اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
گام ششم از پروژه مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر – فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»
به نام آن نیروی برتر و فرمانروای هستی
سلام به استاد عزیز و مریم جانم
خدا رو شکر که با گام ششم از این پروژه همراه هستم ، مینویسم تا ردپایی باشه برای خودم از برگشت و مرور آگاهی ها از مدارهای بالاتر ، از خدا اجازه میخوام که درک و دریافتم رو بنویسم و این ردپا رو به جا بگذارم.
سوال اول-راه های ارتباط با راهنمای درون و دریافت هدایت های آن
————–
اولین و مهم ترین راه ایجاد این ارتباط این هست که باور کنیم چنین نیروی درون ما وجود داره و ارتباط با نیرو و دریافت پیغام های آن فارق از اعتقادات و باورهای مذهبی ماست.
باید بتونیم این باور رو در خودمون ایجاد کنیم که این نیرو در درون همه ی ما وجود داره و ما هرزمان ازش درخواست کنیم اون به ما پاسخ خواهد داد.
هرچقدر بیشتر بتونیم این باور رو در خودمون تقویت کنیم بیشتر میتونیم در همه ی موارد حتی در اتفاقات روزمره خودمون مثل اینکه از کدوم مسیر بریم یا چه چیزی بخوریم ازش راهنمایی بگیریم.
یکی از علت هایی که ما از این نیروی درونی نمیتونیم به درستی استفاده کنیم اینه که به تجربیات گذشته مون استناد میکنیم.
ذهن منطقی مون میگه چون در گذشته نشده الان هم نمیشه و اینطوری میشه که راه خودمون رو سد میکنیم.
در حالیکه اگر در اون لحظه بتونیم ذهن منطقی مون رو خاموش کنیم و به این صدای درونمون اعتماد کنیم و به چیزی که بهمون گفته عمل کنیم همیشه نتیجه ما رو شگفت زده خواهد کرد.
ذهن منطقی ما همیشه جلوی ما رو میگیره برای اینکه طبق الهامی که دریافت کردیم عمل کنیم.
تفاوت نجوای شیطان و الهامات دورنی مون هم الان دیگه میدونیم که در احساسی که اون پیغام در ما ایجاد میکنه.
اگر احساس شور و شوق داریم این یک پیغام از سمت نیروی برتر ماست و اگر احساس شک و تردید و ترس داریم اون پیغام یک پیغام شیطانیه.
سوال دوم-نحوه ی مدیریت کردن گفتگوهای درونی
————–
این یک اقدام مستمره که باید به صورت همیشگی روش کار کنیم و باید تبدیل به روتین روزانه مون کنیم مثل نفس کشیدن و غذا خوردن در نظر بگیریمش
سوال سوم-عجله برای رسیدن به ثروت
————–
یکی از راه هایی که میتونیم متوجه بشیم آیا در مسیر درست هستیم و باید صبر کنیم تا نتایج بیاد یا باید بیشتر روی باورهامون کار کنیم دقت به نشانه ها ست.
مثلا در مسیر ساخت باورهای ثروت ساز آیا داریم نشانه هایی از جنس : دریافت هدیه -افزایش حقوق-پیدا کردن پول در خیابان-دریافت SMS واریزی و و و رو میبینیم؟
اگر داریم چنین نشانه هایی رو دریافت میکنیم باید بدونیم که در مسیر درست هستیم پس با شور و اشتیاق به این مسیر ادامه میدیم و روی باورهامون بیشتر کار میکنیم تا نتایج بزرگتر بشن.
درک اینکه منشا دیدن این نتایج کوچیک از جنس نشانه ها حاصل کار کردن مستمر ما روی باورهای ماست به ما این انگیزه رو میده که در مسیر درست هستیم و باید همین مسیر رو ادامه بدیم.
باید بپذیریم که دیدن نشانه ها شانسی و اتفاقی نیست و حاصل کار کردن روی باورهای ماست و با بودن در این مسیر با حفظ احساس خوب نتایج ما بزرگ تر میشن ولی اگه این مسیر رو رها کنیم و نشانه ها رو یک اتفاق بدونیم ، همین نشانه ها هم کم رنگ تر میشن و ما از مسیر اصلی منحرف میشیم.
سوال چهارم-ریسک پذیری تصمیمات مهم و تاثیر آن بر روی افراد نزدیک و خانواده
————–
این یک باور محدود کننده ست که اگر من ریسک کنم و تصمیمات جدیدی برای زندگیم بگیرم ممکنه خانواده م اذیت بشن.
اگر از یک زاویه ی دیگه به این تصمیم نگاه کنیم از اساس این سوال رو از خودمون میپرسیم که اگه در این شرایط قرار بگیرن اصلا واقعا براشون بده یا باعث رشدشون میشه؟ (الخیر فی ما وقع)
در مسیر زندگی،این برخورد با تضادهاست که باعث میشه خواسته های ما برامون شفاف تر بشه و اینها محرک های پیشرفت ما هستن.
باور درستی که باید جایگزین کنیم این هست که مسئولیت خوشبخت کردن دیگران حتی افراد نزدیک به من و خانواده م با من نیست و هرکسی مسئول زندگی خودش و خوشبختی خودشه.
اگر پذیرش چنین باورهایی برای ما سخته نباید وارد این دام بشیم که بخوایم کسی رو قانع کنیم یا خوایم باهاش بحث کنیم تا نظرش رو عوض کنیم چون طبق قانون بحث کردن ، ایجاد مقاومت محسوب میشه و از همون جنس تجربه ی ناخواسته، بیشتر در زندگی برای ما به وجود میاره.
همه ی ما اختیار داریم و میتونیم انتخاب کنیم که اول بدون تعصب و با ذهنی باز دیدگاه و باور جدیدی که با ما در میون گذاشته میشه رو بشنویم و اگر فکر میکنیم این باور در راستای ارتقای وضعیت ما بهمون خدمت میکنه اون رو بپذیریم و اگر نسبت بهش مقاومت داریم و نمیتونیم بپذیریمش ( به خاطر فاصله ی فرکانسی ما با اون دیدگاه) ازش اعراض کنیم و ازش بگذریم نه اینکه وارد بحث بشیم و بخوایم نظر کسی رو تغییر بدیم.
دقیقا در مورد دین هم قرآن گفته لا اِکْراهَ فِی الدّین ، و بارها به پیامبر گفته شده که تو وکیل کسی نیستی و وظیفه ی تو فقط ابلاغ پیام هست.
ما باید با بزرگتر کردن ظرف خودمون ، قدرت پذیرش و تحمل دیدگاه های متفاوت با دیدگاه خودمون رو داشته باشیم و حتی یه مرحله بالاترش میشه اینکه اگر کمکی از دستم برمیاد به افراد نزدیک خانواده م در مسیر خودشون که با مسیر و نگاه من متفاوت هم هست کمک هم بکنیم. ( مثال کمک استاد به مادرشون در مورد دیدگاه ایشون.)
پس اگر با دیدگاهی موافق نیستیم ازش اعراض کنیم.هرکسی این حق رو داره که نظر خودش رو که فکر میکنه درسته بیان کنه و ما باید با ذهنی باز و بدون تعصب به اون دیدگاه نگاه کنیم و فکر نکنیم فقط نظر ماست که درسته.این یه فرهنگه که باید یاد بگیریمش.
بپذیریم هرکسی با هر دیدگاهی حق زندگی داره.
در مورد این دیدگاه هم که هرکسی فقط مسئول زندگی خودشه و ما مسئول زندگی هیچ کس غیر از خودمون حتی فرزند و همسرمون نیستیم هم با ذهنی باز فکر کنیم و بررسی ش کنیم که میپذیریمش یا میخوایم ازش اعراض کنیم.
( آگاهی های جلسه ی چهارم از قدم سوم در منطقی کردن این باور و پذیرشش میتونه خیلی بهمون کمک کنه.)
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته عزیز و بچهای پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
و سلام به خودم که دارم این کامنت را مینویسم
گام 6- فرهنگ ناب لااِکراه فی الدین
در دین هیچ اکراهى نیست.به تحقیق هدایت، از گمراهى روشن شده است، بنابراین هر کس به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان بیاورد، پس بى گمان به استوارترین دستاویز که هیچ گسستنى براى آن نیست چنگ زده است و خدا شنواى داناست.
چقدر جالب بود وقتی گفتم لا اکراه فی الدین بقیهشو ناخوداگاه خوندم نمیدونم کجا حفظش کردم کی حفظش کردم ولی مثل بلبل به زبون اوردم
خدایا کمکم کن انچه که باید به زبان بیارم نه اون چیزی که خودم میخوام و فکر میکنم درسته
امروز وقتی به خودم فکر کردم و سری به ذهنم زدم دیدم نه حرفهای والدینم قبول دارم
نه حرفهای عباسمنش
حداقل این دو مورد توی روز توی گوشم یا والدینم دارن افکارشون فریاد میزنن توی خونه
یا عباسمنش سر میزمه و داره باهام حرف میزنه
و این وسط یه منی هست که فکر میکنه خودش درست میگه و میخواد به همه ثابت کنه شما اشتباه میگید چرت و پرت میگید من درست میگم، من بلدم، من میدونم
و این من از راه روش خودش پایین نمیاد تا متوجه بشه چه عواقبی داره این راه رفتن
چه عواقبی داره اصرار ورزیدن بر منی که میخواد به همه بگه من بلدم اما تجربه زندگیش ناکام موندنش نشون میده
برگشتم به قبل وقتی توی 17 سالگی توی دل یه خانواده مذهبی که پر از شرک بود و هنوزم هست دنبال راهی گشتم برای نجات خودم
خانواده ای که به عالم ادم قدرت داده بود
از افراد نظامی گرفته توی مملکت تا افرادی که سواد دانشگاهی دارند تا افرادی که دو رقم بیشتر توی حسابشون هست
خانواده ای که جور دیگر فکر کردن یه کار وحشتناک بود به نظر نمیرسید واقعا بود
استاد الان دارم فکر میکنم اگر همین یک مورد را عمل کنم و آزاده باشم برای من بس است
همین را تیتر زندگی ام قرار دهم برای من ارتباط میشود
حال خوب میشود
پول میشود
زندگی و سفر به مکان های دیگر میشود
وسط یه خانواده ی مذهبی که همه میخواستن همرو کنترل کنن من تصمیم جدید گرفتم که ازاده باشم، ازاده بودن از دنبال کردن علاقم شروع کردم
به من میگفتن هر کی دانشگاه و تحصیل را رها کند یعنی میخواد کمونیست بشه از راه خدا دور بشه از راه انقلاب فلان بهمان دور بشه
استاد شاید باورت نشه وقتی گفتم من کنکور نمیدم بابام گفت داعشی شدی از دین خارج شدی
باورم نمیشه این چه حرفهایی بود که شنیدم چه حرفهایی بود که باور کرده بودم
امروز نگاه میکنم میبینم وحید شمسایی سرمربی تیم ملی فوتسال ،بهترین مهاجم جهان، بازیکنی که چندین سال پشت سرهم بهترین و اقای فوتسال اسیا شده هم دیپلم داره
سید امیر میر جلیلی دربازه فوتبال ساحلی ام
مدرک دانشگاهش غیر حضوری توی شهر کوچیک گرفت اصلا وقتی برای دانشگاه نذاشت تازه هم سن خودمم هست
اینا از راه اسلام دور شده بودند؟؟
یا داعشی شده بودن؟؟
نه چقدر مزخرفات باور کرده بودم
باید بیاد بیارم دلیل اصلی موفقیت ادمها رو مخصوصا فوتسالیست ها رو
باید بیارم بیارم نتیجه فقط بازی کردن توی فلان تیم یا بهترین بازیکن فلان مسابقه و مسابقات نیست
باید بیارم که موفقیت توی علاقه یکی از نتایج ازاده بودنم است
چرا فکر میکنم نتیجه فقط اینکه بشم بازیکن تیم ملی یا توی فلان تیم بخوام بازی کنم و بدرخشم
امروز اینو دیدم که اینقدر این موضوع توی وجودم ریشه ای هست که وقتی مسیر رو رها کنم و کار نکنم روی خودم دوباره همه چیز برمیگرده همه اون باورهایی که توی بچگی نوجوانیی و اول جوانی داشتم
درسته توی 17 سالگی این جسارت به خرج دادم و مسیر ازاده بودن دنبال کردم ولی این دلیل نمیشه که هوا برم داره فکر کنم من خیلی اماده هستم نهه
وقتی کار میکنم روی ذهنم و تلاش میکنم که خوراک متفاوت بدم اماده پذیرش هستم شجاعت را در وجودم میتونم پیدا ببینم
امروز متزلزل بودن خودم دیدم
امروز فهمیدم که برای جور دیگر فکر کردن چه قدرتی به بیرون دادم
چقدر فراره استاد عزیز ،دلم میخواد بدونم شما چطور توی این مسیر محکم ادامه دادین و پای اصولتون موندین
دلم میخواد بدونم چطور اینقدر ادامه دادین که متزلزل نشدین
واقعا این کارهرکسی نیست
ازاده بودن کار هر کسی نیست
من توی این ازمون نتونستم قبول بشم
من اینقدر ذهنم بمباران شده بود توی نوجوانی و شرایطی که داشتم که امروز به این فکر میکنم لعنتی مریم اگر از این مسیر فاصله بگیری
اگر خودتو بسازی و زندگیتو تغییر بدی ولی بخوای باز ول کنی بدون که باز این باورها برمیگردن باز میان و کل زندگیتو فرا میگیره.
راه های ارتباط با راهنمای درون چیست و مهم ترین باور برای فعال کردن این راهنمای درونی چیست؟
امروز که خواستم برم نان بگیرم برای مادرم . طبق عادت قبلی که میدونستم کجا نان سنگک داره . راه افتادم که قبلش یه صدایی گفت نرو بستس و جدی نگرفتم و رفتم و بسته بود بعد گفتم خودت بگو من نمیدونم کجا برم و راه افتادم و همینجور که میرفتم نانوایی شلوغ رو دیدم و رفتم به یه نانوایی سنگک تو یه کوچه رسیدم که هیچ کس نبود و به راحتی نان گرفتم . بعد همون لحظه به خودم گفتم اینقدر این ذهن بلدم بلدم داره که خودش میبره و میدوزه و داره دست هدایت و آسانی رو میبنده .و باید یاد بگیرم که مسیر راحت تری هم هست چرا روی این موج سوار نباشم.
آیا لازمه ماندن در احساس خوب، مدیریت کردن همیشگی گفتگوهای ذهنی است؟ اگر بله آیا این امر اصولاً امکان پذیر است و چگونه؟
وقتی سعی میکنی که روی خودت کار کنی و کمترین نشتی رو داشته باشی بازم ذهن از یه سوراخ های کوچک میاد فکرت رو درگیر میکنه و این گربه رو اگر دم حجله نکشی مثل حفره ای هست که بزرگتر میشه و هی بیشتر فکر را درگیر میکنه و از مسیر دورت میکنه. پس لازمه که همیشه کنترل بشه.
وقتی با اینکه روی باورهای خود درباره ثروت کار می کنیم اما هنوز به موفقیت مالی نرسیده ایم، از کجا بدانیم که هنوز ایراد کار، از باورهای محدود کننده ما درباره ثروت است تا نا امید نشویم و مسیر را تا رسیدن به نتیجه ادامه دهیم؟
اوایل تصور داشتم که ثروت فقط پولی هست که بدست میاری اما الان میفهممم که ثروت میتونه کم شدن هزینه هات. کوتاه تر شدن مسیرت. راحت شدن کارها . سلامتی . همین اگاهی های سایت و خیلی چیزهایی باشه که بدست میاریم یا حداقل در بحث مالی اتفاقی میوفته که کم تر هزینه میکنیم.
مثال با قانون سلامتی خب خیلی از هزینه ها خورد و خوراک و وقت کم میشه این ثروته . یا هدیه ای که میگیری و نیاز داشتی خب اینم ثروته . یا زمان ی که کمتر صرف کارهای کم ارزش میشه ثروته . یا راههایی که از روی آگاهی نمیری همینا ثروته پس باید به این نشانه ها دقت کرد.
چگونه هم در مسیر خوشبختی خودم حرکت کنم و هم مراقب باشم که این مسیر مانع خوشبختی خانواده ام نشود؟
یکی از باورهایی که به من خیلی ضربه زده و درس نمیگرفتم همین اشیل دلسوزی هست. قرن هاست که این حس دلسوزی و کمک کردن و دست کسی رو گرفتن تبلیغ شده و داخل گوشت و پوست رفته و حتا الان که روی باورها کار میکنیم ثروت را برای کمک به دیگران میخواهیم و انگار باید به کسی کمک کنی که لایق شوی .
من اینو باید بدانم که هرکسی توی این دنیا تنهاست و روند رشد خودش رو داره و برای همین بدنیا امده که رشد کنه و پدر مادر دریچه انسان برای ورود به این دنیا هستن و بعد ازاد بگذاریم و این مسیر هرکس منحصر به فرده اما وقتی قاطی دلسوزی میشویم مثل اینه که پیله ی پروانه ای را بشکافیم که پروانه راحت بیرون بیاد و این به پروانه اسیب خواهد. هر کس خودش انتخاب میکنه و چه بسا به مسیرهایی میره که باعث میشه با گوشت و پوست و استخوان درک کنه که تغییر کنه .
من خودم فکر میکردم کارم درسته تفکراتم درسته،بعد آشنایی با استاد تازه از تعصبات فاصله گرفتم،البته سعی میکنم هنوز صد در صد موفق نشدم،دیگه می تونم مشرک نباشم
برای خداوندی که جهان رو مدیریت میکنه شریک قرار ندم
لا اکراه فی الدین،هیچ اجباری در دین نیست،دقیقا مخالف زندگی ما در جامعه که نیاید روز تمرکز کرد…
اوایل آشنایی با استاد دوست داشتم راجب قانون با بقیه صحبت کنم ولی الان وقتی کسی صحبت میکنه سکوت میکنم و دنبال ردپای قانون تو صحبت هاش میگردم ،میگم استاد چه درست میگن این مدام داره راجب بیماری صحبت میکنه و همش درگیر بیماری عجیب غریب میشه
مدام اخبار سیاسی گوش میده و حرص میخوره و از اون جنس جنگ و جدل وارد زندگیش میشه
این خانم چه ثروتمنده وقتی صحبت میکنه مدام از زیبایی میگه و تصدیق میکنه قشنگی هارو،رفتار مثبت رو … و اینم ثابت میکنه که قانون داره عمل میکنه
پس وقتی قانون بی نقص کار میکنه باید باهوش بود و با دقت روی خودمون کار کنیم که هم مدار باشیم با جهان
و اما بحث شیرین هدایت و استفاده از راهنمای درون
چطور میشه به راهنمای درون دسترسی پیدا کرد؟قطعا در آرامش و کنترل ذهن و در خواست هدایت کردن راحت میشه به این منبع راهنما وصل شد
و از راهنمایی هاش استفاده کرد،الان دو دلم برای رفتن به یک سفر یک روزه و از خداوند هدایت خواستم که کمکم کنه و خدا سریع الجوابه و من امروز گوشم تیزه برای شنیدن الهاماتش
مثل هزارن باری که مثل داستان استاد گفت و من عمل کردم و نتیجه گرفتم
خداروشکرررر به خاطر گام 6 پروژه و آگاهی های دریافتی امروزم
استاد توی این فایل در مورد دو موضوع اساسی صحبت کردن که این روزا خیلییییی من باهاش سروکار دارم و مثال دارم
عبارت تاکیدی این روزهای من : خداوند هر لحظه هدایتگر من است و هدایت الله همیشه در وجود من هست
منم هر لحظه از خدا هدایت میخوام و در قلبم رو باز میزارم یه جاهایی ذهن میخواد به خاطر گذشته و تجربیات نجوا کنه ولی خداروشکر من میشناسمش و بهش در مسیر درست جهت میدم
به عنوان مثال :
من دارم تو مسیری کار میکنم که خیلی بهش علاقه دارم و میخوام براش دوره برگزار کنم و آموزشش بدم همین امروز داشتم جلسه 1 دوره سلامتی رو مرور میکردم که یهو از توی حرف های استاد یه آگاهی بهم الهام شد که از جنس احساسم فهمیدم ایده الهامیه به قول مدیر فنی سایتمون الهام خانمه
یا به عنوان مثال یه ویسی از معاون مدرسه پسرم دریافت کردم که در رابطه با ویدئوهای ارسالی گروه واتساپی بهم داده بود و اینکه چقدر تاثیر گرفته از مطالبم و دیدش در مورد اون موضوع کاملا تغییر کرده و داره لذت بخش تر اون کار رو انجام میده و من اینو نشانه گذاشتم که مسیرم درسته
و یه سری محصول از من خرید شد که نشان میده در مسیر ثروت هستم
همسرم تماس گرفت که 700 هزار تومن پول گذاشته برای خرید ناهارمون این هم نشانه ثروت و برکته
خدایااااااا شکررررت من باور دارم تو هدایتگری و اینو مادام به خودم یاداوری میکنم و دارم به وضوح نشانه ها رو میبینم
اره استاد بهترین راه ارتباط با راهنمای درون اینه که باور کنیم چنین راهنمایی وجود داره من با تایید نشانه ها این باور رو درون خودم لحظه به لحظه قدرتمندتر میکنم و خودم رو آسانتر میکنم سمت آسانی ها
خدایااااا شکرررت
موضوع دوم که پاشنه آشیل خیلییییی از پدر و مادرها و افراده
باور نادرست : من مسئول خوشبختی فرزندم و دیگران هستم
نههههه من مسئول خوشبختی خودم هستم و بس و هر کسی اگه خودش بخواد الگو میگیره نخواد هم که هیچی
استاد من توی این موضوع خیلیییییی بهتر شدماااا ولی هرزگاهی میگم مثل پیامبر ابلاغ میکنم که البته صادقانه باید بگم ابلاغ من انگار ریشه توی نگرانی داره
سعی میکنم اگاهانه این باور رو درستش کنم
تضاد توی زندگی فرزند من باعث رشدش میشه چون من خودم چند سال پیش توی روابطم اینقدر دچار تضاد شدم که با درس گرفتن ازش اونم بعد از چک و لگدهای زیاد جهان الان دارم عشق و صلح رو تجربه میکنم
و توی ثروت هم همین
توی سلامتی هم همین
من همه چیز رو با تضاد بهشون رسیدم
پس اگر تضادی توی زندگی فرزندم هست باعث رشدش میشه اگر خودش بخواد
سلام استاد عزیزم و بانوی گرامیم مریم خانم خیلی خیلی خوشحال شدم که سایتو باز کردم و فایل جدید استاد رو دیدم سلام به دوستان عزیز و هم فرکانسی یلی لذت میبرم که تو این مدار عالی هستم و مهاجرت کردم به مدار بالاتر و عجب اسم قشنگی داره این سلسله فایلهای استاد عزیزم
عجب اسم زیبایی داره این فایل فرهنگ ناب لا اکراه فی الدین
و سوال اینه که در مورد راهنمای درون و راههای ارتباط زیاد با راهنمای درون
ما باید باور کنیم که چنین راهنمایی هست
فارغ از اینکه مذهبی هستیم یا نیستیم
و این نیروی هدایتگر همیشه در درون ما هست
و هر زمان که درخواست میکنیم به درخواست ما پاسخ میدهد
این مهمترین باور هست خدایا شکرت امروز صبح از خواب بیدار شدم و خیلی فکر و ذهنم رو این کلمه بود که خدای عزیزم چگونه باید باورهای خوبی رو بسازم استاد وقتی که خیلی لذت میبرم از اینکه
درخواست میدهیم داده میشود سریع الاجابه است
واقعا استاد عجب درس فوق العادهای رو یادم دادید عجب نکته کلیدی رو یادم دادید که در حال بازی کردن هم از خداوند درخواست میکنیم
خداوندا منو آنقدر به خودت وصل بکن و همیشه به منبع انرژی تو وصل باشم و در هر لحظه و در هر روز از زندگیم همیشه و همیشه از تو درخواست کنم حتی ریز ریز کارهای روزانم را
آره استاد واقعاً همینجوریه من خودم ک کاری رو یه موقعهایی انجام بدم حس خیلی ملایم خیلی آروم و آرومی بهم میگه باید اینجوری انجام بشه باید این قسمتش یا این حرفو زده بشه و من یه موقعهایی بیتوجه میشم بعد متوجه میشم اه وای این حسم گفت باید این چنین بشه ولی من دوباره گفتم شاید نشه
استاد واقعاً این اتفاق برای منم رخ داده یه شب رفتیم توی پارک خانوادگی و وقعی که میخواستیم بیاییم خونه دخترم نبود و یه مرتبه متوجه شدم که اصلا در کنار ما نیست و خیلی همه جاها رو هم گشتم و صدا هم میزدم دخترم رو ولی صدایی رو نمیشنیدم از طرفش و بعد از زبون دو نفر شنیدم که گفتن با دوستش بوده فکر کنم تولد بوده تولد دوستش بوده و رفته کنار دوستش و من اصلاً اون حسم خوب بود و یه حسی بهم گفت از این سمت برو و وقتی که جلوتر رفتم نار خونواده دوستش نشسته بودند و کیک میخوردند و من خیلی خوشحال شدم که حسم چقدر دقیق جواب داد واقعا هم استاد منم این کار رو همیشه انجام میدهم وقتی که جایی میرویم به بچهها میگم هرکی هرجا که دوست داره بره بگرده بچرخه و آزاد باشه ا تجربههای عالی رو کسب کنند
وای استاد چقدر بینظیره این جریان هدایت واقعا خدایا صد هزار مرتبه شکر که دارم الهاماتت و هدایتهایت و اون حسهای بینظیری که به سمت من گهگداری میآیند دارم دراین مورد به آگاهی میرسم سپاسگزارم رب من
و سوال بعدی اینکه برای خوب شدن همیشگی احساس باید گفتگوهای درونی را مدیریت کنیم
و این مدیریت گفتگوهای درونی که به احساس خوب میرسیم کار همیشگیمان باشد یا اینکه نه اگر باورهامون را به سمت خوب بودن تغییر دهیم احساسمون کلاً خود به خود خوب میشه
و اینکه استاد میگه نه باید همیشه گفتگوهای درونیتون رو ایجاد کنیم وبه اون احساس خوب رو داشته باشیم و نجواهای بد رو باباورهای خوبی رو درست کنیم
و سوال بعدی اینکه همانطور که میگن برای رسیدن به به ثروت باید رو باورهامون کار کنیم و جوری نباشیم که تا دکمه رو زدیم
و اینکه وقتی هنوز به ثروت نرسیدیم چطوربفهمیم
دلیلش در باورهای ما هست و یا باید هنوز صبر کنیم
اینجا جواب خیلی قشنگ و نکته کلیدی رو استاد مطرح میکنین که وقتی رو باورهامون کار میکنیم
از همون اول نشانههاش میاد و نشونهها چیا هستند اینکه ه پولی رو تو خیابون پیدا میکنی
اساماسی رو گوشیت میاد که به شما یه مبلغ واریز شده رو نشون میده صاحب کارت بهت هدیهای میده یا توی شرکتی کار میکنی افزایش حقوق میگیری و هزاران نشانه دیگه عدد بزرگ نیست ولی یه نشونهای مثل چنین چیزی داره میاد که
ذوق زدت میکنه و از این که داره جواب میده
این نشون میده داری رو خودت و باورهات کار میکنی
و یه چیز دیگهای بچهها خیلی میگن اینکه میگن ها ما اون روزا اولی که تو سایت شما اومدیم از این اتفاقا خیلی افتاد ولی بعدش کم رنگ شد
که این برمیگرده به اون ذوق و شوق و علاقهای که ما داریم
فکر میکردی که اون نتایجی که داره رخ میده طبیعی بوده
و دیگه ادامش ندید و نمیدونید که منشاش از نتایجی میاد که داری رو خودت کار میکنی
همون قضیهای هست که میگه خدایا کمک کن جا پارک پیدا کنم و میخواد بره تو اداره یا تو بانک خیلی عجله داره وقتی که جا پارک پیدا میکنه میگه خدایا نه نه پیدا نکن خودم پیدا کردم
وقتی که ماها این نشانهها رو میبینیم میگیم خودش همینجوری اتفاق افتاده همینجوری خودش اتفاق افتاده نمیدونیم که بابا چند وقته که داریم غییراتی رو رو خودمون انجام میدیم و ما خودمون یجاد کردیم و این نشانهها اومده
و فکر میکنیم خودش به وجود اومده و این تغییرات دیگه به وجودشون نمیآریم و نتایج کمرنگ میشه کجا بفهمیم از روی همین بفهمیم که اگر نشونه اومد پس همون ادامه بدیم همون کاری که ن انجام دادم و نتیجههاشم دیدم
سوال بعدی اینکه میگن دوستان ما خیلی ریسک کردم اما در حدی که خودم دارم بهاشو میپردازم
همین که دارم تصمیم میگیرم یه گام بردارم که از همسر و دو فرزندم که از لحاظ مالی و رفاهی اذیت شوم عقب نشینی میکنم و من حاضرم بهای زیادی رو برای رسیدن به اهدافم بپردازم فکر اینکه خانوادهام در این مسیر اذیت شوند قب نشینی میکنم چه مسیری رو باید جایگزین این باور اشتباه بکنم
و استاد میگن که از خیلی جنبهها باید این سوال رو جواب
نیست که اگر من بخوام مسیری رو برم که از لحاظ مالی مشکل بربخوریم خانوادهام اون رفاه نداشته باشند و این موضوع بده
و اینکه اگر فرزندان ما تو رفاه نیستند ن براشون چیز خوبی نیست اتفاقاً خیلی هم خوبه وقتی که بچهها به یه تضادی میخورند و درسها میگیرند ورشد میکنندو در کل هیچی بد نیست هر اتفاقی که ما بهش برمیخوریم به ظاهر بده و این یه تضادی هست که باعث میشه ما رشد کنیم و به آگاهیهای خیلی خوبی برسیم تو زندگیمون
و ما یچ موقع مسئولیت خوشبخت کردن خانوادهمونو به عهده نداریم چالشی هست که ما باید پسش بر بیاییم اید به ظاهر بده ولی یه اتفاق خوبی هست باعث خیلی پیشرفتها میشه برای خونوادمون
و ما اگر قانون درست متوجه شده باشیم اینکه داریم میگوییم اعراض از ناخواستهها و نباید بحث کنیم گر میخواهیم حالمون حسمون عالی بشه و پیشرفت کنیم این یک قانون است
استاد انشالله که مایم بتونیم و خیلی حرف مردم برامون اهمیتی نداشته باشه که چه فکری و چه دیدگاهی و چه باورهایی رو در مورد ما دارند و ما فقط باید رو خودمون کار کنیم و رشد کنیم و پیشرفت کنیم و به آن خواستههایی که داریم برسیم و لذت ببریم تجربه کنیم و لذت بردن و تمام اون آرزوهایی که دوست داریم بهشون برسیم
چقدر لذت بخشه استاد آدم همیشه به عقاید همه احترام بگذاره فارغ از اون که چه دیدگاهی در مورد چه چیزی داره و ما آزاد هستیم هر کسی راه روش خودشو بره و دیدگاه خودشو بره اون نتایجی که داره میگیره
واقعا استاد اینجا حرف قشنگی زدید که هر کسی راه و روش خودشو میره و نباید به زور بخوای اون طرفو قانع کنی بگی نه باید حتماً همین راه و همین روش و همین باورهایی که ما داریم و تو هم باید انجام بدی اصلاً چنین چیزی نباید باشه
خدا وقتی که ما رو خلق کرد تمام اختیارو به خودمون داد گفت هر کاری که دلت میخواد انجام بده هر راهی که دوست داری برو اون که خدای ما هست و ما رو آفریده
و ما مسئول هیچکس نیستیم فقط و فقط مسئول کارهای خودمان و تغییر خودمان هستیم
استاد سپاسگزارم و لذت بردم این آگاهیهای ناب و بینظیری که دست خدا شدید و به ما آموزش دادید خدایا سپاسگزارم تمام این آگاهیهای ناب و علم بینظیرت رو از طریق دست قشنگت استاد عزیزم به ما الهام میدی هدایتمون میکنی به راه درست و مسیر درست
استاد دیروز یه تجربه ای برام رقم خورد که خیلی همخوانی داشت بااین فایل.
دیروز با مادرم، یسر رفتیم خونه خالم برای عیادتش.
برادر من یه سگ خیلی دوست داشتنی داره که خیلی خیلی بهش علاقه داره.
درواقع کل ما خانواده خیلی اون سگ را دوستش داریم. چندروزی بود حال اون سگ یکم ناخوش بود.
و دیروز خونه خالم، حرف از سگ داداشم شد.
و خالم و دخترش بارها پشت سر هم براحتی میگفتن به جهنم که مریضه، الهی بمیره و…
خب استاد من خیلی در لحظه ناراحت شدم ازین نوع رفتار و حرف زدنشون.
خواستم بگم فقط بحث دین نیست که یسری از آدمها جبهه میگیرن و میخوان همه مثل اونا فکر کنن.
حتی در مورد سلایق، هم، چنین رفتارهایی دیده میشه. که چون طرف خودش کلا از حیوانات خوشش نمیاد خیلی راحت بخودش اجازه میده که….
استاد همین موضوع باعث شد به یک نکته مثبت دیگه از خودم و تغییر شخصیتم پی ببرم که من اگر از چیزی خوشم نیاد بخودم اجازه نمیدم راحت توهین کنم به علایق و عشق طرف مقابل.
تمام فایلهایی که گوش میدم و تمام اتفاقاتی که برام رقم میخوره خیلی بمن کمک میکنه برای درک بهتر دوره عزت نفس.
و خداراشکر میکنم بابت این موضوع و بینهایت سپاسگزار شما و خانم شایسته عزیز هستم بابت نشر این آگاهی ها.
خدایا شکرت برای اینکه اصل وقانونتو با دست نازنینت مرور کردی برام
قانون ازادی که به همه ی ما دادی قبلا باور این بود باید من برم یه راه یه اگاهیه درست بیارم وتوی خانواده منتقل کنم وازش استفاده کنیم عشق اموزش مسال موفقیتی هستی از بچه عاشق مشاور اینا بود اخلاقم خوب بود طوری که توی همکلاسی هام میگفتن تو حق بهترین دانش اموزارو داری حالا شاید به ظاهر جایزه بعضی چیزارو گرفتم ولی خلاصه عاشق رفتار خوب مودب هستم همیشه اروم ومودبی وتسلیم قانون بودم
حالا قبلا قانون مدرسه خونه خلاصه هر که به ما هر چی میگفت نسبتا درست بود ما راحت قبول میکردیمو سعی میکردیم بهش عمل کنیم اروم اروم رفته رفته توی باورها قانون هامون دقت کردیم بعضیا الکی وبعضیا رم پیدا کردیم بسیار مهم بود
قانون مسولیت دیگران
من همیشه دلم میخاس یا مسولیت قبول کنم یا مسولیتم بندازم روی کسی
من همیشه خرید ها مسال مالی روی خواهرمو بقیه بود دیگه مدتی دیگه تقبل کردم خیلی درگیر نمیشدم زودی تسلیم نظر های بقیه ام
و چیزی که فهمیدم تو ازادی هر دیدگاه فکری داشته باشی و بقیه هم ازادن
وقتی عزیز دلمو توجیه میکنم به خاطر رفتارش یادم میره چون عادت دارم وغر زدن برام یه کار عادی واصلاح بقیه هست
ولی سری یادم میاد تو مسول خودتی هر که ازاده هر راهی بره وحالا دیگه اصلا راهمو به کسی نمیگم میگم اینا یه چیزای درونی هست ودیگه اگه کسیم فهمید سعی میکنم جرات نشون بدم وتوی راه خودم برم وکاریم به انتخاب ها ی بقیه نداشته باشم احساس میکنم وقتی باورهام از بقیه متفاوته دوس دارم از اونجا فرار کنم نه اسیب بزنم نه اسیبی بخورم چرا سیستم عمل نمیکنه منو تنها یا کسی بزاره شبیه هم باشیم
ولی دلم میگه تو توجهتو بزار روی اشتراک هات و اسوده خودتو بقیه ازاد بزار برای هر تصمیمی وبسپر دسته خدا وخودشون
با خانوادم بعضی باورهایی کاملا متفاوت داریم ولی حلش چیه هم دیگرو دوس داشته باشیم وازاد بزاریم که توی هر راهی بریم
پس همه ازادن هر فکری داشته باشن و هیچ برتری وجود نداره
من گاهیانقد راه فک کردن قبول کردنمو دوس دارم بهش امتیاز برتری دادم حالا که انقد منطقیه باید برم بقیه رو بیارم تو راهم منی که کشفی به این بزرگی درکی به این زیبایی دارم باید بقیه رو بیارم تو راهش
خلاصه اینکه دیگه رهام ونگران نیستم کی چیکار میکنه حتی همسریو بچه ها
به قول استاد زندگی پر از خواسته ناخواسته هاس کی گفته ناخواسته ها بدن باعث تحریک خواسته ها هستند
مثلا فقر باعث رشد ثروته
و چیزی نیس که نگرانش باشیم
یه خاطره
من زمانی یه گروه زده بودم پر از باورهای ارزشمند طلایی واقعا اینا ناب بود واقعا مثل رمز راز بودن ولی فقط دلم میخاس به داداشم که وضعش تومه به اون بگم استفاده کنه درمورد چیزای مختلف بود دیگه به ناچار بقیه خواهری داداش دیگم اوردم که نگن اخه این چرا انقد مستقیم با این چت میکنه با اینکه اون موقعه انقد باهم راحت تر نبودیم به خاطر سنو سال بالاتر بود ولی حالا که به کارم فک میکنم من اگاهی نابی به دست میوردم ولی برای خودم بلد نبودم استفاده کنم الانم تو زهنم میگم اینا به درد بقیه میخورن کاره من که با این چیزا اوکی نیس انقد سخته پیچیدس با اینکه حقیقت برای منم سادس اینا درس های خدا هستن به بله خوده من وبسیار کاربردی اموزند بله میخام استفاده کنم ازش بله میخام بگم همه ازادو رهان هر فکر هر راهیو برن بله هر راهی بله حتی تو چاه
بله شمام حق داری هر راهیو بری
چاه هم میتونه انتخاب هر کسی حتی خانوادت باشه وتو اصلا نمیتونی جلو شو بگیری حمایت کنی مثلا استاد میگفت هیچ ترسی نگرانی نیس حتی دیگه مرگ هم طبیعیه و حتی اگه توی دل ناخواسته فقر بیماری رفت بره بعد میتونه درسشو بگیره بره تو راه درست
قانون هدایت
منطق ببین چقد راحتهدایتش کار میکنه واضح حتی توی کوچکترین چیزا
یه شب میخاستم بخابم مادرم گیر داده بود این پتو بندازی زیرت از اون عجیب اصرار واز من هم عجیب انکار ما خودمون سیم المنت گرفته بودیم بین پتو مون انداخته بودیم قشنگ گرم میکنه اون شب ما یه پتوی نازک انداخته بودیم روش گرم شه تا اینکه مامانم اصرار ما انکار من عجیب انکار میکردم بعد که خابیدم احساس کردم هدایت بود خیلی جامون نرم شد خوب خابیدیم ولی برام هدایت عجیبی بود از اون اصرار از ماهم انکارر وشکرت همیشه ازت میخام زهنم اروم باشه تر مز نداشته باشه واگه بود هدایت ترمز هارو رد کنه واینجور منو متقاعد کنه برای انجامش با اینکه بارها پیش اومده هدایت بشم ولی یه ترمزی دارم اولش برام باور نکردنی چندتا هدایت که یاد اوری میکنم زهنم براش قابل درک میشه
فرشتگان را به فرمان خود بوسیله روح به هر کس از بندگانش که در مشیتش قرار گیرد نازل می کند که مردم را هشدار دهید که معبودی جز من نیست؛ بنابراین از من پروا کنید.
سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان توحیدی
هدایت یک پکیج از شرایط مادی و الهامات درونیه.. یعنی وقتی شخصی در مشیت خداوند قرار بگیره که تغییری در زندگیش رخ بده، این آمادگی شرایط برای تغییر مدار مثل یه موتور محرکه میمونه که هدایت هم میشه چرخدنده تکمیل کننده اون و وقتی این چرخدنده در جای خودش قرار میگیره موتور به حرکت درمیاد.. این الهامی بود که دریافت کردم و تجربش کردم و در آیه باالا هم توضیح داده شده..
بخوام عمیق تر توضیح بدم باید درباره واژه های امر، روح و تنزل و مشیت صحبت کنم که بارها در قرآن اومده و سالها در موردشون تحقیق کردم و الهامات رو دریافت کردم و الان درک خوبی ازشون دارم که با صحبتهای استاد مثل در و تخته جور میشن..
برای درک موضوع از هستی صحبت میکنم به جای کلمه خداوند برای اینکه خداوند برای ما ماهیت ذهنی پیدا کرده و نمیتونیم برای توضیح این موضوع از این کلمه استفاده کنم.. اما کلمه هستی تفسیر خاصی نداره و میشه ازش برای هستی بدون شکل و مرحله قبل از آفرینش استفاده کرد.
وقتی هستی بی شکل و لایتناهی تجلی کرد، همون که عرفا میگن که خداوند خواست که دیده شود و گنج پنهانی بود که خواست آشکار شود.. همون که در قرآن هست که خداوند جهان را گسترش داد و روزی این روند برعکس خواهد شد که اگر توفیق بشه درموردش خواهم گفت.. این تجلی در مرحله ای ورای زمان و مکان اتفاق افتاد.
در کتابهای هندوان باستان از هستی با واژه لیلا تعبیر شده. کسی که با ماسک های مختلف خودش رو به نمایش میزاره و دلیلی برای این کار نداره (یعنی این کار بر اساس منطق ذهنی که زاده نگاه ماتریالیستیه اتفاق نیفتاده، همون منطقی که حضرت موسی رو از حضرت خضر جدا کرد)
در یونان باستان لوگوس
در تعالیم کابالا عین سوف
در آموزه های محی الدین عربی استاد صدر الدین قونوی اعیان ثابته
در اموزه های ملا صدرا قوس نزول و قوس صعود
و در قرآن امام مبین
یعنی پیش آهنگ آشکار شدن که از تبیین میاد
یا همون کتاب مبین
خلاصه میگم…
وقتی این وجود لایتناهی تجلی کرد، این تجلی اعتباری بود..
در سوره توحید داریم لم یلد و لم یولد یعنی این تکثرات و این تجلی ها به حقیقت اتفاق نیفتاده چون وجود یگانه درش کثرت راه نداره.. اما این کثرت در مقام صقع ربوبی و در ذهن الهی شکل گرفته..
و این تکثر رو خداوند با واژه تنزل یاد کرده.
در تنزل از هستی به سمت عالم ماده مراتبی هست.
اولین مرتبه میشه امر
و این امر که فرمود قل الروح من امر ربی ازش روح تنزل میکنه
و از روح ملائکه تنزل میکنن
و از ملائکه این عالم تنزل میکنه
یعنی وقتی فرشته ای بر پیامبر نازل میشه این نیست که از آسمون یه فرشته بیاد بلکه از درون ذات پیامبر این شهود و مکاشفه اتفاق میفته..
و کار ذهن مبارک پیامبر اینه که این تنزل رو میاره در مرتبه ماده تفسیر میکنه
و همه ما این قابلیت رو داریم..
اتفاقی که برای ما افتاده اینه که این ذهن که باید شهودات ما رو بیاره در مرتبه ماده قابل لمس بکنه، خودش دست به کار شده و از تجربیات قبلی داره استفاده میکنه و به ما دیتا میده..
ذهن ما میاد زیبایی، ارزش، قدرت و .. رو با منطق خودش برامون تفسیر میکنه
و به مرور بر آگاهی های ما سیطره پیدا میکنه و این دریچه اتصال بسته میشه
و ما همه چیز رو با نگاه ذهنی درک میکنیم.. حتی لذت رو..
در حالی که اون لذت نیست و یه تفسیر ذهنیه..
باورسازی فرایندیه که به باورسوزی منجر میشه
یعنی آرام آرام با ساخت باورهای توحیدی، درواقع داریم باورهای شرک آلود یا همون دیتاهایی که دریچه قلب ما رو به ملکوت عالم بسته از بین میبریم و آگاهی های خودمون رو باز پس میگیریم
و به همون اندازه ما داریم به سمت مبدا هستی حرکت میکنیم
و به همون اندازه آگاه تر، غنی تر، رئوف تر، ارزشمندتر و آرام تر میشیم
به همون اندازه حقیقت و هستی درونمون رو بیشتر درک میکنیم
و به همون اندازه نجواها کمتر میشه
و هدایت ها که همون صدا و آگاهی درون و ذات ماست آشکار تر میشه و نجواها کمرنگ تر
و این میشه که انسان در کوچکترین موضوعات الهامات رو به روشنی دریافت میکنه
و این میشه سیر من الخلق الی الحق
و این میشه خلق ثروت، خوشبختی حقیقی و آرامش بی دلیل
و این میشه که ما خدا رو زندگی میکنیم
ما ثروت میشیم نه اینکه ثروت به دست بیاریم که آرامش پیدا کنیم
ما متخلق میشیم به اسمای خداوند
ما خدا میشیم
چون خدا هستیم
و این پرده ظلمت که بین ما و هستی ما فاصله ای انتزاعی و دروغین ایجاد کرده، این وهم، این چیزی که پدر ما حضرت آدم رو از درک وجود معبودش محروم کرد، آرام آرام برداشته میشه
سلام به استاد عزیز
سلام به دوستان خوب خودم
هر زمان که از او کمک می خواهم
هر زمان که نام او را صدا می زنم
هر زمان که می خواهم تا به من کمک کند
آنقدر به راحتی و آسانی دستهای من را می گیرد که خودم باورم نمی شود که به این سادگی و راحتی هم می شد که کارها رواج پیدا کند
واقعا از خدای خودم ممنون هستم که همیشه در بهترین موقعیت ها به داد من رسیده است
آنچنان دستهای من را گرفته است که خودم هرگز باورم نمی شد که آنهایی که حتی که به فکر من هم خطورنمی کرده است به این راحتی کار من را رواج بدهند
درس فوق العاده برای من این است که یاد بگیرم که از او هدایت بخواهم
او را شریک خودم بدانم
از او کمک بگیرم
بی هیچ چون و چرایی تسلیم او باشم
آنوقت است که من بهترین نتایج را برداشت خواهم کرد
اکنون در کسب و کار خودم از او کمک می گیرم و واقعا بی هیچ دردسری همه کارهای من انجام می شود
چند روز پیش باید به دفتر خدمات قضایی می رفتم تا یک کاری را انجام بدهم
باید یا مغازه را تعطیل می کردم و یا اینکه کسی را سر جای خودم می گذاشتم
از خدای خودم خواستم که همه چیز را برای من جور کند
و به صورت واقعا رویایی دوستم آمد و ندایی به من گفت که از او بخواهم در مغازه بایستد و این اتفاق افتاد و کار من به بهترین شکل ممکن انجام شد
چقدر این زیبااست از او کمک بخواهم و در نهایت به گوش به حرف او بدهم
همیشه از ندای قلب خودم کمک بگیرم و کاری به عقل خودم نداشته باشم
بهترین کار این است که دنبال او باشم و از او بخواهم
بی شک به سادگی و راحتی به من داده خواهد شد
سپاس از خدای هدایتگر خودم
سپاس از خدای فراوانی ها
گام ششم از پروژه مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر – فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»
به نام آن نیروی برتر و فرمانروای هستی
سلام به استاد عزیز و مریم جانم
خدا رو شکر که با گام ششم از این پروژه همراه هستم ، مینویسم تا ردپایی باشه برای خودم از برگشت و مرور آگاهی ها از مدارهای بالاتر ، از خدا اجازه میخوام که درک و دریافتم رو بنویسم و این ردپا رو به جا بگذارم.
سوال اول-راه های ارتباط با راهنمای درون و دریافت هدایت های آن
————–
اولین و مهم ترین راه ایجاد این ارتباط این هست که باور کنیم چنین نیروی درون ما وجود داره و ارتباط با نیرو و دریافت پیغام های آن فارق از اعتقادات و باورهای مذهبی ماست.
باید بتونیم این باور رو در خودمون ایجاد کنیم که این نیرو در درون همه ی ما وجود داره و ما هرزمان ازش درخواست کنیم اون به ما پاسخ خواهد داد.
هرچقدر بیشتر بتونیم این باور رو در خودمون تقویت کنیم بیشتر میتونیم در همه ی موارد حتی در اتفاقات روزمره خودمون مثل اینکه از کدوم مسیر بریم یا چه چیزی بخوریم ازش راهنمایی بگیریم.
یکی از علت هایی که ما از این نیروی درونی نمیتونیم به درستی استفاده کنیم اینه که به تجربیات گذشته مون استناد میکنیم.
ذهن منطقی مون میگه چون در گذشته نشده الان هم نمیشه و اینطوری میشه که راه خودمون رو سد میکنیم.
در حالیکه اگر در اون لحظه بتونیم ذهن منطقی مون رو خاموش کنیم و به این صدای درونمون اعتماد کنیم و به چیزی که بهمون گفته عمل کنیم همیشه نتیجه ما رو شگفت زده خواهد کرد.
ذهن منطقی ما همیشه جلوی ما رو میگیره برای اینکه طبق الهامی که دریافت کردیم عمل کنیم.
تفاوت نجوای شیطان و الهامات دورنی مون هم الان دیگه میدونیم که در احساسی که اون پیغام در ما ایجاد میکنه.
اگر احساس شور و شوق داریم این یک پیغام از سمت نیروی برتر ماست و اگر احساس شک و تردید و ترس داریم اون پیغام یک پیغام شیطانیه.
سوال دوم-نحوه ی مدیریت کردن گفتگوهای درونی
————–
این یک اقدام مستمره که باید به صورت همیشگی روش کار کنیم و باید تبدیل به روتین روزانه مون کنیم مثل نفس کشیدن و غذا خوردن در نظر بگیریمش
سوال سوم-عجله برای رسیدن به ثروت
————–
یکی از راه هایی که میتونیم متوجه بشیم آیا در مسیر درست هستیم و باید صبر کنیم تا نتایج بیاد یا باید بیشتر روی باورهامون کار کنیم دقت به نشانه ها ست.
مثلا در مسیر ساخت باورهای ثروت ساز آیا داریم نشانه هایی از جنس : دریافت هدیه -افزایش حقوق-پیدا کردن پول در خیابان-دریافت SMS واریزی و و و رو میبینیم؟
اگر داریم چنین نشانه هایی رو دریافت میکنیم باید بدونیم که در مسیر درست هستیم پس با شور و اشتیاق به این مسیر ادامه میدیم و روی باورهامون بیشتر کار میکنیم تا نتایج بزرگتر بشن.
درک اینکه منشا دیدن این نتایج کوچیک از جنس نشانه ها حاصل کار کردن مستمر ما روی باورهای ماست به ما این انگیزه رو میده که در مسیر درست هستیم و باید همین مسیر رو ادامه بدیم.
باید بپذیریم که دیدن نشانه ها شانسی و اتفاقی نیست و حاصل کار کردن روی باورهای ماست و با بودن در این مسیر با حفظ احساس خوب نتایج ما بزرگ تر میشن ولی اگه این مسیر رو رها کنیم و نشانه ها رو یک اتفاق بدونیم ، همین نشانه ها هم کم رنگ تر میشن و ما از مسیر اصلی منحرف میشیم.
سوال چهارم-ریسک پذیری تصمیمات مهم و تاثیر آن بر روی افراد نزدیک و خانواده
————–
این یک باور محدود کننده ست که اگر من ریسک کنم و تصمیمات جدیدی برای زندگیم بگیرم ممکنه خانواده م اذیت بشن.
اگر از یک زاویه ی دیگه به این تصمیم نگاه کنیم از اساس این سوال رو از خودمون میپرسیم که اگه در این شرایط قرار بگیرن اصلا واقعا براشون بده یا باعث رشدشون میشه؟ (الخیر فی ما وقع)
در مسیر زندگی،این برخورد با تضادهاست که باعث میشه خواسته های ما برامون شفاف تر بشه و اینها محرک های پیشرفت ما هستن.
باور درستی که باید جایگزین کنیم این هست که مسئولیت خوشبخت کردن دیگران حتی افراد نزدیک به من و خانواده م با من نیست و هرکسی مسئول زندگی خودش و خوشبختی خودشه.
اگر پذیرش چنین باورهایی برای ما سخته نباید وارد این دام بشیم که بخوایم کسی رو قانع کنیم یا خوایم باهاش بحث کنیم تا نظرش رو عوض کنیم چون طبق قانون بحث کردن ، ایجاد مقاومت محسوب میشه و از همون جنس تجربه ی ناخواسته، بیشتر در زندگی برای ما به وجود میاره.
همه ی ما اختیار داریم و میتونیم انتخاب کنیم که اول بدون تعصب و با ذهنی باز دیدگاه و باور جدیدی که با ما در میون گذاشته میشه رو بشنویم و اگر فکر میکنیم این باور در راستای ارتقای وضعیت ما بهمون خدمت میکنه اون رو بپذیریم و اگر نسبت بهش مقاومت داریم و نمیتونیم بپذیریمش ( به خاطر فاصله ی فرکانسی ما با اون دیدگاه) ازش اعراض کنیم و ازش بگذریم نه اینکه وارد بحث بشیم و بخوایم نظر کسی رو تغییر بدیم.
دقیقا در مورد دین هم قرآن گفته لا اِکْراهَ فِی الدّین ، و بارها به پیامبر گفته شده که تو وکیل کسی نیستی و وظیفه ی تو فقط ابلاغ پیام هست.
ما باید با بزرگتر کردن ظرف خودمون ، قدرت پذیرش و تحمل دیدگاه های متفاوت با دیدگاه خودمون رو داشته باشیم و حتی یه مرحله بالاترش میشه اینکه اگر کمکی از دستم برمیاد به افراد نزدیک خانواده م در مسیر خودشون که با مسیر و نگاه من متفاوت هم هست کمک هم بکنیم. ( مثال کمک استاد به مادرشون در مورد دیدگاه ایشون.)
پس اگر با دیدگاهی موافق نیستیم ازش اعراض کنیم.هرکسی این حق رو داره که نظر خودش رو که فکر میکنه درسته بیان کنه و ما باید با ذهنی باز و بدون تعصب به اون دیدگاه نگاه کنیم و فکر نکنیم فقط نظر ماست که درسته.این یه فرهنگه که باید یاد بگیریمش.
بپذیریم هرکسی با هر دیدگاهی حق زندگی داره.
در مورد این دیدگاه هم که هرکسی فقط مسئول زندگی خودشه و ما مسئول زندگی هیچ کس غیر از خودمون حتی فرزند و همسرمون نیستیم هم با ذهنی باز فکر کنیم و بررسی ش کنیم که میپذیریمش یا میخوایم ازش اعراض کنیم.
( آگاهی های جلسه ی چهارم از قدم سوم در منطقی کردن این باور و پذیرشش میتونه خیلی بهمون کمک کنه.)
خیلی ممنونم از توجهتون به کامنت من دوستان
در پناه الله یکتا باشیم همگی :)
به نام خدا
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته عزیز و بچهای پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
و سلام به خودم که دارم این کامنت را مینویسم
گام 6- فرهنگ ناب لااِکراه فی الدین
در دین هیچ اکراهى نیست.به تحقیق هدایت، از گمراهى روشن شده است، بنابراین هر کس به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان بیاورد، پس بى گمان به استوارترین دستاویز که هیچ گسستنى براى آن نیست چنگ زده است و خدا شنواى داناست.
چقدر جالب بود وقتی گفتم لا اکراه فی الدین بقیهشو ناخوداگاه خوندم نمیدونم کجا حفظش کردم کی حفظش کردم ولی مثل بلبل به زبون اوردم
خدایا کمکم کن انچه که باید به زبان بیارم نه اون چیزی که خودم میخوام و فکر میکنم درسته
امروز وقتی به خودم فکر کردم و سری به ذهنم زدم دیدم نه حرفهای والدینم قبول دارم
نه حرفهای عباسمنش
حداقل این دو مورد توی روز توی گوشم یا والدینم دارن افکارشون فریاد میزنن توی خونه
یا عباسمنش سر میزمه و داره باهام حرف میزنه
و این وسط یه منی هست که فکر میکنه خودش درست میگه و میخواد به همه ثابت کنه شما اشتباه میگید چرت و پرت میگید من درست میگم، من بلدم، من میدونم
و این من از راه روش خودش پایین نمیاد تا متوجه بشه چه عواقبی داره این راه رفتن
چه عواقبی داره اصرار ورزیدن بر منی که میخواد به همه بگه من بلدم اما تجربه زندگیش ناکام موندنش نشون میده
برگشتم به قبل وقتی توی 17 سالگی توی دل یه خانواده مذهبی که پر از شرک بود و هنوزم هست دنبال راهی گشتم برای نجات خودم
خانواده ای که به عالم ادم قدرت داده بود
از افراد نظامی گرفته توی مملکت تا افرادی که سواد دانشگاهی دارند تا افرادی که دو رقم بیشتر توی حسابشون هست
خانواده ای که جور دیگر فکر کردن یه کار وحشتناک بود به نظر نمیرسید واقعا بود
استاد الان دارم فکر میکنم اگر همین یک مورد را عمل کنم و آزاده باشم برای من بس است
همین را تیتر زندگی ام قرار دهم برای من ارتباط میشود
حال خوب میشود
پول میشود
زندگی و سفر به مکان های دیگر میشود
وسط یه خانواده ی مذهبی که همه میخواستن همرو کنترل کنن من تصمیم جدید گرفتم که ازاده باشم، ازاده بودن از دنبال کردن علاقم شروع کردم
به من میگفتن هر کی دانشگاه و تحصیل را رها کند یعنی میخواد کمونیست بشه از راه خدا دور بشه از راه انقلاب فلان بهمان دور بشه
استاد شاید باورت نشه وقتی گفتم من کنکور نمیدم بابام گفت داعشی شدی از دین خارج شدی
باورم نمیشه این چه حرفهایی بود که شنیدم چه حرفهایی بود که باور کرده بودم
امروز نگاه میکنم میبینم وحید شمسایی سرمربی تیم ملی فوتسال ،بهترین مهاجم جهان، بازیکنی که چندین سال پشت سرهم بهترین و اقای فوتسال اسیا شده هم دیپلم داره
سید امیر میر جلیلی دربازه فوتبال ساحلی ام
مدرک دانشگاهش غیر حضوری توی شهر کوچیک گرفت اصلا وقتی برای دانشگاه نذاشت تازه هم سن خودمم هست
اینا از راه اسلام دور شده بودند؟؟
یا داعشی شده بودن؟؟
نه چقدر مزخرفات باور کرده بودم
باید بیاد بیارم دلیل اصلی موفقیت ادمها رو مخصوصا فوتسالیست ها رو
باید بیارم بیارم نتیجه فقط بازی کردن توی فلان تیم یا بهترین بازیکن فلان مسابقه و مسابقات نیست
باید بیارم که موفقیت توی علاقه یکی از نتایج ازاده بودنم است
چرا فکر میکنم نتیجه فقط اینکه بشم بازیکن تیم ملی یا توی فلان تیم بخوام بازی کنم و بدرخشم
امروز اینو دیدم که اینقدر این موضوع توی وجودم ریشه ای هست که وقتی مسیر رو رها کنم و کار نکنم روی خودم دوباره همه چیز برمیگرده همه اون باورهایی که توی بچگی نوجوانیی و اول جوانی داشتم
درسته توی 17 سالگی این جسارت به خرج دادم و مسیر ازاده بودن دنبال کردم ولی این دلیل نمیشه که هوا برم داره فکر کنم من خیلی اماده هستم نهه
وقتی کار میکنم روی ذهنم و تلاش میکنم که خوراک متفاوت بدم اماده پذیرش هستم شجاعت را در وجودم میتونم پیدا ببینم
امروز متزلزل بودن خودم دیدم
امروز فهمیدم که برای جور دیگر فکر کردن چه قدرتی به بیرون دادم
چقدر فراره استاد عزیز ،دلم میخواد بدونم شما چطور توی این مسیر محکم ادامه دادین و پای اصولتون موندین
دلم میخواد بدونم چطور اینقدر ادامه دادین که متزلزل نشدین
واقعا این کارهرکسی نیست
ازاده بودن کار هر کسی نیست
من توی این ازمون نتونستم قبول بشم
من اینقدر ذهنم بمباران شده بود توی نوجوانی و شرایطی که داشتم که امروز به این فکر میکنم لعنتی مریم اگر از این مسیر فاصله بگیری
اگر خودتو بسازی و زندگیتو تغییر بدی ولی بخوای باز ول کنی بدون که باز این باورها برمیگردن باز میان و کل زندگیتو فرا میگیره.
با ایمان
مریم درویشی
به نام خداوند پاک و منزه
سلام به همه دوستان عزیزم
مرور:
راه های ارتباط با راهنمای درون چیست و مهم ترین باور برای فعال کردن این راهنمای درونی چیست؟
امروز که خواستم برم نان بگیرم برای مادرم . طبق عادت قبلی که میدونستم کجا نان سنگک داره . راه افتادم که قبلش یه صدایی گفت نرو بستس و جدی نگرفتم و رفتم و بسته بود بعد گفتم خودت بگو من نمیدونم کجا برم و راه افتادم و همینجور که میرفتم نانوایی شلوغ رو دیدم و رفتم به یه نانوایی سنگک تو یه کوچه رسیدم که هیچ کس نبود و به راحتی نان گرفتم . بعد همون لحظه به خودم گفتم اینقدر این ذهن بلدم بلدم داره که خودش میبره و میدوزه و داره دست هدایت و آسانی رو میبنده .و باید یاد بگیرم که مسیر راحت تری هم هست چرا روی این موج سوار نباشم.
آیا لازمه ماندن در احساس خوب، مدیریت کردن همیشگی گفتگوهای ذهنی است؟ اگر بله آیا این امر اصولاً امکان پذیر است و چگونه؟
وقتی سعی میکنی که روی خودت کار کنی و کمترین نشتی رو داشته باشی بازم ذهن از یه سوراخ های کوچک میاد فکرت رو درگیر میکنه و این گربه رو اگر دم حجله نکشی مثل حفره ای هست که بزرگتر میشه و هی بیشتر فکر را درگیر میکنه و از مسیر دورت میکنه. پس لازمه که همیشه کنترل بشه.
وقتی با اینکه روی باورهای خود درباره ثروت کار می کنیم اما هنوز به موفقیت مالی نرسیده ایم، از کجا بدانیم که هنوز ایراد کار، از باورهای محدود کننده ما درباره ثروت است تا نا امید نشویم و مسیر را تا رسیدن به نتیجه ادامه دهیم؟
اوایل تصور داشتم که ثروت فقط پولی هست که بدست میاری اما الان میفهممم که ثروت میتونه کم شدن هزینه هات. کوتاه تر شدن مسیرت. راحت شدن کارها . سلامتی . همین اگاهی های سایت و خیلی چیزهایی باشه که بدست میاریم یا حداقل در بحث مالی اتفاقی میوفته که کم تر هزینه میکنیم.
مثال با قانون سلامتی خب خیلی از هزینه ها خورد و خوراک و وقت کم میشه این ثروته . یا هدیه ای که میگیری و نیاز داشتی خب اینم ثروته . یا زمان ی که کمتر صرف کارهای کم ارزش میشه ثروته . یا راههایی که از روی آگاهی نمیری همینا ثروته پس باید به این نشانه ها دقت کرد.
چگونه هم در مسیر خوشبختی خودم حرکت کنم و هم مراقب باشم که این مسیر مانع خوشبختی خانواده ام نشود؟
یکی از باورهایی که به من خیلی ضربه زده و درس نمیگرفتم همین اشیل دلسوزی هست. قرن هاست که این حس دلسوزی و کمک کردن و دست کسی رو گرفتن تبلیغ شده و داخل گوشت و پوست رفته و حتا الان که روی باورها کار میکنیم ثروت را برای کمک به دیگران میخواهیم و انگار باید به کسی کمک کنی که لایق شوی .
من اینو باید بدانم که هرکسی توی این دنیا تنهاست و روند رشد خودش رو داره و برای همین بدنیا امده که رشد کنه و پدر مادر دریچه انسان برای ورود به این دنیا هستن و بعد ازاد بگذاریم و این مسیر هرکس منحصر به فرده اما وقتی قاطی دلسوزی میشویم مثل اینه که پیله ی پروانه ای را بشکافیم که پروانه راحت بیرون بیاد و این به پروانه اسیب خواهد. هر کس خودش انتخاب میکنه و چه بسا به مسیرهایی میره که باعث میشه با گوشت و پوست و استخوان درک کنه که تغییر کنه .
شاد و سلامت باشید
●◉◎◈◎◉●
به نام خداوند هدایت کننده
سلام به استاد عزیز
فایل پنجم از سری فایل های مهاجرت به مدار بالاتر
من خودم فکر میکردم کارم درسته تفکراتم درسته،بعد آشنایی با استاد تازه از تعصبات فاصله گرفتم،البته سعی میکنم هنوز صد در صد موفق نشدم،دیگه می تونم مشرک نباشم
برای خداوندی که جهان رو مدیریت میکنه شریک قرار ندم
لا اکراه فی الدین،هیچ اجباری در دین نیست،دقیقا مخالف زندگی ما در جامعه که نیاید روز تمرکز کرد…
اوایل آشنایی با استاد دوست داشتم راجب قانون با بقیه صحبت کنم ولی الان وقتی کسی صحبت میکنه سکوت میکنم و دنبال ردپای قانون تو صحبت هاش میگردم ،میگم استاد چه درست میگن این مدام داره راجب بیماری صحبت میکنه و همش درگیر بیماری عجیب غریب میشه
مدام اخبار سیاسی گوش میده و حرص میخوره و از اون جنس جنگ و جدل وارد زندگیش میشه
این خانم چه ثروتمنده وقتی صحبت میکنه مدام از زیبایی میگه و تصدیق میکنه قشنگی هارو،رفتار مثبت رو … و اینم ثابت میکنه که قانون داره عمل میکنه
پس وقتی قانون بی نقص کار میکنه باید باهوش بود و با دقت روی خودمون کار کنیم که هم مدار باشیم با جهان
و اما بحث شیرین هدایت و استفاده از راهنمای درون
چطور میشه به راهنمای درون دسترسی پیدا کرد؟قطعا در آرامش و کنترل ذهن و در خواست هدایت کردن راحت میشه به این منبع راهنما وصل شد
و از راهنمایی هاش استفاده کرد،الان دو دلم برای رفتن به یک سفر یک روزه و از خداوند هدایت خواستم که کمکم کنه و خدا سریع الجوابه و من امروز گوشم تیزه برای شنیدن الهاماتش
مثل هزارن باری که مثل داستان استاد گفت و من عمل کردم و نتیجه گرفتم
ان علینا للهدی
خداوند هدایتگر همه ما به صراط مستقیم باشه
سپاس از مریم بانوی عزیز و استاد جان
سلام به همه عزیزانم
خداروشکرررر به خاطر گام 6 پروژه و آگاهی های دریافتی امروزم
استاد توی این فایل در مورد دو موضوع اساسی صحبت کردن که این روزا خیلییییی من باهاش سروکار دارم و مثال دارم
عبارت تاکیدی این روزهای من : خداوند هر لحظه هدایتگر من است و هدایت الله همیشه در وجود من هست
منم هر لحظه از خدا هدایت میخوام و در قلبم رو باز میزارم یه جاهایی ذهن میخواد به خاطر گذشته و تجربیات نجوا کنه ولی خداروشکر من میشناسمش و بهش در مسیر درست جهت میدم
به عنوان مثال :
من دارم تو مسیری کار میکنم که خیلی بهش علاقه دارم و میخوام براش دوره برگزار کنم و آموزشش بدم همین امروز داشتم جلسه 1 دوره سلامتی رو مرور میکردم که یهو از توی حرف های استاد یه آگاهی بهم الهام شد که از جنس احساسم فهمیدم ایده الهامیه به قول مدیر فنی سایتمون الهام خانمه
یا به عنوان مثال یه ویسی از معاون مدرسه پسرم دریافت کردم که در رابطه با ویدئوهای ارسالی گروه واتساپی بهم داده بود و اینکه چقدر تاثیر گرفته از مطالبم و دیدش در مورد اون موضوع کاملا تغییر کرده و داره لذت بخش تر اون کار رو انجام میده و من اینو نشانه گذاشتم که مسیرم درسته
و یه سری محصول از من خرید شد که نشان میده در مسیر ثروت هستم
همسرم تماس گرفت که 700 هزار تومن پول گذاشته برای خرید ناهارمون این هم نشانه ثروت و برکته
خدایااااااا شکررررت من باور دارم تو هدایتگری و اینو مادام به خودم یاداوری میکنم و دارم به وضوح نشانه ها رو میبینم
اره استاد بهترین راه ارتباط با راهنمای درون اینه که باور کنیم چنین راهنمایی وجود داره من با تایید نشانه ها این باور رو درون خودم لحظه به لحظه قدرتمندتر میکنم و خودم رو آسانتر میکنم سمت آسانی ها
خدایااااا شکرررت
موضوع دوم که پاشنه آشیل خیلییییی از پدر و مادرها و افراده
باور نادرست : من مسئول خوشبختی فرزندم و دیگران هستم
نههههه من مسئول خوشبختی خودم هستم و بس و هر کسی اگه خودش بخواد الگو میگیره نخواد هم که هیچی
استاد من توی این موضوع خیلیییییی بهتر شدماااا ولی هرزگاهی میگم مثل پیامبر ابلاغ میکنم که البته صادقانه باید بگم ابلاغ من انگار ریشه توی نگرانی داره
سعی میکنم اگاهانه این باور رو درستش کنم
تضاد توی زندگی فرزند من باعث رشدش میشه چون من خودم چند سال پیش توی روابطم اینقدر دچار تضاد شدم که با درس گرفتن ازش اونم بعد از چک و لگدهای زیاد جهان الان دارم عشق و صلح رو تجربه میکنم
و توی ثروت هم همین
توی سلامتی هم همین
من همه چیز رو با تضاد بهشون رسیدم
پس اگر تضادی توی زندگی فرزندم هست باعث رشدش میشه اگر خودش بخواد
خدایاااااا شکررررت
چقدر احساسم خوبه
استاد سپاسگزارم
مریم جان خیلییییی سپاسگزارم
این پروژه ها فوق العاده ان
سلام استاد عزیزم و بانوی گرامیم مریم خانم خیلی خیلی خوشحال شدم که سایتو باز کردم و فایل جدید استاد رو دیدم سلام به دوستان عزیز و هم فرکانسی یلی لذت میبرم که تو این مدار عالی هستم و مهاجرت کردم به مدار بالاتر و عجب اسم قشنگی داره این سلسله فایلهای استاد عزیزم
عجب اسم زیبایی داره این فایل فرهنگ ناب لا اکراه فی الدین
و سوال اینه که در مورد راهنمای درون و راههای ارتباط زیاد با راهنمای درون
ما باید باور کنیم که چنین راهنمایی هست
فارغ از اینکه مذهبی هستیم یا نیستیم
و این نیروی هدایتگر همیشه در درون ما هست
و هر زمان که درخواست میکنیم به درخواست ما پاسخ میدهد
این مهمترین باور هست خدایا شکرت امروز صبح از خواب بیدار شدم و خیلی فکر و ذهنم رو این کلمه بود که خدای عزیزم چگونه باید باورهای خوبی رو بسازم استاد وقتی که خیلی لذت میبرم از اینکه
درخواست میدهیم داده میشود سریع الاجابه است
واقعا استاد عجب درس فوق العادهای رو یادم دادید عجب نکته کلیدی رو یادم دادید که در حال بازی کردن هم از خداوند درخواست میکنیم
خداوندا منو آنقدر به خودت وصل بکن و همیشه به منبع انرژی تو وصل باشم و در هر لحظه و در هر روز از زندگیم همیشه و همیشه از تو درخواست کنم حتی ریز ریز کارهای روزانم را
آره استاد واقعاً همینجوریه من خودم ک کاری رو یه موقعهایی انجام بدم حس خیلی ملایم خیلی آروم و آرومی بهم میگه باید اینجوری انجام بشه باید این قسمتش یا این حرفو زده بشه و من یه موقعهایی بیتوجه میشم بعد متوجه میشم اه وای این حسم گفت باید این چنین بشه ولی من دوباره گفتم شاید نشه
استاد واقعاً این اتفاق برای منم رخ داده یه شب رفتیم توی پارک خانوادگی و وقعی که میخواستیم بیاییم خونه دخترم نبود و یه مرتبه متوجه شدم که اصلا در کنار ما نیست و خیلی همه جاها رو هم گشتم و صدا هم میزدم دخترم رو ولی صدایی رو نمیشنیدم از طرفش و بعد از زبون دو نفر شنیدم که گفتن با دوستش بوده فکر کنم تولد بوده تولد دوستش بوده و رفته کنار دوستش و من اصلاً اون حسم خوب بود و یه حسی بهم گفت از این سمت برو و وقتی که جلوتر رفتم نار خونواده دوستش نشسته بودند و کیک میخوردند و من خیلی خوشحال شدم که حسم چقدر دقیق جواب داد واقعا هم استاد منم این کار رو همیشه انجام میدهم وقتی که جایی میرویم به بچهها میگم هرکی هرجا که دوست داره بره بگرده بچرخه و آزاد باشه ا تجربههای عالی رو کسب کنند
وای استاد چقدر بینظیره این جریان هدایت واقعا خدایا صد هزار مرتبه شکر که دارم الهاماتت و هدایتهایت و اون حسهای بینظیری که به سمت من گهگداری میآیند دارم دراین مورد به آگاهی میرسم سپاسگزارم رب من
و سوال بعدی اینکه برای خوب شدن همیشگی احساس باید گفتگوهای درونی را مدیریت کنیم
و این مدیریت گفتگوهای درونی که به احساس خوب میرسیم کار همیشگیمان باشد یا اینکه نه اگر باورهامون را به سمت خوب بودن تغییر دهیم احساسمون کلاً خود به خود خوب میشه
و اینکه استاد میگه نه باید همیشه گفتگوهای درونیتون رو ایجاد کنیم وبه اون احساس خوب رو داشته باشیم و نجواهای بد رو باباورهای خوبی رو درست کنیم
و سوال بعدی اینکه همانطور که میگن برای رسیدن به به ثروت باید رو باورهامون کار کنیم و جوری نباشیم که تا دکمه رو زدیم
و اینکه وقتی هنوز به ثروت نرسیدیم چطوربفهمیم
دلیلش در باورهای ما هست و یا باید هنوز صبر کنیم
اینجا جواب خیلی قشنگ و نکته کلیدی رو استاد مطرح میکنین که وقتی رو باورهامون کار میکنیم
از همون اول نشانههاش میاد و نشونهها چیا هستند اینکه ه پولی رو تو خیابون پیدا میکنی
اساماسی رو گوشیت میاد که به شما یه مبلغ واریز شده رو نشون میده صاحب کارت بهت هدیهای میده یا توی شرکتی کار میکنی افزایش حقوق میگیری و هزاران نشانه دیگه عدد بزرگ نیست ولی یه نشونهای مثل چنین چیزی داره میاد که
ذوق زدت میکنه و از این که داره جواب میده
این نشون میده داری رو خودت و باورهات کار میکنی
و یه چیز دیگهای بچهها خیلی میگن اینکه میگن ها ما اون روزا اولی که تو سایت شما اومدیم از این اتفاقا خیلی افتاد ولی بعدش کم رنگ شد
که این برمیگرده به اون ذوق و شوق و علاقهای که ما داریم
فکر میکردی که اون نتایجی که داره رخ میده طبیعی بوده
و دیگه ادامش ندید و نمیدونید که منشاش از نتایجی میاد که داری رو خودت کار میکنی
همون قضیهای هست که میگه خدایا کمک کن جا پارک پیدا کنم و میخواد بره تو اداره یا تو بانک خیلی عجله داره وقتی که جا پارک پیدا میکنه میگه خدایا نه نه پیدا نکن خودم پیدا کردم
وقتی که ماها این نشانهها رو میبینیم میگیم خودش همینجوری اتفاق افتاده همینجوری خودش اتفاق افتاده نمیدونیم که بابا چند وقته که داریم غییراتی رو رو خودمون انجام میدیم و ما خودمون یجاد کردیم و این نشانهها اومده
و فکر میکنیم خودش به وجود اومده و این تغییرات دیگه به وجودشون نمیآریم و نتایج کمرنگ میشه کجا بفهمیم از روی همین بفهمیم که اگر نشونه اومد پس همون ادامه بدیم همون کاری که ن انجام دادم و نتیجههاشم دیدم
سوال بعدی اینکه میگن دوستان ما خیلی ریسک کردم اما در حدی که خودم دارم بهاشو میپردازم
همین که دارم تصمیم میگیرم یه گام بردارم که از همسر و دو فرزندم که از لحاظ مالی و رفاهی اذیت شوم عقب نشینی میکنم و من حاضرم بهای زیادی رو برای رسیدن به اهدافم بپردازم فکر اینکه خانوادهام در این مسیر اذیت شوند قب نشینی میکنم چه مسیری رو باید جایگزین این باور اشتباه بکنم
و استاد میگن که از خیلی جنبهها باید این سوال رو جواب
نیست که اگر من بخوام مسیری رو برم که از لحاظ مالی مشکل بربخوریم خانوادهام اون رفاه نداشته باشند و این موضوع بده
و اینکه اگر فرزندان ما تو رفاه نیستند ن براشون چیز خوبی نیست اتفاقاً خیلی هم خوبه وقتی که بچهها به یه تضادی میخورند و درسها میگیرند ورشد میکنندو در کل هیچی بد نیست هر اتفاقی که ما بهش برمیخوریم به ظاهر بده و این یه تضادی هست که باعث میشه ما رشد کنیم و به آگاهیهای خیلی خوبی برسیم تو زندگیمون
و ما یچ موقع مسئولیت خوشبخت کردن خانوادهمونو به عهده نداریم چالشی هست که ما باید پسش بر بیاییم اید به ظاهر بده ولی یه اتفاق خوبی هست باعث خیلی پیشرفتها میشه برای خونوادمون
و ما اگر قانون درست متوجه شده باشیم اینکه داریم میگوییم اعراض از ناخواستهها و نباید بحث کنیم گر میخواهیم حالمون حسمون عالی بشه و پیشرفت کنیم این یک قانون است
استاد انشالله که مایم بتونیم و خیلی حرف مردم برامون اهمیتی نداشته باشه که چه فکری و چه دیدگاهی و چه باورهایی رو در مورد ما دارند و ما فقط باید رو خودمون کار کنیم و رشد کنیم و پیشرفت کنیم و به آن خواستههایی که داریم برسیم و لذت ببریم تجربه کنیم و لذت بردن و تمام اون آرزوهایی که دوست داریم بهشون برسیم
چقدر لذت بخشه استاد آدم همیشه به عقاید همه احترام بگذاره فارغ از اون که چه دیدگاهی در مورد چه چیزی داره و ما آزاد هستیم هر کسی راه روش خودشو بره و دیدگاه خودشو بره اون نتایجی که داره میگیره
واقعا استاد اینجا حرف قشنگی زدید که هر کسی راه و روش خودشو میره و نباید به زور بخوای اون طرفو قانع کنی بگی نه باید حتماً همین راه و همین روش و همین باورهایی که ما داریم و تو هم باید انجام بدی اصلاً چنین چیزی نباید باشه
خدا وقتی که ما رو خلق کرد تمام اختیارو به خودمون داد گفت هر کاری که دلت میخواد انجام بده هر راهی که دوست داری برو اون که خدای ما هست و ما رو آفریده
و ما مسئول هیچکس نیستیم فقط و فقط مسئول کارهای خودمان و تغییر خودمان هستیم
استاد سپاسگزارم و لذت بردم این آگاهیهای ناب و بینظیری که دست خدا شدید و به ما آموزش دادید خدایا سپاسگزارم تمام این آگاهیهای ناب و علم بینظیرت رو از طریق دست قشنگت استاد عزیزم به ما الهام میدی هدایتمون میکنی به راه درست و مسیر درست
سلام میکنم بشما استاد عزیزم و بانو شایسته مهربان.
استاد دیروز یه تجربه ای برام رقم خورد که خیلی همخوانی داشت بااین فایل.
دیروز با مادرم، یسر رفتیم خونه خالم برای عیادتش.
برادر من یه سگ خیلی دوست داشتنی داره که خیلی خیلی بهش علاقه داره.
درواقع کل ما خانواده خیلی اون سگ را دوستش داریم. چندروزی بود حال اون سگ یکم ناخوش بود.
و دیروز خونه خالم، حرف از سگ داداشم شد.
و خالم و دخترش بارها پشت سر هم براحتی میگفتن به جهنم که مریضه، الهی بمیره و…
خب استاد من خیلی در لحظه ناراحت شدم ازین نوع رفتار و حرف زدنشون.
خواستم بگم فقط بحث دین نیست که یسری از آدمها جبهه میگیرن و میخوان همه مثل اونا فکر کنن.
حتی در مورد سلایق، هم، چنین رفتارهایی دیده میشه. که چون طرف خودش کلا از حیوانات خوشش نمیاد خیلی راحت بخودش اجازه میده که….
استاد همین موضوع باعث شد به یک نکته مثبت دیگه از خودم و تغییر شخصیتم پی ببرم که من اگر از چیزی خوشم نیاد بخودم اجازه نمیدم راحت توهین کنم به علایق و عشق طرف مقابل.
تمام فایلهایی که گوش میدم و تمام اتفاقاتی که برام رقم میخوره خیلی بمن کمک میکنه برای درک بهتر دوره عزت نفس.
و خداراشکر میکنم بابت این موضوع و بینهایت سپاسگزار شما و خانم شایسته عزیز هستم بابت نشر این آگاهی ها.
درپناه خداوند باشین
به نام خدای بخشنده مهربان
خدایا شکرت برای اینکه اصل وقانونتو با دست نازنینت مرور کردی برام
قانون ازادی که به همه ی ما دادی قبلا باور این بود باید من برم یه راه یه اگاهیه درست بیارم وتوی خانواده منتقل کنم وازش استفاده کنیم عشق اموزش مسال موفقیتی هستی از بچه عاشق مشاور اینا بود اخلاقم خوب بود طوری که توی همکلاسی هام میگفتن تو حق بهترین دانش اموزارو داری حالا شاید به ظاهر جایزه بعضی چیزارو گرفتم ولی خلاصه عاشق رفتار خوب مودب هستم همیشه اروم ومودبی وتسلیم قانون بودم
حالا قبلا قانون مدرسه خونه خلاصه هر که به ما هر چی میگفت نسبتا درست بود ما راحت قبول میکردیمو سعی میکردیم بهش عمل کنیم اروم اروم رفته رفته توی باورها قانون هامون دقت کردیم بعضیا الکی وبعضیا رم پیدا کردیم بسیار مهم بود
قانون مسولیت دیگران
من همیشه دلم میخاس یا مسولیت قبول کنم یا مسولیتم بندازم روی کسی
من همیشه خرید ها مسال مالی روی خواهرمو بقیه بود دیگه مدتی دیگه تقبل کردم خیلی درگیر نمیشدم زودی تسلیم نظر های بقیه ام
و چیزی که فهمیدم تو ازادی هر دیدگاه فکری داشته باشی و بقیه هم ازادن
وقتی عزیز دلمو توجیه میکنم به خاطر رفتارش یادم میره چون عادت دارم وغر زدن برام یه کار عادی واصلاح بقیه هست
ولی سری یادم میاد تو مسول خودتی هر که ازاده هر راهی بره وحالا دیگه اصلا راهمو به کسی نمیگم میگم اینا یه چیزای درونی هست ودیگه اگه کسیم فهمید سعی میکنم جرات نشون بدم وتوی راه خودم برم وکاریم به انتخاب ها ی بقیه نداشته باشم احساس میکنم وقتی باورهام از بقیه متفاوته دوس دارم از اونجا فرار کنم نه اسیب بزنم نه اسیبی بخورم چرا سیستم عمل نمیکنه منو تنها یا کسی بزاره شبیه هم باشیم
ولی دلم میگه تو توجهتو بزار روی اشتراک هات و اسوده خودتو بقیه ازاد بزار برای هر تصمیمی وبسپر دسته خدا وخودشون
با خانوادم بعضی باورهایی کاملا متفاوت داریم ولی حلش چیه هم دیگرو دوس داشته باشیم وازاد بزاریم که توی هر راهی بریم
پس همه ازادن هر فکری داشته باشن و هیچ برتری وجود نداره
من گاهیانقد راه فک کردن قبول کردنمو دوس دارم بهش امتیاز برتری دادم حالا که انقد منطقیه باید برم بقیه رو بیارم تو راهم منی که کشفی به این بزرگی درکی به این زیبایی دارم باید بقیه رو بیارم تو راهش
خلاصه اینکه دیگه رهام ونگران نیستم کی چیکار میکنه حتی همسریو بچه ها
به قول استاد زندگی پر از خواسته ناخواسته هاس کی گفته ناخواسته ها بدن باعث تحریک خواسته ها هستند
مثلا فقر باعث رشد ثروته
و چیزی نیس که نگرانش باشیم
یه خاطره
من زمانی یه گروه زده بودم پر از باورهای ارزشمند طلایی واقعا اینا ناب بود واقعا مثل رمز راز بودن ولی فقط دلم میخاس به داداشم که وضعش تومه به اون بگم استفاده کنه درمورد چیزای مختلف بود دیگه به ناچار بقیه خواهری داداش دیگم اوردم که نگن اخه این چرا انقد مستقیم با این چت میکنه با اینکه اون موقعه انقد باهم راحت تر نبودیم به خاطر سنو سال بالاتر بود ولی حالا که به کارم فک میکنم من اگاهی نابی به دست میوردم ولی برای خودم بلد نبودم استفاده کنم الانم تو زهنم میگم اینا به درد بقیه میخورن کاره من که با این چیزا اوکی نیس انقد سخته پیچیدس با اینکه حقیقت برای منم سادس اینا درس های خدا هستن به بله خوده من وبسیار کاربردی اموزند بله میخام استفاده کنم ازش بله میخام بگم همه ازادو رهان هر فکر هر راهیو برن بله هر راهی بله حتی تو چاه
بله شمام حق داری هر راهیو بری
چاه هم میتونه انتخاب هر کسی حتی خانوادت باشه وتو اصلا نمیتونی جلو شو بگیری حمایت کنی مثلا استاد میگفت هیچ ترسی نگرانی نیس حتی دیگه مرگ هم طبیعیه و حتی اگه توی دل ناخواسته فقر بیماری رفت بره بعد میتونه درسشو بگیره بره تو راه درست
قانون هدایت
منطق ببین چقد راحتهدایتش کار میکنه واضح حتی توی کوچکترین چیزا
یه شب میخاستم بخابم مادرم گیر داده بود این پتو بندازی زیرت از اون عجیب اصرار واز من هم عجیب انکار ما خودمون سیم المنت گرفته بودیم بین پتو مون انداخته بودیم قشنگ گرم میکنه اون شب ما یه پتوی نازک انداخته بودیم روش گرم شه تا اینکه مامانم اصرار ما انکار من عجیب انکار میکردم بعد که خابیدم احساس کردم هدایت بود خیلی جامون نرم شد خوب خابیدیم ولی برام هدایت عجیبی بود از اون اصرار از ماهم انکارر وشکرت همیشه ازت میخام زهنم اروم باشه تر مز نداشته باشه واگه بود هدایت ترمز هارو رد کنه واینجور منو متقاعد کنه برای انجامش با اینکه بارها پیش اومده هدایت بشم ولی یه ترمزی دارم اولش برام باور نکردنی چندتا هدایت که یاد اوری میکنم زهنم براش قابل درک میشه
یُنَزِّلُ الْمَلَائِکَهَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلَىٰ مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ
فرشتگان را به فرمان خود بوسیله روح به هر کس از بندگانش که در مشیتش قرار گیرد نازل می کند که مردم را هشدار دهید که معبودی جز من نیست؛ بنابراین از من پروا کنید.
سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان توحیدی
هدایت یک پکیج از شرایط مادی و الهامات درونیه.. یعنی وقتی شخصی در مشیت خداوند قرار بگیره که تغییری در زندگیش رخ بده، این آمادگی شرایط برای تغییر مدار مثل یه موتور محرکه میمونه که هدایت هم میشه چرخدنده تکمیل کننده اون و وقتی این چرخدنده در جای خودش قرار میگیره موتور به حرکت درمیاد.. این الهامی بود که دریافت کردم و تجربش کردم و در آیه باالا هم توضیح داده شده..
بخوام عمیق تر توضیح بدم باید درباره واژه های امر، روح و تنزل و مشیت صحبت کنم که بارها در قرآن اومده و سالها در موردشون تحقیق کردم و الهامات رو دریافت کردم و الان درک خوبی ازشون دارم که با صحبتهای استاد مثل در و تخته جور میشن..
برای درک موضوع از هستی صحبت میکنم به جای کلمه خداوند برای اینکه خداوند برای ما ماهیت ذهنی پیدا کرده و نمیتونیم برای توضیح این موضوع از این کلمه استفاده کنم.. اما کلمه هستی تفسیر خاصی نداره و میشه ازش برای هستی بدون شکل و مرحله قبل از آفرینش استفاده کرد.
وقتی هستی بی شکل و لایتناهی تجلی کرد، همون که عرفا میگن که خداوند خواست که دیده شود و گنج پنهانی بود که خواست آشکار شود.. همون که در قرآن هست که خداوند جهان را گسترش داد و روزی این روند برعکس خواهد شد که اگر توفیق بشه درموردش خواهم گفت.. این تجلی در مرحله ای ورای زمان و مکان اتفاق افتاد.
در کتابهای هندوان باستان از هستی با واژه لیلا تعبیر شده. کسی که با ماسک های مختلف خودش رو به نمایش میزاره و دلیلی برای این کار نداره (یعنی این کار بر اساس منطق ذهنی که زاده نگاه ماتریالیستیه اتفاق نیفتاده، همون منطقی که حضرت موسی رو از حضرت خضر جدا کرد)
در یونان باستان لوگوس
در تعالیم کابالا عین سوف
در آموزه های محی الدین عربی استاد صدر الدین قونوی اعیان ثابته
در اموزه های ملا صدرا قوس نزول و قوس صعود
و در قرآن امام مبین
یعنی پیش آهنگ آشکار شدن که از تبیین میاد
یا همون کتاب مبین
خلاصه میگم…
وقتی این وجود لایتناهی تجلی کرد، این تجلی اعتباری بود..
در سوره توحید داریم لم یلد و لم یولد یعنی این تکثرات و این تجلی ها به حقیقت اتفاق نیفتاده چون وجود یگانه درش کثرت راه نداره.. اما این کثرت در مقام صقع ربوبی و در ذهن الهی شکل گرفته..
و این تکثر رو خداوند با واژه تنزل یاد کرده.
در تنزل از هستی به سمت عالم ماده مراتبی هست.
اولین مرتبه میشه امر
و این امر که فرمود قل الروح من امر ربی ازش روح تنزل میکنه
و از روح ملائکه تنزل میکنن
و از ملائکه این عالم تنزل میکنه
یعنی وقتی فرشته ای بر پیامبر نازل میشه این نیست که از آسمون یه فرشته بیاد بلکه از درون ذات پیامبر این شهود و مکاشفه اتفاق میفته..
و کار ذهن مبارک پیامبر اینه که این تنزل رو میاره در مرتبه ماده تفسیر میکنه
و همه ما این قابلیت رو داریم..
اتفاقی که برای ما افتاده اینه که این ذهن که باید شهودات ما رو بیاره در مرتبه ماده قابل لمس بکنه، خودش دست به کار شده و از تجربیات قبلی داره استفاده میکنه و به ما دیتا میده..
ذهن ما میاد زیبایی، ارزش، قدرت و .. رو با منطق خودش برامون تفسیر میکنه
و به مرور بر آگاهی های ما سیطره پیدا میکنه و این دریچه اتصال بسته میشه
و ما همه چیز رو با نگاه ذهنی درک میکنیم.. حتی لذت رو..
در حالی که اون لذت نیست و یه تفسیر ذهنیه..
باورسازی فرایندیه که به باورسوزی منجر میشه
یعنی آرام آرام با ساخت باورهای توحیدی، درواقع داریم باورهای شرک آلود یا همون دیتاهایی که دریچه قلب ما رو به ملکوت عالم بسته از بین میبریم و آگاهی های خودمون رو باز پس میگیریم
و به همون اندازه ما داریم به سمت مبدا هستی حرکت میکنیم
و به همون اندازه آگاه تر، غنی تر، رئوف تر، ارزشمندتر و آرام تر میشیم
به همون اندازه حقیقت و هستی درونمون رو بیشتر درک میکنیم
و به همون اندازه نجواها کمتر میشه
و هدایت ها که همون صدا و آگاهی درون و ذات ماست آشکار تر میشه و نجواها کمرنگ تر
و این میشه که انسان در کوچکترین موضوعات الهامات رو به روشنی دریافت میکنه
و این میشه سیر من الخلق الی الحق
و این میشه خلق ثروت، خوشبختی حقیقی و آرامش بی دلیل
و این میشه که ما خدا رو زندگی میکنیم
ما ثروت میشیم نه اینکه ثروت به دست بیاریم که آرامش پیدا کنیم
ما متخلق میشیم به اسمای خداوند
ما خدا میشیم
چون خدا هستیم
و این پرده ظلمت که بین ما و هستی ما فاصله ای انتزاعی و دروغین ایجاد کرده، این وهم، این چیزی که پدر ما حضرت آدم رو از درک وجود معبودش محروم کرد، آرام آرام برداشته میشه
إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