مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع» - صفحه 123
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»104MB26 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»25MB26 دقیقه













سلام و درود فراوان استاد عزیزم
نکات و یادداشتهای خودم از این قسمت رو مینویسیم.
همه ما یکسری ترسها را داریم یعنی هیچ وقت نیست که این ترسها از بین بروند ما در عین حال که میترسیم عمل میکنیم و توی داستان پیامبران هم میبینیم با وجود اینکه ترس داشتند توکل میکردند و اقدام میکردند.
مهم اینه که ما با وجود اینکه ترس داریم شجاعانه اقدام کنیم و قدم در دل ناشناختهها بذاریم، خیلی افراد هستند که سالها برای اقدامهایی همچون مهاجرت، جدایی، شروع یک کار جدید و … به خاطر ترسهاشون اقدام نمیکنند.
غلبه بر ترسها نیاز به شجاعت و ایمان دارد و همانطور که استاد اشاره میکنند از این روش جواب گرفتند و این روشی است که جواب میدهد، غلبه بر ترسها بدون ایمان و شجاعت امکان پذیر نیست.
وقتی آدم میخواهد به خواسته ای برسد باید بهای آن را بپردازد باید شجاعت تغییر رو داشته باشد، یعنی با وجود اینکه میدونیم وارد ناشناختهها میشیم میدونیم که روحیه حل مساله و رشد رو داریم میریم که مسایل رو حل کنیم و با تغییر روبرو بشیم.
وقتی قوانین حاکم بر جهان را بدانیم بدون اینکه زجر بکشیم و اذیت بشیم رشد میکنیم.
وقتی وارد یک موضوع جدید میشویم و تغییر میکنیم، با عزت نفس، ایمان و توکل به خداوند و اینکه میتوانم مساله را حل کنیم و خدا بدون شک کمکمون میکند و ما را به مسیر درست هدایت میکند باعث میشه که وارد دل ترسها بشیم و قطعا و بدون شک خداوند به شجاعان پاسخ میدهد.
ترسها توهم هستند، ترس از یک موقعیت و کار جدید، ترس از تاریکی، ترس از بیماری، ترس از پیری، ترس از جدایی و تنهایی، ترس از آدمهای جدید و … توهماتی هستند که افراد دارند که مانع حرکتشون میشود.
وقتی ترسی هست باید اقدام کنیم و بهش حمله کنیم و وارد دلش شویم تا حل بشه. شک و تردید و دو دلی و … همه اینها ابزارهای شیطان هستند که ما را از مسیرمون دور کند.
وقتی با عزت نفس وارد دل ترسها میشیم به جایی میرسیم که دیگه ترس معنایی نخواهد داشت. استاد به پاشنههای آشیل اشاره کردند که مواردی همچون ترس از حرف مردم و … همیشه باید روشون کار کنیم و هر بار سعی کنیم بهتر بشیم، پاشنههای آشیل همیشه هستند ولی باید هر سری که روی خودمون کار میکنیم بهتر شویم.
وقتی از ترسها عبور میکنیم و وارد دل ترسها میشیم نتایج حاصل میشوند، رشد میکنیم. وقتی تغییر میکنیم و از آن ترس نداریم رشد میکنیم، خلق میکنیم و با ایمان و توکل پیش میریم و اگر لازم باشه مسایل را حل میکنیم و یا دوباره میسازیم. همه چیزهایی که بدست آوردیم با حرکت و تغییر به وجود آمدند پس برای رشد و ساختن باید حرکت کنیم.
اگر روی خودمون کار نکنیم ترسها دوباره به سراغمون میایند و باعث کم شدن ایمان و حرکتمون میشوند، باید همیشه روی خودمون و باورهامون کار کنیم.
کسانی که از دورهها استفاده میکنند و باور میکنند و روی خودشون کار میکنند علاوه بر رشدی که دارند از بسیاری ضررها پیشگیری میکنند، مثلا وقتی سیستمهای پونزی که مطرح میشود و میخواهد طمع آنها را هدف قرار دهد که در نهایت باعث ضرر زیادی میشود، پیشگیری میکند و این افرادی که روی خودشون کار میکنند و قوانین را درک میکنند باور دارند که برای ساختن ثروت نیازی به همچین چیزهایی ندارند یاد میگیرند که باید مولد باشند و پروسه تکامل را طی کنند نه اینکه پولی پرداخت کنند که افراد دیگری برای آنها ثروت خلق کنند.
در واقع آگاهی ما بیشتر میشود و قوانین را یاد میگریم و سعی میکنیم طبق قانونی که سالهای سال وجود داشته و خواهد داشت عمل کنیم، قوانینی که برای همه حتی پیامبران به صورت یکسان و بدون تغییر کار کرده است.
تمام افرادی که درگیر سیستم پونزی میشوند افرادی هستند که فقیر هستند، توی مدار فقر هستند و همه این اتفاقات توی کشورهای جهان سوم میافتد.
یه مثالی رو بزنم که چند ماه قبل برای یکی از افراد فامیل ما رخ داد:
ایشون با وجود اینکه قبلا توی دورههای استاد شرکت کردند و مدتی رشد زیادی داشتند و وقتی شنیدم همچین کاری کرد برام سوال بود و ازش پرسیدم گفتم مگر تو قوانین رو نمیدونی؟! چرا همچین اقدامی کردی و فکر میکنی که جواب میده؟!
مساله از این قرار بود که از طریق گروه تلگرام افرادی ارزهای دیجیتال خریداری میکردند و با آمار و ارقام دروغ، طمع آنها را تحریک میکردند و بیشتر سرمایه گذاری میکردند، افراد با مقایسه قیمت دلار و ارقام اشتباهی تحریک میشدند و از طریق ارز دیجیتال پول پرداخت میکردند که قابل پیگیری هم نبود، کار به جایی رسید که از بقیه پول میگرفت که بیشتر سرمایه گذاری کند و وقتی در این مورد با من تماس گرفت و درخواست پول کرد تعجب کردم و ازش خواستم بیشتر به این موضوع و سیستم پونزی فکر کند و بعد تصمیم بگیرد قبل از اینکه بیشتر وارد این موضوع شود. در نهایت ضرر زیادی کرد و دیر متوجه این موضوع شد.
این مثال رو گفتم در تایید حرف گرانبهای استاد که اگر روی خودمون کار نکنیم و این مسیر رشد شخصی رو ادامه ندهیم دوباره ترس از کمبود و کم ایمانی به سراغمون میاد.
استمرار، استمرار و ایجاد باورهای مناسب و پذیرفتن بی قید و شرط باورهای مناسب و مقاومت نداشتن، کنترل ورودیهای ذهن، نشنیدن حرفهای جامعه، کلید خوشبختی، سعادت و ثروت و رشد و پیشرفت ما است.
در قرآن بارها گفته شده است که حرفهای کم اهمیت و چرت و پرت رو نشنوید و در اون جمع نباشید و ورودی ها را کنترل کنید.
این آگاهیها را لازمه با خودمون تکرار کنیم و به داستان تکامل پیامبران نگاه کنیم و با کارهایی که کردهاند یاد میگیریم که ظرف باورهامون را بزرگتر کنیم و رشد کنیم.
سلام و درود فراوان خدمت همراهان همیشگی.خوشحال و خوشبختم که خداوند نعمت هدایت و فرصت تجربه زندگی رو بهم عطا کرده…
ترس، نقطه مقابل ایمان است و تنها راه حل عملگرایی و حرکت میباشد .فی حرکات برکات
وقتی روی ایمان و باورهامون کار نکنیم، زمزمه ها و ترس ها بر میگردن و خدارو شکر من درحال حاظر به مرحله ای رسیدم که وقتی این زمزمه ها شروع بشن درجا میفهمم و همونجا جلوشو میگیرم .و به خودم یاد آوری میکنم و این تجربه خوبی هست که انقدر اغلب اوقات در مدار آرامش و توکل و ایمان بودم که سریع میفهمم که دارم از مسیر خارج میشم.
ترفند پونزی وعده های دروغ و وسوسه انگیز، همان وعده هایی که شیطان هم میده… قطعا به من آسیب میرسانند(همواره) .
سپاسگزارم بابت تمام صحبت ها و آموزه هاتون
به نام خداوند بخشنده و مهربان وغفار و روزی دهنده
خداوندی که تمام کهکشان ستارگان تمام جهان تحت سلطه اوست
و ما در برابر عظمتش هیچچیزی نیستیم….
موبایل رو به دست فاطمه درونم میدم
سلام فاطمه جانم بگو
ایا از زندگیت راضی هستی؟
خوشحالی؟ارامش داری؟
فاطمه جانم تاحالا فکرکردی که از زندگی دقیقا چی میخای؟
به دنبال چی هستی؟
دنبال رابطه فوق العاده هستی؟
اون رابطه قراره به تو چی بده؟
از ثروتمند شدنت چی میخای؟
اصلا چرا داری تلاش میکنی؟
میحای به چی برسی؟
به خوشحالی؟
مگه نمیدونی همین ثانیه هایی که داره میگذره لطف خداست به تو برای وجود داشتنت؟
فاطمه جان به یادبیار تمام رویاهایی که ارزوشونودداشتی و حالا برات بدیهی شدن
رویای پوست خوب داشتی الان پوست خوب داری اره میدونم شکرگزاری هممیکنی براش…اما ایااونقدری که قبلا براش حرصمیخوردی الان شکرگزاری میکنی؟ایا اون حجم از دغدغه برطرف شد و تمام؟
اما واقعیت اینه اگر اسون گرفتن و شادبودن رویادنگرفتی یکدغدغه میره و دغدغه بعدی جایگزین میشه
داشتی میگفتی میخای به رابطه عالی یه ثروت برسی که چی؟
چرا اضطرابشون روداری
میدونی فکرکنم اگر حرف مردم رو حذف کنی احتمالا چیز قابل نگرانی وجود نداشته باشه!
اصلا وایسا ببینم وقتی مردم حذف بشن
دیگه چیا برات مهمه؟اصن چیزای مهم برات همونان؟یا عوض میشن!!!!
حواست هست مشرک به کی میگفتن دیکه اره؟!
فاطمه خوب من
هدف رسیدن به تمام رویاها چشیدن شادی چشیدن حسخوبه چشیدن ارامشه
درسته؟
بنظرت اکر دیگران رو ول کنی
میتونی حس خوب رواز حالاهم تجربه کنی درسته؟
میدونی فاطمه جان همه چیز میتونه عادی بشه مهم اینه تو بخوای چطور ادامه بدی
اگر شادی و ارامشت رو وابسته به یه اتفاق کنی میشه برده اون
تو دوست داری که برده باشی؟!!!
به خودت و کارهات افتخارکن
انقد فکرنکن که باید چیکارکنم
تو داری کلی کار مفید میکنی
کتابی که داری میخونی میدونس چقد ارزشمنده میدونی چقد چیز ذاری یاذمیگیری
تلاشی که میکنی برای رویاهات
و…..
به حرفام بیشترفکر کن!!
به نام خدایی که مهربانیاش همیشگی رحمتش بینهایت است
سلام به استاد عزیزم به مریم جان و دوستان عزیز
گام چهارم رو در کنار شما هستم خیلی موضوع امروز جالب بود مخصوصاً قسمت ترسش برای من چون واقعاً دغدغه من در تمام زندگیم همین ترس بود
ترس برای شروع یک کار ترس برای شروع زندگی و این ترس سالهاست که جلوی رشد زندگی من را گرفته بود
خدا را شکر توی یک موضوع ترس نداشتم ترس از جدا شدن از خانواده و ترس از مهاجرت به قول استاد هیچ ترمزی توی این موضوع نداشتم و خداوند راه رو برای من روشن کرد و دستان خدا به یاری من اومدن تا من به راحتی از شهری که توش زندگی میکردم و متولد شده بودم ولی اصلاً دوستش نداشتم مهاجرت کردم اومدم شمال کشور و خیلی راضیم از این جابجایی و خداوند پاسخ داد به ایمان من به خودش و توی 4 سالی که اینجا زندگی کردم زندگیم خیلی پیشرفت کرده تونستم برای خودم خونه بخرم که این برای من خیلی با ارزش بود
الان هم از وقتی که با استاد و سایت خدا من را آشنا کرد روی خودم کار کردم که ترس از شروع کار و کسب و کارم رو که عاشقش بودم و رویاش رو داشتم همیشه انجامش بدم و خدا را شکر تونستم کارم رو با همین چیزی که دارم شروع کنم و خواستم بگم که برای من واقعاً اونجایی که به ترسام غلبه کردم و وارد اون موضوع شدم گشایش ایجاد شد و خداوند به وعده خودش وفا کرد خیلی عاشق خدام که تمام زندگی هوای من رو داشته و هوای هممونو داره کافیه ما بهش ایمان پیدا کنیم
در مورد پونزی هم اولای زندگی مشترکم یک بار گول همچین چیزی رو خوردم و خدا را شکر خیلی مبلغ بالایی نبود و خداوند با اون بهم یاد داد که نباید اعتماد کنم خیلی راحت و از اونجا به بعد هم بارها و بارها برام پیش اومد اما تونستم به لطف الله ز دام اونها فرار کنم و گولشون رو نخورم
طمع همیشه به ضرر آدمه اشکی این رو درک میکردیم
خیلی دوستون دارم آرزو میکنم که خداوند هدایتگر من و شما باشه
به نام الله هدایتگر
خدایاهرانچه که دارم ازان توست وازتوبه من رسیده است
سلام دوستان
گام چهارم :مهاجرت به مداربالاتر
ترس بزرگترین اسلحه شیطانه
طمع ازطرف شیطانه وکلاانسان عجوله ودوست داره مدارهاروسریع طی کنه بعداون وقت باسرمیخوره زمین وگرفتارترفندپونزی میشه
درحالی که میترسی بروتودل ترس هات واینوبدون که ترس هاتوهمی بیش نبستندوخداوندهرلحظه درکنارماست وماروهدایت مبکنه
به میزانی که برترس هات غلبه کنی عزت نفس توهم برای انجام کارهای بزرگتربیشترمیشه
من خودم هنوزترس زیاددارم ولی بهترشدم
مثل ترس ازشروع یک کسبوکار
ترس ازشناکردن
ترس ازرفتن درجای مخوف وترسناک
وووو
اماخدامیگه بروجلومن هدایتت میکنم
قانون تکامل روبایدرعایت کردوکسی یک شبه پولدارنمیشه
من خودم خداروشکرتاحالاگرفتارترفندپونزی نشدم اماخانواده مخصوصابرادرم چرا
چندسال پیش 140میلیون تومن درسال97دریک شرکت خارجی به نام یونیک فاینانس برادرم پول گزاشت وگفت معتبره وبه یک سال نشدکه کل اون پول ازبین رفت وحتی کسی که این شرکت روبه برادرم معرفی کردهم به زندان افتادوبعد5سال تاره اززندان ازادشده وخیلی ازداراییش ازبین رفته
یاسال88یک شرکت هرمی غیرقانونی به نام اف اس چی مادردرون اون شرکت 75میلیون پول گزاشتیم وکل پول بربادرفت
خداروشکرمیکنم که الان این اگاهی هاباعث شده که من گرفتاراین ترفتدهانشم ومراقب باشم که پولم ازبین نره
من خودم دیدم ازاقوام که واقعاثروت زیادی داره اصلاقیول نداره این شرکت هاروکه سودبیشتری میدن وچندبارهم توجمع گفته که گول سودزیاداین شرکت هارونخوریدچون این ادم درمداربالایی ازثروت قرارداره وایده های خیلی بهتربهش گفته میشه نه این ترفندهای پونزی
به ایده هایی عمل کنیم که باشرایط وامکانات الان ماقابل اجراست وقرض ووام نگیریم تاگرفتارنشیم
شادوموفق باشید
به نام خدا
سلام دوستان عزیز
سلام استاد عزیزم
پروژه بینظیر مهاجرت به مدار بالاتر گام چهارم
خوب قبل از هرچیزی خدارو شکر میکنم به خاطر همه چیز
به خاطر این سرد و گرم ها به خاطر این ترس و شجاعت ها
به خاطر این بالا و پایین ها
چون اگه اینها نبود زندگی خیلی بیمزه میشد
پس بالا داریم پایین داریم سرد و گرم و ترس و شجاعت و ایمان امید و … تا بدونیم کلا با خودمون چند چندین
همین دیروز بود که با همسر عزیزم که خیلی دوستش دارم داشتم صحبت میکردم و درگیر شرایط جامعه شده بود و خیلی هم آدمی نیستم که به زور بخوام تغییرش بدم
بهش گفتم همین بچه ای که میگی ما داریم ی روزی گریه های هق هق کنان میکردی برای داشتنش الان داریمش
همین خونه همین ماشین همین کسب و کار همین درآمد رو به رشد همینقدر طلا که داری اینا رو قبلاً ما نداشتیم و داریم الان
خوب بنده خدا تمرکزش روی نکات منفی بنا به ورودی هاییه که داره و کسی هم که تمرکزش روی نکات منفی باشه توی خود بهشت هم نکات منفی رو میبینه
خوب ی مقدار براش جا انداختم مسیر رو از کجا به کجا
و امروز اومدم گفتم ی مقدار روی خودم کار کنم و گفتم چه چیزی بهتر از این پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
و دیدم موضوع خیلی جالبیه که بهش بر خوردم
اینکه من ایمانم به خالق یکتا باشه و برای هرچیزی هدایت بطلبم و باور کنم که اون میتونه هدایت کنه و کرده و خواهد ی موضوع اینکه من شجاعتم رو نشون بدم بعد از تغییر باورها و ورودی ها ی طرف
همین عید سال گذشته
ی احساسی بهم گفت طلا بخر هیچ ایده ای هم نداشتم
هیچ ایده ای که چه اتفاقی قراره بیوفته گذاشتم کنار
خانمم کلی خوشحال بود و ذهنیتش این بود که شاید برای سرمایه گذاری باشه ولی گفتم نه اینا رو بزارم
و الان که ی مقدار طلا گرون شده میبینم که خیلی از آشناها میخوام داراییشون رو بفروشن طلا بخرن که اگه رفت بالا سود کنن
گفتم من اگه ی مقدار طلا خریدم احساسم بهم گفته طلا بخر و خریدم نه برای اینکه گرون بشه بگم چقدر سود کردم
من اگه حرکتی کردم قبل از این داستانا برای هدایت خداوند رحمن بوده و روزی که خواستم مفهوم زندگی رو بدونم و گفت چشم برو سراغ عباسمنش
و الان میفهمم که روی مفهوم توحید و خدا و قرآن و اون کارها و انفاق ها و محبت ها و وارد شدن به ترس ها مثل ساختن کشتی نوح بود برای من برای عبور از طوفان ها
ی گوشه توی کشتی باورهای خوب و مثبت و توحیدی مینشینم و از صدای مرغان دریایی اطراف کشتی لذت میبرم
حالا مهم نیست اون کسایی که توی طوفان کیر کردن کی هستن
مهم منم که در مسیر خداوند حرکت کردم
نترسیدم همه کار برای پول نکردم بلکه همه کار برای توحید و یکتا پرستی و رضایت خداوند مردم نه بنده خدا
همین پارسال بود ی بنده خدایی وارد خانواده همسرم شده بود و دیدم توی یه مهمونی بهم گفت من کارمند فلان جا هستم من پخش آرد استان رو میتونم بگیرم و این ماشین رو میخواد و اون ماشین و اینقدر سود میکنه گفتم کمه
همون لحظه صدمیلیون گذاشت روی اون سوده که خیلی قابل توجه بود
بازم گفتم کمه
خلاصه توی ده دقیقه دویست میلیون روی اون پول گذاشت همونجا گفتم من نیستم
خدا شاهده یک درصد وسوسه نشدم
چرا که قانون تکامل رو میدونستم
قانون خداوند رو گوش داده بودم
برادر خانم من چون توی اون مدار. بود یعنی خیلی ها توی این مدار هستن که ی شغلی باشه که یهو مقدار پول زیادی وارد زندگی ما بکنه
مثلا الان اگه درآمد نداریم شغلمون ایراد داره
گول اون حرف ها رو خورد و امثال رفت یکسال وقت گذاشت کلی ضرر کرد به قول خودش و اون کارها رو هم بهش ندادن یعنی اصلا دست اون بنده خدا نبود
و اون شب برگشت گفت که دیگه سراغش نمیرم و از طریق یکی دیگه وارد شدیم (خخخ)
ی مقدار براش وقت گذاشتم گفتم عزیز من تو بهترین کشاورزی تو زمین داری میتونه ی گلخونه هزار متری دست و پا کنی برا خودت بدون شریک
و ی درآمد خوب داشته باشی
یعنی میخوام بگم که وقتی روی سایت ما کار میکنیم دیگه عملا گول این داستان ها رو نمیخوریم
مثال خودم رو بزنم بنا به باور سازی و کارهایی که کردم ی مقدار اعتبار دارم توی بازار یعنی بتونم بدون پول یا چک فقط با ی تماس جنس تهیه کنم
ی بنده خدایی که از مشتری های ما هستش و کلی محبت داره بارها پیشنهاد فرستادن جنس به مقدار زیاد رو به من داده آقا تو این رو ببر ما با تو راحتیم پول نمیخوایم از شما و از این حرف ها و لی چون اصل این موضوع بدهی و نگرانی هست من گفتم حاجی من اینجوری راحت ترم که نقد بخرم
میگفت آقا مشکلی نداریم میگفتم نه
من نمیتونم اسم اینو بزارم استفاده از اعتبار بلکه اسم این بدهیه و با اون چیزی که در وجود منه متفاوته
خوب دراخر هم سپاسکذارم بابت این فایل استاد خیلی سپاس از شما بابت این پروژه ارزشمند
به نام خدای هدایتگرم
گام چهارم/پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
همه ی ما یه سری ترسهایی توی وجود مون داریم
یعنی هرکسی ممکنه ترسهایی توی وجودش داشته باشه
اما انسانی که ایمان میاره و توکل میکنه در عین حال که میترسه حرکت میکنه
حتی پیامبرانم یه سری ترسها توی وجودشان داشتن اما با وجود اون ترسها توکل میکردند و حرکت میکردند
وقتی آدمی میخواد به یه خواسته ای برسه و براش مهمه باید بهاشو بپردازه باید ایمان شو نشون بده باید بتونه توکل کنه،باید اونقدر روی عزت نفسش کار کرده باشه که توانایی هاشو باور کنه بدونه که از پس انجام هر کاری بر میاد
اونوقته که قدم بر میداره
کلیت ترفند پونزی:ما به یه دلیلی سودی بیشتر از سود عرف بازار میدیم ما یه راهی پیدا کردیم که میتونیم فلان درصد بیشتر بدیم
خلاصه هر بهانه ای میارن هر دوز وکلکی سرهم میارن برای اینکه طرف و اغوا کنن
برای اینکه دچار حیله و فریب این افراد نشیم باید به هر ترتیبی که شده نمونیم تو اون فضا، فرار کنیم و نشنویم تا گول این وعده و وعیدهای رو نخوریم
و تمام افرادی که گرفتار این ترفند میشن آدمهای فقیر، بدبخت بیچاره ای هستن که میخوان بدون طی کردن تکامل یه شبه پولدار بشن
اما افراد ثروتمند گول این دغل کاری ها نمیخورن چون مداری که توش هستن مداری که فقط ثروت و ایده های پولساز و فرصت های شغلی خوب وجود داره
استمرار و استمرار و استمرار
ایجاد باورهای مناسب
پذیرفتن بی قید و شرط باورهای مناسب
مقاومت نداشتن
کنترل ورودی های ذهن
حرفهای جامعه رو نشنیدن
کلید خوشبختی، کلید سعادت،کلید ثروته
همانطور که خداوند بارها میگه حرف لهو(حرف چرت و پرت )نشنوید
نباشید توی اون جمع، جلوشو بگیرید
در پناه رب العالمین موفق و سلامت باشید.
به نام الله
سلام به همه عزیزان جان
این سومین مرحله از مهاجرت به مداربالاتر برای من است
برادر من درباره رمز ارز ها وسود اونها صحبت می کرد البته چند سال پیش بود ومن گفتم اینها رو ول کن که ضرر میکنی اما میگفت که من ازکسی که خودش این کاروانجام داده وسود کرده پرسیدم واینکه طرف مطمئن هست ومن پولو بهش میدم وخودش خرید وفروش رمز ارز انجام میده واین حرفها ومن هرچی گفتم نکن قبول نکرد ومبلغ پانزده میلیون داد اونطور که خودش گفت شاید هم مبلغ بیشتری داده بود بعد ازیک سال گفتم که چی شد چقدرسود کردی واون هم با ناراحتی گفت که پولهام رو ازدست دادم
من خوشبختانه قبلا با این مدل کارها خیلی سال پیش که تازه مد شده بود آشنا شدم وخیلی مجذوب وسوسه هاشون وبرخوردشون شده بودم تا جایی که می خواستم وارد سایتشون بشم وثبت نام کنم که دولت اونها رو یعنی سایت وبرنامه ای که داشتند رو ممنوع کرد ومن خیلی ناراحت بودم که چه فرصتی روازدست دادم وناراحت بودم تا این که چند ماه بعد کتابی به دستم رسید که درباره حقه بازیها وترفند های این روش توضیح مفسلی داده بود وروش وشیوه کاریشون روبرملا میکرد
که بعد ازخوندن اون کتاب خدا روشکر کردم که دولت اونها رو ممنوع کرده بود ومن نجات پیدا کردم
فهمیدن این مطلب که ما با افزایش اگاهیهایی برای تغییر وضعیت علم وآگاهی وعملکردمان برای تغییر باورها یمان تانیازداریم تا ترسهای مارا دربرابر مشکلات پیش رو ازمیان بردارد درمورد افزایش درآمد چرا که ما همیشه موانعی را درپیش روداریم که جلومارا ازرسیدن به خواسته ها میگیرد اما نمی دانیم که انها چه هستند یا اینکه که هستند.
من باتجربه ای که قبلا دراین زمینه کسب کردم متوجه شدم که باید چه روشی رودرپیش بگیرم وبا عمل به اون روش درعرض یکماه نتیجه اون رو مشاهده کردم اون این بود که وقتی درکارم ورشکسته شدم نمی دونستم که دیگه چه کاری باید کنم که سودمند باشد با همان چیزی که داشتم یعنی دروضعیتی که بودم نگاه کردم درحال حاضر چه مقدارپول نقد دارم وچه کاری میتوانم با همین مقدارپول کمی که دارم انجام دهم وبعد فکر کردم که چطور همین مقدارپولم رو می تونم دوبرابر کنم خلاصه مقداری کالا خریدم انها روفروختم اما اولش ترس داشتم که چی بخرم که بتوانم بفروشم ودوم اینکه اصلا چگونه اونها روبفروشم این دوتا ترس رو داشتم اما به قول استاد بعد زدم به دل ترسهام وبا همان مقدارپول که خیلی کم هم بود وفقط برای چندین روز غذای خودم نگه داشته بودم شروع کردم به فکر کردن بدون اینکه فکر کنم چی بخرم رفتم سراغ بازار اما باز توی بازار می گشتم ونمی دانستم که چی بخرم کمی فکر کردم وبا خودم گفتم من می خوام این مقدارپول رودوبرابرش کنم وفرقی هم ندارد که چی بخرم همیشه مردم یک سری نیازمندی دارند که اگر من بتوانم باکالایی که میخرم بتوان یک نیاز ی ازنیازهای مردم روبرآورده کنم می فروشم کمی فکرکردم که تابستان هست وبچه ها مدرسه نمیرن وتو ی روستا بازی میکنند شلوارراحتی پسرانه بد نیست خلاصه یک جین ازیک مدل شلوار خریدم مرحله اول ترسم رو رد شدم حالا زمان فروش بود که باید می فروختم باز ترس داشتم که کی ازمن میخره
باخودم گفتم ازفامیلهای نزدیک شروع میکنم زیرا حتی اگر برای کمک هم که شده شاید ازمن بخرند اما برخلاف انتظار م که فکر میکردم اصلا نخریدند که هیچ حتی منو ازکارم پشیمون کردند که کسی نمیخره وافرادی هستند که کارشون توی روستا همینه وغیره من خیلی ناراحت شدم ولی چاره ای جز این نداشتم وشروع کردم به افراد غریبه جنسو نشون دادن و باترسهام روبرو شدن تااینکه اولین فروشم روشروع شد ودومی وسومی الا اخر درعرض چند روز بافروش نصف اجناس دوبرابر سود کردم وبا بقیه پولها رفتم بازار ویک جین دیگه ازهمان جنس ویک سری اجناس دیگه ای خریدم وکارم رو ادامه دادم
تا اینکه خانواده یا بهتر بگم شریک زندگیم هی زنگ می زد ودل تنگی میکرد من شرایطم روبراش توضیح دادم البته اونها شهردیگه بودن من هم شهردیگه گفتم کمی صبر کن دارم کارمیکنم ونیاز به زمان دارم مشکلات روتحمل کن تا اوضاع بهتر بشه کم کم داشتم پیش میرفتم اما اون باز اسرار کرد بیا همینجا وکارکن من گفتم تو اگرمانع من نشی وبزاری من با همین وضعیت کارکنم همونجا هم کارمیکنم اماتو مانع من میشی به این شیوه کارکنم خلاصه گفت نه بیا که من خودم بهت کمک میکنم . وقتی برگشتم نزاشت من کارکنم چراکه با این مدل یعنی دست فروشی مخالف بود ومیگفت زشت هست وآبروی خانواده ما میره وغیره واجناس من روداد به یه مغازه داری که بفروشه واما خلاصه فروخته نشد وبرگشتم سرخانه اول
واین شریک زندگی بارها باعث شده که من نتونم به روش خودم کارکنم وهرکاری میکنم بعدش بدهکارمیشم چون استقلال ندارم درروش کارم ورفتارم و تنها ترسی که هم اکنون دارم رها کردن این زندگی هست بعد از چندین سال چون زمانی اون هرچی که داشت فدای من وزندگی کرده بود البته مادی ومن اون موقع نمی دونستم چگونه کارکنم وروش درستی بلد نبودم و قانون رونمی دونستم اون هم اکنون هم همش درهرکاری بهم فشارمیاره وعجله میکنه که هرکاری فورا جواب بده ومن هرچی با هرروشی که میدونستم بهش میگفتم صبرکن کم کم وپله پله می ریم جلو تا به نتیجه برسیم الیته اون وکل خانواده شون با روشی که عمل میکنن باعث ازبین روفتن سرمایه خانوادگیشون به مقدار میلیارها تومن تا حالا شدن اما گوش به حرف نمیدن
وبازکارخودشون رو میکنن ومن نمیدونم دیگه باید چیکارکنم جزاینکه وارد این دوره شدم وکم کم وارد مداربالاتربشم رنج خلاصی ازاین دورباطل ولذت رسیدن به آزادی واستقلال مالی وفکری رو درذهنم دارم مرور میکنم .
به نام خدای اگاهی
هفتاد و هشتمین تعهد
ترسها توهمن توهماتی که باعث میشن جلو حرکت و پیشرفت ما گرفته بشه
وقتی چیزی منو میترسونه یا ترسی دارم باید با همه وجود درگیرش بشم و برم تو دلش
این ترسها و دودلی ها و نگرانیها ابزار شیطانه
ما هستیم که باید ایمانمونو قوی کنیم ترسهامونو بهش غلبه کنیم
پاشنه های اشیل هیچوقت خوب نمیشن بلکه بهتر میشن چون اگه بگیم پاشنه اشیلام خوب شده دیگه روش کار نمیکنیم
به اندازه ای که ایمانمون بیشتر میشه ترسهامون کمتر میشه و نتایج بهتر میشه
استمرار استمرار استمرار و ایجاد باورهای مناسب و پذیرفتن بی قید و شرط باورهای مناسب و مقاومت نداشتن و کنترل ورودیهای ذهن حرفهای جامعه رو نشنیدن کلید سعادت و خوشبختیه
خدایا منو به مسیر درست هدایت کن و ایمانمو قوی کن امین
سلام خدمت استاد عباس منش و بانو شایسته گرامی
مدتی بود که دوست داشتم درآمد دلاری برای خودم دست و پا کنم.
یک دوست صمیمی داشتم به نام عباس که ایشان مرا با استاد آشنا کرده بود. همیشه با هم بودیم و سعی میکردیم قوانین را از دید استاد عباس منش یاد بگیریم.
یک روز عباس به من گفت من در یک شرکت خارجی سرمایه گذاری کرده ام و تو هم اگر می خواهی بیا سرمایه گذاری کن.
من قبول کردم و با دلار 16 هزار تومان 4000 دلار در شرکتی بنام یونیک فاینانس سرمایه گذاری کردیم.
این شرکت سهام از شرکتهای مختلف به قیمت روز که آن زمان بخاطر کرونا کف قیمت بود را به عنوان یک یک جذابیت به سرمایه گذار پیش فروش میکرد
میگفتد این شرکت به طور شبانه روزی در حال خرید و فروش سهام در کل بازارهای جهانی است و سه صدم درصد از درآمدش را به شما سود میدهد با این حال حدود 40 درصد سود میدهد در حالی که بانک حدود 22 درصد سود میداد.
با خوشحالی منتظر درآمد دلاری بودیم که داستان ترفند پونزی را از زبان استاد شنیدم.
سریع فایل صوتی استاد را برای عباس فرستادم و گفتم عباس جان کلاهمان را برداشتند. این یک طرفند پونزی است.
عباس قبول نکرد و گفت پسر من در ترکیه سالهاست که این شرکت را میشناسد و معتبر هست.
حالا قیمت دلار شده بود 20 هزار تومن ولی من گفتم حاضرم همان 64 میلیونم را بگیرم و سهامم را به قیمت همان دلار 16 هزار تومن بفروشم.
عباس گفت خودم میخرم.گفتم عباس کلاهبرداریه بیخیال ،بگذار خودشان بخرند.
عباس گفت تو چکار داری. چرا این 16 میلیون که داری ارزان میفروشی را یک نفر دیگه بخوره. من میخرم.
منم بهش گفتم بخر ولی دوستیمان را تحت تاثیر قرار نده ؟
گفت نه و رفتیم یک کد به من داده بودند را بهشون دادم و سهام را به عباس منتقل کردند.
دوستی من و عباس پس از مدتی به سردی گرایید و شنیدم شرکت به تعهداتش عمل نکرده و پولها رفته.
این یکی از سودهایی بود که استاد با جلوگیری از ضرر بیشتر به من رسانده اند.
سپاس از استاد و شما همراهان