مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته» - صفحه 58
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته»95MB23 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته»21MB23 دقیقه














به نام خدای معجزه ها
خدایی که هر چه دارم از لطف بی نهایت اوست
استاد قشنگم و مریم دوست داشتنی سلام
و سلام به همه عزیزان این مسیر مقدس
امروز چهارشنبه سوری هستش و تمام خیابونای شیراز پر شده از صدای انفجار و تمام ملت ی شادی خاصی رو دارن
زندگی خیلی قشنگه
خدایا هزاران بار شکرت
وقتی ادم فرمون زندگی رو دست میگیره و مسیری رو انتخاب میکنه قطعا خداوند هدایتش میکنه به بهترین مسیر و این اصلی ترین جز قانون این جهان هستش
جایی که دل رو میسپاری بهش و میگی این من و این هم نقشه تو
اصلا چیزی که من تو این پروسه قانون خوب درکش کردم عجیب خدا دوست داره سهمشو به بهترین شکل اجرا کنه وقتی قدم هارو برمیداری و میگی من تا اینقدر قدرت و توانایی دارم مابقیش رو تو بیا
به طرز عجیبی میخواد بهت ثابت کنه که توکل کردن بهش بهترین کاری بوده که انجام دادیم.
اصلا چرتکه انداختنش عجیب رو عدالته
هزاران نفر دیدم میخورن به بن بست به تضاد به گرفتاری به مشکلات به حتی درد و برمیگردن میگن حتما صلاحشه حتما حکمتشه.
اما خدا قبل از قدم های من چیزی برای من از قبل مقرر نکرده
اصلا درد و رنج من صلاح اون نیست بلکه به طرز عجیبی هم عاصی میشه وقتی من خودمو گرفتار درد و رنج میکنم
اصلا هیچ مصلحتی نداره من با مشکلات دست و پنجه نرم کنم
کلا ی قانونی بیشتر نداره. میگه تو هر مسیری که میری قدم اول تو بردار مابقی قدم ها من
اصلا هم براش مهم نیست تو چه مسیری ما میریم
و حتی گاها من میگم شایدم اصلا معنی مسیر رو نمیده و فقط در مسیر حرکت ما سهم خودشو خوب اجرا میکنه.
همین دیروز با پسر خالم داشتیم در مورد ی اشنایی صحبت میکردیم که دچار اعتیاد هست و پسر خالم میگفت هر وقت باهاش بیرون رفتم به طرز عجیبی غیب میشد و وقتی پیداش میشد میگفتیم ما اومدیم دنبالت اونم میگفت فلان کار برام پیش اومد رفتم. من بهش گفتم محمد دقت کردی این افراد که درگیر اعتیاد هستن به طرزعجیبی برای رسوندن سوخت به خودشان در هر موقعیتی که باشن ایده های عجیبی به ذهنشون میرسه که اصلا این ایده ها به ذهن ی دانشمند نمیرسه و اون حرف منو تایید کرد و گفت بخدا منم از این موضوع هنگم. تو دلم گفتم دختر تو که میدونی داستان چیه پس چرا برات عجیبه
اون افراد در مسیر خواسته هاشون حرکت میکنن و خداوند هم در همون مسیر اونارو هدایت میکنه و ایده هایی به ذهنشون میرسه و اجرا میکنن اینکه اصلا جای تعجبی نداره که
یا اصلا ی خانمی چندین سال پیش برام تعریف میکرد ی دختری با مردهای مسن دوست میشده و وانمود میکرده که خانوادش اونو ترد کردن و هزاران قصه و به این طریق از آقایون پول تهیه میکرده برای امرار معاش که واقعا من یکی میگفتم اصلا این قصه ها چجوری به ذهنش رسیده که اون خانم گفت وقتی در مسیرش قرار بگیری ناخوداگاه بهت گفته میشه
اما الان میفهمم در مسیر قرار گرفتن و ناخوداگاه بهت گفته میشه یعنی چی
تمام افراد اطراف ما به صورت ناخوداگاه در مسیر هستن اما نمیدانن مسیر اصلی کدومه
و شاید اصلا پیدا کردن مسیر اصلی یعنی کمال
و وقتی ی انسان مسیر اصلی رو پیدا میکنه و شروع میکنه قدم برداشتن در مسیر اصلی یعنی تازه به کمال رسیده
خدایا هزاران بار شکرت
و چقدر لذت بخشه که هر روز به خودم یادآوری کنم که تو قطعا در مسیری که هستی نتایج برات میاد و اگر خواسته ای داری باید مسیرش رو پیدا کنی و قدم های اون مسیر رو برداری
خدایا هزاران بار شکرت بابت این آگاهی فوق العاده
خدایا هزاران بار شکرت
به نام خدا
سلام به تمام نگاه های گرمتون
بچه ها من تا امروز که دارم ،این کامنت عالی مینویسم حدود 311 روز هست که عضو این بهشت زیبا هستم و میخوام تجربه ها مو و چیز هایی که یاد گرفتم تا به الان گوشه ایی شو باهاتون در میون بگذارم،
در ابتدا که داستان و تجربه های و قوانین توضیح میدادن، حس خوبی به من منتقل میشود و هی کنجکاوی در من بیشتر بیدار میکرد ،با هزاران اما و اگر ها ……. زیاد
ذهن ام بسیار مقاومت میکرد،سبک زندگی استاد نمی پذیرفت، و غیر قابل لمس بود،چون تا به الان ندیده بود ،استاد به خیلی چیز ها متهم میکرد ،روز های اول میگفت که دروغ میگه،حتما بابا مامان پولدار داره ،بعدش ایراد میگرفت طرف چه قدر مغرور، خودخواه هستش،هی یه بند داره از خودش تعریف میکنه.
اینقدر حس خوب میگرفتم ،که کم به ذهن ام گوش میکردم و سعی میکردم ،حداقل روزی یک فایل گوش کنم، از قانون سر پیچی کردم،و قدم یک دوازده قدم با پول وام خریدم ،و روش کارکردم ،پول ام ساختم ولی زود پول از دستم رفت و همچنان، روی قدم یک مانده ام .
وقتی پروژه خانه تکانی رو شروع کردم، و کار کردم مفاهیم بسیار پایه و اصولی تر متوجه شدم، اون جا بود که زنگ هشدار تو سرم صدا زد ،من قبلا فکر میکردم محتوای فایل های رایگان مطالب موفقیت در ان ها نیست ،ولی کاملا در اشتباه بودم، چون الان با دل جون متوجه شدم که چه قدر فایل های رایگان ارزشمند هستند و چه نکاتی مهمی در آن ها وجود داره ، و وقتی که برای کار کردند برای دومین بار روی قدم یک کار کردم ،متوجه شدم که خیلی بهتر متوجه مطالب میشوم و این مطلب از این شروع شد
که…..
من فقط مسئول زندگی خودم هستم ،من فقط و هیی کس نمیتونه در آن اثر بگذاره همه چیز از این جا شروع شد ،الان هدایت ها و دست های خدا رو در زندگی ام بهتر و زودتر متوجه میشم،قبلا بودند، ولی الان بیشتر هستند و سپاسگزار تر هم شدم یک دروره سپاسگزاری 100
روز شروع کردم و امروز در 84 امین روز شو دارم شروع میکنم و به یک جمعی از شهرمون هدایت شدم که اهل عرفان هستند و خیلی از ان ها عباس منشی هستند، و این جا به قول استاد وقتی در مسیر درست باشیم ،به بهترین چیز ها هدایت میشیم و این یعنی من در مسیر درست هستم و بابت این بسیار از خداوندم سپاسگزارم .
خواندن کامنت ها و تجربه های بچه و البته کلیپ های اقا رضا عطار روشن ،خیلی بیشتر ذهن ام تسلیم کرد که میشی، زندگی رو تغییر داد ،هنوز هم ذهن ام اما اگر دارد ولی خیلی کمتر ،م توجه شدم اگه به متعهد بودنم نسبت به قانون رعایت زندگی ام یک بهشت تمام
نشدنی میشود، البته به خودم قول دادم حداقل تا اونجایی که بتونم یک کامنت بنویس ام در این بهشت عالی ،خدایا شکرت
یک دستاورد عالی دیگه دارم که ،به خودم افتخار میکنم ،اونگ این که یک بار قرآن کریم به فارسی خوندم، و الان دارم برای بار دوم و تکاملی تر قرآن میخونم و بابت این خیلی خوشحالم چون مطالب زیادی یاد گرفتم تا به الان
در پناه حق هرجوری که دوست دارید باشید.
به نام خدای هدایتگرم
گام شانزدهم/پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
زینب باید بدونی اگه هدفی داری اول از همه باید فرکانس هاتم در راستای هدفت باشه
یعنی چی؟
یعنی تمام تمرکز و توجه ات حول و حوش همون هدف باشه
اگه داری خلاف جهت حرکت میکنی(پات رو ترمز باشه )مهم نیست که چقدر داری گاز میدی تو به خواسته ات نمیرسی
تمرکز داشتن روی هدف بحث خیلی مهمیه نباید تمرکز تو، تلاشتو پراکنده باشه
اگه خواسته ای داری باید هم جهت با خواسته ات حرکت کنی
دوم اینکه برای رسیدن به هدفت باید بیای یه سری کارها رو انجام بدی ویه سری کارهایی که قبلا انجام میدادی و کات کنی
زمانی که متوجه شدی مسیری که داری میری اشتباهه یا اصلا اشتباه نیست اما اون مسیری نیست که تو دوست داری که ادامش بدی باشه مهم نیست که تا کجاشو رفتی قطعش کن و مسیری که در حال حاضر فکر میکنی درست تره و دوستش داری رو برو
همیشه توی بحث رسیدن به خواسته هات به اینکه چطور میتونم به خواسته ام برسم کار نداشته باش،تمرکزت رو خواسته ات باشه فقط
تمام اتفاقاتی که وارد زندگی ما میشه بخاطر باورهای ماست و ما فقط باید اون باورها رو درست کنیم که زمان لازم داره
باید مقاومت های ذهنمون هر بار کمتر بشه باید تغییرات اساسی در زندگی مون ایجاد کنیم
تا هر بار مدار ما بالاتر بره و به جاهای بهتر هدایت بشیم
خدایا همواره کمکم کن تا درک بهتر،بیشتر و عمیق تری از این آگاهی ها داشته باشم
خدایا به امید تو.
به نام خداوند مهربان
درود به استاد و خانم شایسته عزیز
سلام به دوستان گرامی
گام 16
در مورد تمرین این گام:
من یک هدف مهم دارم، و برای رسیدن به اون باااااااید بهاش رو پرداخت کنم
* کارهایی که باید آنرا متوقف کنم:
از گفتن جملات منفی در موردش پرهیز کنم که باعث نا امیدی نشه
با افراد منفی هم کلام نشم، یا اصلا بحث نکنم که از مسیر دور میشم
با افرادی که همیشه نق میزنند و شاکی هستند هم کلام نشم، تا اونجایی که واسم مقدور هست دوری کنم
توی شبکههای اجتماعی به هیچ عنوان وقت تلف نکنم
از ناامیدی پرهیز کنم
در یک کلام از ناخواسته هام اعراض کنم
* برای تحقق خواستم باید چه کارهایی آنجا دهم:
تمام تمرکز خودم رو روی اون خواسته قرار بدم
اگه نیاز به مهارت داره، اون مهارت رو یاد بگیرم
باورهای هم جهت با خواستم ایجاد کنم
الگوهای مناسب پیدا کنم و ایده بگیرم
چگونگی رسیدن به خواستم رو به خداوند بسپارم و ایمان داشته باشم به بهترین نحو انجامش میده
کارهای سمت خودم رو انجام بدم
و از همه مهمتر حالم خوب باشه، به نکات مثبت هر چیزی نگاه کنم، و از زیبایی ها لذت ببرم، و شکر گذار نعمتهام باشم و بابت تک تکشون از خداوند سپاسگزار باشم.
در پناه الله
به نام خداوند مهربان وهدایتگر
سلام
ابتدا لازم هست از استاد عباسمنش و خانم شایسته مهربان تشکر کنم که عاشقانه دارن تلاش می کنند تا بچههای سایت که در مدار موفقیت هستن به آسانی به خواسته های خود برسند.
خانم شایسته که خودش مدیر فروش هست ولی تعهد داده که بهای محصولات را میده و ایمان داره در این حالت بهتر نتیجه می گیره ، پس من هم بهای محصولات را پرداخت می کنم چون ایمان دارم به خواسته ام می رسم .
در مورد قانون فرکانس صحبت شد ، که عدالت الله را درآن می بینیم و هرکسی نتیجه فرکانس ارسالی خودش را می گیره و هیچ ظلمی در حق کسی نمیشه .
چقدر این جمله را دوست دارم ، جهان با کلمات ما کاری نداره ، گاهی موقع احوالپرسی می گیم حالت چطور ، میگه، عالیم ، آیا واقعا عالی هست ؟
اصلا جهان براش مهم نیست که شما میگی ، عالی هستی یا معمولی یا بد !
جهان به ته قلب تو که احساس تو درآن هست و فرنکاس را منتشر می کنه بان کار داره نه با کلمات و رفتار تو .
پس ماموریت ما این هست از درون خودمان را اصلاح کنیم و ادا و اطفال در نیاریم .
دلیل اصلی که بچهها و اصلا خودم را می گم باوجود اینکه بهای محصولات را دادم و کلی زمان و انرژی گذاشتم ولی آن نتیجه مهم نیامده و هنوز راضی نیستم گاهی هم نتیجه آمده کوچک بود و بعداز مدتی فراموش کردم .
جواب یک کلمه هست :
تمرکز ، تمرکز تمرکز تمرکز تمرکز تمرکز تمرکز ……… و تمرکز اگر تمرکز باشه نتیجه حتما می آد، اگر تمام قدرت خود را جمعآوری کنیم و صرف درک قانون کنیم و پایبند باشیم نتیجه می آد،
پس باید از خداوند هدایتگر نشانه و هدایای بطلبم که با تمرکز بالا سراغ فایل ها و محصولات بروم .
خدایا از تو هدایت می خواهم.
به نام خداوند بخشنده و مهربان و غفار و روزی دهنده عزیزم
خداوندی که تمام کیهان تمام سیارات تمام جهان رو خلق کرده و مدیریت میکنه
داشتم کامنت میخوندم یهو به خودم اومدم دیدم تو فکر یکی از اطرافیان افتادم که چقدر زندگیش عوض شده
نمیدونم زندگیپس از زندگی رو دیدیدتاحالا یانه
یه جاش یه اقایی یه صحبت خیلی جالبی از نظم جهان داشت و خیلی برام جالب بود گفتش به من نشون دادن فلان زوجی که نابارور بودن پ این همه دوست داشتن بچه دار بشن خداوند عمق دریاشو به من نشون داد و گفت این ماهی که الان صید شده از موقعی که این ماهی وجود داشته نسلش ادامه پیداکرده و حالا به کمال رسیده که این کار الهی(بارورشدن این زوج باخوردن این ماهی)رو انجام بده
یا یکی دیگه بود میگفت وقتی تصادف کرده بود و اقایی بالاسرش بود و داشت تماس میگرفت میگفت حتی من متوجه شدم اون روز که این اقا رقته خط موبایل بگیره اصن چرا این خط رو بهش دادن و نهایتا قراربوده چی بشه
میدونی اینکه منظم بودن جهان رو داره نشون میده برام خیلی خیلی جالبه،شیرینه
و یاد این شعرزیبای پروین عزیز میفتم
قطره ای کز حویباری میرود در پی انجام کاری میرود
اینکه هیچ چیز و هیچ اتفاقی بیهوده نیست دراین جهان
اما اتفاقی که توذهنم بود
یه خانواده ای بودن که دخترشون تو سن کم یکسمت صورتش میسوزه وتوان مالی انچنانی واسه جراحی زیبایی نداشتن و به هرحال این دخترو تو سن پایین بایه پسرنامزدمیکنن وازدواج و….یحورایی با درنظرگرفتن اینکه این دختر یه ایراد بزرگ داره شوهرش دادن بعدها اینطورکه گفتن پسره مثل اینکه دست بزن داره و خلاصش کنم اینطورشدکه گفتن دختره بدبخت شد و با یه بچه هرروز خدامیومد که دیگه طلاق بگیره و نگرفت و سرانجام فک کنم دوسالی میشه که طلاق گرفت و زمانیکه طلاق گرفت با یه دختر ابتداییش فکرمیکنم تازه29ـ30سالش شده بود،چندوقت پیش شنیدم که میخاد ازدواج کنه با یه اقایی که همسرش فوت شده ، و فهمیدم که بله ازدواج کردن و از اون وقتی که ازدواج کردن تا به الان هرباری که میپرسم فلانی چطوره(ازعمد میپرسم چپن فهمیدم چقدخوشحاله و میخام هربارخوشحال بشم براش) هرررربار میگن ببین میگه خوشبخت شدم این اقا انقد قربون صدقش میره انقد زندگیش شیرین شده از نظرمالی روحی فکری همه نظرانقد بهش میرسه زندگیش زیرو رو شده وفکر کن دختره تو اون زندگی اون شکلی الان داره چه چیزایی رو تجربه میکنه و چقد از خوشحالیاش میاد میگه چقد همسرش جلو همه هواشو داره و….
ومن الان داشتم فکرمیکردم چی شد که اینطوری شد؟یه ادم شکست خورده الان ببین زندگیش چی شده چقد خوشحاله چقد حالش خوبه
مردی که همسرشو چقد دوست داشت وفوت شد و الان همسری داره که شب و روی میگه چقد همسرم عالیه
خدا چجوری میچینه؟ چقد قشنگ میچینه نه؟
چقد دیدن حال خوبشون مزه میده بهم ینی فکرکنم تمام سلولهای بدنم میخندن. وقتی میگن ایندونفر چقد خوشن کنارهم وقتی همممه میگن چه مرد خوبی نصیبش شده
و من به یاد میارم که اره
به قول جمله همیشگی مامانم
واسه خدا که طولی نداره(واسه خدازمانی نمیبره در صدم ثانیه کارو حل میکنه)
اره واسه خداکاری نداشت
و کسی که همه میگفتن بد بخت شده الان شده یکیاز خوشحالترین ادمای دنیا
کاش بدونیم زندگی داره میگذره و همه چیرو به خوب شدنه
هرانچه پیشآید خیراست…
همیشه وقتی میخام یه تعهدی به خودم بدم واسم مهمه عدده روند باشه مثلا یه ماه مثلا چهل روز ولی تاپایان سال1403فقط33روز دیکه مونده باامشب34روز
ولی پا گذاشتم رو این حس و اومدم که تعهد بدم هرروز بیام و کامنت بنویسم ان شاالله خداوندکمکم کنه و مسیرهموارزیبا و فوق العاده ای داشته باشم و هرروز کامنت زیبابگذارم
با نام و یاد خدا
خدایا با کمک از تو بعد از مدتها یک کامنت مینویسم تا قلب و روحم در این کلمات جاری بشه و درک عمیق تری داشته باشم.
چرا قبلا فکر میکردم نماز حتما باید به شکل وضوگرفته و رو به قبله با چادر نماز و سجاده باشه؟ واقعا این خدایی که درون همه ماست، نیازی به این کارها داره تا ما باهاش صحبت کنیم؟ نماز، مدیتیشن، توجه به نکات مثبت، سپاسگزاری اینا همه همون صلاه هست و من میخوام بعد مدتها صلاه اقامه کنم.
خدای عزیزم من دارم روزها با فایلهای استادم زندگی میکنم. اما چرا نتایجم تغییر نمیکنه؟ جواب میاد چون خیلی مقاومت داری. و آره من واقعا مقاومت دارم. اون احساس سفت کردن موقع آمپول زدن رو من همیشه دارم. اون شلی و ریلکسی که خودم رو به جریان بسپرم، خیلی کم احساسش میکنم. انگار همیشه مرددم و این یکی از بدترین چیزهاست. انگار نمیتونم یه تصمیم درست بگیرم. یا اینوری یا اونوری. اون جنس از ایمانی که استاد داشت و همه چیز رو رها کرد و اومد تهران رو من ندارم، چون همیشه میترسم اوضاع سخت بشه و کم بیارم. واسه همینم تمرکزم پایینه. من از این تمرکز نتایج بسیار زیادی گرفتم اما نتونستم همیشه انجامش بدم و به قول قرآن سعیم پراکنده است.
یک شب گذشت و من دارم ادامه کامنت رو مینویسم. خوندن کامنتهای دوستان خیلی کمکم کرد که من آگاه تر بشم و درک بهتری داشته باشم.
به قول یکی از دوستان من میخوام برم به سمت شمال اما همزمان دارم به سمت جنوب هم میرم. یعنی واقعا آخرش به هیچ جا نمیرسم و سر از شرق در میارم.
من الان در حال حاضر یک شغل دارم که یه روز دوستش دارم یه روز ندارم، کلاس نقاشی میرم و اون رو هم یه روز دوست دارم و یه روز ندارم، و در پروسه مهاجرت هم هستیم.
میدونین از نظر فکری روی هیچ کدوم تمرکز بالایی ندارم و به خاطر همین هم از هیچ کدوم نتیجه ای نگرفتم (البته از شغلم خیلی نتایج خوبی در گذشته گرفتم اما از زمانی که تمرکزم رفت روی کارهای دیگه، اون نتایج هم از بین رفت).
یادمه تو یه فایلی استاد میگفتن خداوند صلاح ما رو نمیدونه و من باید بگم چی رو میخوام و من مدتهاست در این مرحله گیر کردم. صلاح خودم رو نمیدونم و بین چندین راه مختلف گیر کردم.
اگه نتیجه ای از یه مسیر بگیرم امیدوار میشم و میرم اون سمت و اگه نتایج کمرنگ بشه ناامید میشم.
از یه طرف آزادی زمانی و مکانی رو میخوام و از یه طرف براش تلاشی نمیکنم.
ترمزهام رو میدونم اما برای حلشون گامی بر نمیدارم و نتایج بزرگ هم میخوام.
خدایا از تو یاری میخوام که من به هر خیری از تو محتاجم.
بنام خداوند هدایتگر ( ان علینا للهدی)
سلام به استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته دوست داشتنی و دوستان هم فرکانسی عزیز
گام16: اجرای مفهوم هم فرکانس شدن با خواسته
– برای رسیدن به هر هدفی مثلا مهاجرت ابتدا اهمیت آن را برای خودتان مشخص کنید و مطمئن شوید که می خواهید مهاجرت کنید سپس از قانون استفاده کنید. وقتی هدفی دارید یک سری کارها رو باید انجام بدید و یک سری از کارها نباید انجام بشه. هر دو سری رو باید مشخص کنیم ، مثلا در مهاجرت باید تمرکز روی کارهایی باشد که هم جهت با خواسته شما باشد و وابستگیهای شما به محیط زندگی را کم کند و در واقع پای شما روی ترمز نباشد. وقتی همه کارهای لازم را انجام دادیم و باز هم هدف میسر نشده باید از خدا هدایت خواست و به الهامات دریافتی عمل کرد. برای رسیدن به خواسته فرکانسهای ما باید هم جهت با خواسته باشد، در این صورت جهان بقیه کارها را انجام می دهد و هم زمانی هایی اتفاق می افتد که ما را به خواسته می رساند. ضمنا بایدهمیشه به خواسته فکر کنید نه به چگونگی رسیدن به آن. چون ما چگونگی را با توانایی محدود خودمان می سنجیم و این باعث نگرانی می شود و نگرانی طبق قانون باعث دور شدن از خواسته می شود. در کل باید همه چیز را به خدا واگذار کرد و نتیجه هر چه که بود قطعا همان اتفاق خوبه است و در انتها همه چیز به نفع ما خواهد بود. در مسیر رسیدن به خواسته، فرکانسها و امید و توکل و باورهای هم جهت با خواسته باعث روان شدن مسیر خواهد شد و دستان خدا برای انجام کارهای شما در مسیرتان قرار خواهند گرفت و با تغییر مدارها و تغییر مدار به جاهای بهتر هدایت می شویم، در مورد خودم این موضوع رو با گوشت و استخوان درک کردم که من توی دفتر آرزوهام نوشته بودم دوست دارم به یه جای آزاد، قانونمند، سر سبز، دریا داشته باشه و بارون و کمی هم برف مهاجرت کنم
هر روز واسه خودم تکرارش میکردم و توی دفتر شکرگزاری هر روز شکر میکردم که خدایا سپاسگزارم که خودت مهر تایید رو زدی روی درخواست ویزام ( این در حالی بود که من فقط درخواستم رو داده بودم و هنوز هیچ خبری از تایید درخواستم نبود )
اگه بخوام بگم چطوری ویزای توریستی کانادام درست شد که در برابر اونایی که شرایط بسیار عالی داشتن و کارشون درست نشد اصلا خودم هم نمیدونم چطور همه اتفاقا پشت سر هم افتاد که من تونستم ویزای توریستیم رو بگیرم و الان دو ماهه در ونکوور هستم جایی که هم سرسبزه، هم اقیانوس داره، هم بارون داره و هم کمی برف و من هر روز از بالکنی که رو به روی اقیانوسه آرامه ستاره قطبیم رو انجام میدم و ویزای کاریم هم ظرف مدت 28 روز درست شد که باعث تعجب همه شده و میگن کمتر از 70-80 روز نباید درست میشد و تا 3 سال دیگه میتونم اینجا باشه و بقیه مسیر رو هم به خدا سپردم که خودش بهترینها رو رقم بزنه انشالله.
– هر مسیری که رفتید در هر مرحله ای که باشید وقتی متوجه شدید اشتباه کردید برگردید و اصلا با هیچ توجیهی ( زمان، انرژی، هزینه و …) به مسیر اشتباه ادامه ندید و مسیر را عوض کنید.
در پناه خداوند شاد و سلامت و ثروتمند باشید
سلام به همگی دوستان خوبم
این آیه «ان سعیکن لشتّی» در مورد من بسیار بسیار درسته!!!
من جزو کسانی هستم که چندین کار داشتم انجام میدادم و طبیعتاً تو هیچ کدوم هم هیچ اتفاق خاصی نمیفتاد
الان چند وقته که دارم یواش یواش کارهای غیر ضروری رو میذارم کنار و به اصل میپردازم
کارهایی که نباید انجام بدم:
/چرخیدن بیخودی تو اینستاگرام
/ وقتی میرممحل کار کمتر با همکارانم بشینم و گپ بزنم(چون اونها خیلی صحبتهای منفی میکنن)
/باید توی تایم دیدن دوستان تجدید نظر کنم(خیلی از وقتم رو میگیره)
کارهایی که باید انجام بدم:
/مطالعه هر روزه تخصصی(در مورد گل و گیاه)
/استوری و پست گذاشتن مرتب
/ایده پردازی هر روزه
/پرسیدن سوالهای درست از خداوند
/کار کردن روی تدوین ویدئو
/کار کردن روی باورهای ثروتآفرین
/خوندن اهرم رنج و لذت اول صبح
/صحبت با مشتریهای
بالقوه به صورت روزانه
اینها کارهایی هستن که در حال حاضر به ذهنم میرسه
با انجام دادنشون و درخواست هدایت از خدا و عمل کردن به ایدههای الهامی ،مطمئنم که همهچیز همونجوری که من میخوام میشه
سلام و سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربون و سلامی دیگه به بچه های هم مدارمون
مدار شانزدهم از مهاجرت به مدار بالاتر
خانم شایسته جااان متاسفانه عقب موندم از مدارها و نتونستم مدارها و با شما طی کنم و دلیلش واقعا نداشتن تمرکز لیزری بود و باورهای مخربی که داشتم،از یه طرف خیلی خوشحال بودم که من و عشقم هر روز مشتری داریم و هر روز بازدید داریم و حتی نشست قرارداد هم گذاشتیم ولی نتیجه دلخواه ایجاد نشد و از طرف دیگه داشتم فکر میکردم من سرم خیلی شلوغ بود و حتی نتونستم کامنت بزارم و مدارها بیام بالا و الان با این فایل فهمیدم و رسیدم به مفهوم :
«ان سعیکم لشتی»
یعنی واقعا این فایل تمام سوال های ذهنم رو داد همش با خودم میگفتم که ما در مسیر درست هستیم ولی چرا به خواسته هامون نمی رسیم و متوجه شدم که تمام تلاش های من پراکنده اس ،با فوکوس درست نیست ،لیزری نیست
باور مخرب باید پیدا کنم و لیزری روی باور کار کنم و باور مناسب رو جایگزین کنم تا نتیجه درست حاصل بشه
من این روزها و با این فایل رسیدم به باور
سخت پول درآوردن
و به عینه دیدم که چقدر دوندگی کردم و چقدر مشتری بردم بازدید و کلی تلاش ولی بیثمر و واقعا داشتم دیوااااانه میشدم ، و به قول استاد وقتی میای در برابر خداوند به بی خردی خودت اعتراف میکنی ،راه کارها بهت گفته میشه ،واقعا یجایی فهمیدم که آقاا من باید بسپرم به خدا ،تا خود خدا مسله ام حل کنه ،و بهم گفت که ببین چقدر دویدی ولی نشد باور و بهم نشون داد
باورتون میشه استاد من جلسه هم گذاشتم ولی قرارداد نوشته نشد و این منو خیلی عصبانی کرده بود ،ا خودممیگفتم ای بابا چرا داره اینجوری میشه،بالاخره فهمیدم که من باید از خدای خودم بخوام که مدیریت کنه کارای منو،
میدونی استاد واقعا باید همیشه روی خودت کار کنی همیشه باید کامنت بزاری
،همیشه باید کنترل ذهن کنی
،باید همیشه از ناخواسته ها اعراض کنی
باید همیشه به ذهنت ورودی های درست بدی
وقتی باور سخت پول درآوردن منو برو تو مسیری که تمام تلاش هام پراکنده شد ،ناخودآگاه از سایت و از کامنت گذاشتن دور شدیم و ذهن هم اینجوری داشت توجیه میکرد ،بابا تو داری کار میکنی،سرت شلوغه خوب،باورها درست شده کلی مشتری داری خوب،و همه اینها باعث میشد که تو مسیر غلط تلاش و سعی پراکنده داشته باااشیم،به خدا یجوری بود شب از خستگی سریع میخوابیدم نمیتونستم بشینیم پای فایل و تعهدی که به خودم داده بودم که هر شب سفر به دور آمریکا ببینم و بخوابم، و واقعا دیدم نه اینجوری نمیشه ،به عشق دلمگفتم این که نشد ما هم سرمون شلوغه شلوغ الکی ،هم نمیتونیم روی فایل ها کار کنیم، این فایل دیدیم و انگار آب رو آتیش و همین یه جمله
«ان سعیکم لشتی»
حجت را تمام کرد و نشستیم به خدا گفتیم آقا ما تسلیمیم،تو بگو چیکار کنیم ما هیچی نمیدونیم،
خدایا به هر خیری از جانب تو برسه من فقیرشم
و خدا بازهم مثل همیشه دست مر مهرش استاد و مریم جان به ما با این فایل تقلب رو رساند
استاد این باورهای مخرب با آدم چه میکنن ،الان دیگه متوجه شدم من باید بیام روی باور
پول به راحتی به دست میاد
پول درآوردن راحتترین کار دنیاست
و باورهای خیلی خوب راجع به درآمد برای خودم ساختم و فهمیدم که باید روی این باورها کار کنم ،تا در مسیر خواسته قرار بگیرم
و چه تمرین درجه یک و به موقعی ،لیست از کارهایی که نباید انجام بدیم، همیشه فکر میکردم برای رسیدن به خواسته باید کلی کار انجام بدیم ولی الان متوجه شدم که باید بعضی از کارها رو هم انجام نداد
این قسمت از تمرین رو واسه بزرگترین خواسته ام انجام دادم،و اون مهاجرت هستش
با عشقم نشستیم توی یه برگه نوشتیم کارهایی که باید برای مهاجرت انجام بدیم چیه و چه کارهایی رو انجامندیم
خداروشکر بابت شما مریم بانو عزیزم و استاد مهربان ،عاااشقتونم
عاااشق خدا هم هستم که دو انسان نازنین رو در مسیر من قرار داده تا بتونم به سمت کمال در حرکت باااشم
پیش به سوی مدارهای بالاتر