مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر - صفحه 38 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر162MB22 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر21MB22 دقیقه














سلام به همه دوستان مهربان
به دستان خداوند که دور هم جمع شدیم تا نوید یک زندگی متفاوت رو به جهان بدیم
نشانه های امروز من به این فایل توحیدی باز شد
و این روزها که در تغییرات لحظه ای هستم و بینهایت خدارو بخاطر این تغییرات شکر میکنم
انگار در یک پیله هستم
انتهای این فایل در مورد باورهای مهاجرت صحبت کرد
برای من که ، رویای مهاجرت دارم و درگوشه ای مخفی در دلم و ذهنم نگه داشتم
چرا مخفی؟
چون حتی تکرارش برای خودم هم ترسناکه ، چه برسه به دیگران
رویایی که باید پا به روی هزاران ترسم بزارم و عملیش کنم
و چرا این رویا تو قلب من گذاشته شده ؟
قطعاً قسمتی از تکامل من در این رویا نهفته هست
این روزهای قرنطینه ، در پیله ای فرو رفتم زیباتر از بهشت
و میدونم وقتی از این پیله بیرون بیام ، پروانه ای شده ام
زیباتر از هر موجود زنده ای در دنیا
همانطور که بار اول خدای من ، من رو خلق کرد و گفت تبارک الله احسن الخالقین و به شیطان گفت که به آدم سجده کند .
چنان پروانه ای در این پیله در حال رشد هست که خدا میداند و ذهن رویا پرداز من
امروز به درختهای بزرگ پارک جلوی خونمون نگاه میکردم ، تمام برگهای زیباشون ریخته بود و باغبانها کل شاخه ها رو حَرَس کرده بودند
داشتم به این فکر میکردم
این باغبانها ایمان دارند هر چقدر این شاخه ها رو بچینن باز دوباره یکماه دیگه این درختها پر از برگ میشن
این باور فراوانی
این ایمان به برگشت زیباتر طبیعت به حالت قبلیه خودش
چرا ما همیشه به این طبیعت اینقدر ایمان نداریم ؟
سیل طوفان ویروس هر چی از طبیعت میاد ماله طبیعته
چرا بهش ایمان نداریم و همه جا فکر میکنیم
اگر چیزی از نظر ما نادرست هست ، قطعاً طبیعت در اشتباهه ؟
چرا ایمان به فراوانی خدا نداریم که
هرچی از ما میگیره قطعاٌ میخواد بهترش رو بهمون بده ؟
به قول استاد که به عزیز دل میگن ازین زیباترم هست
چرا فکر میکنیم خدا میخواد همه چیر و از ما بگیره و ما باید مدام مواظب داشته هامون باشیم که مبادا از دستشون بدیم ؟
چرا با ایمان به اینکه قراره بهترینها وارد زندگیمون بشه ، راه رو برای ورود نعمتها باز نمیکنیم ؟
با آگاهی های این سایت و فرصتی که طبیعت امسال، متفاوت تر در اختیار ما گذاشته .
من به تغییرات لحظه ای در این سال جدید امیدوارم
سلام به استاد عزیز وخانوم شایسته ی محترم و همه ی دوستان عزیز
نکته ای که در این فایل در کنار همه ی مطالب کلیدی و مهمی که عنوان شد، خیلی نظر منو به خودش جلب کرد اون قسمتی بود که استاد گفتن که هیچ ورد و جادویی وجود نداره که ما یه شبه تغییر کنیم یا باورهای جدید بسازیم؛ ” البته ممکنه که انسان در یه شرایط خاص و تکان دهنده ای قرار بگیره و یه دفعه دچار تحول بشه ولی اگه ادامه نده و مدام روی خودش کار نکنه اون تغییر و تحول بعد از گذشت مدتی، از یادش میره و دوباره برمی گرده به پله ی اول” و مثال خودشون رو زدند که وقتی در اون روز حادثه در شرکتشون حضور نداشتن، خیلی براشون تکان دهنده بود و این اتفاق براشون الهام بخش بود و موجب شد یه سری باورهای تازه و قدرتمند کننده مثل اینکه “حتما من یک رسالتی در این جهان دارم که از این حادثه جان سالم به در بردم” در وجودشون شکل بگیره، اما ” ادامه” ی این مسیر و این باور و این ایمان بود که موجب پیشرفت استاد شد نه فقط صرفا اون حادثه؛ بلکه اون حادثه تنها استارت ماجرا بود و استاد بود و یه جاده ی طولانی که باید ادامه میداد و ادامه میداد…
این مطلبی که استاد بیان کردن خیلی نظرمو جلب کرد چون همیشه وقتی که روایت داستان زندگی افرادی رو می خوندم یا میشنیدم که تحت تاثیر یه اتفاق خاص یه هو متحول شدن و زندگیشون تغییر اساسی کرده و موجب رشدشون شده، ( مثلا در سقوط هواپیما تنها مسافر نجات یافته بودن یا به طور اتفاقی از سوار شدن به وسیله ی نقلیه ای جا میمونن و بعدا متوجه می شن که اون وسیله تصادف کرده و همه ی سرنشیناش فوت شدن یا گمشده ای که از یه جزیره دورافتاده به طور معجزه آسا نجات پیدا کرده یا یوسف که از دل چاه یا یونس از شکم نهنگ زنده بیرون میان و صدها مثال واقعی دیگه شوک بزرگی به شخصی وارد میکردن ) پیش خودم فکر می کردم آیا هر آدم دیگه ای هم که جای این افراد بود، دچار این تحول و رشد می شد؟ اگه من جای اون فرد بودم چطور رفتار میکردم؟ آیا منم همین طور تغییر می کردم؟ آیا این حادثه روی من و بقیه ی آدما، هم انقد تاثیر میذاشت که روی این افراد تاثیر داشته؟؟؟ و بعد مقایسه می کردم با آدمایی که اطرافم میشناختم که حوادثی از این دست براشون اتفاق افتاده ولی تغییری نه در رفتار و منش شون، نه در نتایج زندگی شون داشتن و همون آدمی هستن که قبل اون حادثه یا اتفاق بودن. همیشه با خودم می گفتم این وسط یه چیزی هست که من نمی دونم؛ چطوره که دو تا انسان، تحت یه حادثه ی یکسان، دو تا نتیجه ی کاملا متفاوت می گیرن؟؟؟ یکی زندگیش زیر و رو میشه و اون یکی همونی که بود هنوزم هست و دریغ از ذره ای پیشرفت و تغییر؟؟؟ چون بالاخره تغییر در باور و نگرش یه انسان در نهایت یه نمود و نتیجه ی بیرونی هم داره که از دید دیگری مشخص باشه؛ مثل استاد که نتیجه ی تغییر در باوراشون کاملا در سبک شخصی زندگیشون مشهوده؛ البته این رو هم میدونم که بعضی از نتایج از نگاه غیر، دیدنی نیستن ولی بالاخره یه نشانه ای برای آنان که می اندیشن وجود داره!!! حتی اون آرامش درونی هم، فرکانسی داره که از همنشینی با شخص مورد نظر حس میشه و انرژیش، گیرا میشه و اون آرامش در چهره اش نمایان میشه. خلاصه من مونده بودم قضیه از چه قراره؟
یا به طور مشابه قصه ی زندگی بعضی از افراد موفق رو می خوندم که یه شرایط خیلی خاص و ویژه ای براشون اتفاق افتاده و اون اتفاق موجب کشف استعدادشون شده و مسیر پیشرفت و موفقیتشون به کلی متحول شده؛ یه جورایی به دید اون موقع های خودم سرنوشتشون به کلی تغییر کرده و به قول معروف شانس در خونشون رو زده و اونا هم اون موقع از بخت خوبشون خونه بودن و در رو به روش باز کردن و پیش خودم میگفتم خوش به حالشون چه شانسی داشتن که در اون زمان و مکان خاص در اون شرایط قرار گرفتن و همین باعث تغییر زندگیشون شده ( مثلا فوتبالیستی که در کودکی در یه محله ی فقیرنشین پابرهنه داشته در زمین خاکی با دوستاش گل کوچیک بازی می کرده و ازقضا یه فوتبالیست معروف از اونجا رد میشه و اونو میبینه و با خودش میبردش و این میشه که درنهایت میشه یه فوتبالیست بزرگ و مشهور ). ولی باز با خودم فکر میکردم که شاید در زندگی منم همچین شرایط منحصر به فرد و استثنائی به وجود اومده باشه، ولی من ازش استفاده نکردم یا اصلا متوجه اش نشدم!!! و با بی تفاوتی از کنارش عبور کردم. عکس العمل من و آدمای دیگه در قرار گرفتن در چنین شرایط خارق العاده ای چگونه است؟ فرق بین آن هایی که با یه تلنگر کوچیک و یا یه شوک بزرگ تغییر می کنند با دیگرانی که هیچ چیز نمیتونه بهشون شوک بده و موجب تغییرشون بشه، چیه؟ هی با خودم فکر میکردم و فکر میکردم و فکر میکردم و به نتیجه ی قاطعی نمیرسیدم.
البته برای سوالاتم جوابایی به ذهنم می رسید؛ جوابم به خودم این بود که همه ش به آدم ش بستگی داره یه سری آدما خیلی زرنگ و عاقل و فرصت شناسن به همین دلیل زود از اتفاقای زندگیشون درس می گیرن و از فرصت های به وجود اومده در زندگیشون نهایت استفاده رو می کنن ولی بعضی به راحتی از کنار همه ی مسائل می گذرن و در کل به همه چی بی توجه و بی تفاوتن و تنبل و راحت طلبن؛ ولی جوابم به نظرم کامل نبود و یه تیکه ی گمشده داشت و راضیم نمیکرد.
سال ها از اون سوالات گذشت و گذشت تا امروز رسیدم به این فایل و به جواب سوالم.
سپاسگزار خدا و استادم که بالاخره جواب رو بهم رسوندن.
و حالا جواب استاد به این سوال بنده:
” ایمانی که عمل میاورد، ایمانی که باعث میشود ادامه داد و استمرار داشت و مدام حرکت کرد و ساکن نبود؛”
فرق انسان ها به ایمانشان است که به آن ها جرئت و جسارت ادامه دادن را می دهد.
بسم الله یکتا
خدای عزیزم هیجوره راه نداره که بزرگی و عظمت بی پایان تو رو وصف کرد
من بنده سراپا تقصیر و گرفتار در باورهای شرک آلود ذهنم برای حال بد و افکار سمی و استرس زا ازت نشونه خواستم چنددقیقه اول ویدئو جوابمو گرفتم
میترسیدم زندگیم از بین بره بهم گفتی ببین من حتی از این گوسفندا مراقبت میکنم چون صاحبشون ازم خواسته تو که اشرف مخلوقاتمی تو خودت قبول کردی بیای به این جهان زیبا لذت ببری چرا داری زندگی رو به کامت زهر میکنی انقدر سخته برات زندگیتو بسپاری به من ؟ کی بهتر از من میتونه حافظ و نگهدارتو باشه؟
والله خیر الحافظین 🌱❤️
خدای عزیزم ازت به خاطر فراهم کردن این سایت بینظیر سپاسگزارم هزاران هزار مرتبه شکرت که در این عصر به دنیا اومدم ازت به خاطر تمام اتفاقایی که سر راهم گذاشتی تا مسیرم به این سایت برسه سپاسگزارم
خدایا به خاطر آرامش عجیبی که بعد از نشانه ات تمام وجودم رو سرشار کرد بینهایت سپاسگزارم
عاشقتم رب وهاب من
به نام خدای خوبم که هرلحظه هدایت گر من است …
سلام به استاد جان و مریم عزیز…
این بخش از سایتو بارها دیده بودم اما شرایطی پیش نمیومد که مشاهده کنم …تا اینکه تصمیم گرفتم اولین بخشو ببینم …
صدای پر انرژی و پر از حس خوب شما در این فایل منو مثه همیشه به وجد آورد و خودمو در اون فضای زیبا با توصیفات قشنگ شما حس کردم ،من این فایلو به خوبی مشاهده کردم و خیلی چیزا درستگیرم شد 😊
در ابتدای فایل شما توجه و تمرکزتونو رو بردید روی فراوانی اینکه دنیاااا پر از فراوانی ،فراوانی نعمت ،برکت ،عشق و فراوانی فرصت هاست فقط و فقط کافیه باور فراوانی را در خودمان تقویت کنیم و از درون به این باور برسیم آن زمانست که از در و دیوار نعمت و برکت بر ما سرآزیر می شود .
نکته بعدی اینکه خدا همیشه همراه و مراقب ماست کافیست خودمان وخودای خود را باور کنیم وقتی در درون همه چیز را به خدا می سپاری و به اون اعتماد میکنی او جواب اعتماد تو را خواهد داد ،این است عشق دو طرفه ای که بین بنده و خداست .
در این فایل درواقع یکی از نکات مهم اینکه رسیدن به خواسته خیلی خیلی راحت و آسونه کافیه که به شهودمون اطمینان کنیم ،شهود شما و هدایت خداوند میگفت که آهویی رو آزاد کن اما گفته های بقیه و استدلال مدام به شما میگفت نهههه این کارو نکن اون فرار میکنه …اما چه خوش آن لحظه ای که شهود و اعتماد به خداوند پا در میدان میگذارد و چه خوش تر که ما به خدا و شهود قلبی توجه کنیم و آن زمان است که خدا جواب اعتماد و اطمینان به هدایت خود را به ما دو دستی تقدیم میکنم ….و در نهایت آهویی فرار نکرد و شهود خداوند کاملا درست و به جا بود مسیر باز شد و رسیدن به خواسته شکل گرفت …آن زمان که اولین قدم را برای اعتماد به خداوند برداری مسیر های بعدی خود نمایان خواهد شد …
و در نهایت بیاییم به خداوند اجازه بدهیم که مارا هدایت کند بیاییم بخدا اعتماد کنیم تا ساده ترین و آسان ترین راه برای رسیدن به خواسته مان را نشان دهد …
از خدا برای همه عشق ،عشق و عشق میخواهم امیدوارم همیشه با قلبتون بخندید🌹✨️😊💕
سلام به همگی
دو هفته پیش یه هدایتی رو از طرف خداوند دریافت کردم که انگار تو گوشم خوند خیلی شفاف و واضح و من قدم برداشتم تو اون راه و فعالیتم رو شروع کردم و بصورت معجزه اسایی انگار همه چیز برام چیده شده که من برم تو این راه و فعالیت کنم فقط :)
من دارم سعی میکنم توجه کنم به نکات مثبت ، از اهرم رنج و لذت استفاده میکنم ، سعی میکنم در مورد چیزایی که یاد میگیرم با کسی صحبت نکنم ، نشانه رو ها مینویسم ، آدمای موفق رو تحسین میکنم ، تمرین فانوس دریایی رو انجام میدم هرروز ، همچنین تمرین اینه و خودباوری ، که وااااقعا خیلی بهم کمک میکنن ، به جرئت میتونم بگم از روزی که شروع کردم هرروزم بهتر از دیروزمه و من غرق لذتم این روزها :)
خدایا شکرت
سپاسگذار شما و خانم شایسته عزیز هستم
آرزوی بهترین ها رو براتون دارم استاد عزیزم :)
به نام خدای مهربانم
سپاسگزارم استاد بخاطر این فایل و آگاهی هایی از جنس طلا که باید بارها و بارها این حرف ها رو شنید و با خودمون تکرار کنیم.
نکته های مهمی که من از این فایل دریافت کردم:
-اینکه یکسال به خودم و استادم فرصت بدهم و با این آگاهی ها جلو برم و اونوقت نتایجم مشخص میشه.
و استاد من از دی ماه پارسال که شروع کردم همین فایلهای دانلودی تون رو گوش دادن واقعا نتایج بسیار زیادی گرفتم که واقعا قابل مقایسه با قبل نیست.
بزرگترین نتیجه هم حال خوب و آرامش همیشگی ام
بوده به طوری که افراد با همون برخورد اول گفتن اون رو حسش کردن .
همیشه در بهترین زمان و مکان ممکن هستم.
عشق دریافت میکنم.
و دو تا مهاجرت داشتم.
– اگه میخواهیم به جاهای خوب مهاجرت کنیم
باید از اون محیطی که هستیم لذت ببریم و قدردان باشیم. تا به جاهای بهتری هدایت بشیم.
باورهای درست راجع به زبان،مردم و کشورهای دیگه در ذهنمون داشته باشیم.
– از آجرهایی که به سمتمون پرتاب میشه پله بسازیم و انگیزه ای بشه برای ترقی و پیشرفتمون.
«به نام خدواند یکتای هدایتگر»
روز اول تعهد من
از خداوند هدایت میخوام تا چیزایی رو که لازمه بنویسم و تعهد خودم رو به جا بیارم
من امروز 1 مهر 1402 به خودم تعهد دادم که فایلای ارزشمند هدیه رو شخم بزنم و از آگاهی های اونها استفاده کنم ، وقتی که این تصمیم رو گرفتم خداوند بهم الهام کرد که برو از فایلای مصاحبه با استاد شروع کن منم گفتم چشم…
و داستان از این قرار شد که من از امروز به خودم تعهد دادم که هر روز از فایل های مصاحبه با استاد استفاده کنم و قوانین رو از دل اون ها بکشم بیرون.
خب بریم سراغ درسایی که قسمت 1 برام داشت:
رها باش
اگر یه چیزی رو از خدا میخوای ولی بهت داده نمیشه بدون یه جای کار تو قطعا ایراد داره چون قوانین خداوند بی نقصه و هیچ اشکالی توش وجود نداره
مثلا تو یه خواسته ای داری ولی هر چقدرم واسش تلاش میکنی خواستت محقق نمیشه ممکنه دلیلش این باشه که تو به خداوند اجازه ی هدایت نمیدی
چسبیدی به خواستت و میگی خدایا خواسته ی من رو فقط از این راه مشخص برآورده کن
در حالی که باید رها باشی و اجازه بدی خداوند هدایتت کنه و تو رو توی مسیر خواستت قرار بده.
با چند جمله از آگاهی های دوره شیوه حل مسائل حرف رو به پایان میرسونم:
«در مورد حل مسئله ت به یک راه مشخص نچسب رها باش و اجازه بده خداوند تو رو به ساده ترین راهکار ممکن برای حل مسئله ت هدایت کنه»
خدایا ازت ممنونم که من رو با این آگاهیای ارزشمند
هم فرکانس کردی و ازت میخوام در این مسیر زیبا قدم های من رو استوار کنی و همواره حامی و هدایتگرم باشی که من به هر خیری که از جانب تو برسه فقیرم.
سلام سلام استاد نازنینم من تصمیم گرفتم که روزانه به صورت مستمر روی سایت فعالیت کنم
و برای این کار اومدم به صفحه از کجا شروع کنم
و تصمیم گرفتم که از فایلهای مصاحبه با شما شروع کنم
استاد من انسان کاملی نیستم
و وظیفهام اینه که با کار کردن روی باورهام خودم رو هر روز و هر روز بهتر کنم و هیچ وقت از خودم نتایج 100 ندارم غمگین نمیشم از اینکه چرا اون چیزی که میخواستم رو بهش نرسیدم بلکه خوشحال میشم به خاطر چیزهایی که بهش رسیدم به خاطر هدفهایی که برای خودم مشخص کردم از خدای خودم خواستم و بهش رسیدم
هم زمان دارم روی دوره عزت نفسم کار میکنم و این دوره خیلی به من کمک کرده
روند درک من از فایلها ، تکاملی هست و من اینو کاملاً درک میکنم برای همین از خودم انتظار ندارم که این فایل رو 100 بفهمم و بتونم که نکتههاشو دریافت کنم
چند وقت دیگه دوباره برمیگردم به این فایل و نکاتی که اون موقع از این فایل دریافت میکنم رو دوباره مینویسم
استاد من همیشه میدونستم که اگه قدرت رو از بقیه آدما بگیرم و به خدا بدم میتونم که به همه چی برسم
ولی این دونستن من به صورت یک باور نبود بلکه به صورت یک جمله بود که هرزگاهی یادش میافتادم
چرا هر از گاهی یادش میافتادم برای اینکه باورهای من کامل نبودند �نی فکر نمیکردم که همه چیز دست خدا باشه کاملاً به صورت ناخودآگاه
برای همین یه جملهای درآورده بودن اطرافیان که میگفتند خدا هرچی بخواد همون میشه معلوم نیست که خدا برای ما چی بخواد شاید بد بخواد شاید خوب بخواد هرچی که بخواد قسمت ما همونه روزی ما همونه لیاقت ما همون قدره و من خدا رو اینطوری درک کرده بودم
مثلاً یادمه از گذشته که میگفتن که اطرافیانمون میگفتند که خدا میتونه هر کاری رو انجام بده خوب ولی در عمل میدیدم که به خاطر یه موضوعاتی خیلی ناراحت میشن و نمیتونن که انجامش بدن برای اینکه درسته که به خدا ایمان داشتند ولی یک سری باورهای محدود کننده داشتند مثلاً فکر میکردند که پول کمه آب کمه روابط خوب کمه دیگه پسرهای خوب کمن دخترهای خوب کمن شغل خوب کمه همه آدمهای بدیان به خاطر این باورهای محدود کنندهمون ما نمیتونستیم که دسترسی داشته باشیم به قدرت خداوند حالا این برداشتی بود که من حالا از قانون داشتم روز به روز درک من از قانون کاملتر میشه با فعالیت کردن در این سایت مطمئنم که به این هدفم میرسم
سلام سلام به استاد عزیز و مریم جان و همه دوستای هم فرکانسی و خوش ذوق
این فایل چندروز پیش نشونه ی روز من بود و چقدر لذت بردم از تماشاش، ولی سرکار داشتم میدیدم و وقت نمیشد کامنت بنویسم.
عوضش الان جای همه خالی نشستم تو بالکن خونه خواهرم تو هوای عالی و دلچسب و دل انگیز
با آفتاب و نسیم خنک و کلی دار و درخت و گلدونای قشنگ و چهچه پرنده ها و از همه مهمتر، لیلی خانوم، خواهرزاده ی ناز و عسل و خوردنی هم آوردم تو بالکن تو کالسکه گذاشتم یه کمی هوا خورد و خوابش برد، الان مثل فرشته ها خوابیده تو کالسکه منم کنارش رو مبلای پیک نیکی نشستم و حالشو میبرم و شروع کردم کامنت نوشتن…
که البته هی وسطش کار پیش اومد ولی بهرحال ذره ذره و با حال عاااااالی دارم مینویسم:)
جونم براتون بگه از سپردن کارها به خدا
چقدر زندگی قشنگتر و روونتر و راحتتره وقتی حواسمون هست به هدایت
چقدر خوبه همیشه و هرروز این هدایت و سپردن کارها به خدا رو به خودمون یادآوری کنیم.
چندروز پیش تو آخر هفته ی قبلی که لانگ ویکند هم بود با پسرم رفته بودیم پارک، یه پارک عالی با یه فضای خیلی قشنگ ،هوا هم حسابی بهاری تابستونی بود و خلاصه همه چی عالی:) پسرم رفت مشغول فوتبال شد و منم نشستم رو صندلی راحتی به فایل گوش کردن با هندزفری (ایرباد). وسطش تلفنم زنگ زد، چون صدا از تو ایربادم خوب نمیره یکیشو از تو گوشم درآوردم و تلفنو جواب دادم… بعد هرچی گشتم اون یه لنگه ایرباد رو پیدا نکردم، همه جارم گشتم، تو وسایلمون، لای چمنا، همه جا… ولی نبود که نبود، هی حسم میخواست بد بشه، هی نجوا میگفت بیا.. اومدی پارک هوای خوب و عالی فایل گوش بدی با حال خوب و فرکانس خوب، بعد ایربادت گم شد، بدشانسیه دیگه… و ازین حرفا، منم هی مقاومت میکردم، البته از طرفی هم نمیتونستم دلیل منطقی پیدا کنم بگم یه خیری بوده تو گم شدن ایرباد! ینی هی ذهنم میگفت دیگه تو این چه خیری میخواد باشه، ولی بهرحال نذاشتم حسم بد بشه، ینی خیلی سعی کردم که نذارم، با خودم گفتم مهم نیست چقدر دلیل داشته باشم یا نداشته باشم، حال و احساس بد مثل دست زدن به آتیشه، لاجَرم میسوزونه. اصلا این برای امتحان میزان توکل من و میزان کنترل ذهنمه، چون چند وقته تصمیم گرفتم واقعا همه چیو بسپرم به خدا و به قول استاد مثل بچه ای که یه پدر قوی داره خیالش راحته، منم خیالم راحت باشه وقتی همه چیو میسپرم به خدا…
فایلای آقا رضا هم تو ذهنم بود که میگفت اون اوایل هرکاری میکرد فقط برای این بود که به خدا بگه ببین این کارم کردم:) خلاصه گفتم نهایتش برای منم همینه دیگه و به خدا نشون میدم که وقتی میگم میخوام همه چیو بسپرم به تو و بعدش اطمینان و آرامش داشته باشم الان دارم عمل میکنم بهش. از طرفی هم روز قبلش کامنت سعیده جانِ عزیز رو خونده بودم که یه چیزی رو بیرون گم کرده بود بعدنا چندوقت بعدش تو خونه پیدا کرده بود… منم دیگه هی به اون استناد میکردم:)) و فقط به خدا گفتم من اینو میسپرم به تو و از تو میخوام که پیدا بشه. خلاصه که دیگه برگشتیم خونه و تمرکزمون هم فقط رو این بود که چقدر خوش گذشت و خوب بود و اینا. تو خونه هم بازم وسایلمونو گشتم ولی نبود.
فرداش که پسرم بازم رفت پارک برای فوتبال، زنگ زد با تعجب و خوشحالی گفت ایرباد شما تو جیب شلوارک منه (که دیروز تو ساک وسایلمون بود تو پارک!) دیگه خودتون تصور کنین من چه حالی داشتم:) خود ایرباده انقدر مهم نبود که این سپردن به خدا و بعد اینجوری عجیب پیدا شدنش برام مهم و قشنگ و خوشحال کننده بود:)
مثال بعدی
دیروز (شنبه 25 می) با خواهرام و دو تا خواهرزاده ی قند عسلم رفته بودیم یه گالری گلخونه ی خیلی قشنگ (یه جایی مثل نمایشگاه گل تهران) یه جای خیلی بزرگ با یه عالمه گل و درخت و گلدون و انواع مبلمانِ outdoor و خلاصه خیلی چیزای قشنگ (برای فروش). اولا که خییییلی خوش گذشت. مخصوصا با لیلی خانوم:) انقدر این جوجه لذت برد از اونجا، همینجوری اطرافو نگاه میکرد و گاهی هم یه لبخندی میزد و دل میبرد:)
وقتی برگشتیم دیدم کردیت کارتم نیست، گذاشته بودم تو جیبم و قاعدتا از تو جیبم افتاده بود. کردیت کارت هم خیلی مهمه، هرکی پیدا میکرد میتونست بره راحت بدون رمزی چیزی از هر فروشگاهی هرچقدر میخواد (تا سقف کارت) خرید کنه و کارت بکشه و حساب کنه (کارتای اینجا مثل ایران نیست که حتما باید رمز بزنی، میتونی خیلی راحت فقط کارت رو tap کنی و بدون رمز کار میکنه!) خلاصه اینجا هم اول خب نگران شدم. رفتم از تو گوشیم کارت رو لاک کردم. بعد دوباره سعی کردم حالمو خوب نگه دارم… میدونین دیگه اینجور وقتا نجوا سریع دست به کار میشه که ببین همش داره اینجوری میشه، چرا هی اتفاقای بد برات میفته و ازین حرفا. سعی میکردم مانع ذهنم و نجواها بشم. بازم سپردم به خدا و گفتم حتما پیدا میشه هیچ مشکلی هم پیش نمیاد. تو ماشین و وسایلو گشتیم نبود.
خواهرم گفت برین همونجا مسیری که رفته بودیم رو بگردین شاید همونجا باشه یا یکی پیدا کرده باشه داده باشه به مسئولین اون گالری. خلاصه رفتیم و همون دم در خروجی (وقتی میخواستیم بیایم بیرون سوییچ رو از تو جیبم دراورده بودم حدس میزدم همونموقع افتاده باشه) اونجا رو گشتیم، پسرم هم از یکی از مسئولای صندوق که همونجا وایساده بود پرسید و خلاصه اونا گفتن آره ما یه کارت اینجا پیدا کردیم اسم روی کارت چی بود؟ و به همین راحتی و به همین سرعت کارت رو پیدا کردیم اومدیم خونه:) خیییلی خدا رو شکر کردم و خیلی حس خوبی گرفتم.
اینا شاید به نظر کوچیک بیاد ولی واقعا خیلی مهمه. اگه من ذهنمو کنترل نمیکردم و حالم بد میشد شاید اصلا فکر نمیکردم که ممکن باشه کارت پیدا بشه و پاشم برم تا اونجا. درواقع به ذهنم هم اومد که اصلا برم بانک اعلام مفقودی کارت کنم، و بعد دوباره درخواست صدور کارت جدید کنم که خب هم چندین روز طول میکشید هم چندبار مراجعه به بانک داشت. بعد خواهرم بهم گفت فعلا فقط کارتو lock کن برو همونجا رو بگرد پیدا میشه، اگر نشد بعد برو باطلش کن.
موارد اینجوری خیلی خیلی کیف میده و میچسبه به آدم:)
و البته الان امروز یکشنبه دوم ماه جون هست، من این کامنت رو هفته پیش نوشتم، وسطش هی کار پیش میومد (جاتون خالی شوهرخواهرم تو بالکن مشغول کباب درست کردن بود و گاهی کمک لازم میشد، لیلی هم که بود خلاصه کارهای خوشمزه و خواستنی و قشنگ پیش میومد:) آخرای کامنتم بود که لپتاپ باتریش تموم شد و خاموش شد:( منم فکر میکردم اگر روشنش کنم دیگه همه چی پریده… خلاصه اصلا بیخیال شدم که حسم هم بد نشه و جای شما خالی مشغول کباب و همبرگر خوشمزه شدیم و یه دل سیر هم با لیلی قندعسل بازی کردیم و دیگه آخر شب من و پسرم برگشتیم خونه خودمون، خواهرم اینا هم فرداش برگشتن آمریکا.
جالب اینه که من تو کل هفته گذشته لپتاپو باز نکرده بودم! امروز صبح اومدم روشنش کردم بشینم سر یه کاری برای شرکت، دیدم این صفحه ی سایت اومد و کامنت منم همونجوری نصفه سر جاشه:) گفتم خب پس حالا قسمت یا خیر یا هرچی که اسمشو بذاریم اینه که الان من این کامنتو تموم کنم و بفرستم:)
سلام به استاد عزیز
سلام به دوستان عالی و خوب خودم
ممنون از استاد عزیز بخاطر این حس و حال خوب خودش که با ما به اشتراک می گذارد
هر چه بیشتر بتوانم روی خودم و باورهای خودم کار کنم
بهتر بتوام روی خودم و ترمزهایی که دارم نتایج عالی و بهتری را در زندگی خودم دریافت خواهم کرد
این ها برای من درس های عالی دارد
هر چه بیشتر و بهتر ببینم بی شک بهتر و ارامش بهتری خواهم داشت
من می توانم روی خدای خودم حساب باز کنم
به او اعتماد کنم
از او کمک و هدایت بخواهم
خدای من هم همیشه در کنار من خواهد بود و او برای من بهترین ها را می خواهد
خداوند را در کارهای خودم دخیل کنم او برای من بهترین ها را رقم خواهد زد
یک درس عالی این فایل برای من دارد
می توان همه چیز را ساده دید
می توان همه چیز را به راحتی انجام داد
به شرط آنکه ساده ببینم و از خدای خودم بخواهم که او کارها و امورات من را انجام بدهد
این بزرگترین درس امروز برای من بود
اعتماد کردن به خدای خودم
سپاس از خدای هدایتگر خودم
سپاس از خدای فراوانی ها