مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع» - صفحه 114
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»104MB26 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»25MB26 دقیقه













بنام خدای هدایتگرم بسمت زیبایی ها و خیر و خوبی
خدا جونم سپاسگزارم که به من لطف کردی روز چهارم از تعهدم رو هم انجام بدم و این گام رو بردارم
سپاسگزارم از مریم شایسته عزیزم که با این برنامه ها حداقل کمک رو به منی میکنه که کمالگرا هستم و وسط راه ول میکنم همه چی رو با این پروژه ها من هر بار روی خودم بیشتر کار میکنم که یه پروژه رو به اتمام برسونم
پروژه خانه تکانی رو من به اتمام رسوندم و واسم انگیزه شد که پس مهسا داری بهتر میشی ادامه بده و پروژه برای خودت در نظر بگیر به مدت کوتاه و تمومش کن تا بتونی بر این بیماری کمالگرایی غلبه کنی و یک قدم یک قدم خودت رو بهبود بدی عجله نکن و اجازه بده در این مورد تکاملت طی بشه که این بزرگترین پاشنه آشیل و ترمز تو تو رسیدن به خواسته هاته
خدایا به امید تو
تمرین این جلسه:
الف) تجربیاتی را به یاد بیاورید که به خاطر عدم درک قانون، در دام ضررهایی با الگوی ترفند پونزی افتادید. منظور از ترفند پونزی، هر ترفندی است که:
به شما وعده ی یک شبه پیمودن ره صدساله را میدهد؛
هر ترفندی که اساس آن طمع است نه ارزش آفرینی؛
هرترفندی که اساس آن احساس بی لیاقتی و ناتوانی درباره خلق شرایط دلخواه در زندگی است.
من و همسرم از وقتی با استاد آشنا شدیم تمام سعیمونو کردیم که نه از کسی قرض کنیم نه وام بگیریم و تا جایی که تونستیم وامهامون رو صفر کردیم بجز یکیشونو که اونم به امید خدا صفر خواهیم کرد از طرفیم اصلا حتی تو بورس و این برنامه هایی که میگن یه شبه پولت چند برابر میشه اصلا شرکت نمیکردیم و سعی میکردیم که قانونو رعایت کنیم
اما تو یه برهه که گفتم همه چی رو ول کردم و رو خودم دیگه کار نمیکردم مدارم پایین اومد و در مدار یه کمپانی به اسم کوروش کمپانی قرار گرفتم که فروش گوشی اپل داشتن با حداقل ده دوازده تومن زیر قیمت بازار منم واسه کارم گوشی لازم داشتم و اون موقعی بود که به عوامل بیرونی قدرت داده بودم میگفتم واسه اینکه فروشم بهتر بشه باید عکس محصولاتم با کیفیت باشه وگرنه نمیشه و همین باعث شده بود من در مدار کلاهبرداری و ذهنیت فقیر قرار بگیرم وقتی دیدم این مجموعه رو کل سلبریتیها و بلاگرا دارن تبلیغ میکنن و دارن هربارم گوشیهای بعضی مردم رو میدن با قیمت پایین متاسفانه اعتماد کردم و سال402 مبلغ24 میلیون به حساب پونزی پرداخت کردم و بعدم که همه چی معلوم شد که پونزیه
چند ماه بعد وقتی فهمیدم کلاهبرداریه خانوادم خیلی ناراحت شدن خواهرام گریه میکردن و دلسوزی که پولت رفت و از این حرفا
اما خداوند خودش شاهده که اون لحظه انگار یه پتک تو سرم خورد انگار خدا بهم سیلی زد و گفت بسه دیگه انقد بیراهه نرو انقد نخواه به بقیه قدرت بدی و قدرت رو از من بگیری
من و شوهرم فقط گفتیم خداروشکر که درس گرفتیم و دیگه یادمون میمونه که هرگز هرگز نه دنبال تخفیف باشیم نه جنس ارزون نه سود بالاتر از حد ممکن
بعد از اون قضیه که پولام رفت خواهرام همش میگفتن مهسا حالا چیکار میکنی منم میگفتم چیکار میکنم با همین گوشی تو دستم ادامه میدم رفتم واسه گوشیم گلس و کاور خریدم تعمیرش کردم و گفتم حالا از اولشم بهتر شد با احساس خوب دیگه به اون موضوع فکرم نکردم از خدا خواستم خدا جونم من از تو میخوام واسم گوشی جور کنی و دیگه هیچ اقدامی نکردم به چهار ماه نرسید که همسرم روز تولدم واسم یه گوشی 13 خوشگل خرید و سورپرایزم کرد و اون لحظه انگار که کامل قانونو درک کردم که ببین مهسا تو رها کردی به خودش سپردی با حال خوب دیگه نیازمند گوشی نبودم بهش بعنوان یه عاملی که واسه پیشرفتم مهمه فک نکردم فقط دوس داشتم داشته باشمش و از خدا خواستم و خدا واسم جورش کرد
خدارو هزار بار شکر میکنم بخاطر قوانین بدون تغییرش
خداجونم سپاسگزارم که من رو جانشین خودت بر روی زمین آفریدی بهمن قلب دادی و شاه نشین قلبم شدی کلیدشم بهم دادی و گفتی هر وقت احساست خوبه بدون که من تو قلبتم و کنارتم و دارم بهت لبخند میزنم
خداوندا من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم
که تو در عرش کبریای خود نداری
من چون تویی دارم و تو چون خودی نداری
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم
مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت دادی هدایت کن آمین یا رب العالمین
سپاسگزارم استاد عزیزم مریم نازنینم و دوست هم فرکانسیم که وقت گذاشتین و کامنت منو که از درونم جوشید خوندی
سلام و درود خدمت استادان و دوستان عزیز
از ترس بگم که زیاد تو زندگی داشتم ترس از همه چیز از حرف مردم از همسر تا دلت بخواد ولی بخدا ترس توهم هست یک سالی هست ترسم کمتر شده هیچ اتفاقی نیوفتاده مثلا میرفتم بیرون چقدر ترس داشتم همسرم بیاد خونه من نباشم نمی خواستم همش بهش بگم چون میگفت همش بیرونی این حرفها….ولی الان گاهی میرم بهش هم نمیگم لازم نمی بینم راحت بر میگردم
چه لباسی نپوش چه کاری نکن ….همش نصیحت
حرف مردم میزد همش مثال خودش میزد و میزنه اگه من باشم چه کار میکنم….. میگم الان که تو نیستی
مثلا همسرم زنگ میزد دیر جواب میدادم چقدر می ترسیدم
طمع برادرم تو بورس تمام پولش باخت البته هر سه برادرهام گذاشتن ولی درس گرفتن ولی یکی از برادرهام هنوز هم میره کار دو میلیون کار میکنه می زاره بورس بخدا تمام سرمایه اش که کارگری کرده بود از دست داد
خودم بگم سال 98 بچه هام گوشی نداشتن همسرم یکی پیدا کرده بود آورد خونه بچهها تو شاد بودن بچه هام نداشتن چند دفعه گوشی زنگ خورد بر نداشتیم ولی قفل بود گفتم بزار بمونه خدا شاهده الان خیلی پشیمونم گوشی یکی آشنا همسرم بود گفت من بلدم قفل باز کنم بردش دیگه بر نگردون و ما هیچ وقت دیگه اون گوشی ندیدیم بخدا هنوز عذاب وجدان دارم چون پول نداشتیم گوشی بخریم من هم چیزی از قانون بلد نبودم حالا همش یادم می افته می ترسم خودمو سرزنش میکنم راهش بلد نیستم که احساس گناه نکنم لطفا راهنمایی کنید آیا خدا و اون طرف منو می بخشه؟
به قول استاد ترس ابزار شیطان هست
قبلا جرات نداشتم گوشی دست بگیرم یا فایل گوش بدم الان فایل گوش میدم همسرم چیزی بگه میگم تو گوش نکن همون طور که من به اخبار تو کاری ندارم
نسبت به قبل کمی تعقییر کردم باید پا بزارم رو
ترسهام این شرکه ما اومدیم دنیا لذت ببریم
مگه چقدر عمر داریم
همسرم نزدیک ده دوازده سال پیش ماشین برادرش که نیسان بود به خاطر این که مدلش بالا بود و می دونست سند نداره خرید به قیمت روز وچند سال گذشت برادرش همش میگفت نرو جای میگیرند تا سند بگیرم هیچ وقت نگرفت تا این که مجبور شدیم بدیم قیمت ضایعات نزدیک صد میلیون زیر قیمت چقدر به همسرم میگفتم این کار و نکن تو پولت نقده به هر کی بدی این مدل می خری میگفت به تو ربطی نداره نه برادرم هست گیر پوله به حرف خواهرزاده هاش خرید چوبش خورد این طعمع بزرگی بود
استاد ممنونم بابت این فایل های ارزشمند
در پناه خداوند باشید
به نام الله یکتا
سلام خدمت استادان عزیز و دوستان خوبم
ترس:
من تو زندگیم از خیلی چیز ها میترسم و نسبت به خیلی چیز ها هم خوب عمل میکنم
ترس هایی که دارم :
ترس از حرف مردم
اگر این کار رو بکنم بقیه چی میگن ؟ حالا فلانی پیش خودش چه فکری میکنه
ترس از دست دادن
گاهی نگران از دست دادن درآمدم هستم که خداروشکر در توضیحات پایداری نتایج خیلی بهتر شدم
گاهی نگران از دست دادن همسر و زندگیم میشم که همین باعث میشه رفتاری بکنم که دوسش ندارم
ترس از تاریکی
در زمان تاریکی اصلا نمیتونم تنهایب از خونه برم بیرون همش میترسم کسی بهم آسیب بزنه
ترس از تایید نشدن توسط همسر مادر و خواهر و سایر افراد
من خیلی وقتا کارهایی رو میکنم که از نظر خودم نیتر نیست ولی فقط برای اینکه همسرم یا مادرم ازم تعریف کنن انجام میدم
طمع:
تاحالا درگیر طمع و ترفند پونزی نشدم خداروشکر البته با شنیدن فایل و کامنت های بچه ها متوجه شدم باید همیشه مراقب اینجور کلاه برداری ها باشم
به نام خدا
سلام به همگی
من اگر از ترسهام بخام بگم خدای ترسم
از ادمهای جدید ترس از مزیض شدن ترس از شغل جدید ترس از تاریکی ترس از حرف مردم ترس از مرگ عزیزانم ترس از از دست دادن زیباییم ترس از طوفان ترس از ازدست دادن ترس از بی پولی ترس از جریمه شدن و هزار ترس دیگه یه مدت کار میکنم کم میشه دوباره برمیگرده
البته به بعضی هاش غلبه کردم
مثلا از جن نمیترسم دیگه یا از تنهایی تو خونه موندن نمیترسم یا از مرده نمیترسم یاااا الان یادم نمیاد ولی راست میگی استاد من خیلی بهتر شده بودم رو خودم کار نکردم دوباره شدم عین قبل عیب نداره دوباره کار میکنم که بهتر شم
روانشناسی ثروت و با داداشم خریدیم من هیچوقت تو این چیزا گول نمیخورم مثلا گلد کویست و کرم و چیزای دیگه اصلا به این چیزا اعتقاد ندارم من همون پله پله باید مدارو طی کرد و باور کردم و بس
درپناه خداوند باشید
سلام به استاد نازنین ومریم بانوی عزیز
ردپای گام4
خیلی راجع به سوالات وتمرینات این بخش فکرکردم ودیدم که خداروشکر من تابحال دردام این ترفندهای پونزی گونه نشدم.
اون زمانی که اکثرادرگیر گلدکوئیست شدن چقدر پیشنهاد از سمت اطرافیان داشتم که خداروشکر طمع نکردم وبعدها همه اونایی که طمع کردند کلی ضررکردند وپشیمان شدند
ی داستان دیگه هم توایران باب شد که اسمش رو خاطرم نیست که مقدارزیادی صنایع دستی میخریدند وباید به دیگران میفروختند که ازالبته شرکت هایی هم امثال شرکت بیز بودند که با لوازم آرایشی و بهداشتی وارد این عرصه شدند و اونها هم محکوم به شکیت وضرر های مالی شدند.کما اینکه هنوزم کم وبیش میشنوم که شرکت هایی بیز گویا به تعداد کم هنوز هستند.
سالهاست که ی سری جریانهای خرید ارز دیجیتال،بیت کوین،سایت های شرط بندی و چند وقت پیش هم که همستر به راه افتاد و ملت همه هجوم آوردند سمتش بابت پول بیشتر.
وبازم خداروشکر که خودمو درگیر هیچکدومش نکردم وحسم بهم گفت ی سری کلاهبرداری و وقت تلف کردنه.
تنها کاری که من طی عمرم انجام دادم اینه که وارد بورس شدم اونم چون دوستم رشته اش حسابداری بود واستادشم تحلیلگر بورس و ایشونم پایان نامشو راجع به بورس داده بود خیلی با قدم های کوچیک و آروم آروم با کمک دوستم وبدون طمع ی شبه سود کردن وپولدار شدن توبورس سرمایه گذاری کردم وانصافا بعد حدود 2سال دیدم چقدر کار بیهوده ووقت تلف کنی هستش مدام باید سرت توگوشی میبود چک میکردی اوضاع از چه قراره چه سهامی بالا رفته چه یهامی پایین اومده؟ی سری تحلیل ها واصطلاحات پیچیده و سرسام آور.نگرانی بابت خرید وفروش به موقع
ومنی که به شدت از این کارها ومعادلات پیچیده متنفرم وسر در نمیارم.اگر کمک وراهنمایی های دوستم نبود حتی نمیتونستم هیچ کاری کنم.
سود کوچیک ومختصری در حد7میلیون کردم و ازاونجایی که کلافه شدم بودم از این سیستم بی معنی وسرسام آورش و با آموزه های استاد هم آشنا شده بودم کلا از این جریان خارج شدم وراحتی وآسایش به زندگیم برگشت.من مال اینکار واین سبک زندگی نبوده ونیستم.هیچ لذتی ازش نمیبردم.
امسال هم که خیلی ها توی تب بازی همستر افتادن حتی همکارای خودم که خیلی محتاط هستند من به هیچ وجه واردش نشدم و طبق آموزه های خوب شما استادعزیز مطمئن بودم تهش هیچی نیست.
جای وقت گذاشتن واسه ضربه زدن رو همستر ی مهارت جدید رو از اردیبهشت امسال استارت زدم که دارم کم کم نتایجش رو به وضوح میبینم.تو ساعات بیکاری که همه درحال ضربه زدن رو صفحه گوشی بودن من یا استراحت میکردم یا فایل گوش میدادم یا تمرینها رو انجام میدادم یا داشتم خوش میگذروندم واز لحظه هام لذت میبردم.داشتم رو مهارتهام کار میکردم داشتم راجع به خوبی ها ونیکی ها حرف میزدم نه اینکه راجع به تعداد سکه های به دست آورده ام.
خداروشاکرم که به هرچی که حس کردم طمعی درش هست وحس بی عرضگی در پول درآوردن رو بهم داده بی برو برگشت سمتش نرفتم و به شدت ازش فرارکردم.خداجونم سپاسگزارتم
درپناه خداباشید.آمین
به نام خدای مهربان و هدایتگر
گام چهارم
خدایا ازت ممنونم که بهم فرصت دادی تا این قدم رو هم طی کنم و نکته های ناب زندگی آسان رو از زبان استادم بشنوم
من به شخصه درگیر ترفندی شده بودم که این روزا خیلی زیاد و پرطرفدار شده و همه جا تبلیغش هست و میتونه شکلی از ترفند پونزی باشه
اونم ترفند اقساطی خریدنه که الان صد ها سایت و موسسه و… هستند که یا مبالغ اعتباری در اختیار مردم قرار میدن که با درصدی سود بهشون برگردونن یا تکنیک فروش اقساطی رو برای فروش محصولاتشون استفاده میکنن
این ترفند داره حس حرص و طمع رو در انسان برانگیخته میکنه و همینطور باور ناتوانی در پرداخت نقدی بهای درخواستاشون رو القا میکنه و همینطور باور عدم احساس لیاقت رو تقویت میکنه چون داره نامحسوس میگه تو که لیاقت نقدی خریدن رو نداری تو که عرضه پول خوب ساختن رو نداری بیا بهت قسطی بفروشم…
متاسفانه من هم یه مدت شدید درگیر این ترفند شده بودم که هرچیزی که نیاز داشتم رو به صورت قسطی میخریدم حتی تا جایی وسوسه میشدم که حتی وسایل مصرفی و مواد غذایی خونه رو هم از اپلیکیشن های خرید اعتباری و اقساط چند ماهه خرید میکردم
ناآگاه بودم و فکر میکردم که دارم سود میکنم دارم زرنگ بازی درمیارم و من خیلی باهوشم که هم با تخفیف و هم قسطی دارم نیازم رو رفع میکنم
بله شاید از یه نظر درست هم بیاد و من خیلی از محصولاتی که با شرایطم نمیتونستم نقدی بخرم رو با این روش خریدم اما این ظاهر گول زننده داستانه…
من الان که فکر میکنم میبینم که داشتم هربار حریص تر میشدم، طمع کار تر میشدم و البته که با این کارم و خرید اقساطی، داشتم در عمل به جهان فرکانس فقر، بی لیاقتی، ناتوانی رو ارسال میکردم
داشتم با رفتارم میگفتم که من لایق خلق پول های عالی نیستم که هرچی میخوام رو نقدی بخرم، من لایق ثروتمند شدن نیستم و…
علاوه بر این فرکانس های منفی، هربار که میرفتم اقساطم رو چک میکردم نجواها و ترس ها بهم هجوم میاوردن که نکنه نتونم قسطش رو بدم و…
کلی استرس و دغدغه فکری که نتیجش میشد احساس بد و همه میدونیم که نتیجه این احساس تجربه اتفاقات نادلخواه هست
من داشتم این روند رو ادامه میدادم تا زمانی که چند روز قبل از شروع پروژه خداوند هدایتم کرد به بخش پاسخ به مسائل زندگی
در اون قسمت هدایت شدم به مقاله ای که خانم شایسته عزیز در مورد احساس لیاقت و پرداخت بهای نیازهامون نوشته بودن
با این مقاله فوقالعاده تلنگر بزرگی بهم زده شد و خداوند از این طریق من رو باز هم نجات داد و به راه درست و مطابق با قانون هدایتم کرد
بعد از این هدایت تصمیم جدی گرفتم که خرید قسطی و اعتباری و حتی دنبال اجناس تخفیف دار بودن و تخفیف خواستن موقع خرید جزو خط قرمزام باشه و خداروشکر تا الان بهش پایبند بودم و با وجود نجواها و وسوسه ها خیلی خوب عمل کردم
و اقدام دیگه ای که انجام دادم این بود که تمام اقساطم رو هم حتی قبل از سررسید موعدشون پرداخت کردم و این هم هدایت خدا بود چون با این اقدام احساسم عالی شد و انگاری یه باری از رو شونم برداشته شد
بعد از خوندن اون مقاله ارزشمند درباره احساس لیاقت هدایت شدم به شنیدن مطلبی که یه جملش خیلی برام درس داشت و حس خوب بهم داد
اونم این بود که حتی اگر پولت به اندازه ای نیست که زیاد خرید کنی اشکال نداره یه دونه بخر اما باکیفیتش رو بخر، یه لباس داشته باش اما با کیفیتش رو داشته باش، هفته ای یه بار میوه بخور اما میوه درجه یک بخور و…
دیدم که راست میگن و این یعنی من دارم با خرید های با کیفیت فرکانس احساس لیاقت به جهان میفرستم و قطعا که جهان از انسان های جسور و لایق حمایت میکنه و نعمت های بیشتری بهشون میده
خدایا شکرت که لطف و فضلت همیشه شامل حالمه
شکرت که دارمت ای رفیق کسی که رفیقی نداره…
مریم جان
چقدر زیبا نوشته بودی
دمت گرم دختر
آفرین بهت
تحسین ات کردم
هم تشویق شدم که مقاله احساس لیاقت که گفتی بخونم
هم تجربه خودم بگم
این پاشنه آشیل منم هست
دنبال ارزونی و اقتصادی بودن چیزا می گردم
برای همینم کسب و کارم توی این محور می گردونم
و این اشتباهه
کم بخر با کیفیت بخر
چقدر جمله ات برام عجیب بود
خیلی زیاد عجیب
لباس چرم و بوت خیلی وقته دلم میخواد بخرم ولی میگم اوووو با این پول کلی چیز میز دیگه میشه خرید
خیلی دنبال اقتصادی بودن بودم
ولی این اشتباه ه
ممنونم ازت مریم
به نام خداوند بخشنده و بخشایشگر که تنها قدرت حاکم بر جهان هستی است .
درود بر همه دوستان عزیز استاد خوب و بزرگوار و خانوم شایسته عزیز.
گام چهارم مهاجرت به مداربالاتر
مدیریت دو خرابکار ذهنی با نامهای ترس و طمع
سوال اول
شما برای خلق زندگی دلخواه خود، بر چه ترسهایی غلبه کرده اید و چطور؟
من در زندگی شخصی خودم قبل از این که با قوانین درست و ثابت خداوند آشنا بشم یه سری ترسها داشتم که به خودم میگفتم اگه نترسم اوضاع زندگیم بهتر میشه و جاهایی بوده که اینقد ترس داشتم که فشارم افتاده و دستام می لرزیده مثلا ًمیخواستم یه ماشین انار بخرم و ده میلیون موجودی داشتم که پول دو تن انار 2 میلیون بود ، بعد رفتم جلوی میدان تره بار و تپش قلب گرفتم و به خودم گفتم بسه دیگه نمیمیری که اگه مُردی هم اهمیت نداره یا سود میکنم یا ضرر میکنم یا هیچ استفاده ای نمیبرم اما حداقل به خودم میتونم بگم با وجود ترس حرکت کردم . بعد به خودم اعتماد بنفس دادم و رفتم توی دل کار و اتفاقاً سود کردم و تونستم سی تا بار طی دو ماه بخرم و همه رو سود کردم و این حرکت باعث شد بزرگتر بشم .
یه مثال دیگه این بود که میخواستم از چرخه کارگری در بیام خب ترس داشتم اما به خودم گفتم خداونده که رزق و روزی میده آخه برا خدا چه فرقی میکنه تو چه شغلی داشته باشی قال قضیه رو بکن و از کارگری در بیا و با وجود ترس این کارو کردم و دوازده ساله که برا خودم کار میکنم .
مثال بعدی اینه که کل زندگی که طی 11 سال ساختم و خوب رشد کرده بودم رو وقتی که به خاطر اختلاف خانوادگی سر دوراهی موندم و لازم بود تغییر اساسی به زندگیم بدم از تغییر نترسیدم و کاری به حرف مردم نداشتم و انتخاب کردم که رضایت در زندگی خودم رو ترجیح بدم به رضایت مردم و با وجود ترس که همه چیز رو از دست بدم سالها باید تلاش کنم تا دوباره بدست بیارم بازم تغییر دادم و زندگیم رو عوض کردم .
مثال بعدی تغییر اساسی شغلم بود که راحت شغلم رو تغییر دادم اونم چندین بار که باعث شد کلی تجربه بدست آوردم
مثال بعدی مهاجرتم به شمال بود و کسی که مهاجرت نکرده کلی ترس میتونه با هم داشته باشه اما هیچ ترسی نداشتم
مثال بعدی مهاجرت دوباره به ترکیه بود که دیگه اصلا اهمیتی به ترسهام ندادم و خداوکیلی ترسی هم نداشتم به قول استاد وقتی حرکت میکنیم و میریم توی دل ترسهامون آنقدر رشد میکنیم که برا حرکتهای بعدی دیگه توی وجودمون نترسیدن نهادینه میشه و با کلّه میریم و حرکت میکنیم
واقعا مثالها زیادن و توی این سه سال که با استاد آشنا شدم و فایل ها رو میدیدم روز به روز تغییرات بیشتر توی وجودم اتفاق افتاد و از وقتی وارد سایت شدم و فعالیت خوبی رو سعی میکنم توی سایت داشته باشم و دوره ثروت یک رو خریدم بشدت بهم کمک کرده که تبدیل به شخصیت با کیفیت تری بشم
سوال دوم
چه بخش از آموزه های خود را برای غلبه بر ترس، پیشنهاد می کنید؟
بنظر من ایمان داشتن به خداوند (عملگرا بودن ) و با توکل واقعی وارد مراحل جدید زندگی بشیم و ترسهایی که هستند رو نبینیم و حرکت کنیم ، حتی اگه در اول راه توکلمون خیلی کمه و ترسمون خیلی زیاده به همون میزانِ توکلِ کم ، اهمیت بدیم و وارد اون ترسی که به ظاهر بزرگه بشیم بی شک میبینیم که اونقدرا هم ترسمون به جا نبوده و بی مورد بوده و این مرحله اول و قدم برداشتن ، باعث میشه که مرحله بعد یا توی ترس بعدی میزان توکلمون رشد کنه و ما بزرگتر بشیم و توی مراحل بعد به جایی میرسیم که اینقدر ایمان به خداوند و توکل داریم که کارِ نشد رو باور نداریم چون میدونیم که ترسها توهمات زاییده ذهنیت فقیر و ترفند شیطانه .
سوال سوم
چگونه فرصت های سازنده را از دام های ویران کننده تشخیص دهیم و در دام طمع نیفتیم؟
در این مورد هم من فکر میکنم توی جلسه 9 روانشناسی ثروت توضیح کامل از موضوع رو به عنوان رد پا ثبت کردم که توی استانبول دو ماه پیش یه چیزی مثل ترفند پونزی برام پیش اومد ولی من چون از قانون تکامل اطلاع داشتم و خوب میفهمیدمش که هی بهتر درکش میکنم توی دامش نیوفتادم که وعده گرفتن پول من و سرمایه خوبی که داشتم رو میداد و در آمد ماهیانه چند میلیارد که من درآمد تثبیت شدم 100 تومن در ماه بود و طرف منو وسوسه میکرد با آب و تاب که بهش اعتماد کنم اما چون از استاد یاد گرفته بودم که توش قانون تکامل به چشم نمیخوره و داشت طمع من رو برانگیخته میکرد و میگفت همین امروز بدون فکر استارت کار رو بزن و عجله داشت . راحت تشخیص دادم که تله س و توی دامش نیوفتادم و اصلا با طرف با هدایت خداوند کات کردم و ازش دور شدم ..
وقتی یه چیزی به عنوان فرصت توی مسیرمون قرار میگیره میتونیم توی فرمول قوانین بزاریم و ببینیم جور در میاد یا نه اگه کاری بود که خودمون توانایی خلقش رو داشتیم واردش بشیم . اگه وعده میداد پولت رو بده ما باهاش کار میکنیم بهت سود بدیم و یعنی بخودمون بگیم که بابا من که عرضه کار کردن و زیاد کردن سرمایه رو ندارم ، بدم دیگران برام انجام بدن نباید سمتش بریم بعد ببینیم توی سابقه ما چه میزان پولی به صورت پایدار ثبت شده اگه وعده چندین برابری بود اینم تله س چیزی که طمع رو برانگیخته میکنه . یا تو رو به عجله کردن وادار میکنه اینم تله س یا بیا سرمایه بیار منم تخصص میارم و با هم شراکتی کاسبی راه بندازیم اینا همش تله س .
وقتی قوانین رو بدونیم و آگاه شده باشیم و سعی کنیم ذهنیتمون رو به ذهنیت آدم ثروتمند نزدیک کنیم هر کاری کنیم هر تصمیمی بگیریم منجر به ثروتمند شدنمون میشه .
در کل وقتی روی دوره ها و باورهامون کار کنیم و شخصیتمون رو به شخصیت ثروتمند و آگاه تبدیل کنیم و ایمان بخداوند داشته باشیم و به هدایت ها عمل کنیم فرصت های سازنده در مسیرمون قرار میگیرند و میتونیم زندگی ایده آل خودمون رو بسازیم و خلق کنیم اونم لحظه به لحظه زندگیمون.
سوال اساسی تر این است که: آیا هنوز هم آن درسها را به یاد دارید و آنها را در روند پیشرفت خود لحاظ می کنید؟
جوابی که من به این سوال میدهم اینه که من متعهد هستم و با خودم عهد بستم که هر روز هم توی سایت فعال باشم و هم توی روانشناسی ثروت یک و روی قوانین و آگاهی ها کار کنم و هر لحظه قوانین رو با خودم تکرار کنم حتی خوابهایی که میبینم با قوانین مقایسه میکنم و بقول استاد خودم رو درگیر فایلهای سایت میکنم و سعی میکنم تا جایی که میشه آگاهی ها رو بخورم . و توی روند پیشرفتم ازشون استفاده کنم.
این جلسه واقعاً یک فایل بسیار عالی بود و توضیحاتی که خانوم شایسته داده بودند بسیار بسیار ارزشمند بود و چقدر به رشد فرد برای پله و سکوی پرواز شدن در مسیر مهاجرت به مدار بالاتر اهمیت داشت چقدر آگاهی من به سمت بهبود بیشتر رفت که باز هم توی این مسیر ثابت قدم باشم و ایمان داشته باشم که با کار کردن روی شخصیتم و تغییر مدارم چقدر راحت به تمام خواسته هایم برخورد میکنم .
با کمال تشکر از خانوم شایسته عزیز بخاطر این همه تلاش و توضیحات و زحماتشون .
در پناه خداوند بزرگ ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
درود براستاد عزیزم وخانم شایسته عزیز و دوستان هم فرکانسم….
یک عالمه ترس داشتم و دارم که همش پاشنه آشیلم بوده تاالان و بهم ضربات وحشتناکی زده….
این ضربات به ظاهر مشخص نبودن ولی از درون مثل آتشفشان فعال بود…به گفتن نبود ونیست همش درون خودم ….ترس از فقر…ترس از بدهکاری…ترس از نشدن ها…ترس از حرف مردم…ترس ازاینکه نتونم خودمو جمع و جور کنم و بچه هام بگن بی عرضه ای و منو مقایسه کنن با اطرافیانم….
بعضی کارهای اشتباه هم کردم که خب اونام دردسر بود مثل ساخت و ساز غیرمجاز و ترس از تخریب و جور نشدن امکاناتی مثل آب وبرق وگاز…
هیچکدوم از اینا انفاق نیفتاد ولی ترس از ورشکستگی منو دچارش کرد و بعد ترس رو ترس…
یادمه سال93 که کسب وکارم ورشکست شد بدهی وحشتناکی داشتم و وجودم پراز ترس و استرس بود اینقد که یک روز صبح دوش که گرفتم تیشرت سورمه ای پوشیدم ولی نفهمیدم پشت و رو بود و رفتم بانک یکی ازدوستام اونجا متوجه شد اومدم ببرون پشت درخت درستش کردم…
اینهمه ترس واقعا وحشتناک بود وهست….
خیلی تلاش کردم تا یک کم آروم باشم والان خداروشکر به نسبت گذشته خیلی آرومم…
پول درآوردن رو که اصلا بلد نبودم هرکی هرکاری میکرد منم میخواستم انجام بدم…
این راههای یک شبه پولدارشدن هم بهم پیشنهاد شد و یک بار توی یکی ازاین موسسه ها یک میلیون پول گذاشتم که بلافاصله بانک مرکزی اون موسسه رو پلمپ کرد ومن یک آشنا داشتم تواون موسسه پولمو بهم پس داد…
چندسال بعد چندتا ازدوستام گلد کوئیست رفتن و شبانه روز زنگ میزدن بیایید جانمونید ولی من خداروشکر گوشم بدهکار نبود …
نه اینکه ترفند پونزی رو بلد باشم نه فقط میترسیدم پولم خورده بشه…
چندتا ارهمکارام وارد تریدری ارز دیجیتال شد مغازشون که درآمد فوق العاده داشت رو بهش بها نمیدادن و فقط صبح تاشب سرشون توگوشیاشون بود منم که سردرنمیاوردم…
یکی ازاونا که خیلی صمیمی بودیم رو گوشی من یک صرافی نصب کرد برام چندتا ارز به مبلغ 8میلیون خرید که اونام تورشد بود و من ناخودآگاه باهاش حال نمیکردم باسودم فروختم و صرافی ام حذف کردم…
شدید سرگرم کسب وکار خودم بودم چندنفرم نیرو داشتم که ملت سرازیر شدن سمت بورس…
من وقتی بانک میرفتم یک عده اونجا هرروز بودن و میگفتن امروز چقد سود کردیم و پولمون چفد رشد کرده منم که خب مشغول خریدوفروش بودم و همیشه بکار…
وسوسه میشدم ولی بخودم میگفتم نه این نمیتونه منو به خواسته هام برسونه…
دلیلم فقط این بود که من اگه قراره پول بدم بابت چیزی اون جنس باید موجود باشه من ببینم و بخرم من نمیتونم به چندتا عددی که نمیدونم به چه دلیلی مدام پائین بالا میشه اعتماد کنم…
یعنی یکجورائی خدا هوامو داشت وداره…
اینجاها تاوان ندادم ولی تو نسیه فروختن خیلی ضربه خوردم و خیلی از پولمم خورده شد…
یادمه تو فیلم کارآفرین برادران مک دونالد یکجایی گفتن ما سی سال تلاش کردیم تا یک شبه مشهور شدیم واین اواخر این دیالوگ همیشه توذهنم بود
…
البته خیلی سال هست استاد رو تو زندگیم دارم و بهش گوش میدم و هرگز نخواستم ره صدساله رو بک شبه برم…
همیشه این قانون تکامل که استاد میگن تو ذهنمه و حواسم هست وامیدوارم به اینکه من هرکاری شروع کنم اگه درک کنم که اون باید تکاملش طی بشه موفق شدن دراون کار تضمینیه…
واقعا فایل عالی و تاثیر گذاری بود…سپاسگزارم استاد عزیزم…سپاسگزارم خانم شایسته عزیز که اینقد برای پویایی این سایت تلاش میکنید…سپاسگزارم دوستان عزیزم…
عاشقتونم
به نام خداوندبخشنده مهربان
سلام به استادعزیزم ومریم جان
فاطمه هستم
ازخودم بگم که تاحدودی ترس حرف مردم داشتم
که بایددرفلان مکان چادرپوشیدحرف درمیارن یاسیاست داشته باش وگوش کن حرف بقیه که به خوبی یادت کنند که همش بخاطرعدم تکاملم بود که منم گوش میدادم ازیک جابه بعدبرای خودم ارزش قائل شدم که رفتارهاهم بامن خیلی بهترودوستانه ترشده ازقبل.دیگه سعی دارم روزبه روزبهترعمل کنم وبرای خودم زندگی کنم
خب بریم سراغ سوالات
الف:تجربیاتی به یادبیاورید که به خاطرعدم درک قانون در دام ضررهایی باترفندپونزی افتادید؟
خداروشکرچیزی ازخودم به یادندارم
ولی تواقوام کسی هست که به دام ترفندپونزی افتاد
یک پسردایی دارم که تقریبایک سال ونیم پیش به گفته دوستانش که بیااین حلزون هاروبخریم پرورش بدیم ازشون کرم طبیعی درست کنیم وسودکلانی کنیم
خلاصه ایناهشتاددانه حلزون بزرگ خریدن وداخل جانونی بزرگ قراردادن وبعدچندوقت شدده تا جانونی
وایناروداخل خونه یک جای گرم پرورش میدادن اولش خیلی شوق داشتن چون روزبه روزببشترمیشدن
وماه ماه به ماه تعدادشون اضافه میشد
وحالا وقت کرم درست کردن بودولی مجوزنداشتن وچندتایی هم درست کردن میترسیدن بفروشن چون هیچ تجربه ای ازقبل نداشتن وامکان داشت به صورت کسی نیفته حتی خودشون هم استفاده نمیکردن چون غیربهداشتی بود
اینجورفکرمیکردن که هرکرمی مثلا پنجاه هزاردرمیادولی دویست بفروشن سودکنن توشش ماه ولی یک سالونیم طول کشیدکثیفی توخونه پشه وخسارت تحمل کردن بدون هیچ سودی دراخرمردن هیچی به هیچی اینم ازطمع یک شبه ثروتمندشدن وتکامل طی نکردن
(واینم بگم که خیلی جالبه که حلزون ازکنارشاخکاش تخماش بیرون میاد ایناهم اززیبایی خلقتوقدرت خداست
بعددوباره همین ادم رفت توکارپرورش جوجه شترمرغ
که درسایت گوشی پیداکرده بوددوستش معرفی کرده بودکه تواصفهان همچین شخصی جوجه شترمرغ میفروشه وپول هشت تاجوجه شترمرغ به مبلغ هشت میلیون پرداخت کردولی چندوقت گذشته هنوزخبری نیست هرموقع تماس میگیرن گوشی خاموشه
اینه طی نکردن تکامل اینهاازذهن فقیرنشات میگیره
بایدتکامل طی شود تانتیجه خوب بدست بیاد
خیلی ممنون ازاستادعزیز بابت اینهمه اگاهی که به مااموزش میدهند
موفق باشید
سلام سلاااام به استاد بینظیر و فوق العاده من
و سلام خانم شایسته همراه و الهام بخشمون
میدونید استاد از وقتی که تمرکزی فایل هایی رو که از شما گوش میکنم با دقت نوت برداری میکنم گنج هایی رو یافت میکنم که قبلاً میشنیدم ولی چون تمرکزی نداشتم فراموش میکردم
خانم شایسته عزیز نکته ای رو گفتن که وقتی تمرکز کافی روی موضوع مدنظر نمیگذارید نتیجه ای آن کم نیست بلکه تقریبا هیچی نیست
و استاد الان که متعهدانه سر کلاس نشستم احساس میکنم انسان جدیدتری از خودم پرورش میدم ، استاد الان بهتر درک میکنم که چرا علی رغم اینکه سالهاست با شما هستم ولی نتایجم برام چشمگیر نشده . البته که تکاملم رو هم طی کردم چون من میدونم اون سالهای آشنایی با شما کجا بودم و الان به کجا رسیدم اما میبینم اگر متمرکزانه تر از قبل عمل میکردم خودمو محاسبه میکردم و مداوم و مستمر اصلاح میکردم الان نتایج فوق العاده تری داشتم و خبر خوب اینه که الان به درک خیلی بالاتری رسیدم و آماده این شدم تکاملم رو با تصاعد همراه کنم و امید به خدا در این کلاس جدید ارتقا به مدارهای بالاتر نتایج بسیار بهتری رو رقم میزنیم .
استاد نمیتونم بگم کدوم جلسه عالیه ، انصافا شما توی آموزش هاتون ریشه ها رو هدف میگیرین و توی این کار تبحر خاصی داریم و این جلسه هم روی دو تا ترمز مهم ترس و طمع فوکوس کردین و واقعا عالی گفتین
اول اینکه همه ما ترس هایی داریم که در وجود ما هستند، اونها از بین نمیروند بلکه با تلاش ذهنی ما میتونند کم رنگ تر و کم رنگ تر شوند جوری که برای ما اذیت کننده نباشند
دوم اینکه بسیاری از ترس ها ترس نیستند چون ترس برای انسان خوبه و نجات بخش ، مثل ترس ما از ارتفاع که باعث میشه ما خودمون رو به کشتن ندیم و در اینجا اون چیزهایی که ما ازشون به اسم ترس یاد میکنیم توهماتی بیش نیستند که کارشون اینه که نگذارند ما یک قدم جلوتر برویم . در حقیقت خلاف توهمات عمل کردن به انسان آسیب نمیرسانند ولی توی دل توهمات موندن آسیب های جدی به ما وارد میکنند و ما رو عقب نگه میدارند و واقعیت اینه که ذهن ما این توهمات رو تبدیل به موانعی کردن که انگار نمیتونیم از اون ها رد بشیم و همه ساخته و پرداخته توهمات ذهنی بشر است
اما گذر کردن از این توهمات ابزارهای خاص خودش رو میخواد مثل ایمان ، توکل ، شجاعت
و هیچ راهی جز این راه وجود ندارد که با توکل و ایمان (باور به خدا ) و با جسارت و شجاعت ( باور به خودمون و توانایی حل مسئله) بریم توی دل توهمات و بعد خواهیم دید که اونها هیچی نیستند و بعد درک میکنیم چقدر بیخود به خودمون فشار ذهنی و روحی و عقب ماندگی تحمیل کرده ایم
و این رهایی نتیجه درک خوب موضوع و عمل به این قانون ساده و مهم است .
استاد چقدر من لذت میبرم وقتی میگید من خیلی کم اجازه دادم تا ترس ها بر من حکومت کنند و یا اینکه میریم توی کار یک راه حلی برایش پیدا میکنیم
چقدر این تیکه رو دوست داشتم که گفتید ترس و نگرانی و شک و دودلی همه ابزار شیطان هستند تا ما نتوانیم حال خوب رو تجربه کنیم و چقدر این ذهن ما و بهتر بگم ذهنی که ما بی مهابا همه نوع ورودی مسموم بی پایه و اساس بهش دادیم دستیار خوبی شده برای شیطان که خیلی منطقی ( منطق براساس ورودی ها و شواهد مسموم ) حال ما رو بد کنه و عجیب نیست تا زمانی که ورودی هامون رو کنترل نکنیم حریف ذهن نجواگرمون نشیم چون ذهن ما هزاران دلیل منطقی بر اساس همون ورودی ها برای ما می آورد که نباید از ترس هامون عبور کنیم .
پس اگر میخواهیم بر ترس ها و توهمات ذهنی مون غلبه کنیم باید ورودی هامون رو با وسواس کنترل کنیم و خوراک مناسب بهش بدیم و دست شیطان رو از ذهنمون کوتاه کنیم تا ببینیم همون ذهن چطور دستیار و پشتیبان فوق العاده ای برای ما و برای غلبه بر هر ترسی خواهد شد.
استاد در ادامه صحبت هاتون از دو تا ترس یاد کردین که برای منم خیلی پاشنه آشیل بوده و هنوزم هست ولی به نظرم خیلی بهتر شدم
اول حرف مردم و دوم ترس از تغییر که به نظرم هردوشون ریشه در کمبود عزت نفس داره
اصلا چرا حرف مردم برای ما مهمه چرا میخوایم همه راضی باشند چرا فکر میکنیم نگاه دیگران در کیفیت ارتباطات ما تاثیر شگرف دارد یا نهایتا چرا میترسم ترد شوم اصلا چرا فکر میکنم زندگی من به دست دیگران است چرا فکر میکنم همه ما باید با یک استاندارد زندگی کنیم و بر اساس یک استاندارد سنجیده بشیم ؟ آیا علتش این نیست که خودمون رو باور نداریم ؟ آیا علتش این نیست که مشرک هستیم و قدرت را از خودمون گرفتیم و به دیگران دادیم ؟ آیا علتش این نیست که خودمون خالق زندگی و البته روابطمون نمیدانیم ؟ آیا علتش این نیست که درک درستی از تفاوت انسانها نداریم و باور نداریم که قرار نیست همه ما یکجور باشیم؟ آیا علتش این نیست که باور نداریم یک بار قرار زندگی کنیم و توی اون یک بار اومدیم که لذت ببریم ؟ آیا علتش این نیست که باور به فراوانی دوست و همراه نداریم که سعی داریم همه رو راضی کنیم ؟ آیا علتش این نیست که به قانون کبوتر با کبوتر و باز با باز باور نداریم و دوست داریم به اشتباه همه چیز رو به زور به هم بچسبونیم؟ و ….
آره استاد ما اومدیم به این دنیا خودمون رو تجربه کنیم زندگی رو تجربه کنیم دنبال علایقمون باشیم و رشد کنیم و لذت ببریم و لذت ببریم و لذت ببریم و برای همه اینها به دو تا چیز نیاز اساسی داریم : خودمون و خدای خودمون
بر اساس خودمون و خدای خودمون بقیه موارد بر اساس قوانین بدون تغییر خداوند چیده خواهد شد و این کل ماجراست.
استاد در مورد ترس از تغییر گفتین . در این مورد شما رو تحسین کردم که نه تنها هیچ مشکلی ندارین که حتی به استقبال این میروید که تغییرات مداوم ایجاد کنید و به قول خودتون ماجراجویی کنید .
من تو این زمینه ضعف دارم . میرم به استقبال تغییرات ولی میدونید استاد اینجوری هم نیست تا یک تو گوشی آرام خوردم برم به سمت تغییر شرایط . ببخشید اینجور میگم فکر میکنم یک کم پوست کلفتم.. اینم بگم آدمی نیستم که اگر تصمیم بگیرم کاری رو انجام بدم از انجامش کوتاه بیام . کم نمیارم میرم تا ته خط .
استاد توی مسیر کسب و کارم یک جاهایی تغییرات خوبی رو انجام دادم و الان که نگاه میکنم اگر اون تغییرات رو نداده بودم چه آسیب های جدی میدیدم ولی خوب دوست دارم مثل استادم تا نیاز به تغییر رو حس کردم سریع دست به کار شم . و بی خیال نباشم تا فشارش برام بیشتر بشه .
وقتی به این موضوعات دقیق تر فکر میکنم ریشه اونو در موضوعاتی مثل عزت نفس میبینم که وقتی خودمو دوست دارم و برای خودم ارزش قایل هستم لیاقت خودمو اینجور میدونم که من خودم باید پیشگام تغییر و حرکت و رشد باشم نه اینکه مجبور باشم و فکر میکنم با ابزار اهرم رنج و لذت به شکل درست باید این نوع از برنامه ریزی ذهنم رو تغییر بدم تا بتونم به استقبال تغییر بروم .
رسیدیم به طمع و عجله
آخ آخ این چه چاله ای هست که خیلی ها گرفتارش هستند
من یک نمونه از اون پونزی ها رو توی فامیلمون از نزدیک دیدم که طرف پول میگرفت و مثلاً به واسطه ارتباطاتش ماشین های صفر از ایرانخودرو و سایپا با قیمت ارزانتر نمایندگی ها میداد به این افراد
خلاصه این وسط سود میکردند دوباره فیش جدید میخریدند و بعد از مدتی که کل دوستان و فامیل درگیر شدند و پول ها و سرمایه هاشونو ریختن وسط و همه خوشحال بودند ، یک روز که مشخص نبود چه روزیه اون شخص ناپدید شد و رفت و این فامیل نزدیک ما که واسطه این آقا بود موند با کلی فیش که به این و اون فروخته بودن و درگیری هایی که این وسط ایجاد شد . تازه این قسمتی از ماجرا بود . این فامیل ما به واسطه رفاقتش یک تعداد چک سفید امضا هم به اون آقا داده بود که باید پاسخگوی اونها هم می بود و من با چشم خودم دیدم که چقدر زجر کشیدن چقدر بیا برو به دادگاه داشتن و چقدر دردسر کشیدن .
و من با چشم خودم دیدم که این فرد یهویی مثل محصولات کشاورزی رشد مالی داشت و بعد از مدت کوتاهی نابود شد و ریشه اون در طمع ورزی و عجله داشتن و جهل و ندانستن قانون تکامل بوده .
استاد خیلی قشنگ گفتین که هر جا دیدین یک نفر میخواد سود نامتعارف به شما بده بدونین که داره از نقطه ضعف شخصیت شما در عجله داشتن و طمع ورزی شما سو استفاده میکنه . سریعا از اونجا فرار کنید که اغوا نشید .
به قول استاد بیاین و روی خودتون و روی کسب و کار خودتون تمرکز کنید ، روی علایقتون سرمایه گذاری کنید روی باورهاتون سرمایه گذاری کنید . خواهید دید به چه نتایجی خواهید رسید که حتی ذهنیتی از قبل نسبت به اون نداشتید .
و در آخر چند تا کلید عالی بهمون دادین : استمرار و استمرار و استمرار و ایجاد باورهای مناسب و پذیرفتن بی قید و شرط باورهای مناسب و مقاومت نداشتن و کنترل ورودی های ذهن و حرف های جامعه را نشنیدن و پرهیز از شنیدن و گفتن حرف های چرت و پرت و لهو، کلیدهای خوشبختی و سعادت و ثروت هستند
در انتها باز هم از استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان بی نهایت سپاسگزارم که ما را به این مهمانی بزرگ ارتقا به مدار بالاتر دعوت کردن .