مصاحبه با استاد | عملکردهایی که نشانه اجرای قانون است - صفحه 9 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | عملکردهایی که نشانه اجرای قانون است
    64MB
    21 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | عملکردهایی که نشانه اجرای قانون است
    19MB
    21 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

885 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Sorur Yaghubi گفته:
    مدت عضویت: 2308 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان

    یه کانالی توی یوتیوب دارم که صحبت های افراد ثروتمند و‌موفق هست ، البته خواننده ها و بازیگران موفق … صحبت های بسیار ارزشمندی که رد پای قانون و خط فکری درست اونا رو نشون میده و اینجوری میشه قشنگ فهمید که چرا اونا اون جایگاه رو دارن و هزاران هزار نفر دیگه نه.. حالا اینکه اون افراد یا آگاهانه و یا نا آگاهانه دارن از قانون استفاده میکنن رو کار ندارم، مهم نتیجه های بزرگ اونا هست

    این نکته که «موقعیت جغرافیایی در موفق شدن و نشدن ما تاثیری نداره و فقط باورهای ما تعیین کننده هست » خیلی به من کمک کرد تا از همین جایی که هستم شروع کنم و‌تکامل رو طی کنم تا جهان من رو هدایت کنه به مکان های بهتری که من میخوام …

    در واقع هر دیدگاهی غیر از این تمرکز بر منفی های محیطی هست و عملا تمرکز بر بیرون

    *در هر شرایطی که هستیم اول بپذیریم که خودمون خلقش کردیم .. آگاهانه یا نااگاهانه

    یعنی مسئولیت کامل هر اتفاقی که افتاده و همه جور شرایط زندگیمون رو بپذیریم

    سپس «تلاش ذهنی» بالایی کنیم برای «تغییر مدل فکری» یعنی «کنترل ذهن» …

    به تدریج که «کانون توجه» عوض شه طبیعتا «جنس» باورها هم تغییر خواهد کرد و در نتیجه شرایط عوض خواهد شد

    در پناه الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    ...... گفته:
    مدت عضویت: 2442 روز

    به نام الله

    خدایا شکرت برای وجودتون استاد عزیزم

    خدایا شکرت برای داشتن و حضور در این سایت خوب و پر از آگاهی

    واقعا این سایت برای همه نیست

    فقط برای کسانی هست که اراده کرده اند و می خواهند تغییر کنند

    الهی شکر

    استاد صداتون همیشه توی گوشم هست که میگید بابا باور کنید که زندگیتون تغییر می‌کنه وقتی باورهات تغییر می کنه

    من دوره های زیادی از شما دارم ولی باید بهشون تا پای جانم عمل کنم این رو می دونم

    من در حوزه روابط خیلی ایراد داشتم و الان هم دارم و خیلی دارن روی خودم کار می کنم تا حرفه ای شوم

    در مورد قانون برانگیختگی من خیلی دارم کار می کنم تا بتونم اون وجه عالی و خوب آدمها را برانگیخته کنم

    ولی من هر چی با آدمها بودم نمی تونستم این را بفهمم که من قدرت تغییر اونها را ندارم من نمی توانم برای اونها کاری بکنم فقط قانون برانگیختگی موقعی هست که من با اونها برخورد می کنم و برخورد دارم

    قبول دارم بعضی از آدمها مثل پدر و مادر خیلی به ما نزدیک هستند و باید این را قبول کنم که من توانایی تغییر اونها را ندارم در توان من نیست

    من خودم را ارزشمند می دونم

    همه آدمها را با هر طرز فکر و منشی که دارند را هم ارزشمند می دونم

    و کار خودم را می کنم

    حالا هر کس در مدار من بود با منه

    هر کس در مدار من نبود خداحافظ

    باید همیشه این عادت را به خودم بدهم که تمرکز را از روی ناخواسته بر دارم یعنی اگر از هر آدمی بدی دیدم اول به خودم بگم باید بیشتر روی خودم کار کنم

    و بعد به خاطر خودم بیام تمرکزم را بزارم روی خوبی‌های اون شخص

    و بسپرم به خدا

    باید همیشه تمرینات دوره عزت نفس را انجام بدهم مثل تمرین آینه و جدی بگیرم اگر می خواهم نتیجه پایدار باشه وگرنه همیشه سوسو هستم

    خدایا شکرت برای بودن در این سایت الهی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    مریم دستجردی گفته:
    مدت عضویت: 2115 روز

    بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِیمِ

    به نام خداوند بخشندۀ مهربان

    أَلَمْ تَرَوْاْ أَنَّ ٱللَّهَ سَخَّرَ لَکُم مَّا فِی ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِی ٱلْأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُۥ ظَٰهِرَهࣰ وَبَاطِنَهࣰۗ وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن یُجَٰدِلُ فِی ٱللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمࣲ وَلَا هُدࣰى وَلَا کِتَٰبࣲ مُّنِیرࣲ(٢٠)

    ندیده‌اید که خداوند هر آنچه در آسمانهاست و هر آنچه در زمین است رام شما کرده و نعمتهاى آشکار و پنهان خود را، سرشار، بر شما ارزانى داشته، با این همه، بعضى از مردم بى‌هیچ دانشى و هدایتى و بى‌هیچ کتابِ روشنى، دربارۀ خدا مجادله مى‌کنند

    وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ ٱتَّبِعُواْ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ ءَابَآءَنَآۚ أَوَلَوْ کَانَ ٱلشَّیْطَٰنُ یَدْعُوهُمْ إِلَىٰ عَذَابِ ٱلسَّعِیرِ(٢١)

    و چون بدانها گویند از آنچه خداوند نازل کرده پیروى کنید، گویند: ما از آنچه نیاکانمان را بر آن یافته‌ایم پیروى مى‌کنیم، (آیا باید چنین کنند) ولو آنکه شیطان آنها را به جانب عذاب آتش دعوت کرده باشد.

    وَمَن یُسْلِمْ وَجْهَهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ وَهُوَ مُحْسِنࣱ فَقَدِ ٱسْتَمْسَکَ بِٱلْعُرْوَهِ ٱلْوُثْقَىٰۗ وَإِلَى ٱللَّهِ عَٰقِبَهُ ٱلْأُمُورِ(٢٢)

    و هر که سر تسلیم به درگاه خدا نهد و نیکوکار باشد، بى‌گمان به محکم‌ترین رشته چنگ آویخته است و فرجام کارها به سوى خداوند است

    [سوره لقمان]

    ================================================

    سلامی به زیبایی و قدرت رب العالمین‌ام

    قانون رهایی یعنی: لذت بردن از آنچه که دارم و حرکت کردن با شوق به سمت آنچه که می‌خواهم یعنی یادبگیرم به خواسته‌ها توجه کنم به جای توجه به ناخواسته‌ها یعنی وقتی می‌گم روی خودم دارم کار می‌کنم اما می‌گم پس چرا به خواسته‌ام نمی‌رسم در واقع دارم به ناخواسته، به کمبود و نبود آن خواسته و نه آنچه که دارم فکر می‌کنم پس در مسیر اشتباهی هستم پس احساس خوبی ندارم در نتیجه خسته و دل زده می‌کنم خودم را از ادامه مسیر از کنترل ذهن از کار کردن روی باورهام. خلاصه که زدم به جاده خاکی.

    هر کسی یک شخصیت عالی و تاپ دارد یک شخصیت مزخرف این من هستم که تعیین می‌کنم کدام شخصیت برانگیزم….. پس مریم این تو هستی که تعیین می‌کنی می‌خواهی در کارهات شخصیت خوب خودت را برانگیزی یا مزخرف. شخصیت سپاس گزار از آنچه که داری انجام می‌دهی و قدم هایی که برمی‌داری! یا شخصیت کمال‌گرا و ناسپاس که هیچ کدام از کارهایی که می‌کنی به چشمش نمی‌آید و مدام در حال سرزنش خودت هستی.

    پس مهمِ مهمِ برای بودن در مسیر، لذت ببری و برای لذت بردن از مسیر کوچک ترین نتایج و نشانه‌ها ( تابلوهایی که میگه مسیر درسته) ببینی و تایید کنی و خودت را تشویق کنی بگی آفرین مریم ، کارت درسته همین طوری به مسیر ادامه بده من به تو افتخار می‌کنم آن وقت که می‌بینی ( = کنترل گفت و گو های ذهنی= احساس خوب) چقدر راحت ذهنت با روحت هماهنگ میشه و مسیر ساختن باور زیباتر از همیشه میشه. مریم عاشقتم عاشقتم که انقدر قشنگ به هدایت‌های رب گوش می‌کنی و به همان اندازه که می‌فهمی عمل می‌کنی دمت گرم دختر زیبا، بنده دوست داشتنی و عزیز خدا. خدا عاشقت و دوست داره. رب، جهان را مسخره تو انسان کرده و نعمت‌هاش را برات از زمین و آسمان فرستاده بله تو بی‌نهایت و بی واسطه ارزشمند هستی عزیز دلم. به خاطر ایمانی که داری و به طبع قدم‌هایی که برمی‌داری بدان رستگاری و سرانجام کار زیباست چرا که تمام کارها به سمت رب برمی‌گردد.

    ایده ناکارآمد نداریم همه چی مسیر هست، چیزی به اسم شکست نداریم، یه سری ایده‌ها را اجرا می‌کنیم و جواب دل‌خواه نمی‌دهد اما ازش برای انجام دادن کارهای بعدی درس می‌گیریم که به شدت کمک کننده هست.

    مثلا مریم تو قبلا فکر می‌کردی چه چیز تاپ و عالی باید بنویسی در کامنت ها یا حتما از نتایج بنویسی برای همین کم می‌نوشتی یا مشابه می‌نوشتی ناراحت می‌شدی و خودت را به خاطر نتایجی که می‌خواستی و نگرفتی سرزنش می‌کردی و از کارکردن روی باورهات و گوش دادن فایل‌ها دست می‌کشیدی اما الان دوتا پروژه رو باهم داری پیش می‌بری 1. پروژه رفتن به مدار بالاتر 2. تغییر را در آغوش بگیر

    در این پروژه با مثال‌هایی که استاد میزنه قانون را بهتر درک می‌کنی و قوانین برات تکرار میشه و مرور میشه که این خیلی مهم هست و با پروژه دوم با دیدن نتایج دوستان اولا متوجه می‌شی که قانون جواب می‌دهد و ایمانت قوی تر میشه و دوما به‌یاد میاری زمان‌هایی که به قانون عمل کردی و نتیجه گرفتی بازهم ایمانت بیشتر میشه و سوختی برای ادامه مسیر و لذت بردن ازش می‌شود. تو از قبلی ها یادگرفتی دست از مقایسه کردن خودت با بقیه برداری یاد گرفتی هیچ مسابقه‌ای در کار نیست همین طور متوجه شدی اصل همان تکرار قانون هست و این کاری که تا همیشه با عشق ادامش خواهی داد.

    مریم چقدر فرق کردی الان با عشق و بدون عجله باهم داری پروژه ها را پیش می‌بری و ردپا از خودت به جا می‌‌گزاری. خوش حالم و بهت افتخار می‌کنم عزیز دلم.

    مریم یادت باشه هدفت تمام کردن پروژه نباشه بلکه یادگرفتن و عمل به پروژه برای رشد و پیشرفت بیشتر باشه تا هدایت بشی به سمت ایده‌ها و مسیرهای زیبا‌تر در زندگیت تا هدایت بشی به سمت درک بهتر و کاربردی تر از قانون‌‌.

    درسته وقتی روی خودت کار می‌کنی جهان اطرافت تغییر می‌کند آدم‌ها با باورهای درست تر از قبل با نگرش درست از قبل با تو در ارتباط هستند و به جایی می‌رسی که هدایت می‌شوی به بودن در کنار آدم‌هایی که باورهای مناسب‌تری دارند. به سمت افراد شادتر، مسئولیت پذیرتر و سپاس گزارتر چون شخصیت تو تغییر کرده چون از ناسپاس به سپاس گزار و از بی‌مسئولیت به مسئولیت پذیر تبدیل شدی، یعنی در مدار این افراد قرار گرفتی.

    یارب سعادت و ثروت و آرامش و سلامتی دنیا و آخرت را نصیبمان کن.

    یاحق.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    پویان گفته:
    مدت عضویت: 2800 روز

    سلام به روی ماه همتون

    و سلام به تو که اومدی گفتی که اون نزدیک است و من باور کردم

    الان که دارم این کامنتو مینویسم شب میلاد پیامبره و خوشحالم که محمد اون حرکت رو کرد و الهامتش رو نوشت و ما الان بعد از این همه وقت میتونیم از اون کتاب استفاده کنیم

    وخوشحالترم که تو اومدی تو این دنیا و کلام محمد رو که من و خیلیا دیگه اصلا نفهمیده بودیم رو بهمون فهموندی و هر روزم سره این کلاس داره درکمون از تمام زندگی بهتر میشه

    خداروسپاسگزارم که هدایت شدم و با تو آشنا شدم که وظیفه خودت پیامبری دونستی وداری انجامش میدی

    استادجان بهت تبریک میگم و به خودم هم تبریک میگم که جزو همون عده قلیل هستیم که انگار از یه دنیای دیگه اومدیم و داریم تو یه دنیای متفاوت از دنیای بقیه زندگی میکنیم

    دارم سره این کلاس سالم و سلامت زندگی کردن

    موحد و یکتاپرست زندگی کردن

    عاشق و بدون وابستگی و آزاد زندگی کردن

    ثروتمند و سعادتمند در این دنیا و اون دنیا زندگی کردن

    رو یاد میگیرم ومنم مثل خودت در اسکیل کوچیک اگر کسی ازم بپرسه ادرس اون و تو که کلامشو خوب میگی رو میدم

    من به درک این خداروشکر رسیدم که تمام زندگی در هر طرف ساخته خودم و باورهامه

    هرجا خوبه سعی میکنم بهتر بشه با ساختن باورهای بهتر

    و هرجا کم و کسری هست باز میدونم از درونم و خودمه و دارم روش کار میکنم که بهتر بشه

    از بعد آشنایی باهات چرخ زندگیم به واسته آکاهی هایی که بهم دادی و من استفاده کردم و عمل کردم رونتر شده

    عاشق خودم و کل عالم شدم

    سالمتر از قبل

    در روابط عالیتر از قبل

    موحدتر از قبل

    خداپرستر

    ثروتمندتر

    شادتر از قبلم و اومدم بهت بگم که خ شحال باشی که یه بنده دیگه رو تونستی به واسته آگاهیهات و کلامت به زندگی واقعی برگردونی

    اگر بخوام بگم که چقدر تغییر کردم نمیدونم تا کی باید بنویسم ولی اینو بگم که اگر یه نفر از اونوقت تا الان منو ندیده باشه الان منو نمیشناسه

    اطرافیانم با بعضی حرکتام دهنشون باز میمونه که این مرتضی اس

    اره جسمم اونه ولی روحم تازه تونسته ابراز وجود کنه

    تو باعثش شدی و خودم

    ممنونم ازت کُر لُر😊

    من نجارم و امروز که دیدم داری با وسایلی که ابزار کسب و کار منن کار میکنی کلی لذت بردم

    و انشاالله بتونم یه جایی باهم یه همچین پروژه ای استارت بزنیم

    من دارم اینجا مثل خودت از چیزای کوچیک لذت میبرم و ازت یاد گرفتم با دوره راهنمای عملی که اصل لذت بردن از امروز و هر روز و تلاش با باورای درست برای فردایی بهتره

    با کشف قوانین فهمیدم

    من دستور دهندم و اون اجابت کننده

    و برای چی تو اون خانواده با اون ویژگی ها اومدم

    با عزت نفس عاشق خودم شدم و دارم ظرفمو بزرگ میکنم به واسته احساس لیاقت برای دریافت بیشتر و

    با ثروت ۱ به تازگی دارم آروم آروم اون باورهای نادرست در مورد ثروت رو تبدیل میکنم به گاز تا انشاالله فردایی بهتر از امروز عالی داشته باشم

    زنده باشی مرد در کناره عشقت مثل خودم لذت ببری هر روز بیشتر از دیروز

    و در کل لپتو میبوسم و محکم بقلت میکنم میدونم که فرکانسشو احساس کردی

    در پناه خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1191 روز

    به نام خدایی که هر چه ازش میخواهیم بهمون می‌دهد به شرط ایمانمان

    به نام‌ خدایی که هر چقدر باورش کنیم بهمون نعمت و ثروت می‌دهد اینقدر این جهان قانونش آسونه پس بیایم باورها رو درست کنیم چطوری؟

    باورهای ما افکارمون رو می‌سازد و افکار رفتار مارو میسازد هر طور رفتار کنیم همانطور هم عمل میکنیم پس باید خیلی هواسمون به ورودی‌ها مون باشه وردیهای ما از هواس پنجگانه دستور میگیرن

    همونطور که استاد تو فایلهاشون گفتن

    ورودی‌هاباورها رو میسازند

    ورودی‌ها رو باید همیشه کنترل کنیم همونطور که به معده مون غذای خوب می‌دهیم باید به ذهنمون هم غذای خوب بدیم کنترل کنیم افکار منفی و مخرب وارد ذهن نشوند تلویزیون نگاه نکنیم در واقع با کنترل ذهن و باورهای درست میتونیم بهترین زندگی رو برای خودمون رقم بزنیم اون زندگی رو که لیاقتشو داریم

    باید بپذیریم تمام اتفاقات زندگی رو چه خوب یا بد خودمون با افکارمون می‌سازیم

    حالا که در کنار این استاد متوجه شدیم راه و رسم درست زندگی کردن رو

    پس هر روز فایلها رو گوش کنیم روی خودمون و شخصیتمون بیشتر کار کنیم خودمون رو بهتر بشناسیم چه باورهای درست داریم یا چه باورهای منفی

    بعد بیایم نقاط قوتمون رو تقویت کنیم

    من خودم دارم هر روز و هرروز بیشتر روی خودم کار میکنم تا نقاط قوت و نقاط ضعفمو بکشم بیرون و تلاشم داره جواب میده دارم به نتیجه های خوب میرسم

    هر چقدر بتونی ورودی خوب به ذهنت بدهی خروجی خوب هم میگیری

    و واقعا نتیجه اش خیلی شیرینه من هر روز این شیرینی رو بیشتر و بیشتر میچشم

    من صبح وقتی از خواب بیدار میشم ستاره قطبی رو مینویسم اول شکر گزاری انجام میدم بعد هم درخواست‌های روزانمو مینویسم بعد هم دنبال کارها میرم

    و در طی روز تعهد میدم به خودم که فقط زیباییها رو ببینم و از زیباییها صحبت کنم هر چند کوچیک

    غیبت ممنوع

    از ناخواسته ها صحبت کردن ممنوع

    گله و شکایت ممنوع

    دروغ گفتن ممنوع

    حسادت و رقابت ممنوع

    از کمبود ها حرف زدن ممنوع

    خلاصه هر چیزی که در طی روز انرژیه منو بگیره ممنوع کردمبرای خودم و خیلی راحتر شدم و دارم هر روز در زندگی به چیزهایی که میخوام و فکر می‌کنم و خودم با افکار و باورهای میسازم میرسم

    و تازه فهمیدم قانون این جهان چقدر زیبا و آسونه خدایا شکرت سپاسگزارتم

    خدایا شکرت که منو هدایت کردی به این مسیر زیبا

    خدایا شکرت دستانت رو برایم فرستادی

    خدایا شکرت بابت وجود همچین استادی آگاه و توحیدی که راه زندگی کردن درست رو ازش یاد گرفتیم

    ایمان و تقوا رو یاد گرفتیم

    با خدا صحبت کردن رو یاد گرفتیم

    و خیلی چیزهای مثبت یاد گرفتیم ممنونتم استاد عزیز

    استاد هر جا هستی بهترینها نصیبتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    Morteza گفته:
    مدت عضویت: 3044 روز

    بنام خداوند بی نهایت و وهاب

    استاد عزیز و دوستان واقعی ام سلام

    دیشب تو خونه بودم که نمیدونم چیشد که یهو حرف از ثروتمندا و پولدارا شد و من اومدم یکم سربسته از قوانین توضیح بدم و از باور ها بگم و اینکه باورهای ماست که زندگیمون رو میسازه ولی دیدم اصلا در مدارش نیستن و من هم دارم برای قانع کردنشون به ناخواسته ها توجه میکنم و از مدار درست خارج میشم و نشونه اش هم این بود که احساسم داشت بد میشد.وقتی دیدم فایده نداره بهشون گفتم اون روزی رو میبینم که ثروتمند هستم و میاید میگید مرتضی چیکار کردی که تو این مدت کوتاه به این همه ثروت رسیدی و منم میگم با همون اصلی که ان شب بهتون میگفتم.با یه لحنی گفتن امیدواریم.بخاطر کارهای نصفه و نیمه ای که در گذشته شروع کرده بودم و رها کرده بودم داشتن قضاوتم میکردن ولی اونا نمیدونستن که من قوانینی ثابت الهی رو فهمیدم و اینبار و این روزها بجای تکیه به قدرت خودم و بقیه مردم به قدرت قادرمطلق تکیه کردم و باورم اینه که وظیفه من فقط بندگی کردن خداونده و یکتاپرستی است و وظیفه خداوند اجابت کردن خواسته هام و ثروت های بی پایان بخشیدن به من است.یاد حرف استاد افتادم که هروقت کسی بهتون گفت نمیشه یا نمیتونید شما قدرت بگیرید و بجای اینکه بحث کنید با طرف تمرکز رو بزارید روی ادامه مسیر و کار کردن رو خودتون.بلافاصله بحث رو عوض کردم و خودم رفتم تو اتاق سراغ دفترم که خواسته ها و سناریو هامو مینویسم.شروع کردم به نوشتن این حرفهایی که رد و بدل شد و اینکه در حال حاضر سرمایه ام چقدر هست و بعدش سناریو روزی رو نوشتم که به خیلی از آرزوهام رسیدم .ننوشتم که به فلانی و فلانی ثابت کردم بلکه نوشتم با ثروتمند شدنم نزد خداوند محبوبتر شدم و باوری شدم برای کسانیکه میخوان ثروتمند باشن ولی بخاطر باورهای محدودکننده و شرک آلودشون مثل قبلا من ثروتمند نیستن.

    وقتی شروع میکنم به نوشتن و توجه به داشته ها و دست آوردهام تو این مدت کوتاه که قوانین کیهانی رو درک و به اندازه تمرینم اجرا کردم دیگه شک و تردید جاشون رو به یقین و ایمان میدن.هرچند نجواها هنوز هم به کار خودشون ادامه میدن و میگن اینا اتفاقاتی بوده که اتفاقی افتاده ولی من بهش میگم اخه چرا تو این 27 سال نیفتاد.آخه مگه یکی دوتاس.خلاصه اینکه صداش هرروز ضعیف تر و کمتر میشه.

    حالا بحث مالی رو بخوام بگم اینه که من به لطف خدای مهربانم پیشرفت های فوق العاده ای داشتم و از راه هایی که اصلا تصورشون رو هم نمیکردم بهم پول و ثروت بخشیده.استاد تو فایل رایگان سه برابر کردن درامد گفتن تعهد بنویسید.من در تاریخ 10 دی ماه سال 96 این تعهد رو دادم.در شرایطی که 3 ماه اول سال رو بیکار بودم میانگین درامدم ماهیانه در طول یکسال قبلش یعنی از 10 دی ماه 95 تا 96 حدود 400هزار تومان بود.و اونروز که این تعهد رو نوشتم حقوقم 800 تومن بود.به لطف خدا در دی‌ماه حقوقم درصدی شد و تا روز عید حقوقم به مرز 1400 رسید.که البته ذهنم میگفت این ربطی به برنامه های استاد نداره و تو قبل از اشناییت با سایت و استاد و قوانین درمورد درصدی شدن حقوقت با مارفرمات حرف زده بودی.خلاصه عید شد و بعداز تعطیلات من 20میلیون تومان پول نقد گیرم اومد.از کجا؟من سالهای قبل به پدرم خورد خورد پول قرض داده بودم و نه اون حساب زو داشت و نه من.و چندوقتی بود که من پیش خودم میگفتم فعلا قید پول رو باید بزنی.و واقعا قیدش رو زده بودم تا اینکه بعداز عید شرایطی پیش اومد که پدرم پول خوبی بدستش رسید و منم ازش درخواست کردم و اونم بیش از طلبم بهم داد.

    بعداز عید حقوقم اضاف نشد.ولی پولمو تو بانک گذاشتم و سود هیلی کمی اومد رو پولم.گذشت تا یکی دوماه جسارت و ایمانم به خدا بیشتر شد و خواستم از خداوند تا هدایتم کنه.یهو یه فکر به ذهنم رسید و گفتم خدایا روشن تر و واضح تر بهم بگو.بعد تونستم پیام خداوند رو شفاف تر ببینم و بشنوم.از زبان شخصی بهم گفت.منم همون کار رو با اندک ترسی که داشتم انجام دادم و همش صدای خدا رو میشنیدم که نترس و حرکت کن.یاد حرف استاد می افتادم که دیگه قرار نیست اتفاقات گذشته رو تجربه کنیم چون فرکانس و باورمون داره عوض میشه.و به لطف خدا تا امروز سود خیلی خوبی داشتم از سرمایه گذاریم.یه گوشی خریدم 6میلیون و نیم و حالا قیمتش حدود 9میلیون شده(خرید به موقع،در شرایطی که خیلیا گفتن خرید نکن،گرون شده و بزار ارزون میشه ولی خدا هدایتم کرد و بهم میگفت بخر).بعداز اینکه مصمم شده بودم برای خرید گوشی اپل فهمیدم که تو لیست 107 آرزوم نوشتمش و یکیشون همینه.وقتی فهمیدم دیگه یقین پیدا کردم باید بخرمش.

    چندروز پیش وقتی نشستم ببینم چرا حقوقم و درآمدم زیاد نمیشه دیدم 10تیرماه نوشتم میخوام درآمدم 2 بربرا بشه ولی هنوز نشده.چون تیرماه حقوقم 1300 شده بود.ولی یهو متوجه شدم این فقط حقوقم بوده و سرمایه گذاری ای که کردم تا الان حدود 7 الی 8 میلیون تومان برام پول ساخته.یعنی بیش از 4 برابر شده.ینقد خداروشکر کردم و گفتم خدایا منو ببخش که خیلی وقتا نمیبینم نعمت هایی که بهم میدی رو.و اینقد میخوام به فقط از طریقی که خودم میدونم کارهارو درست کنم که انگار کور میشم.من پارسال در دیماه 96 همه سرمایه ام یه موتور قسطی بود که 1فکر کنم حدود 1300 هنوز ازش بدهکار بودم و کل حساب بانکیم زیر 500تومن بود.(البته موتورم رو هم در تاریخ 24بهمن ماه دزدیدن و من به لطف آموزه های استاد تونستم ذهنم رو کنترل کنم.بخصوص با این فایل رایگان استاد که تئوری سطل اب بود و وقتی تونستم بفهمم که باید باور کنم باران رحمت الهی بی نهایته و همیشه در حال باریدنه و بقول استاد اگرم سطلت به هردلیلی افتاد و اب های سطلت ریخت دوباره میتونی سطل بزگتر یا همون اندازه ای برداری و پر کنی.)

    دوستان اتفاق جالب دیگه و معجزه دیگه اینه که چندروز پیش یکسال از ترک وابستگیم به نیکوتین گذشت و وقتی تو خونه مطرحش کردم و به شوخی از بابام درخواست هدیه کردم 900هزار تومان(که دوستم یه وسیله ای ازمون خریده بود و پولشو بحساب من ریخت تا بدم به بابام) رو گفت برای خودت.معجزه اش اینجاس که من تا اونروز از بابام هیچوقت کادو نگرفته بودم.باورتون نمیشه حتی یکبار هم به من عیدی نداده بود.منظورم این نیست که اصلا پول بهم نداده منظورم اینه که هیچوقت چیزی بعنوان هدیه و کادو نداده بود بهم.و من اینو میفهمم که بخاطر کار کردنم روی باورهامه.و خیلی باحاله وقتی میفهمی خودت داری اتفاقات خوب و بد زندگیتو رقم میزنی و خداوند این قدرت رو به هممون داده.خوشا به سعادت ماها که اینو میفهمیم و باور داریم.

    اتفاق دیگه اینکه چندروز پیش بازم از کارفرمام درخواست اضافه کردن حقوق کردم و 200تومن دیگه به حقوق ثابتم اضافه کرد.یعنی در مدت یکسال 3بار حقوقم رو اضاف کرده.پارسال تیرماه حقوقم ماهی 700هزار تومن بود.

    جالب اینجاست که من هنوز بصورت متمرکز روی باورهای ثروت کار نکردم و این نتایج رو میگیرم.هنوز دوره های ثروت رو نگرفتم و فقط با خوندن کامنت دوستان تو قسمت نظرات دوره ها و مطالبی که استاد بصورت رایگان در اختیار همه قرار داده این نتایج رو گرفتم.

    روز جمعه برای اولین بار تو عمرم خودم تنها رفتم لباس بخرم.قبلا همیشه باید یکی رو میبردم تا اون اوکی رو بده و عملا نظر خودم اصلا برام مهم نبود.و از وقتی فهمیدم باید قائم به ذات باشم و روی اعتماد به نفسم کار کنم تنهایی رفتم‌.اتفاق خیلی جالبی افتاد دوستان.اتفاقی که فقط شما درکش میکنید.چندروز قبلی که بخوام برم از چندنفر پرسیدم کجا برم لباس خوب داره(باور لایق بهترین ها بودن رو دارم کار میکنم).و یکی دونفر که فقط دنبال ارزونی هستن گفتن فلان جا و فلان جا هم لباساش خوبه هم ارزون.منم به یکیشون گوش کردم و رفتم.ی حسی بهم میگفت اونم خودت میتونی پیدا کنی و هدایت بشی از طرف خداوند ولی توجه نکردم و رفتم.لباساش اصلا مورد پسندم نبودن و فقط یه شلوار خریدم که اونم نباید میخریدم و خلاصه اومدم بیرون و گفتم خدایا تو هدایتم کن به یه مغازه پوشاک خوب.باور کنید یهو مغازه ای که نزدیک خونمونه تومد تو ذهنم.مغازه ای که تو چندوقته بارها از بیرون لباس هاشو نگاه میکردم و هربار میگفتم یه بار میرم میبینم لباساشو.تو مسیر مغازه های زیادی رو دیدم و هی میخواستم بایستم ولی یه نیرویی انگاری داشت منو میکشید بسمت اون مغازه نزدیک خونمون.همون موقع تو ماشین بلند گفتم چرا من دارم جذب میشم به اون مغازه.رسیدم اونجا و واااای خدای من بعداز خرید فهمیدم ازت هدایت خواستم و هدایتم کردی.هر لباسی که میپسندیدم و پرو میکردم همونی بود که برای من ساخته شد بود.به قیمت عالی خرید کردم.و گفتم ببین چقد رو خودت مار میکنی که برای لباس خریدن هم از خدا هدایت میخوای و هدایت میشی.چون رو این باورم که خداوند همیشه و در هرلحظه منو هدایت میکنه بسیار کار میکنم و نشونه های کوچیک و بزرگش رو میبینم.

    اینا بخش کوچیکی از اتفاقاتی بود که تو این مدت کوتاه برام افتاده.همش در مورد مسائل مالی نوشتم چون نمیتونم از آرامش و حالات روحانی ای که برام اتفاق می افته توضیح بدم.هرچند همه این مسائل مالی هم اتفاقات روحانی و معنوی هستن.چون معنوی ترین کار جهان و خداپسندانه ترین کار جهان ثروتمند شدنه.

    از وقتی شروع کردم به نوشتن ذهنم شروع کرد به مقاومت ولی گفتم باید بنویسم.

    ببخشید اگر طولانی شد و امیدوارم کسل کننده نبوده باشه

    همگی شاد و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    اسامه پروین گفته:
    مدت عضویت: 4113 روز

    سلام دوستان عزیز

    جای مناسبی به ذهنم نرسید ولی خب چون اینجا درباره باور بحث شده بود گفتم اینجا بنویسم.

    ما هی میگیم اپل و اپل واپل

    واینکه اپل چرا انقد محبوبه و فلانو بهمان

    خیلی ها از اپل عیب میگیرن. که گرونه، محدوده و هزار چیز دیگه

    خلاصه ذهنیت های زیادی درباره اپل هست.

    اما قضیه اصلی رو من تو یه مقاله خوندم تو یه سایت تکنولوژی ایرانی به این عنوان که: اپل ماشینی پول ساز یا سازنده ای مبتکر. که به بهانه یک تریلیون دلاری شدن اپل نوشته بودنش.

    در اون متن یه مصاحبه از جانی آیو طراح ارشد اپل بود که عینا براتون میارم که باورشو درک کنیم باهم:

    «به‌دنبالِ هر کسب‌و‌کاری، تجارتی وجود دارد؛ اما ما درباره‌ی سلسه‌مراتبِ اینجا بسیار روشن و صریح هستیم. بنابراین ما انتظار داریم که این نگرانی‌ها عواقب ناشی از کارِ درست ما باشد؛ از این رو، شغلِ ما درآمدزایی برای اپل نیست؛ بلکه تلاش برای ساختِ بهترین محصولاتِ ممکن است. حال اگر ما به خوب‌بودنِ آن‌ها اطمینان داشته و از شایسته‌بودنمان مطمئن باشیم، بنابراین کارمان را برای توصیفِ این محصولات به خوبی انجام داده‌ایم. وقتی با صلاحیت به سمتِ ساختِ چیزی می‌روید، نتیجه جذاب جلوه خواهد کرد و توسط مشتریان در حجم‌های متفاوت خریده می‌شود و این واضح است که در نهایت درآمدزایی نیز به دنبالِ آن اتفاق می‌افتد.

    اکنون از این موضوع آگاهم که ممکن است این امر به‌طرز باورنکردنی ساده به‌نظر برسد؛ اما حقیقتاً این همان چیزی است که ما در سال 98 میلادی و در اوج بحران با آن درگیر بودیم. می‌دانید که هیچگاه نگفتیم این هدف می‌تواند شرکت را از این رو به آن رو کند؛ زیرا بیانِ این مورد به معنای پول‌پرستی شرکت بود. می‌شود یک شرکت را از طریق هزینه‌ی کمتر و درآمد بیشتر متحول ساخت؛ اما چیزی که در دهه‌ی 90 به‌عنوان هدفِ ما بیان شد، ساختِ محصولاتی عالی برای مشتریان و جلوگیری از تولیدِ دستگاه‌های غیرعالی بود.

    حال استیو به شرکت برگشته بود و اهداف را مشخص کرد؛ اما این اهداف تغییراتِ ظریف اعمال نمی‌کرد و همچنین صرفاً هدفی تمرینی نبود؛ بلکه نگرشی بود که رویکردهای شرکت را در قبال مشکلاتِ موجود به‌کلی دگرگون می‌ساخت. وقتی شما مقدار قابل‌توجهی از سرمایه‌تان را از دست می‌دهید، بیانِ این موضوع که هدفِ شرکت برگشتِ پول‌های از دست رفته نیست و به‌جای آن قرار است روی ساختِ محصولات عالی کار کنیم، به‌طرز شگرفی شجاعتتان را از بین می‌برد. به بیانی دیگر، در این وضعیت چنین واکنشی طبیعی نیست.»

    چه باورهای زیبایی در اپل و کارکنان اپل توسط استیو جابز ایجاد شده که عالی ترین نتیجه ها وبیشترین فروش ها رو همیشه برای اپل به ارمغان میاره؟

    1- شغل ما درآمدزایی برای اپل نیست. بلکه تلاش برای ساختن بهترین محصولات است: ما کارمونو به بهترین نحو انجام میدیم بقیه اش رو جهان هستی( خدا) انجام میده. وظیفه ما اینه که کار خودمونو به بهترین نحو انجام بدیم.

    2- احساس لیاقت درباره محصول: وقتی با صلاحیت به سمت ساخت چیزی میروید نتیجه جذاب جلوه خواهد کرد و توسط مشتریان در حجم های متفاوت خریده می شود.

    3- اتسیو جابز در دوران ورشکستگی اپل به اپل اومده وبه جای اینکه به فکر نجات شرکت از طریق مالیو کاهش هزینه و افزایش درآمد شرکت باشه میاد میگه ما هیچ کاری به مسایل مالی نداریم. بیاید روی ساخت محصولات عالی متمرکز بشیم و روی اون کار کنیم.

    این باوریه که اپل رو نجات داد این باوریه که باهاش جابز پیکسار رو نجات داد و احیاش کرد. واقعا ما باید وظیفه خودمون رو و کاری که بهمون الهام میشه رو انجام بدیم بقیه اش رو جهان خودش انجام میده.

    قبول کنیم خیلی سخت بوده تو اون دوران ولی باور های جابز و القای اون باور ها تو جون افرادش واقعا اپل رو نجات داد نه چیز دیگه.و نتیجه رو همه مون میبینیم که حالا شده اولین شرکت تریلیون دلاری.

    موفق و موید باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    ارزو طلائی گفته:
    مدت عضویت: 1729 روز

    سلام استاد عزیز

    سلام خانم شایسته نازنین

    خوشحالم که به لطف خداوند تا این گام پیش آمدم

    چندین سال قبل مهاجرت کردم، مهاجرتی که یک جورایی فرار از بعضی اخلاق و رفتارهای افراد دورو برم بود، آن مهاجرت با اینکه خیلی خیر و برکت برام داشت، اما دوباره همان رفتارها را از افراد دورو برم جذب کردم چون من شخصیت دلسوزانه ،حمایتگرانه و تلاش برای خوشبخت کردن دیگران را تغییر نداده بودم و باز هم از اطرافیانم ناسپاسی می‌دیدم که به شدت حال مرا خراب میکرد

    با آموزه های استاد این شخصیت را کم کم تغییر دادم ،بیشتر به خودم و خواسته هام اهمیت دادم و فقط تلاشم برای احساس خوب خودم بود. نتیجه این شد ،خیلی از افراد از دورو برم حذف شدند و رفتارها اطرافیان با من تغییر کرد یادمه اسامی چند تن از افرادی که یک جورایی از دستشون ناراحت بودم نوشتم و خصوصیات خوبشون را تحسین میکردم رفتارهایی از این افراد دیدم که برای من چیزی شبیه معجزه بود.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    فاطمه پورهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 1775 روز

    خدایا شکرت که اینجام

    خدا جونم اگه هر روز ، هر لحظه اینو چندین بار تکرار کنم کمه…

    خدایا شکرت که اینجام

    خدایا شکرت که تو این مسیر خوشبختی م.

    استاد در مورد مهاجرت که گفتید ، من قانون ش ، درست طی کردم، من دو سال در روستا زندگی می کردم و سعی و تلاش م این بود خوب زندگی کنم،

    همیشه اینو به خودم می گفتم که فاطمه یادت باشه اگر تو از این جایی که هستی نتیجه گرفتی اگه هر آنچه که می خوای و خلق کردی مطمئن باش ، بعدش مدارت بالا تر میره و انوقته که باید مهاجرت کنی.

    استاد به خدا شد.

    من تمام زندگی م ریز به ریزش و که داشت از دستم می‌رفت و آروم آروم به دست آوردم.

    من آنچه که می خواستم و خلق کردم

    من از تمام لحظات ش حال کردم زندگی کردم.

    من تو اون روستا تنها فردی بودم که یه زندگی پر از نعمت، سلامتی ، روابط های عالی داشتم.

    بیشتر وقت ها به گوش ن می رسید که بعضی آدم ها می گفتند تو چطوری زندگی می کنی.

    من الآن نزدیک به هشت ماه ست، که خود به خود هدایت شدم ، به آدم ها، ایده ها ، موقعیت ها، شرایط ، چقققققدر راحت ، ساده همه چیز، همه ی اتفاقات دست به کار شدند و من به راحتی هدایت شدم به اینجا.

    اون روزی که تصمیم به مهاجرت گرفتم، خیلی و خیلی درک کردم که اینجا برام کوچک شده، من باید وارد چالش جدید، با فضای بزرگ تر ، وارد بشم.

    امروز دارم لذت می برم که چقققققدر عالی توکل کردم

    ایمان به خدا بود که همه ی کارها م و واسم انجام داد.

    وارد مسیرهایی شدم و هستم که دستانی از جانب ربم هستند و به راحتی کارهای منو انجام میدن.

    باورم این بود ..

    تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس خود راه می گویدت چون باید کرد.

    و به قدم به قدم گفته شد و هنوز هم داره میگه من دارم لذت می‌برم، من دارم هم از تجربیات گذشته م، هم از موفقیت های گذشته م درس ها می گیرم و دارم روز به روز موفق تر میشم.

    ایمان و عمل حرف اول رو می زنند.

    نتایج باورها و بوجود میاره.

    باور باعث حرکت بیشتر میشن.

    باز دوباره عمل، باز ایمان….

    و هی تکرار و تکرار، و نتایج هی بزرگ تر و بزرگتر.

    استاد متشکرم

    مریم جان متشکرم که این مصاحبه ها رو به عنوان مهاجرت به مدارهای بالاتر رو دسته بندی کردی.

    مریم جان متشکرم که رها کردی و خودتو دست ربت، دادی و برای بهتر شدن زندگی من،چیدمان خدا رو داری انجام میدی.

    متشکرم متشکرم.

    خدایا خوب از دلها آگاهی و خوب می‌دونی که چقققققدر راحت دارم قانون رهایی و آروم آروم طی می کنم و هی رشدم و می بینم.

    خدایا متشکرم

    استاد متشکرم که اومدی وسط قابل و دوباره تکمیلی تر شدنم حرف زدید

    اینجا هم همون جایی ست که با قانون تکامل من دارم بهتر درک می کنم که شما هم تو ضبط فایل هاتون چقققققدر تکامل طی می کنید.

    و چقققققدر این درس ها واسم مهم هستند

    خدایا متشکرم که چقققققدر دوست م داری و عاشق م هستی که منم تو مسیر تو باشم و لذت ببرم

    خدایا متشکرم

    متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    بهار رضوی گفته:
    مدت عضویت: 2693 روز

    برگی از سفرنامه روز دهم من

    سلام به استاد یکی یه دونه و بی نظیرم️️️

    اگر فقط “ساختن یک باور” برای تغییر شرایط زندگی ات کافی باشد به گونه ای که در تمام جنبه هایش احساس خوشبختی نمایی، آن باور این است که:

    بپذیری تمام اتفاقات و شرایط زندگی تو بدون استثناء، توسط باورهایت خلق می شود.

    .

    .

    .

    دوست دارم تجربه خودمو از این حرف استاد خدمت دوستای عزیزم بگم

    من توی دوران مدرسه جزو شاگردان زرنگ کلاس بودم که همه می گفتن باید ریاضی بری مهندس شی یا تجربی پزشک شی ولی من رشته انسانی رو انتخاب کردم اونم بخاطر اینکه معلم دوران مدرسه م گفت رضوی تو بری عربی کلی موفق میشی چون اون موقع از رو دفتر خواهرم جواب تمارین رو میدادم خیال می کرد توش خیلی اعجوبه م و اینقدر گفت تا باورم شد در عربی حرف برای گفتن دارم خلاصه با وجود رتبه بالای کنکور که می تونستم حقوق ملی بخونم عربی رو انتخاب کردم فقط بخاطر باوری که معلمم برام ساخته بود

    تمام مدتی که درس می خواندم میگفتم من جزو معدل الف های دانشگاهم باید برم تو نفت چون میگن حقوقش خوبه همیشه اینو همه جا می گفتم همه هم کلی مسخره که با این رشته مسخره رفتی نفت سه بار ،ولی من میگفتم لایقتشو دارم معدل الفم خلاصه درس من تموم شد و توسط دوستی که اصلا فکرشم نمی کردم به پتروشیمی معرفی شدم اینقدر راحت که تا ده روز زنگ می زدن میگفتن خانم چرا نمیای سر کار ،جالبه وقتی معدلمو دیدن انگار زبانشون قفل شد گفتن رشته شما ب درد پتروشیمی نمی خوره ولی بخاطر معدلت که خیلی تو ذهن خودم بزرگش کرده بودم استخدام نفت شدم وقتی وارد شدم همه میگفتن آخه عربی چ ربطی به پتروشیمی داره کلی زیر ابمو می زدن تا اخراجم کنن ولی من می گفتم من استخدام نشم کی باید بشه معدل الفم رتبه عالی کنکورم و به راحتی آب خوردن استخدام شدم

    .

    ..

    امتحان رسمی نفت بود گفتم خدایا بیست روز وقت دارم دوستام همه می دونستن امتحان رسمی داریم زمانشو بهم نگفتن و خودشون زودتر شروع کردن خودت بگو چی بخونم رسمی شم یهو خواهرم گفت بهار گاجهای دوران دبیرستان منو بخون گفتم باشه بخدا اینو خدا گذاشته زبانت امتحان ما ماهشهر بود تو راه خانمها هی سوال می پرسیدن من بلد نبودم کلی استرس گرفتم خلاصه رفتم سر جلسه سوالات دقیقا از گاج دبیرستان بود در صورتی که همکارام کلی کتابهای تخصصی سخت خونده بودن

    آها یادم رفت بگم من زبانم خیلی بد بود همکاری که باهاش دعوام شده بود گفت بهار این سوال زبان نفت پارساله بده یکی جوابشو بده بخونش منم دادم و همونو حفظ کردم

    خدا می‌دونه حتی جای سوالاتم عوض نکردن وهمونا رو آوردن اینقدر زود تحویل دادم که خیال کردن هیچی حالیم نیست و نتیجه شد نفر اول قبولی تبدیل وضعیت پتروشیمی چون باور داشتم من صادقم مسولیت پذیرم ،کار بلدم باید رسمی بشم در صورتی که بیست روز وقت داشتم تنها من تا ساعت هفت شب اداره بودم همه چهار می رفتن کارشون کم بود تمام زمان ساعت کاری درس می خوندن ولی کار من زیاد بود ی نفس باید کار می کردم ولی با این وجود نفر اول شدم

    ..

    .

    .

    مورد بعدی گفتن هر کی نفر اول تیراندازی بشه می فرستنش شیراز منم تا حالا نرفته بودم می گفتم من باید نفر اول تیراندازی ادارات بشم حالا چی حتی ی بارم تفنگ دست نگرفته بودم پرو پرو رفتم مسابقه روز مسابقه از بغل دستیم پرسیدم چطور تیر می اندازی تو تفنگ خیال می کرد دارم مسخره می کنم گفتم بخدا من تا حالا تفنگ دست نگرفتم اونم یادم داد

    من رفته بودم برای برنده شدن ،همش می گفتم خدایا دستم باش برنده شم طوری تیر بندازم نفر اول شم ،یهو خانمی اومد رو سرم وقتی اسممو دید گفت با اقای فلانی چ نسبتی داری گفتم عمومه احوالپرسی کرد گفت دوست خانوادگی خانمشه حالا نگو داور مسابقه س گفت من هیچ وقت این سالن نمیام ولی. یه لحظه انگار حسی بهم گفت بیام این سالنو چک کنم می دونستم خدا فرستادش ،بعدگفت خیالت راحت برنده ت می کنم خلاصه داشتم مسابقه دادم حتی بلد نبودم چطور نشانه بگیرم

    خلاصه هفت روز بعد مسابقه دیدم زنگ زدن اداره مون گفتن خانم رضوی نفر اول مسابقات ادارات استان شده چشمام گرد شده بود انصافا انتظار اول شدن نداشتم سال بعدم رفتم مسابقه به پشتوانه همون خانم گفتم خدا بازم میارش قبل شروع اومدن سراغم به عنوان نفر اول صدا و سیما باهام مصاحبه کنن گفتن چند وقته تمرین می کنی گفتم والا تازه دست گرفتم بخدا پارسال دفعه اولم بود الان نی یادم نیست چیکار کردم باید از خانمها بپرسم اونام خیال کردن دارم شوخی می کنم اینقدر ساده بودم راست خودمو گفتم

    چون من ایمان داشتم که خدا کارمو درست می کنه همین باور این خانم رو کشاند سالن ما که ی لحظه نظارتی بکنه و بره و سال دوم نفر سوم مسایقاتم کرد

    .

    .

    .

    .

    مورد بعدی قبول شدنم توی کنکور بود پدرم تصادف بدی کرده بودم کلی مهمون داشتیم زمان کنکورم خودمم اون موقع آرتروز شدید داشتم طوری که استراحت مطلق بودم گفتم خدایا من باید امسال قبول شم خودت بگو چطوری و همش می نوشتم واسه خدا ،یهو به ذهنم رسید نکات مهم کتابها رو بخونم حساب کنید دراز کشیده کتاب رو سر چه شود همش خواب بودم خدا گواه می گیرم رفتن سر کنکور چون استرسی بودم آپاندیسم اومد بالا منو از سالن بردن بیرون منم هی گریه می کردم تایم عمومیم رفت به زور گذاشتن بیام داخل یهو اعلام کردن 15 دقیقه مونده خیلیه سر کنکور شروع مردم ده بیست سه پانزده هزار و شصت و شانزده هر کی میگه شونزده نیست هفده و هجده نوزده بیست

    بیست هر گزینه ای بود می زدمش خلاصه تو یه ربع کل عمومی رو تقریبا زدم دفترچه اختصاصی دادن آقا شروع کردم بوس کردنش انگار خدا سوالاتی بهم گفته بود بخونم تا همونها بیان تو کنکور

    خلاصه بعد کنکور واسه هر چی تعریف کردم عمومی چیکار کردم گفتن بیچاره ردی این چ طرز جواب دادن ب کنکوره خلاصه روز نتیجه رفتم و اصلا منتظر قبولی نبودم دوست رفت نتیجه مو گرفت آمد گفت بهار خدایا عجب رتبه بالایی آوردی خیال کردم مسخره م می کنه نتیجه رو دیدم ،دیدم خدای من چقدر عمومی ها رو عالی زدم اختصاصی هام و رتبه خیلی بالایی آوردم طوری که علامه تهرانو میاوردم با اون مدل درس‌خواندن و کنکور دادن چون باور داشتم من امسال باید قبول شم با رتبه بالا خدا خودش بهم میگه در صورتی که همه میگفتن با این درس خوندنت حالا حالا ها پشت کنکوری ولی باور من چیز دیگه ای بود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: