مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع» - صفحه 31
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»104MB26 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»25MB26 دقیقه













به نام خدای مهربان
خدایا سپاسگزارم که با مرور هر فایل استاد چقدررررررر آگاهی م ودرکم از اتفاقات اطرافم بیشتر میشه از خودم واز نقش باورهایی که تمام وکمال این اتفاقات را برایمان بوجود می آورد .
من هیچ وقت فکر نمیکردم ورودی های ذهنم باورهایی در من ساخته بود که مرا در مسیرهایی میبرد که شرایط واتفاقات را تجربه کنم !!!!!!!!!!
یه حسی در درونم میگفت که آزادم ومیتونم به همه جا برسم وخالق زندگی خودم باشم اما نمیدونستم به این ریز بینانه وبسیار حساس ودقیق ورودی های ذهنم وباورهای نسل در نسل وجامعه منو ساخته وشخصیت منو بوجود آورده .
عزت نفس داشتن وشناخت خود بسیاررر مهم وحیاتی هست .
اگه به خود شناسی برسیم و خودمون وخدای خودمون وباور کنیم چه اتفاقاتی برای خودمون رقم میزنیم که همین احساس لیاقت وعزت نفس چنان تأثیری در ما داره که مارو پله هاااا بالا میبره واین کارکرد وواقعا درک میکنم که باید در هر لحظه خودمون و رفتارمان واعمالم را جستجو کنیم .
این فایل در از آگاهی دیگر است که وقتی مدارت بالاتر برود به شرایطی را تجربه میکنیم که هربار مارو به فرکانس های الهی نزدیکتر میکند مثل همان باوری که هرچقدر ثروتمند تر باشم نزد خداوند گرامی تر ومحبوب ترم .
یعنی در مدار ها وفرکانس های الهی تر و قویتر شرایط واتفاقات وانسان های بسیاررر زیبا و دلخواه تر را میبینی .
بخاطر همین است انسانهای ثروتمند بسیار متواضع تر ونگاه فراوانی حاکم بر جهان را درک کرده اند و ویژگی های خدا گونه تر را در خود پرورش داده اند وهی دارن بالا وبالاتر میرن .
هیچ محدودیتی برای بالا رفتن نیست با اجرای قانون و هماهنگی با فرکانس الهی .
در پناه خدای عزیز وگرامی سهم مرور سفر پر برکتی که برکتش ناب ناب نابه??????
سلام
روز سی ام از سفرنامه
موضوع اعتماد به نفس همیشه برای من در حده خجالتی نبودن و قدرت درخواست کردن بوده ولی از وقتی با استاد اشنا شدم فهمیدم موضوع اعتماد به نفس پایه و اساس یه شخصیت اررشمند رو ساخته و وقتی اعتماد به نفس نداری یعنی هیچ کاری نمی تونی انجام بدی و هیچ رقمه برای خودت و توانایی هات ارزش قائل نیستی
اعتماد به نفسی که پایه و اساسه تمام موفقیت هاس..
با اعتماد به نفسه که دیگه هر بار رفتارت و نوع عملکردت رو برای دیگران توضیح نمیدی تا نکنه براشون سوتفاهم نشه و در موردت فکر دیگه ای نکنن
با اعتماد به نفسه که خودت رو قربانی نمیدونی و مانع ارسال این فرکانس میشی و دیگه هر بار بین تجربیاتی گیر نمیکنی که به تو حس قربانی شدن بده
با اعتماد به نفسه که از میوه فروش درخواست میکنی تا میوه هارو دست چین کنی و بهترین میوه شو بهت بده
با اعتماد به نفسه که دنبال خاص بودن و با کلاس بودن نیستی
اعتماد به نفس یعنی خودت باشی و خودت و بهترین باشی وتنهایی هات لذت بخش ترین لحظات باشه برات…
خدا رو همراه و حمایتگر خودت بدونی و خودت رو لایق دریافت الهامات و هدایت پروردگار بدونی..
لایق دریافت بهترینها و هم صحبتی با خداوند که از روح خودش در مادمیده.
همه ما هر لحظه و تا ابد باید روی عزت نفس مون کار کنیم و یادمون نره که اعتماد به نفس مثل دمای بدن هر بار بالا و پایین میشه و همیشه باید حواسمون به این موضوع باشه?
بسم الله الرحمن الرحیم
18 اسفند 1397 – روز تولد پر برکت شما استاد جوون
ردپای روز سی و یکم سفر پُر خیر و برکت
در مورد طرح پونزی یک چیزی یادم اوم:
پارسال بعد از 7،8 ماه که روی باورهای خودم با همون درک و فهمی که داشتم، یک روز صبح داشتم میرفتم کافه سرکار 100 متر مونده به کافه، چند نفری را دید م که دور یک نفرو گرفتن دارن قمار میکنن و کارت بازی تو نگاه اول اول در مدار فقر باشی میری سمتش، همونجور که من برای اولین بار با همچین چیزی برخوردم و رفتم سمتش و خلاصه 100 تومن ضرر کردم به همین راحتی.
بعدا فهمیدم که خودم بودم این ها را جذب کردم چون من یک دوستی داشتم که همکارم بود هم، اون توی بازی با کارت استاد بود چندباری در مورد نتایجش بهم گفت منم که تو تون مدار بودم بررام جالب بود، توجه کردم بهش
که شد اون.
اینکارو کردم چون عزت نفس نداشتم
چون هنوزز خود ارزشمندم را باور نداشتم
ولی میدونستم که چی را تقریبا میخوام.
من ارزشمندم.
من لیاقت بهترین ها را دارم.
خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا شکرت
که الان موقعیتم همونیه که میخوام کافی نیست.
هر روز بهتر از روز گذشته باشید باشم.
شاد زندگی کنیم و کمک کنیم دنیا جای بهتری برای زندگی بشه.
دوستون دارم
سلام و درود
من امروز که ۳۱ روز هست خیلی خوشحالم در این مسیر قرار دارم
آرامش در جانم بیشتر شده و نشانه ها از پس هم می رسند و خدا را شکر میکنم دارم قوانین جهان را متوجه میشوم
من دارم موانع ذهنی خودم را پیدا میکنم و تکرار جملات
دوستان من جملات تاکیدی رو دوست دارم
ممنون بابت بودنتون و همراهیتون
ممنون از خداوند بابت همه چیز
دوستتون دارم
سلام به همه دوستان خوبم
????
روز سی و یکم
????
احساس عدم لیاقت یکی از بزرگترین باورهای محدودکننده من هست و به شدت دارم روی خودم کار میکنم وهر چی که بیشتر روی خودم و این باور کار میکنم بیشتر باورهای محدودکننده از این دسته باور رو در خودم پیدا میکنم کلا چون همش در حال کنکاش در ذهنم هستم که ببینم باز چه نجوایی داره غوغا میکنه خدا هم داره بهم خیلی کمک میکنه و به هر وسیله ای من رو هدایت میکنه تا با دیدن نشانه ای متوجه این باورهای محدودکننده ای که مربوط به احساس عدم لیاقت هست بشم و خدا فقط میدونه یه باورهایی در این رابطه پیدا کردم که متاسفانه قبلا جزء افتخاراتم بود غافل از اینکه یک زمانی همین باورهای محدودکننده به ظاهرافتخاراتم چنان زیر پام رو خالی کردن که مدتها گیج بودم و تازه الان میفهمم که از کجا آب میخورده و من حتی یک درصد هم به خودم شک نمیکردم چون همیشه به نظرم رفتارها و عملکردهای خیلی هم عقلانی و درست بوده ولی الان فهمیدم از همین عقل چه رو دستی خوردم ولی خوب خدا رو شکر که هدایت شدم به این مسیر توحیدی و خوشحالم که خدا من رو دوست داشته و مطمئنم که همینطور هست چون با قوانین ثابت جهان هستی آشنا شدم والان با توکل صددرصد به خداو بطور آگاهانه و با جدیت باورهای قدرتمند کننده ام رو میسازم و ایمان دارم که با طی کردن تکاملم از این مدار میام بیرون و به مدار بالا میرم و همینطور بترتیب بالا وبالاتر میرم الان که همین چند خط مربوط رفتن به مدارهای بالاو بالا رو نوشتم کلی خواسته های قشنگم رو تصور کردم و کلی احساسم خوب شد اول از خدای مهربونم سپاسگزارم و بعد از استاد عزیزم و خانم شایسته نازنینم خیلی سپاسگزارم چون واقعا بعد از خدا استفاده از فایلهای استاد ومتنهای قدرتمند خانم شایسته کلی دارن به رشد وپیشرفت من در تمام جنبه های زندگی کمکم میکنن
????
در پناه خدا شاد و ثروتمند باشید
????
سلام به همه همسفران عزیز.همین مورد که هر دو فصل این سفر با موضوع اعتماد به نفس و عزت نفس شروع می شود نشان دهنده ی اهمین این موضوع است و این نکته را یادآوری می کند که اگر می خواهی سفر معنوی ات را آغاز کنی سفر از من پیشین و بازگشت به اصل و اساس وجودت باید از عزت نفس ات شروع کنی.وقتی این فایل گوش دادم و مطالب مربوط بهش خوندم یاد مسیری که منو به این نقطه رسوند افتادم.شروع رشد و پرورش وجود من هم ناخودآگاه با عزت نفس و احساس لیاقت شروع شد زمانی که تصمیم گرفتم خودم را دوست بدارم و برای وجود باارزش خودم احترام قائل شوم.زمانی که تصمیم گرفتم دیگر نگاهم را به هر کسی نیندازم و قلبم را جایگاه هر کسی نکنم و بعد کم کم قلبم را خالی کردم از تمامی تحقیرها، شکست ها، بی احترامی ها و وقتی قلبم پاک پاک شد خدا را یافتم خودم را یافتم و متوجه شدم سالها چه کسی را کنار خودم داشتم و نشناختمش و حالا بیشتر از هرکسی در این دنیا عاشق خودم هستم و خدای خودم. از زمانی که اندک احساس ارزشمندی و لیاقت در من شکل گرفته دوستان و اطرافیانم هم برخوردشان با من تغییر کرده و اتفاق بسیار جالبی که برایم این مدت افتاده اینه که هر کسی که قصد داشت از من سو استفاده کند یا ضرر و زیانی به من برساند از من دور و دور تر شد و خوشحالم و خدارا شاکرم که الان افرادی مانند اعضای این سایت در اطراف من هستند.
سلام
تو صحبت های استاد عنوان شده بود که ما باورهای غلط خودمان را بنویسیم و در مقابل باور درستش را هم بنویسیم
سوال من اینه که ایا فقط با نوشتن باورهای من تغییر میکنه؟ چطور این باور درست را در ذهن خودم جایگزین کنم ایا فقط تکرار کلمات تاکیدی و تکرار باورهای درست کافیه؟؟؟؟
چطور میتونم باورهای درست را در ذهن خودم نهادینه کنم و باورهای غلط را از ذهنم پاک کنم بطوریکه در موقع تصمیمگیری بر طبق باورهای جدید و درست تصمیم گیری کنم نه اینکه بدون اینکه حتی خودن متوجه بشم باز هم طبق باورهای قبلی خودم تصمیم گیری کنم؟ لطفا پاسخ بدین
سلام براستاد عزیز. ودوستان گرامی. من فقط میتونم بگم خدا روشکر میکنم که بااین خانواده آشنا شدم
سلام استادعزیز و دوستان خوبم
خوشحالم بخاطر یک شبه دیگه، یک سفر دیگه و یک کامنت دیگه
خدا را سپاسگزارم بخاطر این راهی که به من نشان داد و شور و شعفی در من براه انداخت.
خدا را شکر من اغلب محصولات استاد البته بجز ثروتها را خریداری کردم و خیلی منتظر محصول ۱۲ قدم هستم نمیدونم چرا؟
اما حسم بهم میگه این همونیه که دنبالش بودی و این قراره که زندگیت را زیرو زبر کنه.
بابت پونزی که صحبت کردید برای من بیشتر پول بانک و وام بوده و همین وام ها کاری کرده که هنوز زیر بار قرضم و هنوز نتونستم کامل پرداخت کنم.
در کل از این که اینقدر آگاهی کسب میکنم فوق العاده راضی و خوشنودم.
برقرار باشید
به نام خداوند بخشنده مهربان
سفرنامه روز سی ام – مصاحبه قسمت 17
امروز باز دوباره بخاطر حرفهای پر نیش و کنایه و تهمت ها و انتقادهای بیرحمانه یکی از اطرافیانم بحثم شد و نتونستم خشمم رو کنترل کنم. این موضوع خیلی داره اذیتم میکنه چون واقعا از صمیم قلب دوست دارم انقدر انسان ارومی بشم که در برابر هر مساله ای ارامشم رو حفظ کنم و بر اعصابم تسلط داشته باشم. وقتی داشتم توضیحات خانم شایسته رو میخوندم به این فکر کردم که یکی از راه های کنترل خشم بالا بردن عزت نفسه. چون هرچقدر احساس ارزشمندی بیشتری برای خودت و احساس خوبت قائل باشی دیگه اجازه نمیدی که سر هر چیزی این احساس خوب خراب بشه و به فرکانس های پایین بری و با حرص و جوش خوردن خودتو اذیت کنی. انقدر برای خودت و ارامشت و سلامتیت ارزش قائلی که مثل آب زلال و روان از هر شرایطی میگذری و رد میشی و کوچکترین اهمیتی نمیدی.
انقدر از خودت و کارت مطمئنی که هرچقدرم یه نفر خواست چرت و پرت بگه و تیکه بندازه و حرصتو دربیاره، کوچکترین اهمیتی ندی و خیلی راحت ازش رد شی و با قدرت به خودت بگی هرکسی هر حرفی زد مهم نیست من خودم میدونم چقدر کارم درسته و بعد بدون اینکه نیاز داشته باشی بحث کنی و خودتو ثابت کنی خیلی بی تفاوت و خونسرد بگذری و بری و حالتم خوب بمونه. یعنی به هیچ عنوان درگیر ادما و حرفا و نظراتشون نباشی و در توحیدی ترین حالت ممکن ایمانت رو حفظ کنی و به بقیه کاری نداشته باشی که میخوان چجوری قضاوتت کنند و درموردت چی بگن یا تاییدت بکنند یا نکنند.
دقیقا مانند پیامبرمون که حتی در برابر بدترین ازار و اذیت های مشرکان و همه تهدیدها و تهمت ها و حرف های بدشون میتونست اعراض کنه و حالشو خوب نگه داره. حتی وقتی یکی از همون افراد مریض شد و چند روزی پیداش نبود با مهربانی و بدون هیچ منتی رفت خونه اش ملاقاتش! یعنی فکر کن یه نفر هر روز بیاد اذیتت کنه بهت بی احترامی کنه چرت و پرت بگه بعد تو خیلی دوستانه و صمیمی بری ملاقاتش!!! اخه چقد قلب ادم میتونه بزرگ و دریایی باشه…
خدایا ازت میخوام چنین روح بزرگی هم به من بدی و چنان ارامشی در وجودم جاری کنی که در همه حال بتونم ارام و خونسرد باشم و در برابر هر رفتار و هر حرفی با ارامش برخورد کنم.
فایل های دوره عزت نفس رو خیلی دیدم ولی باز باید روی اون قسمتهایی که استاد درمورد حرف و نظر دیگران توضیح میده کار کنم که این موضوع قشنگ در وجودم حل بشه و کاملا نسبت به دیگران و نظراتشون بی اهمیت بشم و بابت اینکه دارن درموردم چه فکری میکنند اصلا نگران نباشم. حتی اگر فهمیدم که عزیزترین ادم زندگیم درمورد من فکر بد میکنه بازم بیخیال باشم.
امروز که این اتفاق افتاد اول حرصم گرفت که چرا همش داره این بلاها سرم میاد چرا همش داره بحثم میشه چرا ادما اینجوری رفتار میکنند با من، ولی الان فهمیدم که همه اینا تضاد بوده تا به من نشون بده باید این مساله رو حلش کنم و ارامش واقعی رو در خودم بسازم. یعنی اگر من تا اخر این سفرنامه بتونم همین یه مورد رو درست کنم واقعا شاهکار کردم و یکی از بزرگترین ایرادهای رفتاریم حل شده.
خداجونم در راه درست کردن این موضوع کمکم کن. الهی آمین