مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته» - صفحه 54
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته»95MB23 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته»21MB23 دقیقه














سلام به استاد عزیزم و خانم شایستهی نازنین
میشینم فکر میکنم، از خدامیپرسم خدایا من میخوام درآمدم زیاد بشه چکار کنم؟ میگه همین کارت رو خوب انجام بده، خب من این کارها رو کردم
1) گل طبیعی بردم سر کلاس.
2) بچه هایی که نمره ریاضیشون کم شده تمرین حل کنند فیلم بگیرند برام بفرستند من چک کنم.
3) اگر اشکال داشتند عکس بگیرند برام بفرستند، بهشون جواب میدم.
4) قبل از امتحان نمونه سوال با پاسخ توی گروه بفرستم.
5) زنگ های تفریح یا هنر براشون رفع اشکال میکنم.
6) توی گروه شاد آزمون چهارگزینه ای بفرستم، و بعدا سر کلاس براشون حل کنم.
7) فیلم تدریس ریاضی تو گروه بفرستم.
اما باز هم وقتی ازش پرسیدم گفت همین کارت رو خوب انجام بده، گفتم خدایا خب دیگه چکاار کنم؟ ایین همه کار کردم؟ یه روز کلاس داشتم رفتم مدرسه، برق رفته بود، رفتم توی یه کلاسی که پنجره داشت و روشن بود (توی کلاس خودم نرفتم) اون کلاس خییلی خوشگل بود، معلم کللی چیز برای کلاسش سفارش داده و خریده بود وقتی این موضوع رو برای دوستام تعریف کردم گفتند ای بابااا چقدر خودش پول خرج میکنه؟ (چیزی که تو ذهن من هم بود) اما وسط حرفهاشون شنیدم که چقدر به کارش علاقه داره!!! که انقدر خرج میکنه و اهمیت میده.
این شد برام نکته!
من هم باید دکور کلاسم رو تغییر بدم، خوشگلتر بشه، خب وسایل تزیینی توی اینترنت خیلی گرون بود، واسه همین از خدا پرسیدم و کارهای زیر رو بهم گفت
1) تایپ و پرینت اسم دروس برای تغییر دادن مدل برنامه ی کلاسی روی دیوار
2) رومیزی ای که تو خونه داشتم رو بشورم و ببرم مدرسه (رومیزی کلاسم رو عوض کنم)
3) پلاستیک برای روی میز بخرم
4) تزیین دور تخته با قلب های رنگی (عااششقش شدم)
5) قفسه ی کتابخونه رو مرتب کنم
6) شیشه ی گلها رو تزیین کنم (حلقه ی گل کریستالی داشتم زدم به دور شیشه ی گل)
7) گل رز مخملی رو بذارم روی میزم
8) کاغذ کادو زدن به جعبه ی وسایل کلاس
9) زنگ هنر، یک هفته نقاشی آزاد بکشن، یک هفته بنا به مناسبت به بچه ها طرح و ایده بدم و کاردستی درست کنن ( و دانش آموزان عزیزم، خیلی خوب همکاری کردند)
استاد خییلی انگیزه ام و روحیه ام بهتر شد، چون بعد از امتحانات دی ماه، یکم روحم خسته شده بود، حالا باید باز هم ازش بپرسم
الهامات جواب میدهد
و باعث میشه کارهایی در راستای خواسته ام انجام بدم.
خب تو این فایل فهمیدم باید یکسری کارها رو هم انجام ندم.
پرسیدم خدایا چه کارهایی رو انجام ندم تا مقدار درآمد دلخواهم رو داشته باشم؟
گفت نرو کافه، با اینکه خییلی دلم میخواد برم، و به پسرم هم قول دادم که این هفته بریم، اما گفتم چشم فعلا نمیرم، ولی دیگه بقیه اش با خودت خدا، خودت جواب پسرم رو بده.
بعد بهم گفت مدارکم رو ببرم به خانم مدیر نشون بدم برای انتخاب معلم نمونه! هنوز نمیدونم مدارک رو به کجا باید بفرستم چون تو بخشنامه چیزی نبود اما من کاری رو که بهم گفت انجام دادم.
نگین عزیز و زیبا سلام
کامنت زیباتو خوندم و لذت بردم جوری که قلبم باز شد از شدت ذوق
ایدهای که از الهاماتت دریافت کردی مثل تزیین کلاس برای خودت و محل کارت چقدر به دلم نشست و منو بیاد روزای انداخت که بعد از مدت طولانی نبودن در محل کارم برگشتم و از خداوند خواستم هدایت کنه که کارمو رونق بدم و بعد از مدت کوتاهی شوق و ذوق پیدا کردم برای انرژی بیشتر داشتن در محیط کارم و هر ایده ساده ای که با شرایطم جور در میومد اجرا کردم مثل پر نور کردن محیط کارم اضافه کردن گلدون و حتی ایینه گذاشتن
طولی نکشید با بالا رفتن شوق و ذوق من درآمد منم بیشتر شد و الان وقتی بهش فکر میکنم لذت میبرم از الهامتی که بهم شد و اجرا کردم
ممنونم ازت که کامنت نوشتی و ایدهاتو با ما به اشتراک گذاشتی و چقدر لذت بردم از اینکه فهمیدم یه خانوم معلم زیبا و آگاه در جمع ما حضور داره ..به خودم میبالم که در این محیط الهی با شما آشنا شدم
ایشاله هر روزتون پر از برکت و شادی توام باشه
به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به سمت این آگاهی ها
سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم که این آگاهی ها رو کشف کردید زندگیشون کردید و دراختیارما قراردادید
خوب من بخوام از طریق این آگاهی ها، ایراد خودمو پیدا کنم میتونم بگم که اینهمه شجاعت ندارم برای انجام ایده هایی که بهم الهام میشه و طبق قانون نتایجمم اینگونه نیست
این جنس از تعهد در انجام ایده های الهامی پشتوانه میخواد و پشتوانه ش، انجام الهامات کوچیک و نتیجه گرفتن و بعد هی اعتماد کردن و باز انجام دادن و توحید عملی بخرج دادن و نتیجه گرفتن و ادامه ی این دور قدرتمند واستمرار داشتن دراین مسیر هست که من با دید خودم هنوز ابتدای کارم ، نتایجی دارم که تونستم به الهاماتم عمل کنم و نتیجه دلخواه رو بگیرم اما هنوز عضله ی توحید عملیم اونقدر قوی نیست که بخوام اینگونه تسلیم باشم و این چنین با شجاعت رها کنم و بگم وقتی فهمیدم اشتباهه پس تغییر مسیر میدم ،و چون نیستم نتیجه ای ازاین جنس هم نمیگیرم ،اما باشنیدن این آگاهی ها ، درک میکنم که هرچه بیشتر به خداوند اعتماد کنم نتایج بزرگتری هم خواهم گرفت و بیشتر آسان میشم برای آسانی ها ،
هربار که داستان مهاجرت استاد رو میشنوم واقعا شاخ درمیارم ، خیلی برام جذابه و خیلی برام امید بخشه
کارهایی که نباید انجام بدم رو ،واقعا تا حد بسیاررررر بسسسسسیار زیادی قیچی کردم و انجام نمیدم مثل حذف تلویزیون ، حذف واتساپ و اینستاگرام و فیس بوک و تویتر و کلا همه فضاهای مجازی ، حذف مهمونی های غیر ضروری ،حذف رفیق بازی ها،حذف بیرون رفتن های غیر ضروری حذف ارتباط هایی که به رشدم کمک نمیکرد ، لذت آنی داشت اما در طولانی مدت چیزی بهم اضافه نمیکرد
کارهایی هم باید انجام بدم اینکه فعلا با تمرکز بالا محصولاتی که از سایت خریداری کردم رو دور اولشونو به پایان برسونم و هرروز ورودی مناسب به ذهنم بدم ،مدت زمان هایی که به کارهای دیگه میپرداختم ، به کار کردن روی خودم و بهبود خودم اختصاص بدم و فکوسم رو بذارم روی آگاهی های این سایت ،
تقریبا دو ماه دیگه تاعید تایم دارم و میخوام این دوماه تمرکز لیزری روی بهبودم باشه، تمام قلبم از من همینو میخواد،پس انجامش میدم .
سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم و مریم جون عزیز که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین
دوستتون دارم وعششششششق برای خانواده بزرگم در سرزمین توحیدی عباس منش
سلام به استاد عزیز و مریم جان
سلام به دوستان
فایل امروز استاد ، یعنی گام 16 تلنگر بسیار قدرتمندی رو برای من داشت!
برای رسیدن به خواسته ام تمرکزی عمل نمیکنم!!
دقیقا نمونه بارز با یک دست 1000 تا هندونه بلند کردن بعدممعلوم نیست کدوم یکی به جایگاه امن و هدفشون میرسن!
از امروز تصمیم گرفتم که بشینم ببینم اصلا چه کارهایی رو باید حذف کنم تا به مسیر رسیدن خواسته هایم نزدیک تر شوم!
راستش موقع شنیدن تجربه استاد در هدایتشون به امریکا بسیار خرسند شدم و عظمت پروردگار رو بیشتر درک کردم و اشک از چشمانم سرازیر شد…
واقعا چقدر خداوند مهربان و عادل است…
خدای بزرگی که انقدر زیبا و قانونمند هوای بنده هایش را دارد و به چنین روزهای عالی ای هدایت میکند…
چقدر قانون تکامل برایم حس بهتری را ایجاد کرده است!
چقدر صبور تر شدم از وقتی هر روز این پروژه را کار کردم!
چقدر از صمیم قلبم راحت تر با خداوند نشست و برخواست میکنم!
چقدر تسلیم تر شده ام در برابر الله یکتا!
چقدر کمال گرایی منفی ام را کنار گذاشته ام و دیگر خودم را عقل کل همه مسائل نمیدانم!
خدایا برای این هدایتت بی نهایت شکر ، هدایت من به انجام این پروژه و نظم بهترم در انجام تمرینات و گوش دادن فایل ها…
انقدر از لحاظ روحی داغون بودم این مدت که مطمئنم اگر این هدایت را نداشتم و از هرکسی به غیر از خداوند هدایت میخواستم قطعا زندگی ام را تباه میکردم و هیچ آرامشی نداشتم…
اما امروز از صمیم قلبم حال عالی ای دارم و آرامش را تجربه کرده ام و شرایطم را پذیرفته ام و میدانم که این مسیر رشد و تکامل من است .
گام 16:هم فرکانس شدن با خواسته،چقدر خوبه که وقتی خواسته ای داری و روی باورها و فرکانسها کار کنی ولی هم زمان فکر کنی که برای برآورده شدن این خواسته من چه بستری را باید آماده کنم که به نظر من آماده شدن این بستر ارتباط مستقیمی با توکل دارد به طور مثال من وقتی خواسته یه کسب و کار جدید دارم حتی اگه بهترین پیشنهاد برای شغل اکنون داشته باشم طمع نمیکنم،و دنبال آماده کردن بستر برای شغل جدید هستم میرم مهارت جدید یاد میگیرم نه که کار قبلی رو گسترش بدم،و برای آماده شدن بستر مناسب علاوه بر توکل باید تفکر هم باشه که حالا من چه کارهای انجام بدم و چه کارهای انجام ندم چه ویژگیهای جدیدی بسازم چه ویژگیهای قدیمی ترک کنم،چه تاوانی بدم،و به این وسیله مسیر برای رسیدن به خواسته ها هموارتر میشه
خواب موش و گربه
شیوا : به نام خداوند بخشنده و مهربان خداوند بزرگ فرمانروای جهانیان خداوند برنامه ریز هدایتگر خیرخواه خداوندشگفتی ها
دیشب خواب دیدم
دیدم یه گربه یه موش و گرفته و انگار میخواست اون و بخوره
من برخلاف روحیه ای که داشتم و معمولا دلم میسوزه اگه همچین صحنه ای ببینم و دلم میخواد مثلا گربه رو فراری بدم یا بترسونم تا اون یکی فرار کنه اما تو این خواب فقط بیننده بودم
موش داشت دست و پا میزد برای فرار کردن
که یه دفعه بدون این که اتفاق خاصی بیفته یعنی یه اتفاقی از بیرون ، موشه از دست گربه بیرون اومد و یه کم ازش فاصله گرفت اما انگار اونقدر جون نداشت که سریع حرکت کنه و فرار کنه آروم آروم ازش فاصله گرفت
بعد انگار کنارشون یه حالت طبقه ای بود که موشه رفت پایین از اونجا بعد انگار من خیالم راحت شد که دور شده سرم و گرفتم پایین و نگاه کردم دیدم موشه داره از یه طناب به سختییی خودش و بالا میکشه و میخواد بیاد بالا
و من تعجب کرده بودم که چرا میخواد برگرده همونجا که گربه بود که خطر بود که امن نبود!
و بعدش از خواب پریدم
صبح که یادم اومد این قسمت برام بلد شد که انگار من اون دلسوزی و نجات دهنده بودن و … در من کم شده چرا که توخواب تلاش نکردم موش و ازدست گربه نجات بدم حس بدی بهم نداده بود دیدن این صحنه و خوش حال شدم از این که این تغییر در من داره رخ میده
اما چند ساعت بعد چیز دیگه ای فهمیدم صحنه ای که موش داشت به سختی خودش و از طناب بالا میکشید و برمیگشت به جای قبلی جلوی چشمم اومد و انگار یه هو خودم و دیدم به جای موش!
و یک آن فلسفه ی دیگه ای از این خواب تو ذهنم رقم خورد…
اولین اتفاقی که افتاد نجات پیدا کردن موش از دست گربه بدون دخالت هیچکس و بدون هیچ تغییری در شرایط بیرونی : معجزه ای که در زندگی من رخ داد و هرازچندگاهی یادم میفته که خدا چجور از ته چاه نجاتم داد حدودا چهارسال پیش نجاتی بدون دخالت یا تاثیر هیچ کس و هیچ تغییر شرایطی ! دقیقا مثل موشه که خودش از دست گربه خارج شد!
دومین اتفاق موش که نجات پیدا کرده بود سریع و چابک و فرز نبود ، می لنگید . خب نمیتونست سریع ازاون شرایط فرار کنه فقط داشت آروم آروم دور میشد. میتونم بگم دقیقا مسیریه که برای من طی شده تا الان. من نتونستم یک شبه چیزی و تغییر بدم و یا اتفاق بزرگی و رقم بزنم. شرایطی که الان دارم حاصل کم کم بهتر شدن و پیش رفتن و تغییر کردنه.( یادآوری تکامل )
سومین اتفاق این بود که موش از طبقات پایین رفت خب این خوب بود چون داشت دور تر میشد از اون موقعیت خطرناک و نا مناسب اما بعدش جور دیگه ای عمل کرد و داشت به سختییی خودش و از طناب بالا میکشید و به اون موقعیت برمیگشت!
و فکر میکنم این یک هشداره برای الان من ! این یک هشداره ! چون دارم تو کارم تو بیزینسم برای پیشرفتش دست و پا میزنم حس خوب و ازخودم میگیرم و نتیجه ای هم نداره این دست و پا زدن ! اما این هشدار بهم میگه شیوای عزیز این دست و پا زدن این درگیر شدن این خوب نبودن اتفاقا نتیجه داره! نتیجه ش برگشتن به ته چاهیه که قبلا بودی . درسته که موضوعی که در گذشته به خاطرش ته چاه رفته بودی متفاوت بود اما اصل و اساس هردو خوب نبودن و احساس خوب نداشتنه درگیر بودنه احساس خوشبختی نکردنه. بالا اومدن پیشرفت کردن خوبه از طناب زندگی بالا رفتن خوبه اما نه با زجر و سختی که اگر قرار باشه با زجر سختی و حال بد باشه اون بالا رفتن نتیجه ای نداره جز رسیدن به یک منطقه ی ناامن که باز هم احساس خوشبختی نخواهی داشت.این ره که می روی به ترکستان است …
من میدونم من این و بارها به خودم گفتم که من باید احساس خوب رو بخوام باید احساس آرامش رو بخوام باید احساس خوشبختی رو بخوام باید احساس امنیت رو بخوام. نه صرفا پول. پول بد نیست پول ارزشمنده پول قابل احترامه پول از طرف خداست اما به زور گرفتن و به زور رسیدن بهش خوب نیست یعنی با زجر و سختی و احساس بد رسیدن به پول ، به تو احساس خوشبختی احساس خوب احساس آرامش نمیده ! من بارها تو سایت کامنت خوندم از افرادی که به موفقیت های مالی بزرگ رسیده بودن و گفتن حالا در این نقطه ای که هستیم میگیم که پول ربطی به احساس خوب و خوشبختی نداره .و بارها استاد گفته من اون روزایی که تو بندرعباس تو هوای گرم پیاده راه میرفتم حالم خوب بود الان در آمریکا در بهترین شرایط مالی هم به همون اندازه حالم خوبه.
میدونی پول بدون احساس خوب ، خوش بختی نمیاره . اما احساس خوب و خوشبختی پول میاره!
من برای تمرین این فایل که هنوز انجامش ندادم میدونم صدها کار هست که باید انجام بدم و بیشترش هم درونیه. و صدها کار هست که نباید انجامش بدم که باز هم بیشترش درونیه!
فعلا فقط میدونم من نمیخوام برگردم ته چاهی که بودم.
نتیجه ی احساس بد رفتن ته چاه.
این حسی که هی بگم چرا نمیشه چرا نمیشه چرا نمیاد چرا پول نمیاد این استرس داشتن این نگران بودن این درگیر بودن ، این سردر گم بودن ها همون حس بده و حس بد نتیجه ش ته چاه رفتنه.
به نام خدای مهربان
سلام خدمت استادبزگوار،استادشایسته عزیزوهمراهان گرامی سایت.
خدایاکامنت مینویسم برای خودم تاردپا داشته باشم شکروسپاسگزارم.
من بایدازهمین لحضه پام روازروترمزبردارم تاحرکت کنم این یعنی پیشرفت حالا چطور؟!
نمیدانم من عقلم کارنمیکنه من درمقابل توتسلیمم هرآنچه که ازخیربرایم می فرستی فقیروسپاسگزارم هدایتم کن ای دهنده بی منت
وقتی خواسته ای درقلب من متولدمیشودیعنی خداوند ازقبل توانائیهای لازم برای تحقق خواسته من به وجود آورده.
شرایط فعلی من چیزی نیست جزءباورهای محدود کننده شرایط فعلی تغییرمیکندوقتی باورهای قبلی تغییرکند.
ان سعیکم لشتی
سعی من مختلف است.
باید برای خوداصولی داشته باشم
تابدهی هاتسویه کامل نشود دست به هیچ کاری نزنم.
استادمن مثل شما تمرکزکنم رواین موضوع آره مهدی استاد تونسته توهم میتونی خدایا شکروسپاسگزارم.
من بایدحاشیه هاروکناربزارم ومتمرکزبشم به کاروهدفم موفقیت راه رسیدن به خواسته هاست مقصدبی انتهاست.
آره مهدی توباید مثل خارپشتی باشی ازت سپاسگزارم که بهم گفتی.
خدایا بهم صبربده تادراین مسیردرست ثابت قدم باشم وقدم به قدم جلوبرم استادازشما وسایت شما سپاسگزارم
سلام به همه ی دوستان هم مسیر
این گام درسای خوبی برای من داشت و خوشحالم که این موضوع رو هم متوجه شدم
هروقت فهمیدم مسیری که دارم میرم اشتباهه باید سریع مسیرمو تغییر بدم مهم نیست چقدر جلو رفتم، مهم نیست چقدر توی این مسیر تلاش و حتی هزینه کردم
وقتی میفهمم یه مسیری اشتباهه و مسیری نیست که بهش علاقه دارم باید تغییرش بدم
اگه یه چیزی رو میخوای و یه خواسته ای داری ولی ذهنت درگیر یه موضوع دیگه ست تو نمیتونی به خواسته ت برسی چون مدام داری به اون موضوع دیگه که با خواسته ت متفاوته فکر و توجه میکنی
خودم به شخصه یه مدته میخوام که درآمدم بیشتر بشه، مشتری هام بیشتر بشه و در کل فروش بیشتری داشته باشم ولی به این موضوع نه فکر میکنم نه توجهی دارم و نه حتی سوال میپرسم
باید بتونم سوالای خوبی از خودم بپرسم و مدام این سوال هارو تکرار کنم تا خدا منو به سمت جواب هدایت کنه
چطوری درآمدمو بیشتر کنم؟
باید چه کاری انجام بدم؟
چطوری مشتری هامو بیشتر کنم؟
چطوری مشتری جدید پیدا کنم؟ از کجا؟ کجا باید برم؟
چکار کنم که سفارش های بیشتری بگیرم؟
چطوری روی کارم تمرکز کنم؟
چطوری توجهم رو لیزری روی کارم بزارم؟
من باید سوال بپرسم و منتظر جواب خدا باشم
من خودمو به خدا میسپارم و خدا همیشه کارهاشو به بهترین و آسانترین راه انجام میده
تنها کاری که من باید انجام بدم کنترل ذهنمه، داشتن احساسِ خوبه، داشتن ایمان و توکل به خدایی که پروردگار و فرمانروای جهانه
و اینو مدام باید با خودم تکرار کنم که هر اتفاقی که بیفته به نفع منه
الخیر فی ما وقع
هر اتفاقی که می افته برای من پر از خیر و خوبی هست
خدایا هدایتم کن به راه راست، به راه کسانیکه به آنها نعمت و ثروت بخشیدی
پروردگارا هدایتم کن به راه ابراهیم و سلیمان
به نام خدایی که خیلی نزدیک است
درود فراوان به استاد عزیز ، خانم شاسته نازنین و همراهان توحیدی
عالی بود . همزمانی این فایل با مساله من. با اینکه قبلا گوش داده بودم ، این بار درک بهتر و متفاوتی داشتم و در جهت پاسخ به سوالاتم بود.خدایا شکرت
مدتی هست که به فکر سفر خارج از ایران هستم. برنامه تورها را که نگاه می کردم یک سری مزایا برام داشت یک سری معایب. مثلا من در سفر دوست دارم آزاد باشم و تحت تاثیر محدودیت های زمانی گروه نباشم. از طرفی دلم میخواد همسفر داشته باشم. تا چندی پیش هزینه اش رو نداشتم . اما به لطف خداوند و کار روی باورهای ثروت به سمت ایده ای هدایت شدم که هزینه اولین سفر فراهم شد. به چند نفر از دوستان گفتم که اگر مایل باشید یک سفر با هم بریم ولی کسی تمایل نداشت. سایت های رزرو هتل و هاستل رو هم میدیدم و متوجه شدم که اگر خودم بلیت و هتل بگیرم خیلی ارزون تر میشه اما چون سفرِ اولم هست و آشنایی ندارم ترجیح دادم که با تور برم تا یک سری چیزها رو یاد بگیرم. یک نیرویی من رو هدایت کرد برای ثبت نام این سفر. نشونه ها میومد که این سفر خوبه و برم. سریع بلیت گرفتم و واکسن زدم و راحت انجام شد. اما بعد تضادهایی اومد مثل قیمت بلیت،مواجه با انجام کارهای جدید ، گفتگوی ذهنی در مورد اینکه به ما گفتند این تور، اقتصادی هست ولی در واقع اقتصادی نیست. نجواهای ذهنی در رابطه با وضعیت سلامتی و اینکه من چند سال هست که تنها زندگی میکنم و ارتباط بسیار کمی با محیط اطراف دارم، به ندرت با اطرافیان در ارتباطم و تقریبا هیچی از دنیای بیرون نمیدونم و مدت طولانی هست که سراغ رسانه ها نرفتم چون خواستم تا جایی که میشه ورودی ها را کنترل کنم و یه جورایی به تنهایی عادت دارم و خدا رو شکر در تنهایی خیلی لذت می برم و رشد میکنم. اما این سفر، یک سفر گروهی با افرادی هست که تا به حال اونها رو ندیدم . سفری که به دل طبیعت میرن و کمپ میزنند . بنابراین برای من ، به ظاهر چالش برانگیز هست. همه اینها نگرانی و تردید ایجاد کرد.
داشتم میگفتم خدایا من نمیدونم .کجا دارم اشتباه میرم؟ چه کاری باید انجام بدم؟ چه کاری نباید انجام بدم. تو هدایتم کن. الهام میومد که تسلیم باش . زیادی داری تقلا میکنی. یک جای دیگه هم با پیامِ تسلیم مواجه شدم و در این فایل گام 16 مهاجرت به مدار بالاتر، همین پیام آمد و اینکه به طرز عجیبی، استاد همین جمله که در ذهنِ من بود و میگفتم چه کاری باید انجام بدم چه کاری رو نباید انجام بدم را در این فایل گفتند . خدایا شکرت که این قدر به من نزدیک هستی و باز هم من را در یک همزمانی عالی قرار دادی که به سوالم پاسخ دهی. و آیه بی نظری از سوره لیل:
ان سعیکم لشتی : تلاش شما خیلی پراکنده است. یعنی روی یک موضوع متمرکز نیستید. و مثل همیشه توضیحات نابِ استاد در مورد آیات قرآن برای درکِ بهتر . خدایا شکرت برای راهنمایان فوق العاده.
توضیح استاد در مورد اینکه گاهی مسیر خواسته با مسیری که ما میریم هماهنگ نیست، به همین دلیل به خواسته نمی رسیم.
خُب خواسته من این روزها چی هست؟ رفتن به سفر خارج از ایران . از مدتها قبل دوست داشتم آفریقا رو ببینیم، چون طبیعت و دیدن حیوانات وحشی که به صورت آزاد زندگی می کنند و همچنین دیدین قبایلی که آداب و رسوم خاصی دارند به نظرم جالب میومد.
اما در واقع خواسته یِ من برای سفر ، رفتن به جایی هست که طبیعت رویایی ، شگفت انگیز و سرسبز داشته باشه. هم جنگل و کوه ببینم، هم دریا و رودخانه. در کنار اون از نزدیک زرافه ها رو لمس کنم، با سافاری نزدیک حیوانات وحشی برم طوری که هم از سافاری لذت ببرم .انواع مختلفی از حیات وحش رو ببینم که دیدن آنها برام مهیج باشه و از رفتارهای شگفت انگیزِ آنها عکس و فیلم بگیرم. قایق سواری در رودخانه بکر که اطراف آن را پوشش گیاهی متنوع و درختان تو در تو گرفته رو خیلی دوست دارم. رفتن به طبیعت بکر در دل جنگل های کوهستانی ، آرامش و سکوت طبیعت ، شنیدن صدای پرندگان و دیدن گونه های جدیدی که تا حالا ندیدم. رفتن به ساحلی آرام که شن های سفید داره همراه با درختان نخل. دیدین قبایلی که سبک زندگی و آداب و رسوم آنها برام جالب باشه. داشتن همسفران فوق العاده که در کنار اونها امن و راحت باشم و از بودن با هم لذت ببریم و علایق مشترک داشته باشیم و در طول سفر همسو باشیم و هماهنگ. رقص و شادی . مکان های مناسب و تمیز برای استراحت و خواب راحت و آرام. دریافت غذای سالم ،لذیذ و سازگار با جسم. میخوام سفرم را در بهترین زمان ، در بهترین مکان با بهترین افراد و تجربه بهترین رویدادها داشته باشم و آب و هوای معتدل در سفر و سلامتی خودم و همراهانم را از خداوند خواستارم. همچنین سفری که در جهت فراوانی باشه و همه چیز خیلی ساده و راحت پیش بره و من با خودم و محیط اطرافم در هماهنگی کامل باشم، سرشار از انرژی مثبت خداوند باشم و بهترین حال و هوا را تجربه کنم در واقع سفری توحیدی رو میخوام که همسو باشم با فرکانس خدا و بهترین ها در جهت سلامتی و شادی برام رقم بخوره و در لحظه لحظه آن، خدا را حس کنم که اولویتِ زندگی من است و اگر او را داشته باشم همه چیز دارم. سفری که با دیدن ِتک تک مناظر ، شگفتی ها ، زیبایی ها و تجربیاتش بیش از پیش قدردان خداوند شوم.
خُب این خواسته ی ِمن هست. و من الان نمیدونم توری که در حال حاضر ثبت نام کردم در جهت خواسته من هست یا نه. از خدا میخوام به زیباترین و آسون ترین شکل من را به مسیر درست هدایت کنه تا بهترین ها را تجربه کنم.
حالا من وقتی چنین چیزی رو میخوام چه کارهایی را باید انجام بدم چه کارهایی رو نباید انجام بدم؟
خُب من برای این تور ثبت نام کردم اما یک سری تضادها باعث شد کارهایی رو انجام بدم که متمرکز بر خواسته ام نباشم. یعنی داشتم جوری فکر و عمل می کردم که خلاف ِ خواسته بود و مسیرِ فکری من با خواسته هم خوانی نداشت.
مثلا بعد از اینکه از طرف ِ تور، بلیت را خریدند، من رفتم در چند سایت چک کردم و دیدم همان پرواز را داره با هزینه کمتری نشون میده و من بهای بیشتری را پرداخت کرده بودم. یا سایت هایی رو نگاه می کردم که ببینم قیمت هتل ها چقدر است و مقایسه می کردم با قیمتی که تور میخواد از ما بگیره و میدیم اختلاف قیمت زیاد میشه. یا تحت تاثیرِ حرفهای آدم ها قرار می گرفتم که به افرادی که کنیا رو انتخاب کردند ،ایراد میگرفتن که این همه هزینه را چرا برای اینجا گذاشتید . سفر بهتری رو با این هزینه میتونستید انتخاب کنید. نجواهای ذهنم هم، به این مساله دامن میزد. یا مواجه شدن با مسائلی مثل زدن واکسن و خوردن قرص و وضعیت سلامتی ، مواجه با افراد ناشناخته ، تغییرات قیمت دلار و از این جور چیزها.
خب من وقتی این فایل رو گوش دادم به خودم گفتم چه کارهایی رو نباید انجام بدم؟
1- من دارم تقلای بیخودی می کنم .وقتی به خدا سپردم که بهترین را برام رقم بزنه دیگه چرا تلاش بیهوده میکنم و وقت و انرژی را تلف میکنم؟
تلاش بیهوده من چی هست ؟ مقایسه این تور با بقیه تورها. انگار میخوام مطمئن بشم که از نظر مالی ضرر نمی کنم . اما به این توجه ندارم که همیشه تورهای ارزون تر هست ، تورهای گرون تر هم هست. بنابراین مقایسه کردن از بِیس ایراد داره. ذهن داره من را به تلاش بیهوده دعوت میکنه در جهتی که ضرر نکنم و دائم میگرده که کجا چه قیمتی اعلام کردن . مگه وقتی میخوام برم مواد غذایی یا میوه بخرم این کار رو میکنم؟ نه . و همیشه هم در جهت فراوانی پیش میره. این هم همونه. برای اینکه در جهت فراوانی پیش بره ، باید خیلی راحت بگیرم و بگم الان هدایت شدم به این تور. الان انتخابش کردم، دیگه این قدر دو دو تا چهار تا نداره. اصلا ارزونی گرونی و عدد معنایی برای خدا نداره. برای خدا یک میلیارد با 100 میلیون فرقی نداره. او همین جور داره نعمت و ثروت رو پیوسته و بی وقفه میده، من باید باورم رو درست کنم در جهت فراوانی. این دو دو تا چهار تا از کمبود میاد. دخترجان این رو بفهم اندازه ظرفت دریافت میکنی. مثلا اگر فلان جا به ظاهر پول بیشتر دادی ، جای دیگه جوری میشه که پول کمتر بدی، ضرری در کار نیست . این هم مثلِ رفتن به باشگاه است. وقتی از اول هزینه یک ماه رو میدادی ، اسیرش بودی اما وقتی جلسه ای حساب کردی با اینکه ظاهرِ قضیه این بود که بیشتر باید بپردازی و به ضررت هست، اما در واقع این طور نشد و خیلی هم عالی بود. دیگه اسیرش نبودم و محدودیت برام ایجاد نمی کرد و اصلا از نظر مالی هم به ضررم نشد ولی تا قبل از آن، ذهنم درگیر بود که مثلا فلان سفر رو نمیتونم برم چون هزینه باشگاه رو دادم، اما الان دیگه محدودیتی ندارم. ضرری هم نمیکنم، چون اندازه ظرفم دریافت میکنم. برای باشگاه جلسه ای حساب کردی و ذهنت رو خلاص کردی.
اینجا هم ببین چه جوری پیش بری که آرامش داشته باشی .
به خاطر تجارب قبلی ، نجواهای ذهنی میاد که حواست باشه ضرر نکنی ، تورِ مناسب را انتخاب کن . و این نجوا خلاف تمرکز بر خواسته است چون احساس نگرانی و ترس ایجاد میکنه . و این یک تضاد هست که باید حل بشه .
2. وقتی این تور رو ثبت نام کردم دیگه چرا میرم قیمت هاستل و هتل ها یا خونه ها رو برای سفر تنهایی چک میکنم؟ این کار که اصلا در راستای خواسته ی ِمن نیست. در حال حاضر چون تجربه سفر خارج از کشور رو ندارم تصمیم گرفتم سفرِ اول رو با تور برم . دیگه چرا دارم انرژی ام رو خلاف جهت خواسته میذارم؟ خُب طبیعیه که تور هزینه بیشتر داشته باشه، دارن وقت میذارن برای گرفتن هتل و ویزا و پرواز.
3. در یکی از پیج ها دیدم یک نفر با کشتی کروز سفر میکنه و اتاق لاکچری به سمت دریا داره با امکانات رفاهی عالی و اون لحظه همه حواس و تمرکزم به چنین سفری رفت و گفتم وای این خیلی عالیه. ولی آیا من در حال حاضر هزینه چنین سفری رو دارم ؟ نه. پس چرا الان بهش فکر کنم؟ از طرفی چرا به خاطر باورِ کمبودِ پول و فرصت و موقعیت ، فکر کنم فقط همین یک سفر هست و دیگه نمیتونم جایی برم؟ و به خاطرِ این تفکر اشتباه ، برم سفرهای متعدد رو نگاه کنم و تمرکزم روی چند چیز پخش بشه .
5. وقتی بلیت پرواز رو واست خریدن دیگه چرا بعدش میری قیمت ها رو چک میکنی؟ این کار رو قبلش باید انجام میدادی. حالا که انجام شده دیگه رها کن و بگو حتما خیر بر این بوده. چون در غیر این صورت تمرکزت میره روی ضرر کردن و این حست رو منفی میکنه و خلاف خواسته ات میشه که فراوانی در سفر رو میخوای.
6. چرا به جای اینکه به سلامتی و اتفاقات خوب فکر کنی ، داری به بیماری و سختی ها فکر می کنی؟
خب احساس من با تضادهایی که پیش آمد، منفی شد. در واقع ذهن، من را به تقلاهای بیهوده واداشت و از طرفی بدگمانی در مورد افراد رو در من ایجاد کرد. و با این کار، تلاشِ من پراکنده و در جهت خلاف خواسته ام شد. یعنی فکر و عملم با خواسته همخوانی نداشت.
حالا باید به گونه ای فکر و عمل کنم تا هم فرکانس با خواسته ام شوم. چه جوری ؟ با کار روی نجواهای ذهنی ، با تغییر زاویه دید، با تمرکز روی زیبایی ها و خواسته ها. احساس باید خوب بشه تا اتفاقات خوب رقم بخوره.
1. اول اینکه من به نادانیِ خودم اعتراف میکنم. تنها خدا علیم هست ، او اول و آخر، پیدا و پنهان را میداند. خدا به من نزدیک است، خواسته من را میداند. راه رسیدن به آن را نیز میداند. خدایی که بهترین راهنما و هدایتگر من به سمت سلامتی، آرامش و زیبایی هاست . خدایی که قدرت مطلق است و هر چیزی برای او امکان پذیر و شدنی است و همه آنچه را که من در سفر میخواهم اجابت میکند به شرط اینکه رها کنم و به او اجازه دهم که بهترین را برای من رقم بزند. به شرط اینکه تسلیم باشم.
من سفری با ویژگی هایی که گفتم رو میخوام اما زمان و مکانش را فقط خدا میدونه و من تسلیم او هستم و به شدت از او یاری میطلبم.
2.عدم مقایسه این تور با بقیه تورها
3. نیک بینی. حتی اگر خوشبینی نسبت به عوامل اجراییِ تور درست نباشه ، بهتر از بدگمانی هست . چون بدگمانی این قدر عواقب ناخوشایندی داره که حتی در قرآن راجع به آن صحبت شده و من رو به سمت ناخواسته میبره. پس بهتره خوشبین باشم. این تضاد به نفع منه و اومده کمکم کنه. اومده بگه روی تفکرت کار کن تا مدارت بالاتر بره.
خُب ذهن داره یک چیز غیر واقعی رو ، واقعی نشون میده . داره فریب میده. منم بهش میگم این همه آدم خوب هست. بارها سفر کردی و با انسانهای شریف و درستکار مواجه شدی. خانواده ات رو ببین چه افراد خوبی هستند. دوستانت رو ببین چقدر درستکار و یاریگر هستند. حتی افراد غریبه زیادی رو دیدی که دستان یاریگر خدا بودند . اینها رو فراموش نکن.
به ذهنم آگاه هستم. دارم می بینم که ذره بین رو برداشته و انداخته روی موقعیت های ناخوشایند در گذشته و داره اونها رو بزرگ نشون میده و مساله فعلی رو هم همین طور.
به ذهنم آگاه هستم که یک قلم مو دستش گرفته و تصاویری میکشه در مورد آینده ای که وجود نداره و به بدترین شکل اونها رو جلوه میده. یک فیلم نامه نویس قدرتمنده که سناریو در مورد آینده و رفتار آدم ها در جهت منفی میسازه که همه آنها توهم و خیال هست و واقعیت نداره.
بنابراین قلم مو رو از دستش میگیرم و بهترین تصاویر رو خلق میکنم چون من خدایی را دارم که خالق زیبایی ها و کل کیهان است و قدرتمندترین حامی و پشتیبانِ من در این مسیر. اما ذهنِ محدود و منفی نگر ، نه از خودش قدرتی داره و نه هیچ تکیه گاهی و در برابر رب العالمین عاجز و ناتوان است . ذره بین رو از دستش میگیرم و میندازم روی اتفاقات مثبتی که تا الان در سفرها تجربه کردم و بی نظیر بودند.
به کودک ِ درونم آگاه هستم که یک قسمتهایی از آن درد کشیده و زخم خورده . برای همین می ترسه . بنابراین باهاش حرف میزنم و درکش میکنم.
به کودک زخمی درونم میگم : باشه اصلا تو راست میگی، حق با تو هست، . میدونی تو هم حق داری، ابن قدر آسیب دیدی از کودکی ،این قدر شاهد رویدادهای ناخوشایند بودی که ترسیده شدی. تو ترسیدی مگه نه؟ اتفاقاتی که برای اعضای خانواده رخ داد و اتفاقاتی که خودت در ارتباط با آدم ها تجربه کردی . تو ترسیدی و داری این موقعیت را با موقعیت های گذشته مقایسه میکنی و تعمیم میدی، یعنی فکر میکنی، این موقعیت ،همون موقعیت ها هست. در حالی که این موقعیت کاملا با اونها فرق داره، این یک موقعیت دیگه هست. قرار نیست فاجعه ای رخ بده، با ترست مواجه شو، فقط یک هفته سفر هست نه یک موقعیت دائمی. تو که نمیخوای با این افراد برای عمری زندگی کنی. وقتی باهاش مواجه بشی بهترین ها رو خدا برات رقم میزنه. تو تنها نیستی . فرمانروای کیهان و جهان با تو هست و هدایت و کمکت میکنه.
از طرفی چون موقعیتِ جدید هست و شناختی نداری بهت حق میدم. حق داری احتیاط کنی. من درکت میکنم که نگران باشی، اما بهتر نیست این فرصت رو بدی و قبل از قضاوت و نگرانی، سفر گروهی رو با افراد و موقعیت جدید تجربه کنی؟ اون وقت نظر بدی؟ از کجا معلوم خیلی خوب نباشه ؟
4. عدم تفکر در موردِ سفرِ تنهایی خارج از ایران در حال حاضر. این کار رو به وقت و زمان خودش بذارم یعنی وقتی که راه و روش رو یاد گرفتم. یعنی اجازه بدم تکاملم طی بشه و فعلا تمرکزم روی سفر گروهی باشه. از طرفی من دلم میخواد همسفرِ مناسب داشته باشم.
5. خدا ، خدای فراوانی است و من میتوانم بی نهایت سفر بروم و لذت ببرم و فقط محدود به همین سفر نیست. و خداوند هر روز داره به خواسته های من پاسخ میده.
6. به جای ناراحتی در مورد گران شدن بلیت هواپیما ، به این فکر کنم که پول باید جاری بشه و در جایی هزینه شود. خدا رو شکر که این هزینه در جهت سفر بود نه در جهت درمان بیماری یا دردسرهای دیگر. هر کسی به اندازه ظرف خود دریافت میکنه. خدا بی وقفه و پیوسته داره به همه ما ثروت و نعمت میرسونه و چیزی از دست نمیره. دوباره به دست میاد . بیشتر هم به دست میاد. .
7. به جای چک کردن قیمت دلار، به این فکر کن که خدا ، خدای فراوانی هست و اگر در مدار درست باشی ، عوامل بیرونی تاثیری بر وضعیت مالی تو نداره. دنیا بر اساس تصمیم ِ تو مبنی بر اینکه چه زمانی دلار بخری ، عمل نمیکنه . دنیا طبق قانون بر اساس فرکانس های تو عمل میکنه.
8. تمرکز روی نکات مثبت این تور: پیدا کردن هم اتاقی از همان روز اول و این باعث شد هزینه هتل برام کمتر بشه. برای این تور فقط ابتدا هزینه پرواز رو دادم و بقیه هزینه ها در فرودگاه اخذ میشه در حالی که بعضی تورها کل هزینه رو می گیرند و اگر کنسل کنیم ، هیچ مبلغی رو برگشت نمیدن. مسئول تور خیلی با حوصله پاسخِ سوالات رو میده و همه موارد لازم رو توضیح میده . هم اتاقیِ من شخصی هست که همیشه دوست داشتم باهاش همسفر بشم با اینکه تا حالا از نزدیک او را ندیدم چون یک دختر بسیار شجاع و کمپر سوار است و ارتباط بسیار خوبی با آدم های مختلف برقرار میکنه. . این سفر یک تجربه جدید است و خیلی چیزها یاد میگیرم و مقدمه ای میشود برای سفرهای بهتر در آینده .
9. همان طور که خدا بقیه سفرهایم را مدیریت کرد و همه چیز خیلی عالی پیش رفت ، این بار هم عالی تر عمل میکنه. همان خدایی که داره کهکشانها و سیارات رو مدیریت میکنه، همان خدایی که داره همه موجودات رو اداره میکنه و همه چیز داره طبق نظم و هماهنگی او پیش میره، همون خدایی که ابر و باد و مه و خورشید رو جوری هدایت میکنه تا باران رحمتش نازل بشه و نعمت و ثروت برای همه موجودات در کره زمین تامین بشه ، همون خدایی که هوشمندانه کالبد فیزیکیِ تک تک موجودات رو اداره میکنه طوریکه شبها هنگام خواب بدون اینکه متوجه باشند به کار خودش ادامه میده ،بنابراین همین خدا وضعیت جسمانی و هورمونها رو در بدنِ من به گونه ای تنظیم و مدیریت میکنه که از نظر جسمانی و روانی با محیط اطرافم هماهنگ و در تعادل باشم . چون او بیشتر از من میخواد که سالم و شاد باشم و سفر لذت بخشی رو تجربه کنم. او همواره حافظ و مراقبم هست و تنظیم کننده امور که بهترین زمان بندی رو در راستای خواسته های من انجام میده.
در بخشی از سخنان استاد در این فایل متوجه شدم که استاد میگن وقتی فهمیدم مسیرم اشتباه هست از همان جا کار را متوقف کردم و مسیر را تغییر دادم با اینکه هزینه و وقت زیاد در آن مسیر گذاشته بودم. و گفتم خدا رزاق است و دوباره به دست میارم.
وای استاد این جملات عالی بودن. اما در کنارش نجوای ذهن اومد که نکنه به صلاح نیست این سفر رو بری و خدا داره بهت میگه همین جا تغییر مسیر بده و دیگه ادامه نده. نجوای ذهن می گفت تو از خدا خواسته بودی که بهت بگه چه کار کنی و الان از طریق این فایل داره میگه نرو سفر. شک و تردید اومد. دوباره شروع کردم به فکر کردن. آیا واقعا پیامش همین هست یا پیام دیگری داره؟
بیشتر فکر کردم. گاهی مرز بین روشنایی و تاریکی این قدر باریک هست که متوجه نمیشی کدام صدا ، ندای خداوند هست ، کدام صدا ،ندای شیطان. یعنی گاهی شیطان در قالب یک لباس زیبای توحیدی خودنمایی میکنه و پیام خودش رو به جای پیام الله جا میزنه.
در قسمتی از فایل استاد در مورد اینکه افراد از ایشان در مورد تصمیمات زندگی سوال میکنند چون انتظار دارند یک نفر به آنها بگه چه کار کنند که از خودشون رفع مسسولیت کنند . مشابه این مورد زیاد دیده میشه. مثلا من در سالهای گذشته که تعریف اشتباهی از خدا داشتم، هر وقت میخواستم راجع به موضوعی تصمیم بگیرم و دچار تردید بودم میرفتم با قرآن استخاره میگرفتم که به من بگه چه کارکنم و خیلی وقتها میشد که آیه هایی میومد که ربطی به درخواست من نداشت و من رو بیشتر دچار ترس و نگرانی می کرد. یعنی من با تکرار زیاد این عمل، خودم را دچار وسواس کرده بودم و وسواس هم از ناحیه شیطان است. در واقع خدا می خواست بگه ، من بهت قدرت تفکر و انتخاب دادم. بهت این توانایی رو دادم که فکر کنی اما تو میخوای بدون فکر کردن و بدون اعتماد و توکل و بدون تلاش برای مدیریت ذهن، یه جورایی خودت رو راحت کنی و از طریق استخاره به نتیجه برسی. این راهش نیست.حتی در همین سایت هم گاهی میبینم که بچه ها از بخشِ نشانه به طور افراطی استفاده میکنند که باعث میشه مسیر رو اشتباه برن. من خودم معمولا زمانی از این قسمت استفاده می کنم که ندای قلبم بهم بگه. و وقتی طبق ندای قلبم سراغ این بخش میرم ، دقیقا پاسخ را در همان قسمت می گیرم و از دیدن نشانه شوکه میشم.
بنابراین بعد از تفکر بیشتر ، به این نتیجه رسیدم که من باید در راستای خواسته ام که رفتن به سفری جذاب است، اقدامات لازم را انجام دهم و بقیه کار را به خداوند بسپارم نه اینکه متوقف شوم .
خدا را هزاران بار برای تمامی نعمتهایی که به من داده قدردانم.
خدایا شکرت که سالم هستم و میتوانم سفر کنم . به واسطه سلامتی ام بی نیازم. خدایا شکرت که سالم هستم و ورزش میکنم. خدایا شکرت برای حضور خانواده ام و سلامتی شون. خدایا شکرت برای دوستان خوبی که دارم و لحظات شادی که با آنها می گذرانم. خدایا شکرت برای آزادی، آرامش، استقلال شخصی و مالی، امنیت،رفاه و آسایش و بی نیازی. خدایا شکرت برای خانه ای که دارم، ماشینی که با آن به سفرهای لذت بخش رفتم، خدایا شکرت برای سفرهای عالی و همسفران فوق العاده و سلامتی در سفر، خدایا شکرت برای طبیعت ، خدایا شکرت برای تکنولوژی و راحتی کارها، خدایا شکرت برای فراوانی و برکت، خدایا شکرت برای آگاهی هایی که به من میدهی ،خدایا شکرت که این تضاد در ارتباط با سفر و خوشی هست نه یک رویداد ناخوشایند، خدایا شکرت برای تمام هدایت ها، کمک ها و حفاظت. خدایا شکرت که تو را دارم که بهترین رفیق و یار منی و بهترین راهنمای من در جهت زیبایی ها. خدایا شکرت که به من توفیق نوشتن دادی.
قدردان استاد گرامی و خانم شایسته هستم.
همواره سرشار از آگاهی های نابِ خداوند باشید.
نور الهی بر قلبتان جاری
این کامنت را همینجا تمام میکنم و از خداوند میخواهم بهترین ها را برایم رقم بزند.
سلام مرجان عزیز
دختر زیبا عجب کامنتی نوشتی ،هر کلمش پر از توحید و باورهای توحیدی زیبا بود
چقدر لذت بردم از نحوه نگرشت و اینکه ترمزهاتو شناسایی کردی
نحوه صحبت کردنت با کودک درونت خیلی زیبا بود و منم باید همین کار انجام و لحظهای که شروع میکنه به ترسیدن از این شیوه استفاده کنم
خوشا به سعادتت که راهی سفری زیبا هستس و داری ظرف وجود خودتو بزرگتر میکنی با تجربه کردن زیبای های سفر
در 12 قدم استاد در یکی از قدمها و تمرکز روی نکات مثبت نکته ای میگه راجب سرمایگذاری روی خودت و بزرگتر شدن ظرف وجودی ما و ارتباطشو با لذت بردن از زندگی خیلی واضح توضیح میده به زبان تصاویر
ما اومدیم به این دنیا که تجربه کنیم خودمونو و زیبای های این دنیا و سرمایگذاری اصلی همینه ،درست مثل شما
انشاله که سفر خوبی داشته باشی و از زیبای هایش اینجا برامون بنویسی
در پناه الله یکتا شادو خرم باشی
به نام خدای هدایتگر
که هرچه دارم از آن اوست
سلام ،سلام دوستان گلم ،مریم جان واستاد عشق
گام 16
مهاجرت به آمریکا چطور اتفاق افتاد برای استاد .
برای رسیدن به خواسته
تمرکز 100%
و کارهایی که نباید انجام بدیم ؟
و چه کارهای انجام بدیم ؟
با خدا حرف زدن وبه ناتوانی خودم اعتراف میکنم !
خیلی این قسمت دوست داشتم که میتونم از او راهنمایی بخوام .
چقدر از کارهای استاد خوشم میاد ،با اینکه خیلی هزینه کرده بود ولی همه دفترها رو جمع کرد وتوکل کرد به خدا …
هر خیری از تو به من برسه من نیازمندم .خدا….
باید یک سری کارها رو دیگه انجام ندم.
مسولیت کارهای خودمون بپذیریم .
ادامه ندادن بعضی کارها و درگیریهای ذهنی پاک کردن
هم فرکانس شدن با خواسته ها خیلی مهمه
تقویت باورهای محدود کننده .
چقدر آیه های قرآن درسته که میگه باید تلاش مون پراکنده نکنیم .
تلاش ذهنی متمرکز وتلاش فیزیکی متمرکز
خدایا به نظر من هدایت شدنم به این فایل اتفاقی نیست .
من ایمان دارم که باید یک سری چیزها باید تغییر بدم ،فقط کمکم کن ،خودت هدایت کنم ،خودت بنویس ،خودت بگو ،خدایا بگو من چه کار کنم ؟!؟
متشکرم مریم بانو
در پناه حق
بسم الله الرحمن الرحیم
سپاس و ستایش از آن خدایی هست که تمام هستی در ید قدرت اوست
سپاس خدایی که این قدرت را به آدمیان داد تا خالق شرایط زندگی خودشان باشند.
البته که آگاهی از این قدرت خود لطف خداست و بعد از آن استفاده از این قدرت است که باعث تغییر در زندگی می شود.
نکات نابی برایم این فایل داشت که باید بر روی خودم کار کنم. ترمزهایی که باید بردارم، ترس هایی که باید رفع شود تا در مدار خواسته قرار بگیرم، موضوعی که باید از خدا استعانت بطلبم
درست به یاد دارم که برای خواسته تجربه یک زندگی مستقل و دلخواه چند ماهی هست که جدی تر می خواهم و قدم به قدم ترمز ها به لطف و هدایت خدا برداشته می شود، انصافا چقدر ترمز دارم که بعضا ریشه هایی عمیق و ترس هایی پنهان در ناخودآگاهم دارند.
هر بار که در مورد این خواسته حرکتی می کنم و یا بیشتر در موردش تفحص و گفتگو می کنم بیشتر از ترمزهای زیادی که دارم مطلع می شوم، واقعا برای رسیدن به خواسته، بیشتر از اینکه به فکر ساختن باورهای قدرتمند کننده باشیم باید به فکر رفع باورهای محدودکننده باشیم، واقعا این استعاره گاز و ترمز منظور را به خوبی می رساند، در رابطه با این خواسته ام باید بگویم که ابتدا اصلا جدی نبودم برای تشکیل یک زندگی با اینکه تقریبا شرایط عمومی مناسبی را داشتم برای ازدواج، با یکسری تضاد، خداوند خواسته را به بنده فهماند تا جدی بشوم برای تجربه این خواسته
بعد خداوند شروع کرد به منطقی کردن آن و برطرف کردن یک به یک ترمزها با نشان دادن الگوها و وارد کردنم به موقعیت های جدید.
هنوز که هنوزه ترمزهایی سفت و سختی دارم که به عینه می فهمم که نیازمند خدا هستم برای رفع آنها،
باید برای ذهن منطقی بنویسم که؛ همانطور که خدا بارها از نظر مالی دستم را گرفت این بار هم به شکل فوق العاده هدایتم خواهد کرد. همانطور که امریه سربازی مرا بهتر آنچه که فکرش را می کردم برایم فراهم کرد، ازدواجی آسان با فرد مورد علاقه را برایم فراهم می کند و رزقی فراوان و پایدار از فضل خودش به بنده می بخشد، همانطور که مغازه هایم را هربار به جایی بهتر با افرادی بهتر هدایت می کرد، خیلی بهتر از آنی که فکر می کنم را برایم مهیا می کند، همانطور که خانه و زمین و ماشین برایم به راحتی و خوبی فراهم کرد، عزیزی را که همیشه دوست داشتم را برایم می آورد، همانطور که مرا به سفرهایی برای شناخت بهتر خودش و خودم برد و در تنهایی هایی که برایم درسها و درکها گذاشت، برای این درخواستم و در این مرحله از زندگی هم رحمت و عزت و رشد برایم آماده کرده است.
همانطور که در تجربه ی نزدیک و هفته قبل زندگی در لحظات آخر هدایتم کرد و درسهایی بزرگ را به بنده داد برای این خواسته ام هم به خوبی هدایت و حمایتم خواهد کرد. همانطور که مرا در اجرای جدی مجمع عمومی استانی هدایت و حمایت کرد و در پایان با رضایت و سربلندی بیرون آورد، یقینا و مطمئنا با سلامت و امنیت خاطر مرا به مدار خواسته ام وارد می کند. و میگوید؛ ادخلو ها به سلام آمنین
فقط کافی است که تسلیم و رها بشوم و توکل کنم و ایمان داشته باشم که هیچ نمی دانم و به بی عقلی خودم اعتراف کنم و به فقر و نیازمندی ام به رب الاربابم اذعان کنم.
پرودگارم تو امروز با زبان بنده نازنینت سید حسین عباسمنش گفتی تا رزاقیت تو را باور کنم و از آنچه که رفته حسرت نخورم و برای آنچه که نیامده نگران نباشم،
پرودگارم تو امروز به بنده فهماندی که این مسیری که طی کردم تکاملی بود تا از عیب و ایراداتم ، از ضعف ها، ترسها و ترمزهایم آگاه شوم و در صدد رفع آنها بر بیایم. اگر به این چالشها برخورد نمی کردم چگونه از ایراداتم آگاه می شدم.
پروردگارم تو به بنده فهماندی که ترسم از حرف دیگران خیلی زیاد است و به نوعی از ترس نگاه و نظر دیگران است که تغییراتم جزئی و آهسته و سطحی است. اینکه ترسهای ذهنی است که هنوز بر زندگی ام حکومت می کنند.
خداوندا دستم را بگیر که به هر خیری که از تو برسد محتاج و فقیرممممممم
مهربانم مرا به راه راستت هدایت کن راه آنانی که نعمت عطایشان کردی
یا رب العالمین
ایاک نعبد و ایاک نستعین