مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته» - صفحه 51


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته»
    95MB
    23 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته»
    21MB
    23 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

880 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    لطیفه هستم گفته:
    مدت عضویت: 867 روز

    حجره ی خورشید تویی…خانه ی ناهید تویی

    روضه ی اومید تویی…راه ده ای یار مرا…

    گام

    سلام خدمت حجره ی خورشید استاد عباس منش نازنینم و مریم بانوی مهربان که روضه ی امید استاد جانه….

    و دوستان هم قدمی گلم….

    مریم جونم ممنونم بابت تهیه و تدارک این گام بسیار عالی و فوق العاده

    استاد جانم منم لطیف…همون لطیفی ک با پیدا کردن شما داره ب لطف الله تک تک خواسته هاشو خلق می‌کنه.میسازه.و در آرامش بیشتری سپری می‌کنه

    نکته هایی ک واقعا من باید واسه خودم برجسته کنم

    چقد استاد قشنگ گفت

    وقتی پیش فرض منفی در مورد کسی داری همش رفتار منفی طرف رو جذب میکنی

    وقتی پیش فرضی در مورد کسی نداشته باشی.هیچ مشکلی برات پیش نمیاد

    …مث داستان سیاه پوستای استاد…

    خیلی برام منطقی و قابل فهم شد.ب این قسمتش هیچ وقت توجه نکردم.اما دقیقا بهش ک فکر میکنم همینجوریه.یکی از عزیزانم همیشه از زمین و زمان گله مانده.همیشه هم همه کس در حقش بدی میکنن.همون آدمی ک اون چقددددد بدی ازش دیده و رنجیده خاطره جالبه من هیچ بدی ازش ندیدم…در حالیکه ک ب هر دومون همونقد و تقریبا یکسان نزدیکه

    واما در مورد غیبت…احسنت استاد مهربانم.الان برام چقد قابل درک شد ک

    برای همین غیبت حرامه

    اره لطیف تو در مورد کسی صحبت نکن.چون داری همون منفی ها رو به سمت زندگی خودت روانه میکنی….

    درست برخورد کردن…

    فریاد نزدن….

    به به چه آگاهی های نابی امروز یاد گرفتی لطیف.

    اروم اروم استاد داره راه درست زندگی کردن رو وارد جون و خون و رگهامون میکنه

    لطیف تو خیلی داد میزنی.خیلی عصبانی میشی.خیلی زود کلافه میشی از دست بچه ها.اگه یه ذره خونه بهم ریخته باشه عصبی میشی.خب این ینی اعراض از ناخواسته رو هنوز اجراییش نمیکنی…وقتی بچه فضولی می‌کنه داد میزنی.این ینی تمرکز بر ناخواسته داری و دوباره و چند باره همون فرکانس خشم رو داری به سمت خودت روانه میکنی…ببین چقد ظریف باید عملکردهامو بسنجم.یاد بگیرم.کجاها داد من در میاد و صدام بلند میشه….کجاها کلافه میشم…همون ریشه شو در بیار و باور قدرتمند کننده بساز و از اون فرکانس اعراض کن لطیف.و فرکانس عالی بفرست تا حال خوب رو برا خودت خلق کنی.خدای من چقد شیرین و جذابه عین مسئله ی ریاضی یکی یکی داره حل میشه

    خدایا شکرت

    خدایا بی نهایت شکرت بابت این مسیر زیبا

    خدایا بی نهایت شکرت بابت درک این آگاهی ها

    بی نهایت شکرت بابت پیدا کردن استاد

    بی نهایت شکرت ک دیدن استاد رو داری برام مقدر میکنی

    بی نهایت شکرت ک اینقد دوستم داری

    استاد جانم .مریم جانم.و دوستان هم قدمی ام در پناه خدای منان و حنان شاد باشید و سلامت و ثروتمند و سرشار از آگاهی منتظر نتایج های فوق العاده من باشین.

    بدرود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    ریحان گفته:
    مدت عضویت: 2433 روز

    سلام استاد جان منم خدا رو شکر میکنم .

    چند باری تو همچین موقعیتی قرار. گرفتم و خوشبختانه خیلی راحت رها کردم و رفتم دنبال کاری که دوست داشتم انجام بدم .

    اولین بار اتمام طرحم بود که بهم گفتن بمون بیمارستان خرمشهر زایشگاه و تو رو به موقعیت خوبی میرسونیم و مسیول برنامه ی ماه بعدیم رو زد.من اونجا رو دوست نداشتم و با اینکه می نوشتم بی پول میشم اما رها کردم .

    شروع کردم برای ارشد خواندن و کنکور عقب افتاد یکم بیشتر فک کردم و دیدم من پول درآوردن و استقلال مالی رو بیشتر دوست دارم و دوست ندارم دوباره دانشجو بشم و شروع بشه بی پولی و سختی و درسی که بهش علاقه نداشتم.من پول اضافه کاری زایشگاه رو که تنها پس اندازم بود برای اون کتابهای ارشد داده بودم.اما گذاشتم کنار و به لطف خدا و اون اپیدمی که رخ داد .بدون آزمون رفتم سر کار توی مرکز بهداشت .همه چی خوب بود من مامای مسیول بودم و بیشتر کارها با خودم بود .حقوقم کم بود فقط و مرکز شلوغ بود .من چند باری بهشون هشدار دادم که بهم نیرو بدن اما ندادن.و استعفامو نوشتم .مسیولمون گفت خیلی فکرت بچه گانه هست .قول میدم بهت نیرو بدم و برام سه تا نیرو فرستاد .همچین برام پرونده درست کرد و قرار بود رسمی بشم و حقوقم بالاتر بره.

    من دیگه اونجا رو نمی‌خواستم و میخواستم درآمد بیشتری کسب کنم.

    مطب زدم و مستقل کار کردم و اعتماد به نفسم بالا رفت و خیلی چیزا یاد گرفتم .اما دیدم زیاد علاقه مند نیستم و مرکز بهداشت میاد اذیت می‌کنه .که باردارها رو به سمت بهداشت سوق بده و میومدن مطب های مامایی و گیر میدادن .من برا استخدامی بیمارستان تامین خوندم و قبول شدم .عوامل زیادی بود که باعث شد ببینم به مطب هم علاقه ندارم مثلا خیلی مسیولیت داشت و بعضی کارها فقط حیطه ی متخصص زنان بود و من همیشه فکرم مشغول مریضام بود و تا حس کردم دیگه نمیخوام اونجا باشم با اینکه تمام طلاهایی که از کارکرد خودم خریده بودم خرج مطب شد .شجاعتی به دست آوردم و اونو جم کردم .چهار سال طول کشید .

    خلاصه آزمون تامین قبول شدم و رفتم سر کار الان حقوقم خوبه .زیاد مسیولتی ندارم چون دکتر حضور داره و یا باهاش تماس میگیرم .من اجاره ای نمیدم.

    حالم با همکارام خوبه و فک میکنم مسیر خوبی رو رفتم و بهترین موقعیتی رو دارم که بیشتر ماماها آرزوش رو دارن.استراحت دارم و زیاد مسیولتی گردنن نیس .

    همش هدایتی بود خدا رو شکر میکنم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    رویا محمدیان گفته:
    مدت عضویت: 1381 روز

    سلام به دوستانم و استاد

    من خواسته ای دارم مدته چند ساله که دوست دارم ازین محل که هستیم بریم یه خونه بهتر یه جای خلوت تر یه جایی که دورم انسان های با فرکانس بالا و ثروتمند باشن و با انسانهای سطح بالا معاشرت کنم جایی که تنها باشم و دورمون شلوغی و بستگان نباشه

    ولی من میخواستم برم طلوع رو ببینم اما به سمت غروب حرکت میکردم

    با اینکه این خواسته رو داشتم اما ترمزهای زیاد و رفتار های برعکس داشتم

    ما الان تو یه ساختمونیم که سه تا واحدش مال ماست و ساختمون تقریبا خانوادگی و شخصیه

    به شوهرم گیر داده بودم بیا دوتا واحدو یکی کنیم خونمون بزرگ بشه

    یا نمیتونستم از ساختمون شخصی برم تو اپارتمان

    یا میگفتم اینجا بچها میرن تو حیاط بازی میکنن

    یا کلی ترمز دیگه که منو دور میکرد از پیشرفت و ذهنم میخواست منو تو نقطه امنم نگه داره

    یه روز اومدم فکر کردم من خواستم اینه ولی چرا نمیرسم بهش دیدم من کلی ترمز دارم که تمه صد درصد مربوط به احساس ارزشمندی و عزت نفس پایینمه و اومدم نشستم نوشتمشون و هر روز دارم سعی میکنم این عوامل از ارزشمندیم جدا کنم و عزت نفسمو ببرم بالا هنوزم خیلی جای کار دارم ولی نشونه هاش اومدن که الان خونمون یه اپارتمان سه خوابه داره تو یه محل خوب تکمیل میشه و چند ماه دیگه حاضره

    من باور دارم شرایط هر روز بهتر میشه

    من باور دارم با مهاجرت و خروج از منطقه امنم خدا درهای نعمت و خوشبختی رو به روم باز میکنه

    من باور دارم چسبیدن به موقعیت الانم منو ترسو تر بزدل تر حقیرتر بی عزت نفستر و بدبخت تر میکنه اما رها کردن این زنجیر های وابستگی و بی ارزشی باعث پروازم میشه

    من نمیچسبم به چیزی که دارم چون شرایط همیشه داره بهتر میشه نمیچسبم چون منتظر بهترین ها هستم و این چسبیدن جازه نمیده بهترین ها وارد زندگیم بشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    فائزه رستگار گفته:
    مدت عضویت: 1038 روز

    به نام خالق زیبایی‌ها

    سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان و سلام خدمت دوستان عزیزی که در این مسیر توحیدی با من همراه شدن

    (مهاجرت به مدار بالاتر)

    (مفهوم هم فرکانس شدن با خواسته‌ها)

    وای که چقدر این فایل نکات جذاب داره چقدر این فایل نکته داره برای یادگیری و کنترل ذهن

    اولین نکته ما برای رسیدن به هدف خود نباید یه کارهایی را انجام بدیم و باید یه کارهایی را انجام بدیم مثل رژیم گرفتن نباید یک اکی‌هایی رو بخوریم که باعث اضافه وزن می‌شه و باید یک خوراکی‌ها رو بخوریم که ویتامین بدنمون کم نشه

    ما باید همیشه به قانون فکر کنیم هر لحظه هر ثانیه هر لحظه باید روی ذهن خودمون کار کنیم مثل نفس کشیدن اون وقت راه زندگی برامون خیلی هموار میشه برای رسیدن به خوشبختی رسیدن به خواسته‌ها و هم فرکانس شدن با خواسته‌ها

    نکته دیگه اگر به خواسته‌های خودمون نمی‌رسیم معنیش این نیست که خدا دوست نداره ما به خواسته‌هامون برسیم معنیش اینه که ما هم فرکانس با خواسته‌هامون نیستیم باورهای ما مشکل داره برای رسیدن به خواسته‌ها باید باورهای متناسبی رو ایجاد کنیم

    همیشه باید به هدایت درونمون گوش بدیم خداوند هر لحظه ما را هدایت می‌کنه با ما حرف می‌زنه به شرط اینکه کنترل ذهن انجام بدیم و خونسرد باشیم و همه چیز رو بسپریم به خدا و به حرفش گوش بدیم در برابر خداوند تسلیم باشیم مطمئن باشیم خداوند به ما میگه که چیکار کنیم اگر گوشی برای شنوایی داشته باشیم اگر کنترل ذهن انجام بدیم اگر احساس خوب داشته باشیم اگر هم فرکانس می‌خواستم باشیم

    اگر مسیری رو اشتباه داریم میریم اعتراف کنیم فارغ از اینکه چه بهایی دادیم و اون مسیرو ادامه ندیم

    وقتی تو یک کاری هدایت می‌شیم خداوند به طرف عجیبی راه‌ها رو بهمون میگه و به طرز عجیبی این راه‌ها آسونه و به طرز عجیبی به هدفمون می‌رسیم جوری که اصلاً باور نمی‌کنیم چه جوری تو این زمان کوتاه یا به این آسونی به هدفمون رسیدیم اگر تسلیم خداوند باشیم ما نباید کار داشته باشیم که چه جوری ا چه برنامه‌ای هدفمون انجام میشه ما باید همه چیز رو بفریم به خدا ما باید هر لحظه ذهنمون رو افکارمونو کنترل کنیم اینجوری خداوند دستان خودش رو برای کار ما میفرسته و کار ما راحت‌تر می‌شه اگر با باورهای درست افکار خودمون رو کنترل کنیم با ساده‌ترین کارها کار ما راه می‌افته به این کار نداشته باشیم که بقیه چه جوری به این رسیدن به این کار داشته باشیم که ما چه جوری با اون هدف هم فرکانس می‌شیم ر و به هدایت درونمون گوش بدیم و کامل توجه مون روی نکات مثبت بزارین ه حرف انسان‌های دیگر کار نداشته باشیم البته منظورم حرف‌های منفیه

    اگر قانون جهان را رعایت کنیم باورهای متناسب برای خواسته‌های خود داشته باشیم ه سعادت و خوشبختی می‌رسیم به شرط اینکه کنترل ذهن انجام بدیم احساس خوب داشته باشیم توکل احساس خوب امید از دست ندیم و اگر از دست دادیم دوباره سعی کنیم اون رو به دست بیاریم کار سختیه ولی با تمرین میشه انجامش داد

    تغییر باور زمان می‌برد اما هر چقدر بیشتر روی افکار خودمون کار کنیم ه مدارهای بهتری هدایت می‌شیم

    خدایا شکرت که دوباره تونستم یک رد پایی از خودم بزارم و دوباره این فایل‌های زیبا رو گوش بدم و یک رد پا از خودم بگذارم و کامنت‌های زیبای دوستان عزیزمو بخونم و باور و ایمانم را قوی‌تر کنم

    استاد عزیز از شما ممنونم بابت این فایل‌های زیبا که قانون جهان را به ما می‌گید و از مریم جان ممنونم که زحمت کشیده این فایل‌ها رو تدوین کرده دوباره و جمع آوری کرده و این پروژه مهاجرت به مدار بالاتر رو روی سایت قرارداد تا ما دوباره این فایل‌ها رو بشنویم و برامون مرور بشه خیلی ازتون ممنونم امیدوارم همیشه سعادتمند ثروتمند و سلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    علی گفته:
    مدت عضویت: 1540 روز

    به نام خدای بخشنده و مهربان

    با سلام خدمت دوستان عزیز

    گام 16 از پروژه مهاجرت به مدار بالاتر

    تضادها باعث بوجود اومدن خواسته هامون میشه،یک نمونه برای خودم سکونت یه جای خلوت بود که نصیبم شد،چون جای قبلی پرسروصدا بود و باعث شد دلم همیشه یک جای خلوت بخواد،و چندین مثال‌ دیگه هم دارم برای خودم.

    به قول استاد برای رسیدن به هدف باید یکسری کارها را انجام بدیم و یکسری کارها را نباید انجام بدیم.

    واقعا کیف میکنم از آشنایی خوب استاد به قرآن، آن سعیکم لشتی: چقدر خوب خدا بهمون یادآوری و گوشزد میکنه واسه رسیدن به هدفمون باید تمرکز بسیار بالا باید داشته باشیم.

    و نکته آخر،پدیده همزمانی وقتی رخ می‌دهد که برای هم فرکانس شدن با خواسته مصمم میشویم.

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    منیره صدیقی گفته:
    مدت عضویت: 624 روز

    سلام استاد عزیزم روز شما بخیر.

    ممنونم که یک بار دیگر و یک پرده تاریک دیگر رو از جلو چشام بر داشتید که سعیم رو پراکنده کرده بود

    وقتی دیشب این فایل رو شنیدم از خدا هدایت خواستم بعدش امروز نشستم دونه دونه موانع های که به نظرم ترمز میومد رو نوشتم بعدش رفتم داخل کامنت های بچه یعنی هم کامنت می خوندم هم یکی یکی موانعی که یادم میومد می نوشتم که دیدم هدایت شدم به یه جمله از یکی از بچه های سایت که دقیقا همون ترمزی بود که سعیم را پراکنده کرده بود و خلاصه ترمزم رو پیدا کردم .

    ‌و اون ترمز اینه:

    ویژگی های خواسته ت رو مشخص کن،اینکه چه جوری و به چه طریق اتفاق بیفته روباید بزاری خدا راهشو انتخاب کنه،چون اون بهترین راه و ساده ترین راه رسیدن به خواسته ت رو میدونه.آگاهی های ما اندازه ی نوک دماغمونم نیست،اون داره کیهان رو مدیریت میکنه،پس ما فقط باید بهش اعتماد کنیم و تسلیم باشیم

    به روش رسیدن به خواسته ت کاری نداشته باش،به خواسته ت کار داشته باش،ویژگی های خواسته ت رو مشخص کن،نه یک مکان خاص،آدم خاص، شغل خاص و …مشخص کن میخوای خواسته ت چه ویژگی هایی رو داشته باشه چون خداوند فقط میدونه چه چیزی برای شما بهترینه،اول و آخر و ظاهر و باطن خودشه!کجا دنبال چی میگردی؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    Farnazq گفته:
    مدت عضویت: 3164 روز

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته مهربان و دوستان خیلی خوب

    وقتی استاد گفتند که یه آیه از قرآن هست که میگه سعی و تلاش شما پراکنده ست واسه من یه کلید بود. و خداروشکر میکنم که در مدار شنیدن این آگاهی قرار گرفتم و از استاد عزیز برای اموزش های فوق العاده عالیشون سپاسگزارم و از خانم شایسته نازنین که این پروژه رو راه اندازی کردن و همه اعضای این خانواده تشکر میکنم.

    من دو خواسته مهم دارم، یکی از اونها که تقریبا واضح تره اما خواسته دیگه یک تضاد هست در زمینه سلامت روان، که باعث شده تلاش و تمرکزم بیشتر پراکنده شه اما مسیر حل اون و چگونگی ش برام واضح نیست و بقول استاد با بی فکری و تسلیم شدن باید از خدا هدایت بخوام. که وقتی این تضاد حل بشه با تمرکز بیشتر میتونم رو خواسته و هدف دیگه م تمرکز کنم.

    اما بطورکلی کارهایی که در حال حاضر اطمینان دارم که نباید انجام بدم یکی چرخیدن در فضای مجازی هست. یک مورد هم غیبت و دخالت نکردن و… پای بحثهای بیهوده ننشستن‌‌.

    و اینکه برای کسب و کارم حداقل هرروز یک قدم مثبت عملی بردارم. مثلا ادیت بخشی از آموزش ها، تمرین و ….

    برای حل تضاد سلامتی، کارهایی که نباید انجام بدم بازهم چرخیدن در فضای مجازی هست، زیاد فکر نکردن و ..

    کارهایی که مطمئنم باید انجام بدم مرور اهرم رنج و لذت و مراقبه ذهنی و همینطور راهنمایی‌های و کمک خواستن از خداوند برای هدایت شدن

    خدایا شکرت برای همه نعمت ها و برکت ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    سیده ملیکا مرتضوی گفته:
    مدت عضویت: 1017 روز

    فایل تمام شد ….

    به صورت غیر منتظره ای صدای استاد که در هنسفیری در گوشم بود قطع شد …

    بدون خداحافظی! شاید قطع نشده باشه …چی شد پس ..؟

    من با تعجب موبایلم را برداشتم و به صفحه ی پخش صوتی فایل رفتم و دیدم اره فایل به آخرش رسیده …پس توی سایت رفتم و متن سایت رو خوندم ….وقتی درباره ی دو سوال مهم صحبت میشد به خودم گفتم باید حتما یه دفتر بردارمو این دو سوال رو بنویسم و جواب بدم ….ولی حالا ولش کن حالشو ندارم …پس به خوندنم ادامه دادم …و رسیدم به

    ان سعیکم لشتی

    وقتی به این جمله رسیدم درجا کپی کردمو توی اینترنت سرچ کردم …

    روی سایت راحت و دوست داشتنی قرآنی که خودم همیشه ازش استفاده میکردم کلیک کردم ….

    نوشته بود

    سوره ی لیل

    و از اول سوره با معنی آورده بود ….

    این سوده برام خیلی آشنا بود …انگار قبلا بار ها خونده بودم ..سوره ی کوتاهی با آیه های شعر گونه و زیبا …کلا با آیه های هم قافیه خیلی حال میکنم …

    دیدم این آیه جزو آیات اوله پس گفتم بزار از اول بخونم …

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

    به نام خداوند رحمتگر مهربان

    وَاللَّیْلِ إِذَا یَغْشَى ﴿1﴾

    سوگند به شب چون پرده افکند (1)

    وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى ﴿2﴾

    سوگند به روز چون جلوه‏ گرى آغازد (2)

    وَمَا خَلَقَ الذَّکَرَ وَالْأُنْثَى ﴿3﴾

    و [سوگند به] آنکه نر و ماده را آفرید (3)

    إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتَّى ﴿4﴾

    که همانا تلاش شما پراکنده است (4)

    .

    .

    به اینجا که رسیدم …یکم سرعت رو کم و دقتم رو زیاد کردم

    .

    .

    فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى ﴿5﴾

    اما آنکه [حق خدا را] داد و پروا داشت (5)

    .

    .

    یه دور معنی رو خوندم و وقتی چشمم به کلمه تقوا افتاد …توی ذهنم گفتم دوباره معنی چرت و پرت …آیه رو بخون بابا ….

    فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى

    اشک توی چشمام جمع شد …

    داره کنترول ذهنو میگه …داره تمرکز رو میگه …داره واضح قانون رو میگه …

    یادم افتاد به تمام الهاماتی که بهم داده بود …

    از اینکه اینیستا رو حذف کن …

    تمرکز کن …

    اینقدر پراکنده کاری نکن ….

    خدایا ………

    .

    .

    .

    هیچی… فقط ببخشید …

    ببخشید که هیچ وقت نتونستم اینقدر خالصانه و متعهدانه تسلیم تو باشم ….

    .و اینقدر منم منم کردم ….

    ببخشید …

    ….

    ..

    الهام شد:آیات رو ادامه بده …

    وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى ﴿6﴾

    و [پاداش] نیکوتر را تصدیق کن (6)

    .

    .

    صدای استاد در ذهنم پیچید ..؛

    تمرکز بر نکات مثبت ..به قول قرآن صدق بالحسنی …

    .

    فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى ﴿7﴾

    بزودى راه آسانى پیش پاى او خواهیم گذاشت (7)

    .

    .

    .

    هزار بار …هزار بار …هزار بار خودش بهم گفته بود …

    ملیکا …

    نگران نباششش

    من هستم …

    از جایی که فکرشو نمیکنی …اون فرد ..اون آدم…اون خواسته رو برات محقق میکنم …به بهترین و راحت ترین نحو …تو چیکار داری …بی خیال چه جوری …بی خیال چطوری …تو طرف خودتو انجام بده …هی نگو آخه نمیشه که …تو چیکار داری آخه…اصلا به توچه ؟ تو مگه خدایی ؟ اگه خدایی که بیا ….

    بیا جای من بشین …

    اصلا خودت همه کارا رو بکن …

    خب نمیتونی بابا …

    تو بنده ای …

    انسانی …

    روی زمین پر از تضادی …

    با چشم جسم فقط یکی دو متر اینطرف اونطرف میبینی…

    نمیتونی …برات سخته …نمیخوامم بتونی …من هستم دیگه …اصلا من نوکرتم …

    اصلا همه کارتم.. خوبه …؟

    من خدام ولی تو ملکه باش …

    تو بشین فقط دستور بده …بگو چی می خوای…

    منم بالاسرتم …میدونم کی اینو داره

    به یه چشم به هم زدن …صدا میزنم میگم برات بیارن …ببین …تو حتی نمیخواد به خودت زحمت بدی بلند بشی بری بیاری …من کاری میکنم اونا بیان …تموم شد و رفت …

    اصلاناااا

    بزار بهت یه چیزی بگم …

    به کی قسم بخورم آخه؟

    به آسمون به شب به روز به زمین به دریا …

    به چی ؟

    اصلا به جون خودم قسم …

    من همه ی کار و بارمو ول کردم فقط در خدمت تو ام …

    خب ؟

    تموم شد دیگه ….

    پس من هستم …

    فقط تو پاک باش ..باورای خوب داشته باش …

    به نعمت هات توجه کن …

    تحسین کن …

    تایید کن …

    طرف خودتو انجام بده …

    بقیش با من …

    اوکی ؟!

    .

    .

    .

    با صدایی لرزان …همچنان که صدای خالصش، تک تک سلول های بدنم را مور مور می‌کرد…

    گفتم …اوکی…. !…

    وقتی دید با کمی شک دارم قبول میکنم گفت؛

    گفتی اوکی …ولی چرا با اینقدر شک ؟

    چیزی رو جا انداختم ؟ شک داری ؟ چرا قاطعانه و با ایمان نمیگی ؟

    ….

    ……….

    همینطور که اشک از گوشه چشمم سرازیر میشد …

    با خجالت تمام و سری پایین از شرمندگی گفتم …

    نه …به تو و حرفات شک ندارم …به خودم با خودمم….

    ولی آخه… میترسم این اوکی هم ،مثل قبلی ها یادم بره …

    زیرش بزنم …دوباره کاری کنم ..دوباره برگردم به میدونم میدونم خودم …

    میترسم دوباره این اوکی …اوکیه خالص نباشه …

    نجوا ها هست …شیطان در کمینه …

    شاید حرفات یادم بره …

    تو اینقدر به من عزت میدی …

    منو پادشاه و ملکه می خونی …

    تاج ریاست و قادر بودن به خواستن هرچیزی رو بر سرم میزاری …

    بعد همه کار ها رو هم خودت میکنی …

    و فقط ازم میخوای بهت اعتماد کنم و بهت گوش بدم و اجابتت کنم ….

    بعد منه …فراموش کار …

    تو و حرفات رو یادم میره و مثل یه گدا بی همه چیز …خودم میدونم خودم میدونم میکنمو و آخرش هیچ غلطی نمیکنم …

    از خودم ناراحتم …

    خرده ای به تو نیست خدا جونم …

    این منم که خیلی نفهم و بی شعورم …که معنی این همه مقام و عزت تو رو از یاد میبرم …و درک نمیکنم …

    ببخشید …

    .

    .

    .

    چشمام رو بستم …گریه میکردم …من در فضای بودم …خودم رو پشیمون میدیدم …ولی انگار یه نوری منو بغل کرد ….

    خدا بود ..

    کامل من رو در آغوش گرفت …

    نوازشی به سرم کشید و گفت …میدونم …

    ملیکا !

    یادت نره که من خدام …

    و تو انسانی …

    و انسان یعنی فراموشکار …

    من تو رو خلقت کردم …خودم خبر دارم …

    انسانی …فراموش کاری …ولی …بازم من هستم ..بعد از گذشت یک روز …یا دو روز یا سه روز یادت میره …

    اشکال نداره …خوبیش همینه …ولی اگه هر روز به خودت یادآوری کنی …یادت میمونه …اصلا همین الان این متن و این تجربه ی قشنگتو این صحبتای من رو یه جا بزار …و یادآوری کن به خودت.. که هر روز بخونیش…اینجوری نمیزارم شیطان مانع بشه و بزاره فراموش کنی …خب ؟ …بعدم کارایی که باید بکنی یا نکنی رو بهت میگم …اونام دنبالش بنویس تا بدونی شیطان می خواد بهت چیا بگه …

    من اونو خلق کردم ..دستش به من رو شده …

    مطمئنم کارایی که من بهت میگم بکن …اون میگه نکن …

    و یا کارایی که من بهت میگم نکن اون میگه بکن ……

    دستشو برات رو میکنم …و مطمئن باش میفهمی … پس نگران نباش ….

    هر موقع دیدی نجواهاش اومدو اون بهت گفت چیکار کن چیکار نکن مچشو بگیر و به. ریش بزی سوختش بخند و بگو …هان دیدی مچتو گرفتم …حالا که اینطوره دقیقا همینکارو میکنم تا بفهمی در افتادم با بنده ای که با خداست یعنی از همون اول زمین خوردن با پوز ….و برنده شدن من …

    و بشمار ببین چند بار پوزشو به خاک میمالی…

    بعد متوجه میشی که یوهو بیست هیچ به نفع تو بازی امروزت تموم میشه …

    و یادت باشه هرچی توی مبارزات بیشتر برنده بشی اون بیشتر ضعیف میشه و به موقعی میرسه که اینقدر ضعیف شده که دیگه نمیتونه بلند بشه و باهات مبارزه کنه …ولی یادت باشه آخرش سُک شو میزنه …و تا قیامت اینقدر این غیر بشر پروعه که تسلیم نمیشه …

    ولی نگران نباش …تو آخرش قدرتت بیشتره …

    فقط کافیه منو ربّ بدونی همین ….

    …..

    ….

    ..

    .

    خیلی آروم شدم …

    حس خیلی خوبی دارم …

    اصلا انگار همه ی جهان مال من شد …

    دیگه هیچ نگرانی نیست ..

    هیچ تفکر و شیطانی نیست …

    هیچ آرزو و خواسته دست نیافتنی نیست …

    هیچ مسابقه یا عجله ای نیست …

    …..

    ….

    وَأَمَّا مَنْ بَخِلَ وَاسْتَغْنَى ﴿8﴾و اما آنکه بخل ورزید و خود را بى ‏نیاز دید (8) وَکَذَّبَ بِالْحُسْنَى ﴿9﴾و [پاداش] نیکوتر را به دروغ گرفت (9) فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى ﴿10﴾بزودى راه دشوارى به او خواهیم نمود (10) وَمَا یُغْنِی عَنْهُ مَالُهُ إِذَا تَرَدَّى ﴿11﴾و چون هلاک شد [دیگر] مال او به کارش نمى ‏آید (11) إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَى ﴿12﴾همانا هدایت بر ماست….

    _خدایا….!

    +جانم ؟

    _هیچی …فقط!…مرسی که هستی …

    +همیشه هستممم

    (نفسی اسوده و راحت ….و لبخند من …در حالی که در آغوشش بودم …. :))

    _پس در پناه الله یکتا که میگن اینه ؟!

    +تازه کجاشو دیدی …️

    _قربونت برم که اینقدر فوق العاده ای ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    الهه استادی گفته:
    مدت عضویت: 2777 روز

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عملگرا و عزیزم و خانم شایسته ی جسور دوست داشتنی، استاد جونم ان سعیکم لشتی! چقدر قشنگ برامون گفتین! چقدر موفقیت نیازمند تمرکز لیزری! چقدر الان فرکانس خودم رو بهتر درک میکنم، استاد گفتین اختاپوس/ ما یه بازی داریم به اسم اختاپوس! که باید تطبیق و الگویابی با هاش انجام بشه. و برای بهبود و افزایش دقت و تمرکز استفاده میشه!!!

    استاد جونم قشنگ دارم متوجه میشم به محض اینکه مداومت در کنترل ورودی کمرنگ میشه، نتایج و حال خوبمم خیلی لایت کمرنگ میشه! هم مداری رو بهتر میفهمم توی دو گام اخیر هرچقدر تلاش میکردم بیام و کامنت بنویسم، کارها و شرایط به سمتی می‌رفت که انگار من اجازه ی نوشتن نداشتم! معجزه ی نوشتن رو با همه ی وجودم دارم میبینم، و اونقدر لذت داره وقتی آخر شب میبینم نه تنها همه ی موارد تیک خورده که کلی مورد دیگه هم با موفقیت انجام شده! خودمو تحسین میکنم برا نوشتن کامنت و آگاهانه و متعهدانه عمل کردنم! استاد جونم من عاشق اون لحظه هایی هستم که میگین باخودم فکر کردم و عمل کردم و ایمانمو به جهان اثبات کردم! ما گاهی اونقدر خودمون رو اسیر روزمرگی ها و بدو بدوها میکنیم که اصلا یادمون می‌ره به کجا چنین شتابان؟! منم باید بشینم با خودم سنگامو وا بکنم! آقا جان باید مستحکم ادامه بدم.اما نه اینکه بچسبیم به خواسته مون! مرسی برا فایل فوق العاده، مرسی برا این سایت توحیدی

    دوستون دارم و به خدا میسپرمتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  10. -
    زکیه لرستانی گفته:
    مدت عضویت: 2004 روز

    بنام الله مهربان

    سلام ب همگی عزیزانم

    گام16

    اجرای مفهوم هم فرکانس شدن با خواسته

    خداروشکر میکنم بخاطر این آگاهی های ارزشمند و این مسیر زیبا و وجود ارزشمند استادم

    برای رسیدن ب هر خواسته ای

    ما باید باهاش هم فرکانس بشیم تا درمدار خواسته مون قرار بگیریم

    حالا چطوری هم فرکانس بشیم؟؟

    باید از خودمون سوال بپرسیم ک :

    من برای رسیدن ب خواسته ام چ کارهایی و بایدانجام بدم ؟؟

    و چه کارهایی و نباید انحام بدم؟؟

    کارهایی ک تمرکز ذهن رو ازمن میگیره

    انرژی من پخش میکنه ان سعی‌کم لشتی

    منو از مدار خواسته ام دور میکنه نباید انجام بدم

    و کارهایی ک منو ب احساس خوب میرسونه

    تمرکز منو لیزری میکنه

    ذهن منو از درگیری آزاد میکنه

    فضای ذهنم و خالی میکنه

    منو در فضا ی خواسته ام قرار میده و باور پذیر میشه برای ذهنم ک می‌شود

    و توجه کردن ب خواسته ام

    درست کردن باورهای مناسب و قدرتمند کننده

    مشخص کردن ویژگی های دلخواه خواسته

    و چگونگی ش و سپردن ب خداوند

    تسلیم بودن در مقابل خداوند و این باور ک هراتفاقی بیفته ب نفع منه

    اگه ب خواسته ام برسم خوشحال میشم.

    اگه هم نرسم ناراحت نمیشم

    این حالت وقتی اتفاق میفته ک فراوانی خداوند و باور کنم

    باور کنم ک فقط ی مکان خاص نیست ک منو ب خواسته ام میرسونه

    ی شخص خاص نیست ک منو ب خواسته ام میرسونه

    ی شغل خاص نیست ک منو ب خواسته ام میرسونه

    وقتی من قدرت خداوند و باور کنم ک خداوند میتونه منو ب ساده ترین، و راحت ترین

    و آسان ترین راه ب خواسته ی قلبیم برسونه گ حتی تصورش م نمیکنم

    چون وقتی باور کنم ک خداوند بهتر از من خواسته ام میدونه

    ب اسرار قلب من آگاهه

    و بهترین راه ها و ساده ترین و راحترین مسیرها رو میدونه و منو باعشق هدایت میکنه

    منو در مسیر خواسته ام اگه من ازش بخوام و اعتراف کنم ب بی فکری خودم

    ب اینکه هیچی نمیدونم تو میدونی

    چ آگاهی ارزشمندی

    استاد گفت شب تا صبح داشتم ابراز عز و ناتوانی میکردم در برابر خداوند قادر مطلق

    خداوند عالم مطلق

    خدایی ک هدایت میکنه ما رو در هرلحظه

    و ازش سوال میپرسیدم

    ک من هیچی نمیدونم

    گیر کار کجاست

    چرا اتفاق نمیفته خواسته ام

    هدایتم کن

    بهم بگو قدم بعدی چیه

    باید چیکار کنم

    من ب هر خیری از سمت تو فقیرم و محتاج

    بازم رسیدیم ب توحید و بندگی کردن

    و ابراز ناتوانی مون در برابر خداوند مقتدر وهاااب غنی عالم

    خدایا من هرآنچه دارم ازآن توست

    ازتو بهم رسیده

    من هیچی از خودم ندارم

    من فقیرم بهت

    من هیچ پناهی ندارم ب جز تو

    تویی وهاااب

    تویی غنی

    تویی رحیم

    تویی غفور

    تویی رحمان

    تویی قادر مطلق

    تویی قادر مطلق

    من هرخیری از سمت تو فقیرم و محتاج

    خودت هدایتم کن

    قلبم و باز کن

    آسانم کن برای آسانی ها

    از فضل ت از رحمتت برمن ببخش خدای غفور و رحیم

    خدایی ک رحمتت همه چی و در برگرفته

    الهی صدهزار مرتبه شکرت

    تمرین

    من فکر کردم در مورد مهم ترین خواسته ای ک دارم

    و یادم اومد ک من برای رسیدن ب همین خواسته

    رفتم سمت قانون جذب و شکر گزاری تو‌گروه های تلگرام

    و یواش یواش مرحله ب مرحله هدایت شدم

    والان اینجا توی این فضای توحیدی ام

    الهی صدهزار مرتبه شکرت

    مهم ترین خواسته ی من ازدواج بود

    و فک میکردم باهاش ب همه ی خواسته هام میرسم و خوشبخت میشم خخخخخ

    با کلی باور غلط و احساس عدم ارزشمندی

    برای فرار از شرایط کنونی

    و نجات ازش

    راستش خیلی فکر کردم ک آیا این خواسته هنوز برام اولویته یا نه؟؟؟؟

    دیدم مهمه برام ولی ن اینقد ک اگه نشه ناراحت بشم و

    ولی اگه هم اتفاق بیفته خوشحال میشم

    من فهمیدم اولویت اصلی م و کارهایی ک باید انجام بدم

    برای این خواسته ام

    اینه ک احساس ارزشمندی و لیاقت و ببرم بالاتر خودمو بیشتر دوست داشته باشم

    الگوهای مناسب مث استاد و خانم شایسته عزیزم و ببینم و تایید کنم و تحسین کنم

    تمرکزم و بزارم رو ویژگی های مثبت آدم ها و جنس مخالفم

    اعراض منم از روابط نازیبا

    و ناخواسته ها

    و توجه کنم ب خواسته ام و تجسم انجام بدم

    و ویژگی هایی ک دوسدارم طرف مقابلم داشته باشه بنویسم

    و اونا رو در خودم ایجاد کنم

    با خودم ب صلح برسم

    باورهای توحیدی مناسب بسازم برای خودم

    دست از مقایسه خودم با بقیه بردارم

    ک گاهی خیلی کم میاد سراغم ک همه ازدواج کردن فقط تو موندی داره دیر میشه

    اختلاف سنی حداقل 4 تا6 سال ک جز معیارهای بود و خط بزنم

    چرا چون من فکر میکردم اکه طرف مقابلم ازم بزرگتر باشه پخته تره

    در صورتی ک متوجه شدم این یک باور محدود کننده اس خیلی از دوستان سایت هستن از من کوچیکترن و درک بالایی از قانون روابط

    زندکی و خواسته هاشون دارن و من متوجه شدم ک میشه باهم سنم یا یکی دوسال کوچکتر هم ازدواج کرد

    چون الگوهاش و دیدم

    واینکه اینم بسپرم ب خداوند ک فردی ک آماده اس و ب بلوغ فکری

    مالی

    سنی

    و روابط رسیده رو در زمان مناسب وارد زندگیم کنه

    دیروز خواهرزاده ام ک یکسال و سه ماهه شه همه اش دستاش‌ و باز می‌کرد

    و روی پنجه وایساد

    با زبان بی زبانی میگفت بغلم کن

    قربونش برم کلی لذت میبرم از وجودش

    خدایا شکرت بخاطر این فرشته کوچولو

    ک ارزشمندی منو بهم یاد آوری میکنه

    از هررررچیزی لذت میبره با هر صدایی شروع میکنه ب رقصیدن

    دیروز براش آهنگ گذاشتم کلی رقصیدیم باهم

    و اصن سمت مامانش نمی‌رفت

    و همه اش آویزون من بود

    ک مامانم بهم گفت الان می‌بایست ی بچه تو بغلت می‌بود اندازه سارا خخخخخ

    هیچی بهش نگفتم

    اصلا بهم نریختم چون من لایق بهترین ها هستم

    تو دلم گفتم ب موقعش ازدواج میکنم و بچه دار هم میشم

    من بیشتر از همه ی خواهر هام خاستگار داشتم تا الان

    و خودم چون حسم تایید نمی‌کرد هیچ کدومو رد کردم همه رو

    چون ب خودم میگم من لایق بهترینها هستم

    وقتی ک من روی خودم کار میکنم عشقم در زمان مناسب وارد زندگیم میشه

    هیچ عجله ای ندارم

    اول باید باورهامو درست کنم

    و ویژگی هایی ک میخوام و در خودم بسازم

    خدایی من خیلی تغییر کردم

    منی ک مث خروس جنگی با همه دعوا میکردم

    تو زندگی همه نظر میدادم

    تو دعوای خواهرهام با شوهراشون

    الان حتی حرف عادی ک میزنم باهاشون و سعی میکنم هیچ دخالتی نکنم تو زندگی بقیه

    ولی گاهی پیش میاد ک نظرم و میگم و پشیمون میشم ب من چه ک فلان آجیم با شوهرش مشکل دارن

    ب من چه ک رابطه شون با بچه شون مناسب نیست

    من نمیتونم کسی و تغییر بدم من هیچ توانایی در تغییر دیگران ندارم

    من فقط توانایی زیادی در ساختن و تغییر زندکی خودم دارم

    منی ک باور پذیر نبود برام گ کسی اصن منو بخواد و پیشنهاد بده برای ازدواج بهم

    الان ب راحتی مطرح میشه و من میبینم ک ن این شخص لیاقت منو نداره

    من لیاقتم بیشتره

    و میتونه شخص مناسب تر و بهتری بیاد تو زندگیم

    و ب میزانی م روی خودم کار میکنم برراحتی شخصی ک میخوام از جایی ک فکرش و نمیکنم میاد تو زندگیم

    الهی صدهزار مرتبه شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 31 رای:
    • -
      زینب فرخی گفته:
      مدت عضویت: 1438 روز

      سلام عزیزم سلام من ب زکیه لرستانی عزیزم

      چقدر عزیزم عکست زیباست

      چقدر عزیزم روسریت زیباست

      چقدر عزیزم عکس پشت سرت زیباست

      چقدر خنده ات زیباست

      وای کلی از دیدن عکست لذت بردم و کیف کردم.

      اولاً ازت تشکر میکنم که اینقدر زیبا باورهای تو نوشتی

      خیلی خوب نوشتی و امیدوارم اینقدر تکرار کنی و برای خودت ویس بگیری و در طول روز گوش کنی ک هم مثل من گفت و گوی ذهنیت کمتر بشه و هم مدارت بره بالا و بعد میبینی ک چقدر عالی انسان های وارد مدارت میشن با لِوِل بالا

      بهترین کار برای اینک مرد خوبی وارد زندگیت بشه اینه عزیزم بگردی و الگوهای زندگی های عالی رو برای خودت مثال بزنی عزیزم

      همین چند ساعت قبل داشتم با دختر اییم صحبت می کردم و میگفتم مرد خوب هم زیاد بعد گفت کو نشونم بده

      براش چند تا مثال زدم گفت نه خب اونا از هم اول خوب بودن می‌دونی…..

      بعد داشتم با خودم فکر می کردم این دختر چون باورهای ثروتش خوبه از همون سن کم همیشه برای خودش پول میساخته اما چون باورهاش در مورد ازدواج خوب نبوده اگر هم وارد رابطه میشه کوتاه و……….

      من مطمئنم ک اگر کار کنی روی خودت و در درجه دوم رها باشی مطمئنم مطمئنم مطمئنم میای و رابطه عاشقانه ات با همسر عزیزت برامون مینویی.

      از خداوند وهاب برات یکی از بهترین هاشو ارزو میکنم

      موفق باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: