مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر - صفحه 107


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر
    162MB
    22 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر
    21MB
    22 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

3488 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سمیرا نظری گفته:
    مدت عضویت: 3330 روز

    سلام استاد جونم سپاسگزارم بابت اینکه تجربه های گرانبهات و با ما به رایگان ب اشتراک میزارید شما فوق العاده هستید استاد شما بهترین و والاترین انسان روی زمین هستید بینهایت سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      مهرداد مرادی نظیف گفته:
      مدت عضویت: 4081 روز

      سلام به دوست بسیار خوبم خانم سمیرا نظری

      سمیرا خانم خیلی ممنونم برای خلاصه و نکته نویسی جلسه 7 دوره جهان بینی توحیدی ، سپاسگزارم ازتون و خیلی عالی بود .

      یه درخواستی دارم لطفا در مورد دلیل تولید نکردن محصول تربیت فرزند استاد و کلمه ” چشم ” که استاد فکر کنم گفتن خوششون نمیاد بگن و اینکه اگر کسی برات کاری کرد نیاز نیست حتما براش جبران کنی توضیحاتی بدین البته این مورد آخریش با توجه به قوانین درک کردم ولی کلا میخوام توضیحاتی که استاد در مورد این سه مطلب دادن بیشتر بدونم . مرسی و تشکررررررررررررررررررر

      در مورد آگهی تبلیغاتی

      آگهی که نوشته بودید خیلی عالی بود . منم خودم قبلنا نوشته بودم ولی فقط یکبار انجامش دادم و دیگه انجامش ندادم و از اون زمان که اواخر خرداد سال پیش بود تا الان خیلی میومد تو ذهنم و همش میگفت من یادت نره قرار بود بیشتر انجامم بدی که من میگفتم باشه ولی انجام نمیدادم تا الان که میخوام دوباره بنویسم و برم انجام بدم و حتما نتیجه اش مینویسم فقط میخوام اینو بگم که من برای خودم رفتم دنبال الگوهایی که این کار انجام دادن ، البته توی کانال استاد دنبال میگشتم ، چون قبلا خونده بودن مطالبی توی این حوزه از کانال استاد و خب پیداشون کردم و خیلی عالی بود مخصوصا اینکه منتخب استاد بود و واقعا هم عالی هستن

      حالا تصمیم گرفتم اونارو برای شما هم قرار بدم تا استفاده بیشتری از این تمرین بکنید و هم درخواست دیگه ایی دارم که این مطالب رو برای دوستان دوره جهان بینی توحیدی 1 هم قرار بدین

      بازم ممنونم و تشکر برای محبتتون.

      همیشه شااااد و سلااامت و خنداااان و سعادتمنننند و ثروتمننند همراه با احساس خوب پایدااار در آراممممش خدا باشید.

      آگهی های تبلیغاتی بچه های دوره عزت نفس ???????

      1- – تجربه زیبای زهرای عزیز در قسمت نظرات “دوره “عزت نفس” استاد عباس منش” ???

      سلام میکنم به استاد قدرتمندم و دوستان با اراده ام.

      تمرینات جلسه ششم:(تمرین تجسم، تمرین هواپیما و آگهی بازرگانی) رو تقدیم میکنم.

      تمرین آگهی بارزگانی رو تصمیم گرفتم توی فرودگاه انجام بدم. قبلش توی خونه 3 بار تجسم کردم که تو فرودگاهم و دارم آگهی بازرگانی مو برای مردم میخونم وصدای خودمو ضبط کردم و تایم گرفتم ببینم چند دقیقه طول میکشه.

      دقیقا توی فرودگاه همون شرایطی که تجسم کردم پیش اومد یک لحظه یک نجوای شیطانی بهم گفت بیخیال ولی بهش محل ندادم و رفتم جلو مردم 200 نفری میشدند. ترسم کلا محو شد وخیلی با قدرت و محکم گفتم عزر میخوام یه لحظه به من توجه میکنید؟ سلام دوستان من توی این تایمی که منتظر پروازمون هستیم میخوام یک تمرینی رو انجام بدم تا از وقتمون بهتر استفاده کنیم. استادمون آقای عباس منش یک تمرینی به ما داده. گفته که یک آگهی تبلیغاتی در مورد خودمون بنویسیم و اونو در جمع بخونیم. من هم اگه موافق باشین میخوام آگهی تبلیغاتی خودمو در عرض 7-8 دقیقه براتون بخونم.

      من زهرا مصدق نیشابوری یک زنم یک زن قوی هم از لحاظ جسمانی و هم از لحاظ فکری (به بازو و سرم اشاره کردم)، زیبا ، زیباییم کملا طبیعیه (با لبخند) جذابف دوست داشتنی و تاثیر گذار هستم. من عاشق خودمم با اینکه دوستان خوب بسیار زیادی در سراسر دنیا دارم اما از تنهایی خودم با خدای خودم بینهایت لذت میبرم وحضورشو در تک تک لحظات زندگیم حس میکنم. مثل همین الان. عاشقشم و میدونم اونم عاشق منه.

      خداوند استعدادهای خارق العاده زیادی در وجودم قرار داده در حدیکه باور دارم هر فردی در هر کجای جهان تونسته به هر موفقیتی برسه من هم میتونم فقط به شرطیکه اراده کنم مثل اون باور کنم و عمل کنم. یعنی هیچ محدودیتی برای توانایی های خودم قائل نیستم.

      من اراده کردم و هم مقطع کارشناسی، هم ارشد و هم دکترا در بهترین دانشگاههای ایران پذیرفته شدم روزانه و با بهترین رتبه. رتبه دکترای من 37 بود. همیشه هم جزو بهترین دانشجوها بودم.

      الان هم که اینجا وایسادم ادعا میکنم که بهترین مربی زن تناسب اندام در ایران هستم. البته به زودی جهانی هم میشم. چرا این ادعا رو میکنم؟ چون من هم علمشو دارم هم تجربه شو. من آموخته هامو اول روی تو زندگی خودم پیاده کردم. من پشت کنکور کارشناسی اضافه وزن پیدا کردم اما به محض اینکه وارد دانشگاه شدم با تمرین ورزشی، تمرین ذهنی و رژیم غذایی اصولی وزنمو از 62 به 52 کیلوگرم رسوندم. بدون اینکه هیچ مربی یا مشاور تغذیه ای داشته باشم. خودم مربی و مشاور تغذیه و روانشناس خودم بودم. بعد از اینکه تو این زمینه دانش و مهارت لازم رو کسب کردم تونستم صدها نفر رو بصورت مستقیم یا غیر مستقیم به اندام ایده آل خودشون برسونم. میتونین آمار بگیرین. من بیش از 10 سال مربی بهترین باشگاه های تهران بودم. مربی و مدرس دانشگاه تهران بودم و الان هم مربی و مدرس دانشگاه گیلان هستم.

      چرا تو این کار موفق بودم. چون عاشق این کارم. احساس میکنم که این رسالت منه. من عاشق اینم که یه آدم چاق تحویل بگیرم و یه آدم خوش هیکل تحویل بدم. یک آدم لاغر تحویل بگیرم یک فیتنس مدل تحویل بدم. شما هم اگه دوست دارین من درخدمتتون هستم. میتونم آیدی کانالم یا پیج اینستاگرامم یا کارتم رو بهتون بدم.

      دوستان رسیدن به تناسب اندام رویا نیست. من این راهو رفتم. شما فقط کافیه پا بذارین رو جاپاهای من. من بهتون این مژده رو میدم که فقط با صرف چند دقیقه وقت در روز و انجام تمرینات مخصوص و رعایت یک سری نکات ساده تغذیه میتونین به وزن ایده ال خودتون برسین.

      من معتقدم شغلم مقدسترین کار دنیاست چون تناسب اندام و سلامتی رو که بزرگترین نعمت خداست به آدما هدیه میدم.

      یک ویژگی بارز دیگه که من دارم اینه که سبک زندگی مخصوص خودمو دارم. اون کاریو که فک میکنم درسته انجام میدم دنبال تایید یا عدم تایید دیگران نیستم و مسئولیت 100% زندگیمو به عهده گرفتم. چون معتقدم که من خودم خالق زندگی خودم هستم. و حرف مردم بی اهمیت ترین چیز در این جهانه. من یک زن کاملا مستقل هستم هم از لحاظ فکری هم مالی و کلا از همه لحاظ.

      من توانمندیهای زیادی دارم و از هر انگشتم یک هنر میریزه ولی یکی از بارزترین ویژگیهام اینه که مثل یک قهرمان شنا میکنم. این یکیو فقط باید خودتون ببینید.

      یک ویژگی دیگه هم اینه که خیلی خوش شانسم یعنی همیشه در زمان درست در مکان درست قرار دارم. چون بخدا اعتماد دارم اونم بهم کمک میکنه. هدایتم میکنه. و در کل هر کاری رو که بخوام به بهترین شکل ممکن انجام میدم.

      مرسی که آگهی تبلیغاتی منو گوش کردین. امیدوارم که پرواز خوبی داشته باشید.

      همه برام کف زدن. چن نفرم اومدن و ازم مشاوره خواستن وکارتمو گرفتن.

      بخدا قسم خیلی راحت بود هیچ کاری نداشت و من این باور رو پیدا کردم که میتونم در جمع های خیلی بزرگ سخنرانی کنم. و این رو در خودم میبینم. تمرین هواپیما: بخدا اینم خیلی راحت بود. من خیلی ریلکس از مهماندار تقاضای یک غذا و نوشیدنی اضافه کردم. اصلا هیچ کس هم تعجب نکرد. و مهماندار گفت که اگه اضافه اومد براتون میارم. بعد از چند دقیقه آورد. خوردنشم حال داد.

      فقط میتونم بگم خدایا بینهایت سپاسگزارم. از بهترین استاد زندگیم آقای عباس منش هم بینهایت سپاسگزارم.

      2- – تجربه زیبای آزاده عزیز در قسمت نظرات دوره عزت نفس استاد عباس منش ???

      با سلام خدمت دوستان عزیز و استاد گرامی

      استاد، دوره عزت نفس شما تحول عجیبی در زندگی من ایجاد کرد. منی که بارها و بارها کتابهای مختلفی در این زمینه تهیه کرده و خوانده بودم و هیچکدام از آنها حتی یک سر سوزن در زندگی من تاثیر نگذاشته بودند، با استفاده از این دوره تبدیل به یک انسان دیگر شده ام.

      مدتی است که این دوره را به پایان بردم ولی در جلسه ششم گیر کرده بودم. در تمرین ساخت آگهی تبلیغاتی. یک آگهی برای خودم درست کردم و بعد فکر کردم که حالا اشکالی نداره همین که این آگهی را درست کردم فعلا کافیه و اگر هم در یک جمعی نخواندمش مهم نیست. ولی همش این گوشه ذهنم بود که استاد گفتند که اگر این تمرین را انجام ندی یعنی که خیلی برات مهم نیست که در زندگی ات تغییر کنی و اون داستان به جنگل رفتن استاد و بیرون آمدنشان از چادر با وجود ترس فراوانی که داشتند همیشه در گوشم بود. آنموقع که آگهی را درست کردم فرانسه بودم. اول فکر کردم آنرا به زبان فرانسه بنویسم و بروم برای یک عده بخوانم. بعد برای عقب انداختنش گفتم ولش کن هر وقت رفتم ایران این کار رو میکنم. آدم با همزبونهاش راحتتره. الان مدتی است که برای یک ماموریت کاری به ایران اومدم و همش امروز و فردا میکردم. تا اینکه چند روز پیش برای پیاده روی رفتم به پارک نزدیک محل کارم. وقتی وارد پارک شدم به خودم گفتم فردا آگهی را می آوری و برای یک عده میخوانیش. از همان لحظه ترس همه وجودم رو گرفت و ضربان قلبم خیلی شدید شد. همان روز فایل ترس و ایمان استاد رو گوش کردم و این یکی از نشانه های الهی بود که کمکم کرد که این تصمیم رو عملی کنم. اونجایی که استاد میگن ترس هات رو شناسایی کن و بهشون حمله کن. ببین که هیچ اتفاقی نمیفته، با این جمله قدرت گرفتم. امروز که همان روز موعود بود با حال عجیبی به سر کارم آمدم. دفترم را باز کردم و یک بار دیگر آگهی رو خواندم و کمی تصحیحش کردم. دو بار با صدای بلند برای خودم خواندم و راهی پارک شدم. همش ذهنم میگفت اگر کسی نخواد بهت گوش بده چی؟ اگه بهت بخندند چی؟ این آدمها اومدن پارک برای تفریح و ورزش و تو حق نداری وقتشون رو بگیری. بعد یهو بخودم نهیب زدم که چی داری میگی؟ تو الان با یک عده آدم بسیار فهمیده برخورد میکنی که اتفاقا خیلی هم براشون جالبه که به حرفهای تو گوش بدن. با این باور به سمت میدان بزرگ پارک رفتم. ابتدا یک عده را دیدم که بدمینتون بازی میکردند. دو خانم و چهار آقا. رفتم جلو و بهشون گفتم میشه چند دقیقه از وقتتون رو به من بدید؟ گفتند در چه مورد؟ براشون توضیح دادم. یکیشان گفت ما الان داریم بازی میکنیم و بدنمان گرم است شما یک دور بزنی ما هم موقع استراحتمان است و به حرفهای شما گوش میدهیم. اولین تغییری که من در خودم دیدم اینجا بود. اگر من همان آدم قبلی بودم از این حرف بسیار ناراحت میشدم و میگفتم تو آدم بی ارزشی هستی که حتی کسی حاضر نیست 5 دقیقه از وقتش را به تو بده. دارن دکت میکنن. اما آزاده جدید به خودش گفت چه خوب تو این فاصله میرم و برای یک عده دیگه میخونم و برمیگردم. درست در فاصله چند قدمی دو خانم و دو آقا نشسته و مشغول صحبت بودند. رفتم جلو و حرفهایم را تکرار کردم. آنها با اشتیاق بسیار به حرفهایم گوش کردند و در آخر همگی برایم دست زدند و راجع به تک تک مواردی که گفته بودم نظر خودشان را گفتند که همه اش مثبت بود. یکی از آنها گفت که دختر من نزدیک به دفاع پایان نامه اش است و با اینکه بسیار خوب کار کرده من مطمئنم که موقع ارائه دست و پایش میلرزد. به او حتما میگویم که این تمرین را انجام دهد.

      البته ناگفته نماند که دست و پای من هم میلرزید و همینطور صدایم. قلبم تاپ تاپ میکرد. ولی رفته رفته آرام شدم. نکته جالبی که برایم پیش آمد این بود که یک جمله در مورد صفات ظاهری خودم نوشته بودم مثل اینکه زیبا هستم، اندام متناسبی دارم و چهره ام کمتر از سنم نشان میدهد. به این جمله که رسیدم خواستم آنرا نخوانم و سراغ جمله بعدی بروم چون این حس را به من داد که الان همه میگن چه آدم خودشیفته ایه. اما تو همون لحظه به خودم گفتم تو قراره تغییر کنی نه اینکه همون کارها و افکار قبلی رو ادامه بدی. و خوندمش. جالب اینجاست که یکی از خانمها که ظاهرا فرد خیلی مذهبی هم بود، کلی در مورد همین موضوع صحبت کرد و به من تبریک گفت که تونستم اینقدر خودم رو دوست داشته باشم و بابت ظاهر زیبا و خصوصیات فیزیکی که دارم سپاسگذار خداوند باشم.

      از این گروه تشکر کردم و به راهم ادامه دادم. به همان گروه قبلی رسیدم که بسیار منتظرم بودند. همگی نشستند و گفتند ما آماده ایم. این بار دیگر نمیلرزیدم و خیلی محکم تر از دفعه قبل متن را میخواندم. عکس العمل این عده هم مشابه عده قبل بود. شاید باورتان نشود ولی در راه برگشت حس عجیبی داشتم. شادی و غرور از اینکه این کار خیلی سخت و ترسناک را انجام داده بودم و از آن جالبتر و شدیدتر حس اینکه این کار یک کار بسیار عادی بود و چقدر خنده دار است که این همه وقت انجامش نداده بودم.

      دوستانم، به ترس هاتون حمله کنید. حرف استاد رو باور کنید که اونها هیچی نیستند.

      استاد، نمیدانم چطور از خداوند تشکر کنم که مرا به مسیر شما هدایت کرد. من واقعا یک انسان دیگر با خصوصیاتی متفاوت از من قبلی هستم. برایتان بهترینها را از خداوند آرزومندم.

      3- تجربه محمد ایزانلو عزیز از دوره عزت نفس استاد ???

      به نام خدا

      سلام خدمت دوستان عزیزم

      می خوام توضیحی در مورد تمرین جلسه 6 (آگهی تبلیغاتی) بدم.

      اعتراف میکنم شاید این سخت ترین آزمون زندگی من تا الان بوده باشه…..وقتی در جلسه 6 این تمرین گفته شد من حتی جرات نمیکردم که به این کار فکر کنم…….برام واقعا یه کابوس بود…….یه لحظه از خرید این دوره پشیمون شده بودم…..گفتم اخه این چه تمرینیه دیگه!!!! من برم جلو ملت بگم من اینجوریم..من اونجوریم…من خوشگلم..!!!!!!!مگه میشه!!!! اصلا برام قابل هضم نبود این کار و ترس زیادی داشتم حتی وقتی به این کار فکر میکردم.

      بعد از اتمام جلسه من گفتم بیخیال بابا من عمرا این کارو انجام بدم…..ولی اونموقع این حس درونی شروع به صحبت کرد که تو باید و حتما این تمرین و انجام بدی والا به هیچ موفقیتی نمیرسی….من گفتم جون مادرت تو دیگه بیخیال من شو .من این کارو نمیکنم و اونم شروع کرد به حرف زدن..فقط رو مخ من بود ….اینقد گفت و گفت تا این که من قبول کردم که اقا باشه من 1 بار این کارو انجام میدم تا حداقل این حسه بیخیال بشه….

      روز اول با هزار استرس و نگرانی رفتم پارک نزدیک خونه و رویه یه صندلی نشستم اونقدی استرس داشتم که از جام بلند نشدم که برم برای کسی این اگهی بخونم بعدشم برگشتم خونه…..و باز این حس درونی شروع به صحبت کرد

      روز دوم رفتم پارک مرکزی شهرمون دنبال دونفر بودم که یه گوشه نشسته باشن منم برم سریع این اگهی بخونم بعدشم الفرار!!…اتفاقا تو پارک دونفر دیدم وبا ترسی که داشتم رفتم سمتشون و همه چی و به خدا سپردم و براشون اگهی تبلیغاتی مو خوندم .انگار که یه بار سنگین از روی دوشم برداشته شده بود واقعا خیلی خوشحال بودم و احساس خوبی داشتم و از خداوند برای کمکش سپاسگزاری کردم

      یه حدود 1 ماهی از این قضیه گذشت ولی من هنوز هم این ترس خوندن اگهی رو داشتم…دوباره این احساس منو تشویق کرد که دوباره این کارو انجامش بدم و با نشونه هایی که بهم نشون داد گفت که این آگهی که نوشتی رو در 29 جمع متفاوت دیگه باید بخونی تا کاملا ترس هات بریزه……من خیلی صریح گفتم برو بابا عمرا!!!!!!!……ولی مثل اینکه اصلا حرف حالیش نمیشه!!!و دوباره گیر دادنش شروع شد که تو باید این کارو انجام بدی و از این ترس بگذری….دقیقا ایام نوروز 96 بود و من تصمیم گرفتم این تمرین و 29 مرتبه دیگه در ایام نوروز در پارک مرکزی شهر که خیلی هم تو اون روزا شلوغ بود انجامش بدم.

      روز اول که به پارک رفتم 2 بار این کار انجام دادم

      روز دوم 10 بار اگهی تبلیغاتی خودمو خوندم

      روز سوم 11بار اگهی تبلیغاتی خودمو خوندم

      روز چهارم هم 6 مرتبه اگهی تبلیغاتی خودمو خوندم

      هر جمعی که میدیدم و ازشون ترس داشتم میرفتم و براشون اگهی تبلیغاتی مو میخوندم.برای افراد مسن، افراد کم سن و سال، برای زن و شوهر ، معلم و کارمندو……برای همه شون خوندم.

      یکم از شلوغی و نظر دیگران ترس داشتم برای همین یه جمعی رو پیدا کردم که در ورودی پارک جایی که خیلی شلوغ بود نشسته بودن و من برای اونها با صدای بلند اگهی خودمو خوندم و به نگاه دیگران اهمیتی ندادم…. این تمرین واقعا مونو قدرتمند کرده واقعا خیلی از ترس هایی که داشتم نابود شدن والان خیلی بهتر از قبل میتونم درخواست کنم ، نظر خودمو بگم، از جمع غریبه نترسم ، بتونم در جمع صحبت کنم و کمتر به نظر دیگران اهمیت بدم و برای خودم زندگی کنم.

      دوستان از شما میخوام که وارد ترس هاتون بشین اونوقت متوجه میشین که ترسی وجود نداشت و نجوا و توهمی بیش نبود

      سپاسگزارم از خداوند که منو به این مسیر هدایت کرد. سپاسگزارم از احساس درونی برای گیر دادنش و در پایان از استاد عزیز بینهایت ممنون و سپاسگزارم برای اموزش هایی که به من دادن

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        سمیرا نظری گفته:
        مدت عضویت: 3330 روز

        سلام اقا مهرداد ممنون از لطف شما

        من دیدگاههای بچه های دوره عزت نفس و گذاشتم تو دوره جهان بینی ولی متاسفانه تائید نشد گفتم به شما بگم فکر نکنید من کوتاهی کردم در مورد درخواست شما

        بازم تشکر میکنم بخاطر توجه تون به کامنت های من در پناه خدا شاد و سلامت و ثروتمند باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
        • -
          مهرداد مرادی نظیف گفته:
          مدت عضویت: 4081 روز

          سلام به دوست خوبم

          ممنونم از شما

          ممنونم از اینکه درباره اون نکاتی که گفته بودم نوشتید ، واقعا افتخاری برای من برای داشتن دوستانی بسیار ارزشمند همچون شما

          برای گذاشتن کامنت دوره عزت نفس ممنونم

          فکر میکنم چون مربوط به دوره عزت نفس بوده استاد تایید نکردم

          منم چون دیدم مثالی که استاد زده و بچه ها در موردش صحبت میکنم گفتم اینارو بخونن تا بتونن راحت تر این تمرین انجام بدن

          همین که خودتون خوندید هم عالیه

          شاید قرار بوده فقط خودتون بخونید

          بازم ممنونم

          همیشه شااااد و سلامت و سعادتمنددد و ثروتمندد همراه با احساس خوب پایدار در ارامش خدا باشید

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        م امیری گفته:
        مدت عضویت: 2712 روز

        سلام و درود به شما

        آقا واقعا ممنونم که این تجارب رو اینجا ثبت کردین

        خیلی سپاسگزارم

        چند روز پیش که از خدا خواستم که چیکار کنم که انجام فلان کار برام راحتتر سه

        الهام شد که آگهی بازرگانی

        رفتم 10 مورد از ویژگی هام که شاید در حدود 1 الی 2 دقیقه طول می‌کشه گفته بشه رو نوشتم

        و تصمیم گرفتم میرم گارگاه مادر و کودک اجراست کنم

        اول که بهش فک کردم احساس کردم از سنگینی بار، قلبم دیگه نمیتونه نفس بکشه

        یه لحظه چشامو بستم و تجسم کردم خودندمش و تمام

        احساس کردم آزاد شدم

        قرار شد انجامش بدم

        دیروز عصر که رفتیم کارگاه کل تام کلاس تو ذهنم بود که پاشم و انجامش بدم ولی ترس داشتم و انجامش ندادم

        دیروز متوجه شدم عمل یه گام از همه چی جلوتره

        واقعا عمل فراتر از هر چیزیه که من فک میکردم

        من قبل از اینکه برم کلاس تجسم کردم

        تو تجسم احراش کردم

        قلبم از اون حالت سنگینی به حالت آراد رسید

        اما هنگام عمل نتونستم برم جلو

        و من سالها و ماهها کتاب مطالعه میکردم

        که تجسمش کن بدستش میاری

        هر چی جلوتر میرم میبینم عمل، عیارش خیلی بالاس

        سالها بود تو تجسم و مطالعه صرف غرق بودم

        و دریغ از یه تغیر درست و حسابی تو زندگیم

        تغیر بود ولی خیلی کم

        برا مالی که هوووووووو سالی به سالی هم اتفاق نمی‌افتاد

        خدایا شکرت

        تعهد میدم و بالای 10 بار انجامش میدم

        چون من تصمیم گرفتم 180 درجه از همه لحاظ با قلبم تغییر کنم

        اصولی و در همه جنبه ها

        هزینه اشم باید بپردازم

        خدایا شکرت

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        اسما عدالتیان گفته:
        مدت عضویت: 384 روز

        خدای بزرگ

        مهراددد عجب گنجی رو واسمون کامنت کردییی

        دوست مهربوننننننن و خوش قلبممممم، واقعا قدردانتممم، از بین هزاران کامنت باورم نمیشه خداوند منو به این کامنت فوق‌العاده تو هدایت کرده

        من روز سومی هست که قدم اولم رو خریدم و روز اول با خودم گفتم خب این قطعا سخته ولی همین فردا صبح میرم انجامش میدم

        روز دوم یعنی دیروز صبح نتونستم موقع رفتن به پارک ملت که صبح ها فوق‌العاده شلوغه برم و انجامش بدم

        مخصوصا مردم ساعتای پنج اینا که میان پارک مشخصه که به شدت موفق، مشخصه چندین سال ورزش میکنند

        و خب روز دوم با دیدنشون یک ترسی اومد تو وجودم و کمی اعتماد بنفس من اومد پایین

        چون من ارتباط گرفتنم با جنس مخالفم برام کمی سخته مخصوصا اگر سنش هفت هشت سال از من بیشتر باشه که کلا نمیتونم خوب صحبت کنم

        به همین دلیل از روز اول برای خودم مشخص کردم که برم سراغ هر مرد و آقایی که میبینم

        و ذهنم تو این دو روز گذشته مقاومت کرد بنویسم و برم بخونم، من تصمیم داشتم یک برگه کوچیک رو از خودم بنویسم و گفتم خب چی بنویسم دقیقا

        فوقش مینویسم کارم چیه و… ولی در مورد ظاهرم که نمیشه برم بگم که مردا…ولش کن اونو نمیگن فقط درمورد دستاوردهای کاریم میگم

        ولی با خوندن کامنت دوستان که شما فرستادی خیلی آگاه تر شدم، چی بنویسم چه حقیقت هایی رو از ظاهرم و هنرم با اعتماد بنفس بگم

        و من هیچ ایده ای نداشتم واکنش مردم چی خواهد بود

        بعد که بچه ها نوشتن مردم براشون دست زدن من فکم افتاد کف زمین از تعجب

        یعنی واقعااا مردم تشویقش کردننن؟! من فکر میکردم فوقش بی اعتنا میگن اوکی خدانگهدار بیکار خدا…

        واقعا خداوند رو سپاسگذارم که من این کامنت بی نظیرت رو خوندم

        ممنونم ازت به شدت ممنونمممم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    جواد زمانی گفته:
    مدت عضویت: 3393 روز

    سلام به تمام دوستان عزیزم وسلام ویژه به استاد عزیزم آقای عباسمنش :بنده با شروع تغییر باورهایم در مدت 1ماه به نتایج خوبی رسیدم مهمترین باور که باید روش با شدت تمام کار کنی باور توحیدی است وقتی روی این باور خوب کار کردی دیگه از شرایط وآدما نمی ترسی از تنهایی نمی ترسی ازبیکاری نمی ترسی از تضادها نمی ترسی و هر روز برای خدا باشوق سجده شکر مگذاری واز شوق وصل شدن با خدا گریه میکنی وخدا الهاماتشو به قلبت ارسال میکنه و نشانه ها تو زندگیت میان واونوقته که میفهمی که قبلن چقدر بخدا شرگ خفی داشته ای وخدا شرایط رسیدن به هدفت رو فراهم میکنه وآدما روکوچیک میبینی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    پیام خدام گفته:
    مدت عضویت: 3149 روز

    سلام میکنم به شما استاد خوش قلب و مهربون

    و همچنین عرض اداب میکنم به تمام دوستان

    من یه سئوالی داشتم در دورهء قانون آفرینش گفتین معجزه ایی وجود ندارد و همهء اتفاقاتی که برای پیامبران پیش اومده فقط بر طبق قوانین ثابت جهان بوده.پس بچه دار شدن حضرت مریم (ع) هم بر طبق قوانین جهان بوده؟ و در ضمن شما در بعضی از فایلهاتون در مورد (معجزه ) و سپاسگذاری کردن از خداوند صحبت کردین. و حتی آیهء قران هم داریم که به مورد ( غیب) اشاره میکنه. ممنون میشم از شما که

    ابهام رو برطرف کنید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    امید حسینی گفته:
    مدت عضویت: 3431 روز

    سلام به استاد عزیز

    خیلی از جواب دادنتون خوشم آمد،، خیلی حرفه ای بی توجهی کردید به سوال های بی ربط و کم اهمیت و بهترین جواب ممکن رو دادید به سوال های بی ربط لایک دارید ?? ولی نمیدونم چرا دوباره بازم از این جنس سوال ها میپرسن !???

    استاد الان پیش خودشون میگن چه اشتبایی کردم این مصاحبه رو با مخاطب ها رو گزاشتم??

    فکر کنم فایل چهارم با یه دسته بیل ظاهر بشن وآسه کتکت بچه ها?? بگذریم.

    استاد تو فایل چهارم راجعبه بیزینس بیشتر بحرفید. بیزینس هایی که به راحتی استارت میخورن و خروجی عالی دارن.

    یا یکی از بیزینس های شخص خودتون که رانت کردید تو امریکا یا هر جای دیگه،البته یکی رو بگید که کمتر توضیحش دادید. قبلا. ممنونم

    موفق و ثروتمندو شاد باشید???

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    هماهنگ باخدا گفته:
    مدت عضویت: 3234 روز

    به نام خداوندبخشنده ومهربان سلام خدمت استاعزیزم وتمام همفرکانسی های عزیزم استاازپیراهنتون خیلی خوشم اومده وبهت میادوخوشکل مبارک انشالله همیشه همین طورلبتون خندون من محصولات زیادی خریدم وتوی یادگیری قانون به قول خودتون به نقطه رسیدم که دلیل تمام اتفاقات میتونم بفهمم امااین سوال میگه باورسخت تغییرمیکنن که دوستان میگم این هم یه باورروهم درک کرده بودولی شایدتوضیحشو دقیق نمیتونستم بدم ولی الان کامل تریادش گرفتم وبه مرحله اجرای قانون رسیدم که کم کم دارم بهشون عمل میکنم وتوی محصول جهان بینی توحیدی خیلی درمورد تکامل دوستان بااشیاق کامنت گذاشتن تحریکم کردکه بسته اش بخرم ولی الان توانایی مالی روندارم اماسوال درمورد محرم ونوع لباس پوشیدن که پرسیدم وکسایی که چطورمیشه که به صورت ناخدا بدون هیچ باوری تغییرمیکنه پرسیدم انشالله که بصورت کامل پاسخ شون روبدید ودرمورداین تکامل اگه میشه یه فایل باتوجه باهمین توضیحات بسته جهان بینی توحیدروی سایت بگذارسپاس گذارمیشم وازاین این قدرجسارت داشتی وتغییرکنی ودنیاروجایی بهتربرای زندگی کردن بکنی وخدای واقعی روپیدا کنم سپاس فراوان استادانشالله هرروزبه اگاهی وتکامل بیشتربرسیم هممون ودنیاروجایی بهتربرای زندگی کردن بکنیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    حسین عباسی اقدم گفته:
    مدت عضویت: 2904 روز

    سلام استاد عزیزم این کامنت بنده میره میفته بین چند هزار کامنت دوستان بزرگوار که چقدر عاشقانه سپاسگذار هستند . این قسمت هم خیلی عالی بود و عالی تر از همیشه . دوستان یه سوالاتی پرسیدند که اصلا یادم رفته بود اونارو بپرسم که به همه ی سوالاتم دارم میرسم . دست بوس استاد عزیزم هستم روز دیدار ما ان شاالله به زودی خواهد رسید هرروز به فایل های طلا و جواهر و الماس سایت گوش میدم و تماشا میکنم و روی باورهام هرروز کار میکنم و نتیجشو میبینم . اومده بودم یه خدا قوت و عالی بود بنویسم ناخود آگاه میخوام که فقط سپاس گذار باشم میخوام تشکر کنم از وجودتون تشکر از خداوندی که شمارو آفریده تا مارو بهتر راهنمایی کنید . دست بوس استادم هستم و خواهم بود . متشکرم . گروه تحقیقاتی عباس منش هرکجا هستید ثروتمند شاد سلامت سعادتمند در دنیا و آخرت باشید . در پناه قدرت بی کران …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      زدکارتیست گفته:
      مدت عضویت: 2906 روز

      دوست عزیز و گرامی

      خدارو شکر که سپاسگزارید و راضی. شاد باشید و برقرار. دست بوس کسی جز خداوند هم نباشید که این همان شرک خفی ست.

      حتی در مقابل پدر و مادر هم سجده نباید کرد (گفته ی خود استاد گرانقدر).

      با سپاس

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        حسین عباسی اقدم گفته:
        مدت عضویت: 2904 روز

        سلام بر شما دوست عزیزم

        متشکرم از راهنمایی عالی شما متشکرم که بنده رو هدایت کردید . اما بنده به هیچ کس جز خدا سجده نکرده و نخواهم کرد . فقط بنده نوشته بودم که دستبوس استاد هستم بوسیدن دست بر پدر و مادر و معلم از نظر بنده بلا مانع است . مخصوصا چنین معلمی . بی نهایت متشکرم از شما زینب جان .

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    نیما سارانی گفته:
    مدت عضویت: 3976 روز

    سلام استاد عزیزم خیییییلی دوست دارم . سپاسگزارم از پروردگارم که این چنین مرا هدایت و حمایت میکند من هر انچرا که میخواهم خداوند به من به ارمغان می دهد ومن سپاسگزار خداوندم که دستی همچون شما استاد عزیز برای راهنمایی به من رسانده خداوندا در احساس و لحظاتی هستم (شادی)که تو مرا به ان رساندی سپاسگزارتم خدایا از اینکه مرا در هر لحظه حمایت می کنی .thanks god. امید وارم هر کس به هر انچه که میخواهد برسد … الطاف خداوند غیر قابل توصیف اند … دوستت دارم استاد … دوستت دارم خداوندا …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    حامد گلمرادی گفته:
    مدت عضویت: 4283 روز

    بازهم ممنون از مربی عزیزم خیلی لذت بردم از صحبت (مربی) عزیز که همیشه اصل موضوع را میگید و حاشیه را کنار میگذارید و واقعا این یک ویژگی خیلی عالی که کمتر فردی در بحث آموزش بهش میپردازه وقتی فایلتان را میدیدم یاده سه جلسه اول ثروت 3 افتادم با آن آرامش،با آن حس زیبا و قشنگ قابل گفتن نیست بازهم ممنون که آگاهیتان را با عشق به من می آموزید. واقعا سپاسگزارم که یک دوست خوب(منظورم آقای عباس منش) در بخش آموزش در زندگی ام دارم شاید از لحاظ فیزیکی فاصله وجود داره ولی از لحاظ فرکانسی و باورهام به من خیلی نزدیک هستید و همیشه سعی میکنم حرفهایتان را مثل یک برادر بزرگتر (ایشان از من از لحاظ سنی بزرگتر هستند و به نظرم از لحاظ فکری) گوش کنم و بزارم نتایجم تایید کننده گوش کردن حرفهایتان باشه. بازهم ممنون و سپاسگزار هستم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    هادی جستجوگر گفته:
    مدت عضویت: 4092 روز

    ممنون آقای عباس منش خوب بود، و یک قسمت خیلی خوب و اون اینکه گفتید یک عبارت تاکیدی نیست. من هم معتقدم مجموع کارها باعث موفقیت میشه، من به قانون ترازو معتقدم. باور دارم که ما باید به اندازه وزن خواسته ای که داریم باور وتلاش درست داشته باشیم ودر مسیر درست قدم برداریم ومتمرکز باشیم وادامه بدیم، یعنی به اندازه وزن یک کفه ترازو باید انرژی بذاریم تا نتیجه را به دست بیاریم و نمیشه فقط با یک عبارت تاکیدی به نتیجه رسید، انواعی از کارها لازم است ویکی از آنها عبارت تاکیدی است، تلاش، ایمان، امید، تمرکز، مشورت، توکل، علم، مهارت آموزی، پشتکار، تکرار، شاگردی و…. همه کمک می کنند تا کفه ترازو به نفع ماسنگین بشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: