مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع» - صفحه 119


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»
    104MB
    26 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»
    25MB
    26 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1712 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حمید سامیر گفته:
    مدت عضویت: 1687 روز

    چطور غلبه کنیم بر ترس هامون؟

    همیشه این ترس ها با ما هستند ، هیچ وقتی نمیرسه که این ترس ها از بین برن، ما در حالی که میترسیم عمل میکنیم

    توی قرآن هم همینطور بوده ، همیشه ترس ها بوده ولی درحالی که میترسیدند عمل میکردند

    داستان موسی که میخواست بره با فرعون صحبت کنه ، چقدر ترس ها توی وجودش بود که من آدم کشتم از اینها ، اونها حرف های من رو باور نمیکنند و…

    درحالی که میترسید ، تول میکردند و عمل میکردند

    جمله استاد : وقتی که من اومدم تهران ، میگفتم درست میشه دیگه ، یه راهی پیدا میشه ، حل میشه

    اون عزت نفسه ، اون ایمان به خداونده ، اون توکله کمک میکنه

    این ترسه ، این نجواهه همیشه با آدم هست ، حتی برای آدم های خیلی موفق ، حتی برای پیامبران

    اونی که عزت نفس بالایی داره ، به قول قرآن اون کلام امید بخش خداوند رو بیشتر میشنوه تا اون ترس و نگرانیه

    خداوند کلام الله رو بالا میبره ، کلام شیطان رو پست میزنه

    ولی کسی که عزت نفس پایینی داره ، بیشتر صداهای نجواها رو میشنوه

    کاری که ما باید انجام بدیم ، با تغییر باورهامون کلام الله رو بالا ببریم

    وقتی اینکار رو میکنیم ، اون ترس ها رو کمتر میشنویم

    این شک ها ، این ترس ها ، این نگرانی ها همه ابزار شیطانه

    این ما هستیم که باید از ترس هامون غلبه کنیم

    ما هستیم که باید ایمانمون رو قوی کنیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    یاسمن ایزانلو گفته:
    مدت عضویت: 1590 روز

    کامنت سی و ششم

    23 دی 1403

    تعهد اول:

    امروز بدون آمادگی قبلی و برای اینکه نتیجه ی کارم طبیعی تر بشه، از خودم فیلم گرفتم و چقدر هم فیلمم خوب شد. ادیتش کردم و توی کانال تلگرامم گذاشتمش. خدایا شکرت به خاطر این قدم های آهسته و پیوسته. سپاسگزارم.

    تعهد دوم:

    گزارش پیشرفتم رو توی کامنت های سایت نوشتم.

    تعهد سوم:

    امروز یک نسکافه ی جانانه خوردم و حسابی انرژی گرفتم. شارژ شدم و کلی کیف کردم. خدایا شکرت.

    امروز هم با دخترم بازی کردم و نیازهاش رو برطرف کردم. کلی از حضورش در کنارم لذت بردم. امشب هم از خدای مهربونم خواستم که همیشه برام سالم و سلامت نگهش داره و بهش عمر طولانی و با عزت بده. خدای مهربونم هم گفت حتما این کار رو برام انجام میده چون نزدیکه و درخواست درخواست کننده رو اجابت میکنه.

    با بابای خوبم صحبت کردم و قرار شد از تهران بیاد اصفهان پیش من و چند روزی پیشم بمونه. امشب تو راهه و انشالله صبح زود اینجاست. خدایا شکرت که دارمش. هزاران مرتبه شکرت. سپاسگزارم.

    امروز کلی خندیدم. علاوه بر فایل های استاد عزیزم، در طول روز وقتی دخترک نازنینم بیداره و من نمیتونم کاری انجام بدم، خودم رو با چیزهای خنده دار سرگرم میکنم. خدایا شکرت به خاطر خنده های امشبم. سپاسگزارم به خاطر حامد آهنگی که آفریدی و انقدر پر انرژی و باحاله. بهش از تمام زیبایی های دنیات ببخش که انقدر ما رو خوشحال میکنه.

    من برای دانلود فیلم و تاک شو از راه قانونی اقدام کردم. با اینکه میتونم برم توی تلگرام و تمام فیلم ها رو به صورت غیر قانونی و رایگان دانلود کنم، اما به جاش رفتم از فیلیمو اشتراک خریدم و الان با خیال راحت همه چیز رو از تلگرام دانلود میکنم. اما امروز اتفاقی که افتاد این بود که فهمیدم یکی از برنامه های مورد علاقم رو فیلیمو پخش نمیکنه. بلکه فیلم نت پخش میکنه. من هم کلی از قسمت هاش رو دانلود کرده بودم و یک قسمتش رو هم دیده بودم. دو دل بودم و میگفتم اشتراک فیلیمو دارم، دیگه فیلم نت رو بیخیال شم. اما قلبم میگفت به اندازه ی یک ارزن نمیتونم حق کسی رو بخورم و جوابشو پس ندم. این کاری که میکنم هم فراموش نمیشه و در نهایت جزاش به خودم برمیگرده. این شد که رفتم اشتراک فیلم نت رو هم خریدم. کاری که درست باشه، قلب رو راضی میکنه. خدایا شکرت که قلبم راضی شد. سپاسگزارم که کمکم کردی در مسیر درست قدم بردارم. وقتی من سمت خودم رو درست انجام میدم، جهان باید سمت خودش رو درست انجام بده. جهان قطعا سمت خودش رو درست انجام میده. خدایا شکرت. سپاسگزارم.

    یادمه استاد میگفتن علایقتون رو با هم ترکیب کنید و ازش یک چیز جدید بسازید. من فهمیدم به تدریس علاقه دارم و همچنین طنز و کمدی رو خیلی میپسندم. برای همین الان دارم به صورت طنز و بدون کات کردن، تدریس میکنم و هر اتفاقی که وسط تدریسم میفته رو با زبان طنز بیان میکنم. خودم یادم میاد به معلم های شوخ بیشتر از معلم های خشک و جدی علاقه داشتم. خدایا شکرت که برام راه رسیدن به این خواسته رو هموار کردی و کمکم کردی هر بار که دارم فیلم برداری میکنم، اتفاقات بامزه بیفته. ازت سپاسگزارم که در لحظه کلمات طنز رو به ذهنم میندازی و کمکم میکنی خروجی کارم رضایت بخش باشه. خدایا شکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    مجید بختیارپور عمران گفته:
    مدت عضویت: 1239 روز

    سلام و درود حضور گرم استاد باعشقم

    سلام و درود بر مریم عزیز و دوست داشتنی با همچین پروژه بی نظیری که برامون تدارک دیدن

    سلام و درود بر جویندگان نور در توحیدی ترین سایت دنیا

    خداروشکر میکنم با همه مشکلاتی که درکیرشم در مدارفقر هستم ولی خدارو دارم و ارتباط با او را یاد گرفتم و دارم روز بروز از مدارفقر دورتر میشم و به مدارثروت نزدیکتر.

    تو این فایل حرف از ترس هست و طمع که حربه اصلی شیطان رجیم میباشد استادم از درس بی نظیر امروزم و از مطالعه کامنتای دوستان خداروشکر دارم بزرگتر میشم

    کام چهارم از پروژه مهاجرت به مدار بالا

    از روزی که شروع شد این پروژه تا قسمت چهارم اومدم و آنتراکی که مریم عزیز دادن برگشتم عقب از گام اول تا چهارم شروع کردم به گوش دادن فایل ها از صبج تا شب با هندزفری تو گوشم میخوابم و روزا کامتتارو مطالعه کردم شرکتای پونزی رو شناختم ترسامو شناختم و آموختم کی ها طمع میاد سراغم ووبخاطر چه پسرفت ها و عذابی بهم رسید یک مشتری اومد آشنا بود وسوسه شدم بهش نزدیک 60میلیون تومان نسیه دادم مردیم تا پولمونو بگیریم باز چندماهه بعد اومد این طمع بود که دوباره بهش بهر دادیم گفت اوندفعه واسه داداشم ضمانت کردم ایندفعه مال خودمه و منم بدون اینکه با خدا مشورت کنم گفتم براحتی ازش میگیرم ایندفعه نمیزارم مثل قبل اذیتم کنه که نه تنها به خودش به رفیق داداششم بار فروختم الان دارم بزرور ارشون میگیرم اونم مطمعنمممم بخاطر شرک و منم منم کردنم باعث شد این برام تجربه شد برای حل ووانجام هر کاری گفتم اینو دیگه من میتونم هندلش کنم واسه این مزاحم خدا نشم بهتره یعنی همه اینا تو ذهنم انجام میشه که نتیجه اش میشه پشیمونی و گرفتاری و رنج استاد عزیزم واقعااااا گل گفتی این ترس از اینکه این مشتری بره چیکار کنم باعث طمع میشه نسیه میدم طرف میره تا هفته دیگه یا آخر ماه پولو بیاره کار گره میخوره اصلااا یچیز عجیب غریبه راحت گول میخوری تا وقتی این ترس و طمع حاکم بر ذهن باشن که همه اینا ار باور کمبود سمی ترین باور دنیا میاد ،همین مشکلات تکرار خواهند شد .

    از تاریکی از جن و از مار میترسم یعنی میشه یکشب تنها برم تو ویلای روستامون بمونم تنها برم قبرستونی بشینم مثل سعیده خانم گل که کارش محشر بود من منتطر یه فرستم تا بزنم به ول این نرسام بزرگترین ترسم ترس از تاریکیه و دومی هم مشتری آشنا بیاد بهش بگم بار نسیه یا چکی نداریم یا اینکه کلا فروش و نقدی کنیم یعنی میشه دسته چکمو آتیش بزنم و دیگه بفکر خرید چکی و اعتباری نباااااااشم چون فکرم همش نسیه و اعتباری خرید کردن هست نمیشه فروش نقدی صدرصدی داشته باشم الان که هررور دارم رو خودم کار میکنم یواش یواش داره خواسته اش تو ذهنم شکل میگیره میبینم که هر روز یا چند روز در میون یکی دوتا فروش نقدی دارم که شکرگزاری میکنم بخاطرش تا بیشتر بشه مگه اینکه خدا خودش بیاد بدادم برسه میدونم کارم اشتباهه ولی نمیدونم چیجوری از اسارت این ترس این کمبود در برم خدا خودش باید بیاد کمکم کنه باید اول بزنم به دل تاریکی و توهم جن و از ذهنم برای همیشه محو و متلاشی سازم این ترس وقتی تو موقعیتش قرار میگیرم فریزم میکنه الان یوقتایی شب به اون مکانهای تاریکی که میترسم فکر میکنم قبلبم تند میزنه ولی به لطف این آموزه ها خواسته اش در درونم داره شکل میگیره تا هرچه زودتر بزنم به دل این ترسام میدونم درست میشه دقیقا دارم حسش میکنم که یخورده قوی تر از گذشته شدم احساس میکنم و خداروشکرررر میکنم

    و طمع رو هم فهمیدم چیجوری میاد سراغم و باید دیگه بیشتر حواسم جمع کنم یعنی باید تا میتونم باور فراوانی و در درونم بسازم تا میتونم کامنت بخونم و فایل گوش بدم باید بمباران کنم ذهتمو از دیتاهای عالی و سازنده تا میتونم باید از همه طرف جمله ور بشم تا تسلیمش سازم …از قرض گرفتن و وام گرفتن خیلی دارم فاصله میگیرم ولی روال خرید و فروشم یجوری هست که عرفش هم نقدی هست هم چکی که خواستش تو ذهنم شکل گرفته تا به نتیجه برسه زمان میبره تا وقتی به مدار ثروت منتقل نشم این مشکلات بهم هجوم میاره یوقتی برنده میشم یوقتی شکست میخورم و تا خدا بدادم نرسه نمیتونم خداجونم بهت گفتم من نمیتونم هیجی بلد نیستم و تنها کسی که میتونه کمکم کنه تا به ایمانم به شکرگزاری های قلبی و به شجاعتمو باور فراوانی ام افزوده بشه توهستی خدایاااااا ای رب رزاقم توهستی و تو برایم کافی هستی ….

    الان میترسم تا عید باز همینجوری فقیر وبی پول باشم بهش فکر میکنم ترس و غم وجودمو میگیره امروز ذهنم چندبار بهم بخاطرش حمله ور شد ولی بلطف خدا و آموزه های عالی این سایت یاد گرفتم از خدا کمک گرفتم فهمیدم این حربه شیطانه سریع حالمو خوب کردم و بهش بها ندادم هی میگفت چیجوری خدا میتونه کمکت کنه اصلاااا خدا کو ،کجاست چرا اینهمه صداش میزنی بدادت نمیرسه و ازاین جور حرفا در ذهنم اومده بعد سریع گفتم بوقتش میاد ازش مدد خواستم و گفتم قطعا این ندای شیطانه و ازش دور شدم و بخدا نزدیک شدم و حالم خوب شد خداروشکرررررر دیگه یاد گرفتم چیجوری از دامش در برم الهی شکررررررر خدایا مرا از حرص و طمع دور کن و بخودت نزدیک کن که آرامش و حال خوب و زیبایی فقططططططط در نزد توست ……

    الهی الحمدالله رب العالمین…..

    بخاطر درس امروزم و بخاطر تمام کامنتایی که از روز اول تا امروز اینجا خوندم و عشق کردم و حالمو خوب کردم خداروشکررررررر و از استاد باعشقم و مریم عزیز و تک تک دوستانی که با نوشتن تجربه های زیباشون مرا به فیض الهی میرسونن بسیاااااار سپاااااسگزارم خدایا حمد مختص توست چون همه اینا رو از تو و مهربانی تو دارم …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    ثریا آرامیان گفته:
    مدت عضویت: 1762 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    الهی به امید خودت

    سلام و درود خدمت استاد عزیزم و تمام دوستانم

    گام چهارم :ترس و طمع

    خدای من هر دوی این بزرگواران تو‌ وجود من زیاد زیاد بودن

    باز طمع را می‌تونستم کنترل کنم چون شنیده بودم هر کسی طمع کنه لطمه میخوره

    جز یکی دوبار اونم تو پنبه ریز و بورس خیلی جرات نداشتم جای دیگه ریسک کنم

    چون آگاهانه جلوی طمع را می‌گرفتم

    البته اینم فقط جاهایی که میخواستم پول بسازم مثلا

    هیچوقت و هیچوقت به مال کسی و به داشته های کسی طمع نکردم این لطف خدا هست که شامل حالم شده و همیشه گفتم خدا بهم بهتر از اینها را میده

    وقتی کسی یه پیشرفت مالی می‌کنه چه قبل قانون چه الان که قانون را می‌دونم همیشه شکر کردم و خوشحال شدم

    و امااااا

    ترسسسسسسس نگو از این معضل به شدت زشت که فکر کنم تو تک تک سلولهای من بود

    از هر چیز که فکرش را بکنید من ترس داشتم و اکنون هم خیلی ترسها دارم نه با اندازه ی چند سال قبل

    ترس از تنهایی ،ترس از بی شوهری ،ترس از سرزنش ،ترس از بی پولی ،ترس از پدر ،ترس از مادر

    ترس از خیانت ،ترس از ندیده شدن ،ترس از اینکه بگن تو زشتی ،ترس از اینکه بگن تو زن خوبی نیستی

    و بماند از حیوان ،ترس از تاریکی ،ترس از تنها جایی رفتن…….

    خداروشکر اکنون خیلی خیلی خوبم خیلی ترسهام را شکست دادم

    اما بزرگترین پاشنه های آشیل منم تو همین ترس ها هست

    اینجا باید بیشتر از اینها رو خودم کار کنم

    بعضی مواقع ترسها بر من انقدر غلبه میکنند که هیچ عبارت و جمله ای آرومم نمیکنه

    جز اینکه بشینم با خدا حرف بزنم

    خدایا شکرت من با استاد آشنا شدم وگرنه معلوم نبود چه بر سرم میومد

    اینو نوشتم که به خودم یاد آوری کنم که خیلی از ترسها که بزرگترین ترسم از تنهایی بود تو ذهنم شکست دادم

    استاد جان ممنون بابت این آگاهی ها که من را نجات میدهد و شفا میدهد

    ازتون ممنونم استاد جانم و مریم بانو که انقدر برای ما زحمت می کشید

    سپاسگزارم بابت همه چیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 1494 روز

    سلام به استاد عباس منش ودوستان

    من سه سال پیش تو دام این ترفند افتادم و خیلی خوش و خرم بودم که با وعده‌های پوچ و بی‌اساس این‌ها قراره به کجاها برسم وارد شرکت‌های هرمی شده بودم آرزوهام رو بهم نشون می‌دادند و می‌گفتند به زودی قراره که به این آرزوها برسید چون ما رسیدیم تو همین راه، آسونه ،شدنیه بهش می رسید در طول سه ماه چه کسایی بودند که از کجا به کجا رسیدند و درآمدهای میلیونی داشتند مدت زیادی تو این مسیر نبودم و خیلی زود فهمیدم که همش وعده‌های پوچ و توخالی بوده بعد از اون هم یه بار دیگه با همین ترفند باز گرفتار شدم و ضرر کردم نمی‌دونم چرا نمی‌فهمیدم که این هم درست مثل همون مسیره با رنگ و لعاب جدیدتر، باز هم گرفتارش شدم اونم زود فهمیدم که کلاهبرداری بوده. الان دیگه تا یه نفر بهم نزدیک می‌شه و بحث این شرکت‌ها می‌شه یه ذره شک می‌کنم که مسیری شبیه به این چیزاست اصلاً نمیزارم ادامه بده می‌گم من اصلاً وارد همچین چیزایی نمیشم الان که بهش فکر می‌کنم می‌بینم چقدر حرف‌های شما درسته طعمه‌های اینجور شرکت‌ها کسانی هستند که از نظر مالی ضعیف هستند من خودم درآمدی نداشتم و چون دوست داشتم برای خودم درآمد هرچند کوچیکی داشته باشم از پس اندازی که به سختی به دست آورده بودم تو این مسیرها خرج کردم و بعد از اون بی‌پول‌تر هم می‌شدم درس بزرگی از این دو بار افتادن تو این دام‌ها گرفتم که الان اگه حتی کمی احساس کنم که قراره دوباره گرفتار بشم چراغی تو ذهنم روشن میشه و منو ازش دور می‌کنه الان فهمیدم که باید از علاقم شروع کنم

    قدم‌های کوچیک بردارم یه شبه نخوام به جایی برسم تا حد ممکن و توان تلاشمو می‌کنم ورودی‌هامو کنترل می‌کنم سعی می‌کنم افکار مثبتی داشته باشم، عجله‌ای نکنم و فریب ذهنم رو نخورم که زود باش دیر شد، الان فرصتت تموم میشه با آرامش کارم رو انجام میدم، تمرین هامو انجام میدم،به امید موفقیت در مسیری که پیش گرفتم

    دوست دارم اونقدر تو نقاشی پیشرفت کنم که کارم جهانی بشه به امید موفقیت در مسیری که پیش گرفتم

    ولی فعلاً قدم‌های کوچیک

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    سحر بهروزی گفته:
    مدت عضویت: 3349 روز

    بنام خداوند هدایتگر (ان علینا للهدی )

    سلام خدمت استاد عزیز، خانم شایسته عزیز و خانواده عباسمنشی

    برداشت‌های گام سوم

    – ترس‌ها همیشه همراه ما هستند ولی در عین اینکه میترسیم باید توکل کنیم و حرکت کنیم. وقتی خواسته مهمی داریم برای رسیدن به آن باید بهایش را بپردازیم ، ایمانمان را نشان دهیم و وارد دل ترسمان شویم . ترس ها توهم هستند ( ترس از تغییر، موقعیت و آدم‌های جدید، حرف مردم، تاریکی و …) و جلوی پیشرفت آدم را می گیرند. ترس و نگرانی و شک، ابزار شیطان هستند. کار کردن روی عزت نفس راهکار مناسبی برای غلبه بر ترس است.

    – فریب ترفند پوندی را در هر شکل و شمایل نخورید. هر ایده ای که فراتر از شرایط الان ما باشد و پیشنهاد سود بالاتر از حد نرمال و شرایط کنونی را داشته باشد و بدون طی تکامل انجام شود قطعا با شکست مواجه خواهد شد. هیچ ثروتمندی گرفتار ترفند پونزی نمی شود چون در مدار ثروت و پول و ایده های مناسب قرار دارد و معمولا فقرا فریب این ترفند را میخورند چون در مدار آن قرار دارند، روی باورهای فراوانی و ثروت کار کنید و باورهای خود را تقویت کنید تا به عملکرد شما تبدیل شود و تکامل خود را طی کنید ، قطعا به نتایج پایدار خواهید رسید.

    – استمرار و پذیرفتن بی قید و شرط باورهای مناسب و کنترل ورودی های ذهن، کلید سعادت و ثروت و خوشبختی است.

    در پناه خداوند، شاد و سلامت و ثروتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    محمد مهدی کامیاری گفته:
    مدت عضویت: 1096 روز

    سلام وقتتون بخیر

    یادمه به خاطر راه درآمد زایی اسان با یکی دو میلیون تومن در این شرکت های بازاریابی اینترنتی که بادران بود ثبت نام کردم و اینقدر بعداً که داستانشو فهمیدم ناراحت شدم که تا آخر عمرم به قول استاد تصمیم گرفتم جز به مولد بودن به چیزی فکر نکنم و اونم بیشتر به این خاطر بود که خالم بود کسی که بهم اینو پیشنهاد داد و اینقدر اونم ذهنش شستشو خورده بود که به قول استاد تنها راهش این بود که تا اسم سود رو فهمیدم باید در میرفتم ولی چون آگاهی های الان رو نداشتم و سنمم کمتر از 20 سال بود دیگه این اتفاق افتاد ولی دیگه حتی دل ادم دیدین میشکنه که صداشو میشنوی اونجوری شد و نتوانستم با اون خالمم ارتباط برقرار کنم و چون کاملاً احساس بدی که به سمتش داشتم رو حس میکردم و اینو دوباره هم به خودم یادآوری کردم که جز به خلق به چیزی که یهویی بیاد فکر نکنم و تجربه عالی باشد برای ادامه زندگی ام و افرادی که این کامنت را میخوانند تازه بدتر از اون هم این بود که پولو از خانواده ام و احتمالا میتونید حدس بزنید از مادرم گرفتم و یه جورایی عذاب وجدان بهم میداد که مادرمو باز من کلک زدم خخخ دیگه فکر کنید خودتون چه بلبشویی بود تو ذهنم خخخ

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    Farnazq گفته:
    مدت عضویت: 3164 روز

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته مهربان و دوستان خیلی خوب

    درباره دوره عزت نفس هرچی بگم کم گفتم چون هرچی میگذره بیشتر متوجه این میشم که باید تمریناتش رو جدی بگیرم

    من یه مسئله ای داشتم که حالت ذهنی داره و خیلی تقلا میکردم که درست بشه اما هربار شدیدتر برمیگشت و این جمله هم ته ذهنم داشتم که راهی که با تقلای زیاد رنج زیاد باشه درست نیست یا حداقل میشه گفت راه آسون تری هم وجود داره

    من خیلی پیگیر شده بودم از افراد مشابه خودم ولی به راه حل دائمی نرسیدم و خیلی از خدا کمک خواسته م در تمرین ستاره قطبی درخواست کردم راه کارهای مختلف رو امتحان کردم

    دلم میخواست ریشه ای حل بشه، امروزم راه حل های مختلف رو درنظر گرفتم و تمرکز و ذهنم رو از رو راه حلی وجود نداره برداشتم و رو راه حلی وجود داره گذاشتم، تا اینکه تو یک تاپیک داشتم تجربه های دیگران رو میخوندم و نوشته یک عزیزی تلنگری بهم زد…ریشه مسئله دوست نداشتن خودم بود وراه حل همینقدر ساده و دردسترس بود و بعد یک فلش بک رفتم به بچگی م که انگار از همون اول میدونستم که این ضعف رو دارم انگار خدا کلید رو از اول بهم گفته بود ولی بجای حلش انکارش میکردم و از خودم فرار میکردم، به محض اینکه گفتم من عاشق خودمم و تکرارش کردم و تمریناتی که درباره دوست داشتن خود بود رو مرور کردم اون همه فکر وسواسی و خیالات بیمارگونه از ذهنم کنار رفت.. و من احساس میکنم ریشه رو پیدا کردم ولی چون پاشنه آشیله همیشه باید رو دوست داشتن و عشق ورزی به خودم و افزایش عزت نفسم کار کنم خداروشکر میکنم که امروز به جوابی که میخواستم رسیدم. و باید همیشه رو عزت نفس و تمرینات دوست داشتن و عشق ورزی به خودم کار کنم.

    درباره طمع کردن و ترفند پونزی، همیشه می دیدم که هر سال یا هرچندسال یک بار ترفندی باب میشه و مردم به یه نفر اعتماد می‌کنند و سرمایه ای میذارن و برا مدتی پول برداشت می‌کنن و دیر یا زود صداش درمیومد،

    این وسط موردهایی هم هست که شرکت و فروشگاه های زنجیره ای معتبر و شناخته شده ای با هدف سرمایه گذاری و ساخت و ساز و غیره یا حتی صندوق ها و ….از مردم مبلغی رو میگیرن و ماهانه سود عجیبی میدن ولی بعد یه مدت ورشکست میشن

    یه مورد دیگه که در زمینه هنری میان مبلغی پول میگیرن که در سایت ثبت نام کنن و بصورت ان اف تی اون اثرهنری رو بفروشن یه مدت خیلی زیاد به هنرمندان پیام و پیشنهاد داده می‌شد که خداروشکر خیلی زود محتوا تولید کردن و آگاه رسانی کردن که این یک تله ست.

    یک مورد هم بحث های احساسی هست که طرف رو ترغیب میکنن به یک موقعیت خوب ازدواج یا مهاجرت یا پیشنهاد شغلی خارج از کشور و … ولی هیچ چیز واقعی نیست

    و وجه تشابه همه اون ها به طمع انداختن و عجله ست. اینکه یک وعده نسبتا عجیب ویا بیش از اندازه بزرگ میدن، به هرشکل و فرم و یا با هر نیت و هدفی که باشه. اینکه تو یه مدت زمان کوتاه پیشرفت خیلی عجیبی بخوان داشته باشن و یا از راه های عجیب و غیرطبیعی

    من یک بار با یکی از این ترفندها مواجه شدم و مبلغی رو از دست دادم طوری که هنوز جبران نشده حتی یادمه روشن و واضح به قلبم افتاد که اینکارو نکنم ولی خودمو فریب دادم، تا روزی که پا روی ترسم گذاشتم و درباره ش تحقیق کردم سرچ کردم و خیلی زود متوجه شدم این فقط یک حقه بوده.

    بعد اون جریان تلاش کردم محتاط تر باشم. و حواسم به ترس و طمع باشه. ترس باعث میشه نخواهیم دنبال حقیقت بریم و خودمون رو گول بزنیم و طمع هم مارو وسوسه میکنه.

    از خدا میخوام ما رو همیشه به راه راست نعمت ها و برکت ها هدایت کنه

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    زهرا جعفرزاد گفته:
    مدت عضویت: 1766 روز

    سلام به شما استاد عزیزم

    ” به اندازه ای که ایمان شما قوی تر میشه ترس هاتون هم کمتر میشه و نتایج هم بهتر میشه و نتایج وقتی میاد که این ترس ها تغییر کرده باشه”

    ایمان به خدا و کاهش ترس ها و نتایج باهم رابطه نستقیم و دوسویه داره یعنی باز هم وقتی نتایج بهتر میشه ترس ها کمتر و ایمان بیشتر میشه

    راجب ترس هام بخوام بگم من میترسم که حیکانات بهم حمله کنن و گازم بگیرن – تا یه فاصله خاصی میتونم به حیوانات میتونم نزدیک بشم به شرطی که ارام باشن

    مثلا خواهرم اینا یه سگ کوچولو داشتن و من واقعا عمدا بهش نزدیک شدم و اون خیلی ذوق کرد و پشتک میزد و به پام می پیچد . بای. بگم ضربان قلبم روی هزار بود و وحشت کرده بودم که اینقدر بهم نزدیک شده و ورجع وورجه میکنه اما زمانی که مثلا دراز کشیده استراحت میکرد و تکون نمیخورد من این جرعت داشتم که کاما نزدیکش بشم و نوازشش کنم ولی به محض اینکه اون روی پاهاش بلند میشد منم یه متر میپریدم عقب

    و یه مثال دیگه که خاطرم هست سال ها پیش وقتی بچه بودم مادربزرگم کاو داشت که اروم بود و من از پشت حفاظ که تا روی قفسه سینه ام بود نوازشش میکردم ولی اصلا جرعت نداشنم دو برابر این فاصلا بدون حفاظ بهش تزدبک بشم چون به شدت وحشت داشتم که که با سم بهم لگد میزنه

    و یه مثال مواجه شدن با ترسم میخوام بگم که جهان منو در این وضعبت قرار داد و به انتخاب خودم نبود

    پارسال تابستون یه سری سوسک های خیلی بزرگ به شدت تو سطح شهر و محله امون زیاد شده بودن اصلا هرچی سم پاشی میکردیم هیچ فایده ای نیست مثلا تو حیاط نشته بودی یهو باد می وزید و چند تا سوسک می افتاد تو حیاط . از محیط بیرون میومدن داخل خونه

    نن به عمرم همپین سوسک هایی ندیده بودم به این بزرگی و به شدت میترسیدم یعنی بار اول فکر کردم اشتباه میبزنم و پوست پیازه که افتاده زمین

    یادم میاد که موقع خواب پتو رو هزار دور میپیچدیم دور خودم تا راه نفوذ نباشه چون وحشت داشتم که خوابم به گوش و بینی وارد نشه (الان که بهش فکر مبکنم سایز سوسک ها خیلی بزرگتر از این بود که بخواد همپین اتفاقی بیوفته و فک هم قاعدتا موقع خواب قفل میشه ولی من لین وحشت بزرگ رو داشتم) چندین چند شب کیفیت خواب شبانه ام نابود شد و از یه جایی به بعد کم اوردم و پتو از روق سرم کنار زدم و خوابیدم ولی چون میترسیدم میرفنم کنار داداشم میخوابیدم که اون خوابش سبکه اگه سوسگی تزدیکم باشه اون میکشتش

    استاد جالبه بگم انگار خدا داداشم رو نگهبانم کرده بود نیمدونم چطور ریدار میشد و سوسک یه وچبی صورتم میکشت و این ایمان به من داد که خدا ازم محافظت میکنه

    و یه شرایط دیگ هم که بود گاهی سوسک ها روی سقف راه میرفتن و چون سنگین بودن از بالا یهو سقوط میکردن و من دیدم که بارها روی خواهرم سقوط کردن و چقدر وحشتناک بود وخدارشکر میکنم که این نوع تجربه نصیب من نشد و احساس میکردم که افتادن سوسک مال من نیست و بعد از اون جریان من ترسم نسبت به سوسک های کوچیک دیگه از 10 شده 2 . وقتی اون بزرگا دیدم که کوچیکاش برام شوخی بود ولی بازم لحساس چندش دلرم

    و با افتخار میگم که یه شب یه سوسگ بزرگ خودم کشتم که اونم جالبه بگم هزار بار اشم خوا صدا کردم و گفتم کمکم کن و چشم بسته یه کتاب پرت کردم سمتش که با همون یه ضربه مرد

    اینا پوسته ی ضخیم داشنن که 10 بار باید با دمپایی میزدی تا میمردن ولی این بار با یه ضربه مرد و من احساس کردم خدا زد و من نزدم

    راجب ترس بعدی ام استاد من مشکل بینابی دارم و زمانی که داخل شرایطی قرار میگیرم که دست میزاره روی این موضوع ، واقعا بهم میریزم و وحشت میکنم که از پسش برنمیام

    مخصوصا اگر شخص دیگه ای شاهد این قضیه باشه که کلا اون میزان دید حالت معمولی هم از شدت استرس دیگه ندارم

    خبلی مقاومت دارم اعتراف کنم که شرابطم اینه یا اینکه کسی متوجه شدتش بشه – برام ترسناکه

    ترس بعدی ام از دست دادن وجهه خوبم پیش بقیه است – با درس نخوندنم مشکلی ندارم تا زمتنی که کس دیگه ای بفهمه

    با خراب کاری هام مشکلی ندارن تا اینگه کسی بفهمه و هر موقعیت و مثال مشابه دیگه و خیلی تلاش میکنم موقعیت پنهان کنم تااااا دیگران منوجه اش نشن و خیلی بهم اسنرس میده و میترسم و خبلی وقتا به خاطر همین دروغ میگم

    ترس بعدی ام اینکه گه وقتی نظرم یا تجربه ام پیش فرد یا افرادی بیان کنم اونا باهام مخالف باشن و به شدت با کلامشون بهم حمله کنن و من در لحظه تپش قلب میگیرم و وحشت میکنم

    از مادرم و عکس المعلش میترسم چون توانابی سرزشن بالابی داره و خیلی خفن با گفتارش بهت حمله میکنه و از رینگ پرتت میکنه بیرون و هیچ وقت نتونستم باهاش مقابله کنم در این زمینه چون مهارت و قدرت حمله گفتاری اون خیلی بیشتر از منه

    حتی داخل خواب هام خیلی پیش میاد که از طرف مادرم مورد حمله کلامی قرار میگیرم یا حتی خواب میبینم مادرم دنبالمه یا قصد داره بهم اشیب فیزبکی و بدنی بزنه و من از ترس دارم فرار میگنم – این در حالیه که من کلا جوری بزرگ شدم که کتک یا م نمیاد خورده باشم شاید کل زندگی ام چند تا سیلی و همین

    از اینکه مورد سرزنش قرار بگیرم خیلی میترسم و همین هم در پرورش کمال گرایی ام نقش داره

    با جژئیات نوشتم که کامل توضیح داده باشم

    اینا ترس هایی هستم که به ذهنم رسید و شاید ترس های دیگه ای هم باشه که ننوشتم ولی در حال حاضر اینا پررنگ تر هستن

    ترس بعدی : مواجهه شدن به امتحانات !!! قبلش که کلی استرس دارم هیچی – اگع جین امتحان به چند تا سوال اول نتونم پاسخ بدم خودمو میبازم و دست پام یخ میزنه و تپش قلب دارم

    اجساس اینو دازم که گره زندگیم بهش وصله و الان که نت نتونستم دیگه همه چی تموم شد

    همین استرس و ترس رو موقع پرسش شفاهی هم دارم – یعنی اگر احتمال بوم یه درصد ممکنه طرف پرسش شفاهی قرار بگیرم از قبل در لحظه وحشت میگنم و تپش قلب دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    شکوه فیروزی گفته:
    مدت عضویت: 1197 روز

    به نام الله یکتا

    درود بر استادعزیز.بانو شایسته ی گرامی,دوستان هم فرکانسی ام

    فایل ها به اندازه ای آموزنده و پربار است که هر یک ,مرا به پله ای بالاتر میبرد سپاس فراوان بابت این آگاهی.

    ترس :این راه ورود شیطان به قلب آدمیان که به طرزی عجیب جلوی رشد را میگیرد.با توجه به جمله ی استاد:

    *در حالی که میترسی باید اقدام کنی.اینکه منتظر باشیم تا ترسها تمام شود و بعد اقدام کنیم میسر نیست. چون نجواهای شیطان همواره مارا از چیزی جدید میترساند.و شاید معنای واقعی توکل همین ورود به دل ترسها و اقدام کردن علی الرغم ترسها میباشد.

    ترس ها ترمزهای ما در مسیر خواسته ها هستند:این موضوع من را به یاد مطالعاتی می اندازد که چندین سال پیش در حوزه ی ترس داشتم:با توجه به اینکه ترس ماهیت بازدارنده دارد و تاریخچه ی آن مربوط به مغز باستانی ما میباشد یعنی زمانی که بشریت در طبیعت میزیست و برای دفاع خود ناچار به حمله به حیوانات وحشی بود بنابر این هرگونه شرایط ناشناخته را تهدیدی برای جان خود حس میکرد.و این ترس برای بقا و ادامه ی حیاتش ضروری بود.

    و در حال حاضر زمانی که میخواهیم وارد شرایط و موقعیت های جدید و ناشناخته شویم مغز ما این اعلان خطر را طبق ساختار گذشته ی خود برای حفظ بقا ادامه میدهد. و هربار که با ورود به ترس ها و روبه رو شدن با آنها,مغز متوجه خطرزا نبودن شرایط جدید میشود بار بعدی برای ورود به موقعیت های ناشناخته,مقاومت کمتری نشان میدهد و با تکرار تجربه ی این موقعیت ,دیگر به راحتی پذیرش شرایط جدید را خواهد داشت و احساس ترس ما هربار کمتر خواهد شد.

    *ترس ها توهم اند:در واقع گفتگو و نجواهای ذهنی قبل از ورود به مسیر جدید ,ترس هایی هستند که ذهن ایجاد میکند و به اندازه ای که در فرکانس ایمان و توکل باشیم میتوان این توهمات ذهن را به سمت مثبت هدایت کرد.

    *موضوع طمع از یه شبه ره صدساله رفتن می آید و چه اندازه این موضوع تکامل همه ی بخش های رشد انسان را در بر میگیرد.همانطور که در پیدایش این جهان و تک تک موجودات و رشدشان مراحلی در نظر گرفته شده ,مسیر موفقیت و پیشرفت هم تابع این قانون تکامل است.

    و اما تجربیات در زندگی شخصی ام در زمینه طمع:

    حدودا ده سال پیش وارد مجموعه شرکت های شبکه ساز شدم که مثل قارچ در کل ایران رشد کرده بود در آن زمان دانشجوی فوق لیسانس بودم و وارد شهر جدیدی شده بودم که هیچ آشنایی با مردم آن نداشتم من که به وعده های خوش رنگ و لعاب شرکت دل بسته بودم زمان و انرژی زیادی برای جذب افراد به محموعه و فروش محصولات داشتم و با توجه به قدرت روابط عمومی بالایی که در من بود با سرعت زیادی با اشخاص ارتباط موثر برقرار میکردم و بعد از چند روز هم از جانب من دعوت به کار میشدند .چندماهی گذشت و مجموعه گسترش پیدا کرد و به شهرهای اطراف هم رسید و من از هیچ فرصتی برای رشد این فرایند دریغ نمیکردم.این تلاشها بعد از گذشت یکسال درست زمانی که طبق وعده های صاحبین شرکت باید ثمره میداد مصادف شد با تغییر طرح درآمدی شرکت.و در واقع همه ی تلاش من نصیب افراد راس شرکت شد.

    بار دیگری هم که در این تله افتادم پلتفرمی برای تولید ارز دیجیتال بود که با افزودن افراد به درآمد شخص دعوت کننده اضافه میشد و حدود دو ماه هم در این زمینه با تبلیغات اینترنتی افراد زیادی را جذب کردم و البته تفاوتی که با شرکت های شبکه ای داشت سودی روزانه بود که در واقع باعث انگیزه ی بیشتر برای سرمایه گذاری بالاتر میشد و البته صاحبین پلتفرم تضمینی برای ادامه دار بودن روند آن نمیدادند. که آن هم بعد از مدتی با بهانه ی آپدیت کردن پلتفرم به طور کلی مسدود شد.

    و امااااا درسهای سنگین من ازین تجربیات:

    آموختم که این روشها به خاطر فرکانس پایینم مقابلم قرار میگرفتند و علاقه ی زیاد من به کوتاه کردن مسیرها باعث میشد درگیر ماجراهایی شوم که اتفاقا مسیر را طولانی تر میکنند چون هرکدامشان باعث از دست رفتن اعتبار شخصی من میشدند از طرفی هم بابت وعده هایی که به من داده میشد و به نتیجه دلخواه نمیرسیدم بذر امید در دلم میمرد .و همین باعث میشد تا مدتها توان روحی و انگیزه برای ورود به شغل جدید نداشته باشم.

    و اما د حال حاضر شرکتی تاسیس کردم که بعد از گذشت دو سال آرام آرام روند صعودی خود را طی کرده و نتایجش را میبینم. البته در همین مسیر هم بارها درگیر تله ی عدم تکامل و رشد یکشبه میشدم ولی تجربیاتی که از کارهای قبل داشتم جلوی این واگویه ها را میگیرد.تکامل, بزرگترین درس و مهمترین قانون برای من شد از زمانی که دیدم نمیشود قوانین را دور زد و بدون ساخت پایه های محکم شخصیتی ارزشی را خلق کرد.و یا به نتیجه در هر موضوعی رسید.

    با تشکر از دوستان عزیزم و سپاس استاد عزیز و بانو شایسته ی گرامی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: