مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع» - صفحه 103
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»104MB26 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»25MB26 دقیقه













به نام خدای مهربان
سلام استاد عزیز و خانم شایسته عزیز
و دوستان هم پروژه ای در پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
گام 4 – مدیریت دو خرابکار ذهنی با نام های ترس و طمع
عجب فایلی، خدارا سپاسگزارم بخاطر فایل
استاد من صبح اول پروژه خانه تکانی رو شروع میکنم چون اول تعهدم به اونجاست وقتی تموم میشه میام سراغ این پروژه
توی گام دهم پروژه خانه تکانی دقیقا اومدین درمورد نتوورک و شرکتهای نتوورکی صحبت کردین جالبه اونجا داشتم گوش میدادم یاد ترند پونزی افتادم
و توی این فایل مفصل ترفند پونزی رو توضیح دادید
نکته مهم این فایل این بود که الگو این ایده ها رو درک کنم صرفا ترفند پونزی یا شرکت های نتوورکی نیست بلکه این داستان میتونه با هر اسم و شکل و حوزه ای توسط یکسری افراد سود جو دامش پهن بشه
کلا هر ایده ای که میاد میگه یه پول بذار پولدار بشی یا فلان مخصولم بخر و بفروش هر کی از سمت تو بفروشه به تو پول میرسه
یا اینکه میگن بیا سهام های عرضه اولیه بخر
یا اینکه میگن بیا خونتو ماشینتو طلاتو فلان پولتو بذار توی بورس پولدار میشی
یا اینکه پولت بده من برات توی بورس خارج برات سهام میخرم
همه اینا از باورهای ذهنیت فقیر میاد
چرا تو خودتو اینقدر باور نداری که خودت با استفاده از تواناییهات پول بسازی که بخوای بری محصول یکی دیگه رو بفروشی
که اینجوری پول دار بشی
چرا اینقدر خودتو و تواناییی هاتو باور نداری که بخوای بری سهام عرضه اولیه چندررررر غاز بخری که تازه بعد خرید دو روز میبندنش و وقتی ام باز شد باید n ماه صبر کنی بعد تازه چقدر میخوان سود بدن
به قول یکی از سهام دارا میگفت پول یه چیبسم نیست
این عرضه اولیه خیلی برای من گول زدنه و گولشم خوردم
اوایل واقعا سودهای خوبی بهم میداد بعد هی هرچی رفت جلو تر پول یه بستنی پریما هم نمیشد سود خیلیی زور میزد یه بستنی بتونی باهاش بخری
کلا کلا هر ایده ای که بهم میگه یه پولی بدم من در عرض فلان بهت سود میدم یا پولی بدم من فلان میکنم هر ماه فلان سود بهت میدم باید بذاری کنار باید ارام ارام این ذهن ثروتمند که فقط دنبال ایده های بهتر برای بهتر کردن کسب و کارش هست بسازی
باید دنبال این باشی
باید از توانمندی هات پول بسازی
مثل استاد که از سخنرانی کردن به این موفقیت ها رسید درحالی که همین الانش شاید رییس ثروتمندترین هلدینگ پتروشیمی ایرانم انداره استاد ثروت نداشته باشه
دیگه استاد این مسیر شما یه چیز دیگس
من میبینم که تمام فک و فامیل چشممون اینکه که استخدام رسمی پتروشیمی بشن و تازه به پدرم و هرکسی که کارمند هست تیکه میندازن که فلانید و بهمانید
کار دارن یا دنبال کارن ولی دنبال کاری هستن که توش پوله و درسته پتروشیمی صنعت مستقلی هست و ثروت و امکانات و توانمندی مالی بالایی داره نسبت به بقیه صنعت های دیگه البته شاید توانمندتر از اونم باشه ولی حداقل من تاحالا ندیدم ولی همینجا هم هرکسی توانمند تره رفته بالا و اونی که باورش پارتی و مدرک تحصیلی بوده سرجاش مونده یا به سختی به واسطه چیز بیرون رسیده
من با دیدن شما استاد الان چندباری هستم میگم ببین استاد عباسمنش از سخنرانی کردن به این مسیر پر از ثروت رسیده بر خلاف باورها و تصورات من
ببین همین نمود اینکه همه علاقه ها پتانسیل ساختن ثروت بینهایت و میلیاردی دارن
ممکن توی همون امریکا این ترفند پونزی باشه ولی شما با توجه به باوراتون به جاها و کسایی هدایت شدین که ندیدین چون شما توی مدار ایده های ثروت سازین مولد بودن نه یه شبه پولدار بودن
هرچند با توجه به ساختار کشور امریکا که کارافرین های ثروتمند زیادی هم داره منطقی هست که کمتر از جاهای دیگه این داستانا دیده بشه
قسمت اول فایل
اینکه گفتید باید بهای رسیدن به هدفتون پرداخت کنید دقیقا چیزی بود که توی گام دهم قبل از این فایل داشتم بهش فکر میکردم
اینکه من اگر میگم عاشق فوتسالم باید حاضر باشم پس هر بهایی پرداخت کنم حالا این بها هرچی میتونه باشه
ممکن این بها رفتن توی دل ترسهایی باشه که برمیگرده به کودکی یا نوجوانی
یا رفتن توی دل ترسهایی باشه که اخیرا برام پیش اومده
یا ترک کردن محلی باشه که خیلی بهش وابستم
یا ترک کردن کسی باشه که خیلی وابستم بهش
یا تمرکزم از ارتباط با افراد برداشتن
کلا اگر من میگم عاشق چیزیم ولی میترسم یعنی من واقعا عاشقش نیستم چون حاضر نیستم بهای رسیدن به اون خواسته رو پرداخت کنم دنبال چیزی غیر از اون چیزی هست که باید انجام بدن
استمرار استمرار استمرار ، ایجاد باورهای مناسب
پذیرش بی قید و شرط ابن باور ها، مقاومت نداشتن، کنترل ورودی های ذهن، حرفهای جامعه نشنیدن
کلید سعادت و خوشبختی و ثروت است
با ایمان
مریم درویشی
سلام به همراهان عزیز.
موردی که مشابه ترفند پونزی هست و هیچ ارزش آفرینی ای نداره خیلی پیشنهاد میشه، سرمایه گذاری بر روی ارزهای دیجیتال هست. تقریبا همه میگفتن بیا روی این ارزها سرمایهگذاری کن و برو دوره اموزشی ببین ما وقتش رو نداریم اما تو کامپیوتر رو خوردی بیا برو یادبگیر، نمیدونم فارکس یادبگیر و..، فلانی رفته با فلان تکنیک ها فلان ارز ناشناس رو خریده n تومان الان همون از 20n تومان ارزش داره و پولش 20 برابر شده یا اگر پولت رو بیت کوین بگیری انقدر ارزشمند تر میشه و من هم میگفتم علاقه ای ندارم و یاد حرف استاد می افتادم که باید ارزش خلق کنی نه اینکه یک دری به تخته بخوره .. به همین دلیل تمرکز گذاشتم روی تولید آموزش و انجام پروژه های اینترنتی که با مهارت هایی که دارم در کامپیوتر پروژه میگیرم و انجام میدم و روی باورهامم کار میکنم تا ایده ها موقعیت ها مشتری ها و .. بیشتری بهم داده بشه.
یک موضوعی که در این فایل برام جالب بود حرف استاد هست که پس از سالها کار کردن روی خودش میگه فکر نمیکنم که ضدضربه شدم و باید همواره روی خودم کار کنم و الا نجواها شروع میشه و .. و در نهایت میگه این باورهایی که میگم 5درصد نهادینه شده و این همه نتیجه ایجاد کرده و نتیجه میگیرم اگه من نتایجم مثل استاد نیست بعنی باورها 5درصد هم نهادینه نشده.
استاد در مورد پاشنه های آشیل میگه که هیچ موقع حل نمیشن و باید همیشه روشون کار کرد اگه فکر کنی حل شد دیگه روش کار نمیکنی و من یک سری ایرادهای شخصیتی داشتم که با استفاده از قانون یک جورایی میشه گفت حل شدن ولی الان فهمیدم که باید هنوز روشون کار کنم چون ممکنه برگردن چون پاشنه آشیل هستن
در مورد اینکه حرف مردم برای استاد اهمیت نداره و دیدم استاد حتی توی فروشگاه هم به راحتی روی زمین میشینه و کارهاش رو انجام میده و نگران نظر مردم نیست یا روی چمن میخوابه و نگران نظر مردم نیست خیلی تحسین برانگیزه، و این قبلا برای استاد معضل بوده یا مریم جان هم به همین صورت میره در خیابان و مکان های عمومی و حتی ملاقات های خصوصی .. و به راحتی از همه چیز فیلم میگیره و برای ما تدوین و اپلود میکنه و نگران نظر مردم و حرف مردم نیست و این واقعا کنترل ذهن میخواد و تحسینتون میکنم بابت باورهایی که ساختین و در عمل به کار میبرین.
عاشقتونم، امیدوارم ثروت، سلامتی، برکت، نعمت و حال خوب از در و دیوار به زندگیتون بباره و خداوند ره گشای مسبر زندگیتون باشه.
بادورود به استاد عزیز وخانوم شایسته عزیز
خانم شایسته واقعاً دستتون درد نکنه که این دوره رفتن به مداربالاتر رو تهیه کردین پدر اختیار ما قرار دادین این فایلهای که استاد به پرسشهای دوستان پاسخ میدن خیلی عالی هستن قبلاً تمام این فایلها رو چند بار گوش کردم ولی نه اینطور مرتب نه درهم کوشم دادم واقعاً اطلاعات خوبی رو استاد گوش زد میکنن البته که همین طور که استاد میگن درسته اگر ما روی خودمون همیشه کار نکنیم باز برگشت میکنیم به قبل از این آگاهی ها خیلی از شما ممنونم که واقعاً زحمت میکشین و مارو در رسیدن به خواست هاکوکمیکنین .
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام بر استاد نازنینم و بچه های سایت و خانم شایسته عزیز
الهی شکر که من در مسیر این آگاهی ها قرار دارم خدا را صد هزار بار شکر
استاد عزیزم بارها در دوره روانشناسی ثروت یک گفتن که تعهد دادم که اینکار رو بکنم مثلاً توجه به مثبت ها یا تعهد دادن که تلویزیون و شبکه های اجتماعی نگاه نکنند یا تعهد دادن که پولی پسانداز کنند و غیره همه موارد رو سعی کردن 100٪ اجرا کنند و من هم خیلی دلم میخواست که این تعهد رو داشته باشم اما نمیشد لغزش میکردم و چوبش رو میخوردم دوباره از اول تعهد میدادم ولی نمیشد 100٪ اجرا کرد و بعضی وقتا هم خودم رو سرزنش میکردم و البته خیلی بهتر شدم ولی 100٪ نبود و همیشه من این جنگ رو با خودم داشتم و به نتیجه 100٪ هم نرسیده بودم و امروز اومدم و چیزهایی که باید اجرا کنم و اون هم به شکل 100٪ رو نوشتم یک طومار شد گفتم خدایا پس الکی نبود که من تا به حال ثروتمند نشدم اینها هنوز توی ذهن من هستند و جلوی ورود ثروت رو به زندگی من گرفتن بعد بیام برای هر کدام اهرم رنج و لذت بنویسم تا من تحت هر شرایطی بتونم به این تعهداتم عمل کنم و این جاست که کار آسان میشود و دیگه نمیخاد براش زور بزنی و این برای من یک کشف بزرگی بود و من الان دیگه میدونم چه جوری البته استاد بارها و بارها به صورت مستقیم و غیر مستقیم گفته بودن ولی چون من در مدارش نبودم دریافت نکرده بودم و من بینهایت سپاسگزارم از خداوند مهربانم الهی شکر برای این مسیر زیبا همراه با یک رهبر فرزانه الهی شکرت
به نام رب مهربان
سلام به استاد عباسمنش ارزشمندم
سلام به استاد شایسته عزیزم
سلام به اعضای خوشبخت سایت
استاد جانم در رابطه با ترفند پونزی گفتین که خدا میدونه سالانه در ایران چندین نفر رو فقیرتر می کنه. گفتین فقرا گرفتار این ترفند میشن. حق با شماست استاد. چون اگر کسی فقیره توحیدش مشکل داره. آستینا رو زده بالا تنهایی خودش زندگی کنه. دستهای خدارو بسته. فرمون رو از دست خدا گرفته و بدتر اینکه قدرت رو داده دست بقیه. دست فلان موسسه، فلان مدیر، فلان بانک، فلان …روزگارش رو سپرده به دست ذهنی که میگه میخام در لحظه کاری که خوشحالت میکنه بکنی بدون توجه به نتیجه کار (یه خوشحالی کاذب که مشخصه نجواس چون ته دل آدم مطمعن نیست ازش). اگر یه آدم توحید داشته باشه میگه خدایا قربونت برم فرمون دسته توئه هدایتم کن. من سمت خودمو انجام میدم. ترس و عجله و طمع که طعمه های شیطان هستن رو ازشون اعراض می کنم. تکاملم رو طی می کنم و تسلیم خودتم. و اونجاس که خدا خدایی می کنه و میده همیان های زر رو. خدای معجزه گر مهربان.
یکی از دوستان من سال 401 یه مبلغ پولی بابت ارثیه به دستش رسید در اوج گرفتاری مالی و بشدت ماشین لازم بود و تصمیم گرفت ماشین بگیره تا هم باهاش کار کنه و هم یه جورایی ارزش سرمایه ش حفظ بشه در اون سال که ماشین روزانه صعودی بود قیمتش. اون موقع با اون پول میتونست یه ماشین تمیز سرپا مدل خوب بگیره اما امان از طمع…
گرفتار یه موسسه شد که قول دادن ماشین صفر مدل بالا رو طی یک ماه تحویل بدن با اقساط بلند مدت مناسب و آنقدر شرایطشون و مفاد قراردادشون جذاب بود که فریب خورد و کل اون مبلغ رو بعنوان ودیعه داد و اون موسسه جمع کرد و رفت. اسم موسسه رسانه ای شد با هزاران نفر مالباخته که هنوز حتی به اصل پولشون هم نرسیدن.
کاش صبور باشیم
کاش عجله نکنیم
کاش طمع نکنیم
کاش توکل کنیم
خدا که گفته بسپرش به من بشین یه گوشه تماشا کن. بدیم بهش فرمونو و متحیر بشیم از معجزاتش
خدایا خیلی خدایی. شکرت
عاشق خودت باش باخودت بهترین رفیق باش عجله راکناربزار ترس ازحرف مردم رادوربریز رقابت بیجا راکناربزار خواسته هایت را واضح مشخص کن و واضح کن آدمها انرژیت را احساس میکنند همیشه تلاش برای بهبود شخصیت داشته باش فقط خودت راببین من ارزشمندهستم ولیاقت بهترینهارو دارم
خودت برای خودت مانع شدی خودت راه ورود نعمتهای خدا رابستی وقتی توحیدی میشوی تازه متوجه میشی که من لایق بهترینها هستم وقتی که متوجه میشویم وازخواب بیدارمیشویم میبیینیم من بچه پادشاه هستم من ارزشمندهستم خوب هستم تازه تمام کائنات گوش به فرمانت میشود.
در رابازکن ببین چقدرکادو پشت درمنتظرت هست فقط برای توهست برای اینکه توارزشمندهستی
به ذهنت میگی حالا هرچی که من بگم،یا از من پیروی میکنی یا اینقدرتکرارمیکنم تا بدونی اینجا رئیس منم ،وفقط حرف من میشود وتمام.
ماهمیشه ارزشمندی خودمون رو بیرون ازخودمون جستجومیکنیم در داشتن چیزها درنگاه مردم درتایید دیگران
توکه بامعیارهای جامعه لایق نیستی
توکه ازنگاه مردم اون ادم لایق وارزشمندنیستی
چون خودمن مقصرم که ارزشمندی خودم رابانگاه مردم کوک میکنم بامعیارهای جامعه میسنجم ببین کودکان عجب احساس لیاقتی دارن اصلا بانگاهی بیرون ازخودشون به خودنگاه نمیکنند .
لیاقت این پسربچه ایرانی کاری میکندکه تمام جهان دست به دست هم بدن که ویدئو اون پسربچه به رونالدو برسه ورونالدو اون پسربچه رو دعوت کنه به اتاق هتلش خیلی با احترام و شیک ومجلسی ورونالدو را ازنزدیک دراغوش بگیرد خداهرچی راکه بخواهیم ازاون بهترش رابرای مامیخواهد ولی ماخودمان اون لیاقت را درخودمان نمیبینیم دیدن نیازنیست فقط باید بپذیریم که من همین الان لیاقت بهترینهارو دارم اون ارزشمندی رو دارم وچیزی کم ندارم .
این جهان هیچ محدودیتی ندارد تنها مانع خودمان هستیم جهان عاشق رسیدن مابه خواسته هایمان هست چون وظیفه اش همین هست توهیچ نیازی به تغییرنداری که اونی باشی که افراد موفق هستن فقط اون لیاقت درونی را درخودت ببین وبپذیر بقیه اش راجهان برایت انجام میدهداون احساس داشتن خواسته هایت را ازالان داشته باش چون جهان با احساس ماکاردارد اون احساس خوب راهمین حالا داشته باش وهی تمرین کن واینقدرتمرین کن که کمبودش را احساس نکنی اینقدرتمرین کن که هم فکربشوی با اون خواسته هم انرژی اون خواسته شوی .
مثلا وقتی خواسته ای وارد زندگیت میشودطبعا احساس خوب داری اون احساس خوب راهمین حالا درون خودت داشته باش تاهم فرکانس اون خواسته شوی .
جلوجلو اون احساس خوب را درون خودت داشته باش مثل اینکه مهمان خانه ما می اید قبل ازاینکه مهمان بیاید خانه راتمیز ومرتب میکنیم نمیگویبم که مهمان بیاید خانه راتمیز ومرتب میکنیم نمیگوییم که مهمان بیاد بعدازاینکه نشست من خانه راتمیزمیکنم نه جلوجلو اماده میکنیم قبل ازاینکه مهمان بیاد جهان هم میگه جلوجلو اون احساس را داشته باش تاهم انرژی خواسته ات شوی رسیدن به خواسته های ماهم همین هست که جلوجلو اون حس راتمرین کنیم وتمام.
وبدان که هیچ مشکلی درارزشمندی ولیاقت نیست که بایربرطرف شود ویاتوبروی وکسبش کنی .
فقط باید بدانی که همین حالا با لیاقتی همین حالا اون ارزش را داری اون لیاقت راداری
من فقط باید الان احساس داشتن اون خواسته هارو داشته باشم مگه برای بزرگی خداچیزی غیرممکن هست اینقدر کاربلده که عاشق همین غیرممکن های ذهن منوتوهست .
خدامیگه چیزهایی که تومیخای برای توبزرگه برای من درثانیه انجام میشه اون تویی که راه ورود نعمتهارو به هزاربهانه میبندی جرات داشته باش درخواست غیرممکن کن فاصله بین درخواست تو ودریافت توهست اونم باورتوست اگه بمن خداست که بلدم میتونم اگردستاموبازبزاری اینقدرفکر روهم انبارنکنی که راههاروببندی .یکباربگوباتوکل بخدا این خواسته های منه راه حلش روخودت پیداکن فقط بگومیخامش ببین چکارهاکه بکنه …توفقط خودت رواماده دریافت کن همین خودتولایق دریافت کن همین
الکی دست وپانزن برای خودت محدودیت درست نکن ی گوشه وایسا فقط شوق اون بچه رو داشته باش که درخواست یک اسباب بازی بزرگ کرده وتوذهنش داره باهاش بازی میکنه وازدید اون خریده شده وتمام ومطمئنه به خواستش میرسه واصلا براش مهم نیست شرایط چیه فقط میخواد…فقط کارمن اینه راه رابازکنم فکرهامحدود راپاک کنم باهرفکرخوب یک روزنه بازمیشه برای دریافت واون وقت نعمت ها میباره ومیباره وغرق درارامش ثروت سلامتی عشق وشادی میشی .
به نام الله مهربان
سلام از یک روز زمستانی و آفتابی زیبا در ظهر جمعه به استاد عزیزم و مریم بانو و دوستان هم فرکانسی
روز چهارم از سری فایل های مهاجرت به مدار بالاتر
در مورد تجربم از ترفند پونزی بگم براتون
چند سال قبل همسرم برای برادرش 50میلیون واریز کرد که من رسیدش رو دیدم ،علتش رو پرسیدم گفت یه سرمایه گذاری کرده تو یه شرکت فروش خودرو و کلی هم سود میده از منم خواست تا شریک بشم،خلاصه این واریز کردنا ادامه داشت هر ماه تا رسید به 650میلیون تا جایی که من اطلاع دارم
اون موقع با این پول میشد خونه خرید ،تایم قراردادم میگفت فلان مبلغ سودتون شده ماشینتون که دست منه انقدر ارزشش شده و فلان جا کارخونم زدیم شما انقدر سهام از اون کارخونه دارید و خلاصه مثل قضیه اون کرم که استاد گفتن نه ما کرمی دیدیم نه ماشینی نه کارخونه ای تا اینکه بقیه فامیل هم برادر همسرم بردن حتی همسرم به خانواده من هم خیلی اصرار میکردن که خداروشکر اونا سرمایه گذاری نکردن،چون اوایل سود میداده دقیقا طبق مثالی که استاد زدن در ترفند پونزی برای جلب اعتماد اوایل سود پرداخت میکنن،دیگه الان چند ساله کلا صاحب اصلی در زندانه با 60هزار شکایتی و بقیه داستان و پولی که رفت و همسرم واقعا به سختی بدستش آورده بود
دیگه الان با آموزه های استاد درکم بالا رفته و اصلا به همچین چیزی فکر هم نمیکنم
برای وسایل کارم راحت میتونم اقساط خرید کنم ولی این کارم نمیکنم و هروقت توانش رو دارم خرید میکنم
ولی هنوز خیلی کار دارم و باید حسابی باور فراوانی رو تقویت کنم،باید قانون تکامل رو درک کنم..
سپاس از خدای هدایت کننده و استاد عزیز
به نام خداوند بخشاینده مهربان
سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته نازنین
وهمه ی دوستان عزیزم در این مسیر توحیدی
میخوام از تجربیاتم بنویسم که چطور درگیر روش پونزی شددم
ورعایت نکردن قانون تکامل چه ضربه هایی به ادم میزنه و اگر رعایتش کنی مسیر همواره
من چندیدن سال پیش یعنی 7سال پیش درگیر روش پونزی شدم
چیزی از قانون نمیدونستم عزت نفس به شدت پایینی داشتم
ومیخواستم با موفقیت زود هنگام خودمو به دیگران از جمله خانواده ثابت کنم
الان که دارم مینویسم کمی احساسم بد میشه واقعیتش
من 4سال از عمرمو توی گل کوئست گذروندم که البته با یه نام جدید فعالیت داشت
وکلی پول اونجا گذاشتم والان هم دارم بدهی های اون موقع رو میدم
وکلی هم هزینه کردم که به پول الان نزدیک به 200میلیونی پول فقط هزینه کردم
وبدهی که بایدم بدم که هیچ
وبدتر از اون بار روانی و روحی که روم بود
نمیخوام بیشتر ادامه بدم که واقعا حالم بد میشه
خلاصه تا وقتی که با استاد اشنا نشده بود
ویلون بودم انقدر اعتماد به نفس و عزت نفسم رو از دست داده بودم که اصلا نمیدونستم چیکار کنم
و خودم رو سرزنش میکردم و اشتباه پست اشتباه
اما یه چیزی که مطما هستم ازش اینه که من درسته اون اتفاقات برام افتاد اما باعث رشدم هم شد
ویکی از خیریت هاش اشنایی با استاد بود
چون شخصیت من جوری بود که اگر اون سیلی رو نمیخوردم
فکر نمیکنم تصمیمی برای تغییر میگرفتم
و حتی وقتی هم با استاد وقوانین اشنا شدم یک سال اول کلا نمیتونستم بپذیرم حرف های استاد رو
انقدر مدارم پایین بود
این روش پونزی همیشه هست و جالبه استاد گفت افراد فقیر درگیر اونجا ها میشند
من 4سال اونجا بودم دوتا دفتر داشتم 50نفر سازمان داشتم
500نفر ادم پرزنت کردم و 500نفر ادم دیدم حتی حتی یک دونه ادم موفق ثروتمند با اعتماد به نفس اونجا ندیدم حتی یدونه
چون همه ذهنیت فقیر داشتن
تکامل
من هنوز تو این زمینه مشکل دارم
بعضی وقت ها میخوام زور بزنم که عجله کنم جبران کنم تمام ضررهارو وناکامی هام رو
و به زور با یه ایده ی که خیلی با من فاصله داره حرکت کنم
وهمین باعث میشه از مسیر درست خارج بشم وترس و طمع و نگرانی بیاد سراغم .
اما زود کنترلش میکنم که از مدار صحیح خارج نشم .
20سال اینجوری زندگی کردم خب قطعا زمان میبره
واقعا این مسیر نیاز به ایمان داره نییاز به تقوا داره
نیاز داره که اگاه باشی
اوایل میگفتم که خب مگه احساس خوب چیه
یا یکی از بیرون مسخره کنه بگه
با احساس خوب به خواسته برسی کار کردن روی خودت
اینم شد کار مسخره شدی
اما واقعا کار فیزیکی بعضی وقت ها راحت تر از کنترل نجواهای ذهنه
اینه چیزی نمیبینی ولی ادامه میدی با این ایمان که
من نمیبینم اما نمیترسم
و روی اصول خودم میمونم و قطعا نتیجه اتفاق خواهد افتاد
در پناه حق
به نام خداوند زیبایی ها
سلام به همه عزیزانم
⬅︎نکته ای که در خودم متوجه شدم در مورد ترس ها اینکه که تا چندسال پیش من خیلی ادم اکتیوتری بودم . و ترس های الان رو نداشتم و از دیوار صاف بالا میرفتم . دستم رو توی هر سوراخی میکردم و دنبال هیجان و چالش بودم و کارهای میکردم که الان که میبینم که چقدر به اطلاح دیوانه بودم ولی هیچ ترسی نداشتم اما الان حتا از فکر کردن به همون کارها ترس دارم .
و پوینت اینه برام که وقتی حرکت نکنی خیلی از نظر شخصیتی کوچیک میشی و ترس ها تو رو میگیرن و بهت حکومت میکنن و مثل قوطی رانی مچالت میکنن.
از شخصیت دونالد ترامپ خیلی خوشم میاد که خیلی به خودش باور داره و بی کله عمل میکنه . این ادم الگوی اعتماد به نفس اهنین هست که خوب خودشو ساخته.
خداوند ایده میده قدم برداشتن با ماست. مثل قوم بنی اسرائیل که غذا میخواستن اما حاضر به حرکت نشدن و 40 سال سرگردان در بیابان بودن چون همون ادم ها با همون ترس ها بودن. و این دقیقا مثالش برام منم هست که صبر خدا زیاده تا وقتی عمل نکنی اوضاع بدتر از این میشه. قرار نیست خدا بجات عمل کنه . تویی که باید حرکت کنی.
مورد دوم :بحث باور کمبود هست که ادم رو به عجله و طمع و نتیجه ضرر کردن میندازه.
من یک بار از این طمع و عجله برای ثروتمند شدن گرفتار ترفند پونزی شدم و ضرر خیلی بزرگی کردم اما درسم رو خوب نگرفتم و قانون رو هم نمیدونستم بنابراین روی این باورها مدام باید کار بشه
دراسکیل کوچکتر .مثلا همین چند روز پیش فروشگاه رفتم و یک جنسش رو تخفیف داد و من سه تا برداشتم . و بعدا از خودم پرسیدم چرا من این رفتار رو داشتم که چندتا برداشتم و اونم همین باور کمبود هست که هنوز توی باورهام دارم .
و با خودم برداشت کردم که ارزون تر اینجا گیرت نمیاد و بدو که تموم میشه و همش از عجله و حرص و کمبود هست . حالا این یه مورد کوچیکه اما باورش مهمه که از چه باوری میاد که داره ناخوداگاه در ذهن اجرا میشه . و نشون میده مدام باید باورهای جدید تکرار و تمرین بشه.
هر رفتاری علتی داره . تو تلگرام یه گروهی بودن که میگفتن ما یه رباتی درست کردیم که با تحلیل کردن بورس جهانیه طلا میاد بهترین خرید رو میکنه و سود دلاری به شما میده و شما کافیه قسط اول 50 میلیون بدی و حساب صرافی درست کنی و این ربات رو بهت میدیم وکلی از روند تجزیه تحلیل ربات و کلی امار اورده بود و توی توضیحات سوال میگه که ما میخوایم که خیر به مردم برسونیم و همه بتونن پولدار بشن ولی این ربات هزینه داره که باید پرداخت بشه . در ادامه ..
یا این موسسات و بانک ها که سود میدن . یا همین دنبال تخیف بودن ها. جشنواره های فروش(بلک فرادی . روز مادر . تخفیف به علت جابجایی. حراجی و …) . یا دنبال جنس ارزان تر بودن . وام و درخواست کمک هزینه . دنبال قسط . دسته چک و … کیا دنبال اینا هستن و میرن سمتشون ؟
همه این حرکات نوعی ترفند پونزی هستن ولی چون اسم های خوشگل دارن و ناراحت نشن نمیگم پونزی. دنبال این ها بودن از کمبود و عدم خود باوری و عزت نفس میاد . و صدبار باورش ادم رو به قعر چاه میبره و خوبه که من شناسایی کنم. به جایی این چیزها باورهام رو باید بزرگ کنم
و خداروشکر میکنم که هنوز ثروتمند نشدم و گرنه با این وضع باوری قطعا خودمو به باد میدم .
این باور من باید از بیس تغییر کنه که هر عاملی که بخواد ذهن منو تشویق به خرید وسیله ای کنه یا بیان حتا بهم مجانی پول یا کالایی رو بدهند رو نمیخوام و حتا فایل های رایگان استاد هم رو نباید به چشم رایگان دید .
شاید چندر غاز سود کنی ولی باوری میسازه که صدبرابر از دست میدی و بیچارت میکنه. باور بی عرضه بودن و عزت نفست و لیاقتت رو میاره پایین و همینطور احساس کمبود میده .
چرا استاد جلوی سود بانکی رو گرفته یا دنبال جنس تخفیفی نیست. چرا ثروتمندا درگیر این بازی های فریب دهنده نمیشن .اولا چون باور درست نسبت به خودشون دارن و ثانیا میدونن که دنبال این سودها بودن باور بدی در انسان میسازه و در کل باور ضد ارزش افرینی و عدم حرکت رو در ادم میسازه و همینطور باور تاثیرعوامل بیرونی رو تقویت میکنه که بسیار مخرب هست.
چرا هر فایلی رو باید صدبار دید و در موردش فکر کرد و الگو اورد و هر دوره ای رو حداقل یکسال تا دو سال کار کرد؟ . چون این باورها باید بره تو گوشت و خونم. وقتی فقط فایل میبینی و رد میشم انگار درکش نکردم و میرم بعدی و این تغییری ایجاد نمیکنه شاید تو چند روز یا چند هفته خوب باشی و نتیجه بگیری ولی بیس باوری تغییر نکرده و میپره و من اینو تجربه کردم .
درصورتی که باور باید همیشه کار بشه که بره تو حافظه سلول ها و اتم ها و جزو ناخوداگاه بشه . مثل بستن بند کفش.
اینو من باید درک کنم که باورها مهمه . اگر با باور نادرست حتا کل ثروت زمین رو بهت بدن نتنها خوشبخت نیستی بلکه باعث رنج و عذابت خواهد شد و من باید ظرف خودم رو بسازم.
باید الگو ببینم از افرادی که رفتن توی بورس یا توی پدیده شاندیز یا در موسسات پول گذاشتن و… حتا این ادم ها اگر ثروت بسازن که محاله ولی به راحتی اونو از دست میدن چون باور اشتباهی پس زمینه دارن.
سیستم خداوند خیلی درسته که به افراد به اندازه باورها و ظرفشون میده که اگر غیر از این بود تمام افراد نابود میشدن و چرا خدا در قران میگه محمد به نعمت های بقیه نگاه نکن ؟ چرا که اون ظرفشو داشته که اونقدر نعمت گرفته و تو با مقایسه وارد فکر و مدار اشتباهی میشی
اگر ثروت را مثل یه اقیانوس به انتها فرض کنیم و من یهو بیفتم وسط این اقیانوس(ثروت) قطعا غرق میشم چون من هنوز شنا کردن بلد نیستم. علی دایی تو تهران چندتا فروشگاه لباس ورزشی و رستوران داره و توی برج زندگی میکنه اما همین ادم قدم به قدم جلو رفته و ظرفش رو ساخته.
خداروشکر
آرزوی بهترین ها برای شما
██████████100%
به نام خداوند بخشنده و مهربان…
خدای وهاب که بی حد و حصر میبخشه
سلام به استاد عزیزم…
سلام به خانم شایسته نازنین…
سلام به دوستان ارزشمندم…
خداوند رو سپاسگزارم که منو در مسیر شنیدن و نوشتن، درک و عمل کردن به این آگاهی ها قرار داده….
گام 4، پروژه گام به گام مهاجرت به مدار بالاتر
مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای « ترس » و « طمع »
هنوز فایل رو گوش نکردم و فقط توضیحات متنی این جلسه رو تو دفترم نوشتم و وقتی به تمرین جلسه رسیدم، به یادم اومد بزرگترین طمع زندگیم…نمیخام جلوی اشکامو بگیرم..بعضی وقتا باید اجازه بدم که اشتباهات زندگیم یادم بیاد، گریه کنم تا متوجه مهاجرتم به مدار بالاتر بشم…
تو جلسه قبل در مورد تمرین، زیاد حرفی نداشتم برای گفتن البته که اینم بی دلیل نیست..یا تو زمینه باور فراوانی پاشنه آشیل دارم که خودم میگم دارم…یا نیاز بیشتر دارم به تکرار جلسه قبل تا درکم از آگاهی هاش بیشتر بشه و سیمانهای ذهنم یه تکونی بخورن تا متوجه باورهای محدوده کننده ام بشم….
اما این جلسه، اینقدر فقط توضیحات متنی شما مریم جان عزیزم باعث شد که به یاد بیارم که به خودم اجازه دادم قبل از اینکه آگاهی هاشو بشنوم بیامو اعتراف کنم….
استاد، تو دوره روانشناسی ثروت یک خیلی واضح میگین من همینجا بهتون میگم که بورس تا چند ماه آینده خواهد ترکید، طبق قانون این حرف رو میزنم …و این اتفاق افتاد…دقیقا سر تایمی که شما گفته بودید این اتفاق افتاد و دیگه برنگشت به حالت گل و بلبل سابق…
آخ ای ذهن نجواگر و چموش من….
با اینکه این دوره رو داشتم، اما هرگز نشنیدم حرفهای شما رو….
هرگز در مدار شنیدنش نبودم استاد
از ضرر های مالی که خوردم، بگذریم..چند صد میلیون شد…
بیاییم ببینیم چه زمانهایی که از دست دادم…..
از اون بدتر، چه شرک هایی که ورزیدم …
به کل، خدا رو فراموش کرده بودم
فقط رو آدما حساب میکردم….
زمین خوردم، درس نگرفتم…
فرداش دوباره تکرار و تکرار و تکرار….
این آدم تموم میشد، میرفتم سراغ اون یکی…
تو رو خدا، بیایین به من سهم معرفی کنید…
شما بیایین واسم کاری کنید….
خودم رو ، نیروی درون خودم رو فراموش کرده بودم
اگر کسی بهم میگفت خودت، بهم بر میخورد….
باور نداشتم خودمو….
باور نداشتم خدای درونم رو …
خالق بودنم رو باور نداشتم، ربوبیت خدا رو که اصلا نمیدونستم یعنی چی ,….
فاصله داشتم باهاش….
دنبال راهکار و ایده تو دهن مردم بودم….
تحقیر شدم …
توهین شنیدم …
نشتیهای انرژیم به شدت زیاد بود….
قوانین رو میشنیدم از زبان استاد اما زهی خیال باطل…
فقط میشنیدم اصلا درک نمیکردم…
میدونید بچه ها…
به اصطلاح « توهم زده بودم »…
داشتم مسیر رو اشتباه میرفتم اما برای اینکه هدایت قلبمو آروم کنم « توجیه میکردم » ….
هدایته بود اما نمیشنیدم….
بهش عمل نمیکردم….
خوب که ضربه ها رو خوردم، افتادم…
عین تشنه ایی که در جستجوی آب باشه و ساعت ها تو بیابون دویده باشه، خسته و تشنه، درمونده افتادم….
این عجله کردنها
این رو بقیه حساب کردنها
این توهم زدنها که بقیه میتونن واسم کاری انجام بدن
این من توانایی ندارمها
این چطور و چگونه میخواد کارم انجام بشه ها
این شرک ها….
این شرک ها….
و این شرک ها …
باعث شدن بشکنم….
اما به لطف هدایت های خداوند، آموزه های شما، دوباره بلند شدم….
ادامه دادم…
درس گرفتم….
و هر دفعه که کسی، یا ایده ایی یا راهکاری اومد که بهم گفت یهویی … یه شبه به قول شما استاد عزیزم از سمت مقابلش راهمو گرفتم و رفتم….
تا اینکه آروم آروم متوجه حرفهای استاد شدم…
در حد درک خودم….
هر چقدر بیشتر رو خودم کار کردم، بهتر شنیدم و درک کردم و عمل کردم….
سختم بود عمل کنم به این حرف که رو توانایی خودتون حساب کنید …
یادمه خیلی به این جمله مقاومت داشتم که ایمانی که عمل نیاورد، حرف مفت است …
میشنیدم، بهم میریختم…
چون پاشنه آشیلم بود…
اما قانون همینه….
به قول شما مریم جان، قانون رو نمیشه دور زد
و الان خدا رو شکر دارم کار میکنم….
کاری که ایده شو خداوند بهم داد در دوره روانشناسی ثروت 3 …
توانایی خودم و هدایت ناب خداوند….
و میدونم که هر روز بهتر و بهتر و بهتر میشه….
خوشحالم که دارم در کنار شما عزیزان دل در این پروژه ارزشمند قدم بر میدارم….
قدم به قدم…
گام به گام…
آرام آرام….
دارم مهاجرتم رو به مدار بالاتر درک میکنم…
و چقدر خوبه که رها باشیم ..
و اجازه بدیم خداوند ما رو هدایت کنه ..
دست و پا نزنیم…
عجله نکنیم….
لذت ببریم و زندگی کنیم…
از باران لذت ببریم…
از برف لذت ببریم….
از سرما لذت ببریم…
از گرمای جنوب، از هوای بینظیر بندرعباس لذت ببریم….
از آفتاب لذت ببریم….
من الان 8 روزه اومدم مسافرت به بندرعباس…
چیزی که اینجا یاد گرفتم رها بودنه …
چقدر رها هستن و شاد…
چقدر آرومن…
چقدر راحت به خدا اعتماد میکنن…
چقدر اینجا آسمون نزدیکه….
چه لباسهای زیبایی دارن…
چه پوست های برنزه خوشگلی دارن…
چه چشمان زیبایی دارن…
چقدر مهربونن….
خیلی خوبن….
چقدر جسارت دارن…
این ویژگی رها بودن من اینجا بیشتر درک کردم….
خدایا شکرت…
برای تمام این زیباییها..
برای این جهان زیبا و متنوع شکر…
و من عاشق این جمله ام که و تنها رها و آرام است که میشنود ….
عاشقتووووونم بینهایت…