این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2018/07/abasmanesh-4.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-01-13 07:46:222025-01-15 07:20:52مصاحبه با استاد | عملکردهایی که نشانه اجرای قانون است
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
57- جلسات این دوره چنان تاثیر عمیق و جالبی در من گذاشته بود که شروع کردم به گوش کردن دوباره روانشناسی ثروت 1 استاد خیلی برام جالبه البته احتمالا این تجربه رو بقیه بچه هام داشتن هرچی به جلسات این دوره بیشتر گوش میکردم صحبتهای استاد رو در بقیه محصولاتی که ازشون دارم بهتر درک میکردم دوستان عزیزم یه اشتیاقی در من ایجاد شده بود این مدت که نگو و نپرس شروع کردم به نت برداری از دوره روانشناسی ثروت و اتفاق جالبی که برام افتاد این بود که درکم نسبت به حرفای استاد چندین برابر شده که فک میکنم همش بر میگرده به قانون تکامل که استاد در این محصول عالی توضیحش دادن.
58- چه ها یک حسی در درونم به محض بیدارشدنم ازخواب بمن گفت بیام این اتفاق رو که حدود دوهفته پیش تجربش کردیم براتون بنویسم:
قبلش بگم که خواهرکوچیکم که یکساله حدودا ازدواج کرده دریک منزل مستقل باهمسرشون مستاجر بودن…هال وپذیرایی خونه خیلی خیلی کوچیک بود..بطوریکه هروقت یادش میفتادم احساس دلسوزی بهم دست میداد تاوقتی که از استاد یادگرفتم بجای دلسوزی باید اون رو دربهترین حالت ممکن تجسم کنم..و ماهها بود که هروقت یادخونه خواهرم میفتادم تجسم میکردم که داره دریک خونه باهال وپذیرایی زیبا وبزرگی زندگی میکنه وواقعا هم احساسم خوب میشد…
تااینکه دوهفته پیش بمن زنگ زد گفت یه خونه پیداکردم ،اما شوهرم قبول نمیکنه ازاینجا پاشیم..من خیلی دلم میخواد یه خونه بزرگتربگیریم..وچون پول پیشمون همش سه تومنه خیلی کم خونه پیدامیشه بااین قیمت..بهش گفتم غزاله جان شمابرو خونه رو ببین …ورفت…بعدازظهرش به من زنگ زد گفت آبجی خونش اصلا خوب نبود…اما کاش شوهرم راضی میشد بریم دنبال خونه بگردیم..من فقط بهش گفتم :خداخودش آیدینو راضی میکنه..ومکالمه تمام شد…
فردای همون روز بازدیدم داره زنگ میزنه خیلی خیلی ناراحت بود.گفتم چیشده؟ ..گفت صاحبخونمون زنگ زده گفته 70تومن باید بکشید روی کرایتون..اخه این خونه بااین قیمت خیلی زیاده..برای همینم شوهرم به صاحبخونه گفته ما پامیشیم.حالا چکارکنیم ؟!!(بسیارهم آشفته و درمونده بودصداش) من خندم گرفت گفتم دیدی گفتم خدا آیدینو راضی میکنه :)….بنده خدا به این بعد قضیه فکرنکرده بود اونم خندش گرفت…بعد دوباره نگران بود که بااین پول خونه پیدانمیشه…بهش گفتم بازم ازخدا بخواه..خدا برات بهترین خونه میشه…وشاید باورتون نشه بعداز دوسه روز گشتن یه خونه پیداکرد بامدل جدید وهال بزرگ و کف سرامیک اتفاقا بهمراه کولر(چون تو شمال خونه ها کانال کشی نداره وما ازکولرهای گازی استفاده میکنیم وخونه قبلیشون چون کوچیک بود و کولرم نداشتن بسیاربسیار گرم بود)، و با خوشحالی بمن خبرداد که خونه هم پیداکردن..بعدازدوروز دوباره زنگ زد گفت صاحبخونه بما میگه پولتونو ندارم که بدم..حالا ماچکارکنیم اون خونه رو ازدست ندیم؟!گفتم شمابرید بیعانه بگذارید..همون خدایی که آیدینو راضی کرده و واست یه خونه عالی شده واسش کاری نداره که برات پولم بشه …ورفتن و قولنامه کردن و تمام…چندروز بعدش صاحبخونم زنگ زد و گفت پولتونو ریختم بحساب تاخونتونو ازدست ندید(ازااین ببعد وخواهرم برام تعریف کرد) گفت :صبحی که رفتم بانک پولو بگیرم.نوبت نشستم :همون لحظه دلم خیلی شورمیزد.تودلم گفتم خدایا همه چیزو بخودت سپردم..نوبتم شد و رفتم پشت باجه …مسوول باجه پول رو اماده کرد و رو میزگذاشت وگفت :کار ت ملی لطفا!!!(ازقضا خواهرم کارت ملیش یادش رفته بود.)..هرچقدر میگردم توکیفم می بینیم نیست..متصدی بانکم میگه مبلغ میلیونیه من نمیتونم بدون کارت ملی بهتون بدم…خواهرم میگفت من رفتم توسکوت..وچیزی نگفتم..یهو خود متصدی میگه میشه شماره ملیتو بنوییسی برام..و باهمین نوشتنه پولشو بهش میده…خواهرم انقدر خوشحال بود ازاین اتفاق که بازبمن زنگ زد و تعریفش کرد..و خلاصه درعرض یک هفته خدا شوهرش و راضی کرد،خدا براش یک خونه بزرگ باکولر شد باقیمتتت خیلی پایین،خدابراش پول شد و بالاخره جمعه اثاث کشی کردن وماهمه دستهای خداشدیم برای کمکشون…ووقتی توخونه جدیدش نشستم..تودلم گفتم ببین که خدا همه چیز میشود همه کس را ،به شرط اعتقاد،به شرط پاکی دل،به شرط معامله نکردن باابلیس…
59- العان چند روزه ک من تو بیمارستان بستری هستم و به علت اینکه قبلا هم سزارین کردم العان هم باید سزارین کنم تا فرزندم و به دنیا بیارم بخاطر همین هنوز تو بیمارستان هستم و هنوز هم فرزندم بدنیا نیومده از دیشب خیلی حالم بد بود و کلی رفته بودم تو مدار خیلی بدی ک از زمین و زمان شاکی بودم چرا انقدر بلا سرم میاد کلی ازم خون گرفتن حالم خیلی بد بود تا امروز شروع کردم با خدا حرف زندن ک چرا این اتفاق برای من افتاد و حس بهم گفت تو کانالی ک برای خودم درست کردم به اسم شکر گزاری , شکر گزاریهامو توش می نویسم شروع کنم به نوشتن هر چیزی ک از بچگی تا العان خدا بهم داده بنویسم و من هم همین کارو کردم کلی نعمت های ک خدا از بچگی بهم داده تا العان و نوشتم بعد خدا شروع کرد باهام حرف زدن ک چرا این بلا سرم اومده من قبلا خیلی خوب ورودیهای ذهنم و کنترل میکردم اصلا اجازه نمی دادم کسی جلوی من حرفی بزنه ک احساسم و بد کنه ولی العان حدود دوماه بود ک فکر میکردم خیلی عالی شدم و به قول معروف خیلی رو خودم حساب باز کرده بودم ک دیگه هیچ چیز روی من اثر نمیزاره و خیلی به خودم اعتماد کرده بودم مثلا این دوستم ک گفتم افغان هست چهار ماه پیش زایمان کرده بود و توی همین بیمارستان بستری بود مدام از بدیها تعریف میکرد بخاطر اینکه تمرکز ش رو ناخواسته ها بود فقط هم ناخواسته ها رو جذب میکرد خلاصه هر وقت میرفتم پیشش از بدیهای بیمارستان و آدم هاش تعریف میکرد من گوش میکردم و پیش خودم می گفتم برای تو اینجوری بوده بخاطر باورهات و فکر میکردم همین و بگم کافیه تا اینکه امروز خدا مستقیم به من گفت فقط گوش کردن فایل ها فایده نداره باید عمل کنی عمل کنی همه چیز توجه با توجه به هر چیزی اونو جذب میکنی وقتی استاد میگه ورودیهای ذهنتان و کنترل کنید و هر چیزی رو گوش نکنید یعنی گوش نکنید خوراک بد به ذهنتان راه ندید آره امروز فهمیدم تمام این بلاهایی ک این چند روز سر من اومد تمام اون اتفاقهای بود ک دوستم تعریف کرده بود بخاطر اینکه من توجه میکردم و روی خودم هم خیلی حساب میکردم فکر کرده بودم این حرفها رو من تاثیر نداره خدا درس بزرگی به من داد و همین لحظه هم از من تعهد گرفت ک به خواسته هام توجه کنم و وردویهامو بطور جدی کنترل کنم اصلا هر چیز بدی ک کسی تعریف کرد و گوش نکنم و فقط و فقط اعراض کنم و هر روز شکر گزاری کنم بابت تمام نعمت هایی ک دارم این دوتا موضوع رو از من خواست و گفت ک اینجا هم بنویسم میدونم حتما کسایی هستند ک باید به این دو موضوع توجه کنند و این پیغام خداست
توجه به خواسته ها هر چیزی رو گوش نکنید به طور جدی ورودیهای ذهن و کنترل کنید
هر روز بابت نعمت هایی ک خدا داده شکر گزاری کنید
خدایا شکرت هر وقت از تو مدار درست خارج میشم خودت مثل پدری مهربان و مادری دلسوز دستم و میگیری میاری تو مدار درست و کلی هم بهم درس میدی
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم
60- یه باور دارم خیییییییییلی مخفی که فکر میکردم واقعا تغییرش دادم …..اینکه من هرجاای که هستم بهترین مکان و بهترین زمان برای پیشرفت و ثروتمند شدنه ….
ینی من همممممممممیشه میگفتم من فقط از ایران برم ….یا حداقل برم تهران دیگه میتونم بهتر زندگی کنم …شهرما که اصلا جای موفقیت نیست ….انقدر که کوچیکه ..واااااقعا استاد من قبلنام حرفهای شما رو گوش دادم به کررررات و به کررررات و به کررررات اما فقط سرمو به نشونه تایید تکون میدادم و فکر میکردم با تایید صحبتهای شما باور منم تغییر کرده ..یا اینکه فقط صدای شما رو شنیدم اما کلماتشو نشنیدم …خدایا شکرت ……خدااااااااایا شکررت ….
61- استاد اونجایی که تو جلسه 5 گفتید اگه احساستون بد میشه بدونید یه باور غلطی دارید و باید اون رو اصلاح کنید که احساستون خوب بشه خیلی کمکم کرد. من وقتی رفتار دیگران که باب میلم نبود رو میدیدم خیلی اعصابم میریخت بهم و وقتی که سعی در تغییرشون داشتم و به حرفم گوش نمیدادن بیشتر میرختم بهم وقتی این جمله رو شنیدم مثله آبی بود که رو آتیش ریخته شد و آرامش عجیبی منو در بر گرفت.
62- وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَکُوا وَ ما جَعَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفیظاً وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکیلٍ (107) (انعام)
و اگر خدا مىخواست آنها شرک نمىآوردند، و ما تو را نگهبان ایشان نکردیم و تو وکیل آنها نیستى. (107)
63- فک کنم این دوره پیش نیازه هر دوره ای باشه، ینی وقتی که این سفر و این دوره زیبا و شگفت انگیز رو شروع میکنی، راجب یه موضوع خاص نیس، یه راه حل مخصوص نیس، یه فرمول خاص نیس، یه ابزار بهت نمیده، این دوره بهت نحوه ساخت ابزار واسه رسیدن به هر خواسته و یا حل هر ناخواسته ای رو بهت میده، بهت کل مطلب رو میگه، اینکه برای برخورد با هر موضوعی تو زندگی چجوری و با چه فرمول و راه حلی به جواب برسم!
64- یاد حرف استاد میفتم که در دوره آفرینش میگفتن اتفاقا سوالی هم بود میگفتن:” پس تضاد دررابطه خوبه یابده؟” بعد پاسخ میدادن خیلی هم خوبه..چون باعث میشه ما بفهمیم چی رو میخوایم ..وچه خواسته ای ازیک رابطه ایده ال داریم…
65- اگه تغییر احساستون وابسته به تغییر دیگران از دیدگاه خودتون هست نه خودتون شاد میشید نه اون فرد. کسی خودش رو برای شما تغییر نمیده، اگر که میخواستن تغییر کنند برای خودشون تغییر میکردند
66- استاد تاکید داشتن : به خدا همه چی تغییر میکنه، همه چی تغییر میکنه، همه چی تغییر میکنه، اینقدر همه چی رو ایستا نبینین…
67- به قول استاد که مرتب تاکید می کنن: خداوند بیشتر از ما می خواهد که ما ثروتمند و سعادتمند و…… شویم
68- استاد جونم این روزا خدا برام همه کار میکنه استاد واقعا کافیه سطلت رو بزرگ کنی تا نعمت ها رو دریافت کنی، روزهای اول واقعا نمیفهمیدم فایل تئوری سطل آب چی میگه یعنی میفهمیدم اما اصلا درکش نمیکردم چون تو مدارش نبودم اما حالا خیلی خوب درک میکنم وقتی میگین باران این نعمت بی نهایته و هیچ پایانی نداره و همیشه میباره فقط کافیه که تو چشمت به سطل دیگران نباشه کافیه که تو این نعمت و باورش کنی کافیه که تو باباورهای درست عمق و حجم این سطلو هم از قطر هم از عمق افزایشش بدی و اونموقع است که این نعمتها رو تو هم دریافت میکنی.
69- استاد جونم دوره جهانبینی توحیدی خیلی خیلی دوره ی ارزشمندیه شما در این دوره با صحبتهاتون به من درک خیلی خیلی بالاتری از قوانین دادید و خیلی از ابهامات توی ذهنم رو به یقیین و آگاهی تبدیل شد و این لطف خدای مهربان بود که من هم توی این سفر ارزشمند حضور پیدا کنم. به قول بچه ها این دوره رو باید تا آخر عمر گوشش کرد از بس آگاهی هاش زیاده. از خدای خوبم میخوام که همواره و در همه حال هممون رو در مسیر درست هدایت کنه و بهمون کمک کنه که همچنان استوار و ثابت قدم و با ایمان و انگیزه در این مسیر ارزشمند حرکت کنیم. تنها راه رسیدن به سعادت در دنیا و آخرت همین مسیره که شما به ما معرفی کردین تنها راهش درک این قوانین و عمل کردن به اوناست هر بار که درست از قوانین در زندگیم استفاده میکنم نتایج بی نظیری میگیرم از خدا میخوام که کمکم کنه توحید رو اصل زندگیم قرار بدم خداروشکر که به این مسیر فوق العاده هدایت شدم.
70- این دوره اصلا نمیشه قیمت گذاشت روش میدونی تازه من به یه چیز دیگه هم پی بردم انقدر آروم آروم زندگی ما عوض میشه و تغییرات انجام میشه ک اگر حواسمون نباشه نمی فهمیم ک این تغییرات بخاطر کار کردن روی این دوره هست و بعد فکر میکنیم این چیزها طبیعی ولی بچه ها حواستون باشه تک تک تغییرات زندگی تون و بنویسید و تحسین کنید تا اتفاقهای بزرگتر خودشو نشون بده وگرنه چاخان خیلی راحت میتونه ما رو از مسیر دور کنه
71- الان که دارم دوره ی عشق رو کار میکنم باورهایی که اونجا در مورد وابستگی گفتین واقعا عالین و اونها رو با صدای خودم ضبط میکنم و گوش میدم، مثل این باوره افراد و شرایط دستانی از دستان خداوندند اونها وارد زندگی من شدند تا من خواسته هام و راهم رو بهتر بشناسم، همه ی ما روح ها و تکه هایی از خداوندیم که به این دنیا اومدیم و دوباره پس از مدتی به خداوند بر میگردیم و زندگی چند روزه ی این دنیا در برابر ابدیتی که ازش اومدیم یک پلک بر هم زدن هم نیست
72- شاید دوهفته پیش بود به خدا گفتم حوصله ام سر رفته، دخترم هم که دیگه تعطیل شده و توی خونه… و مرتب میگفت منو ببرید بیرون، از همون روز تا همین دیشب ما فقط یه روز توی خونه تنها بودیم، خدا ما رو میبرد عقد، مهمونی، پارک… اصلا یه وضعی بودا بدون این که من چیزی بگم خود به خود اینور و اونور دعوت میشدیم عجب خداییه این خدا، کافیه چیزی از دلم بگذره خیلی وقتها دیگه به سرعت جواب میده دیگه اون خدای چند سال قبل نیست که جواب نمیداد و از صبرش لجم میگرفت، در واقع اون همیشه سریع الجواب بوده و هست و مشکل از من بود، سپااااس خدای سریع الجواب و نزدیکم
73- کنار شماره صفحات پایین سایت یه گزینه به نام «برو به» گذاشتین که نمیدونم چی شد یهو زدمش قبلنا که میزدم هیچ اتفاقی نمی افتاد،ولی الان که زدم،یه کادر کوچیک برام آورده میگه:«شماره صفحه ای که میخواهید به آن بروید را انتخاب کنید.»
می خواستم بگم چه ایده باحال و بدرد بخوریییی،دمتون گرم،برو بچه های زحمت کش سایت خدا قوتتون بده و خدا شماهارو برا همه ماها حفظ کنه،سپاسگزارم که اینقدر کار ماهارو راحت کردین
سید حسین از توی بزرگوار و دست و دلباز و باهوش هم خیلی خیلی خیلی سپاسگزارم که همچین تیم باهوشی رو دور هم جمع کردی
74- سلاااااام استاد خوبم و دوستای نازنینم. خییییلی خییییلی خوشحال شدم وقتی که متن قسمت دهم رو خوندم و دل تو دلم نیست که دانلودش کنم و ببینم و چقدر خوشحال شدم که قراره براتون یه فایل ارسال کنم از نتایجی که از این دوره ارزشمند گرفتم چون عااااااشقانه میخوام که این نتایج رو با همه ی کسانی که وارد فرکانس دریافت آگاهی های این دوره ارزشمند میشن رو به اشتراک بگذارم تا ایمانشون قوی تر بشه که این راه صد درصد جواب میده و این مسیر تنها مسیر رسیدن به سعادت در دنیا و آخرته. تا با حرفهای من ایمانشون به این مسیر بیشتر بشه با حرفهایی که خدای من قراره روی لبهای من بیاره تا اون حرفها گفته بشه چون من خوب میدونم که توی این راه به همه چیز رسیدم من خدایی رو یافتم که خودش توی قرآنش میگه من از رگ گردن به شما نزدیک ترم من عشقی رو یافتم که هرگز تا قبل از این تجربه اش نکرده بودم من راهی رو یافتم که فقط سرسبزیه راهی که خیلی روشنه و فقط کافیه از این مسیر خارج بشم اونقدر واضح پیامهای الهی رو دریافت میکنم و اونقدر خوب نجواهای ذهنم یا همون شیطان درونم رو شناختم که خوب میفهمم این مسیر مسیر همیشه سرسبزی که منو به سعادت میرسونه نیست مسیریه که اشتباهه چون خبری از احساسای خوب درش نیست و خیلی زود دوباره بازمیگردم به مدار خوبی ها مدار ثروت ها مدار دریافت نعمتها همون مداری که جنسش از خداست همون مداری که یه جاده ی سرسبز و زیباست که فقط هدایت الله راهگشای تک تک لحظه هاست. بله من با این دوره ارزشمند خیلی خیلی رشد کردم خیلی خیلی بزرگ شدم خیلی خیلی قوانین رو بهتر درک کردم حتما حتما حتما به لطف خدای مهربانم فایل نتایجم رو براتون ارسال میکنم با عشق با لذت با امید به اینکه انگیزه بخش باشه برای کسایی که میخوان وارد این مسیر بشن تا بفهمن این مسیر حقیقت محضه قوانین تغییر ناپذیر و ثابتی داره که هرکس از این قوانین پیروی کنه غیر ممکنه سعادت در دنیا و آخرت نصیبش نشه. پیروز باشید.یه دنیا عششششق تقدیم به شما استاد خوبم و همکاران گرامیتون و تک تک دوستای گلی که این کامنت رو میخونن.
75- واقعا این ندای درونی همیشه باماست و مارو خیلی راحت هدایت میکنه بشرطیکه باور کنیم هست و بشرطیکه نجواهای ذهنو خاموش کنیم تا صداشو بشنویم … نشانه خاموش شدن نجوائه هم احساس خوبه…
76- اونجاکه استادمیگفت دوستان لذت لذت لذت ببریدازلحظه به لحظه ی زندگیتون همش صداتون توگوشم بود
77- استفاده کردن از قانون و به کار بستنش و اجرا کردنش برای هر کس ی روش خواصی داره ولی بیسِ اجرا کردنش یِ چیزه.احساس خوب و توجه به نکاتِ مثبت و شکرگذاری به خاطر داشته ها و لذت بردن از مسیرِ زندگی.حالا هر کدوم از ما به شیوه ای که خودمون راحتیم اجراش میکنیم.
ولی استاد تو این فایلِ 10 کامل توضیح دادن که چجوری اجراش کنیم تو کارای روز مره تا نتیجه ی بهتر و کاملتری بهمون بده.من خودم تو اجرا کردنش ضعیف بودم یعنی ی جاهایی رو ضعیف عمل کردم.وقتی پای صحبتهای افراد میشینم و گوشم میشنوه و چشمم میبینه,همینا باعث میشه که تنظیماتِ فرستنده ام به هم بخوره.وقتی خونه هستم فایل گوش میدم,کامنت میخونم,کتاب میخونم,تمرین میکنم و … ولی وقتی میرم بیرون و در معرضِ اینجور صحبتها قرار میگیرم سیستمِ فرکانسیم به هم میخوره و من نمیدونستم که تاثیر عکس میذاره.فکر میکردم که چون تمرینات و انجام میدم,دیگه اینا تاثیری نمیتونن داشته باشن.وقتی جلسه 10 رو گوش دادم متوجه شدم که باید فقط به چیزایی توجه کنم که,میخوام تو زندگیم باشه.
78- استاد این فایل جلسه 10 خیلی حرفها داشت برام….
یه جاهایی از فایل ….فرزند حضرت نوح و اینکه خداوند میگه اون اصلا فرزند تو نیست …و این موضوع رو باز میکنید برای خیلی از ماها و حداقل خوده من پذیرفتنش درد داره….اینکه خانواده من عزیزانم خواهرم برادرم پدرم هم مدارهای مننن نه هم خون ها ی من…و من اون لحظه اشک ریختم از اینکه این وابستگی ها چقدر درد داره و باید بپذیرم که من با هم مدار های خودم هم خونم ….و اونها هستن که با من میمونن…
وقتی گفتید که باید هدفن به گوش هامون بزنیم و رابطه هارو الک کنیم حس کردم نیاز دارم خیلی روی خودم کار کنم در صورتی که فقط یه رابطه خانوادگی این شکلی دارم و اصلا ارتباطات انچنانی ندارم و میدونم اونو باید فیلتر کنم ولی با این حال حس وابستگی کردم….
و چقدر اینها نیازمند جهاده اکبره…
79- بچه ها خیلی خوشحالم وای وقتی فایل خودم مو تو کانال استاد دیدم داشتم از خوشحالی بال در میآوردم فقط یه لحظه خودمو با قبل از شروع این دوره مقایسه کردم اصلا باورم نمیشه این منم ,منی ک از مسخره شده می ترسیدم از قضاوت شدن می ترسیدم دیگران چی میگن در مورد من اگر میخواستم یه کامنت دو خطی بنویسم یک ساعت با خودم کلنجار میرفتم ک چی بنویسم ک دیگران میخونند نظر خوب بدن وابسته به تایید دیگران بودم وووو کلی ضعف های دیگه ک اگر بخوام بنویسم یه دفتر میشه حالا ببین چه قدر تغییر این منم با کلی تغیر ات از هیچی نمی ترسم هر چی قلبم بگه سریع بدون معطلی انجام میدم من به قدرت درونم ایمان دارم اون خدای ک قبل از این دوره از من تعهد گرفت ک کوچکترین نشونه ها رو باید تو سایت بنویسم باید تمرینات و انجام بدم خودش می دونست با من چیکار کنه خودش منو رشد داد خودش منو تو سفری بدون پایان قرار داد خدایا با من چه کردی تمام ضعف هایی ک از دوران بچگی تا العان با من بود پر کردی به من بال پرواز دادی به من آرامش دادی به من زندگی خوب دادی العان با این چند دقیقه فیلم به من نشون دادی ک پیروز شدم خدایا چقدر تو خوبی خدایا چطوری ازت سپاسگزاری کنم خدایا تو با تک تک جمله های استاد توی این دوره مستقیم با من حرف زدی و آروم آروم مدارم و تغییر دادی اصلا نفهمیدم چطور ب این جا رسیدم واقعا با تو خدا جونم زندگی چه لذتی داره چقدر ما خوشبختیم تو این سفر قرار گرفتیم خدایا شکرت
80- سلام استاد جونم و تمام دوستان عزیزم
مرسی عزیزان با محبت و عشق به من تبریک گفتید از همتون بینهایت سپاسگزارم
دلم برای همتون حسابی تنگ شده بود العان هم حسم گفت ک این تجربه چند روز و براتون بنویسم
العان چند روزه ک من تو بیمارستان بستری هستم و به علت اینکه قبلا هم سزارین کردم العان هم باید سزارین کنم تا فرزندم و به دنیا بیارم بخاطر همین هنوز تو بیمارستان هستم و هنوز هم فرزندم بدنیا نیومده از دیشب خیلی حالم بد بود و کلی رفته بودم تو مدار خیلی بدی ک از زمین و زمان شاکی بودم چرا انقدر بلا سرم میاد کلی ازم خون گرفتن حالم خیلی بد بود تا امروز شروع کردم با خدا حرف زندن ک چرا این اتفاق برای من افتاد و حس بهم گفت تو کانالی ک برای خودم درست کردم به اسم شکر گزاری , شکر گزاریهامو توش می نویسم شروع کنم به نوشتن هر چیزی ک از بچگی تا العان خدا بهم داده بنویسم و من هم همین کارو کردم کلی نعمت های ک خدا از بچگی بهم داده تا العان و نوشتم بعد خدا شروع کرد باهام حرف زدن ک چرا این بلا سرم اومده من قبلا خیلی خوب ورودیهای ذهنم و کنترل میکردم اصلا اجازه نمی دادم کسی جلوی من حرفی بزنه ک احساسم و بد کنه ولی العان حدود دوماه بود ک فکر میکردم خیلی عالی شدم و به قول معروف خیلی رو خودم حساب باز کرده بودم ک دیگه هیچ چیز روی من اثر نمیزاره و خیلی به خودم اعتماد کرده بودم مثلا این دوستم ک گفتم افغان هست چهار ماه پیش زایمان کرده بود و توی همین بیمارستان بستری بود مدام از بدیها تعریف میکرد بخاطر اینکه تمرکز ش رو ناخواسته ها بود فقط هم ناخواسته ها رو جذب میکرد خلاصه هر وقت میرفتم پیشش از بدیهای بیمارستان و آدم هاش تعریف میکرد من گوش میکردم و پیش خودم می گفتم برای تو اینجوری بوده بخاطر باورهات و فکر میکردم همین و بگم کافیه تا اینکه امروز خدا مستقیم به من گفت فقط گوش کردن فایل ها فایده نداره باید عمل کنی عمل کنی همه چیز توجه با توجه به هر چیزی اونو جذب میکنی وقتی استاد میگه ورودیهای ذهنتان و کنترل کنید و هر چیزی رو گوش نکنید یعنی گوش نکنید خوراک بد به ذهنتان راه ندید آره امروز فهمیدم تمام این بلاهایی ک این چند روز سر من اومد تمام اون اتفاقهای بود ک دوستم تعریف کرده بود بخاطر اینکه من توجه میکردم و روی خودم هم خیلی حساب میکردم فکر کرده بودم این حرفها رو من تاثیر نداره خدا درس بزرگی به من داد و همین لحظه هم از من تعهد گرفت ک به خواسته هام توجه کنم و وردویهامو بطور جدی کنترل کنم اصلا هر چیز بدی ک کسی تعریف کرد و گوش نکنم و فقط و فقط اعراض کنم و هر روز شکر گزاری کنم بابت تمام نعمت هایی ک دارم این دوتا موضوع رو از من خواست و گفت ک اینجا هم بنویسم میدونم حتما کسایی هستند ک باید به این دو موضوع توجه کنند و این پیغام خداست
توجه به خواسته ها هر چیزی رو گوش نکنید به طور جدی ورودیهای ذهن و کنترل کنید
هر روز بابت نعمت هایی ک خدا داده شکر گزاری کنید
خدایا شکرت هر وقت از تو مدار درست خارج میشم خودت مثل پدری مهربان و مادری دلسوز دستم و میگیری میاری تو مدار درست و کلی هم بهم درس میدی
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم
81- هیچوقت هیچوقت وهیچوقت دوسال پیش به ذهنم خطور نمیکرد که روزهای شاد زندگی هم میاد
همگی شاد باشین
بزرگترین تضاد زندگی من باعثه قدم گذاشتن من در این مسیر شد
خدایا خیلی خدایی ممنونم ازت
82- ( جلسه 10 ) اینجایی که میگین اگه داری یه سری چیزایی رو میشنوی پس معلومه هنوز تو فرکانسش هستی که میشنوی ،،فهمیدم که خیلی بیشتر باید رو خودم کار کنم .
83- دوره سوم که به لطف خدای رحمان تهیه کردم دوره فوووووووووووووووق العاده جهان بینی توحیدی یک بود که به معننننننننای واقعی من این جمله رو درک کردم که ایمممممانی که عمل نیاورد ایممممان نیست حرف مفته .واااااقعا واااااقعا وااااقعا این جمله رو با تموووم پوست و استخونم درک کردم ….واقعا این دوره قشششششنگ بهم یادد داد که چه طور به خدا ایمان بیارم ….چه طور دستمو تو دستای خدا بذارم و اقدام کنم ….و نجواها رو که همش تواناییهای ادمو به حد منفی میرسونه ساکت کنم …به لطف خدای مهربان موسسمو زدم و اسمشم گذاشتم آفرینش .که واقعا یک الهامی بود که در کسری از ثانیه بهم الهام شد …دلبل انتخاب اسمم چون با دوره افرینش استاد من مجددا افرینش شدم و کلا مسیر زندگیم عوض شد و اینکه خود این موسسم باعث شد مجددا من آفرینش بشم .ّ…خیلی حس خوبی دارم…..خیلی خیییلییییی ….ماااهههها بود که من دودوتا چهارتا میکردم ولی تو این دوره فقططططو فقط گوش میدادم به الهاماتم و تا میدیدم حس خوب پیدا میکنم پیش میرفتم و عمل میکردم …..خدایا شکککککرت ….خدایا صددددهزار مرتبه شکرت ….
84- واما اون کوچولوی خوشکل که داشت با آب بازی میکرد..خیلی ذهنم مشغولش شد…اول به این نکته توجه کردم که بچه ها درهیچ کجای جهان وخارج از حدو مرز مثل همن…همشون از لحظه ها لذت میبرن..واصلا فرقی نمیکنه یک کودک امریکایی باشه یا ایرانی یا هندی یا بلغاری و…کودکان ازیک رنگ و نژادن از نژاد ناب خدا وهماهنگ بادرون وخالص.
وچقدر ازنحوه تربیت کودکانشون لذت بردم یعنی همون لحظه به همین فکرکردم که چقدر راحت وقتی بچه میفته مادرش نمیدواِ که بگیرتش وبلندش کنه…وبچه براحتی بلند میشه بدون اینکه الکی نق بزنه وگریه کنه خودش رو میتکونه و به بازیش ادامه میده ..(دقیقا برعکس مادران ایرانی که فکرمیکنن بچه ها نیاز به مراقبت شدید اونها دارن)
85- مردم بقیه کشورها زندگی میکنن ولی مردم ما فقط دارن تلاش میکنن که زنده بمونن
86- استاد یعنی اون قسمتی که در مورد کنترل ورودیها گفتید عالی بووووود… اینکه نگیم ما حواسمون هست و بذار ورودیهای منفی رو بدن ، من که حواسم هستتتتت
این اشتباهی بود که میکردم و متوجه شدم که از کجا آب میخورد عوض نشدن یه سری باورهام..
امروز جلسه دوم عشق و مودت رو هم داشتم میدیدم اونجا هم دقیقا همینو گفتید که نشینید پای حرف بقیه که مردا یا زنها اینطورین ؛ بعد بگید که نهههههه من اصلا اینارو قبول ندارم…
چون ” حرفهای شما اهمیتی نداره، این شنیده ها و دیده هاتونه که اروم اروم باورهاتونو شکل میده..”
یه تمرینی هم همین الان انجام دادم ؛ اومدم مهمونی و همه دارن در مورد حباب سکه و گرونی دلار و انگور کیلو 43 تومنی! حرف میزنن.. اگه هفته قبل بود قشنگ مینشستم گوش میدادم و تو دلم بهشون میخندیدم که ایناروووو چقد باورهای خرابی دارن، گناه دارن طفلیا… غافل ازینکه بعد یه مدت خودمم میشدم از همونایی که گناه دارن..
ولی رفتم و گوشیمو اوردم و مشغول خوندن کامنتها شدم تا ورودیهای خوب به خودم بدم…
87- این دوره فوق العاده تموم شد و به قول استاد تا وقتی که در مسیر درست و فرکانس عالی هستیم دوره ادامه داره و تازه از این به بعد باید نتایجی که حاصل از ارسال فرکانس های مناسب هست در جهان پیرامون ، بیشتر شکل بگیره و پررنگ تر بشه ، تاوقتی که با استفاده از آموزه های این دوره ارسال فرکانس خوب ادامه داره این دوره هم ادامه داره ، من که تا الان نتایج فوق العاده ای گرفتم که بارها هم در کامنت های قبلی اعلام کردم بازهم اگر نتایج قوی تری بگیرم که حتما همینطوره میام و همینجا به اشتراک میزارم
88- یکی از فایل های استاد رو گوش میدادم که میگفت خدا 99 در صد کارهاتون انجام میده و یه درصد رو شما
89- سوالی درباره رشد کسب و کار و ساختن ثروت
سوال:
من خیاطم وتوخونه کار میکنم اگه من توخونه کار کنم ورو باورم کار کنم بازم اوضای مالیم خوب میشه یا نه باید بیرون کار کنم تا کسب کارم بزرگ بشه ولی من میخوام یکم اوضام بهتر بشه شغلمو عوض کنم ایا تو خونه هم ثروتم بیشتر میشه یا نه
پاسخ گروه تحقیقاتی عباس منش
اولاً دلیل ثروتمند شدن شما هیچگاه شغل تان نیست. زیرا تمامی شغل ها پتانسیل ایجاد ثروت را دارند. اما تنها می توان با ایجاد باورهای قدرتمند کننده درباره ثروت، از شغل مورد علاقه ات، ثروت ساخت.
به همین دلیل، همواره سراغ کار مورد علاقه ات برو اما درباره ثروت، باورهای قدرتمند کننده ای نیز بساز تا از انجام کاری که عاشقش هستی، هم لذت ببری و هم ثروت بسازی.
اما چگونگی هدایت شما به این مسیر و قرار گرفتن در این روند، قدم به قدم همراه با ساختن باورهای تان به شما گفته می شود. این کار قوانین جهان است.
بنابراین، منظور از باور ساختن، این نیست که یک گوشه بنشینی و فقط روی باورهایت کار کنی و سپس همه چیز تمام و باور آماده ی بهره بردای شود.
آدمهای زیادی “باور ساختن” را مثل تولید یک کالا می داند. یعنی فکر می کنند همانگونه که یک کالا یک پرسه تولید دارد و پس از آماده شدن آن کالا، سپس فرایند تولید برای همیشه درباره آن کالا تمام و تبدیل به شیئی می شود که می توان از آن استفاده کرد، باور نیز به همین شکل است و می خواند همین روند را نیز درباره ساختن باور انجام دهند.
اما باور ساختن، مثل تولید یک کالا نیست.
ساختن باور فرایندی همیشگی است. یعنی ساختن باور چیزی جدا از اجرای اقداماتی نیست که به واسطه بودن در فرایند ساختن باورها، به سمت آنها هدایت می شویم.
باور ساختن مثل روییدن یک جوانه است که مرحله به مرحله رشد می کند. شما دانه را می کاری اما انتظار نداری بلافاصله جوانه بزند، میوه بدهد و فرایند رسیدگی به آن تمام شود.
بلکه همزمان که دانه را می کاری و به صورت پیوسته به آن رسیدگی می کنی یعنی خاک، آب، نور و در یک کلام شرایط مناسب برای رشد را برایش فراهم می کنی، دانه ات به شما نتیجه می دهد.
یعنی در اولین مرحله، ریشه ها شروع به رشد می کند، اما با اینکه آنها را نمی بینی ولی به رسیدگی به آن دانه ادامه می دهی.
سپس نتیجه کمی بزرگتر شده و جوانه ای از دل خاک بیرون می آید. اینجا خیلی ذوق می کنی، خوشحال می شوی و مطمئن که دانه شما در حال رشد بوده.
یعنی این نتیجه به ظاهر کوچک، انگیزه ای برایت ایجاد می کند تا هم بدانی همه چیز درباره رشد دانه مرتب است و هم دوباره به فرایند رسیدگی به دانه، ادامه می دهی اما این بار با ایمان و انگیزه ای بیشتر.
سپس جوانه بزرگتر شده و شکوفه می دهد، باز هم دیدن این نتیجه ،ایمانت را بیشتر و انگیزه ات را قوی تر می نماید تا با رسیدگی های بیشتر مثل کود مناسب، سمپاشی و … به رشد بیشتر و ثمر بیشتر آن کمک کنی.
سپس شکوفه ها تبدیل به میوه می شود و باز هم انگیزه ای می شود تا دانه های بیشتری بکاری و هم رسیدگی ها ویژه تری برای این درخت میوه داشته باشی مثل هرس کردن و …
و این نتایج تا زمانی ادامه دارد که این روند رسیدگی ادامه داشته باشد اما هر بار ثمر آن درخت بیشتر و کیفیت میوه هایش مرغوب تر می شود.
یعنی در سال اول ممکن است تمام شکوفه ها بریزند و فقط یک دو میوه داشته باشد
اما سال بعد میوه ها بیشتر و سال بعد خیلی بیشتر و مرغوب تر خواهند بود.
روند ساخن باور هم اینگونه است. وقتی روی باورهایت کار می کنی، در ابتدا چیزی به جز احساس خوب نداری.
احساس خوب در اینجا حکم همان ریشه های دانه ات را دارد که در زمین هستند اما شما آنها را نمی بینی.
احساس خوب به شما می گوید که باورهایی که در حال ساختنشان هستی، در حال رشد اند و باید این روند را همچنان ادامه دهی.
بنابراین شما با اینکه هنوز جز احساس خوب، نتیجه ای ملموس نداری، اما با ایمان، به مسیر ساختن باورهایت ادامه می دهی، چون پذیرفته ای که، تمام اتفاقات زندگی ما حاصل باورهای ماست.
لذا در ابتدای راه، با اینکه هنوز در دنیای بیرون، جز احساس خوب هیچ نشانه ای نمی بینی، باز هم این روند را ادامه می دهی و به خاطر این ثبات، کم کم ایده ای به تو الهام می شود، سپس آن ایده را اجرا می کنی و نتیجه ای کوچک می بینی. این نتیجه، هم به تو انگیزه می دهد و هم ایمانت را قوی تر و تردید هایت را کمتر می کند که ساختن باور، همه چیز است.
در نتیجه با ایمان بیشتری این روند را ادامه می دهی.
آگاهانه، بیشتر سعی می کنی خود را در معرض ووردی های ذهنی نامناسب قرار ندهی
و آگاهانه بیشتر به نکات مثبت و هر موضوعی که احساس بهتری به شما می دهد، قرار بگیری.
سپس به واسطه این تلاش بیشتر ذهنی، ایده های بهتری الهام می شود، به شرایط بهتری هدایت می شود، مشتری های بیشتری می آید و اوضاع باز هم بهتر می شود.
این نتایج نه تنها باور قبلی را قدرتمند کننده تر می نماید، بلکه همزمان این ایمان در دلت بیشتر می سازد که عامل فقط باور است و تنها کار ما کنترل ورودی های ذهن مان و ساختن باورهای قدرتمند کننده است.
این نتایج دوباره انگیزه ی بیشتری برای ادامه روند به شما می بخشد و همزمان به همراه باور های ساخته شده و شور و شوق حاصل شده، دوباره به مسیرهای بهتری هدایت می شوی که قبلا هیچ ایده ای برایش نداشتی.
مثل همین حال که می گویی:
آیا باید در خانه بمانم و به خیاطی ادامه دهم؟! آیا باید مغازه ای در بیرون بزنم؟ آیا باید شغلم را تغییر دهم؟ آیا باید از طریق آنلاین مشتری جذب کنم؟ و…
بنابراین، فرایند ساختن باور، شامل کار کردن روی ذهن+ عمل به ایده های الهام شده و اقدام برای آنهاست.
در این فرایند، همزمان احساس شما بهتر می شود، به خاطر ماندن در احساس خوب، می توانید ایده ها را دریافت و به شرایط بهتری هدایت شوید و نتایجی را تجربه نمایید که موجب قدرتمند تر شدن باورهاتان و افزایش انگیزه تان برای ادامه مسیر شود.
و همه جزئیات این روند، اعتماد به نفس شما را برای برداشتن قدم بعدی با ایمانِ بیشتر، افزایش می دهد زیرا شما در مرحله قبلی دیدی که چگونه در شروع کار از احساس نگرانی به احساس آرامش رسیدی
سپس در ادامه دیدی که چگونه در احساس آرامش ماندی و یک ایده به شما الهام شد و انجام آن یک نتیجه کوچک را به همراه داشت
و این مسیر همچنان برای همیشه ادامه دارد. خواسته های ما همزمان با باورهای ما و اعتماد به نفس ما، رشد می کند
در زمینه ساختن باورهای قدرتمند کننده درباره کسب و کار، دوره روانشناسی ثروت3 ، یک راهنمای کامل و بهترین سرمایه اولیه برای رشد کسب و کار شخصی است.
اگر سوالت این است که آیا این دوره برای کسب و کار من نیز مناسب است، پاسخ این است که:
مهم نیست که کسب و کار شما یک فروشگاه آنلاین باشد، یک مغازه سوپر مارکت، یک کارخانه تولید قطعات ساختمانی، یا کالاهای پزشکی!
مهم نیست شما یک آموزگار باشید یا پزشکی که قصد دارد از اطلاعات پزشکیاش کسب و کاری موفق خلق کند یا مطب و کلینیک خودش را داشته باشد اما نمیداند باید از کجا و چگونه این توانایی را به یک کسب و کار تبدیل نماید
یا حتی خانم خانه داری که تصمیم گرفته توانمندیاش در خیاطی، آشپزی، بچه داری و همسر داری و .. را تبدیل به کسب و کاری سودآور نماید که از آشپزخانه یا اتاق خانهی خودش قابل اداره کردن است
اتفاقاً یکی از مهمترین مأموریتهای این دوره، چگونگی استفاده از امکانات موجود و آنچه که همین حالا در اختیار داری، برای شروع یک کسب و کار فوق العاده و سپس چگونگی رشد آن، بوسیله وارد کردن کسب و کار، حال هرچه که میخواهد باشد، به فضای آنلاین، بین المللی و فرامرزی است.
اما نکته اینجاست که فردی میتواند فرصتهای موجود در اطرافش را برای ساختن کسب و کارببیند، که باورهای قدرتمند کنندهای ساخته باشد.
در این دوره شما بیشتر از آنکه تکنیک فروش و بازاریابی بیاموزی، یاد میگیری باورهایی را بسازی که موجب میشود به سمت بهترین راهکارها برای جذب و ایجاد بازارهایی جدید در کسب و کارت هدایت شوی.
یاد میگیری وارد مداری شوی که بتوانی فرصتها را در اطرافت ببینی، از آنها کسب و کاری جدید یا بازای پرسود برای کسب و کار موجود بسازی.
یاد میگیری از اتاق خانهات، مشتریها و حتی نیرویهای انسانیات را مدیریت و پیشتیبانی نمایی.
این دوره به شما راهکار ساختن را یاد میدهد. این دوره به شما یاد میدهد از هر مسئلهای که در کسب و کارت با آن مواجه میشوی، یک فرصت برای تولید بازاری برای خلق ثروت بسازی! این دوره میآموزد که چگونه کسب و کارت را به مسیری ببری که هزینههایش هر روز کمتر و سود و درآمدش افزایش مییابد ودر یک کلام به شما یاد میدهد تا حد امکان، کار را برای خودت و کسب و کارت راحتتر، اما پرسودتر نمایی.
مروری جامع بر نحوه کارکرد جهان هستی و چگونگی هماهنگی با آن به منظور زیستن زندگی دلخواه:
هرچند این آخرین جلسه از اولین دوره جهان بینی توحیدی است. اما سفری که با هم شروع نموده ایم، پایانی برایش متصور نیست. تا زمانی زنده ایم و تلاش می کنیم با کنترل ذهن و تغییر زاویه نگاه مان به همه مسائل، به احساس بهتری برسیم، این سفر و مواجهه با نعمت ها و زیبایی های بیشتر، ادامه دارد.
مهم نیست در کدام محله، شهر، کشور و حتی قاره زندگی می کنی.جهان مبتنی بر باور ما، این چیزها برایش مفهومی ندارد. بلکه کار او این است که افراد هم فرکانس را در یک مدار قرار دهد و دنیای اطراف شان را با شرایط و رویدادهایی از جنس باورهای شان، شکل دهد. بنابراین، خواهر و برادرهای تو، پدر و مادرت، فرزندان و دوستانت، افراد هم مدار با تو اند.
جهان تو با کانون توجه ات رقم می خورد. باورهای تو با تکرار آنچه به آن توجه می کنی شکل می گیرد و تعیین می کند وارد چه مداری شوی، چه اتفاقات و شرایطی را تجربه نمایی، تا کی در این مدار بمانی و چه زمانی به مدارهای بالاتر ارتقا بیابی.
هدف این جلسه مروری جامع بر اصل و اساسی است که درک و اجرایش، سعادت دنیا و آخرتمان را تضمین می کند.
همان اصلی که ابراهیم را در حساس ترین مقاطع زندگی اش هدایت نمود، نوح را در مسیرش ثابت قدم گرداند، مادر موسی را در اعتماد به الهاماتش مطمئن گرداند، تسلیم بودن را به موسی آموخت و پیام محمد را در تمام جهان گسترش داد، همان اصل نیز قادر به مدیریت تمام جنبه های زندگی تک تک مان است. فقط کافی است اولین قدم را برداریم و در این مسیر ثابت قدم بمانیم.
قدم اول رسیدن به نقطه ای است که با 100% یقین و مانند وحی منزل بپذیری که:
“تمام اتفاقات زندگی ات به وسیله کانون توجه ات و ورودی ها ذهن ات ساخته می شود” و هیچ امکانی غیر از این وجود ندارد. منظورم پذیرشی از جنس یقین مادر موسی که موجب شد فرزندش را در رودی بزرگ با هزاران احتمال خطر، رها سازد.
باید بپذیری قدرت کنترل تمام جوانب زندگی ات به تو داده شده و به دلیل وجود همین توانایی است که خداوند می فرماید:
همه اتفاقات زندگی شما به واسطه آنچه است که از پیش فرستاده اید (فرکانس) و خداوند هرگز به بندگانش ستم نمی کند.
وقتی به چنین درجه ای از یقین درباره قوانین کیهانی و نقش باورهایت در تک تک اتفاقات زندگی ات برسی، یعنی اولین قدم را برداشته ای و دانه ی باورهای قدرتمند کننده را در ذهنت کاشته ای.
قدم های بعدی با وفادار ماندن به چنین درجه ای از یقین و ثابت قدم بودن در این مسیر، برداشته می شود. حتی اگر در لحظاتی به خاطر باورهای محدود کننده قبلی ات اوضاع به ظاهر بد شود یا تجارب ناخواسته ای رخ دهد!
زیرا راز تثبیت نتایج و موفقیت ها، در تکرار و تقویت ایمان به قوانین کیهانی است. زیرا تقوی و تعهدی می سازد در وجودت می سازد تا همانگونه که ورود غذای گندیده به بدنت پیشگیری می نمایی، همانگونه که خود را در معرض بلندی ای خطرناک قرار نمی دهی، ورودی های مسموم را نیز به ذهنت راه نمی دهی.
بلکه مراقب هستی با کنترل ورودی های ذهن، این دانه را کم کم رشد دهی، جوانه ای از آن پدید آوری و تبدیل به درختی پرثمر بسازی که ریشه هایش تمام جوانب وجودت را فراگرفته و تأثیرش در تک تک رفتارها، گفتارها و نگرشت به همه چیز دیده می شود.
این نقطه شروع عمل به آموخته ها و کار همیشگی شماست. زیرا درخت باورهای قدرتمند کننده ات، در صورتی به ثمر دادن ادامه می دهد که مرتباً با ورودی های مناسب تغذیه گردد.
این درخت به همان اندازه برایت به ثمر می نشیند که تعهد و توجه دریافت می کند. به همان اندازه که قادر به کنترل نجواهای ذهنت می شوی و به الهامات قلبت گوش می دهی که کارش پراکندن امید، ایمان، خوشبینی و مثبت اندیشی است، آنگاه به همان اندازه نیز در مدار بالاتری قرار می گیری و جهان با کیفیت تری برای خودت می سازی.
آدمهای کمی از عهده نجواهای ذهن شان بر می آیند. آدمهای کمی قادرند اوضاع و شرایط را به جای آنچه هست، به گونه ای ببینند که دوست دارند باشد. زیرا آدمهای کمی توانسته اند این اصل و اساس را درک کنند که:
شرایط کنونی زندگی آنها، هر چقدر هم نامناسب، فقط حاصل فرکانس های قبلی شان است. حاصل روزهایی که به نجواهای ذهن شان اجازه تاخت و تاز دادند.
اما یقین دارند با ایمانی که اکنون به قوانین جهان آورده اند و با فرکانس های جدیدشان، بدون شک شرایط همانگونه خواهد بود که می خواهند باشد. زیرا آنها اکنون توانسته اند به نقش باورهایشان در ساختن شرایط زندگی شان، پی ببرند.
به همین دلیل سکان کشتی زندگی شان در دست الهامات قلب شان است و نه نجواهای ذهن شان! به همین دلیل اینچنین پر نشاط و امیدوارند، آرامش دارند و می توانند بدون نگرانی از آینده، از مسیر لذت ببرند بی آنکه محتاج نتیجه باشند. در یک کلام، به دلیل چنین حدی از پذیرش، توکل و تسلیم در برابر قوانین است که لاخوف علیهم و لاهم یحزنون شده اند.
به دلیل چنین حدی از یقین به قوانین است که جرأت ماندن در احساس بد و ادامه دادن به توجه به ناخواسته ها را ندارند و آگاهانه مراقب ورودی های ذهن شان هستند و همواره به هر مسئله ای به گونه ای نگاه کنند که به احساس خوب برسند.
اگر می خواهی کنترل زندگی ات در دست خودت باشد، نقطه شروع ، از کنترل ورودی های ذهنت است. اما نیاز نیست در آغاز راه به خودت سخت بگیری تا در انجام این کاربی نقص باشی.
زیرا همانگونه که در روزهای اول حضور در کلاس اول، نوشتن ساده ترین کلمه هم برایت سخت بود اما با تمرین و ممارست، هر بار خوش خط تر شدی، کلمات بیشتری آموختی، با سرعت بیشتری نوشتی، املایت بهتر شد و کم کم حتی بدون تمرکز زیاد هم قادر به نوشتن سریع جمله با املای درست شدی، مهارت کنترل ذهن و ساختن باورهای قدرتمند کننده، کم کم در طی زمان ساخته می شود.
راز رسیدن به مرحله ای که قادر شوی راحت تر از عهده نجواهای ذهن بر آیی، ثابت قدم ماندن در این مسیر است زیرا:
رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود!
رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود!
سید حسین عباس منش
سرفصل های جلسه دهم:
چگونگی ایجاد مهارت “کنترل ذهن” به وسیله توجه به نکات مثبت
مثالهایی درباره “نحوه کنترل ذهن به منظور ایجاد عادت درباره توجه به نکات مثبت”
فرمول کلی ساختن باور درباره سلامتی، ثروت، روابط و…
چگونگی تقویت باورهای قدرتمند کننده ای که تا کنون ساخته ای
یک شاخص مطلق درباره اینکه “آیا در حال ساختن باورهای قدرتمند کننده هستی یا باورهای محدود کننده!”
مروری اجمالی درباره ” شناخت صحیح خداوند” و درک ” سیستمی بودن جهان”
مروری اجمالی درباره “مدارها” و چگونگی ارتقاء دادن مداری که اکنون در آن هستی
ویژگی مشترک همه افراد موفق در جهان و چگونگی ایجاد این ویژگی
از یه بازارچه محلی شروع کردیم به گشت و گذار در پارک:
تفاوتی از لحاظ کیفیت و جنس کالا وخدمات بین کالایی که در بازار چه محلی به قیمت پایین عرضه می شود با کالایی که در شانزلیزه پاریس یا هر جای دیگه ای به عنوان برند به قیمت بسیار بالایی عرضه می شود وجود ندارد حتی ممکن است در بازارچه محلی بسیار زیبا تر و با کیفیت تر باشد اما قیمتش پایین است تفاوت فقط در باور افراد است و هیچ چیز دیگری فقط باور.
از هرجایی که هستید هر کاری که میتونید انجام بدهید شروع کنید و خجالت نکشید شرایط تغییر می کنه کار کردن رو عار ندونید و با افتخار کسب درآمد کنید.قدم اول رو بردارید قدم های بعدی به شما گفته می شود. همه ما یه سری توانایی ایی داریم که می تونیم اون هارو عرضه کنیم فقط یه سری باورهای محدود داریم:
کسی برای توانایی من ارزش قائل نیست.
کسی پولی پرداخت نمی کنه
و…
اما اگه شروع کنیم با رعایت قانون تکامل آرام آرام کیفیت کارمون رو می بریم بالاتر ،می فهمیم که چجوری باید محصولاتمون روبفروشیم چجوری مشتری پیدا کنیم همشون بهمون الهام میشه در مسیر وقتی باور داشته باشیم به خداوند و بعد خیلی قشنگ از همون چیزی که هست از همون چیز هایی که مورد علاقه امون هست ثروت هم می سازیم و هم لذت می بریم و عشق می کنیم.
ایده های زیادی رو در جهان می بینیم که از مواد اولیه خیلی خیلی ساده استفاده کرده اند.
هر انسانی از یک محیط میتونه تجارب متفاوتی با دیگران داشته باشه از برخورد و ارتباط گرفتن با انسان ها چون باورهای افراد با هم فرق می کند.
تو این بازارچه های محلی نکته جالب دیگه اینه که از هر سنی پیر و جوون هستند زن و مرد همه با انرژی دارن فعالیت می کنند.
در آمریکا مواد غذایی و محصولات کشاورزی از کیفیت بالایی برخوردار است به خاطر تکنولوژِی هایی که استفاده می کنند و اگه کیفیت پایین باشه مردم استفاده نمی کنند.
در ادامه رسیدیم یه نهار خوشمزه با استاد عزیز نوش جان کردیم .
بعد از نهار رفتیم سراغ بچه های دبیرستانی داوطلب که داشتن پارک رو تمیز می کردند.و علف های هرز رو می چیدند.
توی امریکا به خاطر آب و هوا و بارندگی علف های هرز خیلی زیاد و سریع رشد می کنند و مرتب باید تمیز بشه و نکته جالب اینه که برای این کار از معلولان ذهنی استفاده میشه بهشون یه پولی میدهند و اونها هم میتونند کار کنند و از تنهایی در بیان و با این کار بهشون نشون می دهند که شما انسان های مفیدی هستید شما دارید به جامعه خدمت می کنید. و وقتی که این افراد میان بیرون و این کار تمیز کردن رو انجام میدهند خیلی خوشحال هستند خیلی خوب برخورد می کنندو خیلی با انگیزه تر از قبل می شوند.
در ادامه بازدید از پارک بچه های دبیرستانی که کار شست و شوی ماشین انجام میدادند و نی نی کوچولوی شیطون و بامزه ای که اون وسط شیطنتش گرفته بود و مادرش چقدر با آرامش بهش اجازه داد شیطونیش رو بکنه خخخخ
این بچه های دبیرستانی که خیلی هم وارد نبودند و میرفتن راننده هاروها رو ترغیب می کردند بیان و اینا ماشنشونو بشورن و کار تیمی رو چقدر عالی انجام می داند اگه یه جایی یه نفر اشتباه می کرد با هم دیگه برخورد درستی داشتند و اینکه اصلا کار کردن رو عار نمیدونن و خجالت نمی کشن از کار کردن و پدر و مادرها هم راحت اجازه ی دهند که بچه ها کار کنند. اینجوری نیست که پدر و مادر ها خجالت بکشند از کار کردن فرزندانشون اصلا آدم های تنبلی نیستند و عاشق کار کردن هستن. زندگی رو راحت میگیرن خیلی راحت می گیرن هم کسب درامد هست هم مهارت ارتباط با هم دیگه و کار گروهی رو یاد می گیرند .
در ادامه به همراه استاد و میکائیل به جنگل و طبیعت رفتیم الیگیتور دیدیم .
همینجوری که داشتیم میرفتیم یهویی یه چیزی توجهمون رو جلب کرد و آرام آرام ارام رفتیم جلو و دیدیم که یه لاک پشت قشنگ که اومده آفتاب بگیره ما هم رفتیم و بهش افتخار آشنایی با خودمون رو دادیم اونم خیلی خوشحال شد و با این که سنگین بود جو گرفتش خواست ژانگولر بازی در بیاره یهویی فکر کرد غزال تیز پاست مثل جت شروع کرد به دویدن و رفت تو در یاچه.
برین طبیعت، دشت ،کوه ،کویر،دریا زمان بزارید برای خودتون و خلوت کنید یه زمانهایی رو به اهدافتون فکر کنید و بنویسیدشون .از این سکوت طبیعت استفاده کنید با خدا راز و نیاز کنید باورهای مناسب رو پیدا کنید، تمرین کنید ،اون هارو بگید ،بخندید،عشق بازی کنید،و لذت ببرید.
بسیار بسیار طبیعت بهتون کمک می کنه تا خودتون رو بهتر بشناسید خودتون رو درک کنید. خدارو بهتر بشناسید وصدای خداوند رو واضح تر بشنوید.حتما زمان هایی رو بزارید و برید ب دل طبیعت و هیچ بهونه ای هم نیست .هرکسی هرجایی زندگی می کنه این امکان رو داره که هفته ای یه بار دو هفته ای یه بار بره به دل طبیعت و با خودش و خدای خودش خلوت کنه.
این خیلی بهتون کمک میکنه که با خودتون هماهنگ تر بشید.این تمرین رو من از سال ها پیش داشتم یه دفتری رو بر می داشتم و می رفتم تو طبیعت می نوشتم ،با خدا حرف می زدم ایده ها و هدف هامو می نوشتم سپاسگذاری می کردم.
خیلی از ایده هایی که باعث موفقیت های من شد در همون زمان هایی به من گفته شد که در دل طبیعت تنها با خدای خودم صحبت کردم نوشتم گفتم خندیدم و عشق بازی کردم. حتما این کار رو انجام بدهید.
منتظر برنامه های دیگه باشید این مسیر رو ما با هم هستیم حالا حالا ها تا وقتی که داریم روی خودمون کار می کنیم تا وقتی که داریم پیشرفت می کنیم ما با همیم
عاشقتونم دوستون دارم فعلا خدا نگهدارتون باشه.
92- یه چیز دیگه استاد منم همیشه این سوال بود برام که استادهمیشه میگه باورهاتونا درست کنید آخه چطوری باورها را درست کنیم ولی الان فهمیدم چقدر راحت میشه باورها را ساخت اونم باگفتگو کردن باخودمون بانوشتنشون باسپاس گذاری کردن که البته من به نوشتن خیلی اعتقاد دارم ونتیجه دیدم واین که شما گفتین که توقرآن هزاران باور هستش یکی اعتماد مادرموسی وانداختن بچه اش توآب ودیگری حضرت ابراهیم که زن وبچه اش را توبیابون رهاکردورفت وهزاران داستان دیگه که بارهاشنیدیم الان چندوقته هروقت نجواهای شیطانی میادسراغم میگم همون خدای موسی که از آب نجاتش داد همون خداهم بهم کمک میکنه که ……. واینقدربااین گفتگوها آروم میشم که انگارنه انگار وبه راحتی نگرانیهام ازبین میره….
تمام آنچه که برای رسیدن میخواهی در درونت وجود داره
93- دوست عزیز من قبلا خیلی از مرگ ترس داشتم، البته در مورد عزیزانم، ولی وقتی تجربه ی شخصی رو که وارد کما شده بود و بعد برای لحظاتی مرگ رو تجربه کرده بود و دوباره زنده شده بود رو خوندم خیلی نظرم نسبت به مرگ و اون دنیا عوض شدم و چقدر احساس خوبی داشتم، بهتون پیشنهاد میکنم تجربه ی این افراد رو از توی گوگل پیدا کنید و مطالعه کنید، و همین طور تکرار این باور که :افراد و شرایط دستی از دستان خداوندند همه ی ما مجرد به این دنیا اومدیم و مجرد هم از دنیا میریم و دوباره به خداوند برمیگردیم و زندگی چند روزه ی این دنیا در برابر ابدیتی که ازش اومدیم هیچه
94- دقیقا منم وقتی چیزی رو میخوام مینویسم ، یه لیست درست کردم به اسم کارهای خدا..هر چی که میخوامو مینویسم تو اون لیست و بعد مدتها اتفاقی پیش میاد میبینمش و میبینم دقیقا الان دارمش..خدارو شکر میکنم و خیلی خوشحالم که به خواستت رسیدی عزیزم همیشه شاد و سالم باشی
95- سلام
موضوع جلسه دهم دوره جهان بینی 1
تا وقتی داریم روی خودمون کار می کنیم ما مسافر این اتوبوس هستیم و هر لحظه در حال هدایت شدنیم. اما اگه به نجواهای ذهنی اجازه بدهیم که بلند تر بشوند از این مسیر خارج خواهیم شد پس همواره و هر لحظه باید روی خودمون کار کنیم تا ابد.
در این جلسه در مورد کلیت قوانین حاکم بر جهان هستی صحبت شد و کل قوانین مرور شد
قدم اول اینه که باور کنیم این دقیقا اصل قوانین هست یعنی ما اگه باور کنیم که جهان به این شکل که ما درکش کردیم داره عمل می کنه اگه این رو با تمام وجود باور کنیم،خیلی راحت تر میتونیم بهش عمل کنیم یعنی اینکه ما عمل می کنیم به آنچه دانسته ایم خیلی ارتباط داره به اندازه باور ما،به اینکه آیا باور داریم آنچه که دانسته ایم اصل و اساس کیهان هست یا نه؟!!
و من با اطمینان بهتون میگم آنچه که در این جلسه و سایر جلسات گفته شد و گفته میشود صد درصد اصل قوانین هست قوانینی که داره جهان با اون ها کار می کنه.
هرچی جلوتر میریم بهتر میتونیم بفهمیمش و درکش کنیم و اونچه که تا الان درک کردیم همون چیزیه که تو جهان داره اتفاق میافته.همون بحث مدارها و فرکانس ها و وقتی که به اون شکل فکر کنید نتایجش رو می گیرید و نتایج زندگی من گواه بر این هست که انچه باور کردم و به اندازه ای که بهش عمل کردم نتیجه اش توی زندگیم اومده.
هیچ وقت خودم رو در استفاده از قانون حرفه ای نمیدونم هنوز خیلی باید کار کنم اما به اندازه ای که عمل کردم به قوانین، به اندازه ای که نجوای شیطان رو تونستم بهش بی توجه باشم و اعراض کنم و به الهام درونی و نیروی هدایت گری که در وجود همه ما هست توجه کنم و گوش کنم، به اون اندازه تونستم خو شبختی رو در زندگی خودم تجربه کنم.
خوشبختی چی هست؟ خوشبختی همه چیز های خوب و زیبایی هست که شما می خواهید هر کدوم از ما در هر برحه ای از زندگی مون یه سری خواسته ها داریم.
هر کدوم از ما متفاوت فکر می کنیم ،خواسته های متفاوتی داریم و در برحه های متفاوت زندگی خواسته هامون عوض میشه.خواسته های الان ما ممکن در آینده تغییر کنه .
خوشبختی یعنی اینکه آنچه شما اراده می کنی رو بتونی خلق کنی در زندگی خودت.می خواد سلامتی باشه ،می خواد روابط قشنگ باشه می خواد معنویت باشه،می خواد زیبایی باشه،می خواد عشق باشه، می خواد ثروت باشه هرچی که می خواد باشه.
خوشبختی یعنی داشتن احساس خوب ،یعنی داشتن احساس اطمینان از اینکه کنترل زندگی خودت رو در دست خودت داری.
خوشبختی یعنی من به همراه خدایی که تو وجود من هست داریم زندگیمون رو اونجوری که دوست داریم خلق می کنیم.این آرامش و خوشبختیه.این خوشبختی واقعیه که هر کسی در جهان میتونه بهش برسه.اما تعداد کمی باور می کنند قوانین جهان هستی رو و دنبال یادگیری قوانین جهان هستی هستند.
اصلا باور ندارند که یه همچین چیز هایی وجود داره کاملا خودشون رو تسلیم وقایع و شرایط زندگی می دونن ،خودشون رو مثل برگی در باد می دونن،که هر کجا باد بخواد میتونن برن.
اما ما که در این مسیر حرکت می کنیم ما که سوار این اتوبوس شدیم،ما که داریم با هم مسیر رو طی می کنیم باور داریم که خودمون داریم با افکار و باورهاون داریم زندگیمون رو خلق می کنیم و هرچقدر بیشتر تمرین کنیم هرچقدر بیشتر روی خودمون کار کنیم.این قانون رو بهتر درک می کنیم ،اصولی تر میتونیم ازش استفاده کنیم و من به شما قول می دهم،اگر بتونیم اینطور فکر کنیم و اگر بتونیم از قوانین به درستی و در عمل در زندگیمون استفاده کنیم.ما هیچ محدودیتی در زندگی نداریم
دقیقا مثل خداوند خلق می کنیم هرآنچه که می خواهیم رو در زندگیمون.
فقط باید کار کنیم.
فقط باید باور کنیم.
فقط باید ورودی هامون رو کنترل کنیم.
فقط باید افکارمون رو هدایت کنیم باید احساسمون رو خوب نگه داریم و اونوقت زندگی بسیار بسیار زیبا میشه.
بیاید با هم دیگه قانون رو مرور کنیم:
فرکانس و مدار:
ما در جهانی زندگی می کنیم مبتنی بر فرکانس و مدار،ببینید،ممکن هست شما در یک خانواده با خواهر یا برادر و پدر و مادرتون زندگی کنید،شاید محل زندگی شما یکی باشه اما اتفاقات زندگی شما به این دلیل میافته که در یک مدار خاصی هستید فارغ از اینکه پدر و مادرتون هستند یا خواهر و برادراتون هستند.
اصلا موضوع محل زندگی نیست،اصلا موضوع ژنتیک نیست اصلا موضوع کشوری که در آن به دنیا میاید نیست اصلا موضوع سن و جنسیت شما نیست.
موضوع در هر لحظه داره اتفاق میافته،در هر لحظه افکار شما دارن جهان اطراف شما رو خلق می کنند.افکار شما دارن زندگی شما رو خلق می کنند فارغ از اینکه بقیه چجوری دارن زندگی می کنند یا چجوری فکر می کنند.شما فقط میتونید زندگی خودتون رو اونجوری که دوست دارید خلق کنید به چه شکل با افکارتون این کار رو انجام می دهید.
افکار چی هست؟آقا اصلا فکر چیه؟
فکر یعنی توجه، همیشه جایه کلمه فکر رو در صحبت های من بزارید توجه. فکر یعنی توجه به چیزی که داری توجه می کنی داری بهش فکر می کنی.حالا می خواد یه خاطره از گذشته باشه ،یه اتفاقی که الان افتاده یا تجسمی باشه در اینده،یا داستانی که تو ذهنت داری میسازیش.
این خیلی مهمه که به چیزی که داریم توجه می کنیم داریم بهش فکر می کنیم.
با تغییرکانون توجهمون افکارمون تغییر می کنه.وقتی یه فکری در مورد یه موضوع خاص زیاد تکرار میشه تبدیل میشه به باور در مورد اون موضوع خاص.
مثلا وقتی یک فکری در مورد سلامتی زیاد تکرار می شود تبدیل میشه به یک باور در مورد سلامتی.
وقتی یک فکر مشابه در مورد ارتباطات زیاد تکرار می شود تبدیل میشه به یک باور در مورد ارتباطات.
وقتی یک فکر ،یه نوع فکر،یک شکلی از فکر،یک جنس فکر در مورد ثروت زیاد تکرار می شود تبدیل می شود به باور در مورد ثروت.
من سعی می کنم همه جوره این قانون رو به شما بگم که باورهای ما حاصل افکار تکراری در مورد یک موضوع خاص هست.
باور ما در مورد یک موضوع خاص،ما بی نهایت باور در مورد بینهایت موضوع داریم فقط اینا چجوری بوجود میاد؟
اینا با تکرار توجه(گفتم همیشه جای فکر کلمه توجه بزارید) به یک موضوع خاص در مورد ثروت اون باورها شکل می گیرند.
مثلا توجه می کنی به کمبود ثروت ،کمبود مشتری ،همش حواست هست که این خراب نشه،اگه این خراب بشه دیگه پول ندارم دوباره بخرمش. اگه لباسم پاره بشه دیگه نمیتونم لباس خوب داشته باشم.اگر کیفم گم بشه خیلی اتفاق بدی میافته.هر شکلی از توجه به کمبود ثروت.
داره باور ایجاد میکنه در مورد کمبود و نبودن ثروت،
هرشکلی از توجه به بیماری که الان من سرما خوردم،اگه الان این رو بخورم حالم بد میشه،الان زمستون هوا سرد ممکن هست سرما بخورم.الان اینجا بیمارستان کلی میکروب تو هوا هست هر شکلی از هر نوع توجه.
وقتی تکرار میشه زیاد تبدیل میشه به باور.
برای اینکه باورهای خوبی ایجاد کنیم باید کانون توجهمون رو به سمت چیزهایی ببریم که به ما احساس خوبی می دهند،به ما احساس بهتری می دهند.
این فکر که اگه من شغلم رو از دست بدهم خیلی اوضاع بد میشه.به ما احساس بدی می دهد .
اما این فکر که هر اتفاقی بیافته به نفع من هست. الخیر فی ما وقع.
بی نهایت فرصت وجود داره
خداوند همیشه با من هست.
بی نهایت امکان روتمند شدن هست.
بی نهایت مشتری هست.
بی نهایت ثروت در جهان هستی هست.این فکر به من به شما احساس بهتری میدهد.
وقتی یک فکری رو پیدا می کنی،یک نوع توجهی رو پیدا میکنی که بهت احساس بهتری می دهد. باید شروع کنی یه تکرار اون.
به شکل های مختلف نوشتن،فکر کردن،صحبت کردن،سپاسگذاری کردن،به شکل تعمیم دادن،به شکل مثال اوردن،به شکل الگو براش پیدا کردن.
و بعد هی فکر کنی چطور این فکر رو جهت دهی کنم که احساسم از این خوبی که الان هست بهتر بشه چطور،از این احساس بهتر باز هم بهتر بشه؟
در مراحل بعدی که تکاملمون رو طی می کنیم میتونیم از احساس بهتر به احساس خوب برسیم از احساس خوب به احساس عالی برسیم از احساس عالی به احساس عالی تر برسیم.و به عشق بی نهایت برسیم این مسیری هست که باید طی بشه .
فقط باید این رو بدونیم که تمام اتفاقات شرایط موقعیت ها و ایده ها و هرچه که در زندگی ما هست،به واسطه همین افکار تکرار شونده یا توجهات تکرار شونده داره بوجود میاد.
این اون چیزی هست که باید درک بشه.حالا اگر من این رو درک کنم سعی می کنم در جهان خودم به مسائل زندگیم چوری نگاه کنم که بهم احساس بهتری بده.
فرض می کنیم که فرزند ما حالش بده،بد بودن حال فرزند ما میتونه این افکار رو در ذهن ما بیاره که باید الان ببرمش بیمارستان الان خدا میدونه چی بشه ،آمپول باید بهش بزنند بچه دردش میگیره گریه اش میگیره،نکنه حالش بد تر بشه ،نکنه اتفاق بد تری براش بیافته،هزینه هاش رو چکار کنم؟
و یه عالمه افکار منفی که به ما احساس بدی میده
احساس بدی یعنی اینکه داریم،ما از مدار خوشبختی و سعادت و ثروت خارج میشیم.
اما میتونم این فکر رو بکنم که بدن فرزند من گلبول های سفید خیلی خیلی قوی داره خیلی عالی وسریع میتونه از پس خودش بر بیاد.
اینم یه تجربه است هیچ اتفاقی نمی افته اگه درد داشته باشه بهش برای رشد بیشتر کمک می کنه.
خیلی خیلی زود حالش خوب میشه اتفاقا این باعث میشه که حواسش بیشتر به خودش جمع باشه غذای مناسب تر بخوره تجربه بهتری براش خواهد شد.
شاید براش درد داشته باشه اما در انتها باعث میشه که در مسیر بهتری قرار بگیره.
این فکر به من احساس بهتری میده .حالا کاری که باید بکنم اینه که این نوع فکر و کانون توجه رو باید تکرار کنم تا بتونم خودم رو در احساس بهتری نگه دارم.
در شروع کار ممکن هست که نتونیم بیشتر از چند ثانیه در احساس بهتر بمونیم و سریع اون افکاری که نه حالش بد و ….
در اون ابتدا تمرکز کردن به یه موضوع به ظاهر بد اما به احساس خوب رسیدن کار دشواری هست. اول برای اونایی که مبتدی هستند کار سختی هست برای منم اینطور بوده و من هم درک می کنم این قضیه رو.
اما مثل هر تمرین دیگه ای که اولش برای ما چون انجام ندادیم سخته مثل زمانی که رفتیم کلاس اول ابتدایی و به سختی قلم رو نگه میداشتیم ،خطها رو کج و کوله می کشیدیم،یکی بلند بود یکی کوتاه،یه آب بابا رو کلی تمرین کردیم تا تونستیم بنویسیم.اون روزهای اول مدرسه برای یه خط صاف هم عاجز بودیک یکی باید دست مارو می گرفت .برای نوشتن اب بابا نان عاجز بودیم.
اون نون رو می خاستیم نیم دایره بکشیم کج می شد بزرگ می شد کوچیک می شد. اما با تکرار و تمرین یاد گرفتیم و نوشتن برامون مثل اب خوردن شد.
هرکاری وقتی برای اولین بار داره انجام میشه ذهن مقاومت داره تو انجامش اما وقتی تکرار و تکرار و تکرار و تمرین و تمرین و نمرین و استمرار و استمرار و استمرار داری اون کار راحت تر میشه.
برای من فکر کردن به نکات مثبت یک موضوع راحت تر هست نسبت به کسی که تازه داره با این قوانین آشنا میشه و روی خودش کار می کنه.
من سالها این کار رو تکرار کردم در واقع برای من نوشتن نسبت به کسی که هنوز اول ابتدایی هست راحت تره.
با تمرین و تکرار این نوع تفکر راحت تر میشه و به اندازه ای که اینکار راحت تر میشه و به اندازه ای که شما میتونید ذهنتون رو کنترل کنید. میتونید زندگی خودتون رو خلق کنید.
چطور میتونیم این کار رو انجام بدهیم؟ با تمرین بیشتر.
چطور میتونیم تمرین کنیم؟ قدم اول اینه که باور کنیم که اتفاقات رو داریم خودمون با افکار خودمون بوجود میاریم.
حالا ما داریم در دنیایی زندگی می کنیم که تنوع بسیار زیادی در باورها و افکار وجود داره آدم های بسیاز زیادی در زندگی ما هستند که به شکل های مختلفی در مورد موضوعات مختلف فکر می کنند. تو این تنوع بی نهایت ما تصمیم گرفتیم که به یک شکل متفاوت فکر کنیم و زندگی کنیم برای این کارما باید بتونیم افکارمون رو از جامعه ای که در اون زندگی می کنیم جدا کنیم،
باید متفاوت فکر کنیم تا متفاوت نتیجه بگیریم باید بتونیم اینکار رو انجام بدهیم.
در شروع کار مثل نوشتن مشق در کلاس اول ابتدایی کار یه ذره سخته اما همونجور که اون مشق نوشتن راحت شد اینم راحت می شود.
من روز های اول بسیار بسیار کنترل ذهن برام سخت تر از الان بود ،الان اون مسائلی که برام کنترلش سخت بود اون زمان مثل آب خوردن ذهنم رو کنترل می کنم.
اما در مورد مسائل دیگه ای هنوز نیاز دارم به کار کردن روی خودم،حالا روی اونایی نیاز دارم به کار کردن بیشتر کار میکنم،قوی تر میشم و به همون نسبت کنترل زندگی خودم رو بیشتر در دست می گیرم.به همون نسبت به خواسته های بیشتری میرسم ولی باز هم یه سری چیز ها هست که باید رو خودم کار کنم.
مثل همون مشق نوشتن هست وقتی تمرین کردیم و دست خط مون یه ذره بهتر شد بعد رفتیم سراغ بقیه مطالب ریاضی رو تمرین کردیم جدول ضرب رو یاد گرفتیم اولش خیلی سخت بود قاطی می کردیم همیشه تکرار می کردیم با خودمون به روش های مختلف.جدول ضرب رو یاد گرفتیم رفتیم بالاتر منشتق و انتگرال رو یاد گرفتیم و استفاده کردن ازشون رو یا د گرفتیم.
بیس کار یه چیز هست:
باید به مسائل و شرایط جوری نگاه کنیم که به ما احساس بهتری بدهد
این کاری هست که اغلب جامعه نمی کنند . اینکه جامعه رو ملاک قرار بدهیم که مسیر درست کدومه و مسیر غلط کدوم صد درصد اشتباه هست.چون جامعه اغلب هیچ کنترلی بر افکارش نداره.به همین دلیل جامعه فارغ از شهر و کشور هر جایی رو که نگاه کنیم اکثریت مردم با مشکلات عدیده از بیماری گرفته،از فقرو بدهکاری گرفته از مشکلات کاری از مشکلات روابط گرفته .
اغلب مردم با این مشکلات دست و پنجه نرم می کنند و افراد کمی هستند که زندگیشون سرشار از آرامش هست و زیبایی. ثروت سلامتی،ارتباطات عالی با دیگران هست عشق به خداست.
خیلی کمتر هستند این افراد.
مثال اینکه از افرادی که میرن مدرسه و درس می خونند افراد کمی هستند که میشن پروفسوور، پروفسوری که به جهان چیز ارزشمند و خوبی رو اضافه می کنه به همون نسبت آدم های خیلی خیلی کمی هم هستند که میتونند ذهنشون رو کنترل کنند.
آدم های خیلی خیلی کمی میتونن جوری به موضوعات نگاه کنند که احساس خیلی بهتری بهشون بده
آدم های خیلی خیلی کمی میتونن اوضاع رو اونجوری که هست نبینند اوجوری که می خوان باشه ببینند.
آدم های خیلی خیلی کمی میتونن اوضاع رو اونجوری که هست نبینند اوجوری که می خوان باشه ببینند.
چون اونچیزی که الان هست به خاطر افکار و باورهای خودشون هست که خلقش کردند و اگه می خوان تغییر کنه باید جوری که می خوان باشه بتونن نگاهش کنند و بتونن احساسش کنن.
من توی امریکا که بهترین و ثروتمند ترین کشور دنیاسست واقعا آدم های خیلی کمی رو میبینم که میتونن به این شکل فکر کنند.
هر بار من احاطه میشم با افرادی که در مورد زندگی من و همه چیز در زندگی من متعجب هستند اینقدر که نمیتونند باورش کنند درکش کنند و بفهمنش
بنا براین من با اطمینان به شما میگم که اگه قرار باشه جامعه اون چیزی که نرم و عرف هست به شما بگه چی درست هست و چی غلط صد درصد ما در مسیر غلطی قرار می گیریم.
جامعه به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی معلم و الگوی خوبی برای ما نیست.
چرا نیست؟؟!!!
به خاطر اینکه تعداد بسیار بسیار زیادی از افراد جامعه ما نمیتونن ذهن خودشون رو کنترل کنند. نمیتونن ذهن خودشون رو کنترل کنند. اونها برگ هایی هستند در باد که به هر سمتی که باد بره اونها رو با خودش میبره.
بنا براین ما باید یه کاری رو انجام بدهیم برخلاف اونچیزی که در جامعه داره انجام میشه،این نیاز داره به ممارست بیشتر این نیاز داره به ایمان بیشتر. اما ارزشش روداره اگه می خوای زندگی خودت رو جوری خلق کنی که سرشار از سعادت و آرامش باشه.
یعنی زندگی حال حاضر من زندگی سرشار از زیبایی سلامتی ثروت نعمت ارتباطات عالی آرامش و خوشبختی و بدون هیچ گونه نگرانی.
به خدا قسم با ایمان میتونم بگم تقریبا هیچ گونه نگرانی در مورد آینده ندارم.(یه ذره ولوم صدارو ببرید بالاتر زمان خوندن) این چیزیه که تقریبا میتونم بگم یک دهم درصد مردم جامعه هم ندارنش.
نگران نبودن در مورد آینده،لذت بردن از زندگی در این لحظه ،غصه نخوردن به خاطر گذشته.
لا خوف علیهم و لا هم یحزنون.
اون عبارت جادویی که خداوند در مورد مومنان در روز قیامت که ایمان آورده اند و نیکوکار و صالح هستند استفاده می کنه.آنها لاخوف علیهم و لا هم یحزنون.
آنها نه غمی دارند در مورد گذشته(چون غم از گذشته میاد ما در مورد آینده غمگین نیستیم ،در مورد آینده میترسیم،در مورد گذشته نمیترسیم.در مورد گذشته غصه می خوریم.) نه ترسی دارند از آینده و نه اندوهگین می شوند.
با اطمینان بهتون میگم اگر بتونید ذهنتون رو کنترل کنید میتونید زندگی خودتون رو کنترل کنید.
همیشه میگم تمام افراد موفق ثروتمند و خوشبخت در دنیا فارغ از اینکه چه ویژگی اخلاقی دارند فارغ از اینکه چه جنسیتی دارند فارغ از اینکه کجا زندگی می کنند چند سال سن دارند.
فارغ از اینکه چه شغلی دارند،فارغ از اینکه یه ورزشکار خیلی موفق هستند یا یه بیزینس من خیلی موفق هستند،یا یه دانشمند خیلی موفق هستند فارغ از هر چیزی ویژگی مشترک همه اونها اینه که توانایی کنترل ذهنشون رو بیشتر از مردم عادی و کلیت جامعه دارند.
این ویژگی مشترک در مورد همه افراد موفقی هست که شما می شناسید.
ادامه دارد…
چه تو بحث ثروت،چه تو بحث ورزش،چه تو بحث سلامتی،چه تو بحث روابط،چه تو بحث معنویت هر کسی تو هر زمینه ای تونسته به یه موفقیتی برسه توانایی کنترل ذهنشو در اون حوزه داشته.
ممکن هست کسی در حوزه ثروت موفق شده اما در حوزه روابط خیلی خیلی خوب نبوده،این به این معنا هست که اون فرد توانایی کنترل ذهنش رو در حوزه ثروت داشته تونسته ذهنش رو اونجوری که دوست داره جهت دهی کنه ،اما در مورد روابط مثلا نداشته یا در مورد سلامتی مثلا اونجوری که میتونه در مورد ثروت ذهنش رو به سمت دلخواهش جهت دهی کنه در مورد سلامتی نتونسته این کار رو انجام بده.
اما اگر شما بدونید کل داستان همینه،کل داستان کنترل ذهن هست کل داستان نگاه کردن به اوضاع و شرایط به شکلی هست که یه ذره احساسمون بهتر بشه،چون در شروع کار نمیتونیم مثلا وقتی فرزندمون خیلی بیمار هست به این فکر کنیم که این خیلی هم براش خوبه.
شاید بتونیم فکر کنیم که این بیماری کمتر اذیتش کنه یا زودتر خوب بشه ،شاید در شروع کار بتونیم این شکلی کار کنیم اما در شروع کار نمیتونیم اینجوری فکر کنیم که بیماری در شروع کار خیلی هم براش خوبه.
میتونیم فکر کنیم که انشالله زودتر حالش خوب میشه به همین شکل وقتی که تمرین می کنیم هی قوی تر میشیم،هی راحتتر میتونیم فکرمون رو کنترل کنیم ،هی راحت تر میتونیم ذهنمون رو جهت دهی کنیم به شکلی که به ما احساس خوبی بده.
در واقع احساس ما به ما می گوید که ما چقدر داریم این کار رو خوب انجام میدهیم. اگر احساس خیلی خوبی پیدا میکنیم وقتی که به موضوعات از زاویه های دیگر نگاه می کنیم یعنی اینکار رو داریم خیلی خوب انجام میدهیم.
چه اتفاقی می افتد وقتی اینکار رو خوب انجام میدهیم؟ شما در یک مدار جدیدی قرار می گیرید که اتفاقات بهتر شرایط بهتر،نعمتها و ثروت ها و خوشبختیهای بیشتری در زندگیتون وجود داره .
یعنی قانونی که من درک کردم از جهان هستی و بهش عمل کردم و به این نتایج عالی رسیدم و دوستان خیلی زیادی دارن بهش عمل می کنند و به اندازه ای که میتونن درکش کنن و بهش عمل کنن به همون اندازه نتیجه گرفته اند اینه که ما با توجهمون به موضوعات مختلف داریم اتفاقات رو برای خودمون خلق می کنیم و اگر بتونیم توجهمون رو کنترل کنیم به شیوه ای و به شکلی که به ما احساس بهتری بدهد.
مثلا تو خیابون داریم میریم لاستیک پنچل میشه،اگه به این فکر کنیم که تو این گرما باید پنچرگیری کنم لاستیک زاپاسم ایراد داره ،الان هزینه تعمیر لاستیک رو ندارم اگه به این شکل فکر کنیم به ما احساس بدی می دهد.
این به این معناست که ما نتونستیم ذهنمون رو کنترل کنیم این طبیعی و خاصیت ذهن هست که تو هر اتفاقی بدترین حالت ها رو میبینه،ما نتونستیم ذهنمون رو کنترل کنیم. و افسارش رو ول کردیم هرجا دوست داشته رفته.
میتونیم هم این شکلی فکر کنیم که یه اتفاقی جلوتر می خواسته بیافته خدا به من لطف داشته و من رو اینجا متوقف کرده که جلوتر بلایی سرم نیاد خیلی هم راحت هیچ عجله ای در کار نیست هیچی رو از دست نمی دهم حتما اینجوری بهتر بوده ،اتفاقا یه تجربه خوبی هم میشه برام.
میشینم با آهنگ و آواز لاستیک رو در میارم از عقب ماشین و کارم رو انجام میدهم کلی هم لذت بخش و حال می کنم تازه از این طبیعت و فضا و هوایی که این بیرون هست لذت میبرم حال و هوام عوض میشه خوابم میپره و با انرژی خیلی بیشتر شاد و خندان به مسیر ادامه میدهم.
اگر کسی بتونه اینجوری فکر کنه به احساس بهتری میرسه و اگر کسی بتونه در زمان های بیشتری از زندگیش به این شکل فکر کنه میتونه زندگیش رو خلق کنه و اونطور که می خواد اتفاقات و شرایط رو رقم بزنه.
اینکه تاکید میکنم در زمان های بیشتری به این خاطر هست که نمی خوام کمال گرا فکر کنیم نسبت به این قضیه و بگیم من در تمام موارد باید درست عمل کنم .مثل وقتی که یه بچه اول ابتدایی نمیتونه مقاله دوره دکتری رو بخونه وبنویسه و اگر ما انتظار داشته باشیم ازش که باید بتونه و اینکار رو انجام بده واقعا انتظار بیجایی هست به همون نسبت هم نباید از خودمون انتظار داشته باشیم که در تمام موارد بتونیم ذهنمون رو کنترل کنیم در شروع کار از چیزهای کوچولو شروع می کنیم اما هرچقدر تمرین میکنیم،هرچقدر نتیجه در زندگیمون بوجود میاد،هرچقدر ارامش بیشتر نتایج و خوشبختی بیشتر رو تجربه میکنیم و متعهد هستیم به انجام این روند به انجام کنترل ذهن اونوقت خوشبختی و نعمت ها بیشتر میشه به صورت تصاعدی و بینهایت وارد زندگیمون میشه.
این اون چیزی هست که ازتون میخوام درکش کنید و ازش استفاده کنید. به قول مولوی :
این جهان کوه است و فعل ما ندا /سوی ما آید نداها را صدا
ما در جهانی زندگی می کنی که فرکانس هایی که ارسال می کنیم رو تبدیل میکنه و کانورت می کنه به شرایط و اتفاقات این کار جهان هست. این کار سیستم هست.
وقتی که در مورد خداوند به شکل سیستمی صحبت می کنم و میگم هیچ احساسی تحت تاثیر نمیده این سیستم رو،نه خدا دلسوزی داره نه خدا تحت تاثیر قرار میگیره ، خدا طبق قانونش وقتی که حضرت نوح در خواست میکنه از اینکه پسرش رو فرزندش رو نجات بدهد این خدایی که من میشناسم نمیاد بگه خوب حالا بزار ببینم یه کاریش می کنیم،بزار ببینیم چی میشه ،اگه قول بده بچه خوبی باشه،حالا نوح تو گفتی ما روی تورو که زمین نمیندازیم.
تو هم به خاطر ما اینقدر ایمان داشتی از این داستان ها ملت رو رفتی جمع کردی،به حرف ما گوش کردی ما هم یه جورایی باید به حرفت گوش کنیم دیگه،نه اون خدایی که من میشناسم و در قرآم پیداش کردم یک سیستم بدون کوچکترین احساس انسانی،که بخواد تحت تاثیر قرار بگیره در جواب نوح که پیامبر هست،که فرزندش رو میخواد نجات بده،خداوند این جواب رو میده :
ای نوح جاهل نباش اون اصلا بچه تو نیست
یعنی اصلا بحث پدر و فرزندی تو این قوانین وجود نداره بحث بحث هم مدار بودن و هم فرکانس بودنه بحث، بحث خون و ژنتیک نیست
بحث، بحث اینه که اونی که هم مدار تو هست نجات پیدا میکنه،اونی که هم مدار تو نیست از تو نیست.
اونی که هم مدار تو هست اون فرزند تو اون خواهر تو اون مادر تو اون پدر تو اون برادر تو.
بچه معنا نداره.
اون خدایی که من میشناسم فرکانس رو میگیره تبدیلش میکنه به شرایط و وارد زندگیت می کنه.
چه خوشت بیاد چه،چه بدت بیاد، چه به نفعت باشه،چه باعث خوشبختیت بشه چه باعث هلاکتت بشه.
این که من در مورد سیستماتیک بودن خداوند،و این که خداوند یه انرژی که جهان از اون شکل گرفته و این سیستم از یک سری قوانین ثابت و بدون تغییر پیروی میکنه و عمل میکنه.صحبت می کنم می خوام بگم:
اون نگاه انسانی که دارید به خداوند همه ما یه نگاهی به یه شکلی به خداوند داریم می خوام اون نگاه رو تغییر بدهم.
این انرژی در راستای قوانین به قول خداوند که به پیامبر می فرماید تو هرگز تبدیلی در قوانین الهی نخواهی یافت
هیچ تغییری نمی کنند،این اصول از ابتدا بوده اند الان هستند و تا ابد هم خواهند بود.
شما توی قرآن بارها و بارها و بارها دوباره میرسیم به حضرت ابراهیم ،در واقع این نگاه احساسی مارو پیامبران هم داشته اند اما جواب یه چیز هست.
حضرت ابراهیم از خدا می خواهد که خدایا همه پیامبران بعد از من رو از ذریه من از فرزندان من انتخاب کن.پاسخ خدا ایم نیست که باشه چشم پاسخ خدا اینه که عهد من به نا اهلان نمیرسد.
چه می خواهی پیامبر باشی یا هرکس دیگه ای قانون ثابت.
در واقع افکار ما فرکانس های ما جهت فکری ما جهت توجه ما به جهان ارسال می شود جهان اون رو دریافت می کنه ،در قالب شرایط اتفاقات ایده ها موضوعات افراد.
اون انرژی به ورودی که تو بهش میدهی پاسخ می دهد.
در واقع ما به عنوان خلیفه خداوند بر روی زمین به قول خداوند ما نام ها را به انسان آموختیم ،ما به عنوان ژنریتور،ما به عنوان خلق کننده افکار ما به عنوان ایجاد کننده بسیار بسیار متنوع از فرکانس فرکانس هایی رو به شکل توجه کردن خلق می کنیم.
به شکل توجه کردن به موضوعات مختلف از زوایای مختلف ما این فرکانس ها رو خلق می کنیم
و این خداوند این انرژی که همه چی از اون شکل گرفته با فرکانس های ما جهان اطراف ما رو ،جهان اطراف تک تک مارو خلق میکنه.
یعنی هرکدوم از ما در یک جهان متفاوت داریم زندگی میکنیم،جهانی متفاوت از خواهر و برادر و دوست و همسایه .و این جهان اطراف ما با ورودی های ما داره تنظیم میشه.
ورودی های ما کانون توجه ما هست.چجوری این کانون توجه رو آگاهانه در دست بگیریم؟ باید اون ورودی هایی که به این کانون توجه می دهد رو کنترل کنیم. اون چیزهایی که میبینیم،اون چیز هایی که میگیم،اون چیزهایی که می خونیم،اون چیزهایی که مینویسیم،اون چیزهایی که می شنویم.
این هارو باید کنترل کنیم تا اون ورودی که به جهان هستی می دهیم کنترل شده باشد.افکاری که به جهان هستی میدهی باید حواست باشه که خروجی ذهنت چیزی متفاوت از ورودی نخواهد بود.نمیتونی ورودی بد دریافت کنی و خروجی خوب ارسال کنی این یک قانون محکم ثابت و بدون تغییر هست پس دوست عزیز مراقب ورودی های ذهنت باش حواست به ورودی های ذهنت باشه.
اگه دیگران دارن صحبت هایی در مورد اوضاع نامناسب می گویند و شما گوش می کنی فکر نکن که من فرق می کنم من یه آدم متفاوتی هستم مدارم فرق میکنه با شما و فلان نه اولا که شما هم تو همون مدار هستی که داری اون حرف هارو می شنوی وگرنه این حرف هارو نمیشنیدی.
اگه یه حرف هارو میشنوی فکر نکن که شانسی داری اون حرف هارو میشنوی مطمئن باش یه ارتباط فرکانسی داری که داری اون حرف هارو می شنوی.
وقتی که خیلی فاصله فرکانسی پیدا کنی از اون حرف ها دیگه اون حرف هارو نمیشنوی ،نه جایی هستید که اون بد بختی هارو ببینید نه دوستی دارید که در مورد اون بد بختی ها صحبت کنه.
اصلا نیستید،تو اون محیط نیستید نه از لحاظ ذهنی نه از لحاظ فیزیکی اگه یه سری حرف هارو دارید می شنوید ،یه سری چیز ها رو دارن بهت میگن،یه سری افکار نامناسب رو داری دریافت می کنی،به این دلیل هست که تو هنوز تو اون فضا هستی.
اگه فضای فرکانسیت تغییر کنه جهان تورو به جایی خواهد برد که متفاوت هست.
منی که اینقدر روی خودم کار کردم جهان از لحاظ مکانی و فیزیکی هم من رو جا به جا کرد.در واقع تو آمریکا نیم درصد هم ندیدم که مردم در مورد بدبختی و دولت و مملکت و چرا این جوری چرا اونجوری حرف بزنن.من نشنیدم ،در صورتی که قبلا خیلی میشنیدم من هنوز جزئی از اون تفکر بودم وقتی که روی خودم کار کردم و ادامه دادم و ارام آرام فضای فرکانسی من عوض شد و به تدریج کمتر دیدم کمتر دیدم و کمتر و کمتر و کمتر شد. نمیگم اصلا نیست چون من هنوز اون تغییر کلی رو نکردم ولی میتونم بگم یک درصد تا 5 درصد هست.
پس اگه یه سری حرف هارو داریم میشنویم توی اون سطح هستیم که داریم میشنویمش فکر نکنیم من که فلان من که بهمان.
و این تفکر خیلی بیجاست که ما یک ورودی نا مناسب رو بدهیم ،توی قابلمه غذامون آشغال بریزیم انتظار داشته باشیم وقتی که شعله گاز رو روشن میکنیم یه غذای خوشمزه و سالم و درست باشه.اگه توی قابلمه اشغال و کثافت و بیماری میریزی امکان نداره بعد یه ساعت تغییر و تحول این غذا غذای درستی باشه.امکان نداره.
اگر ما داریم توی مغزمون با ورودی نامناسب ذهنمون رو بیمار میکنیم امکان نداره بتونیم افکار مناسب به جهان هستی ارائه کنیم. نشونه اش چیه؟ نشونه اش اینه که احساسمون بد میشه وقتی اون افکار رو می شنویم احساس ترس ،احساس نگرانی،احساس غم ،عصبانیت ،نفرت ،کینه،دودلی،تردید همه اینها داره نشون میده که ورودی شما دارن شما رو از مسیر دورمی کنن.
ما باید بتونیم ورودی هامون رو اگاهانه کنترل کنیم،مثل یه ماشینی هست که برای اینکه راه بیافته اول باید هلش بدی، باید ورودی های ذهنت رو کنترل کنی،افراد نا مناسب رو از زندگیت حذف کنی،یه سری هارو که باید خودت حذف کنی و یه سری ها هم خود به خود حذف می شوند.
کتاب های نامناسب رو نخونی فیلم های نا مناسب رو نبینی،حرف های نا مناسب رو نزنی و نشنوی ،یعنی اولش اگاهانه باید سعی کنی با یه هدفون توی گوشت ورودی های ذهنت رو کنترل کنی. صداهای بیرون رو خفه کنی.با نرفتن بیرون با ادم های نا مناسب یه عالمه از ورودی هارو از بین ببری دلیلی نداره که ما بخوایم حتما با آدم های نا مناسب ارتباط داشته باشیم.
اگه یه فردی نا مناسب هست فارغ از اینکه هرکسی که هست دوستت ،خواهرت،برادرت اگه یه عالمه افکار منفی داره میده باورهای منفی داره دلیلی نداره که ما با اون ها ارتباط داشته باشیم.در شروع کار ما باید آگاهانه جلو خودمون رو بگیریم در ادامه کار من به شما قول میدهم جهان اون هارو از شما جدا میکنه مگر اینکه اونها تغییر کنن و در مسیر شما قرار بگیرن.همونجوری که جدا کرد پسر نوح رو از نوح،هونطور که جدا کرد همسر لوط رو از لوط.
به قول قرآن که خداوند می فرماید:ما جدا کردیم کافران رو از صالحان در اون لحظات تاریخی عذاب همیشه جدا کردیم.در قانون الهی هرگز و هرگز خشک و تر با هم نمی سوزند.
برخلاف اون چیزی که همیشه شنیدی وقتی مملکت فلان بشه دلار بره بالا خشک و تر با هم میسوزند.اصلا امکان نداره که خشک و تر با هم بسوزند.اگر مملکت هر اتفاقی که براش بیافته اونهایی که در مسیر درست هستندبا اون اتفاق به نفعشون میشه،و اونهایی که در مسیر نادرست هستند با اون اتفاق به ضررشون میشه.
یه اتفاق یکسان دو نتیجه کاملا متفاوت میاره اون سیل و باران سیل اسایی که از آسمان بارید یه عالمه آدم باعث نابودیشون شد،برای نوح و کشتیش و اون حیوونات و افراد باعث بی نهایت نعمت و ثروت شد. هیچ وقت هیچ وقت اتفاقات به ظاهر بد نتایج یکسان برای همه ندارند در طول تاریخ در سال 2008 میلادی،که یکی از بزرگترین اکونومی کرش های تاریخ آمریکارخ داد در واقع سقوط اقتصادی در امریکا رخ داد که هزاران نفر خودکشی کردند،
اما همون اتفاق به ظاهر بد سقوط اقتصادی باعث شد که یه سری کمپانی ها بسیار بسیار قدرتمند بشن،از دل همون اتفاقات شرکت های بسیار موفقی بوجود امدند و شرکت های بسیار موفق و افراد توانمند نه تنها ضربه نخوردند بلکه بسیار رشد کردند.یک اتفاق دو نتیجه کاملا متضاد بوجود آورد برای دو نوع مدار متفاوت ،
به همین دلیل اصلا مهم نیست که شرایط چجوری داره پیش میره تو داری زندگی خودت رو خلق می کنی.اما اگر گوش می کنی به جامعه و همون ورودی هایی که جامعه به خورد خودشون می دهند تو هم داری به خورد خودت میدهی نتایج تو با نتایج جامعه متفاوت نخواهد بود .
جامعه منظورم اغلب افراد هست.اما اگر داری به شکل متفاوت فکر می کنی ،به شکل متفاوت از اکثریت جامعه میتونی ذهنت رو کنترل کنی نتایج تو به همون مقداری متفاوت خواهد بود فارغ از اینکه هر اتفاقی می خواد برای مردم جامعه بیافته.
شما هرگز توانایی کنترل زندگی حتی فرزند خودتون رو ندارید چه برسه به توانایی کنترل زندگی جامعه و بقیه افراد .هرکسی خودش خالق زندگی خودش هست در هر لحظه،اما افرادی که دریک مدار هستند از بیرون که نگاه می کنی فکر می کنی اینا همه با هم این بلا سرشون اومده اما این بلا برای تک تک اونا افتاد فقط به این دلیل که تک تک اونها در یک مدار بوده اند،این بلا انگار برای همه اونها رخ داده.
وقتی که بهتر بتونید جهان رو نگاه کنید وقتی بهتر بتونید بفهمید که چطور افکار شما و باورهای شما و کانون توجه شما داره اتفاقات رو رقم میزنه خیلی بهتر میتونید زندگی خودتون رو اونجوری که دوست دارید رقم بزنید.
تاکید میکنم مثل بچه ای که کلاس اول ابتدایی و نوشتن براش کار سختی در شروع کار این کار کار ساده ای نیست.اصلا هم اشکال نداره اگر یک درصد از قبل بهتر عمل کنی خوشحال باش ،فردا میکنیمش دو درصد ،پس فردا میشه سه درصد. اما بدون اگر یک درصد بهتر از قبل عمل کردی زندگیت یک درصد بهتر نمیشه ،بیست درصد بهتر میشه،اگر دو درصد بهتر عمل می کنی زندگیت چهل درصد بهتر میشه.پنجاه درصد بهتر میشه.
خیلی خیلی زود میتونیم تغییر کنیم. من در مورد مسائل مالی سال 91 به صورت اصولی روی باورهای ثروت آفرینم کار کردم.شش سال گذشته از اون زمانی که شروع کردم به کار کردن روی باورهام یکی دو سال بعدش من دیگه بدهی هام رو کامل داده بودم و به صفر رسیده بودم بعد از اون در حوزه موفقیت مالی من به موفقیت زیادی رسیدم. در واقع هرچقدر بیشتر تونستم متفاوت فکر کنم همون باورهایی که در روانشناسی ثروت یک و دو گفتم اون باورها کاملا متفاوت از باورهای اکثریت جامعه است. به اندازه ای که تونستم به اون شکل فکر کنم،اگه من یک درصد تونستم متفاوت فکر کنم ده درصد بیست درصد بهتر شد اوضاع.
به همین دلیل وقتی میگم که من بعد دو سال 150 برابر شد یعنی 15000%
درامد رو میشه عدد ها رو بزاری کنار هم کم و زیاد کنی مثال بزنی.
اما سلامتی رو نمیشه،روابط رو نمیشه،عشق شما به خدا رو نمیشه اینجوری بزاری رو کاغذ ضرب و منها کنی درصدش رو در بیاری اما عدد رو میشه حساب کرد.
وقتی روی خودت کا رمیکنی و متفاوت فکر می کنی نتایج خیلی بزرگه. خیلی بزرگه اما باید ادامه پیدا کنه در مورد من دو سال طول کشید.اگر بیشتر باور داشتم شاید کمتر.
یه دوره تکاملی رو باید طی می کردم این نحوه تفکر و نحوه کنترل ذهن باید تبدیل بشه به یک مهارت مثل خوشخط نوشتن که اولش خیلی باید دقت کنیم آروم بنویسیم .اما وقتی کلاس خوشنویسی میری و زیاد تمرین می کنی به جایی میرسی که میتونی با سرعت خوش خط بنویسی و دیگه نا خود آگاه و خود به خود خوشخط می نویسی.
وقتی روی خودتون کار می کنید و افکار و ذهن و کانون توجهتون رو کنترل می کنید خود به خود در یه سری مسائل درست فکر می کنید.برای همین هم یه سری نتایج پایدار ادامه پیدا میکنه.حالا اگه میخوام نتایج بهتر بشه باید روی موضوعات دیگه ای که توش یه ذره ضعف دارم روی اون موضوعات کار کنم.
ادامه دارد….
یادمه که یه مصاحبه ای خوندم از لیونل مسی ،گفتند تو بهترین بازیکن جهان هستی و بهترین بودی تا الان و فلان بهمانی،چه چیزی هست که فکر میکنی توش میتونی بهتر بشی؟!!!
گفت درسته که من خیلی خوب هستم اما هنوز هم در یه سری مسائل نیاز دارم خیلی روی خودم کار کنم و خیلی ضعف دارم.خبرنگار تعجب کرد که تو چی ضعف داری واقعا؟!! گفت من تو پنالتی زدن مسئله دارم هنوز و باید خیلی تمرین کنم.
کی این حرف رو زد بهترین بازیکن دوران!!!
درسته که توی جاهایی خیلی خوب کار کردم و از همه بهتر دریبل می کنم و خیلی کارهارو انجام بدهم اما تو اینقسمت هنوز ضعف دارم.
این که توی فوتبال هست اما در زمینه کنترل ذهن هم هیچ زمانی نیست که ما بگیم تموم شد کار.همیشه اگه می خوایم بالاتر بریم و زندگیمون بهتر و زیباتر بشه باید توانایی کنترل ذهنمونو در مورد مسائل مختلف بهبود ببخشیم اما نتیجه چیه؟
نتیجه بینهایت هست.
نتیجه فوق العاده است.
همیشه میگم اکثریت جامعه به خاطر اینکه زنده بمونند،به خاطر اینکه زنده بمونند صبح تا شب دارن میرن سرکار فقط برای زنده موندن،فقط برای اینکه از گشنگی نمیرند و صاحبخونه از خونه پرتشون نکنه بیرون صبح تا شب میرن سر کار با فلاکت و بد بختی تو سرما و گرما تو مترو و اتوبوس و پای پیاده و با دوچرخه میرن سرکار این ور و اونور و هزارتا حرف و حدیث و توهین رو هم میشنوند فقط برای زنده موندن.
چرا من نوعی نیام روی افکارم کار کنم به خاطر اینکه به بینهایت سعادت و ثروت و خوشبختی برسم؟ سعادت دنیا و آخرت.
برای زنده موندن دارن ملت روزی 16 ساعت میدوند حالا من نیام روزی چند ساعت روی افکارم کار کنم؟روی مهارت کنترل توجه فکرم کار کنم؟نکنم این کاررو؟ وقتی که نتیجه اش اینقدر بینهایت هست؟!! نیام ورودی هام رو کنترل کنم؟ نیام یه سری ادم نامناسب رو تو زندگیم حذف کنم؟
نیام در مورد نعمت هام بنویسم؟!!وقتی دارم در مورد نعمتهام می نویسم و صحبت میکنم و سپاسگذاری می کنم به خاطر این متکای نرم،این خونه قشنگ به خاطر این دوچرخه نرم و روون،به خاطر این سلامتی ،به خاطر این چشمی که دارم میبینم. این کفشی که دارم میپوشم .
به خاطر این آب گرمی که میرم حموم شیر آب رو باز می کنم اب گرمه خدایا شکرت چه حالی میده آب گرم.وای اگه این آّب سر و یخ بود چه زجری داشت حموم رفتن،توی هوای سرد میرم حموم با آب گرم چقدر حال میده،خدایا شکرت.
وقتی میام به خاطر داشته های زندگیم وقت میزارم در طول روز ،توجهم رو به جای اینکه بزارم روی بد بختی ها و مشکلات و دلار و مردم و داستانها و فلان میام میزارم روی اون چیزی که دارم میام میزارم روی اون یه لقمه نونی که دارم می خورم با عشق.و لذت میبرم.
به سلامتی فرزندم و خوانواده ام و خودم نگاه میکنم. میام به همون دوچرخه ای که دارم که روون هست و هست که میتونه من رو با سرعت بیشتری به محل کارم برسونه و سپاسگذاری میکنم و به احساس خوب میرسم.چرا اینکار رو انجام ندهم؟؟!!
وقتی میدونم کل داستان اینه اگر بتونم ذهن خودم رو کنترل کنم که نشونه اش اینه که به احساس بهتری میرسم. یعنی وقتی دارم ذهن خودم رو کنترل می کنم باید احساس خوبی داشته باشم.
اگر احساس خوبی ندارم یعنی نتونستم ذهن خودم رو کنترل کنم مهم نیست که چی میگی یا چی مینویسی یا داری عبادت می کنی یا نماز می خونی، یا سپاسگذاری میکنی.
اگر احساس خوبی در خودت ایجاد نکردی پس نتونستی ذهن خودت رو کنترل کنی. داری سعیت رو می کنی اما نتونستی اینکار رو انجام بدهی. وقتی من میام ذهنم رو کنترل میکنم جهان پاسخی متفاوت از قبل رو به من میده.
آدم های متفاوت رو وارد زندگیم میکنه نعمت های بیشتری رو وارد زندگیم میکنه.ایده های پولساز بهتری رو وارد ذهنم میکنه.موقعیت های بهتر کارهای بهتر.
جهان برای من بقیه کارها رو انجام میدهد.وقتی من میام ذهنم رو کنترل می کنم این اون کاری هست که بقیه نمیتونن انجامش بدهند. وقتی من به خاطر اشتباهی که در گذشته در زندگیم انجام داده ام عذاب وجدان دارم.
احساس عذاب وجدان و ناراحتی به این معناست که من نمیتونم ذهنم رو کنترل کنم. نتونستم تو این قسمت ذهنم رو کنترل کنم. باید به گذشته خودم جوری نگاه کنم که احساس عذاب وجدان نداشته باشم. و آروم آروم جوری نگاه کنم که احساس خوبی هم داشته باشم تازه.
کنترل ذهن یک مهارت هست که با تکرار بوجود می آید.
کل قانون جهان اینه که افکار شما کانون توجه شما جهت فکری شما داره فرکانس هایی رو به جهان هستی ارسال می کنه. جهان هستی واکنش نشون میده به فرکانس های شما در هر لحظه مهم نیست که دیروز چه اتفاقی افتاده شما امروز میتونی با تغییر کانون توجهت از همین امروز شرایط رو برای خودت تغییر بدهی.
مهم نیت که چقدر بدهکاری ،چقدر روابطت داغونه چقدر بیماری چقدر مشکل داری تو زندگیت اگر بتونی از همین امروز یه جور دیگه به قضایا نگاه کنی و اینکار رو تمرین کنی و این هدفون رو بزاری توی گوشت و این دفتر رو برداری و بنویسی و تلاش کنی ذهنت رو به شکلی که می خواهی برنامه ریزی کنی و اگر این کار رو ادامه بدی و ادامه بدی از همین امروز شرایط تغییر میکنه.
از همین امروز نشانه هاش رو میبینی و از همین امروز کنترل زندگیت دستت میاد.
فارغ از اینکه دیروز چه گندی به این زندگی زدی چه اشتباهی کردی،چه سوتی دادی،چه چیزی رو از دست دادی،چه معامله غلطی رو انجام دادی.
ووو…چه گناه کبیره یا صغیره ای.
اگر از همین امروز ورودی ذهنت رو وخروجی ذهنت رو کنترل کنی و از همین امروز سعی کنی با اینکه میدونم کار راحتی نیست در شروع کار مثل نوشتن مشق در روز اول مدرسه.
اگر بتونی اینکار رو انجام بدهی و بخودت سخت نگیری و آرام آرام به ازای هر لحظه ای که احساس خوب داری ،خوشحال باشی و بگی اخجون دارم کارم رو خوب انجام میدهم. و این احساس خوب الانم در این لحظه داره اتفاقات خوبی رو برای من رقم میزنه.
و با یاد اوری این نکته در این لحظه به خودت به احساس بهتر بیشترو پایدارتر برسی اونوقت که داری زندگی خودت رو رقم میزنی و بعد از چند سال می فهمی که من داشتم چی می گفتم.
درکش می کنی با تمام وجودت درکش میکنی که چطور تمام اتفاقات زندگی خودت رو خودت خلق کردی چطور بوجود اوردی و چطور الان زندگی تو هیچ ربطی به چند سال پیشت به یه ماه پیشت به یه روز پیشت نداره. می فهمی من دارم چی میگم. و من دوست دارم فریاد بزن این قانون رو
و دوست دارم فریاد بزنم عدل خداوند رو که به ما این اجازه رو داده در نهایت عدالت که هرکدوم از ما فارغ از اینکه کجا بدنیا اومدیم، فارغ از اینکه تو کدوم خانواده بودیم فارغ از جنسیتمون،فارغ از وضعیت مالی پدر و مادرمون فارغ از کشورمون،فارغ از اوضاع سیاسی یا هرچیز دیگه ای ،فارغ از دین و مسلک و مذهبمون خودمون داریم زندگی خودمون رو در این دنیای مادی و البته در دنیای پس از مرگ رقم میزنیم.
و البته در دنیای پس از مرگ رقم میزنیم.
هزارتا تمرین میتونی انجام بدی برای خودت بسازی که نتیجه اش این باشه که جوری کانون توجهت به مسائل مختلف در گذشته و آینده و حال گرفته در مورد فرزند و ازدواج و سلامتی ومعنویت گرفته در مورد شغل و غذا خوردن و در مورد همه چی و همه چی میتونی کانون توجه خودت رو با تجسم کردن با نوشتن با صحبت کردن با یادآوری گذشته با شنیدن حرف های مناسب و نشنیدن حرف های نامناسب و اوردن مثال با یادآوری قانون که این یادآوری قانون به شما قدرت می دهد که احساس خوبی داشته باشی از اینکه میتونی زندگی خودت رو اونجوری که هست رقم بزنی فارغ از اینکه دیروز یا یک ماه قبل یا یکسال قبل چه اشتباهاتی در زندگی خودت داشتی ،یا چه اتفاقاتی برات رخ داده !! به این شکل اگر بتونی ذهنت رو کنترل کنی اونوقت میتونی دنیای خودت رو کنترل کنی هزاران نوع تمرین میتونید برای خودتون طراحی کنید.برای خودت میتونی تمرین کنی. هرکسی به هرشکلی بتونه اینکار رو انجام بده داره تمرین انجام میده.
هرکسی که بتونه با تغییر کانون توجهش به موضوعات مختلف در حوزه های مختلف باورهای خوبی برای خودش ایجاد کنه داره تمرینش رو درست انجام میدهد.براش وقت بزارید ارزشش رو داره اطرافیانتون تغییر می کنند نگران نباشید.نگید با این آدم من چطور تغییر کنم و اینطوری فکر کنم؟ با این زن با این بچه با این شوهر با این رئیس با این کارمند با این خانواده با این شهر با این مردم با این شهر با این کشور اینهارو نگید.
وقتی ورودی هارو کنترل میکنی،وقتی کانون توجهت رو کنترل می کنی نتایج زود تغییر میکنه،خیلی زود زندگی من گواه این حقیقته.
که یه عالمه آدم که به درد نمیخوردند به صورت اتوماتیک از زندگی من حذف شدند نه ازشون خبر دارم ،کسایی که قبلا تو زندگی من بودند همیشه در موردشون میشنیدم،همیشه برخورد داشتم باهاشون نه میدونم الان کجا هستند،نه میفهممشون نه خبر دارم ازشون نه چیزی ازشون میشنوم. خودش جهان اینکار رو برای من انجام داد و من احاطه شدم با آدم های بسیار بهتر.
و کاملا متفاوت با اون چیزی که قبلا تجربه کردم در محیط کاملا متفاوت با شرایط کاملا متفاوت با چیزی که قبلا داشتم و این گواه این قانون هست و این قانون اگر بتونید کارتون رو درست انجام بدهید کار شما رو بی نقص انجام میده.
تو هست یکه باید کارت رو درست انجام بدهی وگرنه اون بدون شک کارش رو عالی انجام میده.
کارش چی هست؟ کارش اینه که اطراف تورو و دنیای تورو هماهنگ کنه با فرکانس هایی که داری ارسال میکنی.
کارش اینه که تورو در مداری قرار بده که هماهنگ باشه با فرکانس های ارسالیت.
اون کارش روبدون شک عالی انجام خواهد داد اون کارش رو بدون نقص انجام خواهد داد این تویی که باید کارت رو خوب انجام بدهی. در مورد کار اون شک نکن.با تمام وجود کار کن روی خودت و لذت ببر از زندگیت.
به فکر آینده نباش که چی میشه چی نمیشه؟؟از این لحظه اتون لذت ببرید.لذت ببرید.
پایه همه اتفاقات خوبی لذت هایی که در این لحظه در زندگیتون دارید.
لذت ها چجوری بوجود میاد؟؟ نه با مشروب و سیگار و فلان…
لذت ها با تغییر کانون توجهت بوجود میاد با اینکه جوری به گذشته و حال و آینده نگاه کنی که به احساس بهتری برسی. لذت ببرید از زندگیتون و زندگی لذت های بسیاربسیار بسیار بیشتری رو خواهد داشت .
وقتی که بهش میرسی برات عادی خواهد بود چرا؟ چون میدونی که قانون اینه و تو از قانون تبعیت کردی و منتظرشون بودی و الان در زندگیت هست.و هر روز و هر روز و هرروز بیشتر و بیشتر و بیشتر میشه.
من لذت بردم از دوره جهانبینی توحیدی یک من زندگی کردم با این حرف ها من این حرف هارو دارم در وحله اول به خودم میزنم. به خودم میزنم.
به خدا نمیدونید که وقتی این فایل هارو گوش می کنم لذت میبرم. چقدر افکارم بهتر میشه چقدر نگاهم بهتر میشه. من این الهامات رو در وحله اول برای خودم دریافت می کنم.
و شما هم ازش استفاده میکنید من لذت میبرم از انجام اینکار.
و انشالله این مسیر رو با هم ادامه خواهیم داد هزاران شهر و کشور قشنگ هست که ببینیم.
هزاران تجربیات قشنگ هست که با هم به اشتراک بزاریم و هزاران حرف قشنگ هست که بشنویم.
عاشقتونم کوچکترین احساس دلتنگی ندارم چون ما با هم هستیم تا وقتی که داریم کنترل میکنیم کانون توجه فکرمون رو دوستون دارم هرکجا هستید در دنیا و آخرت سرشار از سلامتی و خوشبختی و ثروت و نعمت باشید. خدارو صد هزار مرتبه شکر به خاطر اینکه این توانایی رو به من داد به خاطر این الهاماتی که به من میکنه به خاطر دوستانم به خاطر همه چیزهایی که دارم.
96- روزی که با سایت آشنا شدم از خودم سئوال کردم تا کی از این آموزشها استفاده کنم ؟ بعد از مدتی فکر کردن متوجه شدم ؛ سئوالم اصلا درست نبوده ؛ چون به این نتیجه رسیدم که استفاده از آموزه های سایت همیشه و همه جا لازم و ضروریه . انسان هیچ وقت از شر شیطان در امان نیست مگر اینکه به طور دائم به یاد خداوند باشه ؛ من این مطلب رو از جلسه ای که درباره نجواهای شیطان صحبت کردین یاد گرفتم ؛ اون جلسه بسیار برای من سودمند بود ؛ چون زمانهایی که حسم بد میشد به شدت احساس گناه میکردم برای اینکه به قانون تمام و کمال عمل نکردم ؛ اما من از اون جلسه یاد گرفتم که کار شیطان همینه که مرتب انسان رو وسوسه کنه ؛ و چه لذتی از این بالاتر که انسان بر این نجواها غلبه کنه ؛ وقتی فهمیدم که شغل شیطان بد کردن حس انسان هست ؛ دیگه اون حس گناه رو ندارم و جالب اینکه خیلی کمتر دچار اون حس میشم به طور کلی آموختم که هر چی کمتر حس گناه داشته باشم ؛ کمتر اشتباه میکنم . و من به خاطر صحبتهای شگفت انگیز شما در اون جلسه در اکثر مواقع به راحتی بر این نجواها غلبه میکنم ………………..
97- تو این چند روز مجددا چند جلسه از دوره رو گوش کردم، یه موضوعی که به هیچ عنوان نمیشه کتمانش کرد بحث پیشرفت و بالا رفتنه مداره که باعث میشه هربار که جلسات رو گوش میکنم چیزهای جدیدی میشنوم، موضوعاتی که شاید دفعات پیش اصلا بهش توجهی نکرده بودم
این دوره ها باید تکرار و تکرار بشه تا تبدیل بشه به باور و تو زندگیمون خودشو نشون بده
یک بار دیگه که دوره جهانبینی توحیدی رو دوره کنم قصد دارم تمام محصولاتی که گرفتم رو از اول شروع کنم، طوری که انگار بار اولمه دارم گوش میدم و همه تمریناتشم انجام بدم
فکر میکنم به درک بیشتری از موضوعات خواهم رسید
98- من با کامنتهای دوستان دوره عشق ومودت وهمچنین با اموزشهای عالی استاد در فایل نهم و دهم دوره افرینش بسیار بسیار روی خودم کارکردم و تا تونستم تمرین انجام دادم ونتیجشم دارم به وضوح در زندگی مشترکم می بینم..وهمچنین در دو فایل عالییییییییی مصاحبه بااستاد عباس منش قسمت 5و توضیحات بیشتر که خیلی روی خودم کارکردم وهمون یک ذره وابستگی هم کلا ازبین رفت و به توحید در روابط واقعا ایمان دارم….یعنی همین امروز من یا همسرم بخوایم ازاین زندگی بریم بیرون اون یکی نمیگه چرا؟!! و هرگز اصرار به موندن کسی که نمیخواد در زندگیم بمونه نخواهم داشت…وپیشنهاد میکنم شماهم واقعا روی این باورها کارکنید..ووقتی اسم جدایی میاد دست ودلتون نلرزه ونخواید که بهرقیمتی یک رابطه حفظ بشه…بخدا همسر مثل یک دوسته که اگر در فرکانس مانباشه از زندگی ماخارج میشه ..بهمین راحتی…همسر به هیچ وجه یک بت یاخدا نیست که بهرقیمتی بخوایم حفظش کنیم در زندگیمون.که اگر به این شکل فکرکنیم دچار شرک خفی میشیم..من اززمانی که این باوررو پیداکردم زندگیم خیلی خیلی لذت بخش شده…
99- میخواستم عاشقانه به استادم بگم ممنونم و سپاسگذارم که زندگی این دنیا رو با آموزشهاتون برامون گلستان کردید بهشت واقعی رو بهمون نشون دادین و کمکمون کردید که بهشت رو هم دی این دنیا تجربه کنیم و هم درآخرت به سعادت برسیم بهمون یاد دادین که برای رسیدن به بهشت آخرت و رفتن به بهشت پس از مرگ اصلا و اصلا نیازی نیست توی این دنیا زجر بکشیم و پوستمون کنده بشه بهمون یاد دادین فقط باید بهشت رو در این دنیا تجربه کنیم و خدای خودمون رو بشناسیم و نعمتهاشو ببینیم و در مسیر هدایتش گام برداریم و از زندگی و مسیر لذت ببریم و اون موقع است که بهشت در آخرت رو هم تجربه میکنیم استاد عزیزم بیییی نهایت سپاسگذارم.
دوستای گلی که براتون سواله که با این وضعیت چکار باید کرد و دلار و…. میخواستم بهتون بگم به خداوندی خدا فقط کافیه تو مسیر درست باشی نعمت از درو دیوار برات میرسه فقط کافیه سپاسگذار نعمتهایی که داری باشی هیییییچ ربطی به دلار و اوضاع و اقتصادو… نداره به خدا نداره زندگی خودم گواهه همین حقیقته دقیقا از زمانی که اوضاع اینطوری شد و دلار بالارفت و این اتفاقا افتاد همین شرایط بهم کمک کرد تا هم بازار خونه جون بگیره و خونم فروش بره و خونه ی بهتری به لطف خدا بخریم هم اوضاع کاری همسرم خیلی خیلی بهتر شده باور کنید میاد میگه مشتری از درو دیوار داره رو سرم میباره و به لطف خدای مهربان کارش رونق بیشتری گرفته به خدا این اتفاقات اتفاقی نیست به جان خودم نتیجه ی کار کردن روی باورهامه نتیجه بودن در مسیر درسته نتیجه ی سپاسگذاریامه که با تمام وجوووودم از خدای خودم دارم نتیجه ی تجربه ی عشق و بودن در آغوش گرم خدای مهربانمه. هر موقع برق خونمون میره اونقدر سپاسگذاری میکنم از خدا که نگو میگم خدایا ممنونم که با دوساعت برق رفتن با تمام وجودم میفهمم و درک میکنم که چه نعمتی رو در اختیارم قرار دادی به دورانی فکر میکنم که برقی وجود نداشت و شمع تنها روشنایی مردم اون زمان بود به دورانی که بادبزن تنها وسیله سرمایشی بود به پادشاهانی فکر میکنم که اونا بودن که برای فرار از گرما خدمتکار داشتن که بادشونو بزنه و مردم عادی برای فرار از گرما ناچار بودن ساعتها با دستاشون باد خودشون و بزنن و ما الان چقددددررررر نعمت داریم که از پادشاهای اون دوران هم داریم شاهانه تر زندگی میکنیم و بعد با خودم میگم خدایااااا شکککررررت که این بینش و این نگرش و توسط آموزه های استادم به من یاد دادی که در اوضاعی که همه ازش شاکی ان و همه غر غر میکنن و با افکارم و با باورهام در همون شرایط چیزی جز نعمت نبینم چیزی جز برکت و مهربانی تو نبینم چیزی جز تو جز خدای خوب و وهابم نبینم. این بهشته منه این دنیای شیرینیه که درکش کردم و دارم زندگیش میکنم این عشقیه که با تمام وجود دارم تجربه اش میکنم. بله دوستای گلم اگه تو مسیر درست گام برداری غیر ممکنه که نتایج درست براساس همون فرکانسهای عالی که ارسال کردی نبینی حتی اگر شرایط همه ی جامعه طوری باشه که بخوان غرق بشن تو جزء یاران نوح میشی تو سوار کشتی نوح میشی و تو به سعادت میرسی
100- استاد گلی، اول که میخواستم روی باور وابستگیم کار کنم، اون قسمتش که میگید همه ی ما مجرد به این دنیا اومدیم و مجرد هم از دنیا میریم و زندگی چند روزه ی این دنیا در برابر ابدیتی که ازش اومدیم هیچه و… (باوری هم هست در مورد مرگ و …)
سلام به استاد خوبم من کمتر از 15 روزه عضو این کانال شدم و دارم از خوشحالی بال درمیارم که خدای مهربان منو شایسته عضویت در این گروه و لایق اشنایی با شما استاد عزیزم قرار داد انقدر صحبتهاتون زیباست که من هر روز برای این اشنایی و این نعمت بزرگ، وقت سپاسگزاری اشک امانم نمیدهد و نمیدونم چطور خدا رو شکر کنم. فعلا فقط دوست دارم هرچه می تونم وقت خالی کنم و فقط به اموزه های زیبا و ارزشمندتون پشت هم گوش بدم تا بتونم رو باورهام طوری که باید کار کنم و تغییرشون بدم عاشق درسهای زیبای شما هستم استاد. خدا چقدر به من لطف داشته که شما را فرستاده برامون. خیلی خیلی ازتون ممونم که انقدر صادقانه برامون صحبت می کنید من خیلی امیدوار شدم به زندگی خیلی حالم خوبه و مطمئنم منم میتونم با کمک این آموزه های زیبا و خدای مهربانم به همه آرزوهام برسم. منم دوست دارم مثل شما این قانون را خوب خوب یاد بگیرم و به بقیه یاد بدم تا شاید بتونم به مردم سرزمینم کمک کنم. خیلی خیلی ازتون ممنونم دعا می کنم همیشه سلامت باشید و هر روز بیشتر و بهتر پیشرفت کنید.
منم عین شما هر سه شنبه و جمعه منتظر فایل های استادم هستم جالب اینه امروز بعد ساعت 6 صبح چندبار به سایت و تلگرام سرمیزدم تا ببینم فایل جدید اومده (یه خورده با تاخیر گذاشته شد)
ممنونم استاد به این زیبایی رسالتت رو بیان میکنی
استاد عزیزم چند شب قبل خواستم با پس اندازی که داشتم زمینی بخرم و الباقی پولش رو قرض کنم فردای اون شب شما گفتی نیازی نسیت عجله کنید، منم صبر میکنم تا با اسودگی خاطر و با پول نقد به خرید ملک بپردازم
ممنونم که هستی
ممنونم از دوستانی که تجربیاتشون رو خالصانه می نویسن که در هیچ کتابی نوشته نشده اند
درودفراوان به ابراهیم زمان سپاسگزارفراوان ازاینکه ذهن ماهارومبخونی میتونم بگم تمام سوالهاهاوجوابهاتون توذهنم بود استاد خداروشکرمیکنم که حاضرواماده هدایت راه توحیدی شدم تمام اون دوره ها روشماگذروندید ودرواقع عصاره وجوهرکارجهان روبه ما اموزش میدیدسرتعظیم دارم درمقابل شما ???
مثل همیشه بسیار عالی و تاثیر گذار مخصوصا اون قسمت که در مورد ریکس توضیح دادید استاد لطفا در مورد شروع از صفر هم با جزئیات کامل توضیح بدید خیلی خیلی خیلی نیاز دارم شما موقعی که از بندر عباس رفتید تهران یعنی هزینه خورد و خوراک و اقامت هم نداشتید ؟یا یه مقدار سرمایه کم داشتید چه قدر زمان برد تا به یه درآمد نسبتا خوب برسید و بعدش هم که به درآمد عالی رسیدید
ادامه 100 نکته نهم پیام قبلی ??????
57- جلسات این دوره چنان تاثیر عمیق و جالبی در من گذاشته بود که شروع کردم به گوش کردن دوباره روانشناسی ثروت 1 استاد خیلی برام جالبه البته احتمالا این تجربه رو بقیه بچه هام داشتن هرچی به جلسات این دوره بیشتر گوش میکردم صحبتهای استاد رو در بقیه محصولاتی که ازشون دارم بهتر درک میکردم دوستان عزیزم یه اشتیاقی در من ایجاد شده بود این مدت که نگو و نپرس شروع کردم به نت برداری از دوره روانشناسی ثروت و اتفاق جالبی که برام افتاد این بود که درکم نسبت به حرفای استاد چندین برابر شده که فک میکنم همش بر میگرده به قانون تکامل که استاد در این محصول عالی توضیحش دادن.
58- چه ها یک حسی در درونم به محض بیدارشدنم ازخواب بمن گفت بیام این اتفاق رو که حدود دوهفته پیش تجربش کردیم براتون بنویسم:
قبلش بگم که خواهرکوچیکم که یکساله حدودا ازدواج کرده دریک منزل مستقل باهمسرشون مستاجر بودن…هال وپذیرایی خونه خیلی خیلی کوچیک بود..بطوریکه هروقت یادش میفتادم احساس دلسوزی بهم دست میداد تاوقتی که از استاد یادگرفتم بجای دلسوزی باید اون رو دربهترین حالت ممکن تجسم کنم..و ماهها بود که هروقت یادخونه خواهرم میفتادم تجسم میکردم که داره دریک خونه باهال وپذیرایی زیبا وبزرگی زندگی میکنه وواقعا هم احساسم خوب میشد…
تااینکه دوهفته پیش بمن زنگ زد گفت یه خونه پیداکردم ،اما شوهرم قبول نمیکنه ازاینجا پاشیم..من خیلی دلم میخواد یه خونه بزرگتربگیریم..وچون پول پیشمون همش سه تومنه خیلی کم خونه پیدامیشه بااین قیمت..بهش گفتم غزاله جان شمابرو خونه رو ببین …ورفت…بعدازظهرش به من زنگ زد گفت آبجی خونش اصلا خوب نبود…اما کاش شوهرم راضی میشد بریم دنبال خونه بگردیم..من فقط بهش گفتم :خداخودش آیدینو راضی میکنه..ومکالمه تمام شد…
فردای همون روز بازدیدم داره زنگ میزنه خیلی خیلی ناراحت بود.گفتم چیشده؟ ..گفت صاحبخونمون زنگ زده گفته 70تومن باید بکشید روی کرایتون..اخه این خونه بااین قیمت خیلی زیاده..برای همینم شوهرم به صاحبخونه گفته ما پامیشیم.حالا چکارکنیم ؟!!(بسیارهم آشفته و درمونده بودصداش) من خندم گرفت گفتم دیدی گفتم خدا آیدینو راضی میکنه :)….بنده خدا به این بعد قضیه فکرنکرده بود اونم خندش گرفت…بعد دوباره نگران بود که بااین پول خونه پیدانمیشه…بهش گفتم بازم ازخدا بخواه..خدا برات بهترین خونه میشه…وشاید باورتون نشه بعداز دوسه روز گشتن یه خونه پیداکرد بامدل جدید وهال بزرگ و کف سرامیک اتفاقا بهمراه کولر(چون تو شمال خونه ها کانال کشی نداره وما ازکولرهای گازی استفاده میکنیم وخونه قبلیشون چون کوچیک بود و کولرم نداشتن بسیاربسیار گرم بود)، و با خوشحالی بمن خبرداد که خونه هم پیداکردن..بعدازدوروز دوباره زنگ زد گفت صاحبخونه بما میگه پولتونو ندارم که بدم..حالا ماچکارکنیم اون خونه رو ازدست ندیم؟!گفتم شمابرید بیعانه بگذارید..همون خدایی که آیدینو راضی کرده و واست یه خونه عالی شده واسش کاری نداره که برات پولم بشه …ورفتن و قولنامه کردن و تمام…چندروز بعدش صاحبخونم زنگ زد و گفت پولتونو ریختم بحساب تاخونتونو ازدست ندید(ازااین ببعد وخواهرم برام تعریف کرد) گفت :صبحی که رفتم بانک پولو بگیرم.نوبت نشستم :همون لحظه دلم خیلی شورمیزد.تودلم گفتم خدایا همه چیزو بخودت سپردم..نوبتم شد و رفتم پشت باجه …مسوول باجه پول رو اماده کرد و رو میزگذاشت وگفت :کار ت ملی لطفا!!!(ازقضا خواهرم کارت ملیش یادش رفته بود.)..هرچقدر میگردم توکیفم می بینیم نیست..متصدی بانکم میگه مبلغ میلیونیه من نمیتونم بدون کارت ملی بهتون بدم…خواهرم میگفت من رفتم توسکوت..وچیزی نگفتم..یهو خود متصدی میگه میشه شماره ملیتو بنوییسی برام..و باهمین نوشتنه پولشو بهش میده…خواهرم انقدر خوشحال بود ازاین اتفاق که بازبمن زنگ زد و تعریفش کرد..و خلاصه درعرض یک هفته خدا شوهرش و راضی کرد،خدا براش یک خونه بزرگ باکولر شد باقیمتتت خیلی پایین،خدابراش پول شد و بالاخره جمعه اثاث کشی کردن وماهمه دستهای خداشدیم برای کمکشون…ووقتی توخونه جدیدش نشستم..تودلم گفتم ببین که خدا همه چیز میشود همه کس را ،به شرط اعتقاد،به شرط پاکی دل،به شرط معامله نکردن باابلیس…
59- العان چند روزه ک من تو بیمارستان بستری هستم و به علت اینکه قبلا هم سزارین کردم العان هم باید سزارین کنم تا فرزندم و به دنیا بیارم بخاطر همین هنوز تو بیمارستان هستم و هنوز هم فرزندم بدنیا نیومده از دیشب خیلی حالم بد بود و کلی رفته بودم تو مدار خیلی بدی ک از زمین و زمان شاکی بودم چرا انقدر بلا سرم میاد کلی ازم خون گرفتن حالم خیلی بد بود تا امروز شروع کردم با خدا حرف زندن ک چرا این اتفاق برای من افتاد و حس بهم گفت تو کانالی ک برای خودم درست کردم به اسم شکر گزاری , شکر گزاریهامو توش می نویسم شروع کنم به نوشتن هر چیزی ک از بچگی تا العان خدا بهم داده بنویسم و من هم همین کارو کردم کلی نعمت های ک خدا از بچگی بهم داده تا العان و نوشتم بعد خدا شروع کرد باهام حرف زدن ک چرا این بلا سرم اومده من قبلا خیلی خوب ورودیهای ذهنم و کنترل میکردم اصلا اجازه نمی دادم کسی جلوی من حرفی بزنه ک احساسم و بد کنه ولی العان حدود دوماه بود ک فکر میکردم خیلی عالی شدم و به قول معروف خیلی رو خودم حساب باز کرده بودم ک دیگه هیچ چیز روی من اثر نمیزاره و خیلی به خودم اعتماد کرده بودم مثلا این دوستم ک گفتم افغان هست چهار ماه پیش زایمان کرده بود و توی همین بیمارستان بستری بود مدام از بدیها تعریف میکرد بخاطر اینکه تمرکز ش رو ناخواسته ها بود فقط هم ناخواسته ها رو جذب میکرد خلاصه هر وقت میرفتم پیشش از بدیهای بیمارستان و آدم هاش تعریف میکرد من گوش میکردم و پیش خودم می گفتم برای تو اینجوری بوده بخاطر باورهات و فکر میکردم همین و بگم کافیه تا اینکه امروز خدا مستقیم به من گفت فقط گوش کردن فایل ها فایده نداره باید عمل کنی عمل کنی همه چیز توجه با توجه به هر چیزی اونو جذب میکنی وقتی استاد میگه ورودیهای ذهنتان و کنترل کنید و هر چیزی رو گوش نکنید یعنی گوش نکنید خوراک بد به ذهنتان راه ندید آره امروز فهمیدم تمام این بلاهایی ک این چند روز سر من اومد تمام اون اتفاقهای بود ک دوستم تعریف کرده بود بخاطر اینکه من توجه میکردم و روی خودم هم خیلی حساب میکردم فکر کرده بودم این حرفها رو من تاثیر نداره خدا درس بزرگی به من داد و همین لحظه هم از من تعهد گرفت ک به خواسته هام توجه کنم و وردویهامو بطور جدی کنترل کنم اصلا هر چیز بدی ک کسی تعریف کرد و گوش نکنم و فقط و فقط اعراض کنم و هر روز شکر گزاری کنم بابت تمام نعمت هایی ک دارم این دوتا موضوع رو از من خواست و گفت ک اینجا هم بنویسم میدونم حتما کسایی هستند ک باید به این دو موضوع توجه کنند و این پیغام خداست
توجه به خواسته ها هر چیزی رو گوش نکنید به طور جدی ورودیهای ذهن و کنترل کنید
هر روز بابت نعمت هایی ک خدا داده شکر گزاری کنید
خدایا شکرت هر وقت از تو مدار درست خارج میشم خودت مثل پدری مهربان و مادری دلسوز دستم و میگیری میاری تو مدار درست و کلی هم بهم درس میدی
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم
60- یه باور دارم خیییییییییلی مخفی که فکر میکردم واقعا تغییرش دادم …..اینکه من هرجاای که هستم بهترین مکان و بهترین زمان برای پیشرفت و ثروتمند شدنه ….
ینی من همممممممممیشه میگفتم من فقط از ایران برم ….یا حداقل برم تهران دیگه میتونم بهتر زندگی کنم …شهرما که اصلا جای موفقیت نیست ….انقدر که کوچیکه ..واااااقعا استاد من قبلنام حرفهای شما رو گوش دادم به کررررات و به کررررات و به کررررات اما فقط سرمو به نشونه تایید تکون میدادم و فکر میکردم با تایید صحبتهای شما باور منم تغییر کرده ..یا اینکه فقط صدای شما رو شنیدم اما کلماتشو نشنیدم …خدایا شکرت ……خدااااااااایا شکررت ….
61- استاد اونجایی که تو جلسه 5 گفتید اگه احساستون بد میشه بدونید یه باور غلطی دارید و باید اون رو اصلاح کنید که احساستون خوب بشه خیلی کمکم کرد. من وقتی رفتار دیگران که باب میلم نبود رو میدیدم خیلی اعصابم میریخت بهم و وقتی که سعی در تغییرشون داشتم و به حرفم گوش نمیدادن بیشتر میرختم بهم وقتی این جمله رو شنیدم مثله آبی بود که رو آتیش ریخته شد و آرامش عجیبی منو در بر گرفت.
62- وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَکُوا وَ ما جَعَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفیظاً وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکیلٍ (107) (انعام)
و اگر خدا مىخواست آنها شرک نمىآوردند، و ما تو را نگهبان ایشان نکردیم و تو وکیل آنها نیستى. (107)
63- فک کنم این دوره پیش نیازه هر دوره ای باشه، ینی وقتی که این سفر و این دوره زیبا و شگفت انگیز رو شروع میکنی، راجب یه موضوع خاص نیس، یه راه حل مخصوص نیس، یه فرمول خاص نیس، یه ابزار بهت نمیده، این دوره بهت نحوه ساخت ابزار واسه رسیدن به هر خواسته و یا حل هر ناخواسته ای رو بهت میده، بهت کل مطلب رو میگه، اینکه برای برخورد با هر موضوعی تو زندگی چجوری و با چه فرمول و راه حلی به جواب برسم!
64- یاد حرف استاد میفتم که در دوره آفرینش میگفتن اتفاقا سوالی هم بود میگفتن:” پس تضاد دررابطه خوبه یابده؟” بعد پاسخ میدادن خیلی هم خوبه..چون باعث میشه ما بفهمیم چی رو میخوایم ..وچه خواسته ای ازیک رابطه ایده ال داریم…
65- اگه تغییر احساستون وابسته به تغییر دیگران از دیدگاه خودتون هست نه خودتون شاد میشید نه اون فرد. کسی خودش رو برای شما تغییر نمیده، اگر که میخواستن تغییر کنند برای خودشون تغییر میکردند
66- استاد تاکید داشتن : به خدا همه چی تغییر میکنه، همه چی تغییر میکنه، همه چی تغییر میکنه، اینقدر همه چی رو ایستا نبینین…
67- به قول استاد که مرتب تاکید می کنن: خداوند بیشتر از ما می خواهد که ما ثروتمند و سعادتمند و…… شویم
68- استاد جونم این روزا خدا برام همه کار میکنه استاد واقعا کافیه سطلت رو بزرگ کنی تا نعمت ها رو دریافت کنی، روزهای اول واقعا نمیفهمیدم فایل تئوری سطل آب چی میگه یعنی میفهمیدم اما اصلا درکش نمیکردم چون تو مدارش نبودم اما حالا خیلی خوب درک میکنم وقتی میگین باران این نعمت بی نهایته و هیچ پایانی نداره و همیشه میباره فقط کافیه که تو چشمت به سطل دیگران نباشه کافیه که تو این نعمت و باورش کنی کافیه که تو باباورهای درست عمق و حجم این سطلو هم از قطر هم از عمق افزایشش بدی و اونموقع است که این نعمتها رو تو هم دریافت میکنی.
69- استاد جونم دوره جهانبینی توحیدی خیلی خیلی دوره ی ارزشمندیه شما در این دوره با صحبتهاتون به من درک خیلی خیلی بالاتری از قوانین دادید و خیلی از ابهامات توی ذهنم رو به یقیین و آگاهی تبدیل شد و این لطف خدای مهربان بود که من هم توی این سفر ارزشمند حضور پیدا کنم. به قول بچه ها این دوره رو باید تا آخر عمر گوشش کرد از بس آگاهی هاش زیاده. از خدای خوبم میخوام که همواره و در همه حال هممون رو در مسیر درست هدایت کنه و بهمون کمک کنه که همچنان استوار و ثابت قدم و با ایمان و انگیزه در این مسیر ارزشمند حرکت کنیم. تنها راه رسیدن به سعادت در دنیا و آخرت همین مسیره که شما به ما معرفی کردین تنها راهش درک این قوانین و عمل کردن به اوناست هر بار که درست از قوانین در زندگیم استفاده میکنم نتایج بی نظیری میگیرم از خدا میخوام که کمکم کنه توحید رو اصل زندگیم قرار بدم خداروشکر که به این مسیر فوق العاده هدایت شدم.
70- این دوره اصلا نمیشه قیمت گذاشت روش میدونی تازه من به یه چیز دیگه هم پی بردم انقدر آروم آروم زندگی ما عوض میشه و تغییرات انجام میشه ک اگر حواسمون نباشه نمی فهمیم ک این تغییرات بخاطر کار کردن روی این دوره هست و بعد فکر میکنیم این چیزها طبیعی ولی بچه ها حواستون باشه تک تک تغییرات زندگی تون و بنویسید و تحسین کنید تا اتفاقهای بزرگتر خودشو نشون بده وگرنه چاخان خیلی راحت میتونه ما رو از مسیر دور کنه
71- الان که دارم دوره ی عشق رو کار میکنم باورهایی که اونجا در مورد وابستگی گفتین واقعا عالین و اونها رو با صدای خودم ضبط میکنم و گوش میدم، مثل این باوره افراد و شرایط دستانی از دستان خداوندند اونها وارد زندگی من شدند تا من خواسته هام و راهم رو بهتر بشناسم، همه ی ما روح ها و تکه هایی از خداوندیم که به این دنیا اومدیم و دوباره پس از مدتی به خداوند بر میگردیم و زندگی چند روزه ی این دنیا در برابر ابدیتی که ازش اومدیم یک پلک بر هم زدن هم نیست
72- شاید دوهفته پیش بود به خدا گفتم حوصله ام سر رفته، دخترم هم که دیگه تعطیل شده و توی خونه… و مرتب میگفت منو ببرید بیرون، از همون روز تا همین دیشب ما فقط یه روز توی خونه تنها بودیم، خدا ما رو میبرد عقد، مهمونی، پارک… اصلا یه وضعی بودا بدون این که من چیزی بگم خود به خود اینور و اونور دعوت میشدیم عجب خداییه این خدا، کافیه چیزی از دلم بگذره خیلی وقتها دیگه به سرعت جواب میده دیگه اون خدای چند سال قبل نیست که جواب نمیداد و از صبرش لجم میگرفت، در واقع اون همیشه سریع الجواب بوده و هست و مشکل از من بود، سپااااس خدای سریع الجواب و نزدیکم
73- کنار شماره صفحات پایین سایت یه گزینه به نام «برو به» گذاشتین که نمیدونم چی شد یهو زدمش قبلنا که میزدم هیچ اتفاقی نمی افتاد،ولی الان که زدم،یه کادر کوچیک برام آورده میگه:«شماره صفحه ای که میخواهید به آن بروید را انتخاب کنید.»
می خواستم بگم چه ایده باحال و بدرد بخوریییی،دمتون گرم،برو بچه های زحمت کش سایت خدا قوتتون بده و خدا شماهارو برا همه ماها حفظ کنه،سپاسگزارم که اینقدر کار ماهارو راحت کردین
سید حسین از توی بزرگوار و دست و دلباز و باهوش هم خیلی خیلی خیلی سپاسگزارم که همچین تیم باهوشی رو دور هم جمع کردی
74- سلاااااام استاد خوبم و دوستای نازنینم. خییییلی خییییلی خوشحال شدم وقتی که متن قسمت دهم رو خوندم و دل تو دلم نیست که دانلودش کنم و ببینم و چقدر خوشحال شدم که قراره براتون یه فایل ارسال کنم از نتایجی که از این دوره ارزشمند گرفتم چون عااااااشقانه میخوام که این نتایج رو با همه ی کسانی که وارد فرکانس دریافت آگاهی های این دوره ارزشمند میشن رو به اشتراک بگذارم تا ایمانشون قوی تر بشه که این راه صد درصد جواب میده و این مسیر تنها مسیر رسیدن به سعادت در دنیا و آخرته. تا با حرفهای من ایمانشون به این مسیر بیشتر بشه با حرفهایی که خدای من قراره روی لبهای من بیاره تا اون حرفها گفته بشه چون من خوب میدونم که توی این راه به همه چیز رسیدم من خدایی رو یافتم که خودش توی قرآنش میگه من از رگ گردن به شما نزدیک ترم من عشقی رو یافتم که هرگز تا قبل از این تجربه اش نکرده بودم من راهی رو یافتم که فقط سرسبزیه راهی که خیلی روشنه و فقط کافیه از این مسیر خارج بشم اونقدر واضح پیامهای الهی رو دریافت میکنم و اونقدر خوب نجواهای ذهنم یا همون شیطان درونم رو شناختم که خوب میفهمم این مسیر مسیر همیشه سرسبزی که منو به سعادت میرسونه نیست مسیریه که اشتباهه چون خبری از احساسای خوب درش نیست و خیلی زود دوباره بازمیگردم به مدار خوبی ها مدار ثروت ها مدار دریافت نعمتها همون مداری که جنسش از خداست همون مداری که یه جاده ی سرسبز و زیباست که فقط هدایت الله راهگشای تک تک لحظه هاست. بله من با این دوره ارزشمند خیلی خیلی رشد کردم خیلی خیلی بزرگ شدم خیلی خیلی قوانین رو بهتر درک کردم حتما حتما حتما به لطف خدای مهربانم فایل نتایجم رو براتون ارسال میکنم با عشق با لذت با امید به اینکه انگیزه بخش باشه برای کسایی که میخوان وارد این مسیر بشن تا بفهمن این مسیر حقیقت محضه قوانین تغییر ناپذیر و ثابتی داره که هرکس از این قوانین پیروی کنه غیر ممکنه سعادت در دنیا و آخرت نصیبش نشه. پیروز باشید.یه دنیا عششششق تقدیم به شما استاد خوبم و همکاران گرامیتون و تک تک دوستای گلی که این کامنت رو میخونن.
75- واقعا این ندای درونی همیشه باماست و مارو خیلی راحت هدایت میکنه بشرطیکه باور کنیم هست و بشرطیکه نجواهای ذهنو خاموش کنیم تا صداشو بشنویم … نشانه خاموش شدن نجوائه هم احساس خوبه…
76- اونجاکه استادمیگفت دوستان لذت لذت لذت ببریدازلحظه به لحظه ی زندگیتون همش صداتون توگوشم بود
77- استفاده کردن از قانون و به کار بستنش و اجرا کردنش برای هر کس ی روش خواصی داره ولی بیسِ اجرا کردنش یِ چیزه.احساس خوب و توجه به نکاتِ مثبت و شکرگذاری به خاطر داشته ها و لذت بردن از مسیرِ زندگی.حالا هر کدوم از ما به شیوه ای که خودمون راحتیم اجراش میکنیم.
ولی استاد تو این فایلِ 10 کامل توضیح دادن که چجوری اجراش کنیم تو کارای روز مره تا نتیجه ی بهتر و کاملتری بهمون بده.من خودم تو اجرا کردنش ضعیف بودم یعنی ی جاهایی رو ضعیف عمل کردم.وقتی پای صحبتهای افراد میشینم و گوشم میشنوه و چشمم میبینه,همینا باعث میشه که تنظیماتِ فرستنده ام به هم بخوره.وقتی خونه هستم فایل گوش میدم,کامنت میخونم,کتاب میخونم,تمرین میکنم و … ولی وقتی میرم بیرون و در معرضِ اینجور صحبتها قرار میگیرم سیستمِ فرکانسیم به هم میخوره و من نمیدونستم که تاثیر عکس میذاره.فکر میکردم که چون تمرینات و انجام میدم,دیگه اینا تاثیری نمیتونن داشته باشن.وقتی جلسه 10 رو گوش دادم متوجه شدم که باید فقط به چیزایی توجه کنم که,میخوام تو زندگیم باشه.
78- استاد این فایل جلسه 10 خیلی حرفها داشت برام….
یه جاهایی از فایل ….فرزند حضرت نوح و اینکه خداوند میگه اون اصلا فرزند تو نیست …و این موضوع رو باز میکنید برای خیلی از ماها و حداقل خوده من پذیرفتنش درد داره….اینکه خانواده من عزیزانم خواهرم برادرم پدرم هم مدارهای مننن نه هم خون ها ی من…و من اون لحظه اشک ریختم از اینکه این وابستگی ها چقدر درد داره و باید بپذیرم که من با هم مدار های خودم هم خونم ….و اونها هستن که با من میمونن…
وقتی گفتید که باید هدفن به گوش هامون بزنیم و رابطه هارو الک کنیم حس کردم نیاز دارم خیلی روی خودم کار کنم در صورتی که فقط یه رابطه خانوادگی این شکلی دارم و اصلا ارتباطات انچنانی ندارم و میدونم اونو باید فیلتر کنم ولی با این حال حس وابستگی کردم….
و چقدر اینها نیازمند جهاده اکبره…
79- بچه ها خیلی خوشحالم وای وقتی فایل خودم مو تو کانال استاد دیدم داشتم از خوشحالی بال در میآوردم فقط یه لحظه خودمو با قبل از شروع این دوره مقایسه کردم اصلا باورم نمیشه این منم ,منی ک از مسخره شده می ترسیدم از قضاوت شدن می ترسیدم دیگران چی میگن در مورد من اگر میخواستم یه کامنت دو خطی بنویسم یک ساعت با خودم کلنجار میرفتم ک چی بنویسم ک دیگران میخونند نظر خوب بدن وابسته به تایید دیگران بودم وووو کلی ضعف های دیگه ک اگر بخوام بنویسم یه دفتر میشه حالا ببین چه قدر تغییر این منم با کلی تغیر ات از هیچی نمی ترسم هر چی قلبم بگه سریع بدون معطلی انجام میدم من به قدرت درونم ایمان دارم اون خدای ک قبل از این دوره از من تعهد گرفت ک کوچکترین نشونه ها رو باید تو سایت بنویسم باید تمرینات و انجام بدم خودش می دونست با من چیکار کنه خودش منو رشد داد خودش منو تو سفری بدون پایان قرار داد خدایا با من چه کردی تمام ضعف هایی ک از دوران بچگی تا العان با من بود پر کردی به من بال پرواز دادی به من آرامش دادی به من زندگی خوب دادی العان با این چند دقیقه فیلم به من نشون دادی ک پیروز شدم خدایا چقدر تو خوبی خدایا چطوری ازت سپاسگزاری کنم خدایا تو با تک تک جمله های استاد توی این دوره مستقیم با من حرف زدی و آروم آروم مدارم و تغییر دادی اصلا نفهمیدم چطور ب این جا رسیدم واقعا با تو خدا جونم زندگی چه لذتی داره چقدر ما خوشبختیم تو این سفر قرار گرفتیم خدایا شکرت
80- سلام استاد جونم و تمام دوستان عزیزم
مرسی عزیزان با محبت و عشق به من تبریک گفتید از همتون بینهایت سپاسگزارم
دلم برای همتون حسابی تنگ شده بود العان هم حسم گفت ک این تجربه چند روز و براتون بنویسم
العان چند روزه ک من تو بیمارستان بستری هستم و به علت اینکه قبلا هم سزارین کردم العان هم باید سزارین کنم تا فرزندم و به دنیا بیارم بخاطر همین هنوز تو بیمارستان هستم و هنوز هم فرزندم بدنیا نیومده از دیشب خیلی حالم بد بود و کلی رفته بودم تو مدار خیلی بدی ک از زمین و زمان شاکی بودم چرا انقدر بلا سرم میاد کلی ازم خون گرفتن حالم خیلی بد بود تا امروز شروع کردم با خدا حرف زندن ک چرا این اتفاق برای من افتاد و حس بهم گفت تو کانالی ک برای خودم درست کردم به اسم شکر گزاری , شکر گزاریهامو توش می نویسم شروع کنم به نوشتن هر چیزی ک از بچگی تا العان خدا بهم داده بنویسم و من هم همین کارو کردم کلی نعمت های ک خدا از بچگی بهم داده تا العان و نوشتم بعد خدا شروع کرد باهام حرف زدن ک چرا این بلا سرم اومده من قبلا خیلی خوب ورودیهای ذهنم و کنترل میکردم اصلا اجازه نمی دادم کسی جلوی من حرفی بزنه ک احساسم و بد کنه ولی العان حدود دوماه بود ک فکر میکردم خیلی عالی شدم و به قول معروف خیلی رو خودم حساب باز کرده بودم ک دیگه هیچ چیز روی من اثر نمیزاره و خیلی به خودم اعتماد کرده بودم مثلا این دوستم ک گفتم افغان هست چهار ماه پیش زایمان کرده بود و توی همین بیمارستان بستری بود مدام از بدیها تعریف میکرد بخاطر اینکه تمرکز ش رو ناخواسته ها بود فقط هم ناخواسته ها رو جذب میکرد خلاصه هر وقت میرفتم پیشش از بدیهای بیمارستان و آدم هاش تعریف میکرد من گوش میکردم و پیش خودم می گفتم برای تو اینجوری بوده بخاطر باورهات و فکر میکردم همین و بگم کافیه تا اینکه امروز خدا مستقیم به من گفت فقط گوش کردن فایل ها فایده نداره باید عمل کنی عمل کنی همه چیز توجه با توجه به هر چیزی اونو جذب میکنی وقتی استاد میگه ورودیهای ذهنتان و کنترل کنید و هر چیزی رو گوش نکنید یعنی گوش نکنید خوراک بد به ذهنتان راه ندید آره امروز فهمیدم تمام این بلاهایی ک این چند روز سر من اومد تمام اون اتفاقهای بود ک دوستم تعریف کرده بود بخاطر اینکه من توجه میکردم و روی خودم هم خیلی حساب میکردم فکر کرده بودم این حرفها رو من تاثیر نداره خدا درس بزرگی به من داد و همین لحظه هم از من تعهد گرفت ک به خواسته هام توجه کنم و وردویهامو بطور جدی کنترل کنم اصلا هر چیز بدی ک کسی تعریف کرد و گوش نکنم و فقط و فقط اعراض کنم و هر روز شکر گزاری کنم بابت تمام نعمت هایی ک دارم این دوتا موضوع رو از من خواست و گفت ک اینجا هم بنویسم میدونم حتما کسایی هستند ک باید به این دو موضوع توجه کنند و این پیغام خداست
توجه به خواسته ها هر چیزی رو گوش نکنید به طور جدی ورودیهای ذهن و کنترل کنید
هر روز بابت نعمت هایی ک خدا داده شکر گزاری کنید
خدایا شکرت هر وقت از تو مدار درست خارج میشم خودت مثل پدری مهربان و مادری دلسوز دستم و میگیری میاری تو مدار درست و کلی هم بهم درس میدی
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم
81- هیچوقت هیچوقت وهیچوقت دوسال پیش به ذهنم خطور نمیکرد که روزهای شاد زندگی هم میاد
همگی شاد باشین
بزرگترین تضاد زندگی من باعثه قدم گذاشتن من در این مسیر شد
خدایا خیلی خدایی ممنونم ازت
82- ( جلسه 10 ) اینجایی که میگین اگه داری یه سری چیزایی رو میشنوی پس معلومه هنوز تو فرکانسش هستی که میشنوی ،،فهمیدم که خیلی بیشتر باید رو خودم کار کنم .
83- دوره سوم که به لطف خدای رحمان تهیه کردم دوره فوووووووووووووووق العاده جهان بینی توحیدی یک بود که به معننننننننای واقعی من این جمله رو درک کردم که ایمممممانی که عمل نیاورد ایممممان نیست حرف مفته .واااااقعا واااااقعا وااااقعا این جمله رو با تموووم پوست و استخونم درک کردم ….واقعا این دوره قشششششنگ بهم یادد داد که چه طور به خدا ایمان بیارم ….چه طور دستمو تو دستای خدا بذارم و اقدام کنم ….و نجواها رو که همش تواناییهای ادمو به حد منفی میرسونه ساکت کنم …به لطف خدای مهربان موسسمو زدم و اسمشم گذاشتم آفرینش .که واقعا یک الهامی بود که در کسری از ثانیه بهم الهام شد …دلبل انتخاب اسمم چون با دوره افرینش استاد من مجددا افرینش شدم و کلا مسیر زندگیم عوض شد و اینکه خود این موسسم باعث شد مجددا من آفرینش بشم .ّ…خیلی حس خوبی دارم…..خیلی خیییلییییی ….ماااهههها بود که من دودوتا چهارتا میکردم ولی تو این دوره فقططططو فقط گوش میدادم به الهاماتم و تا میدیدم حس خوب پیدا میکنم پیش میرفتم و عمل میکردم …..خدایا شکککککرت ….خدایا صددددهزار مرتبه شکرت ….
84- واما اون کوچولوی خوشکل که داشت با آب بازی میکرد..خیلی ذهنم مشغولش شد…اول به این نکته توجه کردم که بچه ها درهیچ کجای جهان وخارج از حدو مرز مثل همن…همشون از لحظه ها لذت میبرن..واصلا فرقی نمیکنه یک کودک امریکایی باشه یا ایرانی یا هندی یا بلغاری و…کودکان ازیک رنگ و نژادن از نژاد ناب خدا وهماهنگ بادرون وخالص.
وچقدر ازنحوه تربیت کودکانشون لذت بردم یعنی همون لحظه به همین فکرکردم که چقدر راحت وقتی بچه میفته مادرش نمیدواِ که بگیرتش وبلندش کنه…وبچه براحتی بلند میشه بدون اینکه الکی نق بزنه وگریه کنه خودش رو میتکونه و به بازیش ادامه میده ..(دقیقا برعکس مادران ایرانی که فکرمیکنن بچه ها نیاز به مراقبت شدید اونها دارن)
85- مردم بقیه کشورها زندگی میکنن ولی مردم ما فقط دارن تلاش میکنن که زنده بمونن
86- استاد یعنی اون قسمتی که در مورد کنترل ورودیها گفتید عالی بووووود… اینکه نگیم ما حواسمون هست و بذار ورودیهای منفی رو بدن ، من که حواسم هستتتتت
این اشتباهی بود که میکردم و متوجه شدم که از کجا آب میخورد عوض نشدن یه سری باورهام..
امروز جلسه دوم عشق و مودت رو هم داشتم میدیدم اونجا هم دقیقا همینو گفتید که نشینید پای حرف بقیه که مردا یا زنها اینطورین ؛ بعد بگید که نهههههه من اصلا اینارو قبول ندارم…
چون ” حرفهای شما اهمیتی نداره، این شنیده ها و دیده هاتونه که اروم اروم باورهاتونو شکل میده..”
یه تمرینی هم همین الان انجام دادم ؛ اومدم مهمونی و همه دارن در مورد حباب سکه و گرونی دلار و انگور کیلو 43 تومنی! حرف میزنن.. اگه هفته قبل بود قشنگ مینشستم گوش میدادم و تو دلم بهشون میخندیدم که ایناروووو چقد باورهای خرابی دارن، گناه دارن طفلیا… غافل ازینکه بعد یه مدت خودمم میشدم از همونایی که گناه دارن..
ولی رفتم و گوشیمو اوردم و مشغول خوندن کامنتها شدم تا ورودیهای خوب به خودم بدم…
87- این دوره فوق العاده تموم شد و به قول استاد تا وقتی که در مسیر درست و فرکانس عالی هستیم دوره ادامه داره و تازه از این به بعد باید نتایجی که حاصل از ارسال فرکانس های مناسب هست در جهان پیرامون ، بیشتر شکل بگیره و پررنگ تر بشه ، تاوقتی که با استفاده از آموزه های این دوره ارسال فرکانس خوب ادامه داره این دوره هم ادامه داره ، من که تا الان نتایج فوق العاده ای گرفتم که بارها هم در کامنت های قبلی اعلام کردم بازهم اگر نتایج قوی تری بگیرم که حتما همینطوره میام و همینجا به اشتراک میزارم
88- یکی از فایل های استاد رو گوش میدادم که میگفت خدا 99 در صد کارهاتون انجام میده و یه درصد رو شما
89- سوالی درباره رشد کسب و کار و ساختن ثروت
سوال:
من خیاطم وتوخونه کار میکنم اگه من توخونه کار کنم ورو باورم کار کنم بازم اوضای مالیم خوب میشه یا نه باید بیرون کار کنم تا کسب کارم بزرگ بشه ولی من میخوام یکم اوضام بهتر بشه شغلمو عوض کنم ایا تو خونه هم ثروتم بیشتر میشه یا نه
پاسخ گروه تحقیقاتی عباس منش
اولاً دلیل ثروتمند شدن شما هیچگاه شغل تان نیست. زیرا تمامی شغل ها پتانسیل ایجاد ثروت را دارند. اما تنها می توان با ایجاد باورهای قدرتمند کننده درباره ثروت، از شغل مورد علاقه ات، ثروت ساخت.
به همین دلیل، همواره سراغ کار مورد علاقه ات برو اما درباره ثروت، باورهای قدرتمند کننده ای نیز بساز تا از انجام کاری که عاشقش هستی، هم لذت ببری و هم ثروت بسازی.
اما چگونگی هدایت شما به این مسیر و قرار گرفتن در این روند، قدم به قدم همراه با ساختن باورهای تان به شما گفته می شود. این کار قوانین جهان است.
بنابراین، منظور از باور ساختن، این نیست که یک گوشه بنشینی و فقط روی باورهایت کار کنی و سپس همه چیز تمام و باور آماده ی بهره بردای شود.
آدمهای زیادی “باور ساختن” را مثل تولید یک کالا می داند. یعنی فکر می کنند همانگونه که یک کالا یک پرسه تولید دارد و پس از آماده شدن آن کالا، سپس فرایند تولید برای همیشه درباره آن کالا تمام و تبدیل به شیئی می شود که می توان از آن استفاده کرد، باور نیز به همین شکل است و می خواند همین روند را نیز درباره ساختن باور انجام دهند.
اما باور ساختن، مثل تولید یک کالا نیست.
ساختن باور فرایندی همیشگی است. یعنی ساختن باور چیزی جدا از اجرای اقداماتی نیست که به واسطه بودن در فرایند ساختن باورها، به سمت آنها هدایت می شویم.
باور ساختن مثل روییدن یک جوانه است که مرحله به مرحله رشد می کند. شما دانه را می کاری اما انتظار نداری بلافاصله جوانه بزند، میوه بدهد و فرایند رسیدگی به آن تمام شود.
بلکه همزمان که دانه را می کاری و به صورت پیوسته به آن رسیدگی می کنی یعنی خاک، آب، نور و در یک کلام شرایط مناسب برای رشد را برایش فراهم می کنی، دانه ات به شما نتیجه می دهد.
یعنی در اولین مرحله، ریشه ها شروع به رشد می کند، اما با اینکه آنها را نمی بینی ولی به رسیدگی به آن دانه ادامه می دهی.
سپس نتیجه کمی بزرگتر شده و جوانه ای از دل خاک بیرون می آید. اینجا خیلی ذوق می کنی، خوشحال می شوی و مطمئن که دانه شما در حال رشد بوده.
یعنی این نتیجه به ظاهر کوچک، انگیزه ای برایت ایجاد می کند تا هم بدانی همه چیز درباره رشد دانه مرتب است و هم دوباره به فرایند رسیدگی به دانه، ادامه می دهی اما این بار با ایمان و انگیزه ای بیشتر.
سپس جوانه بزرگتر شده و شکوفه می دهد، باز هم دیدن این نتیجه ،ایمانت را بیشتر و انگیزه ات را قوی تر می نماید تا با رسیدگی های بیشتر مثل کود مناسب، سمپاشی و … به رشد بیشتر و ثمر بیشتر آن کمک کنی.
سپس شکوفه ها تبدیل به میوه می شود و باز هم انگیزه ای می شود تا دانه های بیشتری بکاری و هم رسیدگی ها ویژه تری برای این درخت میوه داشته باشی مثل هرس کردن و …
و این نتایج تا زمانی ادامه دارد که این روند رسیدگی ادامه داشته باشد اما هر بار ثمر آن درخت بیشتر و کیفیت میوه هایش مرغوب تر می شود.
یعنی در سال اول ممکن است تمام شکوفه ها بریزند و فقط یک دو میوه داشته باشد
اما سال بعد میوه ها بیشتر و سال بعد خیلی بیشتر و مرغوب تر خواهند بود.
روند ساخن باور هم اینگونه است. وقتی روی باورهایت کار می کنی، در ابتدا چیزی به جز احساس خوب نداری.
احساس خوب در اینجا حکم همان ریشه های دانه ات را دارد که در زمین هستند اما شما آنها را نمی بینی.
احساس خوب به شما می گوید که باورهایی که در حال ساختنشان هستی، در حال رشد اند و باید این روند را همچنان ادامه دهی.
بنابراین شما با اینکه هنوز جز احساس خوب، نتیجه ای ملموس نداری، اما با ایمان، به مسیر ساختن باورهایت ادامه می دهی، چون پذیرفته ای که، تمام اتفاقات زندگی ما حاصل باورهای ماست.
لذا در ابتدای راه، با اینکه هنوز در دنیای بیرون، جز احساس خوب هیچ نشانه ای نمی بینی، باز هم این روند را ادامه می دهی و به خاطر این ثبات، کم کم ایده ای به تو الهام می شود، سپس آن ایده را اجرا می کنی و نتیجه ای کوچک می بینی. این نتیجه، هم به تو انگیزه می دهد و هم ایمانت را قوی تر و تردید هایت را کمتر می کند که ساختن باور، همه چیز است.
در نتیجه با ایمان بیشتری این روند را ادامه می دهی.
آگاهانه، بیشتر سعی می کنی خود را در معرض ووردی های ذهنی نامناسب قرار ندهی
و آگاهانه بیشتر به نکات مثبت و هر موضوعی که احساس بهتری به شما می دهد، قرار بگیری.
سپس به واسطه این تلاش بیشتر ذهنی، ایده های بهتری الهام می شود، به شرایط بهتری هدایت می شود، مشتری های بیشتری می آید و اوضاع باز هم بهتر می شود.
این نتایج نه تنها باور قبلی را قدرتمند کننده تر می نماید، بلکه همزمان این ایمان در دلت بیشتر می سازد که عامل فقط باور است و تنها کار ما کنترل ورودی های ذهن مان و ساختن باورهای قدرتمند کننده است.
این نتایج دوباره انگیزه ی بیشتری برای ادامه روند به شما می بخشد و همزمان به همراه باور های ساخته شده و شور و شوق حاصل شده، دوباره به مسیرهای بهتری هدایت می شوی که قبلا هیچ ایده ای برایش نداشتی.
مثل همین حال که می گویی:
آیا باید در خانه بمانم و به خیاطی ادامه دهم؟! آیا باید مغازه ای در بیرون بزنم؟ آیا باید شغلم را تغییر دهم؟ آیا باید از طریق آنلاین مشتری جذب کنم؟ و…
بنابراین، فرایند ساختن باور، شامل کار کردن روی ذهن+ عمل به ایده های الهام شده و اقدام برای آنهاست.
در این فرایند، همزمان احساس شما بهتر می شود، به خاطر ماندن در احساس خوب، می توانید ایده ها را دریافت و به شرایط بهتری هدایت شوید و نتایجی را تجربه نمایید که موجب قدرتمند تر شدن باورهاتان و افزایش انگیزه تان برای ادامه مسیر شود.
و همه جزئیات این روند، اعتماد به نفس شما را برای برداشتن قدم بعدی با ایمانِ بیشتر، افزایش می دهد زیرا شما در مرحله قبلی دیدی که چگونه در شروع کار از احساس نگرانی به احساس آرامش رسیدی
سپس در ادامه دیدی که چگونه در احساس آرامش ماندی و یک ایده به شما الهام شد و انجام آن یک نتیجه کوچک را به همراه داشت
و این مسیر همچنان برای همیشه ادامه دارد. خواسته های ما همزمان با باورهای ما و اعتماد به نفس ما، رشد می کند
در زمینه ساختن باورهای قدرتمند کننده درباره کسب و کار، دوره روانشناسی ثروت3 ، یک راهنمای کامل و بهترین سرمایه اولیه برای رشد کسب و کار شخصی است.
اگر سوالت این است که آیا این دوره برای کسب و کار من نیز مناسب است، پاسخ این است که:
مهم نیست که کسب و کار شما یک فروشگاه آنلاین باشد، یک مغازه سوپر مارکت، یک کارخانه تولید قطعات ساختمانی، یا کالاهای پزشکی!
مهم نیست شما یک آموزگار باشید یا پزشکی که قصد دارد از اطلاعات پزشکیاش کسب و کاری موفق خلق کند یا مطب و کلینیک خودش را داشته باشد اما نمیداند باید از کجا و چگونه این توانایی را به یک کسب و کار تبدیل نماید
یا حتی خانم خانه داری که تصمیم گرفته توانمندیاش در خیاطی، آشپزی، بچه داری و همسر داری و .. را تبدیل به کسب و کاری سودآور نماید که از آشپزخانه یا اتاق خانهی خودش قابل اداره کردن است
اتفاقاً یکی از مهمترین مأموریتهای این دوره، چگونگی استفاده از امکانات موجود و آنچه که همین حالا در اختیار داری، برای شروع یک کسب و کار فوق العاده و سپس چگونگی رشد آن، بوسیله وارد کردن کسب و کار، حال هرچه که میخواهد باشد، به فضای آنلاین، بین المللی و فرامرزی است.
اما نکته اینجاست که فردی میتواند فرصتهای موجود در اطرافش را برای ساختن کسب و کارببیند، که باورهای قدرتمند کنندهای ساخته باشد.
در این دوره شما بیشتر از آنکه تکنیک فروش و بازاریابی بیاموزی، یاد میگیری باورهایی را بسازی که موجب میشود به سمت بهترین راهکارها برای جذب و ایجاد بازارهایی جدید در کسب و کارت هدایت شوی.
یاد میگیری وارد مداری شوی که بتوانی فرصتها را در اطرافت ببینی، از آنها کسب و کاری جدید یا بازای پرسود برای کسب و کار موجود بسازی.
یاد میگیری از اتاق خانهات، مشتریها و حتی نیرویهای انسانیات را مدیریت و پیشتیبانی نمایی.
این دوره به شما راهکار ساختن را یاد میدهد. این دوره به شما یاد میدهد از هر مسئلهای که در کسب و کارت با آن مواجه میشوی، یک فرصت برای تولید بازاری برای خلق ثروت بسازی! این دوره میآموزد که چگونه کسب و کارت را به مسیری ببری که هزینههایش هر روز کمتر و سود و درآمدش افزایش مییابد ودر یک کلام به شما یاد میدهد تا حد امکان، کار را برای خودت و کسب و کارت راحتتر، اما پرسودتر نمایی.
https://abasmanesh.com/fa/product/ravanshenasi-servat3
90- جلسه دهم
بخش اول
موضوع جلسه:
مروری جامع بر نحوه کارکرد جهان هستی و چگونگی هماهنگی با آن به منظور زیستن زندگی دلخواه:
هرچند این آخرین جلسه از اولین دوره جهان بینی توحیدی است. اما سفری که با هم شروع نموده ایم، پایانی برایش متصور نیست. تا زمانی زنده ایم و تلاش می کنیم با کنترل ذهن و تغییر زاویه نگاه مان به همه مسائل، به احساس بهتری برسیم، این سفر و مواجهه با نعمت ها و زیبایی های بیشتر، ادامه دارد.
مهم نیست در کدام محله، شهر، کشور و حتی قاره زندگی می کنی.جهان مبتنی بر باور ما، این چیزها برایش مفهومی ندارد. بلکه کار او این است که افراد هم فرکانس را در یک مدار قرار دهد و دنیای اطراف شان را با شرایط و رویدادهایی از جنس باورهای شان، شکل دهد. بنابراین، خواهر و برادرهای تو، پدر و مادرت، فرزندان و دوستانت، افراد هم مدار با تو اند.
جهان تو با کانون توجه ات رقم می خورد. باورهای تو با تکرار آنچه به آن توجه می کنی شکل می گیرد و تعیین می کند وارد چه مداری شوی، چه اتفاقات و شرایطی را تجربه نمایی، تا کی در این مدار بمانی و چه زمانی به مدارهای بالاتر ارتقا بیابی.
هدف این جلسه مروری جامع بر اصل و اساسی است که درک و اجرایش، سعادت دنیا و آخرتمان را تضمین می کند.
همان اصلی که ابراهیم را در حساس ترین مقاطع زندگی اش هدایت نمود، نوح را در مسیرش ثابت قدم گرداند، مادر موسی را در اعتماد به الهاماتش مطمئن گرداند، تسلیم بودن را به موسی آموخت و پیام محمد را در تمام جهان گسترش داد، همان اصل نیز قادر به مدیریت تمام جنبه های زندگی تک تک مان است. فقط کافی است اولین قدم را برداریم و در این مسیر ثابت قدم بمانیم.
قدم اول رسیدن به نقطه ای است که با 100% یقین و مانند وحی منزل بپذیری که:
“تمام اتفاقات زندگی ات به وسیله کانون توجه ات و ورودی ها ذهن ات ساخته می شود” و هیچ امکانی غیر از این وجود ندارد. منظورم پذیرشی از جنس یقین مادر موسی که موجب شد فرزندش را در رودی بزرگ با هزاران احتمال خطر، رها سازد.
باید بپذیری قدرت کنترل تمام جوانب زندگی ات به تو داده شده و به دلیل وجود همین توانایی است که خداوند می فرماید:
ذلِکَ بِما قَدَّمَتْ أَیْدیکُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبیدِ
همه اتفاقات زندگی شما به واسطه آنچه است که از پیش فرستاده اید (فرکانس) و خداوند هرگز به بندگانش ستم نمی کند.
وقتی به چنین درجه ای از یقین درباره قوانین کیهانی و نقش باورهایت در تک تک اتفاقات زندگی ات برسی، یعنی اولین قدم را برداشته ای و دانه ی باورهای قدرتمند کننده را در ذهنت کاشته ای.
قدم های بعدی با وفادار ماندن به چنین درجه ای از یقین و ثابت قدم بودن در این مسیر، برداشته می شود. حتی اگر در لحظاتی به خاطر باورهای محدود کننده قبلی ات اوضاع به ظاهر بد شود یا تجارب ناخواسته ای رخ دهد!
زیرا راز تثبیت نتایج و موفقیت ها، در تکرار و تقویت ایمان به قوانین کیهانی است. زیرا تقوی و تعهدی می سازد در وجودت می سازد تا همانگونه که ورود غذای گندیده به بدنت پیشگیری می نمایی، همانگونه که خود را در معرض بلندی ای خطرناک قرار نمی دهی، ورودی های مسموم را نیز به ذهنت راه نمی دهی.
بلکه مراقب هستی با کنترل ورودی های ذهن، این دانه را کم کم رشد دهی، جوانه ای از آن پدید آوری و تبدیل به درختی پرثمر بسازی که ریشه هایش تمام جوانب وجودت را فراگرفته و تأثیرش در تک تک رفتارها، گفتارها و نگرشت به همه چیز دیده می شود.
این نقطه شروع عمل به آموخته ها و کار همیشگی شماست. زیرا درخت باورهای قدرتمند کننده ات، در صورتی به ثمر دادن ادامه می دهد که مرتباً با ورودی های مناسب تغذیه گردد.
این درخت به همان اندازه برایت به ثمر می نشیند که تعهد و توجه دریافت می کند. به همان اندازه که قادر به کنترل نجواهای ذهنت می شوی و به الهامات قلبت گوش می دهی که کارش پراکندن امید، ایمان، خوشبینی و مثبت اندیشی است، آنگاه به همان اندازه نیز در مدار بالاتری قرار می گیری و جهان با کیفیت تری برای خودت می سازی.
آدمهای کمی از عهده نجواهای ذهن شان بر می آیند. آدمهای کمی قادرند اوضاع و شرایط را به جای آنچه هست، به گونه ای ببینند که دوست دارند باشد. زیرا آدمهای کمی توانسته اند این اصل و اساس را درک کنند که:
شرایط کنونی زندگی آنها، هر چقدر هم نامناسب، فقط حاصل فرکانس های قبلی شان است. حاصل روزهایی که به نجواهای ذهن شان اجازه تاخت و تاز دادند.
اما یقین دارند با ایمانی که اکنون به قوانین جهان آورده اند و با فرکانس های جدیدشان، بدون شک شرایط همانگونه خواهد بود که می خواهند باشد. زیرا آنها اکنون توانسته اند به نقش باورهایشان در ساختن شرایط زندگی شان، پی ببرند.
به همین دلیل سکان کشتی زندگی شان در دست الهامات قلب شان است و نه نجواهای ذهن شان! به همین دلیل اینچنین پر نشاط و امیدوارند، آرامش دارند و می توانند بدون نگرانی از آینده، از مسیر لذت ببرند بی آنکه محتاج نتیجه باشند. در یک کلام، به دلیل چنین حدی از پذیرش، توکل و تسلیم در برابر قوانین است که لاخوف علیهم و لاهم یحزنون شده اند.
به دلیل چنین حدی از یقین به قوانین است که جرأت ماندن در احساس بد و ادامه دادن به توجه به ناخواسته ها را ندارند و آگاهانه مراقب ورودی های ذهن شان هستند و همواره به هر مسئله ای به گونه ای نگاه کنند که به احساس خوب برسند.
اگر می خواهی کنترل زندگی ات در دست خودت باشد، نقطه شروع ، از کنترل ورودی های ذهنت است. اما نیاز نیست در آغاز راه به خودت سخت بگیری تا در انجام این کاربی نقص باشی.
زیرا همانگونه که در روزهای اول حضور در کلاس اول، نوشتن ساده ترین کلمه هم برایت سخت بود اما با تمرین و ممارست، هر بار خوش خط تر شدی، کلمات بیشتری آموختی، با سرعت بیشتری نوشتی، املایت بهتر شد و کم کم حتی بدون تمرکز زیاد هم قادر به نوشتن سریع جمله با املای درست شدی، مهارت کنترل ذهن و ساختن باورهای قدرتمند کننده، کم کم در طی زمان ساخته می شود.
راز رسیدن به مرحله ای که قادر شوی راحت تر از عهده نجواهای ذهن بر آیی، ثابت قدم ماندن در این مسیر است زیرا:
رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود!
رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود!
سید حسین عباس منش
سرفصل های جلسه دهم:
چگونگی ایجاد مهارت “کنترل ذهن” به وسیله توجه به نکات مثبت
مثالهایی درباره “نحوه کنترل ذهن به منظور ایجاد عادت درباره توجه به نکات مثبت”
فرمول کلی ساختن باور درباره سلامتی، ثروت، روابط و…
چگونگی تقویت باورهای قدرتمند کننده ای که تا کنون ساخته ای
یک شاخص مطلق درباره اینکه “آیا در حال ساختن باورهای قدرتمند کننده هستی یا باورهای محدود کننده!”
مروری اجمالی درباره ” شناخت صحیح خداوند” و درک ” سیستمی بودن جهان”
مروری اجمالی درباره “مدارها” و چگونگی ارتقاء دادن مداری که اکنون در آن هستی
ویژگی مشترک همه افراد موفق در جهان و چگونگی ایجاد این ویژگی
ادامه 100 نکته نهم در پیام بعدی ??????
ادامه 100 نکته نهم پیام قبلی ??????
91- بخَش دوم جلسه دهم جهانبینی توحیدی
از یه بازارچه محلی شروع کردیم به گشت و گذار در پارک:
تفاوتی از لحاظ کیفیت و جنس کالا وخدمات بین کالایی که در بازار چه محلی به قیمت پایین عرضه می شود با کالایی که در شانزلیزه پاریس یا هر جای دیگه ای به عنوان برند به قیمت بسیار بالایی عرضه می شود وجود ندارد حتی ممکن است در بازارچه محلی بسیار زیبا تر و با کیفیت تر باشد اما قیمتش پایین است تفاوت فقط در باور افراد است و هیچ چیز دیگری فقط باور.
از هرجایی که هستید هر کاری که میتونید انجام بدهید شروع کنید و خجالت نکشید شرایط تغییر می کنه کار کردن رو عار ندونید و با افتخار کسب درآمد کنید.قدم اول رو بردارید قدم های بعدی به شما گفته می شود. همه ما یه سری توانایی ایی داریم که می تونیم اون هارو عرضه کنیم فقط یه سری باورهای محدود داریم:
کسی برای توانایی من ارزش قائل نیست.
کسی پولی پرداخت نمی کنه
و…
اما اگه شروع کنیم با رعایت قانون تکامل آرام آرام کیفیت کارمون رو می بریم بالاتر ،می فهمیم که چجوری باید محصولاتمون روبفروشیم چجوری مشتری پیدا کنیم همشون بهمون الهام میشه در مسیر وقتی باور داشته باشیم به خداوند و بعد خیلی قشنگ از همون چیزی که هست از همون چیز هایی که مورد علاقه امون هست ثروت هم می سازیم و هم لذت می بریم و عشق می کنیم.
ایده های زیادی رو در جهان می بینیم که از مواد اولیه خیلی خیلی ساده استفاده کرده اند.
هر انسانی از یک محیط میتونه تجارب متفاوتی با دیگران داشته باشه از برخورد و ارتباط گرفتن با انسان ها چون باورهای افراد با هم فرق می کند.
تو این بازارچه های محلی نکته جالب دیگه اینه که از هر سنی پیر و جوون هستند زن و مرد همه با انرژی دارن فعالیت می کنند.
در آمریکا مواد غذایی و محصولات کشاورزی از کیفیت بالایی برخوردار است به خاطر تکنولوژِی هایی که استفاده می کنند و اگه کیفیت پایین باشه مردم استفاده نمی کنند.
در ادامه رسیدیم یه نهار خوشمزه با استاد عزیز نوش جان کردیم .
بعد از نهار رفتیم سراغ بچه های دبیرستانی داوطلب که داشتن پارک رو تمیز می کردند.و علف های هرز رو می چیدند.
توی امریکا به خاطر آب و هوا و بارندگی علف های هرز خیلی زیاد و سریع رشد می کنند و مرتب باید تمیز بشه و نکته جالب اینه که برای این کار از معلولان ذهنی استفاده میشه بهشون یه پولی میدهند و اونها هم میتونند کار کنند و از تنهایی در بیان و با این کار بهشون نشون می دهند که شما انسان های مفیدی هستید شما دارید به جامعه خدمت می کنید. و وقتی که این افراد میان بیرون و این کار تمیز کردن رو انجام میدهند خیلی خوشحال هستند خیلی خوب برخورد می کنندو خیلی با انگیزه تر از قبل می شوند.
در ادامه بازدید از پارک بچه های دبیرستانی که کار شست و شوی ماشین انجام میدادند و نی نی کوچولوی شیطون و بامزه ای که اون وسط شیطنتش گرفته بود و مادرش چقدر با آرامش بهش اجازه داد شیطونیش رو بکنه خخخخ
این بچه های دبیرستانی که خیلی هم وارد نبودند و میرفتن راننده هاروها رو ترغیب می کردند بیان و اینا ماشنشونو بشورن و کار تیمی رو چقدر عالی انجام می داند اگه یه جایی یه نفر اشتباه می کرد با هم دیگه برخورد درستی داشتند و اینکه اصلا کار کردن رو عار نمیدونن و خجالت نمی کشن از کار کردن و پدر و مادرها هم راحت اجازه ی دهند که بچه ها کار کنند. اینجوری نیست که پدر و مادر ها خجالت بکشند از کار کردن فرزندانشون اصلا آدم های تنبلی نیستند و عاشق کار کردن هستن. زندگی رو راحت میگیرن خیلی راحت می گیرن هم کسب درامد هست هم مهارت ارتباط با هم دیگه و کار گروهی رو یاد می گیرند .
در ادامه به همراه استاد و میکائیل به جنگل و طبیعت رفتیم الیگیتور دیدیم .
همینجوری که داشتیم میرفتیم یهویی یه چیزی توجهمون رو جلب کرد و آرام آرام ارام رفتیم جلو و دیدیم که یه لاک پشت قشنگ که اومده آفتاب بگیره ما هم رفتیم و بهش افتخار آشنایی با خودمون رو دادیم اونم خیلی خوشحال شد و با این که سنگین بود جو گرفتش خواست ژانگولر بازی در بیاره یهویی فکر کرد غزال تیز پاست مثل جت شروع کرد به دویدن و رفت تو در یاچه.
برین طبیعت، دشت ،کوه ،کویر،دریا زمان بزارید برای خودتون و خلوت کنید یه زمانهایی رو به اهدافتون فکر کنید و بنویسیدشون .از این سکوت طبیعت استفاده کنید با خدا راز و نیاز کنید باورهای مناسب رو پیدا کنید، تمرین کنید ،اون هارو بگید ،بخندید،عشق بازی کنید،و لذت ببرید.
بسیار بسیار طبیعت بهتون کمک می کنه تا خودتون رو بهتر بشناسید خودتون رو درک کنید. خدارو بهتر بشناسید وصدای خداوند رو واضح تر بشنوید.حتما زمان هایی رو بزارید و برید ب دل طبیعت و هیچ بهونه ای هم نیست .هرکسی هرجایی زندگی می کنه این امکان رو داره که هفته ای یه بار دو هفته ای یه بار بره به دل طبیعت و با خودش و خدای خودش خلوت کنه.
این خیلی بهتون کمک میکنه که با خودتون هماهنگ تر بشید.این تمرین رو من از سال ها پیش داشتم یه دفتری رو بر می داشتم و می رفتم تو طبیعت می نوشتم ،با خدا حرف می زدم ایده ها و هدف هامو می نوشتم سپاسگذاری می کردم.
خیلی از ایده هایی که باعث موفقیت های من شد در همون زمان هایی به من گفته شد که در دل طبیعت تنها با خدای خودم صحبت کردم نوشتم گفتم خندیدم و عشق بازی کردم. حتما این کار رو انجام بدهید.
منتظر برنامه های دیگه باشید این مسیر رو ما با هم هستیم حالا حالا ها تا وقتی که داریم روی خودمون کار می کنیم تا وقتی که داریم پیشرفت می کنیم ما با همیم
عاشقتونم دوستون دارم فعلا خدا نگهدارتون باشه.
92- یه چیز دیگه استاد منم همیشه این سوال بود برام که استادهمیشه میگه باورهاتونا درست کنید آخه چطوری باورها را درست کنیم ولی الان فهمیدم چقدر راحت میشه باورها را ساخت اونم باگفتگو کردن باخودمون بانوشتنشون باسپاس گذاری کردن که البته من به نوشتن خیلی اعتقاد دارم ونتیجه دیدم واین که شما گفتین که توقرآن هزاران باور هستش یکی اعتماد مادرموسی وانداختن بچه اش توآب ودیگری حضرت ابراهیم که زن وبچه اش را توبیابون رهاکردورفت وهزاران داستان دیگه که بارهاشنیدیم الان چندوقته هروقت نجواهای شیطانی میادسراغم میگم همون خدای موسی که از آب نجاتش داد همون خداهم بهم کمک میکنه که ……. واینقدربااین گفتگوها آروم میشم که انگارنه انگار وبه راحتی نگرانیهام ازبین میره….
تمام آنچه که برای رسیدن میخواهی در درونت وجود داره
93- دوست عزیز من قبلا خیلی از مرگ ترس داشتم، البته در مورد عزیزانم، ولی وقتی تجربه ی شخصی رو که وارد کما شده بود و بعد برای لحظاتی مرگ رو تجربه کرده بود و دوباره زنده شده بود رو خوندم خیلی نظرم نسبت به مرگ و اون دنیا عوض شدم و چقدر احساس خوبی داشتم، بهتون پیشنهاد میکنم تجربه ی این افراد رو از توی گوگل پیدا کنید و مطالعه کنید، و همین طور تکرار این باور که :افراد و شرایط دستی از دستان خداوندند همه ی ما مجرد به این دنیا اومدیم و مجرد هم از دنیا میریم و دوباره به خداوند برمیگردیم و زندگی چند روزه ی این دنیا در برابر ابدیتی که ازش اومدیم هیچه
94- دقیقا منم وقتی چیزی رو میخوام مینویسم ، یه لیست درست کردم به اسم کارهای خدا..هر چی که میخوامو مینویسم تو اون لیست و بعد مدتها اتفاقی پیش میاد میبینمش و میبینم دقیقا الان دارمش..خدارو شکر میکنم و خیلی خوشحالم که به خواستت رسیدی عزیزم همیشه شاد و سالم باشی
95- سلام
موضوع جلسه دهم دوره جهان بینی 1
تا وقتی داریم روی خودمون کار می کنیم ما مسافر این اتوبوس هستیم و هر لحظه در حال هدایت شدنیم. اما اگه به نجواهای ذهنی اجازه بدهیم که بلند تر بشوند از این مسیر خارج خواهیم شد پس همواره و هر لحظه باید روی خودمون کار کنیم تا ابد.
در این جلسه در مورد کلیت قوانین حاکم بر جهان هستی صحبت شد و کل قوانین مرور شد
قدم اول اینه که باور کنیم این دقیقا اصل قوانین هست یعنی ما اگه باور کنیم که جهان به این شکل که ما درکش کردیم داره عمل می کنه اگه این رو با تمام وجود باور کنیم،خیلی راحت تر میتونیم بهش عمل کنیم یعنی اینکه ما عمل می کنیم به آنچه دانسته ایم خیلی ارتباط داره به اندازه باور ما،به اینکه آیا باور داریم آنچه که دانسته ایم اصل و اساس کیهان هست یا نه؟!!
و من با اطمینان بهتون میگم آنچه که در این جلسه و سایر جلسات گفته شد و گفته میشود صد درصد اصل قوانین هست قوانینی که داره جهان با اون ها کار می کنه.
هرچی جلوتر میریم بهتر میتونیم بفهمیمش و درکش کنیم و اونچه که تا الان درک کردیم همون چیزیه که تو جهان داره اتفاق میافته.همون بحث مدارها و فرکانس ها و وقتی که به اون شکل فکر کنید نتایجش رو می گیرید و نتایج زندگی من گواه بر این هست که انچه باور کردم و به اندازه ای که بهش عمل کردم نتیجه اش توی زندگیم اومده.
هیچ وقت خودم رو در استفاده از قانون حرفه ای نمیدونم هنوز خیلی باید کار کنم اما به اندازه ای که عمل کردم به قوانین، به اندازه ای که نجوای شیطان رو تونستم بهش بی توجه باشم و اعراض کنم و به الهام درونی و نیروی هدایت گری که در وجود همه ما هست توجه کنم و گوش کنم، به اون اندازه تونستم خو شبختی رو در زندگی خودم تجربه کنم.
خوشبختی چی هست؟ خوشبختی همه چیز های خوب و زیبایی هست که شما می خواهید هر کدوم از ما در هر برحه ای از زندگی مون یه سری خواسته ها داریم.
هر کدوم از ما متفاوت فکر می کنیم ،خواسته های متفاوتی داریم و در برحه های متفاوت زندگی خواسته هامون عوض میشه.خواسته های الان ما ممکن در آینده تغییر کنه .
خوشبختی یعنی اینکه آنچه شما اراده می کنی رو بتونی خلق کنی در زندگی خودت.می خواد سلامتی باشه ،می خواد روابط قشنگ باشه می خواد معنویت باشه،می خواد زیبایی باشه،می خواد عشق باشه، می خواد ثروت باشه هرچی که می خواد باشه.
خوشبختی یعنی داشتن احساس خوب ،یعنی داشتن احساس اطمینان از اینکه کنترل زندگی خودت رو در دست خودت داری.
خوشبختی یعنی من به همراه خدایی که تو وجود من هست داریم زندگیمون رو اونجوری که دوست داریم خلق می کنیم.این آرامش و خوشبختیه.این خوشبختی واقعیه که هر کسی در جهان میتونه بهش برسه.اما تعداد کمی باور می کنند قوانین جهان هستی رو و دنبال یادگیری قوانین جهان هستی هستند.
اصلا باور ندارند که یه همچین چیز هایی وجود داره کاملا خودشون رو تسلیم وقایع و شرایط زندگی می دونن ،خودشون رو مثل برگی در باد می دونن،که هر کجا باد بخواد میتونن برن.
اما ما که در این مسیر حرکت می کنیم ما که سوار این اتوبوس شدیم،ما که داریم با هم مسیر رو طی می کنیم باور داریم که خودمون داریم با افکار و باورهاون داریم زندگیمون رو خلق می کنیم و هرچقدر بیشتر تمرین کنیم هرچقدر بیشتر روی خودمون کار کنیم.این قانون رو بهتر درک می کنیم ،اصولی تر میتونیم ازش استفاده کنیم و من به شما قول می دهم،اگر بتونیم اینطور فکر کنیم و اگر بتونیم از قوانین به درستی و در عمل در زندگیمون استفاده کنیم.ما هیچ محدودیتی در زندگی نداریم
دقیقا مثل خداوند خلق می کنیم هرآنچه که می خواهیم رو در زندگیمون.
فقط باید کار کنیم.
فقط باید باور کنیم.
فقط باید ورودی هامون رو کنترل کنیم.
فقط باید افکارمون رو هدایت کنیم باید احساسمون رو خوب نگه داریم و اونوقت زندگی بسیار بسیار زیبا میشه.
بیاید با هم دیگه قانون رو مرور کنیم:
فرکانس و مدار:
ما در جهانی زندگی می کنیم مبتنی بر فرکانس و مدار،ببینید،ممکن هست شما در یک خانواده با خواهر یا برادر و پدر و مادرتون زندگی کنید،شاید محل زندگی شما یکی باشه اما اتفاقات زندگی شما به این دلیل میافته که در یک مدار خاصی هستید فارغ از اینکه پدر و مادرتون هستند یا خواهر و برادراتون هستند.
اصلا موضوع محل زندگی نیست،اصلا موضوع ژنتیک نیست اصلا موضوع کشوری که در آن به دنیا میاید نیست اصلا موضوع سن و جنسیت شما نیست.
موضوع در هر لحظه داره اتفاق میافته،در هر لحظه افکار شما دارن جهان اطراف شما رو خلق می کنند.افکار شما دارن زندگی شما رو خلق می کنند فارغ از اینکه بقیه چجوری دارن زندگی می کنند یا چجوری فکر می کنند.شما فقط میتونید زندگی خودتون رو اونجوری که دوست دارید خلق کنید به چه شکل با افکارتون این کار رو انجام می دهید.
افکار چی هست؟آقا اصلا فکر چیه؟
فکر یعنی توجه، همیشه جایه کلمه فکر رو در صحبت های من بزارید توجه. فکر یعنی توجه به چیزی که داری توجه می کنی داری بهش فکر می کنی.حالا می خواد یه خاطره از گذشته باشه ،یه اتفاقی که الان افتاده یا تجسمی باشه در اینده،یا داستانی که تو ذهنت داری میسازیش.
این خیلی مهمه که به چیزی که داریم توجه می کنیم داریم بهش فکر می کنیم.
با تغییرکانون توجهمون افکارمون تغییر می کنه.وقتی یه فکری در مورد یه موضوع خاص زیاد تکرار میشه تبدیل میشه به باور در مورد اون موضوع خاص.
مثلا وقتی یک فکری در مورد سلامتی زیاد تکرار می شود تبدیل میشه به یک باور در مورد سلامتی.
وقتی یک فکر مشابه در مورد ارتباطات زیاد تکرار می شود تبدیل میشه به یک باور در مورد ارتباطات.
وقتی یک فکر ،یه نوع فکر،یک شکلی از فکر،یک جنس فکر در مورد ثروت زیاد تکرار می شود تبدیل می شود به باور در مورد ثروت.
من سعی می کنم همه جوره این قانون رو به شما بگم که باورهای ما حاصل افکار تکراری در مورد یک موضوع خاص هست.
باور ما در مورد یک موضوع خاص،ما بی نهایت باور در مورد بینهایت موضوع داریم فقط اینا چجوری بوجود میاد؟
اینا با تکرار توجه(گفتم همیشه جای فکر کلمه توجه بزارید) به یک موضوع خاص در مورد ثروت اون باورها شکل می گیرند.
مثلا توجه می کنی به کمبود ثروت ،کمبود مشتری ،همش حواست هست که این خراب نشه،اگه این خراب بشه دیگه پول ندارم دوباره بخرمش. اگه لباسم پاره بشه دیگه نمیتونم لباس خوب داشته باشم.اگر کیفم گم بشه خیلی اتفاق بدی میافته.هر شکلی از توجه به کمبود ثروت.
داره باور ایجاد میکنه در مورد کمبود و نبودن ثروت،
هرشکلی از توجه به بیماری که الان من سرما خوردم،اگه الان این رو بخورم حالم بد میشه،الان زمستون هوا سرد ممکن هست سرما بخورم.الان اینجا بیمارستان کلی میکروب تو هوا هست هر شکلی از هر نوع توجه.
وقتی تکرار میشه زیاد تبدیل میشه به باور.
برای اینکه باورهای خوبی ایجاد کنیم باید کانون توجهمون رو به سمت چیزهایی ببریم که به ما احساس خوبی می دهند،به ما احساس بهتری می دهند.
این فکر که اگه من شغلم رو از دست بدهم خیلی اوضاع بد میشه.به ما احساس بدی می دهد .
اما این فکر که هر اتفاقی بیافته به نفع من هست. الخیر فی ما وقع.
بی نهایت فرصت وجود داره
خداوند همیشه با من هست.
بی نهایت امکان روتمند شدن هست.
بی نهایت مشتری هست.
بی نهایت ثروت در جهان هستی هست.این فکر به من به شما احساس بهتری میدهد.
وقتی یک فکری رو پیدا می کنی،یک نوع توجهی رو پیدا میکنی که بهت احساس بهتری می دهد. باید شروع کنی یه تکرار اون.
به شکل های مختلف نوشتن،فکر کردن،صحبت کردن،سپاسگذاری کردن،به شکل تعمیم دادن،به شکل مثال اوردن،به شکل الگو براش پیدا کردن.
و بعد هی فکر کنی چطور این فکر رو جهت دهی کنم که احساسم از این خوبی که الان هست بهتر بشه چطور،از این احساس بهتر باز هم بهتر بشه؟
در مراحل بعدی که تکاملمون رو طی می کنیم میتونیم از احساس بهتر به احساس خوب برسیم از احساس خوب به احساس عالی برسیم از احساس عالی به احساس عالی تر برسیم.و به عشق بی نهایت برسیم این مسیری هست که باید طی بشه .
فقط باید این رو بدونیم که تمام اتفاقات شرایط موقعیت ها و ایده ها و هرچه که در زندگی ما هست،به واسطه همین افکار تکرار شونده یا توجهات تکرار شونده داره بوجود میاد.
این اون چیزی هست که باید درک بشه.حالا اگر من این رو درک کنم سعی می کنم در جهان خودم به مسائل زندگیم چوری نگاه کنم که بهم احساس بهتری بده.
فرض می کنیم که فرزند ما حالش بده،بد بودن حال فرزند ما میتونه این افکار رو در ذهن ما بیاره که باید الان ببرمش بیمارستان الان خدا میدونه چی بشه ،آمپول باید بهش بزنند بچه دردش میگیره گریه اش میگیره،نکنه حالش بد تر بشه ،نکنه اتفاق بد تری براش بیافته،هزینه هاش رو چکار کنم؟
و یه عالمه افکار منفی که به ما احساس بدی میده
احساس بدی یعنی اینکه داریم،ما از مدار خوشبختی و سعادت و ثروت خارج میشیم.
اما میتونم این فکر رو بکنم که بدن فرزند من گلبول های سفید خیلی خیلی قوی داره خیلی عالی وسریع میتونه از پس خودش بر بیاد.
اینم یه تجربه است هیچ اتفاقی نمی افته اگه درد داشته باشه بهش برای رشد بیشتر کمک می کنه.
خیلی خیلی زود حالش خوب میشه اتفاقا این باعث میشه که حواسش بیشتر به خودش جمع باشه غذای مناسب تر بخوره تجربه بهتری براش خواهد شد.
شاید براش درد داشته باشه اما در انتها باعث میشه که در مسیر بهتری قرار بگیره.
این فکر به من احساس بهتری میده .حالا کاری که باید بکنم اینه که این نوع فکر و کانون توجه رو باید تکرار کنم تا بتونم خودم رو در احساس بهتری نگه دارم.
در شروع کار ممکن هست که نتونیم بیشتر از چند ثانیه در احساس بهتر بمونیم و سریع اون افکاری که نه حالش بد و ….
در اون ابتدا تمرکز کردن به یه موضوع به ظاهر بد اما به احساس خوب رسیدن کار دشواری هست. اول برای اونایی که مبتدی هستند کار سختی هست برای منم اینطور بوده و من هم درک می کنم این قضیه رو.
اما مثل هر تمرین دیگه ای که اولش برای ما چون انجام ندادیم سخته مثل زمانی که رفتیم کلاس اول ابتدایی و به سختی قلم رو نگه میداشتیم ،خطها رو کج و کوله می کشیدیم،یکی بلند بود یکی کوتاه،یه آب بابا رو کلی تمرین کردیم تا تونستیم بنویسیم.اون روزهای اول مدرسه برای یه خط صاف هم عاجز بودیک یکی باید دست مارو می گرفت .برای نوشتن اب بابا نان عاجز بودیم.
اون نون رو می خاستیم نیم دایره بکشیم کج می شد بزرگ می شد کوچیک می شد. اما با تکرار و تمرین یاد گرفتیم و نوشتن برامون مثل اب خوردن شد.
هرکاری وقتی برای اولین بار داره انجام میشه ذهن مقاومت داره تو انجامش اما وقتی تکرار و تکرار و تکرار و تمرین و تمرین و نمرین و استمرار و استمرار و استمرار داری اون کار راحت تر میشه.
برای من فکر کردن به نکات مثبت یک موضوع راحت تر هست نسبت به کسی که تازه داره با این قوانین آشنا میشه و روی خودش کار می کنه.
من سالها این کار رو تکرار کردم در واقع برای من نوشتن نسبت به کسی که هنوز اول ابتدایی هست راحت تره.
با تمرین و تکرار این نوع تفکر راحت تر میشه و به اندازه ای که اینکار راحت تر میشه و به اندازه ای که شما میتونید ذهنتون رو کنترل کنید. میتونید زندگی خودتون رو خلق کنید.
چطور میتونیم این کار رو انجام بدهیم؟ با تمرین بیشتر.
چطور میتونیم تمرین کنیم؟ قدم اول اینه که باور کنیم که اتفاقات رو داریم خودمون با افکار خودمون بوجود میاریم.
حالا ما داریم در دنیایی زندگی می کنیم که تنوع بسیار زیادی در باورها و افکار وجود داره آدم های بسیاز زیادی در زندگی ما هستند که به شکل های مختلفی در مورد موضوعات مختلف فکر می کنند. تو این تنوع بی نهایت ما تصمیم گرفتیم که به یک شکل متفاوت فکر کنیم و زندگی کنیم برای این کارما باید بتونیم افکارمون رو از جامعه ای که در اون زندگی می کنیم جدا کنیم،
باید متفاوت فکر کنیم تا متفاوت نتیجه بگیریم باید بتونیم اینکار رو انجام بدهیم.
در شروع کار مثل نوشتن مشق در کلاس اول ابتدایی کار یه ذره سخته اما همونجور که اون مشق نوشتن راحت شد اینم راحت می شود.
من روز های اول بسیار بسیار کنترل ذهن برام سخت تر از الان بود ،الان اون مسائلی که برام کنترلش سخت بود اون زمان مثل آب خوردن ذهنم رو کنترل می کنم.
اما در مورد مسائل دیگه ای هنوز نیاز دارم به کار کردن روی خودم،حالا روی اونایی نیاز دارم به کار کردن بیشتر کار میکنم،قوی تر میشم و به همون نسبت کنترل زندگی خودم رو بیشتر در دست می گیرم.به همون نسبت به خواسته های بیشتری میرسم ولی باز هم یه سری چیز ها هست که باید رو خودم کار کنم.
مثل همون مشق نوشتن هست وقتی تمرین کردیم و دست خط مون یه ذره بهتر شد بعد رفتیم سراغ بقیه مطالب ریاضی رو تمرین کردیم جدول ضرب رو یاد گرفتیم اولش خیلی سخت بود قاطی می کردیم همیشه تکرار می کردیم با خودمون به روش های مختلف.جدول ضرب رو یاد گرفتیم رفتیم بالاتر منشتق و انتگرال رو یاد گرفتیم و استفاده کردن ازشون رو یا د گرفتیم.
بیس کار یه چیز هست:
باید به مسائل و شرایط جوری نگاه کنیم که به ما احساس بهتری بدهد
این کاری هست که اغلب جامعه نمی کنند . اینکه جامعه رو ملاک قرار بدهیم که مسیر درست کدومه و مسیر غلط کدوم صد درصد اشتباه هست.چون جامعه اغلب هیچ کنترلی بر افکارش نداره.به همین دلیل جامعه فارغ از شهر و کشور هر جایی رو که نگاه کنیم اکثریت مردم با مشکلات عدیده از بیماری گرفته،از فقرو بدهکاری گرفته از مشکلات کاری از مشکلات روابط گرفته .
اغلب مردم با این مشکلات دست و پنجه نرم می کنند و افراد کمی هستند که زندگیشون سرشار از آرامش هست و زیبایی. ثروت سلامتی،ارتباطات عالی با دیگران هست عشق به خداست.
خیلی کمتر هستند این افراد.
مثال اینکه از افرادی که میرن مدرسه و درس می خونند افراد کمی هستند که میشن پروفسوور، پروفسوری که به جهان چیز ارزشمند و خوبی رو اضافه می کنه به همون نسبت آدم های خیلی خیلی کمی هم هستند که میتونند ذهنشون رو کنترل کنند.
آدم های خیلی خیلی کمی میتونن جوری به موضوعات نگاه کنند که احساس خیلی بهتری بهشون بده
آدم های خیلی خیلی کمی میتونن اوضاع رو اونجوری که هست نبینند اوجوری که می خوان باشه ببینند.
آدم های خیلی خیلی کمی میتونن اوضاع رو اونجوری که هست نبینند اوجوری که می خوان باشه ببینند.
چون اونچیزی که الان هست به خاطر افکار و باورهای خودشون هست که خلقش کردند و اگه می خوان تغییر کنه باید جوری که می خوان باشه بتونن نگاهش کنند و بتونن احساسش کنن.
من توی امریکا که بهترین و ثروتمند ترین کشور دنیاسست واقعا آدم های خیلی کمی رو میبینم که میتونن به این شکل فکر کنند.
هر بار من احاطه میشم با افرادی که در مورد زندگی من و همه چیز در زندگی من متعجب هستند اینقدر که نمیتونند باورش کنند درکش کنند و بفهمنش
بنا براین من با اطمینان به شما میگم که اگه قرار باشه جامعه اون چیزی که نرم و عرف هست به شما بگه چی درست هست و چی غلط صد درصد ما در مسیر غلطی قرار می گیریم.
جامعه به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی معلم و الگوی خوبی برای ما نیست.
چرا نیست؟؟!!!
به خاطر اینکه تعداد بسیار بسیار زیادی از افراد جامعه ما نمیتونن ذهن خودشون رو کنترل کنند. نمیتونن ذهن خودشون رو کنترل کنند. اونها برگ هایی هستند در باد که به هر سمتی که باد بره اونها رو با خودش میبره.
بنا براین ما باید یه کاری رو انجام بدهیم برخلاف اونچیزی که در جامعه داره انجام میشه،این نیاز داره به ممارست بیشتر این نیاز داره به ایمان بیشتر. اما ارزشش روداره اگه می خوای زندگی خودت رو جوری خلق کنی که سرشار از سعادت و آرامش باشه.
یعنی زندگی حال حاضر من زندگی سرشار از زیبایی سلامتی ثروت نعمت ارتباطات عالی آرامش و خوشبختی و بدون هیچ گونه نگرانی.
به خدا قسم با ایمان میتونم بگم تقریبا هیچ گونه نگرانی در مورد آینده ندارم.(یه ذره ولوم صدارو ببرید بالاتر زمان خوندن) این چیزیه که تقریبا میتونم بگم یک دهم درصد مردم جامعه هم ندارنش.
نگران نبودن در مورد آینده،لذت بردن از زندگی در این لحظه ،غصه نخوردن به خاطر گذشته.
لا خوف علیهم و لا هم یحزنون.
اون عبارت جادویی که خداوند در مورد مومنان در روز قیامت که ایمان آورده اند و نیکوکار و صالح هستند استفاده می کنه.آنها لاخوف علیهم و لا هم یحزنون.
آنها نه غمی دارند در مورد گذشته(چون غم از گذشته میاد ما در مورد آینده غمگین نیستیم ،در مورد آینده میترسیم،در مورد گذشته نمیترسیم.در مورد گذشته غصه می خوریم.) نه ترسی دارند از آینده و نه اندوهگین می شوند.
با اطمینان بهتون میگم اگر بتونید ذهنتون رو کنترل کنید میتونید زندگی خودتون رو کنترل کنید.
همیشه میگم تمام افراد موفق ثروتمند و خوشبخت در دنیا فارغ از اینکه چه ویژگی اخلاقی دارند فارغ از اینکه چه جنسیتی دارند فارغ از اینکه کجا زندگی می کنند چند سال سن دارند.
فارغ از اینکه چه شغلی دارند،فارغ از اینکه یه ورزشکار خیلی موفق هستند یا یه بیزینس من خیلی موفق هستند،یا یه دانشمند خیلی موفق هستند فارغ از هر چیزی ویژگی مشترک همه اونها اینه که توانایی کنترل ذهنشون رو بیشتر از مردم عادی و کلیت جامعه دارند.
این ویژگی مشترک در مورد همه افراد موفقی هست که شما می شناسید.
ادامه دارد…
چه تو بحث ثروت،چه تو بحث ورزش،چه تو بحث سلامتی،چه تو بحث روابط،چه تو بحث معنویت هر کسی تو هر زمینه ای تونسته به یه موفقیتی برسه توانایی کنترل ذهنشو در اون حوزه داشته.
ممکن هست کسی در حوزه ثروت موفق شده اما در حوزه روابط خیلی خیلی خوب نبوده،این به این معنا هست که اون فرد توانایی کنترل ذهنش رو در حوزه ثروت داشته تونسته ذهنش رو اونجوری که دوست داره جهت دهی کنه ،اما در مورد روابط مثلا نداشته یا در مورد سلامتی مثلا اونجوری که میتونه در مورد ثروت ذهنش رو به سمت دلخواهش جهت دهی کنه در مورد سلامتی نتونسته این کار رو انجام بده.
اما اگر شما بدونید کل داستان همینه،کل داستان کنترل ذهن هست کل داستان نگاه کردن به اوضاع و شرایط به شکلی هست که یه ذره احساسمون بهتر بشه،چون در شروع کار نمیتونیم مثلا وقتی فرزندمون خیلی بیمار هست به این فکر کنیم که این خیلی هم براش خوبه.
شاید بتونیم فکر کنیم که این بیماری کمتر اذیتش کنه یا زودتر خوب بشه ،شاید در شروع کار بتونیم این شکلی کار کنیم اما در شروع کار نمیتونیم اینجوری فکر کنیم که بیماری در شروع کار خیلی هم براش خوبه.
میتونیم فکر کنیم که انشالله زودتر حالش خوب میشه به همین شکل وقتی که تمرین می کنیم هی قوی تر میشیم،هی راحتتر میتونیم فکرمون رو کنترل کنیم ،هی راحت تر میتونیم ذهنمون رو جهت دهی کنیم به شکلی که به ما احساس خوبی بده.
در واقع احساس ما به ما می گوید که ما چقدر داریم این کار رو خوب انجام میدهیم. اگر احساس خیلی خوبی پیدا میکنیم وقتی که به موضوعات از زاویه های دیگر نگاه می کنیم یعنی اینکار رو داریم خیلی خوب انجام میدهیم.
چه اتفاقی می افتد وقتی اینکار رو خوب انجام میدهیم؟ شما در یک مدار جدیدی قرار می گیرید که اتفاقات بهتر شرایط بهتر،نعمتها و ثروت ها و خوشبختیهای بیشتری در زندگیتون وجود داره .
یعنی قانونی که من درک کردم از جهان هستی و بهش عمل کردم و به این نتایج عالی رسیدم و دوستان خیلی زیادی دارن بهش عمل می کنند و به اندازه ای که میتونن درکش کنن و بهش عمل کنن به همون اندازه نتیجه گرفته اند اینه که ما با توجهمون به موضوعات مختلف داریم اتفاقات رو برای خودمون خلق می کنیم و اگر بتونیم توجهمون رو کنترل کنیم به شیوه ای و به شکلی که به ما احساس بهتری بدهد.
مثلا تو خیابون داریم میریم لاستیک پنچل میشه،اگه به این فکر کنیم که تو این گرما باید پنچرگیری کنم لاستیک زاپاسم ایراد داره ،الان هزینه تعمیر لاستیک رو ندارم اگه به این شکل فکر کنیم به ما احساس بدی می دهد.
این به این معناست که ما نتونستیم ذهنمون رو کنترل کنیم این طبیعی و خاصیت ذهن هست که تو هر اتفاقی بدترین حالت ها رو میبینه،ما نتونستیم ذهنمون رو کنترل کنیم. و افسارش رو ول کردیم هرجا دوست داشته رفته.
میتونیم هم این شکلی فکر کنیم که یه اتفاقی جلوتر می خواسته بیافته خدا به من لطف داشته و من رو اینجا متوقف کرده که جلوتر بلایی سرم نیاد خیلی هم راحت هیچ عجله ای در کار نیست هیچی رو از دست نمی دهم حتما اینجوری بهتر بوده ،اتفاقا یه تجربه خوبی هم میشه برام.
میشینم با آهنگ و آواز لاستیک رو در میارم از عقب ماشین و کارم رو انجام میدهم کلی هم لذت بخش و حال می کنم تازه از این طبیعت و فضا و هوایی که این بیرون هست لذت میبرم حال و هوام عوض میشه خوابم میپره و با انرژی خیلی بیشتر شاد و خندان به مسیر ادامه میدهم.
اگر کسی بتونه اینجوری فکر کنه به احساس بهتری میرسه و اگر کسی بتونه در زمان های بیشتری از زندگیش به این شکل فکر کنه میتونه زندگیش رو خلق کنه و اونطور که می خواد اتفاقات و شرایط رو رقم بزنه.
اینکه تاکید میکنم در زمان های بیشتری به این خاطر هست که نمی خوام کمال گرا فکر کنیم نسبت به این قضیه و بگیم من در تمام موارد باید درست عمل کنم .مثل وقتی که یه بچه اول ابتدایی نمیتونه مقاله دوره دکتری رو بخونه وبنویسه و اگر ما انتظار داشته باشیم ازش که باید بتونه و اینکار رو انجام بده واقعا انتظار بیجایی هست به همون نسبت هم نباید از خودمون انتظار داشته باشیم که در تمام موارد بتونیم ذهنمون رو کنترل کنیم در شروع کار از چیزهای کوچولو شروع می کنیم اما هرچقدر تمرین میکنیم،هرچقدر نتیجه در زندگیمون بوجود میاد،هرچقدر ارامش بیشتر نتایج و خوشبختی بیشتر رو تجربه میکنیم و متعهد هستیم به انجام این روند به انجام کنترل ذهن اونوقت خوشبختی و نعمت ها بیشتر میشه به صورت تصاعدی و بینهایت وارد زندگیمون میشه.
این اون چیزی هست که ازتون میخوام درکش کنید و ازش استفاده کنید. به قول مولوی :
این جهان کوه است و فعل ما ندا /سوی ما آید نداها را صدا
ما در جهانی زندگی می کنی که فرکانس هایی که ارسال می کنیم رو تبدیل میکنه و کانورت می کنه به شرایط و اتفاقات این کار جهان هست. این کار سیستم هست.
وقتی که در مورد خداوند به شکل سیستمی صحبت می کنم و میگم هیچ احساسی تحت تاثیر نمیده این سیستم رو،نه خدا دلسوزی داره نه خدا تحت تاثیر قرار میگیره ، خدا طبق قانونش وقتی که حضرت نوح در خواست میکنه از اینکه پسرش رو فرزندش رو نجات بدهد این خدایی که من میشناسم نمیاد بگه خوب حالا بزار ببینم یه کاریش می کنیم،بزار ببینیم چی میشه ،اگه قول بده بچه خوبی باشه،حالا نوح تو گفتی ما روی تورو که زمین نمیندازیم.
تو هم به خاطر ما اینقدر ایمان داشتی از این داستان ها ملت رو رفتی جمع کردی،به حرف ما گوش کردی ما هم یه جورایی باید به حرفت گوش کنیم دیگه،نه اون خدایی که من میشناسم و در قرآم پیداش کردم یک سیستم بدون کوچکترین احساس انسانی،که بخواد تحت تاثیر قرار بگیره در جواب نوح که پیامبر هست،که فرزندش رو میخواد نجات بده،خداوند این جواب رو میده :
ای نوح جاهل نباش اون اصلا بچه تو نیست
یعنی اصلا بحث پدر و فرزندی تو این قوانین وجود نداره بحث بحث هم مدار بودن و هم فرکانس بودنه بحث، بحث خون و ژنتیک نیست
بحث، بحث اینه که اونی که هم مدار تو هست نجات پیدا میکنه،اونی که هم مدار تو نیست از تو نیست.
اونی که هم مدار تو هست اون فرزند تو اون خواهر تو اون مادر تو اون پدر تو اون برادر تو.
بچه معنا نداره.
اون خدایی که من میشناسم فرکانس رو میگیره تبدیلش میکنه به شرایط و وارد زندگیت می کنه.
چه خوشت بیاد چه،چه بدت بیاد، چه به نفعت باشه،چه باعث خوشبختیت بشه چه باعث هلاکتت بشه.
این که من در مورد سیستماتیک بودن خداوند،و این که خداوند یه انرژی که جهان از اون شکل گرفته و این سیستم از یک سری قوانین ثابت و بدون تغییر پیروی میکنه و عمل میکنه.صحبت می کنم می خوام بگم:
اون نگاه انسانی که دارید به خداوند همه ما یه نگاهی به یه شکلی به خداوند داریم می خوام اون نگاه رو تغییر بدهم.
این انرژی در راستای قوانین به قول خداوند که به پیامبر می فرماید تو هرگز تبدیلی در قوانین الهی نخواهی یافت
هیچ تغییری نمی کنند،این اصول از ابتدا بوده اند الان هستند و تا ابد هم خواهند بود.
شما توی قرآن بارها و بارها و بارها دوباره میرسیم به حضرت ابراهیم ،در واقع این نگاه احساسی مارو پیامبران هم داشته اند اما جواب یه چیز هست.
حضرت ابراهیم از خدا می خواهد که خدایا همه پیامبران بعد از من رو از ذریه من از فرزندان من انتخاب کن.پاسخ خدا ایم نیست که باشه چشم پاسخ خدا اینه که عهد من به نا اهلان نمیرسد.
چه می خواهی پیامبر باشی یا هرکس دیگه ای قانون ثابت.
ادامه نکته شماره 95 ??????
ادامه نکته شماره 95 ??????
در واقع افکار ما فرکانس های ما جهت فکری ما جهت توجه ما به جهان ارسال می شود جهان اون رو دریافت می کنه ،در قالب شرایط اتفاقات ایده ها موضوعات افراد.
اون انرژی به ورودی که تو بهش میدهی پاسخ می دهد.
در واقع ما به عنوان خلیفه خداوند بر روی زمین به قول خداوند ما نام ها را به انسان آموختیم ،ما به عنوان ژنریتور،ما به عنوان خلق کننده افکار ما به عنوان ایجاد کننده بسیار بسیار متنوع از فرکانس فرکانس هایی رو به شکل توجه کردن خلق می کنیم.
به شکل توجه کردن به موضوعات مختلف از زوایای مختلف ما این فرکانس ها رو خلق می کنیم
و این خداوند این انرژی که همه چی از اون شکل گرفته با فرکانس های ما جهان اطراف ما رو ،جهان اطراف تک تک مارو خلق میکنه.
یعنی هرکدوم از ما در یک جهان متفاوت داریم زندگی میکنیم،جهانی متفاوت از خواهر و برادر و دوست و همسایه .و این جهان اطراف ما با ورودی های ما داره تنظیم میشه.
ورودی های ما کانون توجه ما هست.چجوری این کانون توجه رو آگاهانه در دست بگیریم؟ باید اون ورودی هایی که به این کانون توجه می دهد رو کنترل کنیم. اون چیزهایی که میبینیم،اون چیز هایی که میگیم،اون چیزهایی که می خونیم،اون چیزهایی که مینویسیم،اون چیزهایی که می شنویم.
این هارو باید کنترل کنیم تا اون ورودی که به جهان هستی می دهیم کنترل شده باشد.افکاری که به جهان هستی میدهی باید حواست باشه که خروجی ذهنت چیزی متفاوت از ورودی نخواهد بود.نمیتونی ورودی بد دریافت کنی و خروجی خوب ارسال کنی این یک قانون محکم ثابت و بدون تغییر هست پس دوست عزیز مراقب ورودی های ذهنت باش حواست به ورودی های ذهنت باشه.
اگه دیگران دارن صحبت هایی در مورد اوضاع نامناسب می گویند و شما گوش می کنی فکر نکن که من فرق می کنم من یه آدم متفاوتی هستم مدارم فرق میکنه با شما و فلان نه اولا که شما هم تو همون مدار هستی که داری اون حرف هارو می شنوی وگرنه این حرف هارو نمیشنیدی.
اگه یه حرف هارو میشنوی فکر نکن که شانسی داری اون حرف هارو میشنوی مطمئن باش یه ارتباط فرکانسی داری که داری اون حرف هارو می شنوی.
وقتی که خیلی فاصله فرکانسی پیدا کنی از اون حرف ها دیگه اون حرف هارو نمیشنوی ،نه جایی هستید که اون بد بختی هارو ببینید نه دوستی دارید که در مورد اون بد بختی ها صحبت کنه.
اصلا نیستید،تو اون محیط نیستید نه از لحاظ ذهنی نه از لحاظ فیزیکی اگه یه سری حرف هارو دارید می شنوید ،یه سری چیز ها رو دارن بهت میگن،یه سری افکار نامناسب رو داری دریافت می کنی،به این دلیل هست که تو هنوز تو اون فضا هستی.
اگه فضای فرکانسیت تغییر کنه جهان تورو به جایی خواهد برد که متفاوت هست.
منی که اینقدر روی خودم کار کردم جهان از لحاظ مکانی و فیزیکی هم من رو جا به جا کرد.در واقع تو آمریکا نیم درصد هم ندیدم که مردم در مورد بدبختی و دولت و مملکت و چرا این جوری چرا اونجوری حرف بزنن.من نشنیدم ،در صورتی که قبلا خیلی میشنیدم من هنوز جزئی از اون تفکر بودم وقتی که روی خودم کار کردم و ادامه دادم و ارام آرام فضای فرکانسی من عوض شد و به تدریج کمتر دیدم کمتر دیدم و کمتر و کمتر و کمتر شد. نمیگم اصلا نیست چون من هنوز اون تغییر کلی رو نکردم ولی میتونم بگم یک درصد تا 5 درصد هست.
پس اگه یه سری حرف هارو داریم میشنویم توی اون سطح هستیم که داریم میشنویمش فکر نکنیم من که فلان من که بهمان.
و این تفکر خیلی بیجاست که ما یک ورودی نا مناسب رو بدهیم ،توی قابلمه غذامون آشغال بریزیم انتظار داشته باشیم وقتی که شعله گاز رو روشن میکنیم یه غذای خوشمزه و سالم و درست باشه.اگه توی قابلمه اشغال و کثافت و بیماری میریزی امکان نداره بعد یه ساعت تغییر و تحول این غذا غذای درستی باشه.امکان نداره.
اگر ما داریم توی مغزمون با ورودی نامناسب ذهنمون رو بیمار میکنیم امکان نداره بتونیم افکار مناسب به جهان هستی ارائه کنیم. نشونه اش چیه؟ نشونه اش اینه که احساسمون بد میشه وقتی اون افکار رو می شنویم احساس ترس ،احساس نگرانی،احساس غم ،عصبانیت ،نفرت ،کینه،دودلی،تردید همه اینها داره نشون میده که ورودی شما دارن شما رو از مسیر دورمی کنن.
ما باید بتونیم ورودی هامون رو اگاهانه کنترل کنیم،مثل یه ماشینی هست که برای اینکه راه بیافته اول باید هلش بدی، باید ورودی های ذهنت رو کنترل کنی،افراد نا مناسب رو از زندگیت حذف کنی،یه سری هارو که باید خودت حذف کنی و یه سری ها هم خود به خود حذف می شوند.
کتاب های نامناسب رو نخونی فیلم های نا مناسب رو نبینی،حرف های نا مناسب رو نزنی و نشنوی ،یعنی اولش اگاهانه باید سعی کنی با یه هدفون توی گوشت ورودی های ذهنت رو کنترل کنی. صداهای بیرون رو خفه کنی.با نرفتن بیرون با ادم های نا مناسب یه عالمه از ورودی هارو از بین ببری دلیلی نداره که ما بخوایم حتما با آدم های نا مناسب ارتباط داشته باشیم.
اگه یه فردی نا مناسب هست فارغ از اینکه هرکسی که هست دوستت ،خواهرت،برادرت اگه یه عالمه افکار منفی داره میده باورهای منفی داره دلیلی نداره که ما با اون ها ارتباط داشته باشیم.در شروع کار ما باید آگاهانه جلو خودمون رو بگیریم در ادامه کار من به شما قول میدهم جهان اون هارو از شما جدا میکنه مگر اینکه اونها تغییر کنن و در مسیر شما قرار بگیرن.همونجوری که جدا کرد پسر نوح رو از نوح،هونطور که جدا کرد همسر لوط رو از لوط.
به قول قرآن که خداوند می فرماید:ما جدا کردیم کافران رو از صالحان در اون لحظات تاریخی عذاب همیشه جدا کردیم.در قانون الهی هرگز و هرگز خشک و تر با هم نمی سوزند.
برخلاف اون چیزی که همیشه شنیدی وقتی مملکت فلان بشه دلار بره بالا خشک و تر با هم میسوزند.اصلا امکان نداره که خشک و تر با هم بسوزند.اگر مملکت هر اتفاقی که براش بیافته اونهایی که در مسیر درست هستندبا اون اتفاق به نفعشون میشه،و اونهایی که در مسیر نادرست هستند با اون اتفاق به ضررشون میشه.
یه اتفاق یکسان دو نتیجه کاملا متفاوت میاره اون سیل و باران سیل اسایی که از آسمان بارید یه عالمه آدم باعث نابودیشون شد،برای نوح و کشتیش و اون حیوونات و افراد باعث بی نهایت نعمت و ثروت شد. هیچ وقت هیچ وقت اتفاقات به ظاهر بد نتایج یکسان برای همه ندارند در طول تاریخ در سال 2008 میلادی،که یکی از بزرگترین اکونومی کرش های تاریخ آمریکارخ داد در واقع سقوط اقتصادی در امریکا رخ داد که هزاران نفر خودکشی کردند،
اما همون اتفاق به ظاهر بد سقوط اقتصادی باعث شد که یه سری کمپانی ها بسیار بسیار قدرتمند بشن،از دل همون اتفاقات شرکت های بسیار موفقی بوجود امدند و شرکت های بسیار موفق و افراد توانمند نه تنها ضربه نخوردند بلکه بسیار رشد کردند.یک اتفاق دو نتیجه کاملا متضاد بوجود آورد برای دو نوع مدار متفاوت ،
به همین دلیل اصلا مهم نیست که شرایط چجوری داره پیش میره تو داری زندگی خودت رو خلق می کنی.اما اگر گوش می کنی به جامعه و همون ورودی هایی که جامعه به خورد خودشون می دهند تو هم داری به خورد خودت میدهی نتایج تو با نتایج جامعه متفاوت نخواهد بود .
جامعه منظورم اغلب افراد هست.اما اگر داری به شکل متفاوت فکر می کنی ،به شکل متفاوت از اکثریت جامعه میتونی ذهنت رو کنترل کنی نتایج تو به همون مقداری متفاوت خواهد بود فارغ از اینکه هر اتفاقی می خواد برای مردم جامعه بیافته.
شما هرگز توانایی کنترل زندگی حتی فرزند خودتون رو ندارید چه برسه به توانایی کنترل زندگی جامعه و بقیه افراد .هرکسی خودش خالق زندگی خودش هست در هر لحظه،اما افرادی که دریک مدار هستند از بیرون که نگاه می کنی فکر می کنی اینا همه با هم این بلا سرشون اومده اما این بلا برای تک تک اونا افتاد فقط به این دلیل که تک تک اونها در یک مدار بوده اند،این بلا انگار برای همه اونها رخ داده.
وقتی که بهتر بتونید جهان رو نگاه کنید وقتی بهتر بتونید بفهمید که چطور افکار شما و باورهای شما و کانون توجه شما داره اتفاقات رو رقم میزنه خیلی بهتر میتونید زندگی خودتون رو اونجوری که دوست دارید رقم بزنید.
تاکید میکنم مثل بچه ای که کلاس اول ابتدایی و نوشتن براش کار سختی در شروع کار این کار کار ساده ای نیست.اصلا هم اشکال نداره اگر یک درصد از قبل بهتر عمل کنی خوشحال باش ،فردا میکنیمش دو درصد ،پس فردا میشه سه درصد. اما بدون اگر یک درصد بهتر از قبل عمل کردی زندگیت یک درصد بهتر نمیشه ،بیست درصد بهتر میشه،اگر دو درصد بهتر عمل می کنی زندگیت چهل درصد بهتر میشه.پنجاه درصد بهتر میشه.
خیلی خیلی زود میتونیم تغییر کنیم. من در مورد مسائل مالی سال 91 به صورت اصولی روی باورهای ثروت آفرینم کار کردم.شش سال گذشته از اون زمانی که شروع کردم به کار کردن روی باورهام یکی دو سال بعدش من دیگه بدهی هام رو کامل داده بودم و به صفر رسیده بودم بعد از اون در حوزه موفقیت مالی من به موفقیت زیادی رسیدم. در واقع هرچقدر بیشتر تونستم متفاوت فکر کنم همون باورهایی که در روانشناسی ثروت یک و دو گفتم اون باورها کاملا متفاوت از باورهای اکثریت جامعه است. به اندازه ای که تونستم به اون شکل فکر کنم،اگه من یک درصد تونستم متفاوت فکر کنم ده درصد بیست درصد بهتر شد اوضاع.
به همین دلیل وقتی میگم که من بعد دو سال 150 برابر شد یعنی 15000%
درامد رو میشه عدد ها رو بزاری کنار هم کم و زیاد کنی مثال بزنی.
اما سلامتی رو نمیشه،روابط رو نمیشه،عشق شما به خدا رو نمیشه اینجوری بزاری رو کاغذ ضرب و منها کنی درصدش رو در بیاری اما عدد رو میشه حساب کرد.
وقتی روی خودت کا رمیکنی و متفاوت فکر می کنی نتایج خیلی بزرگه. خیلی بزرگه اما باید ادامه پیدا کنه در مورد من دو سال طول کشید.اگر بیشتر باور داشتم شاید کمتر.
یه دوره تکاملی رو باید طی می کردم این نحوه تفکر و نحوه کنترل ذهن باید تبدیل بشه به یک مهارت مثل خوشخط نوشتن که اولش خیلی باید دقت کنیم آروم بنویسیم .اما وقتی کلاس خوشنویسی میری و زیاد تمرین می کنی به جایی میرسی که میتونی با سرعت خوش خط بنویسی و دیگه نا خود آگاه و خود به خود خوشخط می نویسی.
وقتی روی خودتون کار می کنید و افکار و ذهن و کانون توجهتون رو کنترل می کنید خود به خود در یه سری مسائل درست فکر می کنید.برای همین هم یه سری نتایج پایدار ادامه پیدا میکنه.حالا اگه میخوام نتایج بهتر بشه باید روی موضوعات دیگه ای که توش یه ذره ضعف دارم روی اون موضوعات کار کنم.
ادامه دارد….
یادمه که یه مصاحبه ای خوندم از لیونل مسی ،گفتند تو بهترین بازیکن جهان هستی و بهترین بودی تا الان و فلان بهمانی،چه چیزی هست که فکر میکنی توش میتونی بهتر بشی؟!!!
گفت درسته که من خیلی خوب هستم اما هنوز هم در یه سری مسائل نیاز دارم خیلی روی خودم کار کنم و خیلی ضعف دارم.خبرنگار تعجب کرد که تو چی ضعف داری واقعا؟!! گفت من تو پنالتی زدن مسئله دارم هنوز و باید خیلی تمرین کنم.
کی این حرف رو زد بهترین بازیکن دوران!!!
درسته که توی جاهایی خیلی خوب کار کردم و از همه بهتر دریبل می کنم و خیلی کارهارو انجام بدهم اما تو اینقسمت هنوز ضعف دارم.
این که توی فوتبال هست اما در زمینه کنترل ذهن هم هیچ زمانی نیست که ما بگیم تموم شد کار.همیشه اگه می خوایم بالاتر بریم و زندگیمون بهتر و زیباتر بشه باید توانایی کنترل ذهنمونو در مورد مسائل مختلف بهبود ببخشیم اما نتیجه چیه؟
نتیجه بینهایت هست.
نتیجه فوق العاده است.
همیشه میگم اکثریت جامعه به خاطر اینکه زنده بمونند،به خاطر اینکه زنده بمونند صبح تا شب دارن میرن سرکار فقط برای زنده موندن،فقط برای اینکه از گشنگی نمیرند و صاحبخونه از خونه پرتشون نکنه بیرون صبح تا شب میرن سر کار با فلاکت و بد بختی تو سرما و گرما تو مترو و اتوبوس و پای پیاده و با دوچرخه میرن سرکار این ور و اونور و هزارتا حرف و حدیث و توهین رو هم میشنوند فقط برای زنده موندن.
چرا من نوعی نیام روی افکارم کار کنم به خاطر اینکه به بینهایت سعادت و ثروت و خوشبختی برسم؟ سعادت دنیا و آخرت.
برای زنده موندن دارن ملت روزی 16 ساعت میدوند حالا من نیام روزی چند ساعت روی افکارم کار کنم؟روی مهارت کنترل توجه فکرم کار کنم؟نکنم این کاررو؟ وقتی که نتیجه اش اینقدر بینهایت هست؟!! نیام ورودی هام رو کنترل کنم؟ نیام یه سری ادم نامناسب رو تو زندگیم حذف کنم؟
نیام در مورد نعمت هام بنویسم؟!!وقتی دارم در مورد نعمتهام می نویسم و صحبت میکنم و سپاسگذاری می کنم به خاطر این متکای نرم،این خونه قشنگ به خاطر این دوچرخه نرم و روون،به خاطر این سلامتی ،به خاطر این چشمی که دارم میبینم. این کفشی که دارم میپوشم .
به خاطر این آب گرمی که میرم حموم شیر آب رو باز می کنم اب گرمه خدایا شکرت چه حالی میده آب گرم.وای اگه این آّب سر و یخ بود چه زجری داشت حموم رفتن،توی هوای سرد میرم حموم با آب گرم چقدر حال میده،خدایا شکرت.
وقتی میام به خاطر داشته های زندگیم وقت میزارم در طول روز ،توجهم رو به جای اینکه بزارم روی بد بختی ها و مشکلات و دلار و مردم و داستانها و فلان میام میزارم روی اون چیزی که دارم میام میزارم روی اون یه لقمه نونی که دارم می خورم با عشق.و لذت میبرم.
به سلامتی فرزندم و خوانواده ام و خودم نگاه میکنم. میام به همون دوچرخه ای که دارم که روون هست و هست که میتونه من رو با سرعت بیشتری به محل کارم برسونه و سپاسگذاری میکنم و به احساس خوب میرسم.چرا اینکار رو انجام ندهم؟؟!!
وقتی میدونم کل داستان اینه اگر بتونم ذهن خودم رو کنترل کنم که نشونه اش اینه که به احساس بهتری میرسم. یعنی وقتی دارم ذهن خودم رو کنترل می کنم باید احساس خوبی داشته باشم.
اگر احساس خوبی ندارم یعنی نتونستم ذهن خودم رو کنترل کنم مهم نیست که چی میگی یا چی مینویسی یا داری عبادت می کنی یا نماز می خونی، یا سپاسگذاری میکنی.
اگر احساس خوبی در خودت ایجاد نکردی پس نتونستی ذهن خودت رو کنترل کنی. داری سعیت رو می کنی اما نتونستی اینکار رو انجام بدهی. وقتی من میام ذهنم رو کنترل میکنم جهان پاسخی متفاوت از قبل رو به من میده.
آدم های متفاوت رو وارد زندگیم میکنه نعمت های بیشتری رو وارد زندگیم میکنه.ایده های پولساز بهتری رو وارد ذهنم میکنه.موقعیت های بهتر کارهای بهتر.
جهان برای من بقیه کارها رو انجام میدهد.وقتی من میام ذهنم رو کنترل می کنم این اون کاری هست که بقیه نمیتونن انجامش بدهند. وقتی من به خاطر اشتباهی که در گذشته در زندگیم انجام داده ام عذاب وجدان دارم.
احساس عذاب وجدان و ناراحتی به این معناست که من نمیتونم ذهنم رو کنترل کنم. نتونستم تو این قسمت ذهنم رو کنترل کنم. باید به گذشته خودم جوری نگاه کنم که احساس عذاب وجدان نداشته باشم. و آروم آروم جوری نگاه کنم که احساس خوبی هم داشته باشم تازه.
کنترل ذهن یک مهارت هست که با تکرار بوجود می آید.
کل قانون جهان اینه که افکار شما کانون توجه شما جهت فکری شما داره فرکانس هایی رو به جهان هستی ارسال می کنه. جهان هستی واکنش نشون میده به فرکانس های شما در هر لحظه مهم نیست که دیروز چه اتفاقی افتاده شما امروز میتونی با تغییر کانون توجهت از همین امروز شرایط رو برای خودت تغییر بدهی.
مهم نیت که چقدر بدهکاری ،چقدر روابطت داغونه چقدر بیماری چقدر مشکل داری تو زندگیت اگر بتونی از همین امروز یه جور دیگه به قضایا نگاه کنی و اینکار رو تمرین کنی و این هدفون رو بزاری توی گوشت و این دفتر رو برداری و بنویسی و تلاش کنی ذهنت رو به شکلی که می خواهی برنامه ریزی کنی و اگر این کار رو ادامه بدی و ادامه بدی از همین امروز شرایط تغییر میکنه.
از همین امروز نشانه هاش رو میبینی و از همین امروز کنترل زندگیت دستت میاد.
فارغ از اینکه دیروز چه گندی به این زندگی زدی چه اشتباهی کردی،چه سوتی دادی،چه چیزی رو از دست دادی،چه معامله غلطی رو انجام دادی.
ووو…چه گناه کبیره یا صغیره ای.
اگر از همین امروز ورودی ذهنت رو وخروجی ذهنت رو کنترل کنی و از همین امروز سعی کنی با اینکه میدونم کار راحتی نیست در شروع کار مثل نوشتن مشق در روز اول مدرسه.
اگر بتونی اینکار رو انجام بدهی و بخودت سخت نگیری و آرام آرام به ازای هر لحظه ای که احساس خوب داری ،خوشحال باشی و بگی اخجون دارم کارم رو خوب انجام میدهم. و این احساس خوب الانم در این لحظه داره اتفاقات خوبی رو برای من رقم میزنه.
و با یاد اوری این نکته در این لحظه به خودت به احساس بهتر بیشترو پایدارتر برسی اونوقت که داری زندگی خودت رو رقم میزنی و بعد از چند سال می فهمی که من داشتم چی می گفتم.
درکش می کنی با تمام وجودت درکش میکنی که چطور تمام اتفاقات زندگی خودت رو خودت خلق کردی چطور بوجود اوردی و چطور الان زندگی تو هیچ ربطی به چند سال پیشت به یه ماه پیشت به یه روز پیشت نداره. می فهمی من دارم چی میگم. و من دوست دارم فریاد بزن این قانون رو
و دوست دارم فریاد بزنم عدل خداوند رو که به ما این اجازه رو داده در نهایت عدالت که هرکدوم از ما فارغ از اینکه کجا بدنیا اومدیم، فارغ از اینکه تو کدوم خانواده بودیم فارغ از جنسیتمون،فارغ از وضعیت مالی پدر و مادرمون فارغ از کشورمون،فارغ از اوضاع سیاسی یا هرچیز دیگه ای ،فارغ از دین و مسلک و مذهبمون خودمون داریم زندگی خودمون رو در این دنیای مادی و البته در دنیای پس از مرگ رقم میزنیم.
و البته در دنیای پس از مرگ رقم میزنیم.
هزارتا تمرین میتونی انجام بدی برای خودت بسازی که نتیجه اش این باشه که جوری کانون توجهت به مسائل مختلف در گذشته و آینده و حال گرفته در مورد فرزند و ازدواج و سلامتی ومعنویت گرفته در مورد شغل و غذا خوردن و در مورد همه چی و همه چی میتونی کانون توجه خودت رو با تجسم کردن با نوشتن با صحبت کردن با یادآوری گذشته با شنیدن حرف های مناسب و نشنیدن حرف های نامناسب و اوردن مثال با یادآوری قانون که این یادآوری قانون به شما قدرت می دهد که احساس خوبی داشته باشی از اینکه میتونی زندگی خودت رو اونجوری که هست رقم بزنی فارغ از اینکه دیروز یا یک ماه قبل یا یکسال قبل چه اشتباهاتی در زندگی خودت داشتی ،یا چه اتفاقاتی برات رخ داده !! به این شکل اگر بتونی ذهنت رو کنترل کنی اونوقت میتونی دنیای خودت رو کنترل کنی هزاران نوع تمرین میتونید برای خودتون طراحی کنید.برای خودت میتونی تمرین کنی. هرکسی به هرشکلی بتونه اینکار رو انجام بده داره تمرین انجام میده.
هرکسی که بتونه با تغییر کانون توجهش به موضوعات مختلف در حوزه های مختلف باورهای خوبی برای خودش ایجاد کنه داره تمرینش رو درست انجام میدهد.براش وقت بزارید ارزشش رو داره اطرافیانتون تغییر می کنند نگران نباشید.نگید با این آدم من چطور تغییر کنم و اینطوری فکر کنم؟ با این زن با این بچه با این شوهر با این رئیس با این کارمند با این خانواده با این شهر با این مردم با این شهر با این کشور اینهارو نگید.
وقتی ورودی هارو کنترل میکنی،وقتی کانون توجهت رو کنترل می کنی نتایج زود تغییر میکنه،خیلی زود زندگی من گواه این حقیقته.
که یه عالمه آدم که به درد نمیخوردند به صورت اتوماتیک از زندگی من حذف شدند نه ازشون خبر دارم ،کسایی که قبلا تو زندگی من بودند همیشه در موردشون میشنیدم،همیشه برخورد داشتم باهاشون نه میدونم الان کجا هستند،نه میفهممشون نه خبر دارم ازشون نه چیزی ازشون میشنوم. خودش جهان اینکار رو برای من انجام داد و من احاطه شدم با آدم های بسیار بهتر.
و کاملا متفاوت با اون چیزی که قبلا تجربه کردم در محیط کاملا متفاوت با شرایط کاملا متفاوت با چیزی که قبلا داشتم و این گواه این قانون هست و این قانون اگر بتونید کارتون رو درست انجام بدهید کار شما رو بی نقص انجام میده.
تو هست یکه باید کارت رو درست انجام بدهی وگرنه اون بدون شک کارش رو عالی انجام میده.
کارش چی هست؟ کارش اینه که اطراف تورو و دنیای تورو هماهنگ کنه با فرکانس هایی که داری ارسال میکنی.
کارش اینه که تورو در مداری قرار بده که هماهنگ باشه با فرکانس های ارسالیت.
اون کارش روبدون شک عالی انجام خواهد داد اون کارش رو بدون نقص انجام خواهد داد این تویی که باید کارت رو خوب انجام بدهی. در مورد کار اون شک نکن.با تمام وجود کار کن روی خودت و لذت ببر از زندگیت.
به فکر آینده نباش که چی میشه چی نمیشه؟؟از این لحظه اتون لذت ببرید.لذت ببرید.
پایه همه اتفاقات خوبی لذت هایی که در این لحظه در زندگیتون دارید.
لذت ها چجوری بوجود میاد؟؟ نه با مشروب و سیگار و فلان…
لذت ها با تغییر کانون توجهت بوجود میاد با اینکه جوری به گذشته و حال و آینده نگاه کنی که به احساس بهتری برسی. لذت ببرید از زندگیتون و زندگی لذت های بسیاربسیار بسیار بیشتری رو خواهد داشت .
وقتی که بهش میرسی برات عادی خواهد بود چرا؟ چون میدونی که قانون اینه و تو از قانون تبعیت کردی و منتظرشون بودی و الان در زندگیت هست.و هر روز و هر روز و هرروز بیشتر و بیشتر و بیشتر میشه.
عاشششششششققققققتووووووونم عاااااااشششششققققتووووونم
من لذت بردم از دوره جهانبینی توحیدی یک من زندگی کردم با این حرف ها من این حرف هارو دارم در وحله اول به خودم میزنم. به خودم میزنم.
به خدا نمیدونید که وقتی این فایل هارو گوش می کنم لذت میبرم. چقدر افکارم بهتر میشه چقدر نگاهم بهتر میشه. من این الهامات رو در وحله اول برای خودم دریافت می کنم.
و شما هم ازش استفاده میکنید من لذت میبرم از انجام اینکار.
و انشالله این مسیر رو با هم ادامه خواهیم داد هزاران شهر و کشور قشنگ هست که ببینیم.
هزاران تجربیات قشنگ هست که با هم به اشتراک بزاریم و هزاران حرف قشنگ هست که بشنویم.
عاشقتونم کوچکترین احساس دلتنگی ندارم چون ما با هم هستیم تا وقتی که داریم کنترل میکنیم کانون توجه فکرمون رو دوستون دارم هرکجا هستید در دنیا و آخرت سرشار از سلامتی و خوشبختی و ثروت و نعمت باشید. خدارو صد هزار مرتبه شکر به خاطر اینکه این توانایی رو به من داد به خاطر این الهاماتی که به من میکنه به خاطر دوستانم به خاطر همه چیزهایی که دارم.
به خاطر همه چیز سپاسگذارشم.
ادامه 100 نکته نهم در پیام بعدی ??????
ادامه 100 نکته نهم پیام قبلی ??????
96- روزی که با سایت آشنا شدم از خودم سئوال کردم تا کی از این آموزشها استفاده کنم ؟ بعد از مدتی فکر کردن متوجه شدم ؛ سئوالم اصلا درست نبوده ؛ چون به این نتیجه رسیدم که استفاده از آموزه های سایت همیشه و همه جا لازم و ضروریه . انسان هیچ وقت از شر شیطان در امان نیست مگر اینکه به طور دائم به یاد خداوند باشه ؛ من این مطلب رو از جلسه ای که درباره نجواهای شیطان صحبت کردین یاد گرفتم ؛ اون جلسه بسیار برای من سودمند بود ؛ چون زمانهایی که حسم بد میشد به شدت احساس گناه میکردم برای اینکه به قانون تمام و کمال عمل نکردم ؛ اما من از اون جلسه یاد گرفتم که کار شیطان همینه که مرتب انسان رو وسوسه کنه ؛ و چه لذتی از این بالاتر که انسان بر این نجواها غلبه کنه ؛ وقتی فهمیدم که شغل شیطان بد کردن حس انسان هست ؛ دیگه اون حس گناه رو ندارم و جالب اینکه خیلی کمتر دچار اون حس میشم به طور کلی آموختم که هر چی کمتر حس گناه داشته باشم ؛ کمتر اشتباه میکنم . و من به خاطر صحبتهای شگفت انگیز شما در اون جلسه در اکثر مواقع به راحتی بر این نجواها غلبه میکنم ………………..
97- تو این چند روز مجددا چند جلسه از دوره رو گوش کردم، یه موضوعی که به هیچ عنوان نمیشه کتمانش کرد بحث پیشرفت و بالا رفتنه مداره که باعث میشه هربار که جلسات رو گوش میکنم چیزهای جدیدی میشنوم، موضوعاتی که شاید دفعات پیش اصلا بهش توجهی نکرده بودم
این دوره ها باید تکرار و تکرار بشه تا تبدیل بشه به باور و تو زندگیمون خودشو نشون بده
یک بار دیگه که دوره جهانبینی توحیدی رو دوره کنم قصد دارم تمام محصولاتی که گرفتم رو از اول شروع کنم، طوری که انگار بار اولمه دارم گوش میدم و همه تمریناتشم انجام بدم
فکر میکنم به درک بیشتری از موضوعات خواهم رسید
98- من با کامنتهای دوستان دوره عشق ومودت وهمچنین با اموزشهای عالی استاد در فایل نهم و دهم دوره افرینش بسیار بسیار روی خودم کارکردم و تا تونستم تمرین انجام دادم ونتیجشم دارم به وضوح در زندگی مشترکم می بینم..وهمچنین در دو فایل عالییییییییی مصاحبه بااستاد عباس منش قسمت 5و توضیحات بیشتر که خیلی روی خودم کارکردم وهمون یک ذره وابستگی هم کلا ازبین رفت و به توحید در روابط واقعا ایمان دارم….یعنی همین امروز من یا همسرم بخوایم ازاین زندگی بریم بیرون اون یکی نمیگه چرا؟!! و هرگز اصرار به موندن کسی که نمیخواد در زندگیم بمونه نخواهم داشت…وپیشنهاد میکنم شماهم واقعا روی این باورها کارکنید..ووقتی اسم جدایی میاد دست ودلتون نلرزه ونخواید که بهرقیمتی یک رابطه حفظ بشه…بخدا همسر مثل یک دوسته که اگر در فرکانس مانباشه از زندگی ماخارج میشه ..بهمین راحتی…همسر به هیچ وجه یک بت یاخدا نیست که بهرقیمتی بخوایم حفظش کنیم در زندگیمون.که اگر به این شکل فکرکنیم دچار شرک خفی میشیم..من اززمانی که این باوررو پیداکردم زندگیم خیلی خیلی لذت بخش شده…
99- میخواستم عاشقانه به استادم بگم ممنونم و سپاسگذارم که زندگی این دنیا رو با آموزشهاتون برامون گلستان کردید بهشت واقعی رو بهمون نشون دادین و کمکمون کردید که بهشت رو هم دی این دنیا تجربه کنیم و هم درآخرت به سعادت برسیم بهمون یاد دادین که برای رسیدن به بهشت آخرت و رفتن به بهشت پس از مرگ اصلا و اصلا نیازی نیست توی این دنیا زجر بکشیم و پوستمون کنده بشه بهمون یاد دادین فقط باید بهشت رو در این دنیا تجربه کنیم و خدای خودمون رو بشناسیم و نعمتهاشو ببینیم و در مسیر هدایتش گام برداریم و از زندگی و مسیر لذت ببریم و اون موقع است که بهشت در آخرت رو هم تجربه میکنیم استاد عزیزم بیییی نهایت سپاسگذارم.
دوستای گلی که براتون سواله که با این وضعیت چکار باید کرد و دلار و…. میخواستم بهتون بگم به خداوندی خدا فقط کافیه تو مسیر درست باشی نعمت از درو دیوار برات میرسه فقط کافیه سپاسگذار نعمتهایی که داری باشی هیییییچ ربطی به دلار و اوضاع و اقتصادو… نداره به خدا نداره زندگی خودم گواهه همین حقیقته دقیقا از زمانی که اوضاع اینطوری شد و دلار بالارفت و این اتفاقا افتاد همین شرایط بهم کمک کرد تا هم بازار خونه جون بگیره و خونم فروش بره و خونه ی بهتری به لطف خدا بخریم هم اوضاع کاری همسرم خیلی خیلی بهتر شده باور کنید میاد میگه مشتری از درو دیوار داره رو سرم میباره و به لطف خدای مهربان کارش رونق بیشتری گرفته به خدا این اتفاقات اتفاقی نیست به جان خودم نتیجه ی کار کردن روی باورهامه نتیجه بودن در مسیر درسته نتیجه ی سپاسگذاریامه که با تمام وجوووودم از خدای خودم دارم نتیجه ی تجربه ی عشق و بودن در آغوش گرم خدای مهربانمه. هر موقع برق خونمون میره اونقدر سپاسگذاری میکنم از خدا که نگو میگم خدایا ممنونم که با دوساعت برق رفتن با تمام وجودم میفهمم و درک میکنم که چه نعمتی رو در اختیارم قرار دادی به دورانی فکر میکنم که برقی وجود نداشت و شمع تنها روشنایی مردم اون زمان بود به دورانی که بادبزن تنها وسیله سرمایشی بود به پادشاهانی فکر میکنم که اونا بودن که برای فرار از گرما خدمتکار داشتن که بادشونو بزنه و مردم عادی برای فرار از گرما ناچار بودن ساعتها با دستاشون باد خودشون و بزنن و ما الان چقددددررررر نعمت داریم که از پادشاهای اون دوران هم داریم شاهانه تر زندگی میکنیم و بعد با خودم میگم خدایااااا شکککررررت که این بینش و این نگرش و توسط آموزه های استادم به من یاد دادی که در اوضاعی که همه ازش شاکی ان و همه غر غر میکنن و با افکارم و با باورهام در همون شرایط چیزی جز نعمت نبینم چیزی جز برکت و مهربانی تو نبینم چیزی جز تو جز خدای خوب و وهابم نبینم. این بهشته منه این دنیای شیرینیه که درکش کردم و دارم زندگیش میکنم این عشقیه که با تمام وجود دارم تجربه اش میکنم. بله دوستای گلم اگه تو مسیر درست گام برداری غیر ممکنه که نتایج درست براساس همون فرکانسهای عالی که ارسال کردی نبینی حتی اگر شرایط همه ی جامعه طوری باشه که بخوان غرق بشن تو جزء یاران نوح میشی تو سوار کشتی نوح میشی و تو به سعادت میرسی
100- استاد گلی، اول که میخواستم روی باور وابستگیم کار کنم، اون قسمتش که میگید همه ی ما مجرد به این دنیا اومدیم و مجرد هم از دنیا میریم و زندگی چند روزه ی این دنیا در برابر ابدیتی که ازش اومدیم هیچه و… (باوری هم هست در مورد مرگ و …)
سلام به استاد خوبم من کمتر از 15 روزه عضو این کانال شدم و دارم از خوشحالی بال درمیارم که خدای مهربان منو شایسته عضویت در این گروه و لایق اشنایی با شما استاد عزیزم قرار داد انقدر صحبتهاتون زیباست که من هر روز برای این اشنایی و این نعمت بزرگ، وقت سپاسگزاری اشک امانم نمیدهد و نمیدونم چطور خدا رو شکر کنم. فعلا فقط دوست دارم هرچه می تونم وقت خالی کنم و فقط به اموزه های زیبا و ارزشمندتون پشت هم گوش بدم تا بتونم رو باورهام طوری که باید کار کنم و تغییرشون بدم عاشق درسهای زیبای شما هستم استاد. خدا چقدر به من لطف داشته که شما را فرستاده برامون. خیلی خیلی ازتون ممونم که انقدر صادقانه برامون صحبت می کنید من خیلی امیدوار شدم به زندگی خیلی حالم خوبه و مطمئنم منم میتونم با کمک این آموزه های زیبا و خدای مهربانم به همه آرزوهام برسم. منم دوست دارم مثل شما این قانون را خوب خوب یاد بگیرم و به بقیه یاد بدم تا شاید بتونم به مردم سرزمینم کمک کنم. خیلی خیلی ازتون ممنونم دعا می کنم همیشه سلامت باشید و هر روز بیشتر و بهتر پیشرفت کنید.
خوش آمد میگم حضورتون رو در این جزیره خوشبختی که سعادت دنیا و اخرت رو به بار میاره…
خوشحالم از حضور سبزتون?
منتظر نتایج عالی باشید…ادامه بده دوست خوبم.
سلام بر شما مریم عزیز. ممنون از لطفت امیدوارم به زودی از نتایج عالی شما خبردار بشم موفق باشی
سلام استاد عزیزم
سلام دوستان خوبم
منم عین شما هر سه شنبه و جمعه منتظر فایل های استادم هستم جالب اینه امروز بعد ساعت 6 صبح چندبار به سایت و تلگرام سرمیزدم تا ببینم فایل جدید اومده (یه خورده با تاخیر گذاشته شد)
ممنونم استاد به این زیبایی رسالتت رو بیان میکنی
استاد عزیزم چند شب قبل خواستم با پس اندازی که داشتم زمینی بخرم و الباقی پولش رو قرض کنم فردای اون شب شما گفتی نیازی نسیت عجله کنید، منم صبر میکنم تا با اسودگی خاطر و با پول نقد به خرید ملک بپردازم
ممنونم که هستی
ممنونم از دوستانی که تجربیاتشون رو خالصانه می نویسن که در هیچ کتابی نوشته نشده اند
عاشقتونم
مسعود
ممنونم استاد عزیز،استفاده کردم،متشکرم.
سلام
درودفراوان به ابراهیم زمان سپاسگزارفراوان ازاینکه ذهن ماهارومبخونی میتونم بگم تمام سوالهاهاوجوابهاتون توذهنم بود استاد خداروشکرمیکنم که حاضرواماده هدایت راه توحیدی شدم تمام اون دوره ها روشماگذروندید ودرواقع عصاره وجوهرکارجهان روبه ما اموزش میدیدسرتعظیم دارم درمقابل شما ???
مثل همیشه بسیار عالی و تاثیر گذار مخصوصا اون قسمت که در مورد ریکس توضیح دادید استاد لطفا در مورد شروع از صفر هم با جزئیات کامل توضیح بدید خیلی خیلی خیلی نیاز دارم شما موقعی که از بندر عباس رفتید تهران یعنی هزینه خورد و خوراک و اقامت هم نداشتید ؟یا یه مقدار سرمایه کم داشتید چه قدر زمان برد تا به یه درآمد نسبتا خوب برسید و بعدش هم که به درآمد عالی رسیدید
درود بر استاد عزیز