مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع» - صفحه 115
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»104MB26 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»25MB26 دقیقه












بنام خدا و سلام خدمت همگی و خداقوت.
الان دوباره داشتم این فایل رو گوش میکردم و نکته برداری میکردم.دوست داشتم باورهای زیبایی ک درین فایل هست رو بیام اینجا بنویسم.
همه ی ما یسری ترسهارو داریم ولی درعین ترسیدن،توکل میکنیم،حرکت میکنیم و عمل میکنیم.
روش من برای غلبه برترس،شجاعت و ایمان بوده.
وقتی آدم میخاد به یک خاسته برسه و واقعا براش مهمه،باید بهاشو باایمانش بپردازه.
جاییکه میدونی تغییر باید رخ بدهد،ایمان داشته باش خدا کمک میکند.
انسانی ک عزت نفس داره میدونه ک توانایی حل مسئله رو داره.حالا هرچی ک باشه.
پس دوباره بگم:جاییکه باید تغییر رخ بده اول ایمان و توکل بخدا.دوم ایمان به توانایی خودم در حل مسئله.سوم رفتن،انجام دادن و ساختن.
فرق دونستن قوانین باندونستن در اینه ک دیگه برای رشد و پیشرفت هیچ زجری نمیکشی و همه چی راحت اتفاق میفته.و اگه ب چالش برخوردیم خدا هدایت میکنه.
باور باینکه: درست میشه.ی راهی پیدا میشه. یجوری مسئله حل میشه.
خیلی از ترسها توهمند ک باعث میشه جلوی حرکت و پیشرفت آدما گرفته بشه.
کارکردن روی ایمان باعث میشه ترس خاصی نداشته باشی و اگه هم داشتی چاره اش حمله کردن ب دل اون چیزیه ک ازش میترسی.
ترس،نگرانی،دودلی،شک اینها ابزار شیطانه.نقطه ی مقابل تقویت ایمانه.
هرچی ترسها کمتربشه،نتایج تو زندگی بیشتر میشه.
باور باینکه:پیش میریم،اتفاقات خوب میفته.خدا کمکمون میکنه.
تاوقتیکه خدا و قانونش عوض نشه و من طبق قانون پیش برم میتونم هرآنچه را ک میخواهم خلق کنم.
باندازه ای ک ایمان محکمتربشه،ترس ها کمتر،و نتایج پررنگ تر میشه.
اگه روخودمون کارنکنیم،ترسها دوباره قدرت میگیرند.
اگه ورودی هارو کنترل نکنیم،ترس ها قدرت حرکتهای بزرگ رو ازمون میگیره.
کسانیکه از دوره ها استفاده میکنند بجز اینکه ی عالمه اتفاقات خوب رقم میزنند از ی عالمه ضرر هم در امانند.
اینقدر مردم طمع کار و عجول و اینقد زود میخان مدارها رو طی کنند و زود پولدار بشند و اینقدر قوانین رو درک نمیکنند،ک ترفندهای یک شبه پولدار شدن عاقبت گریبانشون رو میگیره.
کسانیکه قانون تکامل رو طی کردند در دام این مسائل نمیفتند و زمین نمیخورند.چون ی عالمه آگاهی دارند.
هرجا شنیدید سودی بالاتر از سود عرف بازار میدند اصلا اونجا نمونید و زود برید و نذارید اغفالتون کنند.
کمترین دستاورد دوره روانشناسی ثروت1 اینه ک جلوی این ضررها گرفته میشه.
اکثرا فقرا و جهان سومی ها درگیر این ترفتدهای دغل بازی میشند.
هیچ ثروتمند واقعی،گول این فریبکاری هارو نمیخوره.
کسانیکه در مدار فقر هستند،این دغل بازیا تو مدارشون هست.
کسانیکه در مدار ثروت هستند موقعیت های شغلی،ثروتهای بیشتر،ایده های بهتر تو مدارشونه.
گرفتارشدن دراین ترفندها،درواقع اوضاع رو اینقدر برای طرف سخت میکنه و اونقدر میری زیر صفر که تابیاد ب صفر برسی خدا میدونه چقدر طول میکشه و اذیت میشی.
استمرار استمرار استمرار و ایجاد باورهای مناسب و پذیرفتن بی قید و شرط این باورها و قانون، مقاومت نداشتن و کنترل ورودی های ذهن،حرفای جامعه رو نشنیدن،کلید خوشبختی و سعادت و ثروته.
بارها قران گفته حرف لحو(یعنی حرف چرت و پرت) را نشنوید.توی اون جمع نباشید.
باید آرام آرام رو خودمون کارکنیم و بجایی برسیم ک ظرفمون اونقدری بشه ک الهامات و ایده های خداوند را دریافت کنیم و در مدار ثروت قرار بگیریم.
اینارو بجز داخل دفترم اینجا هم نوشتم و هنگام نوشتن یادم ب اون250میلیون پول بی زبونی میفتاد ک دادم دست ی آدم زبون نفهم و هربار با یاداوریش خونم بجوش میاد.
فکر میکنم اینکه انگار دیگه دست و دلم بکار نمیره و همش نشستم گوشه خونه و هربار ک میخام بابت همون کاری ک ازش این پولارو درآوردم اقدامی کنم ولی انگار نمیتونم و پام جلو نمیره،همین احساس بدیه ک ازین بابت دچارش میشم.احساس خشم تنفر رنج کینه
امیدوارم ازین اتفاق درس بگیرم.بدونم کجاها دارم طمع میکنم.یاد بگیرم و درک کنم قانون تکامل رو و دیگه خودمو تو دام چنین دغل بازیا نندازم. استاد راست میگند ک تا بیاد برسیم ب نقطه صفر خدا میدونه چقدر طول بکشه. حداقل ضرر برای من توی این اتفاق،ضرر مالی بود.اینکه دیگه نمیتونم بااین قضیه کنار بیام و پاشم زندگیمو ازنو بسازم، غصه ها و حرص و جوشهایی ک توی این مدت خوردم و روز بروز از نظر جسمی و روحی بیمارتر شدم،ضرر اینا بدتر از ضرر مالیه.
از خدا میخام کمکم کنه بهم توان بده ک بقیه عمرمو اینطوری ازدست ندم و پاشم ی حرکتی واسه ساختن ی زندگی عالی بزنم.آمین
ممنون و سپاسگذار خداوندم بابت استاد عباسمنش و فایلها و صحبتهای گرانبهاشون ک ب رشد و آگاهی من کمک میکنه.خیر و برکت تو زندگیتون جاری باشه.
دوستتون دارم.عرفانه
به نام خداوند بی نهایت خوبم
بریم برا داستان من از ترفند پونزی که در زندگیم اتفاق افتاد
دقیقا یک سال و نیم پیش یکی از افراد فامیل بهم زنگ زد و گفت که یه برنامه ای اومده که میایی یه پولی به حساب طرف واریز میکنی و هر روز برات سودش وارد حسابت میشه و اینکه با وارد شدنت جایزه هم میگیری و اینکه هر فردی هم عضو کنی اینقدر پول هم جایزه میگیری و از این صحبت ها
در حقیقت من اول اصلا باور نکردم گفتم اینا همش کلاهبرداری مگه میشه مگه داریم و ایشون گفتند من تحقیق کردم برنامش کلاهبرداری نیست و سرمایه گذاری در خارجه و مثل بورسه و کیف پول داری و از این صحبتا و بازم قبول نکردم تا اینکه دیدم افرادی از فامیل رفتن که خود من همیشه فکر میکردم اینا خیلی حریفن و کسی نمیتونه سرشونا کلاه بزاره خلاصه من با 2 میلیون وارد شدم و اومدم برا همسر و پسرم گفتم همسرم میگفت اینا کلاهبرداریه و هیچ کسی اینطوری به کسی پول نداده اما پسرم با حرف هایی که من براش زدم وارد بازی شد با 8 میلیون و خلاصه چند تا از داداش هام و بچه هاشون و دوستانشون و فامیلشون و برادر شوهرم و ……
و اینکه خود من فقط 2 میلیون بود و برگشت بهم اما پسرم وقتی سر یه هفته 8 میلیون بهش برگشت با جوایزی که از عضو کردن دیگران گرفت یه 36 میلیونی با بچه داداشم گذاشت و یه 36 میلیون هم بدون اطلاع ما از کسی قرض گرفته بود و بقیه داداش ها و بجه هاشونم 36 میلیون به بالا و جالب اینجا بود که میدونستیم یه روزی هم پولامون را میخوره
خب از موقعی که من و پسرم و فامیل وارد این برنامه شدیم دقیقا دوهفته گذشت بعد دو هفته دیدیم صبح سود پول به حسابمون واریز نشده و باز فردا شد باز پولی به حساب نیومد و ایشون یه گروه داخل تلگرام داشت و پیویش هم داخل تلگرام بود به نام لیزا
بله دیدیم که کلی عضو داخل این گروه از شهرهای مختلف ایران هست و برا همه پول واریز نشده و دقیقا از خونواده من و داداشام 300 میلیون کلاهبرداری شد به جز بقیه فامیل اما خدا را شکر برا همه ما درس بزرگی داشت که طمع نکنیم و هیچ کس اینشکلی پول درنمیاره
و این داستان را تعریف کردم که بگم خود من قبل از اینکه به هدایت الله آگاهی های استاد را جذب کنم از سال 95 با قانون آشنا شدم اما هیچ کجا و هیج جا چنین آگاهی ها را نشنیده بودم یا شاید در فرکانسشم نبودم که درک کنم و دقیقا اینجاست که میتونی قانون تکامل در هر جنبه از زندگیت را بهتر درک کنی و در هیچ کاری عجله و طمع نکنی
اما تمام این اتفاقات دقیقا از همون باورها و افکارمون و شخصیتمون به وجود میاید
اخساس عااااالی =اتفاقات عااااالی ( رسیدن به آزادی مالی آزادی مکانی آزادی زمانی به آسانی در مسیر درست)
چطور احساسمون را عالی نگه داریم ؟ چطور در فرکانس الله قرار بگیریم ؟ چطور از زندگیمون هر لحظه لذت ببریم ؟
فقط و فقط با کنترل ورودی های ذهن و ایجاد باورهای توحیدی و قدرتمند کننده برای همیشه و عمل به آنها(ایمان به امکان پذیر بودنشان بدون هیچ قید و شرطی)
خداااایا بی نهایت سپاسگزارم که هر لحظه تحت حفاظت و حمایت و هدایت های الهی تو هستم
استاد جان خانم شایسته عزیز عااااشقتونم
در پناه خداوند بی نهایت خوبم شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
به نام خدایی که از رگ گردن به ما نزدیک
سلام سلام خانم مریم بانوی عزیزم و استاد عزیز ، سلام به دوستان عزیزم در این مهاجرت بی نظیر تو مدار چهارم
مریم جاااان،بانوی عزیزم چه مداری بود این مدار چهارم واقعا برای من یکی یه تلنگر بود بابت ترس ایی کهدارم و پشتشون قایم شدم . واقعا ترس اسلحه شیطانه…
مریم جان نشستم لیستی از ترس هامو نوشتم میخوام اینجاهم لیست کنم تا بشه یه ردپا که بعدها برای ذهنم بشه یک فکت ، فقط یچیزی ترس ام زیادن خخخخ
ترس از ارتفاع
ترس از مرگ
ترس از آب
ترس از تاریکی
ترس از دست دادن عزیزان
ترس از رانندگی
بیشتر تس هامو اینجوری هستن و دارم کار میکنم روی این ترس ها ، مثلا خیلی جالب اینکه دیشب با عشق دلم که داشتیم سفر به دور امریکا نگاه میکردیم قسمت 21 یه بخشی راجع به مرگ بود که استاد خیلی قشنگ اونجا توضیح دادن که تا حدودی ذهنم برای این موضوع آومتر شد،یا مثلا برای ترس از آب همیشه استخر که میرم سعی میکنم تو عمق های بیشتر شنا کنم ولی هنوز موفق نشدم تو 4متری برم
ترس از ارتفاع رو هم به شدت دارم و متاسفانه تو رانندگی هم هنوز نتونستم به ترسم غلبه کنم نزدیک به 15 سال که گواهینامه گرفتم و متاسفانه پشت فرمون نشستم هنوز البته تنهایی منظورمه!!!!
و واقعا وقتی میای دونه دونه اینارو نگاه میکنی و وقتی تصویر اینو میسازی که چقدر اعتماد بنفست میره بالا اگر هرکدوم از این ترس هارو بهش غلبه کنی ، چقدر حال دلت خوب میشه ،چقدر احساس لیاقتت میره بالا .خداروشکر میکنم که دوره احساس لیاقت استاد داریم و کلی با عشقم داریم کار میکنیم و مطمعنم این ترس ها هم یروزی از بین میرن البته با قدم برداشتن و رفتن به دل ترس ها
مورد دوم هم که تله پونزی بود من و عشقم و خانواده ام متاسفانه سال 94 تو دام بادران افتادیم و واقعا یکی از تلخ ترین سال های زندگیم بود چون هم وام ازدواجم رفت ، سرویس طلامو فروختم و داداشمو خواهرزاده هامو هم بردم با خودم تو این شرکت و متاسفانه ما خیلی ضرر کردیم ضر مالی به کنار ضرر احساسی و عرت و نفس و اعتباری برای ما خیلی بد بود بخصوص احساس گناهی که برام از اون قضیه بود خیلی برام بد بود ،البته خداروشکر با دور های استاد و 12 قدم تونستم احساس گناه در خودم از بین ببرم ولی واقعا یکی از بدترین تجبه های زندگیم بود وبعد از اون دیگه هرکس پیشنهاد این شکلی داشت بلافاصله بدون معطلی رد میکردیم
مریم جاان عزیزم خیلی فایل خوبی بود من و عشق دلم همراه با این قدم جلسات فراوانی ثروت داریم کار میکنیم و خداروشکر هدایت شدیم به کار کردن روی روانشناسی ثروت 1 و باور کمبودی که متاسفانه ریشه محکمی در باورهای ما داره
استاد عزیزم ممنونم از شما واقعا خداروشکر که در مسیر شما قرا گفتیم و خداوند هدایتمون کرد خدارو هزاران مرتبه شکر
مریم بانوی عزیزم ممنونم از شما بابت همه چی
پیش به سوی مدار بعدی…..
به نام خدا وبا سلام به استاد عزیز ومریم شایسته گرامی ودوستان عزیزم در این سایت توحیدی
همه ما آدمها یه سری ترس ها داریم حتی پیامبران هم ترس داشتن ولی حرکت میکردن در حالی که می ترسیدن با توکل به خدا.
ما یک سری خواسته داریم ویک عالمه ترمز که اجازه نمی دن به خواسته برسیم باید به خدا توکل کنیم باید بهاش رو بپردازیم و ایمان داشته باشیم اگه قوانین رو درک کرده باشیم بدون ضجر کشیدن به خواسته مون می رسیم ورشد می کنیم
یک راهی پیدا میشه اون عزت نفس وایمان کار خودش رو میکنه
از تغییر نترسیم ترسها توهم هستن باید به ترسها حمله کنیم و باهاشون در گیر بشیم
بعد میبینم که ما تو ذهنمون ترس رو بزرگ کردیم .ترس ابزار شیطان هست که اجازه نده ما به هدفمون برسیم ما باید ایمان خودمون رو تقویت کنیم
بهترین دوره برای غلبه بر ترس دوره ی عزت نفس هست
ما باید همیشه روی پاشنه آشیلمون کار کنیم حالا هرکس یه پا شنه آشیل مخصوص به خودش داره یکی حرف مردمه، یکی ترس از تاریکیه ،یکی از تنهایی و،،، اگه کار نکنیم دوباره خودش رو نشان میده نتایج وقتی میاد که ما تغییر کنیم باید همواره روش کار کنیم
تر فند پوندی میگه ما به یک دلیلی می تونیم خیلی بیشتر از سود بازار به شما سود بدهیم
به هر ترتیبی اینحرف رو شنیدید فرار کنید.
آدم هایی که خیلی طمع کار وعجول هستن وزود می خوان پولدار بشن وقانون رو نمی دونن
دچار این ترفند میشن ولی اون هایی که قانون رو درک می کنن نمی خورن زمین باید به قانون عمل کرد وکامل رو طی کرد
تمام افرادی که گرفتار تر فند پونزی میشن فقرا هستن آنهایی که در مدار فقر هستن ،ثروتمند ها دچار این ترفند نمیشن
ما باید قانون تکامل رو درک کنیم 99درصد خطایا از درک نکردن قانون تکامل هست
پس ما باید در درک قانون استمرار،داشتن باورهای مناسب،گوش نکردن به حرف مردم ،مقاومت نداشتن،کنترل ورودی های ذهن داشته باشیم
به قول قرآن حرف های چرت وپرت ولهو رو گوش نکنیم وجلوش رو بگیریم حتی پیامبر اسلام از 20 سالگی تا 40 سالگی سالی یک ماه می رفته غار حرا تا تکا ملش رو طی کنه تا الهامات رو از طرف خداوند در یافت کرده
در پناه رب
به نام خداوند بی نهایت خوبم
سلام و درود بر استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته عزیز و دوستان عزیز
خدا را شکر بابت آگاهی های عالی این فایل و درک عالی از آن برای اینکه بر باورهای توحیدی خود بیفزاییم و اصل را از فرع جدا کنیم
(اهرم رنج در مورد ترس و نگرانی )
در این مورد از اینجا شروع میکنم که من به لطف خداوند از همان بدو تولد در خانواده ای به دنیا آمدم که از لحاظ روابطی و سلامتی و ثروت و مسئولیت پذیر بودن و معنویت خوب بودیم و اینکه موقعی هم که ازدواج کردم خونه عالی جهیزیه عالی و خدا را شکر از لحاظ مالی اوکی بودم و تا اینکه بعد از ازدواجم ترس ها و نگرانی ها سر تایید طلبی از دیگران و بدبینی هایی که داشتم سراغم اومد و با وجود این همه نعمت و حتی داشتن همسری که وجودش سرشار از عشق و پاکی بود و خوش رفتار و دست ودلباز اما من آگاهی نداشتم و با افکار و باورهای محدود کننده نمیتونستم از زندگیم لذت ببرم و مهم ترین باور محدود کننده ای که در مورد ثروت داشتم باور به کمبود بود و هر موقع همسرم خریدی میکرد من نگران بودم و ترس داشتم و میگفتم این خرید بیهوده است و پولمان هدر رفت و اینکه کلا از بدهکاری هم میترسیدم مثلا اگه شوهرم ماشینی میخرید میگفتم نمیخواد قسط بدی بیا برو این طلاها را بفروش و پولشا بده ( قانون باور به کمبود و دلسوزی و مسئولیت کارهای دیگران را برعهده گرفتن و کمالگرا بودن و تایید طلب بودن و حرف مردم برام مهم بودن و نداشتن احساس لیاقت )
خلاصه اینکه بگم با وجودیکه خداوند همیشه برام ثروت و نعمت فراوان خواست اما با باورهای محدود کننده ای که داشتم یه سری اتفاقاتی که دوست نداشتم برام رقم خورد(فروش خانه هامون ماشین هامون و طلاها و ….)
اما بازم همیشه خداوند باهام بوده و هدایتش شامل حالم بوده و مرا از سال 95 به بعد با قانون آشنا کرد اما دقیقا به قول استاد قانون باید تکاملش را طی کنه و به جرآت میگم آگاهی ها و درک هاییی که از آموزش های استاد داشتم هیچ کجا نداشتم
و اینجا شد که رسیدیم به خودشناسی و خداشناسی و این مسیر همیشگی است و این اصل پایداری ثروت در هر جنبه از زندگیست
(اهرم لذت برا رسیدن به آرامش ثروت پایدار)
من به لطف و هدایت الله و با آموزش های استاد و درک آن و اجرایی کردنشون تونسته ام تا حدودی باورهای محدود کننده ذهنم را شناسایی کنم و باورهای قدرتمند کننده را با آگاهی و درک و امکان پذیر بودنش با الگو برداری از افراد موفق جایگزین آنها کنم
باورهای قدرتمند کننده
اصل و اصل این باورها اینه که خداوند به همه ی ما نزدیکه وما همه به هدایت و آگاهی های الله به یک اندازه نزدیکیم و خداوند از همان بدو تولدمان آسمان ها و زمین را به مسخر ما درآورده و جهانش سرشار از وفور و فراوانیه و این جهان هر روز در حال پیشرفته و خداوند مشتاق تره خود منه که من ثروتمند باشم چرا که با پیشرفت و ثروتمند شدنم جهان پیشرفت میکنه
همانطور که از همون بدو تولدم تا الان هنیشه بیشمار نعمت و ثروت وارد زندگیم کرده پس من لایق دریافت بهترین ها هستم و اینکه چند وقتی هم هست هر جا میرم حتی تو خونه خودم فراوانیها را تایید و تحسین میکنم و چه کیفی داره و از آنجایی که تمام این حرف ها و باورها احساس عااااالی بهم میده و ننایج این سطح از فرکانس هم آرامش و حال عالی که دارم و بیشتر شدن درآمدمون حتی با اینکه وقتی با این آگاهی و باور که هر پولی که خرج میکنم خداوند ده ها برابرش را بهمون بر میگردونه به خرید میرم هم کلی از خریدم لذت میبرم و فراوانی ها را تحسین میکنم و خدا شاهده ده ها برابرش بهم برمیگرده
و مهم ترین اصل موفقیت بازم به قول استاد همان اصل توحید است و بس
و اینکه هیچ کس کامل نیست و باورهای محدود کننده ما یک شبه وجود نیامدن که یه شبه از بین برند این راه همیشگیست و برای رسیدن به سعادت و خوشبختی باید در مسیر درست استمرار استمرار استمرار و ایجاد باورهای قدرتمند کننده و پذیرفتن آنها بدون هیچ قید وشرطی است و برای اینکه این باورها را بتونیم بدون مقاومت ذهن ایجاد کنیم باید ورودی های ذهنمان را کنترل کنیم
ان شاالله در دیدگاه بعدیم از ترفند پونزی میگم که دقیقا خودم یکسال و نیم پیش تجربه کردم
استاد جان بسیار از شما و عزیز دلتون سپاسگزارم بابت آگاهی های بی نظیر و تاثیر گذارتون که به هدایت الله با عشق در اختیار ماها قرار میدید
در پناه خداوند یکتا شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
به نام خدای مهربان ..
سلام خدمت استاد وخانم شایسته ی عزیزم ودوستان همراه وهمسیر ….
سوال اول …..
حتی در حالت هوشمندانه، چطور از این نوع تجربیاتی که اطرافیان شما داشتند، درس گرفتید؟ یعنی بدون اینکه درگیر این دام شوید، برای خود تصمیمات از پیش تعیین شده ساختید تا در چنین لحظاتی قانون را به یاد بیاورید و در دام این ترفندها نیفتید؟
چندین سال پیش یادمه گلد کوییز آمده بود واون بازیهای هرمی شکل گرفته بود…
من خیلی آشنایی نداشتم ازروندش اصلا چه جوریه برادر همسرم در موردش صحبت کردن گویا یکی از دوستانش وارد این کارشده بود واون زمان خیلی ضرر کرده بود ..
وجالبه قبل از اینکه به ضرر برسه هم به برادر همسرم وهم همسرم پیشنهاد این کار رو داده بود..
ازجایی هم که برادر همسرم خیلی آدم درستیه همیشه هرکاری میخواد بکنه حتما در موردش تحقیق میکنه واین کارو همون اول گفت اشتباهه واصلا سراغش نرفت ..
همسرم هم سراغ این موضوع نرفت تا اینکه اون داستان ضرر مالی دوست برادر همسرم همه جا پیچید ..
من از همون جا دیگه این موند توی ذهنم ..
تا اینکه چندسال پیش که توی مهد کارمیکردم یکی از همکاران آمد و به من پیشنهاد داد وارد یه کاری بشم که اونم فروش لوازم آرایشی بود وبهم گفت ما دفترداریم وباید برم دفترشون خود مدیر نحوه ی کارو برام توضیح بده راستش من یه کم سوال پرسیدم ازدوستم بدونم اصلا نحوه ی کارچیه .دوستم یه کم که توضیح داد البته سربسته من فهمیدم داستان چیه منتها چون روم نشد همونجا بهش بگم من نمیخوام وارد این کاربشم .گفتم باشه میرم پیش مدیرتون خلاصه رفتم ومطمین شدم این کارهم زیرمجموعه همون کارهای هرمی هست …
خلاصه که حرفهای خانم مدیر تمام شد آمدم بیرون ..دوستم یک ربع بعد باهام تماس گرفت ومنم به ایشون گفتم نمیخوام وایشون خیلی بهم اصرار چرا نمیخوای کارخوبیه درآمدش خوبه حالا یه بار امتحان کن وکلی ازاین حرفها وخدارو شکر همونجا یه کم سخت بود برام چون همکارم بود هرروز چشم تو چشم میشدم باهاش سرکار…
ولی دیگه حرفمو بهش زدم و گفتم خوشم نیومده ازاین کار ….تمام…
البته خدارو شکر هم هیچ مشکلی توی روابطمون هم تومحل کارپیش نیومد ..
دوباره هم چندسال بعدازاین موضوع مایه مستاجر داشتیم عکاس بودن و ایشون هم خودش هم همسرش تواین کاربودن واصلا یه دورهمی های خیلی سیکرتی هم داشتن ..
یه روز خانمش بهم گفت برم مغازه تا همسرش بامن در مورد کاری که قرار بهم پیشنهاد بده صحبت کنن.
ودقیقا همون تایپ کاری بود فقط کارش مواد غذایی بود یعنی کاری که هر خانمی میتونه توی خونه
انجامش بده …
وخیلی راحت به ایشونم نه گفتم خلاصه بماند که چقدر خواستن توجیه کنن برام وگفتن ضرر میکنم قبول نکنم کاراصلا درآمدش عالیه …
خداروشکر خداکمکم کرد وهرگز تواین کارها وارد نشدم و دیدم دوروبرم که خیلی خانمها وارد این کارشدن وضرر کردن ..
حالا اون موقع من اصلا از قانون چیزی نمیدونستم ولی درکل حسم نسبت به یک سری مسایل خیلی خوب کار میکنه .ومیتونم کارهای اینجوری رو تشخیص بدم خداروشکر لطف خدابودهمش …
وسوال اساسی تر این است که: آیا هنوز هم آن درسها را به یاد دارید و آنها را در روند پیشرفت خود لحاظ می کنید؟
بله اصلا اونقدر خوب تو ذهنم حک شده که فکر نمیکنم یادم بره …دیگه استاد هم که اینقدر خوب توضیح دادن ومنم سعی میکنم به کمک الله حواسم رو جمع کنم
خداروشکر دیگه چنین چیزی تومسیرم نبوده
در مورد جواب به قسمت سوال دوم …
باید بگم من اصلا تواون زمانها هیچی از قانون بلد نبودم اما آدمی بودم که ترجیح میدادم و میدم ازراه درست پول بسازم ودرکل آدم محتاطی هستم ..
ویه همچین کارهایی هم میاد یهو پول خوبی میده رو باور ندارم …
ودلیل این باورنکردن هم درکل ترسهای زیاد من ازهرچی بود وکلا آدم ریسک پذیری نبودم العانم همینطورهستم البته بااین تفاوت دارم روی باورهای درستش کارمیکنم به نسبت قبل یه کم بهترشدم ولی خیلی جای کاردارم وباید روش کارکنم …
واین که من تومسایل کاری خیلی هواسم هست وکاریو که بهم ضرربزنه حتی شکلشم خیلی قشنگ باشه رد میکنم تواین چیزها خوبم ومیتونم نه بگم
ولی با باید روخودمکارکنم که اصلا این چیزها تومسیرم نباشن ..
البته که این دوتا مورد خیلی بافاصله زمانی زیاد برام رخ داده با فاصله چند ساله …
خدارو شکر که لطفش شامل حالم هست …
ونکات کلیدی این فایل برای خودم ودوستان عزیزم
همهی ما یکسری ترسها رو داریم ترسها همیشه باماهستن …
مادرعین حال که میترسیم عمل میکنیم یعنی ترس هست
تو داستان پیامبران قرآن هم نگاه کنیم میبینیم که ترسها بوده درحالی که توکل میکردن وحرکت میکردن……
داشتن عزت نفس وایمان به خداوندو توکل کمک میکنه که آدم بتونه یه کله یهویی همه چیو رها کنه بره سراغ یه موقعیت جدید…
نکته ی بعدی …
یادم باشه ترسها توهم هستن ترس ازتاریکی ترس از یه کسب وکارجدید ترس از موقعیت جدید ترس از آدمهای جدید ترس ازمریض شدن و……
این ترسها واقعی نیستن توهماتی هست که افراد، دارن وباعث میشه جلوی حرکتشون وجلوی پیشرفتشون گرفته بشه ….
روی ایمانتون کارکنید،ازچیزی که میترسید بهش حمله کنید و باهاش درگیر بشید ….
یادم باشه این ترسها این نگرانی ها این شک ها این دودلی ها اینا همش ابزار شیطانه
استمرار استمرار استمراروایجاد باورهای مناسب مقاومت نداشتن کنترل ذهن حرفهای جامعه ونشنیدن این کلید خوشبختی هست ،کلید سعادت هست ،کلید ثروت هست،
بارها و بارها توقران گفته شده که حرف لحو وچرت وپرت رو نشوید .نباشید تواون جمع جلوش رو بگیرید ….
داستان پیامبر اسلام رو نگاه کنید…..
از 20سالگی تا 40سالگی سالی یک ماه میرفت غار وروخودش کارمیکرد وارام آرام تکامل خودش رو طی کرد و وقتی ظرف وجودش آماده شد الهامات خدارو دریافت کرد ….
نکات مهم تواین فایل پاشنه ی آشیل منه
خدایا ازت میخوام کمکم کنی تا درمسیر ثابت قدم باشم
ازت میخوام هدایتم کنی تا بتونم پاروی ترسهام بزارم ایمانم قوی تربشه
خدایا تنها ترو میپرستم وتنها ازتون یاری میجویم خدایا مارا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت داده ای ن راه گمراهان وغضب شدگان ….
استادعزیزم خانم شایسته ازشما بینهایت سپاسگذارم
در پناه خدای یکتا
به نام خداوندی که عاشق افراد ثروتمنده
خداورو سپاسگزارم برای شنوا وبینا بودنم برای شنیدن ودرک این قوانین که لایق رشد وپیشرفتم تا وقتی که زنده ام
چقدر با پوستو استخونم صحبت های استاد رو توی این جلسه میفهمم، چون دقیقا قبل از آشناایم با استاد وداشتن دوره بی نظیر روانشناسی ثروت 1 منم توی مداری بودم که بر خورد داشتم با همچین مسئله ای به نام پونزی،
حالا خیلی بهتر میفهمم که مدار ها چجوری کار میکنن و وقتی استاد میگن که نگران نباشین شما فقط روی خودتون کار بکنین اتفاقات خودشون رخ میدن شرایط خودش جور میشه ولازم نیست تو بدونی که دقیقا چجوری قراره اوضاعت تغیر بکنه یعنی چی
خب برگردم به موضوع، که آره منم گرفتار پونزی شده بودم واتفاقعا همچین پیشنهادهایی و وعده وعید هایی هم داده بود بهم که واقعا اون موقعه فکر میکردم به سودش ذوق میکردم وکلی خوشحالی میکردم وپیش خودمم میگفتم عجب چیزیو جذب کردم( اون موقعه یه چیزایی راجب قانون جذب میدونستم بخاطر همین فکر میکردم این موقعیت رویایی رو جذبش کردم)
وداستان به این شکل بود که دوست پونزی ما به من پیشنهاد اینو داد که تو بیا یه پولی بده به من ومن یه سود عالی وبیشتراز کل بازارو بهت میدم چون ما شرکتمون توی کار وردات مواد اولیه کارخونه های بزرگیه او فلانو بهمان.واولش من شک کردم وبه قولی زرنگ بازی در آوردم گفتم من باید بیام شرکتتونو ببینم واونم قبول کردو ما یه روز رفتیم شرکتو دیدیمو چایی آوردنو با برادر بزرگترش که رئس مثلا اون بود صحبت کردیمو دیدیم آره اینا میگن ما سودو میدیم اصل پولتم چک میدیم به مدت مثلا 5 ماه یا 6 ماه فکر میکنم وتوی این مدت سودتم واریز میکنیم
آقا ماهم خوشحال شدیم ولی هنوز پولی ندادم بهش اومدم چند وقتی فکر کردم( فکر ههه) بلاخره تصمیموگرفتیم ورفتم پولو دادمش چکو گرفتم واومدم نشتستم تا سر ماه دیدم خودش زنگ زد وسودمو واریز کرد ، آقا ما گفتیم بعلله اینم نتیجه جذبمون داره جواب میده و رفته رفته چند ماهی گذشت وبعد دیدم بقیه دوستامم دارن دونه دونه زنگم میزنن ومیپرس فلانی که پول دادی بهش چطوره؟ سودتو داده؟!! راست میگه؟؟! ومنم به همشون میگفتم ولالله من نمی دونم چجوریه داستان ولی تا حالا به منکه سودمو داده ولی هر کاری می خواین بکنین خودتون می دونینن من نمی دونم
( توی پرانتز اینو بگم که همون موقعه هم من ته دلم مطمئن نبودم ومیفهمیدم که آقااا این ما جرا یه جاش میلنگه ولی ذهنم هنوز اونقدر ثروتمند نبود که بتونه جلوی نجوا های ذهتیت فقیرمو بگیره)
خلاصه ما اون 6 ماهمون گذشتو گفتیم حالا دستت درد نکنه سود دادی ولی اصل پولمو نیاز دارم بهم برگردون بعدش دوبرابرش میکنم میدم دستت که دوباره سود بهم بدی
یه جورایی منم اونو توی طمع انداختم وپولمو گرفتم ازش و شکر خدای بزرگ توی همون دوران با استاد داشتم کار میکردم ودوره روانشناسی ثروتو تهیه کردم وبعد از شنیدن صحبتهای استاد دیگه بااینکه سختمم بود دیگه هر چی بهم گفت پولمو ندادم دستش- بااینکه واقعا خیلی سخت بود چون 6 ماه سودمو گرفته بودم اصل پولموهم گرفته بودم وطمع وحرص داشت توی ذهنم بی داد میکرد که بابا برو دوباره بده دستش توکه کاری نمی خواد بکنی سرماهم پول میاد به حسابت برو عشقو حال
ولی چون به استاد وصحبتهاشون اعتماد داشتم این کارو نکردم ویه جورایی اون زمان یادمه داشتم روی باورهای توحیدیمم کار میکردم خیلی زیاد
دیگه خداوند هدایتم کرد واون کارو نکردم
وبعد از یکی دوماه دقیقا حرف استاد شد
که باز دونه دونه دوستام بهم زنگ میزدن ومیگفتن محمود این بنده خدا دیگه گوشی جواب نمیده پولمونم نداده خبر نداری ازش،
ومنم همونجا توی دلم میگفتم که ای بد بختا که خبر ندارین پونزی جان ورداشته او رفته
ومنم بهشون میگفتم والله منکه پولمو گرفتم از دستش ودو سه ماهیم میشه خبر ندارم ازش واوناهم با ناراحتی میگفتن حالا صبر میکنیم ببینیم چی میشه
درصورتی که برای من مثل روز روشن بود چی شده
ویه چیز جالب که استادم مثالشو زدن منم توی این ماجرا مثالشو دارم اینه که
یکی از دوستام بنده خدا تازه ازدواج کرده بود وپول وام ازدواج خودش وخانمشو داده بود دست همین دوست پونزیمون وسود گرفته بود یکی دو ماه بعد از پدر خانمشم پول گرفته بود وداده بود به این پونزی وتوی خانواده خانمشم خیلی با غرور به همه گفته بود که برای پدر زنمم من همچین حرکتی زدم وداره حالشو میبره از داشتن همچین دادمادی و و پونزی یه جا هم پول خودشو هم پدر خانمشو برده بود واین بد بخت ففط زاار میزد پشت تلفون و به من اینارو تعریف میکرد ومنم بهش گفتم وقتی همچین سودایی میگرفتی خوب خوش خوشانت بود خودت مینشتی یه دودوتا چهارتا میکردی میفهمدی که بابا هر چقدر این پونزیه آدم خوبیه دوستمونه ولی داره یه سودیو میده که هیشکی نمیده لااقل پول پر خانمتو نمیگرفتی
ولی دیگه کار از کار گذشته بود
ویادمه افتاده بود دنبال ادرس شرکتشونو برادرشو دادگاهو شکایتو فلان بهمان آخرشم اون اعلام ورشکستگی کردن بعد از کلی وقت وچک هایی که داده بودن دست مردمو با نصف قیمت یا یک سوم قیمت اون چکی خریده بودن واین شد ما جرای پونزی زندگی ما
ولی منو خداوند دیگه لبه تیغ برگردوند ونزاشت بلایی سرم بیاد وکلی درس یادم داد کلی تجربه
خدایا شکرت
والعان شکر خدا دیگه اون ذهنیتی که یکی دیگه یه کاری بکنه تا من پول در بیارمو ندارم ودلم می خواد توی کار خودم شغلی که عاشقشم حرکت بکنم وپیشرفت بکنم چون می دونم هرچیزیو که بخوام خودم می تونم بدست بیارم
ولی اون زمان واقعا یادمه که همیشه میگفتم منکه نمی تونم همچین پولی بسازم چیکار میتونم بکنم
مگه من کاریو بلدم یا تواناایی دارم که بتونم این اندازه مول بسازم واصلا یه ذره توانیی توی خودم نمی دیدم بااینکه داشتم همه اون توانایی که لازم بود رو ولی نمی دیدم وتوی مدار فقر بودم وتی اون مدار همچین چیزاایم اطرافم بود
واین بود تجربه فوق العاده من برای تمام عمر
واقعا خداوند همیشه نگه دارم وهمایت کننده ام بوده همیشه شکرش که ایتقدر بزرگه
وامروز روز چهارم محاجرتمه
خدایا سپاسگزارتم برای این همه آگاهیی ونعمت
به نام الله که بخشاینده و با رحمت است و بسیار وهاب است
سلام خدمت استاد عزیز و بزرگوار و خانم شایسته و مهربان
سلام خدمت شما دوستان عزیزم در این مسیر زیبا و توحیدی
خدارو شکر تا به حالا من با پونزی های از این قبیل برخورد نکردم و سپاسگزارم از رب قدرتمندم که قبل از اینکه بر خورد داشته باشم وارد این مسیر زیبا وتوحیدی شدم ولی یه زمانی چند سال پیش از طرف دوستان وبرادم این پیشنهاد به من داده که فکر کنم گلدکویس بود که طرح فروش مواد غذایی و بهداشتی بود ولی از همون بدو ورود به سالنی که به ما پیشنهاد میدادن واموزش میدادند من مخالف صحبتهای این بندگان خدا بودم و دلیل رفتن به محل قرار این بود که میخواستم ببینم چی میگن وچه فضایی داد ولی در کل
دلم به این کار نمیرفت ومن انجام ندادم با اینکه برادرم به من این پیشنهاد کاری رو داد ومن خیلی دوست داشتم دادشمو ولی بهش گفتم شرمنده من با این کار که برم التماس یه فردی رو بکنم تا بیاد یه محصولی بخره اصلأ تو کتم نمیرفت وخدارو شکر بعد از این کار که انجام ندادم دوست من به من پیشنهاد شراکت در یه شرکت آسانسوری داد که خیلی از لحاظ مالی پیشرفت کردم خدایا سپاسگزارم بابت این مسیر زیبا و توحیدی که منو لایق دونستی تا قوانین ابدیت را بیاموزم تا کمک کنم جهان جای بهتری برای زندگی دیگران شود خدایا سپاسگزارم خدایا شکرت خدایا مرسی
ودر مورد عزت نفس با اینکه یک سال هست این محصول دارم ولی خیلی جای کار داره تا روی خودم کار کنم با اینکه الحمدلله خیلی خوب شدم در بحث عزت نفس خدارو بی نهایت سپاسگزارم بابت عزت نفس و احساس لیاقت که در تک تک سلولهای من جاری وجای داد فعلآ خدا نگهدار همه شما عزیزان
یا حق
سلام استاد عزیزم
ترس در من بیشترش از حرف مردمه از تایید نشدن از رها شدن میاد که البته الان تو همش خیلی بهترم اما هنوزم هستن که از عزت نفس پایین میاد
از اینکه کاری انجام بدم که در نظر مردم بد باشه و نظرشون نسبت به من عوض بشه که نخوان با من رفت و امد کنن نخوان با من حرف بزنن از من بدشون بیاد و منو ترک کنن میترسم
وای الان که دارم مینویسم فهمیدم من ترس از ترد شدن دارم مثلا میترسم فامیلها از من روبرگردونن و از من بدشون بیاد اگر من حرفی بزنم و بخوام با صراحت و محکم حرفمو بزنم و مرز و محدودم رو مشخص کنم حالا فکر نکنین صبح تا شب تو مهمونی ام یا رفت و امد زیادی دارم نه مثلاهمون چند ماه یبار ممکنه کسی رو ببینم بخاطر همین میترسم حرفمو بزنم با عزت نفس رفتار کنم
ریشه اش شاید ازینه که پدر مادرم جدا شدن و فکر میکنم اگر با فامیلهام رفت وامد نداشته باشم و اونا رو از دست بدم بی ارزش میشم قطعا ریشه اش همینه که باید رو این قسمت احساس ارزشمندیم کار کنم
ترس دیگم ترس از تغییره من همیشه از تغییر میترسم هیچ وقت نمیتونم استقبال کنم تا مجبور نشم که خیلی بده مثلا الان تو خونه شخصی چند طبقه خودمون هستیم که طبقه پایینمون برادر شوهرمه بالا هم مستاجر خودمونن و الان جامون کوچیکه با بچها و باید بریم من عادت کردم به این که ساختمون مال خودمون باشه و خیلی ترس دارم برم یه واحد جدا بشینم همش میگم اگر بچها شلوغ کنن همسایه پایینی گیر بده چی اگر همسایه بالایی شلوغ کنه بالاسرم چی اگر جای دور برم و سختم باشه چی اگر محله اش فلان باشه چی اگر پشیمون بشم چی و کلی اگر و اما دارم احساس میکنم همین ترمزها باعث شده که هنوز نریم جای بهتر و بزرگتر
یا حتی ماشین سانتافه داشتیم فروختیم وقتی شوهرم دوباره میخواست ماشین بخره من گفتم دوباره سانتافه بخر چون میدونیم چیه چجوریه و دوباره همونو خرید چون حتی از تغییر ماشین هم میترسم
خیلی باید روی این موضوع کار کنم که همیشه جهان رو به پیشرفته همیشه شرایط بهتر میشه همیشه اتفاقات به نفع منه همیشه همه چیز در حال بهبوده تو جهان
موضوعذبعدی طمعه من به سختی وارد این دام ها میشم تاحالام نشدم البته سرمایه دار نیستم اما در اسکیل کوچیک و اندازه ی خودمم واردش نشدم مثلا یه مدت مد بود کار در منزل با حقوق عالی میگفتن انقد واریز کنید برای اموزش من هزار تومنم واریز نمیکردم و باور نداشتم و همشونم کلاهبرداری بودن
ما یه خونه پیش خرید کردیم چون پولشو داشتیم لازم نبود چیزی بفروشیم یکی از فامیلها که دید اینطوریه و سود خوبی داره خونه اش رو فروخت و ماشینش رو فروخت که سانتافه بود و اومد دوتا واحد ازین ادم پیش خرید کرد به امید سود زیاد که قراره سرمایم چند برابر بشه چند سال گذشته و طرف کلاه برداری کرده فرار کرده و جالب اینه که ما که خونه رو خریده بودیم ضرر خیلی کمی خوردیم و فقط خونمون یکم نیمه کاره موند و با پول خودمون بقیش رو ساختیم چون قولنامه داشتیم اما اون بنده خدا رسما هیچی دستش نیست و پول خونه و ماشینش دود شده و کلا پریده حتی یه اجر هم به اسمش نیست و اصلا شروع نکرده بوده خونه اش رو الانم مستاجره با سن بالا و بچهای بزرگ و این برام یه نمود واقعی از طمعه
سلام و صد سلام بر استاد جان، مریم بانو جانان
به نام آفریدگار هستی
گام چهارم:
استاد جانم، خدا رو شکر من در کل ادم با فکر در زمینه مسایل مالی هستم و کمتر ضربه خورده ام و با آشنا شدن با قوانین از طرف شما هم، یه پله بهتر هم شده ام و به لطف خدا جون، اصلا در دام این گروه ها نیافتاده ام ….
و اعتقاد دارم که با حال خوب و قدم به قدم برداشتن به صورت تکاملی میشه ثروت ها کسب کرد ….
و اما استاد جان، در مورد ترس ها که من انصافا در دو موضوع که موضاعات حیاتی هم هستند و به شکل یک پرونده باز در امده اند، به خاطر عدم ایمان کافی و ترس از بیرون امدن از نقطه امنم، هنوز که هنوزه نتونستم بر این ترس هام غلبه کنم و ….. به امید همین کار کردن های بیشتر روی خودم که بتونم ایمانم را قوی تر کنم و به خاطر رسیدن به خواسته ام بتونم بر ترسم غلبه کنم و بیام از نتایحم بگم …..
به امید الله
در پناه حق
شیما بانو