مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع» - صفحه 127
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»104MB26 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»25MB26 دقیقه













سلام ب استاد عزیزم و همه دوستانم
این فایل از دیروز دارم گوش میدم و خیلی از کامنتا بچه ها رو خوندم ،چقدر این ترس و طمع که همگی ترس ها ریشه در کودکی و محیط ما دارن بنظرم و طمع ک استاد واقعا شما همیشه و همیشه گفتید و ثابت کردید که من فقط دست میذارم رو اصل و یکبار دیگر اینو ثابت کردین وقتی داشتم فایل گوش میدادم انگار نشستی جلوم و داری راجب ترس های ک دارم و طمع های ک داشتم باهام حرف میزدی انگاری مخاطب تو فقط من هستم وقتی حرف میزنی میگم داره منو مثال میزنه ،من ترس های ک دارم همشون بر میگرده ب کودکی من ترس از تاریکی فیلم های ترسناک ک خانواده میگرفتن و نشون میدادن فیلم ک الانم جلو چشام هستند ما بچه و همه جیغ میزدن از ترس ،شب ک میشد ی یک دور همی ک میشد همش فقط صحبت از جن ،جوری میشد که من داخل روزم حتی می ترسیدم چه برسه ب شب یعنی داخل سن خیلی پایین این ترس ها ب من داده شد جوری که من حتی بگن چندین میلیارد بهت میدیم ولی یک شب تنها بمون خونه وحتی چراغا روشن بگذار من عمرا عمرا حتی داخل حیاطم می رفتم،و چقدر این ترسها باعث شد که من دورتر و دورتر از خداوند شوم ولی با دین این فایل و کامنت بچه ها امشب سوار ماشین شدم گفتم یا مرگ یا زندگی رفتم بیرون از شهر تقریبا ی قبرستون اونجا هست رفتم اونجا و گفتم من اینجام من اینجام و البته خدای منم کنارمه حالا هر کی میخواد بلای سر من بیاره بیاد و هیچ چیزی نبود جز ی سگ سیاه که اونم وقتی منو دید فرار کرد ،وای خدای من ازاددددددددی استاد قربونت برم من فقط میخندیم دست میزدم از شدت خوشحالییییی ،و الانم داخل خونه ک میلیارد میدادن نمی موندم لامپا خاموش تاریک با یه حس عالی دارم این کامنت می نویسم ،یعنی یک انرژی گرفتم یک قدرت که دوست دارم بزنم زیر تمام ترس هام و استاد من شروع شدم من الان شروع شدم من رفتم قبرستون خودم تنها آره من عمل کردم من گوش کردم ب حرف استاد من عمل کردم من حرفای استاد رو گوش کردم و بعد عمل کردم خدایا شکرت برای این فایل که رایگان بود ولی مسله ای از من حل کرد ک میلیاردها ارزش داره و استاد من دوباره این کارو تکرار میکنم اینقدر تکرار میکنم ک اثری نمونه من تازه یاد گرفتم با نشستن و گفتن اینکه خداوند با منه ،کنارمه ،از من مراقبت میکنه و هیچ کاری نکنی هیچ اتفاقی نمی افته ،من گفتم خداوند کنارمه من تنها نیستم. بلند شدم شب تنهایی دور از شهر رفتم قبرستون و ثابت کردم که خداوند با منه ،استاد ممنونم ازت ک دستی از دستان پر مهر خداوند هستی ممنون بابت وجودت ،مقاومت بود که کامنت نذارم،ولی ی حسی گفت تجربه خودتو که همین الان انجامش دادی بیا اینجا بنویس و من این کارو کردم ،من شروع شدم چقدرررر سبک خدایا شکرت
به نام خدای روزی رسان
درود و احترام
پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
الف) تجربیاتی را به یاد بیاورید که به خاطر عدم درک قانون، در دام ضررهایی با الگوی ترفند پونزی افتادید.
یادمه یه بار توی دام شبکه های هرمی افتادم که البته خدا بهم رحم کرد که تونستم از دستشون رها شم. توضیحش خیلی مفصله … تقریبا مورد خاصی سراغ ندارم . چون این آگاهی رو داشتم اگر هم توی تله افتادم خیلی زود رها شدم.
من به خاطر باور عدم لیاقت شده بارها قانون تکامل رو دور زدم و مثلاً خواستم زودتر به خواستم برسم که یه جورایی مثلاً شعاف کنم . ولی توی دام ترفند پونزی و اینا اگر افتاده باشم ازش نجات پیدا کردم یعنی تو تله نیفتادم.
ولی مثلاً در مورد بورس الگوهایی رو دارم از یه سری از آدمها که که میلیونها تومان ضرر کردن و پولشونو تو بورس نابود کردن چون طمع کردن.
ب) درباره تجربیاتی بنویسید که به خاطر درک قانون تکامل، به جای طمع ورزیدن، به این نوع ایده ها و وعده ها با اطمینان “نه” گفتید چون می دانستید که تنها راه رسیدن به خواسته مد نظر، آماده کردن ظرف وجودتان و مهاجرت به مدار آن خواسته است. به همین دلیل قدمهای محکمی برای رشد شخصیت درونی خود برداشتید. روی بهبود مهارت ها و توانایی های خود در راستای آن خواسته کار کردید، حل مسائل پیش رو را یاد گرفتید و به این شکل شخصیت شما آماده دریافت آن خواسته شد. سپس نه تنها از این مسیر رشد لذت بردید، نه تنها از مسیر هموار به آن خواسته رسیدید بلکه مهم تر از همه، فرمول تحقق خواسته را یاد گرفتید و این توانایی از هر نتیجه ی دیگری برای شما با ارزش تر بوده است.
من به جای دنبال اینکه توی بورس و این داستانا باشم روی بهبود مهارتهام کار کردم. یادمه یه بار توی دام این شبکههای هرمی افتادم و اگر این آگاهیها نبود اگر کمک خداوند نبود من معلوم نبود چه بلایی سرم میومد به لطف خدای مهربان و این آگاهیها تونستم از دام اون افراد نجات پیدا کنم. چون یه جورایی ناخواسته توی تله افتاده بودم ..که حالا داستانش مفصله.
ولی خب من اغلب دنبال این بودم که مهارتهام رو بهبود بدم رو بهبود باورهام و بهبود شخصیتم کار کنم.
موفقیت بها داره بهاش تمرکز انرژی ایمان جسارت مهارت کسب کردن لی ذهن فقیر نمیخواد بها بده و میخواد همه چیز رو دور بزنه و اغلب ذهن فقیر حرص میزنه و طمع میکنه و و ذهن فقیر همیشه توی دام این تلهها میافته.
خوب اینم از رد پای بعدی من یادم باشه تعهد دادم
خدایا شکرت
سلاااااام به رویماهتون
پروردگارا شکر کهدوبارهفرصتی بهمدادی برای نوشتن
امروز این فایل در زمانمناسب بود
چون من بهخودم خیلی وقتا ظلم میکنم از بابت اینکع فراموشمیکنم که یاداوری کنم
که هستم وکجاهستم وچه بودم و چه شدم
منعژت نفس بالایی دارم چون جسارت تغییر ودارم
منم عاشق تغییرم همین چیزی که استاد میگن
امروزدوباره بهمیاداوری شد
که من بی کله بودنمدلیل بر بی عرضه بودنمنیس
منایمانمقویه
سالها تو هر مسیری که رفتم به محض اینکه میفهمیدم باید مسیرموعوض کنم با عشق وبا جسارت وایمان بالا دست به تغییر میزدم
همین 3 ماه پیش وقتی فهمیدم باید سالن در واقع هومجیمموتحویل بدم چون مسیرم تغییر کرده بود و تصمیم گرفتم که دیگهتوی دنس فعالیت نکنم
با ایمانبالا بدونتردید با جسارت
تضمیمبه تغییر گرفتم و الان خیلی از شرایطم راضیم
خیلی حالمخوبه
درسته خونه خانواده هستم
اما دارمبزرکمیشم دارمرشد میکنم
خیلی از دغدغه هام ارومشدن که اللن با ارامش بیشتری دارم روی مسیر جدیدم زمانمیزارم
هر روزدارم با عشق این مسیرو میرم جلو
مسیر قوانین با عشق دارمژمان میزارم
همیندیروزاولین کارگاه شکرگزاری وتویشهرمونبرگزارکرذم
اولینکارکاه شکرگزاری ومن رانکردم
خیلیبرام قابل تحسینه خیلی خودموافتخارمیکنم
من اصولا اینارونتیجه نمیبینم
ونتایج به مالی نسبت میدم
و اینبرای من خیای درد داره و بارها همین ویژگی نزاشته ادامع بدم
دوباره کنترل ذهن کردم وانجامشداذم
ایماندارمقراره اتفاقات خوببیوفته
منم با استمرارتویاینمسیرتوحیدی حزکت میکنم
حالمخوب
احساسمخوب
پس بنابراین اتفاقات خوب همدرحرکته به سمت من
استاد جانم بی نهایت عاشقتونم
شکرگزارمبرایوجودتون️
به نام خدا
آنچه من از این گام میفهمم این است که ترس و طمع، دو عامل بسیار مهم در از دست رفتن کنترل ذهن است. استمرار در کنترل ذهن و پذیرش بی قید و شرط باورهای الهی و اعراض از آنچه مایه خروج از کنترل ذهن است، کلید پیشرفت و موفقیت است.
ترس، یکی از احساسهای طبیعی آدمی است و همه افراد بدون استثناء از موارد و عوامل مختلف میترسند. شجاعت، که نقطه متقابل ترس است، به معنای نترسیدن نیست؛ بلکه به معنای غلبه بر ترس و اقدام با وجود ترس است. مایه اصلی غلبه بر ترس، از نظر ذهنی، ایمان به وحدانیت خداوند به عنوان تنها قدرت جهان و از نظر مادی، اقدام به عمل با وجود ترس و رفتن در دل ترس است. ترس با اقدام نکردن و غرق شدن در احساس ترس، بزرگتر و بزرگتر میشود. ترس، نگرانی بابت آینده و آنچه هنوز پیش نیامده است. ترس از تغییر و ترس از آغاز، در زمره شایعترین ترسها برای من است؛ زیرا من را از نقطه امن و عادتهایم خارج و وارد دنیای پر از پیشامدهای ناشناخته و غیرعادتی میکند. به همین علت، برای آغاز کار ناگزیرم نخست از نظر ذهنی و سپس از نظر مادی بر ترسم غلبه کنم و به دل ترسم بروم. اگر من به توحید باور داشته باشم و بجای نگرانی و تمرکز بر آنچه نمیخوام، بر آنچه میخواهم و دوست دارم پیش بیاید تمرکز کنم، میتوانم از نظر ذهنی بر ترسم غلبه و سپس عمل کنم و در دل ترس بروم. این مسئولیت من است که با باور واقعی به توحید، تحکیم ایمان و تقویت عزت نفس واقعی و احساس ارزشمندی و اعتماد به نفس به این که «میتوانم» آغاز کنم و ادامه بدهم و بر موانع غلبه کنم، به تدریج بر ترسهایم نیز غلبه کنم. وقتی به دل ترسم بروم و شاهد ترسم باشم، به بهترین شکل میتوانم بر ترسم غلبه کنم. پذیرش ترس، اولین گام برای غلبه بر ترس است. این تمرین و جدالی همیشگی است: تا وقتی من هستم، ترس نیز هست و ناگزیر باید با باورهای توحیدی و ایمان، بر ترسها غلبه کنم.
طمع نیز یکی از دامهایی است که ذهن در اثر فریب به آن مبتلا میشود. اصل این فریب نیز متکی بر توهم نقض قانون تکامل و اغوای تحصیل زودهنگام نتیجه است. نتیجه واقعی طمعورزی، پس راندن فرد طمعکار به پیش از نقطه آغاز و در حقیقت به زیر صفر است. طمعورزی حاصل ذهن فقیر فردی است که در مدار فقر قرار دارد. هر ترفندی که ناقض قانون تکامل و اغواکننده برای نتیجه عالی و سریع و آسان باشد، حس طمعورزی را در ذهن تحریک میکند و فرد ناآگاه به قانون را به دام میاندازد.
خداوندا از تو کمک میخواهم تا من را در مسیر هدایت، استوار و شجاع و با ایمان نگاه داری تا بتوانم بر ترسهایم غلبه و خود الهیام را تجربه کنم. الهی آمین
با نام خدای قهار وقدرتمند ورب لکریم
باسلام برهمگی
علبه بر ترسهای زندگی
مدتی است که من به دل ترسهای زندگی رفتم ترس از رفتن به طرف کسانی که نزدیکان من بودند باید برای فروش ارثیه 7وارث باهم هماهنگ میشدند
باتوکل بر خدا شروع کردم ویکی یکی جلو رفتم هرچه جلوتر رفتم خدا قدرت من رو بیشتر کرد و دیگر از هیچ کدومشون حراسی نداشتم توی این راه چنان شجاعت و مهارتی خدا به من داد که خیلی راحت وبه اسونی کارهایی انجام میدم که قبلا اصلا نمیتونستم وابسته به همسر م بودم روی این ترس هم پا گذاشتم و مستقل عمل میکنم تازه بنده خدا فقط میشنه گوش میده من چی میگم واخرش دو جمله تاکیدی برای خاتمه کار میزنه خدایا شکرت در دل این کار من چقدر رشد کردم شجاعت پیدا کردم با نجوای شیطان مبارزه کردم به امیدخدا به پایان خوش میرسونم
حالا قوی تر شدم با ایمان تر خدایا سپاسگزارم من رو شجاعت تر وقویتر ومطمئن تر واروم تر کن دوست دارم با آرامش با نشاط این کارها رو انجام بدم خدایا از تو درخواست میکنم آرامش در زندگی به من عطا کنی ممنونم متشکرم
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم
سلام عزیزان جان
گام چهارم مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»
سوره مائده
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ﴿11﴾
اى کسانى که ایمان آورده اید نعمت خدا را بر خود یاد کنید آنگاه که قومى آهنگ آن داشتند که بر شما دست یازند و [خدا] دستشان را از شما کوتاه داشت و از خدا پروا دارید و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند (11)
خدا یا شکرررررررررت هر آنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم
خدایا شکرت تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان
طبیعی ترین حالت غلبه بر ترس، اقدام کردن با وجود ترسیدن است؛
بلطف خداوند و هدایت های الهی به ایدهای عالی و آسان و راحت هدایت شدم چند روز پیش
راستش اول ترسیدم و نگران حرف مردم بودم
آخه از تضادی که در زندگی ام بوده
از همون تضاد که بلطف خداوند شده موهبت زندگی ام
الان به یه ایده ی الهی کار را از تضاد به موهبت تبدیل شده
و با کمترین هزینه سود خوبی هم داره
و بلطف خداوند و بالارفتن عزت نفسم به مخاطب های گوشیم پیامک دادم و محصولم را معرفی کردم
و بایت اونایی که جواب میدان و نمیخواستن شکر گذاری میکردم
و بابت اونایی که جواب ندادن هم شکر گذار ی کردم و برای افرادی که بهم پاسخ مثبت دادند و مشتری شدند هم شکر گذاری کردم
راستش اولش از اطرافیانم ترس داشتم .
نمیخواستم بفهمن که من دارم چکار میکنم
بخاطر اینم میترسیدم که الان مسخرم میکنن و میگن داره با اون تضاده پول میسازه
و بعد متوجه شدم که پسرم به یکی از عزیزان گفته ومن اولش کمی ناراحت شدم به پسرم بهتر بود نمیگفتی
و بعدش ذهنم را کنترل کردم و نخواستم پسرم را سرزنش کنم گفتم حتما زبان خداوند بوده چرا داری مقاومت میکنی
دیدم چند لحظه بعد همون عزیز منو صدا زد و گفت اگه از این محصول برای فروش داری بده تا برات بفروشم
و همین الآنم داره کلی برام مشتری میاره و من فقط کریدتشو بخدا میدم
و وقتی وارد این ترسم شدم کلی اعتماد به نفس و عزت نفس من بهتر شد
انگار غول ترس من همین مورد بود
و وقتی رها کردم و سپردم بخدا و از کارم و درستی مسیر م مطمئن بودم و همش رو لطف و فضل خداوند میدونم
دیگه نگرانی و ترس نداشتم و خیلی راحت دارم از کارم لذت میبرم و دستان خداوند همون فرشتگان الهی خودشون داوطلب شدند که از محصولاتم ببرن باشگاه و هر جایی که آشنا دارند بفروشند و فقط اعتبارش برای خداست
خدایا شکرت از خدا خواستم تا من کارمند خدا باشم و خداوند خودش همه جوره صاحب کار من باشد .
خدایا شکرت من تسلیمم به هر خیری از جانب تو برسد فقیر ترینم
خدایا شکرت
رشد به معنای نترسیدن نیست بلکه به معنای اقدام کردن با وجود ترس است؛
عزت نفس عاملی قدرتمند کننده برای غلبه بر ترسهاست. زیرا اساس عزت نفس واقعی بر “توحید” استوار است؛
کار کردن روی ترس های یک پروسه دائمی است. به همین دلیل کار کردن روی توکل و توحید، یک موضوع دائمی است؛
خدا یا شکرررررررررت همه چی توحیده
وقتی فقط روی یک نیرو حساب میکنی
و قدرت را فقط و فقط بخدا میدی
هیچ کس و هیچ چیزی نمیتونه آدم رو از حرکت واداره
بخدا فقط باید روی این نیروی خیر حاکم بر جهان حساب باز کرد و ایمان و توکل و اعتماد و باور و شجاعت را در درون بیشتر کرد و با عشق رفتن در دل ترسها و متوجه میشویم که ترسها فقط واهی و پوچ هستند
تا خدا نخواد برگی از درخت نمی افتد.
خدایا شکرت من بدون تو هیچی نیستم خودت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم و همواره بنده ی تسلیم و متواضع و فروتن تو باشم.
خدا یا شکرررررررررت که بینهایت نعمت و ثروت و فراوانی در زندگی ام جاری کرده ای
خدایا شکرت که مرا خالق زندگی خودم کردی
خدایا شکرت که من پذیرفتم که خودم خالق تمام اتفاقات زندگی ام بر اساس افکار و فرکانس ها و باورهایم هستم
خدایا شکرت که کارکردن روی باورها کاری همیشگی و لذت بخش و مستر است برایم
خدایا شکرت که راه حلهای الهی نزد توست ومن تکه ای ارزشمند از وجود پاک خداوند هستم
و راه حلهابهم گفته میشود.
خدایا شکرت که من همواره در بهترین زمان و بهترین شرایط و بهترین مکان قرار دارم
خدایا شکرت که تمام انسان ها و اوضاع و شرایط وسیله ای است برای رساندن موهبت های الهی به من
خدایا شکرت که من به عدالت تو ایمان دارم و میدانم که هر آنچه که متعلق به من است بهم داده میشود پس من آرام و آسوده خاطر هستم.
خدایا شکرت که خودت را بهم بخشیدی
خدایا چون تو را دارم چه کم دارم
همه چی خودتی
خدایا شکرت که همه کاره ام تویی و همه جوره هوامو داری بوووووس خداجونم قربونت برم
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
بنام خدای بخشنده مهربان
گام چهارم
ـ همه ما ترس هایی داریم تو زندگی. اما درحالیکه ک میترسیم باید توکل کنیم و بریم تو دلش و حرکت کنیم. پیامبران هم باوجود ترسشون حرکت کردن. برا رسیدن ب هدف باید بهاشو بپردازیم.
ـ ایمان، شجاعت و باور اینک یجوری درست میشه راه حل ها گفته میشه، توکل ب خدا بهمون کمک میکنه
ـ تنها راه مقابله با ترس اینه ک بریم تو دلش. ترس ها توهم هستن واقعی نیستن.
ـ پاشنه های اشیل همیشه توپس ذهن هست هیچ وقت ازبین نمیرن میشه فقط بهتر شد و باید مدام کار کرد روش.
ـ با کار کردن رو ایمان و توکل مون، ترس هامون کمتر میشه
ـ شرکت ها یا مؤسساتی ک با پیشنهاد معاملات اغواکننده، پول ادمارو میگیرن و میگن سود عالی یا یه چیزی بیشتر از پول خودتو میدیم. کلاهبرداری و ترفند پونزی هست و کسی ک دچارش میشه بخاطر عدم درک قانون تکامل ، طمع و عجول بودنشه.
ـ همه چیز تکاملی هست حتی ایده های پولسازی ک ب ذهن میرسه تکاملیه و باید باتوجه ب شرایط همون لحظه باشه و نیاز ب عوامل بیرون از خودمون نباشه در غیراینصورت یعنی تکامل رو درک نکردیم و ضربه خواهیم خورد
ـ تمام کسانی ک گرفتار ترفند الفردو پونزی میشن، فقرا هستند. این داستان ها و پیشنهادات در کشورهای جهان سومی اتفاق میفته.
ـ استمرار استمرار استمرار، ایجاد باورهای مناسب و مقاومت نداشتن، حرف های جامعه رو نشنیدن کلید ثروت و خوشبختیه.
ـ بارها در قران اومده ک حرف لهو چرت و پرت رو نشنوید تو اون جمع نباشید.
ـ برا هرکاری باید تکامل طی بشه. پیامبر از 20 تا 40سالگی هرسال یکماه، مراقبه کرد، تکاملش رو طی کرد تا اماده دریافت الهامات قران بشود.
خدایاشکرت
به نام خداوند بی نهایت رزاق و بی نهایت بخشنده
همین الان که دارم نفس می کشم از فضل این خداوند بی نهایت دانا و تواناست، وگرنه همین دیشب که من خوابیده بودم الان شاید زنده نبودم و باز فرصت تجربه این هدیه زندگی رو نداشتم.
واقعا به قول استاد یکی از قوی ترین ترمزها (از ترمز های سیستم هیدرولیک و پینوماتیک هم قوی تر) همین ترس ها هستند. اونم ترس از حرف مردم.
من این ترس هایی که درون خودمم هست رو استناد می کنم به بت پرستان و مشرکان دوره جاهلیت که همین الانم هست به اسم و شکل دیگه و در آینده هم خواهد بود. من توی تجربه زندگی خودم در اطرافیان دیدم که مثلا با ترساندن از حرف مردم شلوار تن بچه 4 ساله می کردن. و خیلی ها رو من توی فامیل دیدم که به بچه می گفتن که شلوارت رو بپوش وگرنه مردم بد می گن! میگن ببین بچه فلانی رو چقدر بی تربیت هست که شلوار نمی پوشه. من اون موقع شاید توی ذهنم می گفتم که عجب خوب بچش رو تربیت می کنه. (اگه از این صلاح هم استفاده کردن برای تربیت بچه، هیچ وقت بعدش که بچه یاد گرفته که باید شلوارش رو بپوشه براش باز کنن که عزیز من ما برای این که تو یک کار درست رو انجام بدی از ابزار نادرست استفاده کردیم و در واقع این طور نبوده و ما این ترس از حرف مردم رو بذرش رو خودمون توی ذهن تو کاشتیم) خب الان چرا این مثال یادم اومد؟ خب من رفته بودم خونه یه معلم آلمانی همین که وارد خونه شدم، اونجایی که کفشششو آدم می کنه، همون دم در دیدم که عکس بچه لخت مادرزادش رو که حدود شاید 6 سالش بود رو آویزون کرده بود. اونا من توی فکر فرو رفتم و این تصویر توی ذهنم موند که ببین محمد چقدر تفاوت نگاه و تفاوت فرهنگی وجود داره!!!
من نمی خوام بگم که این کار خوبه و یا نه؟ من دارم می گم که چقدر تفاوت هست پوشیدن شلوار در بچگی در خانواده ای که توش بزرگ میشی.
خب بعدش این ترس از حرف مردم باز توی مدرسه، توی مهدی کودک، توی انتخاب شغل، در بحث انتخاب خونه، در بحث انتخاب همسر، در بحث انتخاب ماشین و حتی رنگ ماشین و خیلی چیزای دیگه تاثیر مستقیم میزاره. من خودم دعا کردن سر سفره رو بلد نبودم، و به خاطر ترس از حرف مردم خیس عرق می شدم وقتی که نگاهاشون به سمت من نشونه میرفت. چرا؟ خب من عربی این دعا رو بلد نبودم و بعدش می شنیدم که افراد می گفتم که فلانی یه دعای سر سفره هم بلد نیست.
خب در دوران جاهلیت که افراد بت می پرستیدن هم همین طور بوده، که می گفتن که ببین: فلانی بتش چقدر قشنگه نمی دونم هر روز گردگیری می کنه و فلان ما چرا نکنیم! بعد یکی مثل حضرت ابراهیم میاد بر ترس خودش غلبه می کنه، این ترسی که توی اون زمان خیلی خیلی بزرگ بوده و بره توی بت خانه بابل و بت ها رو بشکنه. انقدر این باورد در مردم و در ذهن پدر حضرت ابراهیم آذر قوی بوده که حقیقت رو از زبان اولاد، از زبان عزیزترین کسی که در زندگی داشته رو هم نمی تونسته بپذیره و میگه: ما این بت ها رو می پرسیم، چرا؟ چون پدران خود را در پرستش این بت ها یافتیم. >>> به این میگن پاشنه آشیل
پاشنه آشیلی که حضرت ابراهیم تونست به شکل بسیار منطقی روی خودش کار کنه و بر این ترسش غلبه کرد و بت ها رو شکست.
خب من قبلا توی خیلی از مراسم های افراد در کفن و دفن و ختم قرآن بودم، ولی به خاطر ترس از حرف مردم با این که کار داشتم و عجله داشتم باید مراسم رو ترک می کردم، نمی تونستم که مراسم رو ترک کنم. مبادا که کسی حرفی بزنه و یا اگه من در آینده به مشکل برخوردم اینا بیاد بهم کمک کنن >>> شرک های جلو جلو برای خودم می بافتم.
وقتی توی آلمان با یه آلمانی صحبت می کردم، بحث رفتن به کلیسا شد و فلان. این فرد یه دکتر تقریبا 60 ساله بیشتر بود و بهم گفت وقتی که ما یک شنبه ها می رفتیم کلیسا نگاه می کردیم که فلان همسایه میره کلیسا یا نه؟ اگه می دیدیم که میره ما هم از ترس می رفتیم، و اگه اون نمی رفت ما هم نمی رفتیم. یعنی اینجا عبادت خداوند هم از ترس حرف مردم.
حالا چرا به اونا انگ بچسپونم! خودم وقتی که روزه می گرفتم اگه چند روزش رو نمی تونستم روزه بگیرم روز عید که می شد و افراد عید رو به من تبریک می گفتن: ازم می پرسیدن که همه ماه رمضان رو روزه بودی، بعدش من می گفتم آره. همش رو گرفتم.
اونم می گفت که روزه و نمازت قبول باشه.
انقدر این حرف مردم ریشه داره که توی عبادت خداوند هم تاثیرش رو میذاره. و این ببین محمد چقدر شرک بزرگی هست. این یعنی که تو برای خداوند شریک قایل میشی! شریک قایل شدن که شاخ و دم نداره. وقتی از حرف مردم می ترسی یعنی که داری قدرت می دی به حرف مردم و نگاه و قضاوت های مردم >>> اینجا یه قسمت ذهنت باور نداره که تنها خداوند هست فرمانروای جهانیان.
خدایا کمکم کن که دیگه از این به بعد این پاشنه آشیل ضعیف و ضعیف تر بشه.
حتی خیلی از دروغ گفتن های من هم به خاطر حرف مردم بوده، حتی شرمنده شدن و خیلی از کارهایی که کردم تا عزت نفس و اعتماد به نفسم خورد بشه هم به خاطر حرف مردم بوده.
خیلی زیاد هست این پاشنه های آشیل دارم روش کار می کنم، به لطف هدایت ها تنها خالق یکتا و آموزش های استاد عزیز ولی خیلی همت می خواد واقعا.
خب این باور عوامل بیرونی حرف مردم به نظر من این این باوری که بذرش سالهای سال توی ذنم گذاشته شده هست: می خواهی نشوی رسوا، هم رنگ جماعت باش
این توی بت پرسیت، توی عبادت خداوند، توی ترس های خیلی زیادی خودش رو نشون میده.
انقدر زیاد هست که حد و حساب نداره تاثیر این باور.
آخه چرا من هم رنگ جماعت باشم؟
پسر نوح هم که هم رنگ جماعت شده، چه بلایی سرش اومد؟
فلانی و فلانی و فلانی هم که هم رنگ جماعت شدن چه بلایی سرشون اومد؟
واقعا خداوند بی نهایت بخشنده و مهربان رو شکر می کنم که پا به پای استاد دارم این آگاهی ها رو بهشون تا حد توان عمل می کنم. ازتو خیلی ممنونم استاد عزیزم، از شما هم خیلی ممنونم خانم شایسته عزیزم
در پناه رب جهانیان شاد و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشیم
به نام خداوندبخشنده و مهربان
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم.
خدایا هر آنچه من دارم به فضل، کرم، بخشش و مهربانی توست.
خدایا ازت سپاسگذارم منو به این مسیر الهی و پر از آگاهی هدایت کردی.
خدایا سپاسگذارتم بابت منظره زیبای دشت وسیع 20 هکتاری خونم که سرسبزی و زیبایی و رقص شالی ها قلب منو آروم میکنه با این ابرای خوشگل و هوایی که جنس پاییز رو داره و من عاشقشم؛ هوای ابری و خنک با باد
پروژه مهاجرت به مداربالاتر: گام چهارم.
مبحث اول در خصوص کار کردن رو عزت نفس و انجام دادن کارهایی که ازش ترس داریم و یهو خدا به یادم آورد اون کارایی که من در گذشته بعد تغییرات انجام دادم و رفتم تو دل ترس هام؛ یه جورایی انگار اون کارها و اون اقدامات یادم رفته بود؛ یهو خدا به دلم انداخت که من بزرگترین و شروع تغییراتم از رفتن به دل ترس هایی بود که من قبلا جرات فکر کردن بهش رو نداشتم.
مثلا من خودم میتونم بگم ترس از حرف مردم؛ بزرگترین پاشنه آشیلم بوده؛ و گام اول رو با تغییر لباس پوسیدنم بر داشتم، اتفاقا دیشب منو مریم داشتیم راجب این موضوع صحبت میکردیم و بهم میگفت حتی به این موضوع نمیتونستی فکر کنی که یک روز اینطوری لباس بپوشی؛ من هیچ وقت تیشرت نمیپوشیدم، همیشه لباس رسمی، همیشه پیراهن، همیشه شلوار پارچه ایی رسمی، میگفت فکر نمیکردم روزی بتونی با شلوارک بگردی: یا اکسسوری بذاری ولی اینا الان شده روتین زندگیت؛ و من الان از این سبک لباس پوشیدنم که راحتم دارم لذت میبرم.
موضوع بعدی ام مستقل شدنم بود که من تونستم به لطف و کمک خداوند در دوران مجردی که من واهمه داشتم دیگران چه فکری راجبم میکنن؛ تونستم اقدام کنم و مستقل شدم و بهترین روزای زندگیم بوده؛ و همین مستقل شدنم یه سری ترس ها داشت که بتونم از پسش بر بیام؛ از غذا درست کردن، مرتب کردن خونه، و هزینه های مالی که به لطف خدا رفتم تو دلش و از پسش بر اومدم.
و اینکه پروژه ها و کارایی که تو حوزه کاری صورت گرفته؛ من جسورانه همیشه اقدام کردم، با ارس اقدام کردم، گاهی اوقات فکر میکنم؛ میگم چه جیگری داشتم اون اقدامات رو تو حوزه کاریم انجام دادم و خداروشکر هر جا جسورانه اقدام کردم با ترس اقدام کردم؛ نتایج خارق العاده ایی به لطف خدا گرفتم.
اما موضوع دوم؛ بر میگرده به آگاهی های روانشناسی ثروت؛ من خودم آدم عجولی بودم و هنوزم هستم، دوست نداشتم تکامل رو رعایت کنم، دوست داشتم یه شبه پولدار بشم، البته یه سری موضوعات رو رفتم توش که البته اونقدر درگیرشون نشدم که منجر به ضررهای مالی بشه؛ ولی منجر به ضرر زمانی شد؛ اما بعد آگاهی های دوره روان شناسی ثروت 1، بعد درک قانون تکامل، بعد درک این موضوع که من اومدم خلق کنم، نه اینکه صرفا یه سری صفر بیاد تو حسابم یاد گرفتم تو مسیر مورد علاقم آروم آروم رشد کنم، بزرگ بشم، تجربه کسب کنم، تا بتونم خلق کنم بعدش پول هم میاد تو حسابم و با این روش خداروشکر پیش رفتم؛ پیشرفت های مالی و کاری خوبی کسب کردم، تجربیات زیادی کسب کردم، عزت نفسم رشد کرده و سبب خلق یه سری مسائل تو حوزه کاریم شده و از این بابت خیلی خوشحالم
خیلی خوشحالم که این فرصت فراهم شد تا بتونم برای این فایل کامنت بذارم و از همه مهم تر یادآوری اون کارایی که من در گذشته انجام دادم ؛ احساس فوق العاده ایی بهم دست داد.
خدایا شکرت
اگر شما هم چنین تجربیاتی دارید، در بخش نظرات بنویسید چه درسهایی از این تجربیات تلخ گرفتید و چگونه از این درسها برای رسیدن به نتایج پایدار استفاده کرده اید؟
منم یه تجربه ای از بورس و ارز دیجیتال
داشتم که برام تجربه شدم و فهمیدم همیشه اید ار لحاظ مالی اولا آروم آروم رشد کنم و سپاس گزاری باشم
دوما باید داراییمو به کسی نشون ندم و نخوام فخر بفروشم و سعی کنم همیشه در حد نرمال خودم باشم
سوما عجله نکنم که زود رشد کنم و بیشتر استراحت کنم و مراقبه گوش بدم
چهارما توی کارم عجله نکنم
حتی در حالت هوشمندانه، چطور از این نوع تجربیاتی که اطرافیان شما داشتند، درس گرفتید؟ یعنی بدون اینکه درگیر این دام شوید، برای خود تصمیمات از پیش تعیین شده ساختید تا در چنین لحظاتی قانون را به یاد بیاورید و در دام این ترفندها نیفتید؟
من خیلی زود درس گرفتم و توی دام نتورک نیوفتاده وخداوند
هدایتم کرد انقر از زندگیم راضی شدم که نیاز به این پولا پیدا نکردم
سپاس گزار خانوادمون و دارآیی هام شدم و دیدم چقدر اتفاقا اضافی دارم
و عهد میبندم با خداوند که درگیر وام و قرض به هیچ روش نباشم
البته شاید اغوا بشم
شاید ببینم موقت کسی رشد کرده
ولی سعی میکنم آروم آروم جلو برم و سپاس گزار مورچه مورچه جلورفتنم باشم
اینقدر برای زندگیم ارزش قائل بشم ه نه خودم و نه همسرم نیاز به این پولا نداشته باشم
البته من فقط مسئول خودمم
و سوال اساسی تر این است که: آیا هنوز هم آن درسها را به یاد دارید و آنها را در روند پیشرفت خود لحاظ می کنید؟
آره واقعا سعی میکنم بیاد داشته باشم خیلی جاها بهم پیشنهاد دادن بیا فلان جا کار کن
بیا بهت قرض بدیم
بیا اینکارو بکن میترکونی
بیا توی نتورک
بیا ما برات همه کاره میشیم بهترینارو برات فراهم میکنیم منظور پدرومادر گفتن وقتی دیدن من با همسرم مشکل دارم
ولی من گول هییییچکدوم رو نمیخورم.
حتی همسرم هم یه وقتایی درخواست هایی داره که من نمیتونم
میدونم اگه بهش بگم بله باهام خیلی مهربون میشه
ولی من از خیرم میگذرم و میگم نه
خدایا توکل به تو من راه تورو میرم خودتبهم رزق میدی و هربار نه گفتن آسون تر میشه
ب) درباره تجربیاتی بنویسید که به خاطر درک قانون تکامل، به جای طمع ورزیدن، به این نوع ایده ها و وعده ها با اطمینان “نه” گفتید چون می دانستید که تنها راه رسیدن به خواسته مد نظر، آماده کردن ظرف وجودتان و مهاجرت به مدار آن خواسته است. به همین دلیل قدمهای محکمی برای رشد شخصیت درونی خود برداشتید. روی بهبود مهارت ها و توانایی های خود در راستای آن خواسته کار کردید، حل مسائل پیش رو را یاد گرفتید و به این شکل شخصیت شما آماده دریافت آن خواسته شد. سپس نه تنها از این مسیر رشد لذت بردید، نه تنها از مسیر هموار به آن خواسته رسیدید بلکه مهم تر از همه، فرمول تحقق خواسته را یاد گرفتید و این توانایی از هر نتیجه ی دیگری برای شما با ارزش تر بوده است.
یادم نمیاد استاد
یادآوری هر دو شکل از تجربیات بالا، اهرم رنج و لذت قوی در ذهن می سازد تا بهبود شخصیت درونی خود را با اختلاف، بالاترین اولویت زندگی خود قرار دهد. نتیجه این اهرم، روان شدن چرخ زندگی و نشستن روی شانه های خداوند در مهاجرت به مدارهای بالاتر است.
انشالله به کمک خدا این تمرین رو عصر هم انجام میدم
واقعا این فایل ها خیلی با ارزشه سپاس استاد
سپاس خدای مهربونم
خدای خدای وهابم