مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین» - صفحه 74


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»
    110MB
    30 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»
    28MB
    30 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1135 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    راضیه کریمی گفته:
    مدت عضویت: 963 روز

    به خداوند هدایتگرم که همواره درحال هدایتم هست

    عرض سلام واحترام دارم خدمت استادعزیزم

    بانو شایسته نازنینم

    و عزیزان هممدار وهم خانواده عباسمنشی ام

    اول خداوندرا بی نهایت سپاسگزارم که منو دراین مدار قرار داده تا ازاین پروژه عالی بانو شایسته عزیز

    بهره بیبرم

    دومآ خداوند را بی نهایت سپاسگزارم که من قشنگ احساس میکنم با گذشت هر روز من واقعآ دارم در مداری بالاتر قرار میگیرم

    هرچند ذهن منطقی ام هنوزم بامن بحث داره چون هروقت من احساس میکنم که مدارم بالاتر رفته ذهن منطقی ام میگه، چطور؟

    چطوری مدارت بالا رفته تو که هیچ موفقیت نگرفتی؟

    پس چرا میگی مدارت بالا رفته؟

    ولی من که درونآ میدونم مدارم بالا رفته با این منطق دست این ذهن چموشم را میبندم،

    من که میگم مدارم بالا رفته به این دلیل ها هست:

    1 به دلیلی اینکه من واقعآ احساسم خوب هست در طول روز من احساس خوب وآرامش دارم و این بمن بزرگترین موفقیت حساب میشه(احساس خوب= اتفاقات خوب)

    2 به این دلیل که من قبلآ در موردی هر تضاد یا فردی که خلاف نظر من عمل میکرد شدیدآ واکنش نشان میدادم بحث میکردم وبدتر ازآن خیلی حالم بد میشد وآن اتفاق باعث میشد در احساس بدی بیشتری قرار بیگیرم، همیشه اعصابم خورد، همیشه، ناراحت و بی حوصله بودم و متاسفانه اتفاقات بد بیشتری را تجربه میکردم،

    اما الان که الحمدالله مدارم بالاتر رفته، با هرتضادی که برمیخورم شاید کمی حالم را بد کنه ولی زود بخودم میگم، نه این مسیری رسیدن به خواسته هام است، این اتفاق باید میافتاد تا من خواسته ام را بیشناسم، ومیگم درضمن من اگر دارم روی خودم کار میکنم، ومدتی طولانی هست که دراحساس خوب قرار دارم یا روزا بمدتی طولانتر در احساس خوب قرار میگیرم، پس هر اتفاق میافته دقیقآ همون اتفاق هست که منو به خواسته ام میرسانه،

    من به خدایم وقوانین بدون تغییرش باور وایمان دارم،من نمیدونم او میدوند که چی به خیر وچی شرم هست، ولاجرم من الان در شرایط خیر قرار دارم وخداوند منو به مسیری خیر قرار داده، بعد این حرفا ذهنم آرام میشه وحالم خوب میشه، وانگیزه ام بیشتر میشه برای گفتگو کردن ومنطق آوردن به ذهن چموشم،

    واینجاست که باور بیشتر میشه که من مدارم درحال بالارفتن قرار دارد،(منطقی کردن قوانین به ذهن وپذیرفتن درست بودنش)

    3به این دلیل که من وقتی احساس میکنم که باید از خانه امن خود بیرون بیام، ولی با وجودی ترس ها ونگرانی های که ذهنم خلقش میکنه و باوجودی که آینده را نمیدونم چی میشه، وچیکاری باید کنم، از آن خانه امن خود حتمآ بیرون میام، مثلآ من تقریبآ یک سال میشد یکجای خیلی عالی، با امکانات مناسب، وبا حقوق بضمن دیگران خیلی عالی کار میکردم، ومنم تا وقتی که ازآن کارم لزت میبردم با بسیار شورشوق انجامش میدادم ولزتم بیشتر میشد، ولی از وقتی که کمی احساس کردم که من دیگه ازآن شغلم سیر شدم، لزت نمیبرم، و یک قسمی که باعث میشد تحمل کنم، منم با درخواست رهنمایی وهدایت از خدایم ازآن شغل ومکان استفا دادم والان مدتی چند روزی هست پیش خانواده ام درحال لزت بردن هستم، و دارم ازاین حالت لزت میبرم و مطمینم که وقتی که وقتش بیرسه، منو در زمان مناسب، درمکان مناسب، بین افراد مناسب هدایت خواهید کرد وآنهم در بهترین وساده ترین مسیری که منو به تمام خواسته هام میرسانه،( باور توحیدی ام قویتر شده وپا گذاشتن روی ترس ها)

    4به این دلیل مدارم بالا رفته، من مادری دارم

    خیلی وابسته به فرزندانش بخصوص بمن، و مادرم همیشه دوست دارد من همیشه پیشش باشم، من همیشه کاری که ایشان دوست داره را انجام بیدم، ومن اصلآ از مادرم دور نباشم، ولی من برعکس مادرم هستم، اصلآ وابسته به خانواده نیستم، بیشتر دوست دارم از فک وفامیل دور زندگی کنم، ودقیقا همون زندگی را تجربه کنم که دلم میخواد، وهر وقت که من اینچنان حرکت های میکنم، بعدش مادرم با وابسته گی که داره به خودش سخت میگیره، ناراحت میشه، وخلاصه تا حدی که باعث میشه مریض بیشه، و آن موقع هست که همه از مادرم گرفته تا همه فامیلم میگه تو باعثی مریضی مادرت میشی، چون تو کنارش نیمانی، ازش دور میشی باز مادرت مریض میشه، و مادرم چندین بار این حرف را برام تکرار کرده که اگر هر بلای سرم آمد یا اگر من بیمیریم بخاطری توست وتو مسئول مرگم هستی،

    اویل که من درک از قانون نداشتم، با این حرفای مادرم من خیلی ناراحت میشدم، تاحدی که اعضاب وجدان میگرفتم،

    خلاصه تمام سعی خود را میکردم که مادرم را تاحدی راضی نگه دارم، بعد همون کاری را میکردم که مادرم دوست داشت، بعد میدیدم که بعد چند مدت باز باوجودی پیشش هستم ولی بازم مادرم را نمیتونم راضی نگه دارم، باز خودم هم ناراحت میشدم، بعد احساسن بد میشد، وخلاصه شرایط خیلی سخت میگذشت بمن،

    اما اما از وقتی که دارم روی خودم کار میکنم وسعی کردم که قوانین جهان هستی را درک کنم،

    من پذیرفتم که من هیچ توانایی خوشبخت کردن یا بدبخت کردن فردی دیگه راندارم حتا مادرم،

    بعد با حرفای مادرم دیگه سعی میکنم در احساس بد نمانم، و اصلآ عذاب وجدان نمیگیرم من باعث مریضی مادرم میشم،

    چون من مسئول زندگی دیگران نیستم من مسئول زندگی خودم هستم ومادرم مسئول زندگی خودش هست، واگر مادرم بهرتضادی برمیخوره بخاطری من نیست بخاطری مداری خودش هست که با باور ها و افکارش بخودشان ایجاد کرده،

    و من سعی میکنم دقیقآ همون کاری را انجام بیدم که خودم دوست دارم واز انجامش لزت میبرم فارغ ازاینکه کی ها ناراحت میشه، یا کی ها خوشحال میشه،( پذیرفتن صددرصد مسئولیت زندگی خودمان و نپذیرفتن مسئولیت زندگی دیگران، دوری از عذاب وجدان و به سبک شخصی زندگی کردن )

    من برای خودم زندگی میکنم،

    من مسئول زندگی خودم هستم،

    من نمیتونم دیگران را خوشبخت یا بد بخت کنم،

    من برای تجربه شخصی خودم به این دنیا آمدم

    من روح مجردی هستم که قبل ازاین دنیا ارتباط خاصی داشتم و نه بعد ازاین دنیا ارتباط خاصی ندارم،

    من فقط فقط میتونم خودم را خوشبخت یا بدبخت کنم، پس من میخوام خوشبختی را تجربه کنم،

    من اگر بیشتر روی خودم کار کنم جهان مدارم را بالا میبره ومره زمان مناسب در مکان مناسب بین افراد مناسب هدایت میکنه، فارغ اینکه من الان کجا، و با چی شرایط هستم،

    (واینا بزرگترین وبهترین موفقیت های هست که من از کارکردن روی قوانین بدون تغییر خداوند بدست آوردم

    واگر من دراین مسیر ادامه بیدم طبق قوانین بدون تغییر خداوند لاجرم آن موفقیت های بزرگی که به ذهنم بزرگش میکنه هم خواهیم رسید، مثلی

    آزادی مالی، زمانی، مکانی، روابط عاطفی عالی،

    وخلاصه هر آنچه که دوست دارم تجربه کنم.)

    وخدایاشکرت بابت درک کم وبیشی قوانین جهان هستی

    خدایاشکرت بابت هممدارشدن با استاد عباسمنش عزیزم و خانوم شایسته نازنینم که بی نهایت توحیدی هستن

    خدایاشکرت بابت درمدار ماندن با خانواده صمیمی عباسمنشی ام

    خدایاشکرت بابت نوشتن این کمنت عالی ام

    امیدوارم در پناه الله شاد، سلامت، ثروتمند وسعادتمند در دنیا واخرت باشیم

    الله یارو یاوری همه ما باشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    ارزو طلائی گفته:
    مدت عضویت: 1721 روز

    سلام استاد عزیزم

    سلام خانم شایسته نازنین

    من بارها این فایل را گوش داده بودم و تازه امروز درک بهتری از این فایل پیدا کردم و آنهم به دلیل اتفاقاتی است که این اواخر برایم رخ داده و باعث شد ،درک منو از این فایل بیشتر کند

    ماجرا اینه که من پیرو صحبتهای استاد نه خواستم عقاید مو به کسی تحمیل کنم نه خواستم با عقاید کسی مخالفت کنم و یک فاصله ای فرکانسی بین من و افرادی که افکار و عقاید متفاوتی داشتیم افتاد تا اینکه من شاید دچار غرور شدم و توی ذهنم با افرادی که مخالف عقاید من بودن می‌ جنگیدم و نتیجه این شد ، افرادی که می‌خواستند به زور عقایدشان را به دیگران تحمیل کنند را جذب کردم .یادم افتاد به دوران دانشجویی که با افرادی از عقاید و باورهای مختلف هم دوست بودم و هم با هاشون زندگی میکردم و چقدر هم احساسمون به هم خوب بود تصمیم گرفتم بازم با همان روش زندگی کنم نه در ظاهر رفتارم و نه در ذهنم با عقاید و باورهای کسی نجنگم.

    ماجرای بعدی برمیگرده به دوست عزیزی که از همسرشان طلاق گرفتند و با مادرشان زندگی میکردند اما چون فرزندشان با پدرشون بودند و شرایط به ظاهر سختی داشتند با هر شیوه ای که بود فرزند را آوردند تا با خودشون زندگی کنند چون حس می‌کردند مسولیت خوشبخت کردنش هستند اتفاقی که افتاد آرامش این مادر عزیز برای همیشه از دست رفت و فرزندشان همه جوره طلبکارش هستند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    حسین شریفی گفته:
    مدت عضویت: 953 روز

    درود براستادعزیزم وخانم شایسته عزیز و دوستان هم فرکانسم…

    من چندوقته تمرکز میکنم رو حال و احساسم و این جمله استاد رو خیلی دارم روش کارمیکنم که هرفکری که احساس منو خوب میکنه از سمت خداونده و هرفکری که باعث احساس بد در من میشه از جانب شیطانه…

    با درک این موضوع بهتر مشدم تو کنترل کانون توجهم و با این الگو راحت میشه تشخیص داد که الان این فکر درسته یا غلط…

    دراندرون من خسته ندانم که چیست

    که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

    من خیلی قشنگ دارم این شعرو توخودم میبینم که بخاطر افکار و توجه به ناخواسته ها چطور یکجا نشستم و بظاهر آرومم ولی تو وجودم جنگه آشوبه اینقد که منو فلج میکنه بعضی وقتا…

    که یهو بخودم نهیب میزنم که اگه الان حالت بده بخاطر اینه که فکر بدی توسرته…وگرنه هیچ اتفاق خاصی نیفتاده وهمش بخاطر توهمات ذهنته…

    خداروشکر که با استاد واین سایت الهی آشنا شدم که تونستم درک کنم الان به هرچی توجه کنم آینده منو داره شکل میده و این خیلی وقتا میاد تو ذهنم که ببین الان داری آیندتو درست میکنیا…

    اینو دیگه تجربه کردم وقتی حالم خوبه واقعا همه چی خوبه…

    چندوفت پیش که خودمو بخاطر افکار منفی فلج کرده بود و به لطف و کمک خداوند تونستم حال خودمو خوب کنم بخودم گفتم حسین ببین تو 5ساعت پیش حالت بدبود و فکر میکردی دیگه دنیا به آخر رسیده والان حالت خیلی خوبه ….

    از هر لحاظ بخوای بررسی کنی تو 5 ساعت گذشته تا حالا درآمدت همونه کارت همونه محل زندگیت همونه خونوادت همونه دوستات اطرافیانت سلامتیت لباست قیافت کشورت و….همش هموناس پس چطور 5 ساعت پیش یک آدم ناامید بودی واالان امیدواری؟؟

    مگه غیر ازاینه که شاخ وبرگ دادن به یک فکر خراب تو رو فلج میکنه و افکار خوب و توجه به داشته هات و زیبایی هات حالتو خوب میکنه؟؟؟

    پس هرچی هست همون فکریه که تکرار میشه شاخ وبرگ بهش داده میشه و اینقد توجه بهش میکنی که میشه زندگیت…این فکرو وارونه انجام بده به سمت مثبت تا اون چیرایی که واقعا برات خوبه و باعث رشد و پیشرفت و سلامتیت میشه برات مهیا بشه…

    یعنی بین گفتگوهای ذهنی من یک جنگه تمام عیاره تا به لطف خداوند اون گفتگویی پیروز بشه که باعث حال خوبه باعث سلامتیه باعث درآمد زیاده وباعث پشرفته هرروزه…

    من چون آدم مسئولئیت پذیری ام اشتباهات زیادی در رابطه با خانواده و پسرام کردم…

    همیشه میتواستم خودم همه کارا رو انجام بدم وچون عجول هم هستم فرصت نمیدادم که اونا آزمون و خطا کنن تا یادبگیرن واسه همین از این موضوع ضربات زیادی خوردم اینقد که الان پسر بزرگم که جداشده هم بعضی وفتا براش نگرانم که آیا میتونه خودشو جمع وجور کنه؟؟

    اشتباهه محضه فکر من ولی چون ضعیف بارش آوردم نگرانم…

    وبعضی وقتا بخودم میگم توکه از سن 8سالگی کار کردی براخودت مگه بد بود؟؟ مگه بدشد اوضات؟؟

    پدر من سواد نداشت ولی میدونست داره چیکار میکنه…کاری به بقیه اعضای خونواده ندارم ولی من تو همون خونه اینقد نیازمند یک لباس و کفش و یا یک 100تومن پول توجیبی بودم که توسن کم تصمیم گرفتم خودم کارکنم و هزینه هامو دربیارم و اینکارو کردم…

    مثلا میگفتم ته این محصولو من جمع کنم براخودم و این اجازه رو بهم می دادن و من بافروشش سود میکردم…

    به پدربزرگم میگفتم وقتی کاری دااری بگو من بیام کمکت بهم یک کم پول بده بتونم لباس بخرم برم مدرسه…من میگفتم درسته سنم کمه ولی بدنم قویه و درشت بودم…دلش برام میسوخت من متوجه میشدم ولی یک کاری بهم میداد که به اون بهونه پولم بدد…

    ولی واقعا من دلم براخودم نمیسوخت که مقایسه کنم با بچه های دیگه چون خیلی خوشحال بودم که میتونم پول دربیارم و حتی تو همون بچگی ام این غرور الانو داشتم که خیلی جاها بابتش ضرر کردم واصلا غرور خوبی نبود و مخرب بود…

    اینو گفتم بخودم بگم اگه الان ناراحت بچه هاتی شاید اونا اصلا خودشون دوست دارن مستقل باشن تو نمیخواد تلاش کنی براشون کار جورکنی شاید اون کاری که تو میخوای انجام بدن اصلا دوسش نداشته باشن و بتونم تصمیم بگیرم رهاشون کنم تاخودشون راهشون رو پیداکنن…

    منکه واقعا ازاینکه خودم مستقل زندگی کردم خوشحالم واگه یک فرصت زندگی دوباره بهم بدن این قسنتو دوست دلرم داشته باشم…

    درمورد بحث دین هم بگم که من آدمی هستم که واقعا هیچ کاری به دین واعتقادات دیگران ندارم و حتی بهشون احترام میذارم…من یک دوستی دارم خیلی دوسش دارم اصلا عاشقشم واون ازاول شدید مذهبی بود والانم یک کم از تعصباتش کوتاه اومده ولی هیچ مشکل خاصی تواین مورد باهاش نداشتم…مثلا میگفت توکه شبا بیرونی براسحر منو بیدارکن روزه بگیرم منم بیدارش میکردم وفرداشم روزه بودو نمازم میخوند و الانم میخونه جتی یکبارم درموردش باهاش حرفم نزدم..‌من میگم اون اینکار بهش حال میده خب بذار انجامش بده…همونجوری که من دوست دارم آزاد فکر کنم وآزاد باشم و آزاد عمل کنم به اونم اجازه میدم تو اعتقادات و باورهای خودش آزاد باشه..

    سپاسگزارم استاد عزیزم

    سپاسگزارم خانم شایسته عزیز

    سپاسگزارم دوستانم

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    زهره زیدآبادی گفته:
    مدت عضویت: 1660 روز

    برای تو که راه میگشایی

    برای تو که رُخ مینمایی با تابش نور خورشیدت بر روی فرش منزلم

    در قامت رعنای دخترکانم

    در طعم خوش چای تازه دم

    در گرمای بخاری

    در ضربان قلبم

    در لمس انگشتان ظریف دخترم

    در صدای پر مهر مادرم از پشت خط تلفن

    در تارهای صوتی بچه های نازم ، هر کدام طنینی دل انگیز

    در قدرت راه رفتنم

    در رشد گل درون گلدان

    در یا کریمی که هر صبح مرا در بالکن به نظاره مینشیند

    در چیدمان وسایل منزلم

    در خشک شدن لباسهای روی رخت آویز

    در کم شدن ارتفاع هواپیما و رفتن به سمت باند فرودگاه

    در اتصال سیم کابل برای شارژ شدن گوشیم

    در پخت آبگوشت درون قابلمه

    در گذر زمان و تیک تیک ساعت

    در لاک نشسته روی ناخنم

    در مزه ی متفاوت میوه های درون یخچال

    برای تو میخواستم بنویسم

    اما چه بنویسم که خود با تجلی بهترین ها را  نوشته ای با زیباترین خط

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    نادر شمولی گفته:
    مدت عضویت: 1927 روز

    سلام استاد عزیز

    من نادر شمولی هستم چهار ساله که با شما آشنا شدم نتایج خیلی خوبی گرفتم با خودم آشنا شدم خدا رو بهتر شناختم با قرآن آشتی کردم از لحاظ مالی رشد کردم چهار تا خونه و ماشین خارجی خریدم روابطم با همسرم خوب شد به خیلی از خواسته هام رسیدم مهم‌تر از همه سلامتتر شدم مهم‌ترین خواسته ام اینه که استاد قانون جذب بشم ولی نمی‌تونم تمام تمرکزم رو روش بزازم این فایل انگار از طرف خدا برای من ارسال شده من سه روزه که با پسرم جنگ دارم قرار بود برای ادامه تحصیل بره رومانی با موسسه قرارداد بستم کلاس آیلتس ثبت نامش کردم خیلی هزینه کردم الان میگه نمیرم خیلی هم خودم هم خانمم باهاش بحث کردیم خودم خیلی ناراحتم شبها درست نمی خوابم امروز با دیدن این فایل آروم شدم

    واقعا هم از شما و هم خانم شایسته سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    صدف صادقی گفته:
    مدت عضویت: 904 روز

    ای نام تو بهترین سرآغاز

    سلام به همه دوستان

    من متوجه شدم بهترین راه تغییر دیدگاه اشتباه به صحیح اینه که دیدگاه اشتباه رو تو اون‌موضوع پیدا کنیم در درونمون

    دیدگاه درست رو هم که قراره جایگزین کنیم رو پیدا کنیم‌

    منطق اشتباه دیدگاه قبلی خودمون که درست نیست رو بفهمیم + آسیب هاش ( یعنی نادرست بودن + مضر بودنش شیطانی بودنش رو ثابت کنیم یا واضح کنیم‌)

    منطق صحیح دیدگاه جدید زو هم بفهمیم + فوایدش ( یعنی درست بودن + یه نفع بودن + به الهیت نزدیک بودن ) رو اثبات کنیم

    بله منم قبلا اینطور بودم و اصلا نمی دونستم این دیدگاه و رویه ام اشتباهه و خدا می دونه چقد فشار رو تحمل می کردم که الان کمتر سده بعضی وقتا به شکل های دیگه ( مخصوصا زمانی که ذهنم رو ول میکنم ) اون ویروس خودشو نمایان میکنه تا منو ته بکشه و فرکانس و مدارمو بیاره پایین وبه سمت شیطان و یخبندان ببره

    چون دیدگاه های ما هستن که فرکانس های ما رو مشخص میکنن

    و هر چقد دیدگاه ما با قوانین جهان در تناقض و تضاد باشه به همون اندازه مدارهای پایین میریم و به همون اندازه قدرت خلق از ما گرفته میشه

    مثلا همین دیدگاه که من مسئول زندگی دیگران هستم

    باعث افت فرکانس یک انس میشه

    چون باعث یک سری کارها ، یک سری درگیری های ذهنی ، بک سری نشتی های انرژی ، یک سری حواشی میشه به همون اندازه نمی تونی روی اصل و اهدافت تمرکز کنی

    هر چقد از اصل دور بشی

    به فرع کشیده میشی

    حالت بد میشه و دیگه کنترلی رو زندگی و افکارت نداری چه برسه به اینکه بخوای خالق هم باشی

    دیدگاه مسئول بودن باعث دیدگاه احساس گناه داشتن نسبت به بقیه میشه

    شاید هم برعکس

    احساس گناه نسبت به مشکلات دیگرام باعث میشه تو خودت و مسئول بدونی

    من خیلی این مسئله رو داشتم عمیق و ریشه ای و آلان کم شده ولی احساس میکنم اون پاشنه های اشیل های ما یه جوری هستن آنگار همیشه باید دستمون رو دکمه آفش باشه وگرنه فعال میشه چرا ؟ چون قوی و فعال هست چون مدت زیادی ما رو فرکانس های ما رو دیدگاه های ما رو اعمال و رفتارهای ما رو کنترل می کردن و جهت دهی می کردن

    به نظرم بزرگ‌ترین وظیفه یک انسان همینه ….. این افکار آسیب رسان که به ارث برده رو تصحیح کنه تا این زنجیره این دیدگاه به نسل بعد از خودش یا افرادی که باهاشون برخورد میکنه سرایت نکنه یا کمتر سرایت کنه

    این بزرگ‌ترین وظیفه یک انسانه ….

    چون این اصلی ترین راه بهبود زندگیه ( بهبود خودمون )

    شاید منطقشو درک نکنیم و در ظاهر ذهن بگه نه بزرکترین وظیفه یک انسان اینه که مثلا پولدار یا موفق بشه یا مثلا پدر یا مادر بشه یا ….

    ولی همون پولدار بودن موفق بودن والد بودن در صورتی امکان پذیره که با کیفیت انجام بدی که دیدگاه ها و افکار های به ارث رسیده رو تغییر بدی اونایی که بد هستن

    وگرنه برنامه اصلی خراب باشه تو فقط باید زور بزنی و طبق برنامه عمل کنی

    خب من این دیدگاه رو باید جایگزین کنم

    هر کسی مسئول زندگی خودش هست

    انسان ها زمانی به هم کمک میکنن که تمرکزشون روی تغییر دیگران نباشه ، تمرکزشون روی پذیرش افراد باشه به همون صورتی که هستن

    انسان های بیتشر از ( یا قبل از ) تغییر ، نیاز به عشق ورزی دارن …… نیاز دارن مسیر خودشون رو برن و راهشو پیدا کنن

    همون جمله ای که خدا به پیامبر گفت تو وکیل اونا نیستی تو فقط یک مبلغ و انتقال دهنده پیام هستی اونی که باید بیاد میاد

    ما نیومدیم که قاضی و ایراد گیر فرد دیگه باشیم که بخواین مشکلاتشو پیدا کنیم از نظر خودمون و بخوایم راه حل هم بهش بدیم …..

    جمله طلایی استاد

    به همون اندازه که تمرکز میزاری روی فرع و دیگران به همون اندازه از مسیر اصلی خارج میشی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    رویا میانکاله گفته:
    مدت عضویت: 1264 روز

    بنام خالق زیبایی ها

    سلام استاد عزیزم و مریم جانم و تک تک دوستانم

    استاد جانم نمیدونم سوالم رو تو عقل کل خوندید یا نه.

    قرار بود تو این پروژه هر روز کامنت بزارم ولی دقیقا از هفته قبل یه تضادی به وجود اومد که تمام خانواده ام درگیرش شدیم.

    هم تعجب بود هم اینکه باور داشتم خیری توش هست.

    استاد من تو دل این تضاد و این درگیری یک هفته ای الهاماتی رو دریافت کردم.

    این تضاد حال بسیار بد خواهرم بود که تا مرز جنون رفته بود اولیش اینکه مادرجونم که تقریبا 90 سالشه و یک جا نشین هست و یک جورایی آلزایمر داره بهم گفت تو باید دست خواهرت بگیری کمکش کنی ،وظیفه بزرگی بود ولی میدونستم خدا کمکم میکنه.خیلی تقلا کردم که خواهرم پیش مغز و اعصاب نبرن تری از قرص ها داشتم آخه خواهرم 4 سال داره کار میکنه اصلی مشوق من برای این مسیر بوده،ولی تسلیم شدم گفتم خدایا اگه تو میگی چشم،رفتیم دکتر خداروشکر مغزش کاملا سالم بود ،

    آوردیم خونه چند روز نتونستم پیشش برم ولی شوهر و خواهرای دیگه ام بودن ،

    همش از خدا کمک میخواستم گفتم این حرف خودت بهم زدی راهش هم بهم نشون میدی ،دوشنبه رفتم پیشش ،دیدم همه دارن غذا تو دهنش میزارن عصبی شدم چون من خواهرم درک میکنم که الان چقدر از درون خودش بی ارزش میبینه ،بخدا تک تک حرفام از هدایت خدا بود خواهرم از من بزرگتر .

    خلاصه بهش،گفتم پاشو تک تک کارهات خودت برس گفتم اگه دوست نداری قرص بخوری باید رو پای خودت باشی به دیگران ثابت کنی همه نمیتونن مثل من درکت کنن.با حرفام جون گرفت پیاده روی رفتیم اصلا نزاشتم قرص بخوره خواهرم خیلی بهتر شد حسش خوب شد

    متاسفانه وابسته سایت و فایل ها شده بود یک انسان تک بعدی که فقط میخواست روی فایل ها باش از کار خونه و زندگی روزمره گذشت .

    و دکتر تاکید کرد باید گوشی ازش دور کنید ولی گفتم اینم چالش.

    خواهرم تو دوره احساس لیاقت بوده تا جلسه 4 ،چیزی که بهم گفت و من درک کردم این بود که خواهرم ارزشمندیش فقط روی سایت بودن وصل کرده فک میکنه کارهای مثل تمیزکاری و بچه داری و همسرداری کار بی ارزش،الان خودش بی هویت میبینه

    هر روز برام زنگ میزنه خدا از دستان من داره کمکش میکنه

    بهش گفتم فک کن یک چالش که نباید فایل گوش بدی الان تو خودت همه چی بلدی باید اجرا کنی روزانه تو آینه نگاه کن به خودت لگو همین گونه ارزشمندی بنویس کتاب بخون غذاهای متفاوت درست کن با بچه ات درس کار کن پیاده روی برو با اینکارا خودت ارزشمند بدون و واقعا انرژی میگیره.

    خدای من شاهده گاهی وقتها غرور میخواد منو بگیره ولی سریع مچش میگیرم میگم خدایا شکرت که منو دستانی از دستان خودت دونستی من حس خوب همون لحظه میگیرم.

    استاد جانم نمیدونم کامنتم میخونی یا نه ،من خیلی خیلی مهربون و تاثیر گزارم .قبلا انگار دنبال یکی بودم تا حالش خوب کنم و احساس ارزشمندیم تو این میدیدم و به قول شما آدم های مشکل دار جذب میکردم و بعدش انتظار جبران داشتم

    ولی الان بزرگ شدم میبینم انتظاری ندارم با کار کردن روی دوره عزت نفس نه گفتن یاد گرفتم،اینکه برای دل خودم کار انجام بدم.یک مدت هر کسی کمکی داشت باب میلم نبود نه گفتم ولی کم کم متوجه شدم بخصوص با فایل های قبلی که گفتید هر کسی باید با خصلتی که داره بپذیره ،مثلا من مهربون و تاثیر گذار بودن خودم قبول کنم خودم بپذیرم و هی نترسم که ازم سو استفاده بشه.

    حس میکنم این رسالت منه،این خصلت از سن شاید 5 الی6 سالگی تا الان که مرز 30 سالگی هستم همراهم بود الان پذیرفتمش عاشقشم

    دیشب با همسرم صحبت کردم دیدم تو زندگی خودم اکثر مسئولیت ها گردن منه،حامی همسر و بچه هام هستم و من هر چقدر زور بزنم که حامی نباشم نمیشه اتفاقا باید با آغوش باز بپذیرمش و عشق کنم .

    چون من با کمک کردن لذت میبرم حس خوبی میگیرم نتیجه خودم همون لحظه دریافت میکنم دیگ هم نباید منتظر نتیجه باشم .

    یاد گرفتم که اگه کسی ازم کمک خواست اول بگم از سمت خداست بعدش هم از خدا کمک بخوام برای راهنماییش بعدش هم دوباره بسپارم به خدا.

    استاد من تو این هفته دیدم که بزرگ شدم بخدا انگارچندسال بزرگ شدم یه فهمی یه آگاهی دریافت کردم .

    من باید صبور باشم .

    استاد در کنار همه این کمک کردن ام از طرفی خدا اصلا نمیخواد من از کسی کمک بخوام یا وابسته کسی بشم از بچگی به هرکسی وابسته شدم به صورت خیلی افتضاح ازم گرفته شد یا ضربه خوردم اینم تو این هفته متوجه شدم که من دور دونه خدا هستم خدا میخواد من تنها وابسته خودش باشم آنقدر عاشق منه که فقط کافیه تو خیابون به یه چیزی فکر کنم همون لحظه برام فراهم میکنه آنقدر سریع،

    باید این باور قوی تر کنم تا به تک تک خواسته هام برسم .

    آموز تو شوک هستم ولی حس میکنم رسالت من اینه .

    بخاطر همین که من با کوچیک و بزرگ ،مرد و زن زود ارتباط میگیرم با عشق باهاشون رفتار میکنم اصلا انگار یه جوری به همه نزدیکم.

    همه اینارو من تو این 3 سال قدم به قدم تکاملی بهش رسیدم .

    همه رو با هدایت های که دریافت کردم و عمل کردم،با همه اشتباه و تضادی که برای خودم به وجود آوردم دریافت کردم .

    و خداروهزاران بار شکر میکنم که روز به روز دارم متواضع تر میشم در برابرش و خودم تسلیم نگه میدارم.

    ممنونم از شما که برای من دستی از دستان خدا شدید تا خودم پیدا کنم .

    عاشق همتون هستم براتون بهترین ها رو میخوام.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    حسن کفاش دوست گفته:
    مدت عضویت: 3205 روز

    به نام خداوند جان آفرین

    حکیم سخن بر زبان آفرین

    سلام استاد گرامی

    سلام خانم شایسته و مهربان

    سلام دوستان همفرکانسی

    مهاجرت به گام بالاتر، گام ششم

    استاد جان می دونید چرا همه از شما این سوال را می پرسند که راه ارتباط با راهنمای درون شما چیست؟ به این دلیل که خیلی از ماها اصلا به این موضوع فکر نکرده ایم و یا اگر هم فکر کرده ایم فقط یک راه را به ما گفته اند و آن هم نماز خواندن و دعا کردن ( البته با گریه و زاری ) و اینها بوده است و حالا که شخصی دیگر از یک روش دیگر به زعم ما به این نتایج رسیده است که خیلی متفاوت با بقیه هست و تعریف کاملا متفاوتی از خدا و دین و اینها دارد برای من و خیلی از افراد این سوال پیش می آید که به چه روشی به این موضوع دست پیدا کرده اند که ما نتوانسته ایم به این در ک برسیم و برای همه این سوال به وجود می آید.

    استاد بحث اعتماد کردن به این نیروی درونی و این خدایی که از درون ما را هدایت می کنند موضوع خیلی مهمی است زیراخدا موجودی فیزیکی نیست که دست ما را بگیرد و به مسیر هدایت کند بلکه یک ندایی است که در درون ما به ما الهام می کند ولی ما در خیلی از مواقع که چه عرض کنم در 99 درصد مواقع به این ندای درونی خودمان گوش نمی دهیم و افراد خیلی کمی هستند که مثل شما به این ندای درون خود با تمرین کردن و گوش کردن از موضوعات کوچک گوش می کند و از همه مهتر عمل می کنند به این ندای درون خودشان.

    استاد جان من خودم خیلی خیلی تلاش می کنم که به ندای قلبم گوش کنم و از همه مهمتر عمل کنم. این موضوع را در زمان رانندگی خیلی گوش می کنم. همین دیروز بود که داشتم رانندگی می کردم و راهنما زدن یک ماشین که در بین چند ماشین جلوتر از من بود و قصد گردش به راست داشت توجه من را جلب کرد و من بدون اینکه برنامه داشتم باشم که از آن مسیر بروم گفتم این یک نشانه است که باید از این مسیر بروم درصورتی که در ذهن من یک مسیر دیگر بود و به تجربه همیشه از آن مسیر رفت و آمد می کردم ولی گفتم که خوب باید گوش کنم و گوش کردم و حرکت کردم و در مسیر هدایت شدم به یک نانوایی که کاملا خلوت بود و من توانستم برای خانه به راحتی نون بخرم بدون اینکه یک لحظه معطل شوم چیزی که در این شهرما سخت است که صف نانوانی نباشد و به خودم بارها گفتم که این است نتیجه گوش کردن به الهامات و توجه کردن و از همه مهمتر عمل کردن به الهامات خداوند که در مسیر درست است ما را هدایت می کند در مسیر رسیدن به خواسته هایمان.

    استاد جان همه ماها مثالهایی که شما می زنید را در زندگی مان بارها و بارها تجربه کرده ایم که چقدر اذیت شده ایم زمانهایی که به تجربیات قبلی خودمان در مورد موضوعات مختلف اعتماد کرده ایم و چقدر اذیت شده ایم ولی بازهم این مسیر را ادامه می دهیم و جالب است که بسیار هم برای ما درس نمی شود که هیچ، توصیه می شود که : تجربه پدر علم است و این تجربیات که اکثرا نادرست هست را همانطور که ندانسته تجربه کرده ایم ادامه هم می دهیم.

    استاد جان من خودم از تجربیات خودم درس گرفته ام و بعد از آشنایی با قوانین از طریق شما خیلی خیلی انسان دیگری شدده ام . همین دیشب بود که دیدم چقدر پدرم دارد خودش و تجربیات خودش را به رخ برادرم می کشد و تلاش می کند که او را نصیحت کند که به مسیری که به زعم پدرم کاملا درست است هدایت کند که وام نگیرو قسطی خرید نکن و از این جور حرفها، ولی در عمل دارم می بینم که ایشان هنوز که هنوزه بعد از 70 سال زندگی دنبال وام گرفتن هستند و خیلی ناراحت از اینکه قانونی تصویب شده است که بالای 65 سال نمی تواننند وام بگیرند. استاد اینجا یک نکته خیلی مهم از شما و شیوه زندگی شما در ذهنم بولد شد و باز هم برای خودم چندین و چند بار مرور کردم که نتایج و رفتار من مهم است، نه گفتار من و زمانی کلام من در دیگران تاثیر می گذارد که آنها را خودم عمل کرده باشم. من اگر می گویم وام نگیرید و قسطی خرید نکنید، مدتهاست اینکار را نکرده ام و نمی کنم حتی در زمانهایی که شرایط خیلی مناسبی برای اینکار داشته باشی ( رئیس بانک باشی و همه شرایط وام گرفتن برایت مهیا باشد و وام نگیری و حتی وامهای خودت را که سررسید آنها اقساطی 20 ساله هست را قبل از موعد تسویه کنی) و اینجا بود که به خودم بالیدم که تلاش می کنم و واقعا تلاش می کنم در حد تکامل خودم به آنچه که می آموزم عمل کنم و عملگرا باشم

    استاد این خیلی درس داره برای من که در دنیای امروزی که شما هر کانالی و هر جایی که شخصی به هر نحوی داره فعالیت می کند، از مخاطبین خود می خواهد که آنها را دنبال کند و به دیگران معرفی کند که مخاطب بیشتری داشته باشد و حتی این شیوه پیدا کردن مخاطب جدید داره در دنیا تدریس می شود به روشها مختلف، اما یک فردی مثل استاد عباس منش پیدا می شه می گه آقا من هیچ بحثی ندارم با کسی، اگر کسی با نظرات و ایده های من مخالف است و نمی خواهد من را دنبال نکند و یک دکمه ای توی کامپیوتر هست به نام Shift + Delete و کلا بی خیال ما شود این یعنی اینکه یک شخص اولا چقدر به نظرات و ایده های خودش ایمان دارد که درست و ثانیا اصلا نظرات و ایده های دیگران برایش اهمیتی ندارد و ثالثا به دنبال جذب فالوور و دنبال کننده نیست و به یک نیرویی ایمان دارد که بالاتر از دنبال کننده و این داستانهاست. استاد به قول خودتان این حرف دارد خیلی حرف دارد در دنیای امروز و باید من به خودم بارها و بارها و بارها سیستم متفاوت کاری شما را یادآور می شوم که حسن جان ببین یک شخصی با یک نگاهی کاملا متفاوت به کسب و کار، نتایجی می گیرد که در رویای خیلی از افراد هم نیست، بنابراین باید تلاش کنم که مثل شما فکر کنم، مثل شما عمل کنم و در نتیجه نتایج قانونا مثل شما خواهد آمد این است رمز موفقیت و آرامش و زندگی عالی.

    استاد چقدر زیبا و چقدر عالی و در جلسه دو روانشناسی ثروت 3 در مورد خدا و نحوه استفاده از این نیرو در کسب و کار زندگی صحبت می کنید. الله و اکبر از آن جلسه . شاید بیش از 100 بار گوش کردم و واو به واو آن را حفظ هستم و باز هم می گویم تلاش می کنم که عمل کنم. بی نظیر است آن جلسه و خودتان هم می گویید که همین جلسه رو درک کنید بقیه موارد تکمیل همین است. اینکه ما چطور این نیروی هدایتگر را در وجود خودمان فعال کنیم و برای انجام هر کاری از او هدایت بخواهیم این شالوده اصلی تمام آگاهی های شماست توحید درک این موضوع و از همه مهمتر و مهمتر عملگرایی توحیدی

    و من اعتراف می کنم هرزمانی که توانستم روی این نیروی هدایتگر بیشتر حساب کنم و کمتر روی خودم حساب کنم نتایجی گرفتم که بی نظیر بود. خدایا شکرت . و هر زمان که روی توانایی های خودم حساب کردم زجری کشیدم بی نهایت و نتایجی گرفتم مزخرف.

    خدایــــــــــــــــــــا شــــــــــــــــــــــــــــــکرت

    خدایا شکرت بابت مرور این آگاهی ها برای خودم و یادآوری این آگاهی ها برای خودم که بتوانم بیشتر و بیشتر در زندگی خودم عمل کنم. من هرچه که دارم در زندگی خوددم و هرجایی که موفقیتی به زعم خودم کسب کرده ام از عمل کردن به این آگاهی های ناب بوده است و هرجایی که نتایجی نگرفته ام از عمل نکردن به این آگاهی ها بوده و اینکه خواسته ام روی خودم حساب کنم و از تجربیات خودم استفاده کنم.

    رب من از خودت می خواهم که من را به راه راست هدایت کنی، راه کسانی که به آنها نعمت داده ای و نه گمراهان.

    در پناه الله یکتا شاد باشید و سربلند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    نسیم گفته:
    مدت عضویت: 1618 روز

    سلام به اساتید بزرگوارم و همه عزیزان همراه .

    مریم جون ممنونم ازتون چقدر به شنیدن این فایلها نیازمندم .

    چند روزه یه دوره از یه استاد مشنوم درباره کوانتوم ، قوانین جهان ، مهار ذهن ، که تمام آموزشهای شما رو تصدیق میکنه و به صورت علمی توضیح میده راهکار این قوانین رو و باورهای منو درباره حقیقت قوانین جهان بیشتر کرده تنها مشکلی که این دوره آگاهیها داره اینه که استادش اعتقاد داره ما در این جهان به ثروت واقعی نمیرسیم و ثروت واقعی درجهان دیگه به دست میاد.

    از این بابت یکم فکر منو منحرف کرده و میتونم بگم سرعتم توی به دست آوردن خواسته هامو کم کرده تمرکزم رو از روی ثروت برداشته .

    هراز گاهی از خودم این سوال رو میکنم با اینکه من اینهمه ساعت در شبانه روز دارم روی خودم کار میکنم اما نتیجه نمیگیرم چیه ؟

    توی این فایل حرفهای استاد به من یادآوری کرد نشونه ها درسته از هر طرف داره بهم خیر میرسه اما به مقدار کم حالا که استاد فرمودن نشانه های کوچیک میاد خیالم راحت شد نشونه ها واقعا اطرافم زیادن که من در مسیر درستم اما به ضعم خودم خیلی کوچیکن و من منتظر ثروت بزرگی هستم پس کافیه راهم رو ادامه بدم و باورهامو قویتر کنم .

    اوایل که من با استاد آشنا شده بودم خیلی با همه بحث و جدل میکردم و میخواستم بهشون بفهمونم راهشون اشتباهه اما الان به واقع با کسی بحث نمیکنم و میگم خودش به وقتش متوجه میشه اگه در مسیر آگاهی باشه و اینجوری خودم به آرامش رسیدم و دلیل رفتار همه رو متوجه میشم و حرص الکی نمیخورم به واقع همه رو در تصمیم گیری آزاد میزارم و میگم به من مربوط نیست طرف برای رشد و تکاملش باید این مسیر رو بره‌و خودش این زندگی رو انتخاب کرده من مسئول هیچ کسی جز خودم نیستم .

    چقدر زیبا استاد توضیح دادن درباره مسئولیت در قبال خانواده مون ، من نصبت به دخترم عذاب وجدان دارم وقتی از نظر اقتصادی رومون فشار میاد میگم مقصر من هستم اگه تلاش بیشتری کنم دخترم بیشتر در رفاه خواهد بود .

    اما فرمایشات استاد خیلی منطقی بود من مسئول فرزندم نیستم و قطعا این راه برای پیشرفتش بهتره و هر کسی خودش نوع زندگیشو انتخاب کرده و قطعا باید در این مسیر باشه . البته من برای خوشبختیش تلاشم رو میکنم اما خودم رو سرزنش نمیکنم و میگم حتما این مسیریه که باید طی بشه .البته اینجوری نبودم اما از این به بعد باید باشم . چون الان که فکر میکنم میبینم شرایط زندگیمون باعث شده الان دختر قوی و موفقی بار بیاد و خدا رو بابت این لطف شکر میکنم .

    خداوند رو شکر میکنم بابت آشنایی من با شما و استاد سپاس بابت آگاهیهای نابی که در اختیارمون میزارید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    سمیرا ذوالقدری گفته:
    مدت عضویت: 2549 روز

    بنام الله مهربان

    سلام به استاد ومریم بانوی عزیزم

    سلام به همه دانشجویان عزیز

    راهنمای درون حتی اسمش هم به ادم ارامش میده هر زمان وقتی چیزی بهم گفته انجام دادم خیلی نتیجه خوبی گرفتم ولی وقتهای که به حرف ذهن نجوا گر گوش کردم نتیجه معلومه

    مثل همین چند روز پیش که منتظر بودم تا بهانه ای دستم بیاد از محیطی بیام بیرون هرچی می خواستم تقلا می کردم نمی‌شد.چون شروع کرده بودم با جدیت روی خودم کار کردن حسم می گفت دیگه جای تو این جا نیست

    ونشانه صبر اومد گفتم حتما خدا در زمان مناسبش انجام میده ودقیقا همین شد خیلی راحت با یه بهانه که اتفاقا حق با من بود وحرف اونها زور بود وخودشون هم باعث شدن که شروع بشه واون لحظه حسم بهم گفت نترس محکم باش من هستم قدم برداشتم وگفتم نه من انجام نمیدم چیزی رو که وظیفه ای من نیست وشمااز سر قدرت می خوای بگی باید انجام بدی واومدم بیرون وهمون لحظه احساس سبکی کردم خیلی راحت در عرض چند لحظه چون فکرش نمی کردن من همچین کاری بکنم ومی دونستن خودشون مقصر هستن

    وبه گوشم رسید که چقدر پشیمان هستن هیچ کس تا الان نتونسته بیاد کارمن انجام بده

    گفتم خدای من تو می دونستی من با صداقت داشتم به نحو احسن کارم انجام میدادم اونها فکر کردن چون وضع مالی‌شان خوبه هرچی بخوان فقط باید بگی چشم انجام بدی بگن ما قدرتمندیم من قبلش گفتم خدایا قدرت از ان توست خودت کمکم کن وقتی اومدم بیرون گفتم ایمان دارم خیریتی درش هست وبهترین ها رو برام می خوای خدای من بهت اعتماد دارم.

    مورد بعدی که خیلی وقت فهمیدم من هیچ قدرتی در زندگی دیگران ندارم ونمی توانم کسی رو خوشبخت کنم همون طور که من خودم با هدایت خدای خودم با تکامل وازمون وخطا دارم راهم رو پیدا می کنم دیگران هم خودشون باید راهشون رو پیدا کنن من باید تمرکزم روی خودم باشه.

    وخدا روشکر درمورد خیلی چیزها که دوست ندارم سریع اعراض می کنم البته جای کار دارم ولی خیلی بهتر شدم کلا دنبال بحث ثابت کردن نیستم.

    درپناه رب العالمین باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: