مصاحبه با استاد | مفهوم «ایمان + عمل صالح» در مسیر هدف - صفحه 42 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1124 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1550 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    من هدف بزرگی دارم باور دارم با تغییر باورها می توانم به آن دست یابم اما برای رسیدن به خواسته ها ایا تلاش هم لازم است؟

    ما فکر می کنیم می توانیم به خواسته های خود بدون قرار گرفتن در مدار آن دست یابیم.

    تنها زمانی به خواسته های خود خواهیم رسید که :

    وارد مدار خواسته ی خود شده باشیم

    وارد مدار خواسته شدن مستلزم وجود سایر عوامل است:

    اگر علاقه به مطالعه تمرین و کسب مهارت در آن نداریم چگونه و چرا می خواهیم به آن دست یابیم؟

    این مورد با رسیدن به خواسته ها در تضاد است.

    اولین عامل دستیابی به اهداف:

    داشتن علاقه است

    زمانی که اهدافمان برایمان حائز اهمیت باشد:

    کارها خود به خود انجام خواهد شد

    اتفاقات رخ خواهد داد

    برای رسیدن به اهداف باید:

    بهای آن را پرداخت کنیم

    انرژی :

    نه به وجود می آید نه از بین می رود تنها از شکلی به شکل دیگر تبدیل می شود.

    باید انرژی را تغییر شکل دهیم.

    با چه چیزی؟

    افکار درست

    باور درست

    حرکت در مسیر درست.

    ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است

    ایمان و عمل صالح در قران توامان با هم بیان شده است

    وقتی در مدار درست قرار بگیریم:

    اشتیاقی در وجود ما رخ می دهد که :

    حرکت های فیزیکی را انجام می دهیم

    بهای رسیدن به اهدافمان:

    زمان گذاشتن و صرف انرژی برای انجام آن است

    زمانی که تمرکز خود را تنها بر روی یک کار قرار می دهیم :

    در آن حوزه به رشد و پیشرفت دست میابیم

    اگر می خواهیم به موفقیت دست یابیم :

    باید بها بپردازیم

    ایمان داشته باشیم

    زمان بگذاریم

    تمرکز بگذاریم

    خداوند به ایمان ما پاسخ می دهد:

    تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس خود راه بگویدت که چون باید کرد

    ایمان و توکلی که توامان با احساس خوب باشد:

    معنا دارد

    کار ما :

    بندگی است :

    خداوند در زمان مناسب خواسته های ما را اجابت خواهد کرد

    تضادها در طول مسیر باعث می شود:

    خواسته های واقعی خود را بشناسیم تا به سمت آن هدایت شویم

    چگونه خداوند دل ها را برای ما نرم می کند؟

    ایمان ما این کار را انجام می دهد

    ایمان

    باور

    توکل مهم است نه هیچ عامل بیرونی دیگر مانند استعداد

    اگر بها نپردازیم :

    به اهداف خود دست نمیابیم

    زمانی که بر روی باورهای خود کار می کنیم:

    ایده هایی به ما الهام می شود که به راحتی با عمل کردن به آنها به خواسته های خود دست میابیم

    مسیر نادرست :

    ما را به اهدافمان نمی رساند

    برای زمان و انرژی خود ارزش قائل باشیم

    وقتی در مسیر درست هستیم ایمان داریم توکل می کنیم به ایده های الهامی عمل می کنیم:

    خواسته های ما به ما داده می شود:

    خداوند همه چیز را برای ما هماهنگ می کند

    سرمان بالاست

    اتفاقات و شرایط خوب برای ما رخ خواهد داد

    از همان اول صادق و درستکار باشیم:

    کار خود را با کیفیت بالا انجام دهیم

    به هیچ عنوان رشوه ندهیم

    اگر به دنبال موفقیت پایدار هستیم:

    در مسیر درست حرکت کنیم

    باید اصول درست بر مبنای:

    توحید

    یکتاپرستی

    صداقت درستی پاکی راستی داشته باشیم

    چه چیزی را باید قبول کنیم:

    چیزی را که برای خود نمی پسندیم برای دیگران هم نپسندیم

    این اصول ما است

    که به هیچ وجه نباید آن را زیر پا بگذاریم

    خداوند همه کار برای ما انجام خواهد داد

    اگر به ثبات فرکانسی برسیم حتما:

    شرایط ما دگرگون می شود

    وضعیت یک کشور را :

    مردم آن کشور به وجود می آورند

    تا زمانی که افراد ناسپاسند:

    هیچ نعمتی دریافت نخواهند کرد و تمام نعمت ها را از دست می دهند

    بهشت را به بها می دهند نه بهانه

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    سارا جنگروی گفته:
    مدت عضویت: 569 روز

    سلام استاد عزیز امیدوارم هروز به سلامتی و سعادت و ثروتتون افزوده بشه توسط خدای یکتا خیلی خوشحالم که آماده بودم و با شما آشنا شدم قبلا اسمتونو شنیده بودم حتی یکبار یه فایل صوتی از شما کسی برام فرستاده بود زدم رو پخش و دوست نداشتم گوش بدم اما چند روزه تو سایتتونم و خیلی مشتاقم ک هرچه بیشتر فایل هاتونو ببینم میخاستم از خدای مهربونم تشکر کنم که منو تو این مسیر آماده کرد و از شما تشکر کنم که به لطف خدای بزرگ شما راهنمای ما شدید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    ولی الله علوی گفته:
    مدت عضویت: 1611 روز

    درود استاد عباسمنش.وهمه خانواده بزرگ عباسمنشی ها…امروز صبح جمعه به محض بیدارشدن ازخواب ،درجهت کنترل ورودی های ذهن سایت را نگاه کردم این فایل را دانلود کردم وگوش دادم .تمام کلماتی که استاد دراین فایل می‌گوید دقیقا مصداق زندگی گذشته من بود وهدیه زندگی الان من وآینده من هست که قانون فهمیدم ودارم کارمیکنم ..چقدر شیرین گفتی استاد درفایلهای گذشته .این مطالب برای همه مردم جهان نیست برای یک‌عده خاصی هست که به دنبال ساخت زندگی رویایی خود هستند وخداوند به من لطف کرد که دراوج جوانی قانون یاد گرفتم ومن رابه سایت الهی عباسمنش هدایت کرد .هرفایل استاد را باید میلیونها بار گوش داد…. استاد مشتاق دیدن شما درایران هستیم که با توکل به خدا دراینده نردیک اتفاق می افتد .خدایاازبابت وجود استاد عباسمنش سپاسگذارم خدایا سپاس خدایا سپاس خدایا سپاس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    عرفانه تیموری گفته:
    مدت عضویت: 2876 روز

    بنام خدا و سلام ب همگی.خداقوت و وقتتون بخیر

    من تمرین این گام رو توی دفترم نوشتم و اون لیست رواماده کردم و ب ترتیب نوشتم ک فعلا شامل22مورد هست.ک یکی ازین موارد حس لیاقت و ارزشمندی خودمو ببرم بالا واسه داشتن این خاسته.واسه همین نوشتم ک دیگه مثل تجربه های این سالهای عمرم نباشه ک تا سنار درمیارم این بیاد بگه اینو لازم دارمو اون بیاد بگه اینو میخامو منم بدووم برم براشون بخرم،نداریم.

    دیگه فقط تلاش و پس انداز و برنامه ریزی واسه دل خودم و رسیدن ب خاستم باید باشه.خرج بیهوده اینور اونور نداریم.چون من لایق دریافت نعمتهای خداوندم.چون من لایق رسیدن ب یک ماشین خوب هستم و بااین خط قرمزهایی ک واسه خودم مشخص کردم میخام ب جهان ثابت کنم اینبار داستان فرق داره.میدونم ممکنه این برام سخت باشه.چون من یک مادری هستم ک هیچوقت دلم تاب نیاورده ب بچه هام نه بگم و همیشه هرچی از دستم براومده انجام دادم.الانم همینه.الانم کاری از دستم بربیاد براشون انجام میدم ولی اولویت اول خودمم.

    خاسته ی من ی ماشین صفره.البته اون ماشینی ک واقعا الان دوست دارم داشته باشمش صدالبته ک با مدار الانم جور درنمیاد.واسه همین خاستمو کوچیکتر کردم.اصلا درحین نوشتن باین نتیجه رسیدم ک شاید بهتر باشه ی پراید باری بخرم ک در زمینه ی کارم هم خیلی بدردم میخوره و کارو برام راحتتر میکنه.

    دیروز اولین قدم رو درین راستا برداشتم و ب لطف خدا صبح زود بیدارشدم و همراه همسرم رفتم کارگاه.سعی کردم تو محیط کارقراربگیرم ببینم چی پیش میاد.و خب ب لطف خدا بجز اینکه کمک بودم اونجا و هرکاری ازدستم برمیومد انجام میدادم ی ایده هم اومد ک قراربود امشب با همسرم بریم دنبالش ک خب بخاطر تولد دخترم انداختیمش واسه فرداشب.فکر کنم اینم باید ب لیستم اضاف کنم ک ازین ب بعد اون هدف و خاسته برام در اولویت باشه.نمیدونم.

    درهرحال متعهد میشم هرروز ب لیستم سربزنم و هر اقدامی ولو کوچک را در راستای این خاسته انجام بدم.

    و سعی میکنم اون عمل صالحی ک باید رو هرروز انجام بدم و تا اونجا ک بشه بیام اینجا بنویسم.

    با آرزوی موفقیت برای همگی و برای خودم.

    دوستتون دارم عرفانه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    علیرضا عباسی گفته:
    مدت عضویت: 1180 روز

    به نام خداوند بخشنده ومهربان

    باسلام ودرود خدمت استاد عزیز وهمه کسانی که در این مسیر هستند

    خدارو سپاسگذارم بابت این که من هم در این مسیر هستم

    خدایا تو میدانی که من هر آنچه که از هدایت سلامتی نعمت خوشبختی ثروت و….دارم از آن توست

    استاد عزیز

    من چند ماه قبل در شرایطی قرار گرفتم که می توانستم به راحتی وبا کمترین هزینه پول زیادی رو وارد زندگیم کنم

    ولی به لطف خداوند حکیم در این راه قدم نگذاشتم و از این راه پولی وارد زندگی من نشد

    امروز که این فایل رو دیدم چه قدر خدا رو سپاسگذاری کردم از ته دلم که هدایت شدم که در مسیر اشتباه قدم نگذارم

    واین نکته گه گفتین داشتن چارچوب (اصول)در زندگی

    واقعا قدرتی به آدم میده که با هیچ قدرتی قابل مقایسه نیست به نظر من ایمان یعنی داشتن یک سری چارچوب(اصول)و عمل کردن به اونها

    به قول خودتون در پناه الله یکتا سالم شاد وموفق باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    شادی گفته:
    مدت عضویت: 817 روز

    سلام خدمت استاد بزرگوار ،کلی با این فایل من اشک ریختم اشک ایمان.وقتی شما حرف میزنیددیگه احساس غریبگی نمیکنم تو این دنیا مثلا اونجا ک رشوه رو متوجه نمی‌شید مثلا اونجا که باج نمی‌دین مثلا درستکاری ،استاد من حتی هزار تومان هم نمی‌زارم از حق کسی به گردنم باشه اینقدر برام این موضوعات مهم هست من فکر میکنم تنها دلیلش این هست که خیلی خدارو دوست دارم و می‌خوام بهش نشون بدم که دوسش دارم و هر لحظه خدارو حس میکنم ،همون خدایی که آرزو دارم هر روز بیشتر بهش نزدیک بشم و پس از مرگ ملاقاتش کنم .ترس دور شدن از خدا باعث شده حواسم به کارهام باشه .چقدر احساسات رفتار ها دیدگاه های شما با روح و وجود من هماهنگ است.چقدذ خوشحالم که خداوند سه چهار سال پیش من رو با شما آشنا کرد و باعث شد من از بدترین روابط به رابطه رویایی با همسرم ،رابطه رویایی خودم با خودم و دیگران برسم ،و بتونم کتابم رو در حوضه ی علاقه م بنویسم و عزت نفس با اصالت و درونی خودم رو بسازم و الان آرامش و عشق ،عزت نفس ،شغل و علاقه خودم رو دارم ،رویام رو دارم ،اما اینقدر در باره شغلم و ثروت باورهای نادرست دارم هنوز به موفقیت مالی نرسیده ام که ایمان دارم درست میشه بزودی .خداروشکر میکنم بابت وجودتون استاد خوبی ها.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    مژگان علیزاده گفته:
    مدت عضویت: 975 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    با سلام خدمت استاد عزیزو تمامی بزرگواران در این سایت

    گام 8ام

    درک من از این فایل

    تو باید برای رسیدن به اهدافت باید بها بپردازی یعنی باید با ایمان داشتن به غیب و اینکه این خداوند کارشو عالی انجام میده

    پس باید راه درست رو بری و ایمان داشته باشی وقتی که عملت درست باش این عمل درست و صالح از افکار درست هس و لاجرم هم اتفاقات عالی برات می افته تقوا همراه با عمل صالح و توکل داشتن با هم درهای نعمت رو به سمت زندگی ات باز می کنه

    شکرگزار باش برای هر آنچه داری شکرگزار باش برای زنده بودن و زندگی کردن و ایمان داشته باش خداوند هم به پاس این قدردانی برات بهترین ها رو رقم میزنه چون همه اتفاقات عالی همون خود خداست که با اتفاقات خوب و عشق و شادی و بهترینها وارد زندگی ات میشه

    خدایا شکرت بابت این سایت باارزش

    خدایا شکرت بابت این استاد عزیزو گرانبها

    خدایا شکرت بابت شنیدن این آگاهی ها

    در پناه حق سعادتمند باشید در دنیا و اخرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    شاهین حسن زاده گفته:
    مدت عضویت: 1678 روز

    به نام خداوند بخشاینده مهربان

    سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته نازنین

    وهمه ی دوستان عزیزم در این مسیر توحیدی

    خداروسپاسگذارم که امروز هم بهم فرصت داد که در این مسیر توحیدی قدم بردارم

    استاد در جواب سوال دوستمون که گفته بود چجوری از شر اون همه تلاش تاقت فرسا برای رسیدن

    به اهدافم خلاص بشم

    واقعا من خودم اینطوری فکر میکنم مگه میشه

    کسی به فوتبال علاقه داشته باشه

    اما فوتبال بازی کردن رو دوست نداشته باشه یا براش سخت باشه

    من خودم شخصا تا الان که هرکاری رو انجام دادم با اینکه بهش علاقه نداشتم اما بهتر از هرکسی انجامش دادم

    کلی وقت هم براش گذاشتم با اینکه علاقه

    انچنانی نداشتم اما براش بیش از حد زمان گذاشتم و الان میخوام تو زمینه مورد علاقه ام شروع به فعالیت کنم

    که قطعا با اشتیاق بیشتری البته با باورهای درست براش قدم برمیدارم چون اگر باورها درست نباشه

    هرچقدر هم عاشق باشی همچین زده میشی که کلا بیخیالش میشی

    ونکته بعدی بحث ایمان به خداونده

    که من کار خودم رو انجام بدم من بندگی خودم رو بکنم من انچه تو این لحضه بلدم انجام بدم خدا خودش میدونه کی بده اون خدایی کردن رو بلده

    اون همیشه اجابت میکنه این من هستم که باید در مسیر درست قرار بگیرم

    همیشه برام این که یه اصولی داشته باشم که

    طبق اون حرکت کنم سوال بود

    اما با این ج استاد متوجه شدم که کارهایی که دیگران انجام میدن وخوشم نمیاد خودم درستشو انجام بدم

    وپایبند باشم به این اصول و از اون کوتاه نیام .

    مثل تمام افراد و شرکت های موفقی که یک سری اصول برای خودشون داشتن وروی اصولشون موندن و به موفقیت پایدار رسیدن

    درپناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    محبوبه صابونی گفته:
    مدت عضویت: 558 روز

    الهی هزاران مرتبه شکرت برای این فایل زیبا.

    سلام به استاد عزیزم وهمه دوستان.

    امروز بعد از ی چند وقتی که کامنت نذاشته بودم متعهد شدم که کامنت بزارم.

    من توی این مدت تمام تمرکزمو گذاشتم روی یادگیری تدوین فیلم روی نرم افزارهایی که فیلم تدوین می کنن برای کارم تولید محتوا.همون طور که قبلا گفته بودم هدایت شدم به اینکه پیجی در مورد آموزش کیک وشیرینی بزارم وقدم هامو برداشتم یادگیری رو تا ی حد مناسبی پیش بردم سه پایه گرفتم وفیلم گرفتم اولش آزمون وخطا کردم که چه جوری باید فیلم بگیرم ولی بالاخره یاد گرفتم. همیشه دوست داشتم پیجی بزنم که مخاطب با اطمینان کامل از رسپی ،با خیال راحت درست کنه ونگران این نباشه که نتیجه ی کار خوب نشه.

    توی این یکی دوسال یادگرفتم چ جوری کیک وشیرینی درست کنم ،کلی آزمون وخطا از دستورا بالاخره برای هر شیرینی ی دستور عالی پیدا کردم .

    وقتی پیجو زدم اولش نجواها میومد که بببین تو الان کسی تو پیجت نیست ،الان نمیخواد حرکت کنی ،کسی تورو نمیبینه ،ولی من به خودم گفتم من باید شروع کنم ،من باید عمل کنم ،من باید بندگی خدارو بکنم ،من باید ایمانمو نشون بدم ،من باید حرکت کنم.

    من باید از ساختن تولید محتوا لذت ببرم با اینکه دوتا فیلم اول به شدت استرس داشتم ولی به خودم گفتم خداوند ایمانمو میبینه.

    الهی هزاران مرتبه شکرت که قدم های کوچک اما متوالی بر می دارم ،الهی شکرت که تو از هزاران راه منو به خواسته هام میرسونی، الهی هزاران مرتبه شکرت تو از بی نهایت طریق دستانت به من رزق بی حساب می دهی ،الهی هزاران مرتبه شکرت تو منو هدایت می کنی ،تو کارها برایم انجام می دهی ،تو دل هارا برایم نرم می کنی ،تو به من همسر عالی دادی خدایا شکرت ،تو به من فرزند عالی دادی ، تو به من خانواده ی عالی دادی خدایا شکرت توبه من همه چی دادی.

    همش به خودم میگم تو فقط خودتو با دیروزت مقایسه کن ،تو فقط ورودی هاتو کنترل کن ،خودتو کنترل کن ،آرام باش ،صبور باش،تو به هیچکس کاری نداشته باش ،تو فقط روی خودت کار کن ،روی توانایی هات کار کن ،روی عزت نفست کار کن، روی مهارت های ارتباطیت کار کن ،توسعی کن در هر لحظه احساست خوب باشه،تو سعی کن همیشه وهر لحظه خدارو پیداکنی ،توسعی کن همیشه سپاسگذار باشی .

    آن وقت خداوند برای تو کافیست

    خداوند کارها را برایم تو انجام می‌دهد.

    خداوند تورا هدایت میکند

    به تو رزق بی‌حساب می‌دهد

    تورا به مسیر نعمت وبرکت وخوشبختی هدایت میکند.

    استاد بابت این فایل توحیدی واقعاازتون سپاسگذارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    رستا گفته:
    مدت عضویت: 1851 روز

    بنام رب یکتا که هرچه دارم از اوست

    ردّ پای 1 بهمن

    12 دقیقه از شیش صبح گذشته بود که بیدار شدم. رفتم حمام تا یه دوش گرم حسابی بگیرمو خودمو برای یه روز قشنگ دیگه آماده کنم. دیشب دمای هوا خیلی پایین بود، اولش هوای حمام سرد بود اما بعد کم‌کم گرمِ گرم شد. چشمم به شامپوی جدیدی که دیشب خریدم افتاد؛ لبخند زدمو خدا رو شکر کردم؛

    آخه من چند ماه پیش این شامپو رو بقیمت خیلی بالاتر از جایی گرفته بودم و فکر نمیکردم دیگه به این قیمت پایین پیداش کنم.

    همیشه خدا بهتریناشو برام کنار میذاره.

    چقدر خوبه که این باورُ دارم در خودم میسازم. به بهترین چیزا در بهترین جاها هدایت میشم.

    به بهترین وسایل، بهترین فروشگاه ‌ها، بهترین خدماتی‌ها، بهترین سایتها، بهترین آدمها و…

    چند روز پیش کامنتی میخوندم که داشت چنتا سایت قرآنی رو معرفی میکرد. رفتم سر زدم و دیدم زمین تا آسمون، خوندن عربی قرآنش و صدای گوینده‌ش و لحنش و افکتهای پشت صداش با اون سایتی که من بهش هدایت شدم فاصله داره و اصلا نمیشد باهاش ارتباط برقرار کرد. صوتش قدیمی بود و منو یاد دورانی مینداخت که هنوز خدا رو نمیشناختم و گویندش در واقع گوینده نبود یه فرد معمولی بود که اصلا از متن خوانی چیزی بلد نبود و خیلی جاها صدای نفسهاش شنیده میشد و نمیتونست زیبا و حرفه‌ای بخونه که آدم جذب بشه به متن (قرآن) .

    اونوقت من حدود دو ماه پیش فقط با یه سرچ ساده، به سایتی هدایت شده بودم که تا بحال همچین صوت و افکت و ترجمه و گوینده‌ای از قرآن ندیده و نشنیده بودم و تو کامنتا هم نخونده بودم.

    فقط وقتی از خدا هدایت خواستم که بیشتر بشناسمش؛ تو نشانه‌های امروز من و کامنتا و حرفای اطرافیانم کلمه «قرآن صوتی» برام بُلد شد. منم یه روز بین نماز ظهر و عصر گفتم بذار سرچ کنم ببینم چی میاد و بعد از حدود پنج دقیقه من هدایت شدم به بهترین قرآن صوتی و گوینده‌ای که میتونست باشه. حداقل تا الان نظرم اینه.

    و اینقدر برام جذاب بود این صوت و ترجمه و… که از گوش دادنش سیر نمیشدم. برنامه گذاشتم هر روز گوش بدم. گاهی هم با گوش دادنش از رو قرآن خط میبرم. بهر حال بینظیره.

    دیروز سوره مریم رو گوش دادم. خیلی هدایتی برام پلی شد. با شنیدنش، نشونه‌ها رو گرفتم. من دنبال سوالاتی بودم که جواباش دقیقاً تو سوره مریم بود. خیلی کیف کردم که خدا اینجوری هدایتم کرد.

    خداجونم سپاسگزارتم که همیشه به بهترینها هدایتم میکنی.

    فایلای شکرگزاری رو گوش دادم. ده مورد شکرگزاری نوشتم و ستاره‌ی قطبی رو. نتونستم خواسته‌هامو خیلی واضح و مشخص بخوام یا تجسم کنم.

    ساعت 13:13

    ساعت 11، رفتم مدرسه پسر کوچیکم ایلیا. جلسه بود برا والدین اسمش جلسه‌ی مرهم بود. یه طرحی بود داده بودن برای مشاوره؛ که والدین یاد بگیرن با بچه‌ها چجوری رفتار کنن. چون کلاس ششم هستن و تو سن حساس یا بقول خودشون حساس و خطرناک.

    از اول جلسه گفتم خدایا شکرت که تو به من آگاهی دادی و من و همسرم این استرسا رو نداریم.

    وقتی به حرفاشون گوش میدادم، میدیدم مادرا هی سوال میپرسن یا جواب سوالاتی از این قبیل که تو همچین شرایطی چه کنیم رو ندارن؛ یعنی تو یه جلسه حدود 3٠ نفره، هیچکس نبود که بدون استرس و نگرانی از آینده فرزندش و اوضاع حساس کنونی ( بقول خودشون:)) برای نوجوونا نشسته باشه. همه نگران بودن.

    خداجونم چقدر سپاسگزارتم که بمن یاد دادی نگران نباشم و بسپرم دست تو. ممنونم که بهم یاد دادی از همون بچگی بچه‌هامو خوب تربیت کنم که الان تو این سن حساس، نگرانی و استرس نداشته باشم.

    بحث راجع به این بود که با بچه‌ها همدلی کنیمو دوست‌ باشیم باهاشون تا بتونیم توجیهشون کنیم که گوشی و موتور نداشته باشن تا به سن قانونی برسن و… یعنی واقعا برام خنده‌دار بود. پسرای من چند ساله که گوشی دارن و همیشه استفاده مناسب داشتن و هیچوقت نیازی به کنترلشون نبوده. ولی بحث به این سمت میرفت که چجوری باید کنترلشون کنیم یا چجوری بذاریم خشمشون رو خالی کنن یا دست به کارای خطرناک نزنن.

    خداجونم مرسی که پسران عزیزمو حفظ میکنی و من رو در این مسیر ثابت قدم بگردان تا همیشه بتو توکل کنم و فقط از تو مدد بخوام برای حفظ و کنترلشون در مسیر؛ چون من ناتوانم از اینکه کسی رو بخوام کنترل یا هدایت کنم.

    و سپاسگزارتم که همیشه بچه‌هامو حفظ کردی از بلاها . میدونم که همیشه مراقبشونی.

    میدونم که باید باورهامو قویتر کنم تو این موضوع و فقط از تو کمک بخوام. پس خودت هوامو داشته باش. بوس بوس.

    آخرای جلسه مادرا میگفتن لطفا بیشتر از این جلسات بذارین. خیلی به ما کمک میشه و شماره مشاورا رو یادداشت میکردن.

    ولی من فقط لبخند عمیقی به لب داشتم و تو دلم میگفتم خدایا شکرت سپاسگزارتم که هدایتم کردی.

    نماینده‌ی یکی از ششم‌ها گفت واقعا همه‌ی خانواده‌‌ها و مادرا با این مسئله گوشی و موتور با بچه‌هاشون مشکل دارن . کی تو این جمعه که این مشکلو نداشته باشه؟ من سریع دست گرفتمُ بلند گفتم من. یهو همه برگشتن نگاه کردن بهم. با تعجب گفت شما مشکل ندارین؟؟! گفتم نه. بعضیا پرسیدن چطور؟ گفتم من از همون سن بچگی بچه‌هام باهاشون دوست بودم و اصلا نیازی نیست الان گارد بگیرم برا این قضایا یا کنترلشون کنم که جاهای نامناسب نرن با اینترنت و…

    خداجونم سپاسگزارتم من هرچی دارم هرچی بلدم از تو دارم. تو بودی که منو آگاه کردی و به بهترین جایی که وجود داشت هدایتم کردی؛ به این مکان بهشتی زیبا، به بهترین استاد توحیدی جهان، به این آدمهای توحیدی که با اینکه ندیدمشون ولی با خوندن کامنتاشون، عاشقشون شدم، عاشق دیدگاهشون به زندگی، به تو، به همه‌چی و یه دنیا آرامش رو بمن هدیه دادی. سپاسگزاااارتم.

    از شما استاد عززززیزم، مریم جااااااان از شما و همه‌ی بچه‌های توحیدی سایت سپاسگزارم.

    صبح وقتی وارد مدرسه شدم چشمم افتاد به همسایه و دوست عزیزم که خیلی دوسش دارم. تو بوفه بود چون غذا درست میکنه برا بچه‌ها و بعدم کیک و شیرکاکائو و… میفروشه تو بوفه.

    منو که دید چقدر با اشتیاق سلام و احوالپرسی کرد و از پشت پنجره‌ش دست داد. چشاش برق میزد و گفت دلمون برات تنگ شده کجایی یا یه همچین چیزی.

    بعدشم پسرم اومد کنارم. منو دیده بود که رفته بودم تو حیاط مدرسه و بغلم کرد. خیلی ذوق کرده بود. بوسیدمش. یکم حرف زدیم. گفت یکم تو حیاط وایسا پیشم. گفتم جلسه شروع شده باید برم و خداحافظی کردیمو رفتم.

    تو جلسه کنار نماینده کلاسمون نشسته بودم. چقدر احترام دیدم از ایشون. ما زیاد با هم گرم نمیگرفتیم ولی امروز کلی با من حرف زد. اول پرسید جمعه استخر نیمدین؟ تعجب کردم. آخه من تو چند ماهی که رفته بودم استخر فقط یکبار دیده بودمش. گفتم مسافرت بودم. خونه بابام اینا بودیم. بعد از اینکه مالِ کجا هستم پرسید و چجوری شد اینجا ازدواج کردم. با ذوق گوش میداد.

    یادم اومد دیروزم رفتم مغازه یکی از بچه‌ها که باهم استخر میرفتیم. در واقع تو کلاس شنا باهاش آشنا شده بودم. تا رفتم داخل، گفت جمعه نیمده بودی استخر!

    چه جالب خدای من. من دارم رو باورای خود ارزشی کار میکنم. در حالیکه پراکنده‌س ولی نتایج خیلی خوبن.

    چه خوبه همشونو بتونم بیاد بیارم و با نوشتن تاییدشون کنم. خیلی خوب درک میکنم که وقتی تعریف میکنم چه فرکانسهای قدرتمندی ارسال میکنم و نتایج خیلی بیشتر میشن.

    دیروز هم برخوردای فوق‌العاده‌ای تو مغازه‌ها با فروشنده‌ها رقم خورد.

    روز قبلش خانواده همسرم تماس گرفتن تصویری و کلی تعریف کردن از من. یکی از خواهرشوهرام اینقدر از دیدن من ذوق کرد و کلی از تیپ و لباسم تعریف کرد. گفت من همیشه میگم شاهین خیلی شانس آورده تو زندگی. چند بار تاکید کرد. کلی کیف کردم.

    خداجونم همه‌ی این محبتا از سمت توهه و لبخند توست بمن. سپاسگزارتم.

    ساعت 16:16

    از مدرسه که برگشتم، خیلی خوشحال و سپاسگزار بودم و احساس خیلی خوبی داشتم.

    من ناهار گذاشتم. همسرم انار خریده بود. من چون امروز صبح، تعهدم به قانون سلامتی رو تمدید کردم، انار نخوردم.

    الانم داشتم جلسه اولش رو گوش میدادم. و اهرم رنج و لذت رو مرور میکردم. داشتم فکر میکردم چقدر متعهد بودم و از سلامتی کاملم لذت میبردم. فقط تحت تاثیر حرف دیگران که بهم میگفتن چقدر لاغر شدی و صورتت آب شده، کنار کشیدم. آخه از اولشم من آدم نرمالی بودم، هیچوقت چاق نبودم.

    بهرحال از اول مهر ماه باز هم شروع کردم به زندگی به شیوه قانون سلامتی ولی اینبار، یکم پخته‌ترم و حس میکنم حرفای دیگران چندان اهمیتی نداره. میدونم که اگه خط قرمزامو رد کنم تو این قانون، حتما بلا سر بدنم میاد؛ هرچند، چند بارم چیت کردم و اومد. بنابراین میخوام پاش وایسم.

    خدای من میدونم باز هم هدایتم میکنی و دستمو میگیری تا قانون رو در عمل اجرا کنم.

    بعد وضو گرفتم تا نمازمو بخونم، به همسرم گفتم، کشک‌ها رو بذاره رو سفره‌ای که پهن کردم. دیشب کشک ترا رو قیف زدم و سفره‌ی نخی زیرش کاملا خیس شده بود. داشتم فکر میکردم کشکا رو چجوری قشنگتر در بیارم یهو توجهم جلب شد سمت ماسوره . گفتم امتحان میکنم. وای خدا جونم چقدر خوب در اومدن.

    همسرم سریع همه رو جابجا کرد.

    منم نمازمو خوندم.

    صبح اتاقا رو جمع و جور و مرتب کرده بودم. نور خورشیدم از لابلای پرده میزد تو اتاق. نماز خوندن تو اتاق خلوت بچه‌ها حس خیلی خوبی داشت.

    بچه‌ها با خوشحالی از مدرسه اومدن. کلی بغل و بوس و محبت بینمون رد و بدل شد. شروع کردن به تعریف روزشون. بعد دورهم ناهار خوردیم و در حال خوردن ناهار به پیشنهاد بچه‌ها، یه انیمیشن قشنگ دیدیم تو تلویزیون جدیدمون که تازه پریشب نصبش کردیم.

    بعد ناهار، همسرم گفت هزینه‌ی تعمیر ماشین رو زدم به کارت داداش. رفته ماشینو از تعمیرگاه بیاره.

    ممنونتم رب یکتای من؛ تو همه‌ی کارا رو ردیف میکنی. مثل چند روز پیش که وقتی ماشین اول اصفهان خراب شد یه ماشین خوب و تمیز جور کردی تا بقیه سفرمون رو باهاش بریم و بعد بسلامتی و راحت برگردیم خونه و تا الان هم دستمون مونده. احتمال زیاد همینو میخریم. قیمتشم برامون مناسبه.

    این چند روز که سوارش میشدیم مثل یه رؤیای به حقیقت پیوسته بود برام .

    میگفتم چه راحت میشه ماشین خرید و ماشین عوض کرد.

    قشنگ باورمون شد.

    چون از قبل تصمیم داشتیم ماشینمونو عوض کنیم و در موردش صحبت میکردیم اما فکر میکردیم هنوز وقتش نرسیده.

    چه راحت ماشینو نزدیک خونه مادرشوهرم پارک کردیم و رفتیم به سفرمون ادامه دادیم. فرداش یکی از آشناهای برادرشوهرم اومده بود ماشینو برده بود تعمیرگاه. و امروز برادرشوهرم رفته ماشینو بگیره. تعمیرگاه اول گفته بود خرجش دو برابر این قیمت میشه ولی امروز نصف قیمتی که گفته بود گرفته بود.

    خداجونم شکرت

    بعد شروع کردم به گوش دادن قانون سلامتی. چایی دم کردمو با عشق نوش جان کردم.

    پسر بزرگم لباس پوشید رفت در خونه تا فوتبال بازی کنه. تو این سرمای استخوان سوز دست از تمرینش بر نمیداره.

    پشتکارش همیشه برام قابل تحسینه. سپاسگزارتم رب من رفیقم. همیشه پشتش باش و حمایتش کن تا به رؤیاهاش برسه.

    17:27

    نشستم پیش پسر کوچیکم. براش کشک نیمه تر آوردم بخوره بوسم میکنه میگه تو زیباترین عشق جهانی. بابایی خیلی شانس آورده. قربونت برم. خیلی دوستت دارم. عشقی

    22:52

    سر شب ، رفیقم زنگ زد. چه حرفای خوبی زدیم. خداجونم سپاسگزارتم که این رفیق خوب و مهربونو دادی بهم. همش در حال تحسینو ماشاءالله گفتنه. میدونم که مهربونیاش نسبت به من و بچه‌هام، از سمت توهه. من از چهره‌ی خندون و محبتاش، خیلی چیز یاد گرفتم. ممنونتم رب رحیمم.

    نمازمو با عشق تو خلوت اتاق بچه‌ها خوندم. بین دو نماز با خدا حرف زدم، ازش تشکر کردم بابت اجابت درخواستهای اخیرم و خواسته‌هامو بهش گفتم. پاکسازی کردم و افکار خوب رو جایگزین کردم. بعد دو صفحه قرآن خوندم. سوره‌ی اسرا؛ از آیاتی خوندم که تذکر داده بود شکرگزار باشید. شیطان در کمینه همیشه ولی کسانی که «بنده‌ی» من باشن، من برای مراقبت ازشون کافیم و شیطان نمیتونه بهشون ضربه بزنه.

    چقدر خیال راحت کن بود.

    من از وقتی قصد کردم بنده‌ی تو باشم و تسلیم بودنو تمرین کنم همه چی تو زندگیم خیلی خوب شده، خیلی خوشحالم.

    در بند کسی نیستمو بیشتر بدنبال توام. چه حس خوبی میدی بهم وقتی بیادتم. یا از وقتی بهت گفتم نشونه‌ی تاییدت و دوست داشتنم از سمت تو اعداد رُند باشه اکثر اوقات تا نگاه به ساعت میکنم، عدد رُنده. حتا چندین بار پشت سرهم توی روز یا شب.

    همسرم اومد داخل اتاق گفت چطوری عشقم و سیصد تومن پول داد بهم. گفت بذار رو پس‌اندازات.

    موقع حاضر کردن شام که خیلی سریع و ساده آماده کردم، سوره سجده رو گوش میدادم.

    بعد از اون هم فایل نحوه برخورد با تهمت قسمت اول.

    بعد شام کلی لباس انداختم تو ماشین و یه عالمه ظرف از اول صبح رویهم جمع بود که یهو بدلم افتاد زود بشورم که اگه برم بشینم میمونه. سرعتی شستم.

    پسر بزرگم پارسا باید موهاشو کوتاه میکرد برای فردا، صداش زدم گفتم بیا موهاتو درست کنم. خداروشکر که بصورت تکاملی خیلی راحت شده این کار برام.

    بعدشم دوش گرفت و با پسر کوچیکم رفتن خوابیدن.

    از همسرم درخواست کردم تو کارهای خونه بیشتر کمکم بده هم خودش هم بچه‌ها. با لبخند و خوشرویی گفت باشه عشقم. همونموقع رفت لباسا رو از ماشین در آورد و پهن کرد رو رخت آویز.

    رب بزرگم، ای رزاق و وهّاب، ای نور تمام هستی، ای رحمان و ای رحیم، ای سمیع و ای بصیر، ای نصیر و ای علیم؛ تو در جان من بدرخش که تنها تو، کافی هستی .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: