مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع» - صفحه 125


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»
    104MB
    26 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»
    25MB
    26 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1712 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رضا حمزه گفته:
    مدت عضویت: 696 روز

    سلام به استاد و خانم شایسته و دوستان عزیز

    همه ی ما یکسری ترس ها داریم همیشه این ترس ها با

    ما هستند یعنی هیچ وقت نیست که این ترس ها از بین بره ما در عین حال که می‌ترسیم عمل میکنیم یعنی ترسه هست شما در داستان پیامبران و قرآن هم نگاه کنید می بینی اون ترس ها بوده در حالی که می‌ترسیدند توکل

    می کردند می کردند و حرکت می‌کردند من اینو میدونم

    که وقتی آدم میخواد به یک خواسته ی برسه و واقعا

    براش مهمه باید بهاشو بپردازد باید ایمانشو نشون بده

    این ترس ها این نگرانی ها این شک ها این دودلی ها

    اینا همش ابزار شیطان اینا کار شیطان کسب و کار

    شیطان با همین چیزا میگذره و ما هستیم که باید بر ترسهامون غلبه کنیم ماهستیم باید ایمانمون رو تقویت

    کنیم پاشنه های آشیل نباید بگید خوب شده چون پاشنه آشیل هیچوقت خوب نمیشه میتونید بگید خوب شده یا دارم روش کار میکنم یا دارم بهتر میشم چون اگه فکر کنی خوب شده دیگه روش کارنمی کنی ممکنه اگه روی خودم

    کار نکنم سریع نجواها شروع بشه این ترس ها قدرت

    بگیره همون ترس های که آلان میگم خیلی روشون کار کردم خیلی بهتر شدند اگر روی خودم کار نکنم اگه ایمانم

    رو تقویت نکنم اگر ورودی هام رو کنترل نکنم مسلما این ترس ها شروع می‌کنه به رشد کردن و ممکنه منو خفه کنه مثل خیلیای دیگه و قدرت انجام حرکت های بزرگ رو از

    من بگیره منو فریز کنه به قول آمریکای ها نتونم دیگه حرکتی بکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    فائزه رستگار گفته:
    مدت عضویت: 1038 روز

    به نام رب فرمانروای جهان

    گام چهارم مهاجرت به مدار بالاتر

    سلام خدمت استاد عزیزم و مریم عزیز دلم و سلام خدمت همه دوستان عزیزم در این سایت خدا را شاکرم که دوباره تونستم یک فایل گوش بدم و اینجا یک رد پا از خودم بذارم واقعاً خدا رو شکر که تو این راه هستم و تو این سایت

    سوال اول و نکته اول،چطور به ترس های خود غلبه کنیم؟همه ما یکسری ترس‌ها داریم یعنی هیچ وقت نیست که این ترس‌ها از بین برود و به طور کامل محو بشه در عین حال این ترس‌هاست که می‌تونه ما رو یا در حرکت زندگیمون متوقف کنه یا حرکتمون بده این بستگی به نگاه ما داره هیچ وقت ترس‌های ما از بین نمیره ما باید اون‌ها رو کم و کمرنگ‌تر کنیم ما باید با ایمان بریم جلو ما باید ایمانمون رو پررنگ‌تر کنیم و ترس‌هامونو کمرنگ‌تر اگر ما می‌خواهیم حرکت کنیم به سمت موفقیت برسیم باید امون رو از روی ترمزها یعنی روی ترس‌هامون برداریم و حرکت کنیم ما باید روی خودمون کار کنیم و ایمانمون رو قوی‌تر کنیم هر لحظه هر ثانیه هر ساعت هر دقیقه هر روز هر هفته هر ماه هر سال ما باید روی ذهن مون خودمون کار کنیم و از نجواهای ذهنیمون جلوگیری کنیم و حواسم به ورودی‌های ذهنمون باشه

    قوانین برای همه یکسانه برای همه ثابته در جهان اگر ما می‌خواهیم به موفقیت برسیم باید قوانین این جهان را رعایت کنیم

    واقعا اگر انسان بخواد که موفق بشه باید بهای اون رو بپردازه بهای موفقیتش رو عزت نفس و ایمان در موفقیت نقش مهمی دارد عامل مهم موفقیت اعتماد به نفس یا همان عزت نفس است

    ترس‌ها توهمی بیش نیستند ما نباید به اون‌ها بها بدیم و آخرین اسلحه شیطان و ابزار و کسب و کار شیطان ترس است ما باید از ترس‌ها و نجواهای ذهنی خودمان اعراض کنیم روی خودمون رو برگردونیم و ایمانمون رو قوی‌تر کنیم استاد بزارید برای خودم و برای دوستان یا برای خودم که اینجا اگر یک رد پایی گذاشتم بعدها اومدم خوندمش یک مثال بزنم که این مطلب توی ذهنم محکم‌تر بشه درباره خودم

    من دختر 20 ساله با تضادهایی که از بچگی بهش برخوردم با معلولیت جسمی یا هر چیز دیگه‌ای که نمی‌خوام الان واردش بشم نمی‌تونستم مستقل زندگی کنم آرزوم بود اما نمی‌تونستم یعنی باورش رو نداشتم در مدارش نبودم اما از وقتی فایل‌های شما رو گوش کردم و با ایمان رفتم جلو تونستم مستقل بشم من الان تنها زندگی می‌کنم بااینکه مجردم و پدر مادرم زنده هستند و یک دخترم من چند سال پیش یکی دو سال پیش وقتی پدر مادرم به مسافرت رفتن وقتی رفتن کربلا خیلی اصرار داشتند که من برم خونه فامیل یا برم خونه خواهرم اما من گفتم نه من همین جا می‌مونم زندگی مستقل رو یاد می‌گیرم و یک امتحان برای خودم می‌گذارم و اونجا یاد حرف خانم شایسته افتادم که توی پرادایس تنها موندن تا به ترس‌های خودشون غلبه کنند من هم از ایشون یاد گرفتم

