مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته» - صفحه 22


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته»
    95MB
    23 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته»
    21MB
    23 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

880 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    هوشيار فرهادي گفته:
    مدت عضویت: 2635 روز

    سلام ودرود بی پایان به دو ستان عزیزم واستاد دلسوز ومهربان امشب که در حال برگشتن از شرکت به طرف خونه بودم تو ترافیک داشتم این فایل استاد گوش میدادم که با مادرش در مکه صحبت کرده بود واز اینکه مادرش به آرزوش رسیده بود چقد خوشحال بود کاملاً حس استاد میفهمیدم که به نا گاه گوشیم زنگ خورد وصدای استاد قطع شد مادرم بود از شهرستان گفت مادر من امسال (خرداد) میخوام برم سفر حج کسی نیست پاسپورتم و تمدید کنه تو هم که داری از ایران میری به نا گاه حس این همه تلاقی بی زمان ومکان حس استاد صحبتش با مادرش راجع به حج حس من تو این دم غروب با مادرم از راه دور راجع به حج …..بغض گلومو گرفته بود مادرم و دلداری دادم گفتم منکه هنوز تهرانم جایی نرفتم فردا صبح هم کار گذر نامه تو خودم پیگیری میکنم (یادم افتاد دبیرستانی که بودم وخیلی با قرآن انس گرفته بودم یک روز کنار بخاری خوابم گرفته بود تو خواب دیدم مکه هستم همه دارن به یک طرف میدویدن منهم دست یک نفر گرفته بودم از خانواده خودم بود ولی نمیدونم کی بود میدویدم جلو کعبه یک لحظه ایستادم دیدم حضرت عیسی با یک لباس سفید بلند ومو های بلند در هیبت یک انسان خوش سیما بیرون امدن وقدشان آنقدر بلند بود که سرشونو خم کردن تا از کعبه بیرون بیان بعد دوباره به همان طرفی دویدم که همه میرفتن داخل یک مسجد رفتیم مردم روبروی پیامبر (ص) نشسته بودن من از دور تا دیدمشون فقط گریه میکردم مثل یک ادم معمولی بین جمعیت نشسته بود با یک پارچه ای که به سر بسته بود یک لحظه پشت سرم و نگاه کردم خانم واقایی را دیدم که میشناختم واتفاقاً همون زمان که موسم حج بود حج رفته بودن و آنجا بودن ….) گفتم مادر شاید با هم رفتیم گفت مگه اقدام کردی مگه کاراشو انجام دادی گفتم نه خوابمو براش تعریف کردم گفتم مادر نزد خدا کارها خیلی آسان است گفتش که اگه با من بیای من چه غمی دارم ..دلخوشی به مادرم دادم وخدا حافظی کردم ..امشب تو راه فقط گریه میکردم خدای عزیز احساس میکردم چقد حس زمان ومکان تغییر کرده احساس میکردم تازه متولد شدم چون امروز از خدا خواسته بودم منکه طبق گفته قرآن بخودمون ستم کردیم هر گناهی انجام دادیم گنا هامو ببخشه ….من حدود یک ماه با این خانواده آشنا شدم وخدا میدونه نشانه ها از درو دیوار میباره تمام چیزایی که استاد گفته واینم نشانه امشب که دوست داشتم با شما همسفرای عزیزم به اشتراک بزارم

    در پناه خالق یکتا شاد باشید ثروتمند باشید وسعادتمند همسفرای عزیزم….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    اصغر شرقی گفته:
    مدت عضویت: 2687 روز

    وقتی به تک تک حرف های استاد رو گوش میدم حتی به تکرار انگار بعضی کلمات و جمله ها تازه هستن انگار بعضی اونها رو نشنیدم توی نگاه و گوش کردن های اول بخاطر همین هست که بارها تکرار میکنم فایل های استاد رو .براتون آرزوی موفقیت رو دارم . ???

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    رضا روانشاد گفته:
    مدت عضویت: 2648 روز

    سلام بر مرد بزرگ و استاد محترم.امشب براى اولین بار به لطف خدا توانستم عضو این مجموعه بى نظیر شوم.از خداوند متعال ممنونم که مرا بعد از نزدیک به چهل سال به فضایى آورد که دست آورد آن،کمال،انسانیت،آرامش و در یک کلام به سمت خدا رفتن میباشد/از همه ممنونم خصوصا منجى و انسان بزرگوارى که آنچه را آموزش میدهد که در هیچ جایى و دانشگاهى نیست ،زیرا منبع و منابع آن بر پایه رحمت الهى برپاشده و همانند عشق مادر به فرزندانش،این راه را برایمان هموار میسازد.خداوندا از اینکه لیاقت حضور مرا فراهم آوردى ممنونم.به امید پیروزى و سربلندى همه و رسیدن من به جایگاهى که ایزد منان برایم رقم زند.استاد عباسمنش سپاسگذارم.دعاى خیرم بدرقه قدوم مبارکت در راه شناخت یزدان.درود.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    لی لی گفته:
    مدت عضویت: 2667 روز

    سلام به استاد عزیز و بزرگوار

    خدارا بسیارشاکرم که تو مسیری از زندگی قرار گرفتم که با شما اشنا شدم امیدوارم بتونم بهترین استفاده رو ببرم و با قوانین جهان و زندگی اشنا بشم و بتونم انها را در زندگیم به موقع بکار ببرم و تمام شکستهای قبلیم رو جبران کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    یوسف بلوچ گفته:
    مدت عضویت: 3733 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بنام اون خدای که محبتش و رحمتش از غضبش سبقت گرفته

    اون خدای که بعضی از ما اون رو بیشتر بخاطر مهربانی و عفو و پذیرفتن در حضورش رو داده با وجود خطاها و لغزشها و عیبهامون،ما بهاش دوست میشیم و رجو میکنیم

    واون کلامش رو که امید بخشمونه رو در دلهامون تکرار میکنیم(بگو به بندگان من انهائی که از حد گذشتند؛لا تقنطوا من رحمت الله،از رحمتم [که کل جهان رو در برگرفته]نا امید نشید.

    چند ماه پیش که میخواستم ایمانم رو افزایش بدم اما نجواها همیشه بودند رفتم برای نماز امام قرائت رو شروع کرد رسید به این ایه که(من رو یاد کنید همان گونه که هدایت کردم شما را )یادم امد که چی بودم و چگونه هدایت شدم قلبم فروتن شد نزد خدا بخاطر همون هدایته که وقتی میرم بیرون افراد بی بضاعت خیابونی رو میبینم تکبر نمیکنم بجاش اونها رو به اصلشون میشناسم: انتصاب به الله

    میخواستم یه چیز دیگه بنویسم که راجبش فکرد کرده بودم اما سپردم به الله که خودش رهبری کنه من رو و این شد نوشتهام. در پناه الله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: