مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع» - صفحه 97


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»
    104MB
    26 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»
    25MB
    26 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1712 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    میثم شهریاری گفته:
    مدت عضویت: 2041 روز

    به نام الله مهربان

    سلام به استادان گرانقدر

    سلام به دوستان توحیدی

    روز شمار 178

    غلبه بر ترس

    در شهر ما یک طایفه ای هست که لهجه و گویش خاصی دارند.

    آنها به جای کلمه ترس میگویند (وهم) ازهمان واهمه می آید و در نهایت یعنی توهم چیزی که واقعیت ندارد اما بزرگترین تاثیر را در اعمال و رفتار انسانها میگذارد.

    از جمله خود من

    خداییش من در خیلی از موارد ترس دارم .

    البته تو این سالهایی که با استاد آشنا شدم این ترسها کمتر شده ولی در خیلی جنبه ها هنوز هست.

    اخیرا روی یکی از این ترسها پا گذاشتم که سالها درگیرش بودم و هی به تعویق می انداختمش

    سه روز پیش دیگه گفتم خدایا کمکم کن من تسلیمم و الان با این که سه روز گذشته اما

    نجواهای ذهن تقریبا لحظه ای آرام نگرفته اند

    روز اول که غوغا کرده بودند .

    اما خدا روشکر هر روزی که میگذرد قدرتشان کمتر میشود.

    خدایا همانطور که کمکم کردی بعد از سالها پا روی این ترسم بذارم .از این به بعد هم خودت کمکم کن تا بر نجواها پیروز شوم و این پیروزی هم اعتبارش از آن توست و گر نه من همان ناتوانی هستم که سالها باهاش درگیر بودم.

    خدایا مرسی که هستی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 967 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    178. روز شمار تحول زندگی من از این جعبه شگفتی خدا

    داره مدارت تغییر میکنه پس تلاشتو بیشتر کن برای کنترل ورودی های ذهنت

    امروز صبح که بیدار شدم خواب میدیدم جالبه ، از وقتی جدی شروع کردم به تکرار و گوش دادن به صدای ضبط شده خودم در کنار فایلای استاد عباس منش

    دو بار خواب دیدم که تو خوابم کاملا هوشیار بودم و میگفتم این کارم رو باید درست کنم و باور قوی بسازم

    حتی تو خواب هم انگار آگاه بودم

    امروز که بیدار شدم دیدم یه نفر داره هرچی که دارم ازم میگیره ، تو خواب هرچی میگرفت میدادم ولی وسایلای نقاشیمو میخواست که تو اتاقمه و رو میز کارمه ،نمیتونستم بهش بدم و کلا یکی یکی همه چیو ازم میگرفت

    و چیزایی که من نمیتونستم بدم رو میگفت باید ازش بگذری اینجوری نمیتونی مدارتو تغییر بدی

    و تو خوابم قشنگ حس میکردم که باید بگذرم و رهاش کنم

    بعد که تو خوابم تصمیم گرفتم از هرچی که بهش وابسته شدم بگذرم ، دیدم همه رو بهم برگردوندن و بهم گفتن ببین باید بگذری ازش تا بهت برگردونده بشه

    از چند تا چیزی که نمیتونی و خودت بهتر میدونی باید بگذری تا رها بشی و بهت برگردونده بشه

    هم خوابم عجیب بود برام هم جالب

    عجیب از این نظر که من تو خوابم هم داشتم کنترل میکردم خودمو و سعی داشتم که به خودم قوانین رو یادآوری کنم ،حتی از خدا کمک هم میخواستم

    و جالب اینکه وقتی دیدم چیزایی که رهاشون کردم دارن بهم برمیگردونن توی خواب هم تعجب میکردم و خوشحال بودم

    وقتی بیدار شدم ساعت 8 صبح بود بعد دوباره خوابم برد و خواب خواسته ای رو که سبب ورودم در مسیر آگاهی شد رو دیدم و تو خوابم حس میکردم که باید اونم رها کنم ، باید بگذرم ازش

    دوباره حس میکردم که تا نگذرم بهم داده نمیشه

    وقتی بیدارشدم فقط داشتم فکر میکردم که خوابای من متفاوت تر از قبل شده و این برام جالب بود

    تا بعد از ظهر کار کردم و بعدش قرار بود بریم نمایشگاه نقاشی ، نقاشیای طبیعتی که با رنگ روغن کار شده بود رو ببینیم

    وقتی رفتیم تا برسیم تجریش یکم طول کشید و وقتی رسیدیم نمایشگاه تعطیل شده بود و برگشتیم محل کار داداشم که نزدیک نمایشگاه بود

    وقتی رفتیم تو حیاطش یه رستوران بود و گالری

    رفتیم تا نقاشیاشو ببینیم

    وقتی وارد نمایشگاه شدم یه آقایی با خوشرویی سلام داد و رد شد ، انگار سال ها منو میشناخت خیلی انرژی خوبی داشت

    اولش نمیدونستم سرایه دار اونجاست ولی بعد داداشم گفت سرایه دار هست و واقعا مرد مودبی بود

    گالری که کنار محل کار خوشنویسی داداشم بود ،رفتیم داخلش خیلی نقاشیای عجیبی بود که وقتی مادرم دید گفت منم میتونم اینا رو بکشم ،چون واقعا نقاشیا بچگانه بودن و مثل نقاشی مادر من که یه وقتایی میشینه و کار میکنه

    البته نقاشیای دیگه هم بودن ولی اکثرا سبک کارشون نقاشیای عجیب بود

    به خودم گفتم ببین طیبه نقاشیای عجیب و بچگانه رو تو تجریش میفروشن

    رفتم و به صاحب گالری گفتم که میشه منم تابلومو بیارم اینجا

    گفت ما هنرمندای خودمونو داریم و شماره شو داد تا کارامو بفرستم براشون تا اگه تایید کردن سفارش بدن

    وقتی رفتم بیرون گالری یهویی نمیدونم چی شد دیدم دارم تبلیغ کارامو به کسایی که اونجا هستن میدم و میگم که به پیجم برن و ببینن کارامو

    به یه دختر حدود 15 ساله تبلیغ پیجمو دادم بهم گفت نقاشیم تدریس میکنید ؟ گفتم بله

    گفت اتفاقا من دنبال معلم نقاشی میگشتم هزینه کلاساتون چنده ؟

    گفتم حضوری یا مجازی

    گفت حضوری

    گفتم تجریش هستین گفت آره بهش گفتم تجریش برام دوره و فکر نکنم بتونم بیام ،ولی میتونم مجازی یاد بدم

    بهم گفت نگاه میکنم پیجتونو و خودمم کارامو نشونش دادم

    وقتی کارامو دید با تعجب گفت کار شماست ؟

    گفتم بله و وقتی رفتم الان که دارم مینویسم یادم افتاد من چی کم دارم از کسانی که نقاش معروفی شدن و تلاش کردن یا چی کم دارم از کسایی که نقاشی عجیب میکشن !

    به خودم گفتم که طیبه تو هم میتونی فقط باید باورهایی که هر روز داری تکرار میکنی به خودت ،استمرار داشته باشی و میدونم که میشه بی نهایت عالی میشه

    وقتی برمیگشتیم از محل کار داداشم سرایه دار اون مکان دید با داداشم صحبت میکنم ،داداشم گفت که خواهر و مادرم هستن

    کلی معذرت خواهی کرد که ببخشید من نشناختمتون و اگر میدونستم خواهر ایشون هستید براتون چای میاوردم

    انقدر مودب بود که برای ما خربزه آورد و رفتیم تو حیاط نشستیم و خوردیم انقدر حیاط با صفایی داشت که یه اردک خیلی زیبا هم داشت خیلی زیبا بود

    ،تو راه برگشت به داداشم گفتم اگر کسی اومد برای ثبتنام خوشنویسی و ازت پرسید کلاس نقاشی من رو معرفی کن و اگر مجازی خواستن تدریس کنم یا حضوری بهم بگن

    من هر روز دارم نشونه هایی از تغییر مدارم رو میبینم

    مثلا امروز رفتم تجریش تا نمایشگاه نقاشی برم و صاحب گالری و نقاشیا ،فامیل درجه دو مادرم بود

    و از شهرستان زمانی که نوجوان بوده اومده تهران و کلاس نقاشی رفته و الان خودش کلی هنرجو داره و تابلوهاش به فروش میرسن .

    و تلاش کرده که در این جایگاهه

    انگار قوانین خدا که ثابته داره کم کم منو در جاهایی قرار میده که انسان های جدید تر رو میبینم

    وقتی دیدیم گالری بسته هست قرار شد شنبه من بعد کلاسم برم و با مادرم بریم نقاشیارو ببینیم

    خیلی خیلی خوشحالم از اینکه خدا هر لحظه کمکم میکنه و راه رو نشونم میده

    وقتی داشتیم میرفتیم گالری ، تو راه یه سگ رو دیدیم که از روبه رومون میومد من اولش یکم ترسیدم ولی بعد گفتم چرا باید بترسی همه چیز خداست

    بعد رفتم و از کنارش رد شدم و وقتی که به چشماش نگاه کردم دیدم که به یه دختر نزدیک شد و دختر میگفت غذا میخوای؟ بعد دستم پیراشکی شکلاتی بود که از مترو خریدم ،یکم بهش دادم ولی نخورد

    و ما برگشتیم رفتیم

    خوشحالم از اینکه ترسم از سگ رفته اون یه ذره هم خدا کمکم میکنه تا دیگه هیچ ترسی از سگ نداشته باشم

    اگه قبلا بود من سریع میرفتم اونر خیابون و میترسیدم ولی راحت رفتم و از کنارش رد شدم از فاصله خیلی کم

    و خیلی خیلی خوشحالم

    بی نهایت ازش سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    فاطمه تقی زاده گفته:
    مدت عضویت: 2584 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربانم

    سلام استاد عزیزم سلام مریم جانم

    سلام دوستان عزیزم

    استاد عزیزم امروز که این فایل رو گوش دادم بهتر متوجه تغییرات درونیم شدم وچقدر سپاسگزار خداوندم هستم بخاطر این تغییرات بزرگم.

    اینکه دیه ترس از تغییر ندارم ،ترس از جن ،ترس از تاریکی،دترس از چشم زخم،ترس از حرف دیگران،ترس از موقعیت جدید،ترس ازآدمهای جدید،ترس از تنهایی،ترس از کمبود وفقر،ترس از آینده،ترس از اتفاقات زندگیم،ترس از بیماری وخیلی ترسهایی که قبلا در زندگیم داشتم همه وهمه به لطف خداوندم وآموزهای استاد عزیزم از خودم دور کردم وکاملا در آرامش دارم زندگی میکنم خداجونم سپاسگزارم بخاطر این پیشرفت بزرگم در زندگیم سپاس خداجونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    ...... گفته:
    مدت عضویت: 2430 روز

    به نام خدا. روز شمار 2

    الهی به امید تو

    .

    من ترس از بیزینس شخصی خودم را دارم

    خیلی هم روش کار کردم

    اول که همسرم می گفت فلان کار را فقط پیش برو و همینه و دیگه نیست

    کم کم فهمیدم این کار برای من نیست چون هم خودش توش ضعف دارد و هم من بلد نیستم

    دوباره با قانون آشنا شدم . حرکت کردم اونقدر بیزینس های متعدد رفتم البته درسهایش را یاد گرفتم

    مثلا درس بزرگی که یاد گرفتم سراغ هر کار و حرفه ای نروم

    چون اصلا کار برای من نبود

    یا اگر پیشنهادی بهم میشد قبلا که اول تا بهم می گفتند سریع می گفتم من میام و می رفتم بعد می دیدم اون محیط این کار برای من نیست نه من آشنا بودم . اصلا صاحب اون کسب و کار خودش هم بلد نبود که چی کار کنه

    و خیلی تضادهای زیاد

    و خدا را صد هزار مرتبه شکر الان فهمیدم که در هر کاری باید زمینه های اون کار و حرفه را برای خودم فراهم کنم .

    اگر برای شاگردی هم که شده صاحب اون کسب و کار در اون حرفه باید استاد باشد نه اینکه خودش هم ندونه .

    .

    ترس از شکست و ترس از آدمها هم در من بود که با حرکت کردن خدا را صد هزار مرتبه شکر کمتر شده

    یعنی من به شدت از آدمها می ترسیدم از بس عزت نفس پایینی داشتم .

    ترس از شکست هم داشتم که الان خیلی کمتر شده ولی باز هم همراهم هست

    و سوالات اشتباه . اگه نشه چی ؟؟ اگه از دست بدهی چی ؟؟

    و با حرکت کردن فهمیدم نشدنی وجود ندارد . این همه بیزینس ماشاالله همه فعال یعنی

    اگر مغازه اجاره ای هست و صاحب مغازه میگه بلند شو . میگن بلند میشیم و می روند حتی دیگه مغازه می گیرند

    یعنی مشکل را بزرگ نمی کنند

    اصلا مسئله ای وجود ندارد

    همه حل شده است

    همه در ذهن منه و نمی گذارد من حرکت کنم

    خدا را صد هزار مرتبه شکر

    .

    استاد میگن کاری که شبانه روز در اون هستی نه خسته میشی نه گرسنه نه تشنه اون کار ماله توئه

    و من در خود شناسی این طور هستم

    در قوانین اینطور هستم

    خدا را صد هزار مرتبه شکر

    امیدوارم بزودی راه هایش برام باز شود

    چون این مسیر برای همه نیست

    برای کسانی است که آماده هستند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    سارا محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1729 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    #بیستوچهارم_مرداد

    مریم:96

    إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا

    به راستی کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادند، خدای رحمان محبّتی برای آنان قرار خواهد داد.

    رب نازنینم که همه چی رو تو خلق کردی… همه چی مال توعه… همه چی رو فقط خودت داری اداره می کنی و ربی… به همه چی محیطی… الحمدلله رب العالمین… تو شایسته حمد و ستایشی… عاقبت امور فقط و فقط به دست توعه… پس من فقط تو را می پرستم و فقط از تو یاری می جویم… خدایا منو به راه مستقیم هدایت کن… همون راهی که سرشار از انعمت علیهم

    خدایا سینه ام را بگشا… و قلبم رو منور به نورت کن… که من همواره به تو که غنی هستی و حمید، فقیرم… ای غفور و ای رحیم فرکانس های ناهماهنگم رو پاک کن و تبدیلشون کن به حسنات… ای وهابِ من، همانا تو فراتر از حد تصورم می بخشی… من می خوام همواره صدق بالحسنی باشم… می خوام همواره تا زمان مرگ، تسلیم جریان هدایت باشم… می خوام حنیف باشم… می خوام موحد باشم… می خوام از چشم و گوش و فؤادم در راه مستقیم استفاده کنم و خلق کنم خواسته هام رو … چون لایقشون هستم… چون تکه ای از تو هستم… و دوست دارم غنی بودن رو تجربه کنم… می خوام همواره لعلک ترضی بشم و به فلاح برسم و الگو بشم برای جهانیان… می خوام به فوز عظیم برسم… انک انت الوهاب

    امین یا رب العالمین

    ای علم مطق.. ای سمیع و علیم… اگاهی های قران رو تا سطح درک من پایین بیار تا درکشون کنم و عمل کنم بهشون… بر قلب من ببار… من فهم و درک و عقل من ببار بفهمم… اصل رو تشخیص بدم… عامل باشم… خدایا به درک من… به اگاهی هام.. به تفکر و تعمق های من… به عمل کردن های من… به تایم و زندکی من خیر و برکت عنایت کن… انک انت الوهاب

    ====================================

    مصاحبه با استاد_ 20:

    مقابله با ترس

    ترس ها همیشه هستن و در حال ترس، توکل می کنن و حرکت می کنن

    وقتی قوانین رو می دونی، لذت می بری و رشد می کنی… ولی وقتی قوانین رو نمی دونی، زجر میکشی و رشد می کنی

    پیش نیازهای شجاعت برای رفتن تو دل ترس ها: توکل به خدا چون اون کافیه… چون عاقبت امور فقط دست خداست… چون یاری فقط از جانب خداست+عزت نفس که خدا همراه منه و من می تونم

    ترس ها توهمن و مانع حرکت میشن

    نتایج تو زندگی نشون دهنده این هستن که ترس ها بر تو غلبه کردن یا تو بر ترس ها غلبه کردی

    ««««ترس از جدایی و حرف مردم:

    حرف مردم… یکی از بزرگترین پاشنه آشیل های منه»»»»

    اگه کل سرمایه و اعتبارم رو از دست بدم… بازم خلقش می کنم.. چون خدا که عوض نشده… قوانینش هم عوض نشدن

    انفال:19

    إِن تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جَاءَکُمُ الْفَتْحُ وَإِن تَنتَهُوا فَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَإِن تَعُودُوا نَعُدْ وَلَن تُغْنِیَ عَنکُمْ فِئَتُکُمْ شَیْئًا وَلَوْ کَثُرَتْ وَأَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ

    اگر پیروزی می‌خواستید، اینک پیروز شده‌اید و اگر دست بردارید، به نفع خودتان است و اگر برگردید، ما نیز برمی‌گردیم و هرگز جمعیت شما -هرچند بسیار- سودی برای شما نخواهد داشت و بی‌گمان خدا با مومنین است.

    سارا جانم وقتی با منطق به یه اصولی یا خط قرمزهایی رسیدی، یادت باشه هیچ وقت اونا رو زیر پا نزاری، چون اگه از این اصول عدول کنی، دوباره برمی گردی به مسیر قبل، هر چقدر هم که رشد کرده باشی

    ====================================

    خب بریم برای گذاشتن رد پا از پلن خدا در این روزهای زندگیم:

    رَّبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّی مِن لَّدُنکَ سُلْطَانًا نَّصِیرًا

    و بگو: پروردگارا، مرا [در هر کاری] با صداقت وارد و با صداقت خارج کن و از نزد خود تسلطی یاری شده‌ قرارم ده.

    خدایا قلبم رو به نورت منور کن و هادی و حامی من باش تا چیزهایی که لازمه نوشته بشه، بهم بگی و من بنویسم.

    خب امروز خدا به وقت سحر بیدارم کرد تا صلاه نافله ای باهاش داشته باشم… دیروز خودش بهم این ایده رو داد و منم مشتاقانه منتظر بودم بیدارم کنه:

    اسراء:79

    وَمِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَهً لَّکَ عَسَى أَن یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَامًا مَّحْمُودًا

    و پاسی از شب را به نماز بیدار باش -این نافله‌ای است برای تو- چه بسا پروردگارت به مقامی پسندیده‌ات برانگیزد.

    منم احابتش کردم و براش نوشتم:

    خدایا به وقت سحر اومدم .. چون دیروز خودت گفتی : صلاه نافله، تو رو مبعوث می کنه به مقامی محمودا…

    خدایا من زوج و شریک عاطفی می خوام که همو پوش کنیم و مایه ی آرامش هم بشیم… خدایا جوووون و مجرد باشه

    چشم و دل پاک باشه

    خوش اخلاق باشه

    موحد و ثرتمند باشه

    آزادی زمانی و مکانی و مالی داشته باشه

    مؤمن واقعی باشه

    می خوام وقتی می بینمش بوی تو رو بده و هر بار با بوئیدنش یاد سحر و گفت و گوهای پرخیر و برکتمون بیفتم

    خدایا تو این 8 میلیارد آدم قطعاً آدمی رو داری که تمام اون ویژگی هایی که باعث میشه من لعلک ترضی بشم و به فلاح برسم رو داشته باشه

    دیگه دلبر جاااانم وقتشه برام بفرستی

    رب وهاااااب من، خودت نیازهای منو می دونی… خواسته های واقعیم رو می دونی… علایق ام رو می دونی… پس خودت می دونی از این 8 میلیارد آدم، کی مناسبه منه!!!… به قول زهره جان، بنده موحد خودت در این سایت توحیدی، اگر هم نداریش برام بساز…

    خدایا من آماده ام… من اجازه میدم تا تو هدایتم کنی… من محیا هستم تا فرمون زندگیم رو بدم دست تو… بدون هیچ پیش فرض ذهنی… بدون هیچ کویری… خدایا نمی دونم بچه ها اگه همراهم باشن خوبه یا نه… خودت اعلم هستی… من می خوام لعلک ترضی بشم و به فلاح برسم و به فوز عظیم برسم… مسیری که آسون تر… قشنگ تر… کوتاه تر رو برام اوکی کن…

    خدایا منتظرم

    بعدش خدا منو آورد به این فایل… که چی رو نشونم بده؟؟… بگه روی پاشنه آشیلت کار کن…

    همونحایی که استاد گفت: ترس از جدایی از همسرش و حرف مردم

    سمعا و طاعتا

    خدایا عاقبت امور فقط و فقط دست توعه… چرا؟؟… چون تو همه چی رو از عدم خلق کردی… چون همه چی مال توعه… چون تو داری همه چی رو بدون سرسوزن خطایی اداره می کنی و اربابی… چون تو به همه چی محیطی… خب با این اوصاف فقط تو این شایستگی رو داری که عاقبت امور دست تو باشه… پس فایده و ضرر نزد توست… خب حالا که نزد توست من باید از چی بترسم؟؟… پس تو برایم کافی هستی… و من تو رو وکیل خودم قرار میدم و به تو توکل می کنم تا لعلک ترضی بشم و به فلاح برسم… تا الگو بشم برای اطرافیانم که می شود… که می شود… با خدا هیچ غیر ممکنی وجود نداره…

    این فایل نشون داد که من در مسیر هستم و ایمانم رو افزونتر کرد

    سارا جاااانم آخه همزمانی رو ببین… حتی آیه ای که برای شروع این کامنت بهم رزق داد، چقدر مرتبط با این فایل… یعنی خدا میگه: تو منو باور کن و تسلیم جریان هدایتم باش… من دل ها رو برات نرم می کنم و کاری می کنم همه عاااااشقت بشن… من همه کاره ام… تو چیکار داری… من صاحب همه چی هستم… من صاحب دل ها هستم… تو فقط حرکت کن در مسیر جریان هدایتم… بقیه اش رو بسپار به من…

    مولای من… من جز تو یاوری ندارم… به تو توکل کردم… منو از آسان ترین، قشنگ ترین و کوتاه ترین مسیر به مقصد برسون… چونکه من لایقشم و انک انت الوهاب

    بقره:44

    أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَکُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْکِتَابَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ

    آیا مردم را به نیکی فرمان می‌دهید ولی خود را فراموش می‌کنید!؟ حال آن که کتاب [خدا را، پیوسته] می‌خوانید، پس چرا عمل نمی‌کنید.

    اینم تذکر خدا که یادت باشه عمل کنی… نکنه واعظ بی عمل باشی… وقتی نتایج میاد که عمل کنی و از اگاهی هات استفاده کنی

    سمعا و طاعتا مولای من

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      ناصر گفته:
      مدت عضویت: 1641 روز

      سلام به خانم سارا عزیز

      خیلی ممنونم که کامنت زیبایی نوشتی

      تحسینتون میکنم که تسلیم خداوند دارید می شوید

      آفرین بهتون که توحیدوار دارید جلو می روید

      استفاده کردم و لذت بردم از راز و نیازی که با معبود یکتا انجام دادید.

      چقدر عالی از قوانین نوشتین

      از صدق بالحسنی

      از تسلیم و توکل

      از بندگی خدا

      از شاکر بودن

      الان که دارم براتون می نویسم این آیه به ذهنمون اومد:

      إِنَّ ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّـٰلِحَٰتِ سَیَجۡعَلُ لَهُمُ ٱلرَّحۡمَٰنُ وُدّٗا..مریم96

      قطعاً کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده اند، به زودى رحمان براى آنان محبتى قرار خواهد داد.

      خیلی خوب دارید با رعایت قوانین در مسیر خواسته هاتون حرکت می کنید.

      اتفاقا دیروز داشتم جلسه 4 قدم 5 رو مطالعه می کردم، استاد عزیز از هدایت می گفتند، از اینکه بر خداوند هدایت ما واجب هست و در هر لحظه هدایت خداوند برامون میاد، فقط نکته اش اینجاست که ما می خواهیم با پلنی که برای خودمون منطقی و باورپذیر هست خواسته مون رو بهمون بده غافل از اینکه هدایت الهی ممکنه از راه هایی که به ظاهر نازیباست برامون رخ بده،

      به قول استاد اگر داریم روی خودمون کار میکنیم و حالمون عموما خوبه قطعا هدایت می شویم و فقط باید بهش عمل کنیم چون راه رسیدنمون به خواسته مون اون اتفاق یا الهامه.

      قطعا به خواسته تون خواهید رسید. اعراض از ناخواسته و توجه و تمرکز آگاهانه به خواسته و داشتن احساس خوب راه رسیدن به خواسته هامون هست.

      باز هم ازتون ممنونم که یادآور توحید و ایمان شدید و براتون آرامش و خوشبختی روزافزون خواستارم.

      یاحق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    ندا گلی گفته:
    مدت عضویت: 2085 روز

    سلام بر همه عزیزان

    روزشمار 178 فصل ششم

    واقعا ترسهای توهمی ترسهای متافیزیکی بعد آشنایی با شما سوتفاهمه حالا یسری ترسها هست که هنوزم یسری هامون باهاش دست و پنجه نرم میکنم از جمله خودم مثل ترس از شروع، ترس از شکست، ترس از حرف مردم ولی خب ترسهایی مثل تاریکی، جن و روح و حشرات و ترس از بیماری و … همه اینا بعد آشنایی با شما پودر شده اصلا وجود نداره قبلا من از همش بشدت فوبیا داشتن میترسیدم مخصوصا تاریکی و بیماری باهام عجین شده بود جوری شکر خدا الان رفع شده که انگار وجود نداشت گفتم تو کامنتهام یمدت چون خیلی ترسو بودم از اسم اسکیپ روم یا همون اتاق فرار وحشت داشتم چه برسه پامو بزارم توش و یادمه بار اول تا سوم که میرفتم همون جلوی در میخواستم برگردم نفسم بالا نمیومد با اینکه هیجانشم در من بود و دوس داشتم تجربش کنم حالا کسایی که رفتن میدونن چی میگم رفتنش هم ترسناک بود چه برسه بخوای تنهایی بک هم بزنی ( یعنی یه مسیری رو با دوستات طی میکنی تو بازی معماها رو حل میکنی بعد برای حل یه معما باید برگردی تنهایی اتاق های قبلی و اونجا یه چیزی رو پیدا کنی ک به معمای این اتاق ربط داشته باشه و خب برای فان و هیجانش تو مسیر کلی اکتور میان میترسوننت ) در ظاهر خیلی عقلانی شاید نباشه مخصوصا برای بچه های سایت و منی که روی خودم کار میکردم اما کنجکاویش هیجانش و اینکه صد در صد مقابله کنم با ترسم که تاریکی بود باعث شد چند باری برم البته که ترس از تاریکی برای بار اول با این موضوع در من حل نشد چون قطعا بیشتر میترسیدم بمرور که ترسم از تاریکی کمتر شد این موضوع هم مزیدی بر علت شد و شاید باورتون نشه یه دوره ای اینقدر افتادم تو خطش که کلی اسکیپ روم های معروف و خفن تهران و رفتیم با اکیپمون و حتی بک هام و خودم تنها و بعنوان داوطلب پیش قدم میشدم و اینم بگم حدودا اواخر سال گذشته بود که آخرین اسکیپ رومی که رفتم بسیار ترسناک و انرژی منفی داشت که بعد اون دیگه هدایت نشدم سمتش یعنی از یه جا به بعد هم اکیپمون دیگه همه به این نتیجه رسیدیم که اشباع شدیم و من هم یه نشونه ای بود برام که کافیه دیگه تجربه کردیم خوش گذشت :)))

    کاش اینکارو برای همه ترسهام انجام بدم برم تو دلشون و بقول استاد میگم یه چیزی میشه دیگه آنچیز که مرا نکشد قوی ترم میکند

    یسری نکات مهم که تو فایل برداشت کردم و میگم و کامنتمو میبندم

    * ما در عین حالی که میترسیم حرکت میکنیم

    * وقتی قراره به خواسته ای برسی و برات مهمه باید بهاش و بپردازی و با ایمان بری جلو و حلش کنی

    * ترسها توهم هستن و باعث میشه جلوی حرکتت گرفته بشه

    * وقتی چیزی میترسونت باهاش مقابله کن

    * از تغییرات به هر دلیلی استقبال کن و نگرانشون نشو

    ممنونم استاد عزیزم بابت همه چیز و از مریم عزیزم که این فایل و مجدد بالا آودن هم سپاسگزاری میکنم دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    ملکه قربانی گفته:
    مدت عضویت: 1120 روز

    سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته نازنین ودوستان بزرگوار تشکر از شما عزیزان برای آگاهی‌های فوق العاده زیبا و جذابی که تهیه کردید

    مهمترین ترس من در زندگی ترس از حرف مردم بود همیشه جوری زندگی می‌کردم که مردم پشت سرم حرف نزنند جوری بچه هام تربیت کردم که مردم سرزنش جامعه قرار نگیریم که اتفاقا بدترین برخورد را از همین مردم دیدم تا این با این آگاهی های ناب آشنا شدم و سعی می کنم که دیگه برا دله خودم زندگی کنم دیگه حرف مردم برام بی اهمیتترین حرف باشه چراکه هیچ وقت نمیشه باب دله مردم زندگی کرد

    یکی دیگه از ترس های من ترس از خدا و آخرت بود همیشه این نگرانی داشتم که در آخرت خداوند قراره به خاطر اشتباهاتم مرا مجازات کنه ولی خدا را شکر در این مسیر الهی کلی آگاهی های ناب الهی دریافت کردم و آگاه شدم که خداوند رحمان و رحیمه خداوند همیشه منو هدایت و حمایت می‌کند خداوند عاشق منه خداوند بخشنده و مهربانه

    خدایا مرا آسان کن برای آسانی ها

    تنها تو را می پرستم وتنها از تو کمک می خواهم

    ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت داده‌ای نه راه گمراهان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2034 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    ایاک نعبد و ایاک نستعین

    اهدنا الصراط المستقیم

    سلام به استاد عزیزم و مریم بانوی نازنین و دوستای بهشتیم

    خدا رو شکر که فرصت چند بار شنیدن این فایل، و کامنت گذاشتن رو برای من میسر کرد

    همه ما در زندگی یه سری ترسهایی داریم، ترسها همیشه با ما هستند هیچوقت نیست که این ترسها از بین بره، ما در عین حال که می ترسیم عمل می کنیم، تو داستان پیامبران درقرآن هم می بینیم که اون ترسها بوده، ولی در حالی که می ترسیدند توکل می کردن و حرکت می کردند

    بیاد آوردم زمانی رو که کودک ده یازده ساله بودم و از تاریکی می ترسیدم،شبهای تابستون پشتبام می خوابیدیم و انتهای راه پله خونه ما که به پشت بام منتهی میشد کنار در  یه فضای تاریک انباری مانندی بود که سقفش هم خیلی کوتاه بود و من با اینکه می ترسیدم نمی دونم چجوری بود که شجاعت بخرج میدادم

    با فکر بچگانه خودم بدو بدو و سریع از اون قسمت رد میشدم، تا اونی که احتمالاً داره دنبالم می کنه بمن نرسه، و به عقب هم نگاه نمی کردم، و بالاخره بسلامت به پشت بام می رسیدم

    غلبه بر ترسها شجاعت میخواد

    وقتی که آدم میخواد به یه خواسته ای برسه و واقعاً براش مهمه باید بهاشو بپردازه باید ایمانشو نشون بده

    عزت نفس داشتن،

    ایمان به خداوند، و توکل کردن به او کمک می کنه که

    آدم با شجاعت  خودشو توی موقعیت جدید قرار بده

    اگر بدونیم ترسها توهمی بیش نیستند کار برای ما راحتتر میشه

    ترس،نگرانی ،شک و دودلی همه اسلحه و ابزار شیطانه

    و این ما هستیم که باید ایمانمونو تقویت کنیم

    و بر ترسهامون غلبه کنیم

    استاد گفت من خیلی راحت خیلی راحت با تغییرات کنار میام استقبال می کنم از تغییرات،

    ولی من وقتی به زندگی خودم نگاه می کنم، بیشتر میتونم بگم با تغییرات کنار میام کمتر به استقبال تغییر میرم باید در این زمینه بیشتر روی خودم کار کنم.

    واقعاً حرف سنگینیه که استاد گفت اگه همین فردا هرآنچه که دارم تو زندگیم از لحاظ مالی( و با تاکید دوباره گفت هر آنچه که دارم) اعتبار، شهرت، هر چی که هست هرچی که بنام عباسمنش هست بخاطر اعتبار و شهرت و این داستانا، هر چی بحث پول، ثروت، املاک، دارایی، هر چی که هست ازم گرفته بشه من ترس خاصی ندارم از اینکه این اتفاق بیفته

    فک کن!! وای من حتی از فکر کردن بهش هم ترس سراغم میاد…

    البته خود استاد هم میگه،این چیزاییه که روش کار شده که این اتفاق افتاده قبلاً اینطور نبوده

    من هم باید ضمن اینکه روی خودم کار می کنم حواسم به طی تکاملم باشه 

    توی سالهای اخیر مهمترین ترسی که توی زندگیم خیلی نمود داشت و بر اون غلبه کردم ترس از سردردهای چند ساله و روز افزون بود

    حدود یک سال بود با استاد و این مسیر آشنا شده بودم

    اون موقع بقول سعیده شهریاری عزیزم یه جوجه توحیدی بودم، (هنوزم هستم،خیلی جای کار دارم تا رشد کنم و از مرحله جوجه ای گذر کنم)

    همراه با دخترام اولین محصولی که خریدیم دوره دوازده قدم بود، و بعد دوره عزت نفس…که با اکانت دخترم یاسمن خریدیم، و من از دوره دوازده قدم یه چیزی رو خوب یاد گرفتم،نه بهتره بگم دو چیز رو خوب یاد گرفتم یکی کنترل ذهن وکنترل ورودیهای ذهنم و یکی دیگه احساس خوب=اتفاقات خوب و احساس بد= اتفاقات بد و اینکه سعی کنم احساسمو خوب نگه دارم و اگر گاهی دچار احساس بد شدم حواسم باشه که در اون احساس باقی نمونم هرچه زودتر از اون حال بیام بیرون، و اون موقع اگر نتونم حالمو خوب کنم حد اقل کاری کنم که  احساسم خنثی باشه؛

    و خدا رو  شکر تا حالا در اینباره متعهد بودم و تا جایی که در توانم بوده بهش عمل کردم

    ترس مهمترین اسلحه شیطانه تا نتونیم به خداوند اعتماد کنیم که وعده هدایت ما به سمت نتایج دلخواهمون رو داده

    ترس از سردرد بر من حکومت میکرد بقول استاد زندگی منو فریز کرده بود اجازه حرکت نمیداد بمن

    وقتی سردرد داشتم زندگی عادی خودم تعطیل بود و به تبع اون  روی خانواده ام هم تأثیر زیادی داشت

    نه می تونستم غذا درست کنم  نه می تونستم جایی برم،بوی پیاز بوی بنزین و هر نوع دود،حتی بوی عطر اذیتم میکرد روشنایی اذیتم میکرد، فقط باید اتاق رو تاریک می کردم و روی تخت دراز می کشیدم، که خیلی وقتها اونم جواب نمیداد و آخرش میرفتیم اورژانس

    خواستم، و خدا هدایتم کرد که با این ترسم روبرو بشم و بر اون غلبه کنم، من هم توکل و اعتماد کردم به خداوند و اقدام کردم ایمانمو نشون دادم

    با اینکه می ترسیدم، و سخت بود

    شجاعت نشون دادم

    اومدم و کلاً ایگنورش کردم بهش بی محلی کردم شروع کردم مثل مردم عادی زندگی کردن، همینجوری که سردرد داشتم بدون ناراحتی بدون گله و شکایت آشپزی می کردم، کارهای روتین خونه رو انجام می دادم جوری که اعضای خانواده ام اصلن متوجه نمیشدن که من سردرد دارم، همراه همسرم پمپ بنزین میرفتم و شیشه ماشین رو پایین می کشیدم که قبلاً هر دو جزو ممنوعات بود، و…. خیلی کارای دیگه که انصافاً سخت بود ولی من انجامش دادم

    یه نکته خیلی مهمی رو هم بگم که بهش عمل کردم و اونم اینه که از وقتی که تصمیم گرفتم با این ترسم روبرو بشم تا حالا کلاً زیپ دهنم رو در مورد سردرد بستم، همسرم، فرزندانم، و نزدیکانم شاهد هستن، بارها شده بود بخصوص اون اوایل که من سردرد داشتم ولی همسرم و دخترام هیچ بویی نبردن چون نه حرفی در موردش به زبون آوردم و نه رفتارم این رو نشون میداد 

    و خدا پاداش داد خدا رو شکر  که مرحله به مرحله و با طی تکاملم این مسئله کم و کمتر و کمتر شد و الان دو سه ساله که زندگی عادی دارم و دیگه اون موضوع جزو مسائل زندگیم نیست، نه اینکه بگم اصلاً نیست خیلی دیر به دیر  میاد ولی در حد عادی و نرماله مثل بقیه افراد که گاهی ممکنه دچارش بشن،تازه هر بار با فاصله بیشتری میاد

    هر وقت یادم میاد بینهایت خدا رو شکر می کنم که کمک کرد این لطف بزرگ رو در حق خودم بکنم

    غلبه بر ترس، مهم ترین و بزرگترین لطفی است که می توانی در زندگی به خودت داشته باشی. زیرا رها می شوی و برای یک ذهن رها، هیچ غیر ممکنی وجود ندارد.

    سپاسگزار خداوندم برای همه هدایتها و نعمتهای زندگیم

    سپاسگزار استاد عزیز، ومریم جان، وهمه دوستان خوبم هستم

    در پناه خدا سلامت و شاد و سعادتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  9. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1417 روز

    سلام و درود فراوان به استاد عزیزم مریم جان عزیز و تمامی دوستان گرامی.

    «ترس» بزرگترین حربه و سلاح مخرب شیطانه!

    به میزانی که ایمان ما ضعیفه، ترسهامون بیشتره !ترس‌ها ریشه در تمام مشکلات و بدبختی‌های زندگی ما دارن.

    خود ترس شاخ و برگهای زیادی داره :

    بعضیا از خدا و مجازاتهای خدا می‌ترسن .

    خیلیا به خاطر آینده می‌ترسن .

    خیلیا از تنهایی ترس وهراس دارن.

    و خیلیا ترس از مرگ دارن.

    افرادی هم داریم که به خاطر وابستگیهاشون همیشه ترس دارن.

    عده ای هم هستن، انقد ضعیفن که از قضاوت یگران می‌ترسن.

    در کنار این ترسها ،ترسهای مجاز و جهت‌داری هم داریم. مثل : ترس از غرق شدن. ترس از ارتفاع. ترس از عدم امنیت و…..

    که منظور ما از ترس، این مباحث نیستن. بلکه مباحثی که پاراگراف بالا اشاره کردم هستش.

    وقتی کسی از روی ترس دست به عملی میز‌نه تمام افکار و باورهاش جنبه ی منفی پیدا میکنه .

    حتی خیلی وقتا به خاطر این ترسها از خیلی از خوشی‌ها و لذتها گذشتیم به امید اینکه روزی برسه بتونیم به ترسهامون غلبه کنیم . هرچی بیشتر گذشت، بیشتر تو دام افکار و باورهای غلطمون افتادیم و با نتایج‌های ناجالب مواجه شدیم.

    تو زمینه مالی میترسیدیم خرج کنیم. میترسیدیم زیاد بخریم .خوب بخوریم .خوب بپوشیم.خوب بگردیم و بچرخیم . چون همیشه نگران و بر این باور بودیم که پول کمه ! پول سخت بدست میاد! باید پس اندازی برای آینده داشته باشیم. به خاطر ترسهامون ،همیشه تو ذهنمون روز مبادایی وجود داشت. که اگه یه وقت مریض شدیم پول دوا و دکترو داشته باشیم .

    اگه یه وقت ورشکست شدیم بتونیم از پس خودمون بر بیایم .

    اگه یه وقت تنها شدیم منت کسیو نکشیم.

    کلاً ترس از دست دادن مال را داشتیم .به همین جهت با قناعت زندگی میکردیم . فکر میکردیم این بهترین راه حل، برای نگهداری پول هستش.

    سال‌ها و سال‌ها و سال‌ها گذشت به امید ثروتمند شدن .در حالی که نه تنها ثروتی به دست نیومدو نه تنها پولی برای روزهای خوشو و برای تفریحات و لذت‌ها استفاده نشد، دقیقاً برای همون باورهای کمبود خرج شد.

    عدم باور فراوانی که ریشه در ضعف ایمان داره باعث بروز این محدودیتها و این کمبودها میشد.

    خیلی‌ها ثروت‌های زیادی داشتن، ولی به خاطر همین باورهای کمبود، دلشون نمیومد خرج کنن .انقدر این پولها رو نگه داشتن تا مردن و بعد از مرگشون بازماندگان به جونش افتادن.

    دیدن ،چنین الگوهایی باید برای ما درسها و پیامهای قشنگی داشته باشه. که با ایمان و قدرت و اعتماد به اینکه جهان ما پر از فراوانیه نعمت هستش، پیش بریم و خدا را بزرگ و قدرتمند و بخشنده و رزاق ببینیم.

    سعی کنیم نعمتهای خدا رو ببینیم و به خاطر داشته‌هامون سپاسگزار باشیم و با باور فراوانی پیش بریم تا ثروت زیادی بدست بیاریم که درش آرامش و لذت وشادی هم باشه.

    مایی که باور کردیم خالق اتفاقات زندگیمون هستیم بیایم با تمرکز کردن روی افکار و باورهامون غلبه به ترسهامون داشته باشیم و شناخت بیشتری نسبت به خدا پیدا کنیم. به میزانی که خداوند رو بیشتر می‌شناسیم به همون اندازه از ثروت و نعمتهای زیادی بهره‌مند میشیم.

    «باورهای فراوونی رو جایگزین باورهای کمبود کنیم تا کم کم ترسهامون نسبت به این موضوع از بین بره.

    بیشترین ترسهایی که نسبت به افراد وابسته به خودمون داریم، به این موضوع برمی‌گرده .

    اینجا هم به خاطر کوچیک شمردن خدا و باورهای کمبود می‌خواهیم خودمون چارچنگولی مراقب و مواظب عزیزانمون باشیم.

    البته وابستگی میتونه هم تو زمینه ی مالی باشه و هم تو زمینه ی روابط.

    وقتی نگران حال بقیه هستی ،وقتی فکر می‌کنی تو خدا و نجات دهنده ی کسی هستی، خودت رو فراموش میکنی و خودتو قربانی و فدای دیگرانی میکنی که تو مسئولش نیستی .

    ما متوجه شدیم که مسئول خودمون هستیم و بیشترین توان جسمی و ذهنی رو باید روی خودمون بذاریم. زمانی که متوجه بشم خودم چ ارزشی دارم و اینکه موظف اول به خودم خدمت کنم ، اون وقته که تمرکزم رو از روی دیگران برمیدارم.

    باید باور داشته باشم که خداوند یه همه ی ،ما انسانها به یک اندازه نزدیکه و قدرت خداوند فراتر از اون چیزیه که من فکرشو میکنم .

    با ایمان و یقینی که به وجودش دارم باید تمام عزیزانم رو به خاطر هر نگرانی و هر ترسی که تو وجودم هست به خداوند بسپارم.

    من، توانایی و قدرت مراقبت و نگهداری کسیو ندارم. هر کسی خودش مسئوله که از خودش مراقبت کنه.

    وقتی که به این باور برسیم به خیلی از ترسها و نگرانیهامون خاتمه بخشیدیم.

    به خاطر همین ترسهامون ،خارج از سهم و نقشمون دست به هر کاری ز‌دیم و به جای اینکه اوضاع رو بهتر کنیم بد‌تر و داغونترش کردیم .

    همگیمون این تجربه رو داشتیم هر جایی که بیش از حد توانمون و به خاطر ترسها و نگرانیها دست به هر عملی زدیم، بعدش پشیمون شدیم.

    ترس دیگه‌ای که خیلی باهاش درگیر بودیم ترس از مجازاتهای خداوند بوده که اینم به خاطر عدم شناختمون نسبت به خدا بود.

    هر چقدر خدا رو بیشتر شناختیم بیشتر متوجه شدیم که اشتباه فک می‌کردیم و ما، با خدایی بزرگ و بخشنده و مهربان و رئوف و رحیم طرف هستیم.

    اینکه خداوند رو در مقابل اشتباهاتمون مجازاتگر می‌دیدیم به خاطر این بود که افکار و باورهای غلطی نسبت به هم خودمون و هم خدای خودمون داشتیم می‌دونستیم هر آنچه که در دنیای بیرون می‌بینیم اتفاقاتی هستش که خودمون خلقش کردیم.

    هیچ مجازاتگری وجود نداره .این خودمون بودیم که با افکار و باورهای غلط ،خودمون رو تنبیه و مجازات میکردیم. اگه ترسی هم، بابت این موضوع داشتیم به خاطر افکار غلط خودمون بود.

    به قول استاد عزیز ،خداوند فقط یه جا عذاب علیم به ما وارد میکنه، اونم زمانی هستش که بش شرک می‌ورزیم.

    البته که به خاطر ناآگاهی‌هامون خیلی به خداوند شرک ورزیدیم، هنوزم شاید بورزیم ،اما باید آگاهانه تمرکز کنیم و نگاهمون رو به خداوند تغییر بدیم و به خدا و قوانینش از زاویه بهتری نگاه کنیم.

    یه ترس دیگه ای که خیلی باهاش درگیر بودیم ترس از قضاوت دیگران بود.

    اینکه از ترس‌های خانمان سوز بود از اون دسته ترسهایی بود که به نظرم تمام وجودمون رو می‌سوزوند.

    جایی که دیگران رو ،نظراتشون رو، ایده‌هاشونو، سلیقه‌هاشونو،عقایدشونو، مهمتر از نظر و ایده و سلیقه و عقاید خودت ببینی،بایدم از قضاوت‌هاشون بترسیم.

    وقتی از قضاوت بقیه بترسی، تو اونی که باید باشی نیستی!

    همیشه انکار و ناصداقتی و نقاب زدن باید همراه تو باشه تا تایید و تحسین بقیه رو جذب کنی و این ینی برای دیگران زندگی کردن و لذت نبردن از زندگی !!

    به میزانی که عزت نفس خودمو بالا می‌برم و احساس لیاقت رو در خودم تقویت می‌کنم از قضاوتهای دیگران رهایی پیدا می‌کنم .

    هر چقد ارزش‌ها و توانمندیها و مهارتهای خودم رو بیشتر می‌بینم و هر چقد به نقاط مثبت خودم بیشتر توجه دارم قضاوتهای دیگران برام ،بی‌ارزش‌تر و کمرنگ‌تر میشن.

    هر چقد خودمو ،اولویت قرار بدم ، حس خود ارزشمندی رو در خودم بالاتر بردم.

    شناخت هرچه بیشتر خودم ،شناخت حد و مرزهام ،داشتن ثبات شخصیتی، باعث میشه که هم به خودم احترام بزارم و هم به حد و مرز و چارچوبهای دیگران احترام بذارم.

    و اما «ترس از مرگ».

    چیزی که این روزا خیلی باش درگیرم. من از مرگ می‌ترسم بخصوص از مرگ خودم!

    مردن رو دوست ندارم .دوست ندارم زود بمیرم .

    دوست داشتم به جایگاه خیلی خوبی میر‌سیدم و از تمامی تغییرات خودم در حدی احساس رضایت داشتم که با قاطعیت تمام فریاد میز‌دم من بهترین خودم هستم. در واقع دنبال رضایت پروردگارم هستم و از اونجایی که خودم از درون و بیرونم خبر دارم فکر می‌کنم هنوز از اون احساس رضایت خبری نباشه شایدم باشه! نمی‌دونم دارم به خودم سخت می‌گیرم یا چی!!!!!!

    تو این چند سالی که با استاد عزیز بودم، خیلی سعی کردم بهترین خودم باشم. تغییرات خیلی زیادی تو همه ی زمینه ها داشتم. منتهی هنوز از درون اون چیزی که خودم میخوام نیستم .فک میکنم با این دنیا حالا حالاها کار دارم .

    مید‌ونم باید طوری زندگی کنم که همیشه آماده برای رفتن باشم. سعیمم بر همینه. مشکل من اینه که از رفتن خوشم نمیاد،اینم یه جور وابستگیه که باید روش کار کنم.

    همیشه از خدا عمری طولانی و پر عزت برای خودم خواستم. برنامه‌های زیادی برای آینده دارم. هنوز اتفاقات اونطور که من میخوام پیش نرفته. البته که با گذشته ،کلی فرق کرده .

    طبق قانون تکامل اتفاقات زیادی رو تجربه کردم ولی هنوز کافی نیست. هنوز خیلی از نیازها و عطش‌ها و خواسته‌هام برآورده و رفع نشده!

    خیلی تغییرات در خودم به وجود اووردم و خیلی عملکردهای خوبی داشتم .منتظر وقوع نتایج خیلی خوبی هستم. دوست دارم این نتایج رو ببینم تا از زندگی لذت بیشتری ببرم .

    در حال حاضر، الان هم راضی هستم. همه چیز خوب پیش میره. تو هیچ زمینه ای ،خدا رو شکر مشکلی ندارم. نمی‌دونم شاید توقع من زیادیه.

    طبق اوامر استاد عزیز، سعیو و تلاشم بر اینه که هر روز فقط برای همین روزی که زنده هستم زندگی خوب و شادی داشته باشم .روزم رو خوب سپری کنم و با افکار و باورهای خوبو و مثبت اتفاقات بهتری رو خلق کنم. تا اینجای کار ،خیلی خوبه ! و از خودم راضیم. نتها چیزی که اذیتم میکنه، فکر کردن به مرگه ! از یه زاویه که بهش نگاه می‌کنم خیلی وقتا باعث شده که این نگرشو داشته باشم که این دنیا گذریه و نباید زیاد بهش دل ببندی. همه چیزش چه خوب چه بد موقتیه. هیچ چیز تا ابد ماندگار نیست و این باعث میشه ترسها و نگرانیهام خیلی کمرنگ‌تر بشه وباعث بشه سالم‌تر و قشنگ‌تر زندگی کنم و از مشکلات و اتفاقات ناجالب زود ‌بگذرم و ذهنمو درگیرش نکنم. شاید لحظاتی حالمو بد کنه اما باجهت دهی افکار و انجام قوانینی که یاد گرفتم سریع از اون حالت در میام. قسمت بدش اینه که زیاد تو ذهنم میاد که نکنه بمیری !!! چیکار کنم دوسش ندارم خیلی وقتا غبطه اونایی رو میخورم که اتفاقاً آماده ی رفتنن هستن. اگر چ بعضیا ،آدمهای زیاد خوب وخاصی هم نیستن، اما ازشون که می‌پرسی میگن رفتن خیلی بهتره!

    خیلی دوست دارم منم به این درک برسم. از خدا میخوام منو به درک درست، مرگ و جهان آخرت برسونه.

    چن ماهه که درگیر این موضوع هستم. شاید با گذشت زمان، حسم نسبت بش خوب بشه و نگاهم به مرگ برای همیشه تغییر کنه و ترسم بریزه.

    در کل که تمام ترسهامون، ریشه در عدم ایمانمون داره من اینو خیلی قبول دارم حتی اینو میدونم هرجا خودم هر ضعفی حتی نسبت به همین مرگ دارم به خاطر عدم ایمانمه.

    باید توکل کرد و با کنترل ذهن ،مقاومتهایی که نسبت به ترس داریم رو از بین ببریم.

    باید رها بود و به خدا اعتماد کرد .

    باید به هر طریقی که هست تحت هر شرایطی، احساس خودمونو خوب نگه داریم .بدونیم خدای قدرتمندی داریم که خیلی راحت و آسون می‌تونه همه جا و در تمام لحظات حامی و حمایتگر و هدایتگر ما باشه. به شرط اینکه ،باورش کرده باشیم و به شرط اینکه ازش درخواست کنیم.

    ترس سمی هستش که به سرعت در سراسر سیستم بدن و ذهن منتشر میشه و قدرت اراده ی انسان رو فلج میکنه .

    ترس بزرگترین دشمن انسانه ! که میشه اونو با سلاح ایمان و کلام خدا از پا در انداخت .

    ما به خاطر ترسهامون دروغ گفتیم. تهمت زدیم .قضاوت کردیم .دیگران رو کنترل کردیم.

    احترام و محبت و دلسوزی بی‌جا کردیم. عجله کردیم.

    مسئولیت خارج از توانمون قبول کردیم .

    زیادی حرف زدیم.

    با غرور رفتار کردیم. انکار کردیم .گمنامی زندگی خودمون ودیگران رو شکستیم.

    عصبانی و خشمگین شدیم. زود واکنش نشون دادیم .استرس و اضطراب و درگیری ذهنی داشتیم.

    مشورت نکردیم .

    به خاطر ترسهامون وابستگی‌ داشتیم.

    احساساتمون رو خفه کردیم .

    خیلی جاها حق به جانبی کردیم .

    خیلی جاها خودمونو ندیدیم .

    خیلی جاها دیگران رو بزرگ کردیم.

    و درآخر، تمام در تمام وقت به خاطر ترسها به خودمون ظلم کردیم. آسیب‌ها و خسارتهای زیادی تو همه ی زمینه‌ها چ به لحاظ مالی ، چ تو زمینه ی روابط با همسر یا با دیگران و یا فرزندانمون و چ تو زمینه ی سلامتی ، همه جا ترس باعث سلب آرامشم شده و منو از شادی و خوشبختی دور کرده .

    وقتی همه ی اینا رو فقط میشه تو پکیج« ایمان به خدا» پیدا کرد، چرا که نه!!!!!

    خدایا تنها تو رو میپرستیم و تنها از تو کمک و یاری می‌جوییم.

    استاد جونم مرسی ب خاطر فایل ارزشمندت.

    عاشقتم الهی باشی همیشه .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    الهام سیاوشی فرد گفته:
    مدت عضویت: 767 روز

    به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم

    سلام عزیزان جان

    روز178

    مصاحبه با استاد موضوع ترس

    یَخَافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ ﴿50﴾از پروردگارشان که حاکم بر آنهاست مى‏ ترسند و آنچه را مامورند انجام مى‏ دهند (50)

    وَقَالَ اللَّهُ لَا تَتَّخِذُوا إِلَهَیْنِ اثْنَیْنِ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَإِیَّایَ فَارْهَبُونِ ﴿51﴾و خدا فرمود دو معبود براى خود مگیرید جز این نیست که او خدایى یگانه است پس تنها از من بترسید (51)

    ترس مهمترین اسلحه شیطان است .

    دودلی ها

    شک ها

    نگرانی ها

    ناامیدی ها

    حرکت نکردن ها

    استرس و اضطراب ها

    ایمان نداشتن

    اعتماد نکردن

    همگی از آن شیطان است.

    و خداوند همه چیز میشود همه کس را به

    شرط

    ایمان به شرط

    توحید و یکتا پرستی

    به شرط شریک نبودن با شیطان

    به شرط حرکت کردن

    و قدم برداشتن

    شجاعت داشتن

    تغییر کردن

    برداشتن مقاومت ها و ایرادات

    کار کردن مستمر و روزانه روی خودت

    خودشناسی و خداشناسی

    تمرکز روی بهبود خود شخص خودت

    شکر گذار بودن

    توجه به زیبایی ها

    همه از آن خداست

    و با حرکت کردن به این مسیر الهی و تعهد و استمرار خداوند قدم به قدم با آرامشی که از دریافت الهامات الهی دریافت میکنیم و قدم بر میداریم

    قدم‌ها پشت سر هم گفته میشود.

    استاد من هم تمام ترسهارا داشته ام و الان به اندازه ای که هر روز روی خودم کار میکنم و تسلیم خداوند میشوم به همان اندازه هم پیشرفت داشته ام

    استاد ترس از فقر

    ترس از دست دادن

    ترس از حرف مردم

    ترس از طرد شدن

    ترس از تغییر

    ترس از کمبود

    همه رو من داشته ام

    و بلطف خداوند که الان کمی بهتر شده ام

    پس باید این کار را تا آخر عمرم ادامه دهم

    درسته الان ترس از حرف مردم کمی برام کمرنگتر شده

    ولی باید همیشه روش کار بشه

    مثلاً وقتی که یکی از نزدیکان همش گله و شکایت میکرد که هیچ احوالی دیگه آزمون نمیپرسی

    و از اونجایی که قبلاً من اینکار ها را بشدت انجام می‌داده ام و شده بود وظیفه من

    و از وقتی با تیپ مباحث آشناتر شدم

    دیدم من واقعا دارم از خودم میکنم برای بقیه و شده وظیفه من

    و موقعی که او فرد گله میکرد

    با کار کردن که روی دوره احساس لیاقت هم کار میکردم دیدم واقعا دیگه از درون من خبری از اون ترسها نیست

    اصلا برام مهم نبود که چندین بار اون بنده خدا گله می‌کنه

    و واقعا تو زندگیم کمرنگ شده بود

    و من چقدر احساس خوبی از درون داشتم با خودم بهتر به صلح رسیده بودم برای خودم ارزش قائل بودم .

    و این یک مورد به همینجا ختم نمیشه بلکه عزت نفس منو در خیلی از چیزهای دیگه هم بیشتر کرده جسارتم برای انجام یکسری کارهای دیگه هم بیشتر شده

    راحتر حرف میزنم

    نطرمو راحتر میگم

    برای خودم و دیگران ارزش بیشتری قائل هستم

    و واقعا در کیفیت بهتری در روابطم دارم

    هدایت شدم به مسیری هنری که مربی واقعا فردی هست که همه جوره برای خودش ارزش قائل است و متقابلاً برای دیگران

    و چقدر این فرد الگوی خوبی برای من شده که عیننا ببینم و عمل کنم به آگاهی دوره ها ی سایت

    الهی صد هزار مرتبه شکر ت

    استاد ترس از دست دادن عزیزان هم قبلاً کابوس شده بود برام

    و الان واقعا خیلی نگاهم به این قضیه توحیدی تر شده

    میگن من نباید وابسته به افراد باشم

    باید به اصلم وابسته باشم فقط

    چون مرگ رو بخودم نزدیک می‌دونم

    و این دیدگاه خیلی بهم کمک کرده

    استاد وقتی به تضاد مالی خوردیم اوایل واقعا برام سخت بود

    و بعد با کمک خداوند خودمو پیدا کردم و امیدم بخدا بیشتر شد

    و الان هم واقعا میگم اگه قبلم بود که تا الان با شرکهایی که داشتم فقط خدا میداند در کجا غرق می‌شدم

    ولی بلطف خداوند و آموزش های شما الان در هر شرایط سخت و زنگ زدن بدهکارها به همسرم و بهم ریختن همسرم من واقعاً آرامم

    فقط میگم خیره

    خدا برامون همه چی رو درست می‌کنه

    هر اتفاقی بیوفته الخیر و فی ما وقع است

    و واقعا در احساس عجز و ناتوانی در برابر خداوند هستم و هر لحظه تسلیم پروردگارم هستم

    و تمام اموراتم را سپردم بخودش

    و عاشق این تغییرات هستم

    چون الان به این الهامات رسیدم که قبلاً که اوضاع مالی مون خوب بود من هیچ ارزشی برای پول قائل نبودم همه جور خرجش میکردم که فقط پول نداشته باشم

    اصلا باپول دوست نبودم

    مدیریت رو پولهایی که تو کیفم بود نداشتم

    دنبال برآورده کردن انتظارات بقیه بودم

    برای خودم چیزی نمیخریدم تا بقیه رو خوشحال کنم

    و همیشه هم مینالیدم چون خودم خانه دار بودم و هیچ درآمدی نداشتم از همسرم شاکی بودم که بهم پول نمیده

    و مقصر تمام اتفاقات زندگی ام هم همسرم بودو شرک و شرک و شرک

    و بلطف خداوند که قدرت را از همه گرفتم و روی همین هم باید تکاملم را درست طی کنم

    و هر بار که روی خدا حساب باز کردم و دیدم که اونموقع چه راحت کارم انجام شد رو تثبیت کنم

    که بله باید فقط روی خدا حساب باز کرد و اگر دینی از دستان خداوند کاری برام انکاپ داد لطفی از طرف خدا ببینم که داره از طریق دستان خوبش بهم کمکم میکند و هر لحظه سپاسگزار خداوند باشم که ایمانم را قوی و توکل و اعتماد و را بیشتر کرده و هر لحظه تسلیم خدا هستم

    من تکه ای ارزشمند از وجود پاک خداوند هستم

    من لایتناهی هستم

    من پاره ای از خداوند متعال هستم

    تنها حاکم خیر بر جهان خداوند است

    خدا خیر مطلق است

    نیست خدایی جز خدای یگانه

    تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان

    خدایا شکرت که هر آنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم

    استاد ترس از طرد شدن داشتم و شکر خدا با ساختن اهرم رنج و لذت در ذهنم بازم خیلی بهتر شدم و الان اکثر زمانها در خانه تنها هستم و در حال کار کردن روی خودم و در سایت مشغول هستم و مدام فایل های دورهای قبلی و الان رو گوش میدهم و اصلا وقت ندارم که به کسی یا چیزی فکر کنم

    و نگران طرد شدن از طرف بقیه نیستم

    چون به این درک بلطف خداوند رسیده ام که خدا به تنهایی برایم کافیست.

    من بخدای خودم اعتماد دارم باور دارم ایمان دارم توکل کرده ام که هر لحظه هدایتش بر من جاری است و من آماده داده ام که خداوند مرا هدایت کند به مسیرهای الهامات الهی

    خدایا شکرت که من همواره در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین شرایط قراردارم

    باید تعهد بدم که ترس‌هایی که مانع قدم برداشتن برای انجام یه سری از کارها را میشوند با ایمان و جسارت و توکل برخدا واردش بشم که همشون ترس‌های واهی و کاذب هستند. که همش از طرف شیطان هست که فقط کارش نجوا و ترس و نگرانی است

    وخداوندی که همیشه کارش وعده حق و فزونی و توکل و امید و هدایت بر من است با احساس خوب

    احساس آرامشی که در درونم ایجاد میشود و کاره درست را بهم الهام میکند قدم بردارم و قدم‌های بعد هم گفته میشود

    خدایا شکرت که عاشق تغییر هستم و تسلیمم و اجازه میدهم که خودت مرا به مسیرهایی که شایسته و لایق من هستند. توانایی من دران موج میزند بهم گفته شود.

    و با داشتن استاد عزیزم که بهترین الگو در تمام جنبه های زندگی برای من است حرفهایش را وحی منزل میدانم ‌ با ایماد بخدا و توکل حرکت کنم.

    الهی به امید تو

    در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: