اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
پس تو بگو که بنویسم می خوام رد پا بزارم ، اینققققققققدر رد پا در آینده نزدیک اینجا ببینم که وقتی از بالای بالا این رد پاها رو نگاه می کنم حظ کنم ، به خودم بیالم و با تو حرف بزنم و بگم آخ جون که منو به فرشتههات نشون میدی، آخ جون که اینققققققققدر باارزش شدم ، خدا جونم متشکرم مرسی.
از وقتی درک کردم که فقط باید رو خودم کار کنم و من فقط مسؤل شخص خودم هستم ، نه همسر ، نه فرزند ، نه پدر، نه مادر ، نه هیچ کس، فقط خودم…
دارم هرروز به خودم میگم حواست باشه که حرف زدن انرژی ی، تو رو هدر میده، فقط رو خودت کار کن اونوقت با نتایج حرف بزن،
استاد اینققققققققدر این روزا برام داره ثابت میشه.
اینقدر سکوت برام پیشرفت کارم رو سریع تر کرده.
اینقدر آدم های اطراف م بارها نتایج م رو دیدن که ازم بارها می پرسند تو چطوری داری انجام میدی، اما بازم جوابشون سکوت و سکوت.
می خوام اینققققققققدر تغییرات ببینم که نزدیکان م التماس کنند تو چکار می کنی اونوقت که زمانش میرسه من بهشون بگم.
مهمترین نکتهای که در این فایل دریافت کردم این موضوع هست که ما مسئول خوشبخت کردن یا بدبخت کردن دیگران نیستیم و نه تنها مسئول نیستیم بلکه اصلا توانایی خوشبخت کردن یا بدبخت کردن دیگران رو نداریم. دیگران یعنی نزدیک ترین افراد به ما مثل همسر و پدر و مادر و فرزند و خواهر و برادر تا هر فرد دیگهای. ما نمیتونیم کسی رو خوشبخت کنیم. نمیتونیم کسی رو هم بدبخت کنیم. این یعنی به دیگران کمک نکنیم؟ اگر با این دیدگاه کمک میکنی که زندگیش رو تغییر بدی و خوشبختش کنی صد در صد در اشتباهی چون ممکنه که تو حتی یک ماشین برای برادرت بگیری و به قول خودت بهش کمک کردی اما ممکنه اون از ماشین استفاده کنه و تصادف کنه و بمیره. این نشون میده که توانایی کمک کردن و یا حتی ضربه زدن به دیگران رو نداریم. اما این موضوع به این معنا نیست که کمک نکنیم یا کمک کردن اشتباه هست، نه ما کمک میکنیم انفاق میکنیم طبق گفته قرآن به نزدیکانمون اما نه به این دلیل که زندگی فرد رو تغییر دادیم بلکه با این نیت که وقتی به دیگران کمک میکنیم در واقع داریم به خودمون کمک میکنیم و داریم خودمون رو خوشبخت میکنیم و باعث میشه احساس خوب بیشتری داشته باشیم.
موضوع دیگه این هست که اجباری وجود نداره که افراد چه نگاهی داشته باشن. همه آزاد هستن هر دیدگاهی که میخواهند رو داشته باشند. چه به نفعشون باشه چه به ضررشون باشه. افراد آزادند که هر دینی که میخوان رو داشته باشن. هر تفکری که میخواهند رو داشته باشن تا زمانی که به دیگران آسیب نمیرسانند. یعنی اگر میبینی که روحانیای وجود داره که میگه آمریکا شیطان بزرگ هست یا استکبار جهانی هست خب بگذار این دیدگاه رو داشته باشه. اگه تو دوست نداری این دیدگاه رو و به تبع نتایجی که با این دیدگاه تو زندگیش گرفته و میگیره ازش اعراض کن. نه اینکه بری تغییرش بدی که تو اشتباه میکنی من درست میگم. نه اینکه بری باهاش بحث کنی. نه اینکه بخوای مجبورش کنی یک جور دیگه فکر کنه. هر کس نتایج افکار و اعمال و رفتار خودش رو میگیره. اگه بر این باور هستی که اون فرد در مملکت قدرتی داره و این دیدگاهش به ضرر ما هست این یعنی شرک. هیچکس در زندگی ما تاثیری نداره و ما نتیجه دیدگاه خودمون رو میگیریم فارغ از اینکه اون افراد چی میگن. از طرفی اگر دنبال ثابت کردن خودمان به دیگران هستیم در مسیر اشتباه هستیم. اگر دنبال بحث کردن با دیگران هستیم در مسیر اشتباه هستیم.
در مورد راهنمای درون که با ما صحبت میکنه و خیر و شرمون رو بهمون الهام میکنه، واقعا استاد رو تحسین میکنم که حتی در بازی پینگ پونگ هم از این نیرو کمک میگیره که چطور بازی کنه که امتیاز بگیره و برنده بشه. در مورد خودم بارها شده که در یک پروژه ای کاری بودم یا موضموعات دیگه و اتفاقاتی که تو زندگیم افتاده و دلیلش رو متوجه نمیشدم و میگفتم چرا اینطوری شد و خدایا نمیدونم چه اتفاقی افتاده چطور باید از این مسئله گذر کنم و .. و بعدش درمدت زمان کوتاه جوابش بهم الهام شده و یا بعضی موقعها در زمان بلند مدت جوابش بهم داده شده. صورت های دیگهای هم داشته مثلا با یک فرد برخورد میکردم که یک صحبتی میکرد و دقیقا پاسخ این مسئله رو بهم میداد تو حرفهاش بدون اینکه من ازش چنین سوالی رو بپرسم و بدونه که من چنین مسئلهای تو زندگیم داشتم.
یک نکته دیگه هم این موضوع منطقی هست که استاد میگه که اگه از حرفهای من خوشت نمیاد تق مرورگر رو ببند. من اصلا نه میخوام خودم رو به تو ثابت کنم و نه بحثی دارم. بنابراین اگه ما از موضوعی خوشمون نمیاد خب دنبالش نکنیم و اعراض کنیم حالا هر کسی میخواد باشه. قسمت خیلی منطقی حرف استاد این هست که میگه من یک سری افکار و ایده دارم و بر اساس اونها نتیجه گرفتم و هزاران نفر هم نتیجه گرفتن و دارم بیانش میکنم. افراد یا استفاده میکنن از این دیدگاه و نتیجه اش رو تو زندگیشون میبینن یا اگر موافق نیستن خب استفاده نکنن و فایل رو شیفت دیلیت کنن و حذف کنن. من دنبال اثبات کردن خودم به شما نیستم.
البته که استاد درست میگن این موضوع رو اما گاهی اوقات میشه در مورد بعضی از دیدگاههای استاد برای خود من سوال بوجود میاد. مثلا یک موضوعی رو در فایلهای آموزشی شنیدم از استاد بعد در سریال سفر به دور آمریکا یا زندگی در بهشت یا در نحوه مدیریت سایت میبینم به اون نکته عمل نمیشه و یا یکجور دیگهای هست. بعد برام سوال ایجاد میشه که آیا من اشتباه درک کردم یا استاد داره یکجور دیگه عمل میکنه؟ نمونهاش هم همین بحث استفاده کردن از آموزههای استاد بود که استاد میگفت من راضی نیستم کسی که بها محصولات من رو نداده از محصولات من استفاده کنه و برای افراد دیگه که عضو خانوادهاش نیستن منتشرش کنه و میگفت برای خودتون اصول مشخص کنید که اگه اذیت میشوید از اینکه کسی دزدی کنه از شما، شما هم باید اصولت این باشه که از کسی دزدی نکنی، اگه ناراحت میشی کسی بزنه تو صف شما هم باید اصولت این باشه که نزنی تو صف. بر اساس همین باور، من در کسب و کار قبلیم گفتم که این فضایی که برای بازی آنلاین در ایران ایجاد کردیم و افراد میان بازی میکنن مبتنی بر بازیهای کرک شده هست. یعنی در بازار ایران (و البته روسیه و یک سری کشورهای دیگه) اغلب بازی رو نمیخرن و از نسخههای کرک شده استفاده میکنن اغلب نه همه. بعد من گفتم من خودم از اینکه کسی محصولاتم رو دزدی استفاده کنه ناراحتم پس نباید از بازیهای کرک شده که دزدی محسوب میشن استفاده کنم و درسته بازار ایران به این شکل هست اما من باید مسیر درست رو برم یعنی باید برم سمت بازار بازی ارجینال و این کار رو انجام دادم اما تعداد بسیار اندکی بازی اورجینال رو در ایران دارن و در این فضا بازی میکنن. عملا منی که در بازیهای کرک شده حداقل 30000 هزار گیمر رو داشتم هندل میکردم در ارجینال پس از یکسال فعالیت 400 نفر استفاده میکردن و کسی نمیومد بازی کنه و تقاضا و بازارش کم بود. و من گفتم بر اساس این اصولی که دارم که نباید کرک شده استفاده کنم و مجبور شدم از علاقهام و مسیری که یک عالمه مهارت درش داشتم بگذرم و برم سمت یک کسب و کار دیگه که البته من روی باورهای مالیم کار میکردم و کسب و کار دیگهای که بهش هدایت شدم نتیجهی اون باورها بود و بهش علاقه داشتم ولی نه در حد بازیهای کامپیوتری آنلاین. از نظر روحی اذیت شدم چون از علاقم گذشتم ولی این تغییر به رشدم کمک کرد و دیگه درآمدم از بازیهای دزدی نیست و بلکه کاملا حلال هست و از آموزش آنلاین و انجام پروژههای کامپیوتری آنلاین هست و خیلی چیزها یادگرفتم. بعد وقتی نحوهی عملکرد استاد رو در سایتش بررسی کردم دیدم که با اینکه استاد خودش میگه راضی نیستم کسی از محصولاتم به صورت دزدی استفاده کنه اما در سایت خودش آهنگهای تجسمیای رو قرار داده که برای خودش خرید کرده و مربوط میشه به یانی و آهنگسازان دیگه دنیا و افراد سایت دارن بدون اینکه بهاش رو پرداخت کنن از این موسیقیها رایگان استفاده میکنن. بعد این سوال برام بوجود که چرا استاد اینطوری عمل میکنه؟ نکنه منم باید تو بازار بازی انلاین کرک شده میموندم؟ بعد گفتم نکنه من اشتباه درک کردم این موضوع رو؟ نکنه استاد یک منظور دیگهای داشته؟ خوشحال میشم که استاد به این سوال من جواب بده که داستان از چه قرار هست و کجای موضوع رو درست درک نکردم.
عاشقتونم و براتون بهترینها رو میخوام و خداوند رهگشای مسیر زندگیتون باشه.
یکی از مهمترین بخش های این فایل، همون راه ارتباط با خدای درون بود. در این زمینه، من بعد از کار کردن روی دوره عزت نفس نتایج خیلی بهتری گرفتم نسبت به قبل مخصوصا بخاطر باور “همه ما به یک اندازه به خداوند نزدیک هستیم”
این باور رو من خیلی دوست دارم و از وقتی که روش کار کردم رابطه ام با خداوند خیلی بهتر از قبل شده
قبلا ذهن من هزار و یک بهانه داشت برای اینکه من رو لایق دریافت هدایت های خداوند ندونه اما این باور انگار یه دیوار بتنی جلوی مسیر تمام اون بهانه ها کشید و همه رو قطع کرد.
و راجع به این مسئله که تجربه های قبلیمون رو بزاریم کنار، من تا حالا بهش فکر نکرده بودم.
این دقیقا همینه که ما روی خودمون حساب نکنیم بلکه روی نیرویی حساب باز کنیم که از همه چیز آگاهه، بسیار مهربانه و بزرگترین قدرت جهان هستیه.
موضوع بعدی این هست که من خیلی موقع ها فکر میکردم این هجوم افکار منفی بخاطر اینه که من به اندازه کافی روی خودم کار نکردم و شاید یه مقدار نا امید میشدم. اما اینکه امروز فهمیدم که افکار منفی همیشه هستن و ما باید با جایگزینی باور های درست قدرتشون رو کم کنیم بهم مژده داد که ایراد از من نیست.
و نتایجی که من در مورد کار کردن روی باور های مالی گرفتم:
در نگاه اول، ذهن میگه که ببین نتیجه خاصی نگرفتی و … که ناامیدی ایجاد کنه
اما چیزی که هست، اینه که من تا همین یک ماه پیش هیچ راهی برای کسب درآمد نداشتم و اون موقع کنترل ذهن خیلیییی برام سخت تر بود؛ اما الان به راهی که اتفاقا خیلی هم دوستش دادم هدایت شدم و حتی درآمد هم ازش کسب کردم؛ منتها این درآمد کمه و من میخوام بیشتر بشه
بحث اینجاست که الان به لطف خداوند بخاطر شرایطی که پیش اومده کنترل ذهن و باور کردن اینکه من ثروتمند میشم برای من خیلی راحت تره و این یک معجزست که من بخاطرش سپاسگزار خداوندم.
به نام خداوند بخشنده و بخشایشگر که تنها قدرت حاکم بر جهان هستی است.
درود خدمت همه دوستان عزیز و متعهد .
درود خدمت استاد عزیز و خانوم شایسته عزیز و بزرگوار .
گام ششم پروژه ی مهاجرت به مدار بالاتر
لا اکراه فی الدّین
سوالات .
1. راه های ارتباط با راهنمای درون چیست و مهم ترین باور برای فعال کردن این راهنمای درونی چیست؟
رفتار هماهنگ با قانون در مواقع برخورد با ناخواسته ها چیست؟
اولین و مهمترین باور اینه که ما به وجود این هدایت و راهنمای درونی باور کنیم و رفته رفته این باور رو با روند تکامل بهش قدرت بیشتر بدیم تا کم کم از منطق ها وتجربه های ذهن خارج بشیم.
کاری که من انجام میدهم اینه که سعی میکنم اول باورش کنم و بعد برای هر کاری از این نیرو در درونم استفاده کنم ، فرقی نمی کنه چه کاریه و چقد بزرگ یا کوچیکه مهمه یا یه چیز معمولیه . فکر میکنم همه ما این تجربه رو داریم که یه اتفاقی برامون پیش اومده بعد گفتیم عه به دلم افتاد این کارو انجام بدم ببین انجام ندادم الان فلان شد یا اینکه میگن چی شد چجوری مثلاً این کارو انجام دادی و این نتیجه رو گرفتی ، جواب ما اینه که هیچی یهو به دلم افتاد که این کارو انجام بدم و منم بیکله انجام دادم .
این همون نیروی هدایت درونی که فکر میکنم همه انسانها بارها تجربه ش کردن . من الان برای کارهای کوچیک و معمولی سعی میکنم که بهش اهمیت بدم اما کارهای مهم و حیاتی تر رو قطعاً بهش گوش میدم و میرن توی دل کار اما باید برام فرقی بین چیزهای معمولی و بزرگ نباشه اینجوری هم صداش رو بهتر میشنوم و هم نجواهای ذهنیم رو بهتر خفه میکنم .
2. آیا لازمه ماندن در احساس خوب، مدیریت کردن همیشگی گفتگوهای ذهنی است؟ اگر بله آیا این امر اصولاً امکان پذیر است و چگونه؟
قطعا و صددرصد جواب من بله است ما باید همیشه گفتگو ها و نجواهای ذهن رو مدیریت کنیم چون روی باورهای محدود و مخرب تنظیم شده اگه همیشه حواسمون بهش نباشه و مدیریتش نکنیم قطعا برمیگرده به پیش فرضی که از بچگی آپدیت شده .
اگر همیشه مدیریت بشه همیشه توی احساس خوب هستیم .
آیا باوری وجود دارد که با ایجاد آن، به صورت خود به خود گفتگوهای ذهنی ما مدیریت شود؟
من سوالات رو قبل دیدن فایل خوندم و اونجوری که فکر میکردم جواب دادم و فکر میکردم میشه با باور درست یه جوری مدیریت کرد که نجواهای ذهنی بخودی خود مدیریت شود اما جواب استاد بله نبود و درکم از این موضوع بهتر شد
و استاد کاملا درست میگن که نمیشه باوری رو ایجاد کرد که گفتگوهای ذهنی ما خودبخود مدیریت بشه و مثبت بمونه چون اگه ولش کنیم خودبخود بد میشه اونم بخاطر باورهایی هست که بازم توی بچگی وارد ناخوداگاهمون شده .
3. وقتی با اینکه روی باورهای خود درباره ثروت کار می کنیم اما هنوز به موفقیت مالی نرسیده ایم، از کجا بدانیم که هنوز ایراد کار، از باورهای محدود کننده ما درباره ثروت است تا نا امید نشویم و مسیر را تا رسیدن به نتیجه ادامه دهیم؟
اگر روی باورهای خود درباره ثروت کار کنیم از همون اول نشانه ها خودشون رو نشون می دهند میتوانیم با دیدن نشانه ها متوجه بشیم که در مسیر درست قرار داریم و بخودمون بگیم که این نشانه ها نبودن و از وقتی داریم روی خودمون کار میکنیم بوجود اومدن و متعهد بشیم که بیشتر روی خودمون کار کنیم تا آرام آرام نتیجه های کوچک بوجود بیاد و بعد ایمانمون قوی تر میشه بعد بیشتر روی خودمون کار کنیم بعد نتایج بزرگتر میشه و این روند رو تا ابد ادامه بدیم .
متوجه باشیم که وقتی دیگه روی خودمون متعهدانه کار نکنیم دوباره نتایج از بین میروند. و امکان ندارد که ما روی باورهامون کار کرده باشیم و تبدیل به نتیجه نشه و اگه نتیجه نیاد یعنی ما روی باورهامون کار نکردیم و فقط حرف میزنیم، روی باور کار کردن یعنی تبدیل به عمل بشه نه فقط حرف ، وقتی روی باورهامون کار میکنیم رفتار ما عوض میشه و موجب انجام کارهایی میشه که منجر به آمدن نتایج مالی میشه.
4. من به شدت دوست دارم در مسیر علاقه هایم حرکت کنم اما یکی از باورهایی که مرا متوقف نگه داشته این نگرانی است که اگر من بر مسیر خواسته های خودم تمرکز کنم یا آن را اصل قرار دهم، ممکن است در این مسیر به عزیزانی مثل همسر و فرزندم آسیب بزنم. چون من به شخصه از عهده مدیریت تضادهای احتمالی در مسیر بر می آیم اما نگرانم که این تضادها به همسر و فرزندم آسیب وارد کند. با چه منطقی این نگرانی را از ذهنم دور کنم و احساس عذاب وجدان نداشته باشم؟
به نظر من این همون نجواهای ذهنه . وارد مسیر علاقه شدن و توی اون کار کردن ربطی به ضربه زدن به کسی ندارد و اگه اون مسیر مورد علاقه کاری باشه که قانونی باشه و خطرناک نباشه .
این واژه تضادها که استاد استفاده میکنن چیز خطرناکی نیست تضادها یعنی مسئله ها ناخواسته ها و وقتی مسئله ای پیش میاد حتما راه حلی هم داره یا خواسته ای ایجاد میکنه وقتی خواسته ایجاد شد دیگه تمرکز از روی ناخواسته برداریم و تمرکز روی خواسته و راه حل بزاریم و باورهامون و تمرکزمون رو همجهت با خواسته هامون قرار بدیم و پاداشش که مهارت بیشتر و موفقیت بیشتر میشه رو دریافت میکنیم اعتماد بنفسمون بالاتر میره مسئله حل کن تر میشیم و تبدیل به شخصیت با کیفیت تری میشیم و این رشد نتایج مالی هم به همراه دارد .
5. چگونه هم در مسیر خوشبختی خودم حرکت کنم و هم مراقب باشم که این مسیر مانع خوشبختی خانواده ام نشود؟
وقتی در مسیر خوشبختی خودمون حرکت میکنیم بنظر من خانواده مون هم تحت تاثیر افکار و باورها و شخصیت ما قرار میگیرند و اونها هم بهتر میشن و اصلا جای هیچ نگرانی وجود ندارد حرکت در مسیر خوشبختی همیشه احساس خوب به همراه دارد احساس خوب موجب بوجود آمدن اتفاقات خوب در زندگیمون میشه حالا هر اتفاقی پیش بیاد خوبه و اتفاق بدی وجود ندارد بلکه نحوه نگاه ما به وقایع نشون دهنده اینه که نتیجه خوب یا نتیجه بد ایجاد میکنه .
ما اگه عینک بدبینی رو از چشمامون برداریم و به نحوی به اتفاقات نگاه کنیم که احساس خوب بهمون بده و بتونیم یه نکته خوب و زیبا توش پیدا کنیم همون اتفاقات به ظاهر بد هم برای ما تبدیل به نتایج خوب میشود.
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته مهربان
سلام خدمت دوستان گلم در این مسیر قشنگ و باحال
دیروز باید روی این فایل کامنت می گذاشتم
اما خلی درک مناسب تری نداشتم
و بیشتر مصروفیت ها برایم ایجاد شد و نتوانستم با تمرکز بیشتر از این فایل درک بهتری داشته باشم
امروز هم وقتی می خواستم روی این فایل کامنت بگذارم فکرم درگیر بود و نمی توانستم متمرکز تر باشم
و با خودم گفتم حتما حالا وقتش نیست بعداً حتما بهم گفته می شود
حالا بازهم آمدم این فایل را شنیدم و دانستم که اری منم مثال های دارم که در گذشته برام اتفاق افتاده ولی من فراموش کرده بودم
وقتی استاد مثال مسافرت شأن به خارج از کشور و اینکه موقع پرواز کردن مایک در کنار استاد نیست
و استاد نظر به پیش فرض های قبلی اش ذهنش به این سمت می رود که حتما در جای مصروف بازی با کامپیوتر و این جور چیز ها است
اما وقتی به الهام های که بهش می شود عمل می کند و با صدای بلند صدا می کند خلی راحت مایک را پیدا می کند و سوار هواپیما می شوند و حرکت می کند
وقتی استاد این مثال را بیان کرد منم به زندگی خودم فکر می کردم که چی جاهای خداوند راه برایم باز کرد
در حالیکه خلی وقت ها اتفاقات خوبی در زندگی ام افتاده است اما من این اتفاقات را به توانای های خودم ربط داده ام
من قبل از اینکه عروسی کنم خونه ای یکی از بستگانم را قولش را گرفته بودم که آن زمان ها برایم خالی سازند
وقتی که مدت زمان عروسی ام نزدیک تر شد دانستم که این خونه را فعلا این شخص خالی نمی کند و من نباید منتظرش باشم
به همین دلیل شد که من در جای دیگه ای که من مناسب تر می دیدم دنبال خونه پیدا کردن شدم
و به چند تا از دوستانم هم سپردم که یک هم چنین واحدی را من می خواهم داشته باشم
چند روزی گشتیم اما آن چیز مورد نظر مان پیدا نمی شد
اما من چند بار در درونم مرور می کردم که من خلی دوست دارم این خونه ای که قبلا حرفش را زده بودیم برایم فراهم شود خوشحال می شوم
چون نظر به آن فاکتور های که من داشتم برایم جذاب تر بود
حالا یکسری موارد های بود که برای من بهتر دانسته می شد
من خواستم و رها کردم
بعد از یکی دو روز این دوستم زنگ زد گفت خونه ای که شما می خواستید و ماهم قول اش را داده بودیم خالی می شود امروز
گفتم چطور مگر
گفت این فرد دیشب خودش اومده گفته ما در جای دیگه برای مان خونه پیدا کردیم و آنجا یکسری هزینههایش کمتر است و ما می خواهیم آنجا نقل مکان کنیم
شما اگر امکان دارد کسی دیگه را پیدا کنید و اینجا بیاید
و این دوست مان هم گفته بود
حالا که شما خودتان تصمیم برای رفتن از این خونه را گرفته آید مشکل ندارد
من حالا کسی را پیدا می کنیم
اما این نباشد که از مجبوریت بیرون شوید
این بنده خدا گفته بود نه ما به تصمیم خودمان می خواهیم به جای دیگه برویم
وقتی این داستان را برای من تعریف کرد من خلی شوک شدم
گفتم چطور ممکن است
این فرد در حالیکه چند وقت قبل خودش گفته بود که ما تا چند ما اینجا هستیم
و حالا اینگونه تصمیم گرفته است که این خونه را خالی کند و به جای دیگر برود
من خلی خوشحال شدم
آن موقع من درخواست کردن از خداوند را خلی خوب درک نمی توانستم
اما آن زمان من با یکی از استادان دیگه در بخش موفقیت کار می کردم
فقط کمی در مورد شکر گذاری و سپاسگذاری می دانستم
بخاطر این اتفاق خلی زیاد خداوند را شکر می گفتم
و حتی چندین بار این موضوع را در دفترچه ام یاد داشت کردم و سپاسگذاری داشتم
شاید اتفاق های زیادی در زندگیم رخ داده اما من اینجا ها نقش خداوند را خلی پررنگ نمی دانستم احساس می کردم که اینها بخاطر توانمندی خودم بوده است
وقتی که استاد دارد مثال های از زندگی اش را بیان می کند تازه متوجه می شوم که اری فلان اتفاق وقتی افتاد این نشان می دهد که خداوند این چنین چیزی را برای من رقم زد
خلی خداوند را شاکرم و سپاسگذاری می کنم که این موضوع را حالا برایم پر رنگ کرد و منم اینجا ثبتش کردم
چون قبل از نوشتن این کامنت هرچی فکر می کردم چیزی را به یاد نمی آوردم
و با خودم می گفتم من که چیزی را برای بیان کردن و شریک ساختن ندارم
من که فرد توحیدی نیستم و من تازه دارم در این مسیر قدم بر می دارم
تازه در شروع مسیر هستم و باید با ایمان بیشتر ادامه بدهم و به جلو حرکت کنم
خداوند همیشه با ما و در کنار ماست اگر ما درست درک اش کنیم و باورش کنیم
ممنون استاد عزیزم هستم بابت این آموزش های قشنگ و راهگشای شأن
ممنون خانم شایسته هستم بابت این پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
ممنون دوستان عزیزمان هستیم که با شریک ساختن تجربیاتی زندگی شأن درس فراوانی را با ما شریک می سازد
خدایا تنها تو را می پرستییم و تنها از تو یاری می جوییم
سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عزیزم سید حسین عباسمنش و بانوی عزیز مریم شایسته
.استمرار داشتن در پروزه ی مهاجرت به مدار بالاتر را با کامنت گذاشتن در گام 6ادامه میدهم
و اما سوال این جلسه
.سید عزیز استاد عزیزم میخواد از راه های ارتباط با راهنمای درون صحبت کنه =
به نظر استاد عزیزم تنها راهی که میتونه منو با راهنمای درونم یا همون خدای درونم اینه که در قدم اول من بیام باور کنم که اره همچین چیزی وجود داره و فارغ از هر دیدگاهی هر انسانی یک نیروی هدایتگری درونش هست و فقط خدااا میدونه چقدر به شنیدن این جمله از اون لب های قشنگت نیاز داشتم سید و استاد و راهنمای عزیزم چون همیشه فک کردم که باید من اعمال خوبی داشته باشم تا راهنمای درونم برام کاری انجام بده و الان این حدس رو میزنم که در ادامه حرفات بگی که هر چقدر هم بد باشی این راهنمای درون وجو د داره و میخواد کمکت کنه اما تو نمیزاری …..
اره استاد من این تجربه رو زیاد داشتم که رو خودم و تجربیاتم استفاده کردم تا به غلط کردن افتادم اما الان دیگه میخوام تسلیم باشم هر چند که این تسلیم بودنه هم کاره راحتی نیست و ذهن همین الان اومده داره میگه حامد تسلیم دیگه چیه تو راهت مشخصه و این چرت و پرت ها اما من به این ذهن حق میدم چون مجبوره برای بقا بجنگه مجبوره دست و پا بزنه و هنوز امید داره که منو برگردونه به همون حالت اول چون حوصله این بازیا و تغییرات رو نداره اما این بار من مچ اش رو میخوام بگیرم میخوام بهش بگم ذهن عزیزم این تسلیم بودنه تقریبا 20روزی میشه که همه چیز به من داده .ارامش داده .روابط عالی داده .ازادی زمانی .ازادی مکانی .حتی تغذیه امم عالی شده با این تسلیم شدنه و 20روزی تفقریبا میشه که قانون سلامتی رو رعایت میکنم و به لطف خدا همه چیز عالیع میخوامبه این تسلیم بودم ادامه بدم
استاد درمورد تجربیات قبلی بگم انچنان ترسی از اینستاگرام و کمپین دارم که حتی جرات نمیکنم اسمش رو بیارم چون 2سال زندگیم رو ازم گرفت و هیچ نتیجه ای نداشت اما انگار الان یه نیروی درونی دوباره داره بهم میگه اینبار کمپین بزار تو اینستا ولی تبلیغ نکن و دروغ نگو و اینبار دیگه برات میگیره اما میترسم و از همینجا از خدای درونم میخوام یه راهی به من نشون بده و افراد به سایت من بیان یه دری رو برام باز کنه و اینبار بازم یهو بی گدار به اب نمیزنم میخوام یکم صبر کنم تا راه برام واضح مشخص بشه چون اگر باورهام درست بشه ایده ها و الهامات منو ول نخواهند کرد نه اینک من له له بزنم برای گرفتنه ایده اصلا هر وقت من منتظر و در به در ایده باشم هر ایده ای بیاد هم اشتباهه ایده رازش اینه که یهویی و در ارامش یه لحظه میاد و ولت هم نمیکنه و میخوام ارام باشم تا ایده ها از راه برسه
حامده عزیزم اگر میخوای از الهالمات استفاده کنی باید قدرت رو از ذهن بگیری چون این ذهن همیشه میخواد از تجربیات تو استفاده کنه و توام که تجربیات خوبی نداری پس در نتیجه ایده هایی که ذهنت با منطقت بهت میگه همه و همه اشتباه خواهن د بود
حامد هر ایده ای که به تو احساس خوبی بده از طرف خدای تووه و از این به بعد با احساست تصمیم بگیر
/سوال بعدی
.دوست عزیزمون پرسیده که چکار کنم همیشه و دایم احساسم خوب باشه =
.استاد همیشه تاکید داشتی که ما تا اخره عمر باید روی گفتگوهای ذهنی کار کنیم و این کا ریه که تا اخر عمر باید انجام بدیم
/سوال بعد.
چطور بفهمم دلیل نرسیدنم به ثروت باورهای منه =
استا د میگه که وقتیکه روی باورهات کار کنی از همون اول نشانه هاش میاد و در مورد خودم میتونم اینو بگم استاد عزیزم از روزی که دارم رو باور فراوانی کار میکنم هدایت شدم به زندگی در شمال کشور یعنی از اندیمشک اومدم به شمال ایران مازندران و اونم چه اومدنی قسم میخورم که فرش قرمز برام پهن شده و بدون هیچ هزینه ای خانه مبله .ماشین . ویلا.محصولات غذایی فوق العلده برای فستینگ و لباس و همه چیز برام ردیف شده مثلا روی باور فراوانی که دارم کار میکنم هدایت شدم به شهرک دریا کنار در مازندران که تمام خانه ها بالای 200میلیارد پولشه و بدون اینکه کوچکترین هزینه ای بکنم اونجا دارم رفت و امد میکنم و اصلا نتایج رویایی هست به لطف خدا
-چقدر گوشت و پوست و استخونم این جمله رو میفهمه که اون اوایل که قانون رو فهمیدم نتایج عالی بود و الان نیست
و دلیلش هم فراموش کردن من بود و حالا به خدا حق میدم که برای معارف ی من انسان بهم گفت فراموشکار و من یک سری نتایج گرفتم و همه چیز رو فراموش کردم و قدرت رو هم از خدا گرفتم و به خودم دادم و هکمین کاقی بود تا اشک ام از این اشتباه دربیادذ و ض ربه اش رو بخورم اما اصلا ناراحت نیستم خدا شاهده چون تو این مسیر درس ها پاس کردم و دیگه نمیخوام هیچ کاری رو بدون خدا جلو ببرم
سوال بعدی
-چکار کنم که توی مسیر موفق شدن من خانواده ام تاوان ندن=
چه باوری بسازم
استاد من یه مثال فوق العاده هستم برای این سوال شاید من خودم اگر فقیر نبودم هیچوقت خو دم و خدای خودم رو نمیشناختم و الان هر روز در حال مشروب خوردن و خوش گذرانی های مصنوعی بودم اما فکر اینکه پولدار بشم ممن رو با قانون جذب اشنا کرد و همین موضوع من رو با قران اشنا کرد و به قول سید استاد عزیزم قران کلید تمام گنج ها رو گذاشت تو دستم و نتایجی هزار برابر پول تو زندگیم گرفتم و دلیل خلقتم و خودک و خدای خودم رو شناختم خدای هزار مرتبه شکر که از طریق تضاد فقر منو هدایت کردی به مسیر درست مسیر اونایی که بهشون نعمت داده ای
نیروی هدایت گر درون و باور به اینکه او به ما پاسخ خواهد داد. این مهمترین باوره. یادم افتاد هفته ی پیش باید کارگاهی را اجرا میکردم، خودم توی آگهی اعلام کرده بودم کتابخوانی، ولی مسئول هماهنگی بهم گفته بود قصه گویی انجام بدم. من رفتم و از بچه ها نظرشون رو خواستم، نظرات مساوی شد. گفتم بچهها یه نفس عمیق بکشیم چشم هایمان را ببندیم ببینیم چه حسی داریم.
حسم بهم گفت کتاب بخوان. و همینکار را کردم. دیگه به این فکر نکردم ممکنه بهم بگن چرا کاری که ما گفتیم را نکردی. نتیجه این شد که پس فرداش ازم پرسیدن آیا میتوانی دوباره این هفته هم بیایی…
یا اینکه مسیر برگشتم به خانه اخیرا ازش پرسیدم کدام سمتی برم و منو برد به یک پاساژ ، فروشگاهی که پر از لباسهای جنس کتان پنبه به قیمت خیلی خیلی مناسب داشت و برای تولد خواهرم و خواهرزاده ام خریدمشان با طرح های خیلی زیبا. اینطوری هدایت میکنه ولی من اوایل اینحد باورش نداشتم. حالا هم مثل استاد هنوز نشده ام. باید خیلی بیشتر تمرین کنم.
واقعاً این کنترل ذهن رو تحسین میکنم اینکه با وجود اینکه سفر داشتید دیرتون میشده بچهتون گم شده بوده صدای درونی تون شنیدید و هدایت شدید واقعا وقتی انسان ذهنشو کنترل کن عصبی نشه نترسه ایمان داشته باشه که اتفاقی نمیافته تمرکز بر روی نکات مثبت توجه کنه صدای هدایت درونشو میشنوه اما وقتی کنترل ذهن نداشته باشی بترسی در استرس باشی اون صدا کمتر و کمتر میشه جوری که اصلاً نه تنها صدای درون تو بلکه صدای اون کساییم که باهاتن بلکه فقط و فقط صدای شیطان یعنی حس میکنی و دچار بزرگترین اسلحه شیطان یعنی ترس میشی واقعا این کنترل ذهن کار هر کسی نیست من به شما افتخار میکنم استاد
و نکته دوم ما مسئول خوشبختی یا بدبختی دیگران نیستیم ما مسئول زندگی دیگران لزومی نداره ما خودمونو مسئول بدبختی کسی بدونیم عذاب وجدان داشته باشیم یا لزومی نداره برای خوشبخت کردن دیگران تلاش کنیم و خودمون رو یادمون بره که این یکی از پاشنه آشیلهای منه که خودم رو مسئول خوشبخت کردن خواهرم اطرافیانم میدونم
و یکی از این بهترین نگاهها در جهان در کهکشان میتونم بگم که پیامبر اسلام رم داشته که متاسفانه بعضیها که قبول دارند پیامبرو ولی اصل رو نمیدونم و اون لا اکراه فی الدین در دین هیچ اجباری نیست انسان آزاده که هرجور دلش میخواد زندگی کنه هرجور دلش میخواد لباس بپوشه هرجور دلش میخواد رفتار کنه به شرط اینکه به کسی آسیب نرسه چقدر این دیدگاه قشنگه
و چقدر خوب که میگی تصمیمات منطقی جلوی دایت ما رو میگیره
و چه چقدر خوب که به ما یادآوری میکنید هر روز روی افکار باید کار کرد تو 90 درصد فایلهاتون این رو یادآوری کردیم و چقدر خوب که این رو به ما میگید این اصل که نتایج وقتی ادامه داره که روی باورهات به صورت دائم مثل نفس کشیدن غذا خوردن ادامه بدی انسان بدون اکسیژن بدون غذا بدون آب هیچ زندگی نداره و به نظر من کار کردن روی ذهنم همین طوره به نظر من کار کردن روی ذهن حتی توی خواب هم موثره باعث میشه که کابوسها که قبلاً میدیدیم و نبینیم که من دچار این مشکل بودم و از وقتی که دارم روی ذهنم به صورت جدی تر کار میکنم کابوسهام کمرنگتر و قطع شده و نتایج دیگه هم همچنین
خدایا شکرت که منو با این ساید آشنا کردی استاد از شما ممنونم که به ما یادآوری میکنید قانون جهان رو از شما ممنونم که این فایل زیبا را ضبط کردید و دوباره گذاشتید توی سایت این گامها رو که ما اگر این فایل رو یک بار دیده باشیم دوباره ببینیم و نکات بیشتری ازش یاد بگیریم و من هرچی بیشتر و بیشتر فایلاتونو نگاه میکنم هر چقدررم زیاد نگاه کرده باشم باز ازش هر بار یه نکته جدید و هزاران نکته جدید یاد میگیریم و واقعا ممنونم بابت این امکاناتی که برای ما گذاشتین توی سایت تا رایگان استفاده کنیم واقعاً ممنونم از این هدیه بینهایت زیبا این فایلها انقدر ارزش داره که حتی اگر همه کره زمین هم بابت این فایلها بدی باز هم از شما ممنونم استاد از شما ممنونم که بابت این فایل زیبا
خدا جونم سلام
خودت می دونی بدون تو هیچ م.
پس تو بگو که بنویسم می خوام رد پا بزارم ، اینققققققققدر رد پا در آینده نزدیک اینجا ببینم که وقتی از بالای بالا این رد پاها رو نگاه می کنم حظ کنم ، به خودم بیالم و با تو حرف بزنم و بگم آخ جون که منو به فرشتههات نشون میدی، آخ جون که اینققققققققدر باارزش شدم ، خدا جونم متشکرم مرسی.
از وقتی درک کردم که فقط باید رو خودم کار کنم و من فقط مسؤل شخص خودم هستم ، نه همسر ، نه فرزند ، نه پدر، نه مادر ، نه هیچ کس، فقط خودم…
دارم هرروز به خودم میگم حواست باشه که حرف زدن انرژی ی، تو رو هدر میده، فقط رو خودت کار کن اونوقت با نتایج حرف بزن،
استاد اینققققققققدر این روزا برام داره ثابت میشه.
اینقدر سکوت برام پیشرفت کارم رو سریع تر کرده.
اینقدر آدم های اطراف م بارها نتایج م رو دیدن که ازم بارها می پرسند تو چطوری داری انجام میدی، اما بازم جوابشون سکوت و سکوت.
می خوام اینققققققققدر تغییرات ببینم که نزدیکان م التماس کنند تو چکار می کنی اونوقت که زمانش میرسه من بهشون بگم.
استاد متشکرم
خدا جونم متشکرم
دارم از زندگی لذت می برم
خدایا شکرت که اینققققققققدر خوشبختم
سلام خدمت همراهان عزیز.
مهمترین نکتهای که در این فایل دریافت کردم این موضوع هست که ما مسئول خوشبخت کردن یا بدبخت کردن دیگران نیستیم و نه تنها مسئول نیستیم بلکه اصلا توانایی خوشبخت کردن یا بدبخت کردن دیگران رو نداریم. دیگران یعنی نزدیک ترین افراد به ما مثل همسر و پدر و مادر و فرزند و خواهر و برادر تا هر فرد دیگهای. ما نمیتونیم کسی رو خوشبخت کنیم. نمیتونیم کسی رو هم بدبخت کنیم. این یعنی به دیگران کمک نکنیم؟ اگر با این دیدگاه کمک میکنی که زندگیش رو تغییر بدی و خوشبختش کنی صد در صد در اشتباهی چون ممکنه که تو حتی یک ماشین برای برادرت بگیری و به قول خودت بهش کمک کردی اما ممکنه اون از ماشین استفاده کنه و تصادف کنه و بمیره. این نشون میده که توانایی کمک کردن و یا حتی ضربه زدن به دیگران رو نداریم. اما این موضوع به این معنا نیست که کمک نکنیم یا کمک کردن اشتباه هست، نه ما کمک میکنیم انفاق میکنیم طبق گفته قرآن به نزدیکانمون اما نه به این دلیل که زندگی فرد رو تغییر دادیم بلکه با این نیت که وقتی به دیگران کمک میکنیم در واقع داریم به خودمون کمک میکنیم و داریم خودمون رو خوشبخت میکنیم و باعث میشه احساس خوب بیشتری داشته باشیم.
موضوع دیگه این هست که اجباری وجود نداره که افراد چه نگاهی داشته باشن. همه آزاد هستن هر دیدگاهی که میخواهند رو داشته باشند. چه به نفعشون باشه چه به ضررشون باشه. افراد آزادند که هر دینی که میخوان رو داشته باشن. هر تفکری که میخواهند رو داشته باشن تا زمانی که به دیگران آسیب نمیرسانند. یعنی اگر میبینی که روحانیای وجود داره که میگه آمریکا شیطان بزرگ هست یا استکبار جهانی هست خب بگذار این دیدگاه رو داشته باشه. اگه تو دوست نداری این دیدگاه رو و به تبع نتایجی که با این دیدگاه تو زندگیش گرفته و میگیره ازش اعراض کن. نه اینکه بری تغییرش بدی که تو اشتباه میکنی من درست میگم. نه اینکه بری باهاش بحث کنی. نه اینکه بخوای مجبورش کنی یک جور دیگه فکر کنه. هر کس نتایج افکار و اعمال و رفتار خودش رو میگیره. اگه بر این باور هستی که اون فرد در مملکت قدرتی داره و این دیدگاهش به ضرر ما هست این یعنی شرک. هیچکس در زندگی ما تاثیری نداره و ما نتیجه دیدگاه خودمون رو میگیریم فارغ از اینکه اون افراد چی میگن. از طرفی اگر دنبال ثابت کردن خودمان به دیگران هستیم در مسیر اشتباه هستیم. اگر دنبال بحث کردن با دیگران هستیم در مسیر اشتباه هستیم.
در مورد راهنمای درون که با ما صحبت میکنه و خیر و شرمون رو بهمون الهام میکنه، واقعا استاد رو تحسین میکنم که حتی در بازی پینگ پونگ هم از این نیرو کمک میگیره که چطور بازی کنه که امتیاز بگیره و برنده بشه. در مورد خودم بارها شده که در یک پروژه ای کاری بودم یا موضموعات دیگه و اتفاقاتی که تو زندگیم افتاده و دلیلش رو متوجه نمیشدم و میگفتم چرا اینطوری شد و خدایا نمیدونم چه اتفاقی افتاده چطور باید از این مسئله گذر کنم و .. و بعدش درمدت زمان کوتاه جوابش بهم الهام شده و یا بعضی موقعها در زمان بلند مدت جوابش بهم داده شده. صورت های دیگهای هم داشته مثلا با یک فرد برخورد میکردم که یک صحبتی میکرد و دقیقا پاسخ این مسئله رو بهم میداد تو حرفهاش بدون اینکه من ازش چنین سوالی رو بپرسم و بدونه که من چنین مسئلهای تو زندگیم داشتم.
یک نکته دیگه هم این موضوع منطقی هست که استاد میگه که اگه از حرفهای من خوشت نمیاد تق مرورگر رو ببند. من اصلا نه میخوام خودم رو به تو ثابت کنم و نه بحثی دارم. بنابراین اگه ما از موضوعی خوشمون نمیاد خب دنبالش نکنیم و اعراض کنیم حالا هر کسی میخواد باشه. قسمت خیلی منطقی حرف استاد این هست که میگه من یک سری افکار و ایده دارم و بر اساس اونها نتیجه گرفتم و هزاران نفر هم نتیجه گرفتن و دارم بیانش میکنم. افراد یا استفاده میکنن از این دیدگاه و نتیجه اش رو تو زندگیشون میبینن یا اگر موافق نیستن خب استفاده نکنن و فایل رو شیفت دیلیت کنن و حذف کنن. من دنبال اثبات کردن خودم به شما نیستم.
البته که استاد درست میگن این موضوع رو اما گاهی اوقات میشه در مورد بعضی از دیدگاههای استاد برای خود من سوال بوجود میاد. مثلا یک موضوعی رو در فایلهای آموزشی شنیدم از استاد بعد در سریال سفر به دور آمریکا یا زندگی در بهشت یا در نحوه مدیریت سایت میبینم به اون نکته عمل نمیشه و یا یکجور دیگهای هست. بعد برام سوال ایجاد میشه که آیا من اشتباه درک کردم یا استاد داره یکجور دیگه عمل میکنه؟ نمونهاش هم همین بحث استفاده کردن از آموزههای استاد بود که استاد میگفت من راضی نیستم کسی که بها محصولات من رو نداده از محصولات من استفاده کنه و برای افراد دیگه که عضو خانوادهاش نیستن منتشرش کنه و میگفت برای خودتون اصول مشخص کنید که اگه اذیت میشوید از اینکه کسی دزدی کنه از شما، شما هم باید اصولت این باشه که از کسی دزدی نکنی، اگه ناراحت میشی کسی بزنه تو صف شما هم باید اصولت این باشه که نزنی تو صف. بر اساس همین باور، من در کسب و کار قبلیم گفتم که این فضایی که برای بازی آنلاین در ایران ایجاد کردیم و افراد میان بازی میکنن مبتنی بر بازیهای کرک شده هست. یعنی در بازار ایران (و البته روسیه و یک سری کشورهای دیگه) اغلب بازی رو نمیخرن و از نسخههای کرک شده استفاده میکنن اغلب نه همه. بعد من گفتم من خودم از اینکه کسی محصولاتم رو دزدی استفاده کنه ناراحتم پس نباید از بازیهای کرک شده که دزدی محسوب میشن استفاده کنم و درسته بازار ایران به این شکل هست اما من باید مسیر درست رو برم یعنی باید برم سمت بازار بازی ارجینال و این کار رو انجام دادم اما تعداد بسیار اندکی بازی اورجینال رو در ایران دارن و در این فضا بازی میکنن. عملا منی که در بازیهای کرک شده حداقل 30000 هزار گیمر رو داشتم هندل میکردم در ارجینال پس از یکسال فعالیت 400 نفر استفاده میکردن و کسی نمیومد بازی کنه و تقاضا و بازارش کم بود. و من گفتم بر اساس این اصولی که دارم که نباید کرک شده استفاده کنم و مجبور شدم از علاقهام و مسیری که یک عالمه مهارت درش داشتم بگذرم و برم سمت یک کسب و کار دیگه که البته من روی باورهای مالیم کار میکردم و کسب و کار دیگهای که بهش هدایت شدم نتیجهی اون باورها بود و بهش علاقه داشتم ولی نه در حد بازیهای کامپیوتری آنلاین. از نظر روحی اذیت شدم چون از علاقم گذشتم ولی این تغییر به رشدم کمک کرد و دیگه درآمدم از بازیهای دزدی نیست و بلکه کاملا حلال هست و از آموزش آنلاین و انجام پروژههای کامپیوتری آنلاین هست و خیلی چیزها یادگرفتم. بعد وقتی نحوهی عملکرد استاد رو در سایتش بررسی کردم دیدم که با اینکه استاد خودش میگه راضی نیستم کسی از محصولاتم به صورت دزدی استفاده کنه اما در سایت خودش آهنگهای تجسمیای رو قرار داده که برای خودش خرید کرده و مربوط میشه به یانی و آهنگسازان دیگه دنیا و افراد سایت دارن بدون اینکه بهاش رو پرداخت کنن از این موسیقیها رایگان استفاده میکنن. بعد این سوال برام بوجود که چرا استاد اینطوری عمل میکنه؟ نکنه منم باید تو بازار بازی انلاین کرک شده میموندم؟ بعد گفتم نکنه من اشتباه درک کردم این موضوع رو؟ نکنه استاد یک منظور دیگهای داشته؟ خوشحال میشم که استاد به این سوال من جواب بده که داستان از چه قرار هست و کجای موضوع رو درست درک نکردم.
عاشقتونم و براتون بهترینها رو میخوام و خداوند رهگشای مسیر زندگیتون باشه.
به نام خدای مهربان
یکی از مهمترین بخش های این فایل، همون راه ارتباط با خدای درون بود. در این زمینه، من بعد از کار کردن روی دوره عزت نفس نتایج خیلی بهتری گرفتم نسبت به قبل مخصوصا بخاطر باور “همه ما به یک اندازه به خداوند نزدیک هستیم”
این باور رو من خیلی دوست دارم و از وقتی که روش کار کردم رابطه ام با خداوند خیلی بهتر از قبل شده
قبلا ذهن من هزار و یک بهانه داشت برای اینکه من رو لایق دریافت هدایت های خداوند ندونه اما این باور انگار یه دیوار بتنی جلوی مسیر تمام اون بهانه ها کشید و همه رو قطع کرد.
و راجع به این مسئله که تجربه های قبلیمون رو بزاریم کنار، من تا حالا بهش فکر نکرده بودم.
این دقیقا همینه که ما روی خودمون حساب نکنیم بلکه روی نیرویی حساب باز کنیم که از همه چیز آگاهه، بسیار مهربانه و بزرگترین قدرت جهان هستیه.
موضوع بعدی این هست که من خیلی موقع ها فکر میکردم این هجوم افکار منفی بخاطر اینه که من به اندازه کافی روی خودم کار نکردم و شاید یه مقدار نا امید میشدم. اما اینکه امروز فهمیدم که افکار منفی همیشه هستن و ما باید با جایگزینی باور های درست قدرتشون رو کم کنیم بهم مژده داد که ایراد از من نیست.
و نتایجی که من در مورد کار کردن روی باور های مالی گرفتم:
در نگاه اول، ذهن میگه که ببین نتیجه خاصی نگرفتی و … که ناامیدی ایجاد کنه
اما چیزی که هست، اینه که من تا همین یک ماه پیش هیچ راهی برای کسب درآمد نداشتم و اون موقع کنترل ذهن خیلیییی برام سخت تر بود؛ اما الان به راهی که اتفاقا خیلی هم دوستش دادم هدایت شدم و حتی درآمد هم ازش کسب کردم؛ منتها این درآمد کمه و من میخوام بیشتر بشه
بحث اینجاست که الان به لطف خداوند بخاطر شرایطی که پیش اومده کنترل ذهن و باور کردن اینکه من ثروتمند میشم برای من خیلی راحت تره و این یک معجزست که من بخاطرش سپاسگزار خداوندم.
خدایا شکرت
به نام خداوند بخشنده و بخشایشگر که تنها قدرت حاکم بر جهان هستی است.
درود خدمت همه دوستان عزیز و متعهد .
درود خدمت استاد عزیز و خانوم شایسته عزیز و بزرگوار .
گام ششم پروژه ی مهاجرت به مدار بالاتر
لا اکراه فی الدّین
سوالات .
1. راه های ارتباط با راهنمای درون چیست و مهم ترین باور برای فعال کردن این راهنمای درونی چیست؟
رفتار هماهنگ با قانون در مواقع برخورد با ناخواسته ها چیست؟
اولین و مهمترین باور اینه که ما به وجود این هدایت و راهنمای درونی باور کنیم و رفته رفته این باور رو با روند تکامل بهش قدرت بیشتر بدیم تا کم کم از منطق ها وتجربه های ذهن خارج بشیم.
کاری که من انجام میدهم اینه که سعی میکنم اول باورش کنم و بعد برای هر کاری از این نیرو در درونم استفاده کنم ، فرقی نمی کنه چه کاریه و چقد بزرگ یا کوچیکه مهمه یا یه چیز معمولیه . فکر میکنم همه ما این تجربه رو داریم که یه اتفاقی برامون پیش اومده بعد گفتیم عه به دلم افتاد این کارو انجام بدم ببین انجام ندادم الان فلان شد یا اینکه میگن چی شد چجوری مثلاً این کارو انجام دادی و این نتیجه رو گرفتی ، جواب ما اینه که هیچی یهو به دلم افتاد که این کارو انجام بدم و منم بیکله انجام دادم .
این همون نیروی هدایت درونی که فکر میکنم همه انسانها بارها تجربه ش کردن . من الان برای کارهای کوچیک و معمولی سعی میکنم که بهش اهمیت بدم اما کارهای مهم و حیاتی تر رو قطعاً بهش گوش میدم و میرن توی دل کار اما باید برام فرقی بین چیزهای معمولی و بزرگ نباشه اینجوری هم صداش رو بهتر میشنوم و هم نجواهای ذهنیم رو بهتر خفه میکنم .
2. آیا لازمه ماندن در احساس خوب، مدیریت کردن همیشگی گفتگوهای ذهنی است؟ اگر بله آیا این امر اصولاً امکان پذیر است و چگونه؟
قطعا و صددرصد جواب من بله است ما باید همیشه گفتگو ها و نجواهای ذهن رو مدیریت کنیم چون روی باورهای محدود و مخرب تنظیم شده اگه همیشه حواسمون بهش نباشه و مدیریتش نکنیم قطعا برمیگرده به پیش فرضی که از بچگی آپدیت شده .
اگر همیشه مدیریت بشه همیشه توی احساس خوب هستیم .
آیا باوری وجود دارد که با ایجاد آن، به صورت خود به خود گفتگوهای ذهنی ما مدیریت شود؟
من سوالات رو قبل دیدن فایل خوندم و اونجوری که فکر میکردم جواب دادم و فکر میکردم میشه با باور درست یه جوری مدیریت کرد که نجواهای ذهنی بخودی خود مدیریت شود اما جواب استاد بله نبود و درکم از این موضوع بهتر شد
و استاد کاملا درست میگن که نمیشه باوری رو ایجاد کرد که گفتگوهای ذهنی ما خودبخود مدیریت بشه و مثبت بمونه چون اگه ولش کنیم خودبخود بد میشه اونم بخاطر باورهایی هست که بازم توی بچگی وارد ناخوداگاهمون شده .
3. وقتی با اینکه روی باورهای خود درباره ثروت کار می کنیم اما هنوز به موفقیت مالی نرسیده ایم، از کجا بدانیم که هنوز ایراد کار، از باورهای محدود کننده ما درباره ثروت است تا نا امید نشویم و مسیر را تا رسیدن به نتیجه ادامه دهیم؟
اگر روی باورهای خود درباره ثروت کار کنیم از همون اول نشانه ها خودشون رو نشون می دهند میتوانیم با دیدن نشانه ها متوجه بشیم که در مسیر درست قرار داریم و بخودمون بگیم که این نشانه ها نبودن و از وقتی داریم روی خودمون کار میکنیم بوجود اومدن و متعهد بشیم که بیشتر روی خودمون کار کنیم تا آرام آرام نتیجه های کوچک بوجود بیاد و بعد ایمانمون قوی تر میشه بعد بیشتر روی خودمون کار کنیم بعد نتایج بزرگتر میشه و این روند رو تا ابد ادامه بدیم .
متوجه باشیم که وقتی دیگه روی خودمون متعهدانه کار نکنیم دوباره نتایج از بین میروند. و امکان ندارد که ما روی باورهامون کار کرده باشیم و تبدیل به نتیجه نشه و اگه نتیجه نیاد یعنی ما روی باورهامون کار نکردیم و فقط حرف میزنیم، روی باور کار کردن یعنی تبدیل به عمل بشه نه فقط حرف ، وقتی روی باورهامون کار میکنیم رفتار ما عوض میشه و موجب انجام کارهایی میشه که منجر به آمدن نتایج مالی میشه.
4. من به شدت دوست دارم در مسیر علاقه هایم حرکت کنم اما یکی از باورهایی که مرا متوقف نگه داشته این نگرانی است که اگر من بر مسیر خواسته های خودم تمرکز کنم یا آن را اصل قرار دهم، ممکن است در این مسیر به عزیزانی مثل همسر و فرزندم آسیب بزنم. چون من به شخصه از عهده مدیریت تضادهای احتمالی در مسیر بر می آیم اما نگرانم که این تضادها به همسر و فرزندم آسیب وارد کند. با چه منطقی این نگرانی را از ذهنم دور کنم و احساس عذاب وجدان نداشته باشم؟
به نظر من این همون نجواهای ذهنه . وارد مسیر علاقه شدن و توی اون کار کردن ربطی به ضربه زدن به کسی ندارد و اگه اون مسیر مورد علاقه کاری باشه که قانونی باشه و خطرناک نباشه .
این واژه تضادها که استاد استفاده میکنن چیز خطرناکی نیست تضادها یعنی مسئله ها ناخواسته ها و وقتی مسئله ای پیش میاد حتما راه حلی هم داره یا خواسته ای ایجاد میکنه وقتی خواسته ایجاد شد دیگه تمرکز از روی ناخواسته برداریم و تمرکز روی خواسته و راه حل بزاریم و باورهامون و تمرکزمون رو همجهت با خواسته هامون قرار بدیم و پاداشش که مهارت بیشتر و موفقیت بیشتر میشه رو دریافت میکنیم اعتماد بنفسمون بالاتر میره مسئله حل کن تر میشیم و تبدیل به شخصیت با کیفیت تری میشیم و این رشد نتایج مالی هم به همراه دارد .
5. چگونه هم در مسیر خوشبختی خودم حرکت کنم و هم مراقب باشم که این مسیر مانع خوشبختی خانواده ام نشود؟
وقتی در مسیر خوشبختی خودمون حرکت میکنیم بنظر من خانواده مون هم تحت تاثیر افکار و باورها و شخصیت ما قرار میگیرند و اونها هم بهتر میشن و اصلا جای هیچ نگرانی وجود ندارد حرکت در مسیر خوشبختی همیشه احساس خوب به همراه دارد احساس خوب موجب بوجود آمدن اتفاقات خوب در زندگیمون میشه حالا هر اتفاقی پیش بیاد خوبه و اتفاق بدی وجود ندارد بلکه نحوه نگاه ما به وقایع نشون دهنده اینه که نتیجه خوب یا نتیجه بد ایجاد میکنه .
ما اگه عینک بدبینی رو از چشمامون برداریم و به نحوی به اتفاقات نگاه کنیم که احساس خوب بهمون بده و بتونیم یه نکته خوب و زیبا توش پیدا کنیم همون اتفاقات به ظاهر بد هم برای ما تبدیل به نتایج خوب میشود.
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید
با سپاس از همه دوستان و استاد عزیز .
با سپاس از خداوند بزرگ .
باسپاس از خانوم شایسته عزیز.
به نام خداوند مهربان و بخشنده
خداوند را هزاران مرتبه سپاسگزارم بابت یک روز عالی دیگر الهی شکرت
پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
گام ششم
سلام به استاد عزیزم مریم جان عزیز و دوستان خوبم
گوش دادن به الهامات درون
گوش دادن به الهام تکامل می خواهد این که بپذیریم و قبول کنم اولا یک خدای دارم که با کمک خواستن از آن همه کار ها را انجام داده می توانم
دوماً عمل کنم به صورت تکاملی
خییلی اتفاقات در زندگی من افتاده که وختی ابهامی شده بهش عمل کردم نتیجه خیییلی متفاوت شده با وجود این که در ظاهر انجام آن کار غیر منطقی بوده
و جای های بوده که ترسیدم عمل نکردم و بعد دیدم که چقدر خب می شد اگر به الهامات عمل می کردم
و حالا که مدارم به صورت تکاملی بالا می رود ایمان من هم به همان میزان قوی تر می شود الهی شکرت
این که از تجربیات گذشته در زندگی استفاده میکنیم و بعد نتیجه نمی گیریم بخاطری قانون نیست بخاطری این است که نخواستم صدای درون و الهامات را بشنویم
قانون خداوند قانون بدون تغییر است
این ما هستیم که فیلتر می می گذاریم
در صورت که قانون خداوند این طور عمل نمی کند
شاید حالا چیزی تغییر کند که به ظاهر ناجالب باشد ولی اگر من روی خودم کار میکنم برای من خیر است
الخیر فی ما وقع
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته مهربان
سلام خدمت دوستان گلم در این مسیر قشنگ و باحال
دیروز باید روی این فایل کامنت می گذاشتم
اما خلی درک مناسب تری نداشتم
و بیشتر مصروفیت ها برایم ایجاد شد و نتوانستم با تمرکز بیشتر از این فایل درک بهتری داشته باشم
امروز هم وقتی می خواستم روی این فایل کامنت بگذارم فکرم درگیر بود و نمی توانستم متمرکز تر باشم
و با خودم گفتم حتما حالا وقتش نیست بعداً حتما بهم گفته می شود
حالا بازهم آمدم این فایل را شنیدم و دانستم که اری منم مثال های دارم که در گذشته برام اتفاق افتاده ولی من فراموش کرده بودم
وقتی استاد مثال مسافرت شأن به خارج از کشور و اینکه موقع پرواز کردن مایک در کنار استاد نیست
و استاد نظر به پیش فرض های قبلی اش ذهنش به این سمت می رود که حتما در جای مصروف بازی با کامپیوتر و این جور چیز ها است
اما وقتی به الهام های که بهش می شود عمل می کند و با صدای بلند صدا می کند خلی راحت مایک را پیدا می کند و سوار هواپیما می شوند و حرکت می کند
وقتی استاد این مثال را بیان کرد منم به زندگی خودم فکر می کردم که چی جاهای خداوند راه برایم باز کرد
در حالیکه خلی وقت ها اتفاقات خوبی در زندگی ام افتاده است اما من این اتفاقات را به توانای های خودم ربط داده ام
من قبل از اینکه عروسی کنم خونه ای یکی از بستگانم را قولش را گرفته بودم که آن زمان ها برایم خالی سازند
وقتی که مدت زمان عروسی ام نزدیک تر شد دانستم که این خونه را فعلا این شخص خالی نمی کند و من نباید منتظرش باشم
به همین دلیل شد که من در جای دیگه ای که من مناسب تر می دیدم دنبال خونه پیدا کردن شدم
و به چند تا از دوستانم هم سپردم که یک هم چنین واحدی را من می خواهم داشته باشم
چند روزی گشتیم اما آن چیز مورد نظر مان پیدا نمی شد
اما من چند بار در درونم مرور می کردم که من خلی دوست دارم این خونه ای که قبلا حرفش را زده بودیم برایم فراهم شود خوشحال می شوم
چون نظر به آن فاکتور های که من داشتم برایم جذاب تر بود
حالا یکسری موارد های بود که برای من بهتر دانسته می شد
من خواستم و رها کردم
بعد از یکی دو روز این دوستم زنگ زد گفت خونه ای که شما می خواستید و ماهم قول اش را داده بودیم خالی می شود امروز
گفتم چطور مگر
گفت این فرد دیشب خودش اومده گفته ما در جای دیگه برای مان خونه پیدا کردیم و آنجا یکسری هزینههایش کمتر است و ما می خواهیم آنجا نقل مکان کنیم
شما اگر امکان دارد کسی دیگه را پیدا کنید و اینجا بیاید
و این دوست مان هم گفته بود
حالا که شما خودتان تصمیم برای رفتن از این خونه را گرفته آید مشکل ندارد
من حالا کسی را پیدا می کنیم
اما این نباشد که از مجبوریت بیرون شوید
این بنده خدا گفته بود نه ما به تصمیم خودمان می خواهیم به جای دیگه برویم
وقتی این داستان را برای من تعریف کرد من خلی شوک شدم
گفتم چطور ممکن است
این فرد در حالیکه چند وقت قبل خودش گفته بود که ما تا چند ما اینجا هستیم
و حالا اینگونه تصمیم گرفته است که این خونه را خالی کند و به جای دیگر برود
من خلی خوشحال شدم
آن موقع من درخواست کردن از خداوند را خلی خوب درک نمی توانستم
اما آن زمان من با یکی از استادان دیگه در بخش موفقیت کار می کردم
فقط کمی در مورد شکر گذاری و سپاسگذاری می دانستم
بخاطر این اتفاق خلی زیاد خداوند را شکر می گفتم
و حتی چندین بار این موضوع را در دفترچه ام یاد داشت کردم و سپاسگذاری داشتم
شاید اتفاق های زیادی در زندگیم رخ داده اما من اینجا ها نقش خداوند را خلی پررنگ نمی دانستم احساس می کردم که اینها بخاطر توانمندی خودم بوده است
وقتی که استاد دارد مثال های از زندگی اش را بیان می کند تازه متوجه می شوم که اری فلان اتفاق وقتی افتاد این نشان می دهد که خداوند این چنین چیزی را برای من رقم زد
خلی خداوند را شاکرم و سپاسگذاری می کنم که این موضوع را حالا برایم پر رنگ کرد و منم اینجا ثبتش کردم
چون قبل از نوشتن این کامنت هرچی فکر می کردم چیزی را به یاد نمی آوردم
و با خودم می گفتم من که چیزی را برای بیان کردن و شریک ساختن ندارم
من که فرد توحیدی نیستم و من تازه دارم در این مسیر قدم بر می دارم
تازه در شروع مسیر هستم و باید با ایمان بیشتر ادامه بدهم و به جلو حرکت کنم
خداوند همیشه با ما و در کنار ماست اگر ما درست درک اش کنیم و باورش کنیم
ممنون استاد عزیزم هستم بابت این آموزش های قشنگ و راهگشای شأن
ممنون خانم شایسته هستم بابت این پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
ممنون دوستان عزیزمان هستیم که با شریک ساختن تجربیاتی زندگی شأن درس فراوانی را با ما شریک می سازد
خدایا تنها تو را می پرستییم و تنها از تو یاری می جوییم
خدایا صد هزار بار شکرت
سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عزیزم سید حسین عباسمنش و بانوی عزیز مریم شایسته
.استمرار داشتن در پروزه ی مهاجرت به مدار بالاتر را با کامنت گذاشتن در گام 6ادامه میدهم
و اما سوال این جلسه
.سید عزیز استاد عزیزم میخواد از راه های ارتباط با راهنمای درون صحبت کنه =
به نظر استاد عزیزم تنها راهی که میتونه منو با راهنمای درونم یا همون خدای درونم اینه که در قدم اول من بیام باور کنم که اره همچین چیزی وجود داره و فارغ از هر دیدگاهی هر انسانی یک نیروی هدایتگری درونش هست و فقط خدااا میدونه چقدر به شنیدن این جمله از اون لب های قشنگت نیاز داشتم سید و استاد و راهنمای عزیزم چون همیشه فک کردم که باید من اعمال خوبی داشته باشم تا راهنمای درونم برام کاری انجام بده و الان این حدس رو میزنم که در ادامه حرفات بگی که هر چقدر هم بد باشی این راهنمای درون وجو د داره و میخواد کمکت کنه اما تو نمیزاری …..
اره استاد من این تجربه رو زیاد داشتم که رو خودم و تجربیاتم استفاده کردم تا به غلط کردن افتادم اما الان دیگه میخوام تسلیم باشم هر چند که این تسلیم بودنه هم کاره راحتی نیست و ذهن همین الان اومده داره میگه حامد تسلیم دیگه چیه تو راهت مشخصه و این چرت و پرت ها اما من به این ذهن حق میدم چون مجبوره برای بقا بجنگه مجبوره دست و پا بزنه و هنوز امید داره که منو برگردونه به همون حالت اول چون حوصله این بازیا و تغییرات رو نداره اما این بار من مچ اش رو میخوام بگیرم میخوام بهش بگم ذهن عزیزم این تسلیم بودنه تقریبا 20روزی میشه که همه چیز به من داده .ارامش داده .روابط عالی داده .ازادی زمانی .ازادی مکانی .حتی تغذیه امم عالی شده با این تسلیم شدنه و 20روزی تفقریبا میشه که قانون سلامتی رو رعایت میکنم و به لطف خدا همه چیز عالیع میخوامبه این تسلیم بودم ادامه بدم
استاد درمورد تجربیات قبلی بگم انچنان ترسی از اینستاگرام و کمپین دارم که حتی جرات نمیکنم اسمش رو بیارم چون 2سال زندگیم رو ازم گرفت و هیچ نتیجه ای نداشت اما انگار الان یه نیروی درونی دوباره داره بهم میگه اینبار کمپین بزار تو اینستا ولی تبلیغ نکن و دروغ نگو و اینبار دیگه برات میگیره اما میترسم و از همینجا از خدای درونم میخوام یه راهی به من نشون بده و افراد به سایت من بیان یه دری رو برام باز کنه و اینبار بازم یهو بی گدار به اب نمیزنم میخوام یکم صبر کنم تا راه برام واضح مشخص بشه چون اگر باورهام درست بشه ایده ها و الهامات منو ول نخواهند کرد نه اینک من له له بزنم برای گرفتنه ایده اصلا هر وقت من منتظر و در به در ایده باشم هر ایده ای بیاد هم اشتباهه ایده رازش اینه که یهویی و در ارامش یه لحظه میاد و ولت هم نمیکنه و میخوام ارام باشم تا ایده ها از راه برسه
حامده عزیزم اگر میخوای از الهالمات استفاده کنی باید قدرت رو از ذهن بگیری چون این ذهن همیشه میخواد از تجربیات تو استفاده کنه و توام که تجربیات خوبی نداری پس در نتیجه ایده هایی که ذهنت با منطقت بهت میگه همه و همه اشتباه خواهن د بود
حامد هر ایده ای که به تو احساس خوبی بده از طرف خدای تووه و از این به بعد با احساست تصمیم بگیر
/سوال بعدی
.دوست عزیزمون پرسیده که چکار کنم همیشه و دایم احساسم خوب باشه =
.استاد همیشه تاکید داشتی که ما تا اخره عمر باید روی گفتگوهای ذهنی کار کنیم و این کا ریه که تا اخر عمر باید انجام بدیم
/سوال بعد.
چطور بفهمم دلیل نرسیدنم به ثروت باورهای منه =
استا د میگه که وقتیکه روی باورهات کار کنی از همون اول نشانه هاش میاد و در مورد خودم میتونم اینو بگم استاد عزیزم از روزی که دارم رو باور فراوانی کار میکنم هدایت شدم به زندگی در شمال کشور یعنی از اندیمشک اومدم به شمال ایران مازندران و اونم چه اومدنی قسم میخورم که فرش قرمز برام پهن شده و بدون هیچ هزینه ای خانه مبله .ماشین . ویلا.محصولات غذایی فوق العلده برای فستینگ و لباس و همه چیز برام ردیف شده مثلا روی باور فراوانی که دارم کار میکنم هدایت شدم به شهرک دریا کنار در مازندران که تمام خانه ها بالای 200میلیارد پولشه و بدون اینکه کوچکترین هزینه ای بکنم اونجا دارم رفت و امد میکنم و اصلا نتایج رویایی هست به لطف خدا
-چقدر گوشت و پوست و استخونم این جمله رو میفهمه که اون اوایل که قانون رو فهمیدم نتایج عالی بود و الان نیست
و دلیلش هم فراموش کردن من بود و حالا به خدا حق میدم که برای معارف ی من انسان بهم گفت فراموشکار و من یک سری نتایج گرفتم و همه چیز رو فراموش کردم و قدرت رو هم از خدا گرفتم و به خودم دادم و هکمین کاقی بود تا اشک ام از این اشتباه دربیادذ و ض ربه اش رو بخورم اما اصلا ناراحت نیستم خدا شاهده چون تو این مسیر درس ها پاس کردم و دیگه نمیخوام هیچ کاری رو بدون خدا جلو ببرم
سوال بعدی
-چکار کنم که توی مسیر موفق شدن من خانواده ام تاوان ندن=
چه باوری بسازم
استاد من یه مثال فوق العاده هستم برای این سوال شاید من خودم اگر فقیر نبودم هیچوقت خو دم و خدای خودم رو نمیشناختم و الان هر روز در حال مشروب خوردن و خوش گذرانی های مصنوعی بودم اما فکر اینکه پولدار بشم ممن رو با قانون جذب اشنا کرد و همین موضوع من رو با قران اشنا کرد و به قول سید استاد عزیزم قران کلید تمام گنج ها رو گذاشت تو دستم و نتایجی هزار برابر پول تو زندگیم گرفتم و دلیل خلقتم و خودک و خدای خودم رو شناختم خدای هزار مرتبه شکر که از طریق تضاد فقر منو هدایت کردی به مسیر درست مسیر اونایی که بهشون نعمت داده ای
خدایا هزار مرتبه شکر
بنام خدای بخشنده و مهربان
خدایا هرچی دارم ازآن توست”
سلام ب استاد عزیز و استاد مریم عزیز
منم نشونه دارم از الهامات وقتی ازخدا کمک خواستم بهم کمک کرد وقتی نتایج دیدم ادامه ندادم ک بیشترو بیشتر بشه
آلان ک آین فایل گوش کردم متوجه شدم الهامات بوده باید ادامه میدادم توی هر کاری از خدا کمک میخواستم احساس خوب باید ادامه بدی ندی بد میشه
این ذهن منطقی من فکر میکنه خودم پیداش کردم و نمیذاشت این احساس خوب همیشه ادامه بدم توی هر کاری
ی روز پسرم داشت بازی میکرد .. خودکار منو پیش دفتر هام برداشت رفت منم دیگه یادم رفت
بعدش ک لازمم شد ک بنویسم گفتم محمدحسین خودکار چکاز کرد کجا انداخت همه جای خونه رونگاه کردم ندیدم هرجا ک فکر کنید نگاه کزدم پیداش نکردم
گفتم خدایا بگو بهم این خودکار بچه کجاانداخت هرجا بگی نگاه کردم
بعدش ی حسی بهم گفت داخل یخچال نگاه کن .ب خودم گفتم مگه میشه داخل یخچال بیفته بچه چجوری انداخت
خداشاهد دریخچال باز کردم این ور اون ور نگاه کردم
دیدم افتاد توی در یخچال پشت شیشه آبلیمو ه
گفتم خدایا شکرت دمت گرم
بعدها با خودم فکر میکردم خودم پیداش کردم
حالا متوجه میشم از خدا کمک خواستم بهم الهام شد
ازین اتفاق ها افتاد تو خونه چیزی پیدا نمیکنم میگم خدایا کجاس بگو بهم
پیدا میشه فکر میکردم خودم پیداش کزدم
تو اگه میخواستی پیداش کنی همون اولش پیدا میکردی دیگه نمیخواست ک به خدا بگی
خدایا شکرت ک توی این فایل متوجه شدم هدایتم کردی ب این فایل عالی
استاد عزیز و مریم جان بی نهایت سپاسگزارم ازتون
خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا شکرت
امروز تونستم کامنت بذارم
هرچند ک ذهن میگه دفع بعد چی
ب لطف خدا تونستم چقدر حالم خوبه شکرت خدای من0
درود به استاد، بانوی قلبها و هم فرکانسی های محترم
نیروی هدایت گر درون و باور به اینکه او به ما پاسخ خواهد داد. این مهمترین باوره. یادم افتاد هفته ی پیش باید کارگاهی را اجرا میکردم، خودم توی آگهی اعلام کرده بودم کتابخوانی، ولی مسئول هماهنگی بهم گفته بود قصه گویی انجام بدم. من رفتم و از بچه ها نظرشون رو خواستم، نظرات مساوی شد. گفتم بچهها یه نفس عمیق بکشیم چشم هایمان را ببندیم ببینیم چه حسی داریم.
حسم بهم گفت کتاب بخوان. و همینکار را کردم. دیگه به این فکر نکردم ممکنه بهم بگن چرا کاری که ما گفتیم را نکردی. نتیجه این شد که پس فرداش ازم پرسیدن آیا میتوانی دوباره این هفته هم بیایی…
یا اینکه مسیر برگشتم به خانه اخیرا ازش پرسیدم کدام سمتی برم و منو برد به یک پاساژ ، فروشگاهی که پر از لباسهای جنس کتان پنبه به قیمت خیلی خیلی مناسب داشت و برای تولد خواهرم و خواهرزاده ام خریدمشان با طرح های خیلی زیبا. اینطوری هدایت میکنه ولی من اوایل اینحد باورش نداشتم. حالا هم مثل استاد هنوز نشده ام. باید خیلی بیشتر تمرین کنم.
به نام خدایی به من آزادی داد
سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جانم
وسلام خدمت دوستان عزیز سایت عباس منش
واقعاً این کنترل ذهن رو تحسین میکنم اینکه با وجود اینکه سفر داشتید دیرتون میشده بچهتون گم شده بوده صدای درونی تون شنیدید و هدایت شدید واقعا وقتی انسان ذهنشو کنترل کن عصبی نشه نترسه ایمان داشته باشه که اتفاقی نمیافته تمرکز بر روی نکات مثبت توجه کنه صدای هدایت درونشو میشنوه اما وقتی کنترل ذهن نداشته باشی بترسی در استرس باشی اون صدا کمتر و کمتر میشه جوری که اصلاً نه تنها صدای درون تو بلکه صدای اون کساییم که باهاتن بلکه فقط و فقط صدای شیطان یعنی حس میکنی و دچار بزرگترین اسلحه شیطان یعنی ترس میشی واقعا این کنترل ذهن کار هر کسی نیست من به شما افتخار میکنم استاد
و نکته دوم ما مسئول خوشبختی یا بدبختی دیگران نیستیم ما مسئول زندگی دیگران لزومی نداره ما خودمونو مسئول بدبختی کسی بدونیم عذاب وجدان داشته باشیم یا لزومی نداره برای خوشبخت کردن دیگران تلاش کنیم و خودمون رو یادمون بره که این یکی از پاشنه آشیلهای منه که خودم رو مسئول خوشبخت کردن خواهرم اطرافیانم میدونم
و یکی از این بهترین نگاهها در جهان در کهکشان میتونم بگم که پیامبر اسلام رم داشته که متاسفانه بعضیها که قبول دارند پیامبرو ولی اصل رو نمیدونم و اون لا اکراه فی الدین در دین هیچ اجباری نیست انسان آزاده که هرجور دلش میخواد زندگی کنه هرجور دلش میخواد لباس بپوشه هرجور دلش میخواد رفتار کنه به شرط اینکه به کسی آسیب نرسه چقدر این دیدگاه قشنگه
و چقدر خوب که میگی تصمیمات منطقی جلوی دایت ما رو میگیره
و چه چقدر خوب که به ما یادآوری میکنید هر روز روی افکار باید کار کرد تو 90 درصد فایلهاتون این رو یادآوری کردیم و چقدر خوب که این رو به ما میگید این اصل که نتایج وقتی ادامه داره که روی باورهات به صورت دائم مثل نفس کشیدن غذا خوردن ادامه بدی انسان بدون اکسیژن بدون غذا بدون آب هیچ زندگی نداره و به نظر من کار کردن روی ذهنم همین طوره به نظر من کار کردن روی ذهن حتی توی خواب هم موثره باعث میشه که کابوسها که قبلاً میدیدیم و نبینیم که من دچار این مشکل بودم و از وقتی که دارم روی ذهنم به صورت جدی تر کار میکنم کابوسهام کمرنگتر و قطع شده و نتایج دیگه هم همچنین
خدایا شکرت که منو با این ساید آشنا کردی استاد از شما ممنونم که به ما یادآوری میکنید قانون جهان رو از شما ممنونم که این فایل زیبا را ضبط کردید و دوباره گذاشتید توی سایت این گامها رو که ما اگر این فایل رو یک بار دیده باشیم دوباره ببینیم و نکات بیشتری ازش یاد بگیریم و من هرچی بیشتر و بیشتر فایلاتونو نگاه میکنم هر چقدررم زیاد نگاه کرده باشم باز ازش هر بار یه نکته جدید و هزاران نکته جدید یاد میگیریم و واقعا ممنونم بابت این امکاناتی که برای ما گذاشتین توی سایت تا رایگان استفاده کنیم واقعاً ممنونم از این هدیه بینهایت زیبا این فایلها انقدر ارزش داره که حتی اگر همه کره زمین هم بابت این فایلها بدی باز هم از شما ممنونم استاد از شما ممنونم که بابت این فایل زیبا