مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته» - صفحه 16 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته»
    95MB
    23 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته»
    21MB
    23 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

880 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهدی وثوق گفته:
    مدت عضویت: 2207 روز

    گام شونزدهم – پروژه مهاجرت به مدار بالاتر

    .

    سلام

    بخشی از پشت پرده مهاجرت استاد به آمریکا و کلی اگاهی دیگه شنیدم و کامنت من راجب فقط چن دقیقه ی ابتدایی این فایله.

    امیدوارم بتونم اون چیزی که فهمیدمو مکتوب ویه جمع بندی داشته باشم و به صورت کاربردی ازش استفاده کنم؛

    تا دیروز داشتم جلسه یکم از بخش هفت قانون آفرینش گوش میدادم که مثه این فایل اونجا هم استاد گفت اهداف و خواسته هایی داریم که به زعم خودمون تلاشمونو واسه تحققش انجام دادیم اما رخ نداده و توی این فایل با مثال مهاجرت، همون توضیحات تئوری رو به زبان ساده و عملی مجدد شنیدم که

    تو هر دوتا فایل؛ مهمترین عامل در تاخیر یا تعجیل تحقق هر خواسته ای رو تسلیم بودن، معرفی کرد.

    منم بارها به اهمیتش پی بردم و امیدوارم در گام های اینده راجب این موضوع اگاهی های بیشتری کسب کنم.

    در این راستا کلیدی ترین جمله ای که در این فایل بدست اوردم اونجایی بود که استاد گفت:

    شب تا صب قدم میزدمو به این فکر میکردم که چرا به هدفم نمیرسم. بلافاصله اصلاح کرد و گفت در واقع شب تا صبح روی تسلیم بودن و ناتوانی خودم، اعتراف به اینکه من نمیدونم و درخواست راهنمایی از خدا ، تمرکز داشتم و بعد بهش الهام شد که…

    خب

    خداروشکر تق ریبا واقف هستم، وقتی یه هدفی مشخص میکنم و در راستاش تلاش های ذهنی و عملی انجام میدم، طبق قانون، به صورت تکاملی باید رخ بده.

    باید رخ بده.

    باید

    رخ بده.

    اگه رخ نمیده حتما چیزی تو ذهنم جلوشو گرفته.

    این مرحله خیلی جالبه، بارها و بارها تجربه کردمش که یه چیزی که بعضا به حساب نمیاوردمش تو مغزم پیدا کردم که دلیل قفل شدن چرخ زندگیم میشده و با یه اقدام کوچولو بمب!

    خواستم خلق میشده و متحیر میشم ازینکه آیا کل بازی زندگی همینه… ؟؟!!!

    (لازم بذکر است این پروسه گاها ناهماهنگی هایی داشته و امیدوارم در اینده بتونم فیدبک های بهتری از جهان بگیرم و ظرف وجودیمو بزرگ تر کنم.)

    تا الان

    پی بردم تنها مشکلم پیدا کردن همین ناهماهنگی ها یا طبق توضیحات این فایل پاسخ به سوال 1.چه کارهایی را باید انجام دهم؟ 2.انجام چه کارهایی را باید متوقف کنم؟

    می باشد…

    ینی تو این زمینه ضعیفم.

    این در حالی هست که طبق تمرین این گام، ادعا میکنم راجب هدف فعلیم تلاشامو کردم، کارامو انجام دادم+ بعضی کارا رو هم متوقف کردم

    دیگه هییییچی به ذهنم نمیرسه.

    امااااااا

    بازم رخ نداده؟؟!!!

    چرا؟!

    اینجور وقتا باید چکار کنم؟

    ( جواب تسلیم بودنه که همین الان بهم گفته شد اما نمیدونم، نمیتونم انجامش بدم)

    خب

    تا همین چن وقت پیش، وقتی طبق قانون به هدفی نمیرسیدم ذهنم اگاهی هایی که موجب قوت قلب و ایمانم میشد معکوس میکردو حس و حالم حسابی خراب میکرد.

    البته هنوزم کما بیش درگیر نشتی های فرکانسی با عناوین : چرا حقم بهم داده نمیشه، چرا مشکلو پیدا نمیکنم، من قربانی شدم، تقلا و توجه به ناخواسته ها و… قرار میگریم که مجدد با استفاده از قانون تلاش میکنم ازین چاله/ چاهی که واسه خودم کندم درآم و… خلاصه بعضی اوقات تو یه سیکل معیوب میوفتم کع…

    اووووووم.

    چی بگم.

    خیلی رو خودم و قدرت ذهنم حساب کردم و همین باعث شد خدارو فراموش کنم و گمراه شدمو این همه راهو رفتم تا بفهمم که بگم باید :

    من نمیدونم، نمیتونم، ربنا بدون حمایت تو هییچم. تو بهم بگو، تو واسم انجام بده .

    همه چی تویی.

    فهمیدم باید به بی خردی خودم و ناتوانی خودم اعتراف کنم.

    ربنا با تمام وجود خواهش میکنم این فقر و وجه نیازمند بودن به خودتو واسم پررررررنگ کنی و در اجرای الهامت و دنبال کردن هدایت ها تقویتم کن…

    با تمام وجودم خواهش میکنم هدایتم کن تا قبل اینکه برم دورامو بزنم و سرم به سنگ بخوره، همون اول بگم تسلیمم…

    چی بگم واقعا.

    حیف که الان موقعیتش نیست وگرنه چشام پر اشک شد و خواستم به حال خودم زار زار گریه کنم.

    دیدم که این «مَنم، منم» ها و اتکا کردم به خودم چقد پدرمو دراورده…

    شدم مثه اون لحظه موسی(ع) که تو سایه درخت نشسته بود و گفت فقیرم به هر خیری از جانب تو…

    بگذریم .

    کامنتم احساسی نشه، فک کنم در کنار باگ تکامل گریزی،،، گردنکشی و فراموش کردن خدا ،، بزرگ ترین نشتی فرکانسی که تو وجودم شناسایی کردم و برای حلش از خدا تقاضای هدایت دارم.

    به عنوان جمع بندی، تو این گام فهمیدم؛

    – باید با شالوده و تِم تسلیم بودن، اقدامات اجرایی و موارد انهدامی ، مسیر رسیدن به هدفم طی کنم.

    – راجب تحقق خواسته بعد اینکه سهم و طرف خودم انجام دادم مجدد برگردم به طرف خدا و ازش بخام حمایتم کنه و سهم بیشتری از انجام کارا رو برعهده بگیره.

    – اقدامات و سهم من صرفا انجام یه کار عملی نیست، گاهی حتی آزاد کردن مشغله ذهنی میتونه باشه یا بیخیال شدن و حساب نکردن رو فضا و امکانات و شرایطی که هست.

    +1743

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    حسینی ترین نرگس دنیا گفته:
    مدت عضویت: 2712 روز

    به نام الله رحمان

    گام شانزدهم پروژه مهاجرت به مدار بالاتر

    بیست بهمن هزار و چهارصد و سه

    باورم نمیشه انقدر ساده باشه رسیدن به خواسته. یعنی من این فایل رو گوش دادم ، توضیحات فایل رو خوندم ، تمرینش رو هم انجام دادم ، الان که دقت میکنم میبینم خب با این کارهایی که من انجام میدادم و برعکس کارهایی که انجام نمی‌دادم طبیعیِ که به خواسته‌م نرسم و از مدارش دور باشم.

    همین ؟! یعنی فقط همین ؟! خدای من دمت گرم.

    خنده‌م میگیره گاهی از شدت سادگیِ این سیستم. الان مفهوم هم‌مداری و هم فرکانسی رو بیشتر میفهمم خدایا شکرت.

    پی‌نوشت ؛

    خدای رحمان من ! ازت می‌خوام من رو هدایت کنی به سمتی که شخصیت شاکرتری داشته باشم ، می‌خوام که زیبایی‌های جهانت رو بهم نشون بدی و من رو به وجد بیاری از این همه نعمت و زیبایی که در اطرافم وجود داره.

    خدای من ! رابطه من با خودت رو عاشقانه بچین ، طوری که انگار فقط من و تو در این هستی حضور داریم ، کمکم کن تا بیشتر شکرگزاری کنم و بیشتر پروانه‌های قلبم رو به پرواز دربیارم.

    که تو قدرت مطلق جهانی.

    خدایا شکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    مهناز دژبانی مقدم گفته:
    مدت عضویت: 955 روز

    با نام و یاد خدا شروع میکنم .

    سلام به اساتید عزیزم و دوستان همراهم در این لحظه

    خیلی جالب بود اون قسمتی که استاد گفته بودن که تصمیم داشتن مهاجرت کنن و از طرف دیگه وابستگی بیشتری برای خودشون در ایران ایجاد میکردن . با اینکه هر دو مسیر لذت بخش و شیرین بود و در عین حال رشد و پیشرفت رو به همراه داشت اما اینکه تصمیم بگیریم دقیقا کدوم مسیر برای ما بهتره خیلی سخته ، کدوم هدف برای ما مهمتره و ما بیشتر دلمون میخواد توی کدوم موقعیت قرار بگیریم ؟

    بارها و بارها در این دو راهی ها قرار گرفته بودم . یادم میاد تولیدی جعبه سازی داشتم و به طور اختصاصی برای یه عطرفروشی جعبه های دستساز اختصاصی سایز شیشه های عطر آماده میکردم اما سری آخر سال 95 دیگه نتونستم خودم جواب تلفن رو بدم چون دخترم چند ماه بیشتر نداشت و تازه نقل مکان کرده بودیم و شرایط پیچیده ای داشتم واقعا نمیتونستم تمرکز کنم و تلفن رو به همسرم دادم و ایشون هم خیلی محترمانه از طرف من عذرخواهی کردن و شرایطم رو توضیح دادن و عامل دیگه هم گرون شدن و تحریم کاغذ وارداتی بود و اینجا بود که پرونده تولیدی جعبه سازی بسته شد من موندمو کلی جعبه آماده و یه عالمه کاغذ تو انباری زیر پله . کاغذا رو چند سال بعد ریختم بیرون . جعبه ها رو زیر قیمت رد کردیم حدود 30 تاش مونده بود که پارسال تونستم اینترنتی بفروشم و قالبها رو هم پارسال هدیه دادم به دوست مجازی شیرازیم . هنوز روبانهای جعبه ها باقی مونده که در کار جدیدم از اونها استفاده میکنم .

    کامنت قبلی توضیح دادم ، شرایط جوری پیش میره که مجبور میشیم تغییر کنیم . وقتی که جعبه سازیم کنسل شد دنبال کاری بودم که بشه تو خونه انجامش بدم و کار خمیریمو شروع کردم و اون زمان با بودجه ای که داشتم همین کار اوکی بود یه جورایی مجبور بودم .

    اما این بار تغییر رو با روی باز میپذیرم چون آگاهانه دارم انجامش میدم و نگرانی ندارم ، مطمئنم تجربه های مختلفی که در هر کسب و کاری به دست آوردم باعث میشه در کسب و کار جدیدم عملکرد خیلی بهتری داشته باشم و زودتر به نتیجه دلخواهم برسم .

    دوستان عزیزم بارها در موقعیتهای مختلفی قرار میگیریم که برای تغییر و بهبود شرایط جدید باید از خیر یه سری چیزها بگذریم مثل ابزار و لوازم که برای یه شغل خاص تهیه کرده بودیم ولی الان با توجه به شغل جدیدمون دیگه به اونها احتیاجی نداریم ، خیلی هامون تو انباری نگه میداریم میگیم حیفه کلی هزینه کردیم باشه یه روزی به کارمون میاد ولی با این کار فقط برای خودمون آشفتگی ایجاد میکنیم ذهنمون ناخودآگاه درگیر اون وسیله ها میشه و تمرکز لازم برای کار جدید نداریم .

    بهتون پیشنهاد میکنم که اون وسایل رو بفروشین حتی اگه شده زیر قیمت ردشون کنین و بهتر اینکه اونها رو هدیه بدین به کسایی که به کارشون میاد ، تجربه هایی که به دست آوردین خیلی ارزش بیشتری دارن .

    تو این مورد آخر یاد گرفتم که وقتی هدیه میدم توقع جبران نداشته باشم . یاد گرفتم دیگه حساب کتاب نکنم .

    اینکه من دیشب به خواهرم پیام دادم از کارم بدم میاد دلم نمیخواد برم سمتش ، دیگه زده شدم ، دستم به خمیر میخوره عصبی میشم ، حوصله سفارشای قبلیمو ندارم ، حال دلم با این کار خوب نیست ، دوست دارم کار جدیدمو پیش ببرم و ایشون هم گفتن پس بچسب به همین و تمرکزت روی همین کار جدیده باشه و اینکه امروز بیام و با این فایل روبرو بشم اتفاقی نیست . در زمان درست در مکان درست قرار گرفتم .

    با امید به خدا در اولین فرصتی که پیش بیاد کار جدیدم رو شروع میکنم همه چیز آماده است فقط چند تا وسیله باید بگیرم که خیلی زود اونم جور میشه .

    نشانه ها رو جدی بگیریم مسیر هدایت روشنتر میشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    عرفان نوشادپور گفته:
    مدت عضویت: 1822 روز

    سلام به شما دوستان عزیز

    شما الان خودتون گفتین چرا می ترسید شما در واقع با دید ترس از قرآن میرید سراغ قرآن و باعث میشه برداشت شما از قرآن ترس و عذاب باشه

    من بهت پیشنهاد میکنم با دید شک به سراغ قرآن برو جدا از اینکه مسلمان هستی

    و بعد شما میگید که قرآن همه اش از عذاب اومد اصلآ چنین نیست و در واقع قرآن همه اش هدایت هست

    تو قرآن گفته شده (خداوند به هیچ از ستمکاران ظلم نکرد است آنها به خود ظلم کردن )

    برداشت من از قرآن اینکه خداوند بیشتر میخواهد ما سعادتمند دنیا و آخرت باشیم .

    خیلی مثل های زیبای تو زیبای تو قرآت هست و بیشتر توحید و شرک هست اگه بچه ها کسی خونده باشد می فهمد

    یک مثال زیبا تو قرآن راجب کسانی که شرک دارند

    (اگر از آنها بپرسید که خالق آسمان ها زمین کیست؟ پاسخ می دهند قطآ خداوند یکتا ولی مشرک هستند )

    این آیه زیبا تو قرآن داره به کسانی که به ظاهر مسلمان هستند اشاره می کند

    خیلی آیه ها دیگر هم هست واقعآ با دید متفاوت از قبل قرآن بخونید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    فواد بنیادی گفته:
    مدت عضویت: 1175 روز

    به نام خداوند مهربانم

    سلام به استاد عزیزم مریم جان عزیز. و دوستان عزیز

    خداوند را. هزاران مرتبه سپاسگزارم بابت این همه آگاهی ناب و تاب خدایا شکرت چقدر این بخش راه کار حل مسائل شما عالیه خدایا شکرت چقدر عالی استاد شایسته نوشتن من چند بار سر زده خیییلی جوابات عالی بود خدایا شکرت

    خدای مهربانم سپاسگزارم بابت این که نشانه ها را برایم فرستادی عالی عالی بود خدایا شکرت و چرا شریک شوم؟ وختی تو اسپانسر مالی من هستی وختی تو همه چی را برایم فراهم می‌کنی وختی تو به من کمک میکنی وختی تو با عشق به من مسیر را نشان می دهی خدایا شکرت بابت همیشه در من بودی و مرا هدایت کردی

    چقدر دیروز عالی با من حرف زدی وختی می خواستم داخل آن خانه شوم که خیییلی عالی بود در اول احساس کن ارزشی کردم اما تو به من گفتی برو داخل چهار اینقدر نگران مگر من همه چی به تو ندادم اینو هم می دم خدایا شکرت

    و انشالله نصف پول دوره احساس لیاقت تهیه شده منتظر بقیه اش هم هستم پناه می برم به تو ای جان جانانم خدایا شکرت بابت وجود مقدست خدایا شکرت

    رد پای من

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    ابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 1696 روز

    سلام استاد عزیزم

    نکته ها

    درخواست شفاف و داشتن دلایل محکم

    تمرکز روی خواسته

    همیشه به قانون فکر کنیم

    تسلیم بشیم

    شب تا صبح بگو بخدا

    خدایا تو منو آگاه کن من نمی‌دانم

    هر جا اشتباه کردی و بهت گفت ،برگرد

    کار کار خداست

    با روش کار نداشته باشید ،فقط به خواسته

    قانون تکامل و قانون رهایی

    فرکانس مدار باور احساس خوب امید ایمان توکل همه چیزه

    تمام اتفاقات بخاطر باورهای ماست

    سپاسگزارم استاد قشنگم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    مصطفی سیار گفته:
    مدت عضویت: 1048 روز

    به نام خداوند بخشنده و بخشایشگر که تنها قدرت حاکم بر جهان هستی است.

    درود بر همه دوستان عزیز و همفرکانسی.

    درود بر استاد عباسمنش امیدوارم که مثل همیشه شاد و سلامت باشید .

    درود خدمت خانوم شایسته بزرگوار و با کمال تشکر از زحماتتون .

    گام شانزدهم پروژه مهاجرت به مدار بالاتر.

    اجرای مفهوم 《همفرکانس شدن با خواسته‌ 》

    وقتی یه خواسته ای در وجودمون شکل میگیره ، اول از همه باید بدونیم که حتما خداوند قابلیت رسیدن بهش رو در ما قرار داده ، هر چیزی برای رسیدن به خواسته لازم باشه در وجود ما هست . با تمرکز روی باور فراوانی و درک اینکه بینهایت نعمت در جهان هستی وجود دارد. یه سری قدم ها و کارها رو باید انجام بدیم بعد باید باور به امکان پذیر بودن اون خواسته رو در وجودمون تقویت کنیم و از خداوند بخواهیم که برای رسیدن به خواسته مون هدایتمون کنه که چه کاری رو باید انجام بدیم و تسلیم باشیم و هر هدایتی که اومد که بهمون احساس خوبی می‌داد بهش عمل کنیم 《چون اگه قرار بود با عمل کردن به نجواهای ذهنِ محدودمون به جایی برسیم که تا الان رسیده بودیم 》

    وقتی از خداوند هدایت می‌خواهیم باید تسلیم خداوند باشیم و به هدایت عمل کنیم اونوقته که همزمانی ها شکل میگره یه اتفاقاتی میوفته یه شرایطی پیش میاد یه دستانی از خداوند وارد عمل میشن که کمک می‌کنند ما به خواسته مون راحت و سریع برسیم باید تمرکزمون روی نکات مثبتی که توی هر لحظه برامون رخ میده باشه و سپاسگذار نعمتهایی باشیم که خداوند بهمون داده . با اعراض کردن از نکات منفی و اتفاقاتی که به ظاهر منفیه توجهمون رو از روی مسائل و ناخواسته ها برداریم .

    ما در روز ممکنه کلی کار انجام بدیم که اصلاً در جهت خواسته مون نیست برای این که به مدار خواسته وارد بشیم باید اون دسته از کارها رو متوقف کنیم چون از مسیر خواسته مون خارجمون میکنه و مسیر رو طولانی تر میکنه. کارهای بی‌جهت بی هدف و دستو پا گیر روزانه که همشون مثل یه ترمز محکم و زنگ زده یه جا محکم میخکوبمون کرده که هر چی گاز میدیم اصلاً حرکتی نمی‌کنیم.

    یه سری از کارها هم که همجهت و موازی با خواسته ای که داریم هستند باید انجام بدیم کارهای عملی در مسیر خواسته ایمان به امکان پذیری خواسته دیدن و تحسین کردن الگوهایی که به موفقیت رسیدند و باور کردن این که اگه اون رسیده من هم میتونم برسم گفتگوهای ذهنی مثبت و قدرتمند کننده.

    اگر خواسته ای داریم باید بهاشو پرداخت کنیم کسی مفتی و روی هوا به چیزی نرسیده .

    تجربه من از همفرکانس شدن با خواسته

    من خواسته مهاجرت به آمریکا رو دارم و خیلی این خواسته برام مهمه و درموردش زیاد صحبت می‌کنم توی دفتر هدفگذاری و سپاسگذاری های هر روز صبحم می‌نوشتم . چند ماه پیش هدایت شدم به همین فایل (همفرکانس شدن با خواسته ) بعد از خدا خواستم هدایتم کنه .

    اون موقع مغازه جوجه سرا داشتم توی خونه اجاره ای بودم و یه ویلای نیمه ساخت داشتم . بعد گفتم چه کارهایی باید انجام بدم و چه کاری رو نباید انجام بدم ، شروع کردم به ساخت یه سوئیت که بتونم خونه اجاره ای رو تحویل بدم و وسایل اضافی رو بفروشم مغازه رو تحویل دادم و وسایلش رو فروختم یه ماشین معمولی داشتم اونم فروختم و کلی کار ریز و درشت بود که انجام دادم تا بتونم سه چهار ماه برم ترکیه و سابقه ای توی مهاجرت به یه کشور دیگه رو داشته باشم ، تکاملم رو طی کنم و کارهایی که توی ترکیه برای بزرگتر شدن ظرفم میتونم انجام بدم و درآمد هم داشته باشم .

    تو این تجربه من تمام تمرکزم رو از روی مسیر غیر از مهاجرت برداشتم و کارهایی که نباید انجام می‌دادم رو کات کردم و کارهایی که برای رسیدن به هدفم بود رو انجام دادم حالا من اگه هم جهت با خواسته حرکت نمیکردم این قدم رو نمیتونستم بردارم ، چون چند سال بود که میگفتم باید مهاجرت کنم اما با حلوا حلوا کردن دهن شیرین نمیشه …

    خداروشکر الان سه ماه و نیم هست که استانبول هستم و هر روز از این مسیر زیبای زندگی لذت بردم .

    با سپاس فراوان از استاد عزیز و خانوم شایسته عزیز که دستان خداوند هستند در مسیر توحیدی و ثروت وسعادت در دنیا و آخرت

    در پناه خداوند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    علی قادری چاشمی گفته:
    مدت عضویت: 2348 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سپاس و ستایش از آن خدایی هست که تمام هستی در ید قدرت اوست

    سپاس خدایی که این قدرت را به آدمیان داد تا خالق شرایط زندگی خودشان باشند.

    البته که آگاهی از این قدرت خود لطف خداست و بعد از آن استفاده از این قدرت است که باعث تغییر در زندگی می شود.

    نکات نابی برایم این فایل داشت که باید بر روی خودم کار کنم. ترمزهایی که باید بردارم، ترس هایی که باید رفع شود تا در مدار خواسته قرار بگیرم، موضوعی که باید از خدا استعانت بطلبم

    درست به یاد دارم که برای خواسته تجربه یک زندگی مستقل و دلخواه چند ماهی هست که جدی تر می خواهم و قدم به قدم ترمز ها به لطف و هدایت خدا برداشته می شود، انصافا چقدر ترمز دارم که بعضا ریشه هایی عمیق و ترس هایی پنهان در ناخودآگاهم دارند.

    هر بار که در مورد این خواسته حرکتی می کنم و یا بیشتر در موردش تفحص و گفتگو می کنم بیشتر از ترمزهای زیادی که دارم مطلع می شوم، واقعا برای رسیدن به خواسته، بیشتر از اینکه به فکر ساختن باورهای قدرتمند کننده باشیم باید به فکر رفع باورهای محدودکننده باشیم، واقعا این استعاره گاز و ترمز منظور را به خوبی می رساند، در رابطه با این خواسته ام باید بگویم که ابتدا اصلا جدی نبودم برای تشکیل یک زندگی با اینکه تقریبا شرایط عمومی مناسبی را داشتم برای ازدواج، با یکسری تضاد، خداوند خواسته را به بنده فهماند تا جدی بشوم برای تجربه این خواسته

    بعد خداوند شروع کرد به منطقی کردن آن و برطرف کردن یک به یک ترمزها با نشان دادن الگوها و وارد کردنم به موقعیت های جدید.

    هنوز که هنوزه ترمزهایی سفت و سختی دارم که به عینه می فهمم که نیازمند خدا هستم برای رفع آنها،

    باید برای ذهن منطقی بنویسم که؛ همانطور که خدا بارها از نظر مالی دستم را گرفت این بار هم به شکل فوق العاده هدایتم خواهد کرد. همانطور که امریه سربازی مرا بهتر آنچه که فکرش را می کردم برایم فراهم کرد، ازدواجی آسان با فرد مورد علاقه را برایم فراهم می کند و رزقی فراوان و پایدار از فضل خودش به بنده می بخشد، همانطور که مغازه هایم را هربار به جایی بهتر با افرادی بهتر هدایت می کرد، خیلی بهتر از آنی که فکر می کنم را برایم مهیا می کند، همانطور که خانه و زمین و ماشین برایم به راحتی و خوبی فراهم کرد، عزیزی را که همیشه دوست داشتم را برایم می آورد، همانطور که مرا به سفرهایی برای شناخت بهتر خودش و خودم برد و در تنهایی هایی که برایم درسها و درکها گذاشت، برای این درخواستم و در این مرحله از زندگی هم رحمت و عزت و رشد برایم آماده کرده است.

    همانطور که در تجربه ی نزدیک و هفته قبل زندگی در لحظات آخر هدایتم کرد و درسهایی بزرگ را به بنده داد برای این خواسته ام هم به خوبی هدایت و حمایتم خواهد کرد. همانطور که مرا در اجرای جدی مجمع عمومی استانی هدایت و حمایت کرد و در پایان با رضایت و سربلندی بیرون آورد، یقینا و مطمئنا با سلامت و امنیت خاطر مرا به مدار خواسته ام وارد می کند. و میگوید؛ ادخلو ها به سلام آمنین

    فقط کافی است که تسلیم و رها بشوم و توکل کنم و ایمان داشته باشم که هیچ نمی دانم و به بی عقلی خودم اعتراف کنم و به فقر و نیازمندی ام به رب الاربابم اذعان کنم.

    پرودگارم تو امروز با زبان بنده نازنینت سید حسین عباسمنش گفتی تا رزاقیت تو را باور کنم و از آنچه که رفته حسرت نخورم و برای آنچه که نیامده نگران نباشم،

    پرودگارم تو امروز به بنده فهماندی که این مسیری که طی کردم تکاملی بود تا از عیب و ایراداتم ، از ضعف ها، ترسها و ترمزهایم آگاه شوم و در صدد رفع آنها بر بیایم. اگر به این چالشها برخورد نمی کردم چگونه از ایراداتم آگاه می شدم.

    پروردگارم تو به بنده فهماندی که ترسم از حرف دیگران خیلی زیاد است و به نوعی از ترس نگاه و نظر دیگران است که تغییراتم جزئی و آهسته و سطحی است. اینکه ترسهای ذهنی است که هنوز بر زندگی ام حکومت می کنند.

    خداوندا دستم را بگیر که به هر خیری که از تو برسد محتاج و فقیرممممممم

    مهربانم مرا به راه راستت هدایت کن راه آنانی که نعمت عطایشان کردی

    یا رب العالمین

    ایاک نعبد و ایاک نستعین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    رویا مهاجرسلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2498 روز

    مصاحبه با استاد |اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته»

    گام شانزدهم

      بنام خداوند وهاب و بخشنده و مهربان هدایتگرم که کلید جادویی و طلایی مهاجرت به مدار بالاتر در تمام جنبه های زندگیم برای اجابت دعاها و خواسته هایم را در این مسیر الهی به من عطا بخشیده و به من کمک کردی .؛ که تا این لحظه گام شانزدهم هدایت شوم ممنون و سپاسگذارم . خدایااا شکرت

    درود و وقت بخیر خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته ی نازنینم

    درود به دوستان عزیزی که در این مسیر توحیدی حضور دارند و با خواندن کامنت های زیباشون به درک و آگاهی بیشتری هدایت میشوم الهی حال دلتون عالیع عالی باشه

    انّ سعیکم لشتی …. اما سعی شما پراکنده است …. پراکندگی یعنی پراکنده عمل کردن

    خدایا تمام جنبه های زندگی من نیاز به ترمیم و بهبودی کامل و با کیفیت و معجزه های الهی تو را دارد پس با معجزاتت بی نیازم کن

    وقتی ما یک هدفی را در زندگیمون داریم باید تمام تمرکزمون رو روی آن هدف بذاریم یعنی باید بفهمیم چه کارهایی را باید انجامش بدیم و چه کارهایی را نباید انجامش داد

    در واقع بقول استاد بحث فقط در مورد انجام دادن کارها نیست بلکه باید یاد بگیریم که یک سری کارها را نباید انجامش داد..

    استاد جان منم باید از خودم بطور مداوم سوال کنم اینکه …

    برای رسیدن به هدفم چه کارهایی رو نباید انجامش بدم؟؟ که البته پاسخش رو مدام با خودم تکرار میکنم اینکه نباید دست و پای خودم رو به یکسری از دوست داشتنی هام قفل و زنجیر کنم چه آن وابستگی به اشخاص باشه و چه اشیاء … یعنی بعبارتی وابستگی هامو باید کم کنم … و تمام این وابستگی هام همان ترمزهای منع .. همون محدودیت های ذهنی من بخاطر وابستگی های منه . پس باید رها بشم . باید پامو از روی ترمز بردارم ..

    چون یکی از هدف‌هایی که خیلی خیلی بهش فکر میکنم می‌خوام شروع های جدیدی و اتفاقات قشنگ رو تجربه کنم در واقع تمام جنبه های زندگی من نیاز به ترمیم و بهبودی کامل داره پس برای اینکه بتونم زندگیمو بهبود ببخشم باید شروع کنم . باید حرکت کنم و فقط بسمت جلو نگاه کنم . و نباید به پشت سرم وگذشته ام نگاه کنم .. نباید به همان چیزهای گذشته ام بچسبم … نباید فکر کنم همه چیز مثل گذشته میشود؟؟ نباید وسایل کهنه و قدیمی را نگه دارم .. نباید با گذشته و افکار گذشته و باورهای گذشته زندگی کنم .. نباید وسایل اضافی رو با خودم حمل کنم .. می‌خوام خیلی خیلی سبک باشم … می‌خوام جدید بشم . می‌خوام بسمت زیبایی ها حرکت کنم .. می‌خوام کیفیتم بالاتر بره ..

    مثلا ترمیم و بهبودی با کیفیت خوب و عالی در روابط خانوادگی

    ترمیم و بهبودی و با کیفیت در روابط شخصیتم

    ترمیم و بهبودی باکیفیت در روابط عاطفی

    ترمیم و بهبودی با کیفیت در راه حل مسأله ها و چالش ها

    ترمیم و بهبودی با کیفیت برای درآمد های متعدد بیشتر و بهتر و آسانتر

    ترمیم و بهبودی برای تناسب اندام و متناسب و بالا رفتن سطح انرژی جسمانیمم . سلامتی و تندرستی بیشتر

    ترمیم و بهبودی با کیفیت در فن بیان و کلام تاثیرگذارم

    ترمیم و بهبودی در آموزش و آگاهی های روزافزونم

    ترمیم و بهبودی در یادگیری زبان مورد نظرم

    ترمیم و بهبودی با کیفیت برای تغییرات خواسته های جدیدم در سفر و تفریح و اوقات فراغتم

    ترمیم و بهبودی با کیفیت در مکان زندگیم و تغییر لوکیشن زندگیم

    و هزاران بهبودی که می‌خوام در تمام جنبه های زندگیم داشته باشم و می‌خوام کاملا با گذشته ام خداحافظی کنم . می‌خوام سبک زندگیم جدید بشه … می‌خوام با افراد جدید و درست و مناسبی در ارتباط باشم که با افکار و آرمان های من در هماهنگی باشند و سبب خیر و برکت برام باشند و دستان قدرتمند و توانگر خداوند برام باشند در جهت رشد و پیشرفت های من.. واقعا می‌خوام یک تغییرات بزرگ و اساسی داشته باشم تا شاد و خوشحال باشم … می‌خوام با افراد شاد و خوشحال و قدردان در ارتباط باشم … کلا می‌خوام از طبقه ی پایین به طبقه ی بالاتر مهاجرت کنم . میخوام به مدار جدیدی هدایت شدم و مهاجرت کنم و ترک مدار قبلی رو پذیرفتم . برای رفتن باید از خیلی چیزها بگذرم چون باید کوله بارم سبک باشه . باید رفتن رو یاد بگیرم ..

    من میخوام سطح کیفیت روابطم بالاتر بره . میخوام روابطم با کسایی باشه که باهاشون حرفی از قانون داشته باشم و آنقدر سطح فرکانسی شون بالا باشه که بستری برای رشد و پیشرفت های تصاعدی من باشند.. نه این که من تازه بخوام بهشون قانونو بگمو احساس عزت نفس بیشتر و لیاقت ارزشمندی بیشتری کنم .. مقاومتم کمتر بشه . می‌خوام بسمت طلوع خورشید برم .. می‌خوام زندگی جدید دوباره را بسازم.. می‌خوام همیشه و همیشه همه چیز بنفع من پیش بره و معجزات در زندگیم رُخ بدهد

    طبق قانون

    به  هر  آنچه  که  توجه  می کنیم  از  ریشه  و  اساس  همون  موضوع  وارد  زندگی مون میشه

    خدایا شکرت که هدایت ما رو بعهده گرفتی و ای خدایی که به تنهایی برایم کافی هستی که هر آنچه دارم از آن توست ممنون و سپاسگذارم

    ـ

    خدایاااا من فقط و فقط با نتایج معجزه آسایم می توانم اسم ترا بلند فریاد بزنم و بگم خدایااآاا شکرت بگم خدایااااااااه اه اه آه آه آه راحت شدم و خودمو سپردم به تو

    خدایااا می‌خوام با بالاتر رفتن مدارم اسم تو رو بلند بلند با فریاد صدا بزنم بگم خـــــــــــــــدایـــــــــــــاااااااااااا

    شـــــــــــکـــــرت

    خدای قدرتمند من ، من در برابر علم و آگاهی تو هیچم ،همه چیز رو به خودت میسپارم و آسانم کن مرا برای راه حل های آسان و آسانی ها ی نعمت ها وفور و فراوانی های پول و ثروت سلامتی و روابط عاطفی و عشق در روابط های درست و مناسب با افراد جدید و شاد و خوشحال و مثبت اندیش و آزاد اندیش و با سطح فرکانسی بالا ..

    خدایاااا تنها فقط و فقط ترا می پرستم

    و تنها فقط و فقط از تو یاری و هدایت و آگاهی می خواهم

    IN GOD WE TRUST

    ما به خداوند اعتماد داریم

    IN GOD WE TRUST

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    بهنام گفته:
    مدت عضویت: 2231 روز

    سلام به همه دوستان و استاد گرامی

    یادمه که قانون آفرینش در مورد اینکه دریافت خواسته 3 مرحله دارد صحبت کردید:

    1.خواستن

    2.جواب

    3.دریافت

    برای خواستن که شما یا آگاهانه میخواهید و یا ناآگاهانه در برخورد با ناخواسته هاتون فرکانس درخواست را ارسال میکنید.

    در مورد جواب هم که از قبل آماده هست چرا؟ چون شما چیزی که هست را می‌خواهید، پس خدا از قبل به شما داده است.

    اما مرحله ی آخر مرحله‌ی دریافت است که باید ی کارهایی آگاهانه یا ناآگاهانه که از هدایت ها گرفته شده انجام بدید تا برید توی مدارش.

    خوب پس همه ی کار ما توی مرحله ی دریافت هست: حالا بنظرم دوتا کار باید بکنیم بعنوان تایتل اصلی:

    1-حالت خوب باشه و امید داشته باشی به تحقق هدفت.

    2- تجسم کنی واقعا که به اون هدفت رسیدی. ببین چ کارهایی خوشحالت میکنه و چی ناراحتت میکنه.

    مثلا میخوای بری مهاجرت خوب تجسم کن توی خونه داری وسایلت را جمع میکنی ، داری ساکت را میچینی ، از دوستات خدافظی میکنی ، کسب و کارت را جمع میکنی یا می‌سپاری به کسی ، از پدر و مادرت و عزیزانت خدافظی میکنی و ….

    اگر واقعا برای مهاجرت اشتیاق سوزان داشته باشی اصلا هیچ چیز ناراحتت نمیکنه ، حتی گریه های پدر و مادر و عزیزانت …. از کجا میشه فهمید؟ هر چیزی که براش ناراحت میشی قطعا باور مخرب توست و همونجا را باید درست کنی ، چون اونجا مقاومت داری.

    پس بشین تجسم کن داری میری ببین کجاها گیری ، هر جا گیری مقاومت داری و کارتو عقب میندازه همش….

    پایدار باشید استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: