مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین» - صفحه 56


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»
    110MB
    30 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»
    28MB
    30 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1135 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    امیررضا شیخ شعاعی گفته:
    مدت عضویت: 1558 روز

    به نام خدا

    سلامت خدمت استاد عزیز و باحالم و سرکار خانم شایسته مهربان و دوستان هدایتی و با وفای سایت

    مثالی از اتفاقات و تجاربی که برای خودم در راستای این فایل باحال دارم رو میخوام عنوان کنم.

    اول از همه فایلهای مصاحبه با استاد خیلی خوبه چون دقیقا در همه قسمتها سئوالاتی پرسیده میشن که خیلی خیلی بنیادی هستند و پایه و اساس زندگی سعادتی هستند.

    پروردگار رو سپاس بخاطر 2 سال پیش که با استاد و فایلها و دوستان عزیز سایت آشنا شدم.

    مسئول بودن و مسئولیت خیلی کلمه قوی سنگین ارزشمند و مهم در زندگی هر آدمی هست از نظر من. و مطمئن هستم که من اگر باور کنم و بر اساس باورم عمل کنم که صدرصد مسئولیت زندگیم با من هست، در راستای زندگی هدایتی و سعادتی قدمهای محکم و مهمی رو برمیدارم.

    من در یک رابطه با دختر مورد علاقم بودم که خیلی با هم خوب بودیم و هر دو در رابطه با یکدیگر در صلح کامل بودیم، ولی هر چه رابطمون ادامه پیدا میکرد میدیدم که تفکرات و باورهامون خیلی خیلی با هم متفاوته مثلا اون میگفت امیررضا تو نمیتونی ثروتمند بشی چون ثروتمندا از روز اول توی شکم مادرشون ارث و میراث و پول داشتن و توی ایران اصلا نمیتونی پول دار بشی، من عادتم هست که در روابطم با سئوالات کلیدی و باورسازی، باور طرف مقابلم رو بشناسم چون آدمی نیستم که به دنبال کمیت باشم و بیشتر مواقع کیفیت گرا هستم.

    اون دختر کخ دوست دختر من میشد با پدر و مادر آشنا شده بود و من هم با پدر و مادرش و وقتی جلوتر رفتیم باز دیدیم که از لحاظ خانوادگی هم متفاوتیم ولی من بخاطر علاقه زیادی که بهش داشتم خودم رو برده کرده بودم و همیشه به صحبتهای اون حق میدادم با اینکه فایلها رو گوش میدادم ولی عمل نمیکردم، خیلی فشار روم زیاد شده بود از طرفی از طرف دختر مورد علاقم هم بهم فشار وارد میشد احساس تنهایی میکردم مثل یک انسان ترسو توی ذهنم حس میکردم مچاله شدم و بدبخت هستم و همیشه در حال گریه و زاری هستم.

    تصمیم گرفتم به گفته استاد عزیز گوش بدم و از رابطه ای که میدونم اشتباهه انصراف بدم، این موضوع رو به خانوادم منتقل کردم چقدر اونا گریه کردند با من بد صحبت کردن که تو حقت این دختر خوب نیست تو یه نامردی، خود دختر مورد علاقم بهم فحش میداد میگفت غلط مردی اینقدر منو به خودت علاقه مند کردی درصورتی باورهاش داشت منو میکشت، و بخاطر اینکه منو خوشحال کنه سعی میکرد خود واقعیشو نشون نده و اونجوری که من دوس دارم بشه، در صورتی من اصلا از روز اول زندگیم علاقه به تغییر هیچ کس نداشتم.

    رابطه رو کات کردم و بعد از گذر زمان دیدم اون دختر رفته به سمت علایقش رفته به سمت روابط مورد علاقش رفته به سمت تفکرات خودش و…..

    و همون موقع با حس ناراحتی و خوشحالی گفتم خدایا شکرتتتتتتتت که باعث شدم که با اینکارم هم اون به سمت خود واقعیش و چیزی که دوس داره بره و هم من به سمت باورها و تفکرات خودم

    به حرف هیچ کس استاد بغیر از خدا و قلبم و شما گوش ندادم در این موضوع و بهترین نتیجه برای خودم و اون دختر خانوم حاصل شد.

    الان که دارم مینویسم کامنت رو مو به تنم سیخ شده و همش میگم خدایا سپاس گزارم سپاس گزارم

    ممنون بخاطر کامنتای خفن و باحال و حرفه ای دوستان هدایتی سایت

    ممنون استاد عشق و باحالم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    مهسا سالاروند گفته:
    مدت عضویت: 1316 روز

    بنام جان و جانان

    بنام پنهان و نهان

    بنام هستی و هستی بخش

    بنام پروردگار زندگی بخش

    ای تو که هم جان منی و جهان من ،،،بگو از چه بنویسم ،،،،وقتی از تو مینویسم تمام قلم ها عشق میشوند و تمام کلمه ها انرژی ،،،انرژی عشق و بودن با تو‌.

    خوب من هدایتگر من

    هدایتم کن ،،

    همیشه هدایتم کن به سمت خوبی ها….

    سلااااام به استادمممممم

    سلام به استادی که دست خدارو گذاشت تو دستم با حرفاش……

    سلام به استادم که بهترین استاده برام ،،،،استادی که اول خودش عمل میکنه و بعد به شاگرداش از عمل حرف میزنه:)))))

    خدایاشکرت …..

    این فایل نشانه من بوده و چه خوشحالم که پروردگارم هر لحظه از عشق و زیبایی باهام حرف میزنع:)))))

    خوبه من ،،،،،،بازم ازم میخوایی گوش جان بسپارم به حرفا و نشونه هات،،،،

    هدایت

    قبل ها هیج اگاهی درباره اش نداشتم ،شاید اگه بهم از هدایت میگفتن می خندیدم و میگفتم دیوانگی،،،،،اما با اگاهی هایی که پیدا کردم اینکه هدایت اصولی داره ،هدایت شدن ،،،،،اصول دارع

    1-باید باور داشته باشی که یو نیرویی هست که همیشه با نشونع ها باهات حرف میزن

    2-خودتو لایقه هم صحبتی با خداوند بدونی

    3-هدایتم هم باید مثل بقیع چیز ها تکاملشو طی کنه،،،

    4-و اینکه باید به هدایت الله گوش بسپاری و ایده رو جدی بگیری و عملی کنی:)))))

    وای که چقدر وقتی میبینم خدا باهام صحبت میکنه عشق میکنم و لذت میبرم ،،،،،وقتی معشوق شروع میکنه بع حرف زدن فقط میخوام چشم و گوش دل بشم :))))

    عاشقتم من استاد این حرفاته که منو شیفته شما کرده ،،،،این صداقت که دارید اینکه نقاب نیستید و خودتون چه بقیه بخوان و چه نخوان،،،،حرفی که درسته میزنید و همیشه به دنبال بهبود دائمی هستید:))))))

    عاشقتممممممم من خدای خوبم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    ندابشارتی گفته:
    مدت عضویت: 1658 روز

    باسلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته ی زیبا

    روز 110 و تعهد من!

    راهنمای درون…

    تجربیات گذشته…

    وقتی به دوستم که ناراحت از میزان حقوقش و ساعت کاری در محل کارش بود،میگفتم برو به مدیریت بگو و درخواستتو شجاعانه بده

    روی حساب تجربیات گذشته همش میگفت الان برم بگم،با استدلالای خودشون و توجیهاشون،منو قانع میکنن و هیچی تغییر نمیکنه و فایده نداره و…

    ولی از طرفیم دوس داشت بره بگه

    اما بخاطر ترس از خیلی چیزها،نمیتونست عمل کنه و بره صحبت کنه

    در واقع الهام درونیش میگفت برو درخواست بده،اما زور نجواها و منطق ها به اندازه ی تکاملش،بیشتر بودو نمیتونست قدم برداره

    وقتی ازمن کمک خواست و گفت تو بگو چیکار کنم و هرچی تو بگی

    ازش خواستم بره راحت حرفشو بزنه و اصلن به این فک‌نکنه اونا میخوان استدلال بیارن و دلیل برای بیشتر نکردن حقوق

    و خیلی صحبت کردیم باهم که این شجاعت،نتیجه داره حتی اگه اونا قبول نکردن ،از محل کارش بیرون بیاد

    بخاطر ترس از از دست دادن شغلو‌بیکاری،این الگوی تکراریو ادامه نده

    بعد از تقرییا 3 هفته که باهم صحبت میکردیم تا بتونیم تقرییا نجواهاشو کنترل کنیم،رفت و صحبت کرد

    در خواست داد با باورهای نسبتا بهتر

    به شدت هم نشونه ها میومد که زودتر برو به الهامی که بهت شده عمل کن..

    بعد از درخواست و عمل به راهنمای درونیش،همه چیز به شدت عالی شد

    تایم کاری کمتر

    ساعت استراحت بیشتر

    و بعدش کلی ایده های جدیدتر برای رونق گرفتن و ورودی مالی به سمتش اومد

    حتی مدیریت بعد از صحبت بهش پیام داد و معذرت خواهی کرد بابت اینک این مدت چرا درخواستشو توجه نمیکرده و همینطور ادعا کرد که من قلبا دوس دارم تو اذیت نشی و تلاش میکنم شرایط بهتر بشه برای کارت

    این همون مدیریتی بود که تا قبل از این پروسه،به دلایل مختلف زنگ میزد ‌دوستم و به موردهای مختلف بی دلیل گیر میداد

    که این هم ب دلیل احساس بده دوستم بوده که این وجه از این انسان رو برانگیخته میکرد با فرکانساش

    ما فقط تلاش کردیم چند هفته احساسمون رو بهتر و ریشه ی ترسهاشو برطرف کنیم

    و‌مهمتر ازهمه این بود که من نیفتادم وسط که به زور بهش بگم باید چیکار کنه

    خودش ازم خواست

    و این یک‌نشونه ی خوب هم برای خودم بود که نتایجی دارم که ادمها خودشون ازم‌کمک میخوان

    و مهمتر این که در مدار انسانهایی هستم که هم فرکانسن و باهم لول اپ میشیم بدون تمسخره اگاهای های من

    دوست من میتونست اصلا عمل نکنه و بدتر به تضاد بخوریم باهم

    خداروشکر برای این راحتیه زندگی که فرمول خیلیی راحتی داره وقتی بدونی ذهن منطقی چجوری کار میکنه و الهاما چجوری احساس خوب میدن و عمل کنی و بی شک منتظر نتایج عالی باشی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    مهرداد یوسفی گفته:
    مدت عضویت: 1257 روز

    به نام الله یکتا

    سلام خدمت دوستان

    خداراشکر که با این سری فایلهای روز شمار روزی یک باور مخرب در خودم پیدا میکنم و راهکارش هم بهم گفته میشه و با خوندن کامنتها میره تو اعماق ذهنم

    من خودم وقتی میخاستم از کارخونه بیام بیرون اصلا به این فکر نکردم که اگه کارم نگیره اگه مشتری نیاد چطور خرج زندگی و همسرم رو تامین کنم .

    نه اینتور نبود اینقدر ذوق و شوق برای ایجاد کسبو کار مورد علاقه ام رو داشتم که این چیزا نمیومد تو ذهنم فقط میخاستم به اون ازادی زمانی و مکانی برسم و دیگه زمان برام مهم نباشه که فلان ساعت بخابم یا بیدار بشم یا برم سر کار تا فلان ساعت

    من دوست داشتم ازادی رو تجربه کنم و خداراشکر بهش رسیدم و خداوند هم به این شجاعت و ایمان من پاسخ داد و نذاشت کارم روی زمین بمونه و خرجی خونه کمبیارم

    همه افرادی که شغل کارمندی و کارخونه ای دارن این فکر و ترس نمیذاره به سمت خواسته ها و علایق و ازادی خودشون حرکت کنن مثل همین دوست عزیز که از ترس نداشتن خرجی خونه نمیره شغل خودش رو راه اندازی کنه و ازادی خودش رو داشته باشه

    خدا برای همه بندهایی که افریده رزقشون رو هم میده پس این فکر که من باید خرج خوراک پوشاک مسکن و راحتی خانواده ام رو تامین کنم این شرکه

    اگر به خداوند و قدرتش که بدونه اذن خدا برگی از درخت نمیفته زمین ایمان داریم دیگه ترس نباید باشه

    خداوند رزق و غذای مورچه توی دل خاک رو بهش میده پس ما انسانها که خلیفه و نماینده خودش روی زمین هستیم رو نمیتونه بده البته که میده ما این فکرهای بیهوده و باورهای فقر الود و شرک رو داریم که به سمت خواسته ها مون حرکت نمیکنیم

    به قول قران ما وکیل و محافظ بقیه نیستیم هر کسی خودش انتخاب میکنه که چه زندگی داشته باشه و خدا هم بهش کمک میکنه که توی هر مسیری که میخاد تا اخر بره پس ما نه میتونیم فکر بقیه رو تغییر بدیم نه مخرجشون رو تامین کنیم خداست که داره همه انسانهارو هدایت میکنه و جهان هستی هم اتفاقات رو رقم میزنه

    خداراشکر میکنم که کنترل تمام زندگی دست خودمه و میتونم هر مسیری که میخام انتخاب کنم

    موفق و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و اخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    آرزو رضائیان گفته:
    مدت عضویت: 1104 روز

    به نام تنها نیروی برتر دنیا

    دیروز این فایل رو چندبار گوش دادم برام آرامش بخش بود ولی الان که دارم مینویسم باید بگم که گاهی با یه تضادی مواجه میشیم که انگار از قبل خدا آماده مون کرده براش . دیشب با یه مسئله ای مواجه شدم که اگه آرزوی قبل بود تا صبح از فرط استرس یا نگرانی یا غصه تا مرز سکته میرفت ولی وقتی باهاش مواجه شدم و دیدم من که این موقع کاملا مستاصل هستم فعلا و کاری ازم برنمیاد خب الان باید نشون بدم چقدر واقعا توکل واقعی دارم و عمل کنم ، نجواها فریاد میزد هیچ متوجهی چی میگی؟ بابا داره فلانجور میشه ها، یه کاری بکن چرا نشستی ؟ ولی تنها کار من اون موقع حفظ کردن آرامشم بود حرفای این فایل تو وجودم پلی شد که استاد میگفت ذهن از تجربیات حرف میزنه و وقتی پسرشون موقع پرواز گم شده بود نگران نبودن بلایی سرش اومده باشه فقط میگفتن درک نمیکردم کجا میتونه باشه و … یکساعت با نجواهایی که سعی داشتن بدترررررین حالت ممکن رو برام به تصویر بکشن درگیر بودم و هی منو میکشیدن پایینتر و پایین تر

    بعد که شروع کردم آگاهانه حالمو بهتر کنم انگار همه چی دست به دست هم داد و من حالم بهتر و بهتر شد و نجوایی که سعی داشت بگه خب حالا که حالت خوب شد بیا یه کاریش بکن و درونم میگفت تو فقط باید منتظر باشی و بسپاری ولی انتخاب با توئه که چجور تا صبح منتظر باشی و من شروع کردم کامنت های این جلسه رو خوندن و آرامتر شدم و آرامتر ، کمی قرآن خوندم و بعدش چنان آرامشی داشتم که فقط میخواستم بخوابم و تا طلوع آفتاب خوابیدم وقتی بیدار شدم حالم به طرز عجیبی خوب بود ولی یه چیزی تو ذهنم میگفت خب حالا صبح شد حالا که چی ولی انقدر حالم خوب بود که اعراض برام ساده بود ، شروع کردم روتین صبحگاهیم رو انجام دادم و گفتم خب بزار ببینم باید چیکار کرد همین که رفتم سمت گوشیم خودش زنگ خورد ، میگفتن همه چی یه اشتباه بوده و یه خطای محض و هیچ مشکلی وجود نداره …

    تلفن قطع شد ، نجوا خفه شده بود ، از درون به خودم افتخار میکردم ، هرگز خودمو اینجور ندیده بودم که در مواجهه با چنین مشکلی بتونم فقط یکساعت تو احساس بد و جدال با افکار مزخرف بمونم ، خدایا شکرت که انقدر هدایت کننده ای، حالا وقتشه همراه شکرگزاری بخاطر در مسیر رشد بودنم یه صبحانه ی دلچسب و مفصل خودمو مهمان کنم و اینجا هم با نوشتن مسیر بهبودیم رو ثبتش کنم و مجدد یادآور بشم به خودم که به اندازه ای که می تونیم به این نیرو اعتماد کنیم و به جای دلایل و شواهد به ظاهر منطقی انسانی مان، روی این نیرو حساب کنیم، به همان اندازه نیز الهامات و هدایت این نیرو را دریافت می کنیم و به همان اندازه زندگی در تمام جنبه هایش با کیفیت تر می شود.

    «تنها راه موفقیت در این امر، توانایی کنترل نجواهای ذهن است»

    به اندازه ای که می تونیم ذهنمون را کنترل و به صدای قلب مان که جایگاه الهامات خداوند است، توجه کنیم به همون اندازه نتیجه حاصل میشه

    خدایا شکرت که هر روز یه پله رشد بیشتری منتظرمه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    محمود کاظمی گفته:
    مدت عضویت: 1226 روز

    به نام خداوند وهاب وعظیم

    امروز روز 110 از روز شمار تحول زندگیمه

    میخوام از تجربیات خودم راجب عمل به صحبت های استاد بگم واز قوانینی که در عمل اجرا کردم

    چون تمام این صحبتها وقوانینو وقتی خوب درکشون کردیم که خودمونم استفاده بکنیم ازشون ونتیجه هم بگیریم

    اول از هر چیزی میخوام بگم که ما باید لیاقت شنیدن الهامات رو در خودمون به وجود بیاریم چون بخاطر هزاران وهزاران باور مخرب ما خودمونو نا آگاهانه لایق شنیدن الهامات خداوند نمی دونیم وفکر می کنیم بعضی از آدما که اونا خیلی خاصن وعحیب غریب می تونن با خدا صحبت بکنن.که این بااور اصلا باور شرک آلودیه وباید تغیر بکنه به این باور که نه خداوند باا همه با همه در ارتباطه وبه همه به یک اندازه نزدیکه چه پایمبرش چه من به همه به یک اندازه نزدیکه چون خداوند عادله وتفاوتی از طرف خداوند وجود نداره فقط بلکه تفاوت در ایمان ما هست که ما چقدر ایمان داریم به شنیدن این الهامات ودریافتشون .

    پس این ماایم که این تفاوته رو قائل میشیم که دریافت بکنیم یا نکنیم یا به چه میزان باشه این الهاماتی که دریافت می کنیم

    وقتی این احساس لیاقت شنیدن الهامات درونمون بهترو بهتر بشه به همون اندازه اعتماد می کنیم به اون راه کاری که الهام میشه برامون برای راه حل مسائلمون وماهم استفاده می کنیم ازش نتیجه میگیریم ودوباره دفعه بعدی چون نتیجه گرفتیم از اون اعتمادی که کردیم به اون الهام این سری برای مسائل بزرگتر می تونیم اعتماد بکنیم وطبق اون الهامی که بهمون شده عمل می کنیم ودوباره نتیجه بزرگتری میگیریم واین روند داره رکندی تکاملی که ما بپذیریم که میشه به اون احساس درونی اعتماد کرد ونتایج فوق العاده گرفت بجای حساب کردن روی منطق خودمون که اون منطقه حاصل تجربیات قبلیمونه نه چیز دیگه ای

    وچقدر لذت میبرم از این قانون تکامل که یعنی توی تمام قوانین داره راه خودش پیش میبره وآرام آرام مارو آماده دریافت نعمت های بزرگتر وبیشتر میکنه

    خدایا شکرت بی نهایت شکرت

    حالا یه مثال از خودم بزنم که رد پایی از خودمم بجا بزارم برای ذهنم

    چند ماه پیش یه احساسی بهم گفت که برای فلان زمین کشاورزی که داری برو مجوز راه اندازی یه کاریو بگیر.خلاصه رفتم کارای اداریشو انجام دادم گفتن نمی تونی مجوز بگیری چون سند نداری وسند می خواد برای دریافت این مجوز .بعدش گفتم باشه میرم سند میگیرم که بعدش گفتن سند نمی تونی بگیری چون زپباید برای کل زمینا سند گرفته بشه تا بعدش تو بتونی از توی اون سند شش دانگ که برای کل چاه کشاورزیه وبالای 100 نفر شریکن از اون چاه کشاورزی بعدش تو درخواست بدی زمینتو از اون سند کلی جدا بکنی.

    همونجا یه حسی بهم گفت نه راه دیگه ایم هست باید راه داشته باشه.ولی اون شخصی که مسول اون کار بود می گفت نه راهش فقط همینه وراه دیگه ای نداره واگر میخواستم طبق او راه کار عمل کنم شاید دو سال دیگه هم نمی تونستم سند زمینمو بگیرم که بعدش بتونم مجوز کار خودمو بگیرم برای اون زمینه.

    ولی از اونجایی که یه چیزی بهم میگفت نه راه داره تو قبول نکن

    هدایت شدم به اداره ثبت اسناد( کارای زمین کشاورزی وگرفتن مجوز از اداره کشاورزی وشرکتهای مربوط به اون پی گیری میشه نه اداره ثبت اسناد) برای همین من کاری به اداره ثبت نداشتم.البته تا قبل از اینکه اون مهندس بگه راهش اینه او کاریشم نمیشه کرد.

    ولی یه حسی بهم گفت تو برو ادره ثبت ببین اونجا چیکار میگن بکنی .ورفتم اونجا ودر عین نا باوری البته با ذهن منطقی که میگفت اصلا روند پیش بردن اون کار من ربطی به ادره ثبت نداره وباید از طریق اداره کشاورزیو اون شرکتا پیش بره ادره ثبت گفت نه می تونی ثند بگیری به شرطی که خودتون مالک اولیه باشین یعنی نخریده باشین از کسی واتفاقعا ماهم مالک بودیم ودیگه همه جی دست به دست هم داد تا کاری که میگفتن اینقدر روند داره او اصلا هرکسیم سند گرفته برای زمین کشاکرزیش از اون طریق بوده وکلی زمان برده براش.خیلی راحت من رفتم وکاراشو کردم وچند ماه دیگه سند صادر میشه برام.به همین راحتی می تونه شرایط تغیر بکنه اگر به اون احساسه گوش بدیم ونپذیریم که راه دیگه ای نداریم وبگم نه راه حل داره حتما راهش گفته میشه .

    واصلا حالا که دیگه کارای سند زمین داره میشه دیگه نمی خوام اون مجوز رو بگیرم که اون کارو راه بندازم.میخوام یه کار دیگش بکنم ولی چقدر هدایتی من رفتم کارای سند زمینمو انجام دادم .واون مجوزه روهم اگر بگیرم خیلی راحت می تونم مجوز برق برای زمین بگیرم وچقدر اصلا کارا هموار شدن بااینکه اصلا من قصدم از انجام این کار فقط گرفتن مجوز بوده ولی یه چیزای خیلی بهتری در اومد از درونش.

    اینا نتیجه عمل به الهاماتی میشه که بهمون میشه

    نباید بگیم چجوری چطوری حالا بعدش چی

    نه ما باید پیش بریم شاید وسط راه اصلا یه چیز دیگه ای تبدیل بشه که خیلی بهتر باشه برامون که برای من دقیقا همین شد توی این مثال

    وخدارو شاکرم وقدر دان

    وچقدر این مثال زدنه برای خودم کمک کنندست

    وامید وارم به دوستانمم کمکی کرده باشه

    در پناه حق ولایق دریافت باشیم هممون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    رقیه محمودی گفته:
    مدت عضویت: 895 روز

    سلام به دوستان هم خونه ایی ام

    خونه ی سرشار از انرژی خدا.

    خدا رو سپاسگزارم که فرصت داشتم که این فایل و چند تا دیگه از فایل های پاسخ به سوالات دوستان رو گوش کنم.

    خدا رو شکر بابت قدرت شنوایی ام

    و خدا رو شکر که می تونم این شنیده ها رو واقعی بشنوم.

    سپاسگزارم از استاد بابت دقت نظر و صبری که در پاسخ به سوالات دارند

    این روند پاسخ دادن ها ، حتی زمانی که با خودم می گفتم جواب این سوال رو که من می دونم ، ولی وقتی گوش می کردم و ادامه می دادم به لایه های عمیق تری می رسیدم که از توی اون باور های اشتباه خودمو پیدا می کردم.

    داستان هدایت هدایت هدایت

    احساسم اینه که هر چه در مورد هدایت می شنوم از استاد و بقیه دوستان ، ولعم برای شنیدن داستان های هدایت بیشتر میشه

    و انگار بیشتر یاد می گیرم ذهن منطقی ام را خاموش کنم.

    امروز چند تا نشانه دیدم و از اینکه فهمیدم اینا نشانه های هدایتم هستن ، کلی ذوق زده شدم.

    فهمیدم مسیرم درسته

    و احساسم داره درست عمل می کنه.

    وامی از بانک گرفته بودم (50 میلیون تومان ) ،

    زمانی که می گرفتم ، با هزار جور داستان ، تصورم این بود که زرنگی کردم.با اینکه مبلغ چشمگیری نبود پرداخت قسطش هم برام سخت نبود

    بیشتر از نصف پول رو پرداخت کرده بودم.

    امروز کامل تسویه کردم تا بدهی به هیچ کس و هیچ کجا نداشته باشم.

    هم به بانک و هم به دونفری که ضامن من شده بودند.( حتی گاهی نگران اون ها می شدم که نکنه ذهنشون درگیر باشه که نتونم پرداخت کنم)

    با اینکه هر ماه تقریبا راحت قسط رو پرداخت می کردم و بعد از هر واریزی خدا رو شکر می کردم

    ولی از زمانی که فهمیدم خرید قسطی هر چیز ، فرکانس فقر و نداری رو به جهان ساطع می کنه ، برنامه ریزی کردم و امروز کاملا تسویه کردم.

    احساس سبکی خاصی دارم.

    دو تا دسته چک هم دارم

    مرحله ی بعدی ، انهدام ایناست.

    به خودم قول دادم که هر چی می خوام بخرم ، نقد باشه

    و از خدا کمک و هدایت خواستم.

    به من نشونه داد که مسیرم درسته .

    و منم نشونه رو دیدم ، فهمیدم ، باور کردم ، ذوق کردم

    و شکر گزاری کردم.

    خدایا شکرت که مسیرم درسته

    خدا یا شکرت که با من حرف می زنی مثل همیشه

    و خدایا شکرت که من مثل همیشه ناشنوا نیستم.

    قران رو خدا به محمد نفرستاد

    قران رو محمد شنید ( قال استاد سلام الله علیها )

    ذکر تسبیح الان و فردای من این دو جمله ی بالا خواهد بود.

    امروز توی کنترل ذهن هم موفق تر از دیروز بودم.

    سپاسگزارم از استاد و مربم بانو

    سپاسگزارم از دوستانم که از حضورشون انرژی می گیرم.

    و سپاسگزارم از خودم بابت ساختن احساسات خوب برای اتفاقات خووب

    دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    ماریا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2119 روز

    به نام مهربان پروردگارِ هدایتگرم،به نام عشق،بنام صلح،به نام معبودم که تنها اورا میپرستم و تنها از او یاری میجویم

    خدایا منو به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت دادی و نه کسانی که به آنها غضب ورزیدی و نه گمراهان.

    سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم که چراغ راهم هستید در این مسیر توحیدی که با آگاهی‌های شما،خودم و خدای خودم رو بهتر شناختم.

    سپاسگزارم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین.

    عاشق داستان هدایت هستم ،هرررررموضوعی راجب هدایت منو به شدت مجذوب می‌کنه ، وبه وجد میاره .

    خدایا چشم‌هام رو بیناتر و گوش‌هام رو شنواتر و ذهنم رو بازتر کن تا هدایت هات رو دریافت کنم و عملی کنم و ازاین طریق ایمانم رو تقویت کنم .

    خدایا مهربان پروردگارِ سخاوتمندم، من به هر خیری از جانب تو فقیرم،کمکم کن تا هدایت هات رو هر لحظه دریافت کنم .

    این فایل خیلی درس داشت و من همه ی درس هایش رو در دفترم نوشتم اما قلبم به دستام اجازه نمیده که چیزی غیراز توحید و هدایت تایپ کنم

    اشک شوقم جاریِ و قلبم پراز سرورِ که با هدایت آشنا شدم با نیرویی که قادر به مدیریت همه چیز در زندگی مان است. من باورکردم که این نیرو وجود داره و هر لحظه داره خیر وشر روبهم الهام میکنه.

    خدایا کمکم کن تا دریافتشون کنم تو خواستی که من آسان بشم برای آسانی ها ،تو هدایتم کردی به این آگاهی های زندگی ساز ، خودتم کمکم کن تا هر لحظه از موهبت عظیمی بنام هدایت بهرمند شم و بتونم توحیدی عمل کنم درهرلحظه از زندگیم ….

    دوستتون دارم استاد عباسمنش عزیزم و سپاسگزارم از مریم جون عزیز که این سلسله فایل های روز شمار تحول رو برامون گردآوری کردن تا خوب زندگی کنیم و کمک کنیم جهان جای بهتری برای زیستن باشه 🟢

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    محمد مهدی عباسی گفته:
    مدت عضویت: 1247 روز

    به نام خدا

    پله روز 67

    هرکسی هرگونه که میخواهد میتواند زندگی کند و این آزادی ای است که خداوند به هر انسانی داده است که هرگونه که میخواهد فکر کند و عمل کند.

    تضاد با دیدن زندگی دیگران در ما خواسته هایی را به وجود می آورد زیرا وقتی اندام ضعیفی داشته این تضاد در ما ایجاد میشود که اندام بهتری بسازیم یا وقتی درآمد،ماشین،موتور و … کس دیگری را ببینیم،خواسته در ما ایجاد،پس اگر تضادی دارم در زندگی ام باعث شناختن خواسته ام میشود.

    در مورد دلسوزی و ترحم که مخصوصا والدین به فرزندان دارند و خود والدین تمام زندگی شاد را وقف فرزندشان کرده اند تا آنها رشد کنند در واقع باعث رشد آنها نمیشود زیرا اگر کسی در مسیر درست قرار گرفته باشد در هر حالتی قرار بگیرد موفقیت به دست می آورد و کسی که حتی آگاهانه بخواهد مشکلی ایجاد کند باعث سرعت دادن و پیشرفت کردن میشود.

    موفق و سربلند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    مریم دیناشی گفته:
    مدت عضویت: 1323 روز

    روز 110 ، فصل چهارم روز شمار تحول زندگی من:

    به نام خدای مهربان و هدایتگر

    نکات مهمی که از این فایل دریافت کردم:

    – باور کنیم که این نیرو همیشه هدایتگر ما انسانهاست

    فارغ از هر دین و دیدگاه و مذهبی

    روی تجربه های گذشته خودت و دیگران حساب نکن

    به حس درون و ندای درونت عمل کن.

    هر چه بیشتر از این حس استفاده کنی بیشتر بهت جواب میده و راحتتر میتونی ازش استفاده کنی

    احساس خوب یا ترس ناراحتی نشانگر این هست که این گفتگوی درونی از طرف خداست

    یا نجوای شیطانی ست ، چون جنس ندای درون که از طرف خداست آرامش و حس خوب به همراه داره.

    – باید همیشه گفتگوی های درون رو کنترل کنی

    و با باورهای درست و زیبا احساس ات رو خوب و بهتر

    کنی.

    – نشانه های بودن در مسیر خواسته ها؛

    مثلا وقتی روی باورهای مالی ات کار کنی از همون اول نتایج کوچک رو می بینی

    مثل دریافت پول ، هدیه ،پاداش و…

    – بزرگ فکر کن ولی با قدمهای پیوسته و کوچک

    – بهترین وجود نداره

    از نظر دیگران ( چون نظر دیگران متفاوته )

    مثلا یکی میگه رونالدو بهترین بازیکن جهان یکی میگه

    مسی حالا کی درست میگه

    پس بهترین خودتون رو ارائه بدید و هر روز بهتر از دیروز خودتون باشید.

    هر جا هم اشتباه کردید از همون جا بپذیرید و سعی کنید درست انجامش بدید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: