این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2018/06/abasmanesh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-12-30 01:22:062024-12-31 05:24:57مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من خیلی سوال دارم و خیلی وقتها هم خواستم شما جواب بدید که نشده تاالان اما خوب خانم شایسته عزیز همیشه جوابهای فوق العاده ای بمن داده
سوالم اینه
در رابطه با توسعه کسب و کار چه کارهایی باید انجام بدیم
درسشو بخونیم
بریم دورهای فروش بهتر رو یاد بگیریم
علممون رو افزایش بدیم
حتی اگر به رقبا نگاه نکنیم و فقط روی باورمون و احساسمون کارکنیم ما به یک سری موارد نیاز داریم مثل خود شما
شما الان توی سایتتون تبلیغات میکنید دایم
دائم پروموشن میزارید
مرتب در دسترس مشتریهاتون هستید
زبان بدن و پرزنتیشن رو به بهترین شکل ممکن دارید اجرا میکنید
پس چطوریه که این روشها رو قبول ندارید
پس جایگاه علم و احادیث مختلف پیامبران در رابطه با علم و پیدا کردنش کجاست
اصلا خیلی از ماها کارمون همینه واز این راه درامد داریم
در اخر این برام مهمه
شما از چه روشهایی برای توسعه کسب و کارتون استفاده میکنید
لطفا پاسختون فقط روشهای خودتون باشه منظورم معرفی محصولی نباشه که من برم بخرم تا یادش بگیرم
فقط میخوام بدونم شما برای توسعه کسب و کارتون چه کارهایی میکنید و اونها رو دونه به دونه بگید
هم همین کسب و کارتون و هم اگر میخوایید کار جدیدی شروع کنید
درکل منظورم ازاین سوال بعد از استفاده از قوانین هست ،قوانین رو شروع کردید باورهاتون رو ساختید و الان میخواهید به اون ایده و اون هدف بهتر و علمی تر و بروز تر و با جدیت بیشتری روش کار کنید
1- با توجه به اینکه شما از هر نظر نسبت به خیلی از مردم جهان شرایط بهتری در زندگی دارید ، آیا تا به حال پیش آمده در مواجهه با مردم عادی خودتون رو برتر و خفن تر از اونها ببینید و غره بشید ؟ شما گفته بودین که زمانی که نگاه ” خدا همه چیز است ” را داشته باشیم ، عاشق همه مردم هستیم ، همچنین گفتین با وجود نجواهای شیطان و فراموش کار بودن خودمان همیشه این نگاه را داشتن کار بسیار سختی است و روی لبه تیغ هستیم ! باید چه نگاهی داشته باشیم که همیشه افتاده باشیم و با وجود ثروت و شهرت و آگاهی خودمون را برتر نبینیم؟
==========================================
و اما مهمترین سوالم از بین تمام سوالاتم این سواله
==========================================
2- استاد تفاوت نگاه توحیدی شما زمانی که در بندر عباس بودین و تازه به اون حس های ناب رسیده بودین ، با نگاه توحیدیتون در شرایط فعلی چیه ؟ شما گفتین یه جور دیگست ، متفاوت شده حساشم فرق میکنه . از چه نظرها دیدگاهتون و باورتون کامل تر شده ؟ خــیلی دوست دارم بیشتر توضیح بدین
مدت زمان زیادی بود که با گریه و زاری و تزرع از خدا میخواستم تا دختری وارد زندگیم بشه که در کنارش آروم باشم و یه زندگی عاشقانه داشته باشم . یکی از رویاهام بود . حس تنهایی نابودم کرده بود . ضعف در روابطم و صحبت کردنم خوره زندگیم بود . خیلی اوقات حالم از زندگی که داشتم بهم میخورد . انقدر به خودم توهین کرده بودم که باورم شده بود یه موجوه بی فایده و بی ارزشم . سالهای زیادی اینجوری گذشت . همیشه به روابط دیگران نگاه میکردم و از احساس حقارت و بد بختی اشک تو چشمام جمع میشد و سینم تیر میکشید . اصلا هر چی از اون دوران بگم کم گفتم . واقعا برای خودم جهنمی ساخته بودم .
اما همیشه کور سوی آرزویی تهه دلم فریاد میزد که خدایا میشه یه دختر خوب که از من خوشش بیاد ، منم عاشقش بشم وارد زندگیم بشه و بعد به همه خواسته هامم برسم ؟ میشه خدا؟ منم میتونم ؟ میشه موفق باشم؟
گذشت و گذشت . یهو دیدم وسط یه مشت فایل آموزشیم . یکی داره تو گوشم داد میزنه :
خودتو باور کن . تو چه کمبودی داری ؟
اگر میخوای به نیمه گمشدت برسی باید عاشق خودت باشی
باید عزت نفس داشته باشی . باید برای خودت ارزش قائل باشی . باید به خودت احترام بزاری
باید خدای خودتو باور داشته باشی
تو گوشم داد میزد توحــــــــــید توحـــــــید
یهو دیدم 6 ماهه داره تو گوشم داد میزنه
هر جا بودم تو گوشم داد میزد ، پشت موتور ، پشت میز کامپیوتر ، سر کار ، تو مترو ، تو خونه
دیگه واقعا بعضی اواقت به صداش آلرژی میگرفتم و هدفونو با عصبانیت از گوشم میکشیدم . اما دوباره چند ساعت بعد تو گوشم دادو بیداد میکرد
آخه داشتم عاشق میشدم
عاشق خودم
عجیبه ! یکی تو گوشت داد بزنه بعد تو عاشق خودت بشی
دیدم داره از این تنهایی خوشم میاد . دارم برای خودم ارزش قائل میشم . خودمو دوست داشتم دیگه
اصلا دیگه دوست داشتم بشینم تو تنهاییم اون داد بزنه منم گریه کنم
دیدم اگاهیم رفته بالا . خیلی از باورام داره عوض میشه
دیدم پشت موتور زار زار گریه میکنم و سپاسگزاری میکنم . مونده بودم ! خدایا این حرفا ، این احساسات از کجا داره میاد …
خدا رو تو وجودم حس کرده بودم
بازم گذشت و گذشت
3 ماه بعدش …….
تو اومدی تو زندگیم
از همون لحظه اول که دیدمت یه حس خاصی بهت داشتم
یه نجواهایی بهم میگفت نه بابا این دختره هم مثل اونای دیگه . عمرا نشه . نتونی . اصلا تو کجا اون کجا . تو حالا حالا ها باید صبر کنی داداش . این حستم الکیه … اما دیگه اون نجوا به واسطه اون همه دادو بیداد کم شده بود . الان اون داده هی بهم میگفت توکل به خدا همه چی درست میشه .. به موقعش
دیگه آروم بودم . همه چیو سپردم به خدا
گذشت
دیدم یه رابطه کاری شکل گرفت
دیدم چقدر همه چیز راحت داره میره جلو
هی میگفتم این دختره چقدر باهوشه . چقدر کاریه . چقدر منظمه . چقدر خوش قوله . چقدر خوش صحبت و مهربونه . چقدر با من خوب رفتار میکنه
یواش یواش یکم بهت علاقه من شدم
شک داشم . نمیدونسم همون نیمه گمشدمی که داده داشت وعدشو میداد یا نه؟!!
بازم سپردم به خدا
بازم رفتیم جلو . یه رابطه صمیمی تر شکل گرفت . دیدم چقدر همه چی داره راحت پیش میره
اصلا انگار فیلم هندی شده . توام از من خوشت اومده بود
اما هنوز اولش بود … خیلی عشق خاصی در کار نبود
اما همه چی آروم آروم شکل گرفت . از طرفی فیلم هندی بود از طرفی نبود . هیچی یهویی اتفاق نیفتاد . آروم اما سریع و عمیق
یه روز بهت گفتم بیا ببین : این دادرو بزار تو گوشت بزار تو گوش توام داد بزنه
تو گوش توام شروع کرد داد زدن . میگفت توحــــید توحــــید ، باور ، تغییر ، توکل ، ایمان ، توجه به نکات مثبت
توام از داده خوشت اومد
فرکانسمون یکی شد
هدفامون یکی شد
علایقمون یکی بود
تابلو آرزوهامون یکی بود
کسب و کارمون باهم شروع شد
رشدمون شروع شد
قوی شدیم ، باهم خیلی از اهدافمون رو تیک زدیم
باهم خیلی خندیدم و ذوق کردیم و شبای قدر گریه کردیم
شب تا ساعت 2 راجبه قانون حرف میزدیم ! کدوم دختر و پسری ساعت 2 صبح در مورد قانون حرف میزنن خدایی ( خنده )
این رابطه شکل گرفت ، این عشق شروع شد ، هر روز قشنگ تر و عمیق تر و الهی تر از دیروز
با هر درکی از قانون عشق ماهم بیشتر میشد . خیلی عجیبه انگار یه ارتباط رمزآلودی بین بالا رفتن آگاهی 2 نفر در مورد قانون و خدا و بیشتر شدن عشقشون وجود داره
الان اینجام : الان تو تمام رویاهامم. یه آدم خیلی قوی . یه آدم موفق . یه آدم تاثیر گذار . به آدم با ایمان که تمام تلاشش توحیدی بودنشه.
اون کور سوی آرزو الان یه پروژکتوره که کل مسیر زندگیمو تا خود بهشت خدا بعد از مرگم روشن کرده . با تو و اون داده و همه آرزوهامون .
با همون دختر رویایی که میخواستم تو زندگیم باشه
اما تو اون دختر نیستی . تو فراتر از اون خواسته ای هستی که من از خدا داشتم
از ساعت ها صحبت کردن با تو خسته نمیشم
با تو مطمئنم که زندگی رویایی دارم
با تو از تربیت بچه هام مطمئنم
تو صمیمی ترین دوست منی که میتونم در مورد قانون باهاش حرف بزنم
احساس فوق العاده خوبی که از خوندن این متن زیبات گرفتم واقعا در کلمات قابل وصف نیست ??? به همین خاطر بهت زنگ زدم تا تلفنی باهات این حس خوبمو شیر کنم و ازت تشکر کنم
واقعا داستان کوتاه خیلی قشنگی درباره زندگیمون نوشتی خیلی کامل و خالصانه و پر احساس و دقیق تعریف کردی یه لحظه کل این مدت مثل یک فیلم از جلوی چشمم گذشت همه خوشی ها و خاطرات و اتفافات و تجربه ها و …
از خدای بزرگم سپاسگزارم که زندگیمو با وجود تو نورانی کرد و اجازه داد تا طعم یک رابطه عاشقانه بی نظیر بچشم که ازهمه نظر عالیه
رابطه ای سرشار از عشق خوشی امیدواری ایمان رشد پیشرفت تفاهم هماهنگی همدلی همراهی صداقت معرفت و …
تک تک لحظاتی که کنارت بودم و تک تک قدم هایی که از ابتدای این مسیر باهم گذروندیم، برام مثل یک رویای شیرین و عاشقانه بوده و میدونم که از اینجا به بعد هم لحظاتموم هر روز قشنگتر میشه
همیشه به وجودت و به بودن در کنارت افتخار میکنم و خوشحالم که هستی ?
مطمئنم کنارهم بهترین زندگی رو میسازیم چون لایقشیم
مطمئنم خدایی که تا الان کمک کرده کنارهم این عشق الهی و هماهنگی رو تجربه کنیم خیلی راحت بقیه خواسته هامون هم بهمون میده
تو بهترین و جذاب ترین و جنتلمن ترین و پایه ترین و عزیزترین و باهوش ترین مرد دنیایی برای من ?
بی نهایت شادمانم که همراه تو پا به این سرزمین مقدس عشق و اگاهی و توحید و درک گذاشتم
بخاطر همه کمک ها و راهنمایی هات برای اگاه تر شدنم ممنونم نیمه گمشده من ?
سلام به خدا عاشقم و به استاد فعععععععععال و مهربونم و دوستای بی نظیرم ،دیروز خواستم به خاطر برنده شدن سوالامو بپرسم و به لطف خدا سوالهام ارسال نشده بود ولی امروز به خاطر این میپرسم که جوابهای شما بتونه منو در انجام عالی رسالتم یاری بده و ممنون و سپاسگذارتون هستم بابت این همه راهنمایی ،1-استادم چه باورهایی باید بسازم برای اسماعیلی که برای انجام رسالتم قربانی کردم و هنوز ناخودآگاه قلبم و ذهنم بدون این که بخوام به سمتشون برمیگرده و یا خوابهای خیلی کم رنگ و کوتاهی در موردش میبینم ,میخوام حالا که به سمت رسالت زیبام حرکت کردم کاملا خالص باشم ،2 -چه باورهایی باید بسازم که همیشه فکر میکردم که خدا لذت میبره که منو صبور میبینه وقتی که از لحاظ مالی توی وضعیت خوبی نیستم یا فکر میکردم چه فرقی میکنه که سوار ماشین پیکانمون بشیم یا ماشین مدل بالاتر داشته باشیم اینها که هر دوشون آدم رو میرسونن و آدم باید ساده زندگی کنه و راضی باشه،یا در مورد موبایلم که این روزها داره واقعا “اذیتم میکنه و همیشه میگفتم اگه میلیاردها تومن هم به من بدن حاضر نیستم اینو با هیچ گوشی دیگه ای عوض کنم بس که چیزهای خوشی رو با این گوشی تجربه کردم .3-یا چه باوری باید بسازم وقتی که گاهی فکر میکنم چه فایده که به ثروت برسم وقتی که کسانی رو که دوستشون دارم رو دیگه ندارمشون و اونها رو رها کردم 4 -چه باوری در مورد جن باید بسازم وقتی که هنوز حتی گاهی توی خواب هم ازشون میترسم 5-چه باوری باید بسازم وقتی که شیطون میادتوی ذهنم و منو از مرگ عزیزانم میترسونه که اگه مثلا به هدفهام برسم و اونها نباشن چی که اونها هم خوشبختی رو تجربه کنند 5- چه باوری باید بسازم که توی این چند ماه گذشته انگار ته وجودم لذت میبره که یخچال خونه خالی باشه و مثلا دوستم بیاد و ببینه که من چطوری دارم زندگی میکنم ،اینها خیلی زشتند بی پولی زیبا نیست ،در بند بودن زیبا نیست و من میخوام که خوشبختی واقعی رو هم توی این دنیا و هم اون دنیا تجربه کنم میخوام خدا ازم راضی باشه میخوام خودم هم راضی باشم ازخدا از دنیا از خودم لطفا”کمکم کن استااااااااااااد
با توجه به اینکه این فایل در ماه رمضان روی سایت گذاشته شده یه سوال به ذهنم رسید که همیشه دوست داشتم از انسان های موفقی که مثل شما به معنویت و قرآن اعتقاد خاصی دارن بپرسم و اون هم اینکه:
?به نظر شما و با توجه به مطالعات قرآنی که داشتید، گرفتن روزه و مخصوصا خوندن نماز که به دفعات در قرآن به اون اشاره شده تا چه حد می تونه سرعت انسان رو در رسیدن به موفقیت بالا ببره و در کل از نظر شما و با توجه به تجربۀ شخصیتون آیا خوندن نماز و روزه گرفتن کمکی بیشتر از توجه به نکات مثبت در مسیر رسیدن به آرامش و موفقیت دارن یا نه.
مدتی هست که به این مساله فکر می کنم و در ابتدا با خودم گفتم که شاید تاثیر نماز و روزه مثل تمرکز بر روی نکات مثبت هست و نه چیزی بیشتر ولی با دقت بیشتر توی قرآن متوجه شدم که اینطور نیست به این دلیل که در آیه ای از قرآن به مسلمانان صدر اسلام شرایط خوندن نماز در بین جنگ توضیح داده شده یعنی خوندن نماز تا این حد از دید قرآن مهم بوده که مسلمانان می بایست در زمان جنگ حتی با زره و اسلحه به نماز بایستن و عده ای هم از اونا نگهبانی کنن.
خود من تجربه های زیادی از تاثیر خوندن نماز در زندگیم طی چند سال گذشته داشتم و شاید حتی بتونم یک فرمول بسیار دقیق در مورد تاثیر نماز برای اطرافیانم بیان کنم ولی اخیرا به این مساله فکر می کنم که شاید تمام اون تاثیرات مثبتی که من از نماز گرفتم در نتیجه باوری هست که توی این زمینه در ذهن خودم ایجاد کردم و نه بیشتر.
خیلی خوشحالم که بهانه ای دست داد که دوباره بیام و اینجا نظر بزارم…تاحالا نبوده جایی مثل
اینجا که که وقتی نظر میزارم احساس راحتی و آرامش بهم دست بده…لبخند روی لبم باشه …
واقعا از استاد سپاس گزارم که از این مسابقه ها میزاره…
بعضی موقع ها به خودم میگم “امیرمسعود” تو واقعا شاید جوون ترین عضو این سایت بودی که داشتی از این قوانین استفاده می کردی…هرچی باشه از 13 سالگی تا الان کم و بیش و الان که دیگه خیلی بیشتر شده و توی برنامم هست که مثلا هر روز باید در این زمان و مکان روی باورام کار کنم…واقعا از خداونددم سپاس گزارم که من رو هدایت کرد…این قدر آموزه های خوب بهم یاد داد…نمی خوام استاد الکی ازتون تعریف کنم،واقعا…همه می دونن که شما یک دست خداوند بودی و خدا با تو ، توحید رو به ما یاد داد …کلی کتاب های دینی مدرسه رو با عشق می خوندم ولی تا حالا به این درک از توحید که واقعا مهم ترین مفهوم توی زندگی هست نرسیدم واقعا نفهمیدم …واقعا نفهمیدم که بابا من وقتی میرم التماس میکنم پیش فلان کس،خودم رو به خفت و خواری میندازم برای گرفتن نمره از فلان استاد ،من دارم شرک می ورزم…من دارم قدرت رو میندازم توی دستای یکی دیگه…وقتی میخوام چیزی بخرم و فکر می کنم که مثلا باید این پول رو از پدر و مادرم بگیرم…فقط پدر و مادرم می تونن به من پول بدن…دارم شرک می ورزم…یادمه همین چند وقت پیش بود که کلاسی با مشاورمون داشتیم و حالا بنا به دلایلی ایشون به من گفت که باید از کلاس برم بیرون و … و من خدا شاهده بدون هیچ تمنایی که آقا ببخشید و آقا … (این عباراتی که خیلی از دوستان استفاده می کنن و عزت و احترامشون رو جلوی یه نفر از بین می برن) و بدون هیچ حرفی از کلاس رفتم بیرون…و آقای مشاورمون اومده بود که می گفت تو چرا از من خواهش نکردی که من مثلا ببخشمت!
متاسفانه ما خیلی اشتباه فکر میکنیم …دیدگاهمون راجب به همه چیز شاید (حداقل من) اشتباه
بوده …قبل از اینکه با این قوانین اشنا بشیم …خداشاهده که من قبلا توی مدرسمون خیلی تنها بودم… یادم میاد که موقعی بود که من در کلاسمون ،مشاورمون نمی تونست کاری بکنه و پیش هرکی میشستم از من شکایت داشت و آخر سر اون بنده خدا مجبور شد منو بندازه صندلی تکی…ولی وضعیتی رو که الان می بینم ؛می بینم که واقعا لذت می برم با همنشینی با دوستانم بدون وابستگی …بدون هیچ وابستگی ای و جوری شده که اونا عاشق منن…یعنی یکی از دوستان چندین بار (که من جام رو سرکلاس تغییر میدادم)می یومد میگفت بابا بیا بشین پیش ما…
خوب واقعا اینا نشونه ی چیه؟ شانسیه؟به نظرتون شانسیه که کسی مثل من با این سابقه جوری بشه که به روابط فوق العاده ی پایداری با دوستانش برسه که اینطوری باشه؟با احساس خوب باشه؟یا به خاطر این بود که من جلسه ی نهم دوره قانون آفرینشو با پول توجیبیم خیلی وقت پیش خریدم و به اون گوش دادم و بهش عمل کردم؟
دوباره همین چند وقت پیش بود که به این علت که تشنه ی حرفای استاد بودم با شخصی اشنا شدم که دوره های استاد را متاسفانه خودش می فروخت و حرفشم این بود که بنده خیرم و اومدم کمک کنم و از این حرفا و این طوری که شما یه مبلغی از دوره رو میدادی و مابغیش رو اوشون به گروه تحقیقاتی عباس منش پرداخت می کرد…خلاصه ما گول این بابا رو خوردیم…(منم واقعا روی این مسائل حساس بودم و دوست نداشتم از این جور کارا کنم…) و نزدیک 600 هزار تومان ما به ایشون دادیم که آقا به ما دوره های استاد رو بده که ما الان چند ساله میخوایم شون و نمیتونیم بنا به دلایلی تهیه شون کنیم… (بهانم این بودش که من مدرسه میرم و نمی تونم کسب درآمد داشته باشم و این یه باور اشتباهه …کماکان که کسی رو پیدا کردم که تقریبا هم سن من بود و داشت از یه سایت اینترنتی کسب درآمد می کرد) این بابا هم به ما داد با این روش و منم با همین حرفای بالا داشتم خودم رو گول می مالیدم که آره من کارم درسته و من سهم خودم رو پرداخت کردم و به اون ربط داره اگر مابقی پولش رو به عباس منش نده و …
و شروع کردیم به دیدن دوره ها و یادمه موقع دوره راهنمای عملی بود (موقع استارت این دوره روی سایت) و خیلی خلاصه بهتون بگم من وقتی آماده نبودم این دوره ها به دستم رسید و منم تشنه ی این دوره ها و اومدم خیلی وحشتناک شروع به دیدنشون کردم و یادم میاد که واقعا تشنه ی این دوره ها بودم …ولی واقعا هرموقع اون قسمت قرمز رنگی که استاد واس پرداخت بهای دوره نشون میدن توی فایلارو من میدیدم اعصابم خرد میشد…خلاصه مدتی گذشت از این روال و به این نتیجه رسیدم (چون داشتم به کنکورم نزدیک میشدم ) با توجه به چیزی که وقتی آماده نبودم به جلسه ی 4 ام دوره راهنمای عملی گوش داده بودم که من باید عباس منش و همه چی رو ول کنم و فقط بشینم درس بخونم…خلاصه اون اتفاقی که استاد می گفت من یه مدت روی خودم کار نکنم همه چیز به اولش برمیگرده رو واقعا تجربه کردم!
خب اولین نشونش اینه سلامتی تون رو از دست میدید و این یعنی خطر و یادمه اینقدر (منی که گفتم از 13 سالگی دارم روی این قوانین کار میکنم) شرایط برام بد شده بود(از لحاظ جسمی و فکری) که فکر میکردم آخره خطه دیگه و من دیگه راهی وجود نداره خوب شم و…خلاصه شکر خدا ما به برنامه های استاد برگشتیم و دوباره یه تغییر اساسی رو تجربه کردیم…برنامه گذاشتم که فقط روی قرآن کار کنم و برنامه های استاد و تمامی فایل هایی که به ناحق بهم از استاد رسیده بود و بهاش رو به خود گروه پرداخت نکرده بودم و کاملا شیفت دیلیت کردم و حتی وقتی اون جلسات رو خودم با پول خودم خریدم دوباره دانلودش کردم و واقعا به نتیجه رسیدم که به موقش در زمان مناسب،وقتی من تکاملم رو طی کنم… این آموزه های بیشتر (روانشناسی ثروت و …) در اختیار من به شکل درست و اصلیش قرار میگیره و لازم نیست من کاری انجام بدم…
هرچند که هنوزم عطش دارم برای هرکدوم از دوره های استاد مخصوصا دوره”جهان بینی توحیدی 1″ که از نظراتش معلومه خیلی فوق العادس ولی به خودم میگم “امیرمسعود” به موقع همون خدایی که کمکت کرد حالا مثلا 7 جلسه دوره آفرینش رو با پول خودت و دوره حل مسئله رو با پول خودت تهیه کنی …به موقش بقیه رو هم در اختیارت میزاره…
حالا حتما می پرسید خب چه ربطی داشت مطالب بالا به موضوع این مسابقه و فایل …الان میگم
گفتم بهتون که الان مدت بسیار زیادی هست که با این قوانین آشنا هستم و خیلی از باورهایی که مخرب هست رو من اصن نداشتم اون موقع که با این آموزه ها آشنا شدم(چون سنم کم بود) ولی هنوز که هنوزه وقتی استاد توی فایلاشون میگن که”تمام اتفاقات زندگیتون به واسطه ی باورهاتون براتون اتفاق میفته و به واسطه فرکانس هایی هستش که به جهان هستی ارسال میکنید” من مکس میکنم و هنوز مقاومت توی ذهنم راجب این موضوع هست…هنوز وقتی استاد میگه به “ما قدمت ایدیهم” هست به “ما کانو یعملون” هست من مکس میکنم و روی این حرفا فکر میکنم(با اینکه 100 بار نتیجش رو دیدم بااینکه دیدم چطوری بیماری با تغییر افکارم خوب شد دیدم چطوری با توجه به نکات مثبت و لایق دونستن خودم روابط با دیگران به شکل رویایی تغییر کرد…دیدم وقتی به قانون تکامل عمل نکنم و موقعی چیزی رو به صورت نادرست به دست بیارم که هنوز تکاملم را برای خریدش طی نکردم ؛چه بلایی سرم اومد) ولی واقعا هنوز این ایمانو ندارم…هنوز این باور قلبی رو ندارم که 100 درصد این جهان این طوری کار میکنه با این شاید یه عالمه بار قوانین رو دیدم تصدیق کردم و دیدم نتایج رو و دیدم که احساس خوب اتفاق رو در گذشته برام به ارمغان آورده ولی اعتراف میکنم هنوز بعد این مدت و کار کردن نمی تونم بگم که باورما همه چیز رو رقم میزنه…از استاد میخوام در صورت امکان راجب این مسئله توضیح بدن …که انصافا چطوری اینو در خودتون ایجاد کردید …چطوری در خودتون این ایمان رو ایجاد کردید (قران که در دسترس همه هست و آیه های “بما قدمت ایدیهم” و به “ما کسبت ایدیهم” و به “ما کانو یعملون” رو میخونن…)
ولی من فقط تا به حال از شما این حرفارو شنیدم …تاحالا از شما شنیدم در جامعه ای که واقعا باوراش مشکل داره که آره خودمون اتفاقات زندگیمون رو رقم میزنیم…فقط از شما شنثیدم که بدن ما باید تا اخر عمرمون در سلامتی کامل باشه و این طبیعتشه و فقط از شما شنیدم (اون داستان پارک ماشین که در جلسه ی 4 آفرینش تعریف میکنید) که چنین ایمانی به خرج بدید که ماشینی که مال دوستون باشه رو جایی پارک کنید که اون پیرمرد بهتون بگه ما آجر میندازیم روش و شما خیلی خونسرد بگید مشکلی نداره… در یک کلام چطور اینقدر متفاوت فکر کردید و این متفاوت فکردن نقطه اش از کجا و چه جوری شروع شده و چطور این قدر ایمان دارید به این مسائل ؟
2-وقتی فایل ها و محصولات استاد عباس منش رو می بینم و فکر میکنم که شما هم با من هم عقیده باشید که این آدم واقعا خودشه ! واقعا خودشه و مطلقا فکر مردم و دیگران تاثیرش روی این آدم صفر هست! این موضوع به وضوح در فایل های رایگان و محصولات استاد و فایل های تلگرام استاد معلوم هست … حتی من بعضی موقع ها که دارم به فایل های استاد گوش میدم می بینم که مثلا اگر من جای استاد بودم و مثلا موقع ضبط فایل کسی میومد و از اونجا رد میشد اون صحنه رو کلا کات میکردم و اصن نمی زاشتم و من شاید اصلا (اگر جای استاد بودم ) بخش دوم دوره ی جهان بینی توحیدی رو ایجاد نمیکردم !و کلا دوست ندارم کسی از زندگی شخصیم سر در بیاره ولی این آدرم واقعا با عشق برای اینکه واقعا ثابت کنه که این قوانین رو داره در هر لحظه از زندگیش خودش اجرا می کنه میاد از زندگی شخصیش برای ما میزاره …چه طور این حالت رو ایجاد کردید که فقط خودتونید و اصن براتون چیزای دیگه مهم نیست؟این سبک زندگی چه طور ایجاد شده؟نکته قابل توجه اینه که منم تاحد خوبی برام حرف مردم مهم نیست و خب خیلی از رفتارام تغییر کرده ولی اعتراف میکنتم استاد دیگه آخرشه و به نظرم آرامش واقعی در زندگی مثل استاد به وجود میاد…
3-مشکلی که داشتم و این اواخر کاهش یافته بحث باور مربوط به کمال گرایی هستش و البته چیزایی که با اون مثل وسواس به وجود میاد هست…البته تا حد خوبی روش کار کردم ولی سوالی که داشتم اینه که تا چه حد باید خوب،کاری رو انجام بدیم؟چه قدر تمرکز باید روی هدفمون بزاریم؟ تا چه حد باید خوب،روی باور هامون کار کنیم؟تا چه حد باید روی فلان پروژه وقت بزاریم؟ شما از یه طرف ازتون شنیدم که اون بخشی که مربوط به من هست رو من عالی انجام میدم (فکر میکنم در دوره حل مسائل گفتید) و از یه طرف میگید که نباید کامل گرا باشیم در جلسه اول آفرینش …یا مثلا تا چه حد باید خوب زندگی کنیم که مطمئن شیم که اون دنیا میریم بهشت ؟ایا اصلا میتوان مطمئن شد؟تا چه حد باید ایمان به خدا داشته باشیم که حالا اون بحث های اعتقادی رو که قران خط قرمزشه رو رد کرده باشیم و سعادت اون دنیا و البته این دنیامون تضمین بشه ؟یا مثلا تا چه حد باید روی مسئله ی تقوا کار کنیم؟که خداوند میفرماید ملاک برتری بندگان نزد من تقواشون
هست…شما از طرفی میگید ماباید بی خیال باشیم و از زندگی لذت ببریم ولی از طرفی این موارد گاهی در ذهن میان و من تا حالا براشون جوابی پیدا نکردم…ازتون میخوام در صورت امکان با استناد به قرآن برای من خطی مشخص کنید که این باور در من از بین بره…
4-(این سوال درواقع در دنباله ی سوال بالاست ولی به دلایلی ترجیح دادم در سوالی جداگانه مطرحش کنم )الان که فکر میکنم حدود 9 سال از شروع کارتون میگذره …میخوام ببینم که چه قدر روی کارتون که همین بحث موفقیت هست ؛تمرکز میزارید؟آیا وقتی هدفی رو شروع می کنید دیگه فقط همون کارو انجام میدیدو 100% تمرکزتون روی اون هست؟و منظور از این 100% این هست که مثلا چه میدونم که تفریحات و کارهای دیگر میزارید کنار و فقط روی اون کار میکنید یا بخش عمده ی تمرکزتون روی این موضوع هست ؟در صورت امکان در مورد تمرکزی که روی خواستتون میزارید برامون بیشتر توضیح بدیدو این موضوع رو بازتر کنید…در واقع اگر من برای خودم هدفی رو مشخص کردم دیگه نباید مثلا وقتی برای فیلم دیدم ،چک کردن تلگرام و حرف زدن با دوستان بزارم ؟آیا مخالف لذت بردن از زندگی که همیشه میگید باید اولویت اولمون باشه نیست؟در واقعا چه قدر تمرکز روی اهدافمون بزاریم اگر بخوام در یک کلام خلاصه کنم موضوع رو و آیا این تضادی با لذت بردن از زندگی نداره؟
سلامی گرم خدمت استاد عزیزم آقای عباسمنش و همینطور دوستان خوبم در خانواده صمیمی عباسمنش.
استاد واقعا دوره جهانبینی توحیدی بی نظیره! بی نظیر! احساس می کنم این دوره داره تمام منافذ ذهنم رو هم می پوشونه و به بسیاری از سوالات و ابهامات ذهنیم پاسخ می ده. عجیب با این دوره حالم خوبه و بارها و بارها موقع تماشای فایل ها اشک از چشمام جاری شده. اشک شوق! اشک سپاسگزاری از اینکه لیاقت چنین جایگاهی رو داشتم تا هدایت بشم و هر روز قوانین دنیا و کائنات رو بهتر و بهتر بفهمم. سپاسگزاری از اینکه قدرت درک چنین حرف ها و قوانینی رو دارم و هر روز بیشتر یاد می گیرم که چطور دست به عمل بزنم, هر روز جسارت و شجاعتم داره بیشتر می شه که احساس می کنم بستگی به ایمانم داره. یعنی هر قدر ایمانم به خداوند و قوانین کائنات و توانایی های خودم بیشتر می شه ترس هام کمتر می شه و به جاش شجاع تر و جسورت می شم و البته آرام تر. استاد واقعا از شما ممنونم که انقدر صمیمانه و خالصانه تجاربتون رو در اختیار ما می گذارید.
این فایل رایگان هم که واقعا زیبا و عالی بود و بسیار از دیدنش لذت بردم. وقتی از آهویی تعریف می کردید که وقتی رهاش کردید در طبیعت, به سمت شما اومد و هرگز فرار نکرد و حتی لیدری حیوانات دیگر رو هم انجام می داد باز هم اشک به چشمام اومده بود که واقعا کار خدا حرف نداره! وقتی می گفتید فقط باید به خدا اعتماد کنید به خودم گفتم واقعا کٍی بوده که تا این حد به خدا اعتماد کنی و با خیال راحت همه چیزو به خودش بسپری؟ همیشه ظاهرا می سپریم به خدا و باطناً فکر می کنیم که باید خودمون هم یه کاری انجام بدیم و این یعنی هنوز باور به قدرت و نیروی خداوند نداریم! امیدوارم روزی برسه که دیدم به معنای واقعی توحیدی باشه و ایمانی بسازم که هیچ چیز و هیچ اتفاقی نتونه ذره ای متزلزلش کنه. باز هم ممنونم استاد!
استاد در مورد سوال برای مصاحبه خیلی فکر کردم و احساس کردم شما جواب تمام سوال هام رو در فایل های مختلف دادین. هر بار که سوال خاصی ذهنم رو درگیر کرده یکدفعه دیدم فایل یا دوره ی جدیدی روی سایت قرار گرفته که دقیقا پاسخ به سوالاتم بوده. برای همین فکر می کنم بیشتر و بیشتر گوش کردن فایل های تمام دوره ها می تونه تمام ابهامات و سوالات ذهنیم رو از بین ببره.
تنها چیزی که می خواستم بپرسم درباره ی تصمیم گیریه. من بیشتر اوقات خیلی سخت می تونم تصمیم بگیرم و تصیم گیری بین دو یا چند مورد همیشه به شدت ذهنم رو درگیر می کنه و نمی دونم تصمیم که می خوام بگیرم درسته یا نه؟ البته در حال حاضر خیلی بهتر از گذشته شدم ولی هنوز هم این مسئله رو دارم. خودم فکر می کنم که دلیلش شاید کمبور باور به خود و کمبود اعتماد به نفسه. شاید اگر اعتماد به نفسم بیشتر بشه راحت تر و سریعتر بتونم تصمیم بگیرم. و شاید یک دلیل دیگش هم ترس باشه، ترس و نگرانی از اشتباه کردن یا ترس از اینکه نکنه انتخاب یک مورد باعث بشه مورد دیگر رو از دست بدم که این هم حتما بر می گرده به ضعف ایمان. دوست داشتم نظر شما رو در این مورد بیشتر بدونم و اینکه چطور می تونم سریعتر تصمیم گیری کنم؟ دودلی سراغم نیاد و با اطمینان مسیرم رو انتخاب کنم؟
ممنونم.
برای استاد عزیزم و سایر دوستانم آرزوی سلامتی کامل، شادی و آرامش، ثروت و سعادتمندی در دنیا و آخرت دارم. پایدار باشید.
اوایل خیلی تعجب میکردم که وقتی ی مدتی ذهنم درگیر یک موضوعی میشد میدیدم چند روز بعدش شما فایلی با همون مضمون روی سایت میذاشتید! الان هم وقتی فایل رو باز کردم و داشتم گوش میدادم و شما گفتید هر سوالی دارید بپرسید تا جواب بدم با خودم گفتم خب معلومه سوالم درباره شرک و توحید و اعتماد به خداست. در ادامه فایل تا دیدم درباره همین موضوع حرف زدید فایل رو نگه داشتم و مدت زیادی فقط داشتم گریه میکردم. بگذریم.. سوالم این هست و ممنون میشم توی فایل بعدیتون به این سوال هم پاسخ بدید:
من بارها و بارها ازتون توی دوره های مختلف شنیدم که روی هیچ کسی جز خدا حساب نکنیم که اگر حساب کردیم از همون جا ضربه میخوریم و فقط و فقط از خدا انتظار داشته باشیم و انتظارمون رو از بنده ها کم کنیم تا به صفر برسه و راه و کلید آرامش و موفقیت همینه. خب من شک ندارم در صحت این موضوع و خیلی خیلی زیاد روی این باور با خودم کار کردم که تنها مالک جهان الله تنها صاحب جهان خداست. و هروقت کسی میخواست کاری برام انجام بده به قول شما ازش تشکر کردم گفتم شما تلاشت رو بکن ممنونم ولی همون موقع با خودم مرور کردم که این شخص فقط دستی از طرف خداست و کار رو داره خود الله انجام میده برام. حتی توی یک سال گذشته تقریبا 99 درصد دوستان و نزدیکانم رو حذف کردم که مبادا توی ذهنم از کسی انتظار داشته باشم و به بیراهه برم. جزو یک درصد افرادی که توی زندگیم هنوز نگه داشتم یک دوسته که تقریبا بیست ساله میشناسمش و خیلی صمیمی هستیم. فرد ثروتمندی هم هست و توی کار ساخت و سازه. خب من بخاطر کار روی باورهام درآمدم ظرف سال گذشته چند برابر شد و دوستم بهم پیشنهاد داد که بهش پول بدم تا برام خونه بسازه. من خیلی خوشحال شدم و گفتم چون در مسیر درست قرار گرفتم خدا فردی رو وارد زندگیم کرده تا علاوه بر درآمد خوب خونه دار هم بشم. حسم رو سنجیدم و وارد پروژه شدم و البته دایم به خودم میگفتم این فقط دستی از طرف خداست و لطف خداست که داره منو خونه دار میکنه. الان بعد از چند ماه فهمیدم که دوستم به ضررم عمل کرده و فقط فکر نفع خودش بوده و از نظر مالی داره ضربه بدی بهم میزنه و الان که پولم رو ازش طلب کردم برای پس دادنش داره اذیت میکنه و تا کل پول رو برگردونه احتمالا خیلی ارزش پولم کم میشه با توجه به تورم ایران. من ناراحت پولم نیستم چون میدونم با باورهایی که ساختم پول خیلی زیادی باز هم وارد زندگیم میشه و تازه اول راهیابی به دریای ثروت و آرامش هستم، راستش خیلی ترسیدم از اینکه نکنه حضور خدارو در زندگیم از دست داده باشم بخاط شرک مخفی که در وجودم ممکنه بوده باشه. چون اگر دلیلش شرک نبود این شراکت باید به نتیجه خوبی میرسید. در حال حاضر من از ارتباط گرفتن با تمام مردم و انسانها دارم میترسم و میگم چطور ممکنه شرک رو متوجه نشدم و چنین ضربه ای خوردم؟ از کجا بفهمم شرک من کجا و در چه عملی بوده که دوباره مرتکب نشم؟ من هر روز سپاسگذار خدا بودم و هستم و ازش بخاط دستانی که وارد زندگیم میکنه تشکر میکنم و هیچ وقت این دوستم را در جایگاه بالایی توی ذهنم نذاشتم که بخواد معنی شرک داشته باشه. پس چه اتفاقی افتاده و کجای مسیر رو اشتباه رفتم که از شخصی ضربه خوردم درصورتی که ذکر هر روزه من توحید سازی و تکیه به خدا بوده؟
همیشه تو ذهنم می چرخید که آیا میشه موقعیتی پیش بیاد که روزی از خود استاد عباسمنش هم سوال پرسید. چه عالی که این موقعیت رو فراهم کردین استاد جان.
سوالات بچه ها رو که مرور می کردم به نظرم دو گروه سوال مطرح شده. یه عده ای محصولات سایت رو دارن و سوالاتشون با اونهایی که هنوز محصولی رو تهیه نکردن فرق داره. کنار هم قرار گرفتن این دو گروه خیلی جذابه و می تونه مخصوصا برای کسایی که هنوز در اوایل راه هستن خیلی مفید باشه.
البته من جزو گروه دوم هستم و باید اقرار کنم که محصولات رایگان سایت بی نظیرند و خیلی برای من موثر واقع شدن.
و اما سوالاتم رو گلچین کردم، چون خیلیاشون هم پوشانی داشت با سوالات بقیه بچه ها. از این که وقت می ذارین و به سوالامون پاسخ می دین، سپاسگزارم.
1- اگه شرایطی پیش بیاد که شرایط فعلی خودتون رو نداشتین؛ مثلا هرچی ثروت و امکانات دارین رو ببخشین و بخواین از صفر شروع کنین (مثل زمانی که از بندرعباس به تهران مهاجرت کردین)، چه کار می کنین تا دوباره به جایگاه فعلی تون برسین؟ (منظورم روشی هست که در پیش میگیرین.)
2- فرض کنید که می خواین کاری رو شروع کنین که اصلا تا به حال حتی به اون فکر هم نکردین یا براتون کاملا جدیده و مطمئن باشین که براتون ضروریه (مثل داستان ثروت و قرارگرفتن در مسیر صحیح اون که برای خیلی از ماها که هنوز در اوایل راه هستیم، چنین وضعیتی داره)، چه کارهایی می کنین و روشتون چیه؟ (تاکید می کنم که هیچ گونه اطلاعاتی در مورد اون زمینه ی خاص ندارین!)
3- می دونم که تمام محصولات سایت رو دوست دارین؛ ولی اگه فقط بخواین یک یا دو محصول از سایت رو به فردی که خیلی دوستش دارین پیشنهاد کنین، کدوم ها خواهند بود؟
سلام، وقتتون بخیر
یه بار یادمه گفتین وقتی میخوام یه کاری انجام بدم خدا بهم چشمک میزنه میگه بیا بریم انجامش بدیم…?
میخوام ببینم این نوع نگاه و باور به خدا رو چطوری میشه ساخت؟
ممنون
سلام استاد عزیزم و گروه خوبم
طاعاتتون قبول باشه
من خیلی سوال دارم و خیلی وقتها هم خواستم شما جواب بدید که نشده تاالان اما خوب خانم شایسته عزیز همیشه جوابهای فوق العاده ای بمن داده
سوالم اینه
در رابطه با توسعه کسب و کار چه کارهایی باید انجام بدیم
درسشو بخونیم
بریم دورهای فروش بهتر رو یاد بگیریم
علممون رو افزایش بدیم
حتی اگر به رقبا نگاه نکنیم و فقط روی باورمون و احساسمون کارکنیم ما به یک سری موارد نیاز داریم مثل خود شما
شما الان توی سایتتون تبلیغات میکنید دایم
دائم پروموشن میزارید
مرتب در دسترس مشتریهاتون هستید
زبان بدن و پرزنتیشن رو به بهترین شکل ممکن دارید اجرا میکنید
پس چطوریه که این روشها رو قبول ندارید
پس جایگاه علم و احادیث مختلف پیامبران در رابطه با علم و پیدا کردنش کجاست
اصلا خیلی از ماها کارمون همینه واز این راه درامد داریم
در اخر این برام مهمه
شما از چه روشهایی برای توسعه کسب و کارتون استفاده میکنید
لطفا پاسختون فقط روشهای خودتون باشه منظورم معرفی محصولی نباشه که من برم بخرم تا یادش بگیرم
فقط میخوام بدونم شما برای توسعه کسب و کارتون چه کارهایی میکنید و اونها رو دونه به دونه بگید
هم همین کسب و کارتون و هم اگر میخوایید کار جدیدی شروع کنید
درکل منظورم ازاین سوال بعد از استفاده از قوانین هست ،قوانین رو شروع کردید باورهاتون رو ساختید و الان میخواهید به اون ایده و اون هدف بهتر و علمی تر و بروز تر و با جدیت بیشتری روش کار کنید
متشکرم
دوستون دارم
استاد خوبم در ادامه سوالات قبلی :
1- با توجه به اینکه شما از هر نظر نسبت به خیلی از مردم جهان شرایط بهتری در زندگی دارید ، آیا تا به حال پیش آمده در مواجهه با مردم عادی خودتون رو برتر و خفن تر از اونها ببینید و غره بشید ؟ شما گفته بودین که زمانی که نگاه ” خدا همه چیز است ” را داشته باشیم ، عاشق همه مردم هستیم ، همچنین گفتین با وجود نجواهای شیطان و فراموش کار بودن خودمان همیشه این نگاه را داشتن کار بسیار سختی است و روی لبه تیغ هستیم ! باید چه نگاهی داشته باشیم که همیشه افتاده باشیم و با وجود ثروت و شهرت و آگاهی خودمون را برتر نبینیم؟
==========================================
و اما مهمترین سوالم از بین تمام سوالاتم این سواله
==========================================
2- استاد تفاوت نگاه توحیدی شما زمانی که در بندر عباس بودین و تازه به اون حس های ناب رسیده بودین ، با نگاه توحیدیتون در شرایط فعلی چیه ؟ شما گفتین یه جور دیگست ، متفاوت شده حساشم فرق میکنه . از چه نظرها دیدگاهتون و باورتون کامل تر شده ؟ خــیلی دوست دارم بیشتر توضیح بدین
میدونین چقدر عاشقتونم
این سوال واقعا عالـــــیه خیلی پخته و حرفه ای و خاصه ????
استاد درباره تکاملتون در مسیر ایمان و باورتون نسبت به خدا و دریافت الهامات توضیح بدین ممنونم ?
مدت زمان زیادی بود که با گریه و زاری و تزرع از خدا میخواستم تا دختری وارد زندگیم بشه که در کنارش آروم باشم و یه زندگی عاشقانه داشته باشم . یکی از رویاهام بود . حس تنهایی نابودم کرده بود . ضعف در روابطم و صحبت کردنم خوره زندگیم بود . خیلی اوقات حالم از زندگی که داشتم بهم میخورد . انقدر به خودم توهین کرده بودم که باورم شده بود یه موجوه بی فایده و بی ارزشم . سالهای زیادی اینجوری گذشت . همیشه به روابط دیگران نگاه میکردم و از احساس حقارت و بد بختی اشک تو چشمام جمع میشد و سینم تیر میکشید . اصلا هر چی از اون دوران بگم کم گفتم . واقعا برای خودم جهنمی ساخته بودم .
اما همیشه کور سوی آرزویی تهه دلم فریاد میزد که خدایا میشه یه دختر خوب که از من خوشش بیاد ، منم عاشقش بشم وارد زندگیم بشه و بعد به همه خواسته هامم برسم ؟ میشه خدا؟ منم میتونم ؟ میشه موفق باشم؟
گذشت و گذشت . یهو دیدم وسط یه مشت فایل آموزشیم . یکی داره تو گوشم داد میزنه :
خودتو باور کن . تو چه کمبودی داری ؟
اگر میخوای به نیمه گمشدت برسی باید عاشق خودت باشی
باید عزت نفس داشته باشی . باید برای خودت ارزش قائل باشی . باید به خودت احترام بزاری
باید خدای خودتو باور داشته باشی
تو گوشم داد میزد توحــــــــــید توحـــــــید
یهو دیدم 6 ماهه داره تو گوشم داد میزنه
هر جا بودم تو گوشم داد میزد ، پشت موتور ، پشت میز کامپیوتر ، سر کار ، تو مترو ، تو خونه
دیگه واقعا بعضی اواقت به صداش آلرژی میگرفتم و هدفونو با عصبانیت از گوشم میکشیدم . اما دوباره چند ساعت بعد تو گوشم دادو بیداد میکرد
آخه داشتم عاشق میشدم
عاشق خودم
عجیبه ! یکی تو گوشت داد بزنه بعد تو عاشق خودت بشی
دیدم داره از این تنهایی خوشم میاد . دارم برای خودم ارزش قائل میشم . خودمو دوست داشتم دیگه
اصلا دیگه دوست داشتم بشینم تو تنهاییم اون داد بزنه منم گریه کنم
دیدم اگاهیم رفته بالا . خیلی از باورام داره عوض میشه
دیدم پشت موتور زار زار گریه میکنم و سپاسگزاری میکنم . مونده بودم ! خدایا این حرفا ، این احساسات از کجا داره میاد …
خدا رو تو وجودم حس کرده بودم
بازم گذشت و گذشت
3 ماه بعدش …….
تو اومدی تو زندگیم
از همون لحظه اول که دیدمت یه حس خاصی بهت داشتم
یه نجواهایی بهم میگفت نه بابا این دختره هم مثل اونای دیگه . عمرا نشه . نتونی . اصلا تو کجا اون کجا . تو حالا حالا ها باید صبر کنی داداش . این حستم الکیه … اما دیگه اون نجوا به واسطه اون همه دادو بیداد کم شده بود . الان اون داده هی بهم میگفت توکل به خدا همه چی درست میشه .. به موقعش
دیگه آروم بودم . همه چیو سپردم به خدا
گذشت
دیدم یه رابطه کاری شکل گرفت
دیدم چقدر همه چیز راحت داره میره جلو
هی میگفتم این دختره چقدر باهوشه . چقدر کاریه . چقدر منظمه . چقدر خوش قوله . چقدر خوش صحبت و مهربونه . چقدر با من خوب رفتار میکنه
یواش یواش یکم بهت علاقه من شدم
شک داشم . نمیدونسم همون نیمه گمشدمی که داده داشت وعدشو میداد یا نه؟!!
بازم سپردم به خدا
بازم رفتیم جلو . یه رابطه صمیمی تر شکل گرفت . دیدم چقدر همه چی داره راحت پیش میره
اصلا انگار فیلم هندی شده . توام از من خوشت اومده بود
اما هنوز اولش بود … خیلی عشق خاصی در کار نبود
اما همه چی آروم آروم شکل گرفت . از طرفی فیلم هندی بود از طرفی نبود . هیچی یهویی اتفاق نیفتاد . آروم اما سریع و عمیق
یه روز بهت گفتم بیا ببین : این دادرو بزار تو گوشت بزار تو گوش توام داد بزنه
تو گوش توام شروع کرد داد زدن . میگفت توحــــید توحــــید ، باور ، تغییر ، توکل ، ایمان ، توجه به نکات مثبت
توام از داده خوشت اومد
فرکانسمون یکی شد
هدفامون یکی شد
علایقمون یکی بود
تابلو آرزوهامون یکی بود
کسب و کارمون باهم شروع شد
رشدمون شروع شد
قوی شدیم ، باهم خیلی از اهدافمون رو تیک زدیم
باهم خیلی خندیدم و ذوق کردیم و شبای قدر گریه کردیم
شب تا ساعت 2 راجبه قانون حرف میزدیم ! کدوم دختر و پسری ساعت 2 صبح در مورد قانون حرف میزنن خدایی ( خنده )
این رابطه شکل گرفت ، این عشق شروع شد ، هر روز قشنگ تر و عمیق تر و الهی تر از دیروز
با هر درکی از قانون عشق ماهم بیشتر میشد . خیلی عجیبه انگار یه ارتباط رمزآلودی بین بالا رفتن آگاهی 2 نفر در مورد قانون و خدا و بیشتر شدن عشقشون وجود داره
الان اینجام : الان تو تمام رویاهامم. یه آدم خیلی قوی . یه آدم موفق . یه آدم تاثیر گذار . به آدم با ایمان که تمام تلاشش توحیدی بودنشه.
اون کور سوی آرزو الان یه پروژکتوره که کل مسیر زندگیمو تا خود بهشت خدا بعد از مرگم روشن کرده . با تو و اون داده و همه آرزوهامون .
با همون دختر رویایی که میخواستم تو زندگیم باشه
اما تو اون دختر نیستی . تو فراتر از اون خواسته ای هستی که من از خدا داشتم
از ساعت ها صحبت کردن با تو خسته نمیشم
با تو مطمئنم که زندگی رویایی دارم
با تو از تربیت بچه هام مطمئنم
تو صمیمی ترین دوست منی که میتونم در مورد قانون باهاش حرف بزنم
تو مهربون ترین و آروم ترین رفیق منی
تو آگاه ترین دختری هستی که تو زندگیمه
تو وفاداری و مورد اطمینان ، خیالم با تو راحته
تو گنجینه اسرار منی
تو مرهم ناخوش های منی
تو انگیزه و امید حرکت منی
تو دلت پر شده از عشق به خدا و توحید
تو پایه ای برای رسیدن به قله های موفقیت
تو هماهنگی ، من هماهنگم ، وصل شدیم به منبع انرژی
تو خط قرمز های منی
تو زیبایی هستی و زیبایی هستی و زیبایی
تو مهربانی هستی و عشق
با تو آرومم ، با تو خوشبختم ، با تو خوشحالم
تو بهترینِ انسانهایی
تو تجلی خدا در زندگی منی
سیده غزل بهره دار تو رویایی هستی که محقق شد
خدایا سپاسگزارم
—————————————-
سید حسین تو گوشم داد بزن
مرد مهربون و دوست داشتنی من
احساس فوق العاده خوبی که از خوندن این متن زیبات گرفتم واقعا در کلمات قابل وصف نیست ??? به همین خاطر بهت زنگ زدم تا تلفنی باهات این حس خوبمو شیر کنم و ازت تشکر کنم
واقعا داستان کوتاه خیلی قشنگی درباره زندگیمون نوشتی خیلی کامل و خالصانه و پر احساس و دقیق تعریف کردی یه لحظه کل این مدت مثل یک فیلم از جلوی چشمم گذشت همه خوشی ها و خاطرات و اتفافات و تجربه ها و …
از خدای بزرگم سپاسگزارم که زندگیمو با وجود تو نورانی کرد و اجازه داد تا طعم یک رابطه عاشقانه بی نظیر بچشم که ازهمه نظر عالیه
رابطه ای سرشار از عشق خوشی امیدواری ایمان رشد پیشرفت تفاهم هماهنگی همدلی همراهی صداقت معرفت و …
تک تک لحظاتی که کنارت بودم و تک تک قدم هایی که از ابتدای این مسیر باهم گذروندیم، برام مثل یک رویای شیرین و عاشقانه بوده و میدونم که از اینجا به بعد هم لحظاتموم هر روز قشنگتر میشه
همیشه به وجودت و به بودن در کنارت افتخار میکنم و خوشحالم که هستی ?
مطمئنم کنارهم بهترین زندگی رو میسازیم چون لایقشیم
مطمئنم خدایی که تا الان کمک کرده کنارهم این عشق الهی و هماهنگی رو تجربه کنیم خیلی راحت بقیه خواسته هامون هم بهمون میده
تو بهترین و جذاب ترین و جنتلمن ترین و پایه ترین و عزیزترین و باهوش ترین مرد دنیایی برای من ?
بی نهایت شادمانم که همراه تو پا به این سرزمین مقدس عشق و اگاهی و توحید و درک گذاشتم
بخاطر همه کمک ها و راهنمایی هات برای اگاه تر شدنم ممنونم نیمه گمشده من ?
براتون آروزی خوشبختی میکنم …………..
و یه عالمه آروزهای خوب و با نمک و عاشقانه ……….
شاداب باشید
سلام
وسلام بربزرگترین گروه یکتاپرست وبزرگترین دانشگاه موفقیت درجهان
به نظر این حقیر باید ازاستاد پرسید:
استاد بزرگترین باوری که ماباید در زندگی داشته باشیم چیه ؟
بزرگترین باوری که نقش اساسی درزندگی هرکدام از ماها را ، دارد چیست ؟
سپاس ای استاد بزرگ
لطفا هرکه میپسنده این سوال لایک فرماید
درپناه حق
سلام به خدا عاشقم و به استاد فعععععععععال و مهربونم و دوستای بی نظیرم ،دیروز خواستم به خاطر برنده شدن سوالامو بپرسم و به لطف خدا سوالهام ارسال نشده بود ولی امروز به خاطر این میپرسم که جوابهای شما بتونه منو در انجام عالی رسالتم یاری بده و ممنون و سپاسگذارتون هستم بابت این همه راهنمایی ،1-استادم چه باورهایی باید بسازم برای اسماعیلی که برای انجام رسالتم قربانی کردم و هنوز ناخودآگاه قلبم و ذهنم بدون این که بخوام به سمتشون برمیگرده و یا خوابهای خیلی کم رنگ و کوتاهی در موردش میبینم ,میخوام حالا که به سمت رسالت زیبام حرکت کردم کاملا خالص باشم ،2 -چه باورهایی باید بسازم که همیشه فکر میکردم که خدا لذت میبره که منو صبور میبینه وقتی که از لحاظ مالی توی وضعیت خوبی نیستم یا فکر میکردم چه فرقی میکنه که سوار ماشین پیکانمون بشیم یا ماشین مدل بالاتر داشته باشیم اینها که هر دوشون آدم رو میرسونن و آدم باید ساده زندگی کنه و راضی باشه،یا در مورد موبایلم که این روزها داره واقعا “اذیتم میکنه و همیشه میگفتم اگه میلیاردها تومن هم به من بدن حاضر نیستم اینو با هیچ گوشی دیگه ای عوض کنم بس که چیزهای خوشی رو با این گوشی تجربه کردم .3-یا چه باوری باید بسازم وقتی که گاهی فکر میکنم چه فایده که به ثروت برسم وقتی که کسانی رو که دوستشون دارم رو دیگه ندارمشون و اونها رو رها کردم 4 -چه باوری در مورد جن باید بسازم وقتی که هنوز حتی گاهی توی خواب هم ازشون میترسم 5-چه باوری باید بسازم وقتی که شیطون میادتوی ذهنم و منو از مرگ عزیزانم میترسونه که اگه مثلا به هدفهام برسم و اونها نباشن چی که اونها هم خوشبختی رو تجربه کنند 5- چه باوری باید بسازم که توی این چند ماه گذشته انگار ته وجودم لذت میبره که یخچال خونه خالی باشه و مثلا دوستم بیاد و ببینه که من چطوری دارم زندگی میکنم ،اینها خیلی زشتند بی پولی زیبا نیست ،در بند بودن زیبا نیست و من میخوام که خوشبختی واقعی رو هم توی این دنیا و هم اون دنیا تجربه کنم میخوام خدا ازم راضی باشه میخوام خودم هم راضی باشم ازخدا از دنیا از خودم لطفا”کمکم کن استااااااااااااد
با سلام خدمت استاد عزیز
با توجه به اینکه این فایل در ماه رمضان روی سایت گذاشته شده یه سوال به ذهنم رسید که همیشه دوست داشتم از انسان های موفقی که مثل شما به معنویت و قرآن اعتقاد خاصی دارن بپرسم و اون هم اینکه:
?به نظر شما و با توجه به مطالعات قرآنی که داشتید، گرفتن روزه و مخصوصا خوندن نماز که به دفعات در قرآن به اون اشاره شده تا چه حد می تونه سرعت انسان رو در رسیدن به موفقیت بالا ببره و در کل از نظر شما و با توجه به تجربۀ شخصیتون آیا خوندن نماز و روزه گرفتن کمکی بیشتر از توجه به نکات مثبت در مسیر رسیدن به آرامش و موفقیت دارن یا نه.
مدتی هست که به این مساله فکر می کنم و در ابتدا با خودم گفتم که شاید تاثیر نماز و روزه مثل تمرکز بر روی نکات مثبت هست و نه چیزی بیشتر ولی با دقت بیشتر توی قرآن متوجه شدم که اینطور نیست به این دلیل که در آیه ای از قرآن به مسلمانان صدر اسلام شرایط خوندن نماز در بین جنگ توضیح داده شده یعنی خوندن نماز تا این حد از دید قرآن مهم بوده که مسلمانان می بایست در زمان جنگ حتی با زره و اسلحه به نماز بایستن و عده ای هم از اونا نگهبانی کنن.
خود من تجربه های زیادی از تاثیر خوندن نماز در زندگیم طی چند سال گذشته داشتم و شاید حتی بتونم یک فرمول بسیار دقیق در مورد تاثیر نماز برای اطرافیانم بیان کنم ولی اخیرا به این مساله فکر می کنم که شاید تمام اون تاثیرات مثبتی که من از نماز گرفتم در نتیجه باوری هست که توی این زمینه در ذهن خودم ایجاد کردم و نه بیشتر.
ممنون می شم اگر به سوال من پاسخ بدید.
با سپاس فراوان از شما
سلام به تمامی دوستان عزیز
خیلی خوشحالم که بهانه ای دست داد که دوباره بیام و اینجا نظر بزارم…تاحالا نبوده جایی مثل
اینجا که که وقتی نظر میزارم احساس راحتی و آرامش بهم دست بده…لبخند روی لبم باشه …
واقعا از استاد سپاس گزارم که از این مسابقه ها میزاره…
بعضی موقع ها به خودم میگم “امیرمسعود” تو واقعا شاید جوون ترین عضو این سایت بودی که داشتی از این قوانین استفاده می کردی…هرچی باشه از 13 سالگی تا الان کم و بیش و الان که دیگه خیلی بیشتر شده و توی برنامم هست که مثلا هر روز باید در این زمان و مکان روی باورام کار کنم…واقعا از خداونددم سپاس گزارم که من رو هدایت کرد…این قدر آموزه های خوب بهم یاد داد…نمی خوام استاد الکی ازتون تعریف کنم،واقعا…همه می دونن که شما یک دست خداوند بودی و خدا با تو ، توحید رو به ما یاد داد …کلی کتاب های دینی مدرسه رو با عشق می خوندم ولی تا حالا به این درک از توحید که واقعا مهم ترین مفهوم توی زندگی هست نرسیدم واقعا نفهمیدم …واقعا نفهمیدم که بابا من وقتی میرم التماس میکنم پیش فلان کس،خودم رو به خفت و خواری میندازم برای گرفتن نمره از فلان استاد ،من دارم شرک می ورزم…من دارم قدرت رو میندازم توی دستای یکی دیگه…وقتی میخوام چیزی بخرم و فکر می کنم که مثلا باید این پول رو از پدر و مادرم بگیرم…فقط پدر و مادرم می تونن به من پول بدن…دارم شرک می ورزم…یادمه همین چند وقت پیش بود که کلاسی با مشاورمون داشتیم و حالا بنا به دلایلی ایشون به من گفت که باید از کلاس برم بیرون و … و من خدا شاهده بدون هیچ تمنایی که آقا ببخشید و آقا … (این عباراتی که خیلی از دوستان استفاده می کنن و عزت و احترامشون رو جلوی یه نفر از بین می برن) و بدون هیچ حرفی از کلاس رفتم بیرون…و آقای مشاورمون اومده بود که می گفت تو چرا از من خواهش نکردی که من مثلا ببخشمت!
متاسفانه ما خیلی اشتباه فکر میکنیم …دیدگاهمون راجب به همه چیز شاید (حداقل من) اشتباه
بوده …قبل از اینکه با این قوانین اشنا بشیم …خداشاهده که من قبلا توی مدرسمون خیلی تنها بودم… یادم میاد که موقعی بود که من در کلاسمون ،مشاورمون نمی تونست کاری بکنه و پیش هرکی میشستم از من شکایت داشت و آخر سر اون بنده خدا مجبور شد منو بندازه صندلی تکی…ولی وضعیتی رو که الان می بینم ؛می بینم که واقعا لذت می برم با همنشینی با دوستانم بدون وابستگی …بدون هیچ وابستگی ای و جوری شده که اونا عاشق منن…یعنی یکی از دوستان چندین بار (که من جام رو سرکلاس تغییر میدادم)می یومد میگفت بابا بیا بشین پیش ما…
خوب واقعا اینا نشونه ی چیه؟ شانسیه؟به نظرتون شانسیه که کسی مثل من با این سابقه جوری بشه که به روابط فوق العاده ی پایداری با دوستانش برسه که اینطوری باشه؟با احساس خوب باشه؟یا به خاطر این بود که من جلسه ی نهم دوره قانون آفرینشو با پول توجیبیم خیلی وقت پیش خریدم و به اون گوش دادم و بهش عمل کردم؟
دوباره همین چند وقت پیش بود که به این علت که تشنه ی حرفای استاد بودم با شخصی اشنا شدم که دوره های استاد را متاسفانه خودش می فروخت و حرفشم این بود که بنده خیرم و اومدم کمک کنم و از این حرفا و این طوری که شما یه مبلغی از دوره رو میدادی و مابغیش رو اوشون به گروه تحقیقاتی عباس منش پرداخت می کرد…خلاصه ما گول این بابا رو خوردیم…(منم واقعا روی این مسائل حساس بودم و دوست نداشتم از این جور کارا کنم…) و نزدیک 600 هزار تومان ما به ایشون دادیم که آقا به ما دوره های استاد رو بده که ما الان چند ساله میخوایم شون و نمیتونیم بنا به دلایلی تهیه شون کنیم… (بهانم این بودش که من مدرسه میرم و نمی تونم کسب درآمد داشته باشم و این یه باور اشتباهه …کماکان که کسی رو پیدا کردم که تقریبا هم سن من بود و داشت از یه سایت اینترنتی کسب درآمد می کرد) این بابا هم به ما داد با این روش و منم با همین حرفای بالا داشتم خودم رو گول می مالیدم که آره من کارم درسته و من سهم خودم رو پرداخت کردم و به اون ربط داره اگر مابقی پولش رو به عباس منش نده و …
و شروع کردیم به دیدن دوره ها و یادمه موقع دوره راهنمای عملی بود (موقع استارت این دوره روی سایت) و خیلی خلاصه بهتون بگم من وقتی آماده نبودم این دوره ها به دستم رسید و منم تشنه ی این دوره ها و اومدم خیلی وحشتناک شروع به دیدنشون کردم و یادم میاد که واقعا تشنه ی این دوره ها بودم …ولی واقعا هرموقع اون قسمت قرمز رنگی که استاد واس پرداخت بهای دوره نشون میدن توی فایلارو من میدیدم اعصابم خرد میشد…خلاصه مدتی گذشت از این روال و به این نتیجه رسیدم (چون داشتم به کنکورم نزدیک میشدم ) با توجه به چیزی که وقتی آماده نبودم به جلسه ی 4 ام دوره راهنمای عملی گوش داده بودم که من باید عباس منش و همه چی رو ول کنم و فقط بشینم درس بخونم…خلاصه اون اتفاقی که استاد می گفت من یه مدت روی خودم کار نکنم همه چیز به اولش برمیگرده رو واقعا تجربه کردم!
خب اولین نشونش اینه سلامتی تون رو از دست میدید و این یعنی خطر و یادمه اینقدر (منی که گفتم از 13 سالگی دارم روی این قوانین کار میکنم) شرایط برام بد شده بود(از لحاظ جسمی و فکری) که فکر میکردم آخره خطه دیگه و من دیگه راهی وجود نداره خوب شم و…خلاصه شکر خدا ما به برنامه های استاد برگشتیم و دوباره یه تغییر اساسی رو تجربه کردیم…برنامه گذاشتم که فقط روی قرآن کار کنم و برنامه های استاد و تمامی فایل هایی که به ناحق بهم از استاد رسیده بود و بهاش رو به خود گروه پرداخت نکرده بودم و کاملا شیفت دیلیت کردم و حتی وقتی اون جلسات رو خودم با پول خودم خریدم دوباره دانلودش کردم و واقعا به نتیجه رسیدم که به موقش در زمان مناسب،وقتی من تکاملم رو طی کنم… این آموزه های بیشتر (روانشناسی ثروت و …) در اختیار من به شکل درست و اصلیش قرار میگیره و لازم نیست من کاری انجام بدم…
هرچند که هنوزم عطش دارم برای هرکدوم از دوره های استاد مخصوصا دوره”جهان بینی توحیدی 1″ که از نظراتش معلومه خیلی فوق العادس ولی به خودم میگم “امیرمسعود” به موقع همون خدایی که کمکت کرد حالا مثلا 7 جلسه دوره آفرینش رو با پول خودت و دوره حل مسئله رو با پول خودت تهیه کنی …به موقش بقیه رو هم در اختیارت میزاره…
حالا حتما می پرسید خب چه ربطی داشت مطالب بالا به موضوع این مسابقه و فایل …الان میگم
گفتم بهتون که الان مدت بسیار زیادی هست که با این قوانین آشنا هستم و خیلی از باورهایی که مخرب هست رو من اصن نداشتم اون موقع که با این آموزه ها آشنا شدم(چون سنم کم بود) ولی هنوز که هنوزه وقتی استاد توی فایلاشون میگن که”تمام اتفاقات زندگیتون به واسطه ی باورهاتون براتون اتفاق میفته و به واسطه فرکانس هایی هستش که به جهان هستی ارسال میکنید” من مکس میکنم و هنوز مقاومت توی ذهنم راجب این موضوع هست…هنوز وقتی استاد میگه به “ما قدمت ایدیهم” هست به “ما کانو یعملون” هست من مکس میکنم و روی این حرفا فکر میکنم(با اینکه 100 بار نتیجش رو دیدم بااینکه دیدم چطوری بیماری با تغییر افکارم خوب شد دیدم چطوری با توجه به نکات مثبت و لایق دونستن خودم روابط با دیگران به شکل رویایی تغییر کرد…دیدم وقتی به قانون تکامل عمل نکنم و موقعی چیزی رو به صورت نادرست به دست بیارم که هنوز تکاملم را برای خریدش طی نکردم ؛چه بلایی سرم اومد) ولی واقعا هنوز این ایمانو ندارم…هنوز این باور قلبی رو ندارم که 100 درصد این جهان این طوری کار میکنه با این شاید یه عالمه بار قوانین رو دیدم تصدیق کردم و دیدم نتایج رو و دیدم که احساس خوب اتفاق رو در گذشته برام به ارمغان آورده ولی اعتراف میکنم هنوز بعد این مدت و کار کردن نمی تونم بگم که باورما همه چیز رو رقم میزنه…از استاد میخوام در صورت امکان راجب این مسئله توضیح بدن …که انصافا چطوری اینو در خودتون ایجاد کردید …چطوری در خودتون این ایمان رو ایجاد کردید (قران که در دسترس همه هست و آیه های “بما قدمت ایدیهم” و به “ما کسبت ایدیهم” و به “ما کانو یعملون” رو میخونن…)
ولی من فقط تا به حال از شما این حرفارو شنیدم …تاحالا از شما شنیدم در جامعه ای که واقعا باوراش مشکل داره که آره خودمون اتفاقات زندگیمون رو رقم میزنیم…فقط از شما شنثیدم که بدن ما باید تا اخر عمرمون در سلامتی کامل باشه و این طبیعتشه و فقط از شما شنیدم (اون داستان پارک ماشین که در جلسه ی 4 آفرینش تعریف میکنید) که چنین ایمانی به خرج بدید که ماشینی که مال دوستون باشه رو جایی پارک کنید که اون پیرمرد بهتون بگه ما آجر میندازیم روش و شما خیلی خونسرد بگید مشکلی نداره… در یک کلام چطور اینقدر متفاوت فکر کردید و این متفاوت فکردن نقطه اش از کجا و چه جوری شروع شده و چطور این قدر ایمان دارید به این مسائل ؟
2-وقتی فایل ها و محصولات استاد عباس منش رو می بینم و فکر میکنم که شما هم با من هم عقیده باشید که این آدم واقعا خودشه ! واقعا خودشه و مطلقا فکر مردم و دیگران تاثیرش روی این آدم صفر هست! این موضوع به وضوح در فایل های رایگان و محصولات استاد و فایل های تلگرام استاد معلوم هست … حتی من بعضی موقع ها که دارم به فایل های استاد گوش میدم می بینم که مثلا اگر من جای استاد بودم و مثلا موقع ضبط فایل کسی میومد و از اونجا رد میشد اون صحنه رو کلا کات میکردم و اصن نمی زاشتم و من شاید اصلا (اگر جای استاد بودم ) بخش دوم دوره ی جهان بینی توحیدی رو ایجاد نمیکردم !و کلا دوست ندارم کسی از زندگی شخصیم سر در بیاره ولی این آدرم واقعا با عشق برای اینکه واقعا ثابت کنه که این قوانین رو داره در هر لحظه از زندگیش خودش اجرا می کنه میاد از زندگی شخصیش برای ما میزاره …چه طور این حالت رو ایجاد کردید که فقط خودتونید و اصن براتون چیزای دیگه مهم نیست؟این سبک زندگی چه طور ایجاد شده؟نکته قابل توجه اینه که منم تاحد خوبی برام حرف مردم مهم نیست و خب خیلی از رفتارام تغییر کرده ولی اعتراف میکنتم استاد دیگه آخرشه و به نظرم آرامش واقعی در زندگی مثل استاد به وجود میاد…
3-مشکلی که داشتم و این اواخر کاهش یافته بحث باور مربوط به کمال گرایی هستش و البته چیزایی که با اون مثل وسواس به وجود میاد هست…البته تا حد خوبی روش کار کردم ولی سوالی که داشتم اینه که تا چه حد باید خوب،کاری رو انجام بدیم؟چه قدر تمرکز باید روی هدفمون بزاریم؟ تا چه حد باید خوب،روی باور هامون کار کنیم؟تا چه حد باید روی فلان پروژه وقت بزاریم؟ شما از یه طرف ازتون شنیدم که اون بخشی که مربوط به من هست رو من عالی انجام میدم (فکر میکنم در دوره حل مسائل گفتید) و از یه طرف میگید که نباید کامل گرا باشیم در جلسه اول آفرینش …یا مثلا تا چه حد باید خوب زندگی کنیم که مطمئن شیم که اون دنیا میریم بهشت ؟ایا اصلا میتوان مطمئن شد؟تا چه حد باید ایمان به خدا داشته باشیم که حالا اون بحث های اعتقادی رو که قران خط قرمزشه رو رد کرده باشیم و سعادت اون دنیا و البته این دنیامون تضمین بشه ؟یا مثلا تا چه حد باید روی مسئله ی تقوا کار کنیم؟که خداوند میفرماید ملاک برتری بندگان نزد من تقواشون
هست…شما از طرفی میگید ماباید بی خیال باشیم و از زندگی لذت ببریم ولی از طرفی این موارد گاهی در ذهن میان و من تا حالا براشون جوابی پیدا نکردم…ازتون میخوام در صورت امکان با استناد به قرآن برای من خطی مشخص کنید که این باور در من از بین بره…
4-(این سوال درواقع در دنباله ی سوال بالاست ولی به دلایلی ترجیح دادم در سوالی جداگانه مطرحش کنم )الان که فکر میکنم حدود 9 سال از شروع کارتون میگذره …میخوام ببینم که چه قدر روی کارتون که همین بحث موفقیت هست ؛تمرکز میزارید؟آیا وقتی هدفی رو شروع می کنید دیگه فقط همون کارو انجام میدیدو 100% تمرکزتون روی اون هست؟و منظور از این 100% این هست که مثلا چه میدونم که تفریحات و کارهای دیگر میزارید کنار و فقط روی اون کار میکنید یا بخش عمده ی تمرکزتون روی این موضوع هست ؟در صورت امکان در مورد تمرکزی که روی خواستتون میزارید برامون بیشتر توضیح بدیدو این موضوع رو بازتر کنید…در واقع اگر من برای خودم هدفی رو مشخص کردم دیگه نباید مثلا وقتی برای فیلم دیدم ،چک کردن تلگرام و حرف زدن با دوستان بزارم ؟آیا مخالف لذت بردن از زندگی که همیشه میگید باید اولویت اولمون باشه نیست؟در واقعا چه قدر تمرکز روی اهدافمون بزاریم اگر بخوام در یک کلام خلاصه کنم موضوع رو و آیا این تضادی با لذت بردن از زندگی نداره؟
ازتون سپاس گزارم که با سوالات بالا جواب میدید…
فعلا…خداحافظ:)
سلامی گرم خدمت استاد عزیزم آقای عباسمنش و همینطور دوستان خوبم در خانواده صمیمی عباسمنش.
استاد واقعا دوره جهانبینی توحیدی بی نظیره! بی نظیر! احساس می کنم این دوره داره تمام منافذ ذهنم رو هم می پوشونه و به بسیاری از سوالات و ابهامات ذهنیم پاسخ می ده. عجیب با این دوره حالم خوبه و بارها و بارها موقع تماشای فایل ها اشک از چشمام جاری شده. اشک شوق! اشک سپاسگزاری از اینکه لیاقت چنین جایگاهی رو داشتم تا هدایت بشم و هر روز قوانین دنیا و کائنات رو بهتر و بهتر بفهمم. سپاسگزاری از اینکه قدرت درک چنین حرف ها و قوانینی رو دارم و هر روز بیشتر یاد می گیرم که چطور دست به عمل بزنم, هر روز جسارت و شجاعتم داره بیشتر می شه که احساس می کنم بستگی به ایمانم داره. یعنی هر قدر ایمانم به خداوند و قوانین کائنات و توانایی های خودم بیشتر می شه ترس هام کمتر می شه و به جاش شجاع تر و جسورت می شم و البته آرام تر. استاد واقعا از شما ممنونم که انقدر صمیمانه و خالصانه تجاربتون رو در اختیار ما می گذارید.
این فایل رایگان هم که واقعا زیبا و عالی بود و بسیار از دیدنش لذت بردم. وقتی از آهویی تعریف می کردید که وقتی رهاش کردید در طبیعت, به سمت شما اومد و هرگز فرار نکرد و حتی لیدری حیوانات دیگر رو هم انجام می داد باز هم اشک به چشمام اومده بود که واقعا کار خدا حرف نداره! وقتی می گفتید فقط باید به خدا اعتماد کنید به خودم گفتم واقعا کٍی بوده که تا این حد به خدا اعتماد کنی و با خیال راحت همه چیزو به خودش بسپری؟ همیشه ظاهرا می سپریم به خدا و باطناً فکر می کنیم که باید خودمون هم یه کاری انجام بدیم و این یعنی هنوز باور به قدرت و نیروی خداوند نداریم! امیدوارم روزی برسه که دیدم به معنای واقعی توحیدی باشه و ایمانی بسازم که هیچ چیز و هیچ اتفاقی نتونه ذره ای متزلزلش کنه. باز هم ممنونم استاد!
استاد در مورد سوال برای مصاحبه خیلی فکر کردم و احساس کردم شما جواب تمام سوال هام رو در فایل های مختلف دادین. هر بار که سوال خاصی ذهنم رو درگیر کرده یکدفعه دیدم فایل یا دوره ی جدیدی روی سایت قرار گرفته که دقیقا پاسخ به سوالاتم بوده. برای همین فکر می کنم بیشتر و بیشتر گوش کردن فایل های تمام دوره ها می تونه تمام ابهامات و سوالات ذهنیم رو از بین ببره.
تنها چیزی که می خواستم بپرسم درباره ی تصمیم گیریه. من بیشتر اوقات خیلی سخت می تونم تصمیم بگیرم و تصیم گیری بین دو یا چند مورد همیشه به شدت ذهنم رو درگیر می کنه و نمی دونم تصمیم که می خوام بگیرم درسته یا نه؟ البته در حال حاضر خیلی بهتر از گذشته شدم ولی هنوز هم این مسئله رو دارم. خودم فکر می کنم که دلیلش شاید کمبور باور به خود و کمبود اعتماد به نفسه. شاید اگر اعتماد به نفسم بیشتر بشه راحت تر و سریعتر بتونم تصمیم بگیرم. و شاید یک دلیل دیگش هم ترس باشه، ترس و نگرانی از اشتباه کردن یا ترس از اینکه نکنه انتخاب یک مورد باعث بشه مورد دیگر رو از دست بدم که این هم حتما بر می گرده به ضعف ایمان. دوست داشتم نظر شما رو در این مورد بیشتر بدونم و اینکه چطور می تونم سریعتر تصمیم گیری کنم؟ دودلی سراغم نیاد و با اطمینان مسیرم رو انتخاب کنم؟
ممنونم.
برای استاد عزیزم و سایر دوستانم آرزوی سلامتی کامل، شادی و آرامش، ثروت و سعادتمندی در دنیا و آخرت دارم. پایدار باشید.
استاد سلام.
اوایل خیلی تعجب میکردم که وقتی ی مدتی ذهنم درگیر یک موضوعی میشد میدیدم چند روز بعدش شما فایلی با همون مضمون روی سایت میذاشتید! الان هم وقتی فایل رو باز کردم و داشتم گوش میدادم و شما گفتید هر سوالی دارید بپرسید تا جواب بدم با خودم گفتم خب معلومه سوالم درباره شرک و توحید و اعتماد به خداست. در ادامه فایل تا دیدم درباره همین موضوع حرف زدید فایل رو نگه داشتم و مدت زیادی فقط داشتم گریه میکردم. بگذریم.. سوالم این هست و ممنون میشم توی فایل بعدیتون به این سوال هم پاسخ بدید:
من بارها و بارها ازتون توی دوره های مختلف شنیدم که روی هیچ کسی جز خدا حساب نکنیم که اگر حساب کردیم از همون جا ضربه میخوریم و فقط و فقط از خدا انتظار داشته باشیم و انتظارمون رو از بنده ها کم کنیم تا به صفر برسه و راه و کلید آرامش و موفقیت همینه. خب من شک ندارم در صحت این موضوع و خیلی خیلی زیاد روی این باور با خودم کار کردم که تنها مالک جهان الله تنها صاحب جهان خداست. و هروقت کسی میخواست کاری برام انجام بده به قول شما ازش تشکر کردم گفتم شما تلاشت رو بکن ممنونم ولی همون موقع با خودم مرور کردم که این شخص فقط دستی از طرف خداست و کار رو داره خود الله انجام میده برام. حتی توی یک سال گذشته تقریبا 99 درصد دوستان و نزدیکانم رو حذف کردم که مبادا توی ذهنم از کسی انتظار داشته باشم و به بیراهه برم. جزو یک درصد افرادی که توی زندگیم هنوز نگه داشتم یک دوسته که تقریبا بیست ساله میشناسمش و خیلی صمیمی هستیم. فرد ثروتمندی هم هست و توی کار ساخت و سازه. خب من بخاطر کار روی باورهام درآمدم ظرف سال گذشته چند برابر شد و دوستم بهم پیشنهاد داد که بهش پول بدم تا برام خونه بسازه. من خیلی خوشحال شدم و گفتم چون در مسیر درست قرار گرفتم خدا فردی رو وارد زندگیم کرده تا علاوه بر درآمد خوب خونه دار هم بشم. حسم رو سنجیدم و وارد پروژه شدم و البته دایم به خودم میگفتم این فقط دستی از طرف خداست و لطف خداست که داره منو خونه دار میکنه. الان بعد از چند ماه فهمیدم که دوستم به ضررم عمل کرده و فقط فکر نفع خودش بوده و از نظر مالی داره ضربه بدی بهم میزنه و الان که پولم رو ازش طلب کردم برای پس دادنش داره اذیت میکنه و تا کل پول رو برگردونه احتمالا خیلی ارزش پولم کم میشه با توجه به تورم ایران. من ناراحت پولم نیستم چون میدونم با باورهایی که ساختم پول خیلی زیادی باز هم وارد زندگیم میشه و تازه اول راهیابی به دریای ثروت و آرامش هستم، راستش خیلی ترسیدم از اینکه نکنه حضور خدارو در زندگیم از دست داده باشم بخاط شرک مخفی که در وجودم ممکنه بوده باشه. چون اگر دلیلش شرک نبود این شراکت باید به نتیجه خوبی میرسید. در حال حاضر من از ارتباط گرفتن با تمام مردم و انسانها دارم میترسم و میگم چطور ممکنه شرک رو متوجه نشدم و چنین ضربه ای خوردم؟ از کجا بفهمم شرک من کجا و در چه عملی بوده که دوباره مرتکب نشم؟ من هر روز سپاسگذار خدا بودم و هستم و ازش بخاط دستانی که وارد زندگیم میکنه تشکر میکنم و هیچ وقت این دوستم را در جایگاه بالایی توی ذهنم نذاشتم که بخواد معنی شرک داشته باشه. پس چه اتفاقی افتاده و کجای مسیر رو اشتباه رفتم که از شخصی ضربه خوردم درصورتی که ذکر هر روزه من توحید سازی و تکیه به خدا بوده؟
دوست عزیزم ممنونم از آرامش و اطمینان شما
سلام.
همیشه تو ذهنم می چرخید که آیا میشه موقعیتی پیش بیاد که روزی از خود استاد عباسمنش هم سوال پرسید. چه عالی که این موقعیت رو فراهم کردین استاد جان.
سوالات بچه ها رو که مرور می کردم به نظرم دو گروه سوال مطرح شده. یه عده ای محصولات سایت رو دارن و سوالاتشون با اونهایی که هنوز محصولی رو تهیه نکردن فرق داره. کنار هم قرار گرفتن این دو گروه خیلی جذابه و می تونه مخصوصا برای کسایی که هنوز در اوایل راه هستن خیلی مفید باشه.
البته من جزو گروه دوم هستم و باید اقرار کنم که محصولات رایگان سایت بی نظیرند و خیلی برای من موثر واقع شدن.
و اما سوالاتم رو گلچین کردم، چون خیلیاشون هم پوشانی داشت با سوالات بقیه بچه ها. از این که وقت می ذارین و به سوالامون پاسخ می دین، سپاسگزارم.
1- اگه شرایطی پیش بیاد که شرایط فعلی خودتون رو نداشتین؛ مثلا هرچی ثروت و امکانات دارین رو ببخشین و بخواین از صفر شروع کنین (مثل زمانی که از بندرعباس به تهران مهاجرت کردین)، چه کار می کنین تا دوباره به جایگاه فعلی تون برسین؟ (منظورم روشی هست که در پیش میگیرین.)
2- فرض کنید که می خواین کاری رو شروع کنین که اصلا تا به حال حتی به اون فکر هم نکردین یا براتون کاملا جدیده و مطمئن باشین که براتون ضروریه (مثل داستان ثروت و قرارگرفتن در مسیر صحیح اون که برای خیلی از ماها که هنوز در اوایل راه هستیم، چنین وضعیتی داره)، چه کارهایی می کنین و روشتون چیه؟ (تاکید می کنم که هیچ گونه اطلاعاتی در مورد اون زمینه ی خاص ندارین!)
3- می دونم که تمام محصولات سایت رو دوست دارین؛ ولی اگه فقط بخواین یک یا دو محصول از سایت رو به فردی که خیلی دوستش دارین پیشنهاد کنین، کدوم ها خواهند بود؟