مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع» - صفحه 106
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»104MB26 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»25MB26 دقیقه













به نام خدای مهربانم که هر آنچه دارم از آن اوست
سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته عزیزم
سلام به دوستان همفرکانسم در این سایت الهی
خدای من استاد اتفاقات عالی داره میوفته،چسب هایی که فکر میکردم تاریخشون تموم شده،ناراحت بودم گفتم خدایا من دارم روی ذهنم کار میکنم،چرا ضرر،سعی کردم نگاه مو مثه ادیسون کنم،موقعی که آزمایشگاهش آتیش گرفت و پسرش اومد،دید ادیسون نشسته و داره از رنگهای آتیش لذت میبره،سعی کردم احساسمو خوب نگه دارم و با این نگاه که هر اتفاقی که برای من میوفته به نفع منه استفاده کنم،دنبال اینم بودم که چسبها رو زیرقیمت رد کنم،اما نشد،گفتم خدایا جریان چیه،استاد میدونی جریان چی بود،امروز خدا مامورم کرد یه بار دیگه به تاریخ اون چسب ها نگاه کنم،بله درست دیدم،اون چسب ها تا هفت ماه دیگه تاریخ دارند،خدای من خیلی خوشحال شدم،واقعا همینه کافیه نگاه مون رو به موضوعات تغییر بدیم و سعی کنیم احساسمون رو خوب نگه داریم و نتیجه این میشه که اتفاقات به نفع ما رقم میخوره،خدایا شکرت
استاد منم از چند سالی که با شما هستم،سعی کردم بر ترسهام غلبه کنم،اونجایی که ترس تمام وجودم رو میگرفت سعی میکردم،با تمام وجودم از پایین بر روی پله قهرمانی بپرم و بر ترسم غلبه کنم،یه جاهایی تونستم،یه جاهایی هم ترس باعث میشد که جسمم بی جون بشه،جوری که حس حرکت کردن رو ازم میگرفت،اما خب یه جاهایی موفق بودم،مثلا مهاجرت به شهر دیگه و جدا شدن از نقطه امن کاری ام،که باعث شد به تضادهایی بربخورم که بخوام کارفرمای خودم باشم،ترسها زیاد بود،نجواها زیاد اما خب رنج موندن توو اون کار برام بیشتر از لذت موندن توو اون کار بود،همین باعث شد عزم رو جزم کردم،شجاعت به خرج دادم و از اون کارمم بیرون اومدم و الان تووی محیط کسب و کار خودم هستم و دارم برای شما کامنت مینویسم،خدایا شکرت
ترس از تنها زندگی کردن،اینم با کمک آگاهی های شما و داشتن الگویی چون شما تونستم تنهایی چندین ماه زندگی کنم و چقدر غلبه بر این ترسم باعث رشدم شد
ترس از موش،که فوبیاشو به شدت داشتم از بچگی،بر این ترسمم تا حدود خیلی زیادی غلبه کردم،خدایا شکرت
ترس از رانندگی،الان حدود یک سال دارم رانندگی میکنم و چقدر باعث شده که زندگیم رون تر بشه
و خیلی ترسهای دیگه که تووی این چندسالی با شما هستم تونستم برشون غلبه کنم،اما خب این مسیر،مسیر تکاملیه،خیلی چیزها هستند که هنوزم میترسم اما دارم سعی میکنم روی باورهای توحیدیم کار کنم تا اونقدر ایمانم قوی بشه که هر روز ترسهام کمتر و کمتر بشن،خدایا شکرت
استاد ترفند پونزی منم چندین سال پیش تووی این باتلاق قرار گرفتم،چندمیلیون پول از دست دادم،اونموقع این آگاهی هارو نداشتم،خواستم بدون اینکه تکاملمو طی کنم دریافتی بالایی داشته باشم ماهانه،اما خب طبق قانون بدون تغییر خداوند که هرگز تغییری نمیکنه،اون سودی که وعده شو داده بودن که هیچ بهم ندادن تازه اصل پولمم از بین رفت از اونجا به بعد خداوند منو در مدار این اگاهی های شما قرار داد،و سالهاست دیگه چنین اشتباهی نکردم و سعی کردم به جای اینکه بدم کسی با پولم کار کنه که یه سودی بهم بده،سرمایه گزاری رو روی خودم بزارم،خدایا شکرت
خدایا شکرت که با این آگاهی ها جلوی ضررهامو گرفتی
خدایا شکرت که روزی رسان من تو هستی نه هیچ عامل بیرونی دیگه
خدایا شکرت که منو لایق بهترین نعمت هات خلق کردی
خدایا شکرت برای امروزم،شکرت برای دیروزم و شکرت برای فردام
خدایا شکرت برای فروش امروزم
خدایا شکرت برای پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
شکرت،شکرت،شکرت
*کلید خوشبختی،ثروت و سعادت:استمرار،استمرار،استمرار و ایجاد باورهای مناسب،پذیرفتن بی قید و شرط باورهای مناسب،مقاومت نداشتن،کنترل ورودی های ذهن،حرفهای جامعه رو نشنیدن…
استاد واقعا دیگه شما چطور باید به ما بگی که راه خوشبختی چیه،کلیدش چیه،من خیلی خوشبختم،سالهاست که احساس خوشبختی دارم از وقتی که خداوند هدایتم کرد در این مسیر صراط المستقیم،من باید فقط عمل کنم،عمل،عمل…خدایا هدایتم کن…شکرررررررت
دوستون دارم
مرضیه جانم سلام
خیلی وقت هست که روی فایل های استاد چیزی برای نوشتنم جاری نمیشود ولی طبق الهام الهی، میخواهم تحسین هایی که در طول خواندن کامنت دوستان میکنم را برای خودشان بنویسم که هم تمرکز به نکات مثبت باشد و هم انتشار نشانه های الهی
مرضیه جان اول از همه تحسین میکنم که صاحب کسب و کار خودت هستی، اینکه از دل یک تضاد با ایمان بیرون آمدی، به راه حل تمرکز کردی و جسارت مهاجرت را در دلت بیدار کردی و الان از محل کسب و کار خودت برای ما مینویسیم.
ممنونم که نوشتی و خدا را شکر برای کسب و کارت.
چقدر زیبا هدایت خدا را دیدی و محصولاتت در کنار تو ماندند تا به بهترین شکل وارد حساب تو شوند. من عاشق خدایی هستم که خودش نعمت میدهد و خودش از آن نعمت محافظت میکند، چه چیز بهتر از این خدا. نوش جانت دختر
احسنت به تو که دانه دانه ترس هایت را قربانی کردی و ظرفت را بزرگ کردی.
الهی که ظرفیت از خزانه ی غیب خداوند از ثروت و محبت و عشق و پول و خوشبختی و آرامش لبریز و فراوان باشد.
سلام و درود بر استاد عباس منش عزیزو خانم شایسته نازنین .
این فایل و قسمتی از فایل قبل در مورد ترس ها بود.
از جلسه قبل ذهنم کلمه ترس را به عنوان باور محدود کننده شناسایی کرد و امروز از صبح با دیدن این فایل بهش فکر می کنم .
ترس در من ریشه دار از اونی هست که فکرشو می کنم .ترس به شکلهای گوناگون همیشه منو محدود کرده و دست و پای منو بسته .
ترس از بیماری در حال حاضر ،ترس از بی پولی ،ترس از پیری ،ترس از تنها شدن ،ترس از کمبود ،ترس از اقدام کردن ،ترس از عمل کردن به ایده ها و…..
این ترس در وجودم اونقدر ریشه داره که جزیی از من شده است و از وقتی رو خودم کار می کنم گاهی پیداش کردم ولی مقاومت ها اونقدر زیاده که عملا به عنوان جزئ از ویژگی شخصیتی پذیرفته بودنش .
آلان با این فایل این باور چموش را پیدا کردم و تصمیم دارم آرام آرام از وجودم پاکش کنم .من که ادعای توحیدی بودن دارم شرک به این وضوح را باید درمان کنم .
حالا که دارم فکر می کنم می بینم چقدر اذیت شدم و چقدر عقب گرد در زندگی داشتم به خاطر ترس ها .
پاشنه آشیل ترس از آینده بچها ،ترس از مادر کامل نبودن،ترس از تموم شدن پولهام و سایر ترس ها. که یادم اومد به جایی تو سایت در موردشون نوشتم ولی اقدامی نکردم .
فقط شناسایی این پاشنه آشیل و باور محدود کننده تاثیر آنچنانی ندارد بلکه قدم برداشتن و برنامه ریزی روزانه برای شناسایی و تغییر این باور به باورهای قوی و سازنده می تونه کمک کننده باشه و پیشرفت های بزرگی را در شخصیت من ایجاد کنه .
خیلی متعجبم از خودم که از کنار این ترس ها عبور می کردم و این ترس ها اینقدر در زندگی من تاثیر داشتن. و منو محدود و عاجز کرده بودن .
البته ترس از مرگ در وجودم خیلی کم رنگ شده یا ترس از تنهایی هم تا حدود کمی و…
ولی باید برای ترس های بزرگم که در حال حاضر اذیتم می کنند و روزگار را برام تیره و تار کردند برنامه بریزم .
خوب تا همین جا که ترس ها را شناسایی کردم . آگاهانه رصدشون می کنم فکر می کنم یه پله رشد محسوب بشه .حالا باید براشون باورهای درست پیدا کنم .
ترس از پیر شدن ،ناتوان شدن ،ترس از بیمار شدن ،ترس از بی پول شدن ،ترس از نداشتن و مادر ناکافی بودن ،ترس از قدم زدن در تاریکی .ترس هابی که در تربیت فرزندانم دارم که باعث مشکلاتی برایم شده و پذیرفتن مسولیت سنگین و خارج از توان و طاقتم گردیده است که این مورد بزرگترین پاشنه آشیل من است .این که من مسوول خوشبختی و موفقیت و رشد فرزندانم هستم و اگر نباشم در کنارشان آن ها دچار مشکل می شوند .
خوب یه راه که الان به نظرم اومد دوباره دوره احساس لیاقت را شروع کنم .
بدون اینکه رو باورهای توحیدی ام بیشتر و بیشتر. کار کنم .بپذیرم که پیر شدن مرحله ای از زندگی هست و اگر تغذیه خوبی داشته باشم و ورزش کنم و باورهای خوبی بسازم این روند برای من با تاخیر قابل ملاحظه ای صورت می گیره و البته زندگی با کیفیتی را با گذر زمان و خودسازی می توانم تجربه کنم .
باز هم احساس لیاقت فریاد می زند که من بهت کمک می کنم تا به احساس عالی برسی .
خدارا شکر می کنم که یک گره بزرگ و باگ بزرگ ذهنی را برایم مشخص کرد باگی که از شرک آشکار و پنهان در وجودم را نشانم داد .
امشب حتما در دفترم تمامی ترس های آشکار و پنهان وجودم را که شناسایی کرده ام می نویسم و یک برنامه برای کم رنگ شدن آن خواهم چید به یاری رب مهربانم .
ممنون از استاد شایسته نازنین که این پروژه روزانه را استارت زدن و یک خود نگری و خود شناسی را در وجودم استارت زدند .
از استاد عباسمنش عزیز بسیار سپاسگزارم .کلام استاد و آموزش های این سایت چه انقلابی را در وجود ما برانگیخت .خداوند به شما سلامتی ،عمر با برکت و عزت و سعادت دنیا و آخرت عطا فرماید .
به نام خداوند جان آفرین
حکیم سخن بر زبان آفرین
سلام استاد گرامی
سلام خانم شایسته
سلام دوستان همفرکانسی
مهاجرت به مدار بالاتر، گام چهارم
ترس اسلحه شیطان است
استاد این جمله تون رو باید با مثل خیلی از جملات تون با طلا نوشت
به نظر من اگه قرار باشه جملات شما را با طلا نوشت نیاز به خیلی معدن طلا داریم چون واقعیت این است که واقعا همه کلمات شما از طلاست
استاد من در مورد مهاجرت کردن خودم هم تقریبا از شما الگو گرفتم و توانستم ذهن خودم را کنترل کنم و به اینکه چه اتفاقی در ادامه مسیر مهاجرت برای من می افتد فکر نکنم و تمام تلاش خودم را داشته باشم که در این مسیر یاد بگیرم و لذت ببرم و با حل کردن هر تضادی که پیش می آید برای من بیشتر رشد کنم و خدا رو شکر خیلی خیلی خیلی زیاد این مهاجرت من را رشد و هرچه فکر می کنم هیچ کاری در زندگی ام تا کنون نتوانسته بود اینقدر من را رشد دهد و باید اعتراف کنم که هیچ کاری هم در زندگی من اینقدر من را به چالش نکشیده بود و من داشتم یک زندگی خیلی روتین را ادامه می دادم و زمانی که از دایره امن خودم خارج شدم توانستم اینقدر رشد کنم.
استاد جان اینجا خیلی خیلی بجا و شایسته از ترفند پونزی نام بردید و به نظر من در ایران فرد خیلی کمی را پیدا کنیم که یکبار در این مسیر قرار نگرفته باشد حالا به چه طریق و تا چه اندازه بوده است به اینکه چقدر حرص و طمع داشته است برای سریع پولدار شدن و من هم در جلسات این دوستان چندین بار شرکت کردم زمانی که با قوانین و شما آشنا نشده بودم ولی از زمانی که باشما و قوانین آشنا شدم دیگه خیلی وارد این بازار نشدم و در این زمینه سرمایه گذاری هم نکردم .
خاطره ای تعریف کنم از زمانی که من هنوز کارمند بانک بودم. یکی از همین موسسات ترفندی که داشت این بود که ملک طرف را می خرید و پولی را که از بابت خرید بانک به مشتری پرداخت بایست می کرد را از مشتری می خواست که نزد بانک سپرده کند.
این داستان برای زمانی است که خرید و فروش ملک در ایران خیلی زیاد رونق داشت و بعد می آمد و ملک شخص را به صورت نقد به دیگران می فروخت. یکی از مشتریان من این جریان را به من گفت و من به ایشان گفتم که اگر من بخواهم سپرده ام را بردارم چه می شود می گفت که تا پنج سال فکر کنم حق برداشت سپرده را نداشتم بلکه فقط می توانست سود ماهیانه را که حدودا دو برابر سود بانک ما بود را می توانست بگیرد. و این شخص خیلی زیاد خوشحال بود که اینکار را کرده است و حتی میزانی نزد بانک ما هم سپرده داشت برد آنجا که سود بیشتر بگیرد و خوب بعد از آن مشخص است دیگر یک داستان تکراری موسسه ای وجود نداشت بلکه یکسری از اشخاص از طمع مردم سواستفادده کرده بودند و خدا می داند که چه اتفاقی افتاده است و جریان موسسه میزان واین داستانها که شهره بود در ایررران.
بعد از چند وقت آن شخص که فردی حدودا 50 ساله بود و آمد به پیش ممن و از من خواست که یک سیلی محکم بزنم توی گوشش . من با کمال تعجب گفتم چرای آقای فلانی. گفت من احمق آنجا توی ذهنم گفتم که این بچه که چیزی حالیش نیست فقط چون می خواهد سپرده من نزد بانکشان باشد اینطوری به من گفت و از این جور حرفها و الان من با آن همه دارایی فقط دارم با یارانه دولت امرار معاش می کنم. واقعا برای من یک درس بزرگ شد که گول این ترفندها رو خوردن به سن و سال نیست. من آن زمان شاید حدود 30 سال داشتم ولی ایشان حداقل دو برابر من سن داشتتند.
این داستانها برای همه ماها تکراری است استاد جان اما اتفاقی که می افتد همیشه می گوییم که این اتفاقات برای دیگران است و از طرفی به این باور رسیده ایم که نه من حواسم است و این مورد با بقیه فرق دارد، این شرکت ، این شرایط و همه اینها با دیگران متفاوت است درصورتی که اصلا و اصلا هیچ تفاوتی ندارد همه اینها به یک طریقی از ترفندهای پونزی استفاده می کننند
استاد جان شما به این واضحی در فایلهای خودتان به این مسائل می پردازید ولی من و امثال من بازهم بو بازهم گول می خوریم، چرا؟ چون می خواهیم یک شبه پول دار بشیم. می خواهیم بدون اینکه زحممتی بکشیم به ثروت برسیم. بدون اینکه بخواهیم کاری انجام دهیم به ثروت برسیم . ولی قانون جهان این نیست.
استاد جان آنجا که گفتید اگر من همه چیز را از دست بدهم می توانم دوباره همه چیز را بسازم، این بهترین پیام برای من و امثال من است که می شود و می توانیم از نو بسازیم و زیبا بسازیم .
خدایا شکرت بابت این آگاهی های نابی که در مدار درک آنها قرار دارم و از خدای خودم هم می خواهم که در مدار عمل به این آگاهی ها نیز قرار بگیرم .
در پناه الله یکتا شاد باشید و سربلند
سلام جناب کفاش دوست
خیلی وقت هست که روی فایل های استاد چیزی برای نوشتنم جاری نمیشود ولی طبق الهام الهی، میخواهم تحسین هایی که در طول خواندن کامنت دوستان میکنم را برای خودشان بنویسم که هم تمرکز به نکات مثبت باشد و هم انتشار نشانه های الهی
خاطرتان هست که استاد در فایل زندگی در بهشت، کامنت هدایتی شما را خواند.
چقدر کیف کردم آن روز هنوز هم خاطراتش برایم لذت بخش هست.
تحسین میکنم این استمرار شما، این مداومت حضور شما در سایت و این بهبود همیشگی شما را.
مهاجرت شما را تحسین میکنم و بیرون آمدن از منطقه ی امن تان من را یاد حضرت ابراهیم و ترک کردن هاجر و اسماعیل در بیابان انداخت. شغل بانک را رها کنی و با سه فرزند به سوی تجربه کردن خودت بروی.
چقدر رابطه ی عاطفی تان قابل تحسین هست. رابطه ای مبنی بر اعتماد و همراهی.
نوش جانتان
امیدوارم خداوند از خزانه ی غیبش، بر شما عشق و ثروت و رحمت و خوشبختی و دلار بباراند و بباراند.
سلام دوست عزیز من
سلام و امیدوارم که حال دلتان عالی باشد
راستش بودن در سایت و ادامه دادن این مسیر روتین زندگی من است.
تازه الان کمی از خودم ناراضی هستم که عملگرایی من کمتر شده است.
دوست مهربانم این آگاهی ها هیچ زمان کهنه یا قدیمی نمی شود ولی من خودم را می گویم برخی مواقع مغرور می شوم مخصوصاً زمانی که نتایج خیلی جزئی حتی میگیرم و حتی به بیراهه میروم ولی خدا رو شکر میکنم که این جاده خاکی رفتن من زیاد طول نمی کشد و سریع به مسیر درست بر میگردم.
مهاجرت برای من خیلی خیلی عالی بود
اینقدر من را رشد داد که همیشه و همیشه و همیشه به خودم یادآوری میکنم و باید بکنم نتایج این مرحله از زندگی خودم رو
اینقدر در این مرحله ایمانم زیاد بود.
خدایا شکرت
براتون بهترین ها رو آرزو میکنم.
در پناه الله یکتا شاد باشید و سربلند
به نام خداوند مهربان و بخشنده
سلام به استاد عزیزم مریم جان عزیز و دوستان خوبم
خداوند را هزاران مرتبه سپاسکزارم بابت یک روز و یک فرصت دیگر الهی شکرت
پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
گام چهارم
ترس
همیشه ترس وجود دارد ولی کسی که مسیرش درست است با وجود ترس قدم ها را با توکل بر می دارد
اگر خواسته مهم دارید باید ایمان و شجاعت خود را نشان بدهید
حتی پیامبر حتی استاد با وجود ترس ها قدم را برداشت و نتیجه شد چیزی که حالا میبینیم
اگر قدم ها را نمی داشت و می ترسید هیچ وخت به این جا نمی رسید
ترس از حرف مردم
از زمانی که من روی خودم کار میکنم خییلی ترس عایم کمتر شده ولی این پاشنه آشیل من است حرف مردم باید خییلی زیاد روی این کار کنم تا بهبود به قول استاد هر چی کار میکنیم روی باور های خود بهتر می شود هیچ وخت خوب نمی شود اگر فکر کنیم خوب شده اصلا دیگر کاری نمیکنیم
از نظر من بهترین دوره برای خود شناسی دوره احساس لیاقت است گرچه تمام دوره ها عالی است ولی کسی که می خواهد احساس خود ارزشی خود را بالا ببرد دوره احساس لیاقت واقعا معجزه می کند
طمع حرص عجله برای رسیدن به ثروت
روش پونزی که در جهان سوم به شکل های مختلف استفاده می شود خیییلی شایع است
خدا را شکر تا هنوز در دام این روش ها نیفتادم ولی خییلی زیاد شنیدم درباره این حرف ها و از همان اول فهمیدم این راه راه درستی نیست و به مقصد نمی رسد خییلی از دوست عایم را دیدم که قشنگ زندگی خود را غرق کردند ولی نتیجه نگرفتن هیچ حتی مسیر را هم گم کردند چند وخت پیش با پسر عمویم حرف می زدم خییلی بنده خدا توهم می زد سن اش از من بیشتر است ازش پرسیدم چرا یک کاری را شروع نمیکنی گفت من ترید میکنم و گفت سال بعد من این خانه این ماشین را می خرم و بعضی حرف های دگه زد وختی دیدم این بنده خدا اصلا در باغ نیست حرفم را تغییر دادم و راجع به موضوع دیگر صحبت کردم
خییلی همین طرز فکر را دارند که یک شبه پولدار شوند حالا که من قانون را میفهمم باید نگاه متفاوت داشته باشم آنها نتیجه خود را میگیرند من نتیجه خودم را اصلا به کسی کاری نداشته باشم و فقط سرگرم خودم تغییر خودم تغییر افکار تغیییر شخصیتم باشم
درود بر دوست عزیزم اصلش همینه، غیر از خودمون با هیچ کسی کاری نداشته باشیم که چرا اینکارو میکنی، چرا اون کارو نمیکنی، مگر طفلی باشه که مسئولیتش با ماست، یا مگر کسی که با تمام وجودش از ما میخواد که راهنماییش کنیم اون موقع با کمال میل راهنمایی کنیم و بگیم اون چیزی که درسته و نتیجه داده
بنام خدای بخشنده و مهربانم
خدایا هرچی دارم ازآن توست ”
سلام ب استاد عزیز واستادمریم عزیز
ممنونم بابت فایل های بی نظیرتون
قبلن این فایل های رایگان زیاد گوش کردم در مورد ترس .حرص طمع
ولی خدای عمل کردم یکیشو…. خخخ
ترس از سگ.مار . عقرب دارم و داشتم
سگ چند بار دنبالم کرد بود
و تمرین کردم ..الان هر وقت میرم داخل کوچه بهتر شدم. از کنار سگ رد میشم رومو میکنم اون ور..خخخ
حرف مردم دیگه برام مهم نیست راه خودمو میرم
ترفند پونزی….
یک سال پیش همسرم رفته بود مغازه سوپری از اونجا شنیده بود ک…
یه آخونده از یک روستای بالا اومد بوده داخل مسجد(این آخونده قبلن مردم روستا میشناختنش )
کلی حرف زد بوده….بیاین
پول هاتون بدین ب من باهاش کار میکنم بهتون سودشو میدم… دو سه برابر…
بعد ک کلی مردم پول هاشو میدن سه ماه چهار ماه سود میگیرن ی دفع آخونده پیداش نمیشه ناپدید میشه..خخخخ
” این اتفاق هم اینجا افتاد بود “استاد”
من و همسرم موقع ازدواجمون سال 97 وام ازدواج برداشتیم
ی خوردش خرج عروسی کردیم
ی خوردش هم دادیم دست کسی ک سودشو بهمون بده واسه قسط ها ش
هر موقع وقت اون قسط ها میرسید
اون طرف نمیتونست ب موقع برسونه پول رو
ما هم نمیتونستیم ب موقع بریزم حساب یا اصلا همسرم کار نداشته ..ک توی پول نون هم میموندیم..
خیلی اذیت شدیم..
خلاصه هرجور بود توی 4 سال باسختی تموم شد قسم خوردم ک دیگه وام هیچوقت برندارم
سال 1400وقتی با استاد آشنا شدیم از وام .نسیه …اینها گفتن
چقدر خیالم راحت شد آدم از کم میتونه شروع کنه
حرص نزنه طمع نکنه توکل کن بخدا…
اگ میری سراغ وام … یعنی خدا هیچ کار.هست
برم سراغ عوامل بیرونی وام ووووو……. این تجربه از وام بود
بعضی وقتها هم همسرم وقتی ی چیزی لازم داشت سرکار نمیرفت میگفت بریم وام برداریم
میگفتم بهش یادته چقدر اذیت شدیم سر وام ازدواج بیخیال
حرف یکی دو ماه نیم پیش خیلی اصرار کرد بیا بریم بانک من 40 میلیون دارم بذارم بانک وام بردارم تا ماشین عوض کنم
من قبول نکردم ولی ی هفته بعدش رفتم بانک کارت بانکی عوض کنم باز همسرم گیر داد ی سوال کن ببین شرایط وام چه چجوری هست ما 40 بذاریم چقدر میده..
خدا شاهد باز توی دلم گفتم خدا همه امیدم توی
من نمیخوام جور بشه خودت ی کاریش کن
سوال کردم گفت 4 ماه پولتو میذاری حساب
دست بهش نمیزنی
50 تومن بهتون میدیم وام .با 3 تا ضامن
تشکر کردم اومد بیرون خندم گرفته بود همسرم بیرون از بانک بود
گفت چی شد جور میشه میخندی
گفتم نه بابا تو بری کارگری کنی توی 3ماه 4 ماه
اگه کارگر ی کنی بیشتر گیرت میاد تا وام
خدا شاهد خیلی ارزش داره کارگری
گفت چزا
گفت میخوای بری التماس کارمند بانک کنی التماس ضامن کنی پیدا کنی واسه 50 میلیون
برو التماس خدا بکن از خدا بخواهد زیاد
دیگه کلی باهاش حرف زدم بیخیال شد
و رفت سرکار
توی 28 روز 50 میلیون کار.کرد
توی برج 9
الان برج 10 هستیم
باز هم داره کار میکنه بیشتر هم میشه
اینو میگم بخاطر اینکه کارمند بانک گفت 3 ماه 4 ماه پولتو بذار بانک بهت 50 میلیون میدیم اون موقع همسرم سرکار نمیرفت همه ی امیدش میداد وام
دنبال ضامن ووقتی وام میومد یه استرس نگرانی و از کجا بیاریم قسط بدیم ووووو هزار فکر….
ب لطف خدا
اگ نرفت سراغ وام خداروشکر کلی کار کرد ارزش کارگری بیشتر از وام هست خدا وکیلی
درست باید ذهنی کار کنه زیاد
ولی الان در حال حاضر کار فیزیکی میکنه..
والان خداروشکرمیکنم صد هزار مرتبه
و خوشحالم سراغ وام نرفتیم اصلا راضی نبودم و نیستم تا اخرعمرمم سراغ وام نمیرم چون خیلی اذیت شدم بابت وام ازدواجمون
چند هفته پیش رفته بودم ارایشگاه اون خانم ارایشگاه بمن پیشنهاد وام خانگی داد گفتم نه من نیستم
ازین بابت خوشحالم
بقول استاد
خدای بزرگ قدرتمندی دارم ک همه چیز بهم میده ب شرط ایمان وتوکل
“خدایا کمکم کن همیشه ایمان بهت قوه ی باشه توکل بهت داشته باشم ”
خدایا سپاسگزارم ازت
خدایا سپاسگزارم ازت
خدایا سپاسگزارم ازت
ب لطف خدا امروز هم کامنت گذاشتم چقدر خوشحالم
سلام به استاد عزیزم .
حال خوب را از خدای خوبم برای تان خواهانم.
من استاد از رو به رو شدن با پسر خاله ام که از کودکی منو خیلی خیلی دوست داشت، خجالت می کشیدم و این ترس تا به الانم در وجود باقی است دلیل اصلیش هم چهره ام است استاد با وجودی که چهره برابری دارم اندام زیبایی دارم و قدم بلنده و هیکلی هستم طوری که همه حسرت قد و اندامم را می خورند باز هم بعضی جاها از چهره ام در برابر پسر خاله ام خجالت می کشم اما با شنیدن این فایل تصمیم گرفتم به طور تصویری باهاش صحبت کنم فقط بخاطر ریختن ترسام اون هم در چوکات درستش به خاطر رسیدن به هدفم چون اگه من این ترسو نرم نمی تونم به پله بعدی از ایجاد احساس لیاقت در وجودم هدایت بشم.
پیامبران هم با وجودی کهمی ترسیدند به طرف ترساشون حرکت می کردن.
ترس از انجام ندادن کاری بیشتر از کاری است که می خواهی انجام بدی
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم
سلام عزیزان جان
گام چهارم
مدیریت دو خرابکار ذهنی با نامهای ترس و طمع
سوره ذاریات
هَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ ضَیْفِ إِبْرَاهِیمَ الْمُکْرَمِینَ ﴿24﴾
آیا خبر مهمانان ارجمند ابراهیم به تو رسید (24)
إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ ﴿25﴾
چون بر او درآمدند پس سلام گفتند گفت سلام مردمى ناشناسید (25)
فَرَاغَ إِلَى أَهْلِهِ فَجَاءَ بِعِجْلٍ سَمِینٍ ﴿26﴾
پس آهسته به سوى زنش رفت و گوساله اى فربه [و بریان] آورد (26)
فَقَرَّبَهُ إِلَیْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْکُلُونَ ﴿27﴾
آن را به نزدیکشان برد [و] گفت مگر نمى خورید (27)
فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَهً قَالُوا لَا تَخَفْ وَبَشَّرُوهُ بِغُلَامٍ عَلِیمٍ ﴿28﴾
و [در دلش] از آنان احساس ترسى کرد گفتند مترس و او را به پسرى دانا مژده دادند (28)
فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِی صَرَّهٍ فَصَکَّتْ وَجْهَهَا وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِیمٌ ﴿29﴾
و زنش با فریادى [از شگفتى] سر رسید و بر چهره خود زد و گفت زنى پیر نازا [چگونه بزاید]
30/قَالُوا کَذَلِکِ قَالَ رَبُّکِ إِنَّهُ هُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ
گفتند پروردگارت چنین فرموده است او خود حکیم داناست (30)
خدایا شکرت برای تعهدم و استمرارو استمرار و استمرار م در مسیر الهی و کنترل ذهن و تقوا و توکل و ایمان و اعتماد به خدا و باور به قدرت تنها یگانه کل هستی
وقتی تسلیم باشی و توکل کنی با وجود ترسها هم حرکت میکنی
و وقتی قدرت را با ایمان بخدا میدی و باور داری که خداوند با استمرار و توکل وایمانی که بهش نشون میدید و قدر دان و شکر گذار نعمتها و داشته ها هستیم خداوند هم سمت خودش رو برات انجام میدهد
مثله همین آیه های قرآن در بالا
داستان حضرت ابراهیم و زنش
که مژده فرزند را فرستاده ها به آنها دادند و زنش از سوق شادی باور نمیکرد و میگفت من پیر و نازا هستم چطور ممکنه
ولی حکم نافذو دستور خداوند مقدر شده که در اون سن بهش فرزند عطا کند
پس فرقی نداره که پیامبر باشی یا آدم معمولی
وقتی ایمان قوی بخدا که این همه کار برات انجام داده و بر سرت منت گذاشته و هدایتت کرده پس با آگاهی بیشتر و تمرکز بر بهبود شخصیتم و ثابت قدم بودنم در این مسیر برام هموارتر میشود و باورم بخدا بیشتر میشود که کارها را برایم آسانتر و راحتر و زیبا تر انجام میدهد
وقتی ایده ای میدهد و متناسب با شرایط فعلی مون هست و با وجود ترسها قدم بر میداریم و حرکت میکنیم با توکل بر خدا میبینیم که ترسها همه واهی بوده و نتیجه گرفته ایم و همین نتایج کوچک باعث ایمان بیشتر و جسارت و شجاعت بیشتری در من منجر میشود و اقدامهای بزرگتر و تکاملی پیش رفتن و لذت بردن از مسیر و با بیاد آوردن نعمتها و داشته های زندگی ام و این مسیر زیبایی که هدایتم کرده باز هم خداوند مرا هدایت و حمایت میکند
من بخدای خودم اعتماد دارم و در این مسیر لذت بخش الهی ثابت قدم تر و محکمتر بلطف خداوند میمانم و صبر در راه خداوند بر هدایتهای خداوند دارم که همواره در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین شرایط قراردارم
خدایا شکرت
که باید قدمهای تکاملی بردارم و دنبال یه شبه پول دار شدن نباشم
از مسیری که لذت و شادی و آرامش و هدایت الهی و زیبایی و نعمت و ثروت طبیعی وارد زندگی میشود آن مسیر درست الهی است
نه با زجر و تقلا و فریب ترفندهای پونزی را خوردن و طمع داشتن
که اسلحه شیطان ترس و طمع و فقر و کمبود و نگرانی و استرس است
هر گاه احساس ترس و ناامیدی داشتیم از طرف شیطان است و با باورهای توحیدی قدرتمند خیلی سریع در مسیر درست بیایم و احساس خوب اتفاقات خوب را تجربه کنیم که خداوند نیروی حاکم بر خیر است
و حق بر باطل پیروز است
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان
خدایا من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم درراه بندگی کردن تو باشم
من از هر خیری از تو بهم برسد سخت محتاجم و فقیر
خدا یا شکرررررررررت هر آنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی
نور آسمان ها و زمین تو هستی
صاحب کل کیهان تو هستی علمت بر تمام محیط است مرا دریاب
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
سلام براستادعزیزم و مریم جانم و دوستان هم فرکانسی من در این پروژه ی پر برکت.
استاد بخوام اعتراف کنم اگه الان جایی هستم که دوست ندارم فقط و فقط بخاطر ترس هایی بوده که نزاشته من حرکت کنم .یه جاهایی توی زندگیم احساس کردم نیاز دارم به تغییر کردن ولی ترس از حرف مردم داشتم .یه جاهایی خودمو خیلی نادیده گرفتم و دچارعزت نفس پایین شدم فقط بخاطر ترسهای وجودم،یه جاهایی بخاطر احساس لیاقت پایین ترسیدم دیگران از دستم ناراحت شن و اونا رو اولویت قرار دادم .
خیلی جاها سکوت کردم که نباید سکوت میکردم بخاطر ترسهام بوده
وهرجا من پا گذاشتم روی این ترس ها در همون نقطه هم پیشرفت کردم مثل زمانی که خواستم مغازه بزنم با وجود تمام ترس هام ولی اینکارکردم و خداروشکر تونستم موفق بشم.
این روزها خیلی دارم روی ترسم از حرف مردم کار میکنم ولی این ترس همیشه باهامه و در برخورد با هرشرایطی اولین چیزی که به ذهنم میاد همینه که الان دیگران چی میگن،
ترس ها،شک وتردیدها همه ابزارهای شیطانن ،من همین یک جمله روخوب درک کنم میتونم جنسشو بفهمم و ایمان و توکلمو درهرشرایطی حفظ کنم و با شجاعت بیشتر حرکت کنم.
چندسال پیش شوهرخواهرم گرفتار همین ترفند پونزی شده بود ومنم چون دراین مداربودم متاسفانه گول حرفاشو خوردم و یه مقدار پول کمی بهش دادم تا مثلا سود کنم الان بعداز حدود ده سال من نه سودی دیدم و نه حتی پول خودم دستم گرفت.حتی خودش هم سر همین موضوع کلی بدهکار مردم شد.
وقتی با قانون اشنا شدم همون دفعه ی اول گفتم کاش زودتر این حرفها روشنیده بودم تا گرفتار این طمع نمیشدم .
خداروصدهزارمرتبه شکر که دیگه دراین مسیر هستم و میتونم بفهمم و درک کنم ومسیردرست رو برم
استادعزیزم درپناه خدا شاد و سربلند باشید.
جان چو در جانان فرو شد جمله جانان ماند و بس
خود به جز جانان کسی را هیچ استقرار نیست
گام به گام مهاجرت به مدار بالاتر….
سلام به روی ماه استاد قشنگم و عزیز دل استادم که اینقد با ظرافت و درایت داره آنچنان چیدمانی به سایت میده که یکی یکی داره خلق میکنه نتایج های فراوان…… و سلام به دوستان عزیزهای دلم که هم قدمهای منین
استادم منم لطیف…..
همون لطیفی ک داره با آموزشهات غوغا میکنه…..همون لطیفی که از روزی ک پیدات کرده دیگه آروم ننشسته و همش داره خلق میکنه…..
همون لطیفی که تمام آموزشهاتونو . عین معادلات ریاضی روی فرمول زندگی خودش داره الگوگزاری میکنه و چقد قشنگ یکی یکی رو داره حل میکنه…..
همون لطیفی که گفته بودم مدرس نقاشی ام و الان نقاش بوم زندگی خودم شدم….
چه اتفاق هماهنگ و جذابی برام بود امروز این فایل….
استادم این ینی مسیرمو دارم با قدرتی عالی درست انجام میدم….
استادجونم. طبق تمرینات دوازده قدم روی قدم سوم که برا پاشنه آشیل بیشتر توضیح دادین.منم طبق عادت همیشگی دفترمو در آوردمو تمام پاشنه آشیل ها رو حتی تک تک اونایی ک واقعا توو زیر زمین وجودم پنهون شده بود رو کشفش کردمو از اون زیر کشیدمش بیرون و ریختم روی برگه…..و عین معادلات ریاضی طبق تمام قوانین و فرمولهایی ک از شما یاد گرفتم نشستم یکی.یکی .در آوردن ترمزها و باورهایی ک باعث این پاشنه آشیل شده……
چقددددد هماهنگ بودم من ..امروز صبح یه ترمز مخفی ک اصلا فکرشم نمیکردم کشف کردم که ترس بود….برخلاف تصورم ک یه بانوی دلیر و شجاع و مسئولیت پذیر هستم ک تمام طول زندگیم همسرم خارج از کشور کار میکرد و من تنهایی بچه هامو بزرگ کردم.و تنها ترمزی ک فکرشم نمیکردم ترس بود ک امروز کشفش کردم…وشما درست فایل امروزتون در مورد ترس بود…..اینهمه هماهنگی ینی دارم درست انجام میدم استاد جونم…..
خب حالا ترس از چی….
یکی از پاشنه آشیل های بزرگ من اینه که دختر پنج ساله امم از وقتی از خواب بیدار میشه.شروع میکنه ب بهونه های اجق وجق و منم خیلی عصبی و کلافه میشم….
نشستم کلی فکر کردم تا اینکه فهمیدم ترمزم اینه که من میترسم نکنه دختری امروز بازم حالمو بگیره….
من میترسم نکنه بازم اون لجبازی هاشو نتونم کنترل کنم…..
من میترسم نکنه بازم امروز اون جیغ و دادهایی ک میزنه و کلافه و عصبیم میکنه شروع بشه….
ببینید ب همین سادگی من یه پاشنه آشیل غول آسا درست کرده بودم….
و چقد راحت گفتم بابا خودشه لطیف….خودشه….تمرکز بر ناخواسته ها کردم….باور محدود کننده فرستادم….ترس که یکی از اسلحه های شیطانیه رو داشتم…..لطیف مگه استاد نمیگه . کنترل ورودی هاتو بکنی میتونی بهشت خلق کنی..… لطیف مگه استاد نمیگه حال خوب مساویه با اتفاق خوب…..خب همینه دیگه.تو ترس هاتو.کلافکی هاتو..خشمهاتو..کنترل کن…تو احساستو خوب کن…بقیه ش رو خدا برات انجام میده…..
ینی یه مسئله ب این آسونی من فقط زمانی تونستم مسلط بشم بهش ک تکاملم رو طی کرده بودم…..استاد جونم بازم تکامل.ههههه
به امید دیدار دو استاد عزیزم
در پناه رب الارباب
چه ترس هوایی داشتید و چطور برای ها غلبه کردید؟
همه ترس دارن درحالی که ترس دارن عمل میکنن
اگر یک کاری برات مهمه باید بهاشو پرداخت کنی و با ایمان عمل کنی
ترس ها توهم هستن و جلوی اقدامات رو میگیرن
ترس نگرانی ، دودلی ابزار شیطانه
باید با ورود به دل ترس ها بر اونها غلبه کنی
ترس الان من جلوی دوربین آمدن هست، چون کمالگرا شدم و از قضاوت افراد می ترسم
باید قدم به قدم آگاهانه برم تو دلش اگر نه خودبه خود برطرف نمیشه و دنبالت میاد
به اندازه ای که ایمانتون قویتر بشه ، ترس ها کمتر میشه و به همون تناسب نتایج بیشتر میشه
وقتی از مسیر دور میشی دوباره ترس ها زیاد میشه و فیریز میشی و جرعت کارهای بزرگ ازت گرفته میشه
ترفند پونزی:
هررررررر پیشنهادی که بهت شد که دیدی یک سود غیر معقول داره، یا فروشنده یک کالا تو رو ببره تو یک فاز حولولا که اگر الان این خرید رو نکنی ضرر میکنی
تا اینجور پیشنهادات شد، حتی نزار صحبت اون فرد تکمیل بشه و از اون محل دور شو
اگر نه طمع میکنی و تو دام میوفتی
حالا این هزاران مدل داره مثلا کورش کمپانی
یا یکی بیاد بهت بگه این کالاها رو از بندر گرفتم و الان میخوام برم سر راهم این کالاها رو یک چهارم قیمت میدم که بارم تمام بشه ، اینم یک مدل ترفند پونزی هست و داره از قوه طمع افراد استفاده میکنه!!!
پس هر زمان تو هر خرید و معامله پیشنهادی شد که با خودت فکر کنی اگر الان نزنم تو گوشش این سود میپره، بدون اون عمل اشتباهه و داره از باور کمبود و طمع آب میخوره.
فقط افراد در مدارهای پایین تو دام این ترفند میوفتند که همش میخوان با یک خرید و راهکار اینجوری به سود برسن.
استمرار ، استمرار استمرار ،ایجاد باورهای مناسب، مقاومت نداشتن، کنترل ورودی های ذهن و جلوی حرف های بیهوده رو بگیری که ورودی نامناسبه
اینکارها ظرف وجودت رو آماده دریافت میکنه