مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین» - صفحه 8


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»
    110MB
    30 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»
    28MB
    30 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1135 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    کیان مرادی گفته:
    مدت عضویت: 3192 روز

    استاد اونجایی که گفتین

    وقتی نشونه ها اومد بدونید

    راهو درست دارید میریدا وهمون مسیرو ادامه بدید

    اوووف اونجا چه کیفی کردم ازین حرفتون

    دمت گرم استاد ،واقعا که یه معلم واقعی هستی تو آموزش قوانین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    انیسه اردوان گفته:
    مدت عضویت: 2859 روز

    سلام به روی ماه همه مخصوصا استاد عزیزمون

    اول از استاد یه تشکر بی نهایت بزرگ میکنم که با جمع و جور کردن پازل به هم ریخته ذهن من باعث شد تازه بفهمم دنیا دست کیه و چطوری باید ازش درخواست کنم تو این مدت کوتاه که کار روی خودم و استفاده از قوانین رو شروع کردم خیلی اتفاقای جالب افتاده واسم که شمارش از دستم در رفته ولی باحال ترینشو میخوام به شما هم بگم دور هم شاد شیم و قوانینو بیشتر باور کنیم

    پارسال تو اسفند من درخواست وام کردم از بانک به مبلغ بیست میلیون تومن, تو اون مدت با یه آقایی آشنا شدم که گفت پانزده ساله که از ایران رفته و ساکن بروکسل هست و الان برای اجرای یه پروژه از طرف شرکتشون در بلژیک اومده ایران و در پروژه مشهد مال در شهر مشهد مشغول به کاره, خودشو هم شغل من و هم سن من معرفی کرد و یه مدت با من ارتباط تلفنی بر قرار کرد و بعد از مدت کوتاهی اعلام کرد که قصد ازدواج دارم و فکر میکنم شما گزینه مناسبی هستین و از این حرفا, منم گفتم شما باید اول با پدرم صحبت کنین رضایت اون برام شرطه گفت باشه و دو روز بعد اومد بندرعباس و گفت تو هتل اتاق گرفتم و خواست که سه چهار روز با من حضوری صحبت کنه و اگر خودمون با هم مشکلی نداشتیم بره پیش بابام گفتم باشه, تو همون روز که اومد بندر وام منم اومد به حسابم که این آقا از صحبتای من متوجه این موضوع شد و خلاصه سرتونو درد نیارم بعد چهار روز گفت باید فردا صبح زود برم مشهد به کارا سرکشی کنم و برگردم, از من خواست که اینترنتی واسش بلیط بگیرم چون خودش تو ایران حساب بانکی نداره منم گرفتم و این آقا صبح فرداش ساعت هشت صبح از بندر رفت و ساعت یازده صبح یه مسیج واسم اومد که دیدم مسیج برداشت از حسابه که یکجا بیستو دو میلیون تومن از حسابم برداشت شده یعنی کل وام به اضافه دو میلیون که ته حسابم از قبل داشتم, زدم تو سر خودم و فهمیدم که چه بلایی به سرم اومده بانکم تایید کرد که تو یه صرافی تو مشهد با کارتت دلار خریدن خلاصه هیچی دیگه افتادم دنبال شکایت و این چیزا و تنها چیزی که از این شخص داشتم همون مشخصات بلیطی بود که خودم واسش گرفته بودم و تنها چیزی که درست بود اسمش و شماره ملیش بود بقیه رو کلا دروغ گفته بود خلاصه از همون زمان افتادم دنبال کارا هر روز تو آگاهی و دادسرا از اونجایی که من کلا آدم آروم و صبوری هستم کارم با استرس و نگرانی همراه نبود ولی اتفاق مثبتی هم نمی افتاد که چشم گیر باشه بماند که تو این مدت یه دو ماهی هم پرونده من گم شد و وقتی پیدا شد قاضی رفته بود مرخصی تا دو هفته خلاصه رسیدیم به اینجا که من تقریبا یه ماه پیش از طریق یکی از دوستام با استاد آشنا شدم و سرگرم یادگیری مطالب شدم و تقریبا همه تمرکزم اومد این سمت تا قبلش من هم ناراحت پولام بودم که قرار بود باهاش یه کار جدید شروع کنم و همه چی رو هوا مونده بود با کلی بدهی و از طرفی شدیدا نگران عکسهای خودم و خانوادم بودم که تو گوشی اون آقا بود چون واسه آشنایی مرتب از من درخواست عکس میکرد منم ساده واسش میفرستادم, آقا خلاصه بعد از کار روی قوانین و گرفتن نتایج کوچیک ولی قابل توجه, سه شب پیش قبل از خواب به خودم گفتم ببین مهرافزا قبول کن اشتباه از خودت بوده اول اینکه به یه غریبه اونطوری اعتماد کردی دوم اینکه به جای خدا رو بنده خدا واسه خوشبختی حساب کردی حالا به فال نیک بگیر اول اینکه فهمیدی نباید رو غیر خدا حساب کرد دوم اینکه فهمیدی بدون اون وام هم میتونستی کارتو راه بندازی و خلاصه از خدا طلب بخشش کردم و خوابیدم صبح با زنگ تلفن افسر پروندم از خواب بیدار شدم گفت اون آقا دستگیر شده گفتم چطوری؟؟؟؟؟

    گفت تو خیابون گوشیشو زدن رفته آگاهی اعلام سرقت کنه ( تو این مدت مطمئن شده بود که شکایتی ازش نشده چون قاضی گفته بود وانمود کن که کار اون نیست و نمیدونی دزد پولات کیه) خلاصه رفته آگاهی که بگه گوشیمو زدن پلیسم گفته به به سلام علیکم شما بیا اول به دزدی خودت رسیدگی بشه بعد به گوشیتم میرسیم….

    این شد که هم خودشو گرفتن هم کل گوشیش و عکسای من از دستش رفت و الان منتظرم که بفرستنش بندر عباس تا اینجا از خجالتش در بیایم

    فکنم نتیجه اخلاقی ماجرا واضح باشه

    همتونو به خدا میسپارم و بازم از استاد و خدای استاد ممنونم

    در ضمن تو این لحظه که دستم رو کیبورده هم زمان داره زلزله میاد و کلا رو ویبره درشت هستیم ولی زلزله های بندر بخار نداره نگران نباشین

    قلب واسه همتون…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    مریم تیموری گفته:
    مدت عضویت: 3345 روز

    سلام به همه دوستان وهمراهان این سایت وسلامی به استادبزرگوارم رودارم که دارن به خواسته وعلایق عمیق خودکه راه توحیدی است ماانسانهاروهدایت میکنن????بسیارسپاسگزارم ازتون????من اقرارمیکنم دربدترین شرایطم وقتی به کوتاه ترین حتی فایلهای شماگوش میکنم کلی انرژی میگیرم وتواین چندسالی که شماروشناختم وحرفهاتون روگام به گام دارم گوش میدم تابه امسال اینقدرتعغیردرشماندیده بودم استادشماخیلی بی ادعا وراحت حرفهارومیگیدوانسان لذت میبره من کلی ازشماکارهایادگرفتم افکارموعوض کردم استاد اونقدرحرفهاتون باسندومدرک هستش که توهرنکتش من یاداتفافهای میفتن که زمان زیادی میبره تابخوام براتون بگم وافتخارمیکنم که شاگردیتونومیکنم یعنی روزی نمیشه بااتفاقی مواجه نشم واموزشهای شمایادم نیفته ممنون وسپاسگزارم که راه رونشونم دادیددرپناه الله یکتا شادباشید???

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    سیدعلی حسامپوررضوی گفته:
    مدت عضویت: 3065 روز

    سلام دوستان بنظرتون قبل اینکه این مطالب رو بدونیم و باور کنیم.یه چیزایی بهمون الهام میشد؟و اکثرا انجامش نمیدادیم بنظرتون اون چیز همون الهام هست؟هرکه میدونه بگه و همه نظر بدید لطفا…باتشکر علی حسامپور 17 ساله از یزد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      ستاره بنی نجاریان گفته:
      مدت عضویت: 4171 روز

      بله علی جان برادر ارجمندم، اونا هم الهامه، خداوند در قرآن میگه ما حتی به زنبور عسل هم وحی کردیم. این نیروی الهام بخش از بدو تولد همراه ما بوده و تا لحظه مرگ هم با ماست یه موقع هایی صداشو میشنویم و ساده از کنارش رد میشیم و یه موقع هایی هم اونقدر مشغول روزمرگی و افکار خودمون هستیم که با باورهای غلطمون اجازه شنیدن به خودمون نمیدیم. شما از لحظه ای که این موضوع رو درک میکنی و بهش آگاه میشی که خداوند مسیر درست رو در هرلحظه بهت الهام میکنه این الهامات رو با آرامش دریلفت میکنی و اینو بدون که جنس الهامات فقط و فقط آرامش محضه و هیچوقت نمیگه یالا زودباش و عجله نمیکنه و قدم بعدی رو بهت میگه.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      مرضیه گفته:
      مدت عضویت: 3225 روز

      بله ما همیشه از طرف خداوند هدایت میشیم و قبل از اینکه به دنیا بیاییم با ساز و کار جهان اشنا بودیم اما رفته رفته باورهای ما از طریق اجتماع خانواده مدرسه و رسانه ها تغییر کرد و همه ی مواقع ناخوداگاه هدایت میشیم ولی متوجه نیستیم که این ندای درون ماست باید بهش توجه کنیم وقتی که روی خودمون و باورها و مدار و فرکانسمون داریم کار میکنیم یعنی داریم یاد میگیریم اگاهانه مسیرمون رو انتخاب کنیم و فرق بین نجواهای ذهنی و الهامات درونی رو متوجه میشیم و به مرور نتایج ما خوب میشه و اتفاقات و احساسمون عالی میشه و کمتر اشتباه میکنیم و بیشتر موفق میشیم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    محمدحسين گفته:
    مدت عضویت: 2892 روز

    سلام استادعزیزم وسلام دوستان عزیزم

    همیشه میخواستم دستاوردهای خیلی چشم گیربدست بیاورم تاازاستاد بصورت مفصل تشکر کنم اما وقتی که این فایلو دیدم واقعا گفتم این پیامو نذارم بی انصافی کردم

    استاد عزیزم من ازعیدامسال باشما اشنا شدم

    کلا یک کتاب چگونه ذهن خدارابخوانیم وکتاب رویاهایی که دیگررویا نیستن جلد اولش وجلسه اول قانون افرینش که دوروز گرفتمش واز فایل های رایگان شما استفاده کردم

    بینهایت ازشماسپاسگزارم بینهایت ازخدای درون شما سپاسگزارم که انقدر عاشقانه به دیگران کمک میکنید که دنیا جای بهتری برای زندگی کردن بشه

    ازوقتی که ماشما اشنا شدم تاالانو یک مرور کردم دیدم واقعا اتفاقات چشم گیری برام رخ داده

    من وقتی که درکار قبلیم شکست خوردم باشما اشنا شدم ودر شغلی مشغول به کار بودم وهستم

    پرورش پرندگان زینتی

    باصاحب کارم که دوستم بود وخیلی هم صمیمی هستیم ولی درطول کار خیلی مشکلات باهم داشتیم والان یک دونه از مشکلات وجود نداره درصلح امارش داریم کار میکنیم ولی شاید باورتون نشه شاید تویک هفته یکبارم همو نمیبینیم ورابطمون خیلی عالی تراز قبل شده

    واینکه این اتفاق تازگیا رخ داد که یک دنگ از درامد اونجارو به من داد !!!ودرسال فروش میلیاردی هست

    یعنی توکیلیپ گفتین وقتی روخودتون کار میکنید یکی ازنشانه هاش اینه صاحب کارتون یه پیشنهاد خوب بهتون میده یهو به خودم اومد واقعا اتفاق داره میوفته واقعا ازخدای عزیزم سپاسگزارم که شمارو سرراه من قرارداد

    ازخدا میخوام همیشه مراقبتون باشه خیلی دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    mehdi گفته:
    مدت عضویت: 3422 روز

    سلام استاد عزیز

    استاد من رفتم از بیشتر افراد شهرمون پرسیدم که 5 تا دلیل بیار که چرا داری این کار رو انجام میدی بیشترشون که نمی دونستن اصلا چرا دارن این کار رو انجام میدن و بقیه افراد هم میگفتن شغل پدری مونه و یا میگفتن ما از همون اول اومدیم توی این کار و کار دیگه ای رو بلد نیستیم

    استاد میخوام این سوال رو از شما بپرسم 5 تا دلیل بیارید که چرا دارید این کار رو انجام میدید ؟

    نه به این دلیل که میخوام خودتون رو به من و دیگران ثابت کنید میخوام بفهمم فرق بین افراد رو افرادی که سقف ارزوها و توقعاتشون خیلی بالاست مثل شما و افرادی که اون جواب هایی که گفتن رو میدادن

    سپاس فراوان از خوبی شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    شکوفه حسینی گفته:
    مدت عضویت: 3344 روز

    سلام، امروز داشتم یکی از آهنگهای هایده رو گوش میدادم به اسم شانه هایت. تازه معنی شعرشو فهمیدم که چرا میگه ( بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم )، احساس کردم کل این آهنگ و شعر همون بحث زندگی بدون قرارداد و بدون چسبیدن به طرف مقابل رو میگه که استاد عباس منش هم راجع بهش توضیح دادن، ممنون که ما رو از واقعیت های زندگی آگاه میکنید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    اشکان رحیمی گفته:
    مدت عضویت: 3819 روز

    سلام استاد عزیز

    هر چقدر که فایل های شما رو نگاه میکنم و مطالب آموزشی رو بیشتر گوش میکنم بیشتر مطمئن میشم که در مسیر درست هستم و فقط و فقط بیشتر باید در این مسیر بمونم.از شما بینهایت سپاسگزارم که این مطالب رو تهییه میکنین و برای شما آروزی سلامتی و موفقیت های بیشتر دارم.در این قسمت از مصاحبه اتون با قسمتی که به سوال ارتباط با خدای درون توضیح دادن واقعا حال کردم.چند وقتی هست که دارم روی خودم کار میکنم که ارتباط بهتری با خدای درونم داشته باشم و مثالی که تو این مصاحبه زدین واقعا یکی از مواردی بود که به قویتر شدن این باور در ذهن کمک کرد.سپاس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    مجید مهجور گفته:
    مدت عضویت: 3544 روز

    درود بر استاد نازنینم….

    وقتتون بخیر

    من همیشه موقع کار کردن در منزل و در اتاقم، فایلهای شما رو پلی میکنم و با لذت کار میکنم….امروز فایل ” بی انتها هستیم” رو داشتم گوش میدادم و خیلی عالی بود و من جواب خودم رو در خصوص عزاداری برای نزدیکان و امامان گرفتم و همون چیزی بود که با روح من منطبق بوده از بچه گی. ولی تحت باورهای جامعه به سمت اشتباه میرفتم و حسمم بد میشد ولی فکر میکردم اگه عزاداری نکنم، خیلی بد است و من آدم بدیم و عذاب وجدان میگرفتم…..ولی سالهای بعد متحول شدم و الان هم خدا رو شکر که همان حرف دلم رو زدید خوشحالم که راه درست رو میرم همچنان….خوشحالم که در زمان عزاداری، وقتم رو برای حس و حال بد و غم و بیهوده هدر نمیکنم و بجاش وقتی همه توی سر و سینه خود میزنند ، من روی خودم و روی سجایای اخلاقیم کار میکنم و اتفاقات خوب رو به خودم جذب میکنم.

    استاد برای اینکه دوساله وارد زندگیم شدی و منو معتاد حال خوب کردی بینهایت ازت سپاسگزارم…شاد و خجسته باشید…..خدایا بینهایت ازت سپاسگزارم…..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    زهرا براتی گفته:
    مدت عضویت: 2812 روز

    باسلام خدمت همه دوستان.خیلی خوشحالم که در مسیر تغییر باورها ومعنویت وفراوانی نعمت وبرکت قدم گداشتم وخیلی دوست دارم از تجربیات شما استفاده کنم.شاد وموفق باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: