مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین» - صفحه 73


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»
    110MB
    30 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»
    28MB
    30 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1135 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    آیت ایوتوند گفته:
    مدت عضویت: 1131 روز

    بنام خالق زیبایها

    سلام خدمت استاد عزیز وخانم شایسته

    من یه چندوقتی هست که به تضادهای برخورد کردم ولی تا جای که تونستم سعی کردم که حال واحساسمو خوب نگهدارم خیلی سخت بود ولی بقول استاد ایمان و توکل اینجا معنا پیدا میکنه تضادها یهو همه با هم اومدن ولی من رو خودم کار کردم تا بتونم تو اینجور مواقع خودمو نشون بدم و نا امید نشم( ازدست دادن یکی از نزدیکانم از مریض شدن خودم از بیکار شدنم و وچنتای دیگه)

    ولی من همیشه فایلهای استادو گوش میکنم ویاد اون جمله از استاد افتادم که میگه در مورد مشکلاتت حتی با خدا هم صحبت نکن در مورد بدبختیات با من حرف نزن

    خداروصد هزار مرتبه شکر که همه چیز داره درست میشه وکارمم داره جور میشه

    واییییییییییی که چقدر خدای خوبی بعضی وقتها توی خلوت خودم براش گریه میکنم وتوی اون لحظه واقعا هیچی از این دنیا نمی فهمم.

    ببخشید عزیزان اگر این کامنت من اشکالاتی داره چون حقیقتش من خیلی کم کامنت میزارم

    خدایاشکرت بخاطر اینکه منو به این مسیر هدایت کردی به این انسانهای پاک و توحیدی.

    عاشقتونم ودعامیکنم که همیشه شاد سالم و ثروتمند باشید.

    در پنها رب العالمین خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    بهار بختیاری گفته:
    مدت عضویت: 1949 روز

    سلام استاد جانم

    می خواهم تحسین کنم شما را که نگاه توحیدی تان در همه ی زوایای زندگی تان دیده میشه حتی تو رفتار با فرزندتان.

    خانم شایسته ی زیبای من، زیبا در صورت و در سیرت،

    سلام و ممنون که دستمون را گرفتید و ما را آوردید سر این پروژه ی با برکت.

    خیر دنیا و آخرت کرور کرور نصیب شما

    استاد جان میخواهم از خودم تعریف کنم، و فرکانس عزت نفس و تمرکز بر نکات مثبت و توحیدی ام را به جهان ارسال کنم که جهان هم، سیستم هم، رب العالمین هم، اون یک منبع بی نهایت قدرتمند و مالک تمام کاینات، هم ارز این فرکانس، برای من، اتفاقات ، شرایط، انسانهای مشابه را به زندگی مادی من وارد کند و به سمت من ارسال کند که او خیرالراحمین است.

    استاد من از اول در ارتباط با دخترم توحیدی عمل کردم.

    من وقتی با شما آشنا شدم، دخترم هشت ساله اش بود و مهاجرتم را انجام داده بودم.

    ولی وقتی دخترم را باردار بودم، وقتی تو خیابان ها راه میرفتم براش، خیابان ها را توضیح میدادم.

    میگفتم:« ببین قراره بیای به این دنیا، پر از نعمت هست، پر از مغازه اس، پر از درخت هست، پر از زیبایی است و قراره با هم از این زیبایی ها لذت ببریم. سالم و قوی باش که من اینجا منتظرتم.»

    همون شب که فهمیدم باردارم، گفتم اگر دختر بود اسمش را « یاس» خواهم گذاشت و از آنجایی که تولدش مقارن با بهار و فروردین بود، روزهای نزدیک به تولدش و زایمانم بهش میگفتم:« ببین این یاس ها را، ببین این عطر خوش یاس را، به عشق این زیبایی ها و لطافت و عطر یاس، اسم تو را « یاس» گذاشتم.»

    و وقتی به دنیا آمد واقعا مثل یاس ظریف و خوشبو بود. حتی الان هم همیشه خوشبو و تمیز هست. بارها تو خیابان آدم ها از زیبایی و لطافتش بهش ابراز لطف کردند و میکنند.

    یا چون عاشق ریاضی و فیزیک بودم، همینطور برای خودم جدول ضرب می‌خواندم و ایمان داشتم که دخترم که تو رحمم هست هم می‌شنوه.

    جالبه که ریاضی اش و قدرت تحلیل و آنالیزش عالیه.

    یا وقتی به دنیا اومد، خیلی به غذا خوردنش، راه رفتنش، نشستنش گیر نمی‌دادم و یه ایمان قلبی داشتم که نیازی به دخالت من نیست، خودش هر چیزی لازم باشد به موقع یاد میگیره و انجام میده.

    و واقعا همینطور شد، خیلی خوب تو کودکی احساساتش را می‌شناخت و خیلی خوب مدیریت میکرد. خیلی با من همراه بود و الان که فکر میکنم تضاد خاصی باهاش نداشتم.

    در واقع کودکیِ آرام و در صلحی داشت و واقعا الان هم بلوغ رفتاری خاصی داره.

    وقتی دخترم پنج ساله اش شد، به تضاد با همسر اولم خوردم و جوری بود که همسرم هفته ای یکی و دو شب می‌شوند خانه و من و دخترم تنها بودیم. یادمه که زانوی غم بغل نمی‌کردم که وای چرا تنهام، چرا نیومد یا چرا برای بچه اش پدری نمی کنه. روزها کارهامو میکردم و عصر ها دست دخترم را می‌گرفتم و تو همان محله ی خودمان می‌رفتیم پارک و هواخوری و یک جورایی الان متوجه می‌شوم که از آن شرایط اعراض میکردم و تمرکزم روی زیبایی و بردن خودم تو حال خوب بود.

    وقتی قرار شد جدا بشیم، هیچ وقت عذاب وجدان نداشتم برای اینکه بچه ام، بچه ی طلاق میشه، یادمه میگفتم اتفاقا این اتفاق باعث میشه دخترم مستقل تر بار بیاد.

    بعد هم که جدا شدیم با اینکه پدر و مادرم کرج بودند من تصمیم گرفتم همچنان تهران زندگی کنم و یک خونه ی یک خوابه اجاره کردم و خودم و دخترم با هم اونجا زندگی میکردیم.

    وقتی خونه را اجاره کردم، کار نداشتم ولی مطمینم بودم زود کار پیدا میکنم.

    باز هم نگران اینکه دخترم را چه کار کنم نبودم، گفتم میگذارمش مهد.

    خلاصه که قدم برداشتم رفتم دنبال کار و اولین کارم بعد از جدایی حقوقش هشتصد هزار تومان بود. پانصد تومان کرایه خانه می دادم و مقداری هم برای مهد می‌رفت و الان که فکر میکنم پیش خودم میگم :« چطور من با این حقوق، مخارج زندگی را میچرخوندم؟»

    واقعا برام سواله!!!

    و جالبه اصلا یادم نیست که سختی و بی پولی کشیده باشم.

    و یادم هست که از هزاران راه برای پول می‌رسید.

    خلاصه که من در عرض دو الی سه سال تو کارم پیشرفت کردم و شدم قایم مقام مدیر عامل شرکتی که درش کار میکردم. دیگه دخترم هفت سالش شده بود و در من خواسته ی جدیدی متولد شده بود.

    دوست داشتم دنیا را ببینم.

    سفر به شانگهای سر راه زندگی ام قرار گرفت و جذبش کردم.

    ده روز قرار بود برم ماموریت.

    اصلا نگفتم وای بچه ام را چی کار کنم با اینکه تا اون موقع من و دخترم از هم دور نشده بودیم.

    با احساس لیاقت و لذت، سفر را پذیرفتم و ایمان داشتم دخترم هم خدایی دارد.

    مادر عزیزم اون ده روز پیش دخترم موند و من با خیال راحت به دنیا اجازه دادم به خدمتم در بیاد و من را با عزت و آسان و در ثروت به خواسته ام برسونه.

    وای که استاد رویایی بود شانگهای

    ثروت

    احترام

    امنیت

    زیبایی

    هیجان

    از هر طرف می‌بارید.

    و اصلا اون سفر جهان بینی من را عوض کرد و مقدمه ای شد برای مهاجرت به استانبول و شناختن خدای جدیدم در کنار شما استاد گرانقدرم.

    استاد من دیدم تو شانگهای زن و مرد، چسبیده به هم تو مترو هستند و فقط امنیت و احترام بین این همه آدم برقرار است. از اونجا گفتم:« خدایی که تا الان شناختم اشتباه بود و من خدای عذاب و زجر را نمی‌خوام. اگر این افرادِ به اصطلاح لاییک اینطور در صلح زندگی میکنند و قراره بعدش برن جهنم، منم ترجیح میدم تو این دنیا اینقدر آرام و در صلح باشم و جهنم را میپذیرم.»

    استاد به خدای قبلی و اشتباهم کافر شدم و همون سفر باعث شد هم خواسته ی مهاجرت در من قوی تر بشه و هم اینکه به سمت شما و خدایی که شما به ما آموختید هدایت بشم.

    خلاصه که بعد از اون باز هم چندین سفر خارجی دیگه رفتم و در نهایت قرار به اعزام من به عنوان مدیر عامل به استانبول شد، من، یک مادر مجرد، و دخترم که هشت ساله اش شده بود.

    دخترم کلاس اول را در ایران خوانده بود و حالا باید جمع میکردم و میرفتم به کشور جدید با زبان جدید.

    حالا دیگه مادرم هم نبود که بگم اگر من سر کار باشم اون هست که کمکم کنه.

    ولی باز همان ایمان قلبی بهم گفت:« برو من برات راهها را هموار میکنم.»

    آمدم استانبول.

    با دخترم.

    اسمش را مدرسه نوشتم و روز اول که بعد از مدرسه اومد خانه، گفت :« مامان من هیچی نفهمیدم.»

    ولی میدانید چیه استاد؟

    تو همان کلاسِ دخترم، یک دختر ایرانی دیگه هم بود که نشان میداد خدا به وعده اش عمل کرده.

    معلم کلاس، دخترم را پیش اون یکی دختر ایرانی نشانده بود که کمتر احساس غریبی کنه.

    و بعد معجزه پشت معجزه.

    دوستایی که پیدا کردم که از خداشون بود دخترم را نگه دارند تا من به کارم برسم.

    و منم اصلا هیچ ترسی نداشتم و همیشه این باور را داشتم که بهترین آدمها سر راهم قرار می‌گیرند لذا اجازه میدادم دخترم بره پیششون که هم اونها لذت ببرند هم من.

    یادمه یکبار وقتی دخترم خونه ی یکی از دوستان مون بود، دو تا پسر هم سن و سال دخترم اونجا بودند که به دخترم پیشنهاد داده بودند که اعضای خصوصی بدنشان را به نشان بدهند، و دخترم گفته بود من همچین کاری نمیکنم و اگر یکبار دیگه بگید می رم شکایت شما را به بزرگترها و مامانم میکنم و این در حالی بود که من هیچ ذهنیتی به دخترم نداده بودم که پسرها فلانن یا مواظب فلان چیز باش. مطمینم که رب العالمین هدایتش کرده بود.

    چند ماه از مهاجرتم گذشته بود که با شما آشنا شدم و دیگه باورهای توحیدی شما آب پاکی را ریخت روی دستم و با خیال راحت تر و با توکل بیشتری به خدا ، دخترم را رهاتر کردم.

    تا جایی که نه سالش که شد گفتم دیگه باید خودت بری مدرسه و بیای و این را از شما شنیدم که میکاییل هم از بچگی خودش بیدار می‌شد و حاضر میشد و می‌رفت و می آمد.

    هیچ وقت روز اولی که تنها رفت را فراموش نمیکنم. دلشوره ای داشتم که فقط با باورهای توحیدی خاموش میشد.

    ولی خدای من خدایی کرد.

    یکی از دوستانش که ماشین داشتند، شد سرویس رفت و برگشت دخترم و من، زمان آزادم دست خودم برای کار کردن روی خودم.

    و استاد جان تا الان که دخترم نزدیک به سیزده سال داره هر روز بیشتر تونستم رهاش کنم و دنیا هم برای من و هم برای دخترم زیباتر و راحت تر شد.

    رابطه مون واقعا دوستانه است.

    دخترم واقعا حواسش به خودش هست.

    دخترم خودش درس میخونه، خودش برنامه ریزی میکنه، خودش غذای خودش را حاضر میکند و خلاصه که مطمینم به تنهایی از پس خودش بر میاد.

    مثلاً تابستان خودش تنهایی از ایران اومد استانبول و پروسه ی فرودگاه ها و بار و همه چیز را هندل کرد.

    یا چند وقت پیش من و همسرم قرار بود بریم آنکارا و دخترم مایل نبود همراه ما بیاد، خودش تنها شب موند خانه و آب تو دل هیچ‌کس تموم نخورد.

    دخترم یکی از نعمت هایی که خدا را هر روز بابتش شاکرم و وقتی به پوست نرم و با طراوت صورتش بوسه میزنم، به عمرم اضافه میشه و یک آن به روز اول تولدش و به اولین بوسه ای بر روی صورتش زدم سفر میکنم.

    استاد حالا حالا می‌تونستم بنویسم.

    اما اجازه بدید با عشق تقدیم به شما کنم.

    باشد که چراغ راهی باشد برای خودم و تو عزیز دل که تا به اینجا خواندی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 46 رای:
    • -
      محمد کرمی گفته:
      مدت عضویت: 1496 روز

      سلام بهار خانوم

      چنان حس قشنگی با کامنت شما گرفتم که وجودم پر از حس سپاسگزاری شد ،قشنگ حس میکنم دریچهای قلبم که باز شده و در حال تحسین شما و دختر زیباتونه

      چه زندگی پر چالشی داشتید و چقدر با توکل به خدا تونستید از همون شرایط به خواستهای برسید که آرزوی منه ،بودن با فرزندت،مهاجرت به کشورهای دیگه ،تجربه یک عشق زیبا و توحیدی دیگه

      بودن افرادی مثل شما چراغ راه میشن برای تک تک ما

      از خداوند براتون طلب بی نهایت خوشبختی رو در کنار خانوادتون میکنم ،هر کجا هستین در پناه الله یکتا شادو خرم باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    الهه استادی گفته:
    مدت عضویت: 2778 روز

    سلام و عرض ادب به استاد عملگرا و دوست داشتنیم و خانم شایسته ی جسور و دوست داشتنی و نازنینم، استاد به خداوندی خدا که پاسخ میده! استاد جونم من یادمه داشتم رو روانشناسی ثروت 3، جلسه 2 و 3 کار میکردم، استاااااد من نرفتم دنبال کار، کار اومد دنبال من!!! ولی استاد میدونین من به عنوان یک انسان فراموشکارم، یادم می‌ره که هر چی میخوام رو از رب خودم بخوام/ استاد به برکت حضور شما و آگاهی های نابتون توی زندگیم، حتی موقع غذا درست کردنم میگم خدایا تو بگو، من چی بزنم، چیکار کنم، چقدر استفاده کنم!! واستاد باورتون میشه من عااااشق دست پختمم، آخه خدا میگه منم میگم چشم و خیلی هدایتی هدایت میشم به دستور طبخ ساده ولی بسیار لذیذ و خوشمزه! استاد جونم باورتون میشه وقتی وارد اتاق درمان میشم هر بار میگم خدایا من تسلیمم، تو بگو من چیکار کنم! تو بگو من از کدوم بازی استفاده کنم! تو بگو خداجونم، من تسلیمم، من نمیتونم به علم خودم اکتفا کنم، تو چیزهایی رو میدونی که من نمیدونم، تو میدونی برا مراجع من چه روشی بهتر جواب میده، و استاد جونم بخداوندی خدا که مراجعینم چنان نتایج زود بازدهی میگیرن که تو کلینیک ما همه انگشت به دهن میمونن! اینم بگم استاد جونم من تلاش خودم رو در حوزه ی تخصصم انجام میدم و هر کلاسی که در حوزه ی کودک برگزار میشه شرکت میکنم اما موقع عملکرد به این نتیجه رسیدم که رها بودن و سپردن فرمون به دستان توانمند خداوند هم به نفع منه و هم به نفع مراجعینم! استاد جونم خیلی دوستون دارم خیلی، روانشناسی ثروت 3 معجزه ها به زندگی من و عزیزدلم هدیه داده! استاد جونم من و همسرم بارها و بارها وقتی خواستیم دوره بخریم از نظر بقیه داشتیم کار اشتباهی میکردیم! ولی استاد جونم میخوام بگم من و عزیزدلم عااااشقتونیم، اصلا بدون این آگاهی ها زندگی برامون مثل زندگی بدون اکسیژنه! و استاد جونم میخوام فریاد بزنم، فریادی از اعماق وجود، از اشتیاق و افتخار، به خودم و عزیزدلم میبالم که بین خریدهامون اولویت همیشه و همیشه خرید دوره های ارزشمند شما بوده.. واستاد جونم چقدر من خوشحالم برا هم مداری با این آگاهی ها، استاااااد جونم چقدر این رهایی شما از نظر دیگران برا من شیرین و ارزشمنده، آخ که چقدر دوس دارم یه روز برسه که منم بتونم این احساس رو تجربه کنم!

    قربونتون برم من، که همه آزادن دیدگاهاشون رو بگن، چقدر این اعراض ارزشمند! استاد جونم چند نفری هستن از نزدیکانمون، که اصلا منو دوس ندارن، همه جوره سر جدایی من و عزیزدلم شرط بستن و خوب از هیچ کوششی هم فروگذار نکردند! من سه سال اول تمام خودمو نابود کردم، اوایل اعراض مداوم و ادامه ی ارتباط باهاشون، ولی الان که نگاه میکنم میبینم فکر میکردم اعراض کردم، از درون خودخوری میکردم! ولی استاااااااد جونم الان که دارم می‌نویسم دو ساله که کم کم تکاملم رو طی کردم، میتونم بگم نود و نه درصد اون عزیزان از مدارمون خارج شدن!استاد عزیزم اجازه دادم جهان هدایتم کنه به سمت زیباییها و استاااااد اینم بگم که رابطه ی من و عزیز دلم هر روز که گذشت قشنگ و قشنگ تر شد، البته و اینم بگم که رابطه ی من و عزیز دلم از اول به نظر من خیلی خوب بود، ولی زیبایی و محبت که انتهایی نداره، و به لطف قوانین بدون تغییر خداوند نعمت های ما هر روز بیشتر و بیشتر میشه، همه چیو از صفر ساختیم باعشق، با توجه به زیباییها، با لذت بردن، و از همه مهم تر با عمل کردن!!! یادمه ما روزایی هم که هیچی نداشتیم می‌خندیدیم و عاشقانه بال پرواز هم بودیم، خدایااا شکرررررت، استاد جونم تو این دو سال حول و حوش پونصدساعت دوره ی تخصصی رفتم و تو حوزه ی کودک تخصص پیدا کردم و هر روز هم دارم تلاش میکنم بیشتر و بیشتر خودمو رشد بدم و از خداوند هدایت میخوام که هر لحظه من رو هدایت کنه به مسیر راستی، درستی و پاکی، دورتون بگردم استاد جونم اگه من میخواستم غصه ی اون پنج نفری که من رو دوست ندارن رو همچنان بخورم، الان نهایتا یه دختر افسرده بودم که محتاج خوردن کلی قرص اعصاب بود!! ولی به لطف عمل به قانون، با افتخار امروز یه درمانگر حرفه ای کودکم که نه تنها بچه ها عاشقمن، که خونواده ها هم برام سر و دست میشکنن! استاااد جونم من عاااشق این الهه ی جدیدم که ساختمش، امروز خونه ی ما تو بهترین نقطه ی شهر، همسایه ها و صاحب خونه ای داریم که از نظر من بینظیرن و هربار میبینیمشون کلی بهمون عشق میدن، از غذای محلی هایی که هر بار سورپرایز میشم از دریافتشون، تا بغل گرفتن ها و محبت های بی چشمداشتشون، صاحب خونمون مثل یه پدر و مادر حقیقی بهمون عشق میورزن، من با این عقل خودم کی میتونستم این آدمای نازنین و صادق و دوست داشتنی رو پیدا کنم آخه!!! استادجونم یادم رفت بنویسم براتون که نه تنها ما تک تک وسایلمون رو با عشق و با بهترین کیفیت خریدیم، نه تنها با عزیز دلم زندگی عاشقانه ای داریم، که امروز من خودم خالق ثروتم و تو کار خودم متخصصم و توی محیطی کار میکنم که عشق توش موج میزنه و تازه این اول راهه.. خدا می‌دونه که چقدر نتایج هست که قراره باهاشون هم مدار بشیم، خدایا شکرررررت، استاد جونم عاااااشقتونم، خانم شایسته ی نازنینم عاشقتونم، همسری هم مدار و اهل رشدم عاشقتم، الهه جونم عاشقتم دختر، هر روز که میگذره با عشق خودتو به آغوش بکش و به خودت، تعهدت و زیبایی های مسیر پیش روت رو یادآوری کن، دوست عزیزی که با حضورت تو این سایت توحیدی به خودت عشق میورزی، این ارزشمندترین کاری که میتونی برا خودت انجام بدی، توجه، تمرکز، تعهد، توکل 🩵🩷

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    محمد علیزاده گفته:
    مدت عضویت: 1773 روز

    به نام خدای مهربانم .

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته بی نظیر با این فایلهای فوق العاده و سلام به همه دوستانم.

    الهی شکرت یک روز زیبای دیگه بهم فرصت دادی زندگی کنم .

    این فایل هم مثل همه فایلهایی که قبلا دیده بودم که اصلا قابل مقایسه نیست درک الانم با سه سال پیش

    خیلی راحت میشه آدم درک کنه تفاوت مدارها رو خداور شکر که در این مسیر فوق العاده هستم .

    الهامات درونی نیروی برتر خدای من همیشه در دسترس ماست فقط باید به این نیرو باور داشته باشیم فقط با

    گفتنش نیست که باید واقعا این خدای درونمون را درکش کنیم که داره در هر لحظه با من صحبت میکنه اگر من

    بتوانم این نیرو را همیشه در طول روزمره زندگیم زنده نگه دارمش میتونم از قدرتمندتر شدنش استفاده کنم

    مثل یک عضله اگر در نظر بگیرم هر چی من بتونم عضله را قوی کنم هر روز روش کار بشه خوب ارام ارام قوی تر میشه

    و میتونه خیلی قوی بشه که بتونه حرکتهای خیلی خفنی باهاش انجام بدم ولی اگر رو عضله کار نشه خوب نمیتونه

    قوی باشه انتظاری که ازش داشتی را براورده کنه نمیشه نیروی درونم همینطور اگر بتوانم هر روز ازش کمک بخام باور

    کنم هست و میتونه بهم کمک کنه و در تمام زمینه ها هر چی باشه را اون میدونه قدرت مطلقه از عهده هر کاری که

    برای ذهن ما محدود هست میتونه انجام بده اگر روش حساب کنم معمولا اگر از این نیرو مثل همون مثال عضله

    استفاده نشه نمیتونه به کمکمون بیاد چون بهش قدرت ندادیم کسانی مثل استاد عزیزم که روی این نیرو حساب کردن

    قدرت بهش دادن قدرت را از همه چی گرفتن دادن به خدای خودشون اونم براش کار میکنه هر چی ما این نیرو را

    جدی بگیریم و بهش قدرت بدیم میتونه برامون کار کنه به میزان باور ما بهمون جواب میده من در مواقعی که گیر

    کردم ازش کمک میخام زمانی که اصلا بهش قدرت ندادی و از عضله انتطار داری بتونه این وزنه سنگین را بلند کنه

    از جایی هم که میدونی تو ذهنت نمیشونه انجام بده شک و تردید هم داری کلا هیچ اتفاقی نمیفته شک تردید

    ما را از این قدرت درونی دور میکنه ترش دشمن ایمانه ترش مساوی با شکست همیشه از الهامات کوچکتر شروع کنم

    مثلا از کارهای عادی روزمره ازش سوال کنم و این باور را ایجاد کنم که پاسخ میده من در خیلی از زمینه ها

    در وبسایتم که راه انداخته بودم خیلی از این نیرو استفاده کردم خیلی روش حساب کردم و اونم بهم خیلی سوالات را

    پاسخ دقیق عالی داد که ادمی که در این کار تخصص داشت مونده بود تو زمان کم تونستم این همه مهارت

    کار کردن رو سایتم را از صفر تا صدش را انجام بدم خودم اصلا این نیروی خداوند را اون زمان خیلی باورش کردم

    و یک درخواستهایی را بهم پاسخ داد که پرفکت ترین حالت ممکن سریعترین راحتترین و عالی ترین مسیر را بهم

    میگفت منم انجام میدادم انقدر بهم کمک کرد که الان خودم میگم خدایا چقدر بهم لطف داری ولی خدا نکنه که

    این نیرو راتغذیه نکنیم ضعیف میشه از دایره قدرتش بیرون بیای دیگه نمیشه جواب نمیده چون نتونستی زنده

    نگهش داری الان یادم اومد که باید این نیرو را در مورد الگوهایی که دارم از خودم جاهایی که ازش کمک خواستم بهم

    عالی جواب داد منطقی کنم و پله کنم برای قدم های دیگه کلا باید من قدم ها را با یاداوری قدمهای گذشته شارژش

    کنم برای حرکت بعدی ایمان را با معجزات قبلی بالا ببرم مثل تمام معجزاتی که برای استاد عزیزم افتاده و تمام

    پیامبران هم از معجزات کوچک پله کردن برای مرجله بعد کسی نمیتونه همینجوری یهویی ایمانش به سقف بچسبه

    ایمان همینجوری بالا میره و معجرات بزرگتر رخ میده ما باید باورش کنیم هر چی بیشتر بهش قدرت بدیم بها بدم

    میتونم کارهای بزرگتری ازش بخام چون قبلی ها را برام انجام داده برای ذهنم کاملا عادی و منطقی که قبولش کنه

    خدایا شکرت برای این جهان زیبات که منو قدرتمند ارزشمند و اختیار زندگی را به خودم دادی قدرت خلق کنندگی بهم

    دادی از وجود پاک مقدس خودت بهم هدیه دادی منم خالق زندگی خودم باشم الهی شکرت

    دوستون دارم خیلی زیاد تا کامنت بعدی همه شما را به خدای بزرگم میسپرم .

    خدا نگهدارتون .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    معصومه مقدس گفته:
    مدت عضویت: 1970 روز

    بنام خالق هستی که همه چیزم هستی

    با سلام خدمت استاد عزیزم و همه همراهان گرامی

    گام 6: فرهنگ ناب لا اکراه فی الدین

    1- اولین باور برای دریافت راهنمای درون باور به این هست که اصلا باور کنیم که به ما صحبت میکنه و هدایت میکنه

    خدا رو سپاسگذارم که یک نعمت بسیار بسیار بزرگی که الان درکش میکنم و از ابتدای تولدم که یادم میاد از زمانی که به مباحث دین و این چیزها اشنا شدم کلا متفاوت بودم و اینکه مردم میخواستن یکی دیگه شفاعت کنه میگفتم مگه از ما برترن یا مگه نمیشه مستقیم با خدا صحبت کرد

    من خیلی سال پیش هم واقعا میشد زمان هایی که خدا رو حس میکردم و از اون نشونه میخواستم و بهم نشون میداد

    یکی ش به وضوح یادمه

    خدایا شکرت

    و به واسطه این که اصلا چیزهایی که در مورد دین و خداوند میگفتن به هیچ وجه باور نداشتم به این باور داشتم که خداوند با من حرف میزنه ولی خب اینکه بخوام از درون حسش کنم نه به این شکل تجربه نداشتم

    و یا اینکه من میلیون ها بار برام پیش اومده کسی راهنمایی میخواست یا حتی اصلا در بحثی هر چیزی که اصلا مثلا دلیل رفتارهام میپرسیدن بدون اینکه اصلا قبلا بهش فکر کرده باشم جواب هایی میومد رگباری که اصلا خودم میگفتم این ها از کجا داره میاد

    به کسی عنوان نمیکردم ولی همیشه برام سوال بود و به خودم میگفتم ذهن من حاضر جواب به موقع جواب ها رو میاره ولی در حالی که اصلا اصلا خودم هم میدونستم این جوا ب از حد تصور من خارج هست و هنوز هم این روند ادامه داره در خیییییییییییییییییلی مسایل

    و بعد ها که با این مباحث اشنا شدم متوجه شدم همه اون ها الهامات خداوند بود که از زبان من جاری میشد

    و الان هم که دو سال بیشتر هست که کلام خداوند از درون میشنوم که با صدایی از صدای خودم ولی کاملا متفاوت و قابل درک هست که خداوند با من صحبت میکنه

    جنس حرف هاش ارامش هست

    و لحن بیان کردنش هم به شدت خردمندانه و با ارامش و عفت کلام هست کاملا مشخصه خداونده البته گاهی هم میشه که میگم این ذهن بوده یا خداوند که سعی میکنم درک کنم حسی که داشتم ترس و نگرانی بوده یا ارامش و یکسری سوال ها از خودم میپرسم که بهتر درک کنم

    اما هر چه ذهن ارام تر و سکوت بیشتر واقعا به وضوح بهتر میشه صدای خداوند شنید

    2- به تجربیات گذشته کار نداشته باشیم که یک کاری صدها بار انجام دادیم و نشد بلکه بهمون میگه انجام بدیم و بر اساس گذشته قضاوت نکنیم که حاصل فرکانس های قبلی ما هست

    این مطلب من برد به مسایلی که ذهنم باهاشون درگیر بوده که نسبت به یک فردی من میبینم که من نسبت به باقی ادم ها جواب میگیرم ولی نسبت به فردی که برام مهم بوده نه و زمان هایی که کلا اصلا میگم بره به درک بابا همون زمان میبینم که کلا رفتار های اون فرد درست میشه

    و الان باز به خودم میگم معصومه ذهن تو در مورد این ادم پیش داوری میکنه

    میگه تو هر کاری کنی در مورد همه جواب میگیره اما در مورد این نه

    و این پیش داوری همچنان ادامه داره

    البته من الان چند مدتی هست که میام به ذهنم میگم و میگم ببین این بار رفتارش اینطور بوده

    ولی خب ذهن انقدر در این مورد باورهای مخربی کاشته تو ذهن من که به این راحتی تغییر نکرده و میبینم که به سرعت باز میشه همون رفتاری که ذهن پیشبینی میکنه

    که تنها راهش اینکه میلیون ها بار تکرار کنم به خودم اون یکباری که رفتارش درست بوده

    چون انقدر این نهادینه شده در ضمیر ناخوداگاه من که خیلی وقت ها اصلا احساس نمیکنم که ذهن حرفی بزنه ولی میبینم نتیجه نادلخواه هست

    خب قطعا این برمیگرده به باورهایی که ریشه کرده در من

    چون اگه این ادم در مدار دیگه ای بود و امکان تغییر نداشت گاهی اون رفتارهای خوب ازش نمیدیدم

    پس بر میگرده به باورهای من

    خلاصه که این خواستم عنوان کنم

    البته در مورد خداوند و ندای درون خوشبختانه خیلی راحت تر دارم باور میکنم و اینکه حتی الان یادم افتاد که خیلی نشونه ها در مورد اون شخص هم بهم داده خداوند پس باید بیشتر ایمان داشته باشم که خداوند وقتی نشونه داده پس یعنی اون رفتارها هم تغییر میکنه و اینطوری باید ایمانم به خداوند نشون بدم

    این هم نکته خوب کامنت نوشتن که در لحظه به جواب میرسی

    خدای من شکرت که حتی این جواب هم الهام خودت بود

    3- وقتی روی باورهات کار میکنی نشونه هاش میاد

    الان متوجه هستم که در مسیر درست هستم و نیاز نیست دیگه برم برای کسی کار کنم و خداوند برای من درامد و پول میاره و باید در همین مسیر ادامه بدم

    هر زمان که ذهن میاد که هی دلیل و بهانه بیاره که باید برای کسی کار کنم ولی خداوند با یک جمله من به ارامش میبره که خودش بهم کمک میکنه و به شدت اروم میشم به شدت

    و الان هم جوابی که دیشب پرسیده بودم در مورد خرید کدوم دوره و اینکه میخواستم ببینم چه کار کنم

    دیدم حتی در مورد اینکه میخواستم از هدیه سایت استفاده کنم و بعد خداوند من الان اورد نشوند رو میز و گفت بشین حساب کن اختلاف ش بین 15 و 25 درصد و دیدم میشه 1 میلیون و بعد گفت بخاطر یک میلیون عجله داری

    بعد هم ذهن منطقی من پذیرفت که خداوند این 1 میلیون خودش برام میاره به راحتی

    چون بارها اورده و وقتی خداوند گفت من اون 1 میلیون برات میارم کلا ارامش به همراه داشت با خودش

    و بعد هم دیدم عههههههههههههههه من دارم عجله میکنم و دیدم این تله ذهن من هست که داره عجله میکنه

    و هر کجا عجله هست شیطان هم هست

    پس فعلا هیچ دوره ای نمیخرم و زمانی که به حد خرید احساس لیاقت رسید و به حد کافی هم پس انداز داشتم این کا ر انجام میدم ولی الان که شیطان داره بهم میگه فرصت دیگه نیست اصلا اینکار نمیکنم این یعنی داره نشون میدم که من لیاقت خرید دوره ها رو بدون داشتن هیچگونه پاداشی ندارم و باید این به ذهن تفهیم کنم که درست نیست!!!!

    و در زمان مناسب خداوند خودش بهم میگه معصومه الان بخر

    به همین راحتی این هم حل شد

    کافیه عمیق بشیم در احساسات

    هر کجا عجله بود ترس بود نگرانی بود یعنی شیطان تشریف داره و داره کار خودش انجام میده و به وظایف خودش به نحو احسنت عمل میکنه

    خب من هم باید به نحو احسنت عمل کنم و به ندای درونم گوش کنم این هم یک نمونه عالی تازه و داغ تنور تولید به مصرف که همین الان اتفاق افتاده

    خدای من ، خدای مهربان من تو را سپاس

    بسی بسی سپاس

    و یک نکته دیگه که الان باز متوجه شدم در گوش دادن مجدد که بیام ویرایش کنم این هست که همین نشونه ای که استاد گفتن که چیزی برنده میشید الان همین هدیه داخل سایت استاد هم یک نشانه خیلی واضح از این هست که دارم به مدار بالاتر میرم و دومی پس اندازی که داخل حسابم وجود داره هم نشونه این هست که من دارم در مسیر درست حرکت میکنم

    اخییییییییییییییییییییییییییش خدایا میلیون ها بار شکرت

    4-ما مسیولیت هیچکس رو نداریم

    خب من هنوز خودم در مورد باور این موضوع مقاومت دارم

    البته قبلا خیلی مقاومت داشتم ولی الان مقاومت خیلی کمتره

    بزارید با یک مثال توضیح بدم

    من هرگز علاقه ای به داشتن فرزند و یا حتی حیوانات خانگی نداشتم

    چون از نظر من با اون روحیات ازادانه طلب من یکم در تضاد هست و ازادی من گرفته میشه و به شدت از داشتن مسولیت ادم های دیگه بیزارم

    و البته همین الان باز یک باگ دیگه در من کشف شد توسط ندای درون که بهم گفت به همین دلیل هست که تو سالیان سال هست مسولیت مادرت به عهده تو بوده!!!!!!

    یا خدا چه باگ بزرگی همین الان کشف شد در من!!!!

    اصلا تصورشم نمیکردم که این هم مرتبط باشه من همش فکر میکردم خودم در ذهنم باور کردم که من باید کارهاش انجام بدم واین در حالی هست که من از هر مسولیت دیگرانی که ازادی من ازم میگیره بیزارم و این بیزار بودن بیش از حد من و فکر کردن به این ترس باعث جذب ش شده

    و من هر زمان به بچه که فکر میکردیم در بین دوستان من کامل مخالف بودم برای من چیزی که من مخالفم

    حالا چرا؟

    چون بهم مسولیت میده حتی به اندازه ای که چند سال اول بچه بخواد تا بره مدرسه

    و این در حالی هست که من در محیطی بزرگ شدم اصلا پدر و مادر مسولانه در مورد فرزندانشون رفتار نکردن بخصوص من

    و با اینکه من کاملا باور دارم به اینکه من اصلا مسول دیگری نیستم وبارها سر این با برادرم که به زور میخواد که من مسیولیت مادرم به عهده بگیرم بحثم شده ولی من کلا دیگه بی خیال شدم و توجه نمیکنم به داد و بی داد های برادرم

    و البته که کمتر هم شده خدا رو شکر

    ولی مقصود این هست که من حتی ادمی نیستم که بخوام 2 سال از اون نگهداری ابتدایی سخت بچه بر بیام و به همین دلیل اینکار نمیکنم واین در ذهن من یک نوع مسولیت هست !!! من این بخش میگم هنوز مقاومت دارم

    البته الان روش هایی هم هست که از همون ابتدا پرستار بچه هم وجود داره ولی در کل خب این روش ها رو من قبول ندارم برای اینکه یکی بچه دار بشه

    و به خودم میگم اگه تا این حد ازادی برام مهم هست نیازی به بچه و یا حتی حیوان خانگی نیست که نگران این باشم که پت م غذاش تو خونه اماده هست یا نه

    کلا مخالف نگهداری حیوانات هستم )))

    و این مقاومت میدونم شاید این اصلا مقاومت محسوب نشه ولی این در من هست که ازادی م در تمام زمینه ها مهمتر هست

    چون به شدت ادم وظیفه شناس و مسولیت پذیری هستم که اگر مسولیتی داشته باشم شاید اون زمان از خودم بزنم و برای اون وظیفه م بزارم حالا استراحت هر چیزی و این باعث میشه که خیلی علاقمند نباشم به این داستان

    ولی حالا دارم فکر میکنم که من چطور در مورد مادرم این موضوع در ذهن خودم حل کنم چون در ظاهر به این مسایل فکر نمیکنم در حالی که در ضمیر ناخوداگاه من داره جولان میده

    خب میزارم این خداوند بهم الهام کنه مثل باقی چیزها

    الان گیر نمیدم برای به جواب رسیدن

    این هم یک نکته خوبی هست که در خودم پرورش دادم

    قبلا تا به جوابی نمیرسیدم ول کن نبودم و خیلی کمالگرا بودم اما الان خیلی راحت تر رها میکنم تا به وقت ش جواب ها بیان.

    اما کامل باور دارم که من نمیتونم کسی خوشبخت کنم

    فقط میگم نیازی نیست ازادی م بگیرم اما این هم باور دارم اگه من به سمت علایقم برم و فرزندم شاید در شرایط بد قرار بگیره این چیزی بوده که خودش خواسته خودش انتخاب کرده با اگاهی که در این خونه به دنیا بیاد و بزرگ بشه

    و خواست خودش بوده

    فقط ترجیح من ازاد بودن هست

    5- عقایدم برای خودم نگه میدارم و با دیگران بحث نمیکنم

    این خدایش به شدت دارم درست عمل میکنم سال ها هست این روند در زندگی من هست که هر کس دوست داره به هر سمتی بره

    ولی از زمانی که استاد گفتن به کسی کار نداشته باشم دیگه به شدت اینکار میکنم حتی در مورد برادر بزرگم که برام خیلی عزیز هست ولی میگم خودش باید به نتیجه برسه هرچند در سختی باشه

    من اون فردی نیستم که بخوام مدارش تغییر بدم

    من در کار خدا دخالت نمیکنم

    6- اعراض کردن از ناخواسته ها و عقاید مخالف

    این هم در من داره خوب جواب میده که اصلا کاری ندارم دیگری چی میگه مخصوصا در مورد مسایل دینی و مذهبی که از همون نونهالی این شکلی بودم خدا رو شکر

    7- نکته طلایی من قبلا این فایل ده ها بار گوش کردم چون با این تیکه ها مقاومت داشتم هی گوش میکردم که مقاومت کمتر بشه که واقعا هم شد

    ولی در مدار درک این جمله نبودم با اینکه شنیده بودم

    اینکه اگه در مسیر علایقت بری و رو ی خودت کار کنی مسایلی هم که هست خیلی خیلی زود حل میشه

    خب این باور میتونه خیلی کمک کنه که حرکت کنیم

    چون طرف فکر میکنه اگه مشکلی پیش بیاد باید از اول شروع کنه اون هم باخانواده ولی اینکه بدونیم که شرایط خیلی سریع درست میشه یا اونقدرها هم اصلا بد نمیشه این خودش خیلی کمک کننده هست

    استاد و خانم شایسته گرامی بی نهایت از شما سپاسگذارم

    خدایا سپاسگذارم

    خدای من تنها تو را میپرستم و از تو یاری میجویم مرا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به انها نعمت دادی

    خدای من ، من اسان کن برای اسانی ها و زیبایی ها و نعمات و خوشبختی ها و سعادت ها و سلامتی ها عشق ها ور ابط

    در پناه خدای همیشه هدایتگر که وعده هاش حق باشیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    حمیده اسماعیلی گفته:
    مدت عضویت: 2350 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان…

    خدای وهاب که بی حد و حصر میبخشه

    سلام به استاد عزیزم…

    سلام به خانم شایسته نازنین…

    سلام به دوستان ارزشمندم …

    گام ششم: « فرهنگ ناب لا اکراه فی الدین »

    جلسه دوم روانشناسی ثروت 3، فایل محبوب منه از بین هزاران فایل شما استاد عزیزم..هر وقت حالم گرفته میشه تنها چیزی که حالمو خوب میکنه همین جلسه است…

    خدا رو هر جور که باور کنی همان جور باهات برخورد میکنه، اگر خدا رو سختگیر ببینی سختگیر می شود ..

    عاشقتووووونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    پریوش علیزاده گفته:
    مدت عضویت: 799 روز

    سلام استاد جانم و مریم عزیزم

    استاد چقدر این تق گفتنتونو من دوس دارم

    چقدر لذت بردم از این بخش مهاجرت به مدار بالاتر ،

    استاد من از وقتی که فرزندم به دنیا آمد همیشه این دیدگاه رو داشتم که فرزند من خودش راهش رو پیدا میکنه من مسئول خوشبخت کردن اون نیستم همونطور که پدر ‌مادر من نبودند و من خودم با کلی تضاد ها در زندگیم اززکودکی مواجه بودم و‌همین تضاد ها باعث حرکت و رشد من میشدن وگرنه اگر از همه لحاظ تامین بودم نیازی به حرکت و اقدام نمیدیدم.

    استاد سایت شما بینظیره و من شما و حرفاتون رو با تمام وجودم باورش دارم چون به دل میشینه و خودم خیلی نتایج گرفتم همون اصل که احساس خوب هست رو من از وقتی که با شما آشنا شدم روز به روز حالم بهتر شد و مدت زیادیه که احساسم در 80 درصد مواقع خیلی خوبه ..ممنونم ازتون .

    استاد منم از خدام خیلی کمک میگیرم آنقدر زود جوابمو می‌ده بعدش فقط اشک شوق میریزم و شکرش می‌کنم و این رابطه ام با خدای مهربانم روز به روز بهتر میشه و اینم از آموزه های شماس، البته از خودش خواستم و خودش هدایتم کرد به سمت شما . هر وقت جا پارک میخوام ازش تو یه جای شلوغ زود برامون جا پیدا میشه هر چی که از دلم میگذره حتی ازش در خواست هم نمیکنم بهم می‌ده از بس مهربونه از بس وهابه از بس ثروتمنده بی نیازه غنی و قدرتمنده.من با شما عاشق شدم و یک عشق زیبا رو تجربه کردم عشقی که سال‌های منتظرش بودم یک عشق حقیقی که نتیجه اش آرامشه خوشحالیه . ممنونم ازتون خیلی دوستتون دارم…..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    منیر گفته:
    مدت عضویت: 1935 روز

    به نام خدایی که اعتبار بودنم در این سایت به هدایتش برمیگرده

    سلام عرض میکنم خدمت استاد و اعضای فعال سایت

    لا اکراه فی الدین یعنی چی ؟ هیچ اجباری نیس که تو بخوای مسلمون باشی یا کافر

    هیچ اجباری نیس بخوای خدا رو قبول کنی یا شیطان رو بپذیری

    هیچ اجباری نیس خودتو تغییر بدی آگاهی کسب کنی یا جاهل باشی

    هیچ اجباری نیس که قوانین جهان رو بدونی یا ندونی

    هیچ اجباری نیس میخای هر دیدگاهی در مورد هر چیزی داشته باشی

    میخای آدم خوبی باش یا آدم بدی باش

    میخای مهربون باشی یا عصبی و بداخلاق باشی

    میخای توحیدی باشی یا شیطان پرست یا هر چیزی که به نظرت درسته رو بپرست

    میخای آرامش داشته باشی یا استرس و نگرانی داشته باشی

    میخای زندگی کنی یا خودتو بکشی

    میخای بهشتی بشی یا جهنمی

    میخای ثروتمند باشی یا فقیر

    میخای هر جوری که دوس داری باش هر جوری که مطابق دیدگاهته با معیارات یکیه اینارو کی میگه؟ خدا میگه

    چرا خدا کسی رو مجبور نمیکنه؟ چون واسه خدا فرقی نمیکنه به هر حال طبق قانون باهات رفتار میکنه یا بهتره اینجور بگیم که تو هر فرکانسی رو بفرستی طبق همون بهت جواب داده میشه حالا تو هی بیا و خودتو ناراحت کن غصه بخور گریه کن کی ضرر میکنه خودت چون سیستم جهان جوریه که دلسوزی نداره واسه کسی اتفاقا باهات همونجوری رفتار میکنه که خودت با خودت رفتار میکنی تنها خود ما آدما هستیم که به سود یا ضرر خودمون رفتار میکنیم اگه من با رفتارها و احساس هام به جهان فرکانس بفرستم جهان به خود شخص من جواب میده نه به خانوادم نه به پدرم نه به مادر یا بقیه افراد اطرافم و عدالت خداوند رو اینجا قشنگ میتونی ببینی اگه من به خدا توکل کنم و بهش باور داشته باشم خدا هم نتیجه توکلم رو بهم نشون میده در کل وعده خدا به گروه مؤمنان و گروه کافران اجابت میشه خدا به انسان آزادی داده و در عین این آزادی حرفها و هشدارها رو هم تو کتابی هدایتگر به اسم قرآن آورده مثلا گفته در قبال ایمان در صراط مستقیم قرار میگیرین و به نفع خودتونه و در قبال کفر تو مسیر گمراهی وارد میشین که بازم اینم به ضرر خودتونه در واقع راه و چاه رو نشون داده و در آخر حق انتخاب رو به ما آدما داده و یک راهنما در درون بهمون داده که همون احساس هستش ما از طریق احساس خوب و بد میتونیم به راحتی بفهمیم تو مسیر درستیم یا مسیر اشتباه که اینم یکی از هزاران موهبتی هست که خدا به بنده هاش داده

    پس نتیجه میگیریم خدا که پروردگار تمام جهان هاست پروردگار تمام مخلوقاته با این که منبع قدرته باز کسی رو مجبور به کاری نکرده پس ما که در برابر خداوند یه نقطه تو اقیانوس هم نیستیم چرا بعضی وقتا دوس داریم همه رو بیاریم تو راهی که خودمون هستیم آخه چقدر غرور شیطانی داریم و یکیش خود من چقدر در گذشته به خودم ظلم کردم خدایا منو ببخش لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین من بارها خدا شاهده سعی در تغییر رفتار بقیه داشتم و همیشه کنجکاو بودم که بقیه چه جور فکر میکنن چه عقایدی دارن چه باورهایی دارن و اگه یه ذره با افکار من متضاد بود میشدم علامه واسشون و جبهه میگرفتم تموم انرژی هایی که میتونست منو به خواسته هام برسونه رو با بحث کردن هدر میدادم و آخر سر هم هیچ به هیچ و سرشار از احساس منفی میشدم و اینم بگم من اون موقع به علت عدم آگاهی از قوانین اینکارها رو میکردم و از وقتی که با قوانین آشنا شدم سکوت میکنم و به خودم میگم هر کسی رو تو قبر خودش میخوابونن حتی افکار و باورهای الانم با افکار و باورهای خانوادم هم تفاوت داره و این به دلیل اینه که من از یه جایی تصمیم گرفتم و باورهامو تغییر دادم و نه من حرفی از باورهام به اونا میزنم نه اونا میخوان من به مسیر اونا برم که اینم از لطف خداونده که شامل حالم شده هر کسی نتیجه فرکانس های خودشو میگیره و هیچ ادعایی ندارم و درست و غلط بودن هر باوری به نتیجه ای که میگیریم معلوم میشه من در اوایل آشناییم با استاد عباسمنش یه بادی تو سرم بود هر کسی که میومد پیشم می‌نشست شروع میکردم از حرفای استاد که آره استاد عباسمنش اینجور میگه و فلان و… و خنده اینجا بود اون طرف اصلا نمی‌دونست قانون جذب چیه اونوقت من در مورد این افکارم باهاش بحث میکردم که اینجا هم جهل از من بود و خداروشکر لطف خدا شامل حالم شده و از اون دوران جاهلیت خیلی میگذره و من فقط روی خودم کار میکنم کاری به تغییر کردن یا نکردن کسی ندارم و با کسی در مورد باورهام هیچ صحبتی نمیکنم و حتی اگر ناخواسته ای ببینم تا توان داشته باشم اعراض میکنم ازش و در مورد این اعراض از ناخواسته ها مثال های زیادی دارم که خود من نتیجه عالی گرفتم که اعتبار همه این موفقیت و نتیجه ها به خود خدا برمیگرده مثلا یه نمونش در روابطم طرف مقابل در هفته یه روزش رو به رفتن به کلاسی اختصاص میداد که من میدیدم بعد از اون اخلاقش تغییر میکنه با من و اینم باور غلط خودم بود منم زیاد در این مورد بحث میکردم که البته من حتی اون موقع هم که با استاد آشنا بودم ولی زیاد تو مدار بعضی حرفاش نبودم و خلاف قانون جهان من هر هفته بحث میکردم که منجر به قهر و دعوا و خلاصه کی ضرر می‌کرد این وسط؟ خود من و اینم بگم من آگاهی نداشتم وگرنه هر کسی هر جوری که بخاد باید زندگی کنه نباید دست بکنیم تو مغز همدیگه و من اینکارو کردم متاسفانه تا اینکه به لطف خدا اومدم توجهم رو از رو ناخواسته برداشتم و دیگه در موردش هیچ حساسیتی نشون ندادم نتیجه چی شد طرف مقابل بعد از مدتی با اختیار خودش دیگه به اون کلاس مورد نظر نرفت اینم نتایج قوانین بدون تغییر خداوند که اسمش اعراض از ناخواسته ها هستش خدا میگه تغییر کن تا تغییرات رو ببینی

    خدایا به همه ما اون اندازه از درک و آگاهی از قوانین جهان بده که زندگی سراسر از شادی و خوشبختی و آرامش و سعادت در دنیا و آخرت برسیم الهی آمین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    سیداحمد میرابوالقاسمی گفته:
    مدت عضویت: 2182 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام بر استاد همه فن حریف،استاد پروفسور،استاد دانشمند،خداقوت،خداحافظت، خدانگهدارت،قربونت، فدایی دارییییی…

    سلام بر همه دوستان هم سایتی و هم فرکانسی و همه هم دوره‌ایهای عزیز

    دوره: پروژه مهاجرت به مدار بالاتر

    گام ششم: فرهنگ ناب لااکراه فی الدین

    چقدر این آموزشهای شما استاد خوب، عالی، آسان و راحت هستند که به قول نوشته آخر تمام فایلها: اگر متعهدانه به آموزش‌های استاد باور داشته باشید و در زندگیتان به صورت عملی آنها را اجرا کنید، جریانی از سلامتی، نعمت، ثروت و خوشبختی وارد زندگیتان می شود. این قانون است.

    به اندازه ای که آدم ایمان داشته باشد، تسلیم باشد، روی تجربه های گذشته حساب نکنه الهام و هدایت راهنمای درون رو درک میکند

    در مورد سوال دوم که استاد توضیح میدهید: وقتی روی باورهات کار میکنی نشانه هاش می آید از همون اول نشانه هاش میاد از چیزهای کوچیک شروع میشه و وقتی این نشانه ها میاد نشون میدهد که داری روی باورها کار میکنی و همون مسیر رو باید ادامه بدهی و بعدش فکر میکنی که نتایج همینجور طبیعی بوده…

    فایل رو استپ کردم و یه لحظه فکر کردم آره استاد درست میگه دقیقاً….. من از اواخر تیر ماه امسال توی سایت خیلی فعالیتم رو جدی تر از قبل شروع کردم به میزان عضویتم تو سایت نگاه نکنید، چون به قول استاد عزیز: فقط باشگاه ثبت نام کرده بودم و کارت گرفته بودم ولی اصلا تو سایت فعالیتی نداشتم… و از شهریور ماه هم که دوره 12 قدم رو از قدم اول شروع کردیم، سریع یادم افتاد که دفتر دوره 12قدم رو نگاه کنم چون همون جلسه اول چکاپ کامل از وضعیت خودممون نوشتیم و و در وضعیت فعلی در حوزه مسائل مالی در قسمت امید به آینده مالی نوشته بودم افزایش درامد ماهانه

    به خدا هنگ کردم… به خدا به وجد اومدم… خوشحال و خندان … بشگن میزدم و همسرم که در حال صحبت کردن با تلفن بود … با اشاره دفتر 12 قدمم رو نشونش دادم و با اشاره … حالا همسرم چون تلفن صحبت میکرد اصلا متوجه نشد.. شما هم متوجه نشدید… خودم تازه دوزاریم افتاد چون به قول استاد فکر میکردم یه چیز طبیعیه… ولی … ولی… خدایا شکرت…

    حالا جریان چی هست استاد جان، و دوستان عزیزی که دارید کامنت رو میخونید … دلتون آب شد آره… البته این کامنتها رو بیشتر برای رد پای خودم میزارم… حالا دوستان سایت، دوستان فنی سایت، استاد عزیز، استاد مریم بانو و هر عزیز دیگری که وقت پر ارزش و گرانبهاش رو میگذارد و کامتهای بنده رو میخونه خیلی خیلی سپاسگزارم و خیلی خیلی ممنونم و متشکرم و میدونم که انرژی مثبت کامنت من به شما و همچنین انرژی مثبت شما به من میرسه بینهایت از همتون سپاسگزارم ولی یادتون نره ها امتیاز بالا بدید بالای بالا حالا من اغراق کردم ولی شما به بزرگواری خودتون امتیاز 5ستاره بدید … ممنوم متشکرم سپاسگزارم نمیدونم چطوری تشکر کنم..

    هنگ کردم…به حرفهای استاد فکر کردم… خانومم وقتی تلفنش تموم شد بهش گفتم جریان رو اولش متوجه نشد … ولی گفت میدونم کلی شکرگزاری هم کردم ولی چرا الان اینو میگی…

    گفتم به قول استاد که داره میگه وقتی روی باورهات کار میکنی نشانه ها خودش میاد ولی فکر میکنی یه چیزه طبیعیه… گفتم اون افزایش که نوشتم اتفاق افتاده، من حقیقت اولش فکر میکردم یه چیز طبیعی هست ولی یه چیزه طبیعی نیست چرا قبلا اتفاق نیفتاده بلکه به خاطر زمان و وقتی هست که گذاشتیم و داریم روی باورهامون کار میکنیم یعنی بعد از 4ماه کارکردن روی باورها و استفاده از آموزشهای استاد و بودن در این سایت به اون خواسته ای که نوشته بودم رسیدم خدایا شکرت خدایا شکرت …

    استاد بسیار بسیار بسیار سپاسگزارم که این نکته رو گفتید… البته به قول خانومم قبلا هم تو فایل هایی دیگه شنیده بودیم ولی خب توجه نکرده بودم …

    خواستم این نکته رو برای ردپام بزارم که بعدا هم از همین روندم استفاده کنم برای درخواستهای دیگه و میشود

    خدا شکرت

    خدایا من هیچی نمیدونم خودت بهم بگو چکار کنم

    خدایا هدایت هر ثانیه ذهن قلب گفتار و رفتارم رو به خودت سپردم

    خداجونم ترس ها و نگرانی های مرا ازم بگیر و بجاش ایمان و قدرت بده

    گام ششم 2025/01/08 ساعت 23:20

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    مهسا آبسری گفته:
    مدت عضویت: 1142 روز

    بنام خداوند هدایتگرم بسمت زیبایی‌ها و خوبی‌ها

    خدایا سپاسگزارم بخاطر ششمین گامی که قدم گذاشتم برای بالاتر رفتن مدارم

    سلام استاد عزیزم….

    سلام مریم جانم….

    سلام دوست هم فرکانسی و همکلاسی

    از خدا هدایت خواستم که کمکم کنه امشب یه کامنت بزارم که سرشارم کنه از خلوص و حال خوب گفتم این فایل خیلی آگاهی دهنده است ولی کدوم قسمتش به عمق وجودم نشست که اومدم بالا دیدم نوشته لا اکران فی الدین ما چندین بار این جمله رو تکرار کردیم جمله ای که تو آیت الکرسی هست ولی هیچوقت بهش عمیق نشدم یعنی چی اینکه در دین هیچ اجباری نیست خداوند انسان رو آزاد آفرید و من مسئول بهشت و جهنم کسی نیستم وای استاد این جمله خیلی خوبه

    خیلی خوشم اومد از این قسمت صحبتتون که گفتین من میکاییلو آزاد میزاشتم هر جور خودش دوس داشته باشه و قانونم همینه واقعا

    خداوند بارها توی قرآن به پیامبر گفته تو مسئول کسی نیستی تو وکیل کسی نیستی و هر کس نتیجه اعمال خودشو میبینه انسان آزاده و هیچ اجباری وجود نداره چرا ما انقدددر نسبت به این جمله مقاومت داریم آخه

    من الان خیلی بهتر شدم قبلا همیشه نسبت به خواهرام احساس مسئولیت داشتم میگفتم فلان کارو بکنن راهنماییشون می‌کردم هر بار و کلی جنگ اعصاب واسه خودم و اونا درست می‌کردم بخاطر دیدگاه‌های متفاوتمون الان نسبت بهشون کاملا بی تفاوت شدم و میگم بابا مهسا اونا خودشون خدا دارن خودشون هدایت میشن چرا فک میکنی که باید دیگرانو راهنمایی کنی تو مگه اصلا خودت کاملی؟

    خلاصه اینکه استاد انقدر نسبت بهشون رها هستم که خودشونم تعجب میکنن و میگن چقد تغییر کردی الان باهم دوست تریم و هیچی واسم اونقد بزرگ نیست که بخوام بهش گیر بدم خداروشکر می‌کنم از این بابت

    خدای مهربونم‌ تو منو آزاد آفریدی سپاسگزارم

    بخاطر آگاهی‌هایی که بهم میدی سپاسگزارم

    بخاطر پسرم که هدیه توئه سپاسگزارم من باید یاد بگیرم مثل استادم اونو آزاد تربیت کنم خودش تصمیم بگیره خودش انتخاب کنه با دیدگاه خودش

    خداجونم بهمون کمک کن بتونیم قضاوت نکنیم و یاد بگیریم که نظر همه ارزشمنده و خداوند انسان رو با دیدگاه‌ها و سلایق متفاوت خلق کرده اینو بپذیریم و نخوایم از مسیر خارج بشیم

    من تصمیم گرفتم که لا اکران فی الدین رو هم هرروز باخودم تکرار کنم که باورش کنم که اگه کسی داره چیزی میگه کاری میکنه که مخالف نظر و عقیده منه یادم بیاد که بابا کی گفته که اونم باید مثل تو فک کنه مگه جهان یکسانه؟ افکار متفاوته و تو باید به نظر بقیه احترام بزاری

    استاد یاد اون قسمت سفر به دور آمریکا افتادم که درباره آمیشا بود قومی که به تکنولوژی اعتقاد نداشت

    و این قوم داره تو کشور امریکا خداوندگار تکنولوژی زندگی میکنه اما بقیه به دیدگاهشون احترام میزارن این خیلی برام زیبا و قشنگ بود

    پروردگارا میخوام بخاطر نعمتهایی که بهم دادی بخاطر یه گوشه خیلی ریزش سپاسگزار باشم

    خداوندا سپاسگزارم که من رو انسان آفریدی

    خداوندا سپاسگزارم که هر لحظه داری منو از هزاران بلا حفظ میکنی

    خداوندا سپاسگزارم بخاطر پاهام که میتونم راه برم بدوئم کوهنوردی برم و زیبایی‌هاتو ببینم

    خداوندا سپاسگزارم بخاطر چشمام که باهاشون میبینم بخاطر گوشام که میشنوم بخاطر حس بویایی که بهم دادی حس چشایی که از مزه ها لذت ببرم….

    خداوندا مطمئنم الان خیلی از نعمتهایی که تو زندگیم هست آرزوی خیلی هاست و تو اونا رو سخاوتمندانه به من دادی و من آرزوی خیلی‌ها رو دارم زندگی می‌کنم سپاسگزارم پروردگارم

    خداوندا سپاسگزارم بخاطر همسرم و عشقی که بینمون قرار دادی و محبتی که از طریق همسرم به من میدی

    خداوندا سپاسگزارم بخاطر نفس کشیدنم که برام عادی شده و الان بعضی افراد دارن با کپسول اکسیژن نفس میکشن اونم نه رایگان باید کلی پول پرداخت کنن و تازه به راحتی منم نمیتونن نفس بکشن این نفسی که واسه همه ما بنده هات طبیعی شده خیلیها آرزو دارن داشته باشنش

    خداوندا سپاسگزارم که هیچ دارویی مصرف نمیکنم و در سلامتی کامل هستم و هیچ دردی ندارم

    خداوندا سپاسگزارم که در آرامش تو خونم نشستم و درگیر بیمارستان و دادگاه نیستم

    خداوندا سپاسگزارم که در حدی که رو باورام کار کردم چرخ زندگیم هرروز روان تر میشه

    خداوندا سپاسگزارم که سقفی بالای سرم دارم و تو خونه گرمم در حال ارسال فرکانس مناسب به تو هستم

    خداوندا سپاسگزارم بخاطر ماشین زیر پام

    خداوندا من هرگز نمیتونم حتی گوشه کوچکی از نعمتهایی که به من دادی رو بیان کنم و حتی بهشون فک کنم

    بخاطر تمام نعمتهایی که به من دادی و من بابتش سپاسگزار نبودم سپاسگزارم

    سپاسگزارم استاد عزیزم بخاطر این فایل پربار و بینظیر مریم جون دست مریزاد داری بخاطر بروز رسانی دقیق و متنایی که مینویسی و ما رو به درک عمیقتری هدایت میکنی (چشم قلبی)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      محمد کرمی گفته:
      مدت عضویت: 1496 روز

      مهسا خانوم سلام

      منم سپاسگزار شمام بخاطر دلنوشتهایی که اینجا نوشتین و مخصوصا دعاهای پایانی و توجه به نعمتهای زندگیتون ،چقدر زیبا نفس کشیدن ما رو به ما به عنوان نعمت گوش زد کردین ،نگاهتونو دوسداشتم

      مشخصه که شما بچهای سایت هر روز دارین خالصتر و با انرژی بیشتر روی خودتون کار میکنید ،از خداوند بداتون طلب بی نهایت عشق سلامتی و ثروت آرزومندم

      باسد یاد بگیرم از شما که منم متعهدتر در این مسیر الهی پیش برم ،چه نعمتی این سایت و این بچهای توحیدی

      سپاسگزار استاد عزیزم هستم و همچنین خانوم شایسته مهربان

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: