار میگیرن که تو رو به خواستت میرسونن..یعنی از بینهایت طریق به خواستت میرسی اما زمانیکه احساست خوب باشه..
هر بار که به خواستت برسی سرعت رسیدن به خواسته های دیگت هم بیشتر میشه چون قانون رو درک کردی و باورهای مناسب ساختی..در واقع با هر بار رسیدن به خواسته هاتون سرعت رسیدن به خواسته های دیگه بیشتر میشه،اعتماد بنفست بیشتر میشه و تکاملت زودتر طی میشه..
خیلی وقتا به خواستت میرسی و بعد میفهمی که نه اصلا این خواسته رو نمیخوای یا قبل رسیدن به خواسته میفهمی که نمیخوایش،و این یه امر طبیعیه و اون مسیری که رفتی برای رسیدن به خواسته و میفهمی که نمیخوایش خیلی زودتر به خواسته بعدی میرسی..
من دقیقا چی رو میخوام؟ اونو مینویسی و باورهای مناسب میسازی و چون قبلا به خواسته ای رسیدی و نخواستیش الان راحتتر به خواسته جدیدت میرسی..
رها باش،زندگی کن،از زندگی لذت ببر و رو باورهات کار کن،تکاملت رو طی کن، به خواستت میررررسیییی..از نعمتهات لذت ببر و سپاسگزار باش،..
اگر به خواستت برسی ولی ذهن منفی نگر داشته باشی از اون خواستت نمیتونی هیچ لذتی ببری ..شما از زندگیت لذت ببر،شاد باش،به نکات مثبت اطرافت توجه کن،سعی کن از اونچه که داری سپاسگزاری کنی،بعد قدم به قدم به نسبت احساس خوبی که داری ،به نسبتی که شکرگزاری ،به نسبتی که باور خوب داری به اهدافت میرسی..
فرمول
با رسیدن به خواسته هاتون به احساس بهتر نمیرسید با رسیدن به احساس بهتره که به خواسته هاتون میرسید
تا زمانیکه احساس دین،احساس عذاب وجدان داری به خواسته هات نمیرسی..اما وقتی که سعی میکنی که باورهاتو در مورد خودت درست کنی،و احساست به خودت خوب میشه هست که به خواستت میرسی..
احساس بد باعث میشه که ما از مدار رسیدن به خواسته هامون دور میشیم..پس وقتی با توجه کردن به نعمتهای اطرافمون،شکرگزاری،میتونیم به احساس خوب برسیم چرا اینکارو نکنیم؟چون این تنها مسیر رسیدن به خواسته هاست..تنها راه رسیدن به خواسته ها احساس خوبه و زمانیکه به خواسته هات میرسی به لذت بیشتری میرسی.بنابراین زمانی به خواسته هات میرسی که در طول مسیر لذت ببری ازش…پس اگر خواستت روابط یا امور مالی یا هر چیز دیگه ای هست باورهاتو درست کن ،از زندگیت لذت ببر،حالتو خوب کن،،تا به هدفی که داری برسی..پس هر خواسته ای داری ببین باورهای مناسبی راجب خواستت داری؟؟ اگر باورهای مناسب ایجاد کنی نشونش اینه که احساست خوب هست و وقتی احساست خوبه یعنی که خواسته نزدیکه..و قبل اینکه بهش برسی احساس میکنی داریش این یعنی که خواستت خیلی نزدیکه..
پس
ببین چی میخوای؟ (بنویسش)
احساستو خوب کن (با تمرکز بر داشته هات)
از مسیر لذت ببر و رها باش
باورهای مناسب بساز(با هر تمرین یا کاری که میدونی بهت حس خوب میده)
این خلاصه قسمت اول جلسه پنج…البته خیلی سعی کردم خلاصه کنم ولی انقدر نکته داشت که یه جوری خلاصش میشد همون قسمت پنج..و اینها فقط جزیی از جلسه پنجه که من درکش کردمو نوشتم ..
77- کلی افراد به این ایمان و یقین میرسن که رسیدن به خواسته ها به راحتی امکان پذیره و در عین حال اینقدری لازم نیس که خودمون رو به آب و آتیش بزنیم که اونا برسیم چون بعد از رسیدن رها میشیم از خواسته هامون
78- چجوری تکاملت سریعتر طی میشه؟ وقتی که ایمان داشته باشی و قدم هات رو سریعتر شروع کنی و سریعتر پا در راه بذاری
79- چقدر عالی توضیح دادین که با تمام وجودم درک کردم( که با رسیدن به داشته ها به احساس بهتر نمیشه رسید بلکه با احساس بهتر میشه به خواسته ها رسید ).تنها وظیفه ای که باید درست انجام بدم اینکه برای هر خواسته ام باورهایی بسازم که بهم احساس بهتری بده و بعد یکی پس از دیگری نمودار میشه خواسته هام
80- استاد جلسه پنجم واقعا شگفت انگیز بود و واقعا حق مطلب را ادا کردید با یک بار گوش کردن فهمیدم که باید پشتوانه احساس خوبی که باعث رسیدن به خواسته ها میشه باید باور باشه یعنی با باورسازی میشه به احساس خوب رسید،
فهمیدم افرادی که آگاهانه و هدفمند روی ذهنشان برای رسیدن به احساس خوب کار میکنند سرعتشان برای رسیدن به خواسته ها و همچنین کیفیت نتایجی که کسب میکنند خیلی بیشتر از افرادی که الکی خوش و ناآگاهانه حال خوبی دارند
فهمیدم نباید احساس خوبمون را مشروط کنیم به زمانی که به خواسته هامون رسیدیم به عبارت دیگر ما باید از داشته هامون لذت ببریم خواسته ها خود به خود و به مرور به وجود میاد، خواسته ها لذتی خیلی فراتر از آنچه داشته های فعلی مون به ما میدهند را برای ما به ارمغان نمیاره
فهمیدم تا از نعمتها و موهبت های دنیا اشباع نشیم و به خواسته هامون نرسیم نمیتونیم ازشون گذر کنیم و ترک دنیا کردن حقه و شعاری بیش نیست
استاد عزیزم از اینکه یک جلسه را به شناخت خدا و درک مفهوم انرژی اختصاص میدهید از شما سپاسگزارم
82- تو همین آدمای اطراف خودم احترام خوبی دارم. میدونید چرا؟ من سبک زندگی شخصی خودم رو دارم
اول بنا رو بر این میزارم که همه خوبن، به همه محبت میکنم اما بدون انتظار پاسخ، تاکید میکنید بدون انتظار پاسخخخخ
یعنی شما خوب باش، اگر کسی قدر دونست خوبتر باش چون این خوبی به خودت کمک میکنه.
83- این روزا وقتی میشینیم پشت فرمون میگم خدایا راه و خیابون و فرمون و ماشین و …. همه چیز دست تو باشه …. من تو رانندگی ادعایی ندارم و همیشه سعی میکنم با احتیط برونم و اهل لایی بازی نیستم …. ولی فک کنم از وقتی فرمونو دادم دست خدا … هم رانندگیم بهتر شده … هم اعتماد به نفسم تو رانندگی و هم اینکه فک کنم خدا دلش میخواد گاهی لایی کشی کنی خخخخخخخخخ
84- وقتی ب الهامات درونت گوش میدی صددرصد ب نفعت تموم میشه فقط کافیه گوش ب فرمانش باشی دقیقا مثل حرف استاد ک گفت وقتی خودم فایل هامو گوش میکنم تعجب میکنم و میفهمم اینا فقط حرفهای خداست و من درکش کردم
85- سلام
قبل از اینکه این جلسه رو گوش کنم فکرم خیلی مشغول بود در مورد همسرم آخه همسر من به هیچ عنوان این چیزها رو باور نداره و من قبلا ک تازه با استاد آشنا شدم خیلی سعی میکردم تغییرش بدم خیلی اذیت میشدم با کلی بحث آخر ب نتیجه نمیرسیدم فقط احساس خودمو بد میکردم تا اینکه درکم بهتر شد ب قانون و فهمیدم اصلا من نمیتونم کسی رو تغییر بدم من فقط میتونم خودمو تغییر بدم و دیگه کاری ب کارش نداشتم و اصلا هم در مورد آموزشها هیچ صحبتی نمیکردم خدا رو شکر خیلی خوب شده ارتباطمان خیلی خیلی عالی شده هر چند هنوز هم باور نداره این چیزها رو ولی از هر نظر ک بگید بهترین همسر روی زمین شده برای من از یکسال و نیم پیش تا العان زمین تا آسمون تغییر کردی همون فردی شده ک من طی این چند سال زندگی از تو تضادها فهمیده بودم میخوام العان خود ب خود همون جوری ک همیشه دوست داشتم شده و من اصلا کاری نکردم همه این کارها رو فقط قانون بدون تغییر جهان هستی کرد طبق آموزشهای استاد عزیزم میگه شما فقط روی خودتون کار کنید اطرافیانتون خود ب خود تغییر میکنند واقعا همسر من العان همون جوری شده ک همیشه آرزوشو داشتم بعد تو این فکر بودم چرا همسر من ب قانون ک اصلا باور نداره ولی همیشه شاد تو هر وضعیتی فقط می خنده همه چیرو راحت میگیره پس چرا طبق قانون ک احساس خوب مساوی با اتفاقهای خوب ب خواسته هاش نمیرسه خیلی برام سوال بود ک توی این جلسه استاد کاملا توضیح داد ک باید اگاهانه از قانون استفاده کنید خیلی خوشحال شدم جواب چند روز پیش خودمو توی این جلسه خدا بهم داد خدایا شکرت
86- در مورد جلسه پنجم اونجایی که استاد گفتن که بعضیا فکر میکنن یه عبارت تاکیدی خاص،یه جادوی خاصی هست که ما رو به هدف میرسونه یاد یکی از آشناهام افتادم که چند وقت پیش بهم پیام داد..
این خانوم خیلی به جادو و جمبل اعتقاد داره و همیشه واسه روابطش میره سراغ فالگیر.. وقتی این حرفارو میگفت برام عجیب بود و تو دلم فقط خدارو شکر میکردم که راه درستو بهم نشون داد.ولی خب بعد اون جواب پیامشو ندادم در این مورد. این خانوم 800 تومن که سهله حاضره میلیونها پول بده برای اینکه یه نفر با یه دعا بیاد خوشبختش کنه..و کاری کنه که رابطش به سرانجام برسه..عین همون عبارت تاکیدی که استاد گفت اگه بذارم تو یه فایل و قیمتشو ملیونها تومن تعیین کنم خیلیا حاضرن بخاطرش پول پرداخت کنند و تهیه اش کنن ..چون فکر میکنن یه شیوه خاصی وجود داره که میتونن به خواستشون برسن،ولی در واقع هیچ کدوم از اینها ما رو به مقصد نمیرسونه ..خیلی از ماها هم ممکنه این مدلی باشیم یعنی فکر کنیمکه یه کار خاصی رو باید انجام بدیم یا یه تمرین خاصی رو یه نفر باید بهمون بگه،در حالیکه واقعا تنها راه رسیدن به خواسته هامون همین که استاد تو جلسه پنج گفتن ،غیر این باشه حتی ممکنه دچار شرک بشیم ..حتی ممکنه از مسیر توحیدی زندگیمون خارج بشیم ،حتی ممکنه گاهی قدرتو از خدا بگیریمو به بنده اش بدیم..پس یادمون باشه هیچکس هیچ کنترلی بر زندگی ما نداره و این ما هستیم که باید با شناسایی خواسته هامون در مسیرش قدم بذاریم و حرکت کنیم،حس و حالمونو همیشه خوب نگه داریم و لذت ببریم از هر لحظمون تا بتونیم در مدار رسیدن به خواستمون باشیم و هماهنگ بشیم با اون خواسته..پس راه خاص،تمرین خاص،یا شیوه خاصی نیست ،هر چند بعضی تمرینات مثل عبارات تاکیدی،مثل تجسم مثل شکرگزاری واقعا به تقویت باورهامون کمک میکنند ولی اینها فقط مقدمه رسیدن به خواسته هامون هستن و به قول استاد بعد از تثبیت باورها موضوعیتشونو از دست میدن…
87- .استاد هر جلسه ای که ازتون میبینم برام مثل اینکه که در صدها میلیون پول و 10 ها سال زمان دارم صرفه جویی میکنم و اگه شما نبودین خدا می دونه برای هر کدام از این جملات که درک یا تجربه بخوام کنم چقدر باید هزینه و زمان صرف بشه
88- نمیدونی استاد عزیز که چقدر باورهام در مورد اینکه هر آنچه که توی ویژن بردم ددارم بهش میرسم بیشتر شد . خیلیییی برام جالب بود که دقیقا همون مدل اتوبوس همون مدل خونه ای که میخواستی الان داری و بقیه چیزا رو خیلییی بهترو بزرگترشو . این باور رو هم در مورد الله و قوانینش و قدرت خلق کردن آرزوها رو برای من قوی تر کرد .من فکر نمیکردم که ویژن بردت اینجوری باشه و بعد از دیدن عکسا خیلییییی خیلیییی ذوق کردم برای هر آنچه که دوست دارم داشته باشم تا در ویژن بردم قرار بدم و هیچ محدودیتی برای داشته ها و خواسته ها نیست .من هر چی رو بخوام داشته باشم با احساس خوب به من داده میشه و هیچ محدودیتی توی تعداد و وسعت وجود نداره .
89- سلام بچه ها
یه یوتوبر معروف هست خیلی ها می شناسنش تو کل دنیا کلیپهاشو میبینند شوخی میکنه بیشتر برنامه هاش تم دوربین مخفی یو شوخی شامپو داره خیلی وقت پیش من کلیپهاشو میدیدم تو آمریکا زندگی میکنه خیلی جالبه امروز دخترم یه مصاحبه نشون داد گفت مامان ببین این یوتوبر ایرانیه مصاحبه و دیدم خیلی نشونه خوبی بود کلا از قانون استفاده کرده و انقدر قشنگ تکاملشو طی کرده و خیلی خیلی معروف شده میگفت من از بچگی خیلی شوخی میکردم دوست داشتم همه رو بخندونم همیشه هم می گفتم بزرگ بشم کلیپ و فیلم میگیرم برعکس همه ک می گفتن میخوایم دکتر مهندس بشیم میگفت من میخوام فقط از خودم فیلم بگیرم و دیگران و شاد کنم بعد گفت من از 2014 شروع کردم چند تا شوخی با دوستام کردم گذاشتم تو یوتوب تا زمانی ک سابسکراب رفت بالا یک سال و نیم طول کشید ولی من برای عشقی ک به این کار داشتم ادامه دادم مامانم و بابام همیشه ناراحت بودن می گفتن درس مشق و ول کردی این چ کاری هست ن پول توش ن هیچی همه فکر میکردن دیونه شدم ولی من با عشقی ک از بچگی ب این کار داشتم ادامه دادم تا این که موفق شدم و معروف خونه خریدم ماشین خریدم کلی درآمد کسب کردم بعد از اون دیگه خانواده راضی شدن ولی من هنوز هم برای پول این کار و نکردم برای عشقی ک ب این کار دارم و دیگران و میخندونم این کارو کردم جالبه بعد گفت از تلوزیون آمریکا و کلی جاهای دیگه بهم پیشنهاد های خیلی بزرگ دادن ولی گفتن اسم تو عوض کن و یه اسم خارجی بزار ولی من قبول نکردم گفتم ب ایرانی بودن خودم افتخار میکنم و خودم همین کاری ک دارم انجام میدم و ادامه میدم و قبول نکردم خیلی من خوشم اومد واقعا باورهای قوی داشت ب خودش خیلی اطمینان داشت و باور داشت ک خودش توانایی هر کاری رو داره به جای اینکه ب دیگران متکی بشه و بخواد برای پول خودشو بفروشه و خیلی عالی روند تکاملشو و طی کرده بود دنبال کاری ک عاشقش بود رفته بود با وجودی ک همه ناراضی بودن ولی ادامه داده بود تا زمانی ک خیلی موفق میشه و چقدر از روی کارهاش الگو گرفته بودن خیلی مصاحبه خوبی بود گفتم با شما هم ب اشتراک بزارم
دنبال کاری ک عاشقش هستی برو جهان خودش همه چی بهت میده خیلی راحت و ب آسونی با چند تا شوخی واقعا توی هر کاری بینهایت ثروت هست باور فراوانی همه جا دیده میشه فقط باید تو مدارش قرار بگیری و ببینی این همه کلیپ های این آقا رو ما می دیدم با اینکه اسم ایرانی هم داشت ولی یک درصد هم فکر نمی کردیم ایرانی باشه ولی وقتی مدارا عوض میشه خیلی چیزهایی ک قبلا از کنارش راحت رد میشدم و نمیدیم ولی العان واضح خدا خودش داره باورهام و قوی میکنه خدایا شکرت اینها همه نشونه های خوب ک تو مدار درست هستم و خدا خودش برای من کافیه کافی هست
با رسیدن به خواسته هاتون به احساس بهتر نمیرسید ، با رسیدن به احساس خوب به خواسته هاتون میرسید….
90- مدتها بود که از لحاظ عاطفی وابستگی شدید به همسرم پیدا کرده بودم و کوچکترین رفتارش حال منو بد میکرد و دیگه خسته شده بودم از این وضعیت و بعدها که روی خودم کار کردم مدام به خودم یادآور این موضوع میشدم که من خالق مطلق زندگی خودمم هستم من خالق آفرینش احساس خوب و روابط عالی برای خودم هستم و به خاطر همین تمام انتظاراتی که از همسرم و از دیگران داشتم که خلاء های عاطفی من رو پر کنند رو خودم برای خودم برآورده میکردم ساعتها جلوی آینه قربون صدقه ی خودم میرفتم و همیشه به خودم احترام میذارم به قدری برای خودم ارزش قائلم که اگه از چیزی ناراحت بشم همون لحظه میگم ارزش من و احساس خوب داشتن من خیلی بالاست و هیچکس نمیتونه من و به هم بریزه و من خودم میدونم که چه انسان ارزشمندی هستم و این ارزش رو واقعا از درون احساسش میکنم و اگر هم کسی رفتار توهین آمیز با تحقیر آمیزی باهام داشته باشه میذارم پای کمبودهایی که توی وجودش هست و از صمیم قلب میبخشمش و میگم خدایا خودت هدایتش کن و اینطوریه که هم از درون شخصیتمو رشد میدم و هم به آرامش میرسم
91- زندگی فراتر از اونیه که به یه دختر خاص…
ماشین خاص… و یا چیز خاصی بچسپی…
و فکر کنی…
زندگی رو باید زندگی کنید…
فرصت کمی در این دنیا هستیم…
و فقط باید خودمونو تجربه کنیم…
زندگی رو از دید بالاتر ببینید…
92- سلام به بهترین استاد دنیا و همه دوستان عزیزم
موضوع: خلاصه اول از جلسه پنجم
نکته مهم لذت بردن از مسیریه که در اون هستیم شاید در برهه ای از زندگی خیلی علاقه داشته باشید که زود به خواسته هاتون برسید و همه چیز رو دور بزنید و همین باعث اشتباهات میشه پس بهتره در حال حرکت توی همین مسیر پیشرفت ازش لذت ببرید
فکر نکنید با رسیدن به خواسته هاست که به شادی و لذت و خوشبختی میرسید چون اصلا تا وقتی که نتونید از زندگیتون لذت ببرید به خواسته هاتون نمیرسید حتی اگر ظاهرا به اونها دست پیدا کنید اونها بجای شادی باعث آزار شما میشن
تنها زمانی به خواسته هات میرسی که با خودت هماهنگ شده باشی
تنها زمانی به خواسته هات میرسی که باورهای مناسبشون رو در ذهنت تثبیت کرده باشی
تنها زمانی وارد زندگیت میشن که در حال لذت بردن از هر آنچه الان داری باشی
هیچ تکنیک خاص، تجسم خاص،عبارت تاکیدی خاص، دعا و ورد خاص، عبادت خاص، مراقبه خاص، جادوی خاص و روش سریع و منحصربفرد خاصی برای رسیدن به خواسته ها وجود نداره ، ( یعنی اینکه یک دعای که همه افراد بتونن با گفتن اون ذکر به خواسته اشون برسند یا یک مراقبه خاص که همه افراد بتونن با انجام اون یک نوع مراقبه به خواسته شون برسن) یعنی اینها هیچ کدوم به تنهایی عامل اصلی رسیدن به خواسته ها نیست بلکه همه اینها جزئی از روند تکامل شما برای رسیدن به خواسته هاست و در طولِ طی کردنِ تکامل، هر شخصی باید بتونه برای خودش عبادت ، مراقبه ، تجسم ، دعا و تمرینِ منحصر بخودش رو بسازه
اگر بتونید بفهمید که جهان چطور عمل میکنه هیچ وقت دنبالِ یه روشِ خاص، بتنهایی برای رسیدن به خواسته هاتون نخواهید بود ، چون اگر قرار بود که این روشها و تکنیکها عامل اصلی باشند که باید هر آدمی در جهان که اونها رو انجام میده نتیجه گرفته باشه اما میدونید که همه نتیجه نگرفتند
پس راهش چیه ؟
خواسته ها در برخورد با یه سری تضادها در زندگی برای ما متولد میشن چه تضادهایی که خودمان با انها برخورد میکنیم چه تضادهایی که دیگران به انها برمیخورند زیرا میتوانند در ما هم ایجاد خواسته کنند ، ما فقط با نوشتن و تجسم و… آن خواسته ها را بیشتر در ذهنمان تثبیت و نهادینه میکنیم، نه اینکه انها را اینگونه بوجود می اوریم
اما پروسه رسیدن به انها و دریافت انها کاملا متفاوت است
حالا چه زمانی به خواسته ها دست پیدا میکنیم؟ “”وقتی حالمون خوبه””
وقتی احساس شادی و خوشبختی و آرامش داریم ، امید داریم ، شور داریم شوق داریم ذوق داریم سبکبالیم، در کل یعنی حس خوبی داریم یعنی مرحله دریافت خواسته ها داره شروع میشه
در نتیجه باید چیزهایی را ببینید کارهایی را بکنید چیزهایی رو بگید که دقیقا دست بزاره رو اون قسمت از ذهنتون که حالتونو خوب میکنه ، حالا هر چقدر موندن تو این احساسِ خوب طولانی تر باشه و بتونید بیشتر تو این فضا بمونید خواسته های بیشتری یکی یکی وارد زندگیتون میشن
مثلا شاید صدها بار سپاسگذاری کنی تجسم کنی بنویسیشون عبارت تاکیدی بگی اما بدون داشتن حس و حال خوب ، بعد میبینی که به خواسته ات نمیرسی اما یه موقع هست اصلا این کارها رو هم انجام نمیدی هیچ کودومو انجام نمیدی اما حالت خیلی خوبه بعد یک خواسته که از قبل در تو شکل گرفته بود اجازه ورود به زندگیتو پیدا میکنه حالا هر چقدر حستو بیشتر خوب نگهداری خواسته های بیشتری رو پشت هم دریافت میکنی
حالا نقش باورها این وسط چیه؟
تنها راه رسیدن به حس و حالِ خوبِ همیشگی ، داشتن باورهای خوب و مناسب در مورد اون چیزهاییه که میخوای ، چون افکار ما دائما دارن تغییر میکنن و نجواها زود شروع میشن تنها راهش اینه که باورهایی رو برای خودت بسازی که با تکرااااااار اونها به احساسِ بهترِ دائمی برسی . چون با باورهای جدیدِ مناسب تا زمانهای طولانی تری احساسِ بهتری دارید تا اینکه بخواهید مثلا با یک عامل بیرونی مثل بازی و ورزش و … احساسِ خوب در خودتون ایجاد کنید زیرا اینها برای شروع خیلی خوبند کاربردی هستند اما حسِ خوبِ موقت ایجاد میکنند نه دائمی
اما باورهایی مثل رزاق بودن خدا ، وهاب بودن خدا و اینکه قدرت کنترلِ زندگی من در دستان خودِ منه، من به هر چیزی که بخوام براحتی میتونم دست پیدا کنم،… در ما احساسِ خوبِ دائمی ایجاد میکنند و این باورها قدرتِ این رو دارند که نجواهای شیطان رو ساکت کنند
یا شما آگاهانه سعی میکنید احساستان را خوب کنید یا کلا اتوماتیک علی بی غم هستید
تفاوت عظیمی بین این دو هست و البته که آگاهانه تغییر دادنِ احساس از بد به خوب پیشرفتِ بیشتری رو در پی داره، آگاهانه استفاده کردن از قوانین نتیجه بخشتره
پس به این خوب فکر کنید
هر وقت میخواهید به خواسته ای برسید بگید من چه باوری رو در خودم بسازم راجع به این موضوع که احساسِ بهتری رو بهم بده؟
چون باورها و خواسته ها باید همسو باشند نه در تضاد با هم
اگر خواسته ای داری حتما ببین که نکنه باورهای تو متضاد با اون نباشن، بیا باورهای مناسب رو بساز و تکرااااارشون کن و نه یک شبه بلکه به مرور در ذهنت نهادینه میشن
سلام به بهترین استاد دنیا و همه دوستان عزیزم
موضوع: خلاصه دوم از جلسه پنجم
در مورد” ترین” شدن ، وقتی شما در فضای رقابتی قرار میگیرد از پیشرفت رقیب احساس بدی میکنید ، یعنی احساس شما متصل میشه به یه عامل بیرونی که روی اون کنترلی ندارید از طرفی وقتی بخوای “ترین” باشی یعنی اینکه از نظر دیگران باید تائید بشی و از نظر اشخاص دیگه ای “ترین” باشی و چون روی نظر دیگران نمیتونی کنترل داشته باشی براحتی با تغییر نظر اونها احساست بد میشه
تو فقط باید با دیروز خودت مسابقه بدی چون اینجوری هیچوقت احساست بد نمیشه و خودتو در مقایسه با دیگران قرار نمیدی
اصلا در هیچ زمینه ای یک “ترینِ مطلق” وجود نداره حتی اگه توسط یه مجله یه سازمان یا گروه خاصی شخصی بعنوان بهترین آهنگساز بهترین کارگردان بهترین فوتبالیست … انتخاب بشه همیشه یک عده دیگه ای هستند که مخالفند و نظر اونها کاملا متفاوته، پس حتی از نظر مردم هم “ترین ها” فرق میکنند. یعنی “ترین” بودنِ شما در هر زمینه ای گره میخوره به نظر 8 میلیارد آدم دیگه که حتی اگر 1 درصد اونها هم شما رو در اون زمینه خاص “ترین” ندونند شما “ترین” نمیشید و باز احساستون بد میشه
تو فقط میتونی اینو هدفت قرار بدی که مثلا در بحث مالی ، به جایی برسی که هر زمان هر چیزی رو که اراده کردی براحتی بتونی داشته باشی و با ارامش ازش استفاده کنی و لذت ببری ، همه خواسته های شما از قبل موجوده ، همه اونهایی که در ذهنت داری یا در پاورپوینتت میذاری از قبل آماده ورود به زندگی تو هستند . ورود اونها بستگی به تو داره که بتونی بهشون اجازه بدی بیان تو زندگیت و اینکارو باید با احساس خوب و ایجاد باورهای خوب و مناسب انجام بدی . باورهای اشتباه شما موانع و سدهای ورود اونها هستند و شما صرفا با نگاه کردن روزی 5 ساعت به دریم بورد بدون باور مناسب نمیتونی ارزوهاتو دریافت کنی ، باید کار کنی تمرین کنی تکرار کنی و نشونه انجام درستش اینه که حالت بهتر میشه، دقت کنید ، بهتر میشه ، بعد باز بهتر میشه ، بهتر میشه ، همینجوووووری تا اون احساس خوب تثبیت میشه و بعد ارامش میاد، شادی میاد ، لذت میاد و خواسته ها یکی یکی از راه میرسند
اینو هم بدونید که از بینهایت طریق میتونید به خواسته تون برسید و اگر وقتی بدستش اوردید دوستش نداشتید براحتی کنارش میذارید یا عوضش میکنید
فقط حواستون باشه خواسته های واقعی با تضادها بوجود میان نه از روی کمبود و عدم اعتماد بنفس
93- ما با رسیدن ب خواسته هامون ب احساس بهتر نمی رسیم بلکه با رسیدن ب احساس خوب و لذت بردن از مسیر ب خواسته هامون می رسیم و این باور در من خیلی قوی شد
ما باید سعی کنیم ک از هر لحظه از زندگی مون لذت ببریم فکر نکنیم رسیدن ب خواسته ها باعث لذت بردن ما از زندگی میشه اصلا تا وقتی ک نتونیم از زندگی مون لذت ببریم ب خواسته هامون نمی رسیم حتی اگر ب ظاهر هم ب خواسته هامون برسیم اونا باعث خوشبختی و نعمت و شادی ما نخواهد شد باعث دردسر ما خواهد شد
خواسته های ما زمانی وارد زندگی مون میشه ک ما با خودمون هماهنگ باشیم باورهای مناسب در مورد اون خواسته رو تثبیت کرده باشیم تو ذهن مون و خواسته ها زمانی وارد زندگی ما میشن ک ما در حالسلام
باورهای قسمت 5
رسیدن ب خواسته ها هیچ گونه عبارت تاکیدی خاص نداره هیچ گونه هزار بار نوشتن و دعا کردن و زجه زدن و التماس کردن صبح تا شب نماز خوندن روزه گرفتن مناجات کردن نماز شب خوندن مراقبه کردن و هیچ کدوم از اینا رو نمیخواد اگر شما بدونید جهان چطور عمل میکنه اصلا دنبال این روشها نیستید این همه آدم ها دنبال این روشها بودن و جواب نگرفتن دیگه .خواسته های شما بر اثر برخورد با تضاد های زندگی بوجود میاد
تجربه خودم : قانون تضاد خیلی مهمه من توی دورهای دیگه استاد صدها بار تصاد و گوش کردم ولی درک نمی کردم ولی توی این دوره خیلی قشنگ درک کردن قشنگ نشست توی وجودم و فهمیدم واقعا نیاز نیست هیچ کار خاصی بکنی مثلا من بعد از ازدواجم پنج سال مستاجر بودیم و بخاطر شرایط مالی ک داشتیم هیچ وقت فکر نمی کردم ک خونه از خودمون داشته باشیم اصلا نمی تونستم فکر شو کنم چه برسه بخوام درخواست کنم ولی بر اثر برخورد با اون تضادهای توی مستجری خود ب خود بعد از پنج سال خونه دار شدم واقعا قانون چقدر دقیق عمل میکنه اصلا احتیاجی نیست ب زبون بیاری یا کار خاصی کنی جهان خود ب خود تو رو به خواسته هات میرسونه حالا اون موقع من ناآگاهانه ب خواستم رسیدم ک انقدر زمان بردن ولی اگر اگاهانه از قانون استفاده کنی خیلی زودتر ب خواسته هات میرسی
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم لذت بردن از همون چیزی ک داریم باشیم
سلام عزیزان
کی شما ب خواستتون می رسید ?
وقتی ک احساس خوبی داشته باشید وقتی حالتون خوب باشه احساس خوب یعنی آرامش واقعی وقتی در حال لذت بردن از زندگیت هستی وقتی شادی وقتی امید داری وقتی شور و شوق داری احساس خوب یعنی شور و شوق داشتن ذوق داشتن وقتی ک احساس سبک بالی میکنی وقتی ک احساس اینو داری ک مورد لطف و رحمت پروردگار هستی وقتی خودتو دوست داری وقتی ک بجای سرزنش کردن خودت عاشق خودت هستی وقتی این احساس خوب و داری تو در مسیر دریافت خواسته هات هستی یعنی ب محض اینکه شما ب احساس خوب می رسید خواسته های شما شروع میکنند به دریافت
هر چقدر شما سعی میکنید در طول روز در طول هفته و ماه و سال احساس بهتری داشته باشید همین جوری خواسته هایی ک با تضاد بهش برخوردید وارد زندگی تون میشه این کل پروسه ش هست
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم
سلام ب بهترین دوستان روی زمین
کی شما ب احساس خوب می رسید ?
تنها راهش اینه ک باورهای متناسب داشته باشید چون افکار پشت سر هم تغییر میکنند یعنی شما خیلی زود ذهنتون بهم می ریزه خیلی زود نجواهای شیطان شروع میکنند ب حرف زدن راهش اینه ک شما یک سریع باورهایی برای خودتون ایجاد کرده باشید و با تکرار و تکرار اون باورها ب احساس بهتر دائمی برسید و در زمان های طولانی تر ی احساس بهتری دارید وقتی شما روی باورت کار میکنی ب فرض یک باور ایمان می سازی یعنی نجواها شروع میکنه ب گفتن و شما این باور رو در جواب نجواهای میگی : نه خداوند من بینهایت رزاقه فرصت ها هر روز بیشتر و بیشتر میشن نعمت ها هر روز بیشتر و بیشتر میشن این همه جهان داره گسترده میشه من خودم هستم ک زندگی خودمو خلق میکنم هیچ کس دیگه ای هیچ قدرتی در خلق زندگی من نداره و … (باورهایی ک در روانشناسی ثروت یک گفته شده ) وقتی اینا رو میای کار میکنی از همون اول این نجواهای رو ساکت میکنه ب اندازه ای ک باورهای شما قوی تر بشوند توانایی شون در ساکت کردن نجواهای ذهنی بیشتره هر چقدر بتونید بهتر این کار و انجام بدید ب همون نسبت می تونید احساس بهتری در خود ایجاد کنید در زمان طولانی تر
همه چی باور ه بخاطر اینکه برای رسیدن ب احساس خوب پایدار ک نتیجه احساس خوب رسیدن ب خواسته هاست دریافت نعمت هاست برای رسیدن ب اینها بهترین و سریع ترین و راحت ترین و قطعی ترین راه تغییر باورها ست و ایجاد باورهای مناسبی ک با اون باورها ما سعی میکنیم نجواهای ذهنی رو کنترل کنیم و احساس بهتری داشته باشیم این کل داستان هر وقت ب هر موضوعی ک میخواید فکر کنید ب هر خواسته ای ک براتون بوجود میاد ب این فکر کنید ک من چه باوری بسازم توی ذهن خودم در مورد کلییت زندگیم یا در مورد رسیدن ب اون خواسته ک احساس بهتری ب من بده
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم
نکته های قسمت 5
وقتی شما روی باورهات کار میکنی وقتی احساس بهتری دارید وقتی این روند تکاملی رو طی میکنید توی مسیر ایدهایی ب شما الهام میشه راهکارهایی رو پیدا میکنید افرادی وارد زندگی تون میشن شرایطی براتون بوجود میاد یه اتفاقاتی می افته ک شما اون کارها رو انجام میدید و در مسیرش قرار می گیرید آدم های دیگه بهتون کمک میکنند یه عالمه اتفاق ممکنه بی افته و بینهایت اتفاق و احتمال وجود داره ک شما ب خواستتون برسید یک قسمتش ممکنه ایده هایی ب شما الهام میشه و شما یک سریع کارها رو انجام میدید ک شما رو ب خواسته ها تون میرسونه یک قسمتش هست ک آدمها براتون انجام میدن یک قسمتش هست ک یه اتفاق هایی می افته ک خود ب خود وارد زندگی تون خواهد شد بدون شک وقتی ک احساس بهتر طولانی مدت تری دارید ک فقط با تغییر باورها میتونید ب این جایگاه برسید
فقط در جریان باشید وقتی شما با برخورد با تضادها خواسته ها تون رو می شناسید وقتی باورهای مناسبی در مورد اون خواسته ها ایجاد میکنید ک نتایجش احساس خوب بدون شک خواسته های شما وارد زندگی تون میشن حالا خواسته ها میتونه روابط باشه ثروت باشه سلامتی باشه میتونه هر چیز دیگه ای باشه اینو فقط بدونید بدون شک از بینهایت طریق ک یک سریش میتونه ب اقدامات و ایده های شما ربط داشته باشه یک سریش هم اتفاقاتی ک جهان برای شما بوجود میاره و صددرصد خواسته های شما ب بینهایت طریق وارد زندگی شما خواهد شد
نظر خودم : من همیشه فکر میکردم روی باورهام کار میکنم حتما باید ایده ب من گفته بشه ب غیر از ایده هیچ راه دیگه ای نداره و خیلی وقتها احساسم بد میشد چرا ایده ش گفته نمیشه ک من انجام بدم ولی العان فهمیدم از بینهایت طریق خواسته ها میتونه وارد زندگی م بشه
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم
سلام به بهترین انسانهای روی زمین
نکته قسمت 5
هر چقدر خواسته هات بیشتر بوجود میاد سرعت رسیدن ب خواسته های بعدی ت هم بیشتر میشه چرا چون قانون و بهتر درک کردی چون باورهات بهتر شده وقتی تو ب یه سری از خواسته هات میرسی یعنی یه عالمه باورهات و درست کردی ک به این خواسته ها رسیدی بنابراین برای خواسته های بعدی خیلی کار راحت تری داری چون یه عالمه کار قبلا انجام شده است یعنی شما با هر بار رسیدن ب خواسته ها تون باورهاتون قوی تر شده ایمانتون بیشتر میشه مسیرها رو بهتر درک میکنید تکامل تون و طی میکنید ب همین دلیل ب خواسته های بعدی راحت تر ب وجود میاد
وقتی شما ب خواسته ای می رسید وقتی فهمیدی ک نمی خوایش خیلی خونسرد و راحت بگو افرین فهمیدم اون خواسته دقیقا اون چیزی نیست ک من میخوام من چیرو میخوام می نویسی ک من دقیقا چیرو میخوام حالا چه باورهایی رو باید براش ایجاد کنم و با قدرت و سرعت بیشتر ی ب خواستت میرسی چرا چون قبلا کلی از مسیر و رفتی
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم
94- استاد خوبم فایل پنجم عالیه …. شما میگی به خاطر رسیدن به خواسته هات روی کسی حساب باز نکردی . چون میگفتی خدا بهت میده دیگه . و وقتی هم که به خواسته هات رسیدی خیلی برات عادی بوده . خدا گفته و خدا داده … خدا که قولش و بهت داده بود ….. شما فقط وظیفه ات اینه که یادت باشه شما هم یه قولی به خدا دادی … که فقط بنده ی خدا باشی … ایاک نعبد و ایاک نستعین …. فقط و فقط از خدا بخوای …. فقط خدا رو به عنوان تنها منبع رزق و قدرت بدونی و خدا هم به عنوان تنها منبع قدرت هر چیزی رو که میخوا بهتون بده …..
چه قدر این جملات زیباست …… چه ایمان محکمی باید پشت این صحبتها باشه ….
وقتی میبینم شما این طوری فکر میکنید و وجود خدا ایییییییین همه تو زندگیتون جریان داره . حس میکنم طبیعیش همینه دیگه … درستش اینه ….. منطقیش همینه …… ایمان داشتن طبیعیه ….اییییین همه رو خدا حساب باز کردن طبیعیه …..
95- سید حسین عباس منش:
“می شه به خدا اعتماد کرد، حتی در مورد این چیزا، در مورد همه چی می شه به خدا اعتماد کرد، همه ی کارا رو می تونه برامون خیلی آسون تر از اون چیزی که شما فکرشو می کنید، انجام بده، اگر که اجازه بدید که،(نفس عمیق و نشانه اطمینان قبلی و درونی به این گفته ها) اجازه بدید، اگر که اجازه بدید که، هدایتتون کنه، اگر که اجازه بدید که کمکتون کنه، اگر که اجازه بدید که درها رو برای شما باز کنه، چون شما؛ باید این اجازه رو بهش بدید…”
96- هر وابستگی ما حتی کوچیک ترین وابستگی ها مثل وابسته بودن به یک انگشتر بین ما وخداوند حجاب ایجاد میکنه و با رها کردن وابستگی ها هر بار یک قدم به خداوند نزدیک میشیم.به قول استاد که وابستگی به هر چیزی در هر جنبه ای ما رو ازموفقیت دورمیکنه
97- سلام به همگی امیدوارم حال همگی خوب باشه … اصلاً مگه میشه کسی حالش خوب نباشه با دیدن جلسه 5 …
هر بار که میبینمش کلی نکته جدید پیدا می کنم و میگم دفعه قبل هم این چمله رو شنیدم ولی این چیزی که الان متوجه شدم نبود … خلاصه که استاد مرسیییییی
یه تجربه ای داشتم 2 روز پیش گفتم با همه شما به اشتراکش بذارم .
2 روز پیش با دوستم رفته بودیم دفتر اسناد برای یک معامله ملکی ، خریدار ملک پسر یکی از افراد خیلی معروف تو ایران بود که تو کار فرش هستن و از معروف ترین برندهای فرش ایران هستن که حالا اسمشون رو نمیگم. یه مشکلی توی معامله به وجود اومد که پدر دوستم که فروشنده بودن یکم عصبانی شدن که البته حق هم با ایشون بود ولی طرز برخورد این خریدار خیلی برام جالب بود و گفتن که عصبانی شدن خیلی راحته مهم اینه که آدم به احساساتش غلبه کنه و یه راه منطقی پیدا کنه و گفت تو معامله نه نداریم و هر معامله ای رو اگه بلد باشی میتونی به نتیجه برسونی . بعد ایشون یه ماجرایی تعریف کردن که من الان چند روزه همش تو فکر این ماجرا هستم و می گم برا همین شدن یکی از موفق ترین های بیزنس خودشون.
ایشون تعریف کردن که چند سال پیش برای نمایشگاه فرش تهران به جای اجاره غرفه یک سالن رو اجاره کردیم و کلی تبلیغات و تیزر تلویزیونی پخش کردیم که هزینش چند میلیارد شد. روز اول نمایشگاه یک آقایی اومد و گفت اگه امکانش هست حساب کنید که ارزش فرش های شما چقدره و منم حساب کردم و گفتم 2 میلیون 300 هزار دلار . بعد ایشون گفتن که من الان 200 هزار دلار پرداخت میکنم و یک معامله ای دارم که تا آخر هفته اکی میشه و اونموقع با شما تسویه حساب می کنم و منم قبول کردم. بعد از اون هر کی میخواست از ما خرید کنه هر فرشی رو که میپرسیدن می گفتم فروخته شده و اون یک هفته ما همش نشستیم و کاری نکردیم. آخر هفته ایشون اومدن و از من کلی معذرت خواهی کردن که شرمنده او معامله جور نشد و من قادر به پرداخت مبلغ فرش ها نیستم ولی اون 200 هزار دلار رو به عنوان ضرر و زیان معامله از من قبول کنین و کلی معذرت خواهی کرد ، منم گفتم اشکالی نداره و این اتفاق هم بخشی تجارت هست ولی من به دنبال همچین پول هایی نیستم و اون 200 هزار تا رو هم دادم به خودشون. بعد اینکه ایشون رفت بابام کلی عصبانی شد و گفت تو هیچی از تجارت حالیت نیست و این چه کاری بود کردی و کاملاً لز کوره در رفت و باهام قهر کرد. 2 هفته بعد از این ماجرا نشسته بودم توی گالری که دیدم یک خانم با 3 تا بادی گارد اومدن داخل و ایشون به من گفت که من همسر فلانی هستم و سلام رسوندن و گفتن که اون معامله انجام شد بلاخره و ازتون خواستن همون فرش ها به اضافه 20 تخته فرش دیگه رو از شما بگیرم و این 50 هزار دلار هم به عنوان هدیه براتون فرستادن چون خیلی از رفتار حرفه ای شما خوششون اومده و منم همینجور خشکم زده بود. بعد ما با چهار ماشین فرشها رو فرستادیم براشون و تمام مبلغ رو دریافت کردیم و از اون موقع به بعد این آقا و خانم مشتری های دائمی ما شدن و هر سال یک چنین خرید زیادی از ما می کنند .
بعد ایشون گفت عصبانی شدن تو همچین شرایطی کار سختی نیست و همه این کار رو میکنند ولی مهم اینه که تو شرایط سخت رفتار درست داشته باشی و همین باعث موفقیت می شه.
دوستان الان چند روزه دارم فکر می کنم و میگم چه باورهای عالی داشتن ایشون که این رفتار در سایه این باورهاست که مهمترینش باور فراوانیه به نظر من که با وجود چنین اتفاقی و ضرر چند میلیاردی کاملاً خونسرد برخورد کردن و حتی اون مبلغ رو هم به خریدار عودت دادن . دقیقاً حرف های استاد تو جلسه 5 هم همینه که شما احساس خوب داشته باشید که نتیجه باورهای درست هست و از زندگی لذت ببرید و نذارید هیچ چیزی این احساس خوب رو خراب کنه ، بعد از جایی که فکرش رو نمی کنید به چیزی بیشتر از خواستتون می رسید و به خاطر این هست که تعداد افراد موفق کمتر از بقیه آدماست چون کنترل احساس تو چنین شرایطی واقعاً سخته و من هنوزم نمی تونم خودم رو جای ایشون بذارم و چنین رفتاری رو از خودم متصور بشم.
در پناه حق
98- شما برای رهایی از وابستگی به اون خانم محترم میتونید تا قبل از اینکه اقدام کنید برای ازدواجتون وارد رابطه ی دیگری بشید و کلا برای ایجاد رابطه دستتون رو بازتر بگذارید. اگه دنبال برقرار کردن ارتباط باشید قطعا افراد زیادی رو جذب میکنید که هم فرکانس باشما باشند و اینطوری میتونید به وضوح بیشتری در مورد روابط برسید و اینکه واقعا چی میخواین و خواهان چه فردی با چه خصوصیاتی هستید. من فکر میکنم تنها راه رهایی از وابستگی های عاطفی ایجاد ارتباطات جدیده و با فهمی که الان شما از قوانین پیدا کردید و نزدیکی که با خداوند احساس میکنید قطعا زیر بنای روابط جدیدتان اون وابستگی قبلی نخواهد بود چون اول از همه خودتون رو به خدای خودتون وابسته میدونید. اینطوری میتونید هم تجربیات بهتری داشته باشید هم تکاملتون رو توی روابط طی کنید تا زمانی که به مرحله ازدواج میرسید به شناخت بیشتری در مورد جنس زن و روحیاتش میرسید و این میتونه خیلی بهتون کمک کنه تا در آینده ازدواج موفق تری رو تجربه کنید. در پناه الله یکتا سعادتمند باشید دوست عزیزم.
99- راستی دیشب یه باور قشنگ در مورد پول به ذهنم رسید که دوست دارم اینجا بنویسمش و دوستان هم استفاده کنن. اونهم اینه که با خودم گفتم همونطور که اگه تو دنیا خوبی ای بکنی نتیجه ش بصورت چند برابر به خودت برمیگرده، و اگه در هر کاری که هستی خدمت باکیفیت تری ارائه بدی بازم سود بیشتری عاید خودت میشه، درست به همین شکل هر مقدار پول که خرج میکنی پول بیشتری (چندین برابرش) به سمت خودت برمیگرده. این فکر قشنگ باعث شد از امروز هر جا پولی خرج کردم با احساس بهتری خرج کنم.
100- استیو جایز میگه : باید برای آن چیزی که حس درونی و قلبتان به شما میگوید ارزش قائل شوید. حس درونی شما قبل از عقلتان میداند که شما چه میخواهید و باید چه کار کنید. گوشکردن به صدای درونتان باید اولویت اول شما باشد و بقیه چیزها بعد از آن قرار میگیرند.
سلام خدمت آقای نظیف. کامنتتون رو خوندم واقعا زیبا بود من که نفهمیدم زمان چه جوری گذشت جواب چند تا از سوالهایم را که گرفتم خیلی زیبا بود امیدوارم که موفق باشید خیلی عالی بود. من خیلی لذت بردم .حالم خیلی خوب شد.
سلام.استاد یه سوال دارم که انصافا تو این مدتی که با شما و دیدگاهتون آشنا شدم نتونستم به جوابی برسم.
شما در کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم خیلی صریح قانون جهان و سیستمی بودن جهان رو توضیح دادید.و قسمتی از کتاب رو درمورد عذاب های الهی صحبت کردید و گفتید که عذاب های الهی از برای همه عذاب نیستند بلکه اتفاقات طبیعی ای هستند که در جهان پیش میاد و جزئی از قوانین طبیعت هستند ولی با توجه به فرکانس هرکس یا بهش خسارت میزنه یا موجب ارامش و ثروت بیشترش میشه.که در قران هم توضیح داده و شما هم الحق که بخوبی تونستید درکش کنید.حالا سوال من اینه که:تکلیف کسانیکه در زلزله و سیل یا سونامی از دنیا میرن چیه؟چون در قران توضیح داده و خودتون هم توضیح دادید که تر و خشک با هم نمیسوزن.ولی بعضا ما دیدیدم که در یک شهر کلی ادم میمیره.ایا میشه با یقین گفت همه کسانی که در اون حادثه بودند در فرکانس بد و یا همون اتفاق بودند؟؟؟؟
نمیدونم تونستم سوالم رو درست بپرسم یا نه.ولی امیدوارن متوجه منظورم شده باشید.
اینم بگم که فایل ما بی انتها هستیم رو هم دیدم و منم اعتقادم همینه که بله ما ابدی هستیم.ولی تکلیف این دنیا چی میشه.اگر نگاه خاصی به این موضوع دارید ممون میشم.شاید به یکی از دیگر از سوالات بی جوابم پاسخ داده شد.
سلام دوست خوبم … من فقط یه خاطره از خودمون برات میگم
تهران حدود 6-7-8 ماه پیش زلزله اومد به طوری که مردم شب رو تا صبح بیرون از منزل تو سرما و تو ماشین و تو پارک خوابیدن …..
اون شب زلزله اومد ….درسته برای چند ثانیه همه اون زلزله رو حس کردن اما جالب وقتیه که ما فردا رفتیم سر کار
وقتی رفتم سر کار دیدم خیلی ها تو خیابون خوابیدن و خیلی ها تو سرما بودن و دیشب چون از ترس نتونسته بودن بخوابن صبح اصلا نتونسته بودن برن سر کار و اونایی هم که سر کار بودن چرت کیزدن و از آوارگی و زلزله ی دیشب میگفتن و خلاصه فهمیدم خیلی ها همون دیشب سینه پهلو کردن و سرماخوردگی و خلاصه ……
حالا ببینید منو خواهرم شب رو چه جوری گذرونده بودیم …. بعد از اون 10-20 ثانیه که زلزله شد و زمیی تکون خورد ….. من که تو خواب و بیداری بودم از خواب بیدا رشدم و دیدم مامان و بابا و آبجیم یه کم ترسیدن … منم تو دلم آیت الکرسی خوندم و به همه فوت کردم و گفتم هیچی نمیشه به جای این حرفا حالا که همه بیدارن یه چایی دم کنیم دور همی ساعت 12٫30 دقیقه شب چایی بخوریم ….. رفتم چایی دم کردم و نشستیم چایی خوردیم و حتی مامانم که تلویزیون روشن کرد تا اخبار زلزله رو بشنوه ….. من خیلی آروم و زیر پوستی حواسشون رو پرت کردم و دیگه نشستیم حرف زدن و خندیدن …. آبجیم متنهای خنده دار بعد از زلزله رو تو تلگرام خوند و میخندیدیم …. اینکه خدایا ما رو میلرزونی … خودت که جای حق نشستی و تکون نمیخوری …..زمین لغزنده ست ما رو نلرزون خخخخخخخخخخخخخ و از این حرفا ….. یه یک ساعتی بیدار بودیم و بعدش به همه گفتم من که بیرون نمیرم و میخوام تو خونه تو گرما بخوابم …… تنها کاری که کردیم این بود که لباس پوشیدیم تا در صورت لزوم بلاخره لباس مناسب دم دستمون باشه …… من اون شب آیت الکرسی خوندم و اتفاقا داشتم خدا رو شکر میکردم که خدایا این همه تو این دنیا زندگی کردم در آرامش ….. به خاطر تک تک لحظاتش شکرت ….. ببین یه زلزله چه قدر استرس داره ….. به خاطر تمام لحظاتی که بدون استرس و خیلی راحت خوابیدم متشکرم و شروع کردم به سپاسگزاری ….. انگار خدا میخواست یادم بندازه که سمانه به خاطر امنیتی که داری باید سپاسگزاری کنی
و خودم و مامان و بابا و خانواده ام رو سپردم به یگانه نیروی قدرت در جهان
دوست من صبح که رفتم سر کار میدیدم که من دیشب خیلی راحت خوابیدم و اتفاقا ما دیشب دور همی چایی خوردیم خیلی خوشحال بودم و همش تو دلم میگفتم یک اتفاق یکسان واسه همه ی مردم افتاد … خدا رو شکر که باعث خنده و چایی خوردن و حرف زدن ما شد ……. و من همش داشتم قانون رو تصدیق میکردم که قانون درسته …. قانون درسته …… قانون درسته ….. اون جماعت میخوان همه چیز و با عقل خودشون پیش ببرن ….. بابا یه خدایی هست که همه چیز و میدونه تازه خودشم مشتاقه که کاراری ما رو انجام بده ….. اگه کارا رو به دستش نسپری کوتاهی از خودته …….. همش میگفتم خدایا حالا بیا به این جماعت حالی کن که بابا به خدا اعتماد کن ….. هیچی نمیشه …… هییییس ….. آروم باش …… فقط آورم باش و باور کن اگه تو مدار خوبی و خوشی و لذت باشی هررررر اتفاقی طوری میفته که “تو” لذت ببری و بخندی
? سلام بر همگی و سلام بر استاد عباس منش و آرزوی موفقیت و سلامتی و نعمت و فراوانی و ثروت و برکت برای همه عزیزان و خوانندگان این کامنت
سوالم این هست که چرا برخی از پروژه های بزرگ و سود آور از دستم می ره و نمی تونم اون پروژه ها را بگیرم؟ در صورتی که حتی خیلی از این پروژه ها را نیازش را خودم در طرف مقابل ایجاد کردم.
حدود یکسال پیش که با استاد آشنا شدم و فایلهای رایگان را گوش دادم کارمند بودم و حدود 7 ماه به صورت پاره وقت بر روی کار خودم وقت گذاشتم و کارمندی را ادامه می دادم تا اینکه کار خودم به سود دهی بیش از حقوق کارمندی رسید و دیگه تمام وقت بر روی کار خودم وقت گذاشتم
در طول این یکسال در مقاطع مختلف چندین پروژه سود آور را در پیگیری کردم که هر کدوم با اتفاقات مختلفی به من واگذار نشد!!!
1️⃣اولین پروژه ام که نسبتا به توافقاتی هم رسیده بودیم و خیلی مشتاق هم بودند یکدفعه بدون اینکه به من اعلام کنن به فرد دیگری واگذار شد
2️⃣3️⃣ دو پروژه بعدی که رفتم و گفتم من با این توانایی ها به این روش می تونم نیاز شما را رفع کنم به شدت پذیرا بودند و هر دو گفتند که دقیقا این همان چیزی ست که ما نیاز داریم و دنبال کسی می گشتیم که این کار را انجام بده و با حسرت می گفتند ای کاش یک هفته زودتر اومده بودید!!!! این پروژه را به شرکتی دیگه واگذار کردیم، می گفتند دقیقا همان چیزی هست که دنبالش بودم و یک ماه می گشتیم تا کسی را پیدا کنیم که با همین روش شما این پروژه را برام انجام بده، حیف شد، یک هفته پیش کجا بودی؟
4️⃣ یا پروژه ای بود که هنگام پرزنت، مدیریت حضور نداشت و جانشینش بود که برای او توضیح دادم و چند دفعه بعد که پیگیری کردم جهت جلسه با مدیریت متاسفانه حضور نداشتند تا اینکه موفق شدم با مدیریت وقت بگیرم و صحبت کنم که این شخص هم گفت کجا بودی تا الان؟؟!!؟؟؟ 10 روز پیش به یه شرکت دیگه واگذار کردیم!!! شما تنها کسی هستید که می تونستید نیاز ما را به طور کامل برطرف کنید چرا زودتر نیومدید؟ گفتم قبلا اومدم شما نبودید با آقای فلانی جلسه داشتم و کامل توضیح دادم، بعد همون شخص را فرا خواند و گفت مگر در جلسه واگذاری پروژه حضور نداشتید پس چرا نگفتید که چنین شخصی جهت رفع نیاز ما وجود داره؟ که اون شخص گفت یادم رفت؟؟؟!!!؟؟؟!!!
5️⃣ یا آخرین پروژه که بزرگترین پروژه ام بود که حدود 5 برابر درآمد یکسالم برام سودآوری داشت و به توافقات اولیه هم رسیده بودیم اما یکدفعه ای یه شرکت دیگه با قیمت بالاتر و کیفیت پایینتر که اصلا کارشون قابل مقایسه با کار من نیست پروژه را گرفت؟
? سودآوری این پروژه ها از مجموع درآمد یکسال تا 5 سالم بود که می تونست در حدود 2 ماه یا کمتر برام اتفاق بیافته؛ که این سود آوری جدای از روال اصلی کارم و سودآوری که به طور معمول داره داشت.
? ممنون میشم که راهنمایی بفرمایید که چگونه این اتفاقات می افته و جهت رفع این امور چیکار باید کرد و راهکار چیست؟
اگر جوابتون تکامل هست روشش چیست؟ من مطالعه و تحقیق زیاد انجام دادم و در کارم پیشرفت های فوق العاده ای داشتم و از نظر شخصیتی و کاری هیچ شباهتی با 1 سال پیش ندارم و این تغییرات کامل قابل مشاهده هست
اینها را برای اولین بار هست که دارم برای کسی می گم و اینجا هم بیان کردم فقط به خاطر رسیدن به نتیجه
و سعی کردم که ذهنم را درگیر این مسائل نکنم و حسرت از دست رفتنشون را نخورم چون خدا را صدهزار مرتبه شکر بزینسم داره پیش می ره و سودآوری خودش را داره و روبه رشد هم هست
دوست خوبم یادتونه بچه بودیم معلم ها میگفتن نیمی از جواب تو خود سوال هست …. یادتونه ؟
بیایین سوال شما رو بررسی کنیم :سوالم این هست که چرا برخی از پروژه های بزرگ و سود آور از دستم می ره و نمی تونم اون پروژه ها را بگیرم؟ در صورتی که حتی خیلی از این پروژه ها را نیازش را خودم در طرف مقابل ایجاد کردم.
شما نوشتی پروژه های بزرگ و سود آور ….. به نظرم در نظر شما اون پروژه ها بزرگ هستن و سود آور … و در اعماق وجودیتون هنوز یه کم شک دارید که بتونید چنین پروژه های بزرگی رو انجام بدید ……
اینکه همیشه سر بزنگاه درست موقع عقد قرارداد یا امضای نهایی پروژه از دستتون میره یعنی شما احساس لیاقت این که اون پروژه ها مال شما باشن رو ندارید …. شما لایق این هستید که خوب با طرف مقابلتون صحبت کنید … شما لایق این هستید کهخیلی خوب بتونید نکات خوب طرح رو بگید و این نیاز رو در طرف مقابل ایجاد کنید که به کالا یا خدمات شما نیاز داره اما هنوز احساس لیاقت اینکه طرف بیاد امضا کنه و به طور واقعی اون پروژه مال شما باشه رو ندارید …… البته اگه میگید تا همین مراحل پیش میره یعنی خییییییلی خوب دارید رو خودتون و باورهاتون کار میکنید که تا همین مراحل پیش میرید چون تا همین جا هم اصلا کار کوچیکی نیست و خیلی خوبه
به نظرم تجسم کنید که اون پروژه مال شماست و لحظات بعدیش رو تجسم کنید مثلا کیک خریدین و رفتید خونه و دارید به همه راجب موفقیتتون توضیح میدین …. یا وقتی که میایین و تو دفترتون مینویسید که خدایا امروز خیلی کار داشتم و خیلی هم خسته ام اما اون قدر خوشحالم که دلم میخواد قبل از خواب چند خط برای دل خودم بنویسم و باهات حرف بزنم و ازت سپاسگزاری کنم ….. وقتی به لحظات بعد از عقد قرارداد فکر میکنید ……. با اینکه هنوز اونو ندارید اما انگار دارید …. انگار اون پروژه رو واقعا دارید و ازش رد شدید …… خودتون رو ببرید به یه روز یا دو سه روز بعد از عقد قرارداد …. حستون چه مدلیه …. حالا انگار از اون نیاز از اون خواسته رد میشید ….. انگار داریدش ….. در عین حال که خواسته رو میخوایین اما بهش هم نچسبیدید….. احتمالا با خودتون میگید کار سختی هم نبوداااااا فقط باید تمرکز میکردم و حسم و خوب نگه میداشتم ….. احتمالا با خودتون میگید به هدفم رسیدم ولی حالا که رسیدم میفهمم همه چیز مثل قبله … چه قبل از پروژه و چه حالا چیزی که مهمه حس خوب منه … لذت بردن از زندگیه ….. شما باید تکاملتون رو طی کنید … تا اینجا خوب پیش رفتید . مراحل اولیه رو میتونید خیلی خوب از پسش بر بیایین . خوب توضیح میدین و طرفتون رومتقاعد میکنید… یه کم دیگه شما کامل تر میشی و دیگه قرارداد نهایی رو میبندین …
من خودم کار فروش انجام میدم … شده خریداری دارم که خیلی مطمئنم ازم خرید میکنه و سود خییییلی خوبی هم داره ….. اما به هر دلیلی نمیشه ….. قبلا این طوری نبودم اما الآنا میگیم خیره ….. گاهی بعد چند روز زنگ میزنه و ازم خرید میکنه … گاهی اصلا دیگه زنگ نمیزنه و واسه من فرقی نمیکنه چون میگم بابا چیزی که زیاده مشتریه … گاهی هم متوجه میشم از یه آدم دیگه ای خرید کرده…. باورتون نمیشه خیلی راحت و از ته دلم بهش میگم ایشالله خیره …. یا میگم اشالله هر چی به صلاحه اتفاق بیفته ….. چه ازم خرید کنه چه نکنه برام قابل احترامه ….. چون چه بخره ازم چه نخره ازم خدا روزی رسونه …. خیلی از مشتریهام شدیدا بهم علاقه مندند و مثل یه خواهر کوچیکتر بهم نگاه میکنن و برام خیلی احترام قائلن …… خدا رو شکر هر چی بیشتر به خدا می چسبم و از مردم توقعی ندارم وضعیتم هم بهتر میشه حتی از لحاظ فروش …….
بابا خدا اون بالا نشسته که من و شما به خواسته هامون برسیم….شدنیه …. فقط یه روز این طرف یا اون طرف …. همین و بس
در رابطه با رابطه ی جنسی
سلام استاد میخواستم بدونم که شما چطور در مورد رابطه ی جنسی با فرزندتون صحبت میکنید.
در واقع برای تربیت فرزند در سنین بلوغ چطور عمل میکنید؟
سلام وقتتون بخیر
امیدوارم همگی حالتون خوب باشه و بهترین ها را تجربه کنید
استاد عزیز لطفا در مورد آیه زیر توضیح بدید
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی کَبَدٍ که ما انسان را در رنج آفریدیم
ممنون
سلام دوست عزیز…طبق گفته استاد کبد دارای 2 معنی است بعضی از مفسرین سختی معنی کردند و بعضی راست قامتی …که منظور از راست قامتی اشاره به انسان دارد که ویژگی مخصوص به انسان است…موفق باشین
سلام دوست عزیز
این آیه جز آیات متشابه قرآن هست کسی نمیدونه معنای دقیق (کبد) چیه؟؟؟
چون ریشه کلمه (کبد) فقط یک بار تو قرآن امده؟؟؟
خود خدا تو سوره آل عمران/7 گفته: کسی جز خداوند معنی آیات متشابه را نمیدونه
من به شما پیشنهاد میکنم سعی نکنید کل قرآن را معنی کنید مخصوصا آیات متشابه؛چون نتیجه اش گمراهی هست، نتیجه اش شک و تردید بیشتر هست. هر کسی بخواد آیات متشابه را معنی کنه عاقبتش مثل طالبان و القاعده و…. میشه
فقط برید سراغ آیات توحیدی، فقط برید سراغ آیات محکم قرآن
فقط برید سراغ آیاتی که بسیار زیاد تو قرآن تکرار شده اند اصل قرآن توحید و یکتاپرستی هست
اصل قرآن این ایه هست :
ایاک انعبد و ایاک نستعین
تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم
موفق باشید.
سلام … دوست خوبم استاد قبلا پاسخ این سوال رو داده
کبد به دو معنی هست
1٫ «کبد» به معنای رنج و مشقت
2٫ «کبد» به معنای راست قامتی،که البته این ترجمه ی دوم طرفداران چندانی نداره … چون اونایی که قرآن رو تفسیر میکنن هم باورهاشون ممکنه ایراد داشته باشه و طبق باورهاشون ترجیح دادن کبد رو به معنای سختی و مشقت در تفسیرهاشون بیارن اما استاد میگه …. منظور اینه که ما انسان رو در کبد آفریدیم یعنی انسان تنها موجودی هست که راست قامته و روی دو پاش راه میره …..
به همین سادگی …..
دوست من باور کن خدا برای ما انسانها لذت و خوشی و تفریح رو مقدر کرده …. باور کن سرنوشت ما خوشبخت شدنه . تقدیر ما ثروتمند شدنه …. داشتن سلامتی و ثروت و نعمت حق طبیعیه ماست …
شاداب باشید
سلام دوست گرامی
با اجازه استاد بزرگوار من به سوال شما پاسخ می دهم ..
استاد دررمورد این آیه در قانون آفرینش صحبت کردند ، کلمه ” کَبَد ” در زبان عربی به دو معنا است :
1)کبد به معنا ی رنج و مشقت است
و
2) به معنای استواء و راست قامتی یعنی روی دوپا
که در این آیه کَبَد به معنا دوم میباشد نه معنا اول …امیدوارم توانسته باشم کمکی کرده باشم به شما دوست عزیز
موفق باشید .
سلام به استاد دوست داشتنی همیشه مهربانم
خانم شایسته و فرهادی بسیار عزیزم
دوستان گل ، خوشگل و پرانرژی و بسیار شادم
100 نکته پنجم دوره جهان بینی توحیدی 1
توضیح :
از زمانی که دوره جهان بینی توحیدی 1 شروع شد و دوستان عزیزم توی این دوره نظرات بسیار ارزشمندشون قرار دادن ، من هم شروع به مطالعه تک تک نظرات کردم و هر نکته مثبت ، باوری خوب و کلا هرچیزی خوبی که توی نظرات بود من جدا میکردم و به صورت 100 نکته 100 نکته روی آخرین فایلهای رایگان سایت قرار دادم.
100 نکته پنجم در ادامه 100 نکته های قبلی هست
این 100 نکته پنجم از آخرین پیام در 100 نکته چهارم شروع شده تا صفحه 150 دوره جهان بینی توحیدی 1 آخرین نظر دوست خوبم خانم دنیای آرامش
این قسمت که شامل نکات و خلاصه های جلسه پنجم دوره جهان بینی توحیدی 1 میشه فوق العاااااااااااااااااده ست ، یعنی فقط باید بخونید
همیششششه شاااد و سلااامت و خندااان و سعادتمننند و ثروتمننند همراه با احساس خوب پایدار در آرااامش خدا باشید
این100 نکته پنجم به دلیل تعداد بالای کلمات شامل 4 صفحه میباشد.
1- من هیچی کم نداشتم، البته از لحاظ مالی فعلا اوکی نشدم اما از نظر اخلاق، چهره ، تیپ و ظاهر واقعا چیزی کم نداشتم ولی رهام کرد، مردم به این چیزا کار ندارنننن به فرکانس شما کار دارن، پس روی فرکانستون کار کنید بقیش خودبخود درست میشه
الان با تمام علاقه ای که به اون دختر دارم و احترام زیادی که براش قائلم ، رهاش کردم، دیگه نه چکش میکنم، نه تا پیام نده من پیامی میدم، البته وقتی نیاز به کمکی داره که میدونه میتونم کمکش کنم پیام میده وگرنه طوری برخورد نکردم که همینجوری پیام بده، کلا همش میگه چقدر عوض شدی، و من هم میگم خوشحالم از این تغییر
به این باور رسیدم که دختر خوب خییییییییییییییییلی زیاده، دختری که بتونم باهاش خوشبخت بشم خیلی زیاده
پس نباید وابسته بشم، حتی بعد از اینکه ازدواج کردم
2- من درکی که از قانون تکامل امروز اول صبح به ذهنم رسید رو می نویسم
در مورد برج آزادی
بخودم گفتم این برج که یک شبه ساخته نشده مدت زمانی طول کشده که تکمیل شده
بعدش گفتم روند پیشرفت و موفقیت هم در من همین طوره مثلا” یه خواسته منطقی واسه خودم درنظر میگیرم و یک زمان منطقی هم براش در نظر می گیرم . بعد با ساختن باورهایی منطبق بر قوانین ثابت الهی الهاماتی که بم گفته میشه رو عملی می کنم و حرکت می کنم و تنها به خواسته ام توجه می کنم و به سختی ها و چطوری می خواد جور بشه فکر نمی کنم . اگر اشتیاق سوزان برای رسیدن به خواسته ام خیلی زیاد باشه اتوماتیک تلاش و حرکت من هم برای رسیدن به خواسته ام بیشتر میشه
مثل ساختن برج آزادی با ریختن مصالح مورد نیاز پای کار ، داشتن نیروی های انسانی کاربلد و به اندازه کافی ، ماشین آلات و تجهیزات مناسب . تکامل طی شده و برج ساخته میشه
به همین راحتی
3- ی احساسی که الان دارم و بگم : وقتی چند صفحه از کامنت بچه ها رو میخونم اصلن حالم جوری خوب میشه که انگار تو زندگیِ خودم ی عالمه اتفاقای خوب افتاده یکی با قانون به شغلش رسیده.یکی خونه خریده.یکی به گوشی که میخواسته رسیده.یکی از رابطه ش با خدا میگه.یکی از توجه کردن به خواسته هاش میگه.یکی میگه چی شد که اقدام کردم و یکی دیگه از نشون داده شدنِ قدمهای بعدی میگه و آدم حس و حالش خوب میشه فراوانی رو میبینه.این که قانون جواب میده رو بیشتر و بهتر درک میکنه.از اینکه همه حالشون خوبه خوشحال میشه و اون نورونهای آینه ای فعال میشن و حالت خوب میشه.
این که ما با احساسمون با هم رابطه داریم برام لذت بخشه
سیستم برقراریِ سیستمِ احساسیم فعالیت میکنه و یاد میگیره و مهارتِ ارتباط با خداوندِ یکتا رو کسب میکنه.من الان هیچکدوم از شما رو از لحاظِ فیزیکی نمیشناسم,ندیدم و فقط جنسیتتون رو میتونم از اسم تون تشخیص بدم.ولی از لحاظِ احساسی تو ی فرکانسیم.
مدار و فرکانس رو با فکر و احساس میشه تنظیم کرد,بالا برد یا پایین آورد
وقتی که شما با احساساتِ واقعی وصادقانه تون مشارکت میکنید,به همون پاکی و خالصی میشینه تو ذهن و روحم و اینِ که حالم خوب میشه و مطعئن تر میشم به قانون و ایمانم قوی میشه.
خدا رو نمیشه دید باید حس کرد
4- اگر در مسیر درست باشیم همه چی خود بخود همونجوری پیش میره که ما میخایم و خداوند از بینهایت طریقی که بلده تو رو به خواسته هات میرسونه مهم اینه که بتونی خودت رو در مسیر خواسته ها قرار بدی
5- اگه تو زندگیت تنها چیزى که دارى خداست
پس هر چیزى که لازم و کافیه دارى..
6- من که من دو سالم واسه آزمون وکالت خوندمو قبول نشدم و تازه از موقعی که این دوره رو گرفتم رسالتمو پیدا کردم،و اگه نمیگرفتم خدا میدونه که شاید دوباره همون راهو ممکن بود برم و به خاطر بی علاقگیم بازم شکست میخوردم. خیلی خیلی خدارو شاکرم که قبول نشدم چون اصلا با روحیه من جور نبود..دیروز یه کم ناراحت بودم و داشتم فکر میکردم چرا منکه میدونستم علاقه ندارم دو سال وقتمو هدر دادم،ولی نامزدم بهم گفت خب ببین تو واقعا علاقه به وکالت نداری،مطمن باش چند سال دیگه هم اگه تلاش میکردی به خاطر همون بی علاقگیت قبول نمیشدی و اگه هم قبول میشدی و وارد کار میشدی ممکن بود روحت آسیب ببینه..اتفاقا باید خدارو شکر کنی که راه درستو مسیر اصلی زندگیتو پیدا کردی..دیدم واقعا راست میگه ..چون من خیلی کم پیش میومد آزمونی رو قبول نشم،و توش موفق نشم ولی همون دو سالی هم که میخوندم برای آزمون وکالت هر لحظش داشتم با ضجر میخوندم،و فقط میخواستم تموم شه،.چون رسالت من نبود خدااااارو شکککررر واقعااا،به شمام پیشنهاد میکنم اگه واقعا به چیزی علاقه نداری دنبالش نرو،سبک زندگی خودتو داشته باش،اون چیزی که علاقته رو دنبال کن پس برای کسی زندگی نکن،فقط دنبال اون چیزی برو که عاشقشی
7- تو همین حالا هم بزرگترین ثروت دنیا رو داری. واقعا هیچ چیز جای آرامش، روابط زیبا، سلامتی، حال خوب و موارد مشابه رو نمیگیره. خدا رو در تک تک لحظههای زندگیت حس میکنم و پول هم چیزی جدا از خدا نیست. هرطور که تو بخوای توی زندگیت حضور داره و هر شکلی که بخوای میده
8- هرچیزی که اینجا مینویسم من نیستم و هرچی حسم بوده رو نوشتم. مثل آقای عباسمنش که میگه این حرفهایی که میگم من نیستم. مثل آیه معروفی که چند هزار بار گوش دادم و خوندم که خداوند در جنگ بدر خطاب به پیامبر میگه که تو سنگ ننداختی، خدا سنگ انداخت.
9- سلام وسپاسکزازی فراوان ازاستادم هرچه بیشتربه همه چیزبه چشم قانون نگاه میکنم جوابهای جالبی میگیرم دوشب پیش بایدبه برادرم چندتاچک میدادم که توتاریخش به تضادی برخورده بودم تااینکه من باخداحرف زدم گفت خدایامیدونم که نگرانی بیخودی دلرم پس این کارمیسپارم به تومیدونم که قانون کارخوذشومیکنه دیشب قانون کاری کردشاهکارباهمسرم همینجورمدندیم همسرم گفت دیدی قانون جواب میده وهردوازخوشحالی خوابمون نمیبردش میخوام ازخوشحالی فریاااااااادبزنم بگن استاداین دوره فوق العادس بی نظیره شایدبعضیهافکرکنن تکراری هست ولی نه تازمانی که خودت نخواهی نمیتونی خوب درک بکنی این دوره رو ازکامنت بچه ها حساب بکنیدنشاط ارامش وجواب
10- در سرگذشت مارتا استوارت این چنین آمده که در سوم اوت سال 1941 مارتا کستیرا در نیوجرسی دیده به جهان گشود. مارتا استوارت اولین دختر خانواده بود. خانواده ی متوسطی که اصلیت شان لهستانی بود. هنگامی که مارتا استوارت به دنیا آمد، به همراه پدر، مادر و برادر بزرگش در یک آپارتمان بسیار کوچک زندگی می کردند، اما اندکی بعد با به دنیا آمدن دیگر فرزندان خانواده، تصمیم بر آن گرفتند تا خانه ای حیاط دار خریداری نمایند و به آنجا نقل مکان کنند.
چند سال بعد زمانی که تعداد فرزندان خانواده به 6 نفر رسید، قدرت خرید آنها به مراتب کاهش پیدا کرد. مادر مارتا استوارت مجبور شد که علاوه بر آشپزی و دیگر امور خانه، به دوختن لباس برای تک تک اعضای خانواده نیز مشغول شود.
در این میان او مارتا استوارت را کنار خود می نشاند و به او خیاطی و آشپزی آموزش می داد. هر سال زمان برگزاری جشن کریسمس، مارتا و مادرش غذاهای بسیار خوشمزه و کیکی به مراتب زیبا و دلپذیر آماده می کردند. مارتا استوارت همچنین از مادرش روش خشک کردن سبزیجات و میوه ها را به خوبی یاد گرفته بود.
پدر مارتا استوارت یک کشاورز سخت کوش بود. او نیز همانند همسرش علاقه داشت که به مارتا هنرهای مختلف را آموزش دهد، به همین سبب مارتا را به همراه خود به مزرعه می برد و روش کاشت گل ها، درختان میوه و بوته های تمشک را به او آموزش می داد.
هنگامی که مارتا به سن مدرسه رسید، دیگر یک خیاط، آشپز و باغبان حرفه ای شده بود؛ اما این بار تصمیم داشت که درس های مدرسه را نیز همانند هنرهای پدر و مادرش به خوبی فراگیرد. با گذشت چند سال اولیه ی مدرسه، مارتا استوارت علاقه ی شدیدی به مطالعه ی کتب مختلف پیدا کرد. او همچنین شوق فراوانی در انجام فعالیت های فوق برنامه ی مدرسه همچون عضویت در تیم روزنامه ی مدرسه، باشگاه هنر و… از خود نشان داد و در همه ی این موارد به نحو احسن کار خود را به اجرا می گذاشت.
زمانی که به دبیرستان می رفت تصمیم گرفت به نیویورک برود و در آنجا ادامه تحصیل دهد. از همین رو در آن شهر برای گذران زندگی و پرداخت هزینه ی تحصیل، به عنوان مدل، در آگهی های تلویزیونی و برخی مجلات مشغول به کار شد. با وجود زمان بسیاری که صرف کارش می کرد، هرگز اجازه نداد که در درس هایش وقفه ای ایجاد شود و همیشه به عنوان شاگرد اول کلاس هنرنمایی می کرد. مارتا استوارت یک نابغه ی تمام عیار بود که هر کاری اراده می کرد به بهترین نحو انجامش می داد و هرگز از سختی کار شکایت نمی کرد.
پس از آنکه به عنوان یکی از ده نفر اول مدرسه فارغ التحصیل شد؛ به دانشکده ی برنارد در نیویورک رفت تا ادامه تحصیل دهد. در آنجا در رشته ی تاریخ باستان مشغول به تحصیل شد و همچنان برای پرداخت هزینه های زندگی شغل پیشین خود را ادامه داد.
مارتا استوارت در سال دوم دانشگاه بود که با اندی استوارت آشنا شد و با او قرار ازدواج گذاشت. پس از مطرح کردن قضیه با خانواده اش، مارتا و مادرش لباس عروسی را دوختند و به این ترتیب روانه ی زندگی مشترک شد. از آنجا که سرمایه ی کافی در اختیار نداشتند، زوج جوان یک آپارتمان کوچک و قدیمی برای خود دست و پا کردند و هر دو به کمک هم به نوسازی و تغییر دکوراسیون آن پرداختند. این اولین باری بود که مارتا با هنر دکورآرایی آشنا می شد. اندکی بعد در سال 1965 تنها فرزند آنها الکس به دنیا آمد.
با به دنیا آمدن کودک، پدر و مادر تصمیم گرفتند تا خانه ای حیاط دار داشته باشند از این رو یکی از اتاق های یک مدرسه را به عنوان خانه ی خود اختیار کردند و تمام در و دیوار آن را تزئین نمودند تا مجلل به چشم آید. داشتن چنین شرایطی نه تنها آنها را خسته نمی کرد بلکه عقیده داشتند زیبایی زندگی به همین سختی هایش است.
اندکی بعد مارتا استوارت حجم کارش را به عنوان مدل کاهش داد و وارد بورس نیویورک شد. در آنجا او به عنوان یک دلال سهام فعالیت می کرد و به خوبی با امر تجارت و معاملات تجاری و کسب و کار آشنا گردید. این تجربه نیز بسیار موفق بود و در پیشرفت های بعدی او نقش به سزایی بازی می کرد.
با خرید یک خانه ی جدید و مجدداً انجام تزئیات آن توسط خودشان، دیگر او و همسرش به یک زوج دکورآرای حرفهای تبدیل شده بودند که این کار را با استعداد و توانایی ویژه ای انجام می دادند. در همین خانه بود که مارتا استوارت آموزه های پدر را به کار گرفت و به کاشت گل ها و درختان و بوته های تمشک در حیاط مشغول شد. حال او با تمام وجود حس پدر را درک می کرد…
زمان گذشت و نوبت به کارگیری آموزش های مادر رسید. مارتا استوارت تصمیم گرفت که تمامی هنرهایی را که از مادر به ارث برده است، با اصول تجارت مخلوط کند و از این راه به کسب و کار مشغول گردد. از این رو یک آگهی کوچک برای برگزاری انواع مراسم جشن در روزنامه ی محلی چاپ کرد و منتظر نشست. طولی نکشید که درخواست های متعدد و متنوع برای او رسید. اولین درخواست مربوط به یک جشن ازدواج می شد و مارتا استوارت به زیبایی هر چه تمام تر آن را برگزار کرد. چندی بعد تمامی کارهای مربوط به جشن افتتاح شرکت چاپی همسرش را خودش انجام داد و تحسین همگان را برانگیخت.
در همین جشن بود که تعدادی از نویسندگان و ناشران شرکت کرده بودند و مارتا استوارت توانست با آنها رابطه ی خوبی برقرار کند. از طریق همین آشنایی، مارتا استوارت در سال 1982 کتابی تحت عنوان “سرگرم کننده” نوشت و به چاپ رساند که از استقبال بی نظیری برخوردار شد و تا به همین امروز همچنان در حال فروش است. پس از آن دو کتاب آشپزی آماده کرد و این دو نیز به مانند کتاب اولی به فروش بالا دست یافتند. حال دیگر نام مارتا استوارت به عنوان یک زن هنرمند بر سر زبان ها افتاده بود. در چند برنامه ی تلویزیونی از او دعوت به عمل آمد و شهرت او صد چندان گردید.
حال مارتا استوارت دیگر اکثر اوقات خود را صرف چاپ کتاب های جدید در مورد هنر خانه داری می کرد و هر روز روش های نوینی به علاقه مندان این عرصه آموزش می داد. درست زمانی که همه او را به عنوان یک متخصص خانه داری می شناختند و او از این راه ثروت کلانی عایدش شده بود،
امروزه دیگر تنها مجلات و کتب نام او را به میان نمی آورند؛ در تمامی برنامه های رادیویی و تلویزیونی که اثری از هنر خانه داری به چشم می خورد، مارتا استوارت به عنوان مهمان همیشگی برنامه حضور دارد. ایده ها و انرژی فوق العاده او که هرگز تمامی ندارد، مارتا استوارت را به رؤیای تمامی زنان دنیا تبدیل ساخته است؛ زنی هنرمند، قدرتمند و صاحب ثروت کلان و همه این ها صفات زنی است که در یک خانواده پرجمعیت متوسط پرورش یافته است.
“مارتا استوارت” یکی از زنان موفق آمریکا به شمار می رود که در برنامه های تلویزیونی که بیشتر مخصوص خانواده هاست حضور دارد.
(هیچ محدودیتی وجود نداره کافیه اراده کنی و بخوای اونوقته که صرف نظر از جنسیتت،ملیتت،مجرد یا متاهل بودنت ،به هر خواسته ای که داشته باشی میرسی،داستان زندگی این خانوم رو الان خوندم و به چند دلیل تصمیم گرفتم بذارمش تو سایت ..یکیش به خاطر اینکه یادم بیاد که زن بودن محدودیت نیست و یه زن میتونه در عین هنرمند بودن و کارهای به ظاهر زنونه کارگزار سهامم باشه و تو کارهای دیگه هم وارد بشه(کارگزاری سهام) چون خودم یه باور محدود کننده که دارم همینه که وقتی زن باشی نمیتونی هر کاری رو انجام بدی و خیلی دارم رو این باور کار میکنم و زندگی ایشون یه مثال نقض برای من بود دوم: این خانوم از هنرش پول در میاورده پس پول تو همه شغل و حرفه ای وجود داره و هر شغلی پتانسیل ثروتمند شدن رو داره همون موضوعی که استاد تو جلسه چهار گفتن ..پس از هنر هم میشه پول درآورد و ثروتمند شد.
11- استاد در دوره عشق و مودت و صحبت های استاد عزیز در مورد زندگی در دوره دستیابی به آرزوها که گفتن >>> زندگی فراتر از اونی که به یه دختر خاص، ماشین خاص، و یا چیز خاص بچسبی و فک کنی. زندگی رو زندگی کنید . فرصت کمی در این دنیا هستیم و فقط باید خودمونو تجربه کنیم. زندگی رو از دید بالاتر ببینید <<<<<< هر موقع این قسمت حرف استادو یادم میاد انگار همه چی برام ساده و اسون میشه و اون نگاه سخت گیرانه و الکی اضطرابشو از دست میده .
12- ترس نقطه مقابل ایمان، همین یه جمله هزارتا کتابه
13- من خودم آیه زیر رو، پرینت گرفتم زدم دیوار اتاقم…
وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ ﴿186﴾- سوره بقره
و هرگاه بندگان من از تو در باره من بپرسند [بگو] من نزدیکم و دعاى دعاکننده را به هنگامى که مرا بخواند اجابت مى کنم پس [آنان] باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند باشد که راه یابند…
توضیحات استاد عزیزمون: تنها آیه ای که در اون 7 بار از ضمیر “من” استفاده شده، تنها آیه ای که خداوند خودش رو معرفی کرده، اگر بندگان من، اونایی که من رو باور دارند، اونایی که من رو بندگی میکنن، از تو(پیامبر) درباره من پرسیدند، بگو من نزدیکم( قریب به معنی نزدیک، چیزی که نیاز داریم تا الهامات رو دریافت کنیم، نگفته من قوی ام، من رحیمم، من رحمانم، من ربم… اینا رو نگفته، گفته من نزدیکم، این تنها بار در قرآن اومده، تنها باری که خداوند خودش رو معرفی کرده، 7 بار از ضمیر من استفاده شده)…
من کسی هستم که همواره اجابت میکنم درخواست کسی رو که از من درخواست میکنه، به شرطی که بهم ایمان داشته باشه، تسیلم باشه…
هدایتش میکنم، بهش قدرت میدم…
بخوایم از قدرتش، بخوایم از عظمتش، بگیم خدای من، هدایتگر من، من آماده دریافتم…
با من حرف بزن… به من بگو..
14- این حرف استاد منم یاددد گرفتم که بقیه ای تو زندگی من وجود نداره …
15- من از این دوره یادگرفتم که چجوری باید تکامل را در جذب کردن طی کنم و یجورایی درک من رو از قانون جذب بیشتر کرد. فهمیدم که برای داشتن خونه مورد علاقه ام اول باید اتاقمو جایی بهتر برای زندگی بکنم. کاغذ دیواری بکنم روشنایی رو تغییر بدم و … این دوره جلوی خیلی از اتفاقات بدی که میتونست واسم بیفته رو گرفت. پولی که برای این دوره پرداخت کردم در مقابل ضررهای مالی که قرار بود در اینده واسم پیش بیاد رو که خیلی مبلغ ناچیزی میشه در مقابل مبلغی که پرداخت کردم رو گرفت و فهمیدم که برای رسیدن به خواسته های بزرگتر نباید هیچ فشاری رو خودم بیارم ولی باید سرعت تکاملم رو بیشتر کنم تا زودتر بهشون برسم
16- امروز داشتم مصاحبه زین الدین زیدان رو میخوندم بعد از استعفا از مربیگری رئال مادرید بنظرم نکات بینظیری داشتش واسه هممون که حتما باید بهش توجه کنیم و با این دوره هم بی ارتباط نیست
این تصمیم شخصی من بود و بعد از دو سال و نیم، نیاز به تغییر احساس می شد. دورنمای روشنی هم نمی دیدم و فکر کردم که بهترین زمان برای تغییر است به جای اینکه بمانم و ادامه دهم. من یک برنده هستم و زمانی که احساس شود شرایط برای ادامه روند پیروزی ها مهیا نیست، بهترین زمان برای تغییر فرا رسیده است.
یعنی همین چنتا جمله بظاهر ساده یه دنیا توش حرفه واقعا چقدر قشنگ این آدم قوانین رو درک کرده و داره ازشون استفاده میکنه و براحتی میشه اینو در حرفهاش دید. چقدر این حرفها با جلسه اول دورمون و صحبتهای استاد عزیز مطابقت داره. استاد دوست دارم همینجا یه تشکر ویژه ازتون داشته باشم بخاطر تهیه این دوره و سپاسگزار خدای خودم هستم هزاران بار که همسفر با شما و دوستان نازنینی هستم که تم تک شون مایه مباهات و افتخار هستن.
17- استاد عزیزم هر جمله ی شما توی این دوره برای من بی نهایت آگاهی هست که تا عمق وجودم نفوذ میکنه،میشینم ساعت ها خودم رو حرف های شما رو کند و کاو میکنم انگار که ابزاری داده باشید دستم که هر روز داره بهم میگه نسیم پایه های وجودت، پایه های زندگیت و هستی ات رو از ریشه محکم کن و درست بنا کن و بیارش بالا، امپراطوری وجودت رو استوار و محکم کن از پایه و اساس.
18- هیچ چیز ذر این دنیا به اندازه ی درک قوانین الهی به من آرامش و لذت نداده تا به حال در زندگیم، پس از خدا میخواهم که تمام وابستگی من رو فقط به خودش قرار بده تا هر روز با ایمان بیشتر، قوانینش رو بهتر درک کنم و محکم تر گام بر زمین پهناورش بگذارم.
تغییر!!!!!!!!! چه واژه ی عمیقی هست. اما تا نری دنبالش و ایجادش نکنی وقدم اول رو با ایمان برنداری و روی ترس هات پا نذاری هرگز معنی تغییر رو درک نمیکنی هرگز.
تا نری جلو هرگز درک نمیکنی که خدا ی تو چجوری داره هدایتت میکنه چجوری کل کاینات برای تو دست به دست هم داده اند و مسخر تو شده اند.
حتی اون لحظه ای که داری قدم اول رو برمیداری اون لحظه که با تمام وجودت میدونی که خدا ی هدایتگرت بهت گفته تو به من توکل کن من برای تو کافی هستم باز هم شیطان نجوا میکنه دلت رو به لرزه می اندازد اما تفاوت زیادی هست بین کلام خدا و نجوای ذهن، تفاوت نور هست و نار.
نور هدایت هست و صراط مستقیم
نار گمراهی هست و تاریکی و ظلالت
و کافیه شجاع باشی و ایمان داشته باشی تا خداوند نور رو بر قلبت سکینه ای قرار دهد که بتونس پا بر تمام ترس هات بزاری و اون موقع بار ها و بارها و بارها مثل من میخندی و اشک شوق میریزی که از چی میترسیدم؟؟؟؟؟!!!!!! ترس؟ واقعا ترس و ایمان هر دو فقط در ذهن هستند که ما بهشون قالب میدیم وجود خارجی برای اون ها ایجاد میکنیم و اون موقع تجارب زندگی رو میسازیم.
تفاوت عظیمی هست بین تجاربی که با ترس ساخته میشوند و تجاربی که با ایمان ایجاد میشوند.
تفاوت ضلالت هست و سعادت.
اما همین ایمان هم تکامل میخواد، باید تکاملت رو طی کنی تا شیطان ذهنت کمتر قدرت نفوذ در وجودت رو داشته باشه تا بتونی تسلیم باشی و اون موقع هست که کسی چون ابراهیم، خلیل خدا میشود و در دنیا و آخرت به او وعده ی سعادت داده میشود.
وقتی میری با ایمان قدم اول رو برمیداری اصلا معجزه میشه اصلا همه چیز برای تو، فقط برای تو دست به دست هم میده و در همون یک قدم اول ایمانت هزار برابر میشه، اعتمادت به خودت به خدای خودت هزار برابر میشه، قدرت خودت رو باور میکنی و این باعث میشه برای همه ی تغییرات در هر زمانی بتونی بهتر و توحیدی تر عمل کنی چون میتونی بهتر خودت رو باور کنی و خدای خودت رو پر قدرت ترین حامی خودت بدونی.
و اوست که نعم النصیر، نعم المولی و نعم الوکیل میشود برای تو، اما همون اندازه که تو باورش میکنی، خداوند به اندازه ی ایمان تو کارگشا میشود. تو چقدر باورش داری؟ چقدر توکل داری؟
استاد جونم پایه های وجودم در دست احداث است از بیخ و بن از ریشه و اساس.
استاد جونم وقتی عمل میکنم به آموزه ها تازه میفهمم عمق کلام شما رو و به خودم میگم استاد مهربانم چقددددددددر خوب فهمیده قانون رو و چقدددددر خوب داره بهم یاد میده و الحق که اشاعه ی توحید رسالت شما و نشان افتخار شماست و شما بنده ی سعادتمند خدا در دنیا هستید و در آخرت هم خواهید بود.
استاد عزیزم این جمله که گفتید “از کجا بفهمیم قدم بعدی چی هست؟ از نتایج قدم قبلی”
استاد عزیزم اگر هر کسی تنها و تنها همین جمله رو باور کنه و درک کنه و عمل کنه بهش آهسته و پیوسته و با لذت میتونه به طبقه ی هفتم آسمون خوشبختی برسه.
استاد عزیزم من نمیدونم این دوره غوغا هست یا غوغا در وجود من هست که هر جمله ی شما برای من صدها و هزارها کلام هست و میلیون ها میلیون آرامش رو تا همین الان برام به وجود آورده.
دوستتون دارم همگی
19- تکامل در دریافت آگاهی ها
یادمه که اولین محصولی که تهیه کردم کتاب رویاهایی که رویا نیستند بود
اینقدر خوندن و فهم اون کتاب برای من طول میکشید که شاید هر فصل رو یک هفته درگیر خوندنش بودم و هر بار نوری در وجودم روشن میشد و سو سو میزد.
بعد از این کتاب آرامش نسبی رو در وجودم یافته بودم و هیچ درک خاصی از قوانین الهی نداشتم فقط میفهمیدم که دارم با لذت بیشتری زندگی میکنم.
اون موقع ها از روابط عاطفی نامناسب بهره میبردم، و به همین دلیل دوره ی عشق و مودت در روابط رو تهیه کردم اون موقع ها اینقدر حرف های استاد عزیز سنگین بود که وقتی میگفت قانون اینه قانون اونه، من توی ذهنم میگفتم قانون اصلا یعنی چی؟؟؟؟!!!!!!
با گوش دادن به فایلها ی روابط جنگی در وجودم شکل میگرفت، یه جنگ درونی حق علیه باطل.
به شدت مقاومت داشتم در پذیرش آگاهی ها ولی اینقدر گوش دادم و اینقدر زمان رو اجازه دادم سپری بشه که آرام آرام بر جانم نفوذ کردن آگاهی های جدید و بعد لز 4_5 ماه به صلح و آرامش رسیدم و اون موقع جریان نعمت و خوشبختی و انسان های پاک و صالح و صادق به زندگیم وارد شد و به لطف خدا الان در زندگیم پر از انسان های واقعا درستکار و خوب هست و مدت هاست یاد ندارم آدم نامناسب در هر ابعادی وارد زندگیم شده باشه،
هرجا میرم و هر کسی رو ملاقات میکنم واقعا میبینم که خدا از طریق اون غریبه ها یا آشنایان داره بهم عشق میورزه از راننده ی تاکسی گرفته تا کارمند بانک و مربی باشگاه و خانواده و دوستان و فروشنده ها و روابط عاشقانه، همه و همه بی نهایت زیبا هستند و من فقط تمام اون ها رو لطف الله مهربانم میدونم و میدونم که همیشه دستانی داره که عشق و شادی و لذت رو به من برسونه چه انسان های فعلی زندگیم باشند در زندگی من و چه نباشند.
الان درک میکنم که هر چقدر شخصیت من و باورهای من کامل تر و بهتر میشه و من شخصا در مدارهای بالاتری قرار میگیرم، انسان های با کیفیت تر از تمام لحاظ وارد زندگیم میشن، و این انسان های بینظیر تا دو سال قبل هرگز در دایره ی زندگیم نبودند در واقع من در مدار اون ها نبودم و این قانون جهانه که وقتی من تغییر میکنم همه چییییز زندگی من تغییر میکنه.
دوستتون دارم همگی
" الان درک میکنم که هر چقدر شخصیت من و باورهای من کامل تر و بهتر میشه و من شخصا در مدارهای بالاتری قرار میگیرم، انسان های با کیفیت تر از تمام لحاظ وارد زندگیم میشن، و این انسان های بینظیر تا دو سال قبل هرگز در دایره ی زندگیم نبودند در واقع من در مدار اون ها نبودم و این قانون جهانه که وقتی من تغییر میکنم همه چییییز زندگی من تغییر میکنه. "
20- لازمه ی طی کردن مسیر تکامل حرکته و لازمه حرکت ، تغییر .
لازمه ی ثبات در مسیر ، حرکته با آرامش هست
21- یعنی هم مادر شوهرم و هم پدر شوهرم به شکل عجیبی طبق قانون عمل میکنن تو خیلی از موارد و من واقعا ازشون راضیم خدارو شکر…و گاهاً اگه یه موقع حرفی پیش بیاد خیلی جزئی به راحتی از کنارش میگذرم و یاد حرف استاد میفتم که میگفتن اگه 5 تا کارمندخوب داری و بین اونا از یه کارمندت راضی نیستی تمرکز بذار رو اون چار تا….و منم با خودم میگم پدر شوهر مادر شوهرت این همه رفتار های خوب دارند حالا به فرض اگه همچین حرفی زده هیچ ایرادی نداره و براحتی از کنارش میگذرم.و میدونم واقعا قصد خاصی تو رفتارشون نیست و خیلی دوسشون دارم…خیلی
22- ایمان دارم که امروز براتون سراسر شادی بوده وفراوانی.چون فکر نمیکنم کسی تو این مدار باشه و اتفاقاتِ خوب رو تجربه نکنه.کسی که تمرینات و انجام بده امکان نداره جواب نگیره.به این اندازه ایمان دارم به این تمرینات که به غذا خوردن و سیر شدن ایمان دارم.امکان نداره کسی غذا بخوره و سیر نشه.
من همچنان با جلسه ی اول دارم زندگی میکنم.اعتقاد دارم که جلسه اول و باید طلا گرفت. نشانه ی ایمان و اعتماد به رب در جلسه ی اول خلاصه شده و بس.مهمترین قدم و ایمانِ پُر مَلات یعنی اقدام به عمل.
ایمان دارم که میده؟
پس باید حکت کنم,شروع کنم,قدم بردارم.
اگه اقدام نمیکنم یعنی ایمان ندارم.یعنی باورش ندارم
پس اقدام میکنم حرکت میکنم و تغییر میکنم.
نوید …سخره را رها کن.
سخره را رها کن تا رشد کنی,تا قابلیت هات بروز کنه,تا بهت بده,تا باورت بزرگتر بشه,تا ایمانت کامل بشه,تا سیستم فعال بشه.
سیستم منتظرِ که من حرکت کنم.از اینکه حرکت نمیکنم خوشش نمیاد.به من قابلیتِ ارتقا و تغییر و پیشرفت داده.تا حرکت نکنم نشونه ها دیده نمیشن.
من هر چقدر یاد میگیرم این شیطونِ لامذهب هم ترفندهاش به روزتر میشه
جوری میترسونه که باورش میکنی.
اینا رو به خودم میگم,چون میخوام تغییر بدم شرایط فعلیمو,شرایطی که از نظر اطرافیانم خیلییییی هم خوبه و خیلیا آرزوی این موقعیت رو دارن.ولی من میخوام برم ی پله بالاتر.ایمان دارم که بهترینها به من داده خواهد شد.
ایمان دارم
چیزی نمونده تا تغییر
23- سال پیش ایدهای احمقانه به ذهن یک سارق بازنشسته (!) با نام گِلِن بِرگر رسید. او تصمیم گرفت در دریاچههای اطراف زمینهای گلف در منطقه ثروتمند نشین فلوریدا جستوجو و توپهای گمشده را پیدا کند و بدین طریق میلیونر شود. اکنون او سالی 1٫3 تا 1٫7 میلیون توپ را از دریاچه بیرون میکشد و مدعی است که از این راه توانسته است 15 میلیون دلار درآمد کسب کند.»
ادامه 100 نکته پنجم در پیام بعدی ?????
سلام دوست عزیز وگرامی
بی نهایت عالی بود چقدر راهکار بمن نشان دادین منی که این دوره رو تهیه نکردم ولی چقدر قشنگ وزیبا وبا صبرحوصله توضیح دادین باز سپاسگزارم
بی نهایت ازخواندن کامنت شما لذت برم وکلی چیزهای عالی اشکال کارم بود یاد گرفتم باز برای جلسه بعدی کامنت بزارین تا از صحبتهای شما نهایت استفاده روببرم سپاسگزارم
سلام به دوست خوبم خانم ندا نصیریان
احساس خوبی دارم که از خوندن کامنتهای دوستان لذت بردید و به راه حل های خوبی دست پیدا کردید
و ممنونم از انگیزه ایی که برای ادامه این کار میدید.
راستی دوست خوبم 100 نکته اول و دوم و سوم و چهارم از جلسه اول دوره جهان بینی توحیدی 1 نوشته شده و روی سایت قرار کرفته که توی فایل رایگان قبلی ” میخواهی ثروتمند ترین شوی ” قرار دادم
همیششششه شااااد و خننندان و سلاااامت و سعادتمنند و ثروتمنننند همراه با احساس خوب پایدار در آرامششش خدا باشی
سلام دوست خوبم من دارم با دقت یکی یکی نظارات شمارو میخونم وخداروشکر میکنم چیزهای عالی یاد میگیرم وحتی به همسرم یاد دادم وهرنکته ی شما گفتید انجام میدم ونتیجه میگیرم خداروشکر سپاسگزارم
سلام دوست مهربانم
خیلی خوشحالم که با همسرتون در مسیر درک قوانین و رشد شخصیتی هستید
همیششششه شااااد و خننندان و سلاااامت و سعادتمنند و ثروتمنننند همراه با احساس خوب پایدار با خانواده عزیزتون در آرامششش خدا باشید
سلام دوست خوبم من هرچی برای 100نکته های دوره اول ودوم وسوم وچهارم شما گشتم پیدانکردم لطفا راهنمایی ام کنید
باز سپاسگزارم
همیشه درلطف خدای مهربان باشید سلامت شاد ثروتمند
سلام به دوست خوبم ندا خانم
بله حتما، من لینکهاش براتون قرار میدم
100 نکته اول :
https://abasmanesh.com/fa/would-you-like-to-become-the-most-wealthiest-man-in-history/comment-page-4/#comment-300417
100 نکته دوم:
https://abasmanesh.com/fa/would-you-like-to-become-the-most-wealthiest-man-in-history/comment-page-11/#comment-301816
100 نکته سوم:
https://abasmanesh.com/fa/would-you-like-to-become-the-most-wealthiest-man-in-history/comment-page-14/#comment-302700
100 نکته چهارم:
https://abasmanesh.com/fa/would-you-like-to-become-the-most-wealthiest-man-in-history/comment-page-17/#comment-303548
لذت ببرید و احساس خوب پایدار و ثروت و عشق و سلامتی همراه با همسرتون در آرامش خدا داشته باشید
سلام دوست مهربانم
آقای مرادی گرامی
بی نهایت سپاسگزارم
از لطف شما
واز خداوند برای شما وخانواده عزیزتان شادی آرامش سلامتی ثروت آرزومندم
سلام .
دوست خوبم همین که میشینی و این همه متن رو تایپ میکنی یعنی ایییییین همه مدت تمرکزت روی باورها و قانونه و این خیلیییییی هم عالیه
موفق باشی
اینکار در درجه ی اول به خودت خیلی کمک میکنه و برای خودت خیلی مفیده
آفرین آفرین آفرین
شاداب باشید
سلام به دوست بسیار خوبم خانم سمانه علایی
منم از شما برای کامنت عای قشنگتون توی دوره جهان بینی متشکرم
از کامنت های شما در همین 100 نکته هم استفاده شده
گفته بودید : “” این روزا وقتی میشینیم پشت فرمون میگم خدایا راه و خیابون و فرمون و ماشین و …. همه چیز دست تو باشه …. من تو رانندگی ادعایی ندارم و همیشه سعی میکنم با احتیط برونم و اهل لایی بازی نیستم …. ولی فک کنم از وقتی فرمونو دادم دست خدا … هم رانندگیم بهتر شده … هم اعتماد به نفسم تو رانندگی و هم اینکه فک کنم خدا دلش میخواد گاهی لایی کشی کنی خخخخخخ “”
هم لذت بردم و هم کلی خندیدم ، مرسییییییییییییییی
و در کامنتی دیگه گفته بودید : “””” استاد خوبم فایل پنجم عالیه …. شما میگی به خاطر رسیدن به خواسته هات روی کسی حساب باز نکردی . چون میگفتی خدا بهت میده دیگه . و وقتی هم که به خواسته هات رسیدی خیلی برات عادی بوده . خدا گفته و خدا داده … خدا که قولش و بهت داده بود ….. شما فقط وظیفه ات اینه که یادت باشه شما هم یه قولی به خدا دادی … که فقط بنده ی خدا باشی … ایاک نعبد و ایاک نستعین …. فقط و فقط از خدا بخوای …. فقط خدا رو به عنوان تنها منبع رزق و قدرت بدونی و خدا هم به عنوان تنها منبع قدرت هر چیزی رو که میخوا بهتون بده …..
چه قدر این جملات زیباست …… چه ایمان محکمی باید پشت این صحبتها باشه ….
وقتی میبینم شما این طوری فکر میکنید و وجود خدا ایییییییین همه تو زندگیتون جریان داره . حس میکنم طبیعیش همینه دیگه … درستش اینه ….. منطقیش همینه …… ایمان داشتن طبیعیه ….اییییین همه رو خدا حساب باز کردن طبیعیه …..
به خودم میگم سمانه خدا همه چیز میشه برات …. همه چیز ….. “”””
واقعا عالی بودن و ممننونم ازتون که این حس های خوب یا همه تقسیم میکنید
افتخار میکنم که دوستانی اینقدر زیبا و با محبت و شاد و توحیدی و پرانرژی همچون شما و بقیه دوستان دارم
خرداد ماه هم که دیگه هوا عااااالی بود و تو خرداد ماه که توقع بارون نداشتیم اما هوا خیلی هم خوب بود و مردم و همکارام تعجب میکردن و میگفتن وا مگه میشه وسط خرداد ببین چه بارونیه ….. ولی واسه من عادی بود . خودم این فرکانس رو به جهان فرستاده بودم ….. خودم از جهان و کائنات خواسته بودم که امسال تابستون خیلی هوا خوب باشه و منم اینجا تو تهران دوست دارم یه روز در میون یا هر دو روز یکبار شاهد باریدن بارون باشم ….. اگه بدونید ….. چه حس خوبیه ….. انگار آب و هوا رو هم میتونم کنترل کنم …… ببین تا چه حد میتونم رو زندگیم کنترل داشته باشم ….. چه ماه رمضون عالی و خوبیه . . . .
خیلی عالیییییییییییییییییه
همیششششششششششه شااااااااااد و خندااااان و سلامتتتتتت سعادتمنند و پرانرژییی و ثروتمنننننند همراه با احساس خوب پایدار در آراااامش خدا باشی
سلام دوست عزیز
واقعا لذت بردم از دیدگاه و تجربه هاتون
هر جا هستین شاد سلامت و ثروتمند باشین
سلام دوست خوبم آقا علی
ممنونم از لطف و محبتتون
همیششششه شااااد و خننندان و سلاااامت و سعادتمنند و ثروتمنننند همراه با احساس خوب پایدار در آرامششش خدا باشید
ادامه 100 نکته پنجم پیام قبلی ?????
24- جلسه پنجم
بخش اول
موضوع جلسه: چه زمانی به خواسته ام می رسم؟
خیلی ها فکر می کنند، روش رسیدن به خواسته ها، یعنی دانستن یک روش خاص درباره تجسم، تکرار یک عبارت تاکیدی خاص یا انجام یک مراقبه خاص و… است
آنها فکر می کنند، اگر تکنیک های خاصی درباره تجسم بدانند یا آن عبارات تاکیدی خاص را بیابند یا آن روش خاص را در مراقبه فراگیرند، دیگر می توانند به خواسته شان برسند.
اما اگر قوانین جهان را درک کنیم، دیگر به دنبال تکنیک های خاص برای تجسم، مراقبه، نوشتن و … نیستیم بلکه تنها کارمان تلاش ذهنی زیاد برای هماهنگی با آن قوانین است. زیرا درک می کنیم که جهان به گونه ای طراحی شده که فقط بر اساس آن قوانین بدون تغییر عمل می کند.
درک این موضوع، نه تنها ما را به خواسته ها مان می رساند، بلکه کمک می کند که از بودن در مسیر خواسته هامان لذت ببریم.
پروسه شکل گیری خواسته ها و چگونگی تجربه آنها:
خواسته های ما در در اثر برخورد با ناخواسته هایی بوجود می آید که در مسیر تجارب زندگی با آنها مواجه می شویم. همیشه برخورد با تضادها، موجب شکل گرفتن خواسته های بسیاری می شود.
اما پروسه رسیدن به خواسته، کاملاً متفاوت از شکل گیری آنهاست. یعنی زمانی خواسته هایی که از طریق تضاد شکل گرفته اند، مسیرشان را به زندگی ما پیدا می کنند که، بتوانیم با ساختن باورهای قدرتمند کننده و هماهنگ با آن خواسته ها، به مدت طولانی تر در احساسِ بهتر، بمانیم.
ماموریت این جلسه، توضیح قوانین کیهانی درباره خواسته ها و نیز آموزش چگونگی ساختن باورهای هماهنگ با خواسته هاست. به نحویکه بتوانید وارد مسیر خواسته های تان شده و از این مسیر لذت ببرید.
زیرا به اندازه ای که مهارت رسیدن به احساس بهتر را می آموزید، موانع را از سر راه خواسته ها بر داشته و به آنها اجازه ورود می دهید.
به اندازه ای که می توانید خود را در احساس خوب پایدار نگاه دارید، خواسته هایی را تجربه می کنید که از طریق برخورد با ناخواسته ها ایجاد شده اند.
این قانونش است.
سرفصل های بخش اول- جلسه پنجم:
موضوعاتی که در این جلسه توضیح داده شده است:
فرمول نهایی رسیدن به خواسته ها
تفاوت تلاش آگاهانه برای ایجاد احساس خوب و احساس خوبِ ناآگاهانه
نقش باورهای قدرتمند کننده در رسیدن به احساس خوب
راه کارهایی برای رسیدن به احساس بهتر به مدت طولانی تر
مراحل ساختن باورهای هماهنگ با خواسته
نمونه هایی از باورهای مغایر با خواسته
نمونه هایی از باورهای هماهنگ با خواسته
عواملی که مانع رسیدن به خواسته ها می شود
چه اهداف و خواسته هایی باید به کلی کنار گذاشته شود؟
چگونه می توان سرعت رسیدن به خواسته ها را افزایش داد؟
آیا می توانیم دیگران را به خواسته های شان برسانیم؟
25- با رسیدن به خواسته هاتون به احساس بهتر نمیرسید ، با رسیدن به احساس خوب به خواسته هاتون میرسید
26- فقط یه نکته ای رو میخواستم یادآوری کنم که استاد تو فایل معرفی دوره گفتن، لینکشم براتون زیر میزارم…
https://abasmanesh.com/fa/introduction-of-the-monotheistic-worldview-course-1
اون نکته هم این بودش که فقط از آموزشهای استاد استفاده کنیم، من خودم هم قبلنا کتاب گفتگو با خدا رو خونده بودم، قبل از آشنایی با این سایت…
و کتابهایی که دوستان از اساتید بزرگ دیگه معرفی میکنن…
در این که کتابهای فوق العاده تاثیر گزار و مناسبی هستن و در فرکانس بالایی نوشته شدن حرفی نیست…
ولی هر نویسنده باورها و فرکانسهای خودش رو داره …
من خودم هر چی داشتم و نداشتم از کتابهای دیگه، گذاشتم کنار…
اون قسمتی رو که استاد میگن وقتی داری رو خودت کار میکنی، حتی اگر موضوعی قرار باشه بهت گفته بشه و من نگفته باشم، نگرانش نباش، بهش هدایت میشی…رو خیلی دوست دارم…
استاد تو فایل معرفی دوره تاکید داشتن که اگر میخواین از دوره های من نتیجه بگیرین، فقط باید از اون دوره ها استفاده کنیم، اگر میخواین بهتر نتیجه بگیرین، خیلی خوب و بهتر و سریعتر به خواسته هاتون برسین، میخواین زندگیتون در همه جنبه ها سرشار از نعمت باشه …. بهتون پیشنهاد میکنم … “فقط با من باشین” و از آموزشهای من استفاده کنین و نه هیچ کتابی نه ایرانی نه خارجی…
فایل معرفی دوره جهان بینی توحیدی رو خیلی دوست دارم…
خیلی خیلی خیلی نکته های مهمی رو توش گفتین…
فقط خواستم یادآوری کنم…
“” اون قسمتی رو که استاد میگن وقتی داری رو خودت کار میکنی، حتی اگر موضوعی قرار باشه بهت گفته بشه و من نگفته باشم، نگرانش نباش، بهش هدایت میشی…رو خیلی دوست دارم… “””
27- من و همسرم به شدت باور داریم که وقتی برای خریدی اقدام میکنیم خداوند درهای نعمتش رو به رومون باز میکنه و این باور خیلی کمکمون کرده و دیگه اینکه سعی میکنم برای هر خواسته ای پافشاری زیاد نکنم و من از خدا میخوام و بعد میگم خدایا خودت هرطور که میدونی راهش رو بهم نشون بده و منو برای رسیدن به خواسته ام هدایت کن و زیاد نمیشینم دو دوتا چارتا کنم و میگم دستای خدا زیاده برای اینکه منو به هدفم برسونه و خودش نعمت و ثروت رو وارد زندگیم میکنه. صد در صد همه چیز به باورهای ما بستگی داره من خیلی تلاش میکنم که وهابیت خدارو باور کنم البته وهابیت خدا یقیین مطلقه اما باورهای من محدوده و من برای اینکه مدام به خودم یادآوری کنم وهابیت خداوند رو تک تک نشونه ها رو دنبال میکنم مثلا یه مورچه که غذا روی دوششه و داره میبره برای انبار کردن برای من نماد بزرگی از وهابیت خداونده دخترم خیلی خورده بیسکوییت و مغزه بادوم و گردو خورد میکنه دور اتاق میریزه اگه دوروز جارو نزنم مورچه ها جمع میشن و برای انبار غذاشون اقدام میکنن و من با عشق نگاهشون میکنم و میگم ای جان دلم به وهابیت خدای موجودات که حتی رزق یه مورچه میتونه از دستای کوچولوی دختر من تامین بشه و دستای نازش میتونه دستی از دستای خدا بشه برای رزق این موجود کوچیک و به خودم میگم ما هم در برابر کائنات و کیهان مثل یه مورچه ایم که خدا از راههای زیادی رزق و روزی و ثروت رو وارد زندگیمون میکنه و فقط کافیه باورش کنیم و این طوری سعی میکنم باورهامو تقویت کنم.
28- همین لذت بردن رو گرو نگیریم برای رسیدن به خواسته ها…
29- استاد تک تک جملات این فایل رو باید با طلا نوشت میدونی استاد وقتی داشتم فایل و نگا میکردم حس کردم خدا کنارمونه و با لبخند و با چشماش اشاره میکنه میگه گوش کن ببین عباس منش چی میگه..یه حس تایید عمیق از حرفهای شما
چه روزهایی رو با استرس اینکه کتابمو نخوندم تجسسمم رو انجام ندادم عبارات تاکیدی مو نگفتم و اینکه گاهی از نوشتن خسته میشدم سپری کردم …و چه زیبا شما تیرو به هدف زدی استاد،دقیقا مثل همون راهنمایی که میدونه تو ذهن رهجوش چی میگذره…استاد انگار از بند رها شدم…میخوام باور بسازمو لذت ببرم…گرو کشی هم نکنم…لذت ببرم فقط برای لذت بردن و خوش بودن نه رسیدن به خواسته ها
استاد من چطور خدارو شکر کنم….چطور…
انقدر این فایل نکته داره که خودش به تنهایی یه محصوله…و ارزشس بی نهایته
30- استاد اون قسمت که گفتید خواسته ها بوووم بووم بوووم از درو دیوار وارد زندگیتون میشه رو خیلی دوست داشتم
واقعا استاد باید رها کردو لذت برد.یعنی عاشق این خدام که قانونش مجبورت میکنه لذت ببری….(منظورم از مجبور اون اجبار و زور نیست)معمولا قانون های دنیا یه حس اجبار دوست نداشتنی رو دارن حالا نه همشون ولی اکثرا….ولی قانون کیهانی خداوند مجبورت میکنه لذت ببری و جالبه اهرم انگیزه دهندش خواسته هامونه….یعنی خدایا هیچ جوره نمیشد ماهارو گوشمونو بپیچونی که لذت ببریم از زندگی
نمیدونم تونستم منظورمو برسونم یا نه
یعنی خدا میگه ببین بنده ی من….بایددددددد خوش و خرم و سرمست باشی….وسلام بقیه چیزا خودش میاد
31- با دیدن جلسه پنجم این دوره مفاهیم جدیدی رو شنیدم ، البته فقط شنیدم و حس خوبی نسبت به این آگاهی های جدید داشتم ، تا درک کردن کاملشون فاصله زیادی دارم ، باید بارها و بارها این فایل رو ببینم و بشنوم ، قبل تر ها گاهی با انجام تجسم یا دیدن فیلم آرزوهام شاید مواقعی احساس خوبی نداشتم و خودم هم اذیت بودم و خودم رو در چارچوب حصاری قرار داده بودم که فکر میکردم باید حتما حتما این کارها انجام بشه تا من به خواسته هام برسم ، خودم هم گاهی به خودم نهیب میزدم که بابا چرا انقدر خودتو متعهد میکنی به این تجسم ها و نوشتن آرزوها بصورت روزانه و … ، راستش خودم هم فکر میکردم اون اثر اساسی که باید بزاره رو نمی زاره ولی چون تعهد به انجامش داشتم حتی گاهی با احساس نه چندان خوب هم انجامش میدادم اما الان فهمیدم که راه رو داشتم اشتباه میرفتم
وقتی به سوابق دستیابی خودم به آرزوهام در گذشته می پرداختم میدیدم که من در مورد خیلی هاشون اصلا تجسمی نداشتم و شاید خواسته م با یک تضاد خیلی ساده و یک دفعه ای بوجود آمد و بعد هم دیگه زیاد به خواستم فکر نکرده بودم ولی در زمان مناسبش به راحتی به خواسته رسیده بودم یا مثلا چندوقت پیش داشتم ویدئویی رو میدیدم از ده نفر ثروتمند ایرانی در جهان و داشتم در موقع دیدن ویدئو به این فکر میکردم که یعنی همه اینها این مراحلی از تجسم رو که الان ما داریم انجام میدیم رو انجام دادن ؟ و قلبم میگفت نه !! اونها فقط خواسته هاشون با باورهاشون هم سو و همجهت بوده ، همین ! احتمالا خواسته هاشون با هزاربار نوشتن و تجسم کردن و درگیر کردن خودشون هم شکل نگرفته باشه و خیلی راحت از دل یک تضاد خواسته شون برای لحظه ای در ذهنشون شکل گرفته و تمام و بعد هم در مسیر خواسته هاشون قرار گرفتن و تکامل رو طی کردن و خواسته رو لمس کردن و بدست آوردن
به همین سادگی ،
و دستیابی به خواسته های من در آینده هم به همین سادگی هست ، کافیه باورهای مناسبی براشون بسازم و احساسم رو در لحظه به لحظه زندگی خوب و عالی نگه دارم و آگاهانه ذهنم رو کنترل کنم و نشانه ها رو جدی بگیرم و ادامه بدم و در عین حال رهای رها باشم ، همین ، ولی همین یک جمله درک و عمل کردنش یک دنیا مهارت میخواد ، مرز رسیدن به خواسته و نرسیدن به خواسته همین حفظ تعادل بین رها بودن و خواستن بدون رهایی هست ، مثل بادبادک هوا کردن هست ، اگر خیلی نخ رو رها کنیم ممکنه نخ لنگر بندازه و تسلط روی کنترل بادبادک از دست بره و اگر خیلی هم نخ رو سفت نگه داریم ممکنه با فشار باد ، بادبادک به فنا بره ، من این مرز رو اینطوری در ذهنم تعریف کردم
اخیرا خودم هم گاهی فکر میکردم این تجسم کردن و نوشتن اهداف روزانه م به این شدت داره برام چسبندگی به خواسته رو بوجود میاره که با دیدن این جلسه متوجه شدم درست فکر میکردم
خلاصه این فایل فوق العاده عالی بود و انگار بار سنگینی از روی ذهنم برداشته شد و حس رهایی رو بیشتر تجربه کردم و میکنم
باید بارها و بارها این فایل رو انقدر گوش کرد تا در لایه لایه های ذهنم رسوب کنه ، هرچی گوش کنم کمه
32- استاد جونم شما در دوره ی ثروت 3 تاکیید میکنید که از زندگی لذت ببریم و هر کاری که الان دم دست هست و فکر میکنیم که خوشمون میاد ازش بریم واردش بشیم و مطمعنا هدایت میشیم در طول مسیر و راه ها باز میشه و کم کم میریم در مسیری که عاشقش باشیم.
هم چنین در جای دیگه ای از ثروت سه شما فرمودید که کلا سخت نگیریم و به شغلمون مثل مرگ و زندگی فکر نکنیم بریم واردش بشیم و از دور نایستیم بهش نگاه کنیم و بریم و تجربه اش کنیم اگر دوست داشتیم ادامه بدیم و اگر دوست نداشتیم خیلی راحت میتونیم سوییچ کنیم.
33- جول اوستین:«شما دی ان ای خداوند بلند مرتبه را دارید
خون پادشاهی در رگ های شما جریان دارد»
قسمتی حرفهای داداش حسین در جلسه پنجم:
مهم لذت بردن از مسیر هست.سعی کنیم در هرلحظه از زندگیمون لذت ببریم فکر نکنیم رسیدن به خواسته ها باعث لذت بردن از زندگی میشه
تا وقتی نتونیم از زندگی لذت ببریم به خواسته هامون نمی رسیم حتی اگه به ظاهر به یه چیزایی برسیم اونا باعث خوشبختی و شادی و نعمت ما نخواهد شد باعث دردسر ما خواهد شد
چه خواسته هاتو یک بار تجسم کنی چه هزار بار تجسم کنی چه صد بار در طول روز بنویسی چه یکبار بنویسیشون
زمانی وارد زندگیت میشن :
که تو هماهنگ شده باشی با خودت
که باورهای مناسب رو در ذهنت تثبیت کرده باشی درباره اون خواسته ها
که در حال لذت بردن از هرآنچه که داری هستی
دنبال یه تکنیک و ورد و جادو و چیز جدیدی نباش
کی به خواسته ات میرسی؟
وقتی احساس خوبی داری
وقتی آرامش داری
وقتی حالت خوبه
وقتی در حال لذت بردن از زندگی ات هستی
وقتی شادی
وقتی امید داری
وقتی شور و شوق داری
وقتی ذوق داری
وقتی احساس سبک بالی می کنی
وقتی احساس می کنی مورد لطف و رحمت پروردگار هستی
وقتی خودت رو دوست داری
وقتی عاشق خودت هستی
اونوقت که در مسیر دریافت خواسته ات قرار می گیری
هرچی سعی کنی احساس خوبی داشته باشی خواسته هایی که با تضاد ها بهش برخوردی وارد زندگی ات میشن
نقش باورها در رسیدن به احساس خوب:
تنها راه اینکه همیشه حالت خوب باشه احساست خوب باشه اینه که باورهای مناسب داشته باشی چون افکار پشت سر هم تغییر می کنن خیلی زود ذهنتون به هم میریزه خیلی زود نجواهای شیطان شروع میشه راهش اینه که باورهای مناسب ایجاد کرده باشید و با تکرار اون باورها به احساس بهتر دائمی برسید.
وقتی روی باورهاتون کار می کنید در زمان های طولانی تری احساس بهتری دارید نسبت به زمانی که به کمک عامل بیرونی می خواهی به احساس بهتر برسی. البته کمک گرفتن از عامل بیرونی برای رسیدن به احساس بهتر خوب است اما موقتی است
فرق هست بین فردی که آگاهانه می خواد احساسش رو خوب کنه با فردی که علی بی غم و الکی خوش هست همیشه.
پیشرفت فردی که آگاهانه تلاش میکنه برای رسیدن به احساس بهتر بسیار بسیار سریع تر خواهد بود نسبت به فرد یکه همیشه حالش خوبه.
بایدآگاهانه از قوانین استفاده کنیم چون خیلی خیلی نتیجه بخش تر هست.
همه چی باوره همه چی باوره،برای رسیدن به احساس خوب پایدار که نتیجه احساس خوب رسیدن به خواسته هاست و دریافت نعمت هاست ««بهترین و سریع ترین و راحت ترین و قطعی ترین راه تغییر باورهاست»» و ایجاد باورهای قدرتمند کننده که با اون باورها سعی میکنیم نجواهای ذهنی رو کنترل کنیم و احساس بهتری داشته باشیم.
در مورد هر موضوعی با این دیدگاه نگاه کن که چه باوری بسازم که در مورد اون خواسته احساس بهتری بهم بدهد.و به خواسته ات نزدیک و نزدیک تر می شوی.
کار رو به جایی نرسون که برای ترین شدن و جلو زدن از رقبا استرس بگیری و آرزوی شکست رقیبت باشه نه موفقیتش اونجایی که نظر دیگران برات مهم هست و می خواهی ترین باشی همه اینها احساس بدی بهت می دهد.
اما وقتی می خواهی با خودت رقابت کنی نه با دیگران همه چی دست خودت هست.اونوقت که به احساس خوب میرسی.
نشانه کارکردن روی باورها حال خوب هست احساس بهتر هست چی می خوای؟ یه تجدید نظر تو خواسته ات داشته باش .
یادت باشه که به اندازه یه سر سوزن توانایی تغییر در زندگی دیگران رو ندارید.این رو بارها و بارها تکرار کن تا بره تو مغزت.
34- تجسم کردن ابزاری هست که به وسیله ی اون خواسته ات با جزییات در ذهنت نقش میبنده به گونه ای که فراموشش نکنی و تصویر ذهنی خواسته ات برات پر رنگ بمونه و خداوند با همون جزییاتی که ازش تصویر ساختی در ذهنت خواسته ی شما رو وارد زندگیت میکنه اما با تجسم کردن قانون شما هرگز نمیتونی به درک کاملی از قانون برسی تنها با عمل کردن بهش میتونی با نتایجی که میگیری درکت رو از قانون بالاتر ببری.
35- این که ما فلان هدف و فلان ماشین و فلان خونه رو برای چی میخوایم؟ برای آرامش دیگه، هر چیزی رو هم که به دست میاریم باز بهترشو میخوایم، باز بیشتر میخوایم، آدمیزاد که سیر نمیشه از نعمت
پس باید خوش باشیم، بقیش خودش جور میشه
36- ایده ها فروانند ، ایده ها و فرصتهایی که هر یک میتواند یک شغل ایجاد کند توسعه یابد و ثروت بسازد و در کنار هر شغل فرصتهای بیشتر و ایده های بیشتر و ثروتهای بیشتر
37- درخواستهای ما از قبل پاسخ داده شده وحتما نیاز نیست با کلی تکنیک درخواستهامون رو به جهان بفهمونیم ، جهان ما هوشمنده و هر وقت نیاز و یا تضادی در زندگی ما بوجود بیاد با توجهمون به چیزی که میخوایم و احساسی که داریم در مسیر دریافتش قرار میگیریم.
38- موضوع: درخواستهای ما، مربوط به جلسه پنجم (داستان اول)
من از نوشتن ساده ترین و دم دست ترین درخواستها شروع میکنم، درخواستهای ما از قبل پاسخ داده شده وحتما نیاز نیست با کلی تکنیک درخواستهامون رو به جهان بفهمونیم ، جهان ما هوشمنده و هر وقت نیاز و یا تضادی در زندگی ما بوجود بیاد با توجهمون به چیزی که میخوایم و احساسی که داریم در مسیر دریافتش قرار میگیریم.
پنجشنبه ای که گذشت ما جهت خرید وسیله ای برای خانه جدیدمان باید به مرکز شهر میرفتیم دقیقا ساعت 13 به محل رسیدیم و هر کسی که در تهران زندگی میکند میداند که مرکز شهر ( لاله زار) روز پنجشنبه ساعت 13 چه قدر شلوغ و پر ترافیک است . جای پارک در حکم طلاست . اما ، ما مدتهاست که سعی میکنیم به این باورهای جمعی، کمتر توجه کنیم، وارد محدوده مورد نظر شدیم و در خیابان اصلی یک دور زدیم و رسیدیم جلوی مغازه ای که جنس مورد نظر ما را داشت ، من برای خنده و داشتن احساس خوب بلند گفتم ، ای جهان سریع و بدون معطلی ،یک جای پارک عالی ، راحت ، همین نزدیکیها پیدا کن ، تازه خیلی خیلی هم سریع اینکارو انجام بده لطفا. و بعد من و همسرم هر دو به همین جمله ساده کلی خندیدیم ، چون ظاهر امر اینطور نشان میداد که واقعا خواسته نابجا و غیر ممکنی است . اما اصلا خیلی بهش گیر ندادیم و توی ذهنمون بود که بالاخره 4 تا خیابون اینورتر یا اونورتر پیدا میشه ما که وقتمون آزاده و همین جنب و جوش و شلوغی بازار رو دوست داریم ببینیم اصلا
موقعی که من این فرمان رو به جهان دادم خیابون قفل شده بود و ما ایستاده بودیم که مسیر باز بشه که حرکت کنیم برای همین این درخواست خیلی توی اون وضعیت مضحک تر بنظر میرسید.اما……….
فقط چند ثانیه بعد ، سرم رو که به سمت راست برگردوندم دیدم اصلا همونجایی که ایستادیم یک جای پارک خالیه !!!!!! خیلی از سایز ماشین ما بزرگتر بود و کاملا راحت و سریع میشد ماشین و اونجا پارک کرد فقط با دو فرمون ماشین پارک شد. ماشینهای جلوی ما همه با فلشر حرکت میکردن و دنبال جای پارک بودند و هر جای کج و ماوجی که میدند کلی تلاش میکردند که ماشینشونو بزنند و وقتی نمیشد دوباره راه میفتادند ، یعنی چجوری اینجا رو ندیده بودند ؟؟؟؟ جای به این بزرگی چطورمیتونه از چشمها پنهان بمونه ؟؟؟؟؟یعنی در حالت عادی باید فقط ساعت 6 صبح یعنی قبل از طرح ترافیک در اون محل باشی که بتونی همچین جای خوبی گیر بیاری . ولی شد دیگه ….
شاید بگید حالا داستان پارک کردن ماشین شما انقدر مهم بوده که بیای تو دوره جهان بینی بنویسی !!! بله درسی که برای بار چندم از این قضیه گرفتم مهمه و اون اینه که :
همه درخواستهای ریز و درشت ما ، چه اونهایی که برامون ممکن بنظر میاد و چه اونهایی که حتی خودمونم باورمون نمیشه و گاهی تو رویا هم قادر نیستیم اونها رو دست یافتنی بدونیم از قبل برای ما ، توسط کائنات پاسخ داده شده ، اگر ما اونها رو دریافت نمیکنیم و یا دیر دریافت میکنیم چون هنوز وارد مداری نشدیم که توانایی دیدن اونها رو داشته باشیم ، اونها هستند ، دقیقا جلوی چشمان ما هستند ، اما این مائیم که قادر به دیدن اونها و در نتیجه قادر به دریافت اونها نیستیم، و تنها کار ما اینه که باید بتونیم فرکانسهایی رو ارسال کنیم که در مدار اون خواستهِ خودمون قرار بگیریم تا برامون قابل روئت و قابل دسترس بشه. اون جای پارک دقیقا جلوی همون مغازه ، بدون تابلو بدون پل بدون مزاحم و در سایه درخت ، حکم یه تیکه طلا بود ، توی اون خیابون طویل و شلوغ یه چیز دور از انتظار بود، و با وجود اینکه من درخواست داده بودم اگر در مداری نبودم که اونو ببینم از کنارش به همین راحتی رد میشدیم ، در حالیکه حتی قبل از درخواست من اون جای خالی عالی اونجا بود حتی سریعتر از چیزی که من خواستم ، این من بودم که باید میتونستم دریافتش کنم و سرمو برگردونم و ببینمش.
پس درامدهای خوب ، تحصیلات خوب، ازدواج خوب،سفرهای خوب، همه و همه از قبل برای ما مهیاست ، و انگار جهان هر لحظه داره به ما میگه این گوی و این میدان ، بیا تو مدار و دریافتش کن ! و اگر ما موفق نشیم که رشد کنیم تا به مدارهای خوب برسیم اون خواسته ها تا ابد در همون مدار میچرخند و میچرخند و نصیب هزاران انسان دیگری میشوند که توانسته اند خودشان را رشد دهند و لایق دریافت آنها شوند
ثروتمند شاد باشید
39- امیدوارم منم مثل شما استاد خوبم بتونم این حس خوبو تثبیت کنم ،میدونم که میشه و راهش فقط همینه باورهای خوب ،لذت بردن از مسیر زندگیم..حس خوب و در یک کلام ایمان و توکل.
40- آموزه های استاد به من کلید ساختن و آموزش میده.کلیدی بسازم و درهای مسیرِ خودم و باز کنم.کلیدی که استاد باهاش در هایِ مسیرِ زندگیشو باز کرده مناسبِ زندگی و خواسته های خودشه.منم خواسته هایی دارم که نیاز به کلید داره و با این روشهایی که استاد میگه میتونم کلیدی مناسب با مسیرِ خودم بسازم و طی کنم این مسیر رو.با کلیدِ مناسبِ مسیرِ خودم هست که من لزت میبرم از مسیر.چون به راحتی درها رو باز میکنم.چون کلید,کلیدِ مناسبِ مسیرِ من و خواسته هایِ منه.وقتی کلید ساختن و یاد میگیرم دیگه نگرانیی ندارم که تو مسیر.چون بلدم چه جوری درها رو باز کنم و مسیر و طی کنم.خودِ کلید ساختن برایِ درهایِ مسیرم هم لذت داره هم اعتماد به نفسم و میبره بالا که این خودش خیلیییییییییی بیشتر از هر چیزی ارزش داره.
41- استاد در جلسه 5 روی باورها تاکید دارن
آرامش داشتن و خوب زندگی کردن بعلاوه ی باور های خوب
باور چجوری ایجاد میشه؟ با تکرار
پس بارها فایل ها رو گوش کنید، هم این دوره و هم بقیه دوره ها
تکرار تکرار تکرار
42- خواسته هایی که بهشون نرسیدم و خواسته هایی که بهشون رسیدم، خواسته هایی که با زجه و گریه زاری بهشون رسیدم و خواسته هایی که با آرامش بهشون رسیدم، نمیدونم چجوری میشه یه صحبت میتونه ادم رو این همه به فکر فرو ببره و دگرگون کنه، استاد از جلسه اول این دوره تو منو تکون دادی و محکم انگار به یه آدم سیلی زده باشن، که بلند شو بسه ایقده ادا دراوردن ایقده حرف زدن، اقدام کن، ایمانت نشون بده، نشستی فایل میبینی بعد پیش خودت فکر میکنی خیلی دیگه الان واردی و به هرکسی هم میرسی نطق میکنی و فتوا میدی که ای ملت از این راه باید برین که استادم میگه، اما تو جلسه اول فهمیدم باباجون شما یه تکونی به خودت بده! و اقدام کردم، اما تو دلم آشوب بود تو دلم پر بود از نجوواهایی که میگفتن اگه نرسی بهش چی؟ اگه مادرت مخالفت کنه چی؟ اگه پدرش مخالفت کنه چی؟ اگه رسیدی اما دیر رسیدی چی؟ یا اگه به ایده ات عمل کردی اما طول کشید اما سخت بود اما نتونستی اما اما اما و …. بعد جلسه دوم و سوم بهم یاد دادی نهههههههههه!!!!! کجا با این عجله کجا با این همه استرس و ترس و نگرانی؟؟؟؟؟؟ یواش آهسته قدم به قدم، استپ بای استپ تکاملت طی میکنی بهش میرسی، تکاملت طی میکنی میتونی کم کم یه برنامه کوچلو بنویسی بیشتر رو خودت کار میکنی میتونی به دستاوردهای بزرگتر برسی اما با آرامش با احساس خوب این عجله و استرس واسه چی اخه؟؟؟ و ارومم کردی و به راهم و به اقدام هایی که کرده بودم ادامه دادم. اما تو این جلسه دگرگونم کردی گفتی ببین… حواست هست خواسته هات چجوری بوجود میان؟ چجوری به خواسته هات میرسی؟ آیا میدونی نقش باورها که من همش تو همه دوره هام میگم باور باور باور چیه؟؟؟ میخوای به خواسته هات برسی بیا اینا فرمولشه! با این الگو با این روش بهشون میرسی! احساست خوب کن، باورهای مناسبت پیدا کن روشون کار کن و از زندگیت لذت ببر!!!!
43- «پس درامدهای خوب ، تحصیلات خوب، ازدواج خوب،سفرهای خوب، همه و همه از قبل برای ما مهیاست ، و انگار جهان هر لحظه داره به ما میگه این گوی و این میدان ، بیا تو مدار و دریافتش کن ! و اگر ما موفق نشیم که رشد کنیم تا به مدارهای خوب برسیم اون خواسته ها تا ابد در همون مدار میچرخند و میچرخند و نصیب هزاران انسان دیگری میشوند که توانسته اند خودشان را رشد دهند و لایق دریافت آنها شوند»
44- استی این که میگین خیلیا دنبال فرمول برای رسیدن به خواستشون هستند ، به خدا فرمول همینه ، رسیدن به احساس خوب آگاهانه با ثبات ، رها بودن از خواسته و اینکه برای رسیدن بهش استرس نداشته باشی و از نداشتنش عذاب نکشی و در حالی که داری باورهای درست برای رسیدن بهش رو می سازی تکاملتم طی می کنی ، اصلاً تکامل همین پیدا کردن تک تک باورهایی هست که مانع رسیدن ما به خواستمون میشه و هر کدوم رو که درست می کنی یه قدم به خواستت نزدیک میشی در عین حال که داری قوانین رو می فهمی و از این مسیر لذت می بری و در زمان مناسبش بهش میرسی و از داشتنش بیشتر لذت میبری.
45- یکی از تمارین مهم که از جلسه 5 استخراج کردم
استاد در این جلیه گفتن بهترین کسی که میتونه به ما تمرین های خیلی خاص بده خودمون هستیم
تمرین هایی که فکر میکنم در روند حال و احساس خوب خیلی بهم کمک میکنه و قبلا هم خیلی خیلی خیلی خیلیییییییییییییییییییی زیاد برای من جواد داده:
اول سپاسگزاریه، هر روز 10 مورد تو دفترم یادداشت کنم، اتفاقاتی که اون روز برام میوفته و بابتش سپاسگزارم، کوچیک و بزرگ، حتی آشامیدن 1 لیوان آب، هرچی که حس خوبی میده بهم و خوندن دوباره این لیست و سپاسگزاری از ته دلم جوری که از ذوق وجود خدا جیغ بزنم
دوم اینکه یک متنی رو بنویسم و بچسبونم روی لپ تاپم، یا هرجایی که جلو چشممه ، میگم لپ تاپ چون کارم با لپ تاپه و دائم جلوم بازه، و شاید خیلی از اعصاب خردیا جلو لپ تاپه . و متنی که میخوام بنویسم:
چجوری همین الان حسم رو بهتر کنم
به نظرم این 2 تمرین برای من خیلی خیلی خیلی زیاد جواب میده
مخصوصا سپاسگزاری که قبلا تجربشو داشتم و واقعا فقط میتونم اسمشو بزارم معجزه
این تمرین واقعااااااااااااااااااااااااا فوق العادست
46- امروز فایل جلسه پنج رو که گوش کردم یاد این خواسته ام افتادم گفتم ببین منم دقیقا یه کاج مطبق میخاستم اونی که تو ذهنم بود خیلی کوچیکتر از این بود ولی خدا الان یه بزرگ و قشنگشو بهم داد و من الان یادش افتادم خدا حتی کوچکترین خواسته ما رو هم اجابت میکنه حتی چیزی که یه لحظه از ذهنت گذشته و دوس داری داشته باشیش .. ،و اینم یه نشونه بود که قانون جواب میده،استاد یادم دادین نشونه ها رو تایید کنم با توجه به فرکانس الانم این یه نشونه و هدیه خوب از طرف خدا بود برام که بهم بازم ثابت کنه راهم درسته ..
47- ذهن ما هم همینه عین همین گلها،اگه بهش برسی و باورات خوبه و حالت خوب باشه رشد میکنی چون داری غذای مناسب بهش میدی ،و از وجود تو اون کساییم که همجوارتن تحت تاثیرت قرار میگیرن،البته اگه تو فرکانست باشن..اون گلدونایی که خشک میشدن چرا رشد نکردن ؟ چون اونقدری که باید بهشون رسیدگی نمیشد،بهشون توجهی نمیشد..حالا ما هم ممکنه غذای خوب به ذهنمون بدیم و با خودمون بگیم آره دیگه الان همه چی حله و بشینیم منتظر..ولی اون کسی که با ذوق و شوق رو خودش کار میکنه و مث یه گل از ذهنش مراثبت میکنه و ورودیهاشو کنترل میکنه و هر لحظه علاوه بر اون غذاهای خوبی که به ذهنش میده حس و حالش عاالیه مسلما اون بهتر و زودتر نتیجه میگیره..
48- دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
بعد از این روی من و آینه وصف جمال
که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب
مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند
هاتف آن روز به من مژده این دولت داد
که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
این همه شهد و شکر کز سخنم میریزد
اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند
همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود
که ز بند غم ایام نجاتم دادند
49- یک سوال درباره “زمان رسیدن به خواسته”
???????
سلام آقای عباس منش عزیز من میخوام آزمون وکالت قبول بشم چه کار کنم نتیجه بگیرم هر کاری که فکرشو کنید انجام دادم اما قبول نشدم.
حالا دیگه با وجود اینکه عاشق این حرفه ام خسته شدم و انگیزه خوندن ندارم. مشاورهای زیادی برام برنامه ریزی کردند اما نهایتا به قبولی نرسید و اونها هم فقط پولشون رو گرفتن و رفتن و آخرش هم گفتم وکالت رو نخون و …نا امیدم کردن
با گوش دادن به فایل های رایگان شما متوجه شدم که باید باور خودم رو عوض کنم. لطفا منو راهنمایی کنید که برای رسیدن به شغل وکالت چه کنم؟ چون این قبول برام حیاتی هست؟
پاسخ گروه تحقیقاتی عباس منش
???????
درباره موضوع اهداف و نحوه رسیدن به آنها، موضوع اصلا کارهایی که انجام می دهید نیست بلکه موضوع باورهای است که درباره آن هدف دارید.
زیرا جهان کاری به کلمات شما ندارد، حتی کاری به اهداف شما هم ندارد، جهان فقط باورهای شما را می شناسد و به آنها پاسخ می دهد
پس وقتی هدفی داری، تنها راه رسیدن به آن هدف، ساختن باورهای هماهنگ با آن هدف است.
به نظرم قبولی در امتحان، هیچوقت نمی تواند یک هدف باشد، بلکه یکی از راه هایی است که ممکن است ما را به هدف مان برساند.
و یک نکته مهمتر
وقتی به هدفت بچسبی، وقتی محتاج آن هدف باشی، یعنی در حال دور شدن از آن هدف هستی. یعنی راه های ورود آن خواسته به زندگی ات را بسته ای و نشانه اش هم احساس استرس، نگرانی، دلشوره و ترسی است که درباره اش داری.
این را می شود از کلمات تان در این نوشته فهمید. وقتی نوشته ای که داشتن این خواسته برایت حیاتی است، یعنی با محتاج شدن به این خواسته و چسبیدن به آن، راه ورود آن خواسته به زندگی ات را بسته ای.
به همین دلیل، استاد عباس منش همیشه تاکید دارد که هرگز به هدف ات نچسب. به آن محتاج و وابسته نشو.
ضمن اینکه درباره چگونگی رسیدن به آن هدف ، دستان خداوند را باز بگذار و خودت را محدود به یک روش خاص برای رسیدن به آن خواسته، نکن.
زیرا وقتی فکر می کنی تنها راه رسیدن به خواسته ات، فقط یک روش خاص است، یعنی راهی مثل قبولی در امتحان، آنوقت راه ورود دستان خداوند در قالب سایر شیوه ها، ایده ها و نعمت ها را به زندگی ات می بندی.
قوانین کیهانی درباره تجربه خواسته و نیز راه های ساختن باورهایی که موجب شود راه را برای تجربه خواسته ات باز نمایی را، استاد عباس منش در جلسه پنجم دوره جهان بینی توحیدی، مفصلا توضیح داده.
ماموریت این جلسه از دوره، آموختن چگونگی رسیدن به خواسته به کمک ساختن باورهای هماهنگ با آن خواسته است.
این این جلسه از دوره کمک بگیر تا نه تنها با ساختن باورهایت، درها را برای ورود خواسته هایت به زندگی ات بگشایی، بلکه از بودن در این مسیر و تجربه اش، لذت ببری.
زیرا وقتی در مسیر صحیح رسیدن به خواسته ات قرار بگیری، تنها چیزی که در این مسیر تجربه می کنی، آرامش، احساس خوب و لذت است. همین احساسات نشانه هایی است از اینکه شما در مسیر خواسته ات قرار داری.
???????
سرفصل های بخش اول- جلسه پنجم دوره جهان بینی توحیدی 1
فرمول نهایی رسیدن به خواسته ها
تفاوت تلاش آگاهانه برای ایجاد احساس خوب و احساس خوبِ ناآگاهانه
نقش باورهای قدرتمند کننده در رسیدن به احساس خوب
راه کارهایی برای رسیدن به احساس بهتر به مدت طولانی تر
مراحل ساختن باورهای هماهنگ با خواسته
نمونه هایی از باورهای مغایر با خواسته
نمونه هایی از باورهای هماهنگ با خواسته
عواملی که مانع رسیدن به خواسته ها می شود
چه اهداف و خواسته هایی باید به کلی کنار گذاشته شود؟
چگونه می توان سرعت رسیدن به خواسته ها را افزایش داد؟
آیا می توانیم دیگران را به خواسته های شان برسانیم؟
ادامه 100 نکته پنجم در پیام بعدی ?????
ادامه 100 نکته پنجم پیام قبلی ?????
50- وای چقدر زیبا بود جلسه چهارم توجه به زیبای ها که وقتی ما به زیبای ها توجه کنیم به سمت زیبا های بیشتر و عالی تر هدایت میشویم ممنونم استاد از این صحنه های زیبا که یک شور و هیجان در من ایجاد کرد . و اما جلسه پنجم که بی نهایت عالییییییییییییی بود چقدر راحت و زیبا بحث احساس و باز کردین استاد لذت بردن در زمان حال و سخن بزرگ شما که من اونو نوشتم و قاب کردم به دیوار که همیشه یادم باشم (با احساس خوب به خواسته هاتون می رسین نه با خواسته هاتون به احساس خوب )
51- با احساس خوب به خواسته هاتون می رسین نه با خواسته هاتون به احساس خوب
52- وقتی در مدار درستی و روی باورهات کار میکنی دیگه حرف و ورودی منفی رو نه می شنوی نه میبینی انگاری ادم کور و کر میشه برای من اینطوریه فقط اونچه که باید بشنوم و ببینم رو می شنوم و میبینم همسرم داشت یه کلیپ نگاه می کرد فقط اینقدر ازش شنیدم که زمانی که تو مدینه زلزله میومد حضرت علی بلند میشه و میره پاش رو بر زمین میکوبه و میگه ای زمین ابووووووتراااابببببببب بر تو امر میکند آرام باش آقاهه می گفت دیگه از اون بعد زمین مدینه نلرزید با خودم گفتم چه باوری داشتند چ چجوری فکر می کردند حضرت علی
وقتی جملات تاکیدی میگیم باید فرمان بدهیم به کاینات باید حالت دستوری داشته باشه من ایمان دارم باور دارم یقین دارم که پول و ثروت و فراوانی به سمت من در جریان هست و من هر لحظه در حال جذب فراوانی هستم باید نشون بدیم که باور داریم همش همینه وگرنه از صبح تا شب هم مثل ورد جملات تاکیدی بخونیم هیچ فایده ای نداره
53- لازم نیست شکست بخوری شکست بخوری شکست بخوری تا برسی به موفقیت وقتی که داری قانون تکامل رو طی میکنی و قدم ها رو هماهنگ با قانون برمیداری همیشه همه چیز رو به بهتر شدن و بهتر شدن و بهتر شدن هست.
استاد عزیزم یه جایی گفته بودن کسی که فضیلت شکست رو در ذهنم شکست ریچارد برانسون بود. و ایشون حتما و قطعا قدم هاش رو متناسب با قانون تکامل برداشته که همیشه همه چیز براش رو به خوبی بوده همیشه روی سود بوده.
اینو گفتم که اگر کسی از شما دوستان عزیزم دوست داره میتونه راجب به ریچارد برانسون سرچ کنه و روند تکاملش رو مطالعه کنه.
البته همیشه هم حواسمون باشه که نقل قولهایی که توسط دیگران از زندگی “ترین” ها نوشته میشه با دیدگاه نویسنده نوشته شده و ممکنه خیلی جاها واقعیت ذهن خود اون شخص موفق یا ثروتمند نبوده باشه و نظر و نگاه شخصی نویسنده در اون دخل و تصرف داشته باشه.
54- یاده یه حرف از استاد افتادم در دوره آفرینش، فکر میکنم آخرین جلسه بود که گفتن اگر 20 بار این دوره رو گوش بدید دفعه 21 ام حرفای جدیدی میشنوید
55- از شما آموختم خواستهها را چه فریاد بزنی و یا در سکوت از پروردگارت بخواهی، چه از صبح تا شب خیال ببافی و چه یکبار اینکار را انجام دهی، چه روزی صدبار در مورد آنها بنویسی و چه یکبار در طول زندگیت اینکار را انجام دهی، زمانی وارد زندگیت میشوند که با آنها هماهنگ شده باشی و یا باورهای مناسب با آن خواستهها را در ذهنت تثبیت کرده باشی.
در ابتدا خواستههایت از دل ناخواستههایت متولد میشود و این یعنی تضاد دلیل اصلی موفقیت، سپس یک راه نهایی فرمودید که رنگ و بوی ایمان داشت، ایمان به معنای واقعی کلمه، استاد جان شما نور ایمان را در دلها زنده کردید، بهانههایش رسیدن به خواستهها بود.
56- ساعتها توی بالکنم مینشستم و با تمام وجود به آسمون از همون قسمت کوچولوی بالای شبشه نگاه میکردم و از ابرای تپلی سفید که توی آسمون آبی بیکران بودن لذت میبردم چایی واسه خودم میریختم و میخوردم و با تمام وجودم سپاسگذار همین نعمات بی پایان خداوند میشدم و سراسر احساس شوروشوق میشدم و خیلی زود به لطف خدای خوبم بعد از گذشت دو سه ماه خونه ای خریدیم که یه دیوارش کاملا پنجره است که تماااام آسمان و زمین و میتونم ببینم غروب و طلوع و میتونم ببینم بادو بارون و ببینم و لذت ببرم بالکنش دو سه برابر خونه ی قبلیمه و کلی قراره سرسبزش کنم. الان که خوب فکر میکنم میبینم حتی اگه این خونه جدیدو هم نمیخریدم چیزی از دست نداده بودم و با تمام وجووود از همین زندگی و همین لحظه استفاده کرده بودم اون موقع با خودم گفتم من همین الان دارم زندگی میکنم چرا خوشبختی رو به تعویق بندازم منکه درخواست یه خونه با مشخصاتی که میخوام و به خداجونم دادم پس بزار از همین شرایطمم نهایت لذت و ببرم. خداروشکر که با عملکردن به قانون هم میتونم خوشبخت باشم و لذت ببرم از زندگیم و هم به خواسته هام برسم توی مسیر لذت بردنم.
57- داشتن احساس خوب و موندن در این احساس خوب ما رو به اهدافمون میرسون
58- یعنی هر چی استاد به آگاهی کاملتری میرسه و برامون تعریف میکنه ی حسی به آدم دست میده که بابا قضیه ی چیز دیگه ست بقیه اش بچه بازیه ! همه اش میشه تکامل . تو مسیر هم باید شاد بود و لذت برد و بیخیالی طی کنیم .
شادی درون هم یعنی در لحظه بودن ، فکر حرف مردم نباشیم ، کمتر به مسائل گیر بدیم ، اگر تنها هستی از خودت پذیرایی عالی کن ، خودت رو دوست داشته باش ، غصه آدم های اطراف خودت رو نخور که چی میشه چی قراره بشه و.. ، همه چیز رو به خدا واگذار کن خودش بلده چکار کنه مثلا ما صبح پشت بچه میگیم برو خدا به همراهت بعد ظهر که میشه دل نگران میشیم زنگ میزنیم به بابای بچه یا مادرش که چی : حواست به بچه هست دنبالش رفتی اتفاقی نیافته وو.. باید آرامش درون رو تمرین کنیم حالا با چی با همین فایل ها و دوره ها . دوره ها خیلی ارزشمند هستند باید مرتب گوش داده شوند
59- خداااااااا با هزاران دستش از هزارااااااااااااااااااان طریق بهم نعمت میده، گیییییییییییییر نمیدم به این راه هایی که جلو چشممه
از جاهایی که فکرشو میکنم و فکرشو نمیکنم
60- آهنگ Live is Life در بخش دوم جلسه 5
Nanananana
نانانانانانانانا
(Nanananana (all together now
نانانانانانانانا(همه با هم حالا)
Nanananana
نانانانانانانانا
Nanananana
نانانانانانانانا
Life (nanananana)
زندگی(نانانانانانانانا)
(Live is life (nanananana
زندگی زندگیه (نانانانانانانانا)
(Labadab dab dab life (nanananana
لاباب داب داب زندگی(نانانانانانانانا)
Liiiiiiiife (nanananana)
زندگــــــــــــــی(نانانانانانانانا)
When we all give the power
وقتی که همه ما انرژی مون رو آزاد میکنیم
We all give the best
ما بهترین چیز را آزاد کردیم
Every minute of an hour
هر دقیقه ای از هر ساعت
Don’t think about the rest
به استراحت و تنبلی فکر نکن
And you all get the power
و بلند شید و انرژی بگیرین
you all get the best
چون شما دارین بهترین چیز رو دریافت میکنین
When everyone gets everything
وقتی هرکسی کامله…
And every song everybody sings
اونوقت ترانشوهمه مردم میخونن
(And it’s life (nanananana
و این زندگیه(نانانانانانانانا)
Live is life (nanananana)
زندگی، زندگیه(نانانانانانانانا)
Live is life (nanananana)
زندگی، زندگیه(نانانانانانانانا)
(Liiiiiiiife (nanananana
زندگــــــــــــــی(نانانانانانانانا)
Live is life when we all feel the power
زندگیه وقتی معناداره که ما همه قدرت رو احساس کنیم
Life is life come on, stand up and dance
زندگی زندگیه… بدو… بلند شو و برقص
Live is life when the feeling of the people
زندگی وقتی معناداره که احساسات مردم
Live is life is the feeling of the band
احساسی مشترک باشه… زندگی اینه
When we all give the power
وقتی که همه ما انرژی مون رو آزاد میکنیم
We all give the best
ما بهترین چیز را آزاد کردیم
Every minute of an hour
هر دقیقه ای از هر ساعت
Don’t think about the rest
به استراحت و تنبلی فکر نکن
And you all get the power
و بلند شید و انرژی بگیرین
You all get the best
چون شما دارین بهترین چیز رو دریافت میکنین
When everyone gets everything
وقتی هرکسی کامله…
And every song everybody sings
اونوقت ترانشوهمه مردم میخونن
(And it’s life (nanananana
و این زندگیه(نانانانانانانانا)
(Life is life (nanananana
زندگی، زندگیه(نانانانانانانانا)
(Live is life (nanananana
زندگی، زندگیه(نانانانانانانانا)
(Liiiiiiiife (nanananana
زندگــــــــــــــی(نانانانانانانانا)
(Life (nanananana
زندگی (نانانانانانانانا)
(nanananana)
(نانانانانانانانا)
(nanananana)
(نانانانانانانانا)
(nanananana)
(نانانانانانانانا)
(Life (nanananana
زندگی(نانانانانانانانا)
(Live is life (nanananana
زندگی، زندگیه(نانانانانانانانا)
(Labadab dab dab life (nanananana
لاباب داب داب زندگی(نانانانانانانانا)
(Live is life (nanananana
زندگی، زندگیه(نانانانانانانانا)
And you call when it’s over
و تو بعد از تموم شدنش، نعره میزنی!
You call it should last
تو فریا میزنی که کاش اینجا آخرش نباشه
Every minute of the future
هر لحظه ای در آینده
Is a memory of the past
خاطره ای الهام گرفته از گذشته است
Cause we all gave the power
چون همه ما قدرتمونو دادیم
We all gave the best
همه ما بهترین چیزمون رودادیم
And everyone gave everything
و همه همه چیزشونو از دست میدن
And every song everybody sang
و هر ترانه ای رو هرکسی میخونه
Live is life
61- شاد بودن و لذت بردن از داشته ها و داشتن احساس خوب در و باز میکنه تا خواسته ها وارد بشن.
این درست،ولی نه به این معنی که اگه ی ماشین خواسته ی من باشه و مبلغ شو نداشته باشم صبح یهو در خونه سبز میشه. باید احساس مو خوب نگه دارم و شاد باشم و لذت ببرم از داشته هام تا بتونم مسیرها و دستانی که از طرف خدا مأمورن که خواسته منو به من برسونن و ببینم و بگیرم.
احساس خوب داشته باشم راحت تر و آسون تر به مسیر ها هدایت میشم و از مسیر هم لذت میبرم.
62- دوستای گلم که در مورد رسالت و علاقه شون سوال کردن. این سوال مدتها توی ذهن منم بود تقریبا یکسالی بود که مدام میپرسیدمش و بعد به این نتیجه رسیدم که فققققط باید از مسیر تکاملم و کار کردن روی خودم لذت ببرم همه چیز به وقتش بهم گفته میشه شما رو باورهاتون کار کنید و نگران نباشید لذت ببرید به وقتش جواب سوالتون رو به وضوووووح میگیرید فقط الان هر ایده ای بهتون الهام میشه و بهش احساس بهتری دارید رو انجامش بگید بقیه مراحل تو مسیر گفته میشه شما فقط قدم اول و بردارید.دوستون دارم یههههه دنیااااا
63- به قول شما تا نرسیم و تا از اون خواسته هامون و مادیات نگذریم نمیتونیم خداوند رو اون طور که باید درک کنیم ..تنهااااااا راه رسبدن به توحید گذشتن از مادیات ….بایدددد پرررر بشیم …
64- نکات مهم جلسه پنجم
مهم لذت بردن از مسیر است ..
سعی کتیم که از هر لحظه از زندگیمون لذت ببریم ..فکر نکنیم رسیدن به خواسته ها باعث لذت بردن ما از زندگی میشه ..اصلا تا وقتی نتونیم از زندگی لذت ببریم به خواسته هامون نمیرسیم …حی اگر به ظاهر به بعضی از خواسته هامون برسیم اونها باعث خوشبختیو شادی ما نخواهد شد ….
زمانی به خواسته هامون میرسیم که با خودمون هماهنگ شده باشیم،، که باورهای مناسب رو در مورد اون خواسته ها تثبیت کرده باشیم در ذهنمون …که از هر انچه که داریم لذت ببریم
خداااااایا شکککککرت ّ
65- دقیییییقا لذت بردن از مسیر باعث رسیدن به خواسته ها میشه ….
دقییییقا لذت بردن از مسیر باعث میشه به خواسته هامون برسیم ….و رها بودن
من موقعی که رفتم سر کار و استخدام شدم که تو دوره حل مسایل گفتم خیییییلی استخدامیم خودش برام یه معجزه بود و واقعا فقط لطف خداوند بود …موقعی که رفتم سرکار فقط عااااشق یادگیری بودم خیییلی شدددید و اینکه هرچیو که یادمیگرفتم با جونو دل در اختیار ارباب رجوع میذاشتم …واااااقعا دوست داشتم که هر انچه که در توانمم دارم با کیفیت بالا به قول اقا فرشید فول اچ دی عرضه کنم و به شدددت از این روند یادگیری و رشدم لذت میبردم …و از اینکه خیلی مهربانانه و با حوصله همه چیو توضیح میدادم باااارها و بااااارها میشنیدم که ارباب رجوع سراغ منو گرفتن حتی شده طرف اصلا منو ندیده ولی از یکی دیگه شنیده و همه اینا به من لذت بیشترررو میداد بازم برای اینکه بهترین خودم باشم …و اصصلا خداشاهده الان که خووب فکر میکنم نه خودمو با کسی مقایسه کردم نه خواستم اصلا سر زبونا بیفتم ….و همه اینها باعث شد که خیلی خیلی تو کارم موفق بشم و خدارو صد هزار مرتبه شکر …و الان که فکر میکنم فقط چند ماه اول که رفتم سر کار خیلی دوست داشتم که تو اینده یه کارمند خوب بشم ….اونم اصلا فکر نمیکردم که میشه کارمند نمونه استان شد …و دیگه رها کردم ..نه عبارت تاکیدی …نه تجسم …فقط قانون رهایی و لذت بردن از مسیر و شورو شوق برای یادگیری …و هر بار میخواستم کیفیت کارمو ببرم بالاتر و اینکه بهترین خودم باشم … خدایا شکرت ….استاد عزیزممممم شماااااا فوق العاده ترین استاد دنیایین ….
ممنونم برای اموزشهای فوق العادتون ….
الان دیگه خیلی ارامشم بیشتر شده …چون واقعا هرازگاهی احساس میکردم چون تجسم خاصی یا عبارت تاکیدی خاصی رو من ندارم برای مثلا خریدن خونه یا ماشین پس احتمالشم بیشتر بهش نرسم ولی الان بیشتر مطمینم که بهش میرسم فقط باید خووووب قانونو بلد باشیم و اگاهانه ازش استفاده کنیم …
66- حس درونم هم میگفت همین قسمت جواب سوالم هست اومدم تو سایت فایل و دانلود کردم وقتی گوش میکردم فقط حاج و واج مونده بودم چه باور اشتباه هی داشتم ب خودم عذاب وجدان میدادم ک مامانم چقدر عذاب برای من می کشه باید براش جبران کنم مثل همون مثالی ک شما زدید در مورد ماشین خریدن خواهرتون واقعا این همه مدت ک فکر کردم از ذهنم سوال کردم نمی فهمیدم این باور اشتباه و استاد تک تک کلمات شما رو باید با طلا نوشت
67- یکی از دوستان عزیز در مورد کنترل ذهن و نجواهای ذهنی درخواست داده بودند …و همون موضوعی که استاد گفتن تلاش اگاهانه برای کنترل احساس خوب …..راسشو بخواین تو تضادی که دو هفته پیش داشتم باورهایی که از جلسه دوم روانشناسی ثروت سه ساخته بودم خیییییییییییییی بهم کمک کرد که نجواهای ذهنیمو کنترل کنم و خییییلی واقعا سعی کردم اگاهانه خودمو کنترل کنم و با باورهای دوره ثروت دو …اینکه خداوند همممه چیز میشود همه کس را به شرط پاکی …و خیلی به خودم میگفتم .اصلا تو نگران چی هستی اون خدایی که فرمانروای کل کیهان خودش همه چیو مدیریت میکنه …من مطططمینم تو دل این تضاد یه خیری هست ….من مطمینم برگی بدون اذن خداوند بر زمین نمیفتد …هر اتفاقی که میفتد همواره به نفع من تمام میشود و دیگه به لطف خدای مهربانم و دوستان گلم تونستم کم کم خودمو به احساس خوب برسونم …و این در حالی که اگه قبل از اشنایی من با سایت بود مطمیناا ماهها تو حالت ناراحتی میموندم …..خداوند رو سپاسگزارم بابت این اگاهیها و استاد عزیزم که میتونیم خالق زندگی خود …و کنترل احساس خود باشیم ….
دوست عزیز کامنتهای قبلتر و یا کامنتهاای صفحات اول دوره ثروت سه من و دوستای عزیز اون دوره باورهای عالی این جلسه رو نوشتیم ….من خییییییییلی این جلسه دو ثروت سه رو دوست دارم و توی تمام تضادها چه کوچک چه بزرگ فقط از اون باورها استفاده میکنم …سپاسگزارم …
68- خب الان دیگه همه میدونیم که راه رسیدن به خواسته ها احساس خوبه و برای داشتن احساس خوب باید باورهای مناسب در مورد هر خواسته ای که میخوایم به او برسیم رو در خودمون ایجاد کنیم.
از بزرگترین مانع یا در این مثال بدترین باور که داره بیشترین آسیب رو بهمون وارد میکنه باید کار رو شروع کنیم. اگر اون باور رو حل کنیم اونوقت دیگه ساختن بقیه جاده برامون آسون میشه و با قدرت ادامه میدیم.
69- همیشه می گفتم من نمیدونم چی میخوام خیلی دقیق نمیدونستم و هزار بار گوش کردم ک استاد میگفت از تو دل تضاد ها میتونی ب خواستت برسی من گوش میکردم ولی نمی فهمیدم العان چنان درک از این جمله کردم ک العان چند روز کلی خواسته نوشتم از تو دل تضاد هام میگم چه خوبه قشنگ خواسته هات واضح میشه یه کانال تو تلگرام برای خودم درست کردم ب اسم تضاد کلی چیز توش نوشتم خیلی خوبه مدارم کلی تغییر کرده با اینکه روانشناسی ثروت و از اول دوره طی کردم ولی هیچ درکی نسبت بهش ندارم ب قول استاد درک مباحث این دوره ها خودش تکامل میخواد
70- صبح که داشتم میومدم مغازه نِتِ گوشی رو روشن کردم دیدم که چن تا ایمیل دارم.باز کردم دیدم چن تا ایمیل تبلیغاتی اومده و 2 تا ایمیل از سایتِ خودمون دارم.باز کردم دیدم ی کد تخفیف 30% برنده شدم برای خریدِ دوره ی جهانبینی توحیدی درسته که من این دوره رو خریدم ولی این جایزه برنده شدن ی حس و حالِ خوبی بهم داد ی نشونه بود که کار کردن روی خودم داره نتیجه میده قانون داره نتیجه میده.مثل درختی که میکاری و بعدِ ی مدت آب و کود دادن بهش میبینی که شکوفه داده.و درختی که شکوفه بده با کار کردن روش 100% میوه میده.حالا کیفیتِ میوه بستگی داره به غذایی که به اون درخت میرسه.انجامِ تمرینات,نگاه کردنِ مداومِ فایلها,تآییدِ نشانه ها,توجه به نکاتِ مثبت,مشارکت کردن در موردِ برداشتم از جلسات و موفقیتهای قدم به قدم که روزانه کسب میکنم,سپاسگذاری به خاطر داشته ها و احساسِ خوب داشتن در هر شرایطی
وقتی قانون رو درک میکنی و باورهات قدرتمند میشه,بدونِ ترس و استرس و با ایمانِ کامل و قوی تو مسیر حرکت میکنی.درست مثل راننده ای که همه قوانین رانندگی رو میدونه و تسلطِ کامل داره به ماشین و جاده و بدون ترس ی دستی رانندگی میکنه ولذت میبره از مسیر.
71- خیلی خوشحالم که فهمیدم که برای رسیدن به خواسته ها نیازی نیست خودم رو بکشم فقط لازمه شاد باشم و رو خدا حساب باز کنم. نکته ای که من از بخش دوم جلسه پنجم فهمیدم :
اونجا که استاد گفت من رو دارایی هام،رو شهرتم و رو هیج کسی حساب باز نمیکنم و به خدا خواستم رو میگم و میگم که به من قولش رو داده پس براورده میکنه خواستم رو و منم بهش قول دادم که فقط بندگی اون رو بکنم
72- چه زیبا گفت علی که هیچ راه گریزی از حکومت تو نیست
چون چیز دیگری غیر از تو نیست
یا هماهنگ میشوی و لذت میبری و یا دور میشوی و رنج میکشی
73- باخودم گفتم من فقط باید به خدا توکل کنم من روی آدما دارم حساب میکنم والا اگه تمام توکلم به خدا باشه دلیلی نداره به هم بریزم از این دست بهم نداد هزاران دست دیگه داره خدا تا منو به خواسته هام برسونه
اگه از تک تک لحظاتمون لذت نبریم اون لحظات و باختیم و حتی به خواسته هامونم نمیرسیم. هیییچ اتفاق عجیب غریبی نمیوفته وقتی به دارایی ها و خواسته هامون میرسیم که بگیم باالانمون خییییلی تفاوت میکنه احساسمون بلکه بزرگترین دستاوردش اینه که عزت نفسمون بالاتر میره میبینیم ما خواستیم و شد، درکمون از انرژی خداوند بالاتر و عمیق تر میشه. ایمانمون به قانون بیشتر میشه و تک تک این حسارو باید قبل از رسیدن به خواسته هامون خودمون آگاهانه توی وجودمون رشد بدیم به هر نشانه کوچکی که بر میحوریم با هر نفسی که به راحتی میکشیم با هر بار خوابیدن و بیدار شدن باید این انرژی رو درکش کنیم باید بفهمیمش و باهاش زندگی کنیم و با تک تک سلولای بدنمون سپاسگذارش باشیم. این تنها راه رسیدن به همه چیزه.
74- استاد کسی اگه باورهاش غلط باشه و فکرش بیمار اگه به خواسته هاش برسه بازم توجهش روی کمبودای زندگیشه و به یه چیز دیگه که نداردش گیر میده اگه به ماشین برسه بازم به یه چیز دیگه اگه به بچه به همسر دلخواهش و به هرچی برسه بازم توجهش روی کمبودهاس هرچند که بعد از مدتی که توجهش روی کمبودها متمرکز میشه هرچیزم که داره ازش گرفته میشه چون حالش بده چون سپاسگذار نیست چون دنیا و زندگی رو تجربه نمیکنه اما اگه توجهت روی داشته ها باشه و سپاسگذار باشی هرروز بیشترو بیشتر میشه که هیچ ، مهمتر از همه حااااال دللللت عااااااالیه. به خداوندی خدایه روزایی بود که همسر خوبم کنارم بود بچه ام صحیح و سالم تو بقلم بود توی خونه ام با آرامش زندگی میکردم اما فکرم بیمار بود همش مینالیدم همش حالم بد بود اون روزا با الانم از لحاظ زمانی خیلی فاصله نداره شاید بگم مال دوسال پیشه اما از خدا خواستم هدایتم کنه و بعد از گذشت چند سال دوباره به سایت استاد هرایت شدم اما ایندفعه مثل دفعه ی قبلی نبود که تفریحی و تفننی بیام سایت دیگه شده بود زندگی من شده بود غذای من شده بود نیاز روزمره ی من و هنوزم هست خدایا شکرت که به من تعهد دادی شکرت که به من ایمان دادی شکرت که منو داری توی این مسیر هدایت میکنی
75- جلسه پنجم
خلاصه
قسمت اول:
ما باید سعی کنیم از هر لحظه زندگیمون لذت ببریم ،فکر نکنیم که رسیدن به خواسته ها باعث لذت بردن از زندگی میشه،تا زمانیکه نتونیم از زندگی لذت ببریم به خواسته هامون نمیرسیم..حتی اگر به ظاهرم برسیم اونها باعث خوشبختی ما نمیشن و برعکس باعث دردسرمون میشن..
خواسته ها رو چه فریاد بزنی ،و چه فریاد نزنی،چه صبح تا شب تجسم کنی و چه نکنیم،چه روزی صد بار در موردشون بنویسیم و چه یک بار در کل زندگی بنویسیمشون فقط زمانی وارد زمدگیمون میشن ما با خودمون هماهنگ باشیم،و باورهای مناسبی در مورد خواسته هامون داشته باشیم،زمانی وارد زندگیمون میشن که در حال لذت بردن از همون چیزایی باشیم که الان داریمشون..
در واقع یک روش خاص وجود نداره که ما رو به خواستمون برسونه،البته این به این معنی نیست که عبارات تاکیدی،یا تجسم،یا شکرگزاری یا…تاثیری ندارن بلکه به این معنی هست که روش خاص،یا عبارت تاکیدی خاص،یا دعای خاااصی نیست که ما رو به هدف برسونه،
و زمانیکه قانون رو درک کنی خودت میتونی بینهایت عبارت تاکیدی،بی نهایت مراقبه،بی نهایت تجسم،برای خودت ایجاد کنی که کمک میکنه در مسیر رسیدن به خواسته هات قرار بگیری…
پس رسیدن به خواسته ها هیچ گونه هزار بار دعا کردن و صبح تا شب تجسم کردن و مراقبه و…نمیخواد
حالا روند شکل گیری خواسته ها چه جوری هست؟
تمام خواسته های ما به خاطر برخورد با تضادها شکل میگیرن یعنی هر چیزی که تو زندگیت میخوای به خاطر تضادیه که تو زندگیت وجود داشته که اون خواسته رو تو ذهنت بوجود آورده و اون خواسته در تو متولد شده
پس فرمت کلی خواسته ها به خاطر تضادهایی که ما بهش برخوردیم یا دیگران بهش برخوردن و ما به یه طریقی درک کردیم و خواستیم که داشته باشیمش
پس اینکه پشت هم بیایم تجسم کنیم،و بنویسیمو تکرار کنیم موضوعیتش از بین میره و فکر نکن با تکرار روند رسیدن به خواسته بهتر میشه (چون خیلی وقتها این تمرین و تکرارها باعث میشن تو به خواستت بچسبی پس تا زمانی انجامشون بده که بهت حس خوب میده ،و احساس میکنی همین الان داریش)
چه طور میشه که به خواستمون برسیم؟
زمانیکه احساس خوبی داشته باشیم.،یعنی آرامش واقعی داشته باشیم
آرامش واقعی هم یعنی:
زمانیکه در حال لذت بردن از زندگیمون هستیم
وقتی که شادیم
وقتی شور و شوق داریم
وقتی احساس سبک بالی میکنیم
وقتی احساس کنیم مورد لطف و رحمت خداییم
وقتی عاشق خودمونیم
پس زمانیکه این احساسات خوب رو داشته باشی یعنی در مسیر دریافت خواسته هاتی،و دریافتشون میکنی..
هر چقدر سعی کنیم در طول روز احساس بهتری داشته باشیم خواسته هایی که در اثر برخورد با تضادها برامون شکل گرفتن به ما داده میشه
نقش باورها در رسیدن به احساس خوب:
بعد از اینکه خواستمون شکل گرفت باید بدونیم چه چیزی باعث ایجاد احساس خوب میشه؟؟
تنها راهی که باعث میشه ما احساسمون خوب باشه اینه که باورهای مناسبی بسازیم ،و یه سری باورهای خوب رو در خودمون ایجاد کنیم.و با تکرار اون باورها به احساس بهتر دائمی برسیم..باورهایی که باعث میشه در زمانهای طولانی تری احساس بهتری داشته باشیم اونوقت زمانبکه نجواها میان از همون باورهای خوبی که ساختیم برای مقابله با اون استفاده میکنیم مثل اینکه :
خداوندبی نهایت رزاقه
فرصت ها روز به روز بیشتر میشن و جهان هر روز داره گسنرده تر میشه
من خالق زندگی خودم هستم
و…. (هر باوری که در برابرنجواها آرومت کنه و احساستو بهتر کنه)
وقتی این کارو بکنی نجواها ساکت میشت و هر چقدر باورهات قویترباشن احساست بهتر میشه و زمان طولانی تری دراحساس بهتر مبمونی
تفاوت زیادی هست بین فردی که آگاهانه احساسشو خوب میکنه با فردی که الکی خوش هست..اون فردی که آگاهانه سعی میکنه با باورهای مناسب احساس بدش رو به احساس بهتر تبدیل کنه پیشرفتش سریعتر و بهتر هست نسبت به کسی که کلا همیشه حالش خوبه و این فرد زودتر و سریعتر به خواسته هاش میرسه
ادامه 100 نکته پنجم در پیام بعدی ?????
ادامه 100 نکته پنجم پیام قبلی ?????
76- جلسه پنج
ادامه خلاصه (قسمت اول)
هر وقت به هر موضوعی میخواید برسید یا به خواسته ای برسید به این فکر کنید که من چه باوری باید بسازم که احساس بهتری بهم بده؟ مثلا اگه خواستت مهاجرته ببین اصلا باورهای مناسبی راجب مهاجرت داری؟ و اگه نداری بشین اول باورهای مناسب بساز…
پس در برخورد با تضاد خواسته به وجود اومده..اما یه عالمه باورهای مخربی وجود داره درونت که باعث شده تو به خواستت نرسی.یعنی مثلا خواستت مهاجرته اما انقدر باورهای نادرستی داری که اصلا خواسته محقق نمیشه..پس باید باورهای مناسب رو برای خواسته ایجاد کنی ،که نیاز به زمان داره،و وقتی که با دلیل و مدرک این باورهارو میسازی خیلی قویتر باورتو میسازی و احساست بهتر میشه و تو به خواستت نزدیک و نزدیکتر میشی..
پس باید در هر مورد قانون رو درک کنید ،باور مناسب ایجاد کنیم و روش ایجاد اون باور رو هم پیدا کنیم و روش کار کنیم..موضوع ایجاد خواسته ها نیست چون در برخورد با تضادها خواسته ها شکل میگیره، موضوع ساختن باورهای مناسب برای ایجاد احساس بهتره که با اون احساس بهتر به خواسته هامون برسیم..
باور های خوب:
(من میخوام خودم با خودم رقابت کنیم
من میخوام بهترین خودم باشم
همه چیز دست خودمه..
من هر روز ورژن بهتری از خودم ارائه میدم…
من میخوام از زندگیم لذت ببرم،
من میخوام در حدی باشم که هر چی که اراده کردم تهیه کنم و با آرامش ازش لذت ببرم)
قانون حاکم بر جهان اینه که وقتی شما به احساس بهتری میرسید در مسیر دریافت خواسته هایی هستید که در برخورد با تضادها براتون شکل گرفتن..
چه باورهایی باید ایجاد کنم که به خواسته هام برسم؟
تا زمانیکه به نگاه کردن تابلو آرزوهات لذت میبری ،یا از تجسم و عبارات تاکیدی استفاده میکنی و اینکار بهت لذت میده این کارو انجام بده ،
اون خواسته ها یه گوشه ای منتظرن که به وقوع بپیوندن ولی تویی که با باورهای محدود کنندت مانع ورود اونها به زندگیت شدی،و خواسته هات مثل شی ای میمونن که میخوان از یه در وارد بشن ولی تو درو محدود کردی،حالا با تغییر باورها کم کم اون درو بیشتر باز میکنی و این تغییر باورها هم روند تکاملی داره ،و باید تمرین کنی و باورهای مناسب بسازی و نشونه باورهای مناسب اینه که حالت بهتر میشه .آرامش ببشتره ..و این احساس خوب درو باز میکنه و کم کم باز میشه و بعد به اندازه که خواسته بتونه وارد بشه خواسته ات وارد زندگیت میشه
هدفهاتون رو یک بار بنویسید ،،یعنی تعهد خودت رو برای رسیدن بهش نشون بدی..اگه حاضر نیستی بنویسی یعنی ایمان هم نداری که تحقق پیدا میکنه..پارپوینت بساز،و تا زمانیکه بهت احساس خوب میده ببینش..وباورخوب بساز و روند تکاملیت رو طی کن با احساس خوب و باور خوب به خواستت میرسی..و تو این مسیر ممکنه اتفاقها و ایده هایی باشه که بهت الهام میشه ،و یه کارایی انجام میدی که به خواسته هات میرسی،یا آدمهایی سر راهت قرار میگیرن که تو رو به خواستت میرسونن..یعنی از بینهایت طریق به خواستت میرسی اما زمانیکه احساست خوب باشه..
هر بار که به خواستت برسی سرعت رسیدن به خواسته های دیگت هم بیشتر میشه چون قانون رو درک کردی و باورهای مناسب ساختی..در واقع با هر بار رسیدن به خواسته هاتون سرعت رسیدن به خواسته های دیگه بیشتر میشه،اعتماد بنفست بیشتر میشه و تکاملت زودتر طی میشه..
خیلی وقتا به خواستت میرسی و بعد میفهمی که نه اصلا این خواسته رو نمیخوای یا قبل رسیدن به خواسته میفهمی که نمیخوایش،و این یه امر طبیعیه و اون مسیری که رفتی برای رسیدن به خواسته و میفهمی که نمیخوایش خیلی زودتر به خواسته بعدی میرسی..
من دقیقا چی رو میخوام؟ اونو مینویسی و باورهای مناسب میسازی و چون قبلا به خواسته ای رسیدی و نخواستیش الان راحتتر به خواسته جدیدت میرسی..
رها باش،زندگی کن،از زندگی لذت ببر و رو باورهات کار کن،تکاملت رو طی کن، به خواستت میررررسیییی..از نعمتهات لذت ببر و سپاسگزار باش،..
اگر به خواستت برسی ولی ذهن منفی نگر داشته باشی از اون خواستت نمیتونی هیچ لذتی ببری ..شما از زندگیت لذت ببر،شاد باش،به نکات مثبت اطرافت توجه کن،سعی کن از اونچه که داری سپاسگزاری کنی،بعد قدم به قدم به نسبت احساس خوبی که داری ،به نسبتی که شکرگزاری ،به نسبتی که باور خوب داری به اهدافت میرسی..
فرمول
با رسیدن به خواسته هاتون به احساس بهتر نمیرسید با رسیدن به احساس بهتره که به خواسته هاتون میرسید
تا زمانیکه احساس دین،احساس عذاب وجدان داری به خواسته هات نمیرسی..اما وقتی که سعی میکنی که باورهاتو در مورد خودت درست کنی،و احساست به خودت خوب میشه هست که به خواستت میرسی..
احساس بد باعث میشه که ما از مدار رسیدن به خواسته هامون دور میشیم..پس وقتی با توجه کردن به نعمتهای اطرافمون،شکرگزاری،میتونیم به احساس خوب برسیم چرا اینکارو نکنیم؟چون این تنها مسیر رسیدن به خواسته هاست..تنها راه رسیدن به خواسته ها احساس خوبه و زمانیکه به خواسته هات میرسی به لذت بیشتری میرسی.بنابراین زمانی به خواسته هات میرسی که در طول مسیر لذت ببری ازش…پس اگر خواستت روابط یا امور مالی یا هر چیز دیگه ای هست باورهاتو درست کن ،از زندگیت لذت ببر،حالتو خوب کن،،تا به هدفی که داری برسی..پس هر خواسته ای داری ببین باورهای مناسبی راجب خواستت داری؟؟ اگر باورهای مناسب ایجاد کنی نشونش اینه که احساست خوب هست و وقتی احساست خوبه یعنی که خواسته نزدیکه..و قبل اینکه بهش برسی احساس میکنی داریش این یعنی که خواستت خیلی نزدیکه..
پس
ببین چی میخوای؟ (بنویسش)
احساستو خوب کن (با تمرکز بر داشته هات)
از مسیر لذت ببر و رها باش
باورهای مناسب بساز(با هر تمرین یا کاری که میدونی بهت حس خوب میده)
این خلاصه قسمت اول جلسه پنج…البته خیلی سعی کردم خلاصه کنم ولی انقدر نکته داشت که یه جوری خلاصش میشد همون قسمت پنج..و اینها فقط جزیی از جلسه پنجه که من درکش کردمو نوشتم ..
77- کلی افراد به این ایمان و یقین میرسن که رسیدن به خواسته ها به راحتی امکان پذیره و در عین حال اینقدری لازم نیس که خودمون رو به آب و آتیش بزنیم که اونا برسیم چون بعد از رسیدن رها میشیم از خواسته هامون
78- چجوری تکاملت سریعتر طی میشه؟ وقتی که ایمان داشته باشی و قدم هات رو سریعتر شروع کنی و سریعتر پا در راه بذاری
79- چقدر عالی توضیح دادین که با تمام وجودم درک کردم( که با رسیدن به داشته ها به احساس بهتر نمیشه رسید بلکه با احساس بهتر میشه به خواسته ها رسید ).تنها وظیفه ای که باید درست انجام بدم اینکه برای هر خواسته ام باورهایی بسازم که بهم احساس بهتری بده و بعد یکی پس از دیگری نمودار میشه خواسته هام
80- استاد جلسه پنجم واقعا شگفت انگیز بود و واقعا حق مطلب را ادا کردید با یک بار گوش کردن فهمیدم که باید پشتوانه احساس خوبی که باعث رسیدن به خواسته ها میشه باید باور باشه یعنی با باورسازی میشه به احساس خوب رسید،
فهمیدم افرادی که آگاهانه و هدفمند روی ذهنشان برای رسیدن به احساس خوب کار میکنند سرعتشان برای رسیدن به خواسته ها و همچنین کیفیت نتایجی که کسب میکنند خیلی بیشتر از افرادی که الکی خوش و ناآگاهانه حال خوبی دارند
فهمیدم نباید احساس خوبمون را مشروط کنیم به زمانی که به خواسته هامون رسیدیم به عبارت دیگر ما باید از داشته هامون لذت ببریم خواسته ها خود به خود و به مرور به وجود میاد، خواسته ها لذتی خیلی فراتر از آنچه داشته های فعلی مون به ما میدهند را برای ما به ارمغان نمیاره
فهمیدم تا از نعمتها و موهبت های دنیا اشباع نشیم و به خواسته هامون نرسیم نمیتونیم ازشون گذر کنیم و ترک دنیا کردن حقه و شعاری بیش نیست
استاد عزیزم از اینکه یک جلسه را به شناخت خدا و درک مفهوم انرژی اختصاص میدهید از شما سپاسگزارم
81- استاد واقعا درست میگه، هیچکسی نمیتونه بهمون تمرین بده جز خودمون، من خودم عیب هامو میدونم
82- تو همین آدمای اطراف خودم احترام خوبی دارم. میدونید چرا؟ من سبک زندگی شخصی خودم رو دارم
اول بنا رو بر این میزارم که همه خوبن، به همه محبت میکنم اما بدون انتظار پاسخ، تاکید میکنید بدون انتظار پاسخخخخ
یعنی شما خوب باش، اگر کسی قدر دونست خوبتر باش چون این خوبی به خودت کمک میکنه.
83- این روزا وقتی میشینیم پشت فرمون میگم خدایا راه و خیابون و فرمون و ماشین و …. همه چیز دست تو باشه …. من تو رانندگی ادعایی ندارم و همیشه سعی میکنم با احتیط برونم و اهل لایی بازی نیستم …. ولی فک کنم از وقتی فرمونو دادم دست خدا … هم رانندگیم بهتر شده … هم اعتماد به نفسم تو رانندگی و هم اینکه فک کنم خدا دلش میخواد گاهی لایی کشی کنی خخخخخخخخخ
84- وقتی ب الهامات درونت گوش میدی صددرصد ب نفعت تموم میشه فقط کافیه گوش ب فرمانش باشی دقیقا مثل حرف استاد ک گفت وقتی خودم فایل هامو گوش میکنم تعجب میکنم و میفهمم اینا فقط حرفهای خداست و من درکش کردم
85- سلام
قبل از اینکه این جلسه رو گوش کنم فکرم خیلی مشغول بود در مورد همسرم آخه همسر من به هیچ عنوان این چیزها رو باور نداره و من قبلا ک تازه با استاد آشنا شدم خیلی سعی میکردم تغییرش بدم خیلی اذیت میشدم با کلی بحث آخر ب نتیجه نمیرسیدم فقط احساس خودمو بد میکردم تا اینکه درکم بهتر شد ب قانون و فهمیدم اصلا من نمیتونم کسی رو تغییر بدم من فقط میتونم خودمو تغییر بدم و دیگه کاری ب کارش نداشتم و اصلا هم در مورد آموزشها هیچ صحبتی نمیکردم خدا رو شکر خیلی خوب شده ارتباطمان خیلی خیلی عالی شده هر چند هنوز هم باور نداره این چیزها رو ولی از هر نظر ک بگید بهترین همسر روی زمین شده برای من از یکسال و نیم پیش تا العان زمین تا آسمون تغییر کردی همون فردی شده ک من طی این چند سال زندگی از تو تضادها فهمیده بودم میخوام العان خود ب خود همون جوری ک همیشه دوست داشتم شده و من اصلا کاری نکردم همه این کارها رو فقط قانون بدون تغییر جهان هستی کرد طبق آموزشهای استاد عزیزم میگه شما فقط روی خودتون کار کنید اطرافیانتون خود ب خود تغییر میکنند واقعا همسر من العان همون جوری شده ک همیشه آرزوشو داشتم بعد تو این فکر بودم چرا همسر من ب قانون ک اصلا باور نداره ولی همیشه شاد تو هر وضعیتی فقط می خنده همه چیرو راحت میگیره پس چرا طبق قانون ک احساس خوب مساوی با اتفاقهای خوب ب خواسته هاش نمیرسه خیلی برام سوال بود ک توی این جلسه استاد کاملا توضیح داد ک باید اگاهانه از قانون استفاده کنید خیلی خوشحال شدم جواب چند روز پیش خودمو توی این جلسه خدا بهم داد خدایا شکرت
86- در مورد جلسه پنجم اونجایی که استاد گفتن که بعضیا فکر میکنن یه عبارت تاکیدی خاص،یه جادوی خاصی هست که ما رو به هدف میرسونه یاد یکی از آشناهام افتادم که چند وقت پیش بهم پیام داد..
این خانوم خیلی به جادو و جمبل اعتقاد داره و همیشه واسه روابطش میره سراغ فالگیر.. وقتی این حرفارو میگفت برام عجیب بود و تو دلم فقط خدارو شکر میکردم که راه درستو بهم نشون داد.ولی خب بعد اون جواب پیامشو ندادم در این مورد. این خانوم 800 تومن که سهله حاضره میلیونها پول بده برای اینکه یه نفر با یه دعا بیاد خوشبختش کنه..و کاری کنه که رابطش به سرانجام برسه..عین همون عبارت تاکیدی که استاد گفت اگه بذارم تو یه فایل و قیمتشو ملیونها تومن تعیین کنم خیلیا حاضرن بخاطرش پول پرداخت کنند و تهیه اش کنن ..چون فکر میکنن یه شیوه خاصی وجود داره که میتونن به خواستشون برسن،ولی در واقع هیچ کدوم از اینها ما رو به مقصد نمیرسونه ..خیلی از ماها هم ممکنه این مدلی باشیم یعنی فکر کنیمکه یه کار خاصی رو باید انجام بدیم یا یه تمرین خاصی رو یه نفر باید بهمون بگه،در حالیکه واقعا تنها راه رسیدن به خواسته هامون همین که استاد تو جلسه پنج گفتن ،غیر این باشه حتی ممکنه دچار شرک بشیم ..حتی ممکنه از مسیر توحیدی زندگیمون خارج بشیم ،حتی ممکنه گاهی قدرتو از خدا بگیریمو به بنده اش بدیم..پس یادمون باشه هیچکس هیچ کنترلی بر زندگی ما نداره و این ما هستیم که باید با شناسایی خواسته هامون در مسیرش قدم بذاریم و حرکت کنیم،حس و حالمونو همیشه خوب نگه داریم و لذت ببریم از هر لحظمون تا بتونیم در مدار رسیدن به خواستمون باشیم و هماهنگ بشیم با اون خواسته..پس راه خاص،تمرین خاص،یا شیوه خاصی نیست ،هر چند بعضی تمرینات مثل عبارات تاکیدی،مثل تجسم مثل شکرگزاری واقعا به تقویت باورهامون کمک میکنند ولی اینها فقط مقدمه رسیدن به خواسته هامون هستن و به قول استاد بعد از تثبیت باورها موضوعیتشونو از دست میدن…
87- .استاد هر جلسه ای که ازتون میبینم برام مثل اینکه که در صدها میلیون پول و 10 ها سال زمان دارم صرفه جویی میکنم و اگه شما نبودین خدا می دونه برای هر کدام از این جملات که درک یا تجربه بخوام کنم چقدر باید هزینه و زمان صرف بشه
88- نمیدونی استاد عزیز که چقدر باورهام در مورد اینکه هر آنچه که توی ویژن بردم ددارم بهش میرسم بیشتر شد . خیلیییی برام جالب بود که دقیقا همون مدل اتوبوس همون مدل خونه ای که میخواستی الان داری و بقیه چیزا رو خیلییی بهترو بزرگترشو . این باور رو هم در مورد الله و قوانینش و قدرت خلق کردن آرزوها رو برای من قوی تر کرد .من فکر نمیکردم که ویژن بردت اینجوری باشه و بعد از دیدن عکسا خیلییییی خیلیییی ذوق کردم برای هر آنچه که دوست دارم داشته باشم تا در ویژن بردم قرار بدم و هیچ محدودیتی برای داشته ها و خواسته ها نیست .من هر چی رو بخوام داشته باشم با احساس خوب به من داده میشه و هیچ محدودیتی توی تعداد و وسعت وجود نداره .
89- سلام بچه ها
یه یوتوبر معروف هست خیلی ها می شناسنش تو کل دنیا کلیپهاشو میبینند شوخی میکنه بیشتر برنامه هاش تم دوربین مخفی یو شوخی شامپو داره خیلی وقت پیش من کلیپهاشو میدیدم تو آمریکا زندگی میکنه خیلی جالبه امروز دخترم یه مصاحبه نشون داد گفت مامان ببین این یوتوبر ایرانیه مصاحبه و دیدم خیلی نشونه خوبی بود کلا از قانون استفاده کرده و انقدر قشنگ تکاملشو طی کرده و خیلی خیلی معروف شده میگفت من از بچگی خیلی شوخی میکردم دوست داشتم همه رو بخندونم همیشه هم می گفتم بزرگ بشم کلیپ و فیلم میگیرم برعکس همه ک می گفتن میخوایم دکتر مهندس بشیم میگفت من میخوام فقط از خودم فیلم بگیرم و دیگران و شاد کنم بعد گفت من از 2014 شروع کردم چند تا شوخی با دوستام کردم گذاشتم تو یوتوب تا زمانی ک سابسکراب رفت بالا یک سال و نیم طول کشید ولی من برای عشقی ک به این کار داشتم ادامه دادم مامانم و بابام همیشه ناراحت بودن می گفتن درس مشق و ول کردی این چ کاری هست ن پول توش ن هیچی همه فکر میکردن دیونه شدم ولی من با عشقی ک از بچگی ب این کار داشتم ادامه دادم تا این که موفق شدم و معروف خونه خریدم ماشین خریدم کلی درآمد کسب کردم بعد از اون دیگه خانواده راضی شدن ولی من هنوز هم برای پول این کار و نکردم برای عشقی ک ب این کار دارم و دیگران و میخندونم این کارو کردم جالبه بعد گفت از تلوزیون آمریکا و کلی جاهای دیگه بهم پیشنهاد های خیلی بزرگ دادن ولی گفتن اسم تو عوض کن و یه اسم خارجی بزار ولی من قبول نکردم گفتم ب ایرانی بودن خودم افتخار میکنم و خودم همین کاری ک دارم انجام میدم و ادامه میدم و قبول نکردم خیلی من خوشم اومد واقعا باورهای قوی داشت ب خودش خیلی اطمینان داشت و باور داشت ک خودش توانایی هر کاری رو داره به جای اینکه ب دیگران متکی بشه و بخواد برای پول خودشو بفروشه و خیلی عالی روند تکاملشو و طی کرده بود دنبال کاری ک عاشقش بود رفته بود با وجودی ک همه ناراضی بودن ولی ادامه داده بود تا زمانی ک خیلی موفق میشه و چقدر از روی کارهاش الگو گرفته بودن خیلی مصاحبه خوبی بود گفتم با شما هم ب اشتراک بزارم
دنبال کاری ک عاشقش هستی برو جهان خودش همه چی بهت میده خیلی راحت و ب آسونی با چند تا شوخی واقعا توی هر کاری بینهایت ثروت هست باور فراوانی همه جا دیده میشه فقط باید تو مدارش قرار بگیری و ببینی این همه کلیپ های این آقا رو ما می دیدم با اینکه اسم ایرانی هم داشت ولی یک درصد هم فکر نمی کردیم ایرانی باشه ولی وقتی مدارا عوض میشه خیلی چیزهایی ک قبلا از کنارش راحت رد میشدم و نمیدیم ولی العان واضح خدا خودش داره باورهام و قوی میکنه خدایا شکرت اینها همه نشونه های خوب ک تو مدار درست هستم و خدا خودش برای من کافیه کافی هست
با رسیدن به خواسته هاتون به احساس بهتر نمیرسید ، با رسیدن به احساس خوب به خواسته هاتون میرسید….
90- مدتها بود که از لحاظ عاطفی وابستگی شدید به همسرم پیدا کرده بودم و کوچکترین رفتارش حال منو بد میکرد و دیگه خسته شده بودم از این وضعیت و بعدها که روی خودم کار کردم مدام به خودم یادآور این موضوع میشدم که من خالق مطلق زندگی خودمم هستم من خالق آفرینش احساس خوب و روابط عالی برای خودم هستم و به خاطر همین تمام انتظاراتی که از همسرم و از دیگران داشتم که خلاء های عاطفی من رو پر کنند رو خودم برای خودم برآورده میکردم ساعتها جلوی آینه قربون صدقه ی خودم میرفتم و همیشه به خودم احترام میذارم به قدری برای خودم ارزش قائلم که اگه از چیزی ناراحت بشم همون لحظه میگم ارزش من و احساس خوب داشتن من خیلی بالاست و هیچکس نمیتونه من و به هم بریزه و من خودم میدونم که چه انسان ارزشمندی هستم و این ارزش رو واقعا از درون احساسش میکنم و اگر هم کسی رفتار توهین آمیز با تحقیر آمیزی باهام داشته باشه میذارم پای کمبودهایی که توی وجودش هست و از صمیم قلب میبخشمش و میگم خدایا خودت هدایتش کن و اینطوریه که هم از درون شخصیتمو رشد میدم و هم به آرامش میرسم
91- زندگی فراتر از اونیه که به یه دختر خاص…
ماشین خاص… و یا چیز خاصی بچسپی…
و فکر کنی…
زندگی رو باید زندگی کنید…
فرصت کمی در این دنیا هستیم…
و فقط باید خودمونو تجربه کنیم…
زندگی رو از دید بالاتر ببینید…
92- سلام به بهترین استاد دنیا و همه دوستان عزیزم
موضوع: خلاصه اول از جلسه پنجم
نکته مهم لذت بردن از مسیریه که در اون هستیم شاید در برهه ای از زندگی خیلی علاقه داشته باشید که زود به خواسته هاتون برسید و همه چیز رو دور بزنید و همین باعث اشتباهات میشه پس بهتره در حال حرکت توی همین مسیر پیشرفت ازش لذت ببرید
فکر نکنید با رسیدن به خواسته هاست که به شادی و لذت و خوشبختی میرسید چون اصلا تا وقتی که نتونید از زندگیتون لذت ببرید به خواسته هاتون نمیرسید حتی اگر ظاهرا به اونها دست پیدا کنید اونها بجای شادی باعث آزار شما میشن
تنها زمانی به خواسته هات میرسی که با خودت هماهنگ شده باشی
تنها زمانی به خواسته هات میرسی که باورهای مناسبشون رو در ذهنت تثبیت کرده باشی
تنها زمانی وارد زندگیت میشن که در حال لذت بردن از هر آنچه الان داری باشی
هیچ تکنیک خاص، تجسم خاص،عبارت تاکیدی خاص، دعا و ورد خاص، عبادت خاص، مراقبه خاص، جادوی خاص و روش سریع و منحصربفرد خاصی برای رسیدن به خواسته ها وجود نداره ، ( یعنی اینکه یک دعای که همه افراد بتونن با گفتن اون ذکر به خواسته اشون برسند یا یک مراقبه خاص که همه افراد بتونن با انجام اون یک نوع مراقبه به خواسته شون برسن) یعنی اینها هیچ کدوم به تنهایی عامل اصلی رسیدن به خواسته ها نیست بلکه همه اینها جزئی از روند تکامل شما برای رسیدن به خواسته هاست و در طولِ طی کردنِ تکامل، هر شخصی باید بتونه برای خودش عبادت ، مراقبه ، تجسم ، دعا و تمرینِ منحصر بخودش رو بسازه
اگر بتونید بفهمید که جهان چطور عمل میکنه هیچ وقت دنبالِ یه روشِ خاص، بتنهایی برای رسیدن به خواسته هاتون نخواهید بود ، چون اگر قرار بود که این روشها و تکنیکها عامل اصلی باشند که باید هر آدمی در جهان که اونها رو انجام میده نتیجه گرفته باشه اما میدونید که همه نتیجه نگرفتند
پس راهش چیه ؟
خواسته ها در برخورد با یه سری تضادها در زندگی برای ما متولد میشن چه تضادهایی که خودمان با انها برخورد میکنیم چه تضادهایی که دیگران به انها برمیخورند زیرا میتوانند در ما هم ایجاد خواسته کنند ، ما فقط با نوشتن و تجسم و… آن خواسته ها را بیشتر در ذهنمان تثبیت و نهادینه میکنیم، نه اینکه انها را اینگونه بوجود می اوریم
اما پروسه رسیدن به انها و دریافت انها کاملا متفاوت است
حالا چه زمانی به خواسته ها دست پیدا میکنیم؟ “”وقتی حالمون خوبه””
وقتی احساس شادی و خوشبختی و آرامش داریم ، امید داریم ، شور داریم شوق داریم ذوق داریم سبکبالیم، در کل یعنی حس خوبی داریم یعنی مرحله دریافت خواسته ها داره شروع میشه
در نتیجه باید چیزهایی را ببینید کارهایی را بکنید چیزهایی رو بگید که دقیقا دست بزاره رو اون قسمت از ذهنتون که حالتونو خوب میکنه ، حالا هر چقدر موندن تو این احساسِ خوب طولانی تر باشه و بتونید بیشتر تو این فضا بمونید خواسته های بیشتری یکی یکی وارد زندگیتون میشن
مثلا شاید صدها بار سپاسگذاری کنی تجسم کنی بنویسیشون عبارت تاکیدی بگی اما بدون داشتن حس و حال خوب ، بعد میبینی که به خواسته ات نمیرسی اما یه موقع هست اصلا این کارها رو هم انجام نمیدی هیچ کودومو انجام نمیدی اما حالت خیلی خوبه بعد یک خواسته که از قبل در تو شکل گرفته بود اجازه ورود به زندگیتو پیدا میکنه حالا هر چقدر حستو بیشتر خوب نگهداری خواسته های بیشتری رو پشت هم دریافت میکنی
حالا نقش باورها این وسط چیه؟
تنها راه رسیدن به حس و حالِ خوبِ همیشگی ، داشتن باورهای خوب و مناسب در مورد اون چیزهاییه که میخوای ، چون افکار ما دائما دارن تغییر میکنن و نجواها زود شروع میشن تنها راهش اینه که باورهایی رو برای خودت بسازی که با تکرااااااار اونها به احساسِ بهترِ دائمی برسی . چون با باورهای جدیدِ مناسب تا زمانهای طولانی تری احساسِ بهتری دارید تا اینکه بخواهید مثلا با یک عامل بیرونی مثل بازی و ورزش و … احساسِ خوب در خودتون ایجاد کنید زیرا اینها برای شروع خیلی خوبند کاربردی هستند اما حسِ خوبِ موقت ایجاد میکنند نه دائمی
اما باورهایی مثل رزاق بودن خدا ، وهاب بودن خدا و اینکه قدرت کنترلِ زندگی من در دستان خودِ منه، من به هر چیزی که بخوام براحتی میتونم دست پیدا کنم،… در ما احساسِ خوبِ دائمی ایجاد میکنند و این باورها قدرتِ این رو دارند که نجواهای شیطان رو ساکت کنند
یا شما آگاهانه سعی میکنید احساستان را خوب کنید یا کلا اتوماتیک علی بی غم هستید
تفاوت عظیمی بین این دو هست و البته که آگاهانه تغییر دادنِ احساس از بد به خوب پیشرفتِ بیشتری رو در پی داره، آگاهانه استفاده کردن از قوانین نتیجه بخشتره
پس به این خوب فکر کنید
هر وقت میخواهید به خواسته ای برسید بگید من چه باوری رو در خودم بسازم راجع به این موضوع که احساسِ بهتری رو بهم بده؟
چون باورها و خواسته ها باید همسو باشند نه در تضاد با هم
اگر خواسته ای داری حتما ببین که نکنه باورهای تو متضاد با اون نباشن، بیا باورهای مناسب رو بساز و تکرااااارشون کن و نه یک شبه بلکه به مرور در ذهنت نهادینه میشن
سلام به بهترین استاد دنیا و همه دوستان عزیزم
موضوع: خلاصه دوم از جلسه پنجم
در مورد” ترین” شدن ، وقتی شما در فضای رقابتی قرار میگیرد از پیشرفت رقیب احساس بدی میکنید ، یعنی احساس شما متصل میشه به یه عامل بیرونی که روی اون کنترلی ندارید از طرفی وقتی بخوای “ترین” باشی یعنی اینکه از نظر دیگران باید تائید بشی و از نظر اشخاص دیگه ای “ترین” باشی و چون روی نظر دیگران نمیتونی کنترل داشته باشی براحتی با تغییر نظر اونها احساست بد میشه
تو فقط باید با دیروز خودت مسابقه بدی چون اینجوری هیچوقت احساست بد نمیشه و خودتو در مقایسه با دیگران قرار نمیدی
اصلا در هیچ زمینه ای یک “ترینِ مطلق” وجود نداره حتی اگه توسط یه مجله یه سازمان یا گروه خاصی شخصی بعنوان بهترین آهنگساز بهترین کارگردان بهترین فوتبالیست … انتخاب بشه همیشه یک عده دیگه ای هستند که مخالفند و نظر اونها کاملا متفاوته، پس حتی از نظر مردم هم “ترین ها” فرق میکنند. یعنی “ترین” بودنِ شما در هر زمینه ای گره میخوره به نظر 8 میلیارد آدم دیگه که حتی اگر 1 درصد اونها هم شما رو در اون زمینه خاص “ترین” ندونند شما “ترین” نمیشید و باز احساستون بد میشه
تو فقط میتونی اینو هدفت قرار بدی که مثلا در بحث مالی ، به جایی برسی که هر زمان هر چیزی رو که اراده کردی براحتی بتونی داشته باشی و با ارامش ازش استفاده کنی و لذت ببری ، همه خواسته های شما از قبل موجوده ، همه اونهایی که در ذهنت داری یا در پاورپوینتت میذاری از قبل آماده ورود به زندگی تو هستند . ورود اونها بستگی به تو داره که بتونی بهشون اجازه بدی بیان تو زندگیت و اینکارو باید با احساس خوب و ایجاد باورهای خوب و مناسب انجام بدی . باورهای اشتباه شما موانع و سدهای ورود اونها هستند و شما صرفا با نگاه کردن روزی 5 ساعت به دریم بورد بدون باور مناسب نمیتونی ارزوهاتو دریافت کنی ، باید کار کنی تمرین کنی تکرار کنی و نشونه انجام درستش اینه که حالت بهتر میشه، دقت کنید ، بهتر میشه ، بعد باز بهتر میشه ، بهتر میشه ، همینجوووووری تا اون احساس خوب تثبیت میشه و بعد ارامش میاد، شادی میاد ، لذت میاد و خواسته ها یکی یکی از راه میرسند
اینو هم بدونید که از بینهایت طریق میتونید به خواسته تون برسید و اگر وقتی بدستش اوردید دوستش نداشتید براحتی کنارش میذارید یا عوضش میکنید
فقط حواستون باشه خواسته های واقعی با تضادها بوجود میان نه از روی کمبود و عدم اعتماد بنفس
93- ما با رسیدن ب خواسته هامون ب احساس بهتر نمی رسیم بلکه با رسیدن ب احساس خوب و لذت بردن از مسیر ب خواسته هامون می رسیم و این باور در من خیلی قوی شد
ما باید سعی کنیم ک از هر لحظه از زندگی مون لذت ببریم فکر نکنیم رسیدن ب خواسته ها باعث لذت بردن ما از زندگی میشه اصلا تا وقتی ک نتونیم از زندگی مون لذت ببریم ب خواسته هامون نمی رسیم حتی اگر ب ظاهر هم ب خواسته هامون برسیم اونا باعث خوشبختی و نعمت و شادی ما نخواهد شد باعث دردسر ما خواهد شد
خواسته های ما زمانی وارد زندگی مون میشه ک ما با خودمون هماهنگ باشیم باورهای مناسب در مورد اون خواسته رو تثبیت کرده باشیم تو ذهن مون و خواسته ها زمانی وارد زندگی ما میشن ک ما در حالسلام
باورهای قسمت 5
رسیدن ب خواسته ها هیچ گونه عبارت تاکیدی خاص نداره هیچ گونه هزار بار نوشتن و دعا کردن و زجه زدن و التماس کردن صبح تا شب نماز خوندن روزه گرفتن مناجات کردن نماز شب خوندن مراقبه کردن و هیچ کدوم از اینا رو نمیخواد اگر شما بدونید جهان چطور عمل میکنه اصلا دنبال این روشها نیستید این همه آدم ها دنبال این روشها بودن و جواب نگرفتن دیگه .خواسته های شما بر اثر برخورد با تضاد های زندگی بوجود میاد
تجربه خودم : قانون تضاد خیلی مهمه من توی دورهای دیگه استاد صدها بار تصاد و گوش کردم ولی درک نمی کردم ولی توی این دوره خیلی قشنگ درک کردن قشنگ نشست توی وجودم و فهمیدم واقعا نیاز نیست هیچ کار خاصی بکنی مثلا من بعد از ازدواجم پنج سال مستاجر بودیم و بخاطر شرایط مالی ک داشتیم هیچ وقت فکر نمی کردم ک خونه از خودمون داشته باشیم اصلا نمی تونستم فکر شو کنم چه برسه بخوام درخواست کنم ولی بر اثر برخورد با اون تضادهای توی مستجری خود ب خود بعد از پنج سال خونه دار شدم واقعا قانون چقدر دقیق عمل میکنه اصلا احتیاجی نیست ب زبون بیاری یا کار خاصی کنی جهان خود ب خود تو رو به خواسته هات میرسونه حالا اون موقع من ناآگاهانه ب خواستم رسیدم ک انقدر زمان بردن ولی اگر اگاهانه از قانون استفاده کنی خیلی زودتر ب خواسته هات میرسی
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم لذت بردن از همون چیزی ک داریم باشیم
سلام عزیزان
کی شما ب خواستتون می رسید ?
وقتی ک احساس خوبی داشته باشید وقتی حالتون خوب باشه احساس خوب یعنی آرامش واقعی وقتی در حال لذت بردن از زندگیت هستی وقتی شادی وقتی امید داری وقتی شور و شوق داری احساس خوب یعنی شور و شوق داشتن ذوق داشتن وقتی ک احساس سبک بالی میکنی وقتی ک احساس اینو داری ک مورد لطف و رحمت پروردگار هستی وقتی خودتو دوست داری وقتی ک بجای سرزنش کردن خودت عاشق خودت هستی وقتی این احساس خوب و داری تو در مسیر دریافت خواسته هات هستی یعنی ب محض اینکه شما ب احساس خوب می رسید خواسته های شما شروع میکنند به دریافت
هر چقدر شما سعی میکنید در طول روز در طول هفته و ماه و سال احساس بهتری داشته باشید همین جوری خواسته هایی ک با تضاد بهش برخوردید وارد زندگی تون میشه این کل پروسه ش هست
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم
سلام ب بهترین دوستان روی زمین
کی شما ب احساس خوب می رسید ?
تنها راهش اینه ک باورهای متناسب داشته باشید چون افکار پشت سر هم تغییر میکنند یعنی شما خیلی زود ذهنتون بهم می ریزه خیلی زود نجواهای شیطان شروع میکنند ب حرف زدن راهش اینه ک شما یک سریع باورهایی برای خودتون ایجاد کرده باشید و با تکرار و تکرار اون باورها ب احساس بهتر دائمی برسید و در زمان های طولانی تر ی احساس بهتری دارید وقتی شما روی باورت کار میکنی ب فرض یک باور ایمان می سازی یعنی نجواها شروع میکنه ب گفتن و شما این باور رو در جواب نجواهای میگی : نه خداوند من بینهایت رزاقه فرصت ها هر روز بیشتر و بیشتر میشن نعمت ها هر روز بیشتر و بیشتر میشن این همه جهان داره گسترده میشه من خودم هستم ک زندگی خودمو خلق میکنم هیچ کس دیگه ای هیچ قدرتی در خلق زندگی من نداره و … (باورهایی ک در روانشناسی ثروت یک گفته شده ) وقتی اینا رو میای کار میکنی از همون اول این نجواهای رو ساکت میکنه ب اندازه ای ک باورهای شما قوی تر بشوند توانایی شون در ساکت کردن نجواهای ذهنی بیشتره هر چقدر بتونید بهتر این کار و انجام بدید ب همون نسبت می تونید احساس بهتری در خود ایجاد کنید در زمان طولانی تر
همه چی باور ه بخاطر اینکه برای رسیدن ب احساس خوب پایدار ک نتیجه احساس خوب رسیدن ب خواسته هاست دریافت نعمت هاست برای رسیدن ب اینها بهترین و سریع ترین و راحت ترین و قطعی ترین راه تغییر باورها ست و ایجاد باورهای مناسبی ک با اون باورها ما سعی میکنیم نجواهای ذهنی رو کنترل کنیم و احساس بهتری داشته باشیم این کل داستان هر وقت ب هر موضوعی ک میخواید فکر کنید ب هر خواسته ای ک براتون بوجود میاد ب این فکر کنید ک من چه باوری بسازم توی ذهن خودم در مورد کلییت زندگیم یا در مورد رسیدن ب اون خواسته ک احساس بهتری ب من بده
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم
نکته های قسمت 5
وقتی شما روی باورهات کار میکنی وقتی احساس بهتری دارید وقتی این روند تکاملی رو طی میکنید توی مسیر ایدهایی ب شما الهام میشه راهکارهایی رو پیدا میکنید افرادی وارد زندگی تون میشن شرایطی براتون بوجود میاد یه اتفاقاتی می افته ک شما اون کارها رو انجام میدید و در مسیرش قرار می گیرید آدم های دیگه بهتون کمک میکنند یه عالمه اتفاق ممکنه بی افته و بینهایت اتفاق و احتمال وجود داره ک شما ب خواستتون برسید یک قسمتش ممکنه ایده هایی ب شما الهام میشه و شما یک سریع کارها رو انجام میدید ک شما رو ب خواسته ها تون میرسونه یک قسمتش هست ک آدمها براتون انجام میدن یک قسمتش هست ک یه اتفاق هایی می افته ک خود ب خود وارد زندگی تون خواهد شد بدون شک وقتی ک احساس بهتر طولانی مدت تری دارید ک فقط با تغییر باورها میتونید ب این جایگاه برسید
فقط در جریان باشید وقتی شما با برخورد با تضادها خواسته ها تون رو می شناسید وقتی باورهای مناسبی در مورد اون خواسته ها ایجاد میکنید ک نتایجش احساس خوب بدون شک خواسته های شما وارد زندگی تون میشن حالا خواسته ها میتونه روابط باشه ثروت باشه سلامتی باشه میتونه هر چیز دیگه ای باشه اینو فقط بدونید بدون شک از بینهایت طریق ک یک سریش میتونه ب اقدامات و ایده های شما ربط داشته باشه یک سریش هم اتفاقاتی ک جهان برای شما بوجود میاره و صددرصد خواسته های شما ب بینهایت طریق وارد زندگی شما خواهد شد
نظر خودم : من همیشه فکر میکردم روی باورهام کار میکنم حتما باید ایده ب من گفته بشه ب غیر از ایده هیچ راه دیگه ای نداره و خیلی وقتها احساسم بد میشد چرا ایده ش گفته نمیشه ک من انجام بدم ولی العان فهمیدم از بینهایت طریق خواسته ها میتونه وارد زندگی م بشه
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم
سلام به بهترین انسانهای روی زمین
نکته قسمت 5
هر چقدر خواسته هات بیشتر بوجود میاد سرعت رسیدن ب خواسته های بعدی ت هم بیشتر میشه چرا چون قانون و بهتر درک کردی چون باورهات بهتر شده وقتی تو ب یه سری از خواسته هات میرسی یعنی یه عالمه باورهات و درست کردی ک به این خواسته ها رسیدی بنابراین برای خواسته های بعدی خیلی کار راحت تری داری چون یه عالمه کار قبلا انجام شده است یعنی شما با هر بار رسیدن ب خواسته ها تون باورهاتون قوی تر شده ایمانتون بیشتر میشه مسیرها رو بهتر درک میکنید تکامل تون و طی میکنید ب همین دلیل ب خواسته های بعدی راحت تر ب وجود میاد
وقتی شما ب خواسته ای می رسید وقتی فهمیدی ک نمی خوایش خیلی خونسرد و راحت بگو افرین فهمیدم اون خواسته دقیقا اون چیزی نیست ک من میخوام من چیرو میخوام می نویسی ک من دقیقا چیرو میخوام حالا چه باورهایی رو باید براش ایجاد کنم و با قدرت و سرعت بیشتر ی ب خواستت میرسی چرا چون قبلا کلی از مسیر و رفتی
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم
94- استاد خوبم فایل پنجم عالیه …. شما میگی به خاطر رسیدن به خواسته هات روی کسی حساب باز نکردی . چون میگفتی خدا بهت میده دیگه . و وقتی هم که به خواسته هات رسیدی خیلی برات عادی بوده . خدا گفته و خدا داده … خدا که قولش و بهت داده بود ….. شما فقط وظیفه ات اینه که یادت باشه شما هم یه قولی به خدا دادی … که فقط بنده ی خدا باشی … ایاک نعبد و ایاک نستعین …. فقط و فقط از خدا بخوای …. فقط خدا رو به عنوان تنها منبع رزق و قدرت بدونی و خدا هم به عنوان تنها منبع قدرت هر چیزی رو که میخوا بهتون بده …..
چه قدر این جملات زیباست …… چه ایمان محکمی باید پشت این صحبتها باشه ….
وقتی میبینم شما این طوری فکر میکنید و وجود خدا ایییییییین همه تو زندگیتون جریان داره . حس میکنم طبیعیش همینه دیگه … درستش اینه ….. منطقیش همینه …… ایمان داشتن طبیعیه ….اییییین همه رو خدا حساب باز کردن طبیعیه …..
95- سید حسین عباس منش:
“می شه به خدا اعتماد کرد، حتی در مورد این چیزا، در مورد همه چی می شه به خدا اعتماد کرد، همه ی کارا رو می تونه برامون خیلی آسون تر از اون چیزی که شما فکرشو می کنید، انجام بده، اگر که اجازه بدید که،(نفس عمیق و نشانه اطمینان قبلی و درونی به این گفته ها) اجازه بدید، اگر که اجازه بدید که، هدایتتون کنه، اگر که اجازه بدید که کمکتون کنه، اگر که اجازه بدید که درها رو برای شما باز کنه، چون شما؛ باید این اجازه رو بهش بدید…”
96- هر وابستگی ما حتی کوچیک ترین وابستگی ها مثل وابسته بودن به یک انگشتر بین ما وخداوند حجاب ایجاد میکنه و با رها کردن وابستگی ها هر بار یک قدم به خداوند نزدیک میشیم.به قول استاد که وابستگی به هر چیزی در هر جنبه ای ما رو ازموفقیت دورمیکنه
97- سلام به همگی امیدوارم حال همگی خوب باشه … اصلاً مگه میشه کسی حالش خوب نباشه با دیدن جلسه 5 …
هر بار که میبینمش کلی نکته جدید پیدا می کنم و میگم دفعه قبل هم این چمله رو شنیدم ولی این چیزی که الان متوجه شدم نبود … خلاصه که استاد مرسیییییی
یه تجربه ای داشتم 2 روز پیش گفتم با همه شما به اشتراکش بذارم .
2 روز پیش با دوستم رفته بودیم دفتر اسناد برای یک معامله ملکی ، خریدار ملک پسر یکی از افراد خیلی معروف تو ایران بود که تو کار فرش هستن و از معروف ترین برندهای فرش ایران هستن که حالا اسمشون رو نمیگم. یه مشکلی توی معامله به وجود اومد که پدر دوستم که فروشنده بودن یکم عصبانی شدن که البته حق هم با ایشون بود ولی طرز برخورد این خریدار خیلی برام جالب بود و گفتن که عصبانی شدن خیلی راحته مهم اینه که آدم به احساساتش غلبه کنه و یه راه منطقی پیدا کنه و گفت تو معامله نه نداریم و هر معامله ای رو اگه بلد باشی میتونی به نتیجه برسونی . بعد ایشون یه ماجرایی تعریف کردن که من الان چند روزه همش تو فکر این ماجرا هستم و می گم برا همین شدن یکی از موفق ترین های بیزنس خودشون.
ایشون تعریف کردن که چند سال پیش برای نمایشگاه فرش تهران به جای اجاره غرفه یک سالن رو اجاره کردیم و کلی تبلیغات و تیزر تلویزیونی پخش کردیم که هزینش چند میلیارد شد. روز اول نمایشگاه یک آقایی اومد و گفت اگه امکانش هست حساب کنید که ارزش فرش های شما چقدره و منم حساب کردم و گفتم 2 میلیون 300 هزار دلار . بعد ایشون گفتن که من الان 200 هزار دلار پرداخت میکنم و یک معامله ای دارم که تا آخر هفته اکی میشه و اونموقع با شما تسویه حساب می کنم و منم قبول کردم. بعد از اون هر کی میخواست از ما خرید کنه هر فرشی رو که میپرسیدن می گفتم فروخته شده و اون یک هفته ما همش نشستیم و کاری نکردیم. آخر هفته ایشون اومدن و از من کلی معذرت خواهی کردن که شرمنده او معامله جور نشد و من قادر به پرداخت مبلغ فرش ها نیستم ولی اون 200 هزار دلار رو به عنوان ضرر و زیان معامله از من قبول کنین و کلی معذرت خواهی کرد ، منم گفتم اشکالی نداره و این اتفاق هم بخشی تجارت هست ولی من به دنبال همچین پول هایی نیستم و اون 200 هزار تا رو هم دادم به خودشون. بعد اینکه ایشون رفت بابام کلی عصبانی شد و گفت تو هیچی از تجارت حالیت نیست و این چه کاری بود کردی و کاملاً لز کوره در رفت و باهام قهر کرد. 2 هفته بعد از این ماجرا نشسته بودم توی گالری که دیدم یک خانم با 3 تا بادی گارد اومدن داخل و ایشون به من گفت که من همسر فلانی هستم و سلام رسوندن و گفتن که اون معامله انجام شد بلاخره و ازتون خواستن همون فرش ها به اضافه 20 تخته فرش دیگه رو از شما بگیرم و این 50 هزار دلار هم به عنوان هدیه براتون فرستادن چون خیلی از رفتار حرفه ای شما خوششون اومده و منم همینجور خشکم زده بود. بعد ما با چهار ماشین فرشها رو فرستادیم براشون و تمام مبلغ رو دریافت کردیم و از اون موقع به بعد این آقا و خانم مشتری های دائمی ما شدن و هر سال یک چنین خرید زیادی از ما می کنند .
بعد ایشون گفت عصبانی شدن تو همچین شرایطی کار سختی نیست و همه این کار رو میکنند ولی مهم اینه که تو شرایط سخت رفتار درست داشته باشی و همین باعث موفقیت می شه.
دوستان الان چند روزه دارم فکر می کنم و میگم چه باورهای عالی داشتن ایشون که این رفتار در سایه این باورهاست که مهمترینش باور فراوانیه به نظر من که با وجود چنین اتفاقی و ضرر چند میلیاردی کاملاً خونسرد برخورد کردن و حتی اون مبلغ رو هم به خریدار عودت دادن . دقیقاً حرف های استاد تو جلسه 5 هم همینه که شما احساس خوب داشته باشید که نتیجه باورهای درست هست و از زندگی لذت ببرید و نذارید هیچ چیزی این احساس خوب رو خراب کنه ، بعد از جایی که فکرش رو نمی کنید به چیزی بیشتر از خواستتون می رسید و به خاطر این هست که تعداد افراد موفق کمتر از بقیه آدماست چون کنترل احساس تو چنین شرایطی واقعاً سخته و من هنوزم نمی تونم خودم رو جای ایشون بذارم و چنین رفتاری رو از خودم متصور بشم.
در پناه حق
98- شما برای رهایی از وابستگی به اون خانم محترم میتونید تا قبل از اینکه اقدام کنید برای ازدواجتون وارد رابطه ی دیگری بشید و کلا برای ایجاد رابطه دستتون رو بازتر بگذارید. اگه دنبال برقرار کردن ارتباط باشید قطعا افراد زیادی رو جذب میکنید که هم فرکانس باشما باشند و اینطوری میتونید به وضوح بیشتری در مورد روابط برسید و اینکه واقعا چی میخواین و خواهان چه فردی با چه خصوصیاتی هستید. من فکر میکنم تنها راه رهایی از وابستگی های عاطفی ایجاد ارتباطات جدیده و با فهمی که الان شما از قوانین پیدا کردید و نزدیکی که با خداوند احساس میکنید قطعا زیر بنای روابط جدیدتان اون وابستگی قبلی نخواهد بود چون اول از همه خودتون رو به خدای خودتون وابسته میدونید. اینطوری میتونید هم تجربیات بهتری داشته باشید هم تکاملتون رو توی روابط طی کنید تا زمانی که به مرحله ازدواج میرسید به شناخت بیشتری در مورد جنس زن و روحیاتش میرسید و این میتونه خیلی بهتون کمک کنه تا در آینده ازدواج موفق تری رو تجربه کنید. در پناه الله یکتا سعادتمند باشید دوست عزیزم.
99- راستی دیشب یه باور قشنگ در مورد پول به ذهنم رسید که دوست دارم اینجا بنویسمش و دوستان هم استفاده کنن. اونهم اینه که با خودم گفتم همونطور که اگه تو دنیا خوبی ای بکنی نتیجه ش بصورت چند برابر به خودت برمیگرده، و اگه در هر کاری که هستی خدمت باکیفیت تری ارائه بدی بازم سود بیشتری عاید خودت میشه، درست به همین شکل هر مقدار پول که خرج میکنی پول بیشتری (چندین برابرش) به سمت خودت برمیگرده. این فکر قشنگ باعث شد از امروز هر جا پولی خرج کردم با احساس بهتری خرج کنم.
100- استیو جایز میگه : باید برای آن چیزی که حس درونی و قلبتان به شما میگوید ارزش قائل شوید. حس درونی شما قبل از عقلتان میداند که شما چه میخواهید و باید چه کار کنید. گوشکردن به صدای درونتان باید اولویت اول شما باشد و بقیه چیزها بعد از آن قرار میگیرند.
سلام خدمت آقای نظیف. کامنتتون رو خوندم واقعا زیبا بود من که نفهمیدم زمان چه جوری گذشت جواب چند تا از سوالهایم را که گرفتم خیلی زیبا بود امیدوارم که موفق باشید خیلی عالی بود. من خیلی لذت بردم .حالم خیلی خوب شد.
هر کجا هستین موفق باشیدوثروتمند وسعادتمند.:)
سلام به دوست خوبم آقا محمد رضا احمدی
ممنونم از انرژی و انگیزه و احساس خوبتون
شما هم هرکجا هستید شااااااد و سلاااامت و سعاتمننند و ثروتمننننند همراه با احساس خوب پایدار در آرامش خدا باشید
دوست عزیزم خیلی خیلی سپاس گزارم از شما
گویا در نوشته های شما خدا داشت با من حرف میزد
لطفا حتما این کار مقدر و زیبا رو ادامه بدید دنبال کننده شما هستیم
سلام به دوست خوبم آقا حسن زهانی
خیلی ممنونم از سپاسگزاریتون
و
خوشحالم که حس خوبی دارید و با خدا یکی هستید
حتما این کار انجام میدم و اینقدر از دوستان و شما انگیزه گرفتم که این مسیر ادامه داره
در ضمن 100 نکته های قبلی یعنی چهارم و سوم و دوم و اول قبلا توی نظرات فایل رایگان قبلی ” میخواهی ثروتمندترین شوی ” قرار دادم
میتونید تا آماده شدن 100 نکته ششم مطالعه کنید و لذت ببرید و پیشرفت کنید
همیشههههه شااااد و خندااان و سلاممت و سعادتمنند و ثرتمنننننند همراه با احساس خوب پایدار در آرامش خدا باشید
بنام خدا
سلام.استاد یه سوال دارم که انصافا تو این مدتی که با شما و دیدگاهتون آشنا شدم نتونستم به جوابی برسم.
شما در کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم خیلی صریح قانون جهان و سیستمی بودن جهان رو توضیح دادید.و قسمتی از کتاب رو درمورد عذاب های الهی صحبت کردید و گفتید که عذاب های الهی از برای همه عذاب نیستند بلکه اتفاقات طبیعی ای هستند که در جهان پیش میاد و جزئی از قوانین طبیعت هستند ولی با توجه به فرکانس هرکس یا بهش خسارت میزنه یا موجب ارامش و ثروت بیشترش میشه.که در قران هم توضیح داده و شما هم الحق که بخوبی تونستید درکش کنید.حالا سوال من اینه که:تکلیف کسانیکه در زلزله و سیل یا سونامی از دنیا میرن چیه؟چون در قران توضیح داده و خودتون هم توضیح دادید که تر و خشک با هم نمیسوزن.ولی بعضا ما دیدیدم که در یک شهر کلی ادم میمیره.ایا میشه با یقین گفت همه کسانی که در اون حادثه بودند در فرکانس بد و یا همون اتفاق بودند؟؟؟؟
نمیدونم تونستم سوالم رو درست بپرسم یا نه.ولی امیدوارن متوجه منظورم شده باشید.
اینم بگم که فایل ما بی انتها هستیم رو هم دیدم و منم اعتقادم همینه که بله ما ابدی هستیم.ولی تکلیف این دنیا چی میشه.اگر نگاه خاصی به این موضوع دارید ممون میشم.شاید به یکی از دیگر از سوالات بی جوابم پاسخ داده شد.
سپاسگذارم
سلام دوست خوبم … من فقط یه خاطره از خودمون برات میگم
تهران حدود 6-7-8 ماه پیش زلزله اومد به طوری که مردم شب رو تا صبح بیرون از منزل تو سرما و تو ماشین و تو پارک خوابیدن …..
اون شب زلزله اومد ….درسته برای چند ثانیه همه اون زلزله رو حس کردن اما جالب وقتیه که ما فردا رفتیم سر کار
وقتی رفتم سر کار دیدم خیلی ها تو خیابون خوابیدن و خیلی ها تو سرما بودن و دیشب چون از ترس نتونسته بودن بخوابن صبح اصلا نتونسته بودن برن سر کار و اونایی هم که سر کار بودن چرت کیزدن و از آوارگی و زلزله ی دیشب میگفتن و خلاصه فهمیدم خیلی ها همون دیشب سینه پهلو کردن و سرماخوردگی و خلاصه ……
حالا ببینید منو خواهرم شب رو چه جوری گذرونده بودیم …. بعد از اون 10-20 ثانیه که زلزله شد و زمیی تکون خورد ….. من که تو خواب و بیداری بودم از خواب بیدا رشدم و دیدم مامان و بابا و آبجیم یه کم ترسیدن … منم تو دلم آیت الکرسی خوندم و به همه فوت کردم و گفتم هیچی نمیشه به جای این حرفا حالا که همه بیدارن یه چایی دم کنیم دور همی ساعت 12٫30 دقیقه شب چایی بخوریم ….. رفتم چایی دم کردم و نشستیم چایی خوردیم و حتی مامانم که تلویزیون روشن کرد تا اخبار زلزله رو بشنوه ….. من خیلی آروم و زیر پوستی حواسشون رو پرت کردم و دیگه نشستیم حرف زدن و خندیدن …. آبجیم متنهای خنده دار بعد از زلزله رو تو تلگرام خوند و میخندیدیم …. اینکه خدایا ما رو میلرزونی … خودت که جای حق نشستی و تکون نمیخوری …..زمین لغزنده ست ما رو نلرزون خخخخخخخخخخخخخ و از این حرفا ….. یه یک ساعتی بیدار بودیم و بعدش به همه گفتم من که بیرون نمیرم و میخوام تو خونه تو گرما بخوابم …… تنها کاری که کردیم این بود که لباس پوشیدیم تا در صورت لزوم بلاخره لباس مناسب دم دستمون باشه …… من اون شب آیت الکرسی خوندم و اتفاقا داشتم خدا رو شکر میکردم که خدایا این همه تو این دنیا زندگی کردم در آرامش ….. به خاطر تک تک لحظاتش شکرت ….. ببین یه زلزله چه قدر استرس داره ….. به خاطر تمام لحظاتی که بدون استرس و خیلی راحت خوابیدم متشکرم و شروع کردم به سپاسگزاری ….. انگار خدا میخواست یادم بندازه که سمانه به خاطر امنیتی که داری باید سپاسگزاری کنی
و خودم و مامان و بابا و خانواده ام رو سپردم به یگانه نیروی قدرت در جهان
دوست من صبح که رفتم سر کار میدیدم که من دیشب خیلی راحت خوابیدم و اتفاقا ما دیشب دور همی چایی خوردیم خیلی خوشحال بودم و همش تو دلم میگفتم یک اتفاق یکسان واسه همه ی مردم افتاد … خدا رو شکر که باعث خنده و چایی خوردن و حرف زدن ما شد ……. و من همش داشتم قانون رو تصدیق میکردم که قانون درسته …. قانون درسته …… قانون درسته ….. اون جماعت میخوان همه چیز و با عقل خودشون پیش ببرن ….. بابا یه خدایی هست که همه چیز و میدونه تازه خودشم مشتاقه که کاراری ما رو انجام بده ….. اگه کارا رو به دستش نسپری کوتاهی از خودته …….. همش میگفتم خدایا حالا بیا به این جماعت حالی کن که بابا به خدا اعتماد کن ….. هیچی نمیشه …… هییییس ….. آروم باش …… فقط آورم باش و باور کن اگه تو مدار خوبی و خوشی و لذت باشی هررررر اتفاقی طوری میفته که “تو” لذت ببری و بخندی
شاداب باشی
سمانه جان عالی بود
سمانه ی عزیز و بزرگوار من ک لذت بردم از دیدگاهت نسبت ب جزئیات رفتار استاد
واقعا مرحبا
ازت تشکر میکنم
امیدوارم روزی برسه ک همه ی ما در هر شرایطی بتونیم احساس مون را خوب و شاد نگه داریم
سلام استاد گرانقدر و دوستان عزیز
داشتم یکی از فایلهارو گوش میدادم در این فایل شما میگویید که داریم یه سری فایل زیر نویس دار برای ناشنوایان آماده می کنیم
ویا در فایلی دیگر میگویید که فایلی را در مورد مفهوم قلب در قران آماده می کنید
و اینکه از استادی صحبت می کنید که دارد برای شما فایلهای آموزش ریاضی ضبط می کند
و یا در فایلی قول میدید که هر فصل یک فایل هدیه داشته باشید
اگه در این موردها هم صحبت کنید خوشحال میشم
سپاسگزارم
? سلام بر همگی و سلام بر استاد عباس منش و آرزوی موفقیت و سلامتی و نعمت و فراوانی و ثروت و برکت برای همه عزیزان و خوانندگان این کامنت
سوالم این هست که چرا برخی از پروژه های بزرگ و سود آور از دستم می ره و نمی تونم اون پروژه ها را بگیرم؟ در صورتی که حتی خیلی از این پروژه ها را نیازش را خودم در طرف مقابل ایجاد کردم.
حدود یکسال پیش که با استاد آشنا شدم و فایلهای رایگان را گوش دادم کارمند بودم و حدود 7 ماه به صورت پاره وقت بر روی کار خودم وقت گذاشتم و کارمندی را ادامه می دادم تا اینکه کار خودم به سود دهی بیش از حقوق کارمندی رسید و دیگه تمام وقت بر روی کار خودم وقت گذاشتم
در طول این یکسال در مقاطع مختلف چندین پروژه سود آور را در پیگیری کردم که هر کدوم با اتفاقات مختلفی به من واگذار نشد!!!
1️⃣اولین پروژه ام که نسبتا به توافقاتی هم رسیده بودیم و خیلی مشتاق هم بودند یکدفعه بدون اینکه به من اعلام کنن به فرد دیگری واگذار شد
2️⃣3️⃣ دو پروژه بعدی که رفتم و گفتم من با این توانایی ها به این روش می تونم نیاز شما را رفع کنم به شدت پذیرا بودند و هر دو گفتند که دقیقا این همان چیزی ست که ما نیاز داریم و دنبال کسی می گشتیم که این کار را انجام بده و با حسرت می گفتند ای کاش یک هفته زودتر اومده بودید!!!! این پروژه را به شرکتی دیگه واگذار کردیم، می گفتند دقیقا همان چیزی هست که دنبالش بودم و یک ماه می گشتیم تا کسی را پیدا کنیم که با همین روش شما این پروژه را برام انجام بده، حیف شد، یک هفته پیش کجا بودی؟
4️⃣ یا پروژه ای بود که هنگام پرزنت، مدیریت حضور نداشت و جانشینش بود که برای او توضیح دادم و چند دفعه بعد که پیگیری کردم جهت جلسه با مدیریت متاسفانه حضور نداشتند تا اینکه موفق شدم با مدیریت وقت بگیرم و صحبت کنم که این شخص هم گفت کجا بودی تا الان؟؟!!؟؟؟ 10 روز پیش به یه شرکت دیگه واگذار کردیم!!! شما تنها کسی هستید که می تونستید نیاز ما را به طور کامل برطرف کنید چرا زودتر نیومدید؟ گفتم قبلا اومدم شما نبودید با آقای فلانی جلسه داشتم و کامل توضیح دادم، بعد همون شخص را فرا خواند و گفت مگر در جلسه واگذاری پروژه حضور نداشتید پس چرا نگفتید که چنین شخصی جهت رفع نیاز ما وجود داره؟ که اون شخص گفت یادم رفت؟؟؟!!!؟؟؟!!!
5️⃣ یا آخرین پروژه که بزرگترین پروژه ام بود که حدود 5 برابر درآمد یکسالم برام سودآوری داشت و به توافقات اولیه هم رسیده بودیم اما یکدفعه ای یه شرکت دیگه با قیمت بالاتر و کیفیت پایینتر که اصلا کارشون قابل مقایسه با کار من نیست پروژه را گرفت؟
? سودآوری این پروژه ها از مجموع درآمد یکسال تا 5 سالم بود که می تونست در حدود 2 ماه یا کمتر برام اتفاق بیافته؛ که این سود آوری جدای از روال اصلی کارم و سودآوری که به طور معمول داره داشت.
? ممنون میشم که راهنمایی بفرمایید که چگونه این اتفاقات می افته و جهت رفع این امور چیکار باید کرد و راهکار چیست؟
اگر جوابتون تکامل هست روشش چیست؟ من مطالعه و تحقیق زیاد انجام دادم و در کارم پیشرفت های فوق العاده ای داشتم و از نظر شخصیتی و کاری هیچ شباهتی با 1 سال پیش ندارم و این تغییرات کامل قابل مشاهده هست
اینها را برای اولین بار هست که دارم برای کسی می گم و اینجا هم بیان کردم فقط به خاطر رسیدن به نتیجه
و سعی کردم که ذهنم را درگیر این مسائل نکنم و حسرت از دست رفتنشون را نخورم چون خدا را صدهزار مرتبه شکر بزینسم داره پیش می ره و سودآوری خودش را داره و روبه رشد هم هست
ممنون از پاسخگویی شما
موفق و پیروز و سربلند باشید
سلام
با اجازه از استاد
دوست خوبم یادتونه بچه بودیم معلم ها میگفتن نیمی از جواب تو خود سوال هست …. یادتونه ؟
بیایین سوال شما رو بررسی کنیم :سوالم این هست که چرا برخی از پروژه های بزرگ و سود آور از دستم می ره و نمی تونم اون پروژه ها را بگیرم؟ در صورتی که حتی خیلی از این پروژه ها را نیازش را خودم در طرف مقابل ایجاد کردم.
شما نوشتی پروژه های بزرگ و سود آور ….. به نظرم در نظر شما اون پروژه ها بزرگ هستن و سود آور … و در اعماق وجودیتون هنوز یه کم شک دارید که بتونید چنین پروژه های بزرگی رو انجام بدید ……
اینکه همیشه سر بزنگاه درست موقع عقد قرارداد یا امضای نهایی پروژه از دستتون میره یعنی شما احساس لیاقت این که اون پروژه ها مال شما باشن رو ندارید …. شما لایق این هستید که خوب با طرف مقابلتون صحبت کنید … شما لایق این هستید کهخیلی خوب بتونید نکات خوب طرح رو بگید و این نیاز رو در طرف مقابل ایجاد کنید که به کالا یا خدمات شما نیاز داره اما هنوز احساس لیاقت اینکه طرف بیاد امضا کنه و به طور واقعی اون پروژه مال شما باشه رو ندارید …… البته اگه میگید تا همین مراحل پیش میره یعنی خییییییلی خوب دارید رو خودتون و باورهاتون کار میکنید که تا همین مراحل پیش میرید چون تا همین جا هم اصلا کار کوچیکی نیست و خیلی خوبه
به نظرم تجسم کنید که اون پروژه مال شماست و لحظات بعدیش رو تجسم کنید مثلا کیک خریدین و رفتید خونه و دارید به همه راجب موفقیتتون توضیح میدین …. یا وقتی که میایین و تو دفترتون مینویسید که خدایا امروز خیلی کار داشتم و خیلی هم خسته ام اما اون قدر خوشحالم که دلم میخواد قبل از خواب چند خط برای دل خودم بنویسم و باهات حرف بزنم و ازت سپاسگزاری کنم ….. وقتی به لحظات بعد از عقد قرارداد فکر میکنید ……. با اینکه هنوز اونو ندارید اما انگار دارید …. انگار اون پروژه رو واقعا دارید و ازش رد شدید …… خودتون رو ببرید به یه روز یا دو سه روز بعد از عقد قرارداد …. حستون چه مدلیه …. حالا انگار از اون نیاز از اون خواسته رد میشید ….. انگار داریدش ….. در عین حال که خواسته رو میخوایین اما بهش هم نچسبیدید….. احتمالا با خودتون میگید کار سختی هم نبوداااااا فقط باید تمرکز میکردم و حسم و خوب نگه میداشتم ….. احتمالا با خودتون میگید به هدفم رسیدم ولی حالا که رسیدم میفهمم همه چیز مثل قبله … چه قبل از پروژه و چه حالا چیزی که مهمه حس خوب منه … لذت بردن از زندگیه ….. شما باید تکاملتون رو طی کنید … تا اینجا خوب پیش رفتید . مراحل اولیه رو میتونید خیلی خوب از پسش بر بیایین . خوب توضیح میدین و طرفتون رومتقاعد میکنید… یه کم دیگه شما کامل تر میشی و دیگه قرارداد نهایی رو میبندین …
من خودم کار فروش انجام میدم … شده خریداری دارم که خیلی مطمئنم ازم خرید میکنه و سود خییییلی خوبی هم داره ….. اما به هر دلیلی نمیشه ….. قبلا این طوری نبودم اما الآنا میگیم خیره ….. گاهی بعد چند روز زنگ میزنه و ازم خرید میکنه … گاهی اصلا دیگه زنگ نمیزنه و واسه من فرقی نمیکنه چون میگم بابا چیزی که زیاده مشتریه … گاهی هم متوجه میشم از یه آدم دیگه ای خرید کرده…. باورتون نمیشه خیلی راحت و از ته دلم بهش میگم ایشالله خیره …. یا میگم اشالله هر چی به صلاحه اتفاق بیفته ….. چه ازم خرید کنه چه نکنه برام قابل احترامه ….. چون چه بخره ازم چه نخره ازم خدا روزی رسونه …. خیلی از مشتریهام شدیدا بهم علاقه مندند و مثل یه خواهر کوچیکتر بهم نگاه میکنن و برام خیلی احترام قائلن …… خدا رو شکر هر چی بیشتر به خدا می چسبم و از مردم توقعی ندارم وضعیتم هم بهتر میشه حتی از لحاظ فروش …….
بابا خدا اون بالا نشسته که من و شما به خواسته هامون برسیم….شدنیه …. فقط یه روز این طرف یا اون طرف …. همین و بس
شاداب باشید