مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع» - صفحه 118
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»104MB26 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»25MB26 دقیقه













به نام خداوند مهربان
با سلام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربان
گام چهارم
سوال اول
اکثریت ماها همه درگیر این فریب شده ایم که سال 98 درگیر بورس شدیم و اوایل سود های خوبی بهمون میداد من خودم توی این دام افتادم و من خیلی از چیز هایی که به دست آورده بودم رو داخل بورس گذاشتم و حتی زمانی که سود هم میداد من بر اساس طمع و کمبود فراوانی نعمت خداوند حتی دست به سود هم نمیزدم آنقدر من حس بلد بودن به خودم گرفته بودم که پول پدر و مادر و برادرم هم گرفته بودم و وارد بورس کرده بودم. و رسید در زمان دقیقش که یک دفعه همه چیز به پایان رسید و همه چیز ترکید و من موندم ی سری عدد و گوشی که فقط نگاه میکردم و ی عالمه حس بد و بدهکاری که الانم درگیرش هستم اونجا بود که من درس نگرفتم و واقعا هم نگرفتم با خودم که تعارف ندارم دروغ هم ندارم که به خودم بگم و من بعد از اون وام گرفتم و من خوشحال از این که من ی شبه پولدار شدم و مبلغی وام گرفتم ماشین خریدم طلا خریدم و لذت میبردم تا رسید به ی مدت خیلی کوتاهی که شروع شد به پرداخت اقساط و من مونده بودم حقوقم به پرداخت نمیرسید و من ماشین رو از دست دادم طلا ها رو از دست دادم و چقدر عقب موندم
و اطرافیان رو نگاه میکردم میدیدم همه مثل همیم و خیلی خیلی داغون بودم و الانم که 1403 هست من همچنان درگیر پرداخت وام ها هستم
و اینها الان متوجه شدم که بر اساس آگاهی نداشتن از قانون جهان هست و اصلا برای جهان مهم نیست بدونم یا ن اون روی قانون خودش استوار است و من باز بهم بدون درگ قانون بر اساس عدم لیاقت دریافت اون نعمت دریافتش کردم و الان درگیرش هستم
ولی الان که هیچ چیزی ندارم. ولی یک احساس عالی دارم و یک اطمینان صد درصد دارم که من به تمام خواسته هام میرسم و الان شروع کردم به عمل کردن به این قانون
من فعلا شاگرد نوپا هستم و تازه چهار دست و پا دارم حرکت میکنم ،،،ولی این اطمینان آنقدر در من قوی شده و ایمان بهتر شده که دوتا وام صد ملیونی بهم داده شد که من الان حرف خانوم شایسته رو درک میکنم که یک. ((نه))محکم گفتم که صد درصد به اون نیاز داشتم که الان نزدیک پیش خونم هست ولی این ایمان رو دارم که خداوند خودش به بهترین شکل ممکن درستش میکنه
و من چقدر حسم عالی و خوب هست که دارم وام هامو پرداخت میکنم و تمرکزم گذاشتم فقط روی پرداخت وام ها و کار دیگه ای ندارم
من بر اساس تکامل حرکت میکنم و عجله این دارم میخوام و دارم از این مسیر لذت میبرم و احساسم بسیار بسیار بسیار عالی هست
خدایا سپاسگزارم بابت نعمت های جهان که مثل اکسیژن فراوان است و ما دغدغه تمام شدن اکسیژن رو که نداریم پس نعمت های خداوند هرچی استفاده کنی بیشتر میشه
خدایا سپاسگزارم
استاد جان خداروشکر این فابل رو دیدم
من تازه بعد از 3بار 12قدم رو خوردن،فهمیدم بابا ترفند پونزی همین جعبه کرم ها هم هست،و من اصلا متوجش نشدم،همین کاسپین و موسسه ها هم بوده من متوجه نشدم،
من داداشم دقیقا اسیر همین روش به شکل دیگه شد
بهش گفتن بیا اقا تو نهال گیاه بلو بری و میوه های عجیب غریب تایلندی بخر از ما میوشو خودمون ازت میخریم،گفت جاشو ندارم گفت خودمون برات نهال رو بزرگ میکنیم
حتی داداشم مدت ها کارو بار زندکیشو ول کرده بود رفت ماشین و موتورش وفروخت که گلخونه بزنه،و اتفاقی ز نگ زد به من که فلان جا زمین 1000متری چنه گفتم برای چه کاری میخوای،اونم با کلی قسم به من گفت که به کسی نگیا،این ایده میلیونی منه،میخوام اینکارو بکنم
منم گفتم داداش من تو یه نهال بخر،بزار ببین میچه میکنه اصلا،اگر میوه کرد برو ببین اصلا این میوه های خاص مشتری داره
اصلا ببین خودت تولیدش کنی بهتره یا خودت میوه رو از تهران بخری بفروشی بهتره
یکم ذهنش تکون خورد و دیگه ز نزد فهمید کلا اینکار اشتباست
برگشت سر کار خودش
همه اینها ترفند پونزی هست.من همین مدت پیش میخواستم دستگاه بخرم،مبلغش160تومن بود رفتم که بخرم،هدایت شدم دستگاه 120تومنی گیرم امد
یکی بهم پیشنهاد داد اقا ما دستگاه میسازیم با 90تومن
45تومن قبل بده ما بقی چکی،
من با اینکه میدونستم تو دوره ها گفته بود قرص و چک رو اصلا بیخیال بشم اما طمع اجازه نداد،رفتم پیش پرداخت رو دادم،تاژه ازشون کلی تحقیق کردم مجوز هاشون رو برام فرستادن،چندتا عکس از کارگاه از مستری هاشون فرستادن،اما قرار شد 1ماه تحویل بدن،بعد از یک ماه،جواب تلفن رو ندادن ،بعد گفتن قطعه نیومده 2ماه بعد،بعد گذشت دوباره 1ماه امروز فردا کردن و هنوزم که هنوزه پول من رفت که رفت،رفتم ببینم شرکت کجاست کارگاه کجاست دیدم هیچی وجود نداشته کلا 5سال اینا بستن 100تا شاکی هم دارن
جالبه من همچنان میخواستم پول بدم به کسای دیگه که برن اون یارو رو پیدا کنن واسم که همون جا خدا گفت با مغز خودت رفتی جلو،خوردیش حالا،عیب نداره همین الانم برگردی بردی،منم بیخیال شدم،
همه اینها استاد از ترس و طمع و تکامل طی نکردن هست،و من الان فهمیدم که تو این چند سال چی میگفتی
هیچی به اندازه ایمان قوی کردن به کمک ادم نمیرسه،جلو ترس و طمع رو نمیگیره
یادم برای پرداخت حول و عجله و طمع داشت میکشت منو
دقیقا مثال بورس رو یادم دیدم همه دارن پول میزارن روزی 1تومن گیرشون میومد من دارایم 10تومن بود از حول ولا خوابم نبرد ،اون 10تومن رو لا دادم هنوزم که هنوز برنگشته
این ذات طمع هست
چکی ن
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد عزیزم واستاد شایسته و همه عزیزان بهشتی
اولین نکته که خیلی توجه ام رو جلب کرد تمیزی و زیبایی خونتون هست که خیلی قابل تحسین است
الف) تجربیاتی را به یاد بیاورید که به خاطر عدم درک قانون، در دام ضررهایی با الگوی ترفند پونزی افتادید
من حدود سالهای 85 یکی از دوستانم که رابطه اش رو باهام بیشتر کرده بود بهم تماس گرفت وحال و احوالپرسی وگفت بعد از ظهر ها بیکار هستی بیا یک کار هست ببین ومنم پرسیدم کارش چیه گفت باید ببینی ویک هفته ای طول کشید و رفتیم توی دفتر کاری و فهمیدم دوستم خیلی وقته اینجا کار میکنه
کار مربوط به شرکت کوئیست هست و نزدیک دوماه با من صحبت میکردند و وارد این شرکت شدم همون ترفند پونزی که احساس طمع رو توی انسان بیدار میکنه وهیچ ارزشی رو خلق نمیکنه
کار من چی بود ؟ بایددونفر روببرم بعد دونفرکه من آوردم دونفر روبیارن وبعدی ها هم هر کدوم دونفر بیارن به همین ترتیب که من دیگه پولدار میشم وضعم خوب میشه500 هزارتومان پول دادم جنس طلایی ای خریدم که هیچ وقت هم به دستم نرسیدوحدود یکسال هم خودم رو درگیر کردم خوشبختانه که موفق نشدم دوستی رو وارد کنم و دست از پا دراز تر برگشتم سر خانه اولم
مورد دوم خرید سهام مربوط به یک شرکتی بود که سود خوبی میداد بنام شرکت پردیسبان که مدتی توی تلویزیون هم تبلیغ میکرد اونجا سرمایه گذاری کردم وبعد از 2سال با پیگیری مراجع قضایی پول خودم رو تونستم زنده کنم
درباره تجربیاتی بنویسید که به خاطر درک قانون تکامل، به جای طمع ورزیدن، به این نوع ایده ها و وعده ها با اطمینان “نه” گفتید چون می دانستید که تنها راه رسیدن به خواسته مد نظر، آماده کردن ظرف وجودتان و مهاجرت به مدار آن خواسته است. به همین دلیل قدمهای محکمی برای رشد شخصیت درونی خود برداشتید. روی بهبود مهارت ها و توانایی های خود در راستای آن خواسته کار کردید، حل مسائل پیش رو را یاد گرفتید و به این شکل شخصیت شما آماده دریافت آن خواسته شد. سپس نه تنها از این مسیر رشد لذت بردید، نه تنها از مسیر هموار به آن خواسته رسیدید بلکه مهم تر از همه، فرمول تحقق خواسته را یاد گرفتید و این توانایی از هر نتیجه ی دیگری برای شما با ارزش تر بوده است
من از وقتی با شما آشنا شدم توی سایت هستم خوشبختانه اتفاقات عالی تجربه کردم
یک اتفاقی که مربوط به سه ماه پیش هست یکی از همکاران پیشنهاد دادنداگر میخواهی پول پارو کنی خخخخخ من جایی رو بلدم که سودهای خوبی میده البته بین بچه ها نگو خودت بیا ،
گفتم چطوری هست گفت خلاصش اینکه باید پولت رو تبدیل به دلار کنی ودر اختیار شرکت خارجی بزاری سود بگیری شرکتش هم معتبر هست همون لحظه یاد تجربه گذشته خودم از گلد گوئست افتادم که میگفتند به کسی نگی ها چون کسی اطلاعات ندارم وبرای دوستت عزیز بودی این پیشنهاد شده واجازه ندادم خیلی گوشم روپر کنه ناخواسته وسریع ازش فاصله گرفتم وبعد از یک هفته همون شرکت معتبر اثری ازش نبود و اثری از پول وسودهم نبود
لطف خداوند شامل حال من شد همون موقع پول زیادی رو طلا گرفتم مخصوصا یک گردنبند خیلی قشنگ برای خودم که ازش لذت میبرم و یک حرکت خود جوش دلی هم بود خدایا شکرت
تمام افرادی که جذب این شرکتها میشن فقرا هستند وهمه این شرکتها توی کشورهای جهان سوم اند احسنت استاد باید این صحبت هاتون رو با طلا نوشت
این موارد در گذشته بوده همین الان هست و در آینده هم خواهد بود
وقتی وارد دوره های شما میشیم از این اتفاقات برامون پیش نمیاد چون در مدار مون نیستند
وصعود به مدار بالاتر با لذت ادامه دارد
سپاسگزارم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
«وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ»
«أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ»
——————————————————————
سلام به استاد عزیزم به استاد شایسته نازنین و همه دوستانی که در مسیر این پروژه میخوان استمرار داشته باشن
سپاسگزارم خدایا که بهم لطف کردی دوباره فرصت تفکر و نوشتن دادی
باید بگم انگار تغییرات داره شروع میشه ، البته یه جورایی شروع شده بود ولی مسیله ای که دوروزه پیش اومده برام و امروز به اوجش رسید نشون از شروع تغییر هست به شرط جا نزدن ، به شرط توکل و صبری که خدا دعوتم میکنه ، به شرط ایمان به کاربلد بودن راهنمایی که دارم، به شرط تسلیم خدا بودن و نه نجواها و ترس های شیطان، به شرط عمل صالح.
خدایا سپاسگزارم که همراهم بودی تنهام نذاشتی و خودت مسایلمو به زیبایی حل میکنی.
هدایت شدم به کامنت یکی از دوستان اینجا یه تیکه شو میذارم بمونه کنار کامنتم که یادم باشه خدا به بینهایت طریق هدایتت میکنه.
« من ایفن سفارش میدم ولی مدار من درک من باورهای من در حد دریافت ایفن 16 نیست
اینجا طبق قانون چون تو درخواست کردی باید باید باید ایفنت رو تحویل بگیری. اما هزاااار تا باور و مانع سر راه تحویل توعه. ممکنه اتفاقاتی بیفته که چون تو در مدارش نیستی باید با چالش هایی برخورد کنی تا طی اون چالش ها ایراداتت رو درک کنی خودتو اصلاح کنی باورهات هم جهت با خواسته هات بشه تا اماده دریافت ایفن بشی
اما بقول استاد در جلسه چهار قدم پینج ( این جلسه جادوییه واقعا) نود و نه درصد ادمها اینجا متوقف میشن اینجا کم میارن اینحا گله و شکایت میکنن اینجا حالشون بد میشه و بجای اینکه ادامه بدن تا ایرادات درونی خودشون رو تغییر بدن تا اماده دریافت ایفن بشن میگن دیدی گفتم خدا مرض داره دیدی گفتم خدا با من لجه دیدی گفتم حتما به صلاحم نیست که خدا داره سنگ میندازه. و دیگه بر میگردن و ادامه نمیدن بعد هم به همه میگن من خواستم ها ولی خدا نذاشت این خدا اصلا با من مشکل شخصی داره» قسمتهایی از کامنت دوست عزیزم حمیدرضا ناجی سپاسگزارم ازشون.
و من دیگه اینو بلد شدم اینبار اجازه ندادم و نمیدم به خودم که به جای حل مسئله در تضادها حالم زمان بیشتری بد باشه ، سریعتر به خودم میام و به دنبال درسی هستم که باید ازش بگیرم.
صحبت از ترس هست و استاد میگه نتایج فقط وقتی میاد که ترس ها تغییر کرده باشه.
هر روز بیشتر میفهمم چقدر داشتم با نگاه اشتباه خودمو تو مسیر سختی ها جلو میبردم ، همه اش انتظارهای زیادی داشتم از خودم ولی خدارو شکر مچ کمال گرایی رو که به خاطر نگم عدم درک بگم درک کم از تکامل منو آسان کرده بود برای سختی ها، گرفتم و استاد میگه آگاه شدن به اشتباهات خودش یه قدم مثبته ، حالا سعی دارم همه کارهامو از ذره بین قانون تکامل عبور بدم و چقدر آرام تر شدم الهی شکرت.
استاد من که سالهاست داره قانونو یاد میده قانونی که باهاش یکی شده میگه اگه کار نکنم نجواها و ترس ها رشد میکنه من انتظار داشتم دیگه ترس ها برنگردن ، این نگاه بهم کمک میکنه گاهی که اشتباه میکنم برچسب نزنم به خودم ، خودمو سرزنش نکنم ، فقط باز روی خودم کار کنم.
استاد جان فایل الگوبرداری از افراد موفق 4 ، رو بارها هدایتی گوش دادم اونجا هم چقدر زیبا میگید که افراد بزرگ و موفق هم میترسن اما علیرغم ترس هاشون اقدام میکنن ، حرکت میکنن، مدام یاد حرفهای اون فایلتون میفتادم با گوش دادن این قسمت ، ولی چیزی هم که ترس هارو کمتر میکنه بیشتر شدن ایمانه و من دارم احساسش میکنم چقدر درسته این حرفتون چون در خودم دارم می بینمش.
و باز صحبت استاد که میگه ، اوایل چون قانونو میدونستم یسری بلاها سرم اومد تا رشد کنم. ولی بعد که قوانینو دونستم زجر نکشیدم ، بهم این حرفها آرامش میده که طبیعی بوده از همون اول نتونم قانونو به وضوح الان متوجه بشم و بهم امید میده که ادامه بدم.
درباره ترفند پونزی ، ذهنم قبلا داشت منو درباره تعیین اهداف و کار کردن روی خودم، دچار ترفند پونزی میکرد و میخواستم مدارها رو زودتر طی کنم اما الان احساس میکنم از مدرسه فارغ شدم و وارد دانشگاه شدم ، احساس درک بالاتری از قانون و اتفاقات زندگیم دارم.
خداوند لطف کرد و هدایتم کرد همزمان جلسه پنجم دوره حل مسائل و فایل الگهای تکرارشونده 9 رو که درباره هدف بود رو کار کنم و چقدر بیشتر به خودشناسی رسیدم. الهی شکرت
إیّاک نعبد و إیّاک نستعین إهدنا الصّراط المستقیم
بنام رب رزاق و هدایت من
سلام و درود به استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته گرامی️️️
سلام ودرود به خانواده صمیمی و بزرگ عباس منش️️️
راج ترین ترفند پونزی که در ایران فکر کنم که تقریبا کسی که درگیرش نشده باشه یا خودش یا اطرافیانش شرکت گولد کوئست بود که واقعا ضرر جبران ناپذیری در اون دوران به همه زد.
نمیدونم چرا اینقدر راحت قبولش کردم و تو اون زمان فکر میکردم که راه نجات و پیدا کردم . با اینکه حتی پول استارت شو هم نداشتم و موتور صفر کیلومتر که قسطی بود و فروختم. نه تنها خودم بلکه برادر و فامیل ها هم در این قضیه شرکت کردند. یه شرکت خارجی که در ایران اصلا وجود خارجی نداشت . محصولش اصلا به دستم نرسید و خلاصه اینکه همش ضرر بود و ضرر.
جالب اینجا بود که حتی یک الگوی موفق زنده و حاضر وجود نداشت که ما ازش الگو برداری کنیم فقط در حد تعریف و تمجید که فلانی و فلانی و فلانی به این پول ها رسیدن و زندگی شون متحول شده.
جالب اینجاست که من این اشتباه دوباره هم تکرار کردم . چقدر واقعا این طمع قدرتمنده. این بار دقیقا همون ترفند بود ولی خوشگل تر و در غالب یک هولدینگ ایرانی که مدیریت و شرکت و … مشخص بود ولی اساس داستان همون بود و اون شرکت پنبه ریز بود که با این که تو کل کار همش گوشه ذهنم به گولد کوئست فکر میکردم ولی هی به خودم میگفتم نه این فرق میکنه. چه حرکت های هیجانی که برای رشد بیشتر با مبالغ بالا انجام دادم که دوس ندارم اصلا بهشون فکر کنم.
در نهایت ضرر های مالیش بماند چقدر زمان و انرژی تلف کردم در این راه که در هر کار دیگه ای گذاشته بودم حتما یه مهارت جدید یا یه حرفه جدید یاد گرفته بود. چقدر دچار اختلاف میشدیم با همسرم و کم مونده بود بخاطر روابط مثلا کاری نابجا که به واسه این بیزنس نادرست ایجاد شده بود زندگیم ازهم بپاشه. کمااینکه جلو چشم خودم چقدر زندگی های دوستان و فامیل هایی که همشون زوج های جووون و زوج های عاشقی بودن که به واسطه همین روابط و این کار از هم پاشیده شد که باور نکردنی بود. ولی خدا رو شکر من به موقع این آلارم و دریافت کردم و از این خطر بزرگ دور شدم و زندگیم و حفظ کردم. اینا خلاصه ای از ضررهای شخصی برای من بود.
اما من چقدر دوستان قدیمی و خوبی داشتم همکلاسی ها هم خدمتی ها همکاران و اشخاصی که در محل زندگیمون که به واسه معرفی به این بیزنس رابطه ام و باهاشون از دست دادم و حتی دشمن هم شدیم.
بعد از اون جریانات باز هم این ترفند در قالب شرکت های بسیار زیادی دوباره بهم معرفی شد که باز هم خیلی اغوا کننده بود ولی اینبار هرگز به دامشون نیفتادم و هرگز هرگز نخواهم افتاد.
متاسفانه گول زندده ترین حالت این داستان اونجایی ست که این فرصت از طرف افراد قابل اعتماد تو بهت معرفی میشه و آدم اغفال میشه اگه از طرف یه غریبه بهت پیش نهاد بشه آدم یکم شک میکنه.
درس از این تجربیات در کار و در خرید منزل و در خرید ماشین و خیلی چیز های دیگه خیلی بهم کمک کرد که عجولانه عمل نکنم و چقدر پیش نهاد های خرید ملک فوری و اوکازیون و خرید ماشین که این بهترین شرایط برای شماست که خیلی راحت و با قلبی باز همشون و رد کردم و با اطمینان خاطر در زمان مناسبش به اون ملک یا ماشین مورد نظرم به راحتی رسیدم چقدر با لذت بیشتر و بدون استرس و عجله و چه بسا اون فرصت های اوکازیون و اون پیش نهاد ها هنوزم هست.
در پناه خدای رزاق و هدایت گر من
بنام الله یکتا
ردپایی برای خودم
خداجونم از امروز تصمیم میگیرم که هر روز قدمی برای غلبه بر ترسهام بردارم. اون ترس ها واهی هستن و تنها راهش ایمان به تو و تو دل اونا رفتنه.
میخوام این ترسهارو کمتر و کمتر کنم چون هرچی بیشتر ایمانمو قویتر کنم اون ترسا هم کمرنگ تر میشن و ظرف وجودم بزرگتر میشه.
در حال حاضر ترسهای خیلی زیادی منو احاطه کردن که همونطور که استاد گفتن مانع بسیاری از تجربه های زندگی من شدن که دیگه نمیتونم تحمل کنم این محدودیتها رو و میخوام حتی با وجود ترس داشتن با ایمان به خداوند اقدام کنم، هرچند که تا الان هم با کمی کار کردن روی عزت نفسم نتایج فوقالعادشو دیدم، تا جهان به این عملم پاسخ بده و کم کم ترسم کمرنگ تر بشه تا به مرحلهای برسم که انگار دیگه اون ترس در وجودم به قدرتمندی قبلش نباشه،
خدایاشکرت. این فایل دقیقا پاسخ به نگرانی های این روزای من بود چون چند وقتی هست که یک ترسی توی وجودم رخنه کرده و من میترسم که جذبش کنم و کنترل ذهنم سخت میشه بعد از فکر کردن به اون ترس، اما فهمیدم که باید باهاش روبهرو شم با مهمترین سلاح ممکن یعنی توکل به خداوند بزرگ که همیشه همراهمه و کمکم میکنه، بدون کمک اون من نمیتونم.
مثل همیشه استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته عشق ممنونم ازتون بخاطر این فایل ارزشمند
به نام خدای مهربان سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته نازنین ودوستان بزرگوار
ترس مانع پیشرفت انسان هاست من هم خدا را صد هزار مرتبه شکر از وقتی که در این مسیر الهی حرکت میکنم بر خیلی از ترس هایم غلبه کردم مثلا ترس از رانندگی را در دوره احساس لیاقت بر آن غلبه کردم و گواهی رانندگی خودم را گرفتم
یا ترس از دست دادن افراد نزدیک با دوره دوازده قدم خدا را شکر خیلی از افراد نامناسب خود به خود حذف شدند و من الان تو یه فضای ایزوله زندگی می کنم و خدا راشکر که در این مدت پیشرفت داشتم منی که تمام سریال های تلویزیونی را از حفظ بودم الان فقط کنترل تلویزیون فقط برای تمیز کردن بدست میگیرم دیگه خبری از اخبار و برنامههای تلویزیونی نیست
مهمترین قانون جهان هستی قانون تکامل است با تعقیر باورها وساختن باورها جدید کم کم شخصیت نو پیدا می کنیم و بعد خداوند کم کم ما را هدایت میکند به سمت خواسته هامون
استاد میخوام از تجربه خودم بگم من هم اون موقع که در مسیر نامناسب بودم کلی از پول خودم را با خریدن سهام از دست دادم و بزرگترین درس زندگیم را گرفتم واقعا در مدار فقر بودم والان خدا را شکر کلی از وام های بانکی را تسویه کردم و همهی خرید های نقدی انجام می شود
واقعا با کار کردن روی دوره ها کلی شخصیت من تعقیر کرده و همیشه سعی می کنم تا بهترین خودم را ارائه بدم و همیشه سعی می کنم کنترل ذهن داشته باشم وسعی میکنم که همیشه مواظب احساسات درونی خودم باشم و از چرت و پرت دیگران دور باشم
خدایا مرا آسان کن برای آسانی ها
تنها تو را می پرستم وتنها از تو کمک می خواهم
ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت دادهای نه راه گمراهان
ذَرْنِی وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِیدًا
مرا با کسی که او را به تنهایی آفریدم واگذار،
وَجَعَلْتُ لَهُ مَالًا مَمْدُودًا
و برایش ثروت گسترده و فراوان قرار دادم،
وَبَنِینَ شُهُودًا
و فرزندانی که نزدش حاضرند
وَمَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِیدًا
و نعمت ها [ی مادی و وسایل زندگی] را به طور کامل برای او فراهم آوردم،
ثُمَّ یَطْمَعُ أَنْ أَزِیدَ
باز هم طمع دارد که بیفزایم.
———————————————————————————–
سلام استاد عزیزم و سلام دوستان موحدم
سعی میکنم هر کامنتی که میزارم آیات مرتبط رو قرار بدم
استاد از ترس و طمع صحبت کردن. خواستم منطقش رو برای خودم بچینم که اصلا این ویژگی ها چین و چرا باید ریشه کن بشن.
نگاهی که ما به عالم داریم تلفیقی از دو نگاهه که بسته به افراد یکی از این دو نگاه میتونه قوی تر یا ضعیف تر باشه.
نگاه اول تفسیر ذهنی ما از دنیای پیرامونه
نگاه دوم درک شهودی ما از عالمه
محصول نگاه اول در بحث احساس ارزشمندی میشه عزت نفس
محصول نگاه دوم میشه ارزشمندی بی قید و شرط
نگاه اول با منطق کار میکنه
نگاه دوم با آگاهی
نگاه اول محصول جامعه، خانواده و تجربیات شخصه
نگاه دوم در طینت و ذات انسان وجود داره تا زمانی که آرام آرام پوشانده میشه (رفتار کودکان)
در نگاه اول ما درک انتزاعی و انضمامی رو داریم که هر دو نسبیه
در نگاه دوم ما درک بی واسطه رو داریم که از جنس حضور و آگاهیه
محصولات نگاه اول در بعد اخلاقی میشه حسد، طمع، حرص، شهوت، غضب، ترس و …
محصولات نگاه دوم میشه تخلق به اسمای الهی مثل غنی کریم جواد و …
نگاه اول از ذهن ما نشات میگیره و نگاه دوم از قلب ما
حالا ما باید چیکار کنیم؟ ما باید آرام آرام از نگاه اول به سمت نگاه دوم حرکت کنیم.
خلاصه این حرکت رو من اسمشو میزارم توحید
باورسازی مثل این میمونه که ما سوار یه بالن هستیم و یه عالمه کیسه های شن که همون باورهای ذهنی و محدودکننده هستن بهش آویزونه. به اندازه ای که ما باورسازی توحیدی میکنیم یعنی این کیسه ها رو رها میکنیم تا بالن سبک بار تر به آسمان پرواز کنه، یعنی:
از باورهای شرک آلود خالی میشیم
سبک بال تر میشیم
موحد تر میشیم
خدایی تر میشیم
متخلق تر میشیم به اسمای الهی
ما ثروت میشیم به حکم اسم غنی
ما هدایت گر میشیم به حکم اسم هادی
ما بخشنده میشیم به حکم اسم جواد
و به همون اندازه از اسارت ذهن یا همون مجموعه بت هایی که ساختیم رها میشیم.. و ذهن میشه فقط یه ابزار برای رشد ما.. ذهن میشه یه قلم که در دست ماست و با اراده خودمون ازش استفاده میکنیم.. نه اینکه ما اسیر ذهن باشیم.
اونوقت آگاهی های شهودی که به قلبمون میاد از طریق ذهن به پیکره ما مخابره میشه و در عمل نمود پیدا میکنه.. و ذهن فقط یه یوزر اینترفیس میشه که ما برنامه ریزیش میکنیم برای اینکه بهتر خدا رو زندگی کنیم…
اگر خوشبختی، ارزشمندی، لذت و حال خوب قابل کد نویسی بود، بریم سراغ ذهن شرطی شده!!
ولی اینها همه مظاهر وجود هستن.. و وجود در هیچ الگوریتمی قابل گنجایش نیست..
اما میشه وجود رو زندگی کرد و لمس کرد.. میشه شهودش کرد و با ذهن در عالم ماده به ظهور رسوندش..
تمام دغدغه ما این باشه که از خدای ذهنی به سمت خدای شهودی و لایتناهی حرکت کنیم..
و الا طمع که ریشه نگاه ذهنی به ثروت برای رسیدن به خوشبختیه ما رو خواهد کشت…
حق رو زندگی کنیم. حق رو با حق بشناسی.
ثروت مند بشیم برای شهود خدای غنی.. برای اینکه ثروت رو زندگی کنیم.. و ثروت خود ماییم و از درون ما جلوه میکنه
لَهُ دَعْوَهُ الْحَقِّ ۖ وَالَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لَا یَسْتَجِیبُونَ لَهُمْ بِشَیْءٍ إِلَّا کَبَاسِطِ کَفَّیْهِ إِلَى الْمَاءِ لِیَبْلُغَ فَاهُ وَمَا هُوَ بِبَالِغِهِ ۚ وَمَا دُعَاءُ الْکَافِرِینَ إِلَّا فِی ضَلَالٍ
دعوت حق [که اجابتش مایه سعادت دنیا و آخرت است] فقط ویژه خداست. و کسانی را که مشرکان به جای خدا می خوانند، چیزی [از درخواست ها و نیازهایشان را] برای آنان برآورده نمی کنند مگر مانند کسی که دو دستش را به سوی آبی [سراب های ذهنی برای رسیدن به خوشبختی] می گشاید تا آب به دهانش برسد و حال آنکه هرگز نخواهد رسید، و دعا و درخواست کافران [از غیر خدا] جز در گمراهی و تباهی [که به نتیجه و هدف نمی رسد] نیست.
و اینجاست که خداوند میفرماید:
سلام وسلامتی برشما دوست عزیز
نمیدونم چی بگم که حالمو بابت سه کامنت اخیرتان نشون بده
چقدر زیبا و عالی مینویسید
چقدر آیه های جالب و مرتبتی آورده بودین
هی میگفتم واقعا خدا اینو گفته؟ واقعا این ایات همچین معنایی دارن؟
مبهوت بودم سرهرکامنتتون
هی میخواستم پاسخ بدم گفتم بزار ببینم بعدی چیه
خوش به سعادت من که درمدار بودن باشماعزیزان و خوندن کامنتهای با ارزشتونم
خوش به سعادت من که خدامنو هدایت کرد ونشوند سر سفره صالحانش
وخوش بحال شما که اینقدر ظرف وجودتون بزرگ شده و این ارتباط ماورایی که تو کامنت قبل اشاره کردین و کلا از نوشتناتون هم هویداست رو دارید
واقعا آقرین به شما که هم در سطح آگاهیتون بالاست هم درعمق
ممنونم ازتون که مینویسید
امیدوارم درپناه خداوند همراه خانواده عزیزتون زندگی رو زندگی کنید.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
سلام به آبجی سعیده عزیزم و ممنون بابت نور آبیتون که برام مایه دلگرمی و حس خوبه..دست شماها دست خداست که برام مینویسه و منو به ادامه ترغیب میکنه..میدونی چیه آبجی، گاهی اینقدر حالم خوبه که به خودم میگم اگه دست دراز کنم میتونم از آسمون میوه بچینیم!! یه حس ملکوتی، تو مترو کتاب میخونم و اشک میریزم..اما امان از این ذهن آلوده..که باعث شده نوسانهام دامنه اش از حضیض پست باشه تا عرش اعلا..جوری که وقتی میام پایین جوری خورد میشم که بالا رفتن واسم سخت تر میشه..مخصوصا زمانی که بخاطر احساس گناه هر هفته باید برم خونه پدری و اونجا بخاطر اینکه کنترل ذهن نمیکنم هر چی ریسیدم پنبه میشه و دوباره هفته دیگه روز از نو..از خدا خواستم توفیق مهاجرت به یه شهر دیگه بهم بده تا فرکانسم ثابت بشه و دوباره مجبور نشم از اول شروع کنم..امان از این ذهن نابه کار..براتون از خداوند توفیق روز افزون مسئلت میکنم
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام و درود به استادان عزیزم و دوستان عزیز هم مسیر در این دوره های بی نظیر
گام چهارم : مدیریت دو خرابکار ذهنی به نام ترس و طمع
همه ما یکسری ترس ها داریم و همیشه این ترس ها با ما هستند کلید این است : در عین حال که می ترسیم باااید عمل کنیم.
برای پیامبران هم همینگونه بوده است و ایشان در عین حال که ترس داشته اند توکل میکردند و حرکت میکردند.
وقتی انسان خواسته هایی داره و براش مهمه بااااید بهاشو بپردازه و ایمانش رو نشون بده
عزت نفس..ایمان..توکل..باور داشتن به خود به توانایی انجام کار موارد مهمی است که در مواجهه با ترس ها نیاز داریم.
و مسئله طمع که همیشه دلیلی است که ترفند های پونزی در هر زمانی جواب بوده
طمع کاری..عجول بودن.. نشناختن قانون.. زود به ثروت رسیدن بدون طی کردن تکامل
و تمام کسانی که گرفتار ترفند پونزی میشوند همیشه فقرا هستند و در کشور های جهان سوم یعنی آدم هایی که در مدار فقر هستند گول این فریبکاری ها را می خورند.
استمرار .. استمرار .. استمرار و ایجاد باورهای مناسب ، مقاومت نداشتن ، کنترل ورودی های ذهن ، حرف های جامعه را نشنیدن کلید است ..کلید خوشبختی و ثروت است
بارها و بارها در قرآن گفته شده حرف لغو و بیهوده را نشنوید.
سپاس فراوان از استاد عباسمنش و بانو شایسته عزیز
انشاالله در این مسیر استمرار داشته باشیم و بدون عجله تکامل خود را طی کنیم و این حرف ها ی در و گوهر را جامه ی عمل بپوشانیم به یاری الله
سلام به همگی
وقتی استادلیستی ازترس هارونام میبرددیدم خیلی هاشون دارم
مثل ترس ازبیماری که سن 14 و15 سالگیم به شدت میترسیدم ازبیماری انقدربهش فکرکردم بخاطرحرف هایی که معلم بهداشتمون میزدکه به وجوداومد ولی وقتی به این مسیرهدایت شدم متوجه شدم من خودم بع وجوداوردم همه ی اتفاقات همه ریشه اتفاقات زندگیم وهم حل کردنشون رو یادگرفتم وازاون موقع من بخاطرکنترل ورودی ها حتی خیلی کم پیش میادسرمابخورم .
خداروشکرمیکنم بخاطروجوداستادعباس منش وخانم شایسته وهمه ی دوستان بخاطراین فایل واگاهی ها که منتشرمیکنن درسایت که چقدرخوداگاهیمون ازخودمون وجهان بیشترشده وزندگی راحت ترواروم تری ازتمام جنبه ها نسبت به قبل داریم
خدامیدونه اگه این آگاهی هانبود به چه مسیرهای سخت ودردناک دیگه ای میرفتم
ازوقتی بااین مسیراشناشدم خیلی کم پیش میاد گریه کنم چون یادگرفتم ورودی هاموکنترل کنم اون موقع هاقبل ازاشنایی بااستاد بخاطرتلویزیون واهنگ هایی پوچی که گوش میکردم حالم همیشه گرفته بودحس خوبی نداشتم ولی الان خیلی شادترهستم خدایاشکرت
فکرمیکردم وقتی میخوای باخداصحبت کنی بایدکریه وزاری کنی ولی الان من باخس خوب باخداصحبت میکنم وحتی باعث شد به این فکرکنم این نمازچه کمکی داره بهم میکنه تازه من دارم بازبان عربی نمازمیخونم وحتی معنیشونمیفهمم یعنی من خودمم نمیدونم دارم چی میگم باخدا این چه ارتباطی هست واقعا که حتی خودتم نمیفهمی داری چی میگی نمیدونم خودبه خود باپرسیدن این سوالات نمازخواندن برام بی معنی شد دیدم فقط سوره حمدوتوحیدکه بهم کمک میکنه حس خوبی بگیرم اونم بازبخاطر اگاهی های توحید ودرک مسائل که توزندگیم اتفاق می افتاد ودیدم همش بخاطرشرک وکفرهست
ودیگه نمازنمیخونم چون بخاطراین که من هیچ حسی برقرارنمیکنم باهاش ولی بارهابخاطرگوش دادن به فایل های توحیدی استاد ودرک جهان وشناخت خودم حس خوبی گرفتم واشک شوق ریختم خداروجوردیگه ای شناختم
روزه میگیرم چون حس خوبی بهم میده یه حس حال خاص وعجیبی داره ماه رمضون نمیدونم چرا
خیلی خوشحالم ماه رمضون توعیدهست کسی خونمون نمیاد روزه میگیرم وکارهایی که دوس دارم وعلاقه دارم انجام میدم
وبیشترازاون ماه رمضون بخاطر زندگی پس اززندگی دوس دارم چون منومیبره بع جایی که ازش اومدم وچقدردرکم بالاتررفته ازقوانین جهان وقتی این برنامه دیدم درسته ورودی های منفی هم داره ولی من اصلاانگاراونارونمیشنوم انقدرذوق دارم برای شنیدن ودیدنش من هرروزگوش میکنم بهش وبرای من انگاریه پازل گم شده ای بود که کناراین اگاهیی ها کامل شد ودرک بهتری پیداکردم ازخودم وجهان وحتی ریشه اتفاقاتی که برای بقیه می افته ازکجاداره میاد .
اطرافیانم میگن دیگه نمازم نمیخونیو دیگه ازدین خارج شده
پیش خودم میگم
توخودت الان بیرون ازدینی خودتم نمیفهمی
حداقل خداروشکرادعای دین داری نمیکنم وبرام رفتن به مراسم عزاداری محرم بی معنی شده متوجه شدم جزوقت تلف کردن
غیبت کردن و نگاه کردن به پسرها و. چیزی نبوده.
آدم مذهبی نیستم ودرخانواده مذهبی بزرگ نشدم دریه خانواده معمولی هستم ولی واقعانمازخونذن وعزاداری برام بی معنی هست چون نسبت به قبل متفکرترشدم .
ترس ازحرف مردم که این یکی بزرگ ترین ترس های من بوده وهست که میبینم توهرجنبه ای اززندگیم کخ میخوام کاری کنم جلومنومیگیره ومنودرگیرخودش میکنه
یکی ازدلایل بسیارمهم که باعث شد توکارم مسیر پیشرفتم انقدربه تعویق بیوفته وخیلی سخت شده بود همه چی تعریف وتمجیدات وازاون طرف تحقیر وتهمت هایی بودکه ازاستادم میشنیدم ویویوشده بودنتایجم واون جابودمن متوجه شدم که من این پاشنه آشیل دارم ودیدم همه ی ایناداره برمیگرده به احساس لیاقت خداروشکرت که شناختم ازخودم خیلی بیشترشده به لطف اموزه های استادعباسمنش عزیز وکامنت هایی که ازدوستان میخونم
ترس ازشروع کسب وکارجدیدکه خیلی ازش میترسیدم که یکی ازدلایلش بخاطرهمین حرف مردم وهمینطورتوذهنم یع چیزخیلی سختی میدیدمش ولی به لطف فایل های توحیدی وعزت نفس استاد وهمینطورالگوهایی که برای مطالعه وتحقیق درکاراستفاده میکردم باعث شدباورکنم من هم میتونم وکارسختی نیس وخداکمکم کردکه قدم به قدم براش قدم بردارم ودیدم ترس الکی بود ذهن من الکی بزرگش کرده بود.
ترس ازپیری من سعی میکنم همیشه ورزش کنم وبه پوستم برسم هرروزماساژمیدم صورتم وحس خیلی خوبی داره همه چیزنیازبع مراقبت داره وهمینطور پوست ومو وبدن وسلامتی رسیدگی ومراقبا از این هاکمکم میکنه زیادنترسم چون من افرادی میشناسم که باوجوداین که 50 سالشونه اما30 سال جوون تربع نظرمیان بخاطرمراقبت ازپوست ومو واندامشون واین به من حس خیلی خوبی میده والبته من ازخداخواستم دوس ندارم خیلی پیربشم دوس دارم زودتربه مکانی که ازش اومدم برگردم .
یه نکته ای بگم قبل ازاین که کامنتموببندم اینه که وقتی من اومدم نوشتم متوجه شدم من خیلی کارهاانجام دادم برای ترس هام وقدم هایی که برداشتم تازه خیلی هاشوننوشتم خیلی طولانی میشه ولی قبلش فکرمیکردم من زیاد کارخاصی نکردم زیادعمل نکردم به این آگاهی ها البته ازجنبه مالی همینطورهست ولی ازجنبه ی خالی دیدن هم خداییش بی انصافی بودکه ذهن همش سعی داره نتایج کوچیک کنه وبگه توهیج کاری نکردی وهمه چیزو میخوادکوچک وناچیزبشمره که ناسپاسی کنی که همونایی که هم داریو ازدست بدی
خب این کارذهن دیگه من بایداگاهانه به خودم مسیروقدم هایی که برداشتم یادآوری کنم که راه گم نکنم وسپاس گزارترباشم .