اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
مهم ترین راه ارتباط با درون اینه که تو باور کنی همچین نیرویی هست اصلنم ربطی به مذهبی بودن یا نبودن ندارد . وقتی ازش درخواست کنید و “””””””” ایمان “”””””””” داشته باشید که پاسخ میده پاسخ میدهد . این مهم ترین باوره .
رو تجربیات گذشته مون رو منطقمون حساب نکنیم چون اینا بر اساس باورهای گذشته امون بوده ذهن منطقی ما میخواد جلوی ما رو بگیره برای اینه ما الهاتماتمون استفاده نکنیم هر چقدر بیشتر استفاده کنی >>>>>>. بیشتر زبونشو می فهمی >>> و این مسیر ادامه داره .
برای خوب شدن احساست همیشه باید روی گفت و گوی های ذهنیتون کار کنید . همیشههههه این ی مسیری نیست که ی روز کار کنی یا ی دکمه بزنی درست بشه نه اینطور نیست این مسیر باید ادامه داشته باشه .
نباید با کسی رقابت کنی باید با خودت رقابت کنی باید طبق سبک خودت طبق چیزی که فکر می کنی درسته پیش بری .
اینکه ما مسئولیت زندگی خودمون رو داریم خیلی نکته ی مهمیه چون واقعا اگه ما توی رفتارامون ریزبشیم میبینم توی اکثر مواقع خودمون رو مسئول میدونیم در رابطه با دیگران و احساس گناه بهمون دست میده توی اکثر مواقع و ما باید یاد بگیریم فقط میتونیم مُسئولیت زندگی خودمون رو به عهده داشته باشیم نه کسای دیگه.
خدایا شکرت که روزبه روز آگاهیهای بیشتری دریافت میکنم
سلام به استاد عزیزم و مریم بانوی جان مظهر صلح درون
خدایا سپاسگزارم که متعهدانه شصت و هفتمین ردپای سفرنامم رو می نویسم.
این روزها به این آگاهی رسیدم ک من نمیتونم برای کسی کاری بکنم…و همینطور هیچ کس نمیتونه برای مت کاری رو انحام بده ..نه در مسیر بهبود و نه در مسیر شوربختی من…به خاطر همین خیلی کمتر از آدم ها ناراحت میشم و فقط میدونم این بازتاب حس و فرکانس خودمه….البته وقتی واکنش خوبی نمی بینم از دست خودم می ریزم به هم اما سعی می کنم نشتی این فرکانس نامناسب رو پیدا کنم و برطرفش کنم…و خودمو با ورودی های مناسب بمب باران کنم تا بیام تو مسیر مناسب..
الان ک فکر می کنم چقدر قبلا کار اشتباهی میکردم که آدم ها رو قانع کنم….الان سعی می کنم فقط سکوت کنم…و اگر دیدم اون افکار آزارم میده از اون جا دور بشم و اعراض بکنم…چون می دونم ک نمی تونم ذهنیت کسیو تا وقتی خودش نخواد عوض بکنم..
پس بهتره فقط دور بشم..
بهترین کار سکوت هستش
خدایا بابت این آگاهی ها سپاسگزارم
خدایا منو به سمت بهترین تصمیمات و بهترین باورها هدایت بکن…
دیدگاه من در این فایل اول اینه که اگر ما نگاه توحیدی داشته باشیم و خداوند رو هر لحظه همراه و یار و یاور خودمون بدونیم اون نگرانی و مشکلات پیش نمیاد و اگر هم پیش بیاد خودش برامون راه حلش رو هم قرار میده ، دوم اینکه اگر قانون رو خوب بشناسیم مبنی بر اینکه هر انسانی فرکانس خودشو داره و با توجه به فرکانسش تجربه ای رو در زندگی کسب میکنه اون تجربه میتونه برای تکاملش مفید باشه بنابراین مقدار زیادی از بار فشار اون فکر از رومون برداشته میشه و در نتیجه وقتی در یک آرامش و تمرکزی خوب قرار بگیریم میتونیم تصمیمات بهتر بگیریم حتی اگر بخوایم به سمت خواسته هامون حرکت کنیم در دل اون آرامش تصمیمی به مراتب بهتر میگیریم که میتونه حرکت ما به سمت خواسته هارو برامون قشنگتر و راحتتر و بهتر کنه .خدایا سپاسگزارم که از فضل رحمت خودت منو هدایتم کردی و هر لحظه منو به سمت آگاهی های بیشتر هدایت میکنی و هر روز در این مسیر زیبا آگاهی ای به من اضافه میشه که میتونم با عمل بهش به سعادت و خوشبختی در تمام جنبه های زندگی برسم .
سپاس از استاد عزیز و خانم شایسته عزیز برلی آماده کردن این آگاهی ها
سلام بر استاد عزیز و همه دوستان گرامی که در حال طی کردن مسیر تکامل هستند
استاد من از فایل ۱ تا ۱۰ مصاحبه شما را با دقت گوش دادم.
راستش در قست ۹ در مورد روابط شخصی شما خیلی شوک شدم و برام غیر قابل باور بود. ولی بعد از شنیدن قسمت ۱۰ درک کردم تعریف شما از یک رابطه و تعهد بدون ثبت رسمی چیست.
راستش این حس شما را من قبلا تجربه کردم. و می دانم ادامه و بقای ضعیف ترین روابط چه در کار(شریک کاری) و چه در روابط زناشویی و عاطفی (شریک زندگی) با قدرتمندترین قرارداد ها و محکم ترین قوانین نمی تواند ادامه دار باشد و همچنین قوی ترین قوی ترین روابط کاری و یا عاطفی می تواند تا ابد ادامه دار باشد بدون هیچ رسمیت و قرارداد و حمایت قانونی.
من به شخصه چنین رابطه عاطفی را تجربه کردم و هر دوطرف عاشقانه همدیگر را دوست داشتیم و سالها در کنار هم زندگی کردیم و در پایان به دلیل مشکلات خاص بیرونی مجبور شدیم به رابطه مان پایان دهیم و عاشقانه و با کمال احترام از هم جدا شدیم. البته برای من تحمل این موضوع بسیار سخت بود زیرا ما در مدار توحیدی مناسب قرار نداشتیم و بهم بشدت وابسته بودیم ولی انجامش دادیم با تمام مشکلات و سختی ها.
کل حرفم این است که استحکام و بقای روابط اصلا به ثبت رسمی و قرارداد و قانون ربطی ندارد و شما دقیقا درست می فرمایید.
اگر کسی بخواهد برود محکم ترین قانون ها هم نمی تواند مانع او شود.
تنها چیزی که دو نفر را میتواند در کنار هم نگهدارد و آنها بهم متعهد باشند عشق است. و هیچ سند و قانونی نمی تواند بقا و ادامه یک رابطه را تضمین کند.
این موضوع حتی در قرارداد های تجاری هم وجود دارد و اگر یکی از شرکا بخواهد یک قرارداد کاری را خاتمه دهد تمام خسارت های مندرج در قرارداد را پرداخت میکند و به آن رابطه پایان میدهد.
همانطور که جان انسان ها تضمین ندارد روابط انسان ها هم هیچ تضمین و ضمانتنامه برای بقا و ادامه ندارد.
این نکته هم بگم من بعد از پایان یافتن اون رابطه شدید عاطفی، در اوج عجز و ناتوانی و ضعف در مدار شما قرار گرفتم و اگر رابطه من پایان نیافته بود الان در این مدار نبودم.
صادقانه بگم، با پایان آن رابطه رابطه بسیار عاشقانه، روابط من با خداوند بیشتر و قدرتمندتر شد.
سلام خدمت همه دوستان هم فرکانسی روز ۶۷سفرنامه است و چقدر فوق العاده و قشنگ که استاد خودش میگ برام مهم نیس حرفامو باور میکنین یا ن واقعا چقدررر قشنگ اصن این مشکلو من هم قبلا داشتم ولی الان کمتر شده ولی کامل نیس «نظر بقیه راجب کار یا نظر من» اصن مهم نیس که کی خوشش میاد یا نمیاد
نکته بعدی اثر رفتار ما در زندگی دیگران صفر است و بس یعنی من نمیتونم روی زندگی کسی اثر بذارم و این فوق العاده ست
اینقدر که ترمیم نکردم و بهشون نرسیدم به عصب رسیدن …
یه لحظه حالم بد شد وقتی گفت کل دندونهات خراب شدن …
اونجا خیلی فکر کردم به خودم که چی باعث شد و کی باعث شد و بندازم گردن کی ؟
ذهنم گفت تقصیر همسرته …
باید خرجتو میداد و میرفتی درست میکردی …
یه لحظه داشتم میگفتم درست میگی …
ولی یاد حرفای استاد افتادم که تو فایل هاشون میگفتن هیچ کس مسئول زندگی هیچ کس نیست ….
به خودم گفتم راضیه خودت مقصری باید بیشتر مراقبت میکرد و دیدی که دندون هات یه تیکش سیاه شده باید میرفتی ترمیم …
خودت مقصری …
کارهایی که باید خودت میکردی رو ننداز گردن اینو و اون …
کاری که لازمه رو انجام بده تا جهان مجبورت نکرده …
رفتم آمپول بزنم و اومدم بیرون نشستم تا سر بشم یه خانمی اومده بود که دندونش خیلی درد میکرد اینقدر درد میکرد که گریه میکرد و حتی بی حسیش هم برای درد دندونش جوابگو نبود …
همونطور که نگاش میکردم با خودم صحبت میکردم و میگفتم ببین جهان مجبورش کرده …
دگ دلم به حالش نسوخت …
پیش خودم گفتم خودش مقصره …
ما برای هیچ کس مسئولیتی نداریم جز کار ها رفتار های خودمون …
اینم از تجربه امروز من که مساوی بود با فایل امروز …
الان من به یک تضادی برخوردم از نظر روابط با همسرم اینبار این تضاد خیلی شدیدتر از قبل شده ومیدونم که این تضاد اومده منو به خواستم برسونه
من توانایی تغییر همسرم رو ندارم
دیروز درمورد یک ایده ی که به ذهنم رسید اومدم باهاش مشورت کنم اما کلا همه چیز رو نابود کردم اولش یکم باهاش بحث کردم ولی بعدش گفتم فایده نداره وبلند شدم رفتم
حالا با دیدن این فایل استاد دوباره بهم یادآوری کردند فاعرض عنهم یعنی دوری کن از بحث کردن هرکسی باید دیدگاه خودش رو داشته باشه وآزاد هست انتخاب کنه مسیری که میخواهد بره
وما نمیتونیم آدمها رو بیاریم توی این مسیر مریم چرا نمیخواهی بفهمیی عزیزم تو قادر به تغییر هیچ کسی نیستی تو باید دیواری که برای تو از باورهای محدود کننده جلوی تورو گرفتند بشکنی بسه تورو خدا بسه
دیگه نخواه افراد رو قانع کنی دست بردار عزیزم
میدونم که دوست داری باهاشون بمونی
اما جای که تاریکی هست نوری وجود نداره
مریم اینها رو خودت بوجود آوردی خودت این رو باور کن که هر اتفاقی میفته توزندگیت تو خلقش کردی
حالا آروم باش عزیزم من کنارت هستم میخواهم تورو سیقل بدم تا ازدردو رنج ها نجات پیدا کنی
مریم جان هرکسی داره نتیجه باورهای یعنی فرکانسهای خودش رو میگیره وتو قادر نیستی دیگران رو تغییر بدی این رو باید هزاربار تکرار کنی
تو باید بپذیری که فقط خودت رو میدونی تغییر بدی با خودت درصلح باشی عزیزم
مریم جان تو نمیتونی همسرت رو خوشبخت کنی یا توانایی اینکه اون رو بدبخت کنی رو نداری اون خودش میتونه خودش رو خوشبخت یا بدبخت کنه
حالا ازهمین امروز تصمیم بگیر دیگران با هیچ کسی بحث نکنی و فقط روی خودت کار کنی و ازبحث کردن دوری کنی
هرکسی هردیدگاهی داره باید بهش احترام بزاری ونخوای اون رو تعییر بدی که نه دیدگاه من درستته
منی که این همه مدت با این آموزه ها کار میکنم تا همین دیروز داشتم برخلاف قانون عمل میکردم
مریم جان بپذیر میدونم برات سخته ومقاومت داری
تو حتی نمیتونی فرزندنت رو تغییری بدی
استاد جان یادم میاد وقتی پسرم خیلی کوچیک بود خیلی کارها براش میکردم نمیذاشتم غذا رو خودش بخوره حتی بندهای کفشش رو بلد نبود ببنده همه ی کارهاشو من انجام میدادم
بزرگتر که شده این بچه خیلی سربه هوا شد اصلا کلا از بس بهش کمک کردم افتاد زمین بلندش کردم با دلسوزیهای بیش از اندازه ام
حالا به یکجای رسیدم که همهی فامیل قبلا میگفتند تو مادر خوبی نبودی تو مقصر هستی بچه ات اینطوری بار اومده تو مادری وبیشتر توی خونه کنار بچه هات هستی تو بچه ات رو آنقدر دست وپا چولفتی بار آوردی تو مقصر هستی بهم میگفتند آنقدر بلدی روی خودت کار کنی اما به فکر بچه هات نیستی بعد همیشه حسرت میخوردم که خدایا تقصیر منه بچه ام اینطوری شده تا اینکه اینجا توی این سرزمین مقدس فهمیدم نه مریم جان تو مقصر نیستی بلکه فرزندنت خودش باید خودش رو نجات بده
الان یک دختر دارم که ۷ سالشه دیگه زیاد بهش کار ندارم خودش همه کارهاشو میکنه خیلی خودکفا شده خیلی شجاع شده اززمین تا آسمون با پسرم فرق میکنه
حالا قبلا توزندگی چرا قبلا همین تازگیها همسرم بهم میگفت تومقصر هستی که زندگیمون اینطوری شده از بس این عباس منش رو گوش میدی تمام زندگیت عباس منش هست
اگر با فرزندم دعوا میکنه به من میگه تو مقصر هستی که اخلاق من اینطوری شده
اما من انگار نه انگار چرا چون من فهمیدم نمیتونم کسی رو خوشبخت یا بدبخت کنم من فقط میتونم خودم رو خوشبخت کنم یا بدبخت کنم
اون آدم با فرکانسهای خودش داره به این مسیر ها میره وتقصییر منم نیست
حالا دارم درک میکنم که افراد خودشون زندگی خودشون رو رقم میزنند خودشون تصمیم میگیرند به چه مسیری برم واگر من تصمیمی میگیرم چیزی رو خراب نمیکنم بلکه اطرافیان من خودشون تصمیم میگرند با توجه به باورهاشون هراتفاقی میفته به نفع خودشون استفاده کنند
اگر من باورهام درست بشه توی مسیر حرکت میکنم وارده ورنج ها اولا بوجود نمیاد یا اگر بوجود بیاد با تغییر باورها خیلی زود حل میشه وهمه ی اون روزهای سخت به نفع مون هست هم من وهم اونها
به نام الله یکتا
مهم ترین راه ارتباط با درون اینه که تو باور کنی همچین نیرویی هست اصلنم ربطی به مذهبی بودن یا نبودن ندارد . وقتی ازش درخواست کنید و “””””””” ایمان “”””””””” داشته باشید که پاسخ میده پاسخ میدهد . این مهم ترین باوره .
رو تجربیات گذشته مون رو منطقمون حساب نکنیم چون اینا بر اساس باورهای گذشته امون بوده ذهن منطقی ما میخواد جلوی ما رو بگیره برای اینه ما الهاتماتمون استفاده نکنیم هر چقدر بیشتر استفاده کنی >>>>>>. بیشتر زبونشو می فهمی >>> و این مسیر ادامه داره .
برای خوب شدن احساست همیشه باید روی گفت و گوی های ذهنیتون کار کنید . همیشههههه این ی مسیری نیست که ی روز کار کنی یا ی دکمه بزنی درست بشه نه اینطور نیست این مسیر باید ادامه داشته باشه .
نباید با کسی رقابت کنی باید با خودت رقابت کنی باید طبق سبک خودت طبق چیزی که فکر می کنی درسته پیش بری .
باید ذهنت رو پاک کنی از هر چی رقابته .
در پناه الله یکتا شاداب باشید .
به نام خدا
خداروشکرمیکنم برای روز۶۷ازسفرنامه
نه کسی قدرت اینوداره که منوخوشبخت یابدبخت کنه ونه من این تاثیرمیتونم درزندگی کسی داشته باشم
هرکس فقط مسئول زندگی خودشه
من به دیدگاه های موافق ومخالف احترام میزارم
وازدیدگاهی که مخالف عقایدمنه دوری میکنم
روزهای سخت به نفع منه باعث میشه که خواسته هاموبشناسم
بنام خدا
سلام
روز ۶۷ سفرنامه
خدایا شکرت بابت امروز
اینکه ما مسئولیت زندگی خودمون رو داریم خیلی نکته ی مهمیه چون واقعا اگه ما توی رفتارامون ریزبشیم میبینم توی اکثر مواقع خودمون رو مسئول میدونیم در رابطه با دیگران و احساس گناه بهمون دست میده توی اکثر مواقع و ما باید یاد بگیریم فقط میتونیم مُسئولیت زندگی خودمون رو به عهده داشته باشیم نه کسای دیگه.
خدایا شکرت که روزبه روز آگاهیهای بیشتری دریافت میکنم
به نام الله یکتا
سلام به استاد عزیزم و مریم بانوی جان مظهر صلح درون
خدایا سپاسگزارم که متعهدانه شصت و هفتمین ردپای سفرنامم رو می نویسم.
این روزها به این آگاهی رسیدم ک من نمیتونم برای کسی کاری بکنم…و همینطور هیچ کس نمیتونه برای مت کاری رو انحام بده ..نه در مسیر بهبود و نه در مسیر شوربختی من…به خاطر همین خیلی کمتر از آدم ها ناراحت میشم و فقط میدونم این بازتاب حس و فرکانس خودمه….البته وقتی واکنش خوبی نمی بینم از دست خودم می ریزم به هم اما سعی می کنم نشتی این فرکانس نامناسب رو پیدا کنم و برطرفش کنم…و خودمو با ورودی های مناسب بمب باران کنم تا بیام تو مسیر مناسب..
الان ک فکر می کنم چقدر قبلا کار اشتباهی میکردم که آدم ها رو قانع کنم….الان سعی می کنم فقط سکوت کنم…و اگر دیدم اون افکار آزارم میده از اون جا دور بشم و اعراض بکنم…چون می دونم ک نمی تونم ذهنیت کسیو تا وقتی خودش نخواد عوض بکنم..
پس بهتره فقط دور بشم..
بهترین کار سکوت هستش
خدایا بابت این آگاهی ها سپاسگزارم
خدایا منو به سمت بهترین تصمیمات و بهترین باورها هدایت بکن…
خدایا سپاسگزارم
خدایا منو درساختن باورهای توحیدی کمک کن.
سلام
امروز دارم برگ ۶۷ سفر به درونم رو خدا رو شکر بدون وقفه دارم جلو میرم
اگر دیدگاهی را دوست ندارم بهش توجه نمیکنم چرا بحث کنم؟
📌اصلا چرا بحث میکنیم؟
♦️چون میخوایم خودمون و سوادمون رو به رخ بکشیم
♦️چون کمبود اعتماد به نفس داریم
♦️چون فکر میکنیم ما مسئولیم
♦️چون تو جامعه ای بزرگ شدیم که همه میخوان هم رو قانع کنند
♦️فکر میکنیم عقیده طرف مقابل به عقیده ما ضربه ای میزنه
♦️تو جامعه ای بزرگ شدم که همه دنبال یارگیری و یارکشی هستن
هیچ کس رو من نمیتونم تغیر بدم
🧶اگر در جمعی باشم که نتونم عقیده خودمو بهشون اثبات کنم به احتمال زیاد اونها عقیدشان را به من می قبولانند🧶
پس چرا برم تو جمعی که هیچ سنخیتی با هم نداریم
کار درست اینه که عقاید خودم را برای خودم نگه دارم و به عقاید بقیه احترام بگزارم
🛑نه بخوام به کسی عقایدم را ثابت کنم
نه بزارم کسی عقیده اش را به من تزریق کنه🛑
از همون زمان پیامبر هم همه با هر دین و فرقه ای در کنار هم زندگی میکردن الان هم همونجوریه
👈هرکسی با رفتارش میتونه مروج دین خودش باشه نه با حرف
مردم ایران حرفشون با رفتارشان هزار کیلومتر فاصله داره 👉
من خواهر خودم آدم خیلی مذهبیه ولی وقتی دقت میکنم همیشه اعصابش خرابه همیشه مریضه
پره از کینه
من یکی که اصلا رفتارش رو درک نمیکنم
ولی باهاشون بحث هم نمیکنم
چکارش دارم اون راه خودش رو میره منم راه خودم رو
🏵️به قول استاد در جهان بینهایت ریل وجود داره که هر کدوم به یه مقصدی میرسند هر کسی خودش تصمیم میگیره میخواد کجا بره 🏵️
♥️همه نوع دیدگاهی در جهان هست و لازمه پیشرفت جهان این تنوع عقاید و باورهاست♥️
🌻من خودم الان چیزی رو میشنوم با ذهن و ظرف خالی سعی میکنم بهش نگاه کنم
اگر ببینم بهم کمک میکنه اون حرف میپذیریمش
اگر ببینم بهم قدرت میده اون حرف میپذیریمش
اگر ببینم بهم امید میده اون حرف میپذیریمش
بدون اینکه توجه کنم گوینده کیه 🌻
بنام خدای مهربان
سلام خدمت همه عزیزان
دیدگاه من در این فایل اول اینه که اگر ما نگاه توحیدی داشته باشیم و خداوند رو هر لحظه همراه و یار و یاور خودمون بدونیم اون نگرانی و مشکلات پیش نمیاد و اگر هم پیش بیاد خودش برامون راه حلش رو هم قرار میده ، دوم اینکه اگر قانون رو خوب بشناسیم مبنی بر اینکه هر انسانی فرکانس خودشو داره و با توجه به فرکانسش تجربه ای رو در زندگی کسب میکنه اون تجربه میتونه برای تکاملش مفید باشه بنابراین مقدار زیادی از بار فشار اون فکر از رومون برداشته میشه و در نتیجه وقتی در یک آرامش و تمرکزی خوب قرار بگیریم میتونیم تصمیمات بهتر بگیریم حتی اگر بخوایم به سمت خواسته هامون حرکت کنیم در دل اون آرامش تصمیمی به مراتب بهتر میگیریم که میتونه حرکت ما به سمت خواسته هارو برامون قشنگتر و راحتتر و بهتر کنه .خدایا سپاسگزارم که از فضل رحمت خودت منو هدایتم کردی و هر لحظه منو به سمت آگاهی های بیشتر هدایت میکنی و هر روز در این مسیر زیبا آگاهی ای به من اضافه میشه که میتونم با عمل بهش به سعادت و خوشبختی در تمام جنبه های زندگی برسم .
سپاس از استاد عزیز و خانم شایسته عزیز برلی آماده کردن این آگاهی ها
بنام رب العالمین
سلام بر استاد عزیز و همه دوستان گرامی که در حال طی کردن مسیر تکامل هستند
استاد من از فایل ۱ تا ۱۰ مصاحبه شما را با دقت گوش دادم.
راستش در قست ۹ در مورد روابط شخصی شما خیلی شوک شدم و برام غیر قابل باور بود. ولی بعد از شنیدن قسمت ۱۰ درک کردم تعریف شما از یک رابطه و تعهد بدون ثبت رسمی چیست.
راستش این حس شما را من قبلا تجربه کردم. و می دانم ادامه و بقای ضعیف ترین روابط چه در کار(شریک کاری) و چه در روابط زناشویی و عاطفی (شریک زندگی) با قدرتمندترین قرارداد ها و محکم ترین قوانین نمی تواند ادامه دار باشد و همچنین قوی ترین قوی ترین روابط کاری و یا عاطفی می تواند تا ابد ادامه دار باشد بدون هیچ رسمیت و قرارداد و حمایت قانونی.
من به شخصه چنین رابطه عاطفی را تجربه کردم و هر دوطرف عاشقانه همدیگر را دوست داشتیم و سالها در کنار هم زندگی کردیم و در پایان به دلیل مشکلات خاص بیرونی مجبور شدیم به رابطه مان پایان دهیم و عاشقانه و با کمال احترام از هم جدا شدیم. البته برای من تحمل این موضوع بسیار سخت بود زیرا ما در مدار توحیدی مناسب قرار نداشتیم و بهم بشدت وابسته بودیم ولی انجامش دادیم با تمام مشکلات و سختی ها.
کل حرفم این است که استحکام و بقای روابط اصلا به ثبت رسمی و قرارداد و قانون ربطی ندارد و شما دقیقا درست می فرمایید.
اگر کسی بخواهد برود محکم ترین قانون ها هم نمی تواند مانع او شود.
تنها چیزی که دو نفر را میتواند در کنار هم نگهدارد و آنها بهم متعهد باشند عشق است. و هیچ سند و قانونی نمی تواند بقا و ادامه یک رابطه را تضمین کند.
این موضوع حتی در قرارداد های تجاری هم وجود دارد و اگر یکی از شرکا بخواهد یک قرارداد کاری را خاتمه دهد تمام خسارت های مندرج در قرارداد را پرداخت میکند و به آن رابطه پایان میدهد.
همانطور که جان انسان ها تضمین ندارد روابط انسان ها هم هیچ تضمین و ضمانتنامه برای بقا و ادامه ندارد.
این نکته هم بگم من بعد از پایان یافتن اون رابطه شدید عاطفی، در اوج عجز و ناتوانی و ضعف در مدار شما قرار گرفتم و اگر رابطه من پایان نیافته بود الان در این مدار نبودم.
صادقانه بگم، با پایان آن رابطه رابطه بسیار عاشقانه، روابط من با خداوند بیشتر و قدرتمندتر شد.
با تشکر از شما
به نام خدا
سلام خدمت همه دوستان هم فرکانسی روز ۶۷سفرنامه است و چقدر فوق العاده و قشنگ که استاد خودش میگ برام مهم نیس حرفامو باور میکنین یا ن واقعا چقدررر قشنگ اصن این مشکلو من هم قبلا داشتم ولی الان کمتر شده ولی کامل نیس «نظر بقیه راجب کار یا نظر من» اصن مهم نیس که کی خوشش میاد یا نمیاد
نکته بعدی اثر رفتار ما در زندگی دیگران صفر است و بس یعنی من نمیتونم روی زندگی کسی اثر بذارم و این فوق العاده ست
خدایا شکرت ♥️
سلام به دوستان عزیزم در سفر نامه …
روزه 67 سفر نامه …
امروز رفتم دندون پزشکی که دندون عقلم رو بکشم …
کلی فکر میکردم …
توجه میکردم به رفتار ها و اتفاقاتی که رخ میداد …
از وقتی که تغییر کردم هدایت شدم به مکانی بهتر …
دکتر بهتر …
نشونه ها رو میدیدم و تحسین میکردم …
تشکر میکردم از خدا که اینقدر جهانش نظم داره …
حالم خوب شد …
من کل دندونام خراب شده …
اینقدر که ترمیم نکردم و بهشون نرسیدم به عصب رسیدن …
یه لحظه حالم بد شد وقتی گفت کل دندونهات خراب شدن …
اونجا خیلی فکر کردم به خودم که چی باعث شد و کی باعث شد و بندازم گردن کی ؟
ذهنم گفت تقصیر همسرته …
باید خرجتو میداد و میرفتی درست میکردی …
یه لحظه داشتم میگفتم درست میگی …
ولی یاد حرفای استاد افتادم که تو فایل هاشون میگفتن هیچ کس مسئول زندگی هیچ کس نیست ….
به خودم گفتم راضیه خودت مقصری باید بیشتر مراقبت میکرد و دیدی که دندون هات یه تیکش سیاه شده باید میرفتی ترمیم …
خودت مقصری …
کارهایی که باید خودت میکردی رو ننداز گردن اینو و اون …
کاری که لازمه رو انجام بده تا جهان مجبورت نکرده …
رفتم آمپول بزنم و اومدم بیرون نشستم تا سر بشم یه خانمی اومده بود که دندونش خیلی درد میکرد اینقدر درد میکرد که گریه میکرد و حتی بی حسیش هم برای درد دندونش جوابگو نبود …
همونطور که نگاش میکردم با خودم صحبت میکردم و میگفتم ببین جهان مجبورش کرده …
دگ دلم به حالش نسوخت …
پیش خودم گفتم خودش مقصره …
ما برای هیچ کس مسئولیتی نداریم جز کار ها رفتار های خودمون …
اینم از تجربه امروز من که مساوی بود با فایل امروز …
.
.
.
.
.
دوستتون دارم … موفق باشید …
بنام خدای بخشنده و مهربان
سلام به همه عزیزان
الان من به یک تضادی برخوردم از نظر روابط با همسرم اینبار این تضاد خیلی شدیدتر از قبل شده ومیدونم که این تضاد اومده منو به خواستم برسونه
من توانایی تغییر همسرم رو ندارم
دیروز درمورد یک ایده ی که به ذهنم رسید اومدم باهاش مشورت کنم اما کلا همه چیز رو نابود کردم اولش یکم باهاش بحث کردم ولی بعدش گفتم فایده نداره وبلند شدم رفتم
حالا با دیدن این فایل استاد دوباره بهم یادآوری کردند فاعرض عنهم یعنی دوری کن از بحث کردن هرکسی باید دیدگاه خودش رو داشته باشه وآزاد هست انتخاب کنه مسیری که میخواهد بره
وما نمیتونیم آدمها رو بیاریم توی این مسیر مریم چرا نمیخواهی بفهمیی عزیزم تو قادر به تغییر هیچ کسی نیستی تو باید دیواری که برای تو از باورهای محدود کننده جلوی تورو گرفتند بشکنی بسه تورو خدا بسه
دیگه نخواه افراد رو قانع کنی دست بردار عزیزم
میدونم که دوست داری باهاشون بمونی
اما جای که تاریکی هست نوری وجود نداره
مریم اینها رو خودت بوجود آوردی خودت این رو باور کن که هر اتفاقی میفته توزندگیت تو خلقش کردی
حالا آروم باش عزیزم من کنارت هستم میخواهم تورو سیقل بدم تا ازدردو رنج ها نجات پیدا کنی
مریم جان هرکسی داره نتیجه باورهای یعنی فرکانسهای خودش رو میگیره وتو قادر نیستی دیگران رو تغییر بدی این رو باید هزاربار تکرار کنی
تو باید بپذیری که فقط خودت رو میدونی تغییر بدی با خودت درصلح باشی عزیزم
مریم جان تو نمیتونی همسرت رو خوشبخت کنی یا توانایی اینکه اون رو بدبخت کنی رو نداری اون خودش میتونه خودش رو خوشبخت یا بدبخت کنه
حالا ازهمین امروز تصمیم بگیر دیگران با هیچ کسی بحث نکنی و فقط روی خودت کار کنی و ازبحث کردن دوری کنی
هرکسی هردیدگاهی داره باید بهش احترام بزاری ونخوای اون رو تعییر بدی که نه دیدگاه من درستته
منی که این همه مدت با این آموزه ها کار میکنم تا همین دیروز داشتم برخلاف قانون عمل میکردم
مریم جان بپذیر میدونم برات سخته ومقاومت داری
تو حتی نمیتونی فرزندنت رو تغییری بدی
استاد جان یادم میاد وقتی پسرم خیلی کوچیک بود خیلی کارها براش میکردم نمیذاشتم غذا رو خودش بخوره حتی بندهای کفشش رو بلد نبود ببنده همه ی کارهاشو من انجام میدادم
بزرگتر که شده این بچه خیلی سربه هوا شد اصلا کلا از بس بهش کمک کردم افتاد زمین بلندش کردم با دلسوزیهای بیش از اندازه ام
حالا به یکجای رسیدم که همهی فامیل قبلا میگفتند تو مادر خوبی نبودی تو مقصر هستی بچه ات اینطوری بار اومده تو مادری وبیشتر توی خونه کنار بچه هات هستی تو بچه ات رو آنقدر دست وپا چولفتی بار آوردی تو مقصر هستی بهم میگفتند آنقدر بلدی روی خودت کار کنی اما به فکر بچه هات نیستی بعد همیشه حسرت میخوردم که خدایا تقصیر منه بچه ام اینطوری شده تا اینکه اینجا توی این سرزمین مقدس فهمیدم نه مریم جان تو مقصر نیستی بلکه فرزندنت خودش باید خودش رو نجات بده
الان یک دختر دارم که ۷ سالشه دیگه زیاد بهش کار ندارم خودش همه کارهاشو میکنه خیلی خودکفا شده خیلی شجاع شده اززمین تا آسمون با پسرم فرق میکنه
حالا قبلا توزندگی چرا قبلا همین تازگیها همسرم بهم میگفت تومقصر هستی که زندگیمون اینطوری شده از بس این عباس منش رو گوش میدی تمام زندگیت عباس منش هست
اگر با فرزندم دعوا میکنه به من میگه تو مقصر هستی که اخلاق من اینطوری شده
اما من انگار نه انگار چرا چون من فهمیدم نمیتونم کسی رو خوشبخت یا بدبخت کنم من فقط میتونم خودم رو خوشبخت کنم یا بدبخت کنم
اون آدم با فرکانسهای خودش داره به این مسیر ها میره وتقصییر منم نیست
حالا دارم درک میکنم که افراد خودشون زندگی خودشون رو رقم میزنند خودشون تصمیم میگیرند به چه مسیری برم واگر من تصمیمی میگیرم چیزی رو خراب نمیکنم بلکه اطرافیان من خودشون تصمیم میگرند با توجه به باورهاشون هراتفاقی میفته به نفع خودشون استفاده کنند
اگر من باورهام درست بشه توی مسیر حرکت میکنم وارده ورنج ها اولا بوجود نمیاد یا اگر بوجود بیاد با تغییر باورها خیلی زود حل میشه وهمه ی اون روزهای سخت به نفع مون هست هم من وهم اونها
الهی به امید تو بهترینم