مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع» - صفحه 124
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»104MB26 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»25MB26 دقیقه













گام چهارم
به نام خدای نور
سلام به استاد های عزیزم.
داشتم فکر میکردم چقدر خوبه که اگاهی هایی که بهمون میگید رو درعمل انجام میدم.
خیلی وقتا باترس و لرز قدم برداشتم پنسم تو دستم میلرزید ولی انجامش دادم من یادگرفتم که توکل کنم ایمانم رو درعمل نشون بدم از شرایط جدید استقبال کنم و برم تو دل ترس هام که هرچی الان دارم و به هرچی الان رسیدم که چندسال پیش ارزوم بود…من هرچی دارم از خدای بخشندمه من هرچی دارم از وجود خدای توی دلمه که باعث قوت قلبم میشد و میرفتم تو دل ترس هام و شجاعتم رو نشون میدادم و جهان هم به شجاعان پاسخ میده جهان هم همه چیو راست و ریست میکرد خدایاشکرت.
همه اینارو نوشتم باز یادآوری کنم به خودم مسیر تکامل و رشد و پیشرفت رو اگر الان توی ذهنم یسری چیزابهم ریخته همه ی ایناهم درست میشه خدا مسیر درست رو بازم نشونم میده بازم معجزه میکنه و الان تنها کاری که ازدستم برمیاد کار کردن روی این دورس.
دونوع رزق داریم یه رزقی که تودنبالشی باکلی تقلا و تلاش فیزیکی و یه رزق دیگه هم هست اون دنبال تواون میاد سمتت خداجونم هدایتم کن که من این رزق و تجربه و زندگی کنم.
بادرک فراوانیو بزرگ کردن ظرف وجودم قطعا میتونم رزقی و تجربه کنم که فراوانه و اون دنبال منه.
هدایتم کن ظرف وجودم رو بزرگتر کنم تا با لذت بیشتر از نعمت هات برخوردار باشم.
اصل و اساس جهان بر فراوانی و فراوانی کلا هست و من باید ظرف وجودم رو بزرگتر کنم که بتونم تجربه و زندگیش کنم.
دررابطه باتمرین این سوال:
من از وقتی باشما آشنا شدم یادگرفتم تکامل رو توی همه چیز ببینم و یادم باشه قانون توی همه چیز جواب میده.
خواهرم و مامانم خیلی به این تبلیغات پرشدن صورت با قرص و لاغری اندام با قرص باور دارن البته نمیدونم میشه گفت باور یا نه ولی هربار گول این تبلیغات رو میخورن و کلی پول پای اینا میدن و درآخر نتیجه نمیگیرن ولی بازم الان میخوان اینکارو انجام بدن…
من قبل از اینکه سفارش این قرص هارو بدن کلییی حرف زدم که اینا الکین امکان نداره اندام با قرص خوردن لاغر بشه باید ورزش کنی و… ولی با اینکه بزور اون پول رو بدست اورده بود رفت داد پای اون قرصا و نتیجه نگرفت اخرسرم وقتی به ادمین اون کانال پیام داد زنه کلی حرف و فوش بارش کرد و بلاکش کرد:)))
خواهرمم همینطور دقیقا همین اتفاق براش افتاد و من قبلا خیلی باشون حرف میزدم که امکان نداره با خوردن قرص گونه هات برجسته بشه صورتت پربشه و… ولی گوش نداد و نتیجه نگرفت وقتیم پیام داد طرف بلاکش کرد…
من با هربار مرور اینا به خودم میگم ذهن فقیر اینطور عمل میکنه پولی که بزور بدست میاره پولی که خیلی جاهای دیگه بدردش میخوره رو میره میریزه دور با خریدن چیزای بدرد نخوری که بدردش نمیخوره.
یادمه وقتی مامانم میخواست ثبت سفارش قرص هاشو انجام بده زنه لیست فرستاد اگر میخوای ده کلیو توی یک ماه لاغر کنی فلان قد مبلغش اگر 8 کیلو فلان قد مبلغش و هرچقدرلاغری بیشتر میخواستی توی یک ماه مبلغ بالاتر میشد و پکیج های لاغری کمر و پهلو و بازو رون و…هم داشت:))))
و تازه میگفت هرچقدر میخوای غذا بخور ورزشم نکن قرصا کار خودشون رو میکنن نیاز به تغذیه خاصی نیست:)))
و دقیقا خیلیا مثل مامانم و اجیم گول این تبلیغات رو میخورن و میلیونی براش هزینه میکنن واین نتیجه ذهن فقیره این نتیجه درک نکردن قانون تکامل.
قانونی که توی همه چیز هست قانونی که اگر لاغری میخوای باید تغذیت رو تغییر بدی مثل دوره قانون سلامتی و یا ورزش کنی و کم کم این تکامل طی بشه و وزن کم بشه.
استاد من خیلی فکر کردم ولی فقط همین مثال رو یادم اومد که برای اطرافیانم پیش اومده بود که هنوز ازش درس نگرفتن ولی من خیلی خوب درسشو گرفتم:)))
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
رد پای روز 6 اردیبهشت رو باعشق مینویسم
امروز چند تا نشونه داشتم درمورد اینکه ترسی که دارم رو متوجه بشم و باهاش روبه رو بشم
چند روزی بود خیلی درگیر این بودم که اگر من برم بالای کلایمر و بیفتم چی
و خیلی نجواهای ذهن دیگه که سبب ترسم میشد و واقعا نمیتونم کنترل کنم تا اینکه گفتم خدایا کمکم کن ،من میخوام این ترسمو هم تبدیل به توحید در عمل کنم و تکاملمو طی کنم
تا اینکه خدا سه تا فاقل بهم نشونه داد و هر سه تا فایل دقیقا موضوعش این بود که به هرچی توجه کنم همون میشه
و من متوجه شدم که این چند روز من از کلایمر ترس داشتم و چیزای ناجالبی رو میدیدم در اطرافم
و وقتی اینو فهمیدم و فایل گفتگوی استاد با آقای شعبانعلی کوش دادم
و فایل راه کارهایی برای حل مسائل شما برام نشونه اومد
چقدر دقیق داشت هدایتم میکرد تا حالمو خوب کنه و بهم فهموند که باورمو درمورد سلامتی باید تکرار کنم و باورای جدید بنویسم
و یا اینکه هرچی از بچگی از اطرافیان شنیدم که ارتفاع زیاد نباید بری و حتی مادرم بهم گفته بود حق ندارم برم بالای داربست و یا بالای کلایمر
و حرف هایی که مادر و برادرم میگفتن به شدت ترس داشتم و سبب شده بود نجوای ذهنم این گفتگو هارو برای ترس و نگرانیم بیشتر کنه
وقتی من گوش دادم به فایل دیدم کمی سخته کنترل ذهنم ،حاضر شدم و رفتم بیرون و رفتم نون خریدم و برگشتم و حق کردم که دیگه نرو بیرون و بشین این فایل رو با دقت گوش بده
که خیلی بهم کمک کرد
و متوجه شدم که باید آگاه باشم و باورهای قوی رو که ضبط کردم با صدای خودم هر روز گوش بدم و چند روزی بود که وقتی در فایل جلسه ای که استاد گفتن حتی آرزوهاتونو ننویسید و سبب شد من درست متوجه نشم و باورایی که هر روز گوش میدادم رو بازم گوش ندادم و گفتم باید فایل جدید ضبط کنم ،چون توی همون فایلی که با صدای خودم ضبط کرده بودم ،در مورد خواسته هام و لحظه پایانیش صحبت کرده بودم و هر وقت گوش میدادم به قدری حالم فوق العاده عالی میشد که اشک جاری میشد
اما این درست متوجه نشدنم سبب شد که چند روزی گوش ندم و بعد که با فایل جدید استاد بعد از فایل مراقبه ، که گفتن باید وقتی خم درمورد خواسته هاتون فکر میکنید احساس خوبی داشته باشید که تجسمی که دارید سبب حال خوب و اشک بشه و لحظه پایانی رو ببینید
که وقتی من اینو شنیدم فهمیدم که تجسم های من درست بوده که وقتی صدای خودمو میشنیدم ،و تجسم میکردم خیلی خیلی حالم عالی بود ،در صورتی که هیچ کدوم از اونا رو نداشتم اما حس میکردم واقعا دارمشون و اشک از چشمام سرازیر میشد
و خوشحالم از اینکه متوجه شدم که درست بوده روند انجام تمریناتم
خدا چند روزی هست هدایتم کرده به ورزش هایی که بدون دمبل و دستگاه هست و با حرکات کششی و پلانک و شنا هستن ولی فعلا شنا نمیتونم برم و باید تکاملمو طی بکنم
و یه پیج اینستاگرام رو دیدم که بدون دمبل داشتن حرکات ورزشی رو انجام میدادن
شب که میخواستم بخوابم هدایت شدم به همون پیج اینستاگرامی و فقط داشتم به اینکه روی چمن با پای برهنه و بدون کفش ورزشی تمرین میکنن نگاه میکردم و یه الگو بودن برام که میشه رو چمنا بدون کفش ورزش کرد و یا روی زمین اتاقم
که کاشی هست
و من از بچگی اینو شنیده بودم که اگر زیاد بشینی روی چمنا و با پای برهنه روی چمن و زمین کاشی راه بری سبب بیماری در استخوان هات میشه
و حدود یک سالی بود من وقتی پارک میرفتم و جاهای دیگه به افرادی توجه میکردم که بدون زیر انداز دراز کشیدن رو چمنا و یا پسر هایی رو میدیدم که روی چمن ها بدون جوراب و کفش دارن فوتبال بازی میکنن
و وقتی در سریال زندگی در بهشت استاد رو دیدم که دراز کشیدن روی چمنا و گفتن هر جا چمن ببینم میرم چند ساعتی دراز میکشم و میخوابم ،
این سبب شد که باورم نسبت به راه رفتن و نشستن روی چمن تغییر کنه و با دیدن این افرادی که روی زمین و چمن بدون کفش داشتن تمرین میکردن
این باورم هم شکسته شد که من شنیده بودم که بدون کفش اگر ورزش کنیم آسیب می بینیم ،اما داشتن بدون کفش روی چمن ورزش میکردن
و این سبب شد که مقاومت های ذهنم برداشته بشه
بعد گفتم بذار ببینم کسی هست که از ارتفاع بره بالا و نقاشی بکشه تو گوگل نوشتم و چند تا خانم رو دیدم حس کردم کمی مقاومت ذهنم داره میره و به خودم گفتم باید الگو پیدا کنی طیبه
امروز من پر از درس بود و خدا بی نهایت به من کمک کرد تا حالمو خوب کنه ،میدید که نمیتونم ذهنمو کنترل کنم سریع حالمو خوب کرد
خدا به شدت مراقبمه و هر لحظه ریز به ریز داره هدایتم میکنه به سمت مسیر خودش
خدایا شکرت
طیبه جونم حالت چطوره دختر توحیدی سایت
من به شخصه پیگیر کامنت هات هستم و زیاد با نظرات جذاب و هیجان انگیزت برخورد کردم.
دخترررررر عجب چیزی گفتی عجب تمرینی. من بارها شنیده بودم که صدامونو ضبط کنیم و از این داستانا اما نهایتش چهارتا جمله تاکیدی بود که هیچ حسی رو در من برنمی انگیخت . تا رسیدم به این کامنت و این تمرین. واااای دختررررر تو چه کردی؟ یا به قول اون آهنگه: تو چه کردی با دلم وااااای !!! علامت خنده از ته دل که نیشش تا بناگوش بازه و اب دهنش ریخته بیرون)
دختررررر من دیوانه ی این کار شدم. اولش با کمال بی حسی گفتم بذار از خواسته هام و تجسمشون و دیدن لحظه ی پایانی یه ویس بگیرم . ببینم چه جوریه. خدا شاهده اولش که از خواسته م گفتم و اخرش دکمه ی پایان ضبطو زدم نفهمیدم چی ضبط کردم تا اینکه پلی ش کردممم. ای وااای من من اشکی بود که تو چشمم جمع می شد. انقدر که تو دلم قنددد اب شددددد و حسش کردم و مو به تنم سیخ شد. اینم بگم که از صبح حالم عالی و دختر خدا بودم امروز.
الهی شکر که نوشتی جیگر
الهی شکر که دیدم کامنتت رو
الهی شکر که عمل کردم
دختررر امیدوارم غرق شادی و لذت باشی و بتونی بری تو دل ترس هات
ماچ ماچ
به نام خدا
سلام به استاد عزبز و خانوم شایسته و همه همراهات سایت عباسمنش
وقتی از ترس ها حرف میزنین و مثال میارین
دقیقا میبینم که بعضی از اون ترس ها درون خودم هست
فهمیدم که پام کجا روی ترمزه و نمیذاره درست حرکت کنم
ترس از تغییر باعث موندن تو وضعیت فعلی میشه
ترس از مهاجرت که من باهاش کنار اومدم و اومدم تهران
ترس از تنهایی که هنوم که هنوزه نجوا میاد که برو فلان جا برو شهرستان اگه اون کار میکردی بهتر بود
ترس از شسکت و نتیجه و…همه و همه روحس کردم با تمام وجود و تا حدودی هم خداروشکر به لطف خدا باهاشون مقابله کردم ولی این فایل روشن تر کرد برام ترس ها و ترمزها رو
چیزی رو میخوام و از اونطرف ترس بعضی چیزا نمیذاره به سمتش برم و ترمز شده برام
موضوع طمع و حرص و ترفند پونزی که تو ثروت 1هم گفتین واقعا منو تو بعضی از شرایط نجات داد و اجازه نداد که وارد بشم و نیبینم دوستم رو که کلی پول و وام و مضاربه و فلان جور کرده و داده به کسی که سود میگره و میگه تو کار تجهیزات پزشکی ادم معتبریه و …من دوس ندارم ضرر کنه و از طرفی هم منتظرم ببینم چی میشه نتیجه گرچه تا حدودی مطمئنم و روشنه برام با توجه به قانون
و تکامل که خیلی مهم و واقعا باعث خوشبختی توی مسیر میشه
من و همکارم یه حرکتی انجام دادیم که حس میکنم یکم عجولانه بود و اجازه ندادیم تکاملمون طی بشه و همین باعث شد کا به قول شما چه زجری رو تحمل کنیم و تلاش کنیم که شرایط به حالت قبل برگرده درسته داره بهتر میشه خداروشکر به یاری خدا ولی وقتی مسیری روکه اومدیم میبینم میگم به چه قیمتی اگه صبر میکردم هم بهتر میشد هم راحتتر و چقدر خوبه که ادم واقعا درک کنه و عمل کنه به این اگاهی ها
ممنون استاد عزیزم بابت این فایل خداقوت
به نام خدایی که هرچه دارم از اوست
سلام استاد عزیزم
امیدوارم عالی باشین …
این روزا کلی تمرکزی رفتم سراغ فایل های معرفی محصول قانون سلامتی شما …و چقدر چیز یاد گرفتم …
از طریق ایمیل یکی از دوستان به این صفحه هدایت شدم و باخوندن کامنتشون دقیقا فهمیدم موضوع فایل چیه درحالی که تا قبلش با خوندن اسم فایل فکر کردم فایل جدیدی روی سایت بوده که من ندیدم …
خلاصه با فهمیدن کلیات این فایل یاد یه خاطره ای افتادم …یعنی دوتا که دوست دارم بگم …
نزدیک یک سال و خورده ای پیش مامانم توی تلگرام آگهی پیدا کرد که دقیقاترفند پونزی توش اجرا شده بود و من که از اون توسط فایلای شما آگاه شده بودم بلند بلند خندیدم و گفتم …آخه اینقدر آدما سادن…حداقل یکم پیچیده ترش میکردن که ملت آگاه رو به چالش بکشه …حتی زحمت ندادن یه کوچولو خلاقیت به خرج بدن و همون ترفند و عینا آوردن…مامانم که نمیدونست بازی چیه گفت داری درباره ی چی حرف میزنی ؟ گفتم مامان این اسمش ترفند پونزیه که یه کلاه برداری بزرگهو براش یکم توضیح دادم ….مامانم زد توی اینترنت و دربارش خوند و بعد با تعجب بهم گفت باورت میشه من باور کرده بودم …بعد بغلم کردو گفت تو اینا رو از کجا میدونی ؟….
اون روز خیلی به خودم افتخار کردم ….
اما این موضوع هنوزم توی ایران رواج داره …
6ماه پیش داداشم سرگردان اومد خونه و گفت من 11دلار میخوام …
گفتیم چرا و چی شده …گفت میخوام نمیدونم تتر بخرم و یک اپی هست که دو برابر سود میده میخوام سرمایه گذاری کنم و فلانی کرده بهمانی کرده و این ماه یه فرصته ….
بهش گفتم داداش اینا همش الکیه …یه بازیه و تو نمیدونی …شاید اینا ماه آخرشون باشه بالاخره همه ی پولارو بالا میکشن …
اون قبول نمیکردم میگفت نه بهمانی این کارو کرده باهاش ماشین خریده حالا که سود دوبرابر شده ماشین رو فروخته ریخته توشو و از این حرفا …
خلاصه دو یا سه هفته ای گذشت و داداشم ول نمیکرد …
یه شب دیدم تمام پولاشو داره میریزه روی هم و هرچی پس انداز داشت گذاشت تا ببینه میتونه خودش 6 تومن جور کنه برای اول کارش یا نه …کما اینکه 3 دلار خود اپ بهش برای ورودش جایزه داده بود و وسوسه کرده بود تا حتما اون 10 دلار دیگه رو بده ….میگفت همه بچه های شرکت توشن و 100 ملیون 200 ملیون توش سرمایه گذاری کردن …و اون شب از منم کمک خواست …
اون شب حدودا دو ملیون جمع کرد از کل پس اندازی نقدی که داشت …اون داداشم هم یکم گذاشت …و داداشم منو هم وسوسه کرد و گفت تو هم اگه میخوای پولت دو برابر بشه بیا بزار …تو چیکار داری …من ماه دیگه دو برابر پولتو بهت میدم …من که اصلا نمیخواستم ولی ذهنم وسوسه ام میکردو هی بهم میگفت حالا ماه دیگه میبینی پول اون دو برابر شده همش بهت میخنده و کلی از این حرفا …خلاصه نجوا های ذهنی تموم نشدنی بود …من یکم پول توی کارتم بود اما وقتی دیدم داره پولای نقدو میشماره یادم افتاد به اون 40 تومنی که برای کتابای استاد گذاشته بودم کنار تا بعد تموم کردن فصلی که از سایت خریدم فصل بعدی رو بخرم …اون موقع هر فصل 40 تومن بود …پاکت رو برداشتم که برم به داداشم بدم که یوهو به خودم اومدم و گفتم این پول استاده ها ملیکا …استاد گفته اینا همش کلکه …حاضری این پولو بدی ؟ بعد یه نجوایی اومد و گفت بهش گوش نکن ماه دیگه با 80 تومن میتونی دو تا فصل از کتابای استادو بخری ….
ولی از طرفی یه حسی بهم میگفت حرف شما درسته و این یه کلاه برداریه …
خلاصه اخرش به خودم رو کردمو گفتم …
من اصلا روی این پول حساب باز نمیکنم …میدونی چیه اگه الان این پولو به داداشم دادم و موفق نشد اصلا حرفشم نمیزنم که من پول دادم اگرم موفق شد بازم حرفشو نمیزنم ….میخوام این پولو به عنوان بها بدم ….
اگر حرف استاد درست بود و اون یک کلاه برداری بود …بهای یادگرفت این مسئله و جلوگیری از کلی ضرر مالی رو دادم ….و البته که ایمانم به قوانین خداوند و حرف استاد بیشتر شده
اگرم موفق شد که به احتمال 1درصد امکان داره …حالا هر وقت شد به بعدش فکر میکنم …میدونم که نمیشه …
خلاصه
اون شب 2 ملیون جمع شد و مامانم نزاشت که طلا هایی که خریده بود رو بفروشه و اون پولا بعدا آروم آروم خرج شد …
و ما هیچ پولی به اون به قول خودشون سرمایه گذاری ندادیم …
یک ماه بعد گندش در اومد، هر کی هرچی پول ریخته بود دیگه فقط یه عدد دیجیتالی روی صفحه موبایلش داشت …نه میتونست تبدیل کنه …نه میتونست برداشت کنه …
جالب اینجا بود که فقط کسایی که میخواستن برداشت کنند فهمیده بود چه کلاهی سرشون رفته و هنوز اون سایته برای اینکه پول بهش بدی باز بوده و معلوم نیست چقدر تا بعد ها آدم بهش اضافه شده …
علاوه بر اون بعدا فهمیدیم که. آقا تا قبل اون …اون سایت پول ها رو یک و نیم برابر میکرده و بعد یکی دو سال، توی ماه آخر اعلام کرده که تا ماه دیگه پولتون دو برابر میشه و اینجوری مردم رو وسوسه کرده و بعد همه پولارو جمع کرده و رفته ….وقتی این خبرو شنیدم …باورتون نمیشه چقدر خوشحال شدم …
ما که پولی نداده بودیم …ضرری هم نکردیم اون پولی هم که من دادم در واقعیت نرفته بود برای اون کار …اما من دیگه حرفشم نزدم و گفتم اون بها رو دادم تا ایمانم به استادم بیشتر بشه …تا این قانون رو بهتر یاد بگیرم ….
راسشو بخواین …
انگار الان یه چیزایی برام واضح شد که آدمایی که باهوش ترند از این ترفند برای گرفتن خیلی چیز های با ارزش استفاده میکنند…
مثلا پیشنهاد هایی که به من شد و همین سال 1403 درگیرش بودم و به معنای واقعی زمانمون دادم حالا تازه من قبول نکردم …تازه من پا ندادم به اونا …و فقط زمانم دادم اونم چون خودم کامل غرقش کردم و درگیرش بودم …از خدا کمک میخواستم اما مثل اینکه چشماتو ببندی و توی دریا فقط دست و پا بزنی و داد بزنی که کمک میخوای …خداوند طناب نجاتو برات فرستاده ولی تو از بس غرق در آبی و چشماتو بستی و برای خودت خیال های غرق شدن میکنی نمیبینی ….دقیقا اینطوری بودم ….
الان انگار خدا بهم گفت ملیکا …ببین با طمع دنیا میخواستی توی این چاه عمیق بیوفته و من نزاشتم …
دوست دارم دقیق تعریف کنم …
رئیس یک شرکت چون میدونست من دختر باهوش و ایده پردازی هستم …خیلی بهش سود میرسونم بهم پیشنهاد داد که توی شرکتش کار کنم و در آینده بهم مدریت اون مرکز رو بهم میده ….
اما فقط این نبود …
اون بهم گفته بود که اگه به هوسش جواب مثبت بدم بخشی از شرکتش رو به نامم میکنه و منو میکنه همه کاره ی خودش …حتی دیگه لازم نیست دانشگاه برم و چمیدونم امتحاناتم و کلاسام حله و فلان و بیسار …و چون میدونست من آدم قابل اعتمادی هستم وعده های سنگین بهم میداد و قول میداد زیرش نمیزنه …
من از همون اول سفت وایسادم …البته که اون خیلی باهوش بود و همه رو یوهو نگفت و آروم آروم شروع کرد و تا حد اینکه زمان و فکر و ذهن منو برای 4تا5 ماه بگیره هم موفق شد اما نه همشو و به خاطر با تجربه بودن مادرم و مسافرتای تابستانی که رفتیم و خیلی از تصمیم ها که من برای امتحاناتم یا مدتی برای خودم به دیدنش نمیرفتم و یا چون دوست نداشتم رابطه ای جز استاد و شاگردی بین منو اون باشه اصلا باهاش تماس تلفنی یا چت نمیکردم…و اینکه جدا بشم و دیگه بهش فکرم نکنم رو برام راحت تر کرده بود ولی نمیتونم بگم واقعا…
که انگار جادو شده بودم …البته اینم بگم که تمام اتفاقات و کار ها و حتی حرفایی که اون به من زد برای من اولین بار بود و انگار برای اون چندمین بار …با این حال نتونست موفق بشه و چندین ماه بعد وقتی فهمیدم که با دختری دیگه اینکارو کرده….
خیلی بدم اومد و بعد فهمیدم وای این خلا فقط مال الان نیست و به چندین سال پیشم بر میگرده که بهترین چیزارو از دست داده …. قضیه همینه و گویا این الگو این فرده …. که قبلا هم تجربش داشته
البته که با تمام این وجود من درونن بخشیدمش و قلبا براش بهترین ها رو آرزو میکنم …و دروغ چرا …دروناا دوسش دارم چون اون کمک کرد من خودمو بیشتر باور کنم …خودم بهتر بشناسم ..
…اون آدم بدی نیست …فقط قوانین رو نمیدونه و هر بار کلی از جهان چک و لذت میخوره و حالیش نمیشه …و بازم اشتباهاتش تکرار میکنه ….
راسش
همون موقع هم سعی میکردم با قوانینی که از استاد یاد گرفتم همه چیزو بسنجم …
مثلا وقتی بهم میگفت باید مثلا کنترول کنی (دروغ گفتن رو میگفت کنترول ) بهش میگفتم این کاری که شما از من میخواین پر از مخفی کاری و دروغ گفتنه …میگفت خب باید آدم به خاطر چیزایی که میخواد بها هم بده …
همون لحظه به خودم گفتم ..بهاش..نگرانی و اتفاقات بد و آرامش منه ؟ صد سال سیاه نمیخوام …این بهای سنگینیه ..و ای کاش اونو بلند میگفتم …
خلاصه حالا فهمیدم که این مغز چقدر حساسه سر این ترفند ترس و طمع …از طرفی اون جوری رفتار میکرد که اگه کاری که بهت میگم نکنی منو از دست میدی و منو میترسوند…به صورت کاملا درونی هااااا و از طرفی منو با. طمع وسوسه میکرد….البته که ازشون خیلی چیز یاد گرفتم و اینکه اون واقعا منو مجبور نمیکرد و البته که خدا هم خیلی مراقبم بود و به خدا همیشه میگم اصلا اسم سال 1403 رو همین گذاشتم که ؛(” خدای من، همونجور که برای یوسف پیامبر ،خدایی کرد ،برای منم خدایی کرد و منو محافظت کرد “)
خدایاشکرت واقعا ….
عاشقتونم …
از همون روزی که اون ماجرای سایت و ترفند پونزی و دود شدن کلی پول همکارای داداشم اتفاق افتاد …میخواستم این کامنتو بنویسم که حالا موقش بود …
مرسی استاد عزیزم …عاشقتونم …
ممنونم که هستید …
در پناه الله یکتا باشید …
خدایا…
هر چی دارم، هر چی هستم، از توئه… از عشق توئه… از نگاهی که هیچوقت ازم برنداشتی.
سلام استاد عزیزم، بانوی مهربون و نازنین شایستهجان و دوستان خوبم تو سایت.
برای اولین بار این فایل برام مثل یه نور بود تو تاریکی… حس کردم هدایت شدم سمتش، نه یه بار، نه دوبار، سه بار با دل گوشش دادم…
من تو زندگی چند باری پام لیز خورد تو ترفندهای پونزی، البته نه اون مدلی که استاد گفتن، ولی خب… یه جور دیگهاش. تاوانشم دادم…
اما فهمیدم که اینا همه بخشی از سفر تکاملمه… و خدا رو هزار هزار بار شکر، الان تو مسیریام که هرچند آروم، ولی با اطمینان دارم جلو میرم.
مطمئنم موفق میشم، چون مطمئنم خدا باهامه…
توی روزهایی که سختیها و چالشها از هر طرف اومدن، حس میکنم خدا داره ظرفیتمو بزرگتر میکنه، داره منو برای روزهای قشنگی که قراره بیان، آماده میکنه.
این تضاد، باید باشه… باید باشه تا قدر بدونم، تا بفهمم خوشبختی یعنی چی.
سالها تو کاری درجا زدم، ولی حالا دارم توش رشد میکنم… چون دارم قوانین رو رعایت میکنم، چون دارم با خودم، با ترسهام، با گذشتههام، صادقانه روبرو میشم.
مشکلاتی پیش اومد که شاید یه روزی فقط ازشون فرار میکردم، ولی حالا… حالا خدا بهم جسارت داده که وایسم، بگم، عمل کنم، تصمیم بگیرم برای خودم.
خدایا شکرت…
شکرت برای اینکه نذاشتی تو دردها و سختیهام گم شم…
شکرت که دستمو گرفتی و منو انداختی تو راهی که همیشه دلم میخواست… راهی که شاید سالها فقط تو رؤیاهام بود.
مطمئنم وقتی من یه قدم برداشتم، تو ده قدم اومدی سمتم…
و حالا…
تسلیمم…
با تمام وجودم، خودمو انداختم تو آغوشِ تو…
تو فقط هدایتم کن به همون راهی که میدونی برام بهترینه…
من بهت ایمان دارم…
میدونم اون روزایی که فکر میکردم تهبنبستان، فقط مقدمهی طلوع بودن…
فقط تمرینی بودن برای قویتر شدنم…
برای رسیدن به نوری که حالا دارم کمکم میبینمش…
خدایا شکرت که هستی…
که همیشه بودی…
که همیشه خواهی بود…
به نام خداوندی که رحمتش بی اندازه و مهربانی اش همیشگیست.
لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم
باسلام به استاد عزیزم.
در مرحله ی اول میتونم بگم که فایل بی نظیری بود و کلی آگاهی کسب کردم.
و ممنون از همه ی دانشجویان عزیز بابت کامنتهای زیباشون که پر از آگاهی و حال خوب است
استاد عزیزم باید بگم که من هم در دو مورد در زندکی درگیر ترفند پونزی شدم به خاطر پیشرفت سریع و رسیدن به خواسته ام و واقعا اذیت شدم ولی خدا یارم بود و مدت کوتاهی درگیر بودم و سریع رفع شد خداروشکر.
و در مورد ترس بگم؛استاد من پر از ترسم ،ترس از تغییر،ترس از حرف مردم که پاشنه ی آشیلم هست،ترس از آینده ،ترس از بی پولی و فقر که این هم پاشنه ی شدید آشیلم هست،و……
ولی با این همه ترس یک زمزمه ای همیشه در درونم هست که به من میگه نترس ،هیچ چیزی ترس نداره،من هستم ،تو تنها نیستی ، من کنارتم ،من هیچ وقت تنهات نمیزارم،تو فقط ایمان داشته باش بقیش بامن …..ولی متاسفانه من به خاطر باورهای غلطی که دارم اجازه ندادم تا الان این زمزمه ها روی من تاثیر بزارن و بتونم یک مسیر عالی رو به سمت پروردگارم برم.
ولی الان به امید الله مهربانم تصمیم گرفتم و با خودم عهد بستم تا روی خودم و باورهام کار کنم تا بتونم پروردگارم رو بهتر بشناسم ، میدونم که پروردگارم بیشتر از من میخواد تا من به بهترینها برسم ،چون این دنیا و جهانی که آفریده گویای این است که خداوند همیشه بهترینها رو برای بنده اش میخواهد
استاد مهربانم به امید الله و شمایی که الله مهربانم سرراه زندگیم قرار داده میخواهم یکی یکی بر ترسهام و باورهای غلطم غلبه کنم و روز به روز بر آگاهی هایم بیفزایم.
و از خدای مهربانم برای همه عالیترینها رو میخوام،چون او آگاه است و ما نا آگاه،چون اوست که میداند، چون اوست که فرمانروای کل جهان است و اوست پادشاه زمین و آسمان و خورشید و ماه و…..
استاد عزیزم من هنوز در هیچ دوره ای شرکت نکردم ولی امیدوارم به امید الله با قرار گرفتن در مدار درست و تغییر باورهایم بتونم در دوره های بی نظیر شما شرکت کنم .این یکی از خواسته و آرزوهای من است
به امید روزی که ایمان قوی داشته باشیم
در پناه الله یکتا باشید
بنام خالق جهان هستی !
سوره تین
وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ(١)
سوگند به انجیر و زیتون
سوره تین
وَطُورِ سِینِینَ(٢)
و به طور سینا
سوره تین
وَهَٰذَا ٱلۡبَلَدِ ٱلۡأَمِینِ(٣)
و به این شهر امن
سوره تین
لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِیٓ أَحۡسَنِ تَقۡوِیمࣲ(۴)
که ما انسان را در نیکوترین نظم و اعتدال آفریدیم
سوره تین
ثُمَّ رَدَدۡنَٰهُ أَسۡفَلَ سَٰفِلِینَ(۵)
آن گاه او را [به سبب گناهکارى] به [مرحلۀ] پست ترینِ پَستان بازگرداندیم
سوره تین
إِلَّا ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّـٰلِحَٰتِ فَلَهُمۡ أَجۡرٌ غَیۡرُ مَمۡنُونࣲ(۶)
مگر آنان که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده اند، پس آنان را پاداشى بى منت و همیشگى است
سوره تین
فَمَا یُکَذِّبُکَ بَعۡدُ بِٱلدِّینِ(٧)
[اى انسان!] پس چه چیزى تو را بعد [از این همه دلایل] به تکذیب پاداش وامى دارد؟
سوره تین
أَلَیۡسَ ٱللَّهُ بِأَحۡکَمِ ٱلۡحَٰکِمِینَ(٨)
آیا خدا بهترین داوران نیست ؟
سلام استاد گرامی من آن شالله در حفظ محبوب ترین زاد باشید .
قدم چهارمِ مهاجرت به مدار بالاتر !
مدیریت دو خراب کار ذهنی با نام های (ترس) و (طمع)
خداراااشکررر هزاران بار که مرا لایق این دوره دانست .
چگونه وارد ترس ها شویم ؟
باید وارد ترس ها شویم و ترمز هدی را نادیده بگیریم و به ترس ها غلبه کنیم و هیج گاه به این فکر نکنیم که همیشه ترس ها از بین رفته .
آن توکل به خداوند، آن ایمان قوی ماست که شجاعت دربخش اینکه وارد ترس ها شویم میآمد .
ترس ها توهم پیش نیست ! که جلوه پیش رفت مارا میگیرد و نتایج زمانی میآید که ترس ها را از خود دور کنیم .
این ترس ، شک ، دو دل بودن همیش ابزار شیطان است کار شیطان به همین چیزا پیش میرود .
پس نگذاریم این قوت پیدا کند برایش غلبه کنیم و پا بگذاریم برترس های خود .
با لطف خداوند ترس ها از درون ماهم دور تر میشود .
این پاشنهی آشیل هیچ زمان خوب نمیشود فقط خوبتر میشود و ما باید همیشه روی آن نکته کار کنیم .
استمرار !
ایجاد باورهای بی قید و شرط مناسب !
مقاومت نداشتن .
کنترول کردن ذهن .
گوش باز نداشتن به شنیدن حرف مردمم .
این همه کلید خوشبختی است . به مثال حضرت محمد ص که تکامل خود را طی کرد و مسیر خود را ادامه داد . بروی باورهای خود باور خوبتر ساخت و راز و نیاز با خداوند را همیش داشت .
در هرکجا هستید در پناه الله یکتا شاد باشین
سلام
جلسه چهارم مهاجرت به مدار بالاتر
.غلبه بر ترس: همیشه ترس ها با ما هستن. هیچوقت نیست که ترس ها از بین بره. در حالی که ترس هست باید توکل کنید و حرکت کنید.
.وقتی یک خواسته ای برات مهمه و میخوای بهش برسی، باید بهاش رو بپردازی و ایمانت رو نشون بدی و مطمئن باشی که خداوند بهت کمک میکنه.
.از تغییر ترس نداشته باش. اکثر ترس ها توهمی بیش نیستن.
.ترس، دودلی، شک ابزار شیطانه. باید بهش غلبه کنید و ایمان تون رو تقویت کنید. دوره عزت نفس خیلی کمک میکنه به علیه بر ترس ها.
.پاشنه آشیل هیچ وقت خوب نمیشه فقط بهتر میشه و باید همیشه روش کار کنید تا بهتر بشه.
.باید از تغییرات زندگی استقبال کنید.
.ترس های متافیزیکی مثل چشم زخم و… اصلا وجود ندارن بهشون قدرت نده چون قدرت انتخاب دست توئه.
.به اندازه ای که ترس ها کمتر بشه، نتایج میاد.
.وقتی روی این باورها کار کنید، هم پیشرفت میکنید و هم از خیلی از ضررها و اشتباهات بزرگ، جلوگیری میکنید.
.ترفند پونزی طمع انسان رو شکار میکنه. تکامل ت رو طی کن و به هر ایده ای که با شرایط کنونی ت قابل اجراست، عمل کن.
.هر چیزی که سود بیشتر از بازار میخواد بهت بده، ترفند پونزی ه و فرار کن.
.تمام افرادی که گرفتار ترفند پونزی شدن، فقرا بودن که ذهنیت فقیر داشتن. هیچ ثروتمند درستی، گول این ترفند رو نمیخوره و این ترفند تو کشورهای جهان سومی رایجه.
.اگه قانون تکامل رو درک و بهش عمل کنید، 99.99 درصد خطاهای انسان رو میتونید نداشته باشید.
.استمرار + ایجاد باورهای مناسب + پذیرش بی قید و شرط باورهای مناسب + کنترل ورودی های ذهن + نشنیدن حرف های جامعه = کلید خوشبختی و سعادت و ثروت.
.قرآن بارها گفته که حرف بیهوده رو نشنو و توی اون جمع نباش.
سلام بر استاد گرانقدر و همراهان عزیز
در خصوص ترفند پونزی که فکر نکنم مثالی بیشتر از این در دوستان و آشنایان و فامیل موجود باشد .اما به لطف حق ما هنوز در دامش گرفتار نشده ایم
اما در مورد ترس …
با توجه به سن ترس های متفاوتی رو تجربه کردم از همان کودکی ترس از تنهایی ، تاریکی ، توهم و ….
سالها بعد ترس از بی پولی ، بدون خانواده زندگی کردن ، ترس از آینده …
ترس از آینده متاسفانه همیشه با من بوده و هنوز هم هست
با همین ترس تقریبا یه درصدی از حقوقم رو طلا و دلار و …. میخریدم که مبادا در آینده بمونم
اگه کار نداشته باشم یه چیزی تو دستم باشه
الان دو سال هست که بنا به شرایطی سرکار نمیرم اما به لطف خدا نیاز به فروش دلار یا طلا پیدا نکردم
و از وقتی هم که به آموزه های استاد عمل کردم به طور معجزه آسایی همیشه پول در کارتم بوده البته در حد رفع نیاز ،اما همین نشانده این هست که باورها باید قوی تر شوند .
با توکل به خداوند ،و با اتکا آموزه های استاد و بکار گیری آنها در عمل امیدوارم این ترس برای همیشه در من کنار برود .
سپاس از استاد و همسفران عزیز
سلام بهاره جان و دوستان عباسمنشی
بهاره جان از اینکه شرایطت رو به بهبود هست بسیار خوشحالم و از اینکه تابحال دچار ترفند پونزی نشدی هم بسیار خوشحالترم و این خودش یعنی خدا مراقبت بوده…
چون کمتر کسی توی این اجتماع هست که ترفند پونزی یا چیزای مشابه ش رو تجربه نکرده باشه.
ترس از اهرم رنج میاد و نوعی تضاد هست ولی اگه نباشه انسان شجاع نمیشه.
علت و معلول همیشه کنار هم معنادار شدند.
همین کامنت گذاشتن ها شجاعت میخاد که خیلی از اعضای همین سایت هنوز شهامتش رو پیدا نکردند و فقط خواننده ی کامنت های دیگران بودند.
طمع هم یک تضاد و اهرم رنج هست که انسان رو به سمت اعتدال و تکامل سوق میده فقط باید به موقع تشخیص ش بدی ….
پس خودت رو تحسین کن عزیزم که توی مدت کمی که عضو سایت شدی شهامت نوشتن رو پیدا کردی این از عزت نفس قوی میاد
و عزت نفس قوی هم از ایمان و توکل قوی.
پس با همین فرمون برو جلو دختر زیبا.
دوست دارم بازهم ردپا ازت ببینم
عاشقتم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
به نام خداوندی که قدرت فقط دست اونه و او قدرت داره و حاکم بر جهان هستی هست
به نام خدایی که میگوید و مینویسد
به نام خدایی که قدرتش بیشتر از نجواهای شیطان هست
به نام خدایی که رزق و روزیم دست اونه
به نام خدایی که از من بیشتر میخواد که من خوشبخت بشم
به نام خدایی که ثروت و نعمت و پول دست اونه
به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیک تره
سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا دکتر عباس منش بزرگوار و استاد عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر استاد خانم شایسته محترم و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر دانش آموزان استادم که در جهان بهترینن
استاد جان میخوام در مورد این فایل به یاری خداوند کامنتم رو شروع کنم
واقعا نمیدونم الان از کجا باید شروع کنم ولی من با تمام وجودم حاضرم کامنت بنویسم با اینکه الان به شدت نجوا دارم
خدایا به امید تو…
اگر خواسته باشم در مورد ترسهایی که دارم در این کامنتم بنویسم باید بگم بی نهایتن ولی چند موردشون رو به عنوان رد پا برای خودم مینویسم
من از اینکه برم سر کار به شدت میترسم و این باعث شده من بی کار باشم و همچنان درامدی نداشته باشم به اونصورتی که مردم دارند
ولی در کار مورد علاقه ام فعالیت میکنم و درآمد کمی هم دارم مثلاً اگر کبوترام جوجه بدن اونا رو صد یا دویست هزارتومن مینویسم
و در کنار کار مورد علاقم هم مداحی میکنم و به یاری خداوند مداحی کردن هم میخوام بزارم کنار مثل افراد منفی که گذاشتمشون کنار و تعهدم رو به جهان نشون دادم
من ترس از این دارم که روزی به سخنان استادم عمل کنم و من پولدار بشم و خوانوادم فقیر بمونن و ازین جور چیزا
من ترس از این دارم رفیق داشته باشم و از ارتباطات یه جورایی ترس دارم چون اونجوری که باید ارتباط برقرار کنم بلد نیستم و دلایل دیگه
من ترس دارم از اینکه یه روزی پدرم از دنیا بره و بعدش من چجوری با داغ پدر کنار بیام و تا باحال من داشتم از خونه بابام ناهار ظهری میخوردم و بعد از فوت بابام من با این درآمد پایین و سر کار نرفتن چکار کنم (هم شرک هم ترس)
من ترس دارم در آینده مریض بشم و خیلی سعی میکنم که نترسم از این موضوع
من ترس دارم موتورم خراب بشه و دارم سعی میکنم با جملات تاکیدی مثبت گفتن به ذهنم بقبولونم که آقا مشکلی برایش پیش نمیاد (چون میخوام روغنش رو دوماه یک بار عوض کنم)به همین دلیل هم هست که میترسم چون اول روغنش رو ماهی یک بار عوض میکردم که دیدم بابا روغن زیاد مشکلی نداره و منم زیاداز موتورم استفاده نمیکنم دلیلی ندارد برجی یک بار روغنش رو عوض کنم
من ترس دارم که بعد از فوت بابام چون بابام خونه رو میخواد بده به من و وقتی خواهرهام و دامادامون و بچهاشون فهمیدن من چیکار کنم یعنی اونا چجوری با من برخورد میکنن یعنی دیگه تحویلم میگیرن یا حس حسادت و کینه و نفرت بینمون ایجاد میشه و تمام
من ترس دارم از سوسک من بارها سوسک رو گرفتم ولی همچنان اون چندش و ترس رو دارم حالا نمیدونم دلیلش چیه
من ترس دارم از کنار گذاشتن مجلس روضه خوانی که دعوام میکنم اونم خیلی کم اینجور نیس که من هر روز مجلس روضه خوانی دعوام کنم ولی میترسم که این کاسبی خرافات رو بزارم کنار چون درامد دیگه ای ندارم به همین دلیل یکی از دلایلشم اینه که من خیلی علاقه دارم به آواز خواندن و مداحی کردن چون من از بچگی تا به حال مداحی میکنم و یه جورایی عشق میکنم با میکروفون و باند و بلندگو بخدا استاد اگر بخواطر حرفای شما نبود من تا عمر داشتم این مداحی رو ادامه میدادم و آرزو داشتم از بچگی که حسینیه بسازم و من بشم مداح اونجا و مشهور بشم و اون روز روزیه که من دارم زندگی میکنم ولی اومدم این آرزو و علاقه رو با قوانین جهان هستی مقایسه کردم دیدم بابا اصلا این کار با قوانین یه جورایی جور در نمیاد چون همش باید تو حس بد باشی و باورهای بدی رو هم به خودت هم به مردم انتقال بدی و منم تصمیم گرفتم که تا بتونم بی خیال این علاقه بشم خوب میتونم بجاش منی که صدای بسیار زیبایی دارم یک خواننده بشم و من خواننده گیج رو هم خیلی دوست دارم یعنی استاد یه جورایی نمیدونم چرا من عاشق میکروفونم و وقتی که خواسته باشم همین مداحی هم بکنم جوری میخونم که ملت به وجر میان و همه ازم تعریف میکنن و تحسینم میکنن من نه کلاس رفتم فقط از بچگی پای مداح ها و روضها گوش دادم و خودم با خودم تمرین کردم و امروز خدا رو گواه میدونم مجلسی نیست که من نتونم اگر هزار نفر هم باشه من میتونم اون مجلس رو عالی تموم کنم تو این کار حرفه ایم
استاد جان بزار یه چیز دیگه هم بگم در این کامنتم
دیشب داشتم کامنتهای بچها رو میخوندم گوشیم زنگ خورد دوستم بود البته باید بگم همچراغ مغازه کبابیی که چند سال پیش داشتم بود
آقا محسن گفت آقا ابوطالبی نیستی نمیای مسجد من هم بهونه کردم و گفتم به این دلیل و خیلی محترمانه ازم خواست که برا شب ولادت امام حسن برم اونجا مولودی بخونم من راستش بهش گفتم باشه ولی با خودم یه چند دقیقه ای صحبت کردم گفتم ببین مصطفی تو خوانوادت که منفی بودن گذاشتی کنار باید بتونی همین مداحی کردنت هم کم کم بزاری کنار راستش استاد من چند سالی میشه که شبهای قدر هم اونجا مجلس دارم تو اون مسجد
امسال میخوام دیگه اونجا نرم چون میخوام امسالم با سالهای قبل متفاوت عمل کنم و دیگه نمیرم اونجا
حالا ذهن چی میگه
میگه آخه تو حیفه هر سال میرفتی اونجا میخوندی الان نری
میگه طرفداراد ریزش میکنن
میگه مردم چه فکری میکنن
میگه اگر اونا یه بلایی سرت بیارن چی
وووووووووو….ازین نجواهایی که اگر من با شما نبودم مثل قبل هنوز پا بوسشون هم با رفتارم میشدم که آقا منو قبول کنید بزارید من بیام مجلستون بخدا من گناه دارم و ازینا..ولی امروز من آگاه شدم ای ذهن اینو بدون قدرت فقط خدا داره و کسی حتی کوچک تمرین ضربه ای هم نمیتونه به من بزنه
طرفدارها هم ریزش کنن مهم نیس اونا رو خدا آورده خدا هم همیشه هست کین مگه
به یاری خدا همین مداحی کردن هم با جرات و شهامت کم کم میزامش کنار با اینکه دوس دارم ولی طبق اگاهیام اینا منفیه ذهن منفی اینا راه بدبخت بیچارها هست من این راه ها رو رفتم که الان دارم طعم فقر رو میچشم
استاد من به دو چیز خیلی علاقه دارم
یکی همین خواننده گی
یکی هم حیوانات و پرندگان و اینا
دلایلی هم دارم برا هر کدومشون که خدا بخواد در کامنتهای بعدیم براتون توضیح میدم
من میترسم از تغیر تغیر هم برام سخته یعنی میترسم تغیر کنم و دلایلی هم دارم برا خودم
من میترسم از شب تو قبرستان خوابیدن و جن و اینا روح و اینا
من میترسم از روزی که خوانوادم بفهمن من دارم از فایلای شما استفاده میکنم و اونوقت چی میشه من عمل نکردم و هنوز نتیجهای بالا نگرفتم یه جورایی خوشم نمیاد کسی فعلا بدونه
در این یک سال و خورده ای هم به ترسای دیگم هم تا تونستم در حد توان غلبه کردم
مثلاً ترس از خونه بیرون رفتن که خیلی بهتر از قبلم شدم
ترسهای دیگه ای هم دارم که امیدوارم خداوند کمکم کنه بتونم بهشون غلبه کنم شاید هم در کامنت بعدیم ترسهام رو کامل نوشتم
خوب بریم سراغ سوال بعدی
ترفند پونزی
استاد جان خوشبختانه در طی 32سالم زندگی گول اینجور چیزا رو نخوردم
نه وارد بورس شدم
نه خدا را شکر من تا باحال دچار این مشکل نشدم
فقط من یه چند ماه پیش تو دیوار گذاشته بودن بسته بندی چای در خانه و پیام دادم و تو برنامه اینا پیام صوتی یه خانم بود که میگفت باید پول واریز کنید و آدرس سایت هم داد که اون دستگاه رو بخرید و خیالتون راحت تو اون سایت پلیس فتا و اینچیزا بود و میگفت ما هویت دیوار هم داریم من استاد یه جوریم تا ته قضیه رو نفهمم وارد نمیشم یعنی تو پول خرج کردن یه خورده حساسم خلاصه جواب ندادنو من به خودم گفتم اینجوری که این سایت نوشته این سایت ازمایشی هست و اینا کلاه برداریه نه خدا را شکر دام این افراد هنوز تا به حال نیوفتادم و اونم از اگهیهایی که از شما گرفتم بوده که تو دامشون نیوفتادم
خواهرم میگفت تو دیوار زده بودن بسته بندی حبوبات که اونم پول واریز میکنه و خبری هم ازشون نمیبینه
اونجا من دوهزاریم افتاد که آقا اینا همش کلاه برداریه که تو دیوار میزارن که من هم خودم نزدیک بود تو دامشون بیفتم ولی خداوند کمکم کرد که نیوفتادم
در مورد ضامن شدن هم یه بنده خدایی بهم گفت من میخوام از اعتبار تو استفاده کنم برام جواز بگیری و مغازه اجاره کنی و اینا گفت من چون پرونده دارم و اینا نمیتونم و منم گفتم نه من شرایطش رو ندارم
و به یاری خداوند ضامن هیچ کس نه شدم و نه میشم
در مورد چک هم من الان 32سالم هم که اصلا نرفتم بانک دسته چک بگیرم و ندارم و وقتی که با شما آشنا شدم و فهمیدم دسته چک چه بلایی سر آدم میاره اگاه تر هم شدم که به وقتی نرم سراغ اینکارا
در مورد وام من اونزمونایی که مغازه کبابی داشتم سه تا وام گرفتم اونم با حساب بابام
یکی 5تومن
دوتا هم یکونیم
همشون رو دادم ولی یه دونه اون یکونیمه هنوز ته حسابش مونده و اینم بگم من با بدبختی وام هام رو تصفیه کردم که هنوزم یکیش رو ندادم و حدود 540تومن هم ازم میخوام که اونم به یاری خدا میخوام تصفیش کنم و دیگه هم خودم که وام نمیتونم بگیرم دیگه هم به بابام نگفتم برام وام بگیر
(من اگر تا باحال این اگهیها رو نداشتم سراغ دسته چک و وامو اینا میرفتم و ذهنم داره الان میترسوندم که تو بخواطر اینکه شرایطش نداشتی سراغ اینکارا نرفتی و اگر پولدار بشی و شرایطش داشته باشی میری که اونم در پاسخ میگم من نگاه به اطرافیانم میکنم و درس میگیرم و اون خدا همیشه کمکم میکنه که هیچ وقت سراغ دست چک نرم سراغ وام و ضامن شدن نرم)خداهست ذهنم ساکت باش عزیزم
فتوکل علی الله آن الله مع المتوکلین
اون آینده خدا جوری کار منو راه میندازه که هرگز سراغ اینچیزا نرم و ازش میخوام یارویاورم باشه
سلام و تحیت پروردگار بر چشمهای زیباتون که کامنتمو خوندید دوستون دارم براتون آرزوی ثروت سلامتی خوشبختی شادی آرامش و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم
استاد عاشقتونم