مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته» - صفحه 48
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته»95MB23 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته»21MB23 دقیقه














سلام به خدای عزیزم سلام به استاد عزیزم سلام به بانوی عزیزم سلام به دوستان گلم
گام شانزدهم هم فرکانس شدن با خواسته
مهاجرت به امریکا را توضیح دهید
دلایل مهاجرت یکی اینکه
یکی از دلایلش آزادیه آزادی از همه نمونه
استاد عزیزم منم خیلی دلم میخواد آزادی داشته باشم از لحاظ خیلی چیزهایی که تو کشور خودمون محدوده
آیه قرآن میگه میفرمایند ان سعی لا لشتا
تلاش شما پراکنده است
برای هدفمون باید یه سری از کارا را انجام بدیم
واقعا استاد همینجوریه کلمات گول زننده هستند
وقتی میخوایم حرفی رو بزنیم کلمات بد تلفظ میشه و یه موقع با خودمون میایم میبینیم نه این کلمات نباید گفته بشه کلماتی باید گفته بشه که واقعیت داره واقعاً قدرت دارند
و خیلی اینجا مطلب زیبایی رو گفتین که حضرت موسی میفرماید که خدایا هر فقر خیری که از جانب تو به سمت من برسه من تشنه آن خیرم
یعنی استاد واقعاًم همین جوریه وقتی که یه حرکتی رو ما میکنیم و یک قدمی رو برمیداریم تو دل اون کار الهامات به ما گفته میشه که باید همچین کاری انجام بدیم یعنی واقعاً من الان این کلمه رو درک میکنم چون که ما ایمانمونو که نشون بدیم حرکت بکنیم توکل بکنیم قدم برداریم و تو دل کار بهترینا به ما گفته میشه و ما باید اجراش کنیم
حتی اگر کسب و کاری داریم خیلی هم براش وقت گذاشتیم اگر قرار باشه که دیگه انجامش ندیم واقعاً باید دیگه انجامش ندیم چون وقتی که ما این کارو انجام ندیم خداوند بهترین هدیه رو برای ما در نظر گرفته
واقعا استاد همینجوریه که مثال انیشتن رو زدید نی اینقدر این فایلهای رایگان بینظیرند فوق العاده هستند و چقدر آگاهی ما از تو همین فایلها داریم میبینیم و چقدر داریم تجربه یاد میگیریم خدایا شکرت
چقدر من از این کلمه هم زمانی خوشم میاد خدایا استاد عزیزم این همزمانی برای من اتفاق افتاده خیلی جاها واقعاً خدایا 100 هزار مرتبه شکر یعنی یه موقعهایی بوده من اینقدر زیبا هماهنگ شدم و همزمان بودم اصلاً به خدا عالیه یعنی همه چی در زمان مناسب مکان مناسب و محیط مناسب انجام میشه کارهای روزانه میخواستم انجام بدم کارای اداری یا یه جایی میخواستم برم خونه کسی یعنی خیلی لذت بخشه این هم زمانی خدایا شکرت
واقعاً وقتی که ما تو مدار و مسیر درستی قرار داریم کلاً کارامون با تمام آدمای دیگه فرقه چون که به راحتی به قشنگی انجام میشه راحت راحت که خیلیا اصلاً فکرشو نمیتونن بکنن لی ما خودمون میفهمیم چرا اینقدر کارمون درست شده
افکار ما توجه ما باوای ما خوب جواب میده خوب ب میفهمیم چه مسیری رو داریم میریم و به چه خواستهای قراره برسیم خدای مهربونم صد هزار مرتبه شکر بابت این همه آگاهیهای نابت ین مسیر و راه بینظیرت و ما تو بهترین بهشت داریم زندگی میکنیم استاد سپاسگزارم دوستان گلم هم فرکانسیام موفق باشید
به نام خداوند بخشنده و مهربان.
سلام استاد عزیز و همه دوستان. چقدر بحث مهاجرت شما باعث میشه باورهای توحیدی آدم قوی و قویتر بشه.چقدر باعث میشه همه چیز رنگ و بوی آرامش بگیره. هرچقدر روی باورهامون کار کنیم بیشتر تقویت میکنیم و باور باعث میشه اتفاقات و همزمانی های عالی اتفاق بیوفته.
باور عمل میاره عمل پاسخ مناسب میاره پاسخ مناسب منطق میاره و منطق باعث قانع شدن ذهن و تقویت باور میشود.
و اینکه بقول شما موفقیت انجام دادن فقط یکسری کارهای درست نیست.موفقیت انجام ندادن یکسری کارهایی که میدونیم اشتباهه،هم هست.
درمورد اینکه گفتید گاهی میدونیم یک کاری اشتباه است ولی انجامش میدیدم و منتظر تایید هستیم تا یکی این کار اشتباه ما را نیز تایید کنه تا با خیال راحت تر انجام بدیم،تا مسئولیت گردن نگردیم. وای این بحث خیلی مهم هست انگار هممون در طول زمانهایی دچار این اشتباه میشیم حالا یکی بزرگ یکی کوچیک. مثلا من میدونم نباید یکسری کارها را انجام بدم ولی انجام میدم و منتظر تایید یکی هستم.
استاد یکسری چیزها هم بستگی به فرهنگ یه خانواده و یه مکان داره. مثلا شما درمورد فایلهای حجاب در قرآن صحبت کردید من این صحبتها را شنیدم. خواهرم میگه بیا جلوی دامادهامون دیگه روسری سر نکنیم من بهش گفتم عزیزم تو نمیتونی چنین بقولی هنجار شکنی را در خانوادمون بوجود بیاری چون نمیپذیره فرهنگ و خانواده ما چنین چیزی را شوهرامون اجازه نمیدن پدر و مادر اجازه نمیده و خود منم هنوز باورهام اونقدر قوی نیست درمورد فایلهای شما در حجاب که بخوام اینکارو انجام بدم. خلاصه این کار در خانواده ما اشتباه هست الان تو میدونی اشتباه فقط منتظر تایید من هستی منم تایید نمیکنم. میدونید یکسری چیزها هم همینقدر بسته به فرهنگ هست.
خلاصه که باید جایی که میدونیم کارمون اشتباه انجام ندیم. جایی که میدونیم کارمون درسته ادامه بدیم و موفق بشیم.
به نام الله یکتا
چقدر عشق کردم اونجایی که از زبان استاد شنیدم که گفت من فکر میکنم که چیکار کنم بهتره و بعد توضیح داد که اینکه فکر میکنم درستش این هستش که به ناتوانی خودم به خداوند پناه میبرم و تسلیم خداوندم و از اون سوال میکنم تا راه رو به من نشون بده…چقدر درسته این حرف
من هر وقت میخوام از موفقیت هام پیش بقیه بگم نمیتونم،چون از درون میدونم که درسته که من این کار رو انجام دادم اما من نبودم که انجام دادم و خدا بود که انجام داد،خدا بود که تیر زد
ما رمیت اذ رمیت لکن الله رمی
توی تمرین آگهی بازرگانی به همین دلیل تا الان انجامش ندادم،چون هر جور فکر میکنم میبینم که من اگر یکسری کارها رو انجام دادم که حتی فکر کردن در موردش تن آدم رو میلرزونه،مثل تنهایی در شب رفتن به کوه و بیابون و راه رفتن و یا پاره کردن دسته چک و نداشتن هیچ وام و بدهی و اینکه برخورد با سگهای متعدد در بیابون و یا ساعت 1 شب در زمستون و من به اونا حمله کردم و اونا فرار کردن و …
میخوام بگم هر کاری که به ظاهر خیلی سخته و من وقتی برای کسی تعریف میکنم میترسه و میگه تو رو خدا اینجاها نرو و یا تو چطور جرات کردی به این منطقه تنهایی و با دست خالی بری اونجا گرگ داره و حتی بومیهای این منطقه چند نفری با هم میرن اینجا و با تفنگ ،و متعجب هستند از کارهای من،واقعا اون لحظه من هیچی ندارم بگم مثل همین الان،به الله قسم که من اتفاقا احساس میکنم آدم ترسویی هستم و اگر رفتم اونجا فقط ایمان به الله میشده پا و میشده شجاعت و میشده قدرت و جسارت برای حرکت
خودش بود که دسته چکم رو پاره کرد و خودش بود که بدهیهام رو صفر کرد و خودش بود که منو از خدمت سربازی معاف کرد و خودش بود که به من زن و بچه داد و خانواده داد و یک شغل عالی و راحت و پولساز و منو به این سایت الهی هدایت کرد و این همه آگاهی ناب،چطور میتونم به خودم کردیت بدم!!!!
پدر من که الان ساکن بهشته و کمتر از سه ساله که فوت شدن ایشون،یک آدم بسیار مذهبی بود و مذهبی نه به صورت ادا و اطوار،به صورت اینکه در نماز صبحش زار زار به درگاه الله یکتا گریه میکرد و زجه میزد،همیشه افتاده بود و همیشه هیچ کسی صدای بلندی ازش نشنیده بود،واقعا خداوند بهترین پدر دنیا رو به من هدیه داده بود و من همیشه مدیون خداوندم بابت این پدری که یکبار نشد به من بگه تو و همیشه با همه از زن و بچه گرفته تا دیگران بسیار مهربان بود و بسیار نترس،واقعا اگر پای ایمان میومد وسط نه سرما حالیش بود و نه گرما و نترسی از کسی داست و بارها شده بود که اگر حقی ازش ضایع میشد میرفت و محکم و بلند حرفش رو میزد و اصلا براش مهم نبود که اون طرفش کی باشه و نمیترسید ازش…
امروز کیس کامپیوترم رو بعد از 10 سال وصل کردم و داشتم عکسهای و فیلمهای 10 الی 15 سال پیش رو میدیدم رسیدم به یک فیلمی که خودم با گوشی تقریبا 15 سال پیش گرفته بودم و این بود که من توی حال نشسته بودم و پدرم داشته نماز ظهر میخونده و نمازش که تموم شده بود داشته دعا میکرده و من کاملا به صورت اتفاقی ازش فیلم گرفته بودم،الله اکبر
دو تا دستاش رو تا جایی که میشده بالا برده چندین دقیقه و دعا میکرده در تنهایی خودش با خدا و بعدش به سجده رفته و با گریه بلند شده,اینقدر ناچیز بودنش در برابر الله مشخصه که مو به تن آدم سیخ میشه اینقدر افتادگی و فروتنی و تسلیم بودن در برابر الله
یادمه چندین سال پیش که یکی از چشمانش رو از دست داده بود وقتی اومدن خونه و گفتن این چشم دیگه از کار افتاده و دیگه سوء نداره ما زار زار گریه میکردیم و اون انگار نه انگار و رفت نشست شامش رو خورد،به الله قسم حتی من در کل عمر یکبار نشنیدم ازش که یکبار فقط یکبار ناسپاسی کنه،حتی اگر نون خالی بود میخورد و هیچی نمیگفت و تاره تهش چند دقیقه شکرگذاری میکرد که خدایا شکرت و…شکرت نه فقط یک کلمه ها چند دقیقه طولش میداد…
همه ی اونایی که میشناختنش همیشه و همیشه به خوبی و با خدایی ازش یاد میکنن و من همیشه فکر میکردم من وقتی یک همچین پدر با خدایی دارم که کل عمرش در مسجد بوده و محال نمازی رو بخونه که گریه توش نباشه اونم گریه های که چی بگم،چقدر صبح ها که من و خانواده ام از گریه هاش از خواب بلند میشدیم و پتو رو میکشیدیم روی سرمون تا خوابمون ببره،باورتون نمیشه همیشه در همه حال در حال ذکر گفتن بود و زمانی که فوت شد هیچکس کوچکترین صدایی ازش نشنید،بی صدا و آرام…
من فکر میکردم که داشتن این پدر یک موهبت برای آخرت منه که مثلا شفیع من بشه این پدر، و مدتهاست که فهمیدم هیچ شفیعی نیست الا الله
این پدر و این حد از تسلیم بودن در برابر خدا و دیدن اون فیلم قدیمی و این حرف استاد،نفسم رو گرفته دلم میخواد داد بزنم و زار زار گریه کنم و از خداوندم بخوام که منو ببخشه و به راه راست هدایت کنه،اون پدر،پدر نبود یک بنده ای بود که برای خودش زندگی کرد و بندگی اربابش رو کرد و باج نداد به هیچکس و متعلق به همه آدمها بود
میخوام بگم که هیچ آدمی برای ما نیست حتی خانوادمون،اونا خودشون به صورت مفرد نتایج اعمال خودشون رو میگیرن و پدر من اگر بندگی کرد به نفع خودش بندگی کرد و نکته جالبی که من بهش پی بردم این بود که منی که این همه دم از خدا میزنم یکبار در طول زندگیم اونطوری که پدرم با عشق و تسلیم بودن در برابر خداوند نماز خوند من بندگی نکردم،نمیخوام مقایسه کنم میخوام به خودم یادآور باشم که مغرور نشم به اینکه من آدم با خدایی هستم و من خوبم و من فلانم و من توی این سایتم و من و من و …
من هیچی نیستم من یک گل بد بو و متعفن بودم که خداوندم به من منت نهاد و از روح پاک و مقدس خودش در من دمید تا بندگیش رو بکنم
خدایا منو از تسلیم شدگان و شکرگذاران و صالحان و خاشعان قرار بده،منو ببخش و یک لحظه به حال خودم وامگذار،من بسیار ضعیف و ضربه پذیرم و بسیار عجول و نادان و طمعکارم،به خودت پناه میبرم و به هر خیری که از تو به من برسه محتاجم
شکرت که همچین بنده ی پاکی به نام پدر رو چندین سال در کنارم قرار دادی تا درک کنم بندگی کردن واقعی چه جوریه و با چه خلوصیه…
سجده میکنم به درگاه پاکت ای فرمانروای جهان
منو از هدایت شدگان قرار بده
ایاک نعبد و ایاک نستعین
سلام بر استاد عباس منش بزرگوار و استاد شایسته مهربان
و سلام بر اعضای سایت.
پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
گام 16 اجرای مفهوم ” هم فرکانس شدن با خواسته”
خدایا شکرت بابت یک گام دیگه همراه شدم با استاد عباس منش و آگاهی هایی که ابزار مهمی برای زندگی بهتر در اختیارم قرار می دهد.
استاد شما بهترین الگو هستین که هم از قانون حرف میزنید، هم طبق قانون عمل می کنید و هم با عمل به قانون نتیجه گرفته اید و به همین دلیل هست که من مدام در پی یادگیری از شما هستم. من از زمان اینترنت دیال آپ تا قبل آشنایی با سایت عباس منش، به صورت کاملا بی هدف درگیر فضای مجازی بودم و روی هیچ موضوع خاصی تمرکز نداشتم در حالی که خواسته های زیادی هم داشتم.
از زمان آشنایی با شما خدا رو شکر به ندرت پیش میاد که در طول روز وقتم را با چیز دیگری بگذرانم.
تلویزیون را که کامل تو خونه گذاشته ایم کنار و خوشبختانه هیچ کدوم اعضای خانواده علاقه به دیدنش ندارن یعنی “ز غوغای جهان فارغ شدیم” خدا رو شکر.
حالا باید بیام تعهد بدم و شروع به تمرین کنم به صورت تمرکز 100٪ بایدها و نبایدها را را در مورد خواسته هایم انجام دهم تا به مصداق آیه “إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتَّىٰ” تلاشم گوناگون و پراکنده نباشد و چه از لحاظ فیزیکی و چه از لحاظ ذهنی از این شاخه به اون شاخه نپرم تا از این طریق با خواسته هایم هم فرکانس شوم انشالله.
سپاسگزارم از شما استاد
3 11 1403
به نام انرژی قدرتمندی که جهانی پر از خوبی و زیبایی و نعمت و فرصت و ثروت و فراوانی و آدمهای خوب را آفریده و من رو از بدو تولد موجودی بسیار ارزشمند خلق کرده که لیاقت خوشبختی و ثروت پایدار رو داره.
سلام گرم من به تمام خوبیها، زیباییها و همه آدمهای خوب
—————————————————————————————————————————————————————————————————————-
قبل از اینکه نکات این جلسه رو بنویسم، مایلم امروز که روز تولد من هم هست ی چیزی رو به یادگار بنویسم؛ باشد از خودم برای خودم به یادگار :)
من ماه گذشته بعد از اینکه بیشترین حقوق زندگیم رو دریافت کردم اولش طبیعتا خوشحال بودم اما نشستم با خودم دودوتا چهارتا کردم و به خودم گفتم مریم این چیزی هست که تو میخوای؟! اصلا همین حقوق 2 یا 3 برابر هم بشه، تو واقعا اینو میخوای؟ خیلی سریع گفتم معلومه که نه! سریع به پاسخ این سوال رسیدم چون دقیقا میدونم چی میخوام، اما باز هم درگیر روزمرگی شدم و متاسفانه برخلاف اینکه خواستههام برام کاملا واضح بودن، داشتم کارهایی میکردم (و کارهایی رو نمیکردم) که خیلی راحت من رو از اون خواستهها دور میکرد. اون کار تمام وقت و انرژیمو میگرفت، چون از صبح و بیشتر اوقات تا بعد از نیمه شب یکسره پشت سیستم بودم؛ به همین خاطر برای تفریح کردن برای درس خوندن، برای سفر کردن، برای هر چیز دیگهای که مدنظرم بود وقت چندانی نداشتم. حس میکردم دارم به مقصدم از دور نگاه میکنم ولی دارم ی راهی رو میرم که منو مدام از اون دورتر و دورتر میکنه؛ ی جورایی پام هم روی گاز بود و هم روی ترمز. خلاصه با اینکه یکم دلهره داشتم اما بهواسطه آموزشهای قبلی استاد و خصوصا فایلهایی که داشتم به واسطه هدایت خداوند توی اون روزها گوش میدادم (ارتباط بین درک صحیح خداوند و روان شدن چرخ زندگی و دوره توحید عملی) مدام توی گوشم صحبتهای ارزشمند استاد عباسمنش زمزمه میشد که:
*
– خداوند قادر مطلقه، عالم مطلقه، خالقه؛ خداوند قدرت خلق زندگیم رو به خودم داده.
– خداوند برای من فزونی میخواهد.
– خداوند همواره داره من رو هدایت میکنه، اما زمانی من میتونم این هدایت رو دریافت کنم که به فرکانس خداوند نزدیک باشم.
– من زمانی میتونم به فرکانس خداوند نزدیک باشم که قلبم بهواسطه داشتن باورهای درست در مورد خداوند، آرومِ و اطمینان و باور قلبی دارم؛ موقعی که آرامش ذهنی دارم، موقعی که حالم خوبه، موقعی که احساس اشتیاق و امید و سپاسگزاری در قلبم زیادِ. موقعی که با ایجاد باورهای قدرتمندکننده و درست در مورد خداوند، آرامش و امید دارم؛ اون زمان به فرکانس خداوند دسترسی دارم.
– خداوند آرزوها و خواستههای من رو بهتر از خودم میدونه و میخواد که نیازهای من رو برطرف کنه؛ میپرسی چرا؟ خب معلومه چون به این شکل جهان گسترش پیدا میکنه.
– موقعی که من باور میکنم خداوند داره من رو رو هدایت میکنه و توکل میکنم به خودش و آرامش دارم، اون زمان هدایتها رو دریافت میکنم.
– به جای اینکه تمرکز کنم که بعد از برخورد با مشکلات قویتر باشم و نشکنم زیر بار مشکلات… باید جوری زندگی کنم که قبل از اینکه اوضاع پیچیده بشه و مسائل سخت بشه، هدایت بشم.
– بیام اینطوری فکر کم که اوضاع میتونه خیلی راحت و نرم و روون پیش بره. اینطوری فکر کنم که من میتونم در مسیر خداوند قدم بردارم و او همه چیز رو برام به راحتی بوجود بیاره.
– همه چیز میتونه خیلی روون برام پیش بره، میتونه مسیرها خیلی آسون طی بشه، میتونه چرخ زندگی برام نرم و روون بچرخه. اگر تسلیم خداوند باشم، خداوند همه چیز رو برام به بهترین نحو ممکن انجام میده.
– اگر بتونم ذهنم رو کنترل کنم، اگر بتونم خداوند و قدرتش رو باور کنم، اگر بتونم باورهام نسبت به خداوند رو تغییر بدم، اگر بتونم هدایت خداوند رو دریافت کنم، من از همون اول در مسیر آسانیها قرار میگیرم.
– باور میکنم که خداوند در هر لحظه داره هدایتم میکنه و من دسترسی دارم به هدایت خداوند.
– من میدونم که لایق دریافت الهامات خداوند هستم.
– وقتی که من توی فرکانس خوبی هستم، میزان هدایتها خیلی خیلی بیشتر میشه.
– اگر خدا رو باور داشته باشم، جوابها رو دریافت میکنم.
– من زمانی وارد فرکانس خداوند و فرکانس دریافت هدایتها و نعمتها میشم، که به آرامش رسیده باشم. میپرسی چطور میشه به آرامش رسید؟ موقعی که افکار و باورهای مناسب داشته باشیم.
– وقتی به آرامش میرسم، خداوند کارها رو انجام میده، ایدهها رو میگه، هدایتم میکنه، آدمها و شرایط و موقعیتها رو برام بوجود میاره، من رو در مسیر درست قرار میده و دروازه نعمتها رو به روی من باز میکنه.
– وقتی که من سپاسگزار هستم، در واقع دارم تمرکز میکنم روی نعمتها و به همون نسبت احساس خوبی دارم، احساس آرامش دارم و احساس رضایت دارم از زندگی.
– خداوند همواره با من هست، از رگ گردن به من نزدیکتره، من رو خیلی دوست داره، برای من ارزش زیادی قائله، خداوند از من بیشتر میخواد که به من نعمت بده، خداوند بیشتر از خودم میخواد که من ثروتمند و خوشبخت باشم.
– خداوند نمیخواد من برای رسیدن به خواستههام عذاب بکشم.
– خداوند میخواد من به راحتی، خیلی آسون، خیلی روون و با لذت به خواستههام برسم.
– حتی خداوند لذت میبره از اینکه خواستههای بیشتر و بزرگتر داشته باشم.
– من باید خداوند رو درست باور کنم، عجله نکنم، مقایسه نکنم و به فرکانس خداوند نزدیک بشم؛ برای اینکه نزدیک شدن به فرکانس خداوند به معنای دریافت بیشتر نعمتهاست، به معنای آرامش بیشترِ.
– خداوند همه راهحلها رو داره و خداوند میخواد که همه راهحلها رو به من نشون بده.
– نیاز نیست زجر بکشم تا لایق دریافت نعمتهای خداوند بشم.
– میتونم بدون زجر کشیدن، نعمتها رو دریافت کنم، اگر و فقط اگر باورهام رو در مورد لیاقت تغییر بدم.
اگر من خودم رو لایق بدونم، اگر خودم رو درونا ارزشمند بدونم، جهان هم برای من ارزش قائل خواهد بود و به من نعمت و پاداش بسیار میده.
*
برای همین به خودم میگفتم: مریم جون الان وقتشه در عمل نشون بدی که چقدر یکتاپرستی، چقدر موحدی… به همین دلیل بسم الله گفتمو از کاری که تمام وقت و انرژیمو میگرفت اومدم بیرون. به خودم گفتم که اگر این فکر به ذهنم رسیده، خواست خدا بوده؛ الان با اینکه دقیقا نمیدونم چه کاری قرارِ بکنم، توکل میکنم به خودش، چون خدا خیلی دوستم داره و برام ارزش زیادی قائله، چون خدا هر لحظه میخواد که منو هدایت میکنه به سمت بهترینها، چون خدا از خودم بیشتر میخواد که خوشبخت و ثروتمند باشم و به آرزوهام برسم، چون خدا مهربانترینه، چون خدا قدرتمندترینه، چون خدا هم اولِ و هم آخر…روزهای اول بعد از بیرون اومدن از کار، شروع کردم به ورزش کردن، درس خوندن، آشپزی کردن برای خودم، فیلم دیدن… ی روز غروب که داشتم توی حیاط قدم میزدم، دوست عزیزم که اتفاقا توی همین سایت هم هست به من زنگ زد و در مورد ی دوره آموزشی و شیوه درآمد (که دقیقا علاقه هم بهش داشتم) صحبت کردم. واقعا مثل معجزه بود، دنبال نشانه از خدا بودم، راه رو نشونم داد؛ دنبال هدایت خدا بودم، به وضوح هدایتم کرد؛ البته قضیه فقط به همون شب ختم نشد و تا همین امروز برای هر تصمیم و اقدامی از خدا کمک خواستم، حتی وقتی برنامه ارور میداد باز هم به خدا میسپاردمش که به من کمک کنه تا راه رو پیدا کنم و خدا رو هزار بار شکر که همچنان تا همین لحظه در حال حرکت و پیشرفت هستم و دارم از مسیر نهایت لذت رو میبرم. خلاصه اینکه دستان خدا از چپ و راست داره وارد زندگیم میشه. خیلی دوست دارم بیشتر در مورد شرایط فعلیم و هدایتهای خداوند مهربون بگم اما ی حسی بهم میگه که الان استوپ کنم و مابقی ماجرا رو بعد از گرفتن نتایج بیشتر و بزرگتر براتون تعریف کنم. از خودم و دوستانی که این بخش رو خوندن خیلی متشکرم.
—————————————————————————————————————————————————————————————————————-
نکات این جلسه:
موضوع: مهاجرت
– تلاش باید laser focus باشه نه اینکه ان سعیکم لشتی (کوشش و اعمال مختلف و متفرق باشه) باشه.
– وقتی ما ی هدفی داریم، یکسری کارها رو باید انجام بدیم و یکسری کارها رو نباید انجام بدیم.
– خدایا من فقیرم به هر خیری که از تو به من برسه؛ تو بگو قضیه چیه، کجای کار ایراد داره، تو من رو آگاه کن، تو من رو هدایت کن.
– وقتی که من یک هدفی دارم، برای اینکه بتونم بهش برسم باید فرکانسهام هم در راستای اون هدف باشه؛ چون اگر فرکانسها در راستای هدف نباشه، مهم نیست که چقدر بخوام به اون هدف برسم.
– وقتی که فرکانس من تغییر میکنه (برای رسیدن به خواستهام طبق قانون عمل میکنم)، خودِ جهان بقیه کارها رو برای من انجام میده (همزمانیها، اتفاقات، فرصتها، موقعیتها، آدمها و…).
– من به روش رسیدن به خواسته کاری ندارم، من فقط به خودِ خواسته کار دارم.
– خدا برای من انتخاب میکنه؛ خدا از سادهترین و راحتترین و بهترین روش من رو به خواستهام میرسونه.
– دستان خدا از بینهایت راه وارد زندگی من میشه.
– من راحت به خواستههام میٰرسم، همه چیز خیلی راحت برای من فراهم میشه.
– همه چیز بحث فرکانسِ، مدارِ، باورِ، احساس خوبِ، امیدِ، ایمانِ و بحثِ توکلِ.
– تمام اتفاقاتی که وارد زندگی من میشه به خاطرِ باورهای من هست؛ بنابراین تنها کاری که باید بکنم اینِ که باورهام رو درست کنم (و طبیعتا به خاطر مقاومتها و چیزهای نادرستی که توی زهنِ ما کردن، این کار کمی زمان میبره، فقط باید نگران نباشم و با امید و احساس خوب، روی خودم، ورودیهای ذهنم، افکار، باورها و کانون توجهام کار کنم).
– هر چقدر که بیشتر روی خودم کار کنم، پیوسته مدار من تغییر میکنه و هر چقدر هم که مدار من تغییر می کنه، مدام به جاهای بهتر و بهتری هدایت میشم.
—————————————————————————————————————————————————————————————————————-
خدای قدرتمند و مهربان من، من به هر خیر و برکتی که از جانب تو به من برسه، سخت نیازمندم و پیشاپیش برای تمام نعمتهای کوچک و بزرگی که وارد زندگیم میکنی، ازت هزاران بار ممنونم.
بنام خداوند بخشنده و مهربان
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته گرامی
سلام خدمت دوستان عزیزمان در این مسیر زیبا و لذت بخش
خداوند را شاکر و سپاسگزارم که مرا در این پروژه مهاجرت به مدار بالاتر حمایت کرده و این مسیر قشنگ را بیتوانم با عشق و لذت ادامه بدهم
چقدر این فایل ها آگاهی بخش و زیباست
استاد خوبم چقدر خوب دارید به این سوال ها پاسخ می دهید
و چقدر خوب است که احساس می کنم مدارم بالاتر رفته است
چون درک خوبتر و بهتری از این فایل ها دارم و بیشتر برایم باور پذیر تر می شود که اری مسیر درست است
چون اتفاقات این روز های زندگی ام را می بینم
چون من بصورت شبانه روزی در محیط کارم هستم و با همکارانم هستم
این روز ها واقعا روز های خوبی برای من است
اگر ناسپاس نباشم
همه همکارانم این روز ها فقط آغا روف یا روف جان به من می گوید
من به نحوی داشتم اینها را عادی حساب می کردم
دیروز برایم مرور شد که نباید این وضعیت را ساده حساب کنی
تو همان فردی هستی که قبل از شروع پروژه مهاجرت به مدار بالاتر در همین محیط کار با همین همکاران بد ترین روز ها را داشتی سپری می کردی
تو قرار بود که قبل از شروع پروژه مهاجرت به مدار بالاتر این محیط کاری را ترک کنی و جای مناسبت تر از اینجا را پیدا کنی
فکر می کردی که اینجا جای مناسب برای تو نیست و با تغیر دادن محیط کار شاید اوضاع بهتر شود
این آموزش های استاد عزیزم در فایل های این پروژه بود که تو آمدی مسولیت این شرایط و این اتفاقات را پذیرفتی و گفتی که تمام این وضعیت های که به نظر خودم ناجالب است توسط افکارت بوجود آورده ای
اگر می خواهی شرایط برای تو بهتر شود پس بیا آگاهانه روی نکات مثبت محیط کار و همکارانت توجه داشته باش
در همان روز اول یا دوم پروژه من توسط یکی از دوستان عزیزم هدایت شدم به فایل توانای کنترل ذهن و این فایل چقدر راه را برای من زیبا تر کرد
من بعد از دیدن این فایل نکات مثبت همکارانم و محیط کارم و زیبایی های که درمحیط کارم بود و من فراموش کرده بودم و خلی موارد های دیگه ای من ازش غافل شده بودم را یاد داشت کردم و چند روز صبح و شب این نوشته را نگاه می کردم و سپاسگذاری می کردم
به الله یکتا قسم که همه چیز بعد یکی دو روز برای من تغییر کرد
چون من قبل از پروژه در زبان می گفتم که من دارم فایل های استاد عباس منش را می شنوم و تمرین ستاره قطبی را انجام می دهم
اما متاسفانه تمرکزم روی نا زیباییها و کمبودات و منفی ها بوده و من غافل بودم
در عجب بودم همهچیز بر خلاف من جاری بود
ناراحتی و در احساس بد بودن برای من تقریبا عادی شده بود
دلم خوش بود که من دارم روی خودم و تغییر باورهایم کار می کنم
با شروع این پروژه چقدر با شک و تردید می خواستم شروع کنم
حتی همین پروژه مهاجرت هم به نحوی برایم ناجالب معلوم می شد
چون با خودم می گفتم من که دارم روی خودم کار می کنم
اما وقتی این پروژه زیبا و قشنگ را ادامه دادم و هر چقدر جلو تر آمدیم راه برایم زیباتر شد و خوشایند تر شد
چون قبل از پروژه ذهن من درگیری های زیادی داشت که من بی خبر بودم و بی توجهی می کردم
من کانال تلگرام داشتم که گهگاهی سر می زدم
واتساپ داشتم که به نحوی مرا به خودش درگیر می ساخت
حد اقل روز یکبار به یوتیوب مراجعه می کردم و مصروف می شدم
و در گوگل بیشتر می چرخیدم
حتی در ایمو شمارههای زیادی داشتم که بعضی ها را هیچ شناختی نداشتم
و نگاه کردن به این شماره ها و تصاویر ذهن مرا پراکنده ساخته بود
اما وقتی پروژه مهاجرت به مدار بالاتر را با جدیت شروع کردم خلی از این شاخ و برگ های اضافه را قطع کردم و دیدم که چقدر راحت شدم
حالا فقط ایمو دارم و از آن فقط بخاطر ارتباط داشتن به فامیلم استفاده می کنم
شماره های اضافی حتی در ایمو را حذف کردم و حالا فقط چند تا شماره محدود دارم
یعنی اینقدر این پروژه مهاجرت به مدار بالاتر برای من مفید و تاثیر گذار بوده است
حتی دیروز با خودم می گفتم که انشالله که خانم شایسته بعد از این پروژه یک بخش دیگه ای از فایل های استاد را اینگونه روی دست گرفته باهم به جلو برویم
اینگونه کار کردن را من قبلاً تجربه نکرده بودم
اما این پروژه را وقتی می بینم برای من خلی تأثیرگذاری داشته است
در شروع این پروژه در کامنت یکی از دوستانم دیدم که نوشته بودند چکاب فرکانسی این پروژه را انجام دهید ولی من به نحوی فراموش کردم که همان روز ها انجام دهم
اما حالا که آن روز ها را به یاد می آورم می بینم که در این مدت که شاید هنوز بیست روز هم نشده باشد اینقدر روی من تاثیر گذاشته است
من این فایل را یاد داشت برداری کردم و می خواستم تجربیاتم را اینجا به اشتراک بگذارم
اما یک حسی برایم گفت چیزی دیگری را بینویس
و هیچ پیش فرضی هم نداشتم که چی می نویسم
فقط همه چیز برایم مرور شد و من یاد داشت کردم
خلی احساس خوبی دارم و شاکر و سپاسگزار خداوند خوب و مهربانم هستم
امروز هم مثل روز های قبل با خدای خوبم خلی صحبت های شیرین و جذاب داشتم
استاد عزیزم از شما و خانم شایسته عزیز واقعا ممنون و سپاسگزارم بابت این همه آموزش های تاثیرگذار و رویایی
خدایا تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جویم
خدایا صد هزار بار شکرت
سلامو درود خداوند به بهترین و بینظیر ترین استاد دنیا و سرکار خانم شایسته بزرگوار دوستان عزیزم در سایت الهی من اوایل که با استاد آشنا شدم خواستههای زیادی داشتم وازشغلم خیلی راضی بودم ولی گفتم ازاین بهتروحرکت کردم و گفتم من باید شغلو تغییر بدم و پول بیشتری بسازم وچون تکاملم را طی کرده بودم گفتم حالا وقتشه به آموزش های استاد عمل کنی وقتی داشتم میرفتم گفتم استاد گفته پل های پشت سرت را خراب کن ولی من ایمان واقعی نداشتم وباکلی باور اشتباه واینکه استاد گفتن باید حرکت کنی درک نکرده بودم ویک سال توتون شغل تلاش بسیار کردم و هیچ نتیجهای حاصل نشد و اعتماد به نفس و خودباوری خودم رو تاحدی ازدست دادم ومن برگشتم به شغلم و ادامه دادم والان خیلی خوب راضی هستم ما باید صحبت های استاد را قشنگ درک کنیم و بفهمیم بعد عمل کنیم خداوندا تنها تورامیپرستیم و تنها ازتویاری میجوییم مارابه راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنان انعام فرمودی ونه گمراهان عالم آمین یا رب العالمین در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید خدا نگهدار
بنام خدا
سلام به همگی
استاد واقعا این 20 دقیقه فایل چقدر درس داشت توش مثل بعضی از دوستان واقعا نکته های مهمشو بخوام بگم واقعا فایلو باید بنویسم ولی اونجا خیلی حال کردم که گفتید من مسئولیت تصمیمات کسی را بر عهده نمیگیرم و همچنین جایی که دوستتون گفته بود مراقب باشید تنهایی برید سفارت واقعا حال کردم به تسلیم بودن در برابر خدا چقدر ادم میتونه تسلیم خدا باشه و انقدر واگذار کنه به خدا بله وقتی انقدر اعتماد کنیم به خدا اینجوری آسان میشود چون حتی یه ملکول هم بدون اجازه خدا در این کیهان کار نمیکند
استاد شما خواسته مهاجرت داشتید کاری که نباید انجام میدادید تمرکز و گسترش کار در ایران بود و کاری که باید انجام میدادید تنظیم فرکانس یعنی همون توجه و تمرکز به خواسته بوده که با مسافرتهای پش یر هم به خارج از ایران این کارو انجام دادید و بعد اتفاق افتاده استاد چقدر درسته این جمله ( هر جا خواستم عوض بشه مهم نیست کجای مسیرم و چقدر پول خرج کردم برمیگردم) این شجاعت میخواد و اونجایی که گفتید یه ملیارد چیزی نیست خداوند میدهد فراوانی هست واقعا از همه قوانین استفاده شده من یکی که خیلی خیلی خیلی کار دارم باید کار کنم
تمرین خودم
خواسته: درآمد 5 ملیارد در ماه
کارهایی که نباید انجام بدم: تو حاشیه رفتن، استرس، عجله، تکامل
کارهایی که باید انجام بدم: کنترل ورودی، کنترل ذهن، توکل و ایمان به خدا، کصل شدن به خدا و استفاده از الهامات و از همه مهمتر عمل به الهامات
خداروشکر تو دو هفته اخیر این تمرین هارو انجام دادم معجزه دیدم به خدا دوستان من خدا خیلی سریع جواب میده اگه فکر میکنیم دیر جواب میده به قول استاد ما داریم اشتب میزنیم صد درصد این تجربه خود منه
استاد سپاسگزارم از شما و خدای بزرگ شما و من
استاد این حرفتونم خیلی قبول دارم فایلهای رایگانو فقط من ببینم و درک کنم از انیشتن هم بیشتر درک میکنم این صدرصد درسته استاد من به خدا میخوام دوره بخرم از شما الان یکساله انقدر فایلهای رایگان چیز داره برا یادگیری میگم بابا من باید ملیون ها سال رو این فایلها کار کنم کجا با عجله برم و به نوعی خودتون مقصرید از بس فایلهای هدیتون اندازه هزاران دوره ارزش داره من چیکار کنم فقط میگم دمت گرم استاد دمت گرم عاشقتم
به نام خدای مهربان و بزرگ
به نام خدای که همه چیز میشود همه کس را
خدای که عشق و نور خوشبختی هست
خدای که نور زمین و آسمان هاست
خدای که بهترین یار و یاور من هست
خدای که خیلییییییییییییی بزرگ هست
خدای که از رگ گردن به من نزدیکتر هست
خدای که تنها پناهی من هست
خدای که تنها عشق ابدی من هست
خدای که نور قلب من هست
خدای عزیزم
فرمانروایی تمام کیهان و کهکشان ها
ریس و فرمانروایی زنده گیم
مدبر تمام عالم
خالق تمام جهان هستی
دلبر ناز و شرینم
یا رب ، جان و دلم خودت بر قلمم جاری شو و بگو آن چیز را که میخواهد قلبم بگوید
فرمان کلام دست خودت هر چی میخواهی بنویسی بنویس من گوش به فرمانم
سلاممم استاد عزیزم سلاممممم مریم دوست داشتنیم ، سلاممم رفقا عزیزم
بعد از فایل کلید اجابت دعا ها خیلییی به قدرت و بزرگی خدا فکر میکنم خیلیییییی مثال میاورم
من اقرار میکنم خدا برای من خیلیی ناتوان بود
خیلیییی کوچک بود
خیلییی ضعیف بود
یک گوشه نشسته بود و فقط من را مجازات میکرد
در یک ونیم سالی که عضو این سایت هستم اولین چیزی که باعث شد در وجودم درست شود دیدگاهی درست در مورد خدایم بود
و اینکه واقعا با خدا رفیق شدیم
هر کس به گونه یی خدا را نگاه میکند
من بعد از این یک ونیم سال تازه خدا را شناختیممم من خدا را حس میکنم
من لبخند خدا را میبینم
من نگاهی خدا را حس میکنم که به من نگاه میکند
من صدای خدا را میشنوم
خدا همیشه با من در قلبم زمزمه عشق را میکند
من واقعا عاشق خدا شدیم در حدی که زیاد وقت ها میگم بدون همه میتوانم زنده باشم بدون تو یک لحظه هم نمیتوانم
هر کس بیاید و برود فرق نمیکند ولی تو هیچگاه تنهایم نگذار خدا جان
عشق تو برای من تا ابد کافی هست
تا حدی که نود درصد مواقع حالم عالی هست و یک ذره هم ترسی هیچ چیز در دل ندارم
ایمان و اطمینان قوی دارم که خدا میسازد
ولی میخواهم بگویم با تمام این وجود هم بازم خدا برایم چندان قدرتی نداشت بازم خدا برایم آنچنان بزرگ نبود
امروز به قلبم الهام شد که فقط همین یک سوال را بنویس و بعد خودش ادامه میدهد بیبیبن چی از آب در میاید ؟
سوال این بود
آیا واقعا خدا نمیتواند خواسته های من را برآورده بسازد ؟
خدا بزرگ هست یا خواسته های من ؟
بعد نوشتممممممممم
خوب توجه کنید یکی خواندن اون جملات با زهن هست
ویکی هم حس کردن اون جملات با قلب هست
با قلبت عظمتش را حس کن
من از خدایی درخواست دارم که خالق تمام کیهان هست
خالق تمام آنچه که میبینم و نمیبینم
من از خدای درخواست دارم که کره زمین را خودش آفریده
من از خدای درخواست دارم که مدبر تمام عالم هست
من از خدای درخواست دارم که رب این کیهان هست
من از خدای درخواست دارم که نه تنها خالق این جهان هست بلکه تمام این کیهان را مدیریت میکند
من از خدای درخواست دارم که تمام موجودات را خلق کرده و از همه آنها آگاه هست
فقط تصور کن چقدررر موجودات در این کیهان هست از انسان ها گرفته تا حیوانات ( چی اون حیواناتی که در اقیانوس هاست و چی حیواناتی که در جنگل هاست )
من از خدای درخواست که از همه مخلوقاتش آگاه هست
من از خدای درخواست دارم که رهبریت میکند تمام این کهکشان را
من از خدای درخواست میکنم که من را از هیچ هست کرده در حالی که اصلا وجود نداشتم
من نبودم و خدا من را خلق کرد ( یکبار جنین را سرچ کنید بیبینید ما به چی اندازه بودیم )
من از خدای درخواست میکنم که میگوید باش و موجود میشود
من از خدای درخواست میکنم که هیچ قدرتی بالاتر از قدرت او نیست
من از خدای درخواست میکنم که سوار بر همه چی هست
من از خدای درخواست میکنم که فرمانروایی تمام کیهان هست فرمان او نافذ هست امر او همیشه اجرا میشود
من از خدای درخواست میکنم که همه چیز تحت اختیار اوست
من از خدای درخواست میکنم که جهان را کنترول و رهبری میکند
من از خدای درخواست میکنم که هیچ چیز برایش ناممکن نیست
من از خدای درخواست میکنم که آنچه را که میبینم و نمیبینم کنترول میکند
من از خدای درخواست میکنم که عقل و زهن من را آفریده
من از خدای درخواست میکنم که بدن من را به بهترین شکل صورتگری کرده و هوشمند آفریده
من از خدای درخواست میکنم که بی نهایت قدرتمند و بی نهایت توانمند هست
من از خدای درخواست میکنم که پادشاه تمام عالم هست
من از خدای درخواست میکنم که زورش از همه بیشترست
من از خدای درخواست میکنم که خزاین زمین و آسمان ها نزد اوست
من از خدای درخواست میکنم که آسمان را به این زیبایی بدون ستون آفریده
من از خدای درخواست میکنم که نگهدارنده تمام موجودات هست
من از خدای درخواست میکنم که هر لحظه معجزه میکند
من از خدای درخواست میکنم که خورشید اش همه جا را روشن و گرم میسازد عجب عظمتی دارد به فاصله خورشید نگاه کن بعد گرمایی نورش را روی پوستت حس کن
من از خدای درخواست میکنم که برف را به وجود آورده و در چند دقیقه همه جا را سفید میکند ( امروز که با دخترا در حال ورزش کردن بودم در هوای آزاد و برف میبارید همه جا خیلییییی زیبا معلوم میشد دانه های سفید از آسمان میامد و در چند دقیقه همه جا سفید و زیباتر شد من محو قدرت خدا بودم حتی نیم ساعت هم نشد برف دیگرنبارید و و آفتاب معلوم شد همه جا روشنتر شد و نورافتاب منعکس شد یک لحظه گفتم چقدرررر خدا قدرتمند هست غیر از خدا کی این کار را میتواند بعد از این همه ابر و برف این چنین همه جا روشن شود و آفتابی شود
بعد یکی از عزیزانم خیلیی جمله قشنگ گفت : خدا میتواند در لحظه همه چیز را تغییر بدهد
نمیدانید با این جمله که خود اون آدم هم نفهمید چی گفت من چقدرررررر خدا را حس کردم چقدررر قلبم باز شد و عاشقترشدم جمله خدا برای من بود )))
من از خدای درخواست میکنم که همه چیز برایش آسان هست
من از خدای درخواست میکنم که در یک لحظه میتواند همه چیز را تغییردهد
من از خدای درخواست میکنم که کوه ها دریا ها اقیانوس ها و تمام این زمین را آفریده و از هر نقطه آن آگاه هست
من از خدای درخواست میکنم که بی نهایت آگاه هست
من از خدای درخواست میکنم که جهان را دارد ربوبیت میکند
کنترول میکند
رهبری میکند
فرمان میدهد
کار ها را انجام میدهد
من از خدای درخواست میکنم که خیلییییییییییی بزرگ هست
من از خدای درخواست میکنم که خیلییییی مهربان هست
همین طور مینوشتم و قلبم باز شد خودم را کوچکترین حس میکردم
بعد چشم هایم را بستم و ناخودآگاه این تصویر در زهنم ساخته شد شما هم بسازید
چشم هایم را بستم از اون نقطه که نشسته بودم در اطاق خودم بالا رفتم، بالا رفتم ………
بالا رفتم و خودم را از اون بالا می دیدم که کوچک و کوچکتر می شدم هر قدر بالا میرفتم همه چیز کوچک میشد
آنقدر بالا رفتم که تمام کهکشان تصور کردم تمام جهان را تصور کردم تمام مخلوقات خدا را تصور کردم تمام آنچه که زهنم میتوانست درک کند تصور کردم و بعد از اون بالا جسم خودم را دیدم
نمیدانید چقدرررررررررر گریه کردم
من از اون بالا هیچی نبودم
اصلا به سختی معلوم میشدم
من پشیزی هم نبودم
تمام آدم ها کوچک بود و به سختی معلوم می شدند اونجا تنها خدا بزرگ بود
هیچی معلوم نبود در برابر اون عظمت
همه چیز کوچک بود
هر آدمی که ما در زهن مان گنده میسازیم کوچک بود نزد اون عظمت
بی نهایت کوچک بودم و کیهان خیلییییییییی بزرگ بود
من ناتوانی خودم را حس کردم وفقط میدانستم میلرزم و میدانم که من هیچی نیستم همش اوست خدا بزرگ هست
مثلی اینکه یک مورچه را در میدان بسیارررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر بزرگ قرار بدهی و نگاهش کنی
همانقدرر در برابر عظمت خدا کوچک بودم
اصلا هیچی نبودم
تمام وجودم به لرزه آمد
من اولین بار به قدرت خدا و به بزرگی خدا پی بردم
من این بار با قلبم بزرگی خدا را لمس کردم
من با قلبم حس کردم چقدرررر ناچیز ناتوان و کوچک هستم
من با قلبم حس کردم خداااااااااا خیلیییییییی بزرگ هست
آنجا بود زمانی که به هر چیزی نگاه میکردم
به این شعر با تمام قلبم پی بردم
به دریا بنگرم دریا توینم
به صحرا بنگرم صحرا توینم
به هر جا بنگرم کوه در دشت
نشان از قامت رعنا توینم
آنجا بود که تمام بدنم ضعیف شد و فهمیدم و درک کردم که من هیچ چیززززززززززز نیستم
من هیچ چیز نمیدانم
از دست من هیچی برنمیاید من هیچی را بلد نیستم
زمانی که با قلبت بزرگی خدا را درک کنی نه با زهنت
اونجا دیگر هیچ خواسته ات برایت بزرگ نیست
هیچ خواسته ات دور از دسترست نیست
تو میدانی با چی خدای طرف هستی
تو میدانی از چی قدرتی درخواست میکنی
تو میدانی اگر به خدا توکل کنی واقعا خدا تورا کافیست
تو میدانی که اون میتواند دریا را باز کند چون دریا خودش هست چون اون سوار بر همه چی هست
تو میدانی که اون میتواند آتش را گلستان کند چون آتش خودش هست
تو میدانی اون میتواند از شر همه چیز محافظتت کند چون همه چیز خودش هست
تو میدانی اون همه جا هست در دل هر چیزی هست و دیگر نمیترسی
تو میدانی اون خود خواسته های توست و به سمتت حرکت میکند
تو میدانی که اون میتواند برایت در نود سالگی فرزند شود
خدا همه چیز میشود همه کس را چون همه چیز خودش هست
خدا بیرون از هیچ چیزی نیست
رسد آدمی به جای که به جز خدا نبیند
میدانی خدا برایت زیبایی ها میشود
خدا برایت ثروت و پول میشود
خدا برایت عشق و همسر میشود
خدا برایت کانادا ، امریکا ، دوبی ، بالی ، مالدیف و هزاران زیبایی دیگر میشود
خدا برایت فرزند میشود
خدا برایت رزق و روزی میشود
خدا برایت دوست و رفیق میشود
خدا برایت رزق میشود
خدا برایت یار و یاور میشود
خدا برایت ثروت بی نهایت میشود
اونجاست که واقعا تسلیم میشوی و روی خودش حساب میکنی
اونجاست که هر صبح که از خواب بلند میشوی فقط این جمله را تکرار میکنی تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم ، خودت هدایتم کن، فرمان زنده گیم دست خودت
اونجاست که همه چی را به خودش میسپاری چون میدانی بیشتر از تو آگاه هست
اونجاست که به خدا اجازه میدهی کار هایت را انجام بدهد
اونجاست که روی هدایت های خدا حساب میکنی و هدایت میطلبی
اونجاست که خودت را هیچ و هر لحظه محتاج خدا میدانی
اونجاست که تقسیم کار با خدا میکنی
اونجاست که بدون خدا نفس کشیده نمیتوانی
اونجاست که هر لحظه قربانش میشوی و از اون درخواست کمک میکنی
اونجاست که خدا را محکم در آغوش میگیری تا رهایت نکند
اونجاست که فریاد میزنی و میگویی همه کار هایم را خدا انجام میدهد
اونجاست که روی دوش خودش میشینی
اونجاست که روی ایده هایش حساب میکنی
اونجاست که به زیبایی ها هدایت میشوی
اونجاست که بهشت را در همین دنیا تجربه میکنی
دوستتتتت دارم ای بزرگترین بزرگان …….
سلام ودروود به پدر معنوی مهربانم
و بانوی شایسته ی این سایت توحیدی
سلام به دوستان عزیزم
خداروشکر بابت این لحظه که دارم این ردپا رو از خودم بجا میزارم
خیلی خوشحالم امروز خیلی حالم عالیه
بالاخره بعد از این همه مدت تونستم هدفمو واضح و مشخص درک کنم و بنویسم و اولین ایده رو اجرا کردم
این از برکت این پروژه ی مهاجرت به مدار بالاتره
البته که از روز اول پروژه تا الان چالش های زیادی داشتم که احساس میکنم یه جورایی ذهنم داشت صددرصد مقاومت خودشو نشون میداد
دیروز یه کاری انجام دادم که خیلی بهم حس خوبی داد بعد نشستم نوشتم که هدفم چیه بعد تجسم کردم همینطور داشت حالم بهتر میشد تو همین نوشتن ها یه جاهایی تونستم مچ ذهنمو بگیرم که این چند وقته چطور داشت منو بازی میداد و منم اسیرش شده بودم بالاخره دیروزخدا دستمو گرفتم و نجاتم داد از نگرانی و دلهره و حالمو به بهترین احوال تغییر داد
چندروز پیش تو ورزش یکم به کمرم فشار اومد و گفتم برم دکتر که چک کنم وضعیتمو بعد که اثر هنریمو با همون کمر درد خلق کردم چون خیلی ذوقشو داشتم یه اسنپ گرفتم که برم دکتر دقیقا لحظه ی غروب بود و من همیشه دوست دارم لحظه ی طلوع و غروب خورشید بیرون باشم
دخترم برام اسنپ گرفت وقتی رفتم دم در دیدم به به ماشین مورد علاقه م با همون مشخصاتی که من دوست دارم دم در منتظرمه یه راننده ی باادب و محترم و یه موزیک لایت و غروب و حاله خوب و عالیه من اصلا احساس میکردم دنیا مال منه اونقدر سبک شده بودم اونقدر احساسم عالی بود تا رسیدن به مطب دکتر همینطور تجسم میکردم خواسته هامو دیدم حیفه این فرکانسه که از دست بره
وقتی رسیدم گفتن بنابه دلایلی امروز دکتر ویزیت انجام نمیدن منم گفتم عیبی نداره قربون خدابرم فقط میخواست من تو این لحظه بیام و غروب و تماشا کنم منم پیاده راه افتادم تو خیابون بارونم شروع کرد به نم نم باریدن و من حسابی کیفم کوک شد آخه میشه قربون این خدا نرفت میشه دلت بهش گرم نباشه میشه رفیق و یارت غیر از خدا باشه وقتی شش دونگ حواسش بهت هست
خلاصه که کمر درد با پیاده روی بهبود پیدا کرد وقتی استاد میگن احساس خوب همه چیزه همینه
وقتی میگن ایمان همه چیزه همینه
وقتی میگن خدا درها رو برات باز میکنه همینه
خدایا هزاران مرتبه شکر ت که هستی و خدایی میکنی
فایل امروز م خیلی عالی بود انگار واسه من قدم بعدی مو روشن کرد تا گوش دادم رفتم تمرین هاشو انجام دادم ولذت بردم از اینکه سریع اقدام کردم
اینکه استاد میگن به محض اینکه ایده ای الهام میشده سریع اقدام میکردن واقعا خیلی حس قشنگی داره خیلی اعتماد بنفست زیاد میشه خیلی به خودت و توانایی هات باورت بیشتر میشه و خیلی بیشتر باور میکنی که یه برنامه نویس فوقالعاده به اسم خدا داریم
خدایا شکرت
راستی سعیده جون شهریاری اگه کامنتمو خوندی یه تشکر ویژه دارم ازت بابت معرفی موزیک های امیر رادان خیلی فوقالعاده بودن هرروز صبح تو مسیر باشگاه گوش میدم بعد یه جوری سیس میگیرم اصن انگار تو ابرا راه میرم خیلی عالی بود من زیاد تو فاز موزیک و اینا نیستم ولی اینا به دلم نشست مخصوصا اونجا که میگه یه نردبون گذاشتم به خدا یه بوس دادم همش یاد کامنت های قشنگ خودت میوفتم
خداحفظت کنه برامون دختر مهربون
امیدوارم بازم بیام با همین حال خوب بنویسم با یه عالمه نتایج عالی
در پناه خدا