اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
واقعا گوش دادن این دو تا فایل دو تا بار بزرگ رو از دوش من برداشت و باعث شد حس خیلی بهتری داشته باشم و ازاد تر باشم.
یکی رابطه با خداوند که کاملا درونی و شخصیه و اگر تقلید بشه اشتباهه..و من گوشهای از ذهنم همیشه این سوال بود که ایا عذاب وجدان داشته باشم واسه اون تقلیدایی که انجامشون ندادم؟؟ تکلیف چیه…و دیگه برام جا افتاد که نه، بازی اصلا فرق داره
قرآنم رو شروع کردم به خوندن معنی هاش فعلا به صورت ساده بدون دیدگاه قبلی و از خداوند هدایت خواستن.
باید خودمون فکر کنیم و بهش برسیم و انجامش بدیم..حتی خود خداهم اجباری برامون درنظر نگرفته..این ما هستیم که انتخاب میکنیم.
بدون تعصب و باور های قبلی باید پیش بریم..یه درس مهمی ام که امروز توی سریال زندگی در بهشت قسمت 68 و 69 گرفتم..این بود که بعض وقتا حذف کردن یه چیزی، نسبت به اضافه کردن چیزهای جدید، تغییرات خیلیییی بزرگ تری ایجاد میکنه..مثل همین حذف کردن باور ها و تعصبات قبلی که اصلا نباید بجنگیم باهاشون فقط ذهنمون رو ازش پاک کنیم و حذفشون کنیم.
خیلی خوشحالم از بابت اینکه با کامنت نوشتن توی این سایت مقاومت های ذهنیم کمتر و کمتر میشه.
و حال خوبم ماندگار تر
بخوام روراست باشم با خودم، هنوز هم شک ها میان، هنوزم ذهنم یه جوری جلوه میده که فایده ای نداره و…
ولی باید ادامه بدهم که نتایج بزرگتر و نشانه ها هم حاصل بشه.
یادمه وقتی شروع کردم اجرا کردن قانون نتایج خیلیی عالی ظاهر میشد و شور و ذوق زیادی هم داشتم از اینکه داره جواب میده اما بعد کم کم فراموش کردم و نتایج هم اروم اروم محو شد
اما قلبم بهم میگه که تنها راه و بهترین راه همینه..و باید همین مسیر رو به محض اینکه میبینی نشانه ها داره توش ظاهر میشه ادامه بدی..و این شد تجربه من و تکامل من که من رو عقب انداخت اما اماده ام کرد برای تعهد بیشتر و استمرار بیشتر ورزیدن تو این مسیر.
به اندازه ای که آدم تسلیم باشه، باور داشته باشه و رو عقل خودش وتجربیات قبلیش حساب نکنه..از اون نیروی هدایتگر میتونه نتیجه بگیره
و اون نیرو وقتی فعال میشه که مهم تر از همه ما اول باور کنیم که همچین نیرویی هست واگر ازش درخواست کنیم هدایت میکنه.
باید همیشه و همیشه و همیشه رو گفت و گوی های ذهنی خودمون کار کنیم..نه اینکه باور خوب ک ساختیم ولش کنیم و بگیم خود به خود خوب میمونه.
نه اتفاقا خود به خود بد میشه ولی خود به خود خوب نمیمونه چون همیشه صعود انرژی میخواد ولی سقوط نه!
حتی روی کار کردن باور های ثروت ساز هم همون اول نشانه ها میاد که پول پیدا میکنی مثلا یا هدیه میگیری و واریزی میگیری و…
این دقیقا اتفاقی بود که برای من افتاد و من همش ذوق زده میشدم..نه بخاطر واریزی ها..بلکه بخاطر اینکه قانون و کار کردنم روش و تغییراتم داره جواب میده.!
حالا که شروع کردم باز..این مسیرو میخوام بگیرم و تا آخر برم.
و نکته مهم دیگهای که خیلیی راحتم کرد این بود که استاد گفت…من اصلا برخلاف بقیه، بیپولی..تو رفاه نبودن..بدهکاری..طلاق…مرگ..مریضی رو بد نمیدونم…نه..فقط جزئی از مسیر زندگیه ک اتفاقا کمک میکنه که خواسته هامون رو بفهمیم..
یه مدت فکر میکردم لول زندگیمون خیلی پائینه و تقریبا یه نفر هم این قضیه ارو کرد بود توی چشمم و واقعا حس بدبختی بهم داده بود..
از همه لحاظی..
ولی واقعا بد نیست و محرک های پیشرفت هستند.
و اگه اذیت هم بشیم برامون خوبه.چون کمک میکنه خواسته هامون رو بشناسیم.
و ما مسئول زندگی و خوشبخت کردن کسی نیستیم..اصلا تواناییش رو نداریم چه برسه بخوایم مسئول باشیم.
این اصل حتی توی قران هم هست که آقا بیا کار درست خودتو بکن اینکه بقیه گوش بدن یا نه به خودشون مربوطه ما وکیل وصی کسی نیستیم.
ما فقط مسئول کار خودمون هستیم.
ودرکل اگر با دیدگاهی موافق نیستی نیاز به گفتن و واکنش نشون دادن نیست.. فقط باید اعراض کرد و اون انرژی رو گذاشت برای رشد خودمون.
انجام میدیم با ذهنیت پاک و نتایجش رو با قبل مقایسه میکنیم و اگه خوب بود همون رو ادامه میدیم.. تمام شد رفت.!
اگه تو این مسیر حرکت کنیم و رو باور هامون کار کنیم هیچ درد و رنجی به وجود نمیاد که اگرم بیاد خیلی زود محو میشن و در نهایت الخیر فی ماوقع به نفعمون تموم میشه.
خدایا هزاران بار شکرت که امروز به من فرصت دادی تو این مسیر الهی قدم بزارم و آگاهی این فایل رو نوش جان کنم
خدایا هزاران بار شکرت
استاد عزیزم وقتی داشتین در مورد احساس خوب حرف میزدین انصافا تک تک سلول های بدن من گریشون گرفت.
خدا میدونه من تو چه منجلابی بودم
و خداشاهده اگه هر کسی جز من حتی جلو چشمام اینقدر از لحاظ کنترل ذهن و احساس خوب رشد میکرد به والله با هر دین و مذهبی می اومد من باور نمیکردم.
تنها در صورتی باورم میشد که خودم دقیقا شخص خودم تجربه کردم.
من شخصا دختری بودم به شدت عصبی به شدت زودرنج به شدت ذهن منحرف به شدت شکاک بشدت حسود
وای خدای من
اصلا چجور این همه منفی بودم اخه
من دختری بودم که اگه اندازه سر سوزن مشکلی برام رخ میداد تمام دنیا به هم ریخته میشد و مدت ها من درگیر اون موضوع بی محتوا میشدم
من عضو این سایت بودم
شاگرد استاد بودم
چندین دوره تهیه کرده بودم و کار کرده بودم
کلی فایل رایگان گوش داده بودم
ولی خدا میدونه چقدر ذهن داغونی داشتم.
در حدی ذهن ویرانگر داشتم که چندین ماه خونه نشین بودم.
به حدی افکار منفی داشتم به حدی حسم بد بود به حدی شیطان جولان میداد که خدا داند
حتی تولد دختر خواهرم یکی از مهموناش گفت چرا چشات پر از اشکه درصورتی که من نمیخواستم گریه کنم
ی روز به یکی از دوستام گفتم از بس ذهنم به هم ریخته ست نمیتونم حتی ی دوش ساده بگیرم گفت برو با پای برهنه رو چمن پارک راه برو تا تخلیه انرژی منفی بشی
وای خدای من
تو ذهن من جنگ بود سونامی بود
زلزله بود
اصلا اتشفشان بود
حتی شب توی خواب اگه دست به دست میشدم قشنگ متوجه میشدم تو ذهن من چخبره
ی روز محمکم پیشانیمو با روسری بستم و به داداشم گفتم اصلا میدونی چقدر مغز سرم درد میکنه؟
گفتش چرا گفتم فقط به خاطر فکر زیاد
گفت بخدا تو دیوانه ای
و این احساس بد خدا میدونه منو تا کجا کشوند. یعنی من اگه ی ذره قانون رهایی رو میدونستم بخدا این همه زجر نمیکشیدم
ی روز داداشم رسوندم کلینیک و موقع برگشت به حدی حالم بد بود که تو ماشین جیغ میزدم
به حدی این احساس بد تمام وجود منو گرفته بود که بخدا علاوه بر تنم روحمم زندانی شده بود
اما تنها راه نجات من دقیقا همین فایل های استاد بود
دقیقا یادم نمیاد چجوری اما دقیق یادمه اولین روزی که شروع کرذم با خودم حرف زدن و دونه دونه نتایجی که تو زندگیم به دست آورده بودم رو به خودم یاداوری میکردم دیدم انگاری دارم سبک میشم.
دقیقا ی ربع به ساعت 7 صبح
جلو بانک کشاورزی بلوار امیرکبیر
همینجوری فی البداهه با خودم حرف میزدم و اتفاقات خوب گذشته رو یاداوری میکردم
دیدم انگاری ی ذره جون به زانوهام اومد.
رفتم بانک کارمو انجام دادم برگشتم دوباره تو ماشین شروع کردم دوباره با خودم حرف زدم و هی مثال میزدم و دیدم انگار داره وزنی از دوش من برداشته میشه
انگاری سر نخی به دستم رسیده بود و من دو دستی چسبیده بودم به این سر نخ
کوچکترین فرصتی که پیدا میکردم با خودم بلند بلند صحبت میکردم و بابت کوچکترین اتفاق سپاس گذاری میکردم
با این وجود تو مغز من جنگ جهانی بود اما به هر سختی شده بود سریع افسار ذهنمو میگرفتم و میبردم به سمتی که حتی شده اندازه سر سوزنی حالمو خوب کنه
دقیقا ی روز جمعه تو اتاقم افتاده بودم با ی حال فوق العاده بد
یهو به خودم گفتم بابا این همه فکرای پوچ تو کلته تورو تا الان به کجا رسونده پاشو برو تو سالن با بچه ها باش تا حال و هوات عوض شه
رفتم تو سالن و به ابجی و داداشم گفتم میاین ی بازی کنیم همشون خندشون گرفته بود من با این سن چنین درخواست مسخره ای دارم بالاخره با اصرار من شروع کردیم به بازی کردن و این بازی و این خنده ها کلی حال منو خوب کرد
دیگه کم کم راه رو پیدا کرده بودم
خودمو مشغول میکردم دنبال فیلم و کلیپی بودم که بتونم بخندم دیگه کم کم حال خوبم بیشتر میشد و حال بدم کمرنگتر
دقیقا از فردای اون روز معجزه ها شروع شد
ی گرهی کوری تو زندگی من باز شد و پشت اون هر روز مابقی گره ها
دیگه قشنگ راه میانبر و راه اصلی رو پیدا کرده بودم
توجه به نکات مثبت
کنترل ذهن
سپاس گذاری نعمت ها
یاداوری تمام اتفاقات خوب گذشته
و هر روز سپاس گذاری بابت حال خوبی که پیدا کردم
و تمام فایل های گران بهایی که هر روز ی عالمه اگاهی به من میداد
و خدا هم هر روز هدایت میفرستاد و میگفت تویی که دنبال حال خوب هستی این مسیر رو برو
و من محکم چسبیدم به حال خوب
و دیدم دقیقا همین به تنهایی داره زندگی منو زیر رو میکنه
دقیقا همین احساس خوب=اتفاقات خوب
این رمز خودش به تنهایی انقلابه
هزاران تضاد سر راه قرار میگرفت و حتی میشه گفت الان هم قرار میگیره اما من همیشه میگفتم فقط ی کاری باید انجام بدم اونم اینکه به هر شکلی شده حالمو خوب نگه دارم من سهم خودمو انجام میدم و باور دارم که خدا سهم خودشو به بهترین شکل انجام میده
خدایا هزاران بار شکرت
روزهای بی شماری ست که من باور دارم وقتی فقط حالمو خوب نگه دارم و از گله و شکایت و نقد کردن دست بردارم و به هر مسئله ای طوری توجه کنم که قطعا این اتفاق برای من خیر مطلق هست خداوند تمام درهای نعمت و رزق و روزی رو برای من باز میکنه و من غرق در لذت و شادی میشم.
خدایا هزاران بار شکرت
خدایا هزاران بار شکرت که درک این اگاهی رو به من دادی
خدایا هزاران بار شکرت که منو در مداری قرار دادی که این آگاهی رو درک کن
خدایا هزاران بار شکرت که همیشه بهترین ها رو در مسیر زندگی من قرار میدی
خدایا هزاران بار شکرت که هر چه دارم از لطف بی نهایت توست
با عرض سلام وادب واحترام خدمت استاد عزیز ومریم جان ودوستان مهاجر.
خدا را هزاران بار شکر بابت الهاماتی که به ما میرساند وهدایتی که به واسطه ی الهامات انجام می دهد.
چیزی که استاد در موردش صحبت میکنه یه مسئله قانونی وبه شدت منطقی است چرا خداوند این موضوع مهم راکه الهامات وجود دارد. وندای درون حق است رابعد از چندین بار قسم خوردن در سوره ی شمس مطرح میکند. گریزی میزنیم به آیات قرآن برای تأیید حرفای استاد.
در ابتدای آیات خداوند مهربان از قانون صحبت میکند. از قانون خورشید و روشنایی اش.
وماه که به دنبال خورشید می آید.
پیدایش شب وروز
وجود آسمان ها وزمین.
بعد از طی شدن تکامل آفرینش جهان نوبت به آفرینش انسان ونفس رسید.
پس بزهکاری و پرهیزگاری اش را به او الهام کردیم. حس خوب وحس بد را الهام میکنیم. چه چیزی برای رسیدن به مسیر خواسته خوب است یا بد به ما الهام می شود. وچون قوانین آفرینش رو یکی یکی بیان میکند ومهم ترین قانون الهام را هم مطرح می کند. کلمه ی ف ابتدای آیه فألهمها نتیجه میگیری میکند. یعنی پس طبق همان قانون این قانون هم حق است ودرست.
قطعا کسی که تزکیه داشت. کسی دنبال راه بهتر بود کسی که نفس را رشد داد رستگار می شود. وکسی که آن را به آلودگی بیالودنا امید شد
پس نتیجه میگیریم احساس خوب رستگاری به دنبال دارد واحساس بد. ناامیدی. احساس خوب رهایی به دنبال دارد واحساس بد وابستگی .
. أوحینا فعل مضارع. یعنی زمان حال. یعنی هر کس در هر زمانی که هست. طبق قانون بدون تغییر خداوند ندای درون گفته می شود. فقط کافی است که شنیده شود وعمل شود.
در این آیه به این موضوع اشاره می شود که وحی شدن ودریافت الهامات کار خارق العاده ای نیست که شما آن شخص رو جادوگر می نامید که با خدعه وشعبده کار میکند. بلکه این یک قانون است.
اگر الهامات رو دریافت نکنیم یا بی توجه باشیم وبه آنها عمل نکنیم بعد از مدتی دیگر نخواهد آمد ومحو میشود. چون این هم یک قانون است. الهامات فقط به کسانی داده می شود که در مسیر دریافت آنها باشند.
هر کسی که لایق دریافت الهامات باشد. آنها رو درک میکند. کسانی بر گزیده وانتخاب می شوند که در مسیر باشند. وهدایت ها برای کسانی می آید که در مسیر هدایت باشند.
این ها نمونه هایی از آیاتی که نشان می دهد انسان بی هدف رها نمی شود بلکه الهامات می آید وعمل به آنها با عث رشد می شود.
یکی از نمونه های دریافت الهامات رو از خودم مثال بزنم. چند وقت پیش با دخترم برای کار زیبایی قرار بود به مطب دکتر برویم. نوبت ما ساعت سه بود. از صبح که بیدار شدم یه حسی بهم میگفت امروز برق میره. این حس این قدر قوی می گفت که صدایش رو در وجودم احساس، میکردم. به دخترم گفتم زورتر به حمام برو وبرای رفتن به مطب آماده شد. چون ممکن است برق برود.
ولی علت این ندای درونم رو نمیدانستم. برق هم نرفت. تا اینکه به مطب دکتر رفتیم. وبا کمال نا باوری متوجه شدم که دقیقا همان ساعتی که ما نوبت داشتیم برق مطب رفت وما مجبور شدیم بدون نوبت به خانه برگردیم. اونجا متوجه شدم که این ندا چی میخواست بگه.
در حالی این کامنت رو مینویسم که در حرم حضرت علی (ع) هستم. یکی دیگر از نمونه های هدایت رو که داغ داغه ومربوط به همین روزا میشه رو براتون مینویسم که متوجه بشیم ودرک کنیم که اگر درمسیر دریافت الهامات قرار بگیریم. الهامات پشت هم می آیند وحالت تصاعدی پیدا میکنند.
در حرم همراه دوتا از خواهرانم مشغول عبادت بودیم که خواهرانم را گم کردم. هر چه فکر کردم که چگونه در این شلوغی جمعیت پیداشون کنم فکری به ذهنم منطقی ام نرسید. چون هم گوشی موبایل آنتن نداشت وهم نت کار نمی کرد. از هدایت گر درونم پرسیدم خدایا چطوری پیداشون کنم. بدون اینکه از کسی بخوام کمکم کنه چون اکثرا عرب زبان بودنند وزبان مرا نمی فهمیدند. وقتی پرسیدم طبق قانون إذا سئک عبادی أنی فإنی ٱجیب. صدایی از بلندگو پخش شد که اطلاع رسانی میکرد وگم شده ها رو صدا میکرد. ندای درونم خیلی واضح گفت تو هم همین کار رو انجام بده. وقتی نشانه ها رو بهم داد رفتم واز کسی پرسیدم که کجا باید گم شده ام را پیدا کنم. محلی که بلندگو آنجا بود را نشانم داد. رفتم واطلاع رسانی کردم وآدرس دادم وآنها هم اعلام کردند. تو مسیر برگشت به جایی که اعلام کرده بودم تاگم شده ها بیایند یکی از هم سفرهایم را دیدم که گم شده بودودست به دعا برداشته بود تا آشنایی ببیند. وقتی مرا دید خیلی خوشحال شد. از این همزمانی لذت بردم. او را با خود همراه کردم و وقتی به جای خود برگشتم خواهرانم هم آمده بودند. خیلی خوشحال شدم که صدای هدایت خدا را شنیدم ونشانه ها را دریافت کردم واز همه مهمتر ومهمتر به آن عمل کردم وبه نتیجه رسیدم. پس عمل به الهامات است که نتیجه رو می آورد.
نمونه هایی در قرآن هست در مورد هدایت آدم های درست وخوب مثل مادر موسی. مثل زنبور عسل. مثل هدایت موسی به سمت حرکت به سمت نیل. مثل زدن عصا بر آب شکافتن رود وووو
وهمین طور مثال هایی از الهامات به افرادی که کار اشتباهی کرده اند وپشیمان شده اند واز خدا هدایت خواسته اند وهدایت آمده. بدون توجه به فجور وتقوا.
داستان فرزندان حضرت آدم وکشته شدن یکی به دست دیگری.
هر فایلی از شما گوش میکنم ی رفتار یا بهتر بگم ی عادتی توی سرم زنگ میزنه
چقدر قشنگ گفتید که ما آدما عادت داریم به تجربیاتمون رجوع میکنیم و از دریافت الهامات دریغ میکنیم
دقیقا برای منم خیلی اتفاق افتاده وقتی که مستأصل میشم دائم به تجربیاتم رجوع میکنم در صورتی که طبق حرف شما که شک و شبهه ای توش نیست باید به الهامات مون عمل کنیم
و قبل از اون باید قبول کنیم که خدا برای نزدیک کردن ما به کمال قطعا هدایتمون میکنه
مثل همون مثال لاکپشت هایی که زدید
وقتی بچه لاک پشت ها از تخم میان بیرون، طبق غریزشون حرکت میکنن به سمت دریا
مادر و پدری نیست که بهشون بگه بلکه هدایت خداست که کمکشون میکنه راه درست رو پیدا کنم
حالا ما که اشرف مخلوقاتیم و خدا از روح خودش در ما دمیده، همه کار میکنیم و همه انگی میزنیم که سرپوش بزاریم روی هدایت و الهامات خداوند
امیدوارم این فایل باعث بشه بیشتر و بیشتر به الهامات مون گوش کنیم و عمل کنیم
از توحید شروع شد ، از تسلیم بودن به خداوند و راهنمای درون . استاد این جمله تان که گفتین فارغ ازینکه شما چقدر مذهبی استید یا نیستید از خداوند در خواست کنید او حتما جواب میدهد، چقدر در جامعه ما افرادیکه مذهبی اند خودشانرا بالاتر از دیگران فکر میکنند، یا بقیه مردم میگن این شخص خیلی بخدا نزدیک است ، از او در خواست دعا کنید و این چقدر خوب است که ما در هر حالتی که استیم ، یادر هر شرایطی ، از خداوند بخواهیم .
مساله بعدی اینکه ما مسؤل خوشبختی خودما استیم ، نه دیگران ، نه پدر ، نه مادر ، نه فرزند . هر کس مسؤل زنده گی خود است .
اگر قرار باشد ریسکی کنیم ، عواقب درست و نادرستش بخودمان برمیگردد نه به دیگران . شاید ظاهرش به ضرر یا به فایده دیگران باشد اما در واقعیت آنها نتیجه افکار خود را میگیرند.
اگر افرادیکه با ذهنیت ما همسان نیست فقط اعراض کنیم و اصلا توجه نکنیم و با باور های خود ما زنده گی کنیم ، چیزیکه برش رسیدیم .
در گذشته بار ها از محیط شنیده بودیم که دلیل بدبختی ما خانواده ماست ، یا دولت است اما در واقعیت اش اصلا هیچکس مسوول زنده گی من نیست یا معمولا فرزندان بزرگ خانواده خودش را قربانی بقیه اعضای فامیل فکر میکرد، و به این ترتیب به یک نحوی بالای بقیه منت میگذاشت، چون از خود کنده بود و به دیگران داده بود .
سلام به شما استاد عزیز و خانم شایسته جان و دوستان عزیز سایت
مصاحبه با استاد
| فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»
راههای ارتباط با راهنمای درون
مهمترین راه ارتباط با راهنمای درون اینه که باور کنیم یه همچین راهنمایی هست و باور کنیم فارغ از اینکه ما چقدر انسان مذهبی هستیم یا نیستیم این نیروی هدایتگر توی وجود ما هست و باور کنیم که وقتی ازش درخواست کنیم و ایمان داشته باشیم که وجود داره و پاسخ میده به ما پاسخ خواهد داد، این مهمترین باور در مورد اینکه بتونیم راهنمای درونمون را فعال کنیم و از الهاماتش استفاده کنیم
سعی کنیم در همه کارها از این راهنمای درون استفاده کنیم
به اندازهای که ایمان داشته باشیم و باور داشته باشیم و تسلیم باشیم و روی خودمون و عقلمون و منطقمون و تجربیات گذشتهمون حساب نکنیم میتونیم از این راهنمای درون استفاده کنیم
خیلی از افرادی که از راهنمای درون استفاده نمیکنن اینه که خیلی روی تجربیات گذشتهشون حساب میکنن
میگن قبلاً این کارو کردم جواب نداده
یا قبلاً اینجوری شده جواب نداده و خیلی از تجربیاتشون استفاده میکنند و فکر میکنن چون قبلاً نشده الان هم نمیشه
در صورتی که یه حسی بهشون میگه قبلاً رو ول کن همه چی رو پاک کن الان این کارو بکن جواب میده ولی چون تجربیات قبلی رو
دارن و ذهن منطقیشون میگه من 10 بار این کارو کردم جواب نداده اون کارو نمیکنن و اگر کسی تجربه داشته باشه اون لحظه گوش کرده باشه به اون حس و عمل کنه میبینه که جواب میده بعد تازه میفهمه که هزاران بار توی موقعیتهای مختلف این به من گفته ولی من گوش نکردم
ذهن منطقی ما جلوی ما رو میگیره برای اینکه ما از الهاماتمون استفاده کنیم.
از کجا بفهمیم که الهام یا نجوای شیطانِ
اون ایده اون راهکار به شما احساس خوبی میده یا احساس ترس به شما میده یا ناراحتتون میکنه
اون جنس احساسی که داره اون گفتگوهای ذهنی جنس احساسش مشخص میکنه که مسیر کدومه و کی داره صحبت میکنه با شما
برای خوب شدن همیشگی احساس باید دائم گفتگوهای درونی را مدیریت کنیم و این مدیریت گفتگوهای درونی که به احساس خوب ختم میشه کار همیشگی باشه یا اگر باورهامون رو به سمت خوب بودن تغییر بدیم احساسمون کلاً خود به خود خوب میشه؟
نه باید همیشه گفتگوهای ذهنیمون رو روش کار کنیم و نجواهایی که به ما احساس بدی میده با باورهای مناسب جایگزین کنیم
این کار همیشگیه و خود به خود بد میشه ولی خود به خود خوب نمیشن
برای رسیدن به ثروت باید روی باورهامون کار کنیم ولی اجازه بدیم که نتایجش رخ بده نه اینکه بخواهیم یه دکمه بزنیم درست بشه
وقتی هنوز به ثروت نرسیدیم چطور بفهمیم دلیلش باورهامون یا هنوز باید صبر کنیم؟
وقتی روی باورهامون کار میکنیم نشونههاش میاد
مثلاً یه پول توی خیابون پیدا میکنیم یا اساماس موبایل بانک میاد یه مبلغی واریز شده صاحب کارمون به ما یه هدیهای میده تو شرکت که کار میکنیم افزایش حقوقی در نظر میگیرند عدده بزرگ نیست ولی یه نشونه اینجوری میاد که ذوق زده میشیم که داره جواب میده این نشون میده که داریم روی باورهامون کار میکنیم و همون مسیر رو باید ادامه بدیم
اگر نتایجمون نسبت به روزهای اول کمتر میشه دلیلش اینه که اون اوایل با ذوق و شوق جلسات رو گوش میدادیم و انجام میدادیم و بعدش که نتایج رو میدیدیم فکر میکردیم طبیعی بوده و دیگه ادامه ندادیم و نفهمیدیم که منشا نتایج اینه که روی خودمون داریم کار میکنیم.
سوال: من خیلی کارها انجام دادم و خیلی ریسک کردم اما در حدی که فقط خودم بهاش رو بپردازم همین که تصمیم میگیرم یه گام بردارم که ممکنه همسر و فرزندم از لحاظ مالی یا رفاهی اذیت بشن عقب نشینی میکنم من خودم حاضرم بهای زیادی رو برای رسیدن به اهدافم پرداخت کنم اما فکر اینکه خانوادهام در این مسیر اذیت بشن منو منصرف میکنه چه باوری رو باید جایگزین این باور اشتباه کنم؟
از خیلی از جنبهها باید این سوال رو جواب داد من با یه سری موضوعاتی که دوستمون گفته موافق نیستم
اینجوری نیست که فکر کنم من یه مسیری رو برم که از لحاظ مالی به مشکل بربخوریم خانوادهام اون رفاه مناسب رو نداشته باشه براشون بده من اینجوری فکر نمیکنم،
من نه فکر میکنم مرگ بده نه فکر میکنم مسائلی که آدم بهش برمیخوره بده
اینا همه مسیر زندگیه
تضادهاست که آدم خواستههاش رو پیدا میکنه
با هرچی که تضاده
مریضیِ بیکاریِ طلاقِ بیپولیِ مستاجریِ بدهکاریِ هرچی که تضاده
هرچی که همه فکر میکنن بده من فکر میکنم اینا قسمتی از مسیر زندگیه که آدم خواستههاش رو با اینا میشناسه و میفهمه که چی رو میخواد و محرکهای پیشرفت هستن
بنابراین از اون زاویه اینجوری نگاه نمیکنم که مثلاً فرزندم همسرم اذیت بشه چون من دارم یه ماجراجویی میکنم
حتی اگر به ظاهر اذیت بشن براشون خوبه خواستههاشون رو پیدا میکنن
کلاً مسئولیت زندگی و مسئولیت خوشبخت کردن دیگران رو باهاش موافق نیستم
حتی خوشبخت کردن فرزند باشه
اصلاً اصرار ندارم هیچکدوم از حرفهای منو باور کنید بپذیرید یا بخواهید عمل کنید اون دوستانی که فکر میکنن باید بحث کرد در مورد یه سری ایدههاشون از مسیر اصلی خارج شدن.
من ایدههایی که باعث تغییر زندگیم شده به شما میگم شما میخواهید بپذیرید میخواهید نپذیرید
میخواهید فکر کنید غلطه درسته یا مثلاً کافر شدم در مورد مسائل توحیدی یا مومنم اصلاً نه برام مهمه نه برام فرقی میکنه نظر شما نه بحثی دارم نه میخوام ثابت کنم به شما چیزی رو
این موضوعی که بخواهیم بریم توی حاشیه من به شما ثابت کنم شما بگید نه اینجوری نبوده اونجوری بوده اصلاً هرجوری دوست دارید فکر کنید من گفتم من اینجوری فکر کردم هزاران هزار نفر دیگه هم اینجوری فکر کردن از برنامه ما استفاده کردن و نتایجشون هم مشخصه نتایج منم مشخصه اصلاً هم بحث ندارم اگر کسی فکر میکنه این حرف اشتباهه و درست نیست انجامش نده اصلاً اجباری در کار نیست مثل قرآن میمونه قرآن یه سری آگاهیها رو به ما داده مگه اجبار کرده که اینا رو عمل میکنی یا همین الان من خدا هستم قدرت مرگ و زندگی دست منه این قرآن رو اگه نخونی و بهش عمل نکنی من همین الان میکشمت کجا این اتفاق افتاده کجا اینجوری بوده
ما آزادیم برای اینکه انتخاب کنیم
همه آزادن دیدگاههاشون رو بگن
همه هم آزادن به اون دیدگاهی که طرف گفته عمل کنن یا نکنن
تنها کاری که میکنیم اینه که اگر دیدگاهی رو دوست نداریم من این کارو میکنم ازش اعراض میکنم باهاش بحث نمیکنم که آی تو چرا این دیدگاه رو داری آی تو که شیطان پرستی.
یه بار هم بحث نکردم با کسی
توی آمریکا که به عنوان آزادترین کشور معروفه هر کسی هرجوری دوست داره فکر میکنه و عمل میکنه و تا وقتی به کسی آسیب نمیرسونه هرجوری دوست داری فکر کن هرچی رو میخوای بپرستی بپرست اینجا هیچ کسی کاری نداره که تو چه دینی داری مسلمونی یهودی هستی شیطان پرستی اصلاً هر فرقهای داری به کسی آسیب نرسون خودت زندگی خودته فکر خودته هرجوری دوست داری فکر کن
هیچ وقت من نیومدم با کسی بحث کنم یا حرفم رو بزنم خداوند در قرآن به پیامبر میگه که تو وکیل کسی نیستی و رسالت تو ابلاغ پیام است
دیگه اینکه بقیه گوش میکنن نمیکنن مسخره میکنن این دیگه کاری نیست که به تو ربطی داشته باشه تو وکیل وصی مردم نیستی
ما انت علیکم به حفیظ
ما انت علیکم به وکیل
ما تورو وکیل کسی قرار ندادیم تو کارت رو انجام بده و به بقیه کاری نداشته باش
در مورد منم من یه سری دیدگاههایی رو بهش رسیدم الکی هم بهش نرسیدم یعنی همینجوری هم نبوده بسیار بسیار تحقیق کردم و کار کردم و نتیجه گرفتم و بعد اومدم گفتم به شما پس نخواهیم همدیگه رو قانع کنیم هر کسی از برنامه من خوشش نمیاد اصلاً نه میخواد ناراحت کنه خودش رو نه اذیت کنه فقط اون فایل رو ببنده
من خودم اگر فیلمی یه آهنگی رو خوشم نیاد نمیرم تو صفحهاش پیداش کنم بهش فحش بدم تق دیلیتش میکنم
چقدر خوبه که بتونیم تحمل کنیم دیدگاههای افراد رو.
مادرم دیدگاههای توحیدی منو قبول نداره منم کاری به دیدگاههای مادرم ندارم
حالا من برم بگم مادرِمن شما که اون دیدگاهها رو داری که فکر میکنی اصلاً مسیرت درسته قرآن رو برو بخون بحث توحید رو برو بخون اصلاً اون مسیری که شما داری میری اصلاً درست نیست اشتباهه توی اون مسائلی که داری رابطهای که فکر میکنی توسط دیگران باید با خدا داشته باشی این درست نیست بارها توی قرآن گفته شده
ما هم یکی دو بار اون موقع که ناآگاه بودیم گفتیم بهش اونم با زبون خوش که داری اشتباه میکنی برو قرآن رو بخون بعدش دیدم نه اصلاً علاقهای نداره یا قبول نداره نه من کاری داشتم نه اون به من کاری داره
اون دوست داره بره توی اون مسیر حرکت کنه من هر چقدر از لحاظ مالی بتونم کمک کنم به اون مسیری که اون دوست داره بره بهش کمک میکنه کمک میکنم
اینجوری نیست که بگم نه اصلاً شما اون نگاه رو داری به این دین تازه میخوای براش هزینه هم بکنی فلانه و بهمانه
حتی براش هزینه هم میکنم
با اینکه اصلاً اعتقادی ندارم به اون مسیری که داره میره ولی چون اون دوست داره من نوکرشم هستم.
شما هم اگر از حرفهای من خوشتون نمیاد اعراض کنید همونجوری که من اجبار نکردم شما هم نخواهید اجبار کنید که من تغییر کنم نه شما قراره منو ببرید جهنم نه من قراره شما رو ببرم بهشت
هر کسی نتیجه اعمال خودش رو میبینه شما دوست نداری با برنامه ما نباش
اگر دوست داری ادامه بده ببین کدوم حرفها داره برات چه نتیجهای رو به وجود میاره با ذهن پاک بدون قضاوت بدون استفاده از تجربه قبلی ازش استفاده کن
بعد تصمیم بگیر که میخوای این روند رو ادامه بدی یا نمیخوای ادامه بدی
کلیت بحثِ موافقت و مخالفت با دیدگاه دیگران رو ما فرهنگش رو یاد بگیریم
توی آمریکا هر کسی با هر دیدگاهی داره برای خودش زندگی میکنه و همه در کنار هم مثل همون دوران پیامبر اسلام که مسیحیها و یهودیها و مسلمونها توی همون مکه و مدینه کنار هم با دیدگاههای خودشون با دین خودشون با باورهای خودشون زندگی میکردن و با صلح و صفا زندگی میکردن الان توی آمریکا همون حالت هست
حالا هیچ ادعایی هم بندگان خدا در مورد دین هم ندارن
ولی واقعاً دارن عمل میکنن به همون دیدگاه ناب پیامبر که
لا اکراه فی الدین
من کلاً اعتقاد ندارم که ما مسئول همسر فرزند خواهر برادر ملت
اصلاً مسئول نیستیم ما مسئول خودمون هستیم
بارها خداوند توی قرآن فرموده که اونایی که فلان مسیر رو میرن اونا خودشون مسئولن شما هم که دارید این کارو میکنید خودتون مسئول کار خودتون هستید
شما مسئول اونا نیستید
هیچکس بار دیگری رو بر دوش نمیکشه
هر کسی هر مسیری میره خودش مسئولشه این نگاهی که توی زندگی ما به عنوان پدر مادرهای دلسوز هست اینه که نه من دیگه این بچه رو به دنیا آوردم من مسئول خوشبختی اونم
به خدا ما مسئول خوشبخت کردن کسی نیستیم
اصلاً تواناییش رو نداریم
بگذریم حالا مسئول هستیم یا نیستیم
تو مگه میتونی کسی رو خوشبخت کنی
مگه ما اینقدر آدمهای معروف نداشتیم توی ایران که خودشون از دیدگاههای خاصی بهره میبردن بچههاشون توی دیدگاه کاملاً متفاوت رفتن اصلاً به مشکل برخوردن حتی از افراد خیلی سیاسی و مقامات عالی رتبه کشور که اصلاً بچه یه سمت دیگهای رفت و باباهه هر چقدر هم تلاش کرد نتونست اونو عوض کنه مگه کم از این مثالها بوده
این توانایی اینکه تو کسی رو خوشبخت یا بدبخت یا توی مسیر خودت ببری رو نداری اصلاً که حالا بخوای مسئولیتش رو به عهده بگیری
ولی ما خیلی علاقه داریم که خودمون رو مسئول بدونیم
نه من بالاخره باباشم مامانشم خواهرشم برادرشم من باید این کارو بکنم
شما مسیر درست رو برو راه درستی که فکر میکنی رو برو هر اتفاقی هم افتاد اون افراد میتونن
یعنی باید خودشون زندگی خودشون رو رقم بزنن
یعنی بایدیِ
من در مورد پسرم من نمیتونم زندگی اونو رقم بزنم من اینجوری فکر نمیکنم
من دنبال هدفهام نرم اینم
واضح بگم نه اینکه حالا بخوایم بلایی سرشون بیاریم از قصد
اینکه دنبال هدفهامون بریم رو منظورمه
من دنبال هدفهام نرم به خاطر اینکه حالا اگه دنبال هدفهام برم ممکنه همسرم فرزندم مستاجر بشن بیخونه بشن بیپول بشن هرچند که فکر میکنم اگر باورهامون درست باشه و توی مسیر حرکت کنیم دردها و رنجها به وجود نمیاد و یا اگه به وجود هم بیاد با تغییر باور خیلی زود حل میشه و همه اون روزهای سخت هم به نفعمونن.
آخه خواسته منه که برات مهمه خداجونم من جایی که میلنگم اینجاست که اصلا خواسته من درسته یا نه و اینکه تو کارتو میکنی و هدایتم میکنی ولی من نمیدونم خواستم صحیح هست یا نه
من تمام این سالها گیر همین بودم
و تو برای من سریع الجوابی. ینی تا گفتم فلان چیز تو برام مسیر رو هموار کردی ولی من استوپ رو جایی زدم که نمیدونم واقعا این رو میخوام یا ن
خداجونم ازت میخوام که دراین خصوص هدایتم کنی در خصوص اینکه کدوم مسیر و راه رو اصلن ازت درخواست کنم
میدونم میگی که حست رو نگاه کن و قلبت رو و اینکه شک نکن
ولی من شک میکنم من از کمبود باور به خودم از قدم گذاشتن تو هرراهی میترسم. خداجونم هدایتم کن به مسیری که بیشتر خودمو بشناسم و تورو بیشتر در وجود خودم پیدا کنم
سپاسگزارم
در خصوص اینکه همیشه برای نروی برای بزرگ کردن فرزندمم ازت خدایا میخوام
کمک کنی که بیشتر خودمو و باورام درست کنم در مسیر رشد و پرورش فرزندم شاد و پر انرژی و با توکل قدم بردارم
شکر
در خصوص قسمت دوم که کاری به کار کسی نداشته باشیم استاد گل گفتید
من خیلی دارم تلاش میکنم که نخوام ذهنیت خودمو ب خورد بقیه بدم. و بعد اونا که متوجه نمیشم که هیچ بیشتر حسشون بهم بده میشه چون منو همه چیز دون میدونن و حس بدی بهشون دست میده
خیلی ازین باب ضربه خوردم. دیگه وقت تغییره. باید باور لااکراه فی الدین رو بیشتر و بیشتر در خودم بسازم
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته مهربان و دوستان نازنین
نکات و برداشت هام ازین فایل ارزشمند رو می نویسم
به راهنمای درون باید باور داشته باشیم و ایمان داشته باشیم به این نیروی هدایتگر که هدایت و راهنمایی ش رو دریافت کنیم
استاد گفتند که حتی برای بازی هم نیروی راهنمای درون کمک میخوان نکته ای که من اینجا ضعف دارم اینه که احساس لیاقت نمی کنم و نگاه سیستمی یادم میره و نگاه انسانی نسبت به خدا میگیرم که بابا زشته حالا واسه بازی و سرگرمی از خدا کمک بخوام و خوشحالم که در فایل قبلی تصمیم گرفتم کتاب چگونه فکر خدا بخوانیم رو مطالعه کنم و باعث شد بهتر متوجه بشم
گاهی هم تجربیات گذشته و ذهن منطقی ما نمیذاره تا به اون هدایت الهی گوش بدیم و عمل کنیم
اینکه چطور تشخیصش بدیم از روی احساس که احساس خوب بهمون میده یا برعکس ترس و ناراحتی و .. جنس گفتگوهای ذهنی هست که نشون میده کی داره با ما صحبت میکنه
باید همیشه رو گفتگوهای ذهنی کار کنیم چون به حال خودش رها کنیم خود به خود بد میشه ولی خوب نه.
وقتی رو باورها کار کنیم از همون اول نشانه هاش میاد اما باید ادامه بدیم
گاهی وقتی نتایج رو می بینیم دیگه کار کردن رو باورها رو رها میکنیم و بعد نتایج کمرنگ میشه
به تضادها میشه به این شکل نگاه کرد که خواسته ها رو نشون میده و محرک پیشرفت هستند
در مورد دیدگاه لااکراه فی الدین،
اگر دیدگاهی را نمی پسندیم بحث نکنیم و اعراض کنیم
رسالت پیامبر ابلاغ پیام هست
و خیلی کشورها هم تا زمانیکه موضوعی به کسی آسیبی نرسونه آزاد هستن دیدگاهشون رو بیان کنن
اگر با نظری مخالفیم اعراض کنیم نه اینکه بحث و جدل کنیم و بخواهیم همدیگه رو قانع کنیم
باهم در صلح زندگی کنیم
ما فقط مسئول خودمون هستیم و توانایی خوشبخت کردن کسی رو نداریم
و اگر با باورهای درست حرکت کنیم رنج ها در مسیر بوجود نمیان و یا خیلی زود با تغییر باورها حل میشن و به ما نفع می رسونن
وقتی از خداوند درخواست میکردم و منتظر بودم دقیقا همه اش اجابت بشه و نمیشد راستش ناامید میشم و ذهنم میگفت دیدی نمیشه دید الکی درخداست کردی
ولی الان به این قکر میکنم الان از 10 تا درخواستی که دارم یکی دوتاش واقعا داره اجابت میشه و این پیشرفته این یعنی مسیر درسته چون دوتلش احابت شد اگه لینطوری ادامه بدم میشه سه تا و چهار تا و این نشون میده باورهام بهتر شده که راحت تر و بیشتر اجابت میشه و دیگه ناامید نمیشم و ذوق میکنم
دوست دارم تمام تجربیات گذشته ام پاک کنم و بتونم بدون نجواهای شکست دوباره برم سراغ کاری که نتونستم قبلا انجامش بدم ، طبق حرفای شما این برداشت رو کردم که وقتی با ذهنیت پاک بری سراغ کاری و تجربیات قبلی ات دخالت ندی اون وقت اتفاقات جور دیگه ای رقم می خوره
به درک بهتری از قانون رسیدم واقعا قبلا نمیدونستم باید چیکار کنم و چطور باور سازی کنم ولی این اواخر وقتی به افکاری که تو ذهنم بابلا پایین میشد توجه کردم دیدم راجب ضعف بینایی ام یه حجم عظیمی از گفتوگوهای ذهنی در طول روز وجود داره تو ذهنم
و مدام راجبش خودمو مقایسه میکنم ، وقتی نمیتونم از پس کاری بر بیام در این مورد یا اینکه فورا نمیتونم انجامش بدم این گقت و گو ها توی ذهنم هی تکرار میشن
و بعدش وقتی به خاطر مقایشه حالم بد شد و خواستم حال خودم خوب کنم فهمیدم که من به یک منطق و باور نیاز دارم که مخالف این گفت و گو های ذهنی باشه و به من احساس بهتری بده و من با تکرارش تو اینجور موقعیتی ، به احساس بهتری برسم
و هرموقع این گفت و گو ها در این زمینه تکرا. شد من همین منطق جدید رو تکرار کنم و کار انجام می شود
قبلا اصلا اینطور نبود من درکی از این روند نداشتم و احساس میکنم یک پله اکاهی ام ببشتر شده
منشا نتایج اینه که تو داری روی خودت کار میکنی و خود به خودی نیست
چقدر خوبه که شما واقعا فرهنگ رفتاری و گقتاری رو هم به ما یاد میدین که اکر با یه دیدگاه برخورد کردیم که خوشمون نیومد چطور رقتار کنیم
یاد گرفتن همین نکته باعث میشه ظرفمون بزرگتر بشه حالمون بهتر بشه رابطه ی بهتری با بقیه داشته باشیم و این انرژی رو برای پرداختن به کارهای دیگه استفاده کنیم
یه تجربه دارم که میخوام به اشتراک بزارمش
وقتی کلاس 12 بودم و مدارس انلاین بود من تمرکزم گذاشته بودم روی ازمون ها و .. و به کلاس های انلاین مدرسه اهمیت نمیدادم چون از نظرم ارزش بار عملی به اندازه زمانی که صرف میکردی نبود و این دیدگاه من بود و با هر منطقی که من داشتم
ولی دوست صمیمی اینطور نبود و کاملا برعگس برخورد میکرد و صبح تا ظار کلا انلاین و و نَعول انجام تکالیف مدرسه و به نظر من (واقعیت ماجرای این تیکه رو خبر ندارم) اصلا واسه کنکورش وقت نمیزاشت که پایه های قبل بخونه و تست بزنه و فلان
خلاصه من خودم مسئول میدونستم که اکاهی هایی که از مشاورم دلشتم بهش انتقال بدم و مدام بهش میگفتم کلاس انلاین مدرسه بزار کنار اصلا مهم نیست نمره مستمرت چنده ، رتبه کنکورت واسه اناخاب رشته مهمه و فقط نمره امتحان گتبی
و دوست منم گوش تمیداد و منم حرص مبخوردم و یه عالمه دلیل براش میاوردم و یقین داشتم که داره اشتباه میکنه ، و یه روز این دوشتم بهم پیام که من تو زندگی ام درگیری ها و مسائل مخصوص به خودم دارم و نمیتونم اونی باشم که تو ازم انتظار داری ببخشید که شرایطمون متفاوته و کلا باهام قطع رابطه کرد
اول که من قبول نگردم که من تقصیری داشتم و فکر میگردم تقصیر اونه. ولی بعدها که بهش فکر کردم دیدم لین اصرار من و اینکه میخواستم دیدگاه و عملکرد خودم بهش تحمیل کنم باعث شد رابطه امون پر تنش بشه و قطع بشه و این برام یه نجربه شد که وقتی دوباره اشتی کردیم من رفتار لهتری از خودم نشون دادم و سعی کردم دیگه این گارم تکرار نکنم و خداروشکر میکنم که در حال حاظر واقعا رابطه حیلی رها تر و زیباتر و لذت بخش تری باهم دلریم و هیچ کدوم کاری به هم در این رمینه نداریم و همین باهث شده از کنار خم بودن لذت ببریم و رابطه امون خیلی روان تر پیش بره
و یه تجربه دیگه هم گه داشتم گه اونم میخوام بگم اینه که یه دکست دیگه هم داشتم که بازم با هم صمیمی بودیم
حالا اینم بگم که با دبدیگاه الانم که بهش فکر میگنم اونموقع به اسم صمیمی بودن خیلی از حریم های همدیگه رعایت نمیکردیم و اونطور که باید اجترام نمیگذاشتیم
خلاصه من متوجه شدم که این دوستم یه مشکلی داره که ناراحته و مدااااام اصرار که بگو مشکلت چبه ما دوستیم بزار کمکت کنم (یه دوستا تو مشکلات با هم هستن و کمک میکنن ، من ناجی اون هستم ، مسئول حل کردن مشکلاتش هستم و یه دوست خوب با انجام این کار ارزشمند تر میشه) باور کنین اون اولش نمیخواست بگه کلا بهم ولی من اصرار کردم و بالاخره گفت مشکلش چیه
و با همین رقتارم برای خودم دردسر درست کردم یه عاااالمه ، چرا؟ چون اینقدر درگیر حل جشکل تکن شدم که اخرم دائمی حل نشد یا کلا حل نشد که از رندگی خودم افتادم
از توابم از درسم از اعصاب راحتم از ارامشم از اعتبار تحصیلی ام
و در نهایت دیگه کم اوردم و گفتم من دیگه نیستم
من اصلا بدترین دوست دنیا و تو هرچی دوست داری به من بگو ولی من دیگه نمیتونم و میحوام اصلا قطع رابط کنم دیگه بریده بودم و تسلیم بودم
و طبق قانون خداوند وقتی از خودت می کنی و به بقیه می دی انتظار نداشته باش به چشم بیاد یا قدردانی باشه
در نهایت من شدم رفیق نیمه راه گه دوستش توی مشکلات رها کرده و من اینو با جونم پذیرفتم و دیگه دفاعی ام نگردم که فلانی من اون همه گتر کردم برات هاا ، و رها کردم و بعدش که دیگه اون ورودی ها و اون درگیری های ذ6نی نبود من ارامش رو احساس کردم و بعدش این برام تجربه شد که زیاد پیکیر حال بد کسی نشم کخ اونم بیاد سعره دلش باز کنه و منم ترغیب بشم به ناجی بودن و بعدش یه عالمه مسئله پیش بیاد
الان اگه بیینم کسی یکم درگیره و خود اون شخص هم برام ارزشمنده ، بخش میگم حالا اگه مسئله ای هست و فکر میکنی کمکی از دستم برمیاد خوشحال میشم برات انجام بدم و دیگه پیگیری نمیکنم و جالبه که همه مردم فکر میکنن مشکلشون اینقدر بزرگه که کار عملی از دست کسی برنمیاد که ازش بخوان فلان کار انجام یده ولی به شدت فقط یه گوش شنوا و کسی که پای حرفشون بشبنه میخوان که تخش اینو ازش بخوان که با وجود این شرایطی که برات تعریف کردم به نظرت الان چیکار کنم؟ که مسئولیت تصمبم گیری به عهده تو بزارن که اگه شرایط بد شد بگن تو بودی
که منم دیگه تو این شرایط میگم نمیدونم طبق چیزی که از استاد یاد گرقتم و نسئولیت به خود نی سمرم و خیلی زندگی راحت تری دارم
دیگه نگرلن نیستم فلانی ناراحته
اگر باورهامون درست باشه و تو مسیر حرکت کنیم درد ها و رنج ها اولا به وجود نمیاد و دوما به وجود هم بیاد با تغییر باورها خیلی زود حل میشه خیلی خیلی زود حل میشه و تمام اون روزهای سخت هم به نفع ما و هم به نفع اونا خواهد شد
ابن جمله ی استاد این امید رو بهم داد که نکران روزهای سخت نباشم چون اگر در مسیر باشم اصلا به وجود نمیاد و اگر بیاد به من سود می رسونه
من باور دارم خدایی که منو خلق کرده همیشه با منه / منو رها نمیکنه / عاشق منه / منو دوست داره .
این خدایی که منو خلق کرده ، همواره داره منو هدایت میکنه و قدرت خلق زندگی خودم به خودم داده و منو خالق آقریده ، خالق شرایط دلخواهم .
این خدایی که منو آفریده در وجود منه و همواره داره پاسخ میده به درخواستهای من .
این خدا به میزان باور من ، به میزان ایمان من ، به میزانی توکل من به من پاسخ میده .
……………………..
در مورد فرزندم من هنوز نتونستم مثل استاد فکر کنم و هنوز ذهنم مقاومت داره در مورد این موضوع .
این میدونم که اگه بتونم رها باشم در مورد فرزندم و نخوام براش خدایی کنم ، خیلی تمرکزم در مسیر هدفم بالاتر میره و انرژی من هم هدر نمیره ولی هنوز در این زمینه ضعف دارم و باید خیلی در این مورد روی خودم کار کنم .
از خداوند هدایت میخوام برای آرامش بیشترم تا رهاتر باشم نسبت به فرزندم .
…………………..
به لطف خدا در مورد دیدگاههای متفاوت در اطرافم با خودم و دیگران به صلح رسیدم .
الان دیدگاههای من زمین تا آسمان با دیدگاه همسرم و حتی اعضای خانواده ام متفاوت است ولی اصلا توجه ای نمی کنم به سبک زندگی و دیدگاههایی که دارن . من پذیرفتم که هرکسی میتونه دیدگاه شخصی خودش داشته باشه .
خیلی اینطوری زندگی راحتترشده برای من و کاری به کار کسی ندارم . نه کسی به من ضرر میرسونه و نه من به کسی ضرر
می رسونم . هر کسی نتیجه باورهای خودش میگیره .
مثلاٌ در مورد سبک غذایی ، اطرافیان من هر کدوم درگیر مشکلات جسمانی هستن ولی من هیچ وقت نخواستم به آنها اجبار کنم یا بحث کنم که بیان طبق قانون سلامتی زندگی کنند . با توجه به نتایجی که من از قانون سلامتی گرفتم ولی هنوز حاضر نیستن عادت غذای خودشون تغییر بدن و من هم اعراض کردم از این موضوع و مسیر خودم طبق اصول خودم پیش میرم.
قشنگی این دنیا همینه که هرکسی با هر دیدگاه وسبک شخصی خودش زندگی آزاد را تجربه کنه .
من در کنار همسرم با دیدگاه متفاوت و سبک غذای متفاوت و عادتهای کاملا متفاوت دارم زندگی میکنم و آرامش دارم و آزاد هستم در بیان دیدگاههایم و طبق اصول شخصی خودم دارم ادامه میدم و اولویت هم همیشه در همه چیز خودم هستم .
البته که قبلاٌ اینطوری نبودم و روی خودم و شخصیتم کار کردم تا بتونم آدمها را با تمام تفاوتهاو عقاید متفاوت ، همانطوری که هستن بپذیرم و فقط از بودن در کنارشون لذت ببرم .
سلام به همهی دوستان عزیزم
ردپای گام پنجم و ششم:
واقعا گوش دادن این دو تا فایل دو تا بار بزرگ رو از دوش من برداشت و باعث شد حس خیلی بهتری داشته باشم و ازاد تر باشم.
یکی رابطه با خداوند که کاملا درونی و شخصیه و اگر تقلید بشه اشتباهه..و من گوشهای از ذهنم همیشه این سوال بود که ایا عذاب وجدان داشته باشم واسه اون تقلیدایی که انجامشون ندادم؟؟ تکلیف چیه…و دیگه برام جا افتاد که نه، بازی اصلا فرق داره
قرآنم رو شروع کردم به خوندن معنی هاش فعلا به صورت ساده بدون دیدگاه قبلی و از خداوند هدایت خواستن.
باید خودمون فکر کنیم و بهش برسیم و انجامش بدیم..حتی خود خداهم اجباری برامون درنظر نگرفته..این ما هستیم که انتخاب میکنیم.
بدون تعصب و باور های قبلی باید پیش بریم..یه درس مهمی ام که امروز توی سریال زندگی در بهشت قسمت 68 و 69 گرفتم..این بود که بعض وقتا حذف کردن یه چیزی، نسبت به اضافه کردن چیزهای جدید، تغییرات خیلیییی بزرگ تری ایجاد میکنه..مثل همین حذف کردن باور ها و تعصبات قبلی که اصلا نباید بجنگیم باهاشون فقط ذهنمون رو ازش پاک کنیم و حذفشون کنیم.
خیلی خوشحالم از بابت اینکه با کامنت نوشتن توی این سایت مقاومت های ذهنیم کمتر و کمتر میشه.
و حال خوبم ماندگار تر
بخوام روراست باشم با خودم، هنوز هم شک ها میان، هنوزم ذهنم یه جوری جلوه میده که فایده ای نداره و…
ولی باید ادامه بدهم که نتایج بزرگتر و نشانه ها هم حاصل بشه.
یادمه وقتی شروع کردم اجرا کردن قانون نتایج خیلیی عالی ظاهر میشد و شور و ذوق زیادی هم داشتم از اینکه داره جواب میده اما بعد کم کم فراموش کردم و نتایج هم اروم اروم محو شد
اما قلبم بهم میگه که تنها راه و بهترین راه همینه..و باید همین مسیر رو به محض اینکه میبینی نشانه ها داره توش ظاهر میشه ادامه بدی..و این شد تجربه من و تکامل من که من رو عقب انداخت اما اماده ام کرد برای تعهد بیشتر و استمرار بیشتر ورزیدن تو این مسیر.
به اندازه ای که آدم تسلیم باشه، باور داشته باشه و رو عقل خودش وتجربیات قبلیش حساب نکنه..از اون نیروی هدایتگر میتونه نتیجه بگیره
و اون نیرو وقتی فعال میشه که مهم تر از همه ما اول باور کنیم که همچین نیرویی هست واگر ازش درخواست کنیم هدایت میکنه.
باید همیشه و همیشه و همیشه رو گفت و گوی های ذهنی خودمون کار کنیم..نه اینکه باور خوب ک ساختیم ولش کنیم و بگیم خود به خود خوب میمونه.
نه اتفاقا خود به خود بد میشه ولی خود به خود خوب نمیمونه چون همیشه صعود انرژی میخواد ولی سقوط نه!
حتی روی کار کردن باور های ثروت ساز هم همون اول نشانه ها میاد که پول پیدا میکنی مثلا یا هدیه میگیری و واریزی میگیری و…
این دقیقا اتفاقی بود که برای من افتاد و من همش ذوق زده میشدم..نه بخاطر واریزی ها..بلکه بخاطر اینکه قانون و کار کردنم روش و تغییراتم داره جواب میده.!
حالا که شروع کردم باز..این مسیرو میخوام بگیرم و تا آخر برم.
و نکته مهم دیگهای که خیلیی راحتم کرد این بود که استاد گفت…من اصلا برخلاف بقیه، بیپولی..تو رفاه نبودن..بدهکاری..طلاق…مرگ..مریضی رو بد نمیدونم…نه..فقط جزئی از مسیر زندگیه ک اتفاقا کمک میکنه که خواسته هامون رو بفهمیم..
یه مدت فکر میکردم لول زندگیمون خیلی پائینه و تقریبا یه نفر هم این قضیه ارو کرد بود توی چشمم و واقعا حس بدبختی بهم داده بود..
از همه لحاظی..
ولی واقعا بد نیست و محرک های پیشرفت هستند.
و اگه اذیت هم بشیم برامون خوبه.چون کمک میکنه خواسته هامون رو بشناسیم.
و ما مسئول زندگی و خوشبخت کردن کسی نیستیم..اصلا تواناییش رو نداریم چه برسه بخوایم مسئول باشیم.
این اصل حتی توی قران هم هست که آقا بیا کار درست خودتو بکن اینکه بقیه گوش بدن یا نه به خودشون مربوطه ما وکیل وصی کسی نیستیم.
ما فقط مسئول کار خودمون هستیم.
ودرکل اگر با دیدگاهی موافق نیستی نیاز به گفتن و واکنش نشون دادن نیست.. فقط باید اعراض کرد و اون انرژی رو گذاشت برای رشد خودمون.
انجام میدیم با ذهنیت پاک و نتایجش رو با قبل مقایسه میکنیم و اگه خوب بود همون رو ادامه میدیم.. تمام شد رفت.!
اگه تو این مسیر حرکت کنیم و رو باور هامون کار کنیم هیچ درد و رنجی به وجود نمیاد که اگرم بیاد خیلی زود محو میشن و در نهایت الخیر فی ماوقع به نفعمون تموم میشه.
خدایا شکرت
به نام خدای معجزه ها
سلام دردونه های قلب من استاد نازم و مریم زیبا
و سلام به هم فرکانسی های عزیزم
خدایا من هر چه دارم از لطف بی نهایت توست
خدایا هزاران بار شکرت که امروز به من فرصت دادی تو این مسیر الهی قدم بزارم و آگاهی این فایل رو نوش جان کنم
خدایا هزاران بار شکرت
استاد عزیزم وقتی داشتین در مورد احساس خوب حرف میزدین انصافا تک تک سلول های بدن من گریشون گرفت.
خدا میدونه من تو چه منجلابی بودم
و خداشاهده اگه هر کسی جز من حتی جلو چشمام اینقدر از لحاظ کنترل ذهن و احساس خوب رشد میکرد به والله با هر دین و مذهبی می اومد من باور نمیکردم.
تنها در صورتی باورم میشد که خودم دقیقا شخص خودم تجربه کردم.
من شخصا دختری بودم به شدت عصبی به شدت زودرنج به شدت ذهن منحرف به شدت شکاک بشدت حسود
وای خدای من
اصلا چجور این همه منفی بودم اخه
من دختری بودم که اگه اندازه سر سوزن مشکلی برام رخ میداد تمام دنیا به هم ریخته میشد و مدت ها من درگیر اون موضوع بی محتوا میشدم
من عضو این سایت بودم
شاگرد استاد بودم
چندین دوره تهیه کرده بودم و کار کرده بودم
کلی فایل رایگان گوش داده بودم
ولی خدا میدونه چقدر ذهن داغونی داشتم.
در حدی ذهن ویرانگر داشتم که چندین ماه خونه نشین بودم.
به حدی افکار منفی داشتم به حدی حسم بد بود به حدی شیطان جولان میداد که خدا داند
حتی تولد دختر خواهرم یکی از مهموناش گفت چرا چشات پر از اشکه درصورتی که من نمیخواستم گریه کنم
ی روز به یکی از دوستام گفتم از بس ذهنم به هم ریخته ست نمیتونم حتی ی دوش ساده بگیرم گفت برو با پای برهنه رو چمن پارک راه برو تا تخلیه انرژی منفی بشی
وای خدای من
تو ذهن من جنگ بود سونامی بود
زلزله بود
اصلا اتشفشان بود
حتی شب توی خواب اگه دست به دست میشدم قشنگ متوجه میشدم تو ذهن من چخبره
ی روز محمکم پیشانیمو با روسری بستم و به داداشم گفتم اصلا میدونی چقدر مغز سرم درد میکنه؟
گفتش چرا گفتم فقط به خاطر فکر زیاد
گفت بخدا تو دیوانه ای
و این احساس بد خدا میدونه منو تا کجا کشوند. یعنی من اگه ی ذره قانون رهایی رو میدونستم بخدا این همه زجر نمیکشیدم
ی روز داداشم رسوندم کلینیک و موقع برگشت به حدی حالم بد بود که تو ماشین جیغ میزدم
به حدی این احساس بد تمام وجود منو گرفته بود که بخدا علاوه بر تنم روحمم زندانی شده بود
اما تنها راه نجات من دقیقا همین فایل های استاد بود
دقیقا یادم نمیاد چجوری اما دقیق یادمه اولین روزی که شروع کرذم با خودم حرف زدن و دونه دونه نتایجی که تو زندگیم به دست آورده بودم رو به خودم یاداوری میکردم دیدم انگاری دارم سبک میشم.
دقیقا ی ربع به ساعت 7 صبح
جلو بانک کشاورزی بلوار امیرکبیر
همینجوری فی البداهه با خودم حرف میزدم و اتفاقات خوب گذشته رو یاداوری میکردم
دیدم انگاری ی ذره جون به زانوهام اومد.
رفتم بانک کارمو انجام دادم برگشتم دوباره تو ماشین شروع کردم دوباره با خودم حرف زدم و هی مثال میزدم و دیدم انگار داره وزنی از دوش من برداشته میشه
انگاری سر نخی به دستم رسیده بود و من دو دستی چسبیده بودم به این سر نخ
کوچکترین فرصتی که پیدا میکردم با خودم بلند بلند صحبت میکردم و بابت کوچکترین اتفاق سپاس گذاری میکردم
با این وجود تو مغز من جنگ جهانی بود اما به هر سختی شده بود سریع افسار ذهنمو میگرفتم و میبردم به سمتی که حتی شده اندازه سر سوزنی حالمو خوب کنه
دقیقا ی روز جمعه تو اتاقم افتاده بودم با ی حال فوق العاده بد
یهو به خودم گفتم بابا این همه فکرای پوچ تو کلته تورو تا الان به کجا رسونده پاشو برو تو سالن با بچه ها باش تا حال و هوات عوض شه
رفتم تو سالن و به ابجی و داداشم گفتم میاین ی بازی کنیم همشون خندشون گرفته بود من با این سن چنین درخواست مسخره ای دارم بالاخره با اصرار من شروع کردیم به بازی کردن و این بازی و این خنده ها کلی حال منو خوب کرد
دیگه کم کم راه رو پیدا کرده بودم
خودمو مشغول میکردم دنبال فیلم و کلیپی بودم که بتونم بخندم دیگه کم کم حال خوبم بیشتر میشد و حال بدم کمرنگتر
دقیقا از فردای اون روز معجزه ها شروع شد
ی گرهی کوری تو زندگی من باز شد و پشت اون هر روز مابقی گره ها
دیگه قشنگ راه میانبر و راه اصلی رو پیدا کرده بودم
توجه به نکات مثبت
کنترل ذهن
سپاس گذاری نعمت ها
یاداوری تمام اتفاقات خوب گذشته
و هر روز سپاس گذاری بابت حال خوبی که پیدا کردم
و تمام فایل های گران بهایی که هر روز ی عالمه اگاهی به من میداد
و خدا هم هر روز هدایت میفرستاد و میگفت تویی که دنبال حال خوب هستی این مسیر رو برو
و من محکم چسبیدم به حال خوب
و دیدم دقیقا همین به تنهایی داره زندگی منو زیر رو میکنه
دقیقا همین احساس خوب=اتفاقات خوب
این رمز خودش به تنهایی انقلابه
هزاران تضاد سر راه قرار میگرفت و حتی میشه گفت الان هم قرار میگیره اما من همیشه میگفتم فقط ی کاری باید انجام بدم اونم اینکه به هر شکلی شده حالمو خوب نگه دارم من سهم خودمو انجام میدم و باور دارم که خدا سهم خودشو به بهترین شکل انجام میده
خدایا هزاران بار شکرت
روزهای بی شماری ست که من باور دارم وقتی فقط حالمو خوب نگه دارم و از گله و شکایت و نقد کردن دست بردارم و به هر مسئله ای طوری توجه کنم که قطعا این اتفاق برای من خیر مطلق هست خداوند تمام درهای نعمت و رزق و روزی رو برای من باز میکنه و من غرق در لذت و شادی میشم.
خدایا هزاران بار شکرت
خدایا هزاران بار شکرت که درک این اگاهی رو به من دادی
خدایا هزاران بار شکرت که منو در مداری قرار دادی که این آگاهی رو درک کن
خدایا هزاران بار شکرت که همیشه بهترین ها رو در مسیر زندگی من قرار میدی
خدایا هزاران بار شکرت که هر چه دارم از لطف بی نهایت توست
خدایا هزاران بار شکرت
با عرض سلام وادب واحترام خدمت استاد عزیز ومریم جان ودوستان مهاجر.
خدا را هزاران بار شکر بابت الهاماتی که به ما میرساند وهدایتی که به واسطه ی الهامات انجام می دهد.
چیزی که استاد در موردش صحبت میکنه یه مسئله قانونی وبه شدت منطقی است چرا خداوند این موضوع مهم راکه الهامات وجود دارد. وندای درون حق است رابعد از چندین بار قسم خوردن در سوره ی شمس مطرح میکند. گریزی میزنیم به آیات قرآن برای تأیید حرفای استاد.
الشمس
وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا
ﺳﻮﮔﻨﺪ ﺑﻪ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﻭ ﮔﺴﺘﺮﺵ ﺭﻭﺷﻨﻲ ﺍﺵ(١
وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا
ﻭ ﺑﻪ ﻣﺎﻩ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﺍﺯ ﭘﻲ ﺁﻥ ﺑﺮﺁﻳﺪ(٢)
وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا
ﻭ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﭼﻮﻥ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﻲ ﺁﺷﻜﺎﺭ ﻛﻨﺪ(٣)
وَاللَّیْلِ إِذَا یَغْشَاهَا
ﻭ ﺑﻪ ﺷﺐ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﺭﺍ ﻓﺮﻭ ﭘﻮﺷﺪ(۴)
وَالسَّمَاءِ وَمَا بَنَاهَا
ﻭ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻭ ﺁﻧﻜﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻨﺎ ﻛﺮﺩ(۵)
وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا
ﻭ ﺑﻪ ﺯﻣﻴﻦ ﻭ ﺁﻧﻜﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮔﺴﺘﺮﺍﻧﺪ(۶)
وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا
ﻭ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﻭ ﺁﻧﻜﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﻭ ﻧﻴﻜﻮ ﻧﻤﻮﺩ ،(٧)
فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا
ﭘﺲ ﺑﺰﻩ ﻛﺎﺭﻱ ﻭ ﭘﺮﻫﻴﺰﻛﺎﺭﻱ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﻟﻬﺎم ﻛﺮﺩ .(٨)
قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا
ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﻧﻔﺲ ﺭﺍ ﺭﺷﺪ ﺩﺍﺩ ، ﺭﺳﺘﮕﺎﺭ ﺷﺪ .(٩)
وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا
ﻭ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻴﺎﻟﻮﺩ ﻧﻮﻣﻴﺪ ﺷﺪ .(١٠)
در ابتدای آیات خداوند مهربان از قانون صحبت میکند. از قانون خورشید و روشنایی اش.
وماه که به دنبال خورشید می آید.
پیدایش شب وروز
وجود آسمان ها وزمین.
بعد از طی شدن تکامل آفرینش جهان نوبت به آفرینش انسان ونفس رسید.
پس بزهکاری و پرهیزگاری اش را به او الهام کردیم. حس خوب وحس بد را الهام میکنیم. چه چیزی برای رسیدن به مسیر خواسته خوب است یا بد به ما الهام می شود. وچون قوانین آفرینش رو یکی یکی بیان میکند ومهم ترین قانون الهام را هم مطرح می کند. کلمه ی ف ابتدای آیه فألهمها نتیجه میگیری میکند. یعنی پس طبق همان قانون این قانون هم حق است ودرست.
قطعا کسی که تزکیه داشت. کسی دنبال راه بهتر بود کسی که نفس را رشد داد رستگار می شود. وکسی که آن را به آلودگی بیالودنا امید شد
پس نتیجه میگیریم احساس خوب رستگاری به دنبال دارد واحساس بد. ناامیدی. احساس خوب رهایی به دنبال دارد واحساس بد وابستگی .
راه درست از طریق احساس یا همان الهام گفته می شود.
النساء
إِنَّا أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ کَمَا أَوْحَیْنَا إِلَىٰ نُوحٍ وَالنَّبِیِّینَ مِن بَعْدِهِ وَأَوْحَیْنَا إِلَىٰ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَعِیسَىٰ وَأَیُّوبَ وَیُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَیْمَانَ وَآتَیْنَا دَاوُودَ زَبُورًا
ﻣﺎ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻭﺣﻲ ﻛﺮﺩﻳﻢ ، ﻫﻤﺎﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻧﻮﺡ ﻭ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﺍﻥ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻭﺣﻲ ﻛﺮﺩﻳﻢ ; ﻭ ﺑﻪ ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﻭ ﺍﺳﻤﺎﻋﻴﻞ ﻭ ﺍﺳﺤﺎﻕ ﻭ ﻳﻌﻘﻮﺏ ﻭ ﻧﻮﺍﺩﮔﺎﻥ ﻭ ﻋﻴﺴﻲ ﻭ ﺍﻳﻮﺏ ﻭ ﻳﻮﻧﺲ ﻭ ﻫﺎﺭﻭﻥ ﻭ ﺳﻠﻴﻤﺎﻥ ﻧﻴﺰ ﻭﺣﻲ ﻧﻤﻮﺩﻳﻢ ; ﻭ ﺑﻪ ﺩﺍﻭﺩ ، ﺯﺑﻮﺭ ﺩﺍﺩﻳﻢ .(١۶٣) إنا. وقتی میاد یعنی قانون
. أوحینا فعل مضارع. یعنی زمان حال. یعنی هر کس در هر زمانی که هست. طبق قانون بدون تغییر خداوند ندای درون گفته می شود. فقط کافی است که شنیده شود وعمل شود.
یونس
أَکَانَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنْ أَوْحَیْنَا إِلَىٰ رَجُلٍ مِّنْهُمْ أَنْ أَنذِرِ النَّاسَ وَبَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِندَ رَبِّهِمْ قَالَ الْکَافِرُونَ إِنَّ هَٰذَا لَسَاحِرٌ مُّبِینٌ
ﺁﻳﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺮﺩم ﺷﮕﻔﺖ ﺁﻭﺭ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺮ ﻣﺮﺩﻱ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻭﺣﻲ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻳﻢ ﻛﻪ ﻣﺮﺩم ﺭﺍﺑﻴﻢ ﺩﻩ ، ﻭ ﺑﻪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻣﮋﺩﻩ ﺩﻩ ﻛﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺰﺩ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺷﺎﻥ ﺳﺎﺑﻘﻪ ﺍﻱ ﻧﻴﻚ ﺍﺳﺖ . ﻛﺎﻓﺮﺍﻥ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﻫﻤﺎﻧﺎ ﺍﻳﻦ ﻣﺮﺩ ، ﺟﺎﺩﻭﮔﺮﻱ ﺁﺷﻜﺎﺭ ﺍﺳﺖ ! !(٢)
در این آیه به این موضوع اشاره می شود که وحی شدن ودریافت الهامات کار خارق العاده ای نیست که شما آن شخص رو جادوگر می نامید که با خدعه وشعبده کار میکند. بلکه این یک قانون است.
الإسراء
وَلَئِن شِئْنَا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَکَ بِهِ عَلَیْنَا وَکِیلًا
ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﻴﻢ ﻗﻄﻌﺎً ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻭﺣﻲ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻳﻢ ﻣﺤﻮ ﻣﻰ ﻛﻨﻴﻢ، ﺁﻥ ﮔﺎﻩ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﺎ ﻛﺎﺭﺳﺎﺯﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﺧﻮﺩ ﻧﺨﻮﺍﻫﻲ ﻳﺎﻓﺖ .(٨۶)
إِلَّا رَحْمَهً مِّن رَّبِّکَ إِنَّ فَضْلَهُ کَانَ عَلَیْکَ کَبِیرًا
ﻣﮕﺮ ﺭﺣﻤﺘﻲ ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ ، ﺑﻪ ﻳﻘﻴﻦ ﻓﻀﻞ ﺍﻭ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ .(٨٧)
اگر الهامات رو دریافت نکنیم یا بی توجه باشیم وبه آنها عمل نکنیم بعد از مدتی دیگر نخواهد آمد ومحو میشود. چون این هم یک قانون است. الهامات فقط به کسانی داده می شود که در مسیر دریافت آنها باشند.
الشورى
شَرَعَ لَکُم مِّنَ الدِّینِ مَا وَصَّىٰ بِهِ نُوحًا وَالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ وَمَا وَصَّیْنَا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَىٰ وَعِیسَىٰ أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ کَبُرَ عَلَى الْمُشْرِکِینَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ اللَّهُ یَجْتَبِی إِلَیْهِ مَن یَشَاءُ وَیَهْدِی إِلَیْهِ مَن یُنِیبُ
ﺍﺯ ﺩﻳﻦ ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﻮﺡ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ، ﺑﺮﺍﻱ ﺷﻤﺎ ﺗﺸﺮﻳﻊ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻭﺣﻲ ﻛﺮﺩﻳﻢ ; ﻭ ﺁﻧﭽﻪ ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﻭ ﻣﻮﺳﻲ ﻭ ﻋﻴﺴﻲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺗﻮﺻﻴﻪ ﻧﻤﻮﺩﻳﻢ ﻛﻪ ﺩﻳﻦ ﺭﺍ ﺑﺮﭘﺎ ﺩﺍﺭﻳﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻓﺮﻗﻪ ﻓﺮﻗﻪ ﻭ ﮔﺮﻭﻩ ﮔﺮﻭﻩ ﻧﺸﻮﻳﺪ . ﺑﺮ ﻣﺸﺮﻛﺎﻥ ﺩﻳﻨﻲ ﻛﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﻰ ﺧﻮﺍﻧﻲ ﮔﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ . ﺧﺪﺍ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻪ ﺳﻮﻱﺩﻳﻦ ﺟﻠﺐ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ، ﻭ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﺍﻭ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﺩ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ،(١٣)
هر کسی که لایق دریافت الهامات باشد. آنها رو درک میکند. کسانی بر گزیده وانتخاب می شوند که در مسیر باشند. وهدایت ها برای کسانی می آید که در مسیر هدایت باشند.
الشورى
وَمَا کَانَ لِبَشَرٍ أَن یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیًا أَوْ مِن وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولًا فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مَا یَشَاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ
ﻫﻴﭻ ﺑﺸﺮﻱ ﺭﺍ ﻧﺴﺰﺩ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺳﺨﻦ ﮔﻮﻳﺪ ، ﻣﮕﺮ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﻭﺣﻲ ﻳﺎ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺣﺠﺎﺏ ﻏﻴﺐ ﻳﺎ ﺭﺳﻮﻟﻲ ﻣﻰ ﻓﺮﺳﺘﺪ ; ﭘﺲ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺑﻪ ﺍﺫﻥ ﺍﻭ
ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﻭﺣﻲ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ; ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺍﻭ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﻭ ﺣﻜﻴﻢ ﺍﺳﺖ .(۵١)
وَکَذَٰلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا مَا کُنتَ تَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَلَا الْإِیمَانُ وَلَٰکِن جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِی بِهِ مَن نَّشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّکَ لَتَهْدِی إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ
ﻭ ﻫﻤﺎﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﺭﻭﺣﻲ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻣﺮ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻭﺣﻲ ﻛﺮﺩﻳﻢ . ﺗﻮﻧﻤﻰ ﺩﺍﻧﺴﺘﻲ ﻛﺘﺎﺏ ﻭ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﭼﻴﺴﺖ ؟ ﻭﻟﻲ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﻮﺭﻱ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻳﻢ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺍﺯ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﻴﻢ ﺑﻪ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﺁﻥ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻣﻰ ﻛﻨﻴﻢ ; ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺭﺍﻫﻲ ﺭﺍﺳﺖ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻣﻰ ﻧﻤﺎﻳﻲ .(۵٢)
این ها نمونه هایی از آیاتی که نشان می دهد انسان بی هدف رها نمی شود بلکه الهامات می آید وعمل به آنها با عث رشد می شود.
یکی از نمونه های دریافت الهامات رو از خودم مثال بزنم. چند وقت پیش با دخترم برای کار زیبایی قرار بود به مطب دکتر برویم. نوبت ما ساعت سه بود. از صبح که بیدار شدم یه حسی بهم میگفت امروز برق میره. این حس این قدر قوی می گفت که صدایش رو در وجودم احساس، میکردم. به دخترم گفتم زورتر به حمام برو وبرای رفتن به مطب آماده شد. چون ممکن است برق برود.
ولی علت این ندای درونم رو نمیدانستم. برق هم نرفت. تا اینکه به مطب دکتر رفتیم. وبا کمال نا باوری متوجه شدم که دقیقا همان ساعتی که ما نوبت داشتیم برق مطب رفت وما مجبور شدیم بدون نوبت به خانه برگردیم. اونجا متوجه شدم که این ندا چی میخواست بگه.
در حالی این کامنت رو مینویسم که در حرم حضرت علی (ع) هستم. یکی دیگر از نمونه های هدایت رو که داغ داغه ومربوط به همین روزا میشه رو براتون مینویسم که متوجه بشیم ودرک کنیم که اگر درمسیر دریافت الهامات قرار بگیریم. الهامات پشت هم می آیند وحالت تصاعدی پیدا میکنند.
در حرم همراه دوتا از خواهرانم مشغول عبادت بودیم که خواهرانم را گم کردم. هر چه فکر کردم که چگونه در این شلوغی جمعیت پیداشون کنم فکری به ذهنم منطقی ام نرسید. چون هم گوشی موبایل آنتن نداشت وهم نت کار نمی کرد. از هدایت گر درونم پرسیدم خدایا چطوری پیداشون کنم. بدون اینکه از کسی بخوام کمکم کنه چون اکثرا عرب زبان بودنند وزبان مرا نمی فهمیدند. وقتی پرسیدم طبق قانون إذا سئک عبادی أنی فإنی ٱجیب. صدایی از بلندگو پخش شد که اطلاع رسانی میکرد وگم شده ها رو صدا میکرد. ندای درونم خیلی واضح گفت تو هم همین کار رو انجام بده. وقتی نشانه ها رو بهم داد رفتم واز کسی پرسیدم که کجا باید گم شده ام را پیدا کنم. محلی که بلندگو آنجا بود را نشانم داد. رفتم واطلاع رسانی کردم وآدرس دادم وآنها هم اعلام کردند. تو مسیر برگشت به جایی که اعلام کرده بودم تاگم شده ها بیایند یکی از هم سفرهایم را دیدم که گم شده بودودست به دعا برداشته بود تا آشنایی ببیند. وقتی مرا دید خیلی خوشحال شد. از این همزمانی لذت بردم. او را با خود همراه کردم و وقتی به جای خود برگشتم خواهرانم هم آمده بودند. خیلی خوشحال شدم که صدای هدایت خدا را شنیدم ونشانه ها را دریافت کردم واز همه مهمتر ومهمتر به آن عمل کردم وبه نتیجه رسیدم. پس عمل به الهامات است که نتیجه رو می آورد.
نمونه هایی در قرآن هست در مورد هدایت آدم های درست وخوب مثل مادر موسی. مثل زنبور عسل. مثل هدایت موسی به سمت حرکت به سمت نیل. مثل زدن عصا بر آب شکافتن رود وووو
وهمین طور مثال هایی از الهامات به افرادی که کار اشتباهی کرده اند وپشیمان شده اند واز خدا هدایت خواسته اند وهدایت آمده. بدون توجه به فجور وتقوا.
داستان فرزندان حضرت آدم وکشته شدن یکی به دست دیگری.
المائده
وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ
ﻭﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺩﻭ ﭘﺴﺮ ﺁﺩم ﺭﺍ [ ﻛﻪ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﭘﻨﺪ ﻭ ﻋﺒﺮﺕ ﺍﺳﺖ ] ﺑﻪ ﺩﺭﺳﺘﻲ ﻭ ﺭﺍﺳﺘﻲ ﺑﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺨﻮﺍﻥ ، ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﻫﺮ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺑﺎ ﺍﻧﺠﺎم ﻛﺎﺭ ﻧﻴﻜﻲ ﺑﻪ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﺗﻘﺮّﺏ ﺟﺴﺘﻨﺪ ، ﭘﺲ ﺍﺯ ﻳﻜﻲ ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪ ، ﻭ ﺍﺯ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻪ نشد ﮔﻔﺖ : ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﻰ ﻛﺸﻢ . ﮔﻔﺖ : ﺧﺪﺍ ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﭘﺮﻫﻴﺰﻛﺎﺭﺍﻥ ﻣﻰ ﭘﺬﻳﺮﺩ .(٢٧)
لَئِن بَسَطتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی مَا أَنَا بِبَاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ
ﻣﺴﻠﻤﺎً ﺍﮔﺮ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﻱ ﻛﺸﺘﻦ ﻣﻦ ﺩﺳﺘﺖ ﺭﺍ ﺩﺭﺍﺯ ﻛﻨﻲ ، ﻣﻦ ﺑﺮﺍﻱ ﻛﺸﺘﻦ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﺍ ﺩﺭﺍﺯ ﻧﻤﻰ ﻛﻨﻢ ; ﺯﻳﺮﺍ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﺟﻬﺎﻧﻴﺎﻥ ﻣﻰ ﺗﺮﺳﻢ .(٢٨)
المائده
إِنِّی أُرِیدُ أَن تَبُوءَ بِإِثْمِی وَإِثْمِکَ فَتَکُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ وَذَٰلِکَ جَزَاءُ الظَّالِمِینَ
ﻣﻦ ﻣﻰ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﻛﺸﺘﻦ ﻣﻦ ﻭ ﮔﻨﺎﻩ خودت به پیشگاه خدا ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﻱ ﻭ ﺩﺭ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺍﺯ ﺩﻭﺯﺧﻴﺎﻥ ﺑﺎﺷﻲ ; ﻭ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﺳﺘﻤﻜﺎﺭﺍﻥ .(٢٩)
فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِینَ
ﻧﻔﺲ ﻛﺸﺘﻦ ﺑﺮﺍﺩﺭﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﻈﺮﺵ ﺳﻬﻞ ﻭ ﺁﺳﺎﻥ ﺟﻠﻮﻩ ﺩﺍﺩ ، ﭘﺲ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻛﺸﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺯﻳﺎﻧﻜﺎﺭﺍﻥ ﺷﺪ .(٣٠)
المائده
فَبَعَثَ اللَّهُ غُرَابًا یَبْحَثُ فِی الْأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوَارِی سَوْءَهَ أَخِیهِ قَالَ یَا وَیْلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ مِثْلَ هَٰذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِیَ سَوْءَهَ أَخِی فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِینَ
ﭘﺲ ﺧﺪﺍ ﻛﻠﺎﻏﻲ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻧﮕﻴﺨﺖ ﻛﻪ ﺯﻣﻴﻦ ﺭﺍ ﻣﻰ ﻛﺎﻭﻳﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﺪ ﻛﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺟﺴﺪ ﺑﺮﺍﺩﺭﺵ ﺭﺍ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻛﻨﺪ . ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺯﺩ : ﻭﺍﻱ ﺑﺮ ﻣﻦ ! ﺁﻳﺎ ﻧﺎﺗﻮﺍﻥ ﻭ ﻋﺎﺟﺰ ﺑﻮﺩم ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺍﻳﻦ ﻛﻠﺎﻍ ﺑﺎﺷﻢ ﺗﺎ ﺟﺴﺪ ﺑﺮﺍﺩﺭم ﺭﺍ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻛﻨﻢ ؟ ! ﻧﻬﺎﻳﺘﺎً ﺍﺯ ﭘﺸﻴﻤﺎﻧﺎﻥ ﺷﺪ .(٣١)
در این مثال آمدن هدایت ودریافت الهامات قطعا آمدنی است واین یک قانون است.
همین طور که عمل به الهامات تأکید شده است دوری از نجواها هم رد شده است.
المجادله
أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ نُهُوا عَنِ النَّجْوَىٰ ثُمَّ یَعُودُونَ لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَیَتَنَاجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِیَتِ الرَّسُولِ وَإِذَا جَاءُوکَ حَیَّوْکَ بِمَا لَمْ یُحَیِّکَ بِهِ اللَّهُ وَیَقُولُونَ فِی أَنفُسِهِمْ لَوْلَا یُعَذِّبُنَا اللَّهُ بِمَا نَقُولُ حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ یَصْلَوْنَهَا فَبِئْسَ الْمَصِیرُ
ﺁﻳﺎ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺍﺯ ﮔﻔﺘﮕﻮﻱ ﻣﺤﺮﻣﺎﻧﻪ ﻣﻨﻊ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ، ﻧﺪﻳﺪﻱ ؟ ﻛﻪ ﺑﺎﺯ ﺑﻪ ﻛﺎﺭﻱ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﻨﻊ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﺎﺯ ﻣﻰ ﮔﺮﺩﻧﺪ ، ﻭ ﺑﺎ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﺍﺯ ﺭﻭﻱ ﮔﻨﺎﻩ ﻭ ﺩﺷﻤﻨﻲ ﻭ ﺳﺮﭘﻴﭽﻲ ﺍﺯ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ، ﻣﺤﺮﻣﺎﻧﻪ ﮔﻔﺘﮕﻮ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ ، ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﻧﺰﺩ ﺗﻮ ﺁﻳﻨﺪ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺗﻲ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺭﻭﺩ ﻣﻰ ﮔﻮﻳﻨﺪ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺩﺭﻭﺩ ﻧﮕﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ ، ﻭ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺧﻮﺩ ﻣﻰ ﮔﻮﻳﻨﺪ : ﭼﺮﺍ ﺧﺪﺍ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﺒﺐ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﻰ ﮔﻮﻳﻴﻢ ﻋﺬﺍﺏ ﻧﻤﻰ ﻛﻨﺪ ؟ ! ﺩﻭﺯﺥ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻧﺎﻥ ﻛﺎﻓﻲ ﺍﺳﺖ ، ﺩﺭ ﺁﻥ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﻰ ﺷﻮﻧﺪ ، ﻭ ﺑﺪ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﮔﺎﻫﻲ ﺍﺳﺖ .(٨)
المجادله
إِنَّمَا النَّجْوَىٰ مِنَ الشَّیْطَانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَلَیْسَ بِضَارِّهِمْ شَیْئًا إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
ﺟﺰ ﺍﻳﻦ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ نجوا ﺍﺯ ﺷﻴﻄﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﻧﺪﻭﻫﮕﻴﻦ ﻛﻨﺪ ، ﻭﻟﻲ ﻧﻤﻰ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻫﻴﭻ ﮔﺰﻧﺪﻱ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ ﻣﮕﺮ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺧﺪﺍ . ﻭ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﻓﻘﻂ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮ ﺧﺪﺍ ﺗﻮﻛﻞ ﻛﻨﻨﺪ(١٠)
النساء
لَّا خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِّن نَّجْوَاهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَهٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلَاحٍ بَیْنَ النَّاسِ وَمَن یَفْعَلْ ذَٰلِکَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا
ﺩﺭ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﺭﺍﺯﮔﻮﻳﻲ ﻫﺎﻱ ﺁﻧﺎﻥ ﺧﻴﺮﻱ ﻧﻴﺴﺖ ، ﺟﺰ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺻﺪﻗﻪ ، ﻳﺎ ﻛﺎﺭ ﻧﻴﻚ ، ﻳﺎ ﺍﺻﻠﺎﺡ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﺮﺩم ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﻫﺪ ; ﻭ ﻫﺮ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﻃﻠﺐ ﺧﺸﻨﻮﺩﻱ ﺧﺪﺍ ﭼﻨﻴﻦ ﻛﻨﺪ ، ﭘﺲ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﺑﺰﺭﮔﻲ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﻫﻴﻢ ﺩﺍﺩ .(١١۴)
نجوا یا همان پچ پچ گفتگوی ریز موذیانه باعث نگرانی می شود وآدم را می ترساند پس قطعا از سمت شیطان است. ومسیر شیطان یعنی دور شدن از مسیر خدا.
وتا کسی نخواهد در مسیر هدایت قرار بگیرد والهامات رو دریافت کند حتی پیامبر خدا هم کاری نمی تواند انجام بدهد چون إن الله یهدی من یشاء هم یک قانون است.
الأنعام
وَإِن کَانَ کَبُرَ عَلَیْکَ إِعْرَاضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَن تَبْتَغِیَ نَفَقًا فِی الْأَرْضِ أَوْ سُلَّمًا فِی السَّمَاءِ فَتَأْتِیَهُم بِآیَهٍ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدَىٰ فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْجَاهِلِینَ
ﻭ ﺍﮔﺮ ﺭﻭﻱ ﮔﺮﺩﺍﻧﺪﻥ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺳﻨﮕﻴﻦ ﻭ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ، ﺍﮔﺮ ﺑﺘﻮﺍﻧﻲ ﻧﻘﺒﻲ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ، ﻳﺎ ﻧﺮﺩﺑﺎﻧﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﺍﻩ ﻳﺎﻓﺘﻦ ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﺠﻮﻳﻲ ﺗﺎ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺍﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻧﺎﻥ بیاوری ; ﻭ ﺍﮔﺮ ﺧﺪﺍ ﻣﻰ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻫﻤﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﮔﺮﺩ ﻣﻰ ﺁﻭﺭﺩ ; ﭘﺲ ﺍﺯ ﺑﻲ ﺧﺒﺮﺍﻥ ﻣﺒﺎﺵ .(٣۵)
البقره
لَّیْسَ عَلَیْکَ هُدَاهُمْ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَن یَشَاءُ وَمَا تُنفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَلِأَنفُسِکُمْ وَمَا تُنفِقُونَ إِلَّا ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ وَمَا تُنفِقُوا مِنْ خَیْرٍ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَأَنتُمْ لَا تُظْلَمُونَ
ﻫﺪﺍﻳﺖ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺮ ﻋﻬﺪﻩ ﺗﻮ ﻧﻴﺴﺖ ، ﺑﻠﻜﻪ ﺧﺪﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ . ﻭ ﻫﺮ ﻣﺎﻟﻲ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺍﻧﻔﺎﻕ ﻛﻨﻴﺪ ﺑﻪ ﺳﻮﺩ ﺧﻮﺩ ﺷﻤﺎﺳﺖ ، ﻭ ﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﻧﻔﺎﻕ ﻧﻜﻨﻴﺪ ﺟﺰ ﺑﺮﺍﻱ ﻃﻠﺐ ﺧﺸﻨﻮﺩﻱ ﺧﺪﺍ . ﻭ ﺁﻧﭽﻪ ﺍﺯ ﻣﺎﻝ ﺍﻧﻔﺎﻕ ﻛﻨﻴﺪ ، ﭘﺎﺩﺍﺷﺶ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻛﺎﻣﻞ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺩﺍﺩﻩ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ ، ﻭ ﻣﻮﺭﺩ ﺳﺘﻢ ﻗﺮﺍﺭ ﻧﺨﻮﺍﻫﻴﺪ ﮔﺮﻓﺖ .(٢٧٢)
در مورد موضوعی که استاد صحبت کرد که کسی مسئول کس دیگری نیست وهر کس مسئول اعمال خودش می باشد چندتا شاهد از قرآن می آورم.
البقره
وَاتَّقُوا یَوْمًا لَّا تَجْزِی نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَیْئًا وَلَا یُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَهٌ وَلَا یُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلَا هُمْ یُنصَرُونَ
ﻭ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻱ ﭘﺮﻭﺍ ﻛﻨﻴﺪ ﻛﻪ ﻧﻪ ﻛﺴﻲ ﺍﺯ ﻛﺴﻲ ﻋﺬﺍﺑﻲ ﺭﺍ ﺩﻓﻊ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ، ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﻛﺴﻲ ﺷﻔﺎﻋﺘﻲ ﻣﻰ ﭘﺬﻳﺮﻧﺪ ، ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﻛﺴﻲ ﻓﺪﻳﻪ ﻭ ﻋﻮﺿﻲ ﻣﻰ ﮔﻴﺮﻧﺪ ، ﻭ ﻧﻪ ﻳﺎﺭﻱ ﻣﻰ ﺷﻮﻧﺪ .(۴٨)
غافر
الْیَوْمَ تُجْزَىٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ لَا ظُلْمَ الْیَوْمَ إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﺍﻧﺠﺎم ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ، ﭘﺎﺩﺍﺵ ﻣﻰ ﺩﻫﻨﺪ . ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻫﻴﭻ ﺳﺘﻤﻰ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ; ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﺣﺴﺎﺑﺮﺳﻲ ﺳﺮﻳﻊ ﺍﺳﺖ .(١٧)
اللیل
وَمَا لِأَحَدٍ عِندَهُ مِن نِّعْمَهٍ تُجْزَىٰ
ﻭ ﻫﻴﭻ ﻛﺲ ﺭﺍ ﻧﺰﺩ ﺧﺪﺍ ﺣﻖ ﻧﻌﻤﺘﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﺗﺎ ﺍﻳﻦ ﻣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﺍﻧﻔﺎﻕ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﺁﻥ ﻧﻌﻤﺖ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﺍﻭ ﮔﺬﺍﺭﺩ .(١٩)
طه
إِنَّ السَّاعَهَ آتِیَهٌ أَکَادُ أُخْفِیهَا لِتُجْزَىٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَىٰ
ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﻗﻴﺎﻣﺖ ﻛﻪ ﻣﻰ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺯﻣﺎﻥ ﻭﻗﻮﻋﺶ ﺭﺍ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺑﺪﺍﺭم ، ﺁﻣﺪﻧﻲ ﺍﺳﺖ ، ﺗﺎ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺗﻠﺎﺵ ﻭ ﻛﻮﺷﺸﻲ ﻛﻪ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ، ﭘﺎﺩﺍﺵ ﺩﻫﻨﺪ .(١۵)
الجاثیه
وَخَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَلِتُجْزَىٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ
ﺧﺪﺍ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻫﺎ ﻭ ﺯﻣﻴﻦ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﻖ ﺁﻓﺮﻳﺪ ، ﻭ ﺗﺎ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺍﻋﻤﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﺍﻧﺠﺎم ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ، ﭘﺎﺩﺍﺵ ﻳﺎﺑﺪ ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﻮﺭﺩ ﺳﺘﻢ ﻗﺮﺍﺭ ﻧﻤﻰ ﮔﻴﺮﻧﺪ .(٢٢)
پس یکی دیگران از قوانین خداوند که غیر قابل تغییر است اینه که هر کس مسئول اعمال ورفتار ونتایج باور های خود است.
تا کامنتی دیگر بدرود. بماند به یادگار.
در پناه خدا باشید.
سلام به استاد عزیزم و خانواده بهشتی ام
وای استاد شما چقدر عالی هستید
هر فایلی از شما گوش میکنم ی رفتار یا بهتر بگم ی عادتی توی سرم زنگ میزنه
چقدر قشنگ گفتید که ما آدما عادت داریم به تجربیاتمون رجوع میکنیم و از دریافت الهامات دریغ میکنیم
دقیقا برای منم خیلی اتفاق افتاده وقتی که مستأصل میشم دائم به تجربیاتم رجوع میکنم در صورتی که طبق حرف شما که شک و شبهه ای توش نیست باید به الهامات مون عمل کنیم
و قبل از اون باید قبول کنیم که خدا برای نزدیک کردن ما به کمال قطعا هدایتمون میکنه
مثل همون مثال لاکپشت هایی که زدید
وقتی بچه لاک پشت ها از تخم میان بیرون، طبق غریزشون حرکت میکنن به سمت دریا
مادر و پدری نیست که بهشون بگه بلکه هدایت خداست که کمکشون میکنه راه درست رو پیدا کنم
حالا ما که اشرف مخلوقاتیم و خدا از روح خودش در ما دمیده، همه کار میکنیم و همه انگی میزنیم که سرپوش بزاریم روی هدایت و الهامات خداوند
امیدوارم این فایل باعث بشه بیشتر و بیشتر به الهامات مون گوش کنیم و عمل کنیم
دوستون دارم استاد
خدانگهدار
بنام خدایی مهربان
سلام به همه دوستان خوبم و استاد عزیزم
گام ششم دوره مهاجرت به مدار بالاتر
از توحید شروع شد ، از تسلیم بودن به خداوند و راهنمای درون . استاد این جمله تان که گفتین فارغ ازینکه شما چقدر مذهبی استید یا نیستید از خداوند در خواست کنید او حتما جواب میدهد، چقدر در جامعه ما افرادیکه مذهبی اند خودشانرا بالاتر از دیگران فکر میکنند، یا بقیه مردم میگن این شخص خیلی بخدا نزدیک است ، از او در خواست دعا کنید و این چقدر خوب است که ما در هر حالتی که استیم ، یادر هر شرایطی ، از خداوند بخواهیم .
مساله بعدی اینکه ما مسؤل خوشبختی خودما استیم ، نه دیگران ، نه پدر ، نه مادر ، نه فرزند . هر کس مسؤل زنده گی خود است .
اگر قرار باشد ریسکی کنیم ، عواقب درست و نادرستش بخودمان برمیگردد نه به دیگران . شاید ظاهرش به ضرر یا به فایده دیگران باشد اما در واقعیت آنها نتیجه افکار خود را میگیرند.
اگر افرادیکه با ذهنیت ما همسان نیست فقط اعراض کنیم و اصلا توجه نکنیم و با باور های خود ما زنده گی کنیم ، چیزیکه برش رسیدیم .
در گذشته بار ها از محیط شنیده بودیم که دلیل بدبختی ما خانواده ماست ، یا دولت است اما در واقعیت اش اصلا هیچکس مسوول زنده گی من نیست یا معمولا فرزندان بزرگ خانواده خودش را قربانی بقیه اعضای فامیل فکر میکرد، و به این ترتیب به یک نحوی بالای بقیه منت میگذاشت، چون از خود کنده بود و به دیگران داده بود .
خداره صد هزار مرتبه شکر برای این همه آگاهی
به نام خدای مهربان
سلام به شما استاد عزیز و خانم شایسته جان و دوستان عزیز سایت
مصاحبه با استاد
| فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»
راههای ارتباط با راهنمای درون
مهمترین راه ارتباط با راهنمای درون اینه که باور کنیم یه همچین راهنمایی هست و باور کنیم فارغ از اینکه ما چقدر انسان مذهبی هستیم یا نیستیم این نیروی هدایتگر توی وجود ما هست و باور کنیم که وقتی ازش درخواست کنیم و ایمان داشته باشیم که وجود داره و پاسخ میده به ما پاسخ خواهد داد، این مهمترین باور در مورد اینکه بتونیم راهنمای درونمون را فعال کنیم و از الهاماتش استفاده کنیم
سعی کنیم در همه کارها از این راهنمای درون استفاده کنیم
به اندازهای که ایمان داشته باشیم و باور داشته باشیم و تسلیم باشیم و روی خودمون و عقلمون و منطقمون و تجربیات گذشتهمون حساب نکنیم میتونیم از این راهنمای درون استفاده کنیم
خیلی از افرادی که از راهنمای درون استفاده نمیکنن اینه که خیلی روی تجربیات گذشتهشون حساب میکنن
میگن قبلاً این کارو کردم جواب نداده
یا قبلاً اینجوری شده جواب نداده و خیلی از تجربیاتشون استفاده میکنند و فکر میکنن چون قبلاً نشده الان هم نمیشه
در صورتی که یه حسی بهشون میگه قبلاً رو ول کن همه چی رو پاک کن الان این کارو بکن جواب میده ولی چون تجربیات قبلی رو
دارن و ذهن منطقیشون میگه من 10 بار این کارو کردم جواب نداده اون کارو نمیکنن و اگر کسی تجربه داشته باشه اون لحظه گوش کرده باشه به اون حس و عمل کنه میبینه که جواب میده بعد تازه میفهمه که هزاران بار توی موقعیتهای مختلف این به من گفته ولی من گوش نکردم
ذهن منطقی ما جلوی ما رو میگیره برای اینکه ما از الهاماتمون استفاده کنیم.
از کجا بفهمیم که الهام یا نجوای شیطانِ
اون ایده اون راهکار به شما احساس خوبی میده یا احساس ترس به شما میده یا ناراحتتون میکنه
اون جنس احساسی که داره اون گفتگوهای ذهنی جنس احساسش مشخص میکنه که مسیر کدومه و کی داره صحبت میکنه با شما
برای خوب شدن همیشگی احساس باید دائم گفتگوهای درونی را مدیریت کنیم و این مدیریت گفتگوهای درونی که به احساس خوب ختم میشه کار همیشگی باشه یا اگر باورهامون رو به سمت خوب بودن تغییر بدیم احساسمون کلاً خود به خود خوب میشه؟
نه باید همیشه گفتگوهای ذهنیمون رو روش کار کنیم و نجواهایی که به ما احساس بدی میده با باورهای مناسب جایگزین کنیم
این کار همیشگیه و خود به خود بد میشه ولی خود به خود خوب نمیشن
برای رسیدن به ثروت باید روی باورهامون کار کنیم ولی اجازه بدیم که نتایجش رخ بده نه اینکه بخواهیم یه دکمه بزنیم درست بشه
وقتی هنوز به ثروت نرسیدیم چطور بفهمیم دلیلش باورهامون یا هنوز باید صبر کنیم؟
وقتی روی باورهامون کار میکنیم نشونههاش میاد
مثلاً یه پول توی خیابون پیدا میکنیم یا اساماس موبایل بانک میاد یه مبلغی واریز شده صاحب کارمون به ما یه هدیهای میده تو شرکت که کار میکنیم افزایش حقوقی در نظر میگیرند عدده بزرگ نیست ولی یه نشونه اینجوری میاد که ذوق زده میشیم که داره جواب میده این نشون میده که داریم روی باورهامون کار میکنیم و همون مسیر رو باید ادامه بدیم
اگر نتایجمون نسبت به روزهای اول کمتر میشه دلیلش اینه که اون اوایل با ذوق و شوق جلسات رو گوش میدادیم و انجام میدادیم و بعدش که نتایج رو میدیدیم فکر میکردیم طبیعی بوده و دیگه ادامه ندادیم و نفهمیدیم که منشا نتایج اینه که روی خودمون داریم کار میکنیم.
سوال: من خیلی کارها انجام دادم و خیلی ریسک کردم اما در حدی که فقط خودم بهاش رو بپردازم همین که تصمیم میگیرم یه گام بردارم که ممکنه همسر و فرزندم از لحاظ مالی یا رفاهی اذیت بشن عقب نشینی میکنم من خودم حاضرم بهای زیادی رو برای رسیدن به اهدافم پرداخت کنم اما فکر اینکه خانوادهام در این مسیر اذیت بشن منو منصرف میکنه چه باوری رو باید جایگزین این باور اشتباه کنم؟
از خیلی از جنبهها باید این سوال رو جواب داد من با یه سری موضوعاتی که دوستمون گفته موافق نیستم
اینجوری نیست که فکر کنم من یه مسیری رو برم که از لحاظ مالی به مشکل بربخوریم خانوادهام اون رفاه مناسب رو نداشته باشه براشون بده من اینجوری فکر نمیکنم،
من نه فکر میکنم مرگ بده نه فکر میکنم مسائلی که آدم بهش برمیخوره بده
اینا همه مسیر زندگیه
تضادهاست که آدم خواستههاش رو پیدا میکنه
با هرچی که تضاده
مریضیِ بیکاریِ طلاقِ بیپولیِ مستاجریِ بدهکاریِ هرچی که تضاده
هرچی که همه فکر میکنن بده من فکر میکنم اینا قسمتی از مسیر زندگیه که آدم خواستههاش رو با اینا میشناسه و میفهمه که چی رو میخواد و محرکهای پیشرفت هستن
بنابراین از اون زاویه اینجوری نگاه نمیکنم که مثلاً فرزندم همسرم اذیت بشه چون من دارم یه ماجراجویی میکنم
حتی اگر به ظاهر اذیت بشن براشون خوبه خواستههاشون رو پیدا میکنن
کلاً مسئولیت زندگی و مسئولیت خوشبخت کردن دیگران رو باهاش موافق نیستم
حتی خوشبخت کردن فرزند باشه
اصلاً اصرار ندارم هیچکدوم از حرفهای منو باور کنید بپذیرید یا بخواهید عمل کنید اون دوستانی که فکر میکنن باید بحث کرد در مورد یه سری ایدههاشون از مسیر اصلی خارج شدن.
من ایدههایی که باعث تغییر زندگیم شده به شما میگم شما میخواهید بپذیرید میخواهید نپذیرید
میخواهید فکر کنید غلطه درسته یا مثلاً کافر شدم در مورد مسائل توحیدی یا مومنم اصلاً نه برام مهمه نه برام فرقی میکنه نظر شما نه بحثی دارم نه میخوام ثابت کنم به شما چیزی رو
این موضوعی که بخواهیم بریم توی حاشیه من به شما ثابت کنم شما بگید نه اینجوری نبوده اونجوری بوده اصلاً هرجوری دوست دارید فکر کنید من گفتم من اینجوری فکر کردم هزاران هزار نفر دیگه هم اینجوری فکر کردن از برنامه ما استفاده کردن و نتایجشون هم مشخصه نتایج منم مشخصه اصلاً هم بحث ندارم اگر کسی فکر میکنه این حرف اشتباهه و درست نیست انجامش نده اصلاً اجباری در کار نیست مثل قرآن میمونه قرآن یه سری آگاهیها رو به ما داده مگه اجبار کرده که اینا رو عمل میکنی یا همین الان من خدا هستم قدرت مرگ و زندگی دست منه این قرآن رو اگه نخونی و بهش عمل نکنی من همین الان میکشمت کجا این اتفاق افتاده کجا اینجوری بوده
ما آزادیم برای اینکه انتخاب کنیم
همه آزادن دیدگاههاشون رو بگن
همه هم آزادن به اون دیدگاهی که طرف گفته عمل کنن یا نکنن
تنها کاری که میکنیم اینه که اگر دیدگاهی رو دوست نداریم من این کارو میکنم ازش اعراض میکنم باهاش بحث نمیکنم که آی تو چرا این دیدگاه رو داری آی تو که شیطان پرستی.
یه بار هم بحث نکردم با کسی
توی آمریکا که به عنوان آزادترین کشور معروفه هر کسی هرجوری دوست داره فکر میکنه و عمل میکنه و تا وقتی به کسی آسیب نمیرسونه هرجوری دوست داری فکر کن هرچی رو میخوای بپرستی بپرست اینجا هیچ کسی کاری نداره که تو چه دینی داری مسلمونی یهودی هستی شیطان پرستی اصلاً هر فرقهای داری به کسی آسیب نرسون خودت زندگی خودته فکر خودته هرجوری دوست داری فکر کن
هیچ وقت من نیومدم با کسی بحث کنم یا حرفم رو بزنم خداوند در قرآن به پیامبر میگه که تو وکیل کسی نیستی و رسالت تو ابلاغ پیام است
دیگه اینکه بقیه گوش میکنن نمیکنن مسخره میکنن این دیگه کاری نیست که به تو ربطی داشته باشه تو وکیل وصی مردم نیستی
ما انت علیکم به حفیظ
ما انت علیکم به وکیل
ما تورو وکیل کسی قرار ندادیم تو کارت رو انجام بده و به بقیه کاری نداشته باش
در مورد منم من یه سری دیدگاههایی رو بهش رسیدم الکی هم بهش نرسیدم یعنی همینجوری هم نبوده بسیار بسیار تحقیق کردم و کار کردم و نتیجه گرفتم و بعد اومدم گفتم به شما پس نخواهیم همدیگه رو قانع کنیم هر کسی از برنامه من خوشش نمیاد اصلاً نه میخواد ناراحت کنه خودش رو نه اذیت کنه فقط اون فایل رو ببنده
من خودم اگر فیلمی یه آهنگی رو خوشم نیاد نمیرم تو صفحهاش پیداش کنم بهش فحش بدم تق دیلیتش میکنم
چقدر خوبه که بتونیم تحمل کنیم دیدگاههای افراد رو.
مادرم دیدگاههای توحیدی منو قبول نداره منم کاری به دیدگاههای مادرم ندارم
حالا من برم بگم مادرِمن شما که اون دیدگاهها رو داری که فکر میکنی اصلاً مسیرت درسته قرآن رو برو بخون بحث توحید رو برو بخون اصلاً اون مسیری که شما داری میری اصلاً درست نیست اشتباهه توی اون مسائلی که داری رابطهای که فکر میکنی توسط دیگران باید با خدا داشته باشی این درست نیست بارها توی قرآن گفته شده
ما هم یکی دو بار اون موقع که ناآگاه بودیم گفتیم بهش اونم با زبون خوش که داری اشتباه میکنی برو قرآن رو بخون بعدش دیدم نه اصلاً علاقهای نداره یا قبول نداره نه من کاری داشتم نه اون به من کاری داره
اون دوست داره بره توی اون مسیر حرکت کنه من هر چقدر از لحاظ مالی بتونم کمک کنم به اون مسیری که اون دوست داره بره بهش کمک میکنه کمک میکنم
اینجوری نیست که بگم نه اصلاً شما اون نگاه رو داری به این دین تازه میخوای براش هزینه هم بکنی فلانه و بهمانه
حتی براش هزینه هم میکنم
با اینکه اصلاً اعتقادی ندارم به اون مسیری که داره میره ولی چون اون دوست داره من نوکرشم هستم.
شما هم اگر از حرفهای من خوشتون نمیاد اعراض کنید همونجوری که من اجبار نکردم شما هم نخواهید اجبار کنید که من تغییر کنم نه شما قراره منو ببرید جهنم نه من قراره شما رو ببرم بهشت
هر کسی نتیجه اعمال خودش رو میبینه شما دوست نداری با برنامه ما نباش
اگر دوست داری ادامه بده ببین کدوم حرفها داره برات چه نتیجهای رو به وجود میاره با ذهن پاک بدون قضاوت بدون استفاده از تجربه قبلی ازش استفاده کن
بعد تصمیم بگیر که میخوای این روند رو ادامه بدی یا نمیخوای ادامه بدی
کلیت بحثِ موافقت و مخالفت با دیدگاه دیگران رو ما فرهنگش رو یاد بگیریم
توی آمریکا هر کسی با هر دیدگاهی داره برای خودش زندگی میکنه و همه در کنار هم مثل همون دوران پیامبر اسلام که مسیحیها و یهودیها و مسلمونها توی همون مکه و مدینه کنار هم با دیدگاههای خودشون با دین خودشون با باورهای خودشون زندگی میکردن و با صلح و صفا زندگی میکردن الان توی آمریکا همون حالت هست
حالا هیچ ادعایی هم بندگان خدا در مورد دین هم ندارن
ولی واقعاً دارن عمل میکنن به همون دیدگاه ناب پیامبر که
لا اکراه فی الدین
من کلاً اعتقاد ندارم که ما مسئول همسر فرزند خواهر برادر ملت
اصلاً مسئول نیستیم ما مسئول خودمون هستیم
بارها خداوند توی قرآن فرموده که اونایی که فلان مسیر رو میرن اونا خودشون مسئولن شما هم که دارید این کارو میکنید خودتون مسئول کار خودتون هستید
شما مسئول اونا نیستید
هیچکس بار دیگری رو بر دوش نمیکشه
هر کسی هر مسیری میره خودش مسئولشه این نگاهی که توی زندگی ما به عنوان پدر مادرهای دلسوز هست اینه که نه من دیگه این بچه رو به دنیا آوردم من مسئول خوشبختی اونم
به خدا ما مسئول خوشبخت کردن کسی نیستیم
اصلاً تواناییش رو نداریم
بگذریم حالا مسئول هستیم یا نیستیم
تو مگه میتونی کسی رو خوشبخت کنی
مگه ما اینقدر آدمهای معروف نداشتیم توی ایران که خودشون از دیدگاههای خاصی بهره میبردن بچههاشون توی دیدگاه کاملاً متفاوت رفتن اصلاً به مشکل برخوردن حتی از افراد خیلی سیاسی و مقامات عالی رتبه کشور که اصلاً بچه یه سمت دیگهای رفت و باباهه هر چقدر هم تلاش کرد نتونست اونو عوض کنه مگه کم از این مثالها بوده
این توانایی اینکه تو کسی رو خوشبخت یا بدبخت یا توی مسیر خودت ببری رو نداری اصلاً که حالا بخوای مسئولیتش رو به عهده بگیری
ولی ما خیلی علاقه داریم که خودمون رو مسئول بدونیم
نه من بالاخره باباشم مامانشم خواهرشم برادرشم من باید این کارو بکنم
شما مسیر درست رو برو راه درستی که فکر میکنی رو برو هر اتفاقی هم افتاد اون افراد میتونن
یعنی باید خودشون زندگی خودشون رو رقم بزنن
یعنی بایدیِ
من در مورد پسرم من نمیتونم زندگی اونو رقم بزنم من اینجوری فکر نمیکنم
من دنبال هدفهام نرم اینم
واضح بگم نه اینکه حالا بخوایم بلایی سرشون بیاریم از قصد
اینکه دنبال هدفهامون بریم رو منظورمه
من دنبال هدفهام نرم به خاطر اینکه حالا اگه دنبال هدفهام برم ممکنه همسرم فرزندم مستاجر بشن بیخونه بشن بیپول بشن هرچند که فکر میکنم اگر باورهامون درست باشه و توی مسیر حرکت کنیم دردها و رنجها به وجود نمیاد و یا اگه به وجود هم بیاد با تغییر باور خیلی زود حل میشه و همه اون روزهای سخت هم به نفعمونن.
به نام خدای مهربان
این فایل رو من باید بارها بارها گوش بدم
خدایا شکرت که هر لحظه هدایتگرمونی
حتی برای بازی
آخه خواسته منه که برات مهمه خداجونم من جایی که میلنگم اینجاست که اصلا خواسته من درسته یا نه و اینکه تو کارتو میکنی و هدایتم میکنی ولی من نمیدونم خواستم صحیح هست یا نه
من تمام این سالها گیر همین بودم
و تو برای من سریع الجوابی. ینی تا گفتم فلان چیز تو برام مسیر رو هموار کردی ولی من استوپ رو جایی زدم که نمیدونم واقعا این رو میخوام یا ن
خداجونم ازت میخوام که دراین خصوص هدایتم کنی در خصوص اینکه کدوم مسیر و راه رو اصلن ازت درخواست کنم
میدونم میگی که حست رو نگاه کن و قلبت رو و اینکه شک نکن
ولی من شک میکنم من از کمبود باور به خودم از قدم گذاشتن تو هرراهی میترسم. خداجونم هدایتم کن به مسیری که بیشتر خودمو بشناسم و تورو بیشتر در وجود خودم پیدا کنم
سپاسگزارم
در خصوص اینکه همیشه برای نروی برای بزرگ کردن فرزندمم ازت خدایا میخوام
کمک کنی که بیشتر خودمو و باورام درست کنم در مسیر رشد و پرورش فرزندم شاد و پر انرژی و با توکل قدم بردارم
شکر
در خصوص قسمت دوم که کاری به کار کسی نداشته باشیم استاد گل گفتید
من خیلی دارم تلاش میکنم که نخوام ذهنیت خودمو ب خورد بقیه بدم. و بعد اونا که متوجه نمیشم که هیچ بیشتر حسشون بهم بده میشه چون منو همه چیز دون میدونن و حس بدی بهشون دست میده
خیلی ازین باب ضربه خوردم. دیگه وقت تغییره. باید باور لااکراه فی الدین رو بیشتر و بیشتر در خودم بسازم
همه ارزشمندن یا هر تفکری
با هر عقیده ای
و زیبایی جهان در همین تفاوت هاست
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته مهربان و دوستان نازنین
نکات و برداشت هام ازین فایل ارزشمند رو می نویسم
به راهنمای درون باید باور داشته باشیم و ایمان داشته باشیم به این نیروی هدایتگر که هدایت و راهنمایی ش رو دریافت کنیم
استاد گفتند که حتی برای بازی هم نیروی راهنمای درون کمک میخوان نکته ای که من اینجا ضعف دارم اینه که احساس لیاقت نمی کنم و نگاه سیستمی یادم میره و نگاه انسانی نسبت به خدا میگیرم که بابا زشته حالا واسه بازی و سرگرمی از خدا کمک بخوام و خوشحالم که در فایل قبلی تصمیم گرفتم کتاب چگونه فکر خدا بخوانیم رو مطالعه کنم و باعث شد بهتر متوجه بشم
گاهی هم تجربیات گذشته و ذهن منطقی ما نمیذاره تا به اون هدایت الهی گوش بدیم و عمل کنیم
اینکه چطور تشخیصش بدیم از روی احساس که احساس خوب بهمون میده یا برعکس ترس و ناراحتی و .. جنس گفتگوهای ذهنی هست که نشون میده کی داره با ما صحبت میکنه
باید همیشه رو گفتگوهای ذهنی کار کنیم چون به حال خودش رها کنیم خود به خود بد میشه ولی خوب نه.
وقتی رو باورها کار کنیم از همون اول نشانه هاش میاد اما باید ادامه بدیم
گاهی وقتی نتایج رو می بینیم دیگه کار کردن رو باورها رو رها میکنیم و بعد نتایج کمرنگ میشه
به تضادها میشه به این شکل نگاه کرد که خواسته ها رو نشون میده و محرک پیشرفت هستند
در مورد دیدگاه لااکراه فی الدین،
اگر دیدگاهی را نمی پسندیم بحث نکنیم و اعراض کنیم
رسالت پیامبر ابلاغ پیام هست
و خیلی کشورها هم تا زمانیکه موضوعی به کسی آسیبی نرسونه آزاد هستن دیدگاهشون رو بیان کنن
اگر با نظری مخالفیم اعراض کنیم نه اینکه بحث و جدل کنیم و بخواهیم همدیگه رو قانع کنیم
باهم در صلح زندگی کنیم
ما فقط مسئول خودمون هستیم و توانایی خوشبخت کردن کسی رو نداریم
و اگر با باورهای درست حرکت کنیم رنج ها در مسیر بوجود نمیان و یا خیلی زود با تغییر باورها حل میشن و به ما نفع می رسونن
خدایا شکرت برای همه نعمت ها و برکتها
سلام به استاد عزیزم
وقتی از خداوند درخواست میکردم و منتظر بودم دقیقا همه اش اجابت بشه و نمیشد راستش ناامید میشم و ذهنم میگفت دیدی نمیشه دید الکی درخداست کردی
ولی الان به این قکر میکنم الان از 10 تا درخواستی که دارم یکی دوتاش واقعا داره اجابت میشه و این پیشرفته این یعنی مسیر درسته چون دوتلش احابت شد اگه لینطوری ادامه بدم میشه سه تا و چهار تا و این نشون میده باورهام بهتر شده که راحت تر و بیشتر اجابت میشه و دیگه ناامید نمیشم و ذوق میکنم
دوست دارم تمام تجربیات گذشته ام پاک کنم و بتونم بدون نجواهای شکست دوباره برم سراغ کاری که نتونستم قبلا انجامش بدم ، طبق حرفای شما این برداشت رو کردم که وقتی با ذهنیت پاک بری سراغ کاری و تجربیات قبلی ات دخالت ندی اون وقت اتفاقات جور دیگه ای رقم می خوره
به درک بهتری از قانون رسیدم واقعا قبلا نمیدونستم باید چیکار کنم و چطور باور سازی کنم ولی این اواخر وقتی به افکاری که تو ذهنم بابلا پایین میشد توجه کردم دیدم راجب ضعف بینایی ام یه حجم عظیمی از گفتوگوهای ذهنی در طول روز وجود داره تو ذهنم
و مدام راجبش خودمو مقایسه میکنم ، وقتی نمیتونم از پس کاری بر بیام در این مورد یا اینکه فورا نمیتونم انجامش بدم این گقت و گو ها توی ذهنم هی تکرار میشن
و بعدش وقتی به خاطر مقایشه حالم بد شد و خواستم حال خودم خوب کنم فهمیدم که من به یک منطق و باور نیاز دارم که مخالف این گفت و گو های ذهنی باشه و به من احساس بهتری بده و من با تکرارش تو اینجور موقعیتی ، به احساس بهتری برسم
و هرموقع این گفت و گو ها در این زمینه تکرا. شد من همین منطق جدید رو تکرار کنم و کار انجام می شود
قبلا اصلا اینطور نبود من درکی از این روند نداشتم و احساس میکنم یک پله اکاهی ام ببشتر شده
منشا نتایج اینه که تو داری روی خودت کار میکنی و خود به خودی نیست
چقدر خوبه که شما واقعا فرهنگ رفتاری و گقتاری رو هم به ما یاد میدین که اکر با یه دیدگاه برخورد کردیم که خوشمون نیومد چطور رقتار کنیم
یاد گرفتن همین نکته باعث میشه ظرفمون بزرگتر بشه حالمون بهتر بشه رابطه ی بهتری با بقیه داشته باشیم و این انرژی رو برای پرداختن به کارهای دیگه استفاده کنیم
یه تجربه دارم که میخوام به اشتراک بزارمش
وقتی کلاس 12 بودم و مدارس انلاین بود من تمرکزم گذاشته بودم روی ازمون ها و .. و به کلاس های انلاین مدرسه اهمیت نمیدادم چون از نظرم ارزش بار عملی به اندازه زمانی که صرف میکردی نبود و این دیدگاه من بود و با هر منطقی که من داشتم
ولی دوست صمیمی اینطور نبود و کاملا برعگس برخورد میکرد و صبح تا ظار کلا انلاین و و نَعول انجام تکالیف مدرسه و به نظر من (واقعیت ماجرای این تیکه رو خبر ندارم) اصلا واسه کنکورش وقت نمیزاشت که پایه های قبل بخونه و تست بزنه و فلان
خلاصه من خودم مسئول میدونستم که اکاهی هایی که از مشاورم دلشتم بهش انتقال بدم و مدام بهش میگفتم کلاس انلاین مدرسه بزار کنار اصلا مهم نیست نمره مستمرت چنده ، رتبه کنکورت واسه اناخاب رشته مهمه و فقط نمره امتحان گتبی
و دوست منم گوش تمیداد و منم حرص مبخوردم و یه عالمه دلیل براش میاوردم و یقین داشتم که داره اشتباه میکنه ، و یه روز این دوشتم بهم پیام که من تو زندگی ام درگیری ها و مسائل مخصوص به خودم دارم و نمیتونم اونی باشم که تو ازم انتظار داری ببخشید که شرایطمون متفاوته و کلا باهام قطع رابطه کرد
اول که من قبول نگردم که من تقصیری داشتم و فکر میگردم تقصیر اونه. ولی بعدها که بهش فکر کردم دیدم لین اصرار من و اینکه میخواستم دیدگاه و عملکرد خودم بهش تحمیل کنم باعث شد رابطه امون پر تنش بشه و قطع بشه و این برام یه نجربه شد که وقتی دوباره اشتی کردیم من رفتار لهتری از خودم نشون دادم و سعی کردم دیگه این گارم تکرار نکنم و خداروشکر میکنم که در حال حاظر واقعا رابطه حیلی رها تر و زیباتر و لذت بخش تری باهم دلریم و هیچ کدوم کاری به هم در این رمینه نداریم و همین باهث شده از کنار خم بودن لذت ببریم و رابطه امون خیلی روان تر پیش بره
و یه تجربه دیگه هم گه داشتم گه اونم میخوام بگم اینه که یه دکست دیگه هم داشتم که بازم با هم صمیمی بودیم
حالا اینم بگم که با دبدیگاه الانم که بهش فکر میگنم اونموقع به اسم صمیمی بودن خیلی از حریم های همدیگه رعایت نمیکردیم و اونطور که باید اجترام نمیگذاشتیم
خلاصه من متوجه شدم که این دوستم یه مشکلی داره که ناراحته و مدااااام اصرار که بگو مشکلت چبه ما دوستیم بزار کمکت کنم (یه دوستا تو مشکلات با هم هستن و کمک میکنن ، من ناجی اون هستم ، مسئول حل کردن مشکلاتش هستم و یه دوست خوب با انجام این کار ارزشمند تر میشه) باور کنین اون اولش نمیخواست بگه کلا بهم ولی من اصرار کردم و بالاخره گفت مشکلش چیه
و با همین رقتارم برای خودم دردسر درست کردم یه عاااالمه ، چرا؟ چون اینقدر درگیر حل جشکل تکن شدم که اخرم دائمی حل نشد یا کلا حل نشد که از رندگی خودم افتادم
از توابم از درسم از اعصاب راحتم از ارامشم از اعتبار تحصیلی ام
و در نهایت دیگه کم اوردم و گفتم من دیگه نیستم
من اصلا بدترین دوست دنیا و تو هرچی دوست داری به من بگو ولی من دیگه نمیتونم و میحوام اصلا قطع رابط کنم دیگه بریده بودم و تسلیم بودم
و طبق قانون خداوند وقتی از خودت می کنی و به بقیه می دی انتظار نداشته باش به چشم بیاد یا قدردانی باشه
در نهایت من شدم رفیق نیمه راه گه دوستش توی مشکلات رها کرده و من اینو با جونم پذیرفتم و دیگه دفاعی ام نگردم که فلانی من اون همه گتر کردم برات هاا ، و رها کردم و بعدش که دیگه اون ورودی ها و اون درگیری های ذ6نی نبود من ارامش رو احساس کردم و بعدش این برام تجربه شد که زیاد پیکیر حال بد کسی نشم کخ اونم بیاد سعره دلش باز کنه و منم ترغیب بشم به ناجی بودن و بعدش یه عالمه مسئله پیش بیاد
الان اگه بیینم کسی یکم درگیره و خود اون شخص هم برام ارزشمنده ، بخش میگم حالا اگه مسئله ای هست و فکر میکنی کمکی از دستم برمیاد خوشحال میشم برات انجام بدم و دیگه پیگیری نمیکنم و جالبه که همه مردم فکر میکنن مشکلشون اینقدر بزرگه که کار عملی از دست کسی برنمیاد که ازش بخوان فلان کار انجام یده ولی به شدت فقط یه گوش شنوا و کسی که پای حرفشون بشبنه میخوان که تخش اینو ازش بخوان که با وجود این شرایطی که برات تعریف کردم به نظرت الان چیکار کنم؟ که مسئولیت تصمبم گیری به عهده تو بزارن که اگه شرایط بد شد بگن تو بودی
که منم دیگه تو این شرایط میگم نمیدونم طبق چیزی که از استاد یاد گرقتم و نسئولیت به خود نی سمرم و خیلی زندگی راحت تری دارم
دیگه نگرلن نیستم فلانی ناراحته
اگر باورهامون درست باشه و تو مسیر حرکت کنیم درد ها و رنج ها اولا به وجود نمیاد و دوما به وجود هم بیاد با تغییر باورها خیلی زود حل میشه خیلی خیلی زود حل میشه و تمام اون روزهای سخت هم به نفع ما و هم به نفع اونا خواهد شد
ابن جمله ی استاد این امید رو بهم داد که نکران روزهای سخت نباشم چون اگر در مسیر باشم اصلا به وجود نمیاد و اگر بیاد به من سود می رسونه
بنام خدای رزاق
سلام
من باور دارم خدایی که منو خلق کرده همیشه با منه / منو رها نمیکنه / عاشق منه / منو دوست داره .
این خدایی که منو خلق کرده ، همواره داره منو هدایت میکنه و قدرت خلق زندگی خودم به خودم داده و منو خالق آقریده ، خالق شرایط دلخواهم .
این خدایی که منو آفریده در وجود منه و همواره داره پاسخ میده به درخواستهای من .
این خدا به میزان باور من ، به میزان ایمان من ، به میزانی توکل من به من پاسخ میده .
……………………..
در مورد فرزندم من هنوز نتونستم مثل استاد فکر کنم و هنوز ذهنم مقاومت داره در مورد این موضوع .
این میدونم که اگه بتونم رها باشم در مورد فرزندم و نخوام براش خدایی کنم ، خیلی تمرکزم در مسیر هدفم بالاتر میره و انرژی من هم هدر نمیره ولی هنوز در این زمینه ضعف دارم و باید خیلی در این مورد روی خودم کار کنم .
از خداوند هدایت میخوام برای آرامش بیشترم تا رهاتر باشم نسبت به فرزندم .
…………………..
به لطف خدا در مورد دیدگاههای متفاوت در اطرافم با خودم و دیگران به صلح رسیدم .
الان دیدگاههای من زمین تا آسمان با دیدگاه همسرم و حتی اعضای خانواده ام متفاوت است ولی اصلا توجه ای نمی کنم به سبک زندگی و دیدگاههایی که دارن . من پذیرفتم که هرکسی میتونه دیدگاه شخصی خودش داشته باشه .
خیلی اینطوری زندگی راحتترشده برای من و کاری به کار کسی ندارم . نه کسی به من ضرر میرسونه و نه من به کسی ضرر
می رسونم . هر کسی نتیجه باورهای خودش میگیره .
مثلاٌ در مورد سبک غذایی ، اطرافیان من هر کدوم درگیر مشکلات جسمانی هستن ولی من هیچ وقت نخواستم به آنها اجبار کنم یا بحث کنم که بیان طبق قانون سلامتی زندگی کنند . با توجه به نتایجی که من از قانون سلامتی گرفتم ولی هنوز حاضر نیستن عادت غذای خودشون تغییر بدن و من هم اعراض کردم از این موضوع و مسیر خودم طبق اصول خودم پیش میرم.
قشنگی این دنیا همینه که هرکسی با هر دیدگاه وسبک شخصی خودش زندگی آزاد را تجربه کنه .
من در کنار همسرم با دیدگاه متفاوت و سبک غذای متفاوت و عادتهای کاملا متفاوت دارم زندگی میکنم و آرامش دارم و آزاد هستم در بیان دیدگاههایم و طبق اصول شخصی خودم دارم ادامه میدم و اولویت هم همیشه در همه چیز خودم هستم .
البته که قبلاٌ اینطوری نبودم و روی خودم و شخصیتم کار کردم تا بتونم آدمها را با تمام تفاوتهاو عقاید متفاوت ، همانطوری که هستن بپذیرم و فقط از بودن در کنارشون لذت ببرم .
خدایا شکرت