مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین» - صفحه 53


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»
    110MB
    30 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»
    28MB
    30 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1135 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مریم دیناشی گفته:
    مدت عضویت: 1323 روز

    روز 67 فصل سوم روز شمار تحول زندگی من:

    استاد عزیزم واقعا با این صحبتهای شما موافقم

    چون قلبم منطق اونها رو درک میکنه انگار اونا رو از قبل میدونستم و شما دارید تکرارش میکنید اوایل منطق و ذهنم مقاومت داشت

    جامعه تاکید زیادی روی این موضوع داشته که ما در برابر بچه ها و پدرو مادر و… مسئول هستیم سرمون زیر برف کرده بودیم …

    و همش احساس گناه عذاب وجدان و شرم وحیا دادن

    چه پدر و مادرهایی که به اجبار رشته تحصیلی

    بچه هاشون رو خودشون انتخاب میکنن حتی رشته ورزشی و فکر میکنن با این انتخاب ها آینده شغلی فرزندشون رو تضمین میکنن.

    و به علاقه ی بچه ها توجهی نمیکنن.

    سالی که اول دبیرستان قبول شدم و رشته تجربی ریاضی فیزیک فنی و حرفه ای رو میتونستم انتخاب کنم

    یواشکی رفتم فنی حرفه ای که رشته گرافیک یا مدیریت خانواده انتخاب کنم(مدیریت خانواده رو خیلی بیشتر دوست داشتم چون میدونستم خیلی تنوع داره خیاطی حسابداری آشپزی و….یاد میدادن)

    اما مدیر اجازه نداد من تو اون رشته ها ثبت نام کنم

    میگفت این رشته ها مال بچه تنبل هاست

    تو معدلت عالیه باید بری کامپیوتر و حسابداری

    اون مدیر خودش و مسئول خوشبختی و آینده شغلی من میدونست.

    یکبار دیگه هم تصمیم گرفته بودم برای کار به کشور ترکیه مهاجرت کنم تهران بودم و چند ساعت مونده به پروازم

    مادرم با من تماس گرفتم و با گریه و زاری همش میگفت برگرد اگه تو بری من میمیرم خودمو و میکشم و….

    اونموقع که این آگاهی ها رو نداشتم منصرف شدم

    چون بی نهایت احساس گناه میکردم که اگه من برم مادرم (چند ساله مریض هستن و انواع قرص ها رو میخوره) حالش از اینی که هست بدتر بشه.

    و برگشتم.

    نه من توحید و این آگاهی ها رو داشتم نه پدرم ومادرم و نه اون مدیر مدرسه ام….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    محمود کاظمی گفته:
    مدت عضویت: 1227 روز

    به نام خداوند وهاب وعظیم

    خداوندرو هزاران مرتبه سپاسگذارم برای بودنم در این مسیر پراز زیبایی وآرامش

    چیزی که این دفعه برام پررنگ تر بود وزنگیو توی ذهنم به صدا در آورد از این آگاهیی هایی که انتهایی ندارن واقعا

    این بود که چقدر می تونه این باور بهمون کمک بکنه که واقعا بپذیریم ما توانایی تغیر زندگی هیچ کسیو چه در جهت خوب وچه بد نداریم وتصمیمات ما فقط برای زندگی خودمون می تونه تاثیری داشته باشه.چون هر فرد فرکانس مختص به خودشو داره با باورهای خودش ونتیجه افکار وفرکانسهای خودشو دریافت میکنه

    همونجور که من برای زندگی خودم فقط از باورهام می تونم کمک بگیریم ورقمش بزنم نه هیچ قدرت یا شخص دیگه ای

    وقتی داشتم این جملات رو از استاد میشنیدم توی این فایل

    اینو متوجه شدم که واقعا این باور چقدر بهم کمک کرده برای تصمیماتی که گرفتم تا بحال

    چون با این دید که فقط من قدرت خلق شرایط واتفاقات زندگی خودمو دارم نه هیچ کس دیگه ای

    کاملا دستتو باز میزاره برای اجرایی کردن الهامتی که در یافت می کنی از خداوند ودیگه ترسو دودلیو نداری برای عملی کردنشون که نکنه این کارو بکنم به خونوادم ضرری برسه یا هزارتا مسئله رو بخوام در نظر بگیرم قبل از گرفتن هر تصمیم.

    که اگر بخوام مجالی به ذهن منطقی بدم هزاران وهزاران دلیلو منطق پیش روم میزاره که به اون الهامی که بهم شده عمل نکنم ومنو میترسونه از انجامش

    چون بعضی مواقع در ظاهر الهاماتی که بهمون میشه اصلا منطقی نیست وباید با ایمان واحساسی که از درونمون حسش می کنیم بپذیریمش

    وهمین باور چقدر بهمون کمک می کنه

    خدایاا شکرت شکرت برای این آگاهیی های نابی که هر دفعه ظرف وجودمو بزرگتر میکنه

    خدای بزرگم سپاسگذارتم

    وامروز روز 67 از روز شمار تحول زندگیم بود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    زیبا گفته:
    مدت عضویت: 2775 روز

    سلام و درود

    استاد خیلی خوب گفتید من از زمانی که شنیدم نباید نصیحت کرد نباید بهشون گیر بدیم

    همانطور که هستند قبولشون کنیم

    ما مسول زندگی هیچکس نیستیم

    تا عمل کردن به این حرفها زمانی باد

    از روزی که تو عمل اجرا کردم

    آرامش خیلی بیشتر شد احترام بیشتر شد

    پسر من به خاطر یه سری باور غلط که من باید هواش داشته باشم کسی نداره بهش کمک کنم بهش بگم خلاصه هی بگو و مخالفت و هزاران مورد دیگر

    از زمانی که رهاش کردم پس رفت نکرد

    بلکه از زمانی شروع به پیش رفت و رفتن به سمت استقلال مالی شد

    و خودش برای خودش کار پیدا کرد رفت شغل عوض کرد و بالاخره تو یه مسیری قدم برداشت

    بهتر میاد تو هر کاری بهت میگه

    بهتر شده رفتار و احترام گذاشتن

    خودش کارش رو میکنه اگه موردی هم پیش بیاد متوجه میشم که باید چیزی میگم بگم حق با شماست و زندگی روی دیگری رو بهت نشون میده خدایاشکرت

    واقعا استاد شنیدن

    درک کردن

    اجرا کردن عمل کردن

    این سه مرحله هست که باید توش پیشرفت کنیم و به تکامل برسیم

    بهشت را تجربه خواهیم کرد

    خدایا شکرت بابت همه چیز

    بابت قانون بدون تغییر خداوند

    استاد از اینکه با آرامش و ردور از هرگونه تعصب و چالشی به ما کمک میکنید تا درک کنیم جهان را سپاسگزارم

    شاد موفق و ثروتمند باشید در دنیا و آخرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    Rouzbeh somayeh گفته:
    مدت عضویت: 1516 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جاان مهربانم و همراهان برگزیده ام

    شروع گوش دادن به این فایل، زدن دکمه خودش شروع پذیرفتن ندای درونی بود که از چند دقیقه قبل دنبال آگاهی بودم و حالا دارم مینویسم .

    خداروشآکرم بابت هدایت ها و حمایت های بی نظیرش.

    اره وقتی اجازه میدیم هدایت بشیم هدایت میشیم .اینجا یه تعهد به خودم دادم وقتی اولین بار واضح شنیدم که باید این باور داشته باشم و بگم خدا قبلا کارارو انجام داده فقط کافیه منم درخواست بدم.

    به معنای واقعی کلمه : خدا پشتیبان منه پس بدون ترس و غمی وظیفه خودمو انجام بدم .

    اره احساس خوب

    احساسی که میگه مسیر درسته یا نه ….

    اگر بخواهم مثال‌هایی از هدایت بزنم میتونم بگم این باور رو خیلی وقته ساختم و نتایجم باعث راحتی کارهام شده

    مثلا اگر حتی سینی چای خونه یه تکون بخوره میفهمم مهمون دارم یا داره میاد ، به طرز جادویی اتفاق می افته و من فقط شاکرم و زمان جابجایی سینی به طور غیر طبیعی ، فقط به این فکر میکنم اگر الان قراره مهمون داشته باشم چه چیزهایی رو دوست دارم سر جاش باشه و سرحال و راحت و ساده اتفاق می افته و الله اکبر

    یادمه میخواستم واسه کار وزندگیم جایی رو اجاره کنم دوسه روزی دور زدم و …بعدش بخدا گفتم من تلاشم کردم حالا شما سهمت انجام بده .

    کدهام مشخص بودبا بهترین شرایط مکانی و مالی میخواستم

    بعد چند روز ، یه روز رفتم بیرون واسه خودم چرخیدم و از روی سرگرمی به دوجا سرزدم میگفتن نه نداریم …

    قبل از رسیدن به خونه هدایت خدا شروع شد ، دوست داشتم سریع خونه باشم اما یا چیزی بهم گفت برگرد،

    برگشتم سر یه کوچه نزدیک خونه ، یه چیزی ندا داد برو توکوچه ، گفتم واه اینجارومیدونم و خبری اونجا نیست !!!!!!!!!!!!!!

    خبره همونجا بود

    رفتم داخل کوچه ، یه مشاور املاکی بود که همیشه یادش می افتم لبخندم میاد ، مثل یه پدر مهربون

    رفتم پیشش، ولی یه چیزی تو دلم میگفت نه نه نه ….( این نجوای شیطان بود که می‌گفت مثل همیشه نه)

    اما وقتی امید داری دستت تو دست خداست وقتی، راه میری و زندگی میکنی

    یهو آقا برمیگرده میگه ملک میخوای اینه روبرو

    اره اونجا نشسته بودم و بدون حرکتی فقط سرم چرخوندم و دیدم ملک نوسازی که هنوز کسی توش نرفته ….

    فکر میکردم با پول من نمیشه …..

    ولی این ملک با شرایط خاصی بدون پول پیش اجاره داده می‌شد و نصف اجاره جاهای دیگه …

    هرکسی هم اومده اونجا بخاطر شرایط عالی مکانی و ساخت ، واسه سرمایه گزاری می‌خره و کاری راه نمیندازه، یعنی اینجا کسی نیست جز خودم

    انگار کاملا این ملک به نامم زده شده و راحت راحتم ( خداروشاکرم بابت هدایتش و نعمتش و حمایتش)

    اصلا مگه ممکنه و یا وجود داره تو اینهمه شرایط مالی الان …( نجوای شیطان)

    اره اونجا رو گرفتم نمیدونم چقدر اونجا سود مالی داشتم ولی میدونم انقد بزرگم کرده که دست خدارونبندم و درخواست های باب دل خودم رو داشته باشم بقیه با خدا.

    یه مثال کوچولو دیگه :

    وقتی کسی بهم میگه نمیشه میگم پس میشه

    یه کار اداری داشتم و بازم ملک بود بهم گفتن نمیشه

    یه چند بار رفتم تا بیشتر جریان بدونم اما از اونجایی که فکر میکردم یه خانمم و آقایون مسلط ترن و ….

    یکم حس ناامیدی میگرفتم

    میگفتم نه

    ولی پاای حرفهای استاد و آموزه ها میشینی و قدرت به خدا میدی و خودتو رها میکنی از مسائل

    اتفاقهایی می افته که فقط میگی

    الله اکبر

    الله اکبر

    اره یه اداره ایی با قدرت تمام دستمو بسته بود و می‌گفت نه نمیشه

    ولی من همیشه میرفتم سر ملک و میگفتم میخوامت

    الله اکبر

    بازم جریان هدایت

    یه تایم کمی داشتم برم دنبال پسرم مهدش

    همسرم تماس گرفت گفت وقت دلری برو دنبال کارت

    ببین چی میشه

    تو دلم گفتم خبری نیست نرو اذیت میشی

    ولی یه چیزی بهم میگفت وقت کم داری سریع برو سر ملک مورد نظر

    تماس همسرم رو به فال نیک گرفتم

    رفتم

    تازه از شهرداری یه برگه ایی زده بودن کنار در ساختمان

    که انگار این برگه ، شبیه اسکناسی بود که تازه باز شده بود

    خش خش برگه میومد

    انگار بادی بهش نخورده بود

    چسباش تازه تازه بود

    از دور ساختمان دیدم گفتم ولش

    یهو چشمم به برگه کنار زنگ در افتاد

    رفتم جلو دیدم اخطار شهرداری، و اطلاعاتی از ساختمان توش بود که برعکسش رو بهم گفته بودن

    از خوشحالی نمیدونستم چکار کنم جز شکر

    مدرک دستم بود

    سریع عکس گرفتم و فرستادم برای مسئولش تویه اداره دیگه….

    گفتن خانم روزبه اینو از کجا گرفتی

    گفتم سر ملک، حالا همه چی داشتم

    کاغذ با تصویر ملک

    الله اکبر

    الله اکبر

    الله اکبر

    رفتم دنبال پسرم ، وقت برگشت ، دوباره رفتم سرملک

    کاغذ برداشته بودن

    یعنی تماس من باعث شد همه خبر دار بشن که من خبر دار شدم و

    میگفتن این خانم این چند دقیقه چطور سراز اونجا در آورد مگه ممکنه

    اما من همه مدار‌ک داشتم.

    از فرداش من بودم که میگفتم کی کارم تموم میشه و برم سر ملک خودم الله اکبر

    اره فقط زمانی اتفاقهای خوب می افته که

    یک : ایمان داشته باشی به خواسته ات میرسی

    دو: هدایت ها هستن بیشتر ساکت باشیم و دقیق تر گوش کنیم

    سه: هر اتفاقی می افته به نفع منه ، باعث شادی ،ثروت و سلامت منه

    از خداوند عزت ، اعتبار ، آبروی بی پایان ، ثروت بی انتها، سلامتی ابدی خواستارم.

    در پناه خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    یدالله خندان گفته:
    مدت عضویت: 994 روز

    به نام خدایی که به تازگی درکش کردم

    سلام و درود خدمت استاد وهمه دوستان

    باور اینکه ما نمی توانیم سرنوشت دیگران را عوض کنیم میتواند باعث شود تنش بین پدر و مادر با نوجوانان خود را کم کند

    سپاسگزار استاد هستم که به من آگاهی داد که شرک را از خود دور کنم باتوجه به فرمایش حضرت علی در نامه 31 که ای حسن بین تو و خدای تو هیچ شفاعت کننده ای نیست و با احترام به همه بزرگان و امامزاده ها زمان آن رسیده که شیعیان از شرک فاصله بگیرند و امامزاده ها را بین خود و خدای خود واسطه قرار ندهند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    صدف گفته:
    مدت عضویت: 1698 روز

    به نام خدای مهربون و هدایتگرم

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته نازنین

    بابت اشتراک آگاهی هاتون واقعا سپاسگزارم

    در مورد هدایت خداوند میخواستم بگم صدایی که

    یهو بهت میگه این کارو انجام بده

    ولی از نظر ذهن منطقی امکان نداره من چند روز بود

    که زنگ میزدم برقکار بیاد لامپ مهتابی اتاق و درست

    کنه روشن نمیشد یهو یه حسی بهم گفت برو پله رو

    بیار دست بزن بهش درستش کن گفتم من که اصلا از

    برق سر درنمیارم تا حالا انجام ندادم ولی بلافاصله بلند

    شدم پله رو اوردم و دسته طی و برداشتم سقف بلنده

    دستم نمیرسید با دسته زدم رو فیوزش روشن نشد بعد

    گفت بزن رو سیمش همین که زدم روشن شد چند بار

    لامپو خاموش روشن کردم دیدم خداروشکر درست شد

    به همین سادگی چقد ذوق کردم مسئله ای که چند

    وقت درگیرش بودم که برقکار بیاد با یه حرکت به

    سادگی حل شد خیلی مهمه که هدایتش رو بشنویم

    و انجام بدیم اگه به نجوای ذهنم گوش میدادم هرگز

    انجام نمیدادم خدارو سپاسگزارم که توی لحظه لحظه

    زندگی هدایتم میکنه تا کارا به سادگی برام انجام بشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    Rouzbeh somayeh گفته:
    مدت عضویت: 1516 روز

    به نام خدای بی همتا

    سلام خدمت استاد ارزشمندم و همراهان عزیز

    در مورد تجربه ام و شنیدن این فایل میتونم بگم

    (بقول استاد هر زمان به فایلی برای چندمین بار گوش میدین چیزهایی رو می‌شنویم که قبلا درک دیگه ای ازش داشتین)

    سال ها پیش وقتی خواستم جور دیگه ایی زندگی کنم که جهان انقد تنگ و کوچیک نباشه، زمانی که دیگه هیچ چیزی خوشحالم نمی‌کرد و ….

    تومسیری افتادم که یه جورایی مجبور شدم از حاشیه امنیتم خارج بشم از رفاهی که خانواده سه نفری مون داشت. و خیلی سخت بود با وجود حرفها ‌ای اطرافیان، حال خوبت رو نگهداری و ادامه بدی.

    یکسال و نیم بعد تومسیر مثبت نگری و استاد ارزشمندم آشنایی با جهان بینهایت عادل حاصل شد و از زمانی که قانون فهمیدم باعث شد دیگه نه تنها احساس دوگانه ( آیا موفقم یا …) نداشته باشم بلکه پرقدرت تر ادامه بدم.

    استاد خیلی واضح تو این فایل گفتن وقتی جلو میری و نگاه به اینکه فرزندم یا همسرم مسئول زندگی خودشونن و خدای خودشون رو دارن….

    این باور در من هم ساخته شد و زندگی رو با توکل به خدا به شرایطی تبدیل کردیم که خودم هم بعضی موقع ها میگم چطور شد که انقد خوب پیش رفتیم و این انقلابی که در درونم ایجاد شد که به صلح درونی برسم و جهان قدرقدرت نباشه،

    کمکم کرد جهان پراز عدالت خداوند رو زیباترببینم و خودم رو خالق زندگی ام .

    از اینجا زندگی معنایی دیگه گرفت و در من روح زندگی دمیده شد.

    زمانی که با نیت خیر و مثبت جلو میریم تمام جهان کمک میکنه روزهای بهتری رو تجربه کنیم ( پس تا جهان برات برنامه نریخته، برنامه خودت رو بریز)

    خدا همیشه حمایت میکنه زمانی که تنها حامی من اونه و من شاکر اوهستم تا بی نهایت

    در پناه الله یکتا وهاب باشیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    Fateme گفته:
    مدت عضویت: 960 روز

    درود ب استاد منش عزیزو تمام کسایی که این کامنت میخونن️

    استاد عزیز من 24سال سن دارم و ی دختر3ساله دارم و الان هم باردارم همیشه خیلی دوست داشتم که ادم مستقلی باشم برای هدف هایی که در زندگی دارم تلاش کنم و خودم قهرمان زندگی خودم باشم ولی طی این چند سال اتفاقاتی میافتاد که مانع انجام فعالیت های من میشد من در سن سالگی20 باردارشدم حال روحی خوبی نداشتم احساس میکردم از زندگی و هدفام دور شدم تا اینکه با این قضیه کنار اومدم و ب این فک کردم اگه همسرم دامد مالی خوبی داشته باشه منم میتونم با درست کردن فضایی پر از ارامش و تربیت بچه خوب و همراه بودن توی مسائل دیگه .زندگی رو برای هم خیلی عالی بسازیم و همدیگه رو تکمیل کنیم و در این چند سال خیلی از موقعیت هایی رو که میتونستم از طریقش درامد مالی داشته باشم ب خاطر ی سری از محدودیت هااز دست دادم و اصلا ناراحت نبودم و تازه احساس رضایت زیادی هم داشتم تااینکه این چند وقت اخیر تلنگری ب من وارد شد و من متوجه شدم که شما هرچقد از خودگذشتگی داشته باشی و خیلی کارهای مهم تر از بحث مالی رو انجام بدی ولی اگه استقلال مالی نداشته باشی چندان اهمیتی نداره و فقط شما برای دیگرا زندگی میکنید تااینکه امروز روی مرا ب سمت نشانه ام هدایت کن کلیک کردم و این فایل زیبا رو برای من اورد و چقدر این حرف شما درست بود که ما مسئول خوشبختی دیگران نیستیم و باید برای اهدافمون حتی اگ خیلی مطمعن نیستیم که راه درستی هست یا نه خودمون برنامه ریزی کنیم و ب ندای قلبمون گوش کنیم ️ بعداز دیدن این فایل و نوشتن خواسته های زیبام درباره ثروت و استقلال مالی بعد از حدود 4ساعت دیدم مربی باشگاهم ب من پیام داده و از من خواسته ادمین پیج اینستا گرامش باشم و در نوشتن برنامه ورزشی و غذایی کمکش کنم چون میدونه باردارم و حضوری نمیتونم برم و من واقعا شگفت زده شدم که ذهن من چقدر قدرت جذب بالایی داره و ب خواسته های من پاسخ میده ممنون از شما که در مسیر زیبای زندگی ما رو همراهی میکنید و تجربیات پر ارزشتونو با ما ب اشتراک میگذارید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    فرشاد نصیری گفته:
    مدت عضویت: 1347 روز

    شصت و هفت رور از سفرناممون رو تجربه کردیم

    این باور رو هم من داشتم،یا شاید بهتر بگم دارمش هنوز

    اینکه همسر و فرزندم مثلا پاسوز تفکرات من نشن تا مدت زمانی که نتیجه میگیرم اینا درد بکشن،

    همیشه توی تصورم اینه که کاش میشد تنها برم یه شهر یا کشور دیگه،روی خودم و باورهام کار کنم،و عملکرد داشته باشم و ثروت بسازم بعد اونا رو بیارم پیش خودم،

    همیشه فکر توی سرم میچرخه،ولی الان کمرنگ تر شد،

    استاد همیشه آرزو دارم که همسرم بتونه این مسیر من رو و این مدت خاک خوری باورسازیم رو درک کنه،

    نه این که بگم در حین باورسازی استوپ میشم یا قانون میگه استوپ میشی،نه

    این ذهنیت و نجوای درونمه،

    وگرنه قانون میگه همین الان هر شرایطی داری،شروع به تغییر کنی روز به روز بهتر میشی،نه استوپ میشی و نه عقب میری،

    شاید یه کارمند برای اینکه شغل دولتی رو ترک گنه و جسارت به خرج بده و بره دنبال شغل مورد علاقش،

    اون فرد خاک خوری داره و شاید یه مدت کوتاه از لحاظ مالی اذیت بشه،

    به هر حال من در هر صورت دنبال پیشرفتم

    عاشقتونم

    شاد و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1857 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به تک تک دوستانم

    روز بیستم، روزشمارتوانایی تشخیص اصل از فرع!

    راهنمای درون، هدایت خواستن وپیروی از هدایت!

    یک عمر راهنمای من ذهن نجواگر وبیماری من بود، ذهنی که پاک به این جهان اومده بود اما در کنار ذهن‌های ناپاک و بیمار ونجواگر رشد کرده بود، تحت تاثیر باورهای اشتباه، یه سری آدم که اونام زنجیر وار از گذشتگانشون این باورهای مخرب واشتباه رو به ارث برده بودند و نمی تونستند و یا شاید نخواسته بودند که به صدای قلبشون گوش کنند…

    من در تمام زندگیم اون دو صدا رو به طور واضحی میشندیم، صدای ذهنم وصدای قلبم، اما همیشه تحت تاثیر اتفاقات ناخوشایند و زندگی سختی که تو کودکی تجربه کرده بودم، انقدر ذهنم پر بود از منفی ها وترسها و اضطراب‌ها و تشویش ها، که به طبع سر وصدای ذهنم بیشتر به گوش می رسید.

    انقدر صدای ذهنم بلند بود که نمی تونستم صدای قلبم رو به وضوح بشنوم…

    خب در طول زندگیم خیلی جاها تلاش کردم ذهنم رو آگاهانه کنترل کنم تا بتونم ساکتش کنم تا بتونم صدای قلبم رو بشنوم ، همون صدایی که باعث امنیت وآرامش من میشد.

    مثلا عبادت کنم، مراقبه کنم، سکوت کنم به طبیعت برم با بچه های خیلی کوچیک با حیون ها باپرنده ها بازی کنم و قرآن و کتاب بخونم و…..

    اما همشون موقتی حالمو خوب،می کرد همیشه از درون حس تهی بودن داشتم…

    تا اینکه به لطف الله مهربان با آموزه های شما استاد عزیزم درس زندگی گرفتم و تا حدودی به خودشناسی وخداشناسی و دیگرشناسی وجهان شناسی رسیدم..

    هرچقدر خودم وخدای خودم رو شناختم، هرچقدر وقت گذاشتم برای اینکه فکر خدارو بخونم و بدونم ازم چی میخواد و دل به دلش دادم وبهش اعتماد کردم، بیشتر تونستم آروم بگیرم، صبور بشم وباعشق منتظر بمونم تا به اهداف وخواسته هام برسم..

    کلا که یه سری از خواسته هام که حاشیه بودند و فیک و نادرست وبی اهمییت از دایره، اهداف وآرزوهام خط خوردند و پاکشون کردم..

    وچون فهمیدم اصل چیه، رفتم سراغ اون خواسته هایی که برام ارزشمندی خلق میکنه و به رشد اعتمادبه نفس وعزت نفسم کمک میکنه و رسیدن به اون خواسته ها باعث رضایت درونی خودم، رضایت خداوند و گسترش جهان میشه..

    خب برای رسیدن به اون اهداف وخواسته ها نیاز داشتم به یک راهنمای درون، به شنیدن صدای قلبم وگوش دادن بهش وعمل بهش، اونم موقعه ای برام اتفاق افتاد وهنوز به همین شکل اتفاق میفته که من هر روز تمرین ستاره قطبی رو به صورت مستمر به شکل گفتاری ونوشتاری در هر تایمی از شبانه روز انجام میدم..

    من میخوام من میگم من حسم خوبه با اعتماد کامل میگم ومی نویسم، انگار که دارم یه لیست خرید رو می نویسم پولشم به اندازه کافی توی کارتم هست وحالا کافیه برم فروشگاه و اونارو از تو قفسه بردارم و کارت بکشم!!!

    فرقش اینه که من لیست درخواست‌هایی به خدا میگم،ازش میخوام سهم ونقشم رو به قلبم الهام کنه هدایتم کنه و منم هوشیارانه هدایتها رو می پذیرم و وارد مسیرش میشم و نتایج به خوبی از راه میرسه…

    کلا اینجوریه که یا همونموقعه الهامات میان و من انجامشون میدم یا اینکه در طول مسیر بهم گفته میشه…

    واقعا زندگی به این روش زیباست…

    به قول شما استاد عزیزم کنترل ذهن مساوی با تقوا داشتن…

    یعنی من آگاهانه تمرکزم رو از صدای نجواهای ذهنم بردارم وبذارم روی شنیدن صدای دلچسب قلبم که بی شک همیشه هم به بهترین مسیرهاهدایت میکنه…

    خیلی لذت بخشه خودت رو در دستان قدرتمند کسی فرض کنی که میدونی قدرت تمام عالم تنها در حیطه توانایی وقدرت خودشه فقط…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: