مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع» - صفحه 95
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»104MB26 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»25MB26 دقیقه












سلام به رفقای عزیزم
تحسین نثار استاد عباسمنش!
تحسین از ته قلبم!
یه چیزی توی این فایل، بعد از چند بار گوش کردن، پوز منو زد!!
استاد عباسمنش به این خاطر قابل تحسین هست که منطقه امن گولش نمیزند و ترس از دست رفتن نقطه امن ندارد.
من، ترسم از این جنس است.
ترس از دست دادن نقطه امن.
ترس از دست دادن شغل
ترس از دست دادن بیمه
ترس از دادن حقوق ماهیانه
ترس از مواجهه با تغییر
ترس از بیماری
ترس از محتاج دیگران شدن و علیل شدن
ترس از بی پولی
ترس از تغییر
وای... چقدر ترس دارم!
من قبول کرده م که راه دیگری برای مقابله با ترسها نیست…همین ، باید بی کله رفت تو دلش و ایمان داشت که خدا، یه جوری درستش میکنه. این ایمان، بالاترین ثروت است.
تو کامنت قبلیم همینجا، بخاطر نداشتن ترس از حرف مردم شاکی شدم…کائنات گفت: ترس میخوای؟ خب، بیا تحویل بگیر خودتو!
بخاطر این زندگی فوق العاده ممنونم.
الان نمیدونم دونه دونه ترسها چطور از بین میرود، ولی این جمله طلایی بود که: برای از بین رفتن ترس باید رفت تو دلش و اقدام کرد.
ممنونم
خدایا هزارن شکرت بابت اینکه در هر لحظه الهمات خداوند که باور دارم همین در این همون دنیا در ارتباط،باهاش،قرار داریم وخداوند که منتظر بودم که برم اون دنیا بهش نزدیک بشم خدای عشق هر چه در این دینا بهش نزدیک بهش،بشم در اون دنیا هم بهش،نزدیکتر هر چه ایمانم درونیم رو به انرژی که در وجودم خودم بیشتر احساحس کنم وبشتر روی قدرت اوحساب کنم واز آگاهی او واز قوانین او نیروی توی همین دنیا میشه نیروی عشق درونیت باهاش حال میکنی به دستورات عمل میکنی خداوندی هست نورانیتش،تمام وجودت رو می گیرد وجای برای تاریکی در وجودت نمی گزاره. ایمانی قرار بوده تو رو به دنیا ببره توی همیت دنیا. بهشت رو تجربه میکنی اون موقع متوجه ارزشمندی کخ به دنیا اومد نیاز باورهای درای که در درونت بسازی تا در مدار خیر برکات خداوند قرار بگیری خدایا مسیر ت توحید رو برایم آسان وروان کن
بنام خداوند هدایت گرمن بنام خداوند که مرا هدایت کرد چقدر استاد عزیزم چقدر درست تحسین میکنم باورهای توحیدی که در. وجود خودت ساخته ای وتحسین میکنم این جسارت وشجاعت واز خداوند می خواهم مر در مدار آگاهی های که واقعط،تایید میکنم از طرف خداوند دریافت میکنی ودر اختیار ما گذاشتی استاد عزیزم چقدر قشنگ توضع دادید که ترس ها دندان مسلح شیطان است ولی در مقابلش،خداوند شجاعتی در وجودم گذاشته که باهاش،به دنیا آمدیم شجاعتی که باعث بشه تمام خیر برکات خداوند راحت بهت برسن شجاعتی که باعث بشه تمام حماقت های اکه اجازه دادی یک ترسی که به قول شما توهمی بیش،نیست ونجوه ذهن هست اجازه دادی این مدت احساحس تو بد کنو در مقابل سپاسگزاری میکنی ازش که باعث شد توانایی خودت ایمان خودت وعزت خودت رو نسبت به خودت وخداوند واون نیروی عظیم درونی وخداوند ی که از طریق ندای درون الهمات رو دریافت میکنی باعث میشه. غلب. کنی بر ترس هایت وبه جای اینکه اجازه دادی شیطان برترس ها تخرب کند با ایمانت وبا عزا درونیت وبارشجاعت وارزشمندی وذهن ارزشمند وخام که پاک که باهاش به دنیا اومدی سر بلند میکنی و اجازه می دی تا الهامات خداوند رو دریافت کنی
بنام خدای فراوانی ها
سلام به همه دوستانم
من با گوش دادن این فایل متوجه شدم یه ترس بزرگی تو وجودم دارم اونم ترس از دست دادن ترس نرسیدن ترس رها کردن و تز نو شروع کردن از نو ساختن
چون تو دهنم دوباره ساختن کار سختی هست
چون کمالکرا هستم
چون برای ساختن لذت نمیبرم و به خودم فشار میارم
چون نیمخوامبا تکامل بسازم …… چون در عین رسیدن ه اهدافم از زندگی لذت نمیبرم …. واسه همین می ترسم یه چیز رو از دست بدم چون می دونم اگر دوباره بخوام بسازم یا بدست بیارم زمان میبره یا سخته …….
امیدوارم خدا هدایتم کنه به راحت بدست آوردن به راحت رسیدن به کوتاه بودن مسیرهای خواسته هام ….. چون همزمان با این این ترس هم میشکنه
خیلی مقاومت دارم برای حفظ کردن و دوباره نساختن
انگار تو ذهنم همچین چیزی هست یه چیز رو واسه یک بار بساز دیگه بعدش راحت میشی اول خیلی سخته …. پس سعی کن به اول ابتدا هیچ وقت نرسی
ذهنم هم فراری از رنج هست …. شاید اهرم رنج و لذت از نو ساختن تو ذهنم جای بدی هست وواقعا یه ترس ومقاومت عجیبی دارم
همینکه بهش فکر میکنم از بزرگ بودنش فرار میکنم
که درمان همه چیز توحیده
اگر من با خدا هستم پس همه چیز از من کوچکتر وضعیفتره من قوی تر از هر مانع و اتفاق تو زندگیم هستم چون به قدرت خدا وصلم پس هیچ جای ترس و نگرانی نباید وجود داشته باشه اگر ایمان دارم
من باید شجاع تر بشم اونم وقتی اتفاق می افته که بدونم با خدا هستم
بعضی وقتا به خاطر حس گناه فکر میکنم خدا ترکم کرده و یا اینکه نشونه دیدنم کم بشه
همون موقع احساس میکنم قدرت جسارت و شجاعتم کم میشه چون احساس میکنم پشتم خالی شده …… و وقتی به این نقطه برسم ترس ها میان سمتم
پس مهمترین کار زندگی من اینه که همیشه رو توحید و ارتباطم با الله کار کنم
هیچی واجب تر ازین نیست حتی خود شناسی …
به نام خدای غفور و رحیم خدای سمیع و بصیر خدایی که هر لحظه صدامون رو میشنوه و اگر با ایمان و بدون ترس قدم برداریم و صداش بزنیم دستمون رو میگیره و به خواسته هامون میرسیم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
هر لحظه بابت وجود نازنین تون از خداوند سپاسگزاری میکنم که با شما آشنا شدم و شما رو و این سایت رو دارم اینقدر بودن در این سایت الهی به من انرژی میده و هر لحظه آگاهیم بالا میره که دوست دارم تا سریع کارهامو انجام بدم در منزل و اگر تو مغازه هستم بعد از رفتن مشتریها میام تو سایت و کامنت میخونم خسته بشم فایل گوش میکنم بهرحال تو سایتم خدایا شکرت سپاسگزارتم
وقتی ایمان به قدرت خداوند داری و باور میکنی دیگه ترس به دلت راه نمیدی چون وقتی او باهاته هیچ جا و هیچ جیزی ترس نداره
من تو کامنتهای قبلیم هم گفتم مغازه پوشاک زنانه دارم
سه سال پیش تازه میخواستم بزنم تو این کار و در ضمن هیچ پشتوانه مالی نداشتم فایلهای استاد رو گوش میکردم میگفت از همون چیزی که داری شروع کن و من هم گفتم شروع میکنم خودت کمکم کن با 5 میلیون تو پارکینگ خونه با همون وسایلی که داشتم مغازه کوچیک زدم شاید اسمشو هم مغازه نمیگفتم اون موقع اما حالم و احساسم خوب بود
ولی باز هم بعضی جاها باورهام لنگ میزد اما از خدا میخواستم درست کنه اما اون موقع ایمانم مثل الان محکم نبود لنگان لنگان اومدم جلو خدا کمکم کرد اگر ایمانم مثل الان محکم بود شاید بهتر از این هم میشد الان به شکر خداوند به سال میشه مغازه اجاره کردم تو خیابون و هیچ ترسی ندارم چون به قول استاد عزیزم خداوند همه چیز میشود همه کس را
به نام خدایی که مرا انسان آفرید
سلام به استاد بزرگوارم ومریم جان نازنین ودوستان الهی ام
خداراسپاسگزارم به خاطر این لحظه
موضوع سوال دوستمون ترس هست
خب از قدیم شنیدیم از هرچه بترسیم سرمون میاد وترس برادر مرگ هست و طبق همین باور سعی میکردم که از چیزی نترسم نمیگم ترس نبوده همیشه ترس باهام بوده وهمانطور که استاد شما فرمودید ترس ،دودلی وشک از ابزارهای شیطان هست وبه محض اینکه مجال پیدا کند بهت حمله میکند ولی همیشه سعی کردم خودم را بسپارم به خدا وبه او توکل کنم
همانطور که شما اشاره کردید ترسها توهمی بیش نیست ووقتی با ایمان بهخدا قدم بر میداریم ودر دل ترسها وارد میشیم شجاعت ما وعزت نفس ما جهت اقدام در برابر بقیه ترسها بیشتر وبیشتر میشود البته که هر لحظه در ایمانمان خللی وارد بشه ترسهایی که حتی ازش عبور کردیم دوباره میشه سوهان روحمون به همین دلیل شرط است که همیشه روی خودمون وتقویت ایمانمان وعزت نفسمون کار کنیم
ونکته مهمی که از صحبتهای شما برداشت کردم اگر ما نگاه ایستایی به زندگی ،به مال وثروت ودارایی خود نداشته باشیم لزوما ترسی در خصوص از دست دادن آن هم نداریم چون باور کردیم که ما خودمان خالق زندگی امان هستیم ودوباره میتونیم زندگیمان را بسازیم
در پناه الله شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید در دنیا وآخرت
به نام خداوندی که مرا ارزشمند و با لیاقت آفرید
سلام بر استاد عزیزم و خانم شایسته گل و سلام بر تمام دوستان
چه ترسهایی دارید که توانستید بر آنها بگذرید؟ و چطور بر آن ترسها غلبه کردهاید؟ و چه راههایی بیشتر غلبه میکنه بر ترس؟
همه ما یک سری ترسها را داریم و این ترسها هیچ وقت نیست که بخواهد از بین برود و این ترس توی پیامبران در قرآن هم آمده.
وقتی ما ترس داریم پس یک عالمه هم ترمز داریم باید بر ترسمان غلبه کنیم و بگیم که به امید خدا من میتوانم این کار را انجام دهم.
وقتی آدم میخواهد به یک خواستهای برسد و برایش مهم است باید بهایش را بپردازد، باید ایمانش را نشان دهد.
وقتی ترسی در ما دیده میشود باید بگوییم که من میتوانم انجامش دهم من تواناییش را دارم این ایمان شجاعت باعث میشود که مسئلهمان را حل کنیم یک راه را برای آن پیدا کنیم و اون اعتماد به نفسی که در ما دیده میشود باعث غلبه در ترس ما میشود و ما باید به خودمان بگوییم که نباید ترس بر ما حکومت کند و این ترسها توهم هستند و غیر واقعی…
مانند ترس از (جن ،مریض شدن، ترس از تاریکی ،ترس از ترک شغل و کار جدید و دودلیها و شکها… همه ابزار شیطان است.)
چون کسب و کارش با این چیزها میگذرد و ما باید بر ترسمان غلبه کنیم و ایمانمان را تقویت کنیم.
و این ترسها همان پاشنه آشیل ما است که نباید هیچ وقت بگوییم در این خوب شدهایم باید بگوییم داریم رویش کار میکنیم چون اگر بدانیم خوب شدهایم دیگر رویش کار نمیکنیم.
اگر در زمینهای ترس از دست رفتن آن چیز داشته باشیم باید به خودمان بگوییم که حالا اگر آن چیز که برای من ارزش دارد از بین برود اینکه چیزی نیست من دوباره آن را خلق خواهم کرد چون من قانون را بلدم و قانون خداوند که تغییر نمیکند.
و ما باید از ترسهای متافیزیکی خوب کار کنیم که در ما نفوذ نکند.
و به اندازهای که ایمان ما قدرتمندتر میشود ترسهای ما کمتر میشود و نتایج بهتر میشود و نتایج وقتی میآید که این ترسها کمتر شده باشد پس با تقویت ایمان کنترل ورودیهای ذهن میتوان بر ترس غلبه کرد و لطف خداوند را دید و تجربه کرد.
مثالی از خودم:
الان سه هفته است که یک ماشین سواری خریدهایم و داستان از این قرار است که من گواهی رانندگیام را در دو سال پیش گرفتهام من هیچ علاقهای به رانندگی نداشتم اما با اصرار همسرم که تو میتوانی رانندگی کنی و من در یک مدت کوتاهی کنارت مینشینم تا خوب یاد بگیری و تجربه کسب کنی.
در روزهای اول که پشت فرمان مینشستم ترسی نداشتم اما روز به روز که تجربه من بیشتر میشد ترس بر وجودم فوران میزد و ذهنم را درگیر میکرد و آرامش را از من گرفته بود.
تقریباً تا 10 روز بود که من از طریق همسرم آموزش میدیدم و یکباره نتوانستم که ادامه بدهم و از او خواهش کردم که دیگر از من نخواهد و من این را غیر ممکن دانستم که بتوانم یک راننده خوب باشم در بین راه تا خانه خودش پشت فرمان نشست چون واقعاً تنم به لرزش افتاده بود،و نمیتوانستم تمرکز خوبی داشته باشم در بین راه سکوت حکمفرما بود…
و من در درون با خودم گفتگوهای ذهنی داشتم که داشتم با آنها غلبه میکردم که من دیگر ضعیف نیستم به راحتی میتوانم این مسئله را در دل مسئله حل کنم این آموزشها را که به طور مداوم هر روز در این سایت میبینم و فایلها را گوش میدهم من هستم که دوره احساس لیاقت را گذراندهام پس این کمک خوبی به من میکند که خودم را جمع و جور کنم و این ترس را در نطفه بکشم و بر آن غلبه کنم…
وقتی به خانه رسیدیم همسرم فکر میکرد که من خیلی ناراحت هستم و به طرفم آمد برای دلداری دادن و من بلافاصله گفتم،من باید بر ترسم غلبه کنم من باید شجاعت به خرج دهم و خودم به تنهایی پشت فرمان بنشینم تا ترسم کمتر شود و از او خواهش کردم که این اجازه را به من بدهد…
صبح فردای آن روز مانند همیشه در دفترم سپاسگزاری کردم و در یکی از کدهایم نوشتم که خداوندا من دوست دارم که بتوانم به تنهایی رانندگی کنم و این درخواست را دارم که همیشه در کنارم باشی و میدانم که تو همه این کارها را انجام میدهی حتی تو پشت فرمان هستی و به من لطف داری و مرا به مسیرهایی که باید بروم هدایت میکنی نه امروز بلکه هر زمان و هر لحظه و هر ساعتی که پشت فرمان بنشینم توکلم به تو و ایمانم به توست چون تو را دارم خیالم راحت است ،چون مرا به آسانیها دعوت میکنی و محافظ و نگهدار من و خانوادهام هستی…
در آن روز من به تنهایی با فرزندانم اطراف کوچه و خیابانهای نزدیک خودمان رانندگی کردم و ترسم کمتر شد و این پاشنه آشیل را من باید بیشتر رویش کار کنم تا تمرکزم در حین رانندگی بیشتر شود.
«شجاعت مهمتر از دانش، هوش یا هر عامل دیگری برای موفقیت است، شجاعت نتیجه ایمان ،عزت نفس و باورهای توحیدی است.»
هنوز هم نگرانی؟
یا با تمام وجود به خدا سپردی؟
مهم نیست چه خواهد شد
هرگز نگران آینده یا گذشته نباش
فقط کافیست هر روز با خدا و برای خدا زندگی کنی
برای رسیدن به هر منظوری نهایت تلاش خود را بکن
اما نگران چیزی نشو
فقط برای خدا کار کن و به آنچه روی می دهد اهمیتی نده
هیچ وقت نگران آینده ناشناخته ات نباش
وقتی خدای شناخته شده ای داری
خدایی که
از همه چیز خبر داره
سلام به استاد جانم ومریم نازنینم
وهمه دوستانِ گلم
خداروشاکروسپاسگزارم که یک روز زیبای دیگر روزیم کرد تا با عزیزدل این دوشنبه عالی هم دل به جاده زده و به سمت دریای بیکرانش حرکت کنیم تا بار دیگر طلوع زیبای خورشیدش را به نظاره نشسته وباتمام وجود شکرگزارش باشیم وافتخار این را داشته باشم که امروز زنده باشم وبر ساحل زیبایش خدایاشکرت را با دستخط بی نظیرم بنویسم وبه لطفش ساعت چهار صبح با عشق بیداری مان وعرض ادب به ساحت مقدسش وحرکت وبرکت ….مگر می شود خدارودر تمام لحظاتت جاری وساری کرد ونگران چیزی باشی نه والا، بعد هم با این استاد عزیزو این همه آگاهی های ناب وارزشمند، ، کبکبه ودبدبه ای داریم برای خودمان ……
به خدا که من در این حدود دوسال که محضر خداوند واستادم هستم هیچ ترسی نداشته ام نسبت به تمام مسائل روزمره وآنقدر با شنیدن ،گوش کردن،هرروز بودنم کنار استاد وبهره بردن وسعی در عمل به فرامین ایشان فعلا به لطف خداوند نه غمی نه ترسی تا بعد هم خدا کریمه بخدا ،چرا بترسم آخه ،مسیر به این زیبایی ولبریز از معجزه ونکات کلیدی وبی نهایت تاثیر گذار واین حد از آگاهی وتجربه والگویی بی نظیر که خود خداوند به سمت شان هدایتم کرد واین ایمان وصبر وتوکلی که از ایشان آموخته وهرروز آن را تداعی می کنم، دیگر عادت کرده ام به با خدابودن وهمه چیز را به اوسپردن، فارغ از هر اتفاقی وتا به امروز هم همین بوده وایمان دارم تا زمانی که ذهنم از هرروز آموختن این تمرکز برزیبایی های کلام به کلام استادعزیزم و شکرگزاری هر لحظه ام لبریز باشد دیگر اجازه ورود هیچ موردی ناخودآگاه داده نمی شود، مثل کار کرد هرروز زبان انگلیسی که مدام تمرکز گذاشته ودر زمان یادگیری حواسم فقط به آموختن است وآرام آرام یادگیری با لذت وعشق و مثل داستان معروف یانگ که روزی دوکلمه زبان انگلیسی آموخت در معدن بعد هم طی اتفاقاتی بی نظیر مترجم آقای بوش شد وبعدهم …..اگر می خواهم نترسم باید ایمانم قوی شود وایمان قوی همینجاست ،همین مسیر جایی دیگر نگردم که نصف بیشتر زندگیم وعمرم با ترس ولرز ودلهره به بیهودگی گذشت وهیچ چیز جز حال واحوالی داغون نصیبم نشد وخط بطلان کشیدم روی تمام آنها ….
واااای که چه فرصت طلایی خداوند قسمت کرده اینجا باشم وبا خودش ودر این مسیر جادویی تا فقط با رعایت قوانین زیبایش دنیا را برایم کن فیکون کند که انصافا تا به الان سنگ تمام گذاشته که هر چه شکرش کنم کم است همین که حال دلم عالیست ،سلامتم ،آرامش دارم،رابطه عالی دارم کسب وکار خودمان وخودکفایی مان،می توانم خودم حمام کنم وکارهایم را با قدرتی که در بدنم است به لطف خداوند انجام دهم ،هرروز شنوای صحبت های توحیدی استادم باشم تا ایمانم هرروز قوی وقویتر شود ودر کنار هر مسئله ای خدارا ببینم وهدایت های زیبایش وترس هایی که در این مدت از وجودم رخت بربسته ویاد ندارم از چیز الکی که بهبودیم را در خطر بیاندازد ترسیده باشم ،خداروبی نهایت شاکروسپاسگزارم.
در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت وعالی باشید و بدرخشید، عزیزانِ دلم
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
متشکرم متشکرم متشکرم
سلام به رفقای عزیزم
خدا رو شکر که دوباره تونستم اینجا کامنت بذارم.
داشتم میومدم بالا تو دفتر کارم که یهو چشمم خورد به ماشینم: الان سوارش بودم ها، ولی اینجور نگاهش نکرده بودم! یه لحظه، خواستم بالا بیارم!! آینه بغل شکسته، سقف با رنگ کنده شده، فرو رفتگی روی بدنه!
الان که اومدم این فایل رو شنیدم، یهو نگام افتاد رو زانوی شلوارم: یه چسب دوقلوی کامل روی زانوی سمت چپم خالی شده و همونجور مونده!
هفته پیش با همین شلوار، رفتم به یه مهمونی با کلاس! خانومم که اول مقاومت داشت، بعد مهمونی گفت: عجیبه، تو اصلا شلوارت به چشم نیومد! از همه هم خوش تیپ تر بودی!
البته نگفتم که چشات قشنگ میبینه و تو دوستم داری که اینجور میگی…مثل همیشه گفتم: خب، خوش تیپم دیگه!!
پسرم هر روز که تو ماشین میشینه، ناله میکنه که: بابا، ماشینت شده ماشین مشتی مندلی!! میگویم: درستش میکنم، بابا!
پسرم خودش هم از هیچ جانوری نمیترسه و همه ی خزندگان رو با دست میگیره!! بعضیها رو هم ماچ میکنه! رفقاش، همه میگن که: محمد ، ترس ضروری نداره! این مساله، مرا هم ناراحت میکند.
الان هم که دارم کامنت مینویسم، یادم اومد که پیرهنم ، بسیار چروک و پشت گردنش پاره ست!!
اصلا دلیل نوشتن اینها، این بود که متوجه شدم من هیچ وقت حرف مردم…. هیچ کس! برام مهم نبوده. این دیگه خیلی غیرنرمال هست.
چون استاد راجع به این ترس حرف زدند، به صرافت افتادم که وجود این ترس، خودش و چالشهایش، باعث رشد و حرکت میشود… اگر من داشتم، خب، ماشین و لباسهام رو درست میکردم… تامام!
قطعا من هم ترسهایی دارم که باعث شده از نظر مالی، فلاکت رو تجربه کنم….فعلا تو قدم چهارم، دارم زور میزنم بفهمم چه مرگم هست!
ولی….
خوش تیپم ها…. !
خوشبخت و خوش شانس و پولدار باشید.
سلام خدمت علی آقای بی غم
وااای دیشب وقتی خوندن کامنتتون به انتها رسید چقدر خندیدم ،خدانکشتت، الان هم دیدم روده برشدم از خنده ولی خدایی همیشه همین طور شاد باش وادامه بده وخداروشکر می کنم با هم همکلاسی شدیم در کلاس قدم های طلایی استادارزشمندمان ، به امید نتایج عالی ترمان الهی آمین.
شیراز هم که من عاشقشم ،سید مصطفی عزیزدلِ من هم متولد اونجاست وچندین سال پایگاه هوایی زندگی می کردند ،چقدر کباب پایگاه شیراز رو دوس دارم بی نظیره وخورش ها عالی مثل خودتان ،شهری زیبا وتکرارنشدنی برای من ،هرسری به لطف خداوند هدایت می شویم یه این شهر زیبا ،شاهد ایده های عالی وزیبایی های بی نظیرش ،خدایاشکرت.
براتون عالی ترین ها رو آرزو می کنم چون شاگردی در محضر استادمان یعنی عالی بودن،عالی زندگی کردن وجهان را عالی به تصویر کشیدن با هرلحظه رشدوپیشرفت مان زیرسایه ایمان،امیدوتوکل ،الهی شکر.
در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت وعالی باشید و بدرخشید…
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
متشکرم متشکرم متشکرم
سلام به مریم خاتون با محبت
ممنون از لطف و محبت سرکار. کامنت شما امروز صبحم رو ساخت.سپاسگزارم.
خدا رو شکر که نوشته ی من، خنده به لبان شما آورد.
ببین کاکو، اصلا از عکس شومو پیداست که صبح تا شب با یک بچه خوش تیپ شیراز سر و کار دارید!! همیشه خوشبخت و تندرست باشید.
خیلی به آقو مصطفی سلام برسونید، چون منم تو بلوار پایگاه بزرگ شده م. کلی هم رفیق بچه ی پایگاه هوایی داشته م، تو نوجوانی…. بله، از جهاتی اطراف پایگاه هوایی مرکزیت را در شکم چرانی در شیراز دارد. بسکه خوراکیهاش باکیفیت و خوش قیمت هست… من میون آدمهای بامرامی بزرگ شده ام!! (ببین، از همین جمله شما هم سو استفاده کردم برای نارسیسم و بزرگداشت خودم!!)
امیدوارم همیشه بخندید و سلامت باشید و روز به روز بیشتر در خودسازی و شاگردی استاد، موفق و پیروز باشید.
به نام خدایی که هروقت خواستم شروع کنم
بی منت دستم روگرفت
سلام به استاد عزیز مریم جان شایسته و تموم اعضای این خونواده گرم و دوست داشتنی
نشانه وهدایت امروز من به این فایل بود
من همین امروز تصمیم گرفتم که یه اقدامی خیلی کوچولو برای افزایش درآمدم داشته باشم
همین امروزی که فقط 5هزار تومان پول توی کیفم هست
من بارها و بارها به کرات ایده های بزرگ رو استارت زده ام وهمه ی آن پولی که داشتم رو خرج اون ایده کرده بودم وتهش هم نتیجه نگرفته بودم و تموم پولام هم تموم شده بود و جالبش اینجاست که بعد یکی دوماه باز دوباره به ایده دیگه رو استارت میزدم
اما من به یک جای رسیدم که خسته شدم
باخودم گفتم که بسه چرا اینقدر تلاش بیهوده میکنی؟
اینبار نشستن روی باورهام کار کردم
باور عزت نفس باوراحساس لیاقت باور فراوانی باور های توحیدی
و. و و و
دوباره کلی نیرو گرفتم و تصمیم گرفتم امروز یک قدم دیگه بردارم
اما خیلی ترس توی دلم هست
نه اینکه نشه ها نه ازین نمیترسم
من فقط از یک چیزی میترسم اونم اینه که این ایده رو هم استارت بزنم و دیگه ادامه ندم
چون من یک بازخورد از خودم گرفتم دیدم که من خیلی خوب عمل میکردم
وبکم پول میساختم ولی خیلی سریع بیخیال ایده میشدم
یعنی با اولین تضاد رهاش میکردم
حس کردم یه ترمز اصلی میتونه این باشه که
من باور دارم که هیش کاری رو تااخر انجام نمیدهم
و همین باعث شده که ترس داشته باشم
ولی خدارو شکر باحرفهای استاد تصمیم گرفتم که
قدم اول رو بردارم
همینکه من به این ترمز آگاه شدم بازم خیلی خوبه
هرجای مسیر حس کردم میخوام جابزنم به خودم یادآوری میکنم که تو تموم دفعات قبل هم خوب شروع کردی ولی خیلی زود رها کردی
تو باید ادامه بدی پیوستگی و تکامل یادت نره مطهره
تو باید پله 1و2و3 رو بری تا به پله 4أم برسی سعی میکنم اینارو به خودم یادآوری کنم
و نترسم و به یاد بیارم که خدا خودش توی قرآن گفته
إنا علینا للهدی
خدا گفته ما هدایت شمارو به خودمون واجب کردیم
خدا گفته ما واجب کردیم
واجب کردیم
واجــب
پس یعنی تو قدم اول رو بردار خدا خودش هدایتت میکنه خدا خودش درهارو باز میکنه
خدا خودش میزارتت روی کولش و حرکت میکنه
و تو اصلا قرار نیست راه بری
اون راه رو بلده اون حرکت میکنه
و تو هم از مسیرت لذت میبری
به همین سادگی
ولی چی میشه که تو به این نقطه برسی
تو باید قدم اول رو برداری
تو خود پای درراه بنه و هیچ نپرس
خود راه گویدت که چون باید کرد
امیدوارم درست گفته باشم
خدا گفته تو خودت رو به من نشون بده
تو خواسته ت رو اعلام کن
تو اول یه مسیری بایست
تا من بیام تو رو بزارم روی کولم وتو فقط مقصد رو اعلام کن من میبرمت
اما تا وقتی که بترسی و اصلا مسیرت رو به خدا نگی
اون از کجا بدونه که تو رو به کجاها ببره؟
پس نترس فقط قدم اول
فقط قدم اول
فقط قدم اول
بقیه قدم ها گفته میشه
بقیه راه باز میشه
انا علینا للهدی
انا علینا للهدی
إنت علینا للهدی
یادت نره این آیه رو
تو دستت به خدایی گرمه که
گفته
انا لله و انا الیه راجعون
گفته تو از خدایی و به سوی خودش برمیگردی
تو از خدایی
تو روح خدا رو تو وجود خودت داری
تو خود خود خود خدایی
یه سوال خدا ترس و نگرانی میفهمه؟
اصلا نگرانی تو فرهنگ لغت خدا جایی داره ؟
تمام شد و رفت پی کارش️
نوشتم برای خودم
این روزها یاد گرفتم خودم آرام دل خودم باشم
هرچند که این نوشته های من نیست من به خوبی میدانم که
مارمیت اذ رمیت لکن الله رمی
خدا داره این حرفها و میزنه خدا داره آرومم میکنه
خدا داره اینجا تایپ میکنه
وخدا همه چیز میشود همه کس را
به شرط ایمان …..
ایاک نعبد وایاک نستعین
اهدنا الصراط المستقیم
صراط الذین انعمت علیهم
.