مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع» - صفحه 107
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»104MB26 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»25MB26 دقیقه













سلام و درود به استاد عزیزم و مریم جان عزیزم و تمامی دوستان گرامی.
واقعا ترس و طمع افکار غلط و خرابی هستن که اگه ذهنمونو اشغال کنن خیلی راحت میتونن بهمون آسیبهای زیادی برسونن.
فکر میکنم همگی هر دو رو ، تجربه کردیم . خوب میدونیم با چ معضلهایی روبرو هستیم.
ما هم تو طول زندگیمون تو دام ترفند پونزی افتادیم و از طریق برنامه گلد کوئست فریبشونو خوردیم البته این جریان مال خیلی سال پیشه ولی خب دقیقاً یادمه همون سالها تمام داراییمون یه ماشین بود که 7 میلیون میارزید و ما دقیقاً تمام و کمال این پول رو تو گل کوئست وارد کردیم . که چیزی جز چن سکه ی بی ارزش دستمونو نگرفت.
خوب یادمه به خاطر وضعیت مالی بدی که داشتیم این طمع رو کردیم که چوبشم خوردیم .
چن سال پیشم به اصرار دوستانمون وارد بورس شدیم البته تو بورس مبلغ زیادی وارد نکردیم ولی بازم به همون مقداری که هزینه کردیم با شکست مواجه شدیم نه تنها سودی نکردیم بلکه مبلغی که گذاشته بودیم از دست رفت.
تو اون دوران با استاد آشنا نبودم اگرم اوایل آشنایی من با استاد عزیز بود شناخت کافی در مورد قوانین برای دست اووردن ثروت نداشتم به همین جهت دوباره این اشتباه را مرتکب شدیم . اما خب این دو اشتباهمون آویزه ی گوشمون شد حتی الان اگر 99 درصد مردم هم بیان باز درخواست وارد شدن به این برنامه ها رو از ما داشته باشن به هیچ وجه تکرارش نمیکنم و فریب کسیو نمیخوریم.
واقعاً کسانی که در مدار فقر هستن و با باورهای کمبود دست و پنجه نرم میکنن و به خاطر عجلهای که دارن حرص و طمع میکنن و وارد این بازی و برنامهها میشن و به خیال خودشون میتونن ره صد ساله رو یه شبه طی کنن و به خواستههاشون برسن .
خیلیا از این راهها ، ظاهراً پول و ثروت خوبی بدست میارن ولی از اونجایی که باز با طمع ادامه میدن ، چیزایی که بدست اووردن رو از دست میدن و به سر جای اولشون بر میگردن .
هرجایی که ترس هست ایمان نیست و همونطوری که استاد عزیز گفتن ترس بزرگترین ابزار شیطان برای گمراه کردن ماست کسانی که میترسن و کاریو از روی ترسشون انجام میدن صددرصد باخت میدن.
اسم این غلبه به ترس نیست غلبه به ترس موقعه ای انجام میشه که تو با وجود اینکه میدونی مسیر سختی رو باید طی کنی ولی با شهامت میپذیری که وارد اون چالش بشی
اما آدمهای ترسو یا فرار میکنن یا از دور و کنار مدیریت میکنن و یا اینکه خیلی زود تسلیم نجواهای شیطانی میشن.
بنابراین داشتن ایمان به خداوند بزرگ و قدرتمند و قبول و پذیرش فزونی و فراوانی نعمت و داشتن عزت نفس عوامل مهمی در غلبه به ترسها هستن .
کسانی که عجله میکنن و اینکه حال و حوصله ی آروم پیش رفتن رو ندارن و بیشتر رو کله ی خودشون حساب وا میکنن این افراد بیشتر به خودشون صدمه وارد میکنن. اینها کسانی هستن که خیلی جاها طبق افکار و باورهای مردم پیش میرن و همه چیو با عقل خودشون میسنجن و به فراتر از اون فکر نمیکنن .
طبیعتاً خیلی از ما این مراحل رو گذروندیم و از این تجربههای تلخ داشتیم
داشتن عزت نفس هم، عامل قدرتمند کننده ای برای غلبه به ترسهامون میتونه باشه .
چرا که وقتی تو وجود خودمون شهامت و قدرت رو حس کنیم بدون اینکه از چیزی بترسیم وارد چالشهایی میشیم که یا منجر به پیروزی میشه و اگر هم منجر به شکست بشه از اون به عنوان درس یا تجربه استفاده میکنیم.
نگاهت که کوچیک باشه بدست اووردن هر چیزی رو سخت میبینی و در نهایت برای اینکه داشته باشیش وارد راههای اشتباهی میشی .
که ترس یه بخشی از این مسیر اشتباهه و طمع هم بخش دیگه ای از این اشتباه !
اکثراً تو تمام معاملاتی که در کسب و کار انجام میدیم یه بخش از اون به ترسهامون برمیگرده و یه بخشش به طمع کردنمون . حال اگه این دو موضوع رو متوجه بشیم و خوب درکشون کرده باشیم میتونیم به جای اینکه بترسیم آگاهانه ذهنمون رو باز بزاریم برای دریافت الهامات و در همون لحظه از خداوند درخواست هدایت کنیم و ازش بخواهیم که اون معامله و اون اتفاق رو به بهترین شکل ممکن حل و فصل کنه البته که همه ی جوانب رو خودمون میسنجیم و طبق معیارهایی که داریم سعی میکنیم تصمیم بگیریم ولی در نهایت تصمیم آخر رو به عهده ی خداوند میزاریم و سعی میکنیم هر آنچه که همون لحظه بهمون الهام شد رو انجام بدیم .
جایی که بترسیم با احساس خوبی مواجه نیستیم پس نشون دهنده ی اینکه الان میتونم عملکرد درستی داشته باشم یا نه احساسم هستش. جایی که آرامش دارم و با خیال راحتتری دارم کاریو پیش میبرم حتماً با اتفاقات بهتری مواجه میشم.
خود ترس باعث میشه افکارهای ناجالب دیگهای به ذهنم خطور کنه و منو کاملاً از مسیر خارج کنه.
بعد از گذشت چندین سالی که با استاد عزیز همراه و همگام هستم ، یاد گرفتم هرجایی به هر دلیلی این حس بد یعنی ترس سراغم میاد تا جایی که میتونم غلبه بهش داشته باشم و سعی کنم ذهنم رو کنترل کنم و آگاهانه ورودیهای مناسب به خورد ذهنم بدم.
خیلی وقتا اشتباهات گذشتمو جلوی چشمم میارم و میگم که دوباره اشتباه نکنی ! یه وقت دوباره تکرارشون نکنی! به همین جهت تا حدودی عقلانیتر و منطقیتر تصمیم میگیرم.
طمع که از باور کمبود میاد باید کنار بره و به هیچ وجه تو زندگیامون نباشه . هیچ جا به هیچ دلیلی طمع نکنیم این به این منظور نیست که قانع باشیم بلکه به این منظوره که یاد بگیریم با توجه به شرایط و موقعیتمون به اندازه و در تعادل ، اون موضوع رو پیش ببریم نه این باشه که کوته فکرانه قید چیزیو بزنیم و نه این باشه که بیش از نیاز یا خواستمون برای بدست اووردن چیزی ، حرص و تقلا بزنیم.
استاد عزیز همیشه بهمون گفتن که حرص زدن و تقلا کردن که همون تلاش زیادی میتونه باشه و یا جاهایی که داریم بیش از حد توانمون زور میزنیم یعنی تو مسیر کاملاً اشتباهی هستیم و این مسیر نه تنها ما را به جایی نمیرسونه بلکه ممکنه آسیبهای روحی و روانی و حتی جسمی فراوانی وارد کنه.
به میزانی که ایمانمون نسبت به خداوند بیشتر میشه ، باور میکنیم که خدای ما این دنیا رو پر از نعمت و فراوانی خلق کرده و در نهایت از ترسها و کمبودها فاصله میگیریم .
و این بدست نمیاد مگر اینکه هر روز و هر روز تمرینش کنیم و تو زندگی روزمره و در عملکردهامون تکرارش کنیم.
بقدری تمرین و تکرارش کنیم که تا حدودی ملکه ی ذهنمون بشه. از اونجایی که میتونه پاشنه آشیلمون باشه ، همیشه باید آگاهانه تمرکز روی این موضوع داشته باشیم و اجازه ندیم مقاومتها و ترمزهایی که تو ذهنمون هستن مانع انجام کار درست بشن. اگر مقاومت و یا ترمزی هست سعی کنیم حلش کنیم تا بتونیم پامونو روی گاز بذاریم که به سوی مسیر درست پیش بریم .
سعی کنیم از افکار و باورهای عموم جامعه دور باشیم. زیاد به خبرهای منفی از طریق رسانهها و فضای مجازی منتشر میشه اعتنایی نکنیم.
خودمونو درگیر اینجور حواشیها نکنیم و همیشه خدا و فزونی نعمتهاشو به یاد بیاریم و با سپاسگزاری از هر آنچه که داریم سعی کنیم از داشتهها و از لحظاتمون لذت ببریم.
دقیقاً اون هفته خونه یکی از اقواممون بودیم خیلی بیمقدمه برگشت به ما گفت تا جایی که میتونید سعی کنید تا شب عید هر آذوقه و مواد غذایی که نیاز دارید تهیه کنید. چون میگن بعد از عید به شدت گرونی میشه و ممکنه بین ما و کشورهای دیگه جنگ ایجاد بشه که به خاطر جنگ آذوقه و مواد غذایی کمیاب و گرون میشه. خیلی جدی و با تعصب داشت این حرفو میزد . منو و همسرم یه نگاهی به هم کردیم و لبخندی زدیم برگشت گفت میخندید؟!! همسرم گفت نه و برای اینکه به صحبتش ادامه نده گفت چشم انجام میدیم.
وقتی اومدیم خونه داشتم به این فکر میکردم که اگه بخواهیم هر بار سر هر موضوعی خودمونو بازیچه ی دست این و اون بکنیم و خودمونو درگیر موضوعات و مسائل اقتصادی و سیاسی بکنیم حتی برای یک لحظه هم نمیتونیم با آرامش زندگی کنیم واقعا خدا رو شکر کردم که همسرمم مثل خودمه و اصلاً به این موضوعات توجهی نمیکنه و هیچ خبری رو دنبال نمیکنیم.
که اگر دنباله رو این خبرها بودیم هم از خودمون و هم از دیگران آرامش رو میگرفتیم .
ما بیاعتنا از حرفش گذشتیم اما خیلیا هستن که خیلی راحت و آسون فریب این حرفا رو میخورن و به خاطر ترسهایی که سراغشون میاد اتفاقات خیلی بدی رو تو زندگیهاشون رقم میزنن.
حتی اگر یک درصدم چنین خبرهایی صحت داشته باشه بازم به نظرم لزومی نداره که ذهنمونو از قبل ، درگیرش کنیم .
هر وقت هر اتفاقی افتاد همون موقع تصمیم میگیریم که چطور عمل کنیم .
با توجه به شناختی که از خدای خودمون داریم مطمئن هستیم که همیشه و در همه ی لحظات حتی در لحظات سخت و ناگوار کنارمونه و اگر ما ازش درخواست کمک و یاری کنیم به میزان باورمون میتونیم آرامش داشته باشیم و دوران سخت را پشت سر بگذاریم.
تا حالا خیلی وقتا از این موضوعات پیش اومده که با اتفاقات و حوادثهایی روبرو بودیم که به ظاهر تلخ بودن اما خب از اونجایی که سعی کردیم هر روزمون رو با ایمان و توکل به خدا سر کنیم تونستیم اون روزها رو پیش ببریم و به قول معروف نجات پیدا کنیم .خدا رو شکر میکنم که یاد گرفتیم در لحظه ی حال زندگی کنیم و زیاد ذهنمونو درگیر آینده نکنیم .چون آینده همیشه نامعلومه و درگیر کردن ذهن بخاطرش از نظر من ، کاری بیهوده ست .
تجربه نشون داده که بهتره ، فقط و فقط بچسبی به لحظه حال . اگر زنده باشی و سالهای زیادی رو تجربه کنی که پیش خودت خوشحال و سرافراز هستی به خاطر اینکه تونستی روزهای خوبی برای خودت بسازی و گذشته ی قشنگی داشته باشی. اگرم عمری کوتاه داشته باشی باز چیزیو از دست ندادی ، تونستی همون دوران رو به خوبی بگذرونی .بنابراین در هر دو حالت برد میکنیم و باختی ندادیم.
دیدم کسانی رو که خیلی حرص آینده رو میزدن و خیلی برنامهها برای آینده میچیدن اما الان در بین ما نیستن . چنین اتفاقاتی باید درس عبرتی باشه برای ما .
کل مطلب همینه ، اکثراً کسانی که میترسن و کسانی که طمع میکنن ، فقط نگران آینده هستن.
امیدوارم که بتونیم بدون اینکه نگران آینده باشیم روزهای خوبی رو سپری کنیم . آینده رو بسپاریم به خدای بزرگ و قدرتمندمون. خدایی که بهتر از ما میتونه برامون برنامه بچینه . امروز اعتماد میکنم به خدا و قوانینش و از خداوند عمری طولانی و پرعزت هم برای خودم هم برای تمام عزیزانم و هم برای تمامی دوستان عزیزم و استاد ومریم عزیز و بزرگوارم درخواست میکنم.
استاد جونم مرسی ازتون که با این فایل قشنگتون این درسها رو برامون یادآوری کردید. امیدواریم که بتونیم در تمام لحظات خوب و درست عمل کنیم.
استاد جونم مرسی که هستی.
الهی که باشه همیشه.
به نام خدایی که رب العالمین است
“خدایاشکرت بابت تمام اتفاقات زندگی ام که باعث رسیدن من به خواسته هایم میشود ”
سلام به استاد عزیزم و یارمهربان و دوستان بییینظیرم
️رشد به معنای نترسیدن نیست بلکه به معنای اقدام کردن با وجود ترس است؛
این جمله بیییینهایت به دلم نشست و درکش کردم چون فکر میکردم شجاعت یعنی نترسیدن ولی با این جمله فهمیدم؛
شجاعت یعنی با وجود داشتن ترس اقدام عملی کردن است که پاداش های خدا را دریافت میکنم برای همین است که خدا به شجاعان پاداش میدهد. خدایاشکرت
اما در مورد ترسهام:
ترس از بی پولی، ترس از پیری.ترس از بیماری و ناتوان شدن. ترس از دیگران شامل نزدیکان و سایر افراد میشه
ترس از ابراز وجود در موقعیتهای مختلف و در جمع ها
ترس از خراب شدن لوازم زندگی و استفاده نکردن زیاد از آنها
ترس از قطع ارتباط با اطرافیان و تنها شدن
ترس از شب و تاریکی
ترس از پارک کردن ماشین کنار خیابان
ترس از خرج کردن پول
ترس از …
خدایاشکرت بابت شناسایی پاشنه آشیل ام
استاد سپاسگزارم
همه ی این ترسها از بی ایمانی، شرک و باور کمبود نشات میگیره و همنشینی با شیطان
خدایا خودت یاری ام کن میخوام علیرغم داشتن ترسهام قدمهای عملی بردارم و اونارو بهبود بدم.
تجربه های افتادن در دام ترفند پونزی:
بله علیرغم سن و سال کامل و تجربه کافی من در دهه هشتاد زمانیکه گلدکوئست بازارش داغ بود وارد این مسیر شدم
خداروشکر مبلغی اون موقع که کم هم نبود سرمایه گذاری کردم ولی چون شخصیتی داشتم که خیلی اعتقاد به این سودهای بادآورده نداشتم و اصلا دلیلی برای پرداخت سود بیشتر و یا مسیر میانبر برای رسیدن به پول رو قبول نداشتم خیلی ادامه ندادم و فقط همون مبلغ پولم رفت و خودم که با اصرار و توصیه یکی از اقوام وارد این بازی شدم از معرکه نجات پیدا کردم. خدایاشکرت بیییینهایت
ودیگر این موضوع تکرار نشد چون اساسا به این جور پول درآوردن اعتماد و اعتقادی نداشتم به همین دلیل به این افراد هدایت نشدم.
البته بارها پیشنهادهایی از طرف مشتریان با توجه به موقعیت شغلی میشد ولی من به لطف خدا دیگه آلوده این مسیر نشدم. خدایاشکرت
ولی تا دلتون بخواد مشرک بودم و به اشکال مختلف به امید سود کردن سرمایه ام رو به دیگری سپردم تا برام کارکنه و منو به سود برسونه که الان کمی بابت برگشت قسمتی از این سرمایه گذاری درگیر هستم انشالله خدا خودش حلش کنه.
این تجربیات درس بزرگی بهم داده و یاد گرفتم که بهترین سرمایه گذاری بهبود شخصیتم باید باشه تا از این طریق به مسیرهای بهتری هدایت بشم.
در پناه الله مهربان
شاد و ثروتمند باشید
سپاسگزار خداوند هستم و سلام به استاد و تمام عزیزانم :-*
«مهاجرت به مدار بالاتر»
گام چهارم :
اصل مهم :ترس یک توهم ه و ابزار شیطان هست و تنها راه رفعش تقویت نقطه مقابلش یعنی ایمان و شجاعت هست .
استاد من هم میخوام به نقطه ای برسم که از تغییر استقبال کنم .
من هم میخوام خوشبختی و موفقیت خودم رو به دستاوردی گره نزنم و این رو یه چیز درونی بدونم .
من هم میخوام به نقطه ای برسم که قدرت رو به داشته ها و دستاوردهام ندم بلکه قدرت رو به خدای درون خودم بدم که میتونه همواره بسازه چیزی ک میخواد رو اگر اجرای قوانین رو بهتر و بهتر یاد بگیره .
از وقتی ک شنیدم تنها راه از بین بردن ترس رو ب رو شدن باهاش هست با ترسهای زیادی تونستم رو ب رو بشم مثل ترس از غرق شدن و آب ک سال قبل باهاش رو ب رو شدم و الان ک شنا رو یاد گرفتم چقدر لذت می برم و متوجه شدم که چقدر این ترسم بی پایه و اساس هست و ترس بعدی هم ترس از رانندگی بود ک هنوز کامل رفع نشده اما موفق شدم رانندگی رو یاد بگیرم و همینطور گواهینامه بگیرم و باز هم تنها راه رو ب رو شدن باهاش بود در حالی ک دفعات اول اینقدر می ترسیدم ک خیس عرق می شدم و دست و پاهام می لرزید . و ترس بعدی هم افتادن از دوچرخه بود ک از بچگی می ترسیدم و وقتی یاد گرفتم رکاب بزنم بدون حتا یه بار افتادن در پوست خودم نمی گنجیدم واقعا . ترس بعدی هم ترس از شهرهای جدید و یا خوابیدن تو مکانهای ناشناخته و طبیعت بود ک خب باز هم ب لطف این سفر تابستانه ی پنجاه روزه موفق شدم ک با رو ب رو شدن باهاش کمرنگترش کنم . ترس بعدی هم ترس از ارتفاع بود ک سالهاست اونقدر باهاش رو ب رو شدم ک خیلی خیلی کمرنگ شده و تازه رو ب رو شدن با این ترس کلی تجربه ی قشنگ برام ب ارمغان آورد از بودن در طبیعت و لذتهای بی نظیر و چشم اندازهای عالی …خدا رو شکر . خدایا کمکم کن تا با شجاعت و ایمان بیشتر ، بر ترسهای بیشتری پا بگذارم و هربار قدرت درونی و اعتماد به نفسم بیشتر بشه
تجربیاتی را به یاد بیاورید که به خاطر عدم درک قانون، در دام ضررهایی با الگوی ترفند پونزی افتادید. منظور از ترفند پونزی، هر ترفندی است که:
به شما وعده ی یک شبه پیمودن ره صدساله را میدهد؛هر ترفندی که اساس آن طمع است نه ارزش آفرینی؛ هرترفندی که اساس آن احساس بی لیاقتی و ناتوانی درباره خلق شرایط دلخواه در زندگی است.
نشانه اینکه فرد در دام این ترفندها افتاده این است که: برای رسیدن به خواستهای که از نظر فرکانسی فاصله زیادی با آن دارد و ظرف وجود او آماده دریافت آن نیست، به جای پر کردن این فاصله فرکانسی بوسیله کار کردن روی بهبود شخصیت خود و افزایش ظرف وجود خود، می خواهد این فاصله را با ایدهها و وعدههایی پر کند که به او وعده یک شبه پیمودن ره صدساله را می دهد. وعده استفاده از شانسی که در خانه او را فقط همین الان و همین یک بار زده است. فردی که درگیر این دام باشد، تنها وقتی به هوشیاری می رسد که در این مسیر نه تنها دارایی های قبلی اش را از دست بدهد بلکه برای بازگشت به نقطه صفر، راه پر پیچ و خمی را می پیماید. جهان با این ضربه سنگین به او می گوید که هرگز قادر به دور زدن قانون نیست. شما هم چنین تجربیاتی دارید، در بخش نظرات بنویسید چه درسهایی از این تجربیات تلخ گرفتید و چگونه از این درسها برای رسیدن به نتایج پایدار استفاده کرده اید؟
اول بکن استاد که شما این مورد و ترفند رو در فایلهای رایگان هم توضیح و آموزش دادید چند بار که بسیار سپاسگزار شما هستم .
خب من دقیقا همچین تجربهای که بخوام سرمایه گذاری زیادی بکنم و بسیار بدهکار بشم رو نداشتم اما من تجربهی فعالیت در نتورک مارکتینگ رو به مدت چند سال داشتم . البته شرکتی ک معتبر بود و مجوز فعالیت هم داشت و محصولات بسیار باکیفیتی ارائه میداد و این فعالیت چندساله یکی از بهترین نتایجش آشنا شدن با آموزه های استاد عباسمنش و مباحث موفقیت بود ک هیچ جا نشنیده و یاد نگرفته بودم . من در این مدت روابط خیلی خوبی ساختم و توانمندیهام افزایش پیدا کرد و خیلی موارد برای رشد شخصیت یاد گرفتم اما به قول استاد در یکی از لایوها من انتظار رسیدن به موفقیت مالی و ثروت داشتم ک خب بعد از چند سال فعالیت نتیجه بخش نبود برام و زمانی هم که به درک این صحبت استاد رسیدم که تو نمیتونی از فروش محصول شخصی دیگه به ثروت برسی، بلکه خودت باید خلق ارزش کنی دیگه به طور کلی از این فعالیت خارج شدم. شاید اوایلش برام احساس سرخوردگی و ناراحتی داشت چون بسیار امید بسته بودم بهش و واقعا آینده م رو در اون کار می دیدم اما به مرور زمان و بیشتر کار کردن مباحث آموزشی استاد یاد گرفتم با این تجربه م به صلح برسم و نکات ارزشمندش رو ببینم .
تجربه ی بعدی ک داشتم مربوط ب اخیرا هست ک بازیهایی در فضای تلگرام رونمایی شد که رمزارز دیجیتال به افراد میداد با عنوان توکن که فک کنم تمام ایرانیان یه جورایی درگیرش شدند چون هزینهای به جز صرف زمان نداشت ک من هم تجربه کردم اما زمانی که مدتی ازش گذشت و به صورت هدایتی این جمله از استاد رو شنیدم که ثروت از راهی ک ارزشی خلق کرده باشی وارد زندگیت میشه دیگه تصمیم گرفتم وقتی هم نذارم براش اما شنیدم که خیلی ها برای رشد در بازی و سود بیشتر هزینه مالی هم داشتن و خدا رو شکر تمام مبلغ ما ب جز هزینه اینترنت فک نکنم به یک میلیون هم رسیده باشه درحالی که شنیدیم خیلیها میلیون تومان خرج کرده بودند .
حتی در حالت هوشمندانه، چطور از این نوع تجربیاتی که اطرافیان شما داشتند، درس گرفتید؟ یعنی بدون اینکه درگیر این دام شوید، برای خود تصمیمات از پیش تعیین شده ساختید تا در چنین لحظاتی قانون را به یاد بیاورید و در دام این ترفندها نیفتید؟ این مورد رو داشتم. یاد میاد چند سال پیش یه ترفند ک در استانهای جنوبی باب شده بود فروش یه سری ماشین بود به قیمت پایین که مردم باید مبلغی رو واریز میکردند تا ماشین رو تحویل بگیرند و خیلی خیلی ها در استان ما در این ترفند مال باخته شدن و یکی از اونها برادر خودم بود ک خب به پولش هم نرسید و من از خیلی قبلتر ک ب دلیل شناخت اشتباه یک انسان بهش مبلغی پول داده بودم و نتونستم پس بگیرم و بدهکار شدم ،تصمیم جدی گرفته بودم ک هیچ وقت تا مطمین نشدم در هیچ زمینهای هزینهی مالی نداشته باشم.
و سوال اساسی تر این است که: آیا هنوز هم آن درسها را به یاد دارید و آنها را در روند پیشرفت خود لحاظ میکنید؟
من درسهای مالی خودم رو چون خیلی برام زمان برد تا یه جورایی مبالغم رو جبران کنم بله یادم هست چرا ک حتا زمانی که قرار بود مبلغ زیادی از محصولات شرکت رو خرید کنم ک به عنوان سرمایه در زمان افزایش قیمت محصولات سود زیادی کسب کنم این کار رو انجام ندادم چون دیدم ک خارج از تکامل من هست . و همینطور زمانی ک پیشنهاداتی برای کسب و کار داشتم ک متوجه میشدم بیشتر از توان اون لحظهی من هست و یه جورایی با تکامل من هماهنگ نیست نپذیرفتم که خب این هم به لطف آموزه های استاد بوده و هست و یادآوری اصل تکامل.
خدا رو شکر میکنم بابت اینکه این گام از پروژه مهاجرت به مدار بالاتر برام پر از خیر و برکت و یادآوری بود و از خداوند میخواهم تا من رو در مسیر خواسته هام و شجاعت و ایمان بیشتر هدایت کنه .
جملات کلیدی و طلایی :
دورهها به شکلی طراحی شده ک شما رو به سمت خوشبختی میبره و مراقبت میکنه که پایین نیفتید .
نوید و مژده که حتا با نهادینه شدن 5 درصد از باورهای قدرتمندکننده و توحیدی میتونه نتایج بزرگی در زندگی من خلق کنه . خدای من
رازش : استمرار ، استمرار، استمرار ایجاد باورهای مناسب و پذیرفتن باورهای مناسب ،کنترل ورودی های ذهن ، حرف های جامعه رو نشنیدن ، حرف لهو و چرت و پرت رو نشنیدن کلید خوشبختی هست .
خدایا منو یاری من تا استمرار داشته باشم . یاورم باش تا ورودی های ذهنم رو کنترل کنم و قلبم رو برای پذیرش باورهای قدرتمند کننده باز بگذارم . یاورم باش تا به کمک قانون فرکانس از جمع و سخنان لهو و مفت دور باشم و هدایت بشم به شنیدن کلام و سخنان ارزشمند و سازنده .
بنام الله یکتا ،توانای شکست ناپذیر حکیم
سلام ب همگی عزیزانم
گام 4
خدایا صدهزار مرتبه شکر بخاطر این آگاهی های ارزشمند ک بهم رزق دادی
خدایا شکرت ک هرروز دارم رشد میکنم و ذهنم بازتر میشه
هرروز یک قدم برای بهبود خودم برمیدارم
خدایا شکرت ک همیشه حامی و پشتیبانم بودی و هدایتم کردی
چ زمانهایی ک نمیدونستم و چ الان ک دارم یواش یواش باور میکنم ک هر قدمی ک برداشتم هدایت تو بوده
هرپیشرفتی ک کردم و خیری ک بهم رسیده ازسمت توبوده
وهرشری ک بهم رسیده از سمت خودم بوده
خدایا شکرت ک داری ظرف وجودم و بزرگتر میکنی
ترس و تردید و دودلی ابزار شیطانه ،ب قول استاد کاسبی شیطان با اینا میچرخه
ازت سپاسگزارم ک داری آگاهم میکنی ب حس هایی ک در درونم هست و سالها نمیدونستم
ک دلیل تمام اتفاقات زندگیم همین حس هاییه ک داشتم و دارم ک نتیجه ی افکار و باورهامه
ک از ورودی هام نشات میگیره
از گفتگوهای ذهنی غالبم
از مقایسه کردن ها
و برچسب زدن ها ب خودم و دیگران
چقدر خوبه آگاه شدن و چقدر خوبتر هست عمل کردن ب آگاهیا
دارم سعی میکنم عمل کنم ب آگاهیا و بیشتر ورودی خوب بدم ب ذهنم
و بیشتر توحیدی باشه چیزی ک احساسم این روزها داره میگه ک زکیه توحید عملی گوش بده
اگه شده نیم ساعت یا یک ساعت فقط گوش بده ببین چقد حس فوق العاده ای داره
چقد روحت و سبکتر میکنه و قلبت و بازتر
و غرق آرامش بیشتر
امروز حسم گفت فایل توحید عملی 9 رو گوش کن و همزمان ک تو باقچه مون مشغول گذاشتن نشا پیازچه هامون تو خاک نم دار بودم گوش دادم
خدای من اصلا یادم رفته بود درمورد چی بود
وقتی استاد گفت میخواد درمورد شعر پروین اعتصامی ک درمورد حضرت موسی است و بخونه تو دلم ذوق کردم و خداروشکر گفتم
انگار بار اول بود داشتم میشنیدم و بهتر درک میکردم
ترس و تردید مادر حضرت موسی
رو و اعتمادی ک کرد ب الهام ش
خودمو جای اون گذاشتم ک آیا اگه من بودم
ب این ندا اعتماد میکردم یا نه!
واقعا سخته و این نشون میده مادر موسی چقدر ایمان داشت و البته ترس
ولی با وجود ترسش انجامش داد و بچه شو سپرد ب آب
چیزی ک استاد گفت ترس چیزیه ک همیشه هست حتی پیامبران هم با وجود ترسی ک داشتن عمل کردن ب الهامات
ولی اون ایمانه قدرتش از ترسه خییلی بیشتره
و باعث اقدام میشه
پروین عزیز چقد قشنگ در ادامه قدرت خداوند و ب صورت شعر درمیاره
بحر را گفتم دگر طوفان مکن
این بنای شوق را، ویران مکن
در میان مستمندان، فرق نیست
این غریق خرد، بهر غرق نیست
صخره را گفتم، مکن با او ستیز
قطره را گفتم، بدان جانب مریز
امر دادم باد را، کان شیرخوار
گیرد از دریا، گذارد در کنار
سنگ را گفتم بزیرش نرم شو
برف را گفتم، که آب گرم شو
صبح را گفتم، به رویش خنده کن
نور را گفتم، دلش را زنده کن
لاله را گفتم، که نزدیکش بروی
ژاله را گفتم، که رخسارش بشوی
خار را گفتم، که خَلخالَش مَکَن
مار را گفتم، که طفلک را مَزَن
رنج را گفتم، که صبرش اندک است
اشک را گفتم مکاهش ، کودک است
گرگ را گفتم، تن خُردَش مَدَر
دزد را گفتم، گلوبندش مَبَر
بخت را گفتم، جهانداریش ده
هوش را گفتم، که هشیاریش ده
تیرگیها را نمودم روشنی
ترسها را جمله کردم ایمنی
همه چی تحت سیطره ی خداونده
ابرو باد و مه و خورشید و فلک درکارند
تا تو نانی ب کف آری و ب غفلت نخوری
هرآنچه درآسمان ها و زمینه تحت سیطره ی قدرتش هست
ما ب دریا حکم طوفان میدهیم
ما ب سیل و موج فرمان میدهیم
خدایی ک نیاز ب بندگی من نداره
اون ب من نیازی نداره
این منم ک بهش فقیرم
این منم ک محتاجم بهش
رابطه ی من با این خدای شکست ناپذیر یک رابطه ی دوطرفه اس
من باید بندگیشو بکنم اونم اربابی خودشو
من باید سمت خودمو انجام بدم
اون خیلی عالی سمت خودشو انجام میده
خداوند در درونه منه و هرلحظه داره هدایتم میکنه ب نسبتی ک من بهش قدرت میدم
ب نسبتی ک میدونم ب مسائل من آشناست
و ب نسبتی ک میدونم خواسته های منو میدونه و راه رسیدن من ب خواسته ام رو میدونه
و خداوند همیشه درحال هدایت کردن من ب مسیر درسته
دیروز ی کم گلوم درد میکرد حسم گفت چای با خرما بخور اولین خرما رو ک خوردم هسته شو نگاه گردم
گفتم چقد جالبه و باحال
بعد چند کلمه اومد تو ذهنم
ب اندازه ی هسته ی خرما
هرچی فکر کردم یادم نبود اینو کجا شنیدم
سرچ کردم تو گوگل
ی آیه اومد بالا:
«و معبودهایی را که شما جز او میخوانید حتی حاکمیت و مالکیت (به اندازه) پوست نازکی که روی هسته خرما کشیده شده (در سرتاسر عالم هستی) ندارند» (وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما یَمْلِکُونَ مِنْ قِطْمِیرٍ).فاطر13
الله اکبر اصلا منقلب شدم
قطمیر:پوست نازک روی هسته ی خرما هست
میگه کسایی ک بهشون قدرت میدید و شریک من قرار میدید
ب اندازه ی پوست نازک هم قدرت ندارن
خدایا من هیچی ندارم از خودم
هرآنچه دارم مال توعه ازآن توست
من تسلیم توام ب هرخیری ازسمت تو محتاجم و فقیر
منو ب راه راست هدایت کن راه کسانی ک ب اونها نعمت دادی
ن کسانی ک براونها غضب کردی و ن گمراهان
عاشقتممم خدای قشنگم ظرف وجودم و بزرگتر کن کمکم کن تا بهتر درک کنم و عمل کنم
سلام زکیه ی زیبای من
چقدر عکس زیبایی داره و پشت زمینه ی عکست بوی عشق و بهار و سرسبزی را میده.
خیلی وقت هست که چیزی توی سایت ننوشتم و روی فایل جدید و بی نظیر استاد چیزی برای نوشتن نمیاد.
ولی امروز که داشتم کامنت بچه ها را میخواندم به ذهنم رسید، حالا که من مداوم تو سایت هستم و مداوم کامنت میخونم، این تحسین ذهنی که همیشه برای کسایی که کامنت مینویسند دارم را برای خودشان مکتوب کنم.
لذا
بگذارم بگم موقع خواندن کامنتت چی ها گفتم.
اول که عکس زیبات را بزرگ کردم و کلی زیبایی بصری و منظره ی پشت سرت را تحسین کردم. رنگ روسری ات و اون لبخند پر از حجب و حیای شما را تحسین کردم.
و بعد کامنتت و شعر زیبای پروین که غوغا میکند. که توحید را فریاد میزند.
و در نهایت پوسته ی هسته ی خرما.
نوش جانت خرمایی که میل کردی و ممنونم که برامون یادآوری کردی که نسبت قدرت بقیه به نسبت قدرت خدا از اون پوست نازک روی هسته خرما هم کمتر است.
زکیه ی زیبایم،
خداوند از خزانه ی غیبش بر زندگی ات، باران ثروت و پول و خوشبختی و آرامش را فراوان و دایمی بباراند.
بنام خدای عشق و زیبایی
سلام ب بهار عزیزم
عاشقتمممم من
خییییلی ازت ممنونم بخاطر انرژی و عشقی ک از روشنی قلب قشنگت برام فرستادی
و چقد ب جانم نشست
نمیدونی ک چقد قلبم و روشن کردی بخاطر پیغامی ک از خداوند برام آوردی عزیزم
چ انرژی بهم دادی و چقد منقلب شدم با مرور کامنتم
و معنی کلمه ی قطمیر
پوسته نازک هسته ی خرما
این شد ی نشونه برام ک همیشه ب خودم یادآوری کنم ک زکی هیچ کس هیچ قدرتی تو زندگی تو نداره
قدرت ازآن خداست و خداوند هم این قدرت و داده دست من تا زندگیم و خلق کنم
یاد مثال سعیده ی عزیزم افتادم ک بارها تکرارش کرد و منم ازش یاد گرفتم:
اگه کل مردم دنیا باهم جمع بشن وبخوان بال مگسی و درست کنن باهم نمیتونن
اصلا قدرتش و ندارن
حالا اگه همون آدما همگی جمع بشن و بخوان ب من آسیبی برسونن نمیتونن
چون قدرتش ندارن
امروز هدایت شدم ب توحید عملی 8
موضوعش این بود دانشمندان کشف کردن ک شادی و ربط داره ب ژنتیک
و استاد میگفت قدرت دادن ب هر عامل بیرونی حالا هرچی باشه شرک محسوب میشه
چ ژنتیک
چ ترس از حیوان وحشی
چ قدرت دادن ب آدما
چ و…
شرک نقطه مقابل توحیده
خدایا شکرت ک هدایتم کردی ب این مسیر زیبا واین دوستان فوق العاده
مرررسی بهار قشنگم بخاطر انرژی ک برام فرستادی
مرررسی بخاطر وجود ارزشمندت
بارها کامنت های قشنگت و خوندم و کلی تحسینت کردم
قلبت و میبوسم
برات بهترینها رو میخوام از الله یکتا
و اینکه عاشقتمممم
به نام خدای مهربان
استاد سلام
خدایا تو بگو من بنویسم.
استاد خیلی حرف ها دارم و خیلی تغیرات تو زندگیم اتفاق افتاده.
من هم دنبال تغییر هستم مهاجرت م از لحظه ای شروع شد که احساس کردم دگه من مال اونجا نیستم.
اینققققققققدر شاخک هام فرکانس اونجا رو به راحتی بهم می گفت و هی آماده می کرد با الهامات ، ایدهها که باید طول این چند روزی که هستی یه سری کارهایی انجام بدی،
خدای من خوب میدونی که به راحتی ، آسان میشدم برای آسانی.
مغازه م رو جمع کردم به بهترین ، راحت ترین راهکارها.
حساب هام جمع و جور کردم با بهترین راه حل ها، ایده هایی که اینققققققققدر آسان می اومدند که اینو این کار کن ، اونو اینجوری راه بنداز.و.و…
اثاثیه خونه جمع شد بستهبندی شد تو بهترین زمان با بهترین ایدهها.
حرف ها، صحبت ها، و برنامههایی که باید انجام میشد با همسر و فرزندان م مشورت کردم ، اما هیچ کس نمی تونست باور کنه که چرا چنین تصمیمی گرفتم ، گاهی اوقات می گفتند مامان این دیوانه بازی ها چیه،،،،
به خدا قسم عین روز برام روشن بود که باید از اونجا بیام.
همه کارها م که آماده شد برخورد کردم به تعطیلات مدرسه و امتحانات پایان سال تحصیلی ، کارنامه ی پسرم خیلی و خیلی راحت تو بهترین زمان آماده شد و همه چیز، همه چیز آماده برای یک مهاجرت زیبا ، خوشحال بودم خیلی زیاد لذت می بردم که خدای من دارم تغییرات م رو چه خوب درک میکنم.
دارم فرکانس هام رو چه خوب حس می کنم.
عجب چه خوب شاخک ها آنتن قوی فرکانس و تغییر رو بهم می رسوندند.
خدا می دونه که ترس ها هم بودند ، جیبم ، کارت های پولیم ، هیچ اعتباری روش نمی شد حساب کنم، چون هیچی در کار نبود، فقط تنها و مهمترین ، بهترین ، کاری که انجام داده بودم و خیلی هم آرام بودم و خیالم از بابتش راحت ، راحت بود این بود که هر چی بدهی داشتم رد کرده بودم.
درصد بالایی از طلب هام جمع کرده بودم، اونایی که چندین بار هم بهشون گفته بودم اما طلب هایی که داشتم اما بهم نمیدادند ، منم همه رو رها کردم فقط به این فکر می کردم باید تغییر رو شروع کرد، باید بلند شد و حرکت کرد.
استاد جان تنهای تنها ، خودم بودم اما سوار اتوبوس شدم خدا رو حس کردم که با منه و منو تو آغوش گرفته ، نجواها بودند خیلی ، اما وقتی دستان پر مهر ربم رو حس می کردم و ندای قلب م رو که هی می گفت نترس من هستم ، فقط جلو برو ، دلم آروم می گرفت.
چندین ماه گذشت تا به امروز فقط خدا بود و چقققققدر دستانی برام معجزه وار وارد زندگیم کرده حالا که به مراحل فکر می کنم هرگز و هرگز حتی یه دونه از همهی این آدم ها، ایدهها ، راه کارها ، به ذهنم خطور نمی کرد، فقط می گفتم خدا وعده داده، خدا وعده داده ، من باید ایمان م رو نشون بدم،
این لحظه که دارم می نویسم بچهها همه خود به خود همشون اینققققققققدر به تضادهایی خوردند که نتیجه گرفتند بیام پیش من.
همسرم با اینکه هنوز ناراضی ست، و به این نتیجه رسیده که دگه اونجا قبلی جایی برای رشد ، پیشرفت ، زندگی نیست ، اما به خاطر غرورش،هنوز تصمیم نگرفته که پیش من بیاد.
اینققققققققدر دارم راحت با تکامل زندگی خوب و بهشتی می کنم که باید بگم فقط لذت ه، فقط لذت.
چند ماه اول بیرون کار می کردم، اما امروز با همون پس انداز کمی که جمع کردم ایدههایی اومد که قدم اول رو برای کسب کارم ایجاد کردم.
چقققققدر راهها برام باز شد
چقققققدر ورود نعمت ها، ثروت ها راحت وارد زندگیم شد، و داره هنوز میاد.
چقققققدر رابطه ها با آدمهای اطراف م بهتر، بیشتر شده.
چقققققدر تجربه ها کسب کردم و دارم ازشون درس می گیرم.
آره می فهمم چون تو این شرایط بودم و دارم زندگی می کنم وقتی عباس منش میگه ترس ها، دودلی ها هست و اینا ابزار شیطان ه.
با وجود این ترس ها باید بلند شد، باید حرکت کرد، باید بها داد، باید تغییر کرد.
نتایج وقتی میان که ترس ها کمتر شده باشند.
خدایا امروز چقققققدر لذت می برم که آروم آروم دارم تکامل م رو طی می کنم.
ایمان دارم
باور دارم هرچقدر بیشتر ادامه بدم بهتر و بهتر محکم تر میشم.
خدایا متشکرم
استاد متشکرم که خوب درس ها رو از جانب خدا مأمور شدید و برام آوردید متشکرم متشکرم
خدایا متشکرم متشکرم
به نام خدای بزرگ و بخشنده
سلام و احترام خدمت استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته دوست داشتنی، همینطور همه دوستان عزیزم.
ترس…..
از نظر من یک حس کاملا طبیعی و غریزی که باید در وجود هر انسانی وجود داشته باشه تا اون رو از خطراتی که سلامتی و زندگیش رو تهدید میکنه حفظ کنه.
اما کارکرد ذهن طوریه که بر اساس تجربه ترس رو معنی میکنه.
حالا اگر اتفاقی که طبق تجربه باعث ایجاد ترس شده احتمالش بسیار بسیار کم باشه، یا اینکه اصلا یک ترس توهمی باشه، چی؟
ذهن بزرگش میکنه و بهش پر و بال میده.
ذهن ما علاقه بسیار زیادی به سناریوچینی و پیش بینی کردن داره.
از طرفی ذهن که کارش حفاظت از ماست به منطق هم نیاز داره.
اما زیبایی ماجرا اینجاست که خودآگاه ما میتونه مسلط بر ناخودآگاه و غریزه بشه.
یعنی ما می تونیم آگاهانه سکان کشتی رو به دست بگیریم و از سلاح ذهن برای تشخیص ترس درست از نادرست در مقابل خودش بهره ببریم.
من از یه زمانی سعی کردم به حرف استاد ایمان بیارم و ترسهای بی اساسم رو دونه دونه شناسایی کنم. ببینم کدوماش به دردم میخوره و کدوماش نه.
چون به نظر من اصلا نترسیدن یعنی کاملا بی کله بودن. ترس گاهی نیازه. به شرطی که باعث احتیاط و واقع بینی بشه و از خوشبینی های ساده لوحانه یا بدبینی های افراطی جلوگیری کنه.
نه اینکه کلا آدم رو فلج کنه.
دیدم من از خیلی چیزها بیخودی می ترسم که اصلا وجود خارجی ندارند.
مثل ترس از نیامدن پول.
مثل ترس از تنها شدن.
ترس از دوست داشته نشدن در جمع غریبه و آشنا.
ترس از نتوانستن و از پس کارهای ساده برنیامدن.
ترس از ابراز وجود در جمع و مقبول واقع نشدن.
اینها بخشی از ترسهاییه که من در خودم کشف کردم و دیدم هیچ پایه منطقی ندارن.
پس سعی کردم فضای ذهنم رو پاکسازی و خلوت کنم و بعدش دیدم که چه درهایی برای رشدم باز شد. اصلا نفس کشیدم. شکفته شدم.
البته می دونم که هنوز خییییییییلی فضای ذهنی بسته دارم که باید باز بشن و جا برای شکوفایی زیاده.
و اما طمع….
باعث افتخار نیست که بگم من و همسرم هم در سال اول زندگیمون درگیر همین ترفند پونزی به شکل و شمایل یک شرکت وابسته به بورس امریکا شدیم. و تقریبا 2000 دلار ضرر کردیم.
اما خوشبختانه خبر خوبش اینجاست که با یک بار اشتباه دیگه یاد گرفتیم و هیچوقت وارد این بازیها نشدیم.
طمع همون صداییه که میگه: حالا که 1000 دلار گذاشتی توی شرکت x و دارن ماهی 150 دلار بی دردسر میدن پس بیا ایندفعه 2000 دلار بگذار.
و نتیجه شد ضرر.
اما وقتی با همسرم در مورد موضوع این فایل و نمودش در زندگی خودمون صحبت کردم به این نتیجه رسیدیم که ترسهای ما خیلی بیشتر از طمعمون هست و ما بیشتر گرفتار ترسیم.
ترس های بیهوده از شرک میاد. وقتی من انقدر خدای قشنگم رو نشناختم که بهش اندازه یک رییس اداره اعتماد ندارم، اندازه یک رییس بانک روی قولش حساب نمی کشم من مشرکم.
خدایی که همواره وعده فزونی و نعمت و رحمت میده و من نادیده می گیرمش من دارم به خودم ظلم می کنم.
من عمرم رو تلف می کنم بخاطر وعده فقر و فحشایی که دلم گواهی میده از سوی شیطانه.
ولی عادت کردم به ترسیدن. چون آموزشی غیر از این ندیدم و باز هم ترسیدم که به ترسهام شک کنم.
ما حتی از شک کردن هم می ترسیم.چه برسه به خلاف قاعده و عرف خانواده و جامعه عمل کنیم.
راه حلش فقط به نظر من تقویت احساس ارزشمندی و عزت نفسه تا بهمون ثابت بشه اگر خلاف جهت آب شنا کنیم نه تنها بدبخت و منفور و تنها نمیشیم بلکه به سرزمین پرنعمت تری هدایت میشیم که اونهایی که رفتن فقط میدونن چه جواهریه.
و البته خدا وصفش رو در قالب بهشت بارها و بارها بهمون گفته. ولی ما باورش نکردیم.
به امید خرد و عمل به ندای هدایت
سلام به استاد عزیزم وبانوی گرامی
سلام به دوستان هم فرکانسیم ه در این مسیر زیبا و بهشتی همهدار هستی خوب در مورد فایل که استاد گذاشتند دیریت دو خرابکار ذهنی با نامههای ترس و طمع
سوالی که استاد جوابشو میده اینکه شما چه ترسهایی داشتید برای اینکه توانستید ازشون بگذرید و اینکه توضیح بدید چطور بر این ترسها غلبه کردی
اون دورهای که میتونه به ما کمک بکنه در مورد ترسها توضیح بدین
واقعا این ترسها هستند یعنی هر کاری که یخوام شروع بکنیم ترس هست دلهره هست ولی ما ا اینکه ترسها هستند باید ایمان و توکلمونم نشون بدیم
و اینکه واقعاً هم این یک نکته کلیدیه اینکه من خودم وقتی کاری رو میخوام انجام بدم یا اینکه میخوام تصمیم خیلی مهمی بگیرم واقعا این باور از باور ترس میاد خدمه رو برداریم و خدا درست میکنه بقیه و اینکه من خودم توی کاری برای کسی انجام میدم و سر کار میرفتم ولی از زمانی که واقعاً تصمیم نهایی رو گرفتم و بعد ترسهام غلبه کردم و تعهد بستم که باید کسب و کاری از خودم داشته باشم از همین جایی که هستم وقتی تعهدی میبندیم جهان مقاومت میکنه و از در و دیوار برات کار پیدا میشه
چالشها خوبن و اینکه بگی ما حرکت میکنیم شروعش میکنیم و درستش میکنیم با توکل و ایمانی که به خدا دارم هدایت میشم خدایا صد هزار مرتبه شکر من خودم الان یه کاری رو شروع کردم از همین جایی که هستم از همین امکاناتی که دارم از همین توانمندیها و خلاقیتهایی که دارند و میتونم انجامشون بدم ایمان به خدا شروع کردم من حرکته رو کردم میدونم که بقیه شو خدا با راهکارها و ایدههایی که جلوی راهم قرار میده موفق میشم و نتیجه میگیرم البته با کار کردن روی خودم
نکته کلیدی رو گفتید و خیلی قوی نیستند در وجود ما ما شجاعانه و جسورانه انجام بدیم شکرت که من این دوره عزت نفس را دارم سپاسگزارم از استاد عزیزم که این دوره رو معرفی کرد برای اینکه ما بهتر بتونیم بر ترسهامون غلبه کنیم و جسور باشیم و شجاع و دلیر
وای واقعا استاد گل گفتی حرف مردم حرف مردم چقدر تو ذهن ما قوی هستند این باورها که چی میگن در مورد ما چه فکری میکنند واقعا استاد چقدر خودتون کار کردین و اگر تمام اون چیزهایی که دارید از دست بدین و دوباره به راحتی به دست میارین و ما باید در این حد از زندگیمون بیفتیم من که وقتی که تو مسیر هستید وقتی که یک سر رو خودتون کار میکنید به هیچ عنوان هیچ چیزو از دست نمیدید ون هر لحظه دارین هدایت میشیم چون راهمون درسته مسیرمون درسته ذهنیتمون و باورهای عالی رو ساختین استاد وقتی که به هرچی که قدرت بدی تفاق میافته وقتی که هیچ قدرتی هم بالاتر از قدرت خدای عزیز نیست و هیچکس هیچ قدرتی نداره حتی چشم زخم و دعا و و غیر
قد قشنگ استاد میگین ترس از پیری و ترس از تنهایی و ترس از مریضی و و غیره رو به راحتی میتونین بهشون غلبه کنین و زمان نتایجها شت سر هم اتفاق میافتند که تغییرات انجام شده چقدر معجزه هست وقتی که تا زمانی که کار میکنیم رو خودمون و حتی اگر یه کوچولو از قانون بریم کنار قشنگ و واضح متوجه میشیم که آلارم داده میشه بهمون که داریم راهمونو بد میریم و باید برگردیم تو مسیر
مورد سوال بعدی که یه سری شرکتها ومدن که بهمون کمک میکنند در مورد وضعیت مالی و دورهها رو یادمون میدن سرمایهگذاری میکنند آموزش میدن
استاد نظرشون رو میدن و میگن اون سری دوستانی که تو ثروت روانشناسی 3
همینجور که باقرای خوبی رو برای خودشون دوستان رست میکنند خیلی باورهای برعکسشم درست میشه
آره واقعاً استاد من الان یاد یه چیزی افتادم که میگفتن پولهای خورده هستم داخل چراغهای نفتی قدیم اینها اگر الانه باشند و پیدا بکنین خیلی قیمت بالایی داره و کلا این چراغا رو داغونشون میکردن تا پیدا کنن سکه و استاد در مورد روانشناسی ثروت 1و میگه که دوستانی که واقعاً استفاده باورهای خوبی را درست کردن و واقعاً باورش کردن این دوره رو احتمالاً این ضررها رو نکردند و واقعا هم استاد گل گفتید که وقتی تکامل طی نشه باورها درست نشن ذهنیت درست نشه تو مسیر نباشه یشود یک شبه پولدار شد هر چیزی آرام آرام به وجود میآید وقتی تو مسیرباشی جالب نکته کلیدی استاد ون کسانی که دچار پونزیت میشوند فقیرها هستند و چون باور کمبود دارند فکر میکنند نمیشود پول را به راحتی به دست آورد تو چنین مسیرهایی میرن استاد سپاسگزارم که دوره روانشناسی ثروت معرفی کردید میتونیم ما باورهای فوق العاده قوی عالی رو بسازیم با این دوره بینظیری که میگید و این کلمه استمرار استمرار استمرار یک کلمه جادویی است که واقعاً اثرگذاره بی قید و شرط باورهای مناسب
روی ورودیهای ذهن بهترین کلید ثروت سلامتی و موفقیت هستند و در قرآن این کلمه بارها و بارها اومده که رفهای چرت و پرت را نشنوید و اعراض کنید و داستان پیامبر اسلام و اون تکاملی که طی کردند
از سن 20 سالگی تا 40 سالگی سال یک بار برم داخل غار کار کنه روی باورهاش و آرام آرام تکاملشو طی کنه و به جایی برسه که اون ظرف وجودش پر شه الهامات را دریافت خدایا صد هزار مرتبه شکر و به ما هم این آگاهی ناب و ناب رو کمکمون کن بهش برسیم و به راحتی الهامات رو دریافت کنیم استاد عزیزم سپاسگزارم بابت همه این گاهیهای ناب و نابی که به ما آموزش میدی و بانوی عزیز و دوست داشتنی مریم گلم که این پروژه یک برکت الهی توی زندگیمون هست رو به وجود آورد و از خداوند برای همه عزیزان دوستان بهترینها رو یخوام
سلام بر استاد جانم و خانوم شایسته عزیزم
سلام بر همه دوستان
باران:
خب ترس من قبلاخیلی ترس داشتم ،ترس از سلامتی،مثلا من قبلا خییلی سرما میخوردم خیلیم میترسیدم از سرما ولی الان 2ساله سرما نخوردم خداروشکر ،یا ترس از خرج کردن داشتم نکنه برم این چیزو بخرم پولم تموم شه وجالب اینجاست همیشه هم این اتفاق برام میوفتاد ،از وقتی که باورهامو تغییر دادم با خیال راحت خرج میکنم چیزهایی که دوست دارم میخرم وبه خدا ایمان دارم خودش میرسونه واین اتفاقم میوفته.
سوال بعدی ،ما درمورد بورس بود یه آشنایی بهمون گفت اگه پولتونو بدین فلانی بعد چند سال چندین برابر بهتون میده ،نه تنها یه ریالی گیرمون نیومد پول خودمونم از دست دادیم حرص طمع داشتیم ،اون موقع میتونستیم یه خونه عالی بخریم با اون پول اینه حرص و طمع .
خداروشکر براین گام عالی بود .
بازم مثل همیشه ممنونم ازت استاد گلم و خانوم شایسته جان .
خدانگهدار تا رد پای بعدی
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به دو استاد عزیزم و دوستان هم پروژه ای
گام چهارم مصاحبه با استاد
مدیریت دو خرابکار ذهنی با نامهای “ترس” و “طمع”
خدایا شکرت هزاران بار شکرت که در این مکان توحیدی در جمع بندگان شایسته ات هستم
خدا رو شکر که با شرکت در این پروژه شاهد اتفاقات دلپذیر و زیبایی هستم هرچند که ریز و کوچولو باشه
یکیش امروز صبح بود که همسر جان تی وی رو روشن کرده بود برای اذان صبح، اینم بگم که من چند ساله بخاطر کنترل ورودیهام کلاً تی وی رو کنار گذاشتم و با همسر جان به توافق رسیدیم که از هندزفری استفاده کنه برای شنیدن صدای تلویزیون، وقتی که تی وی روشن باشه سعی می کنم نگاهم به به صفحه اش نیوفته گاهی گذری چشمم می افته، امروزم یه لحظه چشمم به تلویزیون افتاد، اذان تموم شده بود و منظره خیلی زیبایی بود از طبیعت و گل و بلبل! و از اون زیباتر جمله ای بود که درشت روی گلها دیده میشد
روزی خوش در پیش رو داشته باشید
خیلی خوشم اومد و خدا رو شکر کردم هنوز الهی شکر گفتنم تموم نشده بود که دیدم اون جمله رفت و عبارت دیگه ای روی گلها نقش بست:
در حفظ و حمایت الهی باشید
دیگه قند تو دلم آب شد
خدا رو هزاران بار شکر
————-
همه ما ترسهایی داریم همیشه ترسها با ما هستن
ما در عین حال که میترسیم عمل می کنیم
در تأیید صحبتهای استاد یادم اومد زمانی که 11-12 ساله بودم با اینکه میترسیدم شب که تاریکه تنهایی از پله ها بالا برم به سمت پشت بام ولی جسارت بخرج میدادم و می رفتم، الان یادم میاد خنده ام میگیره از اینکه تند تند می رفتم تا اون چیزی یا کسی که احتمالاً داره دنبالم می کنه بمن نرسه خخخ
در مورد طمع و یا ترفند پونزی یه تجربه کوچولویی داشتم چهار پنج سال پیش اونم این بود که مبلغ کمی فکر کنم حدود صد دلار بود ارز دیجیتال گرفتم که به اصطلاح سرمایه گذاری کنم و هی پولم زیادتر بشه،درحقیقت خودم نگرفتم یکی از بستگانم برای خودش قبلاً مقداری خریده بود و دوباره میخواست بخره من گفتم برای من هم بگیره، خلاصه خرید و بعد هم یکی دوبار اینترنتی چک کرد و مشخص شد داره خوب رشد می کنه، منم خوشحااال داشتم وسوسه میشدم حالا که به این راحتی و بدون اینکه من کاری انجام بدم پولم زیاد میشه پس بیشتر بگیرم تا خیلی زیادتر شه(طمع)، بعد مدت کمی دوباره چک کرد دید کمی اومده پایین ولی هنوزم بالاتر از اون مبلغی بود که هزینه کرده بودم، کم کم دوزاریم افتاد که این کار نه درسته(از نظر من) نه بدرد من می خوره، گفتم نمیخوام ادامه بدم، و ادامه ندادم خدا رو شکر
خدا رو شکر که زود متوجه شدم بقول استاد یه ذره که مسیرو اشتباه میرم خدا چندتا ضربه خفیف رو شونه ام میزنه میگه بنده من داری اشتباه میری برگرد به مسیر درست
بعد از اون هم آگاهانه تو قرعه کشی های فامیلی که قبلاً شرکت داشتم شرکت نکردم، با این دید که به اندازه ظرف وجود الان خودم خرج کنم هزینه کنم،با پول خودم و البته نقد
بعد هم خدا رو شکر با کار کردن روی بهبود شخصیتم و باورهام ظرف وجودم بزرگتر شد به مدار بالاتر مهاجرت کردم اصلاً نیازی به اون قرعه کشی ندارم خیلی چیزا رو راحت می تونم بخرم
خدایا شکرت هرآنچه دارم آز آن توست تو بمن بخشیدی
و در پاسخ به سؤال مریم جانم میگم بعللله درسهایی که قبلاً یاد گرفتم رو هنوزم یادم هست و سعی می کنم همیشه بیاد داشته باشم و در روند پیشرفتم از اونها استفاده کنم قوانین رو بخودم یادآوری کنم و اینکه باید طبق قوانین رفتار کنم
خدا رو شکر برای حضورم در این پروژه پر برکت
خدا رو شکر که با تعهد در گام چهارم با دوستان همگام هستم
استاد جانم مریم جانم دوستان جانم از همگی سپاسگزارم
خیلی دوستون دارم
از خداوند مهربان همه خیر و خوبی های دنیا و آخرت رو برای شما درخواست دارم
فاطمه جانم سلام
خیلی وقت هست که روی فایل های استاد چیزی برای نوشتنم جاری نمیشود ولی طبق الهام الهی، میخواهم تحسین هایی که در طول خواندن کامنت دوستان میکنم را برای خودشان بنویسم که هم تمرکز به نکات مثبت باشد و هم انتشار نشانه های الهی
فاطمه جان چقدر دوست داشتم این حس صمیمی ای که نسبت به این پروژه داشتی.
چقدر تحسین کردم مدار مثبت شما را. جایی که قرار بود همسر شما تلویزیون را با هندزفری استفاده کند ولی چون شما در مدار اتفاقات خوب هستید با صدای زیبای اذان و نوشته های زیبا و توحیدی مواجه میشوید.
من عاشق اینم که دنیا برای آدمهای متفاوت ، متفاوت عمل میکند.
باز هم تحسین میکنم این مدار ایرانیها و توحید شما را.
چقدر قشنگ متوجه شدید که سیگنالهای منفی ارز دیجیتال شما را وارد دلهره و باور کمبود میکند و چقدر زیبا سر بزنگاه مچش را گرفتی.
تحسین میکنم این هوشیاری و دقت شما را
و در نهایت انصراف از وام های فامیلی و دوستانه و به لطف خدا رسیدن به آزادی مالی، جایی که خیلی وقت هست که نیازهایت را به راحتی تهیه میکنی.
در نهایت هم این صلح زیبا و رابطه ی دوستانه و پر از تفاهم با همسرتان را تحسین میکنم و از خداوند میخوام عشق و محبت و مودت را بیش از پیش در زندگی تان جاری کند.
الهی که خداوند از خزانه ی غیبش برای شما عشق و ثروت و پول و نعمت را فراوان و دایمی بباراند.
سلام بهار جانم
محبت کردی برام پاسخ نوشتی
سپاسگزارم از لطف و تحسینت
بهار جان وقتی پاسخت رو خوندم و بعد تو فایل جدید استاد هم پاسخ هاتو به بعضی از دوستان خوندم دیدم چقدر عالی تحسین کردی چقدر ریز به ریز مواردی رو که سبب تحسینت شده قید کردی
خیلی خیلی تحسینت می کنم
شما واقعاً شایسته تحسینی
بهار جان شما بینظیری
شما لایق بهترینها هستی
روی ماهتو میبوسم
از خدای مهربان رشد و پیشرفت و موفقیتهای شگفت انگیز در همه جنبه های زندگی رو برای شما خواستارم
سلام خدمت استاد عباس منش دوست داشتنی و خانم شایسته مهربان
سلام خدمت دوستان گرامی ام در این مسیر زیبا و رویایی
این فایل چقدر مرا آگاه ساخت و از خواب غفلت بیدارم کرد
من فقط می خواهم روی همین مسأله ترس داشتن متمرکز شوم
چون حالا در همین موضوع گیر مانده ام
من نسبت به یکسری مسایل ترس ندارم
مانند ترس از پیری
ترس از بیماری
ترس از کسیکه ترکم کند
ترس از تنهایی
اما نسبت به یکسری موضوعات ترس زیادی دارم
من در شرایط کار می کنم که سه ماه می شود حقوق مان را پرداخت نکرده است
حالا سه ما حقوق مان بالای صاحب کارم مانده است و هر روز که می گویم بابا چی وقت حقوق مان را پرداخت می کنید امروز و فردا می کند یا هفته بعد وعده میدهد
یا اینکه فلان چک پاس شود یا فلان کسی پول واریز کند
سال قبل وضعیت مالی صاحب کارم بهتر بود و حقوق مان را سر موقع پرداخت می کرد
اما امسال از اول سال این شرایط کم کم نمایان شد
و این پرداخت حقوق کمی تاخیر می افتاد
اما بازهم خوب بود که بعدش پرداخت می شد
هر باری هم که گفتیم آغا ادامه دادن در این چنین شرایط و وضعیت آخرش ترسناک است همکارانم می گفتند صبر کنید شرایط بهتر می شود
بلاخره ماهم به حرف این بنده خدا ها گوش کردیم و ماندگار شدیم و حالا در این چنین شرایط قرار گرفته ام
چندین بار تصمیم به ترک محل کارم گرفتم همکارانم مانع شدند گفتند صبر کن شرایط بهتر می شود
و من ماندگار شدم
و بعضی موقع که به خودم نگاه می کنم می بینم که من قشنگ ترس دارم از اینکه
اگر اینجا را ترک کنم شاید جای بهتری پیدا نتوانم چون اینجا به همگی بهتر آشنایی دارم و از لحاظ کاری با همدیگر بهتر انس گرفته ایم
در جاهای دیگه تا بیایم با محیط آشنا شوم تا راه بیفتم خلی زمان می برد
و هر سری که روی این مسأله صحبت کردم بیشتر از همه همکارانم گفتند که حالا زمستان است کار کمتر پیدا می شود
باید چند روز الاف و سرگردان بیگردی تا کار پیدا کنی آنهم محیط شأن چگونه است
همین جا بیمان وضعیت این آقا بهتر می شود
و این آقا هم دوست ندارد نیروی مانند شما را از دست بدهد
و هزاران گونه این چنین حرف ها زدند و منم گفتم حالا میمانم تا سال نو
اما این روز ها وقتی وضعیت را نگاه می کنم واقعاً من دارم در حق خودم ظلم می کنم
چون خودم می دانم که شرایط مالی این آقا هر روز نگران کننده تر می شود
پس برای چی اینجا می خواهی بیمانی وقتی از پرداخت حقوقت خبری نیست
دیروز رفتم به فرد مسولش گفتم تا حالا اینجا بودم و کارم را به نحو احسن انجام دادم و کم کاری نداشتم
هر سری مسأله حقوق را مطرح کردیم شما وعده دادید و حالا نشان می دهد که شما به وعده های تان عمل نمی کنید
حالا هر دلیلی دارد خودتان بهتر می دانید
و منم فردی نیستم که دنبال دعوا و جنجال باشم
به اینها دو روز وقت دادم که اگر پولم پرداخت نکنید من از اینجا می روم
بعد اینها حرف های زیادی زدند که پول شما سوختنی نیست حالا وضعیت این آغا جالب نیست
و ماهم ماندیم همینگونه پیش شما شرمنده هستیم و اینگونه موارد
آخرش قرار شد که سه چهار روز دیگه هم بیمانم شاید پرداخت کند
و این را می دانم که من باید هر چی سریع تر این محیط را ترک کنم
وقتی شرایط مالی خراب باشد همه از کمبود حرف می زند
همه فکر و سخن افراد پشت این و آن می شود
و حالا می بینم که حاشیه سازی خلی زیاد شده است و من اصلا این چنین شرایط را دوست ندارم
در حالیکه در همین وضعیت که وقتم کمی آزاد شده بیشتر در گوشه ای خلوت خودم هستم و روی این آموزش ها متمرکز می شوم و از آن جمع و جماعت ها دور می شوم
ابن فایل باعث شد که این نگرانی و ترسم را اینجا بیان کنم
اگر دوست عزیزی در این مورد کدام راهنمایی را برای من داشته باشد بیان کند ممنون می شوم
ابن را هم می دانم که تمام این شرایط را خودم با افکارم بوجود آوردم
اما حالا باید در این چنین شرایط و موقعیت من چکار کنم
من باید روی چی چیز های تمرکز کنم
اینجا با جنگ و دعوا کردن هم نمی شود پول را گرفت چون واقعا چیزی نیست
و تنها من نیستم که این چنین درخواست را دارم
بلکه تعداد هفت هشت نفر از همکارانم دنبال دریافت حقوق شأن هستند
این روز دقیقا به شرایط و وضعیت که استاد عزیزم در بندر عباس داشتند می افتم
آن داستان که استاد کار می کرد آن بنده خدا نه حقوق شأن را پرداخت می کرد و نه گزارش می داد که حقوق ایشان پرداخت شود
روزی که استعفا داد و نرفت سر کار آن اتفاق ناگواری رخ داد
دوستان خوبم اگر تجربه ای یا راهنمای داشته باشید ممنون می شوم که شریک سازید
خدایا صد هزار بار شکرت