اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
امروز 16 خرداد ماه و شاید چهارمین یا پنجمین روز ورود نمادین من بعد از چند سال به سایت استاد عباس منش هستش منی که چند ساله در سایت جسته و گریخته بودم
با فایل های توحیدی سر کار رفتم 12 قدم و روابط رو خریدم
ستاره قطبی رو بارها نوشتم و نتیجه گرفتم الان به من گفته شده مثل شاگرد کلاس اول ،از اول شروع کن و من گفتم چشم سمعا و طاعتا و خدارو شکر که گوش دادم و تسلیم بودم
ممنونم از استاد و ممنون از بچه های سایت بخاطر سوالات عالی شون
خدایا ممنونم من هر آنچه دارم از تو دارم هیچی از خودم ندارم و همه و همه تو هستی
سال 99 در اوج مسائل مالی و عاطفی که بودم خداوند دستم رو گرفت و هدایت به مراقبه ای کرد که با خدا حرف میزدی عین چله نشینی های حضرت محمد در غار حرا و چقد حرفها شنیدم و جالبه حرفهایی که شنیدم بعدها از زبان استادم میشنیدم مثل اینکه خداوند برای شما هم میخواهد و هم میتواند..
متاسفانه این ارتباط قطع شد و من هر کاری کردم که بتونم دوباره چله بنشینم روزی من نشد
در مورد ارتباط با راهنمای درون استاد حرف جالبی زدند اول اینکه بایذ به وجود راهنمای درون ایمان داشته باشیم دوم اینکه باور داشته باشیم و هر چقدر تسلیم تر باشیم خداوند بهتر ندای خودش را به ما میرساند
و اینکه روی داشته ها و تجربیات خودمون حساب نکنیم
چند مدت پیش محل کارم به من و چند تا همکاران گفتند با اسنپ بیاین یک روز صبح عجله داشتیم اسنپ هم نبود به هر ضرب و زوری بود اسنپ گرفتم و دنبال همکارام رفتم میانه راه راننده شروع کرد به غر زدن که آدرس همکارت کجاست من گفتم خودم آدرس میدم نگران نباشید گفتم ما رو به مقصد چهارم ببرید ما هرینت7رو میدیم ایشون گفت بله میبرم
یک حسی بمن گغت به همکارت زنگ بزن بگو یک. اسنپ دیگه بگیر و ما مقصد سوم پیاده میشیم
گوش ندادم و اعتماد نکردم چون باید پیاده میشدیم و تنبلی کردم
خلاصه به مقصد سوم رسیدیم راننده گفت با مبلغ دو برابر میبرم یا پول رو بدید یا همین وسط پیاده تون میکنم
با غر غر راننده پیاده شدیم و یک اسنپ دیگه گرفتیم
اونجا بود که فهمیدم باید به تمام حس هام اعتماد کنم و در برابر جریان هدایت متواضع و تسلیم باشم
خدارو شکر که در این مسیر هستم
خدارو شکر که دراین سایت هستم
بقول استاد اینکه چند روز در این سایت بودی مهم نیست مهم اینه که هر روز در مسیر رشد و پیشرفت و تسلیم باشی.
با سلام به استاد جانم، مریم جانم و همه ی دوستان عزیزم
من برای تمرین این جلسه تصمیم گرفتم یک اهرم رنج و لذت برای بحث نکردن طراحی کنم چون واقعا یکی از پاشنه های آشیل منه البته که خیلی زیاد درش بهتر شدم و خیلی بهتر از قبل میتونم اعراض کنم ولی انگار یه حالت تدافعی همیشه داشتم که دائما دنبال دفاع از خودش و اصلاح دیگرانه و این خیلی روی ارتباطاتم تاثیر گذاشته . این ایده رو از کامنت دوست عزیزی گرفتم که احادیثی در نکوهش بحث کردن نوشته بودن که و تجربه شون کردم و چک و لگد خوردم خیلی سپاسگزارم ازشون .
وقتی با کسی بحث میکنم تمام مکالمات صورت گرفته، دائماًدر طول روز توو سرم تکرار میشه و من به سختی میتونم ساکتش کنم پس “کنترل ذهن برام سخت میشه و ذهنش شلوغی خواهم داشت که نمیذاره هدایت الهی رو بشنوم”
وقتی با کسی بحث میکنم ناخودآگاه ازش دلگیر و منزجر میشم در حالیکه وقتی خودمو کنترل میکنم و وارد بحث نمیشم به طرز عجیبی دفعه بعدی روبرو شدن با اون فرد” خیلی رفتار خوب و درستی با من داره “چون من تمرکزم روی بدیهاش نبوده و خوبیهای او برانگیخته شده
وقتی با کسی بحث میکنم یک نوع رقابت و درگیری بین من و اون فرد ایجاد میشه و “باعث میشه از دوستی و همنشینی با هم لذت نبریم و صمیمیتها به مرور از بین میره ”
بحث کردن “انرژی زیادی از من میگیره”
وقتی بحث نمیکنم باعث میشه که “بیشتر تمرکزم روی تغییر خودم باشه و درگیر بقیه نشم”
وقتی بحث نمیکنم باعث میشه کمتر برای بقیه” نقش خدا رو بازی کنم” و “کمتر شرک بورزم” و “کمتر روی بدی هاشون تمرکز کنم”و “قضاوتشون کنم ”
وقتی بحث نمیکنم “صمیمیت در روابطم پایدارتر میشه و دوستام خیلی تمایل دارند با من وقت بگذرونن”
وقتی بحث نمیکنم “همنشینی با بقیه بیشتر بهم خوش میگذره و اوقاتمون تلخ نمیشه”
باور اصلی در طول دوره: «من توانایی خلق خواستههای مدنظرم رو دارم.»
همین امروز داشتم بخشی از فصل دوم کتاب رویاهایی که رویا نیستند رو میخوندم، از طرفی چند روزی هست که یک خواستهای در درونم شکل گرفته و از در و دیوار داره برام نشونه میاد درموردش، مثلا اینکه دوستم بهش رسیده، تو سایت دوبار درموردش به تجربه مشابه برخورد کردم (اصلا ربطی به قانون جذب و اینا ندارهها) و امروز هم تو کتاب رویاها خیلی واضح وقتی به یکسری از جملات استاد رسیدم، انگار یجورایی فقط اون خواسته بود که اومد تو ذهنم.
این خواسته، از زمان خیلی خیلی قبل توی ذهنم بود.
اصلا کشف همین خواسته هم سیر تکاملی داشت که به وقتش حتما درموردش مینویسم.
خلاصه رفتم یکی دوتا باور که خیلی باهاشون احساس راحتی کردم رو نوشتم و بهزودی بیشتر بهش میپردازم و تمرکز میکنم روش به یاری خداوند.
خواستههایی که امروز تونستم خلق کنم:
• مدتی بود دوست داشتم موهام رو با روغن چرب کنم تا یکم از حالت خشکی دربیاد و امروز این کار رو کردم.
• اولِ سال بعنوان یکی از اهدافم نوشته بودم که دوست دارم خواستهها و اهدافم رو توی زندگی شناسایی کنم و به لطف کتاب فکر خدا و کتاب رویاها، یکی از مهمتریناشو شناختم.
• امروز آسمون و ابرها رو خووووب نگاه کردم و پرندههایی که آزاد و رها از بالای آسمون خونهم رد میشدند رو تماشا کردم. نسیم خیلی خوبی میومد و من چند نفس عمیق کشیدم از عمق وجودم.
• کارهای مربوط به شغلم رو تا قبل از ساعت 12 تموم کردم، چون دیروز تا سر شب ادامه داشتند و واقعا دیگه تصمیم گرفتم نذارم که به شب برسه.
• یکی از دوستان توی عقل کل مطلبی درمورد اهدای عضو نوشته بود. این خواسته در من شکل گرفت که من هم توی سایت ثبتنام کنم و اعضای بدنم رو بعد از مرگ اهدا کنم. رفتم سرچ کردم و ثبتنام هم کردم و کارتش رو هم دانلود کردم، خیلی حس خوبی داشت. باید درموردش بیشتر بنویسم.
باور کلیدی این فایل برای من:
_ من مسئول خوشبختی یا بدبختی هیچکس نیستم.
چقدر این باور آرامش میده به آدم، خصوصا برای منی که شخصیت ناجی دارم و به واسطه فرزند اول بودن بخشی از مسولیت همیشگی مراقبت از خواهرهای کوچکترم به نوعی با من بوده و تا مدتها این خصوصیت در وجودم بود.
حتی همین حالا هم فکر میکنم «باید» برای پدر و مادرم که زحمت کشیدند و برام بزرگی کردند کارهای خارق العاده انجام بدم و به نوعی همیشه خودم رو مدیون اونها میدونم و این فکر مثل خوره، وجودم رو میخورد که اگه براشون کار مهمی انجام ندم لایق و ارزشمند نیستم.
چقدر این جمله زیباست، چقدر در نگاه اول ذهن نسبت بهش مقاومت داره ولی وقتی فکر میکنم میبینم بله. من حتی اگه بخوام هم توانایی تغییر دادن کسی رو ندارم.
من بارها و بارها تلاش کردم تا مستقیم و غیر مستقیم از همسرم و پدرم بخوام که وارد سایت بشه و از این آگاهیها استفاده کنه.
بارها و بارها خواستم به مادرم بگم چطور زندگی کنه تا آرامش بیشتری داشته باشه.
بارها خواستم خواهرامو به اصطلاح نصیحت کنم.
بارها تلاش کردم تا با بقیه حرف بزنم و تاثیر مثبتی توی زندگیشون بذارم.
اما حالا میدونم که تنها کاری که من باید انجام بدم این هست که به خودم توجه کنم و تمرکز و توجه و انرژی رو بذارم روی خودم، مسیرم، برنامههام، اهدافم، خواستههام، علایقم، قوانین، آگاهیها و هر آنچه که به خودم مربوط میشه.
خدایا شکرت بابت این درک.
خدایا؛
از تو برای احساسات خوب و نابی که امروز تجربه کردم بیاندازه سپاسگزارم.
خدایا؛
شکرت برای پاکی و پاکیزگی. برای باران و باد، برای ابر و آسمان، خدایا شکرت برای نور و آفتاب و خورشید، شکرت برای آرامش، برای آسایش، برای رضایت، برای احساس فوقالعاده خوبِ کافی بودن.
خدایا؛
شکرت برای رسیدن، برای تجسم، برای رویاهایی که رویا نیستند.
این فایل بنظرم بیشتر آموزش توحیدی بودن بود که به الهام و نیروی درونی هدایتگرمون اعتماد کنیم و حتی برای مسائل جزئی هم این نیرو و بکار ببریم.
یادبگیرم روی خداحساب کنیم و قدرت رو فقط به خدا بدیم و وقتی درک کنیم تنها قدرت مطلق خداوند دیگه خودمون رو مسئول خوشبختی یا بدبختی بقیه نمیدونیم و بجاش تمرکزمون روی خودمونه و خدای خودمون.
و برعکس با درک قدرت خداوند و خداوندی که مالک کیهان آسمان ها و زمینه میدونیم که هیییچکس و یا هییچ چیزی تاثیری روی روند زندگی مانداره درواقع با گرفتن قدرت از بقیه و آدم ها و دادن قدرت به خداوند همیشه مثل اب روون و جاری خواهیم بود که همه چیز درنهایت به نفع ما تمام میشه درهرمسئله ای…
اعراض از ناخواسته ها و بجای بحث کردن درمورد اونها از اونها اعراض کنیم و به مسائلی که باهاشون هم نظر نیستیم بحث نکنیم درموردشون.
خدایاشکرت بابت شغلی که دارم خدایاشکرت بابت تن سالمی که دارم و شکرت بابت وجودت.
از نظر شما، تمرکز بر کدامیک از مباحث این جلسه را باید به عنوان اولویت خود قرار دهید و چرا؟
-تمرکز ما باید بر تمام مباحثی که استاد توضیح دادند باشد از جمله:
برای دریافت الهامات لازم است سه باور اساسی را در خود ایجاد کنیم:
باور داشته باشیم خداوند به عنوان نیروی هدایتگر وجود دارد
باور داشته باشیم خداوند به عنوان نیروی هدایتگر همواره در درون ماست
باور داشته باشیم به محض درخواست از خداوند به ما پاسخ خواهد داد
تفاوت بین نجواهای شیطانی و الهامات الهی :
در احساس ماست
لازم است:
بر عقل و منطق خود حساب نکرده تجارب نامناسب گذشته ی خود را
نادیده گرفته و تسلیم خداوند و هدایت های او باشیم
-برای داشتن احساس خوب پایدار لازم است ذهن خود را همواره به سمت مثبت جهت دهی کنیم
-ذهن ما خود به خود به سمت منفی جهت دهی شده اما خود به خود به سمت مثبت جهت دهی نمی شود
-به محض کار کردن بر روی باورها نشانه های آن را می بینیم با دیدن نشانه ها به جای متوقف شدن و دخیل کردن شانس و تصادف بر روی باورهای خود بیشتر کار کنیم
-ما مسئول خوشبخت یا بدبخت کردن دیگران نیستیم
-ما توانایی خوشبخت یا بدبخت کردن افراد را نداریم
-تضادها و چالش ها به رشد و پیشرفت بیشتر ما کمک می کند
-به جای تلاش برای تغییر افراد بر روی باورها و افکار خود کار کنیم
-مطابق با سبک شخصی خود رفتار کرده و حرف مردم را نادیده بگیریم
-اگر با دیدگاهی مخالف هستیم تنها راهکار آن اعراض است
برای پاسخ به این سوال، از خودت بپرس، در حال حاضر چه چیز برای شما از هر چیز مهم تر است؟
-داشتن درآمد بیشتر و روابط بهتر با دیگران برای ما اولویت اصلی را دارد
با توجه به توضیحات استاد به محض کار کردن بر روی باورها و افکارمان در زمینه ی ثروت نشانه های آن را خواهیم دید به محض دریافت نشانه هایی مانند پول پیدا کردن در خیابان اضافه حقوق دریافت هدیه از دیگران آنها را یادداشت کرده تاییدشان کنیم و مسیری که برای ما چنین نتایجی را در پی داشته تا پایان عمر ادامه دهیم
در زمینه داشتن روابط بهتر با دیگران:
باورهایی مانند:
دیگران نمی توانند تاثیری در زندگی ما داشته باشند
ما نمی توانیم تاثیری در زندگی دیگران داشته باشیم
ما توانایی تاثیر گذاری چه مثبت یا منفی را در زندگی دیگران نداریم
هر کسی نتیجه ی باورها و افکار خود را دریافت می کند
تضادها و چالش ها با داشتن باورهای مناسب به رشد و پیشرفت ما و دیگران می انجامد
ما مسئول خودمان نه دیگران هستیم
ما تنها می توانیم خود را خوشبخت یا بدبخت کنیم
تمرکز خود را بر تغییر خود نه دیگران قرار دهیم
همه ی ما به یک اندازه به خداوند و هدایت او دسترسی داریم
خداوند به پیامبر می فرمایید: هیچ اجباری در دین نیست و تو محافظ و وکیل دیگران نیستی
-مطابق با سبک شخصی خود که با تفکر به آن دست یافته ایم عمل و رفتار کنیم
-اگر با دیدگاه افراد مخالفیم تنها راهکار آن اعراض است
بعد از تشخیص این موضوع، ببین کدام یک از اصول آموزش داده شده در این جلسه، بیشتر میتواند به شما در رسیدن به آن هدف، کمک کند؟
-اصولی که بیان می کند ثروتمند شدن تنها به افکار و باورهای ما نه هیچ عامل بیرونی دیگر باز می گردد
ما توانایی تاثیر گذاشتن در زندگی دیگران را نداشته و تنها می توانیم در زندگی خود تاثیر گذار باشیم
چگونه میتوانید از آن اصل به نفع خود استفاده کنید؟
-با کار کردن بر روی باورهایمان پرداختن به شغل مورد علاقه تایید و تحسین نشانه های هر چند کوچک ادامه ی روند و مسیر درست می توانیم به ثروت پایدار و با قرار دادن تمرکز بر تغییر باورها و افکار خودمان تلاش نکردن برای تغییر دیگران اعراض از دیدگاه مخالف با دیدگاهمان جر و بحث بیهوده نکردن با دیگران پذیرفتن سبک شخصی دیگران رفتار کردن به سبک شخصی فارغ از خوشایند و ناخوشایند دیگران پذیرفتن این اصل که هر کسی نتیجه ی افکار و باورهای خود را دریافت کرده و ما لازم نیست برای خوشبختی یا تغییر افراد تلاش کنیم ما توانایی تاثیر گذاری در زندگی هیچ کسی جز خود را نداریم می توانیم از این اصول به نفع خود استفاده کنیم
-در قدم اول لازم است باور کنیم چنین راهنمایی وجود دارد
-در قدم دوم باید باور کنیم نیروی هدایتگر همواره در درون ماست
-در قدم سوم ایمان داشته باشیم به محض درخواست به ما پاسخ خواهد داد
-در تمام مسائل می توانیم از هدایت نیروی درون خود بهره برداری کنیم
-به اندازه ای که به نیروی هدایتگر درون خود ایمان و باور داشته تسلیم او باشیم بر عقل و منطق و تجربیات گذشته ی خود حساب نکنیم می توانیم از هدایت های او بهره گیریم
-تجارب نامناسب گذشته ی خود را پاک کرده و به نیروی هدایتگر درون خود اعتماد کنیم
-اگر به نیروی هدایتگر درون خود فارغ از منطقی یا غیر منطقی بودن آن عمل کنیم نتایج متفاوت با گذشته کسب می کنیم
-ذهن منطقی ما مانع دریافت و عمل کردن به الهامات الهی می شود
تفاوت بین نجوای شیطانی با الهامات الهی:
-در احساس ماست
-اگر ایده یا راهکاری احساس خوبی به ما دهد: از طرف خداوند است
-اگر ایده یا راهکاری احساس بدی به ما دهد: از طرف شیطان است
-جنس احساس ما: بیانگر الهی یا شیطانی بودن الهامات است
باید همیشه گفتگوهای ذهنی خود را به سمت مثبت جهت دهی کرده تا احساس خوبی داشته باشیم؟
-بله باید همیشه گفتگوهای منفی ذهن خود را به سمت مثبت جهت دهی کرده و خود به خود این اتفاق رخ نخواهد داد
-گفتگوهای ذهنی خود به خود منفی شده اما هرگز خود به خود مثبت نمی شود
اگر به ثروت دست نیافتیم نشانه ی این است که بر روی باورهای خود به درستی کار نکرده یا قانون تکامل را رعایت نکرده ایم؟
-به محض کار کردن بر روی باورها و افکارمان در زمینه ی ثروت نشانه های آن را دریافت می کنیم:
پیدا کردن پول در خیابان واریز پول به حسابمان دریافت هدیه دریافت اضافه کاری…..
-به محض دریافت نشانه مسیر درست را ادامه دهیم
-نتایج تنها زمانی پایدار می شود که تا پایان عمر بر روی باورهای خود کار کنیم
-نشانه ها و تغییرات هرگز خود به خود ایجاد نشده و حاصل کار کردن بر روی باور ها و افکارمان است
برای اهدافم بهای زیادی پرداخت کرده اما از ترس اذیت شدن خانواده ام نمی توانم اقدامات لازم برای تحقق اهدافم را انجام دهم؟
-اگر خانواده ی ما در رفاه مالی نباشند طبق قانون وضوح از طریق تضاد به رشد بیشتر آنها می انجامد
-تضادها و چالش ها باعث شناسایی خواسته ها و ایجاد انگیزه می شود
-ما مسئول خوشبخت کردن خانواده فرزند خود و دیگران نیستیم
-باید بپذیریم هر فردی مسئول خوشبخت کردن خودش است
-اگر دیدگاهی مورد پذیرش ما نیست لازم به بحث درگیری مخالفت نیست تنها لازم است از آن اعراض کنیم
-دیدگاه ما تا زمانی که برای دیگران مشکل و دردسر ایجاد نکرده برای خودمان محترم است و دیگران حق دخالت در آن را ندارند
-به اندازه ای که باورهای درست را بدون تعصب و پیش داوری بپذیریم عملکرد بهتری داشته و موفق تر خواهیم بود
-وظیفه ی پیامبر تنها ابلاغ پیام نه وکیل و محافظ دیگران بودن است
-در پی قانع کردن دیگران و تلاش برای تغییر آنها نباشیم
-به افراد کمک کنیم مسیر خود را فارغ از خوشایند یا ناخوشایند بودن برای ما طی کنند
-هر فردی مختار است به شیوه ی خود فکر کرده و عمل کند از دیدگاه مخالف با خود اعراض کنیم
-هر فردی نتیجه ی افکار و باورهای خود را دریافت می کند
-به دیدگاه خداوند: لا اکراه فی الدین پایبند باشیم
-ما مسئول هیچ فردی به جر خودمان نیستیم
-هیچ فردی بار دیگری را بر دوش نمی کشد
-ما توانایی خوشبخت و بدخت کردن افراد را تحت هیچ شرایطی نداریم
-مسیر درست را طی کرده و تمرکز خود را تنها بر تغییر افکار و باورهایمان قرار دهیم
-به دنبال اهداف خود رفته و نگران دیگران نباشیم
-با داشتن باورهای درست تضادها به رشد و پیشرفت بیشتر ما و دیگران کمک می کند
اولین چیز در برقراری ارتباط با هدایتگر درون، اینه که آدم بپذیره اصلا همچین چیزی وجود داره!
چقدررررر هر سری که به ندای درونم گوش کردم، راه برام باز شد و به وضوح رسیدم به چیزی که میخواستم.
چیزی که الان یادم میاد اینه که : من دو سال پیش برای ورود به مدرسهی نمونه دولتی باید آزمون میدادم. یادمه هیییییچی ام براش نخونده بودم و فقط خیلی یهویی ثبت نام کردم و روز آزمون با حال خیلی خوب و در بی خیالی محض رفتم سر جلسه. حتی یادمه وقتی داشتم میرفتم داخل، با خودم گفتم اوووووو چقدر بقیه جدی گرفتنش… یکی برای خودش یه سبد خوراکی و شربت و عسل و آبلیمو و این چیزا آورده بود که یه وقت قندش نیفته. و حتی میشنیدم که بچه ها دارن درمورد کتاب تستایی که ازشون استفاده کرده بودن حرف میزدن؛ من خیلی ریلکس رفتم نشستم سر جلسه و آبمیوه و کیکی که قبل آزمون دادن رو با اشتها و حال خوب تماممممم خوردم و بقیه اصلا چیزی از گلوشون پایین نمیرفت و کلی استرس داشتن. خلاصه دفترچه ها رو دادن و من یه بار از صفحهی اول شروع کردم به خوندن. من به صفحهی سوم رسیده بودم و هنوز یکی دو تا سوال بیشتر جواب نداده بودم درحالی که توی هر صفحه حدود ده دوازده تا سوال بود. وقتی رسیدم صفحهی سوم، یه دقیقه دفترچه رو بستم، چشمامو بستم و به خودم گفتم : حدیث اگه اینجوری پیش بری تا آخر دفترچه سه چهارتا بیشتر نمیتونی تست بزنی. به حست اعتماد کن و گزینه ای که احساس میکنی درسته رو بزن. دفترچه رو باز کردم، از اول شروع کردم به خوندن و همهی تستا رو زدم. ندای درونم میگفت و من فقط دایره ها رو سیاه میکردم. تموم که شد، اومدم بیرون و حتی وقتی دوستام پرسیدن چطور بود، گفتم نمیدونم بچه ها ولی خیلی حس خوبی دارم. و بعدش که اومدم خونه، رفتم یه دوش آب سرد گرفتم و دقیقا حرفایی که به خدا زدم رو یادمه. گفتم خدایا، من اگه قبول بشم، خیلی خوشحال میشم و اگه قبول نشم، به هیچ عنوان ناراحت نمیشم. همه چیزو سپردم به تو و حالمم به شددددددددت خوبه. اون چیزی که خیر من توش هست رو سر راهم قرار بده. و دیییییگه بهش فکر نکردم. کااااملا رهاش کردم و خیلی ام حسم خوب بود نسبت بهش. حتی یادمه داشت اواسط مرداد میشد و مدرسه به من همش زنگ میزد که بیا واسه ثبت نام چون همهی جاها پر شده و اگه بخوای صبر کنی که جواب آزمون نمونه دولتیت بیاد، تا اون موقع همهی مدرسه ها پر میشه و هیچکی ثبت نامت نمیکنه و اگه یه وقت نمونه دولتی قبول نشده باشی، از اونجا رونده میشی از اینجا مونده. من تلفن رو قطع کردم و خیلی ناخودآگاه بدون فکر به مامانم گفتم : مامان نمیخواد بری ثبت نام. من نمونه دولتی قبول میشم. و رفتم. دو سه ماه بعد که جواب نمونه اومده بود، صبح من داشتم میرفتم بیرون و هوا ام کلی خوب بود و داشتم از درختای کنار خیابون لذت میبردم که دیدم دوستم بهم پیامک داده : حدیث قبول شدی!؟ اینو که دیدم فهمیدم جوابا اومده. قبل اینکه برم تو سایت دوباره همون جملات رو تکرار کردم و گفتم خدایا الخیر فی ما وقع… رفتم تو سایت و با یک کادر سبز کوچیک مواجه شدم که توش برجسته نوشته شده بود : « پذیرش » کلللللی خوشحال شدم و شکرگزاری کردم و تازه بعدش فهمیدم که این یعنی چی!!! میدونید منطقیش چی بود!؟ منطقیش این بود که اون همکلاسیم که شیش ماه بود داشت میرفت کلاس فوق برنامهی ریاضی قبول بشه. منطقیش این بود که همهی اون دوستام که هر روز از هفت صبح تا چهار بعدازظهر کتابخونه بودن قبول بشن. منطقیش این بود که همهی اونایی که میگفتن کم تست بزنید ولی درست بزنید قبول بشن و این درحالی بود که من همهی تستا رو پر کرده بودم. هدایتگر درون منطق نمیشناسه؛ فقط و فقط احساس خوب میشناسه. از اون مدرسه، از اون کلاسی که حدود بیست نفرشون آزمون نمونه دولتی دادن، فقط من قبول شدم. و چقدرررررر خدا رو شکر کردم. چقدررررررر عشق کردم که اینجوری خدا قانون رو نشونم داد. و الان دو ساله که من دارم تو مدرسهی نمونه دولتی درس میخونم با بهترین دبیرا و بهترین سیستم آموزشی. هر سال از مثلا شصت تا دانش آموز، چهل تاشون رتبهی زیر دو هزار میارن و رشته های تاپ دانشگاه های تاپ قبول میشن. خدایا شکرت واقعا؛ خدایا ممنونم؛ سپاسگزارتم، قدرتو میدونم…
امروز هم من به یه تضادی برخوردم که یکمی احساسم بد شد و داشت برام خیال بافی میکرد که فراوانی نیست و هیچ چیز به اندازهی همه وجود نداره و اینا که، با شنیدن جملهی « تو مسئول خوشبختی دیگران نیستی و اصلا این توانایی رو نداری که بتونی برای دیگران تصمیم بگیری » کاملا ذهنم ساکت شد و میخوام که نذارم دوباره شعلهش جون بگیره و بهم حس بد بده.
خدایا شکرت که الان اینجام. خدایا شکرت که روز به روز دارم هدایت میشم و مسیرم رو میشناسم.
راستی، کارگردان تئاترمون چندین روز قرار بود که برای کار جدیدمون که برده بودیم رو صحنه برامون پول واریز کنه و هنوز نکرده بود. من چند روز پیش اومدم تو سایت و فایل جدید گوش دادم و حالم کلی خوب بود و یه عالمه درموردش نوشتم، بعد خوابم گرفت، خوابیدم و وقتی بیدار شدم، دیدم کارگردان فیش واریزی رو فرستاده. و من یه صحنه اصلا موندم که اینهمه روز نزد و درست وقتی که من احساسم کاملا خوب شده بود زد!؟ و همونجا برای بار ده میلیونم تو گوشم زنگ خورد که ببین، احساس خوب همه چیزه. حال خوب همه چیزه. همین که حالت خوب باشه، همهی درها برات باز میشه. همهی نعمت ها میاد سمتت. اینو وقتی یادم اومد که استاد الان داشتن میگفتن شما وقتی رو خودتون کار میکنید نشانه های ثروت رو میبینید. مثلا یه پولی به حسابتون واریز میشه.
خدایا بازم شکرت… دلم میخواد تو این مسیر استمرار داشته باشم. دلم میخواد انقدر رو شخصیتم کار کنم که حال خوب سبک زندگیم باشه و اینطوری نباشه که برای رسیدن بهش تلاش کنم و دائم در نوسان باشه. حال خوب بشه روتین زندگیم. خدایا شکرت و عاشقتم…
همین امروز داشتم به این فکر میکردم که اگه بخوام تو آزمون امسال شرکت کنم چه باورهایی باید ایجاد کنم و چه دیدگاهی کلا داشته باشم نسبت به این مسأله و این خواسته.
ببین، از در و دیوار داره جواب میریزه برام. انگار همهی دنیا داره باهام حرف میزنه و هی نشونه پشت نشونه، نشونه پشت نشونه.
خدایا شکرت واسه این سیستم و قانون خفن.
ببین حدیث، مدرسهی نمونه دولتیِ تو، یکی از هداااااایتیترین الگوها برای منه. خیلی خاص و جالب و اصلا خیییییلی خوبه.
برای این قسمت این رد پا رو از خودم میزارم که من نمیتونم احساسات دیگران رو تغییر بدم زندگی بقیه رو و بقیه هم همینطور و من خودم مسئولیت زندگی خودمو دارم و هیچ کس مسئول خوشحال کردن من نیست مسئول خوشبخت کردن من نیست خانواده من حتی اگر منو حمایت هم نکنن خدای من حامی منه و کمکم میکنه تا به خواسته های خودم برسم من دختری هستم که لیاقت یک عشق پاک و توام با ارامش رو دارم و از پارتنرم توقع اینو ندارم که زندگی منو تغییر بده اون هدیه از سمت خداست که درصورت صلاحدید خدا مسیر رو برام قشنگ تر میکنه و بابت عشقی که از درون من به خودم در بیرون تجلی پیدا میکنه و نمیان میشه خداروشکر میکنم من خیلی دوست درام که یک خانواده تشکیل بدم و میخام موفق باشم من میخام تا اخر امسال ماشین و گوشی ایفون بخرم و گواهینامه بگیرم و زبان انگلیسی رو حرفه ای بشم و یک رابطه فوقالعاده توام با تشکیل خانواده رو بدست بیارم که ارامش و عشق مودت الهی در اون باشه
امیدوارم در مسیر رشد و پیشرفت، هر روز اون احساس ناب یه درصد یه درصد تغییرات مثبت رو داشته باشید . یعنی نتایج براتون همون وسط ذهنتون قر بدن و خودنمایی کنن . البته که حضور تو این سایت بهشتی و عمل به تمرین ها لاجرم نتایج خوشگلی رو واسمون میاره.
تا به اینجای گام ششم که از خدا ممنونم که کمکم کرد متعهدانه هر روز ادامه ش بدم ( الهی شکر) من یه نتیجه ی سوپر واضح بعد از گذروندن این گام ها داشتم. بعد از گوش دادن به فایل ها ، نت برداری و کامنت گذاشتن ها، دیروز به یه تضادی برخوردم که عملا داشت به من یه درس بزرگی میداد که قطع به یقین باید و باید احساسم بد میشد. یعنی خداییش کلا اتفاقه باید با اون همه سرزنشی که شیطان جان داشت به سمت ذهن ما تیربارون میکرد ما باید حسمون دیگه یه نیمچه بدی میشد. اما وا عجبا که من ارامش عجیبی داشتم. نجواعه بود ها جنگ ذهن و شهود بودها اما به شدت احساسم بد نبود و دیروز بعد اون اتفاق اینو واضح متوجه شدم. در صورتی که من قبلا توی شرایطی بودم که بشمر سه حسم بد میشد و متوجه شدم که اهان . دیدی مونا . افرین باریکلا که اینم نتایج کار کردن. به اندازه ی بزرگ شدن ظرفت. این نتیجه برای من یه دستاورد انقلابی محسوب میشه. قبلا مونا ی ورژن قبلی توی کمتر از این شرایط، نابود بود حسش، اما الان شهد شیرین احساس خوب برام بی نظیر بود. تمام تلاشمو کردم که ذهنمو کنترل کنم . خدایی سخته . مخصوصا اول مسیر.
دیروز خدا کمک کرد، منو متوجه کرد که دارم از کجا میخورم . من دیروز فهمیدم که برخلاف اینکه همیشه فکر میکردم که : نه بابا .. من؟! … اصلا حرف مردم برام مهم نیست.
دیدم نه. اتفاقا خیلی هم مهمه. دقیقا توی موضوعاتی که پاشنه آشیل داری حرف مردم یهو صد برات مهم میشه و یه سری تصمیمات و رفتارام و عمل کردن هام به خاطر حرف مردمه. مردم چی میگن؟ واای این جمله واقعا باید از قاموس بشر حذف بشه. مردم چی میگن؟ اخه چرا ما واسه مردم زندگی میکنیم. چرا خودمونو به عذاب میندازیم که ببینیم مردم چی گفتن. خلاصه که ما یه کاری کردیم و بعد متوجه شدیم ریشه ی اون تصمیمه به خاطر حرف مردم بود و بعدم جلوی ضرر رو زود گرفتیم که نشه واسمون سوهان روح. الهی شکر.
اتفاقا اون تصمیم ثانویه ی من که در خلاف تصمیم اول دیروزم بود دقیقا این بود که مگه من مسئول خوشبختی یا موفقیت بقیه ام ؟اوکی دیگه به هر دلیلی نمی تونم با فلانی همکاری کنم اوکی دیگه نمیرم. چون میدونم اگه برم به خودم ظلم کردم و از اونجایی که خودم اولویتم با وجود تعهدی که به اون بنده خدا داده بودم اما همونجا همکاری رو کات کردم چون متوجه شدم پیامدهاش برای من خانمان سوزه. اونم خدا کمکش میکنه و اتفاقی که در مدارش هست رو رقم میزنه براش. خدا خودش می دونه که چیکار کنه. من کاری که درسته رو انجام بدم .چیکار دارم که خدا چطوری میخواد مشکل بقیه رو حل کنه. خلاصه که خیلی کیف داد دیدم احساسم بد نشده. همش خودمو هی آنالیز میکردم گفتم شاید حسم بده خودم نمیدونم. اما یادم افتاد استاد توی فایل قبلی گفته بودن حس بد مثل زخم شدن یه جای سالم توی بدنه که به محض زخمی شدن ما می فهمیم یه جای کار ایراد داره یعنی واسمون واضحه و کلیره. پس دیدم نه مثه اینکه واقعا احساسم خوبه. الهی شکر چه خوب چه عالی خدایا شکرت.
امیدوارم این مسیر رو ادامه بدم
مسیر هموار سرسبز با کلی درختا و سرسبزی ها و پرنده ها و چشمه و دریاچه و رودخونه و هوای خوب . سوت بزنم و غرق شادی باشم که رسالت ما تو این دنیا جز لذت بردن نیست وگرنه اصلا توی این بدن فیزیکی نمیومدیم چون روحمون که همه چی تموم بود و نیازی به این چیزا نداشت. پس اومدیم تجربه کنیم تجربه ی همراه با لذت
به رسم سپاسگزاری از شما استاد دل ها و خانم شایسته جان جانان نهایت تشکر را دارم. عاشقتونممم
در مورد هدایت و راهنمای درونی که ازاحساس ما شناخته میشه نیاز به تمرین داره به نظرم هربار که بیشتر سعی کردم دررهر موردی بشنومش و تا جایی که تشخیص دادم و نتیجه بهتر از چیزی که فکرمیکردم شد و هر بار راحتتر تونستم درکش کنم
در مورد نشونه دقیقا هر بار که با احساس خوب تعهد و جدی شروع به شنیدن فایل ها کردم نشونه هارو دیدم پول پیدا کردم قدم برداشتم حالم خوب بود لذت میبردم
در مورد عقاید هم نمیتونیم کسی رو تغییر بدیم تا زمانی که خودش اماده تغییر تباشه و تو مدارش
و چقدر بار سنگیتی رو از دوشم بر میداره این جمله که هر بار میشنوم ما مسئول زندگی هیچ کس نیستیم حتی فرزند و پدر و مادر
احساس سبکی میکنم و راحتتر میتونم اوج بگیرمو اون موقع که اوج میگیرم میتونم هرچقدر بخوام کمکشون کنم و لذت ببرم از خوشبختیشون
بنام خدای بخشاینده مهربان
امروز 16 خرداد ماه و شاید چهارمین یا پنجمین روز ورود نمادین من بعد از چند سال به سایت استاد عباس منش هستش منی که چند ساله در سایت جسته و گریخته بودم
با فایل های توحیدی سر کار رفتم 12 قدم و روابط رو خریدم
ستاره قطبی رو بارها نوشتم و نتیجه گرفتم الان به من گفته شده مثل شاگرد کلاس اول ،از اول شروع کن و من گفتم چشم سمعا و طاعتا و خدارو شکر که گوش دادم و تسلیم بودم
ممنونم از استاد و ممنون از بچه های سایت بخاطر سوالات عالی شون
خدایا ممنونم من هر آنچه دارم از تو دارم هیچی از خودم ندارم و همه و همه تو هستی
سال 99 در اوج مسائل مالی و عاطفی که بودم خداوند دستم رو گرفت و هدایت به مراقبه ای کرد که با خدا حرف میزدی عین چله نشینی های حضرت محمد در غار حرا و چقد حرفها شنیدم و جالبه حرفهایی که شنیدم بعدها از زبان استادم میشنیدم مثل اینکه خداوند برای شما هم میخواهد و هم میتواند..
متاسفانه این ارتباط قطع شد و من هر کاری کردم که بتونم دوباره چله بنشینم روزی من نشد
در مورد ارتباط با راهنمای درون استاد حرف جالبی زدند اول اینکه بایذ به وجود راهنمای درون ایمان داشته باشیم دوم اینکه باور داشته باشیم و هر چقدر تسلیم تر باشیم خداوند بهتر ندای خودش را به ما میرساند
و اینکه روی داشته ها و تجربیات خودمون حساب نکنیم
چند مدت پیش محل کارم به من و چند تا همکاران گفتند با اسنپ بیاین یک روز صبح عجله داشتیم اسنپ هم نبود به هر ضرب و زوری بود اسنپ گرفتم و دنبال همکارام رفتم میانه راه راننده شروع کرد به غر زدن که آدرس همکارت کجاست من گفتم خودم آدرس میدم نگران نباشید گفتم ما رو به مقصد چهارم ببرید ما هرینت7رو میدیم ایشون گفت بله میبرم
یک حسی بمن گغت به همکارت زنگ بزن بگو یک. اسنپ دیگه بگیر و ما مقصد سوم پیاده میشیم
گوش ندادم و اعتماد نکردم چون باید پیاده میشدیم و تنبلی کردم
خلاصه به مقصد سوم رسیدیم راننده گفت با مبلغ دو برابر میبرم یا پول رو بدید یا همین وسط پیاده تون میکنم
با غر غر راننده پیاده شدیم و یک اسنپ دیگه گرفتیم
اونجا بود که فهمیدم باید به تمام حس هام اعتماد کنم و در برابر جریان هدایت متواضع و تسلیم باشم
خدارو شکر که در این مسیر هستم
خدارو شکر که دراین سایت هستم
بقول استاد اینکه چند روز در این سایت بودی مهم نیست مهم اینه که هر روز در مسیر رشد و پیشرفت و تسلیم باشی.
دروددددد به روی مااهت
عزیززززز همفرکانسی من
جقدرررر اینجا خود بع خودی هدایت شدمممم
خدارا شکر که همرای تو هم جهت شدم
سمیه من ! تو میدانی که دوباره به آمدی و ادامه دادی چقدرررر عاشقت شدم بیشترررر!؟
میدانی که حلالیت و حرامت مسله زندگیت درک بتانی به همین دلیل خداوند تورا هدایت کرد دوباره به سایت
چقدرررر از اتفاق زندگیت برایمم واضع تعریف کردی . وچقدر مثال همه ما است.
به امید پایداریت سمیه جانمممم
به نام خدا
با سلام به استاد جانم، مریم جانم و همه ی دوستان عزیزم
من برای تمرین این جلسه تصمیم گرفتم یک اهرم رنج و لذت برای بحث نکردن طراحی کنم چون واقعا یکی از پاشنه های آشیل منه البته که خیلی زیاد درش بهتر شدم و خیلی بهتر از قبل میتونم اعراض کنم ولی انگار یه حالت تدافعی همیشه داشتم که دائما دنبال دفاع از خودش و اصلاح دیگرانه و این خیلی روی ارتباطاتم تاثیر گذاشته . این ایده رو از کامنت دوست عزیزی گرفتم که احادیثی در نکوهش بحث کردن نوشته بودن که و تجربه شون کردم و چک و لگد خوردم خیلی سپاسگزارم ازشون .
وقتی با کسی بحث میکنم تمام مکالمات صورت گرفته، دائماًدر طول روز توو سرم تکرار میشه و من به سختی میتونم ساکتش کنم پس “کنترل ذهن برام سخت میشه و ذهنش شلوغی خواهم داشت که نمیذاره هدایت الهی رو بشنوم”
وقتی با کسی بحث میکنم ناخودآگاه ازش دلگیر و منزجر میشم در حالیکه وقتی خودمو کنترل میکنم و وارد بحث نمیشم به طرز عجیبی دفعه بعدی روبرو شدن با اون فرد” خیلی رفتار خوب و درستی با من داره “چون من تمرکزم روی بدیهاش نبوده و خوبیهای او برانگیخته شده
وقتی با کسی بحث میکنم یک نوع رقابت و درگیری بین من و اون فرد ایجاد میشه و “باعث میشه از دوستی و همنشینی با هم لذت نبریم و صمیمیتها به مرور از بین میره ”
بحث کردن “انرژی زیادی از من میگیره”
وقتی بحث نمیکنم باعث میشه که “بیشتر تمرکزم روی تغییر خودم باشه و درگیر بقیه نشم”
وقتی بحث نمیکنم باعث میشه کمتر برای بقیه” نقش خدا رو بازی کنم” و “کمتر شرک بورزم” و “کمتر روی بدی هاشون تمرکز کنم”و “قضاوتشون کنم ”
وقتی بحث نمیکنم “صمیمیت در روابطم پایدارتر میشه و دوستام خیلی تمایل دارند با من وقت بگذرونن”
وقتی بحث نمیکنم “همنشینی با بقیه بیشتر بهم خوش میگذره و اوقاتمون تلخ نمیشه”
«به نام خداوند بخشنده مهربان»
باور اصلی در طول دوره: «من توانایی خلق خواستههای مدنظرم رو دارم.»
همین امروز داشتم بخشی از فصل دوم کتاب رویاهایی که رویا نیستند رو میخوندم، از طرفی چند روزی هست که یک خواستهای در درونم شکل گرفته و از در و دیوار داره برام نشونه میاد درموردش، مثلا اینکه دوستم بهش رسیده، تو سایت دوبار درموردش به تجربه مشابه برخورد کردم (اصلا ربطی به قانون جذب و اینا ندارهها) و امروز هم تو کتاب رویاها خیلی واضح وقتی به یکسری از جملات استاد رسیدم، انگار یجورایی فقط اون خواسته بود که اومد تو ذهنم.
این خواسته، از زمان خیلی خیلی قبل توی ذهنم بود.
اصلا کشف همین خواسته هم سیر تکاملی داشت که به وقتش حتما درموردش مینویسم.
خلاصه رفتم یکی دوتا باور که خیلی باهاشون احساس راحتی کردم رو نوشتم و بهزودی بیشتر بهش میپردازم و تمرکز میکنم روش به یاری خداوند.
خواستههایی که امروز تونستم خلق کنم:
• مدتی بود دوست داشتم موهام رو با روغن چرب کنم تا یکم از حالت خشکی دربیاد و امروز این کار رو کردم.
• اولِ سال بعنوان یکی از اهدافم نوشته بودم که دوست دارم خواستهها و اهدافم رو توی زندگی شناسایی کنم و به لطف کتاب فکر خدا و کتاب رویاها، یکی از مهمتریناشو شناختم.
• امروز آسمون و ابرها رو خووووب نگاه کردم و پرندههایی که آزاد و رها از بالای آسمون خونهم رد میشدند رو تماشا کردم. نسیم خیلی خوبی میومد و من چند نفس عمیق کشیدم از عمق وجودم.
• کارهای مربوط به شغلم رو تا قبل از ساعت 12 تموم کردم، چون دیروز تا سر شب ادامه داشتند و واقعا دیگه تصمیم گرفتم نذارم که به شب برسه.
• یکی از دوستان توی عقل کل مطلبی درمورد اهدای عضو نوشته بود. این خواسته در من شکل گرفت که من هم توی سایت ثبتنام کنم و اعضای بدنم رو بعد از مرگ اهدا کنم. رفتم سرچ کردم و ثبتنام هم کردم و کارتش رو هم دانلود کردم، خیلی حس خوبی داشت. باید درموردش بیشتر بنویسم.
باور کلیدی این فایل برای من:
_ من مسئول خوشبختی یا بدبختی هیچکس نیستم.
چقدر این باور آرامش میده به آدم، خصوصا برای منی که شخصیت ناجی دارم و به واسطه فرزند اول بودن بخشی از مسولیت همیشگی مراقبت از خواهرهای کوچکترم به نوعی با من بوده و تا مدتها این خصوصیت در وجودم بود.
حتی همین حالا هم فکر میکنم «باید» برای پدر و مادرم که زحمت کشیدند و برام بزرگی کردند کارهای خارق العاده انجام بدم و به نوعی همیشه خودم رو مدیون اونها میدونم و این فکر مثل خوره، وجودم رو میخورد که اگه براشون کار مهمی انجام ندم لایق و ارزشمند نیستم.
چقدر این جمله زیباست، چقدر در نگاه اول ذهن نسبت بهش مقاومت داره ولی وقتی فکر میکنم میبینم بله. من حتی اگه بخوام هم توانایی تغییر دادن کسی رو ندارم.
من بارها و بارها تلاش کردم تا مستقیم و غیر مستقیم از همسرم و پدرم بخوام که وارد سایت بشه و از این آگاهیها استفاده کنه.
بارها و بارها خواستم به مادرم بگم چطور زندگی کنه تا آرامش بیشتری داشته باشه.
بارها خواستم خواهرامو به اصطلاح نصیحت کنم.
بارها تلاش کردم تا با بقیه حرف بزنم و تاثیر مثبتی توی زندگیشون بذارم.
اما حالا میدونم که تنها کاری که من باید انجام بدم این هست که به خودم توجه کنم و تمرکز و توجه و انرژی رو بذارم روی خودم، مسیرم، برنامههام، اهدافم، خواستههام، علایقم، قوانین، آگاهیها و هر آنچه که به خودم مربوط میشه.
خدایا شکرت بابت این درک.
خدایا؛
از تو برای احساسات خوب و نابی که امروز تجربه کردم بیاندازه سپاسگزارم.
خدایا؛
شکرت برای پاکی و پاکیزگی. برای باران و باد، برای ابر و آسمان، خدایا شکرت برای نور و آفتاب و خورشید، شکرت برای آرامش، برای آسایش، برای رضایت، برای احساس فوقالعاده خوبِ کافی بودن.
خدایا؛
شکرت برای رسیدن، برای تجسم، برای رویاهایی که رویا نیستند.
خدایا شکرت برای این لحظه، برای رویش، حضور و بودن.
خدایا عاشقتم.
گام6
به نام خدای نور
سلام به استاد های عزیزدلممم.
این فایل بنظرم بیشتر آموزش توحیدی بودن بود که به الهام و نیروی درونی هدایتگرمون اعتماد کنیم و حتی برای مسائل جزئی هم این نیرو و بکار ببریم.
یادبگیرم روی خداحساب کنیم و قدرت رو فقط به خدا بدیم و وقتی درک کنیم تنها قدرت مطلق خداوند دیگه خودمون رو مسئول خوشبختی یا بدبختی بقیه نمیدونیم و بجاش تمرکزمون روی خودمونه و خدای خودمون.
و برعکس با درک قدرت خداوند و خداوندی که مالک کیهان آسمان ها و زمینه میدونیم که هیییچکس و یا هییچ چیزی تاثیری روی روند زندگی مانداره درواقع با گرفتن قدرت از بقیه و آدم ها و دادن قدرت به خداوند همیشه مثل اب روون و جاری خواهیم بود که همه چیز درنهایت به نفع ما تمام میشه درهرمسئله ای…
اعراض از ناخواسته ها و بجای بحث کردن درمورد اونها از اونها اعراض کنیم و به مسائلی که باهاشون هم نظر نیستیم بحث نکنیم درموردشون.
خدایاشکرت بابت شغلی که دارم خدایاشکرت بابت تن سالمی که دارم و شکرت بابت وجودت.
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
تمرین:
از نظر شما، تمرکز بر کدامیک از مباحث این جلسه را باید به عنوان اولویت خود قرار دهید و چرا؟
-تمرکز ما باید بر تمام مباحثی که استاد توضیح دادند باشد از جمله:
برای دریافت الهامات لازم است سه باور اساسی را در خود ایجاد کنیم:
باور داشته باشیم خداوند به عنوان نیروی هدایتگر وجود دارد
باور داشته باشیم خداوند به عنوان نیروی هدایتگر همواره در درون ماست
باور داشته باشیم به محض درخواست از خداوند به ما پاسخ خواهد داد
تفاوت بین نجواهای شیطانی و الهامات الهی :
در احساس ماست
لازم است:
بر عقل و منطق خود حساب نکرده تجارب نامناسب گذشته ی خود را
نادیده گرفته و تسلیم خداوند و هدایت های او باشیم
-برای داشتن احساس خوب پایدار لازم است ذهن خود را همواره به سمت مثبت جهت دهی کنیم
-ذهن ما خود به خود به سمت منفی جهت دهی شده اما خود به خود به سمت مثبت جهت دهی نمی شود
-به محض کار کردن بر روی باورها نشانه های آن را می بینیم با دیدن نشانه ها به جای متوقف شدن و دخیل کردن شانس و تصادف بر روی باورهای خود بیشتر کار کنیم
-ما مسئول خوشبخت یا بدبخت کردن دیگران نیستیم
-ما توانایی خوشبخت یا بدبخت کردن افراد را نداریم
-تضادها و چالش ها به رشد و پیشرفت بیشتر ما کمک می کند
-به جای تلاش برای تغییر افراد بر روی باورها و افکار خود کار کنیم
-مطابق با سبک شخصی خود رفتار کرده و حرف مردم را نادیده بگیریم
-اگر با دیدگاهی مخالف هستیم تنها راهکار آن اعراض است
برای پاسخ به این سوال، از خودت بپرس، در حال حاضر چه چیز برای شما از هر چیز مهم تر است؟
-داشتن درآمد بیشتر و روابط بهتر با دیگران برای ما اولویت اصلی را دارد
با توجه به توضیحات استاد به محض کار کردن بر روی باورها و افکارمان در زمینه ی ثروت نشانه های آن را خواهیم دید به محض دریافت نشانه هایی مانند پول پیدا کردن در خیابان اضافه حقوق دریافت هدیه از دیگران آنها را یادداشت کرده تاییدشان کنیم و مسیری که برای ما چنین نتایجی را در پی داشته تا پایان عمر ادامه دهیم
در زمینه داشتن روابط بهتر با دیگران:
باورهایی مانند:
دیگران نمی توانند تاثیری در زندگی ما داشته باشند
ما نمی توانیم تاثیری در زندگی دیگران داشته باشیم
ما توانایی تاثیر گذاری چه مثبت یا منفی را در زندگی دیگران نداریم
هر کسی نتیجه ی باورها و افکار خود را دریافت می کند
تضادها و چالش ها با داشتن باورهای مناسب به رشد و پیشرفت ما و دیگران می انجامد
ما مسئول خودمان نه دیگران هستیم
ما تنها می توانیم خود را خوشبخت یا بدبخت کنیم
تمرکز خود را بر تغییر خود نه دیگران قرار دهیم
همه ی ما به یک اندازه به خداوند و هدایت او دسترسی داریم
خداوند به پیامبر می فرمایید: هیچ اجباری در دین نیست و تو محافظ و وکیل دیگران نیستی
-مطابق با سبک شخصی خود که با تفکر به آن دست یافته ایم عمل و رفتار کنیم
-اگر با دیدگاه افراد مخالفیم تنها راهکار آن اعراض است
بعد از تشخیص این موضوع، ببین کدام یک از اصول آموزش داده شده در این جلسه، بیشتر میتواند به شما در رسیدن به آن هدف، کمک کند؟
-اصولی که بیان می کند ثروتمند شدن تنها به افکار و باورهای ما نه هیچ عامل بیرونی دیگر باز می گردد
ما توانایی تاثیر گذاشتن در زندگی دیگران را نداشته و تنها می توانیم در زندگی خود تاثیر گذار باشیم
چگونه میتوانید از آن اصل به نفع خود استفاده کنید؟
-با کار کردن بر روی باورهایمان پرداختن به شغل مورد علاقه تایید و تحسین نشانه های هر چند کوچک ادامه ی روند و مسیر درست می توانیم به ثروت پایدار و با قرار دادن تمرکز بر تغییر باورها و افکار خودمان تلاش نکردن برای تغییر دیگران اعراض از دیدگاه مخالف با دیدگاهمان جر و بحث بیهوده نکردن با دیگران پذیرفتن سبک شخصی دیگران رفتار کردن به سبک شخصی فارغ از خوشایند و ناخوشایند دیگران پذیرفتن این اصل که هر کسی نتیجه ی افکار و باورهای خود را دریافت کرده و ما لازم نیست برای خوشبختی یا تغییر افراد تلاش کنیم ما توانایی تاثیر گذاری در زندگی هیچ کسی جز خود را نداریم می توانیم از این اصول به نفع خود استفاده کنیم
خدایا شکرت
عاشقتونیم
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
راه های ارتباط با راهنمای درون چیست؟
-در قدم اول لازم است باور کنیم چنین راهنمایی وجود دارد
-در قدم دوم باید باور کنیم نیروی هدایتگر همواره در درون ماست
-در قدم سوم ایمان داشته باشیم به محض درخواست به ما پاسخ خواهد داد
-در تمام مسائل می توانیم از هدایت نیروی درون خود بهره برداری کنیم
-به اندازه ای که به نیروی هدایتگر درون خود ایمان و باور داشته تسلیم او باشیم بر عقل و منطق و تجربیات گذشته ی خود حساب نکنیم می توانیم از هدایت های او بهره گیریم
-تجارب نامناسب گذشته ی خود را پاک کرده و به نیروی هدایتگر درون خود اعتماد کنیم
-اگر به نیروی هدایتگر درون خود فارغ از منطقی یا غیر منطقی بودن آن عمل کنیم نتایج متفاوت با گذشته کسب می کنیم
-ذهن منطقی ما مانع دریافت و عمل کردن به الهامات الهی می شود
تفاوت بین نجوای شیطانی با الهامات الهی:
-در احساس ماست
-اگر ایده یا راهکاری احساس خوبی به ما دهد: از طرف خداوند است
-اگر ایده یا راهکاری احساس بدی به ما دهد: از طرف شیطان است
-جنس احساس ما: بیانگر الهی یا شیطانی بودن الهامات است
باید همیشه گفتگوهای ذهنی خود را به سمت مثبت جهت دهی کرده تا احساس خوبی داشته باشیم؟
-بله باید همیشه گفتگوهای منفی ذهن خود را به سمت مثبت جهت دهی کرده و خود به خود این اتفاق رخ نخواهد داد
-گفتگوهای ذهنی خود به خود منفی شده اما هرگز خود به خود مثبت نمی شود
اگر به ثروت دست نیافتیم نشانه ی این است که بر روی باورهای خود به درستی کار نکرده یا قانون تکامل را رعایت نکرده ایم؟
-به محض کار کردن بر روی باورها و افکارمان در زمینه ی ثروت نشانه های آن را دریافت می کنیم:
پیدا کردن پول در خیابان واریز پول به حسابمان دریافت هدیه دریافت اضافه کاری…..
-به محض دریافت نشانه مسیر درست را ادامه دهیم
-نتایج تنها زمانی پایدار می شود که تا پایان عمر بر روی باورهای خود کار کنیم
-نشانه ها و تغییرات هرگز خود به خود ایجاد نشده و حاصل کار کردن بر روی باور ها و افکارمان است
برای اهدافم بهای زیادی پرداخت کرده اما از ترس اذیت شدن خانواده ام نمی توانم اقدامات لازم برای تحقق اهدافم را انجام دهم؟
-اگر خانواده ی ما در رفاه مالی نباشند طبق قانون وضوح از طریق تضاد به رشد بیشتر آنها می انجامد
-تضادها و چالش ها باعث شناسایی خواسته ها و ایجاد انگیزه می شود
-ما مسئول خوشبخت کردن خانواده فرزند خود و دیگران نیستیم
-باید بپذیریم هر فردی مسئول خوشبخت کردن خودش است
-اگر دیدگاهی مورد پذیرش ما نیست لازم به بحث درگیری مخالفت نیست تنها لازم است از آن اعراض کنیم
-دیدگاه ما تا زمانی که برای دیگران مشکل و دردسر ایجاد نکرده برای خودمان محترم است و دیگران حق دخالت در آن را ندارند
-به اندازه ای که باورهای درست را بدون تعصب و پیش داوری بپذیریم عملکرد بهتری داشته و موفق تر خواهیم بود
-وظیفه ی پیامبر تنها ابلاغ پیام نه وکیل و محافظ دیگران بودن است
-در پی قانع کردن دیگران و تلاش برای تغییر آنها نباشیم
-به افراد کمک کنیم مسیر خود را فارغ از خوشایند یا ناخوشایند بودن برای ما طی کنند
-هر فردی مختار است به شیوه ی خود فکر کرده و عمل کند از دیدگاه مخالف با خود اعراض کنیم
-هر فردی نتیجه ی افکار و باورهای خود را دریافت می کند
-به دیدگاه خداوند: لا اکراه فی الدین پایبند باشیم
-ما مسئول هیچ فردی به جر خودمان نیستیم
-هیچ فردی بار دیگری را بر دوش نمی کشد
-ما توانایی خوشبخت و بدخت کردن افراد را تحت هیچ شرایطی نداریم
-مسیر درست را طی کرده و تمرکز خود را تنها بر تغییر افکار و باورهایمان قرار دهیم
-به دنبال اهداف خود رفته و نگران دیگران نباشیم
-با داشتن باورهای درست تضادها به رشد و پیشرفت بیشتر ما و دیگران کمک می کند
خدایا شکرت
عاشقتونیم
– گام ششم پروژه مهاجرت به مدار بالاتر –
به نام خدای نشانههای واضح
اولین چیز در برقراری ارتباط با هدایتگر درون، اینه که آدم بپذیره اصلا همچین چیزی وجود داره!
چقدررررر هر سری که به ندای درونم گوش کردم، راه برام باز شد و به وضوح رسیدم به چیزی که میخواستم.
چیزی که الان یادم میاد اینه که : من دو سال پیش برای ورود به مدرسهی نمونه دولتی باید آزمون میدادم. یادمه هیییییچی ام براش نخونده بودم و فقط خیلی یهویی ثبت نام کردم و روز آزمون با حال خیلی خوب و در بی خیالی محض رفتم سر جلسه. حتی یادمه وقتی داشتم میرفتم داخل، با خودم گفتم اوووووو چقدر بقیه جدی گرفتنش… یکی برای خودش یه سبد خوراکی و شربت و عسل و آبلیمو و این چیزا آورده بود که یه وقت قندش نیفته. و حتی میشنیدم که بچه ها دارن درمورد کتاب تستایی که ازشون استفاده کرده بودن حرف میزدن؛ من خیلی ریلکس رفتم نشستم سر جلسه و آبمیوه و کیکی که قبل آزمون دادن رو با اشتها و حال خوب تماممممم خوردم و بقیه اصلا چیزی از گلوشون پایین نمیرفت و کلی استرس داشتن. خلاصه دفترچه ها رو دادن و من یه بار از صفحهی اول شروع کردم به خوندن. من به صفحهی سوم رسیده بودم و هنوز یکی دو تا سوال بیشتر جواب نداده بودم درحالی که توی هر صفحه حدود ده دوازده تا سوال بود. وقتی رسیدم صفحهی سوم، یه دقیقه دفترچه رو بستم، چشمامو بستم و به خودم گفتم : حدیث اگه اینجوری پیش بری تا آخر دفترچه سه چهارتا بیشتر نمیتونی تست بزنی. به حست اعتماد کن و گزینه ای که احساس میکنی درسته رو بزن. دفترچه رو باز کردم، از اول شروع کردم به خوندن و همهی تستا رو زدم. ندای درونم میگفت و من فقط دایره ها رو سیاه میکردم. تموم که شد، اومدم بیرون و حتی وقتی دوستام پرسیدن چطور بود، گفتم نمیدونم بچه ها ولی خیلی حس خوبی دارم. و بعدش که اومدم خونه، رفتم یه دوش آب سرد گرفتم و دقیقا حرفایی که به خدا زدم رو یادمه. گفتم خدایا، من اگه قبول بشم، خیلی خوشحال میشم و اگه قبول نشم، به هیچ عنوان ناراحت نمیشم. همه چیزو سپردم به تو و حالمم به شددددددددت خوبه. اون چیزی که خیر من توش هست رو سر راهم قرار بده. و دیییییگه بهش فکر نکردم. کااااملا رهاش کردم و خیلی ام حسم خوب بود نسبت بهش. حتی یادمه داشت اواسط مرداد میشد و مدرسه به من همش زنگ میزد که بیا واسه ثبت نام چون همهی جاها پر شده و اگه بخوای صبر کنی که جواب آزمون نمونه دولتیت بیاد، تا اون موقع همهی مدرسه ها پر میشه و هیچکی ثبت نامت نمیکنه و اگه یه وقت نمونه دولتی قبول نشده باشی، از اونجا رونده میشی از اینجا مونده. من تلفن رو قطع کردم و خیلی ناخودآگاه بدون فکر به مامانم گفتم : مامان نمیخواد بری ثبت نام. من نمونه دولتی قبول میشم. و رفتم. دو سه ماه بعد که جواب نمونه اومده بود، صبح من داشتم میرفتم بیرون و هوا ام کلی خوب بود و داشتم از درختای کنار خیابون لذت میبردم که دیدم دوستم بهم پیامک داده : حدیث قبول شدی!؟ اینو که دیدم فهمیدم جوابا اومده. قبل اینکه برم تو سایت دوباره همون جملات رو تکرار کردم و گفتم خدایا الخیر فی ما وقع… رفتم تو سایت و با یک کادر سبز کوچیک مواجه شدم که توش برجسته نوشته شده بود : « پذیرش » کلللللی خوشحال شدم و شکرگزاری کردم و تازه بعدش فهمیدم که این یعنی چی!!! میدونید منطقیش چی بود!؟ منطقیش این بود که اون همکلاسیم که شیش ماه بود داشت میرفت کلاس فوق برنامهی ریاضی قبول بشه. منطقیش این بود که همهی اون دوستام که هر روز از هفت صبح تا چهار بعدازظهر کتابخونه بودن قبول بشن. منطقیش این بود که همهی اونایی که میگفتن کم تست بزنید ولی درست بزنید قبول بشن و این درحالی بود که من همهی تستا رو پر کرده بودم. هدایتگر درون منطق نمیشناسه؛ فقط و فقط احساس خوب میشناسه. از اون مدرسه، از اون کلاسی که حدود بیست نفرشون آزمون نمونه دولتی دادن، فقط من قبول شدم. و چقدرررررر خدا رو شکر کردم. چقدررررررر عشق کردم که اینجوری خدا قانون رو نشونم داد. و الان دو ساله که من دارم تو مدرسهی نمونه دولتی درس میخونم با بهترین دبیرا و بهترین سیستم آموزشی. هر سال از مثلا شصت تا دانش آموز، چهل تاشون رتبهی زیر دو هزار میارن و رشته های تاپ دانشگاه های تاپ قبول میشن. خدایا شکرت واقعا؛ خدایا ممنونم؛ سپاسگزارتم، قدرتو میدونم…
امروز هم من به یه تضادی برخوردم که یکمی احساسم بد شد و داشت برام خیال بافی میکرد که فراوانی نیست و هیچ چیز به اندازهی همه وجود نداره و اینا که، با شنیدن جملهی « تو مسئول خوشبختی دیگران نیستی و اصلا این توانایی رو نداری که بتونی برای دیگران تصمیم بگیری » کاملا ذهنم ساکت شد و میخوام که نذارم دوباره شعلهش جون بگیره و بهم حس بد بده.
خدایا شکرت که الان اینجام. خدایا شکرت که روز به روز دارم هدایت میشم و مسیرم رو میشناسم.
راستی، کارگردان تئاترمون چندین روز قرار بود که برای کار جدیدمون که برده بودیم رو صحنه برامون پول واریز کنه و هنوز نکرده بود. من چند روز پیش اومدم تو سایت و فایل جدید گوش دادم و حالم کلی خوب بود و یه عالمه درموردش نوشتم، بعد خوابم گرفت، خوابیدم و وقتی بیدار شدم، دیدم کارگردان فیش واریزی رو فرستاده. و من یه صحنه اصلا موندم که اینهمه روز نزد و درست وقتی که من احساسم کاملا خوب شده بود زد!؟ و همونجا برای بار ده میلیونم تو گوشم زنگ خورد که ببین، احساس خوب همه چیزه. حال خوب همه چیزه. همین که حالت خوب باشه، همهی درها برات باز میشه. همهی نعمت ها میاد سمتت. اینو وقتی یادم اومد که استاد الان داشتن میگفتن شما وقتی رو خودتون کار میکنید نشانه های ثروت رو میبینید. مثلا یه پولی به حسابتون واریز میشه.
خدایا بازم شکرت… دلم میخواد تو این مسیر استمرار داشته باشم. دلم میخواد انقدر رو شخصیتم کار کنم که حال خوب سبک زندگیم باشه و اینطوری نباشه که برای رسیدن بهش تلاش کنم و دائم در نوسان باشه. حال خوب بشه روتین زندگیم. خدایا شکرت و عاشقتم…
سلام سلام سلام سلام سلااااام.
همین امروز داشتم به این فکر میکردم که اگه بخوام تو آزمون امسال شرکت کنم چه باورهایی باید ایجاد کنم و چه دیدگاهی کلا داشته باشم نسبت به این مسأله و این خواسته.
ببین، از در و دیوار داره جواب میریزه برام. انگار همهی دنیا داره باهام حرف میزنه و هی نشونه پشت نشونه، نشونه پشت نشونه.
خدایا شکرت واسه این سیستم و قانون خفن.
ببین حدیث، مدرسهی نمونه دولتیِ تو، یکی از هداااااایتیترین الگوها برای منه. خیلی خاص و جالب و اصلا خیییییلی خوبه.
مرسی که هستی دست خدا !!!
برای این قسمت این رد پا رو از خودم میزارم که من نمیتونم احساسات دیگران رو تغییر بدم زندگی بقیه رو و بقیه هم همینطور و من خودم مسئولیت زندگی خودمو دارم و هیچ کس مسئول خوشحال کردن من نیست مسئول خوشبخت کردن من نیست خانواده من حتی اگر منو حمایت هم نکنن خدای من حامی منه و کمکم میکنه تا به خواسته های خودم برسم من دختری هستم که لیاقت یک عشق پاک و توام با ارامش رو دارم و از پارتنرم توقع اینو ندارم که زندگی منو تغییر بده اون هدیه از سمت خداست که درصورت صلاحدید خدا مسیر رو برام قشنگ تر میکنه و بابت عشقی که از درون من به خودم در بیرون تجلی پیدا میکنه و نمیان میشه خداروشکر میکنم من خیلی دوست درام که یک خانواده تشکیل بدم و میخام موفق باشم من میخام تا اخر امسال ماشین و گوشی ایفون بخرم و گواهینامه بگیرم و زبان انگلیسی رو حرفه ای بشم و یک رابطه فوقالعاده توام با تشکیل خانواده رو بدست بیارم که ارامش و عشق مودت الهی در اون باشه
18 اردیبهشت 1404
08:20
پنج شنبه روزی
سلام به عزیزای دل
به قول آقای کاووسی (فتحعلی اویسی) توی اون سریال آژانس هواپیماییه:
«حالً تون چطوره ؟»
امیدوارم در مسیر رشد و پیشرفت، هر روز اون احساس ناب یه درصد یه درصد تغییرات مثبت رو داشته باشید . یعنی نتایج براتون همون وسط ذهنتون قر بدن و خودنمایی کنن . البته که حضور تو این سایت بهشتی و عمل به تمرین ها لاجرم نتایج خوشگلی رو واسمون میاره.
تا به اینجای گام ششم که از خدا ممنونم که کمکم کرد متعهدانه هر روز ادامه ش بدم ( الهی شکر) من یه نتیجه ی سوپر واضح بعد از گذروندن این گام ها داشتم. بعد از گوش دادن به فایل ها ، نت برداری و کامنت گذاشتن ها، دیروز به یه تضادی برخوردم که عملا داشت به من یه درس بزرگی میداد که قطع به یقین باید و باید احساسم بد میشد. یعنی خداییش کلا اتفاقه باید با اون همه سرزنشی که شیطان جان داشت به سمت ذهن ما تیربارون میکرد ما باید حسمون دیگه یه نیمچه بدی میشد. اما وا عجبا که من ارامش عجیبی داشتم. نجواعه بود ها جنگ ذهن و شهود بودها اما به شدت احساسم بد نبود و دیروز بعد اون اتفاق اینو واضح متوجه شدم. در صورتی که من قبلا توی شرایطی بودم که بشمر سه حسم بد میشد و متوجه شدم که اهان . دیدی مونا . افرین باریکلا که اینم نتایج کار کردن. به اندازه ی بزرگ شدن ظرفت. این نتیجه برای من یه دستاورد انقلابی محسوب میشه. قبلا مونا ی ورژن قبلی توی کمتر از این شرایط، نابود بود حسش، اما الان شهد شیرین احساس خوب برام بی نظیر بود. تمام تلاشمو کردم که ذهنمو کنترل کنم . خدایی سخته . مخصوصا اول مسیر.
دیروز خدا کمک کرد، منو متوجه کرد که دارم از کجا میخورم . من دیروز فهمیدم که برخلاف اینکه همیشه فکر میکردم که : نه بابا .. من؟! … اصلا حرف مردم برام مهم نیست.
دیدم نه. اتفاقا خیلی هم مهمه. دقیقا توی موضوعاتی که پاشنه آشیل داری حرف مردم یهو صد برات مهم میشه و یه سری تصمیمات و رفتارام و عمل کردن هام به خاطر حرف مردمه. مردم چی میگن؟ واای این جمله واقعا باید از قاموس بشر حذف بشه. مردم چی میگن؟ اخه چرا ما واسه مردم زندگی میکنیم. چرا خودمونو به عذاب میندازیم که ببینیم مردم چی گفتن. خلاصه که ما یه کاری کردیم و بعد متوجه شدیم ریشه ی اون تصمیمه به خاطر حرف مردم بود و بعدم جلوی ضرر رو زود گرفتیم که نشه واسمون سوهان روح. الهی شکر.
اتفاقا اون تصمیم ثانویه ی من که در خلاف تصمیم اول دیروزم بود دقیقا این بود که مگه من مسئول خوشبختی یا موفقیت بقیه ام ؟اوکی دیگه به هر دلیلی نمی تونم با فلانی همکاری کنم اوکی دیگه نمیرم. چون میدونم اگه برم به خودم ظلم کردم و از اونجایی که خودم اولویتم با وجود تعهدی که به اون بنده خدا داده بودم اما همونجا همکاری رو کات کردم چون متوجه شدم پیامدهاش برای من خانمان سوزه. اونم خدا کمکش میکنه و اتفاقی که در مدارش هست رو رقم میزنه براش. خدا خودش می دونه که چیکار کنه. من کاری که درسته رو انجام بدم .چیکار دارم که خدا چطوری میخواد مشکل بقیه رو حل کنه. خلاصه که خیلی کیف داد دیدم احساسم بد نشده. همش خودمو هی آنالیز میکردم گفتم شاید حسم بده خودم نمیدونم. اما یادم افتاد استاد توی فایل قبلی گفته بودن حس بد مثل زخم شدن یه جای سالم توی بدنه که به محض زخمی شدن ما می فهمیم یه جای کار ایراد داره یعنی واسمون واضحه و کلیره. پس دیدم نه مثه اینکه واقعا احساسم خوبه. الهی شکر چه خوب چه عالی خدایا شکرت.
امیدوارم این مسیر رو ادامه بدم
مسیر هموار سرسبز با کلی درختا و سرسبزی ها و پرنده ها و چشمه و دریاچه و رودخونه و هوای خوب . سوت بزنم و غرق شادی باشم که رسالت ما تو این دنیا جز لذت بردن نیست وگرنه اصلا توی این بدن فیزیکی نمیومدیم چون روحمون که همه چی تموم بود و نیازی به این چیزا نداشت. پس اومدیم تجربه کنیم تجربه ی همراه با لذت
به رسم سپاسگزاری از شما استاد دل ها و خانم شایسته جان جانان نهایت تشکر را دارم. عاشقتونممم
شما برام مثه یه خانواده اید.
یه جورایی دچارتون شدم
ماچ به همتون
به نام خدا
سلام به استاد عزیز و همه دوستان
در مورد هدایت و راهنمای درونی که ازاحساس ما شناخته میشه نیاز به تمرین داره به نظرم هربار که بیشتر سعی کردم دررهر موردی بشنومش و تا جایی که تشخیص دادم و نتیجه بهتر از چیزی که فکرمیکردم شد و هر بار راحتتر تونستم درکش کنم
در مورد نشونه دقیقا هر بار که با احساس خوب تعهد و جدی شروع به شنیدن فایل ها کردم نشونه هارو دیدم پول پیدا کردم قدم برداشتم حالم خوب بود لذت میبردم
در مورد عقاید هم نمیتونیم کسی رو تغییر بدیم تا زمانی که خودش اماده تغییر تباشه و تو مدارش
و چقدر بار سنگیتی رو از دوشم بر میداره این جمله که هر بار میشنوم ما مسئول زندگی هیچ کس نیستیم حتی فرزند و پدر و مادر
احساس سبکی میکنم و راحتتر میتونم اوج بگیرمو اون موقع که اوج میگیرم میتونم هرچقدر بخوام کمکشون کنم و لذت ببرم از خوشبختیشون
ممنون استاد عزیزم🫡️