اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عباسمنش بینظیر و مریم نارنینم و همفرکانسیهای خوبم.
هیچ چیز بهخودیخود بد نیست.
ما وظیفه خوشبخت کردن دیگران حتی فرزندمون رو نداریم.
اگه چیزی رو دوست نداریم فقط کافیه ازش اعراض کنیم. بهش بیتوجه باشیم.
لازم نیست و نباید با کسی بحث کنیم.
نخوایم همدیگه رو قانع کنیم.
استاد عزیزم میگه اگه آهنگی چیزی رو دوست نداشته باشم از کامپیوترم دیلیت میکنم. همین. نمیرم توی صفحه خوانندهش فحش بدم یا اعتراض کنم.
این چه درس بزرگیه خدا جون!
واقعاً در هر حرف ظاهراً ساده استاد یه دنیا معرفت و آگاهی و درس هست.
اگه فقط یک درس، یک آگاهی رو تمام و کمال یاد بگیریم و بهش عمل کنیم، میتونیم به موارد زیادی تعمیم بدیم و در خیلی از جنبهها به موفقیت برسیم.
استاد میگه ما مسئول خواهر و برادر و همسر و فرزند نیستیم. کسی بار دیگری رو به دوش نمیکشه.
استاد چقدر شما عزیز و بزرگوارید. چقدر درست حرف میزنید. من این فایل رو قبلاً شنیده بودم و تحت تأثیر قرار گرفته بودم. و همین باعث شد خیلی از وابستگیم به دختر نوجوانم کمتر بشه.
با حرفهای شما به خودم اومدم و دیدم من با رفتار اشتباه و احساس مسئولیت افراطی و زیاد خودم بچه ۱۶سالهم رو بسیار غیرمستقل بار آوردم که کمترین احساس مسئولیتی بهجز در قبال انجام تکلیفهای مدرسهش نداره.
از همون جا بود که رویهم رو تغییر دادم. و الان که دو سه ماه گذشته فرزندم کمی بهتر شده. ولی مهمتر از اون اینه که من آرومتر شدم و کمتر غصهش رو میخورم و خیلی کارها رو که قبلاً براش انجام میدادم دیگه انجام نمیدم. یک بار به خودش میگم که راه درست اینه. و بعد میگم خودت میدونی و مسئوایتش با خودته. و دیگه حرص نمیخورم. و بیخیالتر شدم.
استاد هر چی ازتون سپاسگزاری کنم کمه. بیشترین سپاس جهان از آنِ شما استاد عزیز و و گرانقدرم.
سلام به همه دوستان و ممنون بابت پیامهایی که می زارید من تازه وارد پیج شدم و شروع کار رو با مصاحبه ها و زندگی در بهشت شروع کردم اونقدر فایلهای عالی زیادی وجود داره و در عین حال کامنتهای عالی وجود داره که من با وجود دو تا بچه کوچک از صبح تا ظهر و از ظهر تا شب و از شب تا پاسی از نیمه شب پای لپ تاپ هستم و لذت می برم از اینهمه آگاهی جدید و در این بین بچه ها طوری با من هماهنگ شدن که دیگه کاری به من ندارن و در حد نیازشون از من کمک می خوان با این حال هی با خودم میگم کاش صدام نکنن تا من بتونم اطلاعات بیشتری بگیرم وقتی شروع به نوشتن کردم هدفم این بود که بنویسم من نمی دونم که چی بنویسم ولی از کامنتها و فایلها نهایت استفاده رو می کنم ولی این محیط اونقدر جذاب و دوستداشتنی شده برام که کلی حرف شد دوستان از کامنتها و برداشتهای خوبتون ممنونم و کلی ازشون استفاده می کنم دوستتون دارم به امید روزی که هر کس هر طور دوست داره زندگی کنه بدون آسیب به دیگران
خیلی از ماها میخوایم دیگران رو تغییر بدیم چون هنوز به این باور نرسیدیم که ناتوانیم در قبال تغییر دیگران
من باید مسیری که میدونم درسته رو برم و بدونم که هر شرایطی به وجود اومد به نفع خودم و دیگرانه با دید تضاد نگاه کنم
هر کسی نتیجه باورهای خودش رو میگیره
و اگه این رو قبول کنیم کمتر خودمون رو مسئول و درگیر زندگی دیگران میکنیم و بیشتر روی خودمون کار میکنیم و اگر تو مسیر درست باشیم کمتر مشکل پیش میاد و زود حل میشه و بعنوان تضادی برای وضوح خواسته ببینیمش
✍🏻اعراض کنیم از ناخواسته ها از هر موضوعی که دوسش نداریم
نجنگیم باهاش چون بیشتر ازش وارد زندگیمون میشه
توی هر لحظه از زندگیمون باید قانون رو به کار بگیریم تا نتیجه رو ببینیم
👣ردپای شصت و هفتم
❤️خدایا شکرت که به مسیر الهی و بهترین استاد هدایتم کردی.
باسپاس از فرمانروای کل کیهان که فرصتی عطا فرمود تا بنویسم
رد پای ۶٧من
ممنون از کامنتهای زیباتون دوستای بینظیرم
من هم مثل خیلی ها از بچگی حس دلسوزی در من شکل گرفته تا همین العان که دارم این کامنت و مینویسم
بچه که بودم یک ویژگی مثبت یک انسان در خانواده ی من واطرافیانم دلسوز بودن بود و من بسیار دوست داشتم مورد تایید باشم و و سوار بر اسب دلسوزی می تازوندم این اسب رو تا دو سال پیش و شایدم کمی تا العان
چون از بین نرفته ولی کم شده
تمام فضای فکری من و مشکلات مادر خواهر برادر پدر وفرزتد پرکرده خیلی تلاش کردم که کمتر بشه و شد و داره بهتر هم میشه خدارو شکر میکنم که از جهنمی که تو ذهنم درست کرده بودم تا حدودی رها شدم خداوند بهم کمک کنه که رها تر باشم
و اینی که میگن اگه ما مسعول زندگی خانواده مان نباشیم یک گناهه من شخصا با عمل به مسعول بودن در مقابل خانواده جز جهنم چیزی ندیدم و به نظرم با مسعول بودن گناه کار بودم وگرنه چرا تو جهنم باشم و العان که رهاشون کردم در پناه خدا خیلی ذهنم اروم شده و من به عینه دیدم که چطور زندگیم داره بهشت میشه پس چرا به جامعه گوش کنم وقتی خودم تجربه ش کردم
بچه اگه چیزی هست تو زندگیتون که بهش شک دارین تجربه ش کنید اگه احساستون خوب یا بد شد اونوقت در موردش فکر کنید و عمل کنید در هر موردی که در زندگیتون هست
ممنون از استاد عزیزم با اموزه های رایگانشون من رو از جهنم به بهشت راهنمایی کرد خدا یارو یاورتون باشه
چقدر قشنگ میشه عزت نفس و اعتماد بنفس در اول فایل دید ک میگن اگر این نگرش این دیدگاه و روش فکری منو دوست نداری دنبال نکن و اعراض کن
و چقدر خوبه ما هم یکار خوب بلد بشیم اگر چیزی رو دوست نداریم بهش توجه نکنیم درموردش حرف نزنیم و دوری کنیم ازش …….و در ادامه اینکه ما موجوداتی هستیم فرکانس ک در هر لحضه در حال ارسال فرکانس به جهان هستیم و جهان و خداوند در حال پاسخ ب فرکانس های ماست و ما مسئول خوشبخت یا بدبخت کردن هیچ کسی ب گردن ما نیست ما تنها کاری و لطفی ک میتونیم کنیم اینکه رو خودمون کار کنیم حرکت کنیم و قوانین خداوند رو اجرا کنیم در زندگیمون بدنبال پیشرف و رشد باشیم
ما فقط فقط مسئول خوشبخت یا بدبخت کردن خودمون هستیم
تضاد ها در زندگی بهیچ عنوان بد نیستن و محرک پیشرفت و حرکت در ما میشن و جزو از ساز کار جهان برای رشد بیشتر است بشرط باور های درست و حرکت کردن
برای همگی شما آرزوی سلامت ، ثروت و آرامش در دنیا و آخرت آرزومندم
چقدر نام قشنگی برای این سری فایلها “روز شمار تحول زندگی من” انتخاب کردید به معنای واقعی متوجه تغییرات و تحول تا اینجای کار شده ام و خدارو شاکرم بابت این موضوع
سوال دوستی که پرسیدند شاید در زندگی همه مردم یک امر بدیهی است و در فکر افرادی که با قوانین الهی آشنا نیستند نوعی مسئولیت پذیری به حساب میاد . خود من پدرم سالها پیش بخاطر شکست مالی مالی که خورد تا همین الان توسط مادرم سرزنش میشه چون مادرم اعتقاد داره که آینده ما فرزندان رو از بین برده در صورتیکه همین الان ما هرکدوم به تنهایی افرادی موفق و خودساخته در زندگی شخصی و کاریمون هستیم شاید اگر این تضاد نبود ما هم انسانهایی وابسته میشدیم که تنها افتخارشون در زندگی ثروت پدر بود . در صورتیکه اگر پدرم اعتماد به نفسش رو از دست نمیداد و به راهش ادامه میداد و همراه مادرم همانطور که گفتید باورهای درستی داشتند در نهایت به یه شرایط خوب میرسیدند
این توضیحات شما منو یاد داستان حضرت ابراهیم انداخت که برای انجام رسالت خود همسر و فرزندش رو در بیابان رها کرد با این باور که آنها هم خدایی دارند و اطمینان داشت که الله از آنها محافظت میکند و آنها رو به بهترین مسیرها هدایت میکند .
در مورد بحث و اجبار به پذیرش عقاید ما ایرانیها همانطور که گفتید صاحب جایگاه ویژه ای هستیم من که خودم اینجوریم وقتی من رو مجبور به کاری میکنند مقاومت میکنم و انجام نمیدم ولی وقتی فقط آگاهی دریافت میکنم به مرور خودم میرم سراغش تحقیق میکنم و با طی کردن تکامل اون کار رو انجام میدم . اما خودم به شدت دنبال این بودم که هرچیزی که فکر میکردم درسته به زور به اطرافیانم تزریق کنم اما الان خداروشکر به دیگران حق انتخاب میدم حتی اگر ببینم کسی داره راه اشتباه میره مثل شما استاد جان بهش تذکر میدم ولی ببینم توجه نمیکنه میزارم بره جلو چون اعتقاد دارم اگر راه اشتباه باشه درس میگیره برمیگرده یا شاید اصلا راه درست باشه و من هستم که دارم زود قضاوت میکنم
این بحث نکردن این درگیر نبودن با افکار دیگران برای ما آرامش و صلح درونی به همراه داره و در سایه این آرامش هست که میتونیم تمرکز کنیم رو نکات مثبت و …
سلام استاد عزیز اتفاقا من این تضاد را دارم این باور اشتباه را . و حالا که تصمیم گرفتم مسیر موردعلاقه م را برم خیلی نجوا می اد سراغم. اینکه گفتید براشون خوبه من رو به یه دید متفاوت رسوند. اتفاقا براشون خوبه و اون ها هم یاد می گیرن مسیر علاقه شون رو برن و از زندگیشون لذت ببرن. تو خانواده ما همه کارمند بودن درصورتیکه استعدادهای فوق العاده دارن اما کار غیرکارمندی بشدت نکوهش میشه و منم خیلی عذاب وجدان داشتم چون الان درامدم اندازه یک کارمند پایه نیست. اما از زمان کارمندیم خیلی روحیه بهتری دارم و واقعا شادتر شدم در مسیر علایقم. و حتی سحرخیزتر. دوست دارم بیدار شم ایده هام رو عملی کنم و از اجرای ایده هام لذت می برم و برعکس نه تنها خسته نمیشم بلکه پر انرژی تر هم میشم. و میتونم کنارش به کارای خونه و فردی هم برسم. حتی منظم تر هم شدم. درصورتیکه اون موقع که کارم خلاف علایقم بود همیشه خسته و عصبی بودم و هفته ای یک بار هم نمی تونستم موهام را شونه کنم و درونم در جنگ بود. اما حالا خیلی خوشحال و راضیم و تنها دغدغه م خانواده م هستن که نتونستم اونجور که باید خوشحالشون کنم یا بقولی حقوق ثابت سرماه و بیمه داشته باشم برای خشنودی پدرومادرم یا تو مشکلات مالی عشقم و رابطمون کمکی کنم. اما طعم مسیر علایقم خیلی شیرینه که انگار نمی تونم کار دیگه ای انجام بدم. و باید باورهام را درست کنم. این عذاب وجدان ها به خاطر باورهای اشتباهمه. این که ما مسئول زندگی هم هستیم و یا می تونیم تو زندگی هم خیلی تاثیرگزار باشیم این باورها همه اشتباهه. میدونم باید مسیر علایقم را پیش برم و البته و البته باورهایی بسازم که از علایقم به ثروت برسم. شاید همون ته زمینه اشتباه فکریم بیاد بگه آره تو باید سریع تر کاری کتی تا از علایقت ثروت بسازی تا بتونی به خانوادت کمک کنی و بهشون ثابت کنی! بازم این نوع تفکر بشدت اشتباهه چون بازم دیگران و تاثیرگذاری روی دیگران در اولویت من بوده. درصورتی که من باید به حدی از باورهای درست و عزت نفس برسم که خودم در اولویت باشم. مطمئنم یعنی حسی بهم میگه وقتی من جسارت کنم و قدم بردارم و برای خودم و فقط برای دل خودم موفق بشم اون ها هم خود به خود تمرکزشون رو از روی من برمیدارن و به زندگی خودشون و شکوفا کردن ایده های خودشون متمرکز میشن البته اگر در مسیر درستی باشن کلا باید اجازه بدیم هرکی مسیر خودش رو بره حتی خودمون هم مسیر خودمون رو بریم و اجازه بدیم دیگران هم همینطور مسیر خودشون رو برن. چون ما نمی تونیم رو زندگی هم تاثیر بزاریم اما می تئنیم وجه درستی از هم رو برانگیخته کنیم یا ت مدار افراد و رفتارهای هم جهت با باورهامون قرار بگیریم.
استاد من تو دلم خیلی از دیگران گله می کردم که چرا در زندگی من دخالت می کنن ولی با موردهایی که مثال زدین متوجه شدم خودم هم این اخلاق را دارم و متوجه نبودم منم گاهی میخواستم مسیر زندگی دیگران را تغییر بدم و یا تو دلم خیلی قضاوتشون کردم. و همه این ها به این دلیل بوده که تمرکزم روی خودم نبوده. عین یک فانونس دریایی می چرخیدم تا یکی رو پیدا کنم که یا بهش گیر بدم یا اون طرف بهم گیر بده و بگه مثلا اشتباه رفتی و ازم انتقاد کنه.
پس یکی از باورهای که خیلی باید روش کار کنم اینه که من فقط و فقط مسئول خودم هستم.متاسفانه خیلی شرک عمیقی دارم و این یکی از پاشنه های آشیلم می تونه باشه که باید بیشتر کار کنم. خداروشکر میکنم که متوجه شدم اینجا روی این باور نیازدارم کار کنم. از خداوند بسیار سپاسگزارم و ازش میخوام قدرتم رو در پذیرش باورهای درست و قدرتمند بیشتر کنه. ممنونم از استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان و همه اعضای این خانواده دوست داشتنی
برگ ۶۷ سفرنامه من.
سلام به استاد عباسمنش بینظیر و مریم نارنینم و همفرکانسیهای خوبم.
هیچ چیز بهخودیخود بد نیست.
ما وظیفه خوشبخت کردن دیگران حتی فرزندمون رو نداریم.
اگه چیزی رو دوست نداریم فقط کافیه ازش اعراض کنیم. بهش بیتوجه باشیم.
لازم نیست و نباید با کسی بحث کنیم.
نخوایم همدیگه رو قانع کنیم.
استاد عزیزم میگه اگه آهنگی چیزی رو دوست نداشته باشم از کامپیوترم دیلیت میکنم. همین. نمیرم توی صفحه خوانندهش فحش بدم یا اعتراض کنم.
این چه درس بزرگیه خدا جون!
واقعاً در هر حرف ظاهراً ساده استاد یه دنیا معرفت و آگاهی و درس هست.
اگه فقط یک درس، یک آگاهی رو تمام و کمال یاد بگیریم و بهش عمل کنیم، میتونیم به موارد زیادی تعمیم بدیم و در خیلی از جنبهها به موفقیت برسیم.
استاد میگه ما مسئول خواهر و برادر و همسر و فرزند نیستیم. کسی بار دیگری رو به دوش نمیکشه.
استاد چقدر شما عزیز و بزرگوارید. چقدر درست حرف میزنید. من این فایل رو قبلاً شنیده بودم و تحت تأثیر قرار گرفته بودم. و همین باعث شد خیلی از وابستگیم به دختر نوجوانم کمتر بشه.
با حرفهای شما به خودم اومدم و دیدم من با رفتار اشتباه و احساس مسئولیت افراطی و زیاد خودم بچه ۱۶سالهم رو بسیار غیرمستقل بار آوردم که کمترین احساس مسئولیتی بهجز در قبال انجام تکلیفهای مدرسهش نداره.
از همون جا بود که رویهم رو تغییر دادم. و الان که دو سه ماه گذشته فرزندم کمی بهتر شده. ولی مهمتر از اون اینه که من آرومتر شدم و کمتر غصهش رو میخورم و خیلی کارها رو که قبلاً براش انجام میدادم دیگه انجام نمیدم. یک بار به خودش میگم که راه درست اینه. و بعد میگم خودت میدونی و مسئوایتش با خودته. و دیگه حرص نمیخورم. و بیخیالتر شدم.
استاد هر چی ازتون سپاسگزاری کنم کمه. بیشترین سپاس جهان از آنِ شما استاد عزیز و و گرانقدرم.
سلام به همه دوستان و ممنون بابت پیامهایی که می زارید من تازه وارد پیج شدم و شروع کار رو با مصاحبه ها و زندگی در بهشت شروع کردم اونقدر فایلهای عالی زیادی وجود داره و در عین حال کامنتهای عالی وجود داره که من با وجود دو تا بچه کوچک از صبح تا ظهر و از ظهر تا شب و از شب تا پاسی از نیمه شب پای لپ تاپ هستم و لذت می برم از اینهمه آگاهی جدید و در این بین بچه ها طوری با من هماهنگ شدن که دیگه کاری به من ندارن و در حد نیازشون از من کمک می خوان با این حال هی با خودم میگم کاش صدام نکنن تا من بتونم اطلاعات بیشتری بگیرم وقتی شروع به نوشتن کردم هدفم این بود که بنویسم من نمی دونم که چی بنویسم ولی از کامنتها و فایلها نهایت استفاده رو می کنم ولی این محیط اونقدر جذاب و دوستداشتنی شده برام که کلی حرف شد دوستان از کامنتها و برداشتهای خوبتون ممنونم و کلی ازشون استفاده می کنم دوستتون دارم به امید روزی که هر کس هر طور دوست داره زندگی کنه بدون آسیب به دیگران
سلام به استاد جانم و مریم عزیز
روز شصت و هفتم از سفر من
درک من از این فایل :
✍🏻ما مسئول زندگی خودمون هستیم،
هیچکس بار دیگری را بر دوش نمیکشد،
خیلی از ماها میخوایم دیگران رو تغییر بدیم چون هنوز به این باور نرسیدیم که ناتوانیم در قبال تغییر دیگران
من باید مسیری که میدونم درسته رو برم و بدونم که هر شرایطی به وجود اومد به نفع خودم و دیگرانه با دید تضاد نگاه کنم
هر کسی نتیجه باورهای خودش رو میگیره
و اگه این رو قبول کنیم کمتر خودمون رو مسئول و درگیر زندگی دیگران میکنیم و بیشتر روی خودمون کار میکنیم و اگر تو مسیر درست باشیم کمتر مشکل پیش میاد و زود حل میشه و بعنوان تضادی برای وضوح خواسته ببینیمش
✍🏻اعراض کنیم از ناخواسته ها از هر موضوعی که دوسش نداریم
نجنگیم باهاش چون بیشتر ازش وارد زندگیمون میشه
توی هر لحظه از زندگیمون باید قانون رو به کار بگیریم تا نتیجه رو ببینیم
👣ردپای شصت و هفتم
❤️خدایا شکرت که به مسیر الهی و بهترین استاد هدایتم کردی.
سلام به همگی
باسپاس از فرمانروای کل کیهان که فرصتی عطا فرمود تا بنویسم
رد پای ۶٧من
ممنون از کامنتهای زیباتون دوستای بینظیرم
من هم مثل خیلی ها از بچگی حس دلسوزی در من شکل گرفته تا همین العان که دارم این کامنت و مینویسم
بچه که بودم یک ویژگی مثبت یک انسان در خانواده ی من واطرافیانم دلسوز بودن بود و من بسیار دوست داشتم مورد تایید باشم و و سوار بر اسب دلسوزی می تازوندم این اسب رو تا دو سال پیش و شایدم کمی تا العان
چون از بین نرفته ولی کم شده
تمام فضای فکری من و مشکلات مادر خواهر برادر پدر وفرزتد پرکرده خیلی تلاش کردم که کمتر بشه و شد و داره بهتر هم میشه خدارو شکر میکنم که از جهنمی که تو ذهنم درست کرده بودم تا حدودی رها شدم خداوند بهم کمک کنه که رها تر باشم
و اینی که میگن اگه ما مسعول زندگی خانواده مان نباشیم یک گناهه من شخصا با عمل به مسعول بودن در مقابل خانواده جز جهنم چیزی ندیدم و به نظرم با مسعول بودن گناه کار بودم وگرنه چرا تو جهنم باشم و العان که رهاشون کردم در پناه خدا خیلی ذهنم اروم شده و من به عینه دیدم که چطور زندگیم داره بهشت میشه پس چرا به جامعه گوش کنم وقتی خودم تجربه ش کردم
بچه اگه چیزی هست تو زندگیتون که بهش شک دارین تجربه ش کنید اگه احساستون خوب یا بد شد اونوقت در موردش فکر کنید و عمل کنید در هر موردی که در زندگیتون هست
ممنون از استاد عزیزم با اموزه های رایگانشون من رو از جهنم به بهشت راهنمایی کرد خدا یارو یاورتون باشه
با عرض سلام و ادب خدمت شما
دوستان لطفا پاسخ بدین
مگه این نیست که دیگران ( پدر، مادر، اجتماع و…) با باورهای غلطی که در مورد توحید، ثروت و…در من اینجاد کردند الان در نقطه دلخواهم نیستم!!
پس آیا نمیشه نتیجه گرفت که دیگران در سرنوشت و آینده من (خواسته یا ناخواسته) مسئول بودن!!؟
درسته که الان به لطف خدا در مسیر هدایت و تغییر باورهام هستم. اما اگر آنها آن باورهای غلط و ترمزها رو در من اییجاد نمییکردن، الان مسیرم هموارتر نبود!؟
ممنون میشم اگه در این مورد منو راهنمایی کنین🙏🏻🙏🏻
سلام روز ۶۷ سفرنامه
چقدر قشنگ میشه عزت نفس و اعتماد بنفس در اول فایل دید ک میگن اگر این نگرش این دیدگاه و روش فکری منو دوست نداری دنبال نکن و اعراض کن
و چقدر خوبه ما هم یکار خوب بلد بشیم اگر چیزی رو دوست نداریم بهش توجه نکنیم درموردش حرف نزنیم و دوری کنیم ازش …….و در ادامه اینکه ما موجوداتی هستیم فرکانس ک در هر لحضه در حال ارسال فرکانس به جهان هستیم و جهان و خداوند در حال پاسخ ب فرکانس های ماست و ما مسئول خوشبخت یا بدبخت کردن هیچ کسی ب گردن ما نیست ما تنها کاری و لطفی ک میتونیم کنیم اینکه رو خودمون کار کنیم حرکت کنیم و قوانین خداوند رو اجرا کنیم در زندگیمون بدنبال پیشرف و رشد باشیم
ما فقط فقط مسئول خوشبخت یا بدبخت کردن خودمون هستیم
تضاد ها در زندگی بهیچ عنوان بد نیستن و محرک پیشرفت و حرکت در ما میشن و جزو از ساز کار جهان برای رشد بیشتر است بشرط باور های درست و حرکت کردن
برای همگی شما آرزوی سلامت ، ثروت و آرامش در دنیا و آخرت آرزومندم
به نام خداوند یکتا
سلام استاد جان و مریم بانو
چقدر نام قشنگی برای این سری فایلها “روز شمار تحول زندگی من” انتخاب کردید به معنای واقعی متوجه تغییرات و تحول تا اینجای کار شده ام و خدارو شاکرم بابت این موضوع
سوال دوستی که پرسیدند شاید در زندگی همه مردم یک امر بدیهی است و در فکر افرادی که با قوانین الهی آشنا نیستند نوعی مسئولیت پذیری به حساب میاد . خود من پدرم سالها پیش بخاطر شکست مالی مالی که خورد تا همین الان توسط مادرم سرزنش میشه چون مادرم اعتقاد داره که آینده ما فرزندان رو از بین برده در صورتیکه همین الان ما هرکدوم به تنهایی افرادی موفق و خودساخته در زندگی شخصی و کاریمون هستیم شاید اگر این تضاد نبود ما هم انسانهایی وابسته میشدیم که تنها افتخارشون در زندگی ثروت پدر بود . در صورتیکه اگر پدرم اعتماد به نفسش رو از دست نمیداد و به راهش ادامه میداد و همراه مادرم همانطور که گفتید باورهای درستی داشتند در نهایت به یه شرایط خوب میرسیدند
این توضیحات شما منو یاد داستان حضرت ابراهیم انداخت که برای انجام رسالت خود همسر و فرزندش رو در بیابان رها کرد با این باور که آنها هم خدایی دارند و اطمینان داشت که الله از آنها محافظت میکند و آنها رو به بهترین مسیرها هدایت میکند .
در مورد بحث و اجبار به پذیرش عقاید ما ایرانیها همانطور که گفتید صاحب جایگاه ویژه ای هستیم من که خودم اینجوریم وقتی من رو مجبور به کاری میکنند مقاومت میکنم و انجام نمیدم ولی وقتی فقط آگاهی دریافت میکنم به مرور خودم میرم سراغش تحقیق میکنم و با طی کردن تکامل اون کار رو انجام میدم . اما خودم به شدت دنبال این بودم که هرچیزی که فکر میکردم درسته به زور به اطرافیانم تزریق کنم اما الان خداروشکر به دیگران حق انتخاب میدم حتی اگر ببینم کسی داره راه اشتباه میره مثل شما استاد جان بهش تذکر میدم ولی ببینم توجه نمیکنه میزارم بره جلو چون اعتقاد دارم اگر راه اشتباه باشه درس میگیره برمیگرده یا شاید اصلا راه درست باشه و من هستم که دارم زود قضاوت میکنم
این بحث نکردن این درگیر نبودن با افکار دیگران برای ما آرامش و صلح درونی به همراه داره و در سایه این آرامش هست که میتونیم تمرکز کنیم رو نکات مثبت و …
در پناه حق
سلام سلام
خدایاخدایاشکرت شکرت
به به خاطرخاطراین این آگاهی هاآگاهی ها
خدایاخدایاکمک کمک کن کن بیشتر بیشتر روی روی خودم خودم کارکارکنم کنم
چقدرچقدرلذت لذت بردم بردم به به خاطر خاطراین این جمله جمله ووخندیدم خندیدم
که که استاداستادعباس عباس منش منش میگن میگن
نه نه قراره قراره شماشمامنومنوجهنم جهنم ببریدببریدنه نه من من قراره قرارهشما شما روروبهشت بهشت ببرم ببرم
شادشادووثروتمندثروتمندباشیدباشید
روز ۶۷ م
سلام استاد عزیز اتفاقا من این تضاد را دارم این باور اشتباه را . و حالا که تصمیم گرفتم مسیر موردعلاقه م را برم خیلی نجوا می اد سراغم. اینکه گفتید براشون خوبه من رو به یه دید متفاوت رسوند. اتفاقا براشون خوبه و اون ها هم یاد می گیرن مسیر علاقه شون رو برن و از زندگیشون لذت ببرن. تو خانواده ما همه کارمند بودن درصورتیکه استعدادهای فوق العاده دارن اما کار غیرکارمندی بشدت نکوهش میشه و منم خیلی عذاب وجدان داشتم چون الان درامدم اندازه یک کارمند پایه نیست. اما از زمان کارمندیم خیلی روحیه بهتری دارم و واقعا شادتر شدم در مسیر علایقم. و حتی سحرخیزتر. دوست دارم بیدار شم ایده هام رو عملی کنم و از اجرای ایده هام لذت می برم و برعکس نه تنها خسته نمیشم بلکه پر انرژی تر هم میشم. و میتونم کنارش به کارای خونه و فردی هم برسم. حتی منظم تر هم شدم. درصورتیکه اون موقع که کارم خلاف علایقم بود همیشه خسته و عصبی بودم و هفته ای یک بار هم نمی تونستم موهام را شونه کنم و درونم در جنگ بود. اما حالا خیلی خوشحال و راضیم و تنها دغدغه م خانواده م هستن که نتونستم اونجور که باید خوشحالشون کنم یا بقولی حقوق ثابت سرماه و بیمه داشته باشم برای خشنودی پدرومادرم یا تو مشکلات مالی عشقم و رابطمون کمکی کنم. اما طعم مسیر علایقم خیلی شیرینه که انگار نمی تونم کار دیگه ای انجام بدم. و باید باورهام را درست کنم. این عذاب وجدان ها به خاطر باورهای اشتباهمه. این که ما مسئول زندگی هم هستیم و یا می تونیم تو زندگی هم خیلی تاثیرگزار باشیم این باورها همه اشتباهه. میدونم باید مسیر علایقم را پیش برم و البته و البته باورهایی بسازم که از علایقم به ثروت برسم. شاید همون ته زمینه اشتباه فکریم بیاد بگه آره تو باید سریع تر کاری کتی تا از علایقت ثروت بسازی تا بتونی به خانوادت کمک کنی و بهشون ثابت کنی! بازم این نوع تفکر بشدت اشتباهه چون بازم دیگران و تاثیرگذاری روی دیگران در اولویت من بوده. درصورتی که من باید به حدی از باورهای درست و عزت نفس برسم که خودم در اولویت باشم. مطمئنم یعنی حسی بهم میگه وقتی من جسارت کنم و قدم بردارم و برای خودم و فقط برای دل خودم موفق بشم اون ها هم خود به خود تمرکزشون رو از روی من برمیدارن و به زندگی خودشون و شکوفا کردن ایده های خودشون متمرکز میشن البته اگر در مسیر درستی باشن کلا باید اجازه بدیم هرکی مسیر خودش رو بره حتی خودمون هم مسیر خودمون رو بریم و اجازه بدیم دیگران هم همینطور مسیر خودشون رو برن. چون ما نمی تونیم رو زندگی هم تاثیر بزاریم اما می تئنیم وجه درستی از هم رو برانگیخته کنیم یا ت مدار افراد و رفتارهای هم جهت با باورهامون قرار بگیریم.
استاد من تو دلم خیلی از دیگران گله می کردم که چرا در زندگی من دخالت می کنن ولی با موردهایی که مثال زدین متوجه شدم خودم هم این اخلاق را دارم و متوجه نبودم منم گاهی میخواستم مسیر زندگی دیگران را تغییر بدم و یا تو دلم خیلی قضاوتشون کردم. و همه این ها به این دلیل بوده که تمرکزم روی خودم نبوده. عین یک فانونس دریایی می چرخیدم تا یکی رو پیدا کنم که یا بهش گیر بدم یا اون طرف بهم گیر بده و بگه مثلا اشتباه رفتی و ازم انتقاد کنه.
پس یکی از باورهای که خیلی باید روش کار کنم اینه که من فقط و فقط مسئول خودم هستم.متاسفانه خیلی شرک عمیقی دارم و این یکی از پاشنه های آشیلم می تونه باشه که باید بیشتر کار کنم. خداروشکر میکنم که متوجه شدم اینجا روی این باور نیازدارم کار کنم. از خداوند بسیار سپاسگزارم و ازش میخوام قدرتم رو در پذیرش باورهای درست و قدرتمند بیشتر کنه. ممنونم از استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان و همه اعضای این خانواده دوست داشتنی
به نام خداوند مهربان
سلام به همه دوستان عزیز
تضاد هایی که در زندگی برای افراد پیش میآید باعث مشخص شدن خواسته ها می شود
تصمیمات که ما در مسیر خواسته ها مون برمی داریم اگر باعث مشکلات و تضادهایی برای خانواده و نزدیکان مون بشه اصلا بد نیست و باعث میشه خواسته مشخص بشن
افراد مسئول شادی و خوشبختی خودشون هستند و کسی مسئول شادی و خوشبختی شخص دیگری نیست
همه آزادند دیدگاه خودشون رو بگن و همه هم آزادند از اون دیدگاه خوششون بیاد یا خوششون نیاد
قرآن بارها و بارها به پیامبر گفته که رسالت تو فقط رساندن پیام به مردم است و تو مسئول تصمیم افراد نیستی
چقدر خوبه که بتونیم دیدگاه افراد رو بشنویم و اجازه بدیم افراد خودشون مسیر شون رو انتخاب کنند
اگر ما در کل با دیدگاهی موافق نیستیم باید اعراض کنیم و بهش توجه نکنیم و بحث کردن و مخالفت کردن مسیر درستی نیست
هر کسی با هر دیدگاهی حق دارد که برای خود زندگی کند
ما فقط مسئول خودمون هستیم و هیچ کس بار دیگری را بر دوش نمی کشد
اگر با باورهای درست در مسیر مون حرکت کنیم به تضاد خاصی یا برخورد نمی کنیم یا اگر هم برخورد کنیم به راحتی قابل حل است
در پناه خداوند سعادتمند و ثروتمند باشید