مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته» - صفحه 52
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته»95MB23 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته»21MB23 دقیقه














سلام به استاد گرامی و خانم شایسته ی عزیز
خدارو هزاران بار برای وجود پر برکتتون سپاسگزارم
من امروزم رو با خوندن متن این فایل شروع کردم
و چه شروع پر قدرتی بود
و خواستم به طور ویژه از خانم شایسته ی عزیز تشکر کنم.
چرا که اثر گذاری و مطالب ارزشمند استاد یک طرف ،
….
دسته بندی مطالب به صورت چکیده ، آن هم از دیدگاه ارزشمند خانم شایسته که به طور کامل هر جنبه ای رو در نظر می گیرن ، در کنار آگاهی هایی که استاد میدن ، اثر گذاری مطالب رو صد چندان میکنه .
این کار خانم شایسته ی عزیز ، باعث میشه این آگاهی ها ، به شکلی منظم در ذهن دسته بندی بشه و به نظر من خیییلی موثر در بالا رفتن مدار ما میشه .
خواستم به طور ویژه از خانم شایسته ی نازنین ، بابت این کار مهمی که انجام میدن ، تشکر کنم .
این هنر شما ، پازل های بهم ریخته ی آگاهی رو در ذهن من ،به زیبایی سر جای خودش قرار میده.
خیلی دوستون دارم و قدردان شما هستم
به نام مهربان هدایتگرم
سپاسگزار خداوند ک باز هم تونستم آموزشی دیگر و فایلی جدید رو تجربه کنم خدا رو شکر ک گامی تازه رو برمیدارم ، گام شانزدهم از پروژهی «مهاجرت به مدار بالاتر»
وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ
هنگامی که بندگانم از تو درباره من بپرسند،یقیناً من نزدیکم، دعای دعاکننده را زمانی که مرا بخواند اجابت می کنم؛ پس باید دعوتم را بپذیرند و به من ایمان آورند، تا راه یابند.
قدرت سوال … استاد واقعا من هم متوجه شدم ک اصل سوال پرسیدن از خودت چقدر میتونه راهگشا باشه. چقدر میتونه آدم رو به وضوح برسونه . چقدر میتونه آدم رو به سمت راه حل هدایت کنه . چقدر میتونه از سردرگمی ها رهایی ببخشه و به درک درست هدایت کنه . از همه مهمتر متوجه شدم ک من پرسشگر هستم و خداوند پاسخ دهنده ، خداوندی ک از رگ گردن به من نزدیک تره و همیشه در دسترس . خب پس همیشه همه سوالاتم پاسخ داده خواهند شد توسط این خدای قدرتمند و همیشه در دسترس .
بنابراین من باید با پرسیدن سوالات خوب از خودم خودم رو خواسته هام رو باورها و هرآنچه به من و راه من مربوط هست بشناسم و کشف کنم . مثل بچه ها ، ک همیشه در حال پرسیدن و کشف کردن هستن. باید از خودم بپرسم که دلیل خواستههایی ک دارم چیه و خواستههام از کجا نشأت میگیرن ؟ باید با این سوال بهتر ب تمام جنبه هایی خواسته م اشراف پیدا کنم و درک کنم دقیقا من به چی نیاز دارم و چیو میخوام. چی میتونه دقیقا اون نیاز من رو رفع کنه.
بعد از اینکه خواستهم برام واضح شد باید از خودم بپرسم ک چطور میتونم به خواستهم برسم ؟؟
باید رو ب روی خداوند بنشینم و در برابر اون با تواضع اظهار تسلیم بودن کنم و بگم ک من نمیتونم بفهمم ک چطور باید به خواسته م برسم . من هیچ فکری ندارم، من به هر خیری ک از تو ب من برسه فقیرم ، تو بگو چ کاری باید بکنم. تو منو هدایت کن . تو راهنمای من باش . تو مسیر رو برام واضح کن . من این خواسته رو دارم . تو قدم ها رو به من نشون بده و ب من قدرت و ایمان بده تا اون قدم رو بردارم و قدم بعدی رو و قدم های بعد رو … تو من رو در این مسیر پیش ببر و خواستههام رو برام متجلی کن. من از تو میخوام . از تو درخواست میکنم .من تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم.
و مثل همیشه خداوند ه ک من رو به این درک و این فایل و شنیدن این سخنان هدایت میکنه تا متوجه بشم ک من باید از چ مسیری برم تا بتونم فرمول تحقق خواسته هام رو یاد بگیرم :
1.تمرکز بر اون خواسته : سعی و تلاشت رو متمرکز کن . وقتی من یه هدفی دارم باید فرکانسهام هم در راستای اون هدف باشه . اگر فرکانسهام در راستای اون هدف نیست مهم نیست من چقدر دارم می دوم و تلاش میکنم . من به هدفم نمیرسم. فرکانسهای من با کانون توجه و تمرکز من اتفاق میافته . من باید ذهنم رو، توجه م رو ، تمام حواسم رو ب روی خواستههام متمرکز کنم و خودم رو درگیر خواستهی خودم بکنم.(اجازه ندم عوامل حواس پرتی تمرکز من رو از من بگیره و دچار نشتی فرکانس کنه)… وقتی فرکانس من تغییر میکنه و تمرکز میره به سمت خواستهم جهان بقیه کارها رو انجام میده . جهان من رو در زمان درست در مکان درست قرار میده . جهان شرایط رو برای تحقق خواستهی من فراهم میکنه . جهان آدمهای درست و مناسب رو سر راهم قرار میده. خداوند کارم رو آسان میکنه و چرخ ماشین خواستههام روانتر حرکت میکنه و معجزات آشکار میشن .
2.انجام ندادن یه سری کارها: ببینم چه کارهایی لازمه انجام ندم ک من رو از خواستههام دور میکنه ؟ ببینم و بررسی کنم و از خداوند هدایت بطلبم که چ کارهایی هست ک انجام دادنشون من رو از اون خواسته دور نگه میداره و یه جورایی حکم ترمز رو بازی میکنه که نمیذاره من به سرعت ب سمت خواسته حرکت کنم …خدایا به من الهام کن ک اگر مسیری رو اشتباه انتخاب کردم تغییر مسیر بدم . من رو از مسیری ک من رو از خواسته هام دور میکنه خارج کن و به مسیر خواستههام وارد کن . مقاومت های من رو در برابر الهامات و ایده هات کم و کمتر کن تا ب محض اینکه با هدایتهای تو به اشتباهاتم پی می برم بتونم اصلاح مسیر کنم و در مسیر درست گام بردارم. به من کمک کن تا مسولیت زندگیم و انتخابهام رو خودم به عهده بگیرم .
همیشه وقتی این باورهای طلایی از زبان استاد خارج میشه من محو میشم:
خداوند بی نهایت رزاقه
بینهایت فراوانی در جهان وجود داره
من اصلا نگران از دست دادن چیزی نیستم
من دوباره آنچه میخوام رو می سازم
وقتی ایمانت رو نشون میدی ، درها باز میشه
…
3.انجام دادن یه سری کارها : چه کارهایی باید انجام بدم تا من رو به خواستههام برسونه ؟ چ اقداماتی ، چه قدم هایی باید توسط من برداشته بشه ؟ سهم من چیه برای تحقق این خواسته ؟ خدایا به من الهام کن و بهم ایده بده. و ایمان بده . ایمان ،ایمانی ک عمل میآورد .
…
من باید نسبت به خواسته م رها باشم …رهایی نسبت به خواسته و خودت رو وابسته ب روش رسیدن به خواسته نکن . نسبت بهش آزاد باش . اگر محقق بشه خوشحال میشم و اگر نشه ناراحت نمیشم . به خیر بودن جهان ایمان میارم و میدونم هر اتفاقی بیفته به نفع من هست .
من به راحتی به خواستههام میرسم . به راحتی همه چیز فراهم میشه . همه چیز به من داده میشه
…
باور، احساس خوب، امید، توکل ، ایمان خواستههای من رو محقق خواهد کرد .
…
تمام اتفاقات زندگی من، بخاطر باورهای من ه و من باید باورهای خودم رو درست کنم و هرچقدر بیشتر کار کنم مدارم تغییر میکنه و هرچقدر مدارم تغییر کنه به جاهای بهتر و افراد بهتر و شرایط بهتر هدایت میشم.
خدایا کمکم کن ک باورهام رو درست کنم . من واقعا چیزی نمیدانم . تو دانای کلی . من رو هدایت و راهنمایی کن . من رو لحظه ای به حال خود وامگذار.
سپاسگزارم استاد عزیزم 🩶
سپاسگزارم عزیزانم در این جمع بهشتی🩶
سپاسگزارم بانوی بهشت: مریم جانم🩶
سپاسگزارم نرگس عزیزم🩶
خداوند عاشق همهی ماست🩶
بنام خالق هستی که همه چیزم هستی
با سلام خدمت استاد عزیزم و همه همراهان گرامی
گام 16 : اجرای مفهوم هم فرکانس شدن با خواسته
تمرین برای دانشجویان پروژه “مهاجرت به مدار بالاتر”
به خواسته ای که در حال حاضر، بیش از هر چیز آن را می خواهی فکر کن و آن را یادداشت کن.
سپس 2 لیست را به ترتیب زیر آماده کن:
لیست اول که البته مهم تر است این است که: برای نزدیک تر شدن به این خواسته، انجام چه کارهایی را باید متوقف کنم؟
در حال حاضر یکی از خواسته های خیلی بزرگی که دارم این هست که مستقل و جدا زندگی کنم و برای خودم یک مکان زندگی جداگانه فراهم کنم
چه کارهایی رو باید متوقف کنم ؟
1- من چند روزی هست که گلایه کردن از شرایط منزل رها کردم دیگه گلایه نکنم در ذهنم
اگر با افراد منزل در هماهنگی نیستم این ارتباطی به خود خانه نداره و شروع کردم به سپاسگذاری از خود خانه برای امکاناتی که به من داده و با این روش احساس بهتری نسبت به محیط زندگی خودم پیدا کردم
2- واکنش نشون ندادن به رفتارهای بد برادرم و از امروز یک تصمیم جدیدتری گرفتم اینکه گفتم فکر کن اصلا وجود نداره اگه این ادم کلا اگه نبود ایا اصلا هیچ تاثیر و کنشی در تو ایجاد میکرد حتی ازدرون؟
و از اون لحظه رها کردم رفتارهای تند برادرم که با همه چیز جنگ و دعوا داره و مشکل داره با همه چیز اصطکاک داره مشکل از درون این ادم هست و حتی پدر مادرم هم دیگه اصلا جوابی نمیدن بهش هرچند رفتارهاش ناخوشایند هست
3- سعی کردن برای کم کردن این فکر که همیشه بهم میگه تو همیشه تو این خونه و محله میمونی و نمیتونی تغییری ایجاد کنی تو زندگی ت و شرایط همیشه همینطوری میمونه
این یکی از اون افکاری هست که چون سالیان زیاد میخواستم مستقل بشم و نشده این رفته تو ضمیر ناخوداگاه من که حتی اگه صدای ذهنم نشنوم
این باور که یکی از پاشنه های اشیل من هست که شرایط همیشه همینطور میمونه و تو نمیتونی تغییرش بدی و تو توانش نداری تو اصلا ادم این کار نیستی و تو ادم تنبلی هستی که همیشه باید با حسرت به زندگی مردم نگاه کنی
و این انقدر زیاد شده چون میلیون ها بار به خودم گفتم و اون زمان که پدرم میگفت شما هیچی نمیشین من همیشه میگفتم بعد ها بهت نشون میدیم ولی هر چه جلورفتم چون باورهام مخرب بوده و نتیجه همون حرف های پدرم میشد این باور در من شکل گرفته
و الان ضمیر ناخوداگاه من هست که تکرار میکنه که هیچی نمیشی و هنوز هم برادرم مقایسه میکنه با بچه های مردم و خلاصه اون یکی از بزرگترین پاشنه های اشیل من هست که واقعا من در تمام ابعاد مخصوصا کاری و روابط فلج کرده
اینکه بتونم به اون عمق افکار باور چطور نفوذ کنم و نمیدونم خدا باید هدایتم کنه تا به جواب برسم
4- تلاش میکنم خودم گاهی برم برای خودم خرید کنم چون یکی از ترس هام اون خرج زندگی روزمره هست
فقط خود خونه نیست
میگم اگه خونه جور بشه اون هزینه های زندگی چی اون زمان دیگه اون هزینه های خورد خوراک با خودم هست و اینکه خودم باور ندارم هنوز که میتونم و دارم با این خرید کردن به خودم میگم که من میتونم از پس هزینه ها بر بیام
و خداوند میرسونه و من باید روی باور مالی م کار کنم و هی این ها رو تکرار میکنم تا این ترس ها کم بشه چون این هم یکی از اون ترس اصلی هایی هست که میدونم خیلی مانع این اتفاق شده تا به اینجا
خب حالا لیستی از کارهایی که فکر میکنم باید انجام بدم مینویسم :
1- همش میرم قدم میزنم خونه ها رو نگاه میکنم میگم ببین این همه خونه میشه یکی ش برای من باشه
بعد میگم که میشه کوچک باشه مهم نیست اول از جاهای کوچکتر شروع میشه حتی یک تک اتاق میتونه باشه
2- دست خدا رو باز میزارم که میتونه هرکسی حتی بخواد بره خارج فقط میخواد خونه ش خالی نمونه میخواد یکی باشه که مطمین باشه و خداوند میتونه حتی در این حد راحت برام جور کنه
و میگم خدا به هر روشی میتونه خونه رو مهیا کنه
3 – میخوام طبق چیزی که در کتاب شفای زندگی یادگرفتم هر چیز دوست داشتنی که میبینم بگم این مال منه البته با حال خوب بگم و با اینکار اجازه بدم که کائنات به زندگی من بیاره و باور کنم که میتونم داشته باشمشون
جدیدا که روی باورها کار کردم خیلی بهتر شدم و ذهن مثل قبل مقاومت نمیکنه و کم کم شروع کرده به باور اینکه من هم میتونم داشته باشم این هم به واسطه ایمان به خدایی هست که همه کار میتونه بکنه و هم اینکه من کم کم دارم کشف میکنم و متوجه میشم که پولساز بودن یک استعداد خاص نیست که فقط یکسری افراد داشته باشن و این برمیگرده به ساختن باور درست و خداوند بهم کمک میکنه این باورهای درست در خودم ایجاد کنم
4- دارم روی الگوهای ثروت کار میکنم و این باید زیاد کنم و هر چه درامد من بیشتر بشه خب قطعا هم ترس هام کم میشه هم باور بهبود پیدا میکنه و این برای من طبیعی میشه که میتونم و زمانی که این برام داشتنش طبیعی بشه و از اون حالت نیاز خارج بشه دیگه اون زمان اتفاق میفته
5- سعی کردم در همین محیط ارامش برای خودم ایجاد کنم از درون چون این باور پیدا کردم که من نباید برای فرار کردن به دنبال استقلال باشم بلکه با طی کردن تکامل و به ارامش درونی رسیدن برای رفتن به مدار بالاتر این اتفاق بیفته و داشتن زندگی بهتر و ارامش بیشتر
6- دوستانی دارم که با شرایط خودم هستن واون ها هم مستقل دارن زندگی میکنن و تازه کار شخصی خودشون هم راه انداختن با قسط و قرض البته من اون بخش کار ندارم ولی میگم وقتی اون با یک خیاطی تونسته من هم میتونم
و ازش الگو میگیرم
7 – هر هزینه ای که میکنم قراردادی با کائنات بستم که 10 برابرش بهم برگرده و با شادی و رضایت پرداخت کنم از اینکه توانایی مالی هزینه کردن دارم و یاداور میشم که رشد مالی داشتم و الان میتونم هزینه کنم این بهم کمک میکنه که راه های برگشت ثروت باز کنم به زندگی م
و همون زمان شروع میکنم به شکرگزاری از اون مبلغ 10 برابری که به حسابم واریز شده و با اینکار از پیش سپاسگذاری نعمتی میکنم که قراره به زندگی م بیاد و از این طریق به کائنات میگم اطمینان دارم این مبلغ به حسابم میاری
و این روش بهم خیلی جواب داده حالا شاید همون مبالغ نیومده ولی به شکل شگفت انگیزی اسان تر از قبل ورودی مالی دارم و مشتری برام میاره خداوند
8- قدردانی میکنم و تمیز میکنم وسایل منزل و وقتی دارم کاری میکنم تصور میکنم که در خونه خودم هستم و دارم برای خودم اینکار میکنم و از خدا سپاسگذاری میکنم که کمکم کرد تا بتونم تو خونه خودم زندگی کنم و با ارام کردن و تمیز کردن محیطم دارم نشون میدم که من قدردان داشته هام هستم و کائنات از این جنس به من بیشتر بده
خدایا تنها تو را میپرستم و از تو یاری میجویم مرا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به انها نعمت دادی
خدایا من اسان کن برای اسانی ها
استاد عزیزم و خانم شایسته گرامی از شما بی نهایت سپاسگذارم
در پناه خدای همیشه هدایتگر که وعده هاش حق باشیم.
سلام به استاد عباسمنش عزیزم و استاد شایسته مهربان و دوستان عزیزم تو این سایت ارزشمند و توحیدی
گام 16 مهاجرت به مدار بالاتر :
استاد تو این فایل میگن که خواسته هامون و دقیقا بنویسم که چی میخوایم و چه کارهایی باید انجام بدیم برای رسیدن بهش و چه کارهایی نباید انجام بدیم
چند هفته ی اخیر توی یک متن یکی از دوستان عزیزم توی سایت یک الهامی بهم شد که خواستتو مشخص کن تمرکز لیزری بزار روش تا بتونی به خواستت برسی اینجوری بخوای پراکنده باشه تمرکزت نتیجه یا نمیاد یا دیر میاد یا خیلی موقع ها فقط در حد نشانه و نتایج کوچک ختم میشه.
از اونجایی که من این الهام و خیلی واضح دریافت کردم بلافاصله تعهد دادم که بهش عمل کنم اینو متوجه شدم بخاطر تغییر مدار من بود که درکم تغییر کرد که بتونم این موضوع رو به خوبی درک و سعی به عمل کردن بکنم.
خداروشکر هر روز نشانه هایی میبینم که تغییر مدارم و حس میکنم امیدوارم خدا بهم کمک کنه تا پای این تعهدی که دادم مثل مابقی تعهداتم محکم بمونم
استاد گفتن در مورد خواسته هامون از خدا سوال بپرسیم و ازش درخواست کمک کنیم که مسیر درست بهمون بگه
در مورد این موضوع خداروشکر خوب عمل میکنم همیشه با خدا حرف میزنم همیشه ازش درخواست کمک میکنم همیشه میخوام منو به آسون ترین راه ها هدایت کنه من کلا از بچگی احساس میکنم اینجوری بودم حداقل تا جایی که یادم میاد زیاد با خودم حرف میزدم زیاد تو تنهایی خودم با خودم حرف میزدم ولی اونموقع ها نمیدونستم دارم با خدا حرف میزنم الان که چندسال با استاد عزیزمون آشنا شدم میفهمم.
در مورد اینکه اگه یک مسیری رو رفتیم هر جایی که احساس کردیم اشتباه همونجا مسیر و عوض کنیم توی این زمینه هم تقریبا خوب عمل کردم من از بچگی هیچوقت یک دوست صمیمی که هیچ یک دوست معمولی که سال های سال باهاش دوست باشم نداشتم اونم به این دلیل هر وقت توی ارتباط دوستی احساس میکردم مسیر فکری مون شباهت به هم نداره اون دوستی رو همونجا تموم میکردم اصلا هم به این فکر نمیکردم بخوان ناراحت بشن که دیگه باهاشون ارتباط برقرار نمیکنم چون همیشه عادت داشتم از خیلی سال ها قبل با دوستام در مورد رویاهام و آرزو هایی که دارم حرف میزدم
قانون و نمیدونستم :)))))
وقتی میدیدم تو ذهن اونا نمیگنجه که میشه رسید به این خواسته ها و گاها مسخره میکردن یا اینکه نه بابا کی به این جایگاهی که تو میگی رسیده که تو برسی میگفتم این این این ها همه به این خواسته های بزرگ رسیدن پس منم میتونم چی از اونا کمتر دارم مگه اونام مثل من انسانن ولی اونا بازم حرف خودشون و میزدن اینجا بود که حسی تو وجودم میگفت قطع رابطه کن اینا افرادی نیستن که باهاشون باید ارتباط برقرار کنی اونموقع ها هیچ چیزی از الهامات نمیفهمیدم چون خیلی سنم پایین بود ولی بهش اعتماد میکردم و رابطه مو قطع میکردم و خیلی به این فکر کردم چرا نمیرسم به این خواسته ها خیلی فکر کردم چون برام مهم بود تجربه کردنشون همیشه به خودم میگفتم من تا این خواسته ها رو تجربه نکنم از این دنیا نمیرم خلاصه گذشت و گذشت بعد از سالها هدایت شدم به سایت استاد عباسمنش عزیزم بعد دیدم عه این همون مسیری که میرسم به خواسته هام اینجا مسیر نورانی انگار اینجا دیگه اون تاریکی که همه ازش حرف میزنن نیست فایل ها رو گوش کردم و تا جایی که درک کردم عمل کردم یسری خواسته های کوچیک اتفاق افتاد من صحبت کردم خدایا چرا نمیشه چرا نمیرسم به اون خواسته های قشنگم و عادت دارم وقتی میخوام با خدا حرف بزنم یا میرم کنار ساحل یا خیابون ساعت ها قدم میزنم و حرف میزنم گاهی هم شب ها قبل خواب که همه میخوابیدن توی اون سکوت بهتر تمرکز میکنم و حرف میزنم درخواست میکنم تا اینکه هدایت خدا منو به دوره ی فوق العاده ارزشمند احساس لیاقت تو این دوره ترمزم و پیدا کردم احساس گناه که اگه من روی خودم تمرکز کنم اگه به خودم فقط فکر کنم به خواسته های خودم فقط فکر کنم به خانواده فکر نکنم این خودخواهی بعد که به روند خودم فکر کردم دیدم بله هر جا که از مسیر خارج شدم بخاطر احساس گناه که دارم خودخواهی میکنم دارم فقط به خودم و خواسته هام فکر میکنم خداروشکر دارم لیزری روی این موضوع کار میکنم میدونم اگه این حل بشه خواسته هام منو بمباران میکنن
از تمرین این گام به کجا رفتم نمیدونم حتما خدا بود نوشت حتما باید نوشته میشد که منو به این مسیر آورد
یک رد پایی شد از من تا بعدها بخونم تا یادم بمونه
از همه ی دوستان عزیزم ممنونم که وقت گذاشتین و خوندین
از استاد عباسمنش عزیزم هم بینهایت سپاسگزارم استاد عاشقتم با تمام وجودم
استاد شایسته عزیز از شما هم بینهایت سپاسگزارم بابت همه چیز
خدایا عاشقتم که عاشقمی
خدایا برای چیزهایی که به من دادی ولی نمیبینم سپاسگزارم
بنام خداوند هدایتگرم به زیباییها
سلام استاد جونم
سلام مریم عزیزم خداقوت بخاطر بروز رسانی این آگاهیهای بی نظیر و نابی که هرشب قرار میدی عزیزم دست مریزاد خسته نباشی
خدایا شکرت بخاطر گام 16
خدا میدونه که کامنت گذاشتن تو سایت عباس منش خودش تو یه لول دیگه است اصلا وقتی هر شب کامنت میزاری انگار خودبخود مدارت بالاتر میره
من وقتایی که مهمون میاد کلا تمرکزمو میگیره کلا انرژیم تحلیل میره و تمرکزم میاد پایین ولی امشب گفتم مهسا تو باید بتونی جمع کنی خودتو اشکال نداره تو ادامه بده کامنت نوشتن باعث میشه اون انرژی دوباره بهم برگرده و بدونم اصلا مسیرم کجاست پیداش کنم و دوباره بیام رو خط
استاد جون خیلی فایل عالی و بی نظیری بود با رسم شکل تمرکزو بهمون توضیح دادین واقعا
اینکه من اگه بخوام به خواسته ای برسم بابا باید کل تمرکزم روش باشه نباید تلاشم پراکنده باشه باورهایی که میسازم عملکردم همه باید روی اون خواسته متمرکز باشه و تو باورهاتو بسازی و منتظر باشی که هدایت بشی الهاماتو دریافت کنی خداجونم منو هدایت کن ،چطوری چطوری باید متمرکز باشم من حتی اینم بلد نیستم من نمیدونم باید چطوری تمرکزمو یکجا جمع کنم من هیچی نیستم و از تو میخوام که هدایتم کنی همینی که استاد میگه مهمه منو هدایتم کن بتونم روش فوکوس کنم
چند روزی میشه که روی یکی از ترمزای اصلی و مهمم که تازه پیداش کردم فوکوس کردم و برا اولین بار انگار بلد شدم روی اون باور کار کنم انگار دارم ی اپسیلون میرم جلوتر خداروهزار بار شکر بخاطر این الهامات خدا کمکم کنه بتونم قدم به قدم جلو برم و مث قبلا کم نیارم هرروز باید به خودم یادآوری کنم که مهسا مواظب باش
مهسا حواست باشه چه ورودیهایی دریافت میکنی
حواست باشه با یه ساعت دوساعت کار کردن رو یه باوری که ریشه داره تو ذهنت نباید انتظار نتیجه آنچنان داشته باشی و ناامید نباش و ادامه بده
مهسا حواست باشه تو هیچی نیستی تو هیچی نیست و همه چی رو باید از خودش بخوای فقط خودش میتونه تو رو هدایت کنه به راه درست
مهسا یادت باشه هر لحظه باید حالت خوب باشه و قانون احساس خوب مساوی است با اتفاقات خوب رو هرگز فراموش نکن
مهسا روی تمرکزت کار کن اینم تکامل میخواد ذهن من پراکنده است و تمرکز کامل واسم سخته ولی من باید تو این مورد تکاملمو طی کنم و آروم آروم تمرکزمو درستش کنم خداوند هدایتم میکنه من ادامه میدم و از خدای خودم کمک میخوام
خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت دادی هدایت کن آمین یا رب العالمین
به نام خداوند مهربان و بخشنده
خداوند را هزاران مرتبه سپاس گزارم بابت یک روز عالی دیگر الهی شکرت
سلام به استاد عزیزم مریم جان عزیز و دوستان خوبم
پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
گام 16
وختی یک خواسته در وجود من شکل میگیره من نباید بچسپم به مسیر که در ذهنم ساختم برای رسیدن به خواسته ام
خداوند از راه های مرا به خواسته ام می رساند که برای من منطقی نیست نباید دست های خداوند را ببندم و مسیر را برایش نشان بدم بگذارم خودی خدا مرا به خواسته ام برساند از راه که برای من منطقی نیست
و بحث انجام دادن بعضی کار های درست و انجام ندادن بعضی کار های است که اصلا فایده ندارد
خداوند را هزاران مرتبه سپاسگزارم بابت یک روز عالی دیگر الهی شکرت
خدای مهربانم من بودن تو هیچ ام بودن تو نمی توانم کاری انجام بدم
خدای عزیزم دلبر شیرینم یار همیشگی ام تو هدایت ام کن تو دستم را رها مکن تو به مسیر را نشان بده من به بی عقلی و بی منطقی خودم اعتراف میکنم خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو کمک و یاری می خواهم الهی به امید تو
به نام خداوند بخشنده و بخشایشگر که تنها قدرت حاکم بر جهان هستی است.
درود بر همه دوستان عزیز و همفرکانسی.
درود بر استاد عباسمنش امیدوارم که مثل همیشه شاد و سلامت باشید .
درود خدمت خانوم شایسته بزرگوار و با کمال تشکر از زحماتتون .
گام شانزدهم پروژه مهاجرت به مدار بالاتر.
اجرای مفهوم 《همفرکانس شدن با خواسته 》
وقتی یه خواسته ای در وجودمون شکل میگیره ، اول از همه باید بدونیم که حتما خداوند قابلیت رسیدن بهش رو در ما قرار داده ، هر چیزی برای رسیدن به خواسته لازم باشه در وجود ما هست . با تمرکز روی باور فراوانی و درک اینکه بینهایت نعمت در جهان هستی وجود دارد. یه سری قدم ها و کارها رو باید انجام بدیم بعد باید باور به امکان پذیر بودن اون خواسته رو در وجودمون تقویت کنیم و از خداوند بخواهیم که برای رسیدن به خواسته مون هدایتمون کنه که چه کاری رو باید انجام بدیم و تسلیم باشیم و هر هدایتی که اومد که بهمون احساس خوبی میداد بهش عمل کنیم 《چون اگه قرار بود با عمل کردن به نجواهای ذهنِ محدودمون به جایی برسیم که تا الان رسیده بودیم 》
وقتی از خداوند هدایت میخواهیم باید تسلیم خداوند باشیم و به هدایت عمل کنیم اونوقته که همزمانی ها شکل میگره یه اتفاقاتی میوفته یه شرایطی پیش میاد یه دستانی از خداوند وارد عمل میشن که کمک میکنند ما به خواسته مون راحت و سریع برسیم باید تمرکزمون روی نکات مثبتی که توی هر لحظه برامون رخ میده باشه و سپاسگذار نعمتهایی باشیم که خداوند بهمون داده . با اعراض کردن از نکات منفی و اتفاقاتی که به ظاهر منفیه توجهمون رو از روی مسائل و ناخواسته ها برداریم .
ما در روز ممکنه کلی کار انجام بدیم که اصلاً در جهت خواسته مون نیست برای این که به مدار خواسته وارد بشیم باید اون دسته از کارها رو متوقف کنیم چون از مسیر خواسته مون خارجمون میکنه و مسیر رو طولانی تر میکنه. کارهای بیجهت بی هدف و دستو پا گیر روزانه که همشون مثل یه ترمز محکم و زنگ زده یه جا محکم میخکوبمون کرده که هر چی گاز میدیم اصلاً حرکتی نمیکنیم.
یه سری از کارها هم که همجهت و موازی با خواسته ای که داریم هستند باید انجام بدیم کارهای عملی در مسیر خواسته ایمان به امکان پذیری خواسته دیدن و تحسین کردن الگوهایی که به موفقیت رسیدند و باور کردن این که اگه اون رسیده من هم میتونم برسم گفتگوهای ذهنی مثبت و قدرتمند کننده.
اگر خواسته ای داریم باید بهاشو پرداخت کنیم کسی مفتی و روی هوا به چیزی نرسیده .
تجربه من از همفرکانس شدن با خواسته
من خواسته مهاجرت به آمریکا رو دارم و خیلی این خواسته برام مهمه و درموردش زیاد صحبت میکنم توی دفتر هدفگذاری و سپاسگذاری های هر روز صبحم مینوشتم . چند ماه پیش هدایت شدم به همین فایل (همفرکانس شدن با خواسته ) بعد از خدا خواستم هدایتم کنه .
اون موقع مغازه جوجه سرا داشتم توی خونه اجاره ای بودم و یه ویلای نیمه ساخت داشتم . بعد گفتم چه کارهایی باید انجام بدم و چه کاری رو نباید انجام بدم ، شروع کردم به ساخت یه سوئیت که بتونم خونه اجاره ای رو تحویل بدم و وسایل اضافی رو بفروشم مغازه رو تحویل دادم و وسایلش رو فروختم یه ماشین معمولی داشتم اونم فروختم و کلی کار ریز و درشت بود که انجام دادم تا بتونم سه چهار ماه برم ترکیه و سابقه ای توی مهاجرت به یه کشور دیگه رو داشته باشم ، تکاملم رو طی کنم و کارهایی که توی ترکیه برای بزرگتر شدن ظرفم میتونم انجام بدم و درآمد هم داشته باشم .
تو این تجربه من تمام تمرکزم رو از روی مسیر غیر از مهاجرت برداشتم و کارهایی که نباید انجام میدادم رو کات کردم و کارهایی که برای رسیدن به هدفم بود رو انجام دادم حالا من اگه هم جهت با خواسته حرکت نمیکردم این قدم رو نمیتونستم بردارم ، چون چند سال بود که میگفتم باید مهاجرت کنم اما با حلوا حلوا کردن دهن شیرین نمیشه …
خداروشکر الان سه ماه و نیم هست که استانبول هستم و هر روز از این مسیر زیبای زندگی لذت بردم .
با سپاس فراوان از استاد عزیز و خانوم شایسته عزیز که دستان خداوند هستند در مسیر توحیدی و ثروت وسعادت در دنیا و آخرت
در پناه خداوند باشید
به نام خدا
خدایاهرآنچه دارم ازآن توست
تنهاتورامی پرستم وتنهاازتویاری می جویم.مارابه راه راست هدایت فرما.راه کسانی که به آنهانعمت داده ای.
سلام به استادعزیزم وخانم شایسته بزرگواروهمه دوستانم دراین سایت ارزشمند توحیدی
استادجان تمام آموزشهای شما حول محور توحیده وتوحیدهمه چیزه .تلفیق باورهای توحیدی واحساس لیاقت وکنترل ورودی ها هرفردی روبه تمام خواسته هاش می رسونه .ترکیب اینهادرعمل کارراحتی نیست . امااگربرای شماشده برای هرفرددیگه ای هم شدنیه.
من تمام قوانینی روکه شماکشف کردیدوآموزش میدیدرودرزندگیم تجربه کردم .تجربه کردم که اگه بهنکات منفی فردی توجهکنی واون فرداززندگیت خارج بشه فر ددیگه ای باهمون خصوصیات به زندگیت واردمیشه.
تجربه کردم که انتقادازدیگران یاتحسین افراد باعث میشه مشابه همون مواردرودرزندگیت تجربه کنی .
تجربه کردم شیرینی الهامات خداوندروواینکه این الهامات اینقدرقوی وقدرتمند وآرامش بخش هستندکه من فقط میتونم بگم :اطاعت.
ومیدونم که ازهمه چیزدراین جهان میشه لذت برد وهمه چیزدراین جهان درحال رشد وپیشرفت وتغییره.
وهمه چیزدرتوحیدخلاصه میشه.خداوندهمه چیزمیشود همهکس را. به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیزازمعامله باابلیس
استاددکلام شماحقه. سپاسگذاری ازشمادرکلمات نمی گنجه .فقط میتونم براتون ازخداهرآنچه که بهترینه روطلب کنم.
بخاطروجودنازنین شما ازخدای خودم بی نهایت سپاسگذارم.این هم مصداق وعده اوست که فرموده :ان علیناللهدی . ووجودشمایکی ازبی نهایت مواردی هست که خداوندمیتونه بندگانش روازطریق اون هدایت کنه .
سپاسگذارم.
سلام خدمت همراهان گرامی
خواستهای که در حال بیشتر از هر چیزی اون رو میخواهم بحث استقلال مالی هست، چون وقتی این مسئله حل بشه خود به خود مسائل دیگه هم باهاش حل میشه. مثلا حوزه سلامتی و زیبایی اندام میتونم ورودی مناسب به بدن خودم بدم و آگاهیهایی رو داشته باشم که منطق ذهنم رو به سمت تغذیه درست و رفتارهای سالم میبره. در بحث روح و روانی و سبک زندگی میتونم آموزشهایی رو تهیه کنم که اجرای آگاهیهاش زندگیام رو تغییر میده و شور و شوق و احساس خوب بیشتر ایجاد میکنه.
برای نزدیکتر شدن به این خواسته انجام چه کارهایی را باید متوقف کنم؟
1- حذف وبگردی بیهوده
2- حذف هدر دادن زمان
3- حذف ساعت خواب طولانی
4- حذف تمرکز بر ناخواسته
برای تحقق این خواسته، چه کارهایی را باید انجام دهم؟
0- حرکت کردن در تولید محتوا خوب در حوزهی ثروت یعنی آموزش تکنولوژی و انجام پروژههای فریلنسری
1- کار کردن تمرکزی روی فایلهای چند برابر کردن درآمد در یکسال
2- کار کردن روی باور فراوانی
3- عمل کردن به ایدههای الهامی ای که گفته میشه
4- افزایش مهارت در حوزه مورد علاقم که تکنولوژی و کامپیوتر هست
5- کار کردن روی باورهای توحیدی و افزایش ایمان به خدا و قانونهاش
6- درک تکامل و افزایش مدار به مدار در حوزه ثروت
7- برداشتن ترمزهایی که باعث میشه نتیجه ایجاد نشه مثل رها بودن و نچسبیدن به ثروت.
8- انتظار مثبت داشتن که از همین لحظه که روی خودم کار میکنم نشانهها و نتایج میآیند.
سپاسگزارم.
به نام خدای معجزه ها
همون معجزه ی مهاجرت استاد، همون خانم فارسی زبان، همون ک بدون هیچ مدرکی استاد رو فرستاد آمریکا، همینقدر راحت و آسان، همه چیز از قبل چیده شده بود، خدا از قبل رفته بود و همه کارها رو انجام داده بود، و استاد فقط وارد سفارت شد و بوم بوم بوم، همون خدایی ک سعیده رو توی جلسه ی مصاحبه با چشمانی ب شدت متعجب نشوند سر میز مذاکره با مدیرعاملی توحیدی، میشه میشه میشه.
سلام ب استاد عزیزم، ب خانم شایسته جانم، ب دوستان گلم سلام و سلامتی ب روح و جسم همه مان
میدونین دیگه نگران نیستم، ینی قبلا میگفتم وای این فایلو بچسب ک دیگه مثه این نمیتونی پیدا کنی، یا وای من اگه فردا روزی ب این مسئله برخوردم کاشکی یادم بیاد جواب مسئله ام تو این فایله، ولی الان یه حس خیال جمعی دارم، یه حس اطمینان ک حتما و حتما جواب سوالم داده میشه، از طریق یه کامنت، یه جمله از یه کامنت، یا از طریق فایل جدید تو سایت، ینی یه وقتایی انقده اون حسه قوی بوده ک بهم گفته این فایلو ببینی حتما جوابت داخلشه نگران نباش، جواب مسئله ات بزودی بهت داده میشه.
امروز تو جلسه ی شاگردم حس خوبی از خودم نداشتم، حس رضایت درونی از کاری ک دارم انجام میدم، دیگه اون ذوق و شوق قبل رو نداشتم، از چند هفته قبل این الهام با صدای کم می اومد ک جای تو اینجا نیست، و بعد نشانه ها اومد هی کنسلی جلسات پشت کنسلی، منم میگفتم خیره حتما خیره، با اینکه ب پولش نیاز داشتم و بحث غذای طبق قانون سلامتی ام بود، ولی میگفتم هیچ موردی نداره، حتما قراره درای جدیدی باز بشه.
خلاصه امروز اولین صحبت مادر شاگردم این بود، احساس میکنم شاد نیستی امروز، بعدم شروع ب صحبت در مورد مشکلاتش و غیبت در مورد فامیل هاشون کرد، اینم یه نشانه دیگه، توی جلسه با شاگردم امروز ب طرز عجیبی منو اذیت میکرد و بی حوصله بود، هی تذکر ک حواست رو جمع کن، با حوصله بنویس، ولی فایده نداشت، کلافه شدم از دستش ولی ب روی خودم نمی اوردم و گفتم بیا سریع تموم ش کنیم ک راحت بشیم.
خودم فهمیدم ک من دیگه از این کار اشباع شدم، یه تجربه خیلی خوبی بود و من ب خیلی از توانایی هام پی بردم، کلی رشد کردم، اعتمادبنفسم، خودباوریم، کلی تحسین و تشویق میشدم از طرف مادرشون، و دیگه هیجانی نداشت برام، 3 ماه ادامه دادم ولی دیگه نه، میدونم جای من یه جای بهتره. خب حالا سمت تو چیه؟ اولا تمرکزم رو کامل قطع کنم
بعد از تموم شدن این فایل تماس گرفتم و با مادرشون درمیون گذاشتم ک میخوام تمرکزم رو ببرم سمت اهداف خودم، احساس میکنم توی این برهه از زندگیم باید اینجا می بودم ولی حالا باید گذر کنم و برم سراغ مرحله ی بعدی، من میخوام وقتی کاری رو انجام میدم با نهایت رضایت درونی انجام بدم، نمیتونم چیزی رو تحمل کنم صرفا بخاطر پولش، وقتی از عملکردم راضی نباشم اولا دارم زور میزنم ک تحمل کنم، دوما فرکانس خوبی نمیفرستم ب طرف مقابلم و اون فرد هم متوجه میشه.
و من از استاد عزیزم یاد گرفتم من چیزی رو تحمل نمیکنم، خدا از طریق قلب مون باهامون صحبت میکنه، خدای من منو فراموش نکرده، یادمه قبل از شاگردم در و دیوارای مغازه م داشتن منو میخوردن، نشانه ها پشت نشانه میومد ک میگفت جای تو اینجا نیست و بعد من صدها پله آسان شدم برای نعمت ها و آسانی ها
و حالا مطمئنم ک قراره اتفاقات خوبی بیوفته، من از تغییر استقبال میکنم، چون پس هر تغییر درهایی از نعمت های جدید و هیجانات جدید قرار داره و اون نعمت ها فقط ب شجاعانی ک اقدام میکنن داده میشه، گفتم خدایا من این خلا رو ایجاد میکنم و بهت ایمانم رو ثابت میکنم و بعدش منتظر در جدیدی ک قراره بروم باز کنی هستم، خیلی هیجان دارم بچه ها، مطمئنم کلی مقاصد خوب جلومه، کلی اتفاقات خوب و هیجان انگیز قراره بیوفته.
همه چی خیلی راحت و آسان پیش رفت و مادرشون کلی ازم تشکر کردن و گفتن درکت میکنم، و گفتم میخوام با باران جان صحبت کنم و بهش گفتم تو دوست منی می مونی، خاله یه سری هدفا داره ک میخواد بره سراغش، تو دیگه عالی شدی تو درسات دیگه نیازی ب معلمم نداری، من دوستت می مونم و باهم می ریم کافه و کلی خوش میگذرونیم، اصن تو اذیتم نکردی و خیلیم دختر گلی بودی، این بچه عزیز هم خیلی راحت ب حرفام گوش داد و گفت باشه مرسی خاله، با اینکه خیلی منو دوست داشت و دیوانه میشد از خوشحالی ک باهم بریم بیرون، ولی خدا آرومش کرد، و قضیه ب خوبی و خوشی تموم شد.
امروز بعد از جلسه ام، رفتم پارک، آهنگ خالی گذاشتم و چار زانو نشستم زل زدم ب تریل درختا و آفتاب تابیده ب اون درختا و نسیمی ک میزد ب موهام، داشتم ب خدا میگفتم خدایا چرا نمیشه، چرا درا بسته است، منکه هرکاری بگی کردم، جاده خاکیم نرفتم این مدت، چی شده پس، این نشانه ها چی میگن پس، نزار شرک بورزم، نزا محتاج بنده هات باشم، تو ایمان کسیو ک بهت تکیه کرده ضایع نمیکنی، و شعر موسی رو خوندم برا خودم، ما ک نمرود را چنین می پروریم، دوستان را از نظر چون می بریم؟ نیست بازی کار حق خود را مباز، آنچه بردیم از تو باز آریم باز.
بهم گفت سوره ضحی استاد عبدالباسط رو بزار تو گوش ات، انقد بزار تکرار بشه تا صدایی از شیطان نشنوی، انقد بزار بگه و لسوف یعطیک ربک فترضی ک دلت آروم بگیره.
مگه تو که گمراه بودی من هدایتت نکردم!؟
مگه من تو راه پناه ندادم؟؟ مگه من تا الان روزی تو ندادم؟؟ مگه پدر و مادرم رو تو نفرستادی ک بهم غذا بدن، سرپناه بدن؟ ببین خدا چه قسم هایی خورده ک تن آدم میلرزه، بعد قسم هاش میگه پروردگارت تو را رها نکرده، ترک نکرده، و آخرت برای تو بهتر است، و در آینده قراره بهتر بشه اوضاعت، و ب زودی انقد بهت نعمت میدیم ک راضی شوی.
مگر من تو رو بی نیاز از غیر نکردم؟؟
مگه من تو رو بی نیاز از محبت بنده هام نکردم ک محتاج عشق و عاشقی های زمینی باشی؟ ک بری تو حاشیه و جاده خاکی؟ کی عشق خودش رو تو قلبم پر کرد ک من بی نیاز از جنس مخالف باشم؟ ک حتی ماشین شاسی شم دلمو نلرزونه؟ کی از بچگی از من مثه گل رز قرمز محافظت شده توی شیشه ازم محافظت کرد؟ از دوستام بگیر تا ارتباطات؟ نزاشت هیچ فرد غیرهم فرکانسی نزدیک من بشه با اینکه می دیدم حس میکردم ک از خداشونه نزدیک من باشن ولی تو اجازه نمیدادی، حتی اگه دل منم میخواست تو نمیزاشتی، اره شاید من اون موقع میگفتم ای خِدا اون ک خوب بود؛))) ولی من نمی دونستم بعدش میفهمیدم ب خدا اصن دیوانه میشدم ک تو حتی نمیزاری من نزدیک کسی ک لیاقت منو نداره بشم، مرسی ک ب حرف مغزم گوش ندادی، این دل غلط بکنه کسی و ک برا اون نیست رو بخواد.
کی یادم داد از اولِ اول عشق واقعیم تویی، کی از اول یادم داد بهترین عشق و حالا و تفریحات رو با خودم با ناعمه عزیزم داشته باشم، بهترین کافه ها و پارک و موزه ها و کوه و دشت و مسافرتا رو با کی رفتم؟ کی گفت ناعمه دست خودتو بگیر بریم کوه، بریم بگردیم، بریم دوچرخه سواری، ک وقتی پسر مردم میاد تو زندگیم تو ذهنم یه ذره هم بهش قدرت ندم، فک نکنم حضور اون باعث شادی و لذت من شده، کی نزاشت من محتاج عشق بنده هاش باشم؟ طوری ک تو قلبم با تو بگم خدایا این بچه چی میگه؟؟؟ فک میکنه من قبلا این تریلا رو با خداجونم مستانه مستانه راه نرفتم، من هزاران بار ب خودم گفتم عاشقتم قبل از اینکه از جنس مخالفم بشنوم، صدها بار با خودم رقصیدم و خندیدم قبل از اینه شما بیای دوست عزیز ؛)
فک میکنه خودش منو میبره کافه میبره میگردونه، خدایا من ک میدونم این تویی، ب این بنده تم ذره ای قدرت نمیدم، ذره ای برا خودم گنده اش نمیکنم، تشکر زبانی مو ازش میکنم ولی تو قلبم تو رو میبینم، همه اون تفریحات و خنده هامون از تو بوده، من خواستم و بهم دادیش، گفتی بیا عزیزم تجربه اش کن، ولی خدا وکیلی شبش برگشتم خونه گفتم خدایا خودمونیم ها عشق فقط عشق خودمو خودت، شبش رو زانوی خودت خوابیدم، شبش فقط گفتم هذا من فضل ربی، شبش با خودت تنها شدم.
آره امروز نشستم ب بی فکری خودم اعتراف کردم، ب ناتوانی خودم، ب تسلیم بودن خودم اعتراف کردم. گفتم آقا من موسی ام، الان دقیقا خود موسی ام، تکیه زدم ب یه درخت میگم خدایا هرچی تو بگی، فرمون دست تو، من هیچییی نمیدونم، من هرخیری برام بفرستی میگم چشم، حتی بهت گفتم خدایا منو وردار ببر یه جا ک فقط خودمو خودت باشیم، بیا از صفر شروع کنیم، دستمو بگیر ببر یه جا، یه جای دورِ دور، هیچ کس منو نشناسه، متکی ب کمک هیچ کس نباشم، بد ببینم خدایی کردنت رو، ببینم بی نهایت فرشتگان نازنینت رو، بیا باهم خطر کنیم، بیا با هم سفر کنیم، هرجا تو باشی من اونجارو میخوام، میخوام باهات تنهای تنها باشم، دور از هرررر فامیل و دوست و آشنا و خانواده ای، من خیلی مشتاقم بخدا خیلی حال میده، بری یه جا ک قضاوت هیچ کسی برات مهم نباشه، نظر هیچ کس برات مهم نباشه، هیچ کس نگرانت نباشه، از هیچ فردی نترسی، ب هیچ کس حتی تو ذهنتم قدرت ندی، بری خودتو گم و گور کنی بگی ولم کنید میخوام با خدای خودم تنها باشم.
دیوانه شدم نه!؟ دوست دارم این دیوانگی را ؛)
بسم الله الرحمن الرحیم.
سلام به ناعمه عزیز ودوست داشتنی.
امیدوارم که همیشه درفرکانس و مدار بالایی باشی.
با خوندن کامنت شما یاد خیلی از خاطرات خودم افتادم.
البته تاکنون چندین کامنت از شمارو خوانده ام ،لذت برده ام،تحسینتون کرده ام، از سبک نوشتن، درک عالی، و شجاعتت نسبت به رفتارهات،پا روی ترسهات گذاشتن،با وجود دختر بودن .
همیشه پیش خودم میگم اهل تغییر باشی ،شرایط بی معنی است.
مخصوصا آگهیبازرگانی.
من خودم تا الان اجراش نکرده ام ، ولی هر از گاهی در جمع از استعدادهام و تغییرات و تعهداتم میگم. ولی بالاخره انجامش میدم.خخ
منم یه چند ماه بیکار بودم هرروز درخواست میکردم از خدا، که یه کار برام جور کن،توی ستاره قطبی مینوشتم
دعا میکردم، با صدا ،بی صدا و…
پاک نا امید شده بودم و هر روز یکم پایین میومدم، از موجودی کارتم هی کم میشد ،بدون ورودی جدید، همین موضوع احساسم رو بد میکرد خلاصه…
اومدم پا روی ترسهام گذاشتم و به یکی از دوستان که در شغل خودم مشغول کار بود( در شهر خرم آباد) که یک ساعت با ما فاصله داره پیام دادم و درخواست کار کردم. خیلی سختم بود، چون ما عباسمنشی ها به قول استاد
گاهی از اون ور خر میوفتیم .خخخ
ودرخواست کردن برام سخت بود ،انگار خدا خودش باید بیاد منو ببره سرکار یا بهم زنگ بزنه و یا صاحب کارم باشه .خخ
خلاصه ما پیام دادیم ،و بهم گفت چند روز دیگه بیا.به صورت روز مزد.
خوشحال شدم، و بعد چند روز رفتم سرکار ، استقبال خوبی داشت(البته که مدار خودم شرایط اطرافم رو تعیین میکنه) کلی کارش لذت بخش بود وهست
باشگاه بدنسازی نزدیکمه نانوایی و…
روز دوم که رفتم باشگاه ثبت نام کنم،
رئیس باشگاه که بعد از احوالپرسی عالی گفت :بچه کجایی ؟گفتم بروجرد.
شغلت چیه اینجا گفتم گچکارم .
گفت ؛اه اتفاقا من سراغ گچکار میگردم واسه یه پروژه 9 واحدی ،و…
که قراره چند روزه دیگه برم باهاش قرار داد ببندم و خودم پیمانکار بشم.
ولی فعلا به صورت روز مزد مشغولم و ورودی رو قطع نمیکنم.
میخواستم بگم اگه ما حرکت کنیم
خدا پاسخ میده.
تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید کرد.خدایا شکرت. از جایی که گمان نمیبری به تو روزی میدهد.
خب بگذریم…
در رابطه با کنترل ذهن در شرایط سخت ،منم بعضی موقع مثل شما عمل میکنم.عبدالباسط که عشقه (ضحی،شمس،حمدو توحید،بلد،فلق و ناس،مریم و… )
هیچ کلامی بالاتر از کلام خدا نیست.
تصویر سازی از فضای پارک هم عالی بود،آفرین.خوشم اومد.
عاشق تنهای بودن شما؛
منم اکثر اوقات به محض تنها شدن ،با خدا عشق بازی میکنم، میگم ،میرقصم ،سوال میپرسم،به خودم جواب میدم ،نعمتهام رو یاد میارم و…
منم مثل شما گاهی میگم خدایا دوس دارم
در کره ماه ، مریخ و… تنهای تنهای تنها باشم و هیچ بشری نباشه ،تا حواسم پرت شه یا تمرکزم رو بگیره یا وابسته شم یا …
تورو تسبیح بگم، سجده کنم،قرآن بخونم ، کهکشانها رو ببینم از نزدیک ،
خلاصه رشد کنم و ظرف وجودیم بزرگ شه.
اینا رو گفتم چون همفرکانس هستیم، چون بزرگترین عشقمون خداست
چون میدونیم 99% از جامعه در قهقراست و ما باید خودمون رو تافته جدا بافته بدونیم، ما شاگرد اولهای کلاس زندگی به معنای واقعی هستیم.
این کامنتت ترکیبی از چندین فایل استاد عزیز بود.
با خوندن بعضی از جمله ها ،چنیدن فایل توی ذهنم مرور شد.
امیدوارم که با این کامنتم بهت انگیزه داده باشم ،که به خواسته هامون نچسبیم ،چون ازمون دور میشوند.
باید پارو نزد وا داد
باید دل رو به دریا داد
خودش میبردت هر جا دلش خواست
به هرجا برد بدان ساحل همانجاست.
ناعمه جان تورو به همون خدای سوره ضحی میسپارم.خدا نگهدارت.
به نام خدای اجابت کننده خواسته هایم، خدایی ک از رگ گردن ب من نزدیک تر است، و چه چیزی از رگ گردن نزدیکتر میتواند باشد؟ پس او در درون من است، نه او خود من است، من از خدایم و ب سوی او برمی گردم، او از من آگاه تر است نسبت ب خواسته هایم، مشکل از گیرنده است، باید اجابتش کنم، ایمان بیاورم و ادامه دهم، مگر معجزاتش را نمی بینم؟ پس آرام باش و روی خودت کار کن و نچسب ب خواسته هات، رها کن رها.
سلام ب شما دوست عزیزم، آقای آذرکمان
سپاسگزار لطف و محبت های همیشگی شما هستم. واقعا ممنونم برای تحسین هاتون. کامنت شما نوری از انوار خدا بود برام، خدایی ک در این نزدیکی است و هرگز مرا فراموش نکرده و ب حال خود رهایم نکرده.
تبریک میگم شجاعت تون رو، مهاجرت تون رو، بالارفتن ب مدار ثروت و آسانی و جایزه ی خداوند برای شما، خدا همان اتفاقات و همزمانی هاست، خدا همان رئیس باشگاه ست، خدا همان معجزه هاست، خدا اون ساختمان 9 طبقه است، خدا مهارت و توانایی شماست، خدا کلام دوست تون ک ب شما گفتن بیا، خدا بصورت اتفاق و آدم ها وارد زندگی ما میشه، خدا بصورت پیشنهادهای ساده تر راحت تر و پولسازتر وارد زندگی ما میشه، خدا ایده میشود، خدا شکل میگیره با افکار ما، میگه چی مییخوای تو بگو من همونو برات جور میکنم ولی دیگه شک نداشته باش هاااا
ولی میدونید خدا خیرش سبقت گرفته، خیلی خوبه بخدا، ب قول سعیده ما اندازه مشت مون میخوایم ازش اون اندازه مشت خودش می بخشه، خودش هول مون میده، میگه عه؟ میخوای ب پیشرفت جهانم کمک کنی؟ خب من کنارتم، من بیشتر از تو مشتاقم، بفرما اینم ایده، برو بدو جهان منتظره ک خدمت کنی بهش، تو باید حرکت کنی، واینستا، من از تو مشتاق ترم ک ب خواسته هات برسی.
ب قول استاد رسیدن ب خواسته ها یه امر مقدسه، یه امر الهیه، ثروتمند شدن تنها و تنها راه رستگاریه، تو باید ثروتمند بشی خانم و آقا هم نداره، اگه میخوای ب خدا برسی، ب نیکی و بر برسی، اگه میخوای بری بهشت، اگه میخوای آدم خوبی باشی،اگه میخوای کار خوب کنی، اگه میخوای سرت اون دنیا جلو خدا بلند باشه، اگه میخوای سعادتمند باشی و خدا بهت افتخار کنه باید باید باید ثروتمند بشی.
پس برنامه ات این باشه ک ثروتمند بشی.
خدایا من آماده ام، من مهیام، من قانون درخواست رو اجرا میکنم، من سرک میکشم ب یاد گرفتن نرم افزارها، میرم آگهی میبینم، تماس می گیرم، رزومه میفرستم، اینا سمت منه، ولی زمان زیادی نمیزارم روش، بیشتر تمرکزم روی عبادت و بندگی و کنترل ذهن بهتر و ساختن باورهای بهتره، من هر روز باید حالم بهتر باشه، شادتر و سپاسگزارتر باشم
میدونید دوست خوبم امروز خدا بهم گفت چرا میخوای برا کسی کار کنی؟ چرا می چسبی ب برنامه دیوار، اگه نمیشه حتما یه راه دیگه داره، خدا میخواد تو رو از یه مسیر میانبر و راحت ببره بعد تو هی زور میزنی، میتونی دست از پارو زدن برداری؟ میتونی الکی خلاف جهت شنا نکنی و خودتو خسته نکنی؟
شاید خدا میخواد بهت بگه از طریق علاقه ات خودت از صفر شروع کنی و پول بسازی، شاید میخواد صفر تا صد کارتو خودت انجام بدی نه اینکه صرفا جایی استخدام بشی، میخواد آسانت کنه برای آسانی ها ولی تو چسبیدی ب پیش فرض های ذهنیت. میگی آخه دفعات قبل از اون طریق جواب داده، اره دفعات قبل تو رو مغز پوک خودت حساب کردی، ولی این سری قراره تو رو هدایت الله حساب کنی، کل کیهان و داره مدیریت میکنه ینی کارای تو رو نمیتونه مدیریت کنه؟ نمیتونه خواسته هاتو برات اجابت کنه؟ نمیتونه تو رو ب خواسته هات برسونه؟
یادت بیار خدای زکریا رو، مریم رو، یوسف رو. او رهایت نکرده، یادت بیار ک ایده های قبلی خودشون اومدن تو زندگیت و تو فقط داشتی رو خودت کار میکردی و اون آدما اومدن دستان خدا اومدن شرایط جور شد، جنس جور شد، مغازه جور شد، متناسب با مدارت، تکاملی پله پله پیش رفتی، تو فقط رو خودت کار میکردی، رو تقوات رو صبور بودن و دیدن اتفاقات از زاویه ای بهتر، همین، و کارها خودشون انجام شدن، انجام شدن دیگه خب خدا پدرتو بیامرزه، بقیه شم انجام میشه.
خوشحالم و خرسندم دوستانی بهشتی دارم، ک از جنس خود من هستن، ک تنها میتونم این حرف هارو ب اونها بزنم، بله ما لایق بهترین ها هستیم، لایق هدایت و هم صحبتی با خدایمان، لایق آسانی، ثروت، راحتی، لذت، عشق، احترام، سلامتی و مسافرت و تفریح و آسایش
خدای سوره ضحی، خدایی ک ب محمد گفت نگران چی هستی؟ آینده تو بزودی بهتر خواهد شد، خدا همیشه وعده فراوانی و نعمت و رحمت میده، و لسوف یعطیک ربک فترضی، ربّ خدایا ربّ میدونی ینی چی، ینی توانایی انجام هررررر کاری، فکرشو بکن، هرررر کاری، من هنوز ناتوان در درک معنای ربّم، الله و اکبر. وقتی بهش فکر میکنی خجالت میکشی از نگران بودنت، از اینکه نسبت نسیان میدی ب ذاتش، از اینکه شک میکنی، از اینکه اجازه میدی شیطان شک بندازه ب دلت، ک بگه خدات تو رو فراموش کرده بنده ی خدا، بیا حالا هی خدا خدا کن، خدا الان سرگرم کارای بنده های دیگه شه، سرشو چرخونده یه سمت دیگه. اصن حواسش ب تو نیست کجای کاری
ولی می دونید من چی میگم بهش؟ نتایجم رو در هر ابعادی میکوبونم تو صورتش، از سلامتی از ذوق و شوق زندگیم، از احترامات و توجهات بنده هاش، از روابط عالیم، از صبرم، از آرامشم وااای آرامش ذهنی ام، از اینکه خدا تو قلبم جا خوش کرده، از این سایت از این آگاهی ها، از معجزات قبلیم میگم بهش، از قلب آرامم از چهره خندانم، من این نتایج رو کجا داشتم آخه؟؟؟ بابا برگرد فکر کن ب شرایط کارمندی ات، سخته حتی فکر کردن بهش هم ترسناکه.
چه سخت بود زندگی وقتی تو را نداشتم، چه ناآرام و آشفته بودم، چه کارهایی را ک با دوش خود انجام نمیدادم، من بلدم، من توانایی دارم، سختی و سربالایی پشت سربالایی، چرخ های زندگی ام زنگ زده بود، اما حالا ک روان شده، از یاد برده ام، و از کجا ب خودم میام؟؟؟
وقتی زندگی بقیه رو می بینم و میگم مگه روان پیش رفتن زندگی طبیعی نیست؟ مگه روابط عالی حال عالی داشتن امید داشتن طبیعی نیست؟ چرا من چنین گیر و دارهایی در زندگیم ندارم؟ چرا گره ای نداره زندگیم؟ چقد من وقت آزاد دارم، من همه وقتم صرف خودم میشه، ولی بقیه دارن می دوئن فقط می دوئن ولی آخرش هیچ ندارن، خدایا تو گره های زندگیم را باز کردی، تو بارهای گران بسیاری از دوشم برداشتی ولی من فراموش میکنم و فکر میکنم این زندگی ک من دارم طبیعی است، در صورتی آرزوی 90 درصد افراد داشتن همین آرامش است، چیزی ک تو ب من یاد دادی از طریق تقوا و کنترل ذهن.
باید پارو نزد واو داد چشم خداجونم، من به هر خیری ک از تو برسه نیازمندم.
دوست عزیزم سپاسگزارم، فصل جدید زندگی تون مبارک تون باشه، درهایی از نعمت خدا باز خواهد شد براتون، هجرت تون مبارک باشه، خداوند از فضلش به شما می افزاید، شما بنده ی لایقش هستید، در پناه الله باشید دوست خوبم.