    یا توی کار من من فائزه هیچ وقت تا حالا آرایش نکرده بودم هیچ وقت تا حالا اون تیپی که دلم می‌خواست و نزدم و به خاطر همین هیچکی باورش نمی‌شد یک روز برم تو کار لوازم آرایشی می‌دونید چرا چون علاقه خودم رو نشون می‌دادم نه جراتشو رو داشتم اما از وقتی با فایل‌های شما آشنا شدم این جرات رو پیدا کردم اونجوری که دلم می‌خواد جدا از حرف مردم جدا از پاشنه آشیل‌هایی که هنوز هم دارم از حرف مردم فکر مردم اما تونستم کمرنگ‌ترش کنم زندگی کنم بسیار موفق‌تر شادتر هستم من الان کسب و کار خودم رو دارم و درآمدی دارم که معادل 3 برابر درآمد پارسالم هست حداقل و از شرایط جسمی خوب نگم براتون و از اتفاق خوبی که افتاده من هفته پیش تولدم بود یعنی وز سه‌شنبه یعنی همین سه روز پیش ر همیشه دلم می‌خواست همه سورپرایزم کنن تولد برام بگیرن نمی‌دونم باور اشتباهی بود یا درستی بود اما امسال این باور رو برای خودم رها کردم گفتم ولش کن چند تا از معلم‌هامو دعوت می‌کنم با هم تولد می‌گیریم و مهم شاد بودن منه خودمم هم برای خودم کادو می‌خرم اما یک چیز عجیب و هیجان انگیز اتفاق افتاد همون معلمم بدون اینکه به من بگه اومد پیشم و برام تولد گرفت چیزی که من از بچگی آرزوش داشتم و از خوشحالی گریم گرفته بود چند روز زودتر از تولدم و جالب اینجا بود همون کیکی که من دوست حتی دونه به دونه اون کادوهایی که برای من خریدن واقعاً من خدا رو بابت این شاکرم همون‌هایی بود که من تو اون چند ماه قبل می‌خواستم بخرم اما هیچ وقت پیش نمی‌اومد آخه من تو خرید یکم تنبلم هر وقت می‌خواستم اون وسایل رو آنلاین سفارش بدم یک اتفاقی می‌افتاد یا سقف تراکنشم پر می‌شد یا مشتری میومد که کلاً یادم می‌رفت ه این وسیله رو می‌خوام یا می‌نداختمش می‌گفتن ول کن فردا میرم می‌خرم امروز خستم اما جالب اینجا بود اون معلمم بدون اینکه بدونه من چی می‌خوام همون وسیله‌ها رو با همون رنگ همون ترابل مارک رو با همون رنگ و شکلی که من دوست داشتم همون کتاب رو که من می‌خواستم بخرم همون دفتر رو که من می‌خواستم بخرم همون چیزهایی که رو که من می‌خواستم بخرم بازی فکری دفتر تقویم هر آن چیز هیجان انگیزی که منو به شوق می‌آورد برام خریده بود بنده خدا و جالب اینجا بود کیکی رو خریده بود که من دوست داشتم طعمش رو شکلش رو و همه چیز خیلی هیجان انگیز بود و جالب اینجاست اون معلممم تو همین سایته یعنی خود ایشون این سایت رو به من معرفی کردن خود ایشون من رو با این قانون آشنا کردن و من موقعی که می‌خواستم شمع‌ها رو فوت کنم آرزو کردم یک روز همه ما یعنی هم من هم معلمم هم خانمشونو به زودی توی فلوریدا با هم تولدهامونو جشن بگیریم و شمع رو فوت کردن و این آرزو از ته دل بود یعنی آرزو کردم که شما و خانم شایسته هم باشید که مطمئنم اگر روی ذهنم کار کنم اگر در مدار درست قرار بگیرم اگر حواسم به ورودی‌های ذهنم باشه به زودی این آرزو برآورده می‌شه به شرط اینکه من قانون جهان را رعایت کنم و جالب اینجا بود من تو این یکی دو سالی که نا شدم با ایشون همیشه توی ذهنم تصور می‌کردم ایشون توی تولدمه و ما داریم با هم جشن می‌گیریم و واقعاً این اتفاق افتاد و شاید بگم بهترین بهترین شب عمرم بودم شاید که نه حتماً عنی هنوزم که هنوز دارم بهش فکر می‌کنم بابتش خدا رو سپاسگزارم و می‌خواد از خوشحالی گریم بگیره اصلاً خیلی هیجان انگیز بود شاید باورتون نشه با همون لباسی که من تصور می‌کردم همون لباس تنم بود با اینکه من اون لباس رو تازه خریده بودم برای خودم و همون کیکی بود که می‌خواستم اصلاً خیلی ذوق زده بودم فقط فرقش اینجا بود که می‌خواستم همه این کارا رو خودم انجام بدم اما این بار معلمم شد دستانی از دستان خدا بنده خدا این کارو برام انجام داد و من احساس کردم شاید خانواده من به فکرم نباشند اما خدا به فکرم هست که معلمی رو سر راه من قرار داده مثل تو یک برادر و خانم ایشون مثل یک دوست و مثل خواهر من به فکر من هستند و این‌ها همه کار خداست که به من میگه فائزه تو کاریت نباشه تو زندگیتو بکن تو حال خوبت رو داشته باش من بنده‌هام رو میزارم سر راهت که تو حال خوب خودت رو حفظ کنی ه آرزوهات برسی وای هنوز باورم نمی‌شه باور اون شب عین خواب بود برام یک تولد به اون تولد باشکوه و خوشگل که خیلی خوب بود خیلی و انقدر برام خوب بود که من صبح که بیدار میشم دو تا کار انجام میدم اول شکرگزاریمو انجام میدم د فایل‌های زندگی در بهشت رو می‌بینم و بعد فیلم و عکس‌های اون روز که شادی منو چندین برابر می‌کنه انقدر بابتش خدا رو سپاسگزارم که می‌خوام جیغ بزنم از ته دل بگم خدایا شکرت که همچین معلم‌هایی رو سر راه من قرار گذاشتی یا من همیشه دوست داشتم یک برادر داشته باشم و یک خواهری که باهاش خوب باشم و وقتی افکارم را درست کردم تو خدای من این دو تا آدم فرشته رو سر راه من قرار دادی که معلم ریاضیم بشه برادرم و همسر ایشون بهترین دوست من و بهترین رفیق من بشه و بشه به جای خواهرم یک خواهر شاد سرزنده خنده رو یک خواهر دانا که من همیشه آرزوش داشتم انقدر این برای من شیرین بود انقدر برای من شیرین بود که من واقعاً نمی‌دونم چه جوری خدا رو به خاطرش سپاسگزاری کنم یا چه جوری به خدا بگم مرسی بابت همچین دوستایی من همیشه از وقتی وارد سایت شدم دوست داشتم یک خانم با یک خانم عباس منشی‌ام در ارتباط باشم یعنی کسی که توی سایت عضو باشه و همسر ایشون توی سایت عضو و برنامه‌های شما رو دنبال می‌کنه و خیلی وقت‌ها ایشون کمک من می‌کنه توی فهم مطالب و قوی شدن باورها و خیلی دوست داشتم ایشون رو از نزدیک ببینم خدا همه این کارها رو اون شب برای من انجام داد

    و یا همین مستقل شدن من از بچگی آرزو داشتم انقدر الان تو شوکم که بعضی وقتا خودم باورم نمی‌شه که تنها زندگی می‌کنم و به اون چیزهایی که چند سال پیش می‌خواستم الان رسیدم اما دوره تکاملم رو طی کردم از روز اول همه چی اوکی نبود کم کم آرام آرام آهسته و پیوسته همه چی درست شد

    نکته بعدی پاشنه آشیل هیچ وقت از بین نمیره وقت خوب نمی‌شه اما اگر روی اون کار کنیم کمرنگ و کمرنگ‌تر می‌شه و اگر ار کردن روی اون رو رها کنیم و از رشد اون غافل باشیم به روز اول برمی‌گردیم یا شاید هم بدتر از اون

    همیشه باید روی ترس‌ها کار کرد اون ها هیچ وقت از بین نمیره اما کمتر کمرنگ و کمرنگ‌تر می‌شه باید روی ذهن خود به صورت مدام کار کنیم تا آخر عمر پیشرفت کنیم هر لحظه هر ساعت هر روز هر دقیقه هر ثانیه تا آخر عمر مثل نفس کشیدن باید روی ذهن خودمون کار کنیم برای رسیدن به هدف

    به اندازه‌ای که ایمانمون قوی‌تر می‌شه ترس‌هامون کمتر میشه و ما به خواسته‌هامون می‌رسیم اید جایگزین ترس‌هامون ایمانمون رو قوی کنیم تا به هدف خودمون برسیم

    اگر روی ورودی‌های خودمون کار نکنیم و ورودی‌های خودمون رو کنترل نکنیم فکرهای منفی رشد می‌کنه و ما رو به حالت اول یا دتر از اون برمی‌گردونه

    وقتی روی خودمون کار کنیم دائماً به صورت دائم به هدف خودمون نزدیک و نزدیک‌تر می‌شیم به شرط دوره تکامل

    قانون جهان هستی دارای تکامل است تکامل تکامل تکامل تکامل تکامل تکامل

    هر چیزی که در دوره مالی در حوزه مالی بدون دوره تکامل پیش برود با طمع رو به شکست است مثل شرکت‌های هرمی مثل بورس که تو ایران هست مثل خیلی از جاهای دیگه یا ارز دیجیتال ترید که مردم با طمع به اون نگاه می‌کنند و بدون دوره تکامل سود کلان می‌خوان و شاید اوایل همه چیز به ظاهر خوب باشه اما با مغز می‌خورند زمین

    بزارید اینجا هم یک مثال از خودم بزارم استاد

    من وقتی 15 یا 16 سالم بود وارد دوره دبیرستان شده بودم چون از 13 14 سالگی نمایشگاه‌های مدرسه کار کرده بودم و عیدی‌ها جمع کرده بودم و طلاهامو بچگیمو جمع کردم می‌خواستم به یک ماشین بخرم برای 18 سالگی یا 17 سالگی می‌خواستم برای موقعی که قبل از اینکه گواهینامه بگیرم یک ماشین بخرم اما ماشین‌ها یک دفعه گرون شد و من این کارو نتونستم انجام بدم و به پیشنهاد شوهر خواهرم پول‌هامو گذاشتم توی بورس و نه تنها پیشرفت نکردن بلکه اصل پول همم رفت اوایل همه چیز خوب بودا اما بد همه چیز به طوری بد شد که من پول کلاس کنکور یا مشاور تحصیلی هم نداشتم و به سختی به دست آوردم این‌ها به من چی میگه میگه دوره تکامل تکامل تکامل یا خود شما استاد وقتی رفتید بندرعباس وقتی با کسی پاستور بازی کردید و باختید فهمیدید که این راه‌ها به جایی نمی‌رسه کسانی که در مدار فقر هستند می‌خوان یک شبه پیشرفت کنند اما کسانی که در مدار ثروت هستند با دوره تکامل آهسته و پیوسته به راه خودشون ادامه میدن

    نکته آخر استمرار استمرار استمرار در کار کردن ذهن کنترل ذهن نشنیدن حرف بقیه جامعه و ایمان توکل کلید رسیدن به خوشبختی است

    استاد عزیز ممنونم بابت این ضبط این فایل و خدا را شاکرم که دوباره تونستم فایل زیبای شما رو گوش بدم ممنونم از مریم جان که دوباره این فایل‌ها رو تدوین و دسته‌بندی کرده و این پروژه رو برای ما گذاشته که گام به گام پیش بریم امیدوارم مریم جان یک روز ببینمت و از نزدیک بغلت کنم به امید دیدار شما و استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    محمد طاها افضلی نیا گفته:
    مدت عضویت: 591 روز

    گام چهارم مهاجرت به مدار بالاتر

    سلام به استاد و مریم شایسته و دوستان عزیز

    من خدا رو شکر به لطف خدا درگیر ترفند پونزی نشدم و مالی رو هم از دست ندادم اما لحظه هایی از زندگی ام بوده که با شرکت ها و مجموعه کار هایی آشنا شدم که اصلا احساس خوبی راجب شون نداشتم و هیچ میل درونی و باطنی به وارد شدن بهشون نداشتم و ازشون دوری می کردم انگاری که از همون اول می دونستم یه جای کاره درست نیست و جالب ترین قسمت اش اینجاس که بعدا تمام اون کار ها و مجموعه ها شرکت های هرمی از اب در اومدن که اصل کارشون روی ترفند پونزی می چرخه. با اینکه خیلی از آشنا ها انجام می دادن و خیلی تبلیغ اش رو می کردن من همیشه ته دلم می دونستم که این کار درست نیست و به سمت اش نمی رفتم و نادیده اش می گرفتم الان می فهمم که این همون الهامه خداست که ما رو باهاش هدایت می کنه و کسایی که بهش گوش کنن در دام این ترفند ها نمی افتن و کسایی هم که طمع کنن اصلا این الهام رو نمی شنونن که بخوان رد اش کنن. چون کلا من آدمی بودم که از بچگی هروقت طمع کردم می باختم و این توی ذهنم قالب شده بود که طمع و مغرور شدن بزرگ ترین عامل زمین خوردنه و الان می فهمم که طمع و غرور از ندونستن قانون میاد و الان می گم که عامل زمین خوردن انسان ندونستن قانونه. بخاطر همین هر وقت طمع می کردم دیگه اون صدا و احساس رو نداشتم و همیشه هم شکست می خوردم و باعث شد که من نسبت به احساس طمع خیلی حساس بشم و بخاطر مطالعاتی که از قبل راجب ترفند پونزی و شرکت های هرمی انجام داده بودم نسبت به این موضوع ها خدا رو شکر همیشه یه گاردی داشتم که من رو ازشون دور می کرد و همه ی اون اطلاعات هم بصورت کاملا نشانه و هدایتی به من رسید خدایا شکرت.

    شما رو به خدای بزرگ می سپارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    علیرضا گفته:
    مدت عضویت: 316 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام خدمت استاد عزیز و دوستانی که در راه رستگاری هستن

    خدارو شاکرم ک قام به قام تو این مسیر هستم و هروز ارتقا پیدا میکنم نسبت ب روز قبلم

    جواب الف)واقعیتش خدم زیاد تو این دام های طمع کاری افتادم از شرط بندی گرفته تا بحث کارو این چیزا ولی تو دام های ک ب شکل طرفند پونزی باشه یادم نمیاد افتاده باشم فقط یک بار بخاطر فعالیت تو فضای مجازی هزینه کمی پرداخت کردم البته اون موقع برا من زیاد بود ک فالور بگیرم بخاطر دور زدن قانون پرید اما بخوام اطرافیان مو مثال بزنم مثل پدرم از نظر مالی بزرگترین ضرر رو به خوانواده خدمون و مادری و پدری زد ب قول استاد یجوری رفتیم زیر صفر ک هنوز هم فکر میکنم ب صفر نرسیدیم مثال بخوام بزنم کارش پوشاک بود پول نزولی ک گرفت ک پوشاک بیاره سود کنه یا با همون کار رفت سراغ دامداری با وعده وعید شریک سپرد بهش دام فوت کرد اصلا کارش این نبود و خدمون هم شهر بودیم یا وعده وعید طلبکار برای بازکردن گارگاه خیاطی ک هزینه رو گزاشتیم اما رفیقش ک طلبم داش بهش ب وعده اش عمل نکرد باعث برشکستی از دست دادن خونه 3 طبقه ماشین مغازه ارث پدری و کلی بدهی سال 98 شد نمیدونم راجبش باید چ نظری داشته باشم ولی احساس میکنم اگر نمیومدیم این شهر اون نمیشد شاید الان با سایت اشنا نشده بودم شاید تحصیل مو ادامه نداده بودم و خدارو بابت این دوتا هدیه بزرگ شکر میکنم

    جواب)واقعیتش یکی دوتا بوده بعد فهمیدن بخاطر حس بد نسبت بهش جواب رد دادم یکی شرط بندی بعد دنبال کردن راه رستگاری ب کلی گذاشتم کنار یکی هم این بود ک از طرف پسر خالم بود گفتش بیا پرنده نگه داریم رد کردمش

    همین نزول ک ن تنها پدرم خوانواده مادری م هم بهشون ضرر فراوانی زده چ اونی ک داده چ اونی ک گرفته برا همین اسمش میشنوم فرار میکنم ومیگم حرومه

    تنها باوریم ک یاداوری میکنم بخدم این ک میگم پسر تو توانایی اینو داری ک با تلاش خدت ب یجا خوب برسی فقط تلاش نتیجه رو خدا بهت میده خدا نتیجه ای بهت میده ک حتی فرض کردنش هم برات غیر قابل درک الان

    خدا چیز های میبینه ک تو نمیبینی

    خدایا شکرت ک توانای دادی بهم این متن بنویسم

    موفق باشید دوستان و ب امید خدا هر ثانیه تو مسیر رستگاری باشین با توکل بر خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 1052 روز

    4مین گام مهاجرت به مداربالا تر.

    به نام خدا وسلام به خدا وسلام به استادومریم جون وهمکلاسیهای خوبم.

    خدایابابت سلامتی خودم وخانواده ام وفرشته ی الهیم توراسپاسگذارم.

    چندسال پیش باخواهرم یک زمین 100متری خریدیم بعدازچندسال همسایه ی کناری قولنامه در آورد!!!!!!گفت :زمین مالِ منه!!!!

    زمین رفت باکلی دادگاه وپاسگاه ولی بی نتیجه!!!!!

    چون ازروزاول دیدمازمین روخریدیم حتی کسانی که به مافروخته بودندپشت درپشت قولنامه داشتن هیچ وقت چیزی نگفت.بعدازچندسال ادعاکرد.

    چندسال پیش گل کوئست بودشرکت نکردیم.

    چندسال پیش یکی ازدوستامون گفت قرعه کشی سراغ دارم بیاین شرکت کنین منویکی از دوستان دیگه شرکت کردیم به شکرانه خداکلاهبرداری کرد.

    بعداون هرمهای دیگه که یکیش ابرتجارت بودشرکت کردیم که لوازم بایدمیخریدی خودمون 5یا6نفرخریدزدیم وبرای درست کردن زیر مجموعه خودمون پول گذاشتیم مجموعه بسازیم!!!!!!!!!!!!

    چندسال بعدیکی ازدوستای جون جونیم قرعه کشی داشت من شرکت نکردم فقط پول کم آوردجای دیگه قرعه کشی به من افتادگفت بیاپولت رو، بده من قسط قرعه کشی هاتو من میدم +23گرم طلاویک ربع سکه ویک سکه ی پارسیان وبه شکرانه ی الهی اوهم به زندان افتادوحالابنده ی خدااومده بیرون به چه ضمانتی نمیدونم!!!!؟؟؟

    حالاتوی بیمه ی عمر(؟)کارمیکنه!!!!!!!

    فقط گفته بیابیمه ت کنم که ازطریق کارم دولت به من پول نمیده ولی بدهکاریهاروازاین طریق میتونم به بیمه پرداخت کنم.

    وچندنفرازطلبکارهاروبیمه کردم وخودم بایدکارکنم پول بیمه واریزکنم.

    منم گفتم بیمه نیازندارم ولی چندوقت قبل ترش خواب دیدم 2دست لباس پسرانه ی دوقلو ازمغازش برداشتم.

    چون قبلا لباس فروشی داشت وخودبه خودبرنامه ی سرمایه گذاری توی اون بیمه ی معروف رو گفتم برام فرم پرکنه.

    وگفت سن خودت بالاس بیابرای پسرهاتون فرم پرکنم.

    منم برای2تاپسربزرگم فرم پرکردم ولی حق امضاوبرداشتش بامنه به امیدخدا جاشوپرکنه.انشاءالله.

    قرعه کشی دوباره به نامم افتاد6تاعمره نوشتم به شکرانه خدا2تاشوبرج10سال1403فروختیم برای پرکردن چک ماشین الهی شکرت.

    پسردایی عزیزدلم گفت بیاین خونه تونوبفروشیم بسازوبفروش کنیم بعدازچندسال نصف پول خونه هم به مانرسید.خدارحمتش کنه باجوان ناکامش که بعداز15روز، ازفوت جوانش خودش هم فوت کرد.

    زمینی داشتیم فروختیم بیکس بی خریدیم.

    خودم دوتاپسرم بعدعروسم ، پسرم وبعدپسربعدی .

    وبعدیک فروش اینترنتی بودکه به حسابشون پول واریزکنی کارخریدوفروش رویادبدن بعدخودشون هم جنس روبرات بخرن هم خریداربرات جورکنندوجنست رو به فروش میرسونند!!¡!!!!!!!

    بعدمن گفتم کسی فیزیکی به من معرفی کنیدبرم آدم ببینم بعدباورکنم!!¡¡!!!!!

    گفتندمشهدخیلی کسانی هستند که با شرکت ماکارمیکنندولی آدرس ندادن منم به پسرم گفتم نه قبول نکن!!¡پول نقدی هم داشتم.

    برای گردشگری توروستای خودمون سرمایه گذاری کردیم 5نفر.بی نتیجه.

    بعدپدیده ی شاندیزسرمایه گذاری کردیم 5نفر.بی نتیجه.

    ازاون دوستی که پولی دادم وبه زندان افتاد . دراصل پول ازپسرسومم بود.

    خیلی ناآرامی میکردمیگفت تواین بلاروبه سرم آوردی منم پولشوجورکردم براش یک زمین خریدم بعدیک هفته بااستفاده فروختم ودوباره یک قولنامه امروزکه نوشتیم فردابا10میلیون سوددوباره براش فروختم.

    گفت نه پولمومیخوام ماشین بخرم همش نگران بودم کلاه سرش میذارن.

    بلاخره کلاه سرش گذاشتندکه نصف ماشین رو به نام دوستش زده بعدازحدودا1سال برای پسرم شکایت کردوکل ماشین روازش گرفت وماهم که توی دادگاه وپاسگاه کاربلدنبودیم ومیترسیدیم دنبالشوبلدنبودیم بگیریم ماشین کلارفت ویک مقداری پول به پسرم رسیدکه خرج عروسی پسرکوچکم کردیم ودرقبال پولش توگردنی خودم رو بهش دادم ولی الان مجلس برم خودم استفاده میکنم میگم مالِ خودمه خخخخخخخخخخخ ولی به بچه های دیگه گفتم اگرمردم این توگردنی مال داداشتونه.

    تاهمینجاازشاهکاریهایادمه.

    وخداروشکرمیکنم که این اتفاقات برام رخ داده بیشترمالی بوده.

    والان همگی دورهم زندگی آرومی داریم وروی خودم کارمیکنم که بالطف خدا زندگی روبسازیم.

    اگه با4سال پیش مقایسه کنم زندگی به بهشت تبدیل شده.الهی شکرت.

    اگه بادیگران مقایسه کنم مشخصه خوب درِ جایگاه ومکانی مقابل بهشت زندگی میکنیم.

    ازترس وتنهایی پرسیدین: ازغروب به بعدتنهاتوی خانه نمیمونم.

    حتی روزهاهم توخونه هستم گاهافکرمیکنم کسی بامنه به قول استادتوی توهم، هستم.

    دیگه همینهاروبلدبودم .

    الان5ساله قبل از آشنایی با قانون جذب ازمحله نسبتامتوسط روبه پائین شهرمهاجرت کردیم به جای نسبتاروبه معمولی شهر و بعدازیکسال دوباره الان4ساله بالاشهرجای خیلی ،خیلی ،خیلی عالی زندگی میکنیم.

    همش از لطف خداست.

    امیدوارم که درمشیت وبارهبریت الهی بقیه عمرم رادرمسیرزیبایی باحضورم درهمین سایت بهشتی ادامه ی راه بدم.

    خدایا، یاریمان کن به راه کسانی که نعمت فیزیکی ومتافیزیکی مادی ومعنوی بخشیدی آمین.

    عاشقتونم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    حسینی ترین نرگس دنیا گفته:
    مدت عضویت: 2687 روز

    «به نام خداوند بخشنده مهربان»

    باور اصلی در طول دوره: «من توانایی خلق خواسته‌های مدنظرم رو دارم.»

    خدایا شکرت که بهم توانایی دادی تا چیزهایی که می‌خوام رو کشف و شناسایی و خلق کنم.

    (این گام رو دیروز گوش دادم اما دیدگاهش رو امروز ثبت میکنم.)

    دیروز برای من روز قشنگی بود. یه قرار دوستانه با بچه‌های قدیم دانشگاه داشتیم، خونه‌ی یکی از رفقا. از این اکیپ 7 نفره دوتامون نی‌نی داشتیم که خیلی فضا رو شیرین کرده بودند.

    خدایا شکرت که بهم قدرت دادی تا روابط قشنگ بسازم.

    خواسته‌هایی که دیروز خلقشون کردم برام ارزشمند هستند.

    استوری قشنگی که برای تولد زینب گذاشتم با جمله‌ی زیبایی که خودم براش نوشتم و یادآور خاطره‌ی زیبایی بود که با هم تجربه کرده بودیم.

    ملاقات خوبی که به بچه‌ها داشتم و تعامل سازنده‌ای که شکل گرفت.

    حس خوبی که به دوستام مخصوصا یکی از اونا داشتم. جوری که حس کردم خیلی دوستش دارم، بیشتر از قبل. با اینکه سالهاست میشناسمش ولی دیروز خیلی برام جذاب و دلنشین بنظر می‌رسید. شاید این هم از اثرات تغییر مدارم باشه.

    قطعا که هست، چرا شاید؟

    کنترل ذهنی که داشتم و اجازه ندادم خودم رو با کسی مقایسه کنم، تله‌ای که قبلا چندبار به دامش افتاده بودم و همین تضاد اصلا منو کشوند سمت دوره احساس لیاقت.

    خواسته جدیدی که تو وجودم شکل گرفت و احتمال زیاد تبدیل به یکی از اهداف مهم زندگیم تا یکی دوسال آینده بشه.

    سر زدم به خانواده‌ام و پدرم و مادرم رو در آغوش گرفتم. چقدر خوش گذشت همون چند ساعتی که اونجا بودم.

    لباس قشنگی که پوشیدم و استایل خوبی که داشتم.

    حرف بیجا نزدم، توی صحبت‌های منفی وارد نشدم و به خوبی روی خودم کنترل داشتم.

    و مکالمه خوب و نصفه‌شبانگاهی که با خواهرم درمورد قوانین داشتیم.

    خدایا شکرت که بهم توانایی دادی تا خواسته‌های مد نظرم رو خلق کنم.

    و اما تمرین این بخش:

    الف) تجربیاتی را به یاد بیاورید که به خاطر عدم درک قانون، در دام ضررهایی با الگوی ترفند پونزی افتادید.

    پاسخ: درمورد این تمرین توی دیدگاه قبلی همین فایل نوشتم. شرکتی که واردش شدم و حالا که فکر میکنم واقعا هیچ ارزشی آفریده‌ نمیشد توش.

    دوست دارم از این به بعد وارد بیزینسی بشم که ارزش و معنا داره و باعث گسترش جهان میشه. پولی رو بذارم و سودی ماهانه دریافت کنم یعنی اینکه من میترسم از اینکه پولم رو خودم باهاش کار کنم. یعنی اینکه من به خودم و توانایی‌هام اعتماد ندارم و فکر میکنم اون پول به باد میره اگه من باهاش کار کنم. اگه بذارمش تو بانک یا تو کمپانی‌هایی که بهم وعده سود بیشتر از سود بانکی میدن، جاش امن‌تره حداقل. خدای من، چه شرکی.

    قدرت رو دادم به اون کمپانی‌ها و ترسیدم از خودم. از توانایی‌هام. بی‌اعتماد بودم به خودم و به تو.

    بماند که پولش هم آخه از راه همچین درستی جور نشده بود.

    شانسی که فقط همین یکبار در خونه آدم رو میزنه؟! وای چه باور محدود کننده و بدی. چقدر کمبود خوابیده تو این یه جمله. خدایا شکرت که فهمیدم.

    شانس و فرصت و شرایط و موقعیت عالی در هر لحظه و هر روز و هر ساعت وجود داره. برای کسی که روی خودش کار می‌کنه و می‌دونه چی به چیه، همیشه فرصت هست همیشه. همیشه می‌تونه از جایی که هست پل و سکویی بسازه برای رفتن به جایی که میخواد. خدایا شکرت که این باور رو هم شناسوندی بهم.

    درسهایی که گرفتم خوب بودند، مثلا اینکه با فامیل بیزینس نکنم، سرمایه‌ی درست و تمیز بیارم وسط، خودم با پولم کار کنم ندم بقیه باهاش کار کنند و بخوان که بهم سود بدن و ‌…

    ب) کجاها نه گفتم؟!

    خیلی جاها، مثال بارزش توی نتورک. جایی که تیم‌سازی میکنند، جایی که سرمایه رو باید از دیگران جور کرد و …

    خدایا شکرت؛

    سپاسگزارم بخاطر دستهایم که تایپ می‌کنند.

    به خاطر گوشیم با رنگ خوشگلش.

    خدایا شکرت واسه چایی نبات، واسه کولر، واسه خواب.

    خدایا شکرت واسه چیزهایی مثبت اطرافم، واسه چشمهای بینا.

    خدایا شکرت واسه نی‌نی جدید خانواده.

    خدایا شکرت واسه نماز واسه آرامش واسه ایده واسه نور.

    خدایا شکرت واسه اعتماد به نفس و صبر و سکوت.

    خدایا عاشقتم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1518 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    الف) تجربیاتی را به یاد بیاورید که به خاطر عدم درک قانون، در دام ضررهایی با الگوی ترفند پونزی افتادید.

    اگر شما هم چنین تجربیاتی دارید، در بخش نظرات بنویسید چه درسهایی از این تجربیات تلخ گرفتید و چگونه از این درسها برای رسیدن به نتایج پایدار استفاده کرده اید؟

    -در گذشته به فردی که وعده ی 100 برابر شدن پول یک شبه را به ما داد اعتماد کردیم و پس انداز خود را در اختیار او قرار داده و در همان شب دیگر اثری از او باقی نماند و بعدها فهمیدیم شبانه به ترکیه رفته و منکر کلاه برداری هایی شده است که نه تنها از ما بلکه از هزاران نفر به عناوین مختلف کرده بود

    باز هم بار دیگر به سایتی اعتماد کرده که وعده کسب درآمد با تابپ و کارهای اینترنتی را می داد و ما با ثبت نام در آن متوجه شدیم کلاهبردار است و حتی با وجود تهدید به شکایت از او هم چنان به فعالیت خود ادامه می دهد

    باز هم فریب فردی را خوردیم که قرار دادی با ما امضا نکرده و ما کارهای زیادی برای او از جمله مقاله نویسی انجام دادیم و حتی شرکتی به اسم خود ثبت کرده بود که با کلاهبرداری از افراد مختلف کسب و کار خود را بدون دادن پول کارمند اداره می کرد

    چند مورد دیگر از جمله خرید موبایل که بدون دریافت آن پول به حساب شخص واریز کرده و متوجه شدیم اصلا چنین موبایل و کسب و کاری وجود ندارد یا قرار دادن محصولاتمان نزد شخصی برای فروش که شخص مورد نظر کلا ناپدید شده و محصولات ما را به اسم خودش فروخته است هم برای ما رخ داده است

    حتی در حالت هوشمندانه، چطور از این نوع تجربیاتی که اطرافیان شما داشتند، درس گرفتید؟ یعنی بدون اینکه درگیر این دام شوید، برای خود تصمیمات از پیش تعیین شده ساختید تا در چنین لحظاتی قانون را به یاد بیاورید و در دام این ترفندها نیفتید؟

    -در اطرافیان ما افرادی هستند که سند خانه ی خود را به عنوان ضمانت در مقابل دریافت پول هنگفت در اختیار افرادی قرار داده و اکنون اجاره نشین و بدبخت هستند خدا را شکر ما چنین اتفاقی را تا این حد فاجعه بار تجربه نکرده ایم

    اکنون در قرار داد نویسی تحقق و تمام قوانین را مرور کرده شرایط و نظرات تمام افراد را مطالعه سپس اقدام به واریز وجه در سایت هایی که بسیار معتبر هستند می کنیم

    اگر افرادی به ما وعده ی پول دادند یا وعده هایی مانند شانس یک بار در خانه ی آدم را می زند کلا آنها را حذف کرده و بر روی باورهای خود سرمایه گذاری می کنیم حرف استاد را به یاد خود آورده که پول ما نباید برای ما پول بسازد ما باید از استعدادها و توانمندی های خود و پرداختن به شغل مورد علاقیمان ثروت بسازیم و برای رسیدن به درآمد بیشتر عجله نکنیم دور زدن قانون تکامل داشتن احساس حرص ولع عجله باعث می شود در دام چنین افراد و موسساتی گرفتار شویم

    و سوال اساسی تر این است که: آیا هنوز هم آن درسها را به یاد دارید و آنها را در روند پیشرفت خود لحاظ می کنید؟

    -بله به دلیل اینکه چندین بار با چنین افراد و موسساتی برخورد کرده و ضررهای زیادی بابت آن پرداخت کردیم همواره به یاد داریم که به هیچ وجه بدون بررسی اصولی به سراغ هیچ چیز نرفته و حتی اگر لازم باشد برای نوشتن قرار داد وکیل بگیریم

    ب) درباره تجربیاتی بنویسید که به خاطر درک قانون تکامل، به جای طمع ورزیدن، به این نوع ایده ها و وعده ها با اطمینان “نه” گفتید

    -به وعده ی فردی مبتنی بر خرید کالایی تا دلار گران تر از این شده نه گفتیم و باعث شد قیمت دلار پایین تر بیاید و در زمان مناسب به خرید کالای مورد نیاز خود هدایت شویم

    به درخواست فردی مبتنی بر فروش خانه که ادعا می کرد وضعیت شما در صورت عدم فروش ان بدتر می شود نه گفتیم و اکنون خودمان در آن ساکن هستیم

    به وعده ی فردی که اداعا می کرد شانس یکبار در خانه ی شما را می زند و من تا کنون به هیچ شخصی چنین وعده ای به جز شما نداده ام نه گفته و اکنون پس از سپری شدن چند سال وضعیت او بسیار بدتر از گذشته شده و تمام ثروت خود را از دست داده است

    به وعده ی فردی که دائما به ما گوشزد می کرد دیر شده از سن تو گذشته پیر شدی دلار گران شده تو دیگر نمی توانی مهاجرت کنی هیچ راهی نداری در آینده بدبخت می شوی باید خودت را بیمه کنی…. نه گفته و تا کنون نیز به لطف خداوند زندگی خوبی داریم و بدون داشتن بیمه با عمل به قانون بی نظیر سلامتی در صحت و سلامت کامل هستیم

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1518 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    شما چه ترس هایی داشته اید چگونه بر آنها غلبه کرده و چه دوره ای به بهبود آنها کمک می کند؟

    -همه ی ما ترس های زیادی داریم

    -ترس ها هیچ گاه از بین نمی روند

    -افراد موفق با وجود ترس اقدام می کنند

    -پیامبران با توکل به خداوند با وجود ترس اقدام می کردند

    -کارهای زیادی انجام داده ام که نیاز به غلبه بر ترس های زیادی بود مثل ترس از: مهاجرت حرف مردم تغییر ترسهای متافیزیکی ترس از پیری تنهایی و…

    -با وجود ترس اقدام کردن همان برداشتن پا از روی ترمز برای تحقق خواسته هاست

    -برای تحقق خواسته ها باید بهای آن را با اقدام کردن حتی با وجود ترسیدن پرداخت کنیم

    -باور داشته باشیم توانایی حل مسائل پیش رو را داریم

    -با درک و به کار بردن قوانین به راحتی به اهداف خود دست میابیم

    -با ایمان و شجاعت تمام مسائل پیش رو را حل کنیم

    -عزت نفس ایمان و توکل به ما کمک می کند تمام مسائل پیش رو را حل کنیم

    -اجازه ندهیم ترس ها بر ما غلبه کنند

    -ترس ها توهم هستند

    -ترس ها مانع تحقق اهداف ما می شوند

    -با تمام وجود به ترس های خود حمله کنیم

    -ترس نگرانی دودلی شک و تردید از ابزارهای شیطان است

    -با ایمان به خداوند بر ترس های خود غلبه کنیم

    -دوره ی عزت نفس به ما در غلبه بر ترس هایمان کمک می کند

    -ترس ها پاشنه ی آشیل هستند که باید مرتبا و تا پایان عمر بر روی آنها کار کنیم

    -به راحتی از تغییرات در هر حوزه ای استقبال کنیم

    -ترس از دست دادن موقعیت نداشته باشیم

    -هر چیزی از دست برود با یادآوری دوباره ی قانون کار کردن بر روی باورها دوباره به دست می آید

    -به میزانی که بر ترس های خود کار کنیم نتایج بیشتر و بزرگتری کسب می کنیم

    -با کار نکردن بر روی باورها ترس های ما شدت و قدرت می گیرند

    در مورد شرکت هایی که سودهای خوبی پرداخت می کنند صحبت کنید؟

    -افرادی که با درک درست قوانین با استفاده از فایل های استاد بر روی باورهای خود کار می کنند علاوه بر نتایج فوق العاده از رخ دادن بسیاری از مشکلات جلوگیری می کنند

    -هر بار شرکت هایی با استفاده از ترفند پونزی برای کسب سود از افراد بی اطلاع کلاه برداری می کنند

    -افراد زیادی در ترفند پونزی گرفتار شده و با شکست مالی مواجه شدند

    -افراد با داشتن ذهن فقیر در دام ترفند پونزی گرفتار می شوند

    -ترفند پونزی به دلیل داشتن احساس طمع حرص عجله همواره جوابگو خواهد بود

    -با درک قانون خصوصا قانون تکامل گرفتار اشخاص یا شرکت هایی با ترفند پونزی نمی شویم

    -به محض دریافت وعده هایی فراتر از عرف از افراد یا شرکت ها آنها را نادیده بگیریم

    -ترفند پونزی می تواند به اشکال مختلف در تمام حوزه ها وجود داشته باشد

    -الگوی ترفند پونزی را به درستی درک کرده تا بتوانیم به محض مواجه شدن آن را تشخیص دهیم

    -ثروتمندان هرگز گرفتار ترفند پونزی نمی شوند

    -کشورهای جهان سوم بیشترین ضرر را از ترفند پونزی متحمل می شوند

    -افراد با بودن در مدار فقر و کمبود با چنین موسسات و افرادی برخورد می کنند

    -با درک قانون نه تها پیشرفت کرده بلکه جلوی بسیاری از ضررها گرفته می شود

    -استمرار در کار کردن بر روی باورها ایجاد باورهای مناسب پذیرفتن باورهای مناسب کنترل ورودی های ذهن مقاومت نداشتن نادیده گرفتن حرف مردم کلید خوشبختی سعادت و ثروت است

    -خداوند فرموده: حرف های بیهوده را نشنوید و در مجالس لهو شرکت نکنید

    -پیامبر با طی کردن قانون تکامل به چنین مقامی دست یافت

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    حدیث سادات حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1115 روز

    – گام چهارم پروژه مهاجرت به مدار بالاتر –

    به نام خدای عزت

    امروز ظهر داشتم با خودم فکر میکردم که آیا من انسان ترسویی ام!؟ چه ترس هایی دارم!؟ اغلب باهاشون مقابله می‌کنم یا میخوام ازشون فرار کنم!؟ چیکار کنم که ترس هام کمتر بشه!؟

    و حالا، بعد از چند ساعت هدایت شدم به این فایل.

    بله من ترس های زیادی دارم؛ و حتی گاها بی دلیل. حتی وقتی همه چیز خوبه یک اضطرابی درون من هست که اذیتم میکنه. و چندیییین ماهه که دارم به این فکر میکنم که ریشه‌ی این ترس ها چیه!؟ و فقط میرسم به عزت نفس!!! و حالا استاد انقدر واضح تو این فایل دستی از دستان خداوند شدن برای هدایت من.

    چقدرررررر هل دهنده‌ست عزت نفس؛ چقدررررر ما رو میبره به مسیرهایی که یه عاااالمه در جدید به رومون باز میشن. حتی فکر کردن به اینکه من خودم، خودم رو باور داشته باشم و اون عملکردی که از عزت نفس به دست میاد هم لذت بخشه…

    چند روز هست که تصمیم گرفتم دوره‌ی عزت نفس رو بخرم و توی همین چند روز، کلللللی نشانه دریافت کردم که مطمئن ترم کرد برای خرید این دوره. جدیدا همش به تضادهایی برمیخورم که کلید حلشون در مسئله‌ی عزت نفس هست و همین مصمم میکنه من رو برای کار کردن روی خودم… به زودی دوره رو میخرم و اونجا کامنت میذارم به لطف الله مهربان…

    تنها راه از بین بردن ترس ها، حمله به ترس هاست.

    ترس ها فقط توهمن؛ یه توهم ذهنی خطرناک. ترس از جن، تاریکی، چشم زخم و … فقط تو ذهن ماست و تمام!

    یه قانون ساده و همیشگی وجود داره : دور زدن قانون تکامل، نتیجه‌ش با کله زمین خوردنه؛ همیشه و همه جا!

    استمرار، استمرار، استمرار، کنترل ذهن، احساس خوب، قانون تکامل، عشق به کار، عزت نفس، باور به توحید، این هاست کلید زندگی!!!

    خدایا شکرت که توی این مسیرم.

    خدایا شکرت که هر روز بیشتر و بیشتر تشنه‌ی یاد گرفتن و تغییر و پیشرفتم.

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      حسینی ترین نرگس دنیا گفته:
      مدت عضویت: 2687 روز

      سلام قشنگم سلام زیبا سلام نازنین سلام نوربند.

      حالت چطوره؟!

      باورت میشه همین امروز میخواستم بهت زنگ بزنم بگم حدیث راستی عزت نفسُ خریدی یا نه؟

      چقدر قشنگ نوشتی درمورد ترس‌هات. راستش منم وقتی فکر میکنم میبینم بزرگترین ترس زندگیم ترس از شکست و نرسیدن و نتیجه نگرفتن هست. ترس از دیده‌شدن در نقطه صفر. و خب طبق راهکار این فایل باید برم تو دلش، باید انجامش بدم تا اثر کنه.

      خدایا شکرت که گره‌های ذهنی‌م یکی یکی دارند باز میشن. اینکه آدم حس کنه مسائلش در حال حل شدن هست و سوالاتش بی‌جواب نیست، دیگه احساس گیر افتادن و قفل بودن بهش دست نمی‌ده و بقول خودمون : دیگه دلش نمی‌خواد پشتی باشه :))))

      خدا برام نگه‌ت داره حدیث قشنگم.

      در پناه الله باشی دخترک.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    مونا روشنا گفته:
    مدت عضویت: 1701 روز

    16 اردیبهشت 1404

    09:57

    به نام خداوند عالم تاب

    خداوندی که راهنمای مسیر مستقیم منه و منو به راه کسانی که به آنها نعمت داده هدایت میکنه.

    خدا جونم امروز عجیب بود. امروز در غرق عشق بازی با خود خودت بیدار شدم. بهت سلام کردمو خودمو انداختم بغلت. بعد انجام کارای اولیه صبح سریع اومدم گام چهارم پروژه ی مهاجرت به مدار بالاتر رو که مریم شایسته ی عزیز و دلبر برامون آماده کرده، نوش جان کنم. الهی شکر. ما تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم. ما را به راه راست هدایت فرما. به راه کسانی که به آنها نعمت دادی نه کسانی که بر آنها غضب کردی و نه گمراهان

    خدایا شکرت معبود من.

    ما به تو ایمان داریم. ما به تو اجازه میدهیم که مارا هدایت کنی که ما بدون هدایت تو هیچی نیستیم.

    هذا من فضل ربی.

    گام چهارم پروژه ی مهاجرت به مدار بالاتر

    قشنگی این خدا میدونید چیه اینکه از هر لحظه، از همون لحظه ای که تصمیم میگیری بهش وصل شی و روی خودت کار کنی نشانه ها شروع به اومدن میکنه.

    نقطه های ابی سایت که برکته. پیشنهادهای کاری. حال خوب . دیدن زیبایی ها. هدایت شدن به جاهای تمیز و باحال با وایب عالی. دور شدن از افراد سمی. مهیا شدن شرایطی که بتونی بیشتر تنها باشی و با خدای خودت خلوت کنی و بشینی توی غارت رو خودت کارکنی. الهی امین. امین پروردگار عالم تاب. تویی که نور اسمان ها و زمینی

    الله نور السماوات و الارض … خدایا چقدر تو خوبی. چقدر بخشنده ای. خدایا دوستت دارم. من بی نهایت سپاسگزار استادی هستم که منو با تو از نو آشنا کرد. خودت دستمو بگیر . منو روی دوشت بذار. من هیچم. من ناچیزم. من بدون تو ناتوانم. من به هر آنچه از تو برسه محتاجم فقیرم. خدایا خودت منو سرشار کن. خدایا خودت منو غنی کنی. میخوام روی خودت حساب کنم و دستمو جلوی کسی دراز نکنم. خدایا هرجا، یعنی هر جایی که داشتم شرک میورزیدم خودت دستمو بگیر. من بی تو هیچم

    امروز کمکم کن تمرین هامو عالی انجام بدم.

    اهدنا الصراط المستقیم

    چه درسهایی از این تجربیات تلخ گرفتید و چگونه از این درسها برای رسیدن به نتایج پایدار استفاده کرده اید؟

    عاقا ما با یکی از دوستامون یه سری کارای مشترک ساخت فیلم کوتاه داریم و دغدغه مون اینکه بتونیم فیلممونو بسازیم. فیلم کوتاه. به خاطر همین یه مدته طویلیه که دنبال سرمایه گذاریم. یه جوری شدیم که هرجا حتی 10 درصد احتمال بدیم میتونیم بحث فیلمنامه مونو مطرح کنیم سریع میریم توی دلش. البته اینم بگم که دوستم یعنی همین بنده خدا همکارم این موضوع درش شدید تره. خلاصه یه عزیزی پیدا شد که گفت من 100 میلیارد پول دارم میخوام با فلان سلبریتی که در زمینه ساخت برنامه هم فعالن و تاپ ریت ایرانن همکاری کنن. از اونجایی که ما یعنی دوست بنده با ایشون همکاری کرده بود باهاشون در ارتباط بود واسط شد که این دو عزیز رو بهم وصل کنه و از اونجایی که از این دلالی 10 درصدش مال ایشون میشد عدده به شدت وسوسه انگیز بود. حالا بماند که نهایت پولی که ماها توی پروژه هامون تا به الان زندگیمون ساخته بودیم پر پر پرش 40 میلیون بوده ها. از اونجایی که این رفیق شفیقمون همه جا ما رو هم سهیم میکنه توی این پروژه هم مارو وارد کرد و جلساتو برگزار کردیم. انقدر چشو گوش ما کور و کر شده بود که ما رو حرف کلامی این اقا اعتماد کردیم و نه از ایشون گردش حساب خواستیم نه صورتحساب خواستیم یعنی ها هیچی هیچی. یعنی کلا ایشون 4 تا اسم اورد که من با اینا کار کردم و هیچ جا هم اسمی از ایشون نبود چون میگفتن که من خودم نخواستم اسمم باشه. خلاصه ما توی توهم این قضیه که یه عدد گنده با یه معرفی و واسطه گری گیرمون میاد این دوستانو به هم وصل کردیم. بماند که ایشون وعده داد که روی فیلم ما سرمایه گذار ی میکنه حتی گفت بیشتر از عددی که نیاز دارید بهتون دستمزد هم میدم. خلاصه ما تو هپروت رو ابرا بودیم. ایشون گفت یکی از دفاتر خالی م رو میگم بچه ها تمیز کن شما برید اونجا کارای پیش تولیدتونو انجام بدی. خلاصه ما رو توهمات این اقا حتی رفتیم کل حسابمونو صفر کردیم و الکی خرج های بی خود کردیم که چی این اقا پیش پرداخت بده بهمون. یعنی بهونه ای بود که این اقا می اورد واسه پیش پرداخت فیلممون. میگفت الان بانکم . یه مشکلی پیش اومده . تا یک ساعت دیگه واریزی انجام میشه. حالا اینجا هنوز ما اون جلسه اصلی رو با اون سلبریتی نذاشته بودیم ها. خلاصه ما د رحالی که در حال عشق و حال با پولی که هنوز نیومده بود بودیم یعنی میگم عشق و حال در این حد که تو پاساژ داشتیم خرید میکردیم منو این دوستم بعد هی زنگ میزدیم به اون بنده خدا که اقای فلانی مگه نگفتی امروز 30 میلیونشو نفری میزنی چی شد؟ عاقا مخلص کلام اون دفتر که هیچ وقت کلیدش به ما داده نشد همش امروز فردا ش. ا.ن پیش پرداخت فیلم 500 میلیون یما که رنگشم ندیدیم . حالا =جالبش اینجاست که بعد از انجام جلسه با او سلبریتی و عقد قرارداد با اون سلبریتی کاشف به عمل اومد این عاقا کلا هبرداره و نه تنها به پرداختی های مالیش عمل نکرده یعنی اون سلبریتی هم دقیقا گول خورد با حرفا و وعده وعید های این اقا که قرار بود 100 میلیارد روی کار ایشو ن سرمایه گذاری کنه و کارو ببره نتفلیکس و این داستانا. این اتفاقات دقیقا تابستون 1403 افتاد. خلاصه اون سلبریتی که دید خبری از پول نیست قراردادو فسخ کرد و بماند که اعتبار دوست ما بعد این معرفی کذایی خدشه دار شد.. چند ماه بعد با این دوست ما تماس گرفتن که اون کلاهبردار محترم الان اگاهی شاپور دستگیر شده کلی شاکی داشته و از خیلی ها و اعتبار خیلی از افراد معروف اینجوری استفاده کرده و قراردادها رو به همین شیوه میبسته و کلا باهاشون بازی میکرده. اقا ما رو حرف ایشون نشستیم خیالبافی کردیم که دیگه پولدار شدیم و یه شبه ره صد ساله رو رفتیمو از این داستانا.. از این موارد زیاد بوده . در زمینه ی مالی هم که بیا پولتو بذار ما سود بهت میدیم که الی ماشالله بوده و لی من درسمو گرفتم اقا هرجا پیشنهادی بهم شد که با وضعیت الانم 100 پله فاصله داره به قول استاد فهمیدم باید فرار کنم. بماند که این دوستمون بازم درگیر این موضوع شد و درسشو نگرفت. خلاصه که هرجا میبینم ادما میگن اره من فلان ایده بهم شده تا 3 ماه دیگه با سود اون کار 207 مو میگیرم. حالا یارو الان یه گاری نداره. یا دوستم یادمه اول سال ازش پرسیدم فلانی دوست داری اسفند 1404 چه اتفاقی تو زندگیت افتاده باشه که بگی اخ اره همینه امسال همون سالی بود که میخواستم. اون اتفاق چی باشه تو راضی هستی؟ همون دوستمو میگم ها. ایشون گفتن که دلم میخواد امسال بگم به هرچی که میخواستم رسیدم. خدایی خیلی با زور و تلاش سعی کردم نخندم . با خودم گفتم دختر خوب اخه مگه لوبیا سحرامیزه. خلاصه که طمع عجیبه و همه مون بارها به شکل های مختلف درگیرش شدیم و ممکنه بازم درگیرش بشیم اگه رو ی خودمون کار نکنیم. خلاصه من تلاشمو کردم بفهمم که اقا جان تکامل میگه که تا ابو به 20 درجه نرسونی نمیتونی به 50 درجه برسونیش. عاقا جان تا شما 2 میلیونو نسازی نمیتونی بری 20 میلیونو بسازی که.

    درباره تجربیاتی بنویسید که به خاطر درک قانون تکامل، به جای طمع ورزیدن، به این نوع ایده ها و وعده ها با اطمینان “نه” گفتید.

    از اون داستان به بعد بازم پیشنهادهای اینجوری میشد. مثلا داداشم اومد گفت بیا به اسم تو وام بگیرم. اخه فلان وامو فقط یه بار میدن. من چون آشنا دارم گفتن به اعضای درجه یک خانواده میدیم . من یه بار گرفتم. بیا به اسم تو بردارم. قسطاشو من میدم فلان تومن هم از پول وام هم مال تو بزن تو کارت. پول اون مبلغی هم که بهت میدم خورد خورد بده بهم . حالا شاید این شکل پونزی نباشه اما بازم اینجوریه که ان تومن جیرینگی بیاد تو زندگیت بدون پرداخت هیچ بهایی. خلاصه ما همونجا آب پاکی رو ریختیم رو دست برادر جان . ایشون خیلی هم ناراحت شد و شاکی د ولی خب قانون قانونه دیگه وقتی اشتباهه که من دستمو کنم توی اتیش نمیکنم. خلاصه ما فهمیدیم اقا الان مدارت نگاه کن به نتایج و وضعیت حال حاضرت توی همه زمینه ها. ببین اگه موقعیتی که سر راهته فرسنگ ها باهات فاصله داره اصلا سمتش نرو. عاقا عجله نکن . به خدا که عجله و بدو بدوعو وااای دیر شده و سنم رفته بالا و اینا نداریم . کاری که قراره سخت پیش بره اشتباهه. اروم لذت ببری پیش برو درها باز میشه . قرار نیست یه پله یه پله پیشرفت کنی از یه جا به بعد لگاریتمی رشد میکنی. تو شخصیتت رو بساز بقیه ش رو بسپار به قانون لاجرم ها.

    ماچ به کله ی همه تون

    عاشقتونم

    دیگه داره کم کم کامنت نوشتن برام مثل مراقبه میشه خیلی کیف میده

    احساس میکنی که یه تیک خوب توی دفتر روزانه ت زدی باریکلا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: