مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر - صفحه 165


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر
    162MB
    22 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر
    21MB
    22 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

3488 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    هادي گفته:
    مدت عضویت: 2245 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    این موضوع که فکر میکنیم اگه به فلان خواسته برسم اونوقت خوشحال و راضیم واقعا اشتباهه تا وقتی وابسته ای و احساس خوب داشتنی وابسته شدن به داشتن اون خواسته اگه بهش برسی هم اون احساس رضایت رو نداری چون دائما به فکری اگه از دستش بدم چی…

    آسمون برای کسی که ذهنیتش خرابه چه ایران باشه چه آمریکا چه توی یه دخمه باشه چه تو قصر هیچ فرقی نداره و یه رنگه…

    شما فکر کن رفتی توی قصر اما وقتی حالم برای این که خونواده آن کنارت نیستن گرفته هست اونوقت مگه میتونی لذت ببری نه والله…

    بهترین ماشین رو داشته باشی اما ذهنت درگیر باشه که نکنه بدزدنش و خط بیفته روش مگه میتونی ازش لذت ببری نه باالله

    فکر کن تو یه رابط با یه فرد عالی باشی اما استرس داشته باشی که نکنه ولت کنه بره و تنها بمونی…

    تا وقتی تو احساس خوب داشتنت منوط به داشتن خواسته هست هیچ خواسته ای هر چقدرم بزرگ باشه نمیتونه اون احساس رضایت رو به تو بده نیازه که همین الانی که داخل هستیم رو بعنوان محلی برای احساس خوب داشتن تمرین کنیم و به رضایت از هر لحظه زندگیمون برسیم اونوقت هست که خواسته ها محقق میشن و تجربشون با لذت همراه خواهد بود.

    خداوند به همگی ما برکت بدهد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    هادي گفته:
    مدت عضویت: 2245 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    وقتی سوال در مورد مهاجرت ازتون پرسیدن و روندتون رو گفتن بگید که چطور بوده راستش ذهنم رفت سراغ فایل داستان هدیه تولدتون که گفتید وقتی در مسیر درست باشیم و با وجودمون در صلح باشیم خواسته های ما بصورت بدیهی محقق میشن …

    وقتی در مسیر احساس خوب باشی گام های تکاملی بهت گفته میشه و شما با هر بار طی کردنشون رشد میکنین و برای گام های بعدی آماده میشین و به خواسته های هماهنگ تر که احساس بهتری رو تجربه کنید هدایت میشید.

    خواسته های ما محقق میشن اگر اجازه بدیم جهان روند طبیعی رو طی بکنه و لازمه اش برداشتن ترمزهای ذهنی هست در مورد اون خواسته و با جسارت طلبیدن و احساس لیاقت داشتن در مورد داشتن اون خواسته …

    وقتی فرد بدونه قانون چیه و بدونه که فقط فرکانس های خودشه که زندگیش رو میسازه و هیچ کس نمیتونه کوچکترین خللی در روند خواسته اون ایجاد کنه و زندگیش رو خلق می‌کنه و از طرفی بدونه که برای خدا هیچ چیز بزرگ نیست و اگر فرکانس درست و هماهنگ با خواسته ایجاد بشه لاجرم خواسته اتفاق می افته و هیچ محدودیتی در داشتن خواسته ها وجود ندارد و خودش رو لایق بهترین ها بدونه انتخاب بهترین براش اولویت پیدا می‌کنه و تمرکزی فرکانس اون خواسته رو ارسال می‌کنه و جهان اون خواسته رو ایجاد می‌کنه…

    خیلی جالبه استاد فرمودند که این که دیگران میگن نمیتونی بجای این که ایشون رو دلسرد بکنه از خواستن ها اون موتور حرکت و انگیزاننده میشه…

    بذار افتخار این که اولین نفر من بودم رو داشته باشم و بعدش یه شخصیت قوی و با لیاقت تر خلاق تر از خودمون برامون نمایان میشه که میفهمیم ما چقدر توانایی داریم در ایجاد کردن شرایطمون…

    منم اینه که باور داریم اگه فرکانس مناسب و هماهنگ با خواسته رو بفرستم می شود چه دیگران بخواهند چه نخواهند ‌.

    اونایی که مسخره میکنن و یا تخریب میکنن برای کسی که احساس لیاقتش به درونش وصله هیچ اثر منفی ای نمی‌ذارم

    مهم ذهنیتی هست که ما نسبت به موضوعات داریم مثلاً یکی ممکنه فقط بخواد ببینه و خودش رو با چالش این که می‌خوام در مقابل نه شنیدن محکم بشه بره فقط تو میدون تا فقط نه بشنوه تا ببینه اون نه ها چیزی از ارزش رو کم نمیکنه…

    عبور از ترسی و رفتن برای عبور از ترسی بزرگتر برای بزرگتر شدن شخصیتمون….

    خداوند به همگی ما برکت بدهد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    هادي گفته:
    مدت عضویت: 2245 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    هیچ کس کامل نیست هر کس در برهه های از زندگیش تفکراتی رو داره و ممکن تو او زمان یک دید متعصبانه داشته باشه نسبت به اون تفکرش اگه دارید تغییر میکنید مشخصه که آدمید و سنگ نیستید مثلا من خودم قبلاً خیلی زیاد تر مذهبی بودم البته مذهبی که توسط مبلغین دینی برام تفهیم شده بود اما وقتی الان به خودم نگاه میکنم اون حد از تعصباتی که داشتم نسبت به تفکراتم خیلی جاهلانه بود و غیر از اون کلام رو نمی‌تونستم حتی بشنوم …

    پس لازمه این خصوصیت که هیچ کس کامل نیست و ممکنه در برهه های از زندگیش طور دیگه فکر بکنه و زمان لازم داره و اگه در مسیر درست قرار بگیره به هزاران طرق هدایت میشه رو مد نظر قرار بدم و اینقدر نسبت به گفته های دیگران جبهه نگیرم و نخوام قانع شوند کنم چون از مسیر احساس خوب میام بیرون…

    بجای اون وقتی کلام و دیدگاهشون رو می‌شنوم خیلی ترغیب خودم رو نشون ندم و بحث رو کوتاه کنم و یا حتی نگم شما اشتباه فکر میکنید و اینطور باید فکر بکنید یادمه چند سال قبل یکی از دوستانم این موضوع که من خیلی متعصبانه رفتار میکنم رو بهم گفت اگه فاصله بگیری از این نوع دیدگاه ها بهتره ولی من گفتم گویا این شخص از راه خدایی خارج شده و از انسانیت فاصله گرفته منتهی اون موقع من با ذهن بسته و متعصبانه به موضوع نگاه میکردم تا این که بعد از شنیدن های زیاد از استاد البته بدون عمل کردن ها فقط در حد شنیدن و ادای رو شن فکری ها یکمی سیمان ذهنم ترک خورد و به سمت شک و تردید نسبت به تفکرات گذشتم هدایت شدم هنوزم بعضی وقتا تو این دوگانگی تفکرات هستم و فکر میکنم پس اون دیدگاه قبلی نکنه درسته و من گاهی وقتا به رفتارهای گذشته تمایل پیدا میکنم و اگه بعضی وقتا به تفکرات جدید رفتار میکنم یه احساس گناهی بهم دست میده که نیاز به تعمق بیشتر داره و منطق ها و درک قرآن و نگاه خداوند به موضوعات و تکرار و تکرار تا تثبت بشه برام اون نوع نگاه….

    خداوند به همگی ما برکت بدهد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    هادي گفته:
    مدت عضویت: 2245 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    قسمت دوم مصاحبه با استاد:

    خیلی جمله قشنگی بود استاد وقتی فرمودید که وقتی میپرسن ب ما این رو گفتن ،فلانی اینطور گفته ،چرا اینطور گفته..،چرا فلانی اینکار رو کرده،منظورش چی بوده

    بجای این که بشینیم و تجزیه و تحلیل کنیم و نظر بدیم در مورد نظر دیگران بگیم خب موضوع اونا به خودشون ربط داره اگه می‌خواین در مورد سخن و رفتار اونا بدونید برید از خودشون بپرسیم…

    من از این جملتون باید خیلی از جاهای زندگیم استفاده کنم مثلاً وقتی در مورد کسی حرف میزنند و میشیننن تحلیل رفتار و گفتارش رو میکنن این طور بگم و البته درونا هم اعراض کنم از این موضوع و ذهنم رو از کنجکاوی هایی که تاثیر تو زندگیم ایجاد نمیکنه پرهیز کنم و بجای اون تمرکزم رو بذارم رو خودم و زندگیم…

    لازمه بعضی وقتا نمی‌دونم رو نه بعنوان شخصی که نمیدونه بلکه برای اینکه نشان از پختگی هست بکار ببریم.

    استاد من متاسفانه در زندگیم وقتی حرف از کسی دیگه میشه ناخودآگاه کنجکاو میشم که برم ببینم چی گفته و تجزیه و تحلیلش کنم و نظر بدم در موردش که در این موارد باعث میشه تمرکزم از روی خودم بره کنار و عملا از مسیر احساس خوب و در صلح بودن با خودم خارج بشم.

    استاد لازمه که من بپذیرم هر کس آزاده هر طور میخواد عمل کنه و جهان این اجازه رو بهش داده…

    بعد هم باید بپذیرم که مادامی که من توجه به زندگی اونا نکنم از مدار اون ها خارج میشم و من متفاوت از اونا نتیجه میگیرد.

    هر کس هر اتفاقی برایش پیش اومده بخاطر فرکانس های خودشه و هر کس امکان خطا امکان خطا و اشتباه داره و من نمیتونم به طرفه قضاوت کنم و تعیین کنم کی خوبه کی بد …

    جهان به تنوع دیدگاه ها و نظرات و عملکرد ها نیاز داره و خداوند این اجازه رو به همه داده و اگر لازم بود خود خدا اون روند رو اجازه نمی‌داد پیش بره…

    خداوند به همگی ما برکت بدهد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    هادي گفته:
    مدت عضویت: 2245 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    می‌تونه همه چی تو زندگی ساده پیش بره فقط لازم اجازه بدیم که خدا هدایت گرمون باشه…

    وقتی کنترول ذهن داشته باشی،وقتی باورهای محدود کننده رو رها کنی وقتی خودت رو لایق دریافت الهامات و هدایت ها بدونی برای شنیدن الهامات خداوند و هدایت هاش تنظیم و هم فرکانس میشی وقتی باور کنی و بهش ایمان داشته باشی وقتی اون رو منبع قدرت بدونی وقتی تسلیم باشی و رها برای انجام دادن الهامات بدون در نظر گرفتن منطق و این که وقتی شنیدیم و سنگ بزرگ نیست و فقط یه کوچولو ایمان میخواد برای اجراش انجامش بدیم .باید بریم تو دل ارسال و انجام دهنده باشیم…

    خداوند به همگی ما برکت بدهد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    هادي گفته:
    مدت عضویت: 2245 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    مدیریت و برنامه ریز زندگی تون کی بهتر از خداوند می‌تونه باشه توکل کن به خدا که او بهترین وکیل هست …

    یه وکیل خبره که قدرت دست خودشه -از همه چیز آگاهه -پنهان و آشکار رو میدونه-اراده او بر همه اراده ها فایق می آید فقط لازمه باورش کنی و امور زندگیت رو بهش بسپاری….

    سوره مبارکه الأنفال آیه 17

    فَلَم تَقتُلوهُم وَلٰکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُم ۚ وَما رَمَیتَ إِذ رَمَیتَ وَلٰکِنَّ اللَّهَ رَمىٰ ۚ وَلِیُبلِیَ المُؤمِنینَ مِنهُ بَلاءً حَسَنًا ۚ إِنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ﴿17﴾

    این شما نبودید که آنها را کشتید؛ بلکه خداوند آنها را کشت! و این تو نبودی انداختی؛ بلکه خدا انداخت! و خدا می‌خواست مؤمنان را به این وسیله امتحان خوبی کند؛ خداوند شنوا و داناست.

    قُلْ لَنْ یُصِیبَنَا إِلَّا مَا کَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا ۚ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ51 -توبه

    بگو: مصیبتى جز آنچه خدا براى ما مقرر کرده است به ما نخواهد رسید. او مولاى ماست و مؤمنان باید بر خدا توکل کنند.

    اگه میخوای خدا کارات رو انجام بده و تو رو نصرت بده باید بسپاری امور زندگیت رو به اون و بدونی که پیش خداوند همه چیز امکان پذیری و خودش به بهترین شکل شرایط رو می چینه …

    وقتی ایمان داری اون زمان در آرامشی و وقتی در آرامشی یعنی ایمان داری و احساس خوب خودش اجازه میده تا جهان و امور روند طبیعی خودشون رو طی کنند…

    طبیعی زندگی کردن یعنی همه چیز بهبود پیدا کردن و بهتر و بهتر شدن…

    یه موضوعی رو از امسال بگم ماه صفر بود قبلش هر کی ازم میپرسید برا اربعین پیاده روی میری میگفتم نه امسال قصد رفتن ندارم تا این که یه بعد ظهرش خواهرم تماس گرفت و گفت میخوایم بریم پیاده روی کربلا میای و منم از دهن پرید گفتم بله …

    و شتابان رفتم خونه تا برم کافینت برای ثبت نام اینترنتی…

    مامانم گفت چطوریه که میخوای بری تو که قصدت بر نرفتن بود و من گفتم حالا گفتم نمیشه که زیر حرفم بزنم….

    یهو یادم اومد که بابا هادی تو حتی نپرسید هم سفراشون کین؟!

    زنگ زدم پرسیدم و اون دو نفر رو نام برد و من گفتم راستیتش من خیلی احساس راحتی برام اهمیت داره تو سفر و من با حضور اونا راحت نیستم و اونم گفت خب تو جلو می‌شینی و اونا عقب ماشین و تو مسیر پیاده روی هم هر کی سی خودش می‌ره و فقط تو مسیر جاده همسفران اما من گفتم من منصرف شدم و فقط شب با مامان میایم برای خدا حافظی …

    قبل رفتن به خدا گفتم خدایا قصد من بر نرفتن هست منتهی اگه قراره چیزی رو به من نشون بدی و یا من رو از دیدن چیزی تو اینجا بکشی بیرون من دستت رو باز میذارم فقط یمن یه نشونه بفرست اگه قرار هست برم.و فکر میکردم چه نشونه ای می‌تونه بهم بگه…

    بعد مغرب برای خدا حافظی رفتیم خونه خواهرم شام رو خوردیم از اون طرف یکی دیگه از خواهران که ازم کوچیکتره همراه بچه هاش اومدن اونجا و گفت که همسفراشون قراره دو روز بعد دنبال کس دیگه برن -گویا این دو نفر رفته بودن با خاله شون حرف زده بودن و اون رو ترغیب ب رفتن کرده بودن و امروز که رفته بودن خدافظی کنند اون گفته بود شما من رو گرم کردین برای رفتن اونوقت میخوای خودتون برید باید صبر کنید تا دو روز بعد تا باهم بریم-دوماد و خواهرم گفتم نه خودشون تا ظهر گفتن ما آماده آیم برا رفتن اگه قرار بود نیان به ما خبر میدادن بعد لحضاتی خواهر دومادم بهمراه خواهر شوهرش اومدن و گفتن ما به این دلایل نمی‌تونیم بیام چون خاله مون باهامون قهر می‌کنه در این لحظه یهو پیام خداوند و نشونه ش رو درک کردم و گفتم من میام…

    خدا دید من احساس راحتی برام اهمیت داره کلا اون دو نفر رو کنسل کرد برای اومدن پس این یعنی من باید بیام…

    اونا میخواستن قبل نماز صبح و زمان سحر حرکت کنند اما من گفتم همین الان حرکت کنیم و ما ساعتای 10-11شب حرکت کردیم و بکوب رانندگی صبحش خودم رو تو مسیر با گوشی توی سایت ثبت نام کردم و خواهرم و دومادمون گفتن که سهمیه دینار رو هم بگیر تا تو عراق برای کرایه اذیت نشی و هر زائر سهمیه 200000دیناری داره که ارزشش به سهمیه 7300و در بازار آزاد 9300هست من میگفتم من که به پای خودم نیومدم و اون من رو آورده حالا هر چقدر باشه پولش برام فرقی ندارد اصلا پول ایرانی میدم هر چند بیشتر پان در بیاد اما اونا گفتن خب خیلی طول نمی‌کشه تو سایت ثبت نام میکنیم و بعد تو بانک تحویل میگیری و من میرفتم توی سایت برای ثبت نام منتهی تا کد شعبه بانک های عامل توی مسیر رو میزدم خطا میداد…

    تو مسیر یه جا رفتیم گفت بانک ما نامیده برید جلو تر …دومادمون گفت تو مسیر میریم توی شهرهای بوشهر و مستقیم میریم بانک و اونجا ببینیم چی میگن…

    و ما رفتیم وارد خورموج شدیم و رفتیم توی بانک ملتش و پرسیدم که ما اومدیم برای گرفته سهمیه دینار منتهی توی سایت ثبت نام نکردم آیا میشه همین جور بدین و گفت اگه پاسپورت و فرم ثبت نام باشه همراهت میشه و من رفتم و مدارک لازم رو کپی گرفتم و آمدم بانک و رفتم نشون دادم گفتم همین مدارک لازمه و گفت آره گفت پس بفرمایید گفت شما باید نوبت بگرین برای خودتون و من رفتم از دستگاه نوبت بگیرم و نوبتم به شماره سیستم بعد از 40نفر بود رفتم منتظر بمونم اما کارمند بانک آرووم کار انجام میداد و برای هر مشتری توضیح و من میگفتم تو ذهنم احتمالا 2-3ساعتی منتظر بمونم با این روند منتهی تمرکزم رو بر زیبایی ها و توجه به این که بدون ثبت نام توی سایت بانک میشه پول گرفت و خدایا دمت گرم متوجه کرده بودم و خوشحال بودم که کارا داره پیش می‌ره…

    یهو جریان هدایت با قلبم سخن گفت و این مفهوم رو بهم فهموند که برو و کاغذای نوبت رو زمین رو بچین و من گوش کردم و رفتم توی سالن بانک خم میشدم و کاغذ رو بر میداشتم یه کاغذ که بر داشتم نوبت برای بیست نفر بعد بود خوشحال شدم رفتم جلو تر یه کاغذ بغل دستگاه نوبت گیر از زمین برداشتم برای 7نفر بعد بود سر رو چرخوندم یه کاغذ کنار ستون بانک بود جایی که افراد اطلاعات نشون رو می‌نویسم رو یه حالت دسته مانندی یه کاغذ مچاله دیدم رفتم برداشتم و برای پنج نفر بعد بود….

    اومدم و نشون خواهرم دادم و گفتم اینجا رو ببین اون گفت هادی وقتی داشتی کاغذ میچیدی اون آقا نگات میکرد منم گفتم اون بنده خدا نوبت خودش رو داره چیکار ب من داره

    نوبت 495رو خوند و من با خوشحالی رفتم و مدارک تحویل کردم و اون مامور بانک اطلاعات رو وارد کرد اما خطای سیستم به دلیل استعلام شماره موبایل و دوباره و سه باره و نشد و گفت متأسفانه نمیشه منم گفتم یعنی مشکل از مدارک کنه گفت نه استعلام شماره موبایل نمیشه و مشکل از سیستمه…

    رفتم پیش رییس بانک و قضیه رو گفتم و ایشون گفت که از زمان ثبت نام باید 24ساعت بگذره شما کی ثبت نام کردی و من گفتم صبح امروز…

    رفتم پیش اون کارمند بانک تا بقیه مدارکم رو بردارم چند تا بوشهری بودن گفتن چی گفت و من گفت که اینطور گفته اونا گفتن شاید اون موقع سیستم خراب بوده شما که میخوای بری یه بار دیگه هم انجام بده اگه نشد بعد برو و به کارمند بانک گفتن درسته نوبت ماست ولی این بنده خدا مهمون توی شهرمون اول کار ایشون رو انجام بده و من توی قلبم از این حد از مهمون نوازی و مهربانی و نازنینی مردم بوشهر تحسین میکردم …

    میگفتم اگه نشه چیکار می‌کنی گفتم اگه شد که خیلی عالی اگه نشد هم یه خیریتی داره …

    و کارمند بانک اطلاعات رو زد و در کمال ناباوری اگه فکر کردین می‌خوان بگم شد سخت در اشتباهید …

    بازم نشد…خخخخخ

    یه جوون بوشهری با فاصله نیم متری یه متری من وایساده بود گفت بگیر این پولا واسه تو (هر 200هزار سهمیه ای که گرفته بود) من گفتم اینجور که خودت نمیتونی دیگه بگیری (چون برا هر پاسپورت یه سهمیه بود)اون گفت تو میخوای امروز بری و من می‌خوام فردا برم کارت ب من نباشه من فردا با پاسپورت همراهان میگیرم برای خودم …

    اگه پولم نداری اینا همین جور واسه خودت…

    من گفتم پول دارم منتهی سیستم خرابه و جواب نمیده پس شما یه فیش واریزی بنویس شماره حسابتون رو تا من پول رو ب حسابتون بزنم و ایشون به کارمند بانک گفت شما که اطلاعات من رو داری مال این بنده خدا رو هم داری خودت دیگه کارا رو انجام بده و من ازش تشکر کردم و اون بدون این که صبر کنه که پولی به حسابش بره سریع سریع از بانک خارج شد و سوار موتورش شد و رفت…

    و من بعدش رفتم بیرون از بانک یه گوشه نشستم تا خواهرم و دومادمون بیان تماس گرفتن چی شد و من میگفتم خدا همه چیز رو جور کرد بیان که براتون میگم…

    و خودم تا برسن با خدا مکالمه‌ کردم که خدایا من که اصلا قصد اومدن نداشتم ام تو از یه طرف اونا رو کنسل کردی تا احساس راحتی من حفظ بشه…

    خواهرم اینا میخواستن سحر حرکت کنند من گفتم همون موقع حرکت کنیم…

    تو بانک گفتی کاغذ بردارم از روی زمین و بعدشم این بنده خدا که انگار فقط اومده بود این کار رو انجام بده و بره بدون هیچ توقع و چشم داشتی…خدایا اگه کل سفر همین یه صحنه رو داشت برام واقعا ارزشش رو داشت….

    خدایا هادی که تو باشی کسی که گم نمیشود.

    این از فضل و رحمت پروردگار من است .

    و من فقیر و محتاج به درگاه اویم.

    و او پشتیبان و هدایتگر و حمایت گر من است.

    همه چیز میشود همه کس را به شرط ایمان ،به شرط پاکی دل …

    اون همه پارتی ها رو داره …

    اونه که قلب ها رو نرم می‌کنه ….

    اونه که همه چیز رو می‌دونه و اگه ازش بخواین و بهش بسپاریم خودش اسباب رو مهیا می‌کنه خودش مدیریت می‌کنه و زیبا و خوشگل همه چیز رو میچینه…

    خدایا شکرت…

    خداوند به همگی ما برکت بدهد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      سید عبداله حسینی گفته:
      مدت عضویت: 2239 روز

      به نام خداوند بخشنده و مهربان.

      سلام به دوست عزیزمون آقا هادی.

      من خیلی لذت بردم از کامنت شما

      خیلی فوق العاده زیبا و متین این

      داستان هدایت خداوند و اعتماد به

      خداوند را نوشتید و خوب تونستید

      ذهن خودتون را کنترلش بکنید.

      من شما را تحسین می‌کنم و باعث شده که ایمان من هم قوی بشه و

      بیشتر بتونم تو این مسیر قدم بردارم.

      خدایا هادی که تو باشی کسی که

      گم نمی‌شود.

      ممنون و سپاسگذارم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        هادي گفته:
        مدت عضویت: 2245 روز

        بسم الله الرحمن الرحیم

        سلام سید جان

        بعد از اومدن از سفر من اون قضیه بانک رو هم برای خودم و هم برای دیگران میگفتم و مروری بود بر این موضوع

        و اتفاقی که افتاد یه هفته ،ده روز بعد اون بهم سفر مشهد پیشنهاد داده شد و من بدون معتلی قبول کردم که برم دنبال دومادم و خانواده خواهرم….

        دلیل بدون معتلی قبول کردنم و بدون مقاومت این بود که گفتم من خودم رو بهش سپردم پس هر چی پیش بیاد حتما همونی هست که لازمه ….

        و در واقع این دومادمون نیست که داره میگه ب من که دنبالشون برم بلکه خدای اونه که به دلش انداخته که به من بگه و حتما قراره بازم یه چیزی رو بهم بگه و بهم درسی رو یاد بده یا از یه چیزی محافظتم بکنه….

        بعدم راه افتادیم و سحرش تو بیابونای فیض آباد موقع قبل نماز صبح چون یکم خواب آلود بودم زدم گوشه تا دومادم بشینه پشت فرمون و اون از من خسته تر چون کلا یه سی چهل ساعتی نخوابیده بود …

        بعدم فکر کرد من برای نماز وایسادم و گفت پس نماز رو بخونید بعد حرکت میکنیم برای ادامه مسیر و من رفتم بیرون و نگاه کردم تو اینترنت اذان برای نیم ساعت ،بیست دقیقه بعد بود و رفتم نگاه به آسمون میکردم و به عظمت جهان و کهکشان و ربوبیت و قدرت خدا و مدیریتش رو فکر میکردم و باهاش حرف میزدم از لطف هایی که بهم داشته بوده در روند یه سال گذشته م و به این که همه کاره اونه و اون بهم لطف کرده و من بخاطر لطف اونه که اینجام معترف بودم و بعدم ازش درخواست کردم که خدایا امروز روز شهادت امام حسن و پیامبر هست و مشهدم شلوغه خودت این سفر رو روونش کن…

        و می‌دونم که ممکنه خونه و این چیزا گرون باشه یا گیر نیاد اما چیزی جلو داره اراده تو نیست و همون جور که فلان موقع و فلان موقع برام کارا رو انجام دادی و قلب ها رو برام نرم کردی بازم میتونی این کارا رو انجام بدی….

        بعدم نماز خوندیم و بازم من پشت فرمون نشستم و ساعتای 7-8رسیدیم مشهد….

        خیابونا که کلا بسته بودن بخاطر گروه های زنجیر زنی و هیات ها….

        و ما هم می‌خواستیم یه جوری خودمون رو نزدیک تر به حرم برسونین و ماشین رو پارک کنیم ….

        و به کوچه ها رفتیم و الله اکبر همه کوچه ها کلا ماشین پارک کرده بودن چفت چفت و فقط راه عبور یه ماشین بینشون باز بود ….

        مگه جا پارک گیر می اومد ….ن…

        بعدم رفتیم 17شهریور و توی یه کوچه ماشین رو دوبله گذاشتم و منم دومادمون رفتیم تا بریم یه خونه ،سوییتی ،مسافرخونه ای ،اتاقی گیر بیاریم اما همه جا زده بودن پر است و جا نبود …هتل ها هم همین طور …‌

        بعد یه مسافر خونه گیر اومد اما می‌گفت فقط باید چهار شب بمونید و کرایه اش هم دو لا پهنا حساب میکرد دومادمون گفتم همین جا رو بگیریم ولی من گفتم این بنده خدا دیگه زیادی داره دندون گردی می‌کنه میریم سمت حرم خونواده رو تو حرم می‌ذاریم و بعد میریم دنبال خونه میگردیم …

        و راهی شدیم تا بریم سمت ماشین و دست خونواده رو بگیریم و بریم حرم من رو کردم به خدا و گفتم خدایا من تسلیم عقل ما نمی‌کشه من هیچی نمی‌دونم خودت کارا رو درست کن …. وظیفه من اینه که لذت ببرم از سفر حتی اگه تو پارک هم برم بخوابم لابد میخوای یه درسی رو بهم بدی پس من وظیفه خودم رو انجام میدم….

        رفتیم اونجا و یه جا پارک خیلی ریز گیر اومد و با میلی متری زدن شیک و مجلسی ماشین رو گذاشتیم بین دو تا ماشین….

        و بعدم وسایلا مثل شارژر برداشتیم

        و دومادمون گفت که هادی دست خواهر و خواهر زاده هات رو بگیر و برید سمت حرم …من گفتم حرم اصلا کدوم طرفیه خب….

        گفت همین جور برو ….

        و من جلو افتادم و خواهرم اینا دنبالم و دومادمون کنار ماشین بود و گفت برید من خودم رو بهتون می‌رسونم…

        ما یه 50-100متری رفته بودیم که یهو یه جوونی از من رد شد بعد رو کرد به من و بهم اشاره کرد که شما زائری ؟!

        منم گفتم بله گفت خونه ،جا خواب دارید ؟!

        منم گفتم نه ما تازه رسیدیم بعد گفت شما الان هر جا برید اتاق و سوییت گیرتون نمیاد اگه گیرتون هم بیاد قیمت بالایی رو بهتون میگن…(تو ذهنم این می‌چرخید که احتمالا میخواد بگه اتاق داریم تو یه مسافر خونه و میخواد قیمت رو بگه)

        بعد گفت یه خونه هست نو سازه اگه پتو و این چیزا دارید برید دو شب ،سه شب اونجا بمونید به رایگان میرید؟!

        منم گفتم تا من بپرسم از دومادمون و اونم شماره شو داد و گفت پس خبرم کن….

        بعدم دومادمون اومد و بهش قضیه رو گفتم و بعدش زنگ زدیم و اونم ما رو برد پیش صاب خونه آدرس خونه رو بهمون داد …

        و من بغض کرده بودم که خدایا داری با من چی کار می‌کنی …

        تو سفر کربلا که اونجوری

        مشهدم اینجوری…

        چی میخوای بگی میخوای بگیم روغن میخوای برای روونی ،باشه اینم بصورت تجربی این درس رو بگیر که تکرار لطف من نسبت بهت روغنه برای رون شدن چرخ زندگیت …

        و فایل استاد در مورد حضرت موسی و اون جمله حضرت موسی که گفت نسبحک کثیرا و نذکرک کثیرا که موسی گفتش و اون فرموده خداوند که گفت و لقد مننا مره اخری و در ادامه گفتن همه اونا به موسی و بعدش تاکید خداوند بر این که در ذکر من کوتاهی نکنید کلید ماجراست….

        و در ادامه فایل آخر استاد در مورد سوره اعراف یک مدرک مستند برای این که من اون چیزی که خدا بصورت تجربی بهم در مورد قانون جهان گفت رو باور کنم که اصل همینه….

        برید ریشه کلمه ذکر رو بزنید تو قرآن می بینید این ذکر و بیاد آوردن قدرت خدا و لطف هاش اون چیزی هست که می‌تونه شما رو آسون کنه برای آسانی ها و سبب میشه بیشتر قدرت خداوند و هدایت و حمایتش رو باور کنید که خداوند همواره هدایت‌گری می‌کنه ما رو ….

        بعد اونوقت هر جایی می‌رید بواسطه اون ذکر هوایی که داشتین خیالتون راحت تره که آره جواب میده و هدایتا میان،شرایطا ایجاد میشه ….

        بعد خیلی آروم تر میشید ،خیلی آسونگیر تر میشید،خیلی خیالتون راحت تر میشه و بعد هم طبق قانون احساس خوب مساوی است با اتفاقات خوب ….

        انشاالله تو دوره شکر گزاری استاد می‌بینمتون ….

        من که از زمانی که توی دوره احساس لیاقت خبر اومدنش رو شنیدم هر روز بنر سایت رو چندین بار چک کردم تا بمحض اومدنش شرکت کنم در اون….

        استاد این باورها حتی داره برام ایجاد میشه که ببین هادی وقتی باورات رو درست کنی و اجازه بدی خدا برات کارا رو انجام بده مشتری هایی که مشتاقان برای محصولت مثل خودت که مشتاقی برای دوره جدید استاد بسمتت هدایت میشن‌…

        خدا اونا رو میاره …

        خداست که این کار رو می‌کنه…

        الرزق رزقان…

        الله اکبر….

        من خودم که از خودم خبر دارم دارم میبینم چقدر مشتاقم که خرید کنم دوره استاد رو و این عشق و عطش خودم رو دارم میبینم….

        پس اگه من و دوستانم بتونیم این رو باور کنیم اونوقت به این که مشتری چه جوری ما رو پیدا کنه ،اون افراد چطور من رو بشناسند کاری نداریم و روی خودمون کار میکنیم و مشتری های هم مدار و هم فرکانس ما رو پیدا میکنن…خدا اونا رو هدایت می‌کنه….

        خداست که افراد رو دور بر پیامبر اسلام جمع شون کرد از جاهای دور …

        خدا قلب فرعون رو نرم کرد برای موسی….

        خداست که همه این کارا رو انجام میده….

        وقتی به این باور برسی اونوقت خیلی آروم تری و عجله نمیکنی و بیشتر از اینکه به فکر یه کاری باشی که در بیرون شرایط رو ایجاد بکنی میای روی درون خودت کار می‌کنی…روی باورات کار می‌کنی…

        و دیگه گیر نمیدی به خدا که خدایا پس کی پس کی….

        چون خدا کارش رو بی شک داره درست انجام میده و برگی بدون ارتش بر زمین نمی افته و خداوند به بندگانش ظلم نمیکنه….

        خداوند به همگی ما برکت بدهد

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    متین مشایخی گفته:
    مدت عضویت: 741 روز

    سلام به همه ی دوستان عزیزم و استاد عباسمنش گلم و خانوم شایسته مهربون

    براتون یه خبر فوق العاده اوردم

    باورم نمیشد ولی روز 1 مرداد اعزام شدم سربازی و توی کامنتای همین فایل توصیح کامل دادم که این صدا رو شنیدم که گفت ما این نوید را به تو میدهیم که سربازی فوق العاده راحتی را خواهی داشت.

    حالا اینجارو ببینید

    اموزشیم توی اباده که کلی حال داد و تجربه عالی بود ولی یگان خدمتیم که 19 ماهه افتادم بغل خونمون اونم نه پادگان و نه قسمت اداری بلکه افتادم نمایش های میدانی تئاتر یعنی نمایش بازی میکنیم و گوشی هم ازاده و هیچ محدودیت پادگانی رو نداریم و ازادی کامل داریم واقعا فوق العادست خدارو شکر میکنم که انقدر این جنس الهامش به من باور وایمان داد

    همتونو میبوسم و دوستتون دارم امیدوارم مثل من حالتون عالی عالی باشه خدا نگهدار️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    سید جواد همتی گفته:
    مدت عضویت: 2212 روز

    به نام خدا که به شدت کافیست

    به شرط پاکی دل وطهارت روح وپرهیز از معامله با ابلیس

    سلام خدمت استاد عزیزم بانو شایسته مهربان وتمام دوستان عزیزم وعاشقان این مسیر توحیدی

    ممنونم استاد عزیزم متشکرم ازتون بی نهایت سپاسگزارم

    خدایا شکرت به خاطر اینکه اینهمه توحید در این سایت دراین مسیر در دل هممون در این مسیر زنده میکنی خدایا سپاسگزارم ازت که درک کردم و در این مسیر قرار گرفتم که قدرت ازان توست چقدر این باور به من کمک کرده خدایا شکرت متشکرم که هرکجا روی تو حساب کردم تو همه کارها رو انجام دادی خدایا شکرت

    استاد چقدر این جمله هر روز در درونم پلی میشه مگر از زندگی چه میخواهی که در خدایی خدا یافت نمیشود چی میخوام من که از توانایی وقدرت اون خارجه اصلا مگه میشه بهش اعتماد کرد واون نیاره برات مگه میشه قدرتش رو درک کرد وخلق نشه مگه میشه اصلا توحید داشت واونوقت اون رها کنه من رو اصلا هرگز این اتفاق نمیفته خدایا شکرت که هر روز دارم در این مسیر توحید تو را بیشتر وبهتر باور میکنم خدایا متشکرم که انقدر روحم را هر بار بزرگ تر میکنی خدایا شکرت که انقدر داره هر بار توحید در درونم رشد میکنه که اصلا نمیتونم بپذیرم که روی کس دیگه ای حساب کنم یا روی خودم حساب کنم یا قدرتی رو به کسی بدم هر کجا اسمی از تو بیاید درونم سریع شروع میکنه به شوق درونم وقلبم هر بار اسمی یا یادی از تو باشد سریع ارام میگرد هر لحظه تو را در درونم حس میکنم بیشتر وبهتر خدایا من روی خودمم حساب نمیکنم من چی دارم جز یه جسم ناتوان یه جسم محدو یه جسم که اونم اگر تو لحظه ای بهم قوت قلب ندی من کم میارم مگه من چی دارم جز یه ذهن بی نهایت کوچک که الوده شده به ورودی های نامناسب من مگه چقدر میتونم فکر کنم مگه اصلا من میتونم که مدیریت کنم همه چیز را من ناتوانم چقدر خوبه که هر بار میپذیرم من انقدر عاجزم به تو و روحی وتیکه ای وقدرتی که خودت در درونم هستی که اگر لحظه ای رهایم کنی جوری به خودم ظلم کنم که انگار به پوچی رسیدم خدایا من عاجزم وناتوانم خدایا من هیچی از خودم ندارم من اگر تو خیر وخوبی ات را وارد زندگی ام نکنی و مرا به حال خودم رهایم کنی گم میشوم هیچ چیز را نمیدانم از پس هیچی برنمیام خدایا من به تو تکیه کردم من به تو پناه میارم همیشه از شری که خودم به خودم میکنم از شر شیطان خدایا تو همه کار برای من کردی ومیکنی خدایا تو همیشه خیر وخوبی هستی واگر شری هم هست از خودمه از درک نادرست خودم از قانون ثابت تو ست از اینه که روی خودم حساب کردم از دیگراان حساب بردم خدایا واقعا ازت سپاسگزارم که خیلی جاها شرک ورزیدم اما تو بهترین هار و سر راهم قرار تنها کسی که همیشه ودر هر لحظه در هر شرایطی همراهم وبا من بوده واز تولدم وتا مرگم وحتی بعد از با من هست تویی هیچ چیز غیر از تو ثابت نیست یه من هستم ویه تو هیچ چیز وهیچ کس در ذر زندگی ام ثابت نیست

    استاد چقدر درک بیشتر به من کمک کرده واقعا در حالتی ودر جایی از زندگی ام ایستادم که فکر میکنم در یک جزیره دور افتاده زندگی میکنم جایی که هیچ کس نیست من خودم تنهام و هیچ چیز هم همراهم نیست اما هر لحظه خداوند با من حرف میزنه هر قدمی که برمیدارم من رو اصلاح میکنه بهم میگه الان اینور برو الان اینکار رو نکن الان باید وایسی الان باید مسیرت رو عوض کنی الان باید بشینی الان باید ادامه بدی اگر جایی خوردم زمین اون بهم میگه پاشو باید ادامه بدیم من هستم باید بریم بیا با هم حلش میکنیم اگر به مسیله ای برخوردم بهم گفت این اومده تا بزرگ تر بشی من هستم نترس وایسا حل میشه هیچ وقت احساس تنهایی نکردم چون واقعا حالم باهاش خوبه میدونم اون همه چیز میشه همه کس میشه برام میدونم درکش میکم تنها کسی که من رو در هر صورت میپذیره خداست میدونم اونه که همه چیز رو هماهنگ یکنه هر روز بهش میگم من اصلا این توانایی رو ندارم که همه زندگیم رو مدیریت کنم من نمیتونم خودت هماهنگ کن و دیدم که میکنه دیدم چه جوری وقتی بهش میسپاری واجازه میدی طبیعی اتفاقات بیوفته و باورش کردم به عنوان تنها قدرت وقدرت رو از خودم گرفتم از بقیه گرفتم ودادم به اون اون هر لحظه همه کارها رو به اندازه ای باورش کردم انجام داد و خودش میگه ببین جواد اینقدر باورم کردی منم همین قدر حتی بیشترش هم بهت دادم اگه بیشتر باور کنی بیشتر هم میدم تو بپذیر وباور کن که من میدم تو همین مسیر رو ادامه بده من رو بیشتر درک کن من رو بشناس من هر چی بخوای بهت میدم هرچی اون همین الانشم همه چیز شده برام پول خواستم شد کار خواستم شد توان وانرژی خواستم شد انگیزه خواستم شد خواسته واضح خواستم نشانم داد قدرت خواستم بهم داد حس خوب خواستم ایمانش رو در دلم روشن کرد خواستم از مسیرم خارج بشم محکم زد پس کله ام گفت برگرد چون من از شما یاد گرفتم وبهش گفتم وخدا روشکر یه جوری همون اول مسیر شرک میزنه که برمیگردم تغیر خواستم برام تعهد شد وتغیرات ایجاد شده ومیشه وبیشتر میشه عشق خواستم در درونم بیدار شد وبهم محبت کرد کمک خواستم گفت توکل کن من هر جوری شده برات هر چی بخوای میرسونم برای اون که کاری نداره همه این کارا رو انجام میده خدا دلش دریاست ازش خواستم کمکم کنه سر سوزنی این قدرتش را در وجودم قرار دهد خدایا شکرت که هر کجا رها شدم و اجازه دادم تو همه کارها رو به بهترین شکل انجام دادی هر کجا به غیب تو ایمان داشتم انگشت به دهان ماندم که چطور این انجام شد بعضی وقتا انقدر من رو راحت واسون میزاری اونجایی که میخوام و من رو به خواسته ام میرسونی که مدت ها طول میکشه تا باور کنم که من اینجام الان به این رسیدم خودمم میدونم چرا بعضی وقتا چون هنوز خیلی راه دارم تا بی نهایت بودنت را باور کنم تا دیگه همه چیز روال تر وبهتر باشه اسان تر اتفاق بیوفته

    خدایا شکرت استاد عزیزم ممنونم که به هم این اگاهی ها رو دادی استاد عزیزم متشکرم ازت که مسیر درست را بهم یاد دادی سپاسگزارم ازت که بهم فهموندی که پسر خوب توحیذ یعنی این ممنون که همیشه کنارم هستس ممنون که همیشه صدات همه جای زندگیم هست ممنونم که من رو به این مسیر توحیدی دعوت کردی ممنونم که بهم یاد دادی که قدرت فقط یکیست ممنونم که بهم اینجوری عزت نفس دادی و بهم یاد دادی ابتدای هر اغاز وسرانجام هر پایان توحید است وباور توحیدی است متشکرم ازت که همیشه هستی وتعهدت هر روز بیشتر وبهتر میشه ممنونم سپاسگزارم از خدا وهم از شما که این فضا رو فراهم کردید تا من دوستانی دارم از خواهر وبراد بهم نزدیک تر هم مسیر هایی دارم که دمشون گرم دارن عالی پیش میرن وهر لحظه با کامنت ها با نظراتشون دارم لذت میبرم ودرکم بیشتر میشه ممنونم که اینجوری خانواده شدیم متشکرم که من هم جزعی از این خانواده هستم خانواده ای که شاید خیلی تعدادمون کمه اما کیفیت داره اما خداوند در مسیرشون جاریست ام حالشون خوبه وهر لحظه به دنبال خداوند ونشانه ای خداوند وهدایت ودرک وسعادت وارامش وخوشبختی ونعمت ودریافت ان هستند همین کیفیت برای همه چیز کافیست این یعنی قدرت این یعنی وجود خداوند این یعنی مسیر درست خدا رو سپاسگزارم ممنونم از همتون

    به خودم میگم جواد اجازه بده اجازه بده ورها شو قدرت یکی است کارها انجام میشود

    دوستتون دارم وبی نهایت ازتون سپاسگزارم

    براتون بهترین هار و از خداوند خواستارم چون لیاقتش رو دارید

    هر کجا هستید هر لحظه خدا رو حس کنید وشاد باشید واز همه چیز لذت ببرید سالم وسلامت باشید ونعمت خداوند در زندگی تان جاری باشد همیشه وهرلحظه

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    مریم دیناشی گفته:
    مدت عضویت: 1324 روز

    نکته مهم برای من

    هرچه درک بهتری از قوانین کسب نمودم، بیشتر مطمئن شدم که، هرچه توانایی ام در تأیید دستاوردهای به ظاهر کوچک، بیشتر شود و هرچه بیشتر بتوانم ارتباط میان آن موفقیت ها را با قوانینی که آموخته ام بیابم، بیشتر به سمت تجربه موفقیت های پایدار تر و بزرگتر هدایت می شوم.

    زیرا همین کار به ظاهر ساده، پایه و اساس محکمی از باورهای قدرتمند کننده در وجودم می سازد

    پس از مسیر و نتایج کوچکم لذت ببرم

    و ادامه بدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    مریم دیناشی گفته:
    مدت عضویت: 1324 روز

    به نام خدای مهربونم

    استاد جانم سپاسگزارم بابت سایت فوق العاده

    سپاسگزارم بابت این فایل

    چقدر خوبه که این ایده رو عملی کردید من به شخصه همیشه دوست داشتم باهاتون مصاحبه و گفتگو کنم حتی یکی دو بار خواب می دیدم که در تورهای

    آموزشی و طبیعت‌گردی که برگزار کردید

    دارم باهاتون صحبت میکنم

    بعد از اون خواب بهم الهام شد که بیام فایلهای مصاحبه با استاد رو در کنار دیگر فایل ها ببینم گوش بدم و نظرم رو بنویسم

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: