اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
کسی میتونه الهامات رو بشنوه وعمل کنه که به نیروی درون خودش باور داشته باشه ایمان داشته باشه تسلیم باشه و روی خودش وعقل و منطق و تجربیات گذشته اش حساب نکنه
چند روز پیش لباسامو شستم داخل خونه بعد رفتم آویز کنم یه حسی بهم گفت روی آویز داخل پهن کن گوش نکردم رفتم حیاط روی آویز بیرون پهن کردم هین کار حسه دوباره بهم گفت نکن اویز پاره میشه گوش نکردم طبق تجربه از گذشته که مگه پاره میشه من اینو محکم وصلش کردم هیچیش نمیشه و رفتم داخل نیم ساعت بعد هوا ابری شد گفتم یه نگاهی بندازم ببینم اگه ابشون رفته بیارم داخل روی آویز داخل پهنشون کنم که دیدم ای دل غافل آویز جان دررفته و هرچی لباس بودپهن زمین شده و دوباره کاری به خودم گفتم الی ببین ببین چطور خدا بهت گفت ببین چند باره دیگه هم گفته ولی من گوش ندادم من به عقل خودم تکیه کردم همونجا واقعا منقلب شدم که این کاررو که خیلی برام دردسر نداشت رو چطور خدا بهم میگفت انجام نده برای خودت میگم ولی من با روی خودم حساب کردن و نشنیده گرفتن الهامات چه زحمت دوباره ای برای خودم ساختم اما درس بزرگی گرفتم که همیشه و همیشه باید حواسم باشه که انجام بدم هرچی حسم گفت و بعدش چه عشق بازی باهاش کردم نه حالم رو بد کردم نه چیزی فقط خندم و بغضم باهم یکی شدن که دیدی چقدر دوست داره چقدر هواتو داره که از این دوباره کاری هاهم نجاتت میده چه برسه به اینکه کسی یا چیزی بخواد بهت ضربه بزنه به شرطی که باهوش باشم بهش باور داشته باشم و به عقل خودم اصلا تکیه نکنم همون تجربیات گذشته بعد بیام تسلیمش باشم که همه چی تویی من هیچی نیستم خودت بگو من انجام میدم
یعنی اگه یکساعت زمان بزاری فقط گفتگوی مثبت در ذهنت بسازی ولی 5دقیقه ولش کنی دوباره ذهن میخواد برگرده به سمت منفی و استدلالش اینه اگه نشد چی اگه بیمار بشه چی و هی میخواد بترسونتت پس کار کردن روی ذهن باید تاآخر عمر باشه
استاد واقعا درست میگین اوایل هر دوره چون ذوق و شوق داریم جوری نتایج میان که مات و مبهوت میمونیم و چون هی تکرار میشه فکر میکنیم خب طبیعیه که باشه مخصوصا مثل منی که تازه وارده ولی زرنگ اونه تا آخرعمرش ادامه بده و بدونه از وقتی خودش تغییر کرد زندگیشم تغییر کرد نه اینکه شانسی همه چی درست شد
من مسئول خوشبختیه کسی نیستم من حتی مسئول بدبختیه کسی هم نیستم
استاد من در مورد فرزندم هنوز هم نمیتونم این دیدگاه رو بپذیرم و آزادش بزارم ولی دارم خودم رو بهبود میدم و واقعا کمی تغییر کردم و حتما تغییرات بزرگی هم خواهم کردبه امید الله
یک مرد باید همسرش رو خوشبخت کنه رو این دیدگاه من بودو همیشه باور من این بود که حسین باید من رو خوشبخت کنه و ویژگی های زن خوشبخت هم توی ذهنم با معیاری که اطرافیان در مورد یک زن خوشبخت داشتن سنجیده میشد اما زمانی که من با گام های اول پیشرفتم تازه متوجه شدم بابا من مسئول زندگی خودمم حسینم مسئول زندگی خودش ولش کن بنده خدارو تو خودت باید خودت رو خوشبخت کنی اونم نه با عوامل بیرونی با عوامل درونی خودت ببین چیو میخوای خوشبختی رو در اون ببین نه چیزی که مورد تایید دیگرانه تا اونا بهت بگن خوشبخت یا بدبخت و چقدر آرامشم بهتر شده از اون موقع و ذهن من هنوز چموشه در این مورد ولی تا ببینم حال بدم رفته توی فاز اینکه نظر دیگران در مورد خوشبختی یا بدبختی من چیه و من چه انتظاری از حسین دارم که ملاکش خوشبختیه منه
زمانی الهامات دریافت میکنیم که خودمون لایق هم صحبتی با خداوند بدونیم…..
زمانی که بگی خدایا من نمیدونم ،،،،تویی که هدایت میکنی و من میخوام تو هدایتم کنی ……
زمانی که بلدم بلدم نکنی و همه چیزو بسپری بخدا….
صدای الهام و هدایت آرومه ،،،،جنسش یقین ،ایمان ،جنسش عشقه و آرامشه ،،،،،
و خداوند کسانی هدایت میکنه و آروم باشن و حس خوب داشته باشن در عصبانیت،خشم ،ناراحتی و حس بد خداوند برای شما هدایتی نداره…..
هدایت زمانی از راه میرسه که به صدای قلبت گوش کنی نه به تجربیات گذشتت،،،،،نه روی عقلت حساب کردن……
ذهن منطقی ما جلوی مارو میگیره برای اینکه از الهامات استفاده نکنیم ،،،،اما تکامل میخوام به مرور وقتی ایمانت قوی کنی ،،،،میگی حرف ،حرف تو باشه خدا ،،،،میگی خدا هرچی تو بگی تهش خیره و سرانجام
تضادها دمشن ما نیستن راه میانبری هستن تا مارو راحت تر برسونن……
جمله طلایی که شاید خیلی از ماها مقاومت داشته باشیم:اینکه من مسئول زندگی پدر و مادر و خانوادم نیستم ،،،،اصلا من قدرت اینو ندارم ،،، کسی که توی مدار نباشه کسی که خودش نخواد ما نمیتونیم براش کاری انجام بدیم،،،،،،شاید قبلا خیلی مقاومت داشتم اما هرچقدر میگذره میفهمم من مسئول خوشحال کردن کسی نیستم …….،،،،،،،من فقط میتونم خودمو خوشحال کنم و دیگه مثه قبل احساس گناه ندارم که نههههه من مسئولم،،،،،،
خوسحالی درونی هرکسی به دست خودشه
کلید حال خوب هرکسی به درون خودشه
پس احساس گناه نکنیم که این حس بدترین حس دنیاس،،،،،،،
خدا برای همه به یک اندازه خداست ،،،،،این ماییم که باید باورش کنیم و ظرفمونو بزرگ تر کنیم:)
عرض خدا قوت دارم خدمتتون،خداوند بهتون خیر بده بابت جاری نموندن این آگاهی تا انسان ها گسترش پیدا کنند و بیدار بشن.
من میخوام در مورد تجربه ی ندای درونی خودم صحبت کنم.
به نظر من انسان اگر بصورت مرتب روی خودش کار کنه و تمرکز 100 در 100 بگذاره روی یاد گیری این قوانین کم کم با یک شیب ملایم ندای پیام های ندای درونی رو متوجه میشه.
من بعد از کار کردن حدودا 2-3 ساله روی قوانین میشه گفت تازه متوجه پیغام های ندای درون شدم.
داستان واضح شدن ندای درون براتون توضیح میدم.
یه شب تقریبا آخر وقت بود مشتری اومد برام و من هم خسته بودم و زیاد حال و حوصله صحبت کردن با مشتری رو نداشتم.
مشتری درخواست کرد فلان جنس رو دارید؟
م من هم خیلی سرد پاسخ دادم نه….
دقیقا همون لحظه بصورت خیلی واضح یه چیزی از درون بهم گفت بجای اون کالایی که مشتری درخواست کرد و نداشتی،به مشتری کالای مشابهش رو پیشنهاد بده و من هم با کمی تاخیر به مشتری گفتم اون کالایی که شما میخوای رو ندارم اما بجاش فلان کالا رو دارم که از اون چیزی که شما میخوای خیلی بهتره….
و مشتری بدون معطلی گفت خوبه میخوام!!!
جالبه اون کالایی که من بهش پیشنهاد دادم مدتی بود اصطلاحا شیخ مغازه شده بود و فروش نمیشد.
بعد از اینکه مشتریم از مغازه رفت با خودم گفتم متوجه ندای درونی شدم،این دقیقا همون هدایتیه که استاد میگه.
با خودم مرور کردم،دیدم بارها از این جنس نداهای درونی بهم القا شده،اما من جدی نمی گرفتم،چون اصلا شناختی روش نداشتم.
دوستان همین صحبت های درونی رو جدی بگیرید.
از اون روز به بعد کاملا گوش به زنگ ندای درونم هستم،همیشه به حرفش میکنم توی همه امور زندگیم و خدارو شکر خیلی برام خوب بوده.
بقول استاد فقط باید یکم بند کفشتو سفت کنی و سر سپرده ندای درونی باشی که جنس این نداها از جنس حس خوب و آرامش هست.
اگر با خودت در صلح باشی و حالت خوب باشه حتما بهت گفته میشه،اگر در لحظه باشی و روی سر پاهات باشی یعنی توی گذشته یا توی آینده یا توی مقایسه خودت با دیگری نباشی حتما این اتفاق برات می افته.
استاد جاااان ازتون ممنونم که بهم یاد دادین الهام و ندای درونی فقط مخصوص معصومین و پیامبران نیست و به منِ محسن،یک بنده معمولی خدا هم الهام میشه.
سلام استاد عباس منش بزرگوار و سلام استاد شایسته نازنین
و سلام به همه اعضای سایت توحیدی عباس منش
——-
پروژه <>
گام 6 | فرهنگ ناب《 لا اِکْراهَ فِی الدّین》
——-
خدایا شکرت بابت آگاهی های ناب گام ششم.
• برای شنیدن هدایت های راهنمای درون، باید استدلال های ذهن را که از تجربیات و باورهای محدودکننده گذشته می آید، از مدار خارج کنی؛
اولین شرط برای ارتباط با درون این است که باور کنم که این رابطه وجود دارد.
باید برای جزئی ترین تصمیمات و مسائل زندگی درخواست راهنمایی و هدایت داشته باشم مثل رد شدن از خیابان، مثل غذایی که می خواهم بخورم یا مثل استاد که در حد دست گرفتن راکت تنیس هم از این راهنمایی استفاده میکنن.
یکی از دلایل اینکه انسانها از راهنمایی درون استفاده نمی کنن تجربیات گذشته شان هست و اینکه چون این کار در گذشته جواب نداده الان هم جواب نمی دهد در صورتی که من طبق آموزه های جدید و این روش جدید زندگی باید گذشته ها را پاک کنم و دور بیاندازم.
مثل تجربه استاد در فرودگاه امام در مورد گم شدن فرزندشان که به ندای درونشان گوش دادن و چقدر نکته مهمی من متوجه شدم که استاد چند بار گفتن که همش فکر میکردم داره جایی بازی میکنه که من اگر در چنین شرایطی بودم عمرا چنین فکری میکردم یعنی در خوشبینانه ترین حالت من فکر میکردم که فرزندم را دزدیده اند و البته که وقتی من روی خودم کار نکرده ام طبیعی هس که ذهن منطقی من نمی گذارد به ندای درونم گوش دهم.
و بهترین راهی که میشود تشخیص دهم که در مسیر درست هستم یا نه، توجه به احساساتم هس اگر احساس خوبی دارم قطعا مسیرم درسته.
و همچنین یکی از راههای دیگه برای تشخیص راه درست و غلط نشانه هستن مثل گرفت هدیه، پیدا کردن پول،پیدا کردن جای پارک، و من همچنین به چراغهای راهنما که به محض رسیدن سبز میشن یا دیدن اعداد رُند توجه میکنم.
آگاهی دیگر در این فایل که قبلا هم بارها استاد گفتن اینکه من مسئول زندگی دیگران نیستم و اگر در این مسیر خانواده من هم درگیر تضاد شدن
می تواند در راستای خواسته های شان باشد و در کل تضاد می تواند به ما کمک کند که خواسته هامان را با وضوح بیشتری تشخیص دهیم و تضاد به عنوان محرک برای ما عمل میکند.
و در هر صورت من مسئول خوشبختی دیگران حتی خانواده ام نیستم.
آگاهی مهم دیگر این بود که من نباید با عقاید دیگران بجنگم و اگر با عقیده و تفکری مشکل دارم میتوانم اعراض کنم و این آیه شریف لا اِکْراهَ فِی الدّین
را میشود در همه امور زندگی تعمیم داد.
ما باید فرهنگ موافقت و مخالفت با دیدگاه دیگران را یاد بگیریم.
و طبق آیه قرآن که به صراحت میگه ما مسئول خودمان هستیم و هیچ کس بار دیگری را بر دوش نمی کشد.
و حتی در مورد فرزندم چون او را به دنیا آوردم من فکر می کنم مسئول خوشبختی او هستم اصلا اگر هم بخواهم توانایی این کار ندارم . این همه آدم بی سرپرست یا بد سرپرست به درجات و مقامات عالی رسیدن و از آن طرف هم این همه مقامات بچه هایشان بدترین مسیر رفته اند .
پس من فقط باید خودم مسیر درست را بروم که البته به این معنی نیست که خانواده مان را بی خیال شویم. منظور این است که من بابت خوشبختی دیگران دست از اهدافم بر ندارم.
خدایا منِ نقطه، هیچی نمی دونم تو دانای نهان و آشکاری
تو رب العالمینی
پس از خزائن علم و حکمتت بر علم و حکمتم بیفزای … علم و حکمتی از جنس علم و حکمت سلیمان
خدایا از شر نجواهای ذهنم… از شر باورهای ناهماهنگم … از شر قل و زنجیرهای نامرئیِ باورهای محدودکننده ام، به تو پناه میبرم
ای خیر الرازقین… ای ارحم الراحمین… ای کریم… ای غنی… منو از عوامل بیرونی بی نیاز کن … منم می خوام غنی بودن رو در همه ابعاد از سرراست ترین و لذت بخش ترین مسیر، تجربه کنم
آمین
===================================
سلام به استاد نازنینم
سلام به مریم جااااانم
سلام به دوستان مدار بهشت
سلام به سارای در حال رشد
فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»
++مهم ترین باور برای فعال کردن راهنمای درون⬅️
فارغ از انکه ما مذهبی هستیم یا نه، این نیرو هدایتگر در وجو همه هست
وقتی درخواست کنیم پاسخ میده
++ ترمزهایی که مانع اعتماد به راهنمای درونی میشه یا چرایی استفاده کم از راهنمای درونی و متکی بودن به عقل خود⬅️
حساب کردن روی تجربیات گذشته
++ نشانه ی تشخیص الهامات قلبی از گفتگوهای ذهنی⬅️ طیف احساس اگه منفی باشه الهام نیست… ولی اگه خوب باشه یا خنثی باشه الهامه
++ راهکار شنیدن هدایت های راهنمای درونی⬅️ باید استدلال های ذهن را که از تجربیات و باورهای محدودکننده گذشته می آید، از مدار خارج کنی؛
++ باورهای قدرتمند کننده ای که ذهن منطقی ما را خاموش می کند تا صدای الهامات درونی را بشنویم:
مواردی رو به یاد بیاریم که به الهاماتمون که منطمقون قبول نمی کرده، عمل کردیم و نتیجه گرفتیم
مثلاً اواخر اردیبهشت امسال قلبم گفت وسایل هاتو جمع کن ببر خونه… منم بدون مقاومت قبول کردم و جمع کردم آوردم خونه… ولی بعدش هی ذهن منطقیم میومد می گفت: چرا این کار رو کردی؟؟ سال دیگه کارت سخت میشه… امیر علی هم امسال قرار بره مدرسه… چطوری می خوای هندل کنی خودت یه مدرسه دیگه… فاطمه یه مدرسه دیگه.. امیر علی ام یه مدرسه دیگه… هر بار می گفتم: من به پلن خدا اعتماد دارم…
تا اینکه من تابستان تمرکزی روی قرآن و دوره ارزشمندی و سایت کار می کردم تا اواخر شهریور بهم پیشنهاد شد که برم مرکز سنجش و مشاوره… الان فقط خدا می دونه چقدر از کارم راضی ام… چقدر تایم خالی دارم که با عشق می تونم روی خودم کار کنم… خدا برام شاهکار کرد…
یه مورد دیگه وقتی رفته بودم منابع آزمون استخدامی آ. پ رو بگیرم با پول کم رفته بودم که حداقل یکی یا دوتاش رو بخرم اما در دومین مغازه هدایت اومد و کتاب هایی بهم معرفی شد که مناسب شرایطم بود هم از لحاظ مدیریت زمان و هم مالی… منم بدون مقاومت خریدم و خیلی خیلی خیلی راضی بودم و آزمون هم با تراز خوب قبول شدم
داستان های قرآنی مثل: مادر موسی
خود موسی و دریا
ابراهیم و قربانی کردن پسرش
ابراهیم و رها کردن زن و نوزادش در بیابان
++ مثالهایی از نشانه های کار کردن روی باورهای ثروت ساز و بهبود آنها… نشانه های کوچک را تایید کنیم تا باورهامون تقویت بشه… جای پارک راحت… پیامک واریزی پول... برخورد مناسب افراد با ما… آسان شدن کارها…
++ تنها مسئولیت زندگی ما از دیدگاه قوانین⬅️ مسئولیت فقط خودمان… هیچ کس بار دیگری را به دوش نمی کشد
++ ما توانایی خوشبختی یا گمراهی یا هدایت هیچ فردی غیر از خودمان را نداریم؛… چون همه چی فرکانس و ما نمی تونیم از طرف دیگران فرکانس ارسال کنیم.
++ تضادها بد نیستن چه برای ما و چه برای عزیزانمان… تضادها موهبت هستن هم برای ما و هم برای عزیزانمان چون اون ناخالصی ها که ریشه اون تضاد و مدام داره فرکانس ارسال می کنه میاد بالا و باعث میشه ما آگاه بشیم ازش و درستش کنیم…. چون باعث میشه خواسته هامون واضح بشن… چون محرک های پیشرفت هستن…
++فرهنگ زیبای لا اکراه فی الدین ⬅️ هر کسی حق داره هر جور دوست داره فکر کنه و عمل کنه البته عملش تا حدی منع نداره که به دیگران آسیبی نزنه… مادر استاد تو مسیر برخلاف استادِ ولی استاد نمیاد باهاش بحث کنه و اثبات کنه حتی اگه تو اون مسیر نیاز به کمک مالی داشته باشه، کمک می کنه
*مهمترین راه ارتباط با راهنمای درونمون اینه که باور کنیم که یه همچین راهنمایی هست و باور کنیم فارغ از اینکه ما چقدر انسان مذهب هستیم یا نیستیم وقتی ازش درخواست کنیم و ایمان داشته باشیم که وجود داره و پاسخ میده،به ما پاسخ خواهد داد،این مهمترین باور که راهنمای درونمون رو فعال میکنه
استاد با تمام وجودم به راهنمای درونم ایمان دارم، که هست اینو سالهاست که باور کردم و اینکه پاسخ میده رو هم خیلی خوب تونستم روش کار کنم و باور کنم که جواب میدهد،و اینکه اونقدر ازش استفاده کردم که باور کردم ذهن منطقی میگه و شهود غیر منطقی،همین یک دو ماه پیش بود،داشتم میرفتم استخر حسم گفت نرو،گفتم یعنی چی که نرم غیرمنطقی بود برام مگه میشه خدا نخواد که من خوش باشم حتما ذهنمه که میگه نرو و رفتم استخر،آب یخ بود،و بدجور سرما خوردم اونجا بود که فهمیدم راهنمای درونم بود که گفت نرو یا یه بار دیگه توو استخر داشتم شنا میکردم،اومدم رو سکو که استارت بزنم،قشنگ شنیدم که حسم گفت نپر،بازم گوش نکردم گفتم غیرمنطقیه من چندین بار قبلش پریدم یعنی چی که نپرم،پریدم و آب رفت توو گلوم خفه شدم،و کلی مثال دیگه،همین اتفاقها باعث شدن بیشتر درک کنم که شهودم غیرمنطقی میگه وقتی انجامش بدم،بعد میفهمم منطقی بوده،استاد فکر میکنم همین درک کردن و فهمیدن راهنمای درون هم تکامل میخواد من بعد از این اتفاقها خیلی راحت تر دارم ازش استفاده میکنم،تووی کوچیکترین مسائل سعی میکنم ازش سوال کنم و اونم هر لحظه داره پاسخ میدهد بخدا هر لحظه،انگاری که آماده ست که من فقط ازش بپرسم و اونم منو راهنمایی کنه،خدایا شکرت
خدایا شکرت که از رگ گردن بهم نزدیکتری
خدایا شکرت که همواره در هر لحظه هدایتگر من هستی
خدایا شکرت که محافظ و نگهبان من هستی
استاد یادم میاد یه فایلی روی سایت گذاشتی به نام فکر میکنم شهود عملی و اونجا شما چقدر عالی راجب راهنمای درونمون صحبت کردی اینکه برای استفاده از شهودمون باید هر لحظه پاک کنیم تفکری که از گذشتگانمون بهمون رسیده،واقعا این آگاهی ها هر روز باید تکرار بشند تا تبدیل بشند به گفتگوهای ذهنی مون،خدایا شکرت
استاد توی دوره احساس لیاقت جلسه دوم و تکمیلی شما راجب گفتگوهای ذهنی مون صحبت کردی و من دارم سعی میکنم هر روز حواسم به ذهنم باشه،از اونموقعی که به این گفتگوها تمرکز کردم،فهمیدم یه شخصیت بشدت خشمگین تووی وجودم هست که برای هر اتفاقی بدترین سنایور رو تووی ذهنم مییابد،صدای داد و فریادش تووی مغزم میپیچه،نمیدونی چه بلاهایی سرم آورد،یه وقتهایی با تمام وجودم گریه میکردم،کم میوردم،زورشو نداشتم،اما نمیدونستم راه چاره چیه،تا اینکه جلسه دوم دوره احساس لیاقت رو گوش دادم و فهمیدم باید با خودم مثه یه دوست مهربون رفتار کنم،همین شد که بیش از شش ماهی هست که دسته این شخصیت خشمگین در درونم برام رو شده،الان هر اتفاقی که میوفته،تا میاد شروع کنه به داد و بیداد،آگاهانه سعی میکنم باهاش صحبت کنم،بگم چیزی نشده که،چندین بار از این اتفاقات افتاده،چیزی نشده،بازم اتفاقی نمیوفته،خدا میدونه چقدر آرامشم بیشتر شده،کم کم اون خشم داره در درونم کمتر و کمتر میشه،آرامشم هی داره بیشتر و بیشتر میشه.خدایا شکرت
استاد دقیقا من وقتی شروع کردم به کار کردن روی دوره روانشناسی ثروت یک،نشونه ها یکی یکی میومدن،پول وارد حسابهام میشد تا اینکه کار کردن روی ذهنم کمتر شد،نشونه ها ناپدید شدن،دوباره شروع کردم به کار کردن،دوباره نتایج اومده،نشونه ها اومده،اما ایندفعه دیگه میخوام ادامه بدم،همه چیز توی ادامه دادنه،استمرار،استمرار،استمرار
و اینکه باور کنم من مسئول خوشبخت کردن دیگران نیستم،من فقط مسئول زندگی خودم هستم،چون فقط به جای خودم میتونم فرکانس به جهان بفرستم و جهان هم بازتاب افکار و باورهامو وارد زندگیم کنه،من نمیتونم به جای کسی فکر کنم،باور کنم حالا میخواد هر کسی باشه اون شخص…خدایا شکرت
خدایا شکرت بابت این آگاهی های ناب که هر روز داره توی گوشم تکرار میشه
به نام خداوند روزی رسان و مهربانم خدایی که اداره تمام امور در دستان قدرتمند اوست خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
سلام و درود و ادب به استاد عزیزم و سلام به مریم مهربونم
خدارو شکر میکنم بابت وجود این دو فرشته عزیز
راههای ارتباط با راهنمای درون به نظر من آرامش درونیست
طبق قانون ثابت این جهان اگر به ناخواسته ای برخوردیم باید از آن اعراض کنیم یعنی دوری کنبم چطوری ؟ اول از آن ناخواسته صحبت نکنیم و حواسمون رو از روش برداریم با شکرگزاری داشته هامون و توجهمون رو روی زیباییهای اطراف ببریم تا یکم احساسمون خوب بشه
وقتی احساسمون خوبه و در اون حالت میمونیم میتونیم گفتگوهای غالب ذهنمون رو مدیریت کنیم و این امر امکان پذیره وقتی احساسمون خوبه دیدگاهمون مثبته به اوضاع و شرایط اطرافمون و این امر باعث میشه تا افکار مثبت در ذهن بسازیم و فرکانس خوب به جهان بفرستیم
باور به ایمان به غیب باور به قدرت خداوند باور به اینکه همه کارهامون رو خداوند انجام میده او توانایی داره من تسلیمم در برابرش این باور باعث میشه به صورت خود به خود گفتگوهای غالب ذهنی ما مثبت بشه و بتونیم مدیریت کنیم
استاد بی نظیرم متشکرم ای بنده مهربان و مخلص خداوند سپاسگزارم
اینکه بعضی ها احساساتی عمل میکنن و میخوان ب زور بقیه رو نجات بدند بقول استاد اونا از مدار خارجند وقتی سرشون ب سنگ بخوره درست میشن ….البته بعید میدونم درست بشند …
این افراد اگه هزار بارم ب این دنیا بیان باز همین کارارو میکنن…
یه ادم بدبخت جاش همون بدبختی درسته …ما داریم اشتباه میکنیم ….طرز فکر ما اشتباه ست …وگرنه ما که از خداوند بالاتر نیستیم اگر نیاز ب نجات باشه خداوند خیلی بهتر از منو شما میتونه نجاتش بده …
اگه توی مدار درست قرار بگیره اون وقت از طریق بی نهایت دستان خداوند در این دنیا نجات پیدا میکنه …
ما بچه هایی که الان تو سایت استاد هستیم با انکه ب قوانین اگاه هستیم بازم 40 – 50درصدمون شیش میزنن وای ب حال کسی که اصلا نمیدونه قوانین چیه و تازه این حرفهارو مسخره هم میکنه …
هیچ چیزی در این دنیا نباید احساس مارو بد کنه …هرکسی هر نتایجی در زندگیش گرفته انتخاب خودش بوده حالا خواسته یا ناخواسته ب خودش مربوط میشه …
اگه طالب رشد و پیشرفت هست برا خودش هزینه میکنه اگه هم نباشه من و شما و هیچ کس حتی خدا هم نمیتونه نجاتش بده….
من اون اوایل که با قوانین اشنا شده بودم خیلی حرص میخوردم برای بقیه هر کسی رو میدیدم با حرارت زیاد براش از قانون میگفتم و گاها میدیدم خنده تمسخر امیزشون رو یا میشنیدم که میگفتن فلانی رد داده …
اما هرچی که گذشت در این مورد عاقل تر عمل کردم و انرژی ام رو گذاشتم واسه خودم …. الان ب حدی در این زمینه افراطی عمل میکنم حتی اگه یکی التماسم کنه راجع ب این موضوعات براش صحبت نمیکنم
مگه بیکارم این هزینه کردم حالا بیام این مطالب رو رایگان در اختیار این و اون بذارم تازه مسخره هم بشم ول کن بابا خدا پدرت رو بیامرزه …کسی که تو مسیر رشد باشه از هزار راه بهش کمک میشه کسی هم که تو این مسیر نباشه خودتو بکشی هم هیچ اتفاقی نمیفته همونی هست که هست …
ب همین خاطر میگم با حرف های استاد حال میکنم …
ما ازاد خلق شدیم و هرکسی ازاده و میتونه بدبخت یا خوشبخت باشه در این دنیا ……عدالت یعنی این …….
معنای ازاد بودن یعنی اینکه ما نخوایم ب زور کسی رو تغییر بدیم هر چیزی در این دنیا سر جای درستشه این ما هستیم که باید نوع نگاه مون رو تغییر بدیم …وقتی نوع نگاه مون ب دنیا تغییر کرد این ادمارو هم در اطراف مون نمیبینیم …
هر فردی برای رسیدن ب رشد باید تلاش کنه تا ب اگاهی برسه …
تنها و تنها اگاهی نجات دهنده ست …اگاهی هم همینجوری بدست نمیاد باید براش هزینه کرد ….هیچکسی مفتی ب جایی نرسیده و نمیرسه باید قدم برداشت و حرکت کرد ان وقت خداوند درهارو باز میکنه ….
اکثر ادما نمیتونن ذهنشون رو کنترل کنن …در واقع نمیتونن توجه شون رو از روی چیزی که دوست ندارند بردارند و بذارند بر روی چیزی که دوست دارند …
ب همین خاطر میخوان بقیه رو تغییر بدن تا جوری که خودشون دوست دارند باشند چون نمیتونن توجه شون رو کنترل کنن اما اگه ب جای این کار توجه شون رو از روی چیزی که دوست ندارند بردارند و بذارند بر روی چیزی که دوست دارند همه چی حل شده ست و ان وقت از زندگی شون لذت بیشتری میبرند
سلام مریم خانم زیبا راستش در مورد عصبی شدن موقع خستگی و گشنگی گفتی رفتم تو پروت ببینم دوره سلامتی رو داری یا نه دیدم نداری حقیقتا نمیتونی این یه موردو خیلی کنترل کنی چون دست تو نیست فرمان مغزته مثل کسی که دور از جون شما مواد میزنه و وقتی بهش نمیرسه عصبی میشه و نمیتونه خودشو کنترل کنه در دوره سلامتی هم استاد میگه کربوهیدرات دقیقا مثل مواد مخدر با مغزت رفتار میکنه و اگر بهش نرسه عصبی میشه و دیگه از کوره درمیری پس یا تا جایی که میتونی نزار گشنه بمونی یا سعی کن از دوره سلامتی استفاده کنی
در دین، اکراهى نیست. همانا راه رشد از گمراهى روشن شده است، پس هر که به طاغوت کافر شود و به خداوند ایمان آورد، قطعاً به دستگیره محکمى دست یافته، که گسستنى براى آن نیست. وخداوند شنواى دانا است.
سلام به استاد عزیزم به مریم مهربانم ودوستان بهشتی ام
خدایا شکرت بخاطر یه روز دیگه ویه گام دیگه
خدایا شکرت که در این مکان الهی حضور دارم
خدایاشکرت بخاطر وجود اساتید توحیدیم ودوستان بهشتی ام وهمه عزیزانم
خدایا شکرت بخاطر رزق وروزی بی نهایتی که هرروز از طرق مختلف وارد زندگی ام می کنی
راهنمای درون :
چیزیه که از ازل با من بوده وتا ابد خواهد بود وهمیشه اون نیرو را در درونمون حس می کنیم چون از خودمون است وما از اوییم نمیشه گفت جدا از هم هستیم
مهمترین راه ارتباط با راهنمای درون
این است که بپذیریم همچین راهنمایی هست وفارغ از اینکه چقدر انسان مذهبی هستم یا نیستم این نیروی هدایتگر در وجود من هست وباورکنم که وقتی ازش درخواست کنم وایمان داشته باشم که وجود دارد وپاسخ می دهد به من پاسخ خواهد داد که این مهمترین باوره ،که آدم راهنمای درونش را فعال کند وازش استفاده کند
به اندازه ای که ایمان وباور داشته باشم، به اندازه ای که تسلیم باشم وروی خودم حساب نکنم،رو عقل ومنطق وتجربیات گذشته حساب نکنم می تونم ازش کمک بگیرم یکی از عواملی که خیلی ها از راهنمای درون خود استفاده نمی کنند این است که خیلی روی تجربیات گذشته اشان حساب می کنند که قبلا اینکار را کردم جواب نداده ،یا قبلا اینجوری شده جواب نداده وفکر می کنند چون قبلا نشده الان هم نمیشه درصورتی که یه حسی میگه قبلا را ول کن اصلا همه چی را پاک کن ،الان اینکار را انجام بده جواب می دهد ولی چون تجربیات قبلی را دارند وذهن منطقی امان میگه نه بابا من ده بار اینکار کردم جواب نداده آن کاررا نمی کنند واگر کسی تجربه داشته باشد وآن لحظه گوش کرده باشد به آن حس، وعمل کند میبیند که جواب می دهد
تجربه شخصی:
یادمه در زندگی با همسر سابقم خب من هنوز با قانون آشنا نبود همسرم سابقم هم بخاطر مصرف مواد مخدر کلا توهم میزد یه غروبی باهم دعوا کردیم واو رفت از خونه بیرون ولی در حیاط را رو من قفل کرد وجوری بود قفل آویز داشت آن قفل هم زد ورفت ومنم تو خونه تنها، گفتم خدایا چیکار کنم همین جور مستاصل اطراف اتاق رو نگاه میکردم یه آن چشمم خورد به آیفون گفت تو کوچه را نگاه کن کسی دیدی در رو براش باز کن از دسته کلید خودت بهش بده تا قفل را باز کنه گفتم نه هیچ موقعه غروب کسی تو کوچه نیست، وکلا کوچه سه تا همسایه بودیم خلوت بود بعد گفتم امتحانش که ضرر نداره گوشی آیفون برداشتم تا برداشتم دیدم همسایه روبرویی داره میره داخل خونه صداش زدم گفتم من حواسم نبوده همسرم رفته بیرون در حیاط رو قفل کرده لطف کنید من دررا باز می کنم بیای داخل از پنجره کلید بهتون میدم قفل در را برام باز کنید گفت مشکلی پیش نمیاد گفتم نه خیالتون راحت در را باز کردم وآن بنده خدا آمد کلید را گرفت ودر حیاط را باز کرد آن موقعه میگفتم عجب فکری به ذهنم رسید ومن چقدر خوشحال بودم هرچند باور داشتم خدا اینکار را برام کرد ولی به اندازه الان این نیرو را نشناخته بودم والان بیشتر وجود این نیرو را در درونم درک میکنم وبارها وبارها ازش خواستم وبهم کمک کردهد
خدایا شکرت …شکرت….شکرت
تشخیص الهام از نجواها
از طریق احساس هست اگر آن ایده به ما احساس خوبی بدهد الهام هست
اگر احساس ترس ،ناراحتی ،نگرانی،ناامیدی ،اضطراب، می دهد نجواهای ذهن هست
یعنی آن جنس احساسی که دارد آن گفتگوهای ذهنی مشخص می کند که مسیر کدام هست وکی داره با ما صحبت می کند
برای اینکه همیشه احساس خوبی داشته باشیم ودر مسیر درست باشیم باید بطور مداوم روی خودمون کار کنیم ونجواهایی که به ما احساس بدی می دهد باباورهای مناسب جایگزین کنیم وچون طبق قانون به هرچه توجه کنیم اتفاقاتی بر پایه واساس همان را در زندگی امان تجربه می کنیم وچون ما در یک محیط ایزوله زندگی نمی کنیم پس این کار کردن روی خودمون وکنترل ورودیها وکانون توجه امان همیشه ادامه دارد
برای رسیدن به ثروت باید روی باورهامون کار کنیم واجازه بدهیم تا نتایج رخ دهد چون یه فاصله فرکانسی وجود دارد به درخواستی که ما به جهان ارسال میکنیم ونتایجی که بوجود می آید
وقتی روی باورهامون کار می کنیم از همان اول نشانه هاش میاد ونشانه ها مثل پیدا کردن پول در خیابان ،افزایش حقوق ،….هرچندعدده بزرگ نیست ولی ذوق زده میشیم که داره کار می کند وهمین مسیر را باید ادامه بدیم ولی موضوع اینجاست که افراد زود دست از کار کردن روی باورهاشون بر میدارند وآن شوق وانگیزه اولیه را ندارند جالبه من سه چهار روزه که دارم رو این باور که خداوند از بی نهایت طریق رزق بی حساب به من می رساند کار میکنم ، تو این سه چهار روز هر روز یه نشانه ای آمده یه روز مادر همسرم غذای مورد علاقه من را آماده کرده بدون اینکه اطلاع داشته باشم برام میفرسته ،پدرم بدون اینکه گفته باشم برام نان خانگی گرفته ،برادرم گوسفند قربانی کرده برام گوشت فرستاده ،امروز دوباره مادر همسرم برام غذا فرستاده ،من هرروز گفتم ببین داره جواب میده پس مسیر درسته ومن باید هرروز این باور را تکرار کنم ومنتظر نتایج بزرگتر باشم
این فکر که اگر من از مسیری برم که از لحاظ مالی به مشکل بخورم خانواده ام آن رفاه مناسب را ندارند برای آنها بد هست نه، بلکه وجود این تضاد برای رشد من لازم هست بنابراین اینهاقسمتی از مسیر زندگی است که من میتونم با این تضادها خواسته هام را بشناسم واینها محرک های پیشرفت من هستند حتی اگر به ظاهر اذیت شوند برای آنها خوب هست چون اینجوری آنها هم خواسته هاشون را پیدا می کنند
من مسئول خوشبخت کردن هیچ کس به جزء خودم نیستم
همه آزادند تا دیدگاهشان را بگویند وهمه هم آزادند که به آن دیدگاهی که طرف مقابل گفته عمل کنند یا نکنند حتی در دین هم اجباری نیست لا اکراه فی الدین
تنها کاری که میکنیم این است که اگر یه دیدگاهی را دوست نداریم از آن اعراض کنیم وبا آن بحث نکنیم
بارها در قرآن به پیامبر گفته که رسالت تو ابلاغ این پیام هست واینکه بقیه گوش کنند یا نکنند تو کاری نداشته باش وتو وکیل ووصی بقیه نیستی ،چقدر خوبه که بتونیم دیدگاههای افراد را تحمل کنیم واگر با دیدگاهی موافق نیستیم از آن اعراض کنیم واین منطقی ترین کار است
زیبایی جهان در تفاوت نگاه هاست
هرکسی با هر دیدگاهی زندگی خودش را دارد ودر کنار هم می توانند با صلح وصفا زندگی کنند
ما کلا مسئول زندگی دیگران نیستیم ما فقط مسئول خودمان هستیم وبارها وبارها خداوند در قرآن به پیامبر فرموده کسانی که از مسیر دیگه ای می روند آنها خودشان مسئولند وشما هم که این مسیر را انتخاب کردید خودتون مسئول کار خودتون هستید شما مسئول کار آنها نیستید
هیچ کس بار دیگری را بر دوش نمی کشد
ما اصلا توانایی خوشبخت کردن یا بدبخت کردن کسی را نداریم وهر فردی باید خودش زندگی خودش را رقم بزند
اگر باورهای ما درست باشد ودر مسیر حرکت کنیم دردها ورنج ها اولا بوجود نمیاد ویا اگر هم بوجود بیاد با تغییر باورها خیلی زود حل می شود وهمه آن روزهای سخت به نفع مان خواهد شد
خدایا شکرت…شکرت…شکرت
در پناه الله شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید در دنیا وآخرت
به نام الله یکتا
سلام به همه اهل بهشت
الهه ام
کسی میتونه الهامات رو بشنوه وعمل کنه که به نیروی درون خودش باور داشته باشه ایمان داشته باشه تسلیم باشه و روی خودش وعقل و منطق و تجربیات گذشته اش حساب نکنه
چند روز پیش لباسامو شستم داخل خونه بعد رفتم آویز کنم یه حسی بهم گفت روی آویز داخل پهن کن گوش نکردم رفتم حیاط روی آویز بیرون پهن کردم هین کار حسه دوباره بهم گفت نکن اویز پاره میشه گوش نکردم طبق تجربه از گذشته که مگه پاره میشه من اینو محکم وصلش کردم هیچیش نمیشه و رفتم داخل نیم ساعت بعد هوا ابری شد گفتم یه نگاهی بندازم ببینم اگه ابشون رفته بیارم داخل روی آویز داخل پهنشون کنم که دیدم ای دل غافل آویز جان دررفته و هرچی لباس بودپهن زمین شده و دوباره کاری به خودم گفتم الی ببین ببین چطور خدا بهت گفت ببین چند باره دیگه هم گفته ولی من گوش ندادم من به عقل خودم تکیه کردم همونجا واقعا منقلب شدم که این کاررو که خیلی برام دردسر نداشت رو چطور خدا بهم میگفت انجام نده برای خودت میگم ولی من با روی خودم حساب کردن و نشنیده گرفتن الهامات چه زحمت دوباره ای برای خودم ساختم اما درس بزرگی گرفتم که همیشه و همیشه باید حواسم باشه که انجام بدم هرچی حسم گفت و بعدش چه عشق بازی باهاش کردم نه حالم رو بد کردم نه چیزی فقط خندم و بغضم باهم یکی شدن که دیدی چقدر دوست داره چقدر هواتو داره که از این دوباره کاری هاهم نجاتت میده چه برسه به اینکه کسی یا چیزی بخواد بهت ضربه بزنه به شرطی که باهوش باشم بهش باور داشته باشم و به عقل خودم اصلا تکیه نکنم همون تجربیات گذشته بعد بیام تسلیمش باشم که همه چی تویی من هیچی نیستم خودت بگو من انجام میدم
یعنی اگه یکساعت زمان بزاری فقط گفتگوی مثبت در ذهنت بسازی ولی 5دقیقه ولش کنی دوباره ذهن میخواد برگرده به سمت منفی و استدلالش اینه اگه نشد چی اگه بیمار بشه چی و هی میخواد بترسونتت پس کار کردن روی ذهن باید تاآخر عمر باشه
استاد واقعا درست میگین اوایل هر دوره چون ذوق و شوق داریم جوری نتایج میان که مات و مبهوت میمونیم و چون هی تکرار میشه فکر میکنیم خب طبیعیه که باشه مخصوصا مثل منی که تازه وارده ولی زرنگ اونه تا آخرعمرش ادامه بده و بدونه از وقتی خودش تغییر کرد زندگیشم تغییر کرد نه اینکه شانسی همه چی درست شد
من مسئول خوشبختیه کسی نیستم من حتی مسئول بدبختیه کسی هم نیستم
استاد من در مورد فرزندم هنوز هم نمیتونم این دیدگاه رو بپذیرم و آزادش بزارم ولی دارم خودم رو بهبود میدم و واقعا کمی تغییر کردم و حتما تغییرات بزرگی هم خواهم کردبه امید الله
یک مرد باید همسرش رو خوشبخت کنه رو این دیدگاه من بودو همیشه باور من این بود که حسین باید من رو خوشبخت کنه و ویژگی های زن خوشبخت هم توی ذهنم با معیاری که اطرافیان در مورد یک زن خوشبخت داشتن سنجیده میشد اما زمانی که من با گام های اول پیشرفتم تازه متوجه شدم بابا من مسئول زندگی خودمم حسینم مسئول زندگی خودش ولش کن بنده خدارو تو خودت باید خودت رو خوشبخت کنی اونم نه با عوامل بیرونی با عوامل درونی خودت ببین چیو میخوای خوشبختی رو در اون ببین نه چیزی که مورد تایید دیگرانه تا اونا بهت بگن خوشبخت یا بدبخت و چقدر آرامشم بهتر شده از اون موقع و ذهن من هنوز چموشه در این مورد ولی تا ببینم حال بدم رفته توی فاز اینکه نظر دیگران در مورد خوشبختی یا بدبختی من چیه و من چه انتظاری از حسین دارم که ملاکش خوشبختیه منه
بنام خدای جان جانان…..
قدم 6
خدایاشکرت اجازه دادی باشم و حضور داشته باشم….
شکر که امروزم به تعهدم عمل کردم…..
الهام و هدایت …..
زمانی الهامات دریافت میکنیم که خودمون لایق هم صحبتی با خداوند بدونیم…..
زمانی که بگی خدایا من نمیدونم ،،،،تویی که هدایت میکنی و من میخوام تو هدایتم کنی ……
زمانی که بلدم بلدم نکنی و همه چیزو بسپری بخدا….
صدای الهام و هدایت آرومه ،،،،جنسش یقین ،ایمان ،جنسش عشقه و آرامشه ،،،،،
و خداوند کسانی هدایت میکنه و آروم باشن و حس خوب داشته باشن در عصبانیت،خشم ،ناراحتی و حس بد خداوند برای شما هدایتی نداره…..
هدایت زمانی از راه میرسه که به صدای قلبت گوش کنی نه به تجربیات گذشتت،،،،،نه روی عقلت حساب کردن……
ذهن منطقی ما جلوی مارو میگیره برای اینکه از الهامات استفاده نکنیم ،،،،اما تکامل میخوام به مرور وقتی ایمانت قوی کنی ،،،،میگی حرف ،حرف تو باشه خدا ،،،،میگی خدا هرچی تو بگی تهش خیره و سرانجام
تضادها دمشن ما نیستن راه میانبری هستن تا مارو راحت تر برسونن……
جمله طلایی که شاید خیلی از ماها مقاومت داشته باشیم:اینکه من مسئول زندگی پدر و مادر و خانوادم نیستم ،،،،اصلا من قدرت اینو ندارم ،،، کسی که توی مدار نباشه کسی که خودش نخواد ما نمیتونیم براش کاری انجام بدیم،،،،،،شاید قبلا خیلی مقاومت داشتم اما هرچقدر میگذره میفهمم من مسئول خوشحال کردن کسی نیستم …….،،،،،،،من فقط میتونم خودمو خوشحال کنم و دیگه مثه قبل احساس گناه ندارم که نههههه من مسئولم،،،،،،
خوسحالی درونی هرکسی به دست خودشه
کلید حال خوب هرکسی به درون خودشه
پس احساس گناه نکنیم که این حس بدترین حس دنیاس،،،،،،،
خدا برای همه به یک اندازه خداست ،،،،،این ماییم که باید باورش کنیم و ظرفمونو بزرگ تر کنیم:)
خدایاشکرت
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام خدمت استاد عباسمنش و استاد شایسته.
عرض خدا قوت دارم خدمتتون،خداوند بهتون خیر بده بابت جاری نموندن این آگاهی تا انسان ها گسترش پیدا کنند و بیدار بشن.
من میخوام در مورد تجربه ی ندای درونی خودم صحبت کنم.
به نظر من انسان اگر بصورت مرتب روی خودش کار کنه و تمرکز 100 در 100 بگذاره روی یاد گیری این قوانین کم کم با یک شیب ملایم ندای پیام های ندای درونی رو متوجه میشه.
من بعد از کار کردن حدودا 2-3 ساله روی قوانین میشه گفت تازه متوجه پیغام های ندای درون شدم.
داستان واضح شدن ندای درون براتون توضیح میدم.
یه شب تقریبا آخر وقت بود مشتری اومد برام و من هم خسته بودم و زیاد حال و حوصله صحبت کردن با مشتری رو نداشتم.
مشتری درخواست کرد فلان جنس رو دارید؟
م من هم خیلی سرد پاسخ دادم نه….
دقیقا همون لحظه بصورت خیلی واضح یه چیزی از درون بهم گفت بجای اون کالایی که مشتری درخواست کرد و نداشتی،به مشتری کالای مشابهش رو پیشنهاد بده و من هم با کمی تاخیر به مشتری گفتم اون کالایی که شما میخوای رو ندارم اما بجاش فلان کالا رو دارم که از اون چیزی که شما میخوای خیلی بهتره….
و مشتری بدون معطلی گفت خوبه میخوام!!!
جالبه اون کالایی که من بهش پیشنهاد دادم مدتی بود اصطلاحا شیخ مغازه شده بود و فروش نمیشد.
بعد از اینکه مشتریم از مغازه رفت با خودم گفتم متوجه ندای درونی شدم،این دقیقا همون هدایتیه که استاد میگه.
با خودم مرور کردم،دیدم بارها از این جنس نداهای درونی بهم القا شده،اما من جدی نمی گرفتم،چون اصلا شناختی روش نداشتم.
دوستان همین صحبت های درونی رو جدی بگیرید.
از اون روز به بعد کاملا گوش به زنگ ندای درونم هستم،همیشه به حرفش میکنم توی همه امور زندگیم و خدارو شکر خیلی برام خوب بوده.
بقول استاد فقط باید یکم بند کفشتو سفت کنی و سر سپرده ندای درونی باشی که جنس این نداها از جنس حس خوب و آرامش هست.
اگر با خودت در صلح باشی و حالت خوب باشه حتما بهت گفته میشه،اگر در لحظه باشی و روی سر پاهات باشی یعنی توی گذشته یا توی آینده یا توی مقایسه خودت با دیگری نباشی حتما این اتفاق برات می افته.
استاد جاااان ازتون ممنونم که بهم یاد دادین الهام و ندای درونی فقط مخصوص معصومین و پیامبران نیست و به منِ محسن،یک بنده معمولی خدا هم الهام میشه.
وَ نَفسِ وَما سَوّا ها،فَا اَلهَمَها فجورَها وَ تَقواهاٰ
خدا نگهدار….
سلام استاد عباس منش بزرگوار و سلام استاد شایسته نازنین
و سلام به همه اعضای سایت توحیدی عباس منش
——-
پروژه <>
گام 6 | فرهنگ ناب《 لا اِکْراهَ فِی الدّین》
——-
خدایا شکرت بابت آگاهی های ناب گام ششم.
• برای شنیدن هدایت های راهنمای درون، باید استدلال های ذهن را که از تجربیات و باورهای محدودکننده گذشته می آید، از مدار خارج کنی؛
اولین شرط برای ارتباط با درون این است که باور کنم که این رابطه وجود دارد.
باید برای جزئی ترین تصمیمات و مسائل زندگی درخواست راهنمایی و هدایت داشته باشم مثل رد شدن از خیابان، مثل غذایی که می خواهم بخورم یا مثل استاد که در حد دست گرفتن راکت تنیس هم از این راهنمایی استفاده میکنن.
یکی از دلایل اینکه انسانها از راهنمایی درون استفاده نمی کنن تجربیات گذشته شان هست و اینکه چون این کار در گذشته جواب نداده الان هم جواب نمی دهد در صورتی که من طبق آموزه های جدید و این روش جدید زندگی باید گذشته ها را پاک کنم و دور بیاندازم.
مثل تجربه استاد در فرودگاه امام در مورد گم شدن فرزندشان که به ندای درونشان گوش دادن و چقدر نکته مهمی من متوجه شدم که استاد چند بار گفتن که همش فکر میکردم داره جایی بازی میکنه که من اگر در چنین شرایطی بودم عمرا چنین فکری میکردم یعنی در خوشبینانه ترین حالت من فکر میکردم که فرزندم را دزدیده اند و البته که وقتی من روی خودم کار نکرده ام طبیعی هس که ذهن منطقی من نمی گذارد به ندای درونم گوش دهم.
و بهترین راهی که میشود تشخیص دهم که در مسیر درست هستم یا نه، توجه به احساساتم هس اگر احساس خوبی دارم قطعا مسیرم درسته.
و همچنین یکی از راههای دیگه برای تشخیص راه درست و غلط نشانه هستن مثل گرفت هدیه، پیدا کردن پول،پیدا کردن جای پارک، و من همچنین به چراغهای راهنما که به محض رسیدن سبز میشن یا دیدن اعداد رُند توجه میکنم.
آگاهی دیگر در این فایل که قبلا هم بارها استاد گفتن اینکه من مسئول زندگی دیگران نیستم و اگر در این مسیر خانواده من هم درگیر تضاد شدن
می تواند در راستای خواسته های شان باشد و در کل تضاد می تواند به ما کمک کند که خواسته هامان را با وضوح بیشتری تشخیص دهیم و تضاد به عنوان محرک برای ما عمل میکند.
و در هر صورت من مسئول خوشبختی دیگران حتی خانواده ام نیستم.
آگاهی مهم دیگر این بود که من نباید با عقاید دیگران بجنگم و اگر با عقیده و تفکری مشکل دارم میتوانم اعراض کنم و این آیه شریف لا اِکْراهَ فِی الدّین
را میشود در همه امور زندگی تعمیم داد.
ما باید فرهنگ موافقت و مخالفت با دیدگاه دیگران را یاد بگیریم.
و طبق آیه قرآن که به صراحت میگه ما مسئول خودمان هستیم و هیچ کس بار دیگری را بر دوش نمی کشد.
و حتی در مورد فرزندم چون او را به دنیا آوردم من فکر می کنم مسئول خوشبختی او هستم اصلا اگر هم بخواهم توانایی این کار ندارم . این همه آدم بی سرپرست یا بد سرپرست به درجات و مقامات عالی رسیدن و از آن طرف هم این همه مقامات بچه هایشان بدترین مسیر رفته اند .
پس من فقط باید خودم مسیر درست را بروم که البته به این معنی نیست که خانواده مان را بی خیال شویم. منظور این است که من بابت خوشبختی دیگران دست از اهدافم بر ندارم.
باز هم سپاسگزارم از شما استاد گرانقدر
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا منِ نقطه، هیچی نمی دونم تو دانای نهان و آشکاری
تو رب العالمینی
پس از خزائن علم و حکمتت بر علم و حکمتم بیفزای … علم و حکمتی از جنس علم و حکمت سلیمان
خدایا از شر نجواهای ذهنم… از شر باورهای ناهماهنگم … از شر قل و زنجیرهای نامرئیِ باورهای محدودکننده ام، به تو پناه میبرم
ای خیر الرازقین… ای ارحم الراحمین… ای کریم… ای غنی… منو از عوامل بیرونی بی نیاز کن … منم می خوام غنی بودن رو در همه ابعاد از سرراست ترین و لذت بخش ترین مسیر، تجربه کنم
آمین
===================================
سلام به استاد نازنینم
سلام به مریم جااااانم
سلام به دوستان مدار بهشت
سلام به سارای در حال رشد
فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»
++مهم ترین باور برای فعال کردن راهنمای درون⬅️
فارغ از انکه ما مذهبی هستیم یا نه، این نیرو هدایتگر در وجو همه هست
وقتی درخواست کنیم پاسخ میده
++ ترمزهایی که مانع اعتماد به راهنمای درونی میشه یا چرایی استفاده کم از راهنمای درونی و متکی بودن به عقل خود⬅️
حساب کردن روی تجربیات گذشته
++ نشانه ی تشخیص الهامات قلبی از گفتگوهای ذهنی⬅️ طیف احساس اگه منفی باشه الهام نیست… ولی اگه خوب باشه یا خنثی باشه الهامه
++ راهکار شنیدن هدایت های راهنمای درونی⬅️ باید استدلال های ذهن را که از تجربیات و باورهای محدودکننده گذشته می آید، از مدار خارج کنی؛
++ باورهای قدرتمند کننده ای که ذهن منطقی ما را خاموش می کند تا صدای الهامات درونی را بشنویم:
مواردی رو به یاد بیاریم که به الهاماتمون که منطمقون قبول نمی کرده، عمل کردیم و نتیجه گرفتیم
مثلاً اواخر اردیبهشت امسال قلبم گفت وسایل هاتو جمع کن ببر خونه… منم بدون مقاومت قبول کردم و جمع کردم آوردم خونه… ولی بعدش هی ذهن منطقیم میومد می گفت: چرا این کار رو کردی؟؟ سال دیگه کارت سخت میشه… امیر علی هم امسال قرار بره مدرسه… چطوری می خوای هندل کنی خودت یه مدرسه دیگه… فاطمه یه مدرسه دیگه.. امیر علی ام یه مدرسه دیگه… هر بار می گفتم: من به پلن خدا اعتماد دارم…
تا اینکه من تابستان تمرکزی روی قرآن و دوره ارزشمندی و سایت کار می کردم تا اواخر شهریور بهم پیشنهاد شد که برم مرکز سنجش و مشاوره… الان فقط خدا می دونه چقدر از کارم راضی ام… چقدر تایم خالی دارم که با عشق می تونم روی خودم کار کنم… خدا برام شاهکار کرد…
یه مورد دیگه وقتی رفته بودم منابع آزمون استخدامی آ. پ رو بگیرم با پول کم رفته بودم که حداقل یکی یا دوتاش رو بخرم اما در دومین مغازه هدایت اومد و کتاب هایی بهم معرفی شد که مناسب شرایطم بود هم از لحاظ مدیریت زمان و هم مالی… منم بدون مقاومت خریدم و خیلی خیلی خیلی راضی بودم و آزمون هم با تراز خوب قبول شدم
داستان های قرآنی مثل: مادر موسی
خود موسی و دریا
ابراهیم و قربانی کردن پسرش
ابراهیم و رها کردن زن و نوزادش در بیابان
++ مثالهایی از نشانه های کار کردن روی باورهای ثروت ساز و بهبود آنها… نشانه های کوچک را تایید کنیم تا باورهامون تقویت بشه… جای پارک راحت… پیامک واریزی پول... برخورد مناسب افراد با ما… آسان شدن کارها…
++ تنها مسئولیت زندگی ما از دیدگاه قوانین⬅️ مسئولیت فقط خودمان… هیچ کس بار دیگری را به دوش نمی کشد
++ ما توانایی خوشبختی یا گمراهی یا هدایت هیچ فردی غیر از خودمان را نداریم؛… چون همه چی فرکانس و ما نمی تونیم از طرف دیگران فرکانس ارسال کنیم.
++ تضادها بد نیستن چه برای ما و چه برای عزیزانمان… تضادها موهبت هستن هم برای ما و هم برای عزیزانمان چون اون ناخالصی ها که ریشه اون تضاد و مدام داره فرکانس ارسال می کنه میاد بالا و باعث میشه ما آگاه بشیم ازش و درستش کنیم…. چون باعث میشه خواسته هامون واضح بشن… چون محرک های پیشرفت هستن…
++فرهنگ زیبای لا اکراه فی الدین ⬅️ هر کسی حق داره هر جور دوست داره فکر کنه و عمل کنه البته عملش تا حدی منع نداره که به دیگران آسیبی نزنه… مادر استاد تو مسیر برخلاف استادِ ولی استاد نمیاد باهاش بحث کنه و اثبات کنه حتی اگه تو اون مسیر نیاز به کمک مالی داشته باشه، کمک می کنه
به نام خدای مهربانم که هر آنچه دارم از آن اوست
سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته عزیز
سلام به دوستان همفرکانسم در این سایت الهی
*مهمترین راه ارتباط با راهنمای درونمون اینه که باور کنیم که یه همچین راهنمایی هست و باور کنیم فارغ از اینکه ما چقدر انسان مذهب هستیم یا نیستیم وقتی ازش درخواست کنیم و ایمان داشته باشیم که وجود داره و پاسخ میده،به ما پاسخ خواهد داد،این مهمترین باور که راهنمای درونمون رو فعال میکنه
استاد با تمام وجودم به راهنمای درونم ایمان دارم، که هست اینو سالهاست که باور کردم و اینکه پاسخ میده رو هم خیلی خوب تونستم روش کار کنم و باور کنم که جواب میدهد،و اینکه اونقدر ازش استفاده کردم که باور کردم ذهن منطقی میگه و شهود غیر منطقی،همین یک دو ماه پیش بود،داشتم میرفتم استخر حسم گفت نرو،گفتم یعنی چی که نرم غیرمنطقی بود برام مگه میشه خدا نخواد که من خوش باشم حتما ذهنمه که میگه نرو و رفتم استخر،آب یخ بود،و بدجور سرما خوردم اونجا بود که فهمیدم راهنمای درونم بود که گفت نرو یا یه بار دیگه توو استخر داشتم شنا میکردم،اومدم رو سکو که استارت بزنم،قشنگ شنیدم که حسم گفت نپر،بازم گوش نکردم گفتم غیرمنطقیه من چندین بار قبلش پریدم یعنی چی که نپرم،پریدم و آب رفت توو گلوم خفه شدم،و کلی مثال دیگه،همین اتفاقها باعث شدن بیشتر درک کنم که شهودم غیرمنطقی میگه وقتی انجامش بدم،بعد میفهمم منطقی بوده،استاد فکر میکنم همین درک کردن و فهمیدن راهنمای درون هم تکامل میخواد من بعد از این اتفاقها خیلی راحت تر دارم ازش استفاده میکنم،تووی کوچیکترین مسائل سعی میکنم ازش سوال کنم و اونم هر لحظه داره پاسخ میدهد بخدا هر لحظه،انگاری که آماده ست که من فقط ازش بپرسم و اونم منو راهنمایی کنه،خدایا شکرت
خدایا شکرت که از رگ گردن بهم نزدیکتری
خدایا شکرت که همواره در هر لحظه هدایتگر من هستی
خدایا شکرت که محافظ و نگهبان من هستی
استاد یادم میاد یه فایلی روی سایت گذاشتی به نام فکر میکنم شهود عملی و اونجا شما چقدر عالی راجب راهنمای درونمون صحبت کردی اینکه برای استفاده از شهودمون باید هر لحظه پاک کنیم تفکری که از گذشتگانمون بهمون رسیده،واقعا این آگاهی ها هر روز باید تکرار بشند تا تبدیل بشند به گفتگوهای ذهنی مون،خدایا شکرت
استاد توی دوره احساس لیاقت جلسه دوم و تکمیلی شما راجب گفتگوهای ذهنی مون صحبت کردی و من دارم سعی میکنم هر روز حواسم به ذهنم باشه،از اونموقعی که به این گفتگوها تمرکز کردم،فهمیدم یه شخصیت بشدت خشمگین تووی وجودم هست که برای هر اتفاقی بدترین سنایور رو تووی ذهنم مییابد،صدای داد و فریادش تووی مغزم میپیچه،نمیدونی چه بلاهایی سرم آورد،یه وقتهایی با تمام وجودم گریه میکردم،کم میوردم،زورشو نداشتم،اما نمیدونستم راه چاره چیه،تا اینکه جلسه دوم دوره احساس لیاقت رو گوش دادم و فهمیدم باید با خودم مثه یه دوست مهربون رفتار کنم،همین شد که بیش از شش ماهی هست که دسته این شخصیت خشمگین در درونم برام رو شده،الان هر اتفاقی که میوفته،تا میاد شروع کنه به داد و بیداد،آگاهانه سعی میکنم باهاش صحبت کنم،بگم چیزی نشده که،چندین بار از این اتفاقات افتاده،چیزی نشده،بازم اتفاقی نمیوفته،خدا میدونه چقدر آرامشم بیشتر شده،کم کم اون خشم داره در درونم کمتر و کمتر میشه،آرامشم هی داره بیشتر و بیشتر میشه.خدایا شکرت
استاد دقیقا من وقتی شروع کردم به کار کردن روی دوره روانشناسی ثروت یک،نشونه ها یکی یکی میومدن،پول وارد حسابهام میشد تا اینکه کار کردن روی ذهنم کمتر شد،نشونه ها ناپدید شدن،دوباره شروع کردم به کار کردن،دوباره نتایج اومده،نشونه ها اومده،اما ایندفعه دیگه میخوام ادامه بدم،همه چیز توی ادامه دادنه،استمرار،استمرار،استمرار
و اینکه باور کنم من مسئول خوشبخت کردن دیگران نیستم،من فقط مسئول زندگی خودم هستم،چون فقط به جای خودم میتونم فرکانس به جهان بفرستم و جهان هم بازتاب افکار و باورهامو وارد زندگیم کنه،من نمیتونم به جای کسی فکر کنم،باور کنم حالا میخواد هر کسی باشه اون شخص…خدایا شکرت
خدایا شکرت بابت این آگاهی های ناب که هر روز داره توی گوشم تکرار میشه
خدایا شکرت برای همه چیز
خدایا شکرت که روزی رسان من تو هستی نه هیچکس دیگه
خدایا شکرت که هر آنچه دارم از تو دارم
خدایا شکرت که خودت به تنهایی برام کافی هستی
دوستون دارم
به نام خداوند روزی رسان و مهربانم خدایی که اداره تمام امور در دستان قدرتمند اوست خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
سلام و درود و ادب به استاد عزیزم و سلام به مریم مهربونم
خدارو شکر میکنم بابت وجود این دو فرشته عزیز
راههای ارتباط با راهنمای درون به نظر من آرامش درونیست
طبق قانون ثابت این جهان اگر به ناخواسته ای برخوردیم باید از آن اعراض کنیم یعنی دوری کنبم چطوری ؟ اول از آن ناخواسته صحبت نکنیم و حواسمون رو از روش برداریم با شکرگزاری داشته هامون و توجهمون رو روی زیباییهای اطراف ببریم تا یکم احساسمون خوب بشه
وقتی احساسمون خوبه و در اون حالت میمونیم میتونیم گفتگوهای غالب ذهنمون رو مدیریت کنیم و این امر امکان پذیره وقتی احساسمون خوبه دیدگاهمون مثبته به اوضاع و شرایط اطرافمون و این امر باعث میشه تا افکار مثبت در ذهن بسازیم و فرکانس خوب به جهان بفرستیم
باور به ایمان به غیب باور به قدرت خداوند باور به اینکه همه کارهامون رو خداوند انجام میده او توانایی داره من تسلیمم در برابرش این باور باعث میشه به صورت خود به خود گفتگوهای غالب ذهنی ما مثبت بشه و بتونیم مدیریت کنیم
استاد بی نظیرم متشکرم ای بنده مهربان و مخلص خداوند سپاسگزارم
همگی در پناه خداوند مهربان و قدرتمند باشین
دوستتون دارم یاحق
بنام خدا که تنها روزی دهنده و نجات دهنده اوست …
سلام …
حال میکنم وقتی استاد میگه اصلا برام مهم نیست که حرفهام رو باور میکنید یا نه …..
واقعا همینه …
هرکسی هرجاییه اون جاش درسته ….جهان اشتباه نمیکنه …
اینکه بعضی ها احساساتی عمل میکنن و میخوان ب زور بقیه رو نجات بدند بقول استاد اونا از مدار خارجند وقتی سرشون ب سنگ بخوره درست میشن ….البته بعید میدونم درست بشند …
این افراد اگه هزار بارم ب این دنیا بیان باز همین کارارو میکنن…
یه ادم بدبخت جاش همون بدبختی درسته …ما داریم اشتباه میکنیم ….طرز فکر ما اشتباه ست …وگرنه ما که از خداوند بالاتر نیستیم اگر نیاز ب نجات باشه خداوند خیلی بهتر از منو شما میتونه نجاتش بده …
اگه توی مدار درست قرار بگیره اون وقت از طریق بی نهایت دستان خداوند در این دنیا نجات پیدا میکنه …
ما بچه هایی که الان تو سایت استاد هستیم با انکه ب قوانین اگاه هستیم بازم 40 – 50درصدمون شیش میزنن وای ب حال کسی که اصلا نمیدونه قوانین چیه و تازه این حرفهارو مسخره هم میکنه …
هیچ چیزی در این دنیا نباید احساس مارو بد کنه …هرکسی هر نتایجی در زندگیش گرفته انتخاب خودش بوده حالا خواسته یا ناخواسته ب خودش مربوط میشه …
اگه طالب رشد و پیشرفت هست برا خودش هزینه میکنه اگه هم نباشه من و شما و هیچ کس حتی خدا هم نمیتونه نجاتش بده….
من اون اوایل که با قوانین اشنا شده بودم خیلی حرص میخوردم برای بقیه هر کسی رو میدیدم با حرارت زیاد براش از قانون میگفتم و گاها میدیدم خنده تمسخر امیزشون رو یا میشنیدم که میگفتن فلانی رد داده …
اما هرچی که گذشت در این مورد عاقل تر عمل کردم و انرژی ام رو گذاشتم واسه خودم …. الان ب حدی در این زمینه افراطی عمل میکنم حتی اگه یکی التماسم کنه راجع ب این موضوعات براش صحبت نمیکنم
مگه بیکارم این هزینه کردم حالا بیام این مطالب رو رایگان در اختیار این و اون بذارم تازه مسخره هم بشم ول کن بابا خدا پدرت رو بیامرزه …کسی که تو مسیر رشد باشه از هزار راه بهش کمک میشه کسی هم که تو این مسیر نباشه خودتو بکشی هم هیچ اتفاقی نمیفته همونی هست که هست …
ب همین خاطر میگم با حرف های استاد حال میکنم …
ما ازاد خلق شدیم و هرکسی ازاده و میتونه بدبخت یا خوشبخت باشه در این دنیا ……عدالت یعنی این …….
معنای ازاد بودن یعنی اینکه ما نخوایم ب زور کسی رو تغییر بدیم هر چیزی در این دنیا سر جای درستشه این ما هستیم که باید نوع نگاه مون رو تغییر بدیم …وقتی نوع نگاه مون ب دنیا تغییر کرد این ادمارو هم در اطراف مون نمیبینیم …
هر فردی برای رسیدن ب رشد باید تلاش کنه تا ب اگاهی برسه …
تنها و تنها اگاهی نجات دهنده ست …اگاهی هم همینجوری بدست نمیاد باید براش هزینه کرد ….هیچکسی مفتی ب جایی نرسیده و نمیرسه باید قدم برداشت و حرکت کرد ان وقت خداوند درهارو باز میکنه ….
اکثر ادما نمیتونن ذهنشون رو کنترل کنن …در واقع نمیتونن توجه شون رو از روی چیزی که دوست ندارند بردارند و بذارند بر روی چیزی که دوست دارند …
ب همین خاطر میخوان بقیه رو تغییر بدن تا جوری که خودشون دوست دارند باشند چون نمیتونن توجه شون رو کنترل کنن اما اگه ب جای این کار توجه شون رو از روی چیزی که دوست ندارند بردارند و بذارند بر روی چیزی که دوست دارند همه چی حل شده ست و ان وقت از زندگی شون لذت بیشتری میبرند
تشکر …..
سلام مریم خانم زیبا راستش در مورد عصبی شدن موقع خستگی و گشنگی گفتی رفتم تو پروت ببینم دوره سلامتی رو داری یا نه دیدم نداری حقیقتا نمیتونی این یه موردو خیلی کنترل کنی چون دست تو نیست فرمان مغزته مثل کسی که دور از جون شما مواد میزنه و وقتی بهش نمیرسه عصبی میشه و نمیتونه خودشو کنترل کنه در دوره سلامتی هم استاد میگه کربوهیدرات دقیقا مثل مواد مخدر با مغزت رفتار میکنه و اگر بهش نرسه عصبی میشه و دیگه از کوره درمیری پس یا تا جایی که میتونی نزار گشنه بمونی یا سعی کن از دوره سلامتی استفاده کنی
بسم الله الرحمن الرحیم، بنام اوکه هرچه دارم از اوست
لاإِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَیَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
در دین، اکراهى نیست. همانا راه رشد از گمراهى روشن شده است، پس هر که به طاغوت کافر شود و به خداوند ایمان آورد، قطعاً به دستگیره محکمى دست یافته، که گسستنى براى آن نیست. وخداوند شنواى دانا است.
سلام به استاد عزیزم به مریم مهربانم ودوستان بهشتی ام
خدایا شکرت بخاطر یه روز دیگه ویه گام دیگه
خدایا شکرت که در این مکان الهی حضور دارم
خدایاشکرت بخاطر وجود اساتید توحیدیم ودوستان بهشتی ام وهمه عزیزانم
خدایا شکرت بخاطر رزق وروزی بی نهایتی که هرروز از طرق مختلف وارد زندگی ام می کنی
راهنمای درون :
چیزیه که از ازل با من بوده وتا ابد خواهد بود وهمیشه اون نیرو را در درونمون حس می کنیم چون از خودمون است وما از اوییم نمیشه گفت جدا از هم هستیم
مهمترین راه ارتباط با راهنمای درون
این است که بپذیریم همچین راهنمایی هست وفارغ از اینکه چقدر انسان مذهبی هستم یا نیستم این نیروی هدایتگر در وجود من هست وباورکنم که وقتی ازش درخواست کنم وایمان داشته باشم که وجود دارد وپاسخ می دهد به من پاسخ خواهد داد که این مهمترین باوره ،که آدم راهنمای درونش را فعال کند وازش استفاده کند
به اندازه ای که ایمان وباور داشته باشم، به اندازه ای که تسلیم باشم وروی خودم حساب نکنم،رو عقل ومنطق وتجربیات گذشته حساب نکنم می تونم ازش کمک بگیرم یکی از عواملی که خیلی ها از راهنمای درون خود استفاده نمی کنند این است که خیلی روی تجربیات گذشته اشان حساب می کنند که قبلا اینکار را کردم جواب نداده ،یا قبلا اینجوری شده جواب نداده وفکر می کنند چون قبلا نشده الان هم نمیشه درصورتی که یه حسی میگه قبلا را ول کن اصلا همه چی را پاک کن ،الان اینکار را انجام بده جواب می دهد ولی چون تجربیات قبلی را دارند وذهن منطقی امان میگه نه بابا من ده بار اینکار کردم جواب نداده آن کاررا نمی کنند واگر کسی تجربه داشته باشد وآن لحظه گوش کرده باشد به آن حس، وعمل کند میبیند که جواب می دهد
تجربه شخصی:
یادمه در زندگی با همسر سابقم خب من هنوز با قانون آشنا نبود همسرم سابقم هم بخاطر مصرف مواد مخدر کلا توهم میزد یه غروبی باهم دعوا کردیم واو رفت از خونه بیرون ولی در حیاط را رو من قفل کرد وجوری بود قفل آویز داشت آن قفل هم زد ورفت ومنم تو خونه تنها، گفتم خدایا چیکار کنم همین جور مستاصل اطراف اتاق رو نگاه میکردم یه آن چشمم خورد به آیفون گفت تو کوچه را نگاه کن کسی دیدی در رو براش باز کن از دسته کلید خودت بهش بده تا قفل را باز کنه گفتم نه هیچ موقعه غروب کسی تو کوچه نیست، وکلا کوچه سه تا همسایه بودیم خلوت بود بعد گفتم امتحانش که ضرر نداره گوشی آیفون برداشتم تا برداشتم دیدم همسایه روبرویی داره میره داخل خونه صداش زدم گفتم من حواسم نبوده همسرم رفته بیرون در حیاط رو قفل کرده لطف کنید من دررا باز می کنم بیای داخل از پنجره کلید بهتون میدم قفل در را برام باز کنید گفت مشکلی پیش نمیاد گفتم نه خیالتون راحت در را باز کردم وآن بنده خدا آمد کلید را گرفت ودر حیاط را باز کرد آن موقعه میگفتم عجب فکری به ذهنم رسید ومن چقدر خوشحال بودم هرچند باور داشتم خدا اینکار را برام کرد ولی به اندازه الان این نیرو را نشناخته بودم والان بیشتر وجود این نیرو را در درونم درک میکنم وبارها وبارها ازش خواستم وبهم کمک کردهد
خدایا شکرت …شکرت….شکرت
تشخیص الهام از نجواها
از طریق احساس هست اگر آن ایده به ما احساس خوبی بدهد الهام هست
اگر احساس ترس ،ناراحتی ،نگرانی،ناامیدی ،اضطراب، می دهد نجواهای ذهن هست
یعنی آن جنس احساسی که دارد آن گفتگوهای ذهنی مشخص می کند که مسیر کدام هست وکی داره با ما صحبت می کند
برای اینکه همیشه احساس خوبی داشته باشیم ودر مسیر درست باشیم باید بطور مداوم روی خودمون کار کنیم ونجواهایی که به ما احساس بدی می دهد باباورهای مناسب جایگزین کنیم وچون طبق قانون به هرچه توجه کنیم اتفاقاتی بر پایه واساس همان را در زندگی امان تجربه می کنیم وچون ما در یک محیط ایزوله زندگی نمی کنیم پس این کار کردن روی خودمون وکنترل ورودیها وکانون توجه امان همیشه ادامه دارد
برای رسیدن به ثروت باید روی باورهامون کار کنیم واجازه بدهیم تا نتایج رخ دهد چون یه فاصله فرکانسی وجود دارد به درخواستی که ما به جهان ارسال میکنیم ونتایجی که بوجود می آید
وقتی روی باورهامون کار می کنیم از همان اول نشانه هاش میاد ونشانه ها مثل پیدا کردن پول در خیابان ،افزایش حقوق ،….هرچندعدده بزرگ نیست ولی ذوق زده میشیم که داره کار می کند وهمین مسیر را باید ادامه بدیم ولی موضوع اینجاست که افراد زود دست از کار کردن روی باورهاشون بر میدارند وآن شوق وانگیزه اولیه را ندارند جالبه من سه چهار روزه که دارم رو این باور که خداوند از بی نهایت طریق رزق بی حساب به من می رساند کار میکنم ، تو این سه چهار روز هر روز یه نشانه ای آمده یه روز مادر همسرم غذای مورد علاقه من را آماده کرده بدون اینکه اطلاع داشته باشم برام میفرسته ،پدرم بدون اینکه گفته باشم برام نان خانگی گرفته ،برادرم گوسفند قربانی کرده برام گوشت فرستاده ،امروز دوباره مادر همسرم برام غذا فرستاده ،من هرروز گفتم ببین داره جواب میده پس مسیر درسته ومن باید هرروز این باور را تکرار کنم ومنتظر نتایج بزرگتر باشم
این فکر که اگر من از مسیری برم که از لحاظ مالی به مشکل بخورم خانواده ام آن رفاه مناسب را ندارند برای آنها بد هست نه، بلکه وجود این تضاد برای رشد من لازم هست بنابراین اینهاقسمتی از مسیر زندگی است که من میتونم با این تضادها خواسته هام را بشناسم واینها محرک های پیشرفت من هستند حتی اگر به ظاهر اذیت شوند برای آنها خوب هست چون اینجوری آنها هم خواسته هاشون را پیدا می کنند
من مسئول خوشبخت کردن هیچ کس به جزء خودم نیستم
همه آزادند تا دیدگاهشان را بگویند وهمه هم آزادند که به آن دیدگاهی که طرف مقابل گفته عمل کنند یا نکنند حتی در دین هم اجباری نیست لا اکراه فی الدین
تنها کاری که میکنیم این است که اگر یه دیدگاهی را دوست نداریم از آن اعراض کنیم وبا آن بحث نکنیم
بارها در قرآن به پیامبر گفته که رسالت تو ابلاغ این پیام هست واینکه بقیه گوش کنند یا نکنند تو کاری نداشته باش وتو وکیل ووصی بقیه نیستی ،چقدر خوبه که بتونیم دیدگاههای افراد را تحمل کنیم واگر با دیدگاهی موافق نیستیم از آن اعراض کنیم واین منطقی ترین کار است
زیبایی جهان در تفاوت نگاه هاست
هرکسی با هر دیدگاهی زندگی خودش را دارد ودر کنار هم می توانند با صلح وصفا زندگی کنند
ما کلا مسئول زندگی دیگران نیستیم ما فقط مسئول خودمان هستیم وبارها وبارها خداوند در قرآن به پیامبر فرموده کسانی که از مسیر دیگه ای می روند آنها خودشان مسئولند وشما هم که این مسیر را انتخاب کردید خودتون مسئول کار خودتون هستید شما مسئول کار آنها نیستید
هیچ کس بار دیگری را بر دوش نمی کشد
ما اصلا توانایی خوشبخت کردن یا بدبخت کردن کسی را نداریم وهر فردی باید خودش زندگی خودش را رقم بزند
اگر باورهای ما درست باشد ودر مسیر حرکت کنیم دردها ورنج ها اولا بوجود نمیاد ویا اگر هم بوجود بیاد با تغییر باورها خیلی زود حل می شود وهمه آن روزهای سخت به نفع مان خواهد شد
خدایا شکرت…شکرت…شکرت
در پناه الله شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید در دنیا وآخرت