اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
بار دیگر دعوت مشفقانۀ حافظ را می شنویم که برخیزید و آن شراب پاک و آب طربناک را بنوشید، پیش از آن که فرصت فوت شود. تا کی خاموشی و بی شر و شور چون اشباح مردگان می روید و می آیید!برخیزیم وهرکدام از ماها عباسمنشی شویم ودرکوچه وسالنهای شهرمان فریاد وعشق ابدی توحید ویکتاپرستی فریاد بزنیم همگی برخیزیم وگلویمان به آن عشق ابدی آغشته کنیم تاجاودان شویم
خیزدردم توبه صورسهمناک
تاهزاران مرده بروید ازخاک
چون تواسرافیلی راست خیز
رستخیزی سازپیش از رستخیز
هرکه گوید کوقیامت ای صنم
خویش بنما که قیامت اینک منم
تا چند چون یخ فسرده بودن
در آب چو موش مرده بودن!
نظامی
اکنون که روزگار حیات و سرخوشی است، بر صحنۀ این جهان شگفت غلغله ای برپا کنید از عشق و دلدادگی و هنگامه ای از شادی و نشاط . در کوچه و بازار بگردید و نشان دهید که از عاشقان زیبایی و خوبی هستید و نشان دهید که با دیو و دَد هم عنان نیستید و زندگی تان در خور و خواب و خشم و شهوت خلاصه نمی شود.وتمام زندگیتان پراز عشق الهی ومستی ازلی وابدی است
چقدر عزیزند این سخنان ؛ چقدر شورمستی وجاوانگی والهی میدهند این جملات
کارهای زیادی رو تجربه کردم و ادامه ندادم یعنی باب میل ام نبودن
الان ی جوری شده که اصلا از کار زده شدم
یعنی اگه اون کاری که مورد علاقه ام باشه رو نتونم پیدا کنم اصلا حاضر ب انجام کار دیگه ای هم نمیشم
الان کار ندارم درامد هم ندارم که هیچ یسری بدهی هم دارم
می خواستم استاد اگه این سوالم رو خوندید جواب بدید ممنون میشم
یعنی کارای زیادی تجربه کردم الان طوری شده که دیگه حوصله ندارم یه کار دیگه ای موقتا تجربه کنم تا از پولی که ازون گیرم میاد استفاده ببرم و بدهی هام رو بدم و در نهایت بخوام در زمینه کار مورد علاقه ام قدم بردارم.
کار مورد علاقه ام رو هم هنوز نفهمیدم چیه
یسری دوستان میگن کاری ک از انجامش خسته نمیشی
من یسری کارها هست که از انجامش واقعا خسته نمیشم یکی نیست چند مورد هست
حالا طبق گفته استاد ک گفتن بعضیا کارشون ک عشقشونه بخاطر نداشتن درامد ول میکنن و خودشون ک گفتن در ی برهه زمانی میخاستن برن تو کار ترشی ک بتونن بدهی هاشونا بدن و بتونن سمینار هاشون رو اجرا کنن و…
منم باورهام در زمینه ثروت کاملا دربوداغونه
خواستم در این زمینه کمکم کنید ممنون از همگی بچه های سایت و استاد عباس منش عزیز
اول از همه باید صبح تا شب . صبح تا شب که بهت میگم یعنی وقت غذا خوردن وقتی که نصفه شب از خواب میپری ، وقتی که تو خیابون راه می ری وقتی که سوار تاکسی و اتوبوس هستی ووووو…باید روی باورهات کار کنی . کار کنی یعنی باید فایلهای عباس منش رو گوش بدهی خسته شدی کتاب های معجزه شکر گزاری و بنویس تا برآورده شود وووو بخوانی . تازه بعد از یک مدت نشانه ها رو خواهی دید و کودک درونت میتونه حسهاتو بالا بیاره و بهت نشون بده . من خودم دنبال شغل دوم بودم و همش فکر می کردم باید توی زمینه کار اولم پیدا کنم ولی وقتی فقط به باورهام و فایلهای عباسمنش پرداختم خودش کار دیگه ای را به صورت تفریح برام باز کرد در واقع فقط به عنوان سرگرمی من این کار رو انجام میدادم و اصلا در آمد قابل توجهی نداشت ولی کم کم داره به عنوان شغل دوم جا میفته . بطوریکه قبلا با وجودیکه تمام امکاناتش بود اصلا به ذهنم خطور نمی کرد . در واقع وقتی شما روی باورها و حست کار می کنی اتفاقات می افتد و شعر معروف ” تو پای در راه نه و هیچ مپرس_خود راه بگویدت که چون باید رفت” مصداق پیدا می کند.
تا ذهن و باورها درست نشه دیدت درست نمیشه و تادیدت درست نشه حست درست نمیشه و تا حست درست نشه اتفاقات نخواهد افتاد
سلام به استاد عزیز سلام به همه. سپاسگزارم واسه همه چی.
می خواستم اگه میشه راجع به موضوع توجه صحبت کنید . اینکه من دوست دارم مورد توجه دیگران قرار بگیرم خوبه یا بد اگه بده چیکار باید کرد؟ یا اینکه من دوسدارم موفق باشم دوسدارم مشهور باشم فقط و فقط به خاطر اینکه دیگران حس خوبی نسبت به من داشته باشن چی؟ میدونم خوب نیست ولی دست خودم نیست .
لطفا راهکارتون واسه برطرف کردن این مشکل ارائه بدید و اینکه شما چیکار کردید تا این مشکل حل بشه؟ آیا صرف اینکه ما بدونیم که نباید به نظر دیگران اهمیت داد بدونیم که نباید دنبال توجه دیگران باشیم کافیه؟ یا باید تمرین خاصی انجام داد؟ اگه دنبال توجه دیگران نباشیم پس کارهای را با چه انگیزه ای انجام بدهم ؟ چه ارزشی داره نقاشی که بیننده نداره؟ لطفا در مصاحبه به این سوالات پاسخ بدهید. سپاسگزارم
سلام دوست عزیز ، فکر نمی کنم استاد یا هیچکس دیگری بتوانند باور غلط شما را تشخیص بدند چرا که این خود شما هستید که باید با انجام تست باورها یکی یکی باورهای غلط تون را اصلاح کنید اما بنظر من الان مشکل شما در هدفگذاری هست که نمیگذاره درآمد شما بالاتر بره درواقع شما به سطل ثروت خودتون عادت کردید و انقدر روی درآمد ده میلیون ثابت موندید که ذهنتون مبالغ بیشتر را نمی پذیره ، راهش این هست که همزمان که روی باورها تون کار میکنید برای ماههای آینده تون هم هدفگذاری کنید و بگید درآمد ماه بعد من باید پانزده میلیون بشه و بعد از سه چهار ماه یا نهایتا شش ماه برای ماهی بیست تومن برنامه ریزی و هدفگذاری کنید و البته که روی باورها تون همچنان کار کنید و به این ترتیب سطل خودتون را از قطر و عمق بزرگ و بزرگ تر کنید.
من در لحظه لحظه زندگیم تغییر باورهام رو بیشتر احساس میکنم و از خداوند سپاسگزارم به خاطر آشنایى با شما استاد گرانقدر
خیلى برام حیرت انگیز هست چون من در مرحله اى از زندگیم هستم که خداوند به من فرصت خود سازى و تغییر باورهام رو داده وبه سوالات زندگیم پاسخ داده میشه از طریق شما وخوندن کامنتها من همیشه دنبال این بودم که کدوم درست هست از مکالمه هاى درونم تشخیص نمیدادم
ولى با گوش دادن به این فایلتون متوجه شدم که به تجربیات ومنطق توجه نکنم
سلام به استاد عزیز و همه چی دان بابت تمام محبت ها و زحمات و تلاش هایت برای بهتر شدن زندگی این خانواده از شما سلولانه سپاس گزارم دوستدار موفقیت های تو من الهی و عالی باشید.
سلام ب استاد عزیز و دیگر دوستان گل،،،،،استاد واقعا ممنون،،،من ک خیلی از توضیحات شما استفاده میکنم،،،،حرفاتون خیلی قشنگ و کاربردی،،،،اگ تمام چیزهایی ک شما میگید عمل کنیم زندگیمون بهشت میشه،،، ازخداوند سپاسگزارم ک منو بااین سایت اشناکرد،،،،از وقتی باسایت شما اشنا شدم،،،امیدم ب زندگی بیشتر شده،،،،وتوکلم ،،،،ایمانم ب خداوند بیشتر شده،،،،رابطم باخدا خیلی بهتر شده….چند روز پیش مادرمن تصادف کرده بود،،،همه خانوادم گریه میکردن،،،خیلی ناراحت بودن،،،اما من اون لحظه فقط بیاد خداوند بودم،،،از همه قوی تر بودم،،،منم ناراحت بودم،،،اما ب جای اینکه بیهوده گریه کنم،،،توکلم ب خدابود،،،و بقیه خانوادم رو هم اروم میکردم،،،و بهشون میگفتم توکل کنید ب خدا،،،خدابزرگه،،،انشالا ک چیزی نشده،،،،دلم قرص بود،،،همه اینا ب خاطر این ک عاشق خداشدم،،،توکلم وایمانم ب خدا بیشتر شده….خداخیرتون بده استاد عباس منش،،،،باحرفاتون باعث شدین رابطم باخدا خیلی بهترشده…زنده باشین استاد….مرسی.
این روزها اتفاقات ناخواسته بسیاری در زندگی ام رخ میدهد، تا جایی که دیگر نمیتوانم حال خوبم را حفظ کنم، من عاشق دختری شدم که او پیش از من عاشقم شده است و دلیل علاقه ما به یکدیگر خواسته ها و اهداف مشترک ما بوده، سالهاست یکدیگر را میشناسیم و نزدیک یک سال است که تصمیم به ازدواج گرفتیم، ایشون قبلا یک نامزدی اجباری از جانب خانواده داشته که جدا شدند و منم یک ازدواج ناخواسته و اجباری از جانب خانواده ام داشتم، همیشه دنبال کسی با معیارهایی مشخص بودم، و حالا این انسان گویا فقط آفریده شده است برای من، و همین جمله رو ایشون در مورد من میگه
خودش و خانواده اش رو تنها یک مرتبه از نزدیک دیدم و اونم یک سال قبل مهمون ما شدن، و غیر اون میسر نشده یکدیگر را از نزدیک ببینیم، اما الحمدلله به شناخت کافی نسبت به یکدیگر رسیدیم و می دانیم از زندگی چه میخواهیم، ولی… ولی مسئله اینجاست که مادرش از وقتی مطلع شده من خواستگارش هستم شروع به مخالفت کرده و مادرش قدرت مطلق در خانه آنهاست نه پدرش، درحالیکه من هیچگاه با مادرش هیچ معاشرتی نداشتم ولی او بدترین حرف ها را نسبت به من میزند و بدترین فحاشی ها و توهین هارا به دخترش میکند، واقعا هنگ کردم از اینکه دلیل این همه مخالفت چیست؟ آن زن با تهدید به اینکه اگر این ازدواج سر بگیرد من خودکشی میکنم یا از پدرتان طلاق می گیرم عرصه زندگی را بر خانواده اش تنگ کرده و باعث شده برادر آن دختر با من تماس بگیرد و حرف هایی را به من بزند که از ابتدای عمرم تا به امروز از کسی چنین سخنانی را نشنیدم.
آنها به دخترشان اجازه دادند که من بروم به شهرشان و با خانوادهشان صحبت کنم و بعد با خانواده ام بروم خواستگاری و مادرشان از ترس اینکه شاید به توافق برسیم به پدر و برادرش دروغ گفته بود و با تهدید و افترا تحریکشان کرده بود که نه تنها به من فرصت ملاقات ندادند بلکه برادرش زنگ زد و هم فحاشی های خیلی رکیکی به من کرد و هم تهدید کرد. مادرش چون می بیند من دیندار هستم حالا شروع به فحاشی به خداوند کرده و قرآن را زمین میزند، آنها می گویند اگر من واقعا خداشناس هستم پس باید بیخیال شوم. و دلیل مخالفت مادر نیز یک چیز است: ما از وصله آنها نیستیم، من داماد دیندار و مذهبی نمیخواهم، باید داماد من یک انسان آزاد و بی قید و بند باشد نه کسی که آزادی مارا از ما بگیرد.
درحالیکه جالب است من تصمیم داشتم هیچ دخالتی در رفتارهای آنها نکنم ولی آنها چنین فکری کردند.
البته آن دختر نیز تحت هیچ شرایطی حاضر نیست پا پس بکشد و من نیز مانند او هستم.
نمی دانم دلیل این رخداد های عجیب چیست؟
استاد من حدود یک سال و نیم است شما را میشناسم و درس ها و کلیپ هایتان را دنبال می کنم، دوره روانشناسی ثروت یک و چند قسمت از قانون آفرینش را تهیه کردم و می بینم، در مورد این قضیه خیلی باورسازی کردم و درحالیکه آن مادر مرا نفرین می کرد من دائما می گفتم: من مادر را همانند مادر خودم دوست دارم و او نیز مرا عین فرزندش دوست دارد.
ولی وقتی رفتم آنجا او برایم پیام فرستاد و سخنان ناشایستی به من گفت
استاد من این چند روز آنقدر تحت فشار قرار گرفتم که به تمام قوانین و باورها شک کردم، بله استاد شک کردم، شک کردم به حقیقت فرکانس ها و مسائل کیهانی، اما با همه وجودم دعا می کنم قوانین حقیقت باشد، چون میدانم راه برون رفت من ازین مخمصه همین قوانین است، نمی دانم کجای کار خطا کردم! بجای اینکه پیشرفت کنم بدترین ضربه تمام عمرم را خوردم.
استاد خواسته من در این جریان و رابطه من و خانواده اش یک چیز است: ازدواج با آن دختر.
آدم بدی نیستم، و خودم را لایق این نوع برخورد نمیدانم، خود را لایق ازدواج با آن دختر میدانم و اونیز خود را لایق ازدواج با من میداند، حافظ قرآنم و روی افراد زیادی تاثیر گذاشتم، در این مدت که با شما آشنا شدم، خیلی ها را با مجموعه شما و صحبت های ملکوتی شما آشنا کردم، حالا بعضی از همان افراد با زبانی سمی و با تمسخر به من حمله ور شدند و می گویند تمام حرف هایت چرت و پرت بود و امثال عباسمنش هرچه میگویند برای جیب خودشان است و… ولی باور نمیکنم که این صحبت ها واقعیت داشته باشد، من شک کردم ولی می دانم مسئله احتمالا از درون من برمیخیزد، اما واقعا مشکل چیست؟
شاید بگویید حال خوبت را حفظ کن، چشم من حال خوبم را حفظ می کنم اما حال آن دختر را به راحتی نمیتوانم خوب کنم، هر آن ممکن است آن دختر از بین برود، روزهاست دارد گریه میکند و پاسخ خانواده اش چیزی جز هتاکی نیست.
در این مدت هرگز به این فکر نکردم که اگر نشد چیکار کنم؟ بلکه همیشه با قاطعیت گفتم حتما این ازدواج اتفاق خواهد افتاد، می خواهم بگویم من بر روی ناخواسته تمرکز نکرده بودم.
شما استاد گفتید روی بهترین گزینه دست بگذاریم و منم دقیقا همین کار را کردم و این دختر واقعا عالی است، خودش دنیایی با خانواده اش فرق دارد و حتی خانواده اش نیز انسان های اصیلی هستند اما نمی دانم چرا خانواده اش برای من بد شدند!!!! شما فرمودید همه چیز از درون خود ماست و خود باعث تمام رخدادهای زندگیمان هستیم.
استاد عباسمنش یک تقاضا ازتون دارم، به من بگویید چیکار کنم؟ به من یک برنامه صفر تا صد بدهید، اگر دوره ای دارید که مسئله مرا حل میکند معرفی بفرمایید. تعهد میدهم هر تمرینی بگویید انجام بدهم، ما خود خواهان یکدیگر هستیم، مسئله مخالفت عجیب و غریب مادر و حالا برادر و پدر و حتی دخالت خاله های اوست، آیا با وجود اینهمه مخالفتِ آن مادر باز هم امیدی برایم باقی مانده؟
لطفا پاسخ مرا بدهید و از بند شک رهایم کنید.
استاد هرگز لطف شما را فراموش نخواهم کرد.
متشکرم بخاطر حال خوبی که بارها به من هدیه کردید، اینبار هم منتظر آن حال خوبم، اگر حل شود إن شاءالله با همسرم تا فلوریدا برای تشکر می آییم.
تضادها خواسته های مارا شکل می دهند و دلیل پیشرفت و تکامل هرکدام از ما همین تضادهاست
شما خواهان ازدواج و تشکیل خانواده هستید این هدف اصلی شماست
اینکه فرد مورد نظر چه کسی باشد که به هدفتان یعنی ازدواج موفق برسید موضوع جداگانه ایست
تصور کنید برای من گذران زندگی نیاز به کار دارم اما اینکه صد شرکت من را استخدام نکرده وجواب رد داده اند موضوع ثانویه است ممکن است من بروم واصلا کار خودم را راه بیندازم مثل استاد عباسمنش که از دانشگاه بندر عباس اخراج شد اما درجایی دیگر به اهداف بزرگتری رسید درحالیکه می توانست جنگیدن با حراست راهم انتخاب کند و …. اما انتخاب آنروز نتیجه ی امروز را در پی داشت
شما هدفتان تشکیل خانواده است واین هدف را به خداوند واگذار کنید وبه زندگیتان برسید شادو سرحال هرچه پیش آید خوش آید ، الخیر و فی ماوقع و …. همه جملات باور ساز مثبت راباخودتان تکرار کنید تا بهترین ومناسبترین همسر دنیا نصیبتان شود
متن شما الان پر است از ازتعاش منفی ، وابستگی ، و مطمئن باشید این مسیر جز غم فحاشی و ناراحتی بیشتر برای شما نخواهد داشت
من هم با راهنماییهای مرتضی موافقم. به هیج وجه ، به هیج وجه جنگ و مبارزه جواب نمیدهد چیزی که سالیان سال در باورهای ما لانه کرده . اظهارات شما نشان میدهد که شما به هم وابسته اید اتفاقا توی این دو فایل اخیرشون استاد وقتی در مورد نوع رابطه و چگونگی ارتباطشون را بیان میکردند . گفتند شما فکر کنید یکی از طرفین بمیرد نفر بعدی چکار می خواهد بکند شما هم فکر کنید خدا گفته این وصلت انجام نشه حالا می خواهید چکار کنید . ببینید وقتی شما ایمانتان مثل ابراهیم باشه وقتی خدا گفت زنو بچه ات رو توی صحرا ول کن اونم ول کرد ولی یعقوب از دوری یوسف سالیان سال گریه کرد . شما نباید به این رابطه بچسبید و اصل را بر قانون افرینش یعنی حس خوب و باور خوب بگذارید و به خودتون بگید هدف حس خوبه پس اگر این رابطه باعث ایجاد حس بد از طرف فامیل میشود رهایش کنید و به همسرتون هم بگید اون هم رهایش کنه . در واقع مثل بخشش می باشد وقتی واقعا می بخشی اتفاقات می افته اگر ظاهرا ببخشی هیچ اتفاقی نمیافتد توی این رابطه هم باید جفتتون رها کنی واقعا . اون موقع قانون کار می کند
باسلام وتشکر از شما اقای عباسمنش
” غلغله ای برپا کنید ”
خیز و در کاسۀ زر آبِ طربناک انداز
پیش تر زان که شود کاسۀ سر خاک انداز
بار دیگر دعوت مشفقانۀ حافظ را می شنویم که برخیزید و آن شراب پاک و آب طربناک را بنوشید، پیش از آن که فرصت فوت شود. تا کی خاموشی و بی شر و شور چون اشباح مردگان می روید و می آیید!برخیزیم وهرکدام از ماها عباسمنشی شویم ودرکوچه وسالنهای شهرمان فریاد وعشق ابدی توحید ویکتاپرستی فریاد بزنیم همگی برخیزیم وگلویمان به آن عشق ابدی آغشته کنیم تاجاودان شویم
خیزدردم توبه صورسهمناک
تاهزاران مرده بروید ازخاک
چون تواسرافیلی راست خیز
رستخیزی سازپیش از رستخیز
هرکه گوید کوقیامت ای صنم
خویش بنما که قیامت اینک منم
تا چند چون یخ فسرده بودن
در آب چو موش مرده بودن!
نظامی
اکنون که روزگار حیات و سرخوشی است، بر صحنۀ این جهان شگفت غلغله ای برپا کنید از عشق و دلدادگی و هنگامه ای از شادی و نشاط . در کوچه و بازار بگردید و نشان دهید که از عاشقان زیبایی و خوبی هستید و نشان دهید که با دیو و دَد هم عنان نیستید و زندگی تان در خور و خواب و خشم و شهوت خلاصه نمی شود.وتمام زندگیتان پراز عشق الهی ومستی ازلی وابدی است
چقدر عزیزند این سخنان ؛ چقدر شورمستی وجاوانگی والهی میدهند این جملات
“راه خوشبختی وسعادت ؛ ازمسیر عشق وعلاقه ی هرفرد میگذرد ”
” باخدای درونتان درصلح باشید وباورش کنید ” که همان سخن خداست که من درقلب شماهستم
درود وقت بخیر
یک سوال داشتم اونم اینه که:
من در زمینه کسب و کار باورهای اشتباه زیادی دارم
کارهای زیادی رو تجربه کردم و ادامه ندادم یعنی باب میل ام نبودن
الان ی جوری شده که اصلا از کار زده شدم
یعنی اگه اون کاری که مورد علاقه ام باشه رو نتونم پیدا کنم اصلا حاضر ب انجام کار دیگه ای هم نمیشم
الان کار ندارم درامد هم ندارم که هیچ یسری بدهی هم دارم
می خواستم استاد اگه این سوالم رو خوندید جواب بدید ممنون میشم
یعنی کارای زیادی تجربه کردم الان طوری شده که دیگه حوصله ندارم یه کار دیگه ای موقتا تجربه کنم تا از پولی که ازون گیرم میاد استفاده ببرم و بدهی هام رو بدم و در نهایت بخوام در زمینه کار مورد علاقه ام قدم بردارم.
کار مورد علاقه ام رو هم هنوز نفهمیدم چیه
یسری دوستان میگن کاری ک از انجامش خسته نمیشی
من یسری کارها هست که از انجامش واقعا خسته نمیشم یکی نیست چند مورد هست
حالا طبق گفته استاد ک گفتن بعضیا کارشون ک عشقشونه بخاطر نداشتن درامد ول میکنن و خودشون ک گفتن در ی برهه زمانی میخاستن برن تو کار ترشی ک بتونن بدهی هاشونا بدن و بتونن سمینار هاشون رو اجرا کنن و…
منم باورهام در زمینه ثروت کاملا دربوداغونه
خواستم در این زمینه کمکم کنید ممنون از همگی بچه های سایت و استاد عباس منش عزیز
بدرود.
سلام دوست عزیز
بسته روانشناسی ثروت یک را تهیه کنید عالیه عالیه قول میدم زندگیتون تغییر کند
یاحق
سلام دوست عزیز محسن جان
اول از همه باید صبح تا شب . صبح تا شب که بهت میگم یعنی وقت غذا خوردن وقتی که نصفه شب از خواب میپری ، وقتی که تو خیابون راه می ری وقتی که سوار تاکسی و اتوبوس هستی ووووو…باید روی باورهات کار کنی . کار کنی یعنی باید فایلهای عباس منش رو گوش بدهی خسته شدی کتاب های معجزه شکر گزاری و بنویس تا برآورده شود وووو بخوانی . تازه بعد از یک مدت نشانه ها رو خواهی دید و کودک درونت میتونه حسهاتو بالا بیاره و بهت نشون بده . من خودم دنبال شغل دوم بودم و همش فکر می کردم باید توی زمینه کار اولم پیدا کنم ولی وقتی فقط به باورهام و فایلهای عباسمنش پرداختم خودش کار دیگه ای را به صورت تفریح برام باز کرد در واقع فقط به عنوان سرگرمی من این کار رو انجام میدادم و اصلا در آمد قابل توجهی نداشت ولی کم کم داره به عنوان شغل دوم جا میفته . بطوریکه قبلا با وجودیکه تمام امکاناتش بود اصلا به ذهنم خطور نمی کرد . در واقع وقتی شما روی باورها و حست کار می کنی اتفاقات می افتد و شعر معروف ” تو پای در راه نه و هیچ مپرس_خود راه بگویدت که چون باید رفت” مصداق پیدا می کند.
تا ذهن و باورها درست نشه دیدت درست نمیشه و تادیدت درست نشه حست درست نمیشه و تا حست درست نشه اتفاقات نخواهد افتاد
امیدوارم تونسته باشم کمکت کنم
سلام به استاد عزیز سلام به همه. سپاسگزارم واسه همه چی.
می خواستم اگه میشه راجع به موضوع توجه صحبت کنید . اینکه من دوست دارم مورد توجه دیگران قرار بگیرم خوبه یا بد اگه بده چیکار باید کرد؟ یا اینکه من دوسدارم موفق باشم دوسدارم مشهور باشم فقط و فقط به خاطر اینکه دیگران حس خوبی نسبت به من داشته باشن چی؟ میدونم خوب نیست ولی دست خودم نیست .
لطفا راهکارتون واسه برطرف کردن این مشکل ارائه بدید و اینکه شما چیکار کردید تا این مشکل حل بشه؟ آیا صرف اینکه ما بدونیم که نباید به نظر دیگران اهمیت داد بدونیم که نباید دنبال توجه دیگران باشیم کافیه؟ یا باید تمرین خاصی انجام داد؟ اگه دنبال توجه دیگران نباشیم پس کارهای را با چه انگیزه ای انجام بدهم ؟ چه ارزشی داره نقاشی که بیننده نداره؟ لطفا در مصاحبه به این سوالات پاسخ بدهید. سپاسگزارم
سلام
دوست خوبم
فایلهای اعتماد به نفس استاد را گوش کنید خیلی عالیه
سلام استاد
یه سوالی خیلی ذهنمو درگیر کرده
2سالی میشه که دارم روانشناسی ثروت1 و2 و راهنمای عملی رو کار میکنم. ولی هنوز نتونستم مبلغ عددی حسابمو از 10میلیون تومن بیشتر کنم.
روی کدوم باور باید بیشتر کار کنم؟
کدوم باوره که نمیذاره سطل من بزرگتر بشه؟
سلام دوست عزیز ، فکر نمی کنم استاد یا هیچکس دیگری بتوانند باور غلط شما را تشخیص بدند چرا که این خود شما هستید که باید با انجام تست باورها یکی یکی باورهای غلط تون را اصلاح کنید اما بنظر من الان مشکل شما در هدفگذاری هست که نمیگذاره درآمد شما بالاتر بره درواقع شما به سطل ثروت خودتون عادت کردید و انقدر روی درآمد ده میلیون ثابت موندید که ذهنتون مبالغ بیشتر را نمی پذیره ، راهش این هست که همزمان که روی باورها تون کار میکنید برای ماههای آینده تون هم هدفگذاری کنید و بگید درآمد ماه بعد من باید پانزده میلیون بشه و بعد از سه چهار ماه یا نهایتا شش ماه برای ماهی بیست تومن برنامه ریزی و هدفگذاری کنید و البته که روی باورها تون همچنان کار کنید و به این ترتیب سطل خودتون را از قطر و عمق بزرگ و بزرگ تر کنید.
سلام
وقت بخیرو شادی
باور فراوانی
ماشینها و خانه های لوکس ببینید و تایید کنید
فروشگاههایی که مشتری زیاد دارن ببینید و تایید کنید
در عمل به قانون فراوانی ده درصد از ورودیتونرو به سه نیت ببخشید
1-برای دل خودم
2-درهای رحمت بیشتری به روی من باز میشه
3- به قول قران 700 برابرش برمیگیرده
باور اینکه من لایق هستم ثروت کل دنیارو داشته باشم
در پناه الله یکتا شاد باشید
سلام مجدد ، نیازی به سعی در حفظ کردن موجودی حسابتون نیست ، وقتی باور تون نسبت به فراوانی درست بشه خودبخود عمق سطل شما زیاد میشه
سلام دوست عزیز تو این دوسال چقدر بخشش کردی فایل بخشش استاد را گوش کنید
سلام استاد عزیز
من از طریق این فایل شما متوجه شدم به کدوم الهاماتم توجه کنم چون همیشه مردد بودم کدام درسته
ممنونم و سپاسگذارم
سلام استاد عزیز
خدا قوت
من در لحظه لحظه زندگیم تغییر باورهام رو بیشتر احساس میکنم و از خداوند سپاسگزارم به خاطر آشنایى با شما استاد گرانقدر
خیلى برام حیرت انگیز هست چون من در مرحله اى از زندگیم هستم که خداوند به من فرصت خود سازى و تغییر باورهام رو داده وبه سوالات زندگیم پاسخ داده میشه از طریق شما وخوندن کامنتها من همیشه دنبال این بودم که کدوم درست هست از مکالمه هاى درونم تشخیص نمیدادم
ولى با گوش دادن به این فایلتون متوجه شدم که به تجربیات ومنطق توجه نکنم
خدا رو سپاسگزارم
واز شما استادم تشکر میکنم????
سلام به استاد عزیز و همه چی دان بابت تمام محبت ها و زحمات و تلاش هایت برای بهتر شدن زندگی این خانواده از شما سلولانه سپاس گزارم دوستدار موفقیت های تو من الهی و عالی باشید.
سلام ب استاد عزیز و دیگر دوستان گل،،،،،استاد واقعا ممنون،،،من ک خیلی از توضیحات شما استفاده میکنم،،،،حرفاتون خیلی قشنگ و کاربردی،،،،اگ تمام چیزهایی ک شما میگید عمل کنیم زندگیمون بهشت میشه،،، ازخداوند سپاسگزارم ک منو بااین سایت اشناکرد،،،،از وقتی باسایت شما اشنا شدم،،،امیدم ب زندگی بیشتر شده،،،،وتوکلم ،،،،ایمانم ب خداوند بیشتر شده،،،،رابطم باخدا خیلی بهتر شده….چند روز پیش مادرمن تصادف کرده بود،،،همه خانوادم گریه میکردن،،،خیلی ناراحت بودن،،،اما من اون لحظه فقط بیاد خداوند بودم،،،از همه قوی تر بودم،،،منم ناراحت بودم،،،اما ب جای اینکه بیهوده گریه کنم،،،توکلم ب خدابود،،،و بقیه خانوادم رو هم اروم میکردم،،،و بهشون میگفتم توکل کنید ب خدا،،،خدابزرگه،،،انشالا ک چیزی نشده،،،،دلم قرص بود،،،همه اینا ب خاطر این ک عاشق خداشدم،،،توکلم وایمانم ب خدا بیشتر شده….خداخیرتون بده استاد عباس منش،،،،باحرفاتون باعث شدین رابطم باخدا خیلی بهترشده…زنده باشین استاد….مرسی.
سلام علیکم استاد
این روزها اتفاقات ناخواسته بسیاری در زندگی ام رخ میدهد، تا جایی که دیگر نمیتوانم حال خوبم را حفظ کنم، من عاشق دختری شدم که او پیش از من عاشقم شده است و دلیل علاقه ما به یکدیگر خواسته ها و اهداف مشترک ما بوده، سالهاست یکدیگر را میشناسیم و نزدیک یک سال است که تصمیم به ازدواج گرفتیم، ایشون قبلا یک نامزدی اجباری از جانب خانواده داشته که جدا شدند و منم یک ازدواج ناخواسته و اجباری از جانب خانواده ام داشتم، همیشه دنبال کسی با معیارهایی مشخص بودم، و حالا این انسان گویا فقط آفریده شده است برای من، و همین جمله رو ایشون در مورد من میگه
خودش و خانواده اش رو تنها یک مرتبه از نزدیک دیدم و اونم یک سال قبل مهمون ما شدن، و غیر اون میسر نشده یکدیگر را از نزدیک ببینیم، اما الحمدلله به شناخت کافی نسبت به یکدیگر رسیدیم و می دانیم از زندگی چه میخواهیم، ولی… ولی مسئله اینجاست که مادرش از وقتی مطلع شده من خواستگارش هستم شروع به مخالفت کرده و مادرش قدرت مطلق در خانه آنهاست نه پدرش، درحالیکه من هیچگاه با مادرش هیچ معاشرتی نداشتم ولی او بدترین حرف ها را نسبت به من میزند و بدترین فحاشی ها و توهین هارا به دخترش میکند، واقعا هنگ کردم از اینکه دلیل این همه مخالفت چیست؟ آن زن با تهدید به اینکه اگر این ازدواج سر بگیرد من خودکشی میکنم یا از پدرتان طلاق می گیرم عرصه زندگی را بر خانواده اش تنگ کرده و باعث شده برادر آن دختر با من تماس بگیرد و حرف هایی را به من بزند که از ابتدای عمرم تا به امروز از کسی چنین سخنانی را نشنیدم.
آنها به دخترشان اجازه دادند که من بروم به شهرشان و با خانوادهشان صحبت کنم و بعد با خانواده ام بروم خواستگاری و مادرشان از ترس اینکه شاید به توافق برسیم به پدر و برادرش دروغ گفته بود و با تهدید و افترا تحریکشان کرده بود که نه تنها به من فرصت ملاقات ندادند بلکه برادرش زنگ زد و هم فحاشی های خیلی رکیکی به من کرد و هم تهدید کرد. مادرش چون می بیند من دیندار هستم حالا شروع به فحاشی به خداوند کرده و قرآن را زمین میزند، آنها می گویند اگر من واقعا خداشناس هستم پس باید بیخیال شوم. و دلیل مخالفت مادر نیز یک چیز است: ما از وصله آنها نیستیم، من داماد دیندار و مذهبی نمیخواهم، باید داماد من یک انسان آزاد و بی قید و بند باشد نه کسی که آزادی مارا از ما بگیرد.
درحالیکه جالب است من تصمیم داشتم هیچ دخالتی در رفتارهای آنها نکنم ولی آنها چنین فکری کردند.
البته آن دختر نیز تحت هیچ شرایطی حاضر نیست پا پس بکشد و من نیز مانند او هستم.
نمی دانم دلیل این رخداد های عجیب چیست؟
استاد من حدود یک سال و نیم است شما را میشناسم و درس ها و کلیپ هایتان را دنبال می کنم، دوره روانشناسی ثروت یک و چند قسمت از قانون آفرینش را تهیه کردم و می بینم، در مورد این قضیه خیلی باورسازی کردم و درحالیکه آن مادر مرا نفرین می کرد من دائما می گفتم: من مادر را همانند مادر خودم دوست دارم و او نیز مرا عین فرزندش دوست دارد.
ولی وقتی رفتم آنجا او برایم پیام فرستاد و سخنان ناشایستی به من گفت
استاد من این چند روز آنقدر تحت فشار قرار گرفتم که به تمام قوانین و باورها شک کردم، بله استاد شک کردم، شک کردم به حقیقت فرکانس ها و مسائل کیهانی، اما با همه وجودم دعا می کنم قوانین حقیقت باشد، چون میدانم راه برون رفت من ازین مخمصه همین قوانین است، نمی دانم کجای کار خطا کردم! بجای اینکه پیشرفت کنم بدترین ضربه تمام عمرم را خوردم.
استاد خواسته من در این جریان و رابطه من و خانواده اش یک چیز است: ازدواج با آن دختر.
آدم بدی نیستم، و خودم را لایق این نوع برخورد نمیدانم، خود را لایق ازدواج با آن دختر میدانم و اونیز خود را لایق ازدواج با من میداند، حافظ قرآنم و روی افراد زیادی تاثیر گذاشتم، در این مدت که با شما آشنا شدم، خیلی ها را با مجموعه شما و صحبت های ملکوتی شما آشنا کردم، حالا بعضی از همان افراد با زبانی سمی و با تمسخر به من حمله ور شدند و می گویند تمام حرف هایت چرت و پرت بود و امثال عباسمنش هرچه میگویند برای جیب خودشان است و… ولی باور نمیکنم که این صحبت ها واقعیت داشته باشد، من شک کردم ولی می دانم مسئله احتمالا از درون من برمیخیزد، اما واقعا مشکل چیست؟
شاید بگویید حال خوبت را حفظ کن، چشم من حال خوبم را حفظ می کنم اما حال آن دختر را به راحتی نمیتوانم خوب کنم، هر آن ممکن است آن دختر از بین برود، روزهاست دارد گریه میکند و پاسخ خانواده اش چیزی جز هتاکی نیست.
در این مدت هرگز به این فکر نکردم که اگر نشد چیکار کنم؟ بلکه همیشه با قاطعیت گفتم حتما این ازدواج اتفاق خواهد افتاد، می خواهم بگویم من بر روی ناخواسته تمرکز نکرده بودم.
شما استاد گفتید روی بهترین گزینه دست بگذاریم و منم دقیقا همین کار را کردم و این دختر واقعا عالی است، خودش دنیایی با خانواده اش فرق دارد و حتی خانواده اش نیز انسان های اصیلی هستند اما نمی دانم چرا خانواده اش برای من بد شدند!!!! شما فرمودید همه چیز از درون خود ماست و خود باعث تمام رخدادهای زندگیمان هستیم.
استاد عباسمنش یک تقاضا ازتون دارم، به من بگویید چیکار کنم؟ به من یک برنامه صفر تا صد بدهید، اگر دوره ای دارید که مسئله مرا حل میکند معرفی بفرمایید. تعهد میدهم هر تمرینی بگویید انجام بدهم، ما خود خواهان یکدیگر هستیم، مسئله مخالفت عجیب و غریب مادر و حالا برادر و پدر و حتی دخالت خاله های اوست، آیا با وجود اینهمه مخالفتِ آن مادر باز هم امیدی برایم باقی مانده؟
لطفا پاسخ مرا بدهید و از بند شک رهایم کنید.
استاد هرگز لطف شما را فراموش نخواهم کرد.
متشکرم بخاطر حال خوبی که بارها به من هدیه کردید، اینبار هم منتظر آن حال خوبم، اگر حل شود إن شاءالله با همسرم تا فلوریدا برای تشکر می آییم.
سلام دوست عزیز
تضادها خواسته های مارا شکل می دهند و دلیل پیشرفت و تکامل هرکدام از ما همین تضادهاست
شما خواهان ازدواج و تشکیل خانواده هستید این هدف اصلی شماست
اینکه فرد مورد نظر چه کسی باشد که به هدفتان یعنی ازدواج موفق برسید موضوع جداگانه ایست
تصور کنید برای من گذران زندگی نیاز به کار دارم اما اینکه صد شرکت من را استخدام نکرده وجواب رد داده اند موضوع ثانویه است ممکن است من بروم واصلا کار خودم را راه بیندازم مثل استاد عباسمنش که از دانشگاه بندر عباس اخراج شد اما درجایی دیگر به اهداف بزرگتری رسید درحالیکه می توانست جنگیدن با حراست راهم انتخاب کند و …. اما انتخاب آنروز نتیجه ی امروز را در پی داشت
شما هدفتان تشکیل خانواده است واین هدف را به خداوند واگذار کنید وبه زندگیتان برسید شادو سرحال هرچه پیش آید خوش آید ، الخیر و فی ماوقع و …. همه جملات باور ساز مثبت راباخودتان تکرار کنید تا بهترین ومناسبترین همسر دنیا نصیبتان شود
متن شما الان پر است از ازتعاش منفی ، وابستگی ، و مطمئن باشید این مسیر جز غم فحاشی و ناراحتی بیشتر برای شما نخواهد داشت
رها کنیدو به خدا توکل کنید
موفق باشید
سلام داود عزیز
من هم با راهنماییهای مرتضی موافقم. به هیج وجه ، به هیج وجه جنگ و مبارزه جواب نمیدهد چیزی که سالیان سال در باورهای ما لانه کرده . اظهارات شما نشان میدهد که شما به هم وابسته اید اتفاقا توی این دو فایل اخیرشون استاد وقتی در مورد نوع رابطه و چگونگی ارتباطشون را بیان میکردند . گفتند شما فکر کنید یکی از طرفین بمیرد نفر بعدی چکار می خواهد بکند شما هم فکر کنید خدا گفته این وصلت انجام نشه حالا می خواهید چکار کنید . ببینید وقتی شما ایمانتان مثل ابراهیم باشه وقتی خدا گفت زنو بچه ات رو توی صحرا ول کن اونم ول کرد ولی یعقوب از دوری یوسف سالیان سال گریه کرد . شما نباید به این رابطه بچسبید و اصل را بر قانون افرینش یعنی حس خوب و باور خوب بگذارید و به خودتون بگید هدف حس خوبه پس اگر این رابطه باعث ایجاد حس بد از طرف فامیل میشود رهایش کنید و به همسرتون هم بگید اون هم رهایش کنه . در واقع مثل بخشش می باشد وقتی واقعا می بخشی اتفاقات می افته اگر ظاهرا ببخشی هیچ اتفاقی نمیافتد توی این رابطه هم باید جفتتون رها کنی واقعا . اون موقع قانون کار می کند
سلام
وقت بخیرو شادی
پیشنهاد میکنم
محصول قانون آفرینش ( روابط)
و محصول عشق و مودت در روابط تهیه کنید
موفق باشید
سلام داوود جان. ول کن مگردختر قحطی شده است
ازکجامیدانید شاید خداوند دختربهتری برای شما بخواهد
رهاش کن رفیق رهاش کن. بخدا ارزش یک ارزن ندارد که شما اصرار کنید
من هرکسی را دیدم که درمورد ازدواج اصرار کرد زندگیش لجن شد دقیقا لجن
آقا داوود گل ؛ این ذهن شیطانی شماست که اصرار بر این مسیر میکند باتمام 100% وجود برخداتوکل کن و100%ازاین قضیه رها شو
ای به جهنم که مخالفت میکنند
من باشم این دختررا باخروارها طلا برایم بیارند قبول نمیکنم
سنگ خودرامزن برسینه هرناقابلی
تاکه پیدا شود گوهرفروش قابلی
همیشه این شعریادت باشد
درپناه حق