مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع» - صفحه 74


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»
    104MB
    26 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»
    25MB
    26 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1712 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهناز پیرهادی گفته:
    مدت عضویت: 1237 روز

    سفرنامه روز سی و یکم

    به نام تنها پروردگار جهانیان که هدایتگر من به زیبایی هاست و داره وجودمو و ذهنمو صیقل میده تا همسو شه با روحم که عشق و آرامش و ثروت مطلقه و چقد خوشحالم که سی روز پر از آگاهی های هیجان انگیزو گذروندم و الان انقد حالم خوبه که حد نداره چون این سفر پر بود از آگاهی های که ذهنم تشنه ش بود و احساس قلبیم داره فریاد میزنه که مسیر اصلی همینه

    استاد اصلی ترین چیزی که من از سفرنامه قبلی آموختم این بود که فهمیدم که خدا انقد بنده هاشو دوست داره که قدرت خلق زندگیشونو داده دست خودشون و این خودشونن که تصمیم میگیرن به چه راهی برن و چه فرکانسی به جهان هستی ارسال کنن

    استاد من فهمیدم که این فرکانسهارو باورهامون میسازه و باورها هم توسط فکر قالبمون ساخته میشه درسته تا الان ناآگاهانه به ذهنم آشغال و چرت و پرت دادم ولی وقتی الان فهمیدم که داستان چیه دیگه مسئولیت زندگیمو میخوام خودم بپذیرم و انقد از جامعه و خانواده و شرایط ناله نکنم استاد من یه مدت وقتی فهمیدم که این باورهای من باعث ارسال فرکانس به جهان هستی شده اولش خانواده و جامعه رو مقصر میدونستم میگفتم چرا باید این چرت و پرتارو تو مغز ما کنن ولی بعدش فهمیدم که سطح آگاهی اونا د ر همون حد بوده و اگه بهتر از این بلد بودن خب کوتاهی نمیگردن دیگه برای همین هم اونارو بخشیدم هم خودمو چون من خیلی به ظلم کردم به خاطر اینکه دنبال چرت و چرت بودم همش ولی الان عاشقانه خودمو دوست دارم و خودمو لایق رسیدن به رویاهایی که از بچگی تو سرم بوده میدونم

    از یه طرفم خودمو مسئول نسل بعدی خودم میدونم نمیخوام این چرخه باورهای مخرب ادامه داشته باشه و همین شده بزرگترین انگیزه حرکتم میخوام یه انقلاب عظیم تو وجودم به وجود بیارم میخوام جهاد اکبر به راه بندازم و همه اون باروهاییی که از نسلهای قبلی بهم رسیده رو پاک کنم و با باورهای مناسب که همسو با روحمه جایگزین کنم میدونم سخته میدونم طول میکشه ولی من شروع میکنم و مطمئنم خدا همراهمه چون خدا و روحم که جزیی از خداونده عاشق رشد و پیشرفت و آرامش و ثروت وشادیه و میخوام به سعادت دنیا و آخرت برسم. میخوام ظرف وجودیمو بزرگ کنم و احساس لیاقتمو افزایش بدم میخوام روی باروهای توحیدم بیشتر کار کنم که در عین احترام به دیگران و عشق ورزیدن بهشون و در نهایت احترام بهشون تو ذهنم این باشه که تنها کسی که میتونه منو به سعادت واقعی برسونه خداست

    این که ثروت هیچ منافاتی با معنویت و مسیر الهی نداره و اتفاقا در مسیر پیشرفت جهانه اینکه جهان پر از فراوانیه و این ماییم که چه باوری در موردش داریم اینکه تکاملمو طی کنم در مورد هر موضوع و عجله نداشته باشم اینکه همیشه احساسمو عالی نگه دارم و کانون توجهمو کنترل کنم اینکه وابسته نشم به هیچ چیز و هیچ کس و اینکه توکل داشته باشم به رب اینکه تمرکزمو بزارم روی قرآن

    استاد شما خیلی عشقین که انقد قشنگ دارین زندگی میکنین و بهترین الگو برای ما شدین و دارین جهانو جای بهتری برای زندگی میکنید

    عاشقتوووونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    علی خسروی گفته:
    مدت عضویت: 2501 روز

    هیچ اتفاقی در این جهان تصادفی نیست همه اتفاقات با نظم بسیار دقیقی اتفاق میفتن از پیش بینی فرود فضا پیما در حد صدم ثانیه تا هواپیمایی که با وزن غول پیکرش بر بالای ابرها هزاران کیلومتر را دقیق پرواز میکند تا گردش صحیح و منظم سیاره های منظومه شمسی به دور خورشید از سیاره مشتری که بعنوان محافظ و اصطلاحا جارو برقی تمام اجرام که به سمت زمین می آیند را میخورد از اینکه میدانیم دقیق صد روز دیگه خورشید کی غروب میکنه تا لحضه تحویل سال این جهان بر نظم ریاضی وار و دقیق استوار است هیچ موقع امکانش نیست فردا از خواب ساعت 9 صبح در تهران پاشیم و هوا تاریک باشد هیچ موقع امکانش نیست قانون جاذبه عمل نکنه همانطور افکار و فرکانس های ما هم دقیق هستن امکانش نیست من فرکانس درآمد ماهی 100 میلیون و بفرستم ولی نتونم بهش برسم امکانش نیست من فرکانس دزد ماشین بفرستم و ماشینم رو سارق نبرد حتی در امن ترین کشور دنیا! امکانش نیست زمانی بیاید که ترفند پنزی کلاه برداری نباشد و از سر دلسوزی سود بدون ریسک بالاتر از عرف جامعه به ما بدهد اگه من باور های خوبی در مورد ثروت داشته باشم صد درصد طبق قوانین بدون تغییر خداوند ثروتمند میشم استاد عزیزم ممنون بابت تغییر زندگی بشریت ممنون که از دانشگاه بندر عباس تکامل خودتو طی کردی و کل دنیا رو تغییر دادی با تغییر دادن خودت سپاس گذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    سپیده گفته:
    مدت عضویت: 1650 روز

    سلام استاد جاااانم

    استاد خوبم کلی احساسم خوبه الان چون رفتم تو دل یکی از ترس هام و چقدر هی عقبش مینداختم…

    این ایده هم از توی سایت از توی حرف ها شما و کامنت بچه ها ب ذهنم رسید …

    جا خونه ما یه بلواری هست برای پیاده روی درستش کزدن و جدول کشیدن که اونجا یه جای خلوتیه و بیشار ماشین ها میرن و میان و من همیشه میترسیدم ک تنها برم اونجا و هر وقت ک یه خانوم تنها میدیدم میگفتم چ جراتی داشته تنها اومده و این کار رو یه کاری ک طرف کله خره تنها اومده اوننجا چون سگ هم هست و بعضی وقتا هم میدیدم ک جوون هایی با ماشین یا موتور میان ویراژ میدن (همه این ها رو به خاطر طرز نگاه خودم از دنیا میدیدم)

    ولی وقتی ک اگاهی هام بیشتر شد و درکم بیشتر شد هر وقت ک میدیم خانومی تنها هست تحسینش میکردم میگفتم چقدر شجاعه ک تنهایی اومده اینجا و داره پیاده روی میکنه مخصوصا اگ شبا.

    یکی از بچه ها قبلا تو کلاب هوس گفته بود که اونم تو شهرشون یه جایی حالت سد مانند اگه اشتباه نکنم هست که ایشون همیشه می‌ترسیده ک تنهایی بره ولی رفته تو دل ترس هاش و خیلی هم تجربه عالی بود براشون.من این الگو رو تو ذهنم داشتم

    یکی از خانوم های سایت هم کامنت زده بود ک تنهایی میره کوهنوردی و من کلی تحسینش کردم و این ها باعث شد ک من هم باید برم تو دل ترس هام.

    من ک موفقیت و پیشرفت مسخوام منی ک میخوام ایمانم ب خدا قوی بشه منم باید برم تو دل ترس هام باید یه خودی ب خدا و کائنات نشون بدم ک اقا میخوام ایمانم قوی بشه…

    و امروز صبح رفتم همین مکان پیاده روی(که این هم ایده از طرف خدا بود چون من یادم رقته بود ک از تنها رفتن ب اونجا میترسم)

    تا حاضر بشم کلی نجوا تو ذهنم اومده بود دیشبشم کلی تو سایت کامنت خوندم تا انگیزه ام زیاد بشه برای انجام این کار…

    اقا من رفتم و تصمیم گرفتم ک اگ کسی رو دیدم اونجا اگهی بازرگانی رو هم انجام بدم..

    اتفاقا اتفاقا اونجا خلوت خلوت بود و فقط خودم بودم و خودم و داشتم فایل استاد رو گوش میدادم یه فایل طولانی بود و زمانی فایل تمدم شد ک من اون خانوم ها رو دیدم و ذهنمم شروع کرد نجوا ک بیخیال نمیخواد انجامش بدی حالا همسن ک تنها اومدی بسه دیگ بزار همینو هضمش کنیم ولی من گفتم میخوام ایمانم رو ب خدا قوی کنم و از اون دو تا خانوم خواستم تا ب حرف های من گوش بدن…

    حس خیلی عجیبی بود همش تو ذهنم میومد ک اینا دارن میگن خب ک چی این حرفایی ک داری میزنی ب ما چه…

    ولی من ادامه دادم و کلی استرس داشتم و قشنگ ضربان قلبم رو حس میکردم…

    و اتفاقا اون خانوم ها خیلی از این حرکت من استقبال کردن و کلی هم ازم تعریف کردن

    و من یه حس خیلی خوبی داشتم از اینکه تونستم ب ترس هام غلبه کنم میخوام این حرکت رو باز هم انجام بدم هم اگهی هم پیاده روی رو تا کاملا برام طبیعی بشه…

    من توی راه ک بودم هیچ کس هیچ کس مزاحمم نشد و هیچ سگی هم تو مسیر نبود(چون اونجا سگ هم زیاد داشت)

    و خدا خودش از محافظت کرد و اونجا رو برای من ایمن ایمن کرد

    خود خدا بهم گفته که

    (انهایی ک ایمان اوردند و ایمان خود را با شرک نیامیختند امنیت مال انهاست و انها هدایت یافتگان هستند)

    میدونم ک تو مسیر درست هستم و با اغوش باز نتایج خوبش رو میپذیرم…

    استاد خوبم دوستان عزیز از همگی ممنونم ک دستی از دستان خدا شدین برای هدایت من

    مچکرم مچکرم مچکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  4. -
    متین گفته:
    مدت عضویت: 1915 روز

    روز 31 و فصل دوم از شروع سفرنامه من

    استاد تو این جلسه گفتن که شروع و پایه دوره ها عزت نفس و راهنمایی عملی دستیابی به دوره ها هست . که من عزت نفس رو خرید کردم و پارسال کار کردم ولی تمرینات رو کامل انجام نمیدادم و دوباره دارم شروع میکنم که کمی بهتر شدم ولی میدونم باید خیلیییی روی خودم کار کنم چون با عزت نفس عالی میتونی روابط اجتماعی عالی داشته باشی راحتتر هستی حالت بهتره بیشتر خودتو دوست داری و افتخار میکنی به خودت و حتی میتونی خودتو لایق ثروت بدونی . من هنوزم با اینکه از فردی کاملا خجالتی به فردی تبدیل شدم که راحتتر میتونم ارتباط برقرار کنم . خرید برم و حتی تنهایی برم بیرون بدون اینکه استرس داشته باشم .ولی هنوز میدونم که تو برقراری ارتباط یجاهایی احساس خجالتی بودن میکنم و دوست دارم فرار کنم از محیط ولی بزور خودمو نگه میدارم و میگم بمون و تو جمع آدمها باش و یاد بگیر . یا یموقعهایی تو حرف زدنم طولانی میشه استرس میگیرم و جمله هامو نمیتونم درست تموم کنم و حتی بدنمم میلرزه که از درون دارم از خجالت میمیرم .

    استاد گفتن باور داشتن به ارزشمند بودن خودمون و ارزشمند بودن دیگران . باید بگم نمیتونم برای بعضی از آدمها ارزش قائل بشم و حتی ازشون بدم مییاد . نه اینکه بخوام بی احترامی کنم . ولی دوست ندارم نگاهشون کنم یا اصلا باهاشون حرف بزنم ولی خب بالاخره هرچی درون باشه انرژی رو آدمها میگیرن و نمیدونمم چیکار کنم که بتونم از آدمهایی که منزجر هستم براشون ارزش قائل باشم .

    در مورد احساس لیاقت و خودارزشی به خودم باید بگم واقعا بهتر شدم و فکر میکنم 100شدم تو این موضوع ولی میدونم در درونم و اون لایه های زیرین هنوز اون احساس ارزش رو برای خودم قائل نیستم که شاید به نتایجی که میخوام دست پیدا نکردم و مثل علفهای هرزی که بقول استاد در درونمون هست باید حرص کنم و انقدر بنویسم که درک کنم .

    احساس لیاقت و خودارزشی رو که میگم خوب شدم به این خاطر هست که من دیروز خرید انلاین لباس داشتم و چون از ترکیه هست دیروز حراج بود و من بخاطر دیر پول واریز کردنم گفتن باید به قیمت اصلی بخرم و 500ت دیگه باید پرداخت میکردم و از اونجایی که هنوز به اون حد نرسیدم که خیلی راحت پرداخت کنم یکم ناراحت شدم از دست خودم که چرا همون موقع واریزی رو انجام ندادم . ولی نزاشتم حسم بد بشه و گفتم خدایا به امید تو که روزی رسان هستی و میدونم خودت بهم از بینهایت طریق و بزودی روزی میدی . و گفتم من لایق بهترین هستم و باید باکیفیت ترین بپوشم و برای خودم ارزش قائل شدم و کنسل نکردم و باقی پولو پرداخت کردم . در حالیکه چند هفته پیش بخاطر بالارفتن لیر یکی از خریدام گردن شده بود کنسل کردم ولی اینبار فقط با ایمان قوی به ثروت رسوندن خدا خریدمو انجام دادم .️

    در مورد عشق و مودت خیلی دوست داشتم بخرم ولی بخودم میگم باید اول عزت نفس خوب کار کنم و بعد بخرم این دوره رو . و به خدا گفتم هروقت وقتش شد خودت بگو که من بخرم و خیلی دوست دارم با کار کردن رو خودم وارد رابطه عاطفی عالی بشم ‌.

    ثروت 1و 2 خریدم و با کار کردن نتایج کمی دیدم ولی چون فرکانسم خیلی پایین هست و نتونستم ثابت بشم و یا درک زیادی از دوره داشته باشم و گذاشتم کنار و دارم روی سفرنامه و عزت نفس کار میکنم ولی باید متعهدتر باشم چون بعضی روزا وقت نمیزارم و خب اتفاقات جالبی هم برام نمیوفته .

    در مورد روش پونزی خداروشکر هیچوقت درگیرش نشدم و اصلا خوشمم نمیومد که بخوام پولمو بدم کسی و حس خوبی هم هیچوقت نداشتم ولی خواهر و برادرم پیشنهاد بهشون شد ولی خداروشکر بجایی پیش نرفت که بخوان برن تو دور این دروغ و حقه .در مورد حرف چرت و پرت یمدت خیلی خوب عمل میکردم و وارد بحث نمیشدم مثلا تو غیبت کردن از آدمها و… ولی جدیدا چندبار بیخودی خودمو قاطی حرف همکلاسیها کردم و راجب اخلاق و رفتار بد یه نفر

    منم حرف زدم و اینم بخاطر دور شدن از کار کردن روی باورهام هست . وقتی کار نمیکنم تمرکزی خیلی به سمت بقیه افراد و همون دوران خودم کشیده میشم و یجورایی از دست خودم ناراحت میشم ولی از اونجایی که استاد گفتن به خودت عذاب وجدان نده و سرزنش نکن . میگم اشکال نداره دوباره شروع میکنم و بیشتر کار میکنم ️

    به امید قویتر شدنم و روزی که بگم من تنهایی از پس ذهن چموشم براومدم و این نتایج فوق العاده من هست .

    خدایا شکرت ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    زینب ندرلو گفته:
    مدت عضویت: 1277 روز

    به نام خداوند دریای نور

    خدایی که دارد به هر جا حضور

    سلام بر استاد عزیزم و مریم جان عزیز تر از جانم و دوستان نازنینم که تک تک کامنت هاشون به درک بهترم کمک می‌کنه

    فصل دوم سفرنامه 31

    مهمترین دلیل موفقیت عزت نفس

    وقتی تازه وارد سایت شدم قیمت دوره ها رو که دیدم گفتم پس من حالا حالا نمیتونم این دوره ها رو تهیه کنم اینجا یه جرقه توی ذهنم خورد و گفتم چرا من خودمو لایق نمی‌دونم چرا باور ندارم که میتونم درآمد داشته باشم و با پول خودم این دوره رو بخرم ،من خانه دارم و هیچ درآمدی ندارم ،همونحا به خودم گفتم همین فایل های رایگان استاد رو استفاده کن اگر نتیجه گرفتی با پولی که ازدرامدت کسب کردی دوره ها رو بخر برای خودم هدف تعیین کردم که اولین دوره ای که میخرم عزت نفس باشه و وقتی این فایل رو از استاد شنیدم مهر تایید رو خواسته ام خورد ،من به شدت عزت نفس پایینی داشتم خیلی پایین با اینکه خیلی توانایی داشتم ولی اصلا خودمو قبول نداشتم من معنی غرور رو عزت نفس رو اشتباه درک کرده بودم وهمین باعث میشد خودمو خیلی کوچیک بشمارم و فک میکردم کارمم درسته معنی تواضع رو اشتباه فهمیده بودم ولی تو همین فایل استاد چقدر قشنگ و کوتاه معنی عزت نفس رو باز میکنن که عزت نفس یعنی باور کردن خدا ،باور کردن توانایی هایس که بهت داده ،باور اینکه هر کاری رو حتی بلد نباشم میتونم راه حل اش رو پیدا کنم ،باور ارزشمندی خودم و البته دیگران عزت نفس فرقش با غرور اینه تو توی غرور فقط خودتو میبینی ولی با عزت نفس دیکرانم ارزشمند می‌دونی و چقدرررر این باور ها بهم حس خوب میده

    وقتی یکی از مهمترین قوانین این جهان که تکامل درک میکنی دیگه برای هیچ چیز عجله نداری نگران نیستی طمع نمی ورزی ،اوایل فک میکردم تکامل یعنی زمان ولی بعد ها تو فایل ها که استاد توضیح دادن تکامل یعنی تعداد تجربه هایی که تو مسیر داری بهتر تونستم درک کنم ،وقتی این قانون رو درک کردم (به اندازه خودم) و داستان مدار رو متوجه شدم میفهمم اگه یه پیشنهادی بشه خیلی بیشتر از مدارم یعنی تضاد داره با تکامل و باید مواظب باشم گول نخورم.اکر تو مدار فقر باشم این شرایط سر راهم قرار میگیره اگر در مدار ثروت باشم فقط موقعیت ها و شرایط رو میبینم گرفتار این ترفند ها نمیشم .

    استاد چه کلیدی بهمون دادین که اگر درکش کنم چه معجزه ها تو زندگیم می‌افته

    استمرار استمرار استمرار

    ایجاد باور های مناسب و پذیرش بی قید و شرط این باور ها

    کنترل ورودی های ذهن که چقدررر مهمه دیدن شنیدن خوندن صحبت کردن و تخیلات و تصورات و گفتگو های ذهنی همشونو باید کنترل کنم کار سختیه ولی می‌دونم از پسش بر میام

    حرفایی جامعه رو نشنوم خلاف جامعه حرکت کنم که اگه اپنحور‌که جامعه پیش می‌ره منم برم همون نتایج رو میگیرم

    خدایا شکرتتتتت اینقدر آگاهی ناب بهم میرسونی و خودت هدایت مون کن که بهترین هدایت‌گری

    استاد عزیزم بهترین ها قسمت دل مهربونت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    Pari گفته:
    مدت عضویت: 3106 روز

    بنام رب جهان

    خدا رو سپاسگزارم که مرا در مسیر آگاهی و هدایت قرار داد

    استاد دوست داشتنی و مریم جانم سپاسگزارم از شما بابت اینکه راهنمای من چراغ راه من در این مسیر شدین 🙏🙏🙏❤❤

    امروز روز 31 از سفرنامه ی من هست

    دو سه روز پیش تو ذهنم بود که بیام فایلای عزت نفس رو از اولین جلسه گوش بدم و متعهد بشوم که تمریناتشو مو به مو دقیق تر انجام بدهم دفعات پیش که آموزش های این دوره رو شروع کردم تا فایل 6 پیش رفتم ولی تمرین جلسه 6 واقعا تمرین سختی هست

    بعد با خودم گفتم حتما تکاملمو طی نکردم که نمیتونم تمرین این جلسه رو انجام بدم

    تا که امروز صبح که فایل روز 31 رو گوش دادم

    کامنتای بچه ها رو خوندم دیگه مطمئن شدم همزمان با این سفرنامه دوباره از جلسه اول دوره عزت نفس شروع کنم

    رو خودم کار کنم روی توانایی هام

    من خیلی توانمندم خیلی مهارت دارم خیلی جسورم

    ولی همیشه اینارو بقیه به من میگفتن خودمو باور نداشتم

    باید جهاد اکبرمو متعهدتر شروع کنم اون جهادی که خداوند همیشه تو قرآن ما رو بهش دعوت میکنه همین جهاد اکبری هست که خودمونو بشناسیم

    باور کنیم به توانمندیامون ایمان بیاریم کنترل ذهن داشته باشیم در هر شرایطی حتی وقتی بزرگترین اشتباهای زندگیتو مرتکب میشی

    حتی وقتی طرد میشی کارتو از دست میدی باید نجواهای ذهنتو کنترل کنی خودتو سرزنش نکنی

    احساس گناه نکنی و به این ایمان بیاری که تو به خودی خود ارزشمندی نزد خدا محبوب و دوست داشتنی هستی

    جهاد اکبری که باید قبول کنم باید بپذیرم که مسئول تمام اتفاقات زندگیت خودم هستم

    هر تجربه خوب و بدی که دارم هر انسانی که وارد زندگیم میشه هر انسانی که از زندگیم میره بیرون

    هر کسب و کاری که دارم درآمدی که دارم الان در چه حالی هستم همه اینا نتیجه فرکانس ها و باور های خودم هست

    جهاد اکبر برای کنترل ورودی ها ‌‌برای تغییر باورها و فرکانس ها برای ارسال فرکانس های هم جنس خواسته هام و رویاهام

    جهاد اکبر برای اینکه عزیز بودن و گرامی بودن رو در درون خودم پیدا کنم که من بخودی خودی عزیز محترم و محبوب هستم و همه ی این ها از آن خداوند هست

    این جهاد اکبر از روز 31 سفرنامم شروع شده چون میدونم تا حالا در فرکانسش نبودم تو مدارش نبودم

    و در 30 روز سفرنامه تغییراتی در من و شخصیت من

    ایجاد شده که اینگونه متعهدانه برای جهاد اکبر قدم ور میدارم

    خدایا مث همیشه در این سفرنامه هم کنارم باش با من باش میدانم که تو بیشتر از من میخواهی که رویاهامو زندگی کنم

    پروردگار عزیزم سپاسگزارم ازت بخاطر اینکه منو با استاد با مریم جون با دوستای گلم آشنا کردی منو در این مسیر قرار دادی خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت🙏🙏🙏🙏

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    صفورا کوشککی گفته:
    مدت عضویت: 1454 روز

    بنام الله یکتا

    روز31 سفرنامه

    مصاحبه با استاد قسمت17

    وقتی اول صبح فایل سفرنامه قسمت 31 رو باز کردم دیدم که در مورد عزت نفسه باز هم شگفت زده شدم از این هم زمانی.

    همین دیشب بود که به این نتیجه رسیدم قسمت خیلی بزرگ و اعظمی از مشکلات و ترسهای من به خاطر کمبود عزت نفسه.

    به خاطر اینکه از بچگی ارزشهای انسانی درست برام تعریف نشده، که یه انسان ارزشمنده فقط به این دلیل که یک انسانه.

    بدون اینکه هیچ کار خاصی تو زندگیش کرده باشه.

    همیشه انجام یک سری کارهای خاص رو معیار قرار میدادم برای ارزشمند دونستن دیگران و حتی خودم.

    همیشه که به خودم نگاه میکردم خودمو انسان نالایقی میدونستم چون هیچ کار خاصی نکرده بودم که بهم ارزش بده.من یاد نگرفته بودم که فارق از هر چیزی صرفا وجود یک انسان خودش ارزشمنده.خیلییی تو زندگیم اشتباه کردم خیلی جاها برعکس عمل کردم.در برابر کسانی احساس کردم ارزش خاصی نتونستن برای خودشون بدست بیارن سرکشانه عمل کردم و در برابر کسانی که احساس کردم بابت یک ویژگی یا کار خاصی که انجام دادن از من بالاترن خیلی مشرکانه رفتار کردم.تو این دو روز به مسئله ای برخوردم که منو به گذشته های خودم برد زمانی که از بچگی عزت نفسم خورد شده بود هیچ وقت در برابر اقوام نزدیکم خودمو ارزشمند نمیدونستم.و همیشه کارهایی رو میکردم که شاید نظر اونهارو به خودم جلب کنم ولی انگار از نظر اونها و خودم نالایق تر به نظر میرسیدم.

    به قدری عزت نفسم پایین بود که اگه تو یه جمعی میرفتم دوتا بچه میدیدم که دارن در گوشی حرف میزنن دست و پامو گم میکردم که نکنه دارن منو مسخره میکنن.

    چه کارهایی که نکردم تا نظر اقوامم رو به خودم جلب کنم که شاید سر سوزنی ازم تعریف کنن تا شاید این عطش جلب توجه یه کمی در من فروکش کنه ولی دریغ از ذره تعریف و تحسین.

    یادمه از بچگی تمام فامیلهای پدریم خیلی دختر عموهامو تحسین میکردن و من همیشه در حسرت این بودم که بتونم مثل دخترعموهام باشم.

    یادمه دوران دبیرستان که بودم یه آینه ی خیلی بزرگ توی سالن مدرسمون بود که به محظ اینکه زنگ تفریح میخورد بچه ها اولین کاری که میکردن این بود که میرفتن جلوی اون آینه و خودشونو نگاه میکردن.ولی من هیچ وقت اینکارو نمیکردم چون اصلا چهرمو دوست نداشتم و اصلا دلم نمیخواست تو آینه خودمو ببینم.و همیشه حسرت میخوردم که چرا من اینقدر با این بچه ها فرق دارم.کسایی که شاید به لحاظ چهره خیلی از من پایینتر بودن ولی خیلی اعتماد به نفس بیشتری داشتن.

    الان که یه سالن زیبایی بزرگ و شیک دارم یکی از اقوام که تو بچگی به شدت اعتماد به نقس پایینی در مقابلش داشتم قراره دخترش برای عروسیش بیاد پیش من.و دو ماه دیگه عروسیشه.تو این روزها انگار تموم روزهای گذشته داره برام مرور میشه که چقدررررر ضعیف عمل میکردم در مقابل این اقوامم و هنوز هم وقتی اسمشون میاد کل حواسم پراکنده میشه و از کمبود عزت نفس رنج میبرم.به شدت میترسم از اینکه چطور در موردم قضاوت میکنن .اینکه نکنه کارمو خراب کنم و برام خیلی بد شه.

    من این روزها جای خالی عزت نفس رو تو زندگیم به شدت احساس میکنم.

    ولی ایمان دارم که اینبار دیگه مثل گذشته نیست.اینبار مطمئنم که این تضادها اومدن که ظرف وجودی منو بزرگتر کنن و از من یه ابر انسان بسازن.اینبار ایمان دارم که این تضاد ها اومدن به من کمک کنن از ریشه عزت نفسمو بسازم.اینبار تضادها اومدن که کمک کنن از ریشه خودمو بکوبم و دیوارهای کهنه و فرسوده ی باورهامو بیارم پایین از نو خودسازی رو شروع کنم.اینبار ایمان داریم که همه چی با گذشته فرق میکنه.ایمان دارم که این تضادها نیومدن که منو تحقیر کنن منو بی ارزش کنن.چون دارم به خودم یاد میدم من ارزشمندم فارق از اینکه خواسته باشم حتی یک کار خاصی انجام داده باشم.هر کاری هم کردم برای خودم کردم و دلیلی نمیبینم اون کار خاص رو معیاری قرار بدم برای ارزشمند دونستن خودم در برابر دیگران.من ذاتا انسان ارزشمندی هستم و ارزشمند خلق شدم.

    در پناه الله یکتا

    تک تکتون لایق بهترینهایید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    فهیمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 3249 روز

    بنام خدا

    سلام خدمت استاد عزیزم ومریم عزیز ودوستان گلم

    خداراشکررمیکنم امروز هم قدمی در راستای عمل به تعهدم برداشتم

    روز شمار تحول زندگی من فصل دوم روز 31

    استاد ومریم جان بی نهایت از شما سپاسگزارم بخاطر شروع این سفر، سفری که سوغات آن آرامش ،عزت نفس ،ثروت،واز همه مهمتر به خودشناسی وتوانمندیهامون وپی بردن به اینکه ما خالق زندگی خودمون هستیم ودر پی آن شناخت ونزدیکی بیشتر به خداوندی که مهربون وبخشنده وقدرتمنده

    مریم جان قبل از اینکه مطالب شما را در ابتدای فصل دوم مطالعه کنم به خودم گفتم یبار دیگه فایلهای فصل اول را با تمرکز بیشتر مرور کنم بعد فصل دوم را شروع کنم گفتم پس این مطالب را مطالعه میکنم دوباره از اول شروع میکنم دیدم شما هم تو مطالبتون همین رو گفتید نشانه ای شد برا من که مسیر درست همین است بی نهایت از شما سپاسگزارم

    عزت نفس یعنی اعتماد داشتن به تواناییهات،باور اینکه تو ارزشمندی وقتی من برای خودم ارزش قائل میشم برا دیگران هم ارزش قائلم وقتی من خودم رالایق بهترینها بدانم با نگاه کسانی که به موفقیت مالی،معنوی، خلاصه هرگونه پیشرفتی رسیدند دیگه حسرت نمیخورم تحسین میکنم آنها را وخداراشکر میکنم بخاطر بودنشون وقتی تو عزت نفس داشته باشی به توانمندیهایت اعتماد میکنی جرات قدم برداشتن را پیدا میکنی که اگر مسئله ای هم نمیدانی راه حلش را پیدا میکنی وقتی عزت نفس داشته باشی از چالشهای زندگی نمیترسی چون مطمئنی که میتوانی از عهده حل مسائل برآیی وقتی عزت نفس داری اجازه نمیدی دیگران ازت سواستفاده کنند قدرت نه گفتن به درخواستهای نابجای دیگران را داری وقتی خودت را لایق بدانی دیگه دنبال راضی کردن بقیه وتایید گرفتن از آنها نیستید وبقول شما استاد عزت نفس پایه واساس موفقیت است

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    الهه امینی گفته:
    مدت عضویت: 1336 روز

    بنام حضرت دوست

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته و تمامی دوستان

    استاد خیلی از شما ممنونم که این بیانات رو نشر میکنید برای همگان

    سالها این مذهب دیکته شده چقدر من رو از خودم و خدای خودم و انسانیت به دور کرده بود چقدر این مطلب که عزت نفس همان ارزشمند دانستن خودت و دیگرانِ برای من آرامش بخش بود من مدت‌های زیادی با همین احساس عدم لیاقت،خودم رو از تمام موهبتهایی که در یک قدمی من بودن دور کردم چقدر با این احساس بی ارزش شمردن دیگران انسانهای طلاگونه ای رو ندیدم و من از قدرت خداوند در حیرتم که چطور بعد از اون همه از دست دادن فرصت‌ها و خراب کردن روابط به سبب اینکه تربیت شده بودم که ارزشی برای دیگران قائل نباشم و به جایی رسیدم که خودم پایین‌تر از همه بودم حالا که روی خودم کار میکنم باز هم خداوند فرصت‌ها رو احیا کرده و دل انسانها رو برام نرم کرده تمام تفکراتم و نگرش و ورودی‌هام رو از خانوادم جدا کردم و چقدر نتایج من با اونا فرق کرده انسان‌هایی که برای اونا دردسر میشن همون انسانها برای من دست خدا میشن در جهت رسوندنم به خواسته هام

    هر فایلی از شما انگار من تجربش کردم و الان که توضیحش میدید من کاملا متوجه میشم داستان چیه و به رهنمودهاتون جامه عمل میپوشونم

    یه زمانی که خیلی در وضعیت بدی بودم از همه لحاظ دوستی بهم گفت: چند سال پیش که تو رو دیدم از اطرافیانم پرسیدم که این دختره کیه چقدر خوشگله

    یهو من که فکرم در پی بیکاری همسر و بدهکاری و هزار تا مساله بود توی دلم گفتم مگه من خوشگل بودم؟!یهو انگار به خودم اومدم با خودم گفتم الهه این چه وضعیتِ زندگیه تو خودتو هیچی حساب نمیکنی تو یکم خودتو ببین

    از اون به بعد سعی کردم با احترام بیشتری با خودم رفتار کنم دقیقا اون لحظه متوجه شدم تلقینات خانواده و تو سری زدناشون چقدر من رو از ارزشمند شمردن خودم دور کرده و همون موقعها انگار خداوند داشت راه‌ها رو برام باز می‌کرد که از خواب غفلت بیدارم کنه و من بعدش استاد عزیزم با شما آشنا شدم که جواب همه ناکامیهام و علتشون و راهکار برای حل کردنشون رو ازتون یاد میگیرم جالب اینه که این جمله دگرگون کننده رو دختری بهم گفت که مورد تمسخر همون دیگرانِ که من رو هم از ارزشهام دور میکردن و بدترین ورودی‌ها رو به من میدادن و من جهاد اکبر کردم و همه رو کنار زدم و روی خودم کار میکنم

    احساس میکنم این دنیا از درخت که ریشه در خاک داره و استوار ایستاده و رشد میکنه بهم یاد میده باورهای درستتو ریشه دار کن از ابر که با هر وزش بادی تغییر شکل میده بهم میگه هر وقت فکر منفی اومد سراغت سریعا جوری بهش نگاه کن تغییرش بده که حالت بهتر بشه از پرنده در حال پرواز که بهم یاد میده رها باش آزادانه بسپار به خدا به خدا اعتماد کن و لذت ببر از مسیر از یه دوست از خانواده همه و همه در حال آموزش دادن هستن گاهی با محبت گاهی با برخوردن به تضادها و راستش فکر میکنم خدا داره آموزشم میده واسه خوشبخت زندگی کردن

    با تشکر از همه که لایق بهترینهاییم اگر بدانیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    محمدرضا اسماعیلی گفته:
    مدت عضویت: 1252 روز

    سلام خدمت استاد عزیز من محمد رضااسماعیلی هستم.

    این اولین باره که نظر خودمومیگم .استاد من سال گذشته باشما اشناشدم ولی به دلایل افکار بیمارم نتونستم ادامه بدم.

    ولی خداروشکر دوباره دارم شروع میکنم واولین نشونش این بود که دیشب خاب ماشینی بهتر از ماشینی که سال گذشته ازم دزدیدن دیدم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: