مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین» - صفحه 18 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»110MB30 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»28MB30 دقیقه














سلام استاد عالی و فوق العاده ام،،،خدا رو شکر که خیلی عالی حرف های شما را می فهمم،،الحمدالله ،،سپاسگزار الله یکتایم و از شما هم ممنونم که هستید و به من انرژی می دهید من با این باور که فقط خودم مسئول زندگی خودم هستم ،،،برای رسیدن به هدفم مسیری را انتخاب کردم که اصلا کاری به فرزندانم ندارم ،،،از خداوند هدایت خواستم و او هر روز خیلی زیبا و راحت هدایتم می کند سپاسگزار الله یکتایم
به نام خدای رزاق و هدایتگرم
سلام به استاد جانم و تمام همسفران در مسیر آگاهی
.
قسمت 11 مصاحبه با استاد عزیزم
موضوع: ما مسئول زندگی هیچکس نیستیم!
.
خدارو بی نهایت شاکرم ک بهم فرصت داد تا بار دیگر بیام و کامنت بنویسم و درکم رو از این فایل شرح بدم
باید یادم باشه که: “من مسئول خوشبختی یا بدبختی هیچکس نیستم”
باید دست از کنترل اوضاع بردارم
چرا ک هربار میخوام اوضاع و شرایط رو اونجوری ک خودم میخوام کنترل کنم از زمان حال غافل شدم و دچار ترس از آینده ام
و میخوام همه رو ساپورت کنم میخوام همه چی سر جاش باشه
و این نقطه مقابل توکل و رهاییست
اگر با تمام وجودم ب خدای بزرگم ب تنها قدرت جهان توکل کنم و تسلیم خواست و اراده او باشم دیگه نه ترسی میمونه از اوضاع عزیزان و نزدیکانم و نه غمی..
تمام این ترسها ازین باور محدود کننده نشات میگیره ک من فکر میکنم منم ک تو زندگی اونا تاثیر دارم منم که میتونم اونا رو خوشحال یا ناراحت خوشبخت یا بدبخت کنم و این خلاف توحیده!
پس باید دست از نصیحت کردنای زیاد در قالب قانون، بحث کردن در مورد قانون و ب کرسی نشوندن نظرم، ایراد گرفتن از عملکردشون بردارم و بدونم و آگاه باشم که هر انسانی در حال طی کردن مسیر تکاملی خویش است و کلاه همه چیز دانی رو از سرم بدارم!
اینطوری هم خودم آرامش بیشتری دارم و هم اطرافیانم از بودن در کنار من احساس بهتری دارند
چقدر یاداوری قانون فرکانس تو هر شرایطی میتونه ب درک این صحبتها کمک کنه
اینکه بدونم هر انسانی در هر لحظه در حال ارسال فرکانسهایی ب جهان هستی میباشد ک اتفاقات، شرایط و انسانهایی هم جنس و هم سنگ با اون فرکانس ارسالی رو ب زندگیش دعوت میکنه
پس دلسوزی بیجا رد میشه
نصیحت های مکرر رد میشه
بحث کردن رد میشه
خدارو صدهزار بار شکر ک هر روز دارم توی این مسیر بزرگتر میشم و بیشتر رشد میکنم
استاد عزیزم چقدر این سخاوت و مهربانی شما رو تحسین میکنم برای قرار دادن این حجم از فایلهای ارزشمند اونم ب رایگان در اختیار ما
عاشقانه و آگاهانه دوستتون دارم و ایمان دارم ایمااااان دارم ک ب زودیه زود در آمریکا میبینمتون و رفت و آمد خانوادگی خواهیم داشت..وای خدا جونم چه شود
.
با عشق
الهه در مسیر بهشت
واپسین روزهای تابستان 1400
سلام وهزاران سلام وهزاران درود خدا به همهی شما عزیزان دل واستاد عزیزودوست داشتنی و خانم شایسته خوش قلب
عزیزای دلم هم فرکانسی های دوس داشتنیم الهی من قربونتون برم برای تمام کامنت های ارزشمند تون وسپاسگذار رب یکتا هستم برای مسیری که در اون قرار گرفتم
عزیزان دلم من کامنت کم میدارم اما انقد تو این مدت معجزات الهی برام اتفاق افتاده که نمیشه گفت
به قول استاد خدا برای تو مادر میشه خواهر میشه پدر میشه غذا سر سفره ت میشه همه چی میشه
هر چقدر جلوتر میام بیشتر وجودشو درک میکنم
هر چقدر بیشتر رو خودم کار میکنم بیشتر حسش میکنم
از 10سالگی ایمان داشتم که تنها نیستم من تو یه خانواده مذهبی دنیا اومدم 10سالم بود که قرآن رو کامل خواندم پیش پدرم و وقتی جزء های کوچیک یا همون سوره های کوچیک از لحاظ حجمی قرآن رو با پدرم خواندم مابقیشو بدون غلط عربی میخوندم وقتی تومدرسه قرآن داشتیم معلم میگفت بخون ومن همیشه نفر اول بودم تو روخوانی قرآن و وقتی من میخوندم معلم میگفت به بچه ها اگر با خواندن من یاد نگرفتید دیگه یاد نمیگیرین وخودش نمیخوند چون مثل من بلد نبود😅
اما اما هیچ وقت پدرم نگفت معنی این کتاب چیه چون خودشم درکش نکرده بود وهنوزم با 65سال سن وکلی اطلاعات قرآنی که حتی وقتی براش یه آیه میفرستم میدونه کدوم سوره هستش کامل درکش نکرده
اما واما چند تا چیز یادمه از اون دوران بچگیم وهمش بهش فک میکردم هرچند بعد ها از قرآن فاصله گرفتم وحتی بخاطر تضاد مسیحیم شدم
جالبه پدرم حتی یک بار هم نگفت چرا اینجوری شدی فقط میگفت خودت برو واکه قرانو درک کردی میفهمی که راه درست چیه
چند تا جمله چند تا آیه همش تو سرم بود
1.به نام خداوند بخشنده مهربان
2.واین کتاب برای پر هیزکاران است
3.واین کتاب برای کسانی است که می اندیشند
4.یا ایهاالذین امنو
5.هدایت به راه راست
به قول حمزه در فیلم محمد رسول لله که به پیامبر گفت؟یا رسوالله ایمان دارم وقتی شب ها به شکار میرم خدارو تو خونه نگه نمیدارند
هدایت الله چیزی نیست که بخاطر ش تعجب کنیم چیزی هست که اگه نباشه باید تعجب کنیم
چون خداوند سیستمه وما جزئی از این سیستم
وبرام سوال بود که یعنی چی که من از روح خودم در شما دمیدم از روح خودم در شما مثل اینه که من دریام وتو قطره اگر میخوای بدونی کی هستی به سمت من دریا بیا تا بهت بگم کی هستی
تانگردی پاک دل چون جبرییل/گر چه گنجی در نگنجی در جهان
هدایت خداوند همیشه هست به شرط تسلیم به شرط سکوت به شرط آرامش به شرط کنترل ذهن به شرط ایمان
دوستان گلم میخوام فقط یکی از هدایت های خداوندو بنویسم که برام اتفاق افتاد و ایمان دارم وقتی خدا کاری رو بخواد برای من انجام بده کل قانون های منطقی جهان مادی رو متوقف میکنه کار من رو انجام میده
دیشب همین موقع ها با دوست دخترم حرف میزدم وبعد آخرین پیام گوشیمو خاموش کردم یهو بدون دلیل هیچ وقت این کارو انجام نمیدادم و وقتی خواستم روشن کنم نشد که نشد که نشد
وچون گوشیم ابزار کارمه اولش اندازه 1دقیقه بهم ریختم اما یه ایمانی تو وجودم میگفت درست میشه رهاش کردم وخوابیدم
فردا که بیدار شدم اولین کار گوشیم رو خواستم روشن کنم و گفتم روشن میشه اما نشد ونشد
هرکاری کردم نشد نجواها شروع شد همین یه گوشی رو داری کل شماره های کارت داخلشه
بدون اون چیکار میکنی این همین خدایی بود که میگفتی و…بردمش تعمیرات گفت درستش کنم 500میگیرم ولی این دیگه روشن نمیشه این مدلها همین هستن بفروشش
نجواها بدتر اما تصمیم گرفتم برم پیش دوستم و از شماره هام توجمیل بکاپ بگیرم رو گوشی اون وقتی راه افتادم برم شروع کردم به کنترل ذهن الخیر فی ماوقع خدا برای من خوبی میخواد من هروقتی به تضادی بر میخورم میگم خدا چی میخوای بهم بگی چ درسی و وقتی ذهنمو کنترل کردم ودرسشو گرفتم و گفتم الخیر فی ماوقع قطعا خیره قطعا تو مسیر بهم گفت. دکمه پاور و فشار بده و وقتی این کارو کردم اومد بالا واسم اشک شوق ریختم در حالی که به هرکس میگفتم میگفتن این مدل گوشیا خاموش بشن روشن نمیشه
هدایت و الهامات پروردگار فراتر از تصورات ماست ومن تصمیم که گرفتم اینه که سر سپرده و تسلیم باشم چون اون کارهایی رو انجام میده برام که هیچ منطقی جوابگوش نیست هیچ منطقی خدایا هزاران هزاران بار شکرت .
صیاد ازل چو دانه در دام نهاد
مرغی. بگرفتو ادمش نام نهاد
هر نیکو بدی که میرود در عالم
او خود میکند و بهانه بر عام نهاد
هر چه هست توحیده وهدایته واز اونجا که من خالق زندگی خودم هستم به این دلیله که من هم جزئی از همون خالقم که قدرت خلق زندگیمو دارم اما به شرط ایمان به رب و اینکه من از رب جدا نیستم
امیدوارم حال دلتون عالی باشه
واز استاد سید حسین عزیز بی نهایت سپاسگذارم
استاد حتی نمیتونی تصورشم بکنی که چه بهشتی برای خودت خریدی به قول خودت چیه چیزی بالاتر از اینکه قلب مردم و با رب آشنا کنی
هزاران بار سپاس وشکر گذارم برای وجودت از راه دور میبوسمت
به قول پدرم میگه هرکس اگر به. تو چیز خوبی یاد داد اون پدرته نه من سپاسگذارم
به نام خدا
سلام به همه دوستای عزیزم، سلام به استاد و خانم شایسته عزیزم.
آگاهی های این فایل اینقد برام جدید بود و اینقد با باورهای من ناسازگار بود که انگار یه حرف عجیب غریب رو داشتم میشنیدیم. ذهنم به کل مقاومت نشون میداد و هی میگف چطوری!!! بعد به زندگی خودم فک کردم. به اینکه همیشه از خانوادم انتظار داشتم شرایط منو عوض کنن و یا اینکه هر بلایی سرم میومد یا هرجایی موفق نمیشدم، اعم از کنکور، کار و هزار جای دیگه، پناهگاهم و یا بهتر بگم بهترین بهانه ام این بود که بگم، خب من خانوادم و پدر و مادرم اینجوری بودن و منم اینجوری شدم و نمیشه دیگه کاریش کرد و خودم برا خودم دلسوزی یا همدردی میکردم. این کلمه دلسوزی رو دوست دارم بیشتر و بیشتر راجبش بگم چون جزو جدیدتری و مخفی ترین ترمز های زندگیم که کشفش کردم، هستش. من همیشه دوس داشتم فیلمهای مربوط به هولوکاست رو ببینم یا فیلم های جنگی راجب افغانستان و… و همیشه فک میکردم خیلی به فیلمای جنگی علاقه دارم ولی تازگیا با دیدن یه سری افکاری که تو ذهنم و تو ناخوداگاهم بود، فهمیدم من عاشق دل سوزوندن و ترحم کردنم!!! به عبارتی از این کار لذت میبرم. از اینکه میدیدم تو فیلما مورد ظلم واقع شدن و دلسوزی میکردم انگاری از اون دلسوزیه حس خوب میگرفتم و تو زندگی خودم هم اجراش میکردم! و این شاید بزرگترین ترمز زندگیم باشه که دوست داشتم عدم تغییر دیدگاهم رو بذارم پای اینکه تو زندگیم کجاها مورد ظلم و ستم واقع شدم و بگم چون این اتفاقات افتاده، منم قاعدتا یه فرد اوکی ای نیستم که بخوام حرکت کنم!!! الان که دارم اینا رو مینویسم خیلی برام واضحه که این یه باور غلطه ولی من فهمیدم باید این ترمز رو هر روز به خودم یاداور بشم و با ارزشمند بودن توانایی های حال حاضرم و ارزش دادن به خودم اونم آگاهانه و صحبت کردن های اگاهانه با خودم و تکرارشون پشت سر هم تا وقتی که از اون اگاهی ها حس خوب بگیرم، این ترمز رو نابود کنم.
ترمز اینکه تمام اتفاقات بد زندگیم رو تقصیر خانواده بدونم عین شرکه ولی یه موضوع دیگه هم بود، خانواده من هم متقابلا از من انتظار داشتن یه سری از شرایط رو من براشون مهیا کنم تا حس خوب داشته باشن! اتفاقا این موضوع دوم خیلی منو درگیر کرده بود و واقعا دنبال یه جواب تکون دهنده و محرک میگشتم که دقیقا تو این فایل بهش رسیدم. به یه باور شاید تکراری ولی کامل تثبیت نشده که بشدت تو کل
مراحل کارسازه و اونم اینه که همونطور که من مسول تمام و کمال زندگی خودم هستم. بنابراین هر فرد دیگه ای اعم از خواهر، فرزند و… اونا هم مسول زندگی خودشونن. این جزو برنامه الهی هستش و هر کی برخلاف این بخواد عمل کنه، یجورایی قدرت خدا و برنامهاش رو دست کم گرفته و به عبارتی شرک ورزیده، یه گناه عظیم رو مرتکب شده.
همونطور که خدا منو هدایت کرده و میکنه، قدرت اینو داره که هر بنده ای که دست هدایت به سمتش میبره رو از بینهایت طریق که به مخیله هیچ بشری نمیرسه، هدایت کنه و من فهمیدم تو زندگی خودم فقط دخیلم و برای اعضای خانوادم و کل مردم دنیا فقط میتونم آرزوی اینو بکنم که واقعا بتونن مومن باشن و خدا کمکشون کنه و تمام و کمال به دستای خدا بسپارم مثل مادر موسی که بچشو به دستای خدا سپرد و گذاشت تو رود.
چون بارها و بارها بهم ثابت شده که خدا ستارالعیوبه، وهابه، رزاقه، رحیمه، رحمانه، عالمه، غفاره و بینهایت ویژگی خوب دیگه که وقتی عمیق عمیق عمیق بهش فک میکنیم میبینیم که این خدا واقعا یه عاشق تمام و کماله. چون تنهای یه عاشق میتونه بیاد بگه دوست دارم برات یه کاری بکنم تا شاد باشی و اینکه حتی ما شاید خیلی چیزها رو ازش اصلا نخواستیم و همین جور دور و برمون ریخته و ما اصلا نمیبینیمش!!! مثل هوایی که داریم نفس میکشیم، نقاشی فوق العاده آسمون زیبایی که در بزرگترین تلویزیون طبیعی هر روزمون داریم زنده میبینیمش و زنده داره تغییر میکنه و تو لحظات مختلف یه فرم قشنگ دیگه ای بهمون نشون میده. قدرت حرکت دادن خورشید از شرق به غرب که تو هر جهتی که میره تا برسه، رنگ بندی فوق العاده و با بالاترین کیفیتی که میتونیم ببینیم رو بهمون نشون میده. نعمت خوردن یک جرعه آب و رفع تشنگی که وقتی خیلی تشنه ای تازه میفهمی که چقددددددررررر این آب لذیذه و برا کسی که تو اونموقع برامون اب میاره میگیم خدا خیرت بده.
من زبانم، بیانم، توصیفهایم برای ذکر تک تک نعمتهایی که اصلا من علنا درخواستش نکردم و خدا بای دیفالت به من داده نیستم. دیگه چه برسه اون خواسته هایی که خواستم و داده.
یه اتفاق جالبی هم که در این خصوص برام افتاده بود این بود که حمام و دستشویی خونه ما بیرون خونمون هستش و موقع زمستان من خیلی اذیت میشدم، خیلییی. ما از سال 1385 تا 1400 با این شرایط زندگی میکردیم و شده بود که تو دمای منفی باید میرفتی بیرون و مسواک میزدی و این واقعا خیلی سخته. من قبلا همیشه به بابام میگفتم چرا اینجوری خونه ساختین و چرا به فکر ما نبودین که همچین شرایطی پیش میاد و اینکه چرا ما باید اینجوری عذاب بکشیم و بیاین درست کنید و هزار تا غر زدن های دیگه. وقتی بیشتر با مباحث سایت آشنا شدم و فهمیدم که این من هستم که باید شرایط رو عوض کنم، شرو کردم راجب خواستن یه حمام و دستشویی و روشویی گرم و راحت صحبت کردن، هی پیش دوستام میگفتم که خیلی دوس دارم وقتی از حموم میام بیرون راحت و گرم باشم نه اینکه لرزون لرزون برم خونه، وقتی میخوام مسواک بزنم، هزار تا لباس نپوشیده باشم و به راحتی و با یه لباس راحت برم و مسواک بزنم و لذت ببرم از تمیزی دندونام نه اینکه لرزون لرزون و سریع مسواک بزنم و برم خونه و هی اینا رو میگفتم و واقعا لذت میبردم. ما روبری خونمون یه اتاقی هم بود که بیشتر انباری بود و جایی بود که من میرفتم درس میخوندم و کارامو انجام میدادم، بعد بهم الهام شد که بیام از کنار این اتاق یه حموم و دستشویی بسازم که درش از داخل اتاق باز میشه نه از بیرون که بتونم هر وقت خواستم با همون لباس راحت تو خونه برم داخلش. وقتی این ایده اومد خیلی برام لذت بخش بود و حتی یه تومن هم پول نداشتم! ولی همش بهش فکر میکردم و از بازگو کردنش برا بقیه لذت میبردم. بعد یهو برام پروژه اومد و من تونستم 5 تومن جور کنم که البته اونموقع که هیج پولی نداشتم یه بار از پسرعموم پرسیده بودم که چقد هزینش میشه و اونم بهم گفته بود 5 الی 6 میلیون و من به حساب اون حرفش رو 5 میلیون درخواست کرده بودم و قتی 5 تومن جور شد با کلی اصرار به بابام کار رو شرو کردیم، حتی اولش بابام ناراحت شده بود که باید کل پولایی که جم کرده رو برا این ساخت و ساز بده چون بعدا فهمیدیم این 5 تومن تقریبا یک سوم هزینه ها میشه ولی من گویی یه قوت قلبی داشتم که میشه و به بابام گفتم که فعلا از سرمایه خودت بده من بعدا بهت پس میدم و بابام شرو کرد به مصالح خریدن و پله پله پیش رفتن، اتفاقی که افتاد این بود که وقتی 5 تومن تموم شد و بابام از سرمایه خودش شرو به خرید مابقی وسایل کرد، برا منم به همون میزانی که خرج کرده بود، پروژه میومد!!! و من یک الی دو روز بعد براش واریز میکردم، خیلی اتفاق جالبی بود و من اونجا فهمیدم که وقتی به خدا ایمان میاری و باور میکنی که خدا خواسته هاتو اجابت میکنه، اینجوری نعمت بارونت میکنه. من تو عرض یه ماه اولین ساخت و سازمون رو انجام داده بودم اونم با 13 میلیون که 8 میلیونش تو یه ماه کاملا هدایتی و نقددددد جور شد. بدون اینکه سرمایه ای از بابام بره این اتفاق رو من گاهی وقتا که افکار شیطانی بهم هجوم میاره یاداور میشم و میگم خدا هست. مثل همون موقعی که اینجوری شد و خدا تمام و کمال کمکت کرد.
همین دیشب دمای هوا منفی 4 درجه بود و من با یه تیشرت استین کوتاه تو این روشویی خوشگلی که ساخته بودم، مسواک میزدم و خدارو شکر میکردم که این خواسته ای که واقعا از اون تضادی که تو خونمون شکل گرفته بود، رسوند.
واقعا خدا برای بنده هاش کافیه. وقتی خدا میتونه همه کار و همه کس برات بشه، انتظار داشتن از بقیه بخصوص پدر و مادر، شرک محضه و یه رفتار غیر منطقی. یاد گرفتم تو زندگیم از تضادهام فرصت ایجاد خواسته های جدید رو بسازم و یه خواسته دیگه خلق کنم. یاد گرفتم که فقط و فقط باید از خدا درخواست کنم تا بهم خواسته هامو بده که قطعا میده . این یه قانونه که خدا برا هر کسی که خالصانه خواسته داره و طبق قانون فرکانسی جهان، فرکانس خواسته هاشو ارسال میکنه و باورهاشو همجهت با اون خواسته تنظیم میکنه، خواسته هاشو 100 در 100 دریافت میکنه.
خدایااا شکرت بابت تمام این اگاهی ها. بابت این یاداوری شیرین از تضاد و خواسته. این مسیر بندگی من و خداوندی تو. این دنیای شیرین و خوشگل که به هر طرفش نگا کنی مطمئنن یه خوشگلی و حس خوب نهفته داره. بخاطر همینه که تو قرآن میگی کدومش رو انکار میکنی چون میدونی تو هر لحظه ای که حتی 99/9999 درصد از زندگیمون غرق افکار شیطانی باشیم، باز هم با گفتن یه خدایا کمکم کن، یه شیرینی یا یه تصویر یا یه حس خوب میبینی. این نشون دهنده رحمت و لطف بی حد و نصاب خداونده. این سفره عظیم و بی انتهای نعمت خداونده. خدایا عاشقتم خیلی زیاد. ولی میدونم عشق من به پای عشق تو به من نمیرسه و میدونم این مسیرعاشقی هم تکاملیه و تا اخر عمرم این تکامل عشق ادامه داره چون انتهایی نداره. ولی اینکه میدونم تو منو از خودمم بیشتر دوس داری برام لذت بخشه. بازم میگم عاشقتم و دوستت دارم.
استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم خیلییییییی دوستتون دارم و از این همه عشقتون به پیشرفت و گسترش اگاهی های الهی و قدمهای خالصانه شما که میدونم از ته قلبتون نشات گرفته، خالصانه سپاسگذارم.
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استاد عزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم
وسلام به تک تک دوستانم
روز شصت و هفتم، روز شمار زندگی من!
اول یه تشکر ویژه داشته باشم از شما استاد عزیزم ومریم بانوی عزیز دلم، بابت طرح وایده روز شمار تحول زندگی من، چون باعث شده من برنامه ریزی دقیق، وتعهدی قابل اجرا و علاقه ای بی حد به هر روز دیدن فایلها وگوش دادن مکرر وپی درپیشون در طول روز، ودرک بهتر و متفاوت تری از شناخت خودم ، شناخت خداوند وشناخت قوانین جهان هستی ودرک بهتر وبیشتری از اونچه که باور شماست ودارید و اونوهارو با ما به اشتراک میذارید داشته باشم، وهر روز خودم رو موظف بدونم در هر شرایطی فایل رو دانلود کنم گوش کنم و از درکی که نسبت به فایل داشتم دیدگاهم رو بذارم وچقدر این درک ها و باورهای جدید داره روح وروان منو ارتقاء میده جوریکه توی شخصیت وزندگیم اثرات مثبتش حس ودیده میشه ..بازم سپاسگزارم از شما دوتا فرشته ی زمینی..
استاد جانم در مورد اینکه ما مسئول خوشبخت کردن کسی نیستیم رو سالها پیش من براثر یه سری اگاهی ها بدست آورده وباور کرده وتوی زندگیم اجرا میکردم، یعنی این باور باعث شده بود من به شخصه فارغ از اینکه، دختر، خواهر، مادر وهمسر یه خانواده هستم اما سعی نمی کردم دیگران رو مسئول خوشبخت کردن خودم وخودم رو مسئول خوشبخت کردن دیگران بدونم، از خوابیدن سرتایمم گرفته تا اینکه چه غذایی بخورم یا نخورم، اینکه جه چیز رو دوست داشته باشم یا نداشته باشم، کجا برم یا نرم، چه کاری انجام بدم یاندم،چه چیز خوشحالم میکنه یا چه چیزی خوشحالم نمی کنه همه وهمه رو در کمال ادب واحترام وفارغ از اینکه عزیزانم چه توقعه ای ازم دارند رو برای داشتن حس ارامش وبه صلاح دید خودم انجام میدادم ومیدم، اونموقعه ها فکر وعقیده ام این بود که من باید مراقب خودم باشم وقتی من با خودم در صلح وآرامش باشم ومسیر علایق وهدفهام رو دنبال کنم می تونم برای عزیزانم هم مفید باشم ونظرم این بود وهست که هرکسی خودش مسئول زندگی خودش هست، این باور وعقیده باعث شده حال دلم اکثر اوقات خوب باشه شکر خدا اما اطرافیانم در گذشته بیشتر والان خیلی کمتر از اینکه من چنین اخلاق ورفتاری دارم ازم گلمند میشن…
در گذشته سعی میکردم از دید روانشناسی بیام این سبک زندگیم رو به دیگران توضیح بدم تا قانع بشن یا اونهام اینطوری باشند …
اما از وقتی با آموزه های شما آشنا شدم و شروع به قرآن خوندن با باور جدید کردم به این درک رسیدم که من حتی مسئول خوشبخت کردن فرزندم هم نیستم، یعنی به این درک رسیدم که ما روح های مفردی هستیم، وهر کدوم از ما بر اساس باورها ودرکی که از جهان به مرور پیدا میکنه شخصیت و تجربه های زندگیش شکل میگیره، هرکسی نسبت به شرایطی که فقط وفقط مختص به خودش هست فکر میکنه، حرف میزنه و عمل میکنه، یعنی هیچکس نمی تونه ذهن وفکر ورفتار در نهایت باور شخص دیگه ای رو تغییر بده، یکی نسبت به شرایط زندگیش تو سن خیلی کم مسیر درست الهی رو پیدا میکنه و قوانین آفرینش رو درک میکنه یکی تو میانسالی ویکی هم هیچوقت تا پایان مرگ نمی فهمه هدفش از اومدن به این دنیا چی بوده…
در مورد سوال دوستمون هممون همین شکلی تا حدودی باور داریم، من خودم به عنوان یه مادر سالهاست چون فرزندم پدرش به رحمت خدا رفته خیلی جاها نسبت بهش حس مسئولییت می کنم، اما سریع به خودم میام ومیگم اگه همین الان بمیرم چی؟ پسرم خودش باید بتونه از پس خودش بربیاد، خودش مسئولییت های زندگیشو پیدا کنه تلخ وشیرین زندگی رو بچشه، تا رشد کنه، چون این رو که میگم واقعا درکش کردم این جمله که شما هم تو فایلهاتون گفتید، اینکه ما تنها بدنیا میایم وتنها از دنیا میریم حالا تو مسیر رشد ما یه سری افراد به اسم پدرومادر وهمسروفرزند وخواهر وبرادر…هستند که موقعه مرگ هیچکدوم با ما به اون دنیا نمیان وحتی اگه دو نفر یاچند نفر توی خانواده بر اثر حادثه ای فوت بشن، اون چیزیکه من از آیات قرآن درک کردم بعد از خروج روح هرکسی نسبت به اعمال( فرکانسهای) این دنیای مادی ، توی اون دنیا باز هم در مسیر تجربه های خودش قرار میگیره واین اسم و پیونده ها و…همه چیز موقعه مرگ از بین رفتنی هست…
حالا این درک چه کمکی بهم کرد؟ اینکه باور کنم نه من می تونم کسی رو خوشبخت وبد بخت کنم نه کسی می تونه من رو خوشبخت یا بد بخت کنه، چرا؟؟؟
چون جهان نسبت به فرکانسها( افکار وگفتار واعمال) هرکس بهش بازخورد نشون میده، واین خوبی وزیبایی قوانین خدواند واین جهان است، که خداوند هم توی کتابش چندین بار اینو بیان کرده که هرکسی به اندازه تلاش خودش پاداش میگیره وبه هیچ کس کوچکترین ستمی نمیشه..
یعنی چی؟
تواین دنیای مادی از صبح تاشب آدمهای زیادی در تلاش هستند تا به خوشبختی به سلامتی به ثروت به معنوییت برسند حالا هرکسی نسبت به باور وعقیده ی خودش..
یکی از طریق دزدی ، اختلاس و ربا و…اینا به پول وثروت میرسه..
یکی از راه درست وحلال و خداپسندانه…
جهان به هر دو پاسخ مثبت میده، اما کسایی ،طعم ارامش وخوشبختی رو میچشن که از مسیر درست وخداپسندانه رفته وبه نتیجه رسیده باشند…
توی خانواده هم همینطور، پدر خانواده می تونه خیلی ادم درستکار و تلاشگر و خداشناس و..باشه اما فرزند خانواده ( نوح وپسرش) یا زن خانواد( لوط وهمسرش) در مسیر نادرستی باشند..
هرکسی مسیر تجربه های خودش رو میره…
یعنی امکان داره مرد خانواده تو کسب وکارش ورشکست بشه وفک کنه چه اسیب بزرگی به زن وبچهاش زده اما همین تضاد باعث بشه که توانایی های همسرش وفرزندانش بروز پیدا کنه واونهارو در مسیر پیشرف وخودشناسی وخداشناسی قرار بده…
یا گاها دیدیم مادر خونه خیلی نسبت به امورات فرزندانش سهل انگار وبی خیال بوده اما فرزندانش مستقل و قوی وخودکفا بار اومدن…
همین منو خواهرام وبرادرم ومادرم به خاطر اینکه پدرم نه داشت ونه خواست که ماهارو ساپورت مالی وعاطفی کنه ، برا همین هم مادرم وهم ماها 5 تا از دوران نوجوانی روی پای خودمون ایستادیم ومستقل بار اومدیم و اتفاقا خیلی هم برای ما خوب شده،چون اطرفمون داریم می بینیم که پدرهایی که حتی بعد ازدواج بچه هاشون نسبت بهشون احساس مسئولییت میکنن و بچه هاشون توانایی ها واستعدادهاشون تو نطفه خفه شده وبدون حمایت خانوادشون نمی تونند احساس خوشبختی ارامش ومستقل بودن کنند…
این درک من، باعث شد چقدر راحت دست از سرزنش پدر ومادر و اطرافیان، و دولت و قوانین کشور و حتی خداوند بردارم، چون من میدونم در دل هر تضادی برای من خیری هست عظیم، و خوشحالی وناراحتی، وموفقییت و بدبختی من، فقط وفقط مختص به من هست وبرای من…
وهیچکس هیچ تاثیری توی احساس خوشبختی یا بدبختی من نداره، توی سلامتی وبیماری ومعنوییت وهمینطور فقر یا ثروت من…ونه من تاثیری بر دیگران دارم..
چون همه ی اینها درونیه وبرگرفته از افکار واحساسات و گفتار واعمال من وهرکسی…
..
خوشحالم به خاطر این درک وباور ، که از زندان وقفسی که یک عمر اسیرش بودم رهام کرده..
الهی هزاران بارشکر خداوند رو بابت درک قوانین جهان هستی وکلامش در قران ودرک کلام شما استاد عزیزم..
در پناه امن خداوند باشید در خیر وخوشی هر لحظه وهمیشه انشالله…
درود ب استاد منش عزیزو تمام کسایی که این کامنت میخونن️
استاد عزیز من 24سال سن دارم و ی دختر3ساله دارم و الان هم باردارم همیشه خیلی دوست داشتم که ادم مستقلی باشم برای هدف هایی که در زندگی دارم تلاش کنم و خودم قهرمان زندگی خودم باشم ولی طی این چند سال اتفاقاتی میافتاد که مانع انجام فعالیت های من میشد من در سن سالگی20 باردارشدم حال روحی خوبی نداشتم احساس میکردم از زندگی و هدفام دور شدم تا اینکه با این قضیه کنار اومدم و ب این فک کردم اگه همسرم دامد مالی خوبی داشته باشه منم میتونم با درست کردن فضایی پر از ارامش و تربیت بچه خوب و همراه بودن توی مسائل دیگه .زندگی رو برای هم خیلی عالی بسازیم و همدیگه رو تکمیل کنیم و در این چند سال خیلی از موقعیت هایی رو که میتونستم از طریقش درامد مالی داشته باشم ب خاطر ی سری از محدودیت هااز دست دادم و اصلا ناراحت نبودم و تازه احساس رضایت زیادی هم داشتم تااینکه این چند وقت اخیر تلنگری ب من وارد شد و من متوجه شدم که شما هرچقد از خودگذشتگی داشته باشی و خیلی کارهای مهم تر از بحث مالی رو انجام بدی ولی اگه استقلال مالی نداشته باشی چندان اهمیتی نداره و فقط شما برای دیگرا زندگی میکنید تااینکه امروز روی مرا ب سمت نشانه ام هدایت کن کلیک کردم و این فایل زیبا رو برای من اورد و چقدر این حرف شما درست بود که ما مسئول خوشبختی دیگران نیستیم و باید برای اهدافمون حتی اگ خیلی مطمعن نیستیم که راه درستی هست یا نه خودمون برنامه ریزی کنیم و ب ندای قلبمون گوش کنیم ️ بعداز دیدن این فایل و نوشتن خواسته های زیبام درباره ثروت و استقلال مالی بعد از حدود 4ساعت دیدم مربی باشگاهم ب من پیام داده و از من خواسته ادمین پیج اینستا گرامش باشم و در نوشتن برنامه ورزشی و غذایی کمکش کنم چون میدونه باردارم و حضوری نمیتونم برم و من واقعا شگفت زده شدم که ذهن من چقدر قدرت جذب بالایی داره و ب خواسته های من پاسخ میده ممنون از شما که در مسیر زیبای زندگی ما رو همراهی میکنید و تجربیات پر ارزشتونو با ما ب اشتراک میگذارید
روز 67 فصل سوم روز شمار تحول زندگی من:
استاد عزیزم واقعا با این صحبتهای شما موافقم
چون قلبم منطق اونها رو درک میکنه انگار اونا رو از قبل میدونستم و شما دارید تکرارش میکنید اوایل منطق و ذهنم مقاومت داشت
جامعه تاکید زیادی روی این موضوع داشته که ما در برابر بچه ها و پدرو مادر و… مسئول هستیم سرمون زیر برف کرده بودیم …
و همش احساس گناه عذاب وجدان و شرم وحیا دادن
چه پدر و مادرهایی که به اجبار رشته تحصیلی
بچه هاشون رو خودشون انتخاب میکنن حتی رشته ورزشی و فکر میکنن با این انتخاب ها آینده شغلی فرزندشون رو تضمین میکنن.
و به علاقه ی بچه ها توجهی نمیکنن.
سالی که اول دبیرستان قبول شدم و رشته تجربی ریاضی فیزیک فنی و حرفه ای رو میتونستم انتخاب کنم
یواشکی رفتم فنی حرفه ای که رشته گرافیک یا مدیریت خانواده انتخاب کنم(مدیریت خانواده رو خیلی بیشتر دوست داشتم چون میدونستم خیلی تنوع داره خیاطی حسابداری آشپزی و….یاد میدادن)
اما مدیر اجازه نداد من تو اون رشته ها ثبت نام کنم
میگفت این رشته ها مال بچه تنبل هاست
تو معدلت عالیه باید بری کامپیوتر و حسابداری
اون مدیر خودش و مسئول خوشبختی و آینده شغلی من میدونست.
یکبار دیگه هم تصمیم گرفته بودم برای کار به کشور ترکیه مهاجرت کنم تهران بودم و چند ساعت مونده به پروازم
مادرم با من تماس گرفتم و با گریه و زاری همش میگفت برگرد اگه تو بری من میمیرم خودمو و میکشم و….
اونموقع که این آگاهی ها رو نداشتم منصرف شدم
چون بی نهایت احساس گناه میکردم که اگه من برم مادرم (چند ساله مریض هستن و انواع قرص ها رو میخوره) حالش از اینی که هست بدتر بشه.
و برگشتم.
نه من توحید و این آگاهی ها رو داشتم نه پدرم ومادرم و نه اون مدیر مدرسه ام….
به نام خدایی که به تنهایی کافیست
سلام به استاد عزیزم مریم جان و دوستان عباسمنشیم
کلید:اجرای توکل در عمل
فایل:مصاحبه با استاد قسمت 10
گفتیم اصل واساس توحید هست توحید یعنی اعتقاد به ربوبیت الله فرمانروا وصاحب اختیار بودن خداوند اینکه قدرتی بالاتر از اونیست
یکی از باورهایی که مارا در زمینه توحید کمک می کند باور به الهامات قلبی است همان حس درون
برای تشخیص الهام از نجوای ذهن باید به احساسمون توجه کنیم حس خوب الهام قلبی وخداوندی
اما برای دریافت این الهامات قدم اول باور به این الهام است باید باور کنی که به تو گفته می شود وقدم دوم اعتماد به این الهام است تجربیات گذشته را رها کرده به این الهامات گوش دهیم
به اندازه ای که به این نیرو اعتماد می کنیم زندگیمان با کیفیت تر می شود.
نکته دوم:منشا نتایج کار کردن روی خودمان است اوایل کار چون تازه وارد شدی وشور وشوق داری خوب روی خودت کار می کنی ونتایج را می بینی اما با گذشت زمان چون کمتر کار می کنی نتایج کمرنگ می شود برای ساختن باور باید همواره کار کرد تا اخر عمر هر لحظه روی باورهایمان وتقویت انها کار کنیم
نکته سوم:در مسیر پیشرفت ممکن است اشتباه هم کنیم این اشکالی ندارد ماانسان هستیم ودر حال تکامل هرگاه به اشتباهمان پی بردیم در صدد اصلاح براییم ماندن بر اشتباه گذشته برای اینکه حرفمان تغییر نکند خود اشتباه بزرگیست ما همواره در حال اصلاح هستیم
خدایا یاریم کن در این مسیر هر روز توحیدی تر شده به الهامات عمل کنم وبه ارامش برسم وبه معنای واقعی یکتا پرست باشم
استاد از شما برای دادن این اگاهیها سپاسگزارم
در پناه خدا
خدایا شکرت شکرت شکرت
به نام خداوند جان آفرین
حکیم سخن بر زبان آفرین
سلام استاد گرامی
سلام خانم شایسته و مهربان
سلام دوستان همفرکانسی
مهاجرت به گام بالاتر، گام ششم
استاد جان می دونید چرا همه از شما این سوال را می پرسند که راه ارتباط با راهنمای درون شما چیست؟ به این دلیل که خیلی از ماها اصلا به این موضوع فکر نکرده ایم و یا اگر هم فکر کرده ایم فقط یک راه را به ما گفته اند و آن هم نماز خواندن و دعا کردن ( البته با گریه و زاری ) و اینها بوده است و حالا که شخصی دیگر از یک روش دیگر به زعم ما به این نتایج رسیده است که خیلی متفاوت با بقیه هست و تعریف کاملا متفاوتی از خدا و دین و اینها دارد برای من و خیلی از افراد این سوال پیش می آید که به چه روشی به این موضوع دست پیدا کرده اند که ما نتوانسته ایم به این در ک برسیم و برای همه این سوال به وجود می آید.
استاد بحث اعتماد کردن به این نیروی درونی و این خدایی که از درون ما را هدایت می کنند موضوع خیلی مهمی است زیراخدا موجودی فیزیکی نیست که دست ما را بگیرد و به مسیر هدایت کند بلکه یک ندایی است که در درون ما به ما الهام می کند ولی ما در خیلی از مواقع که چه عرض کنم در 99 درصد مواقع به این ندای درونی خودمان گوش نمی دهیم و افراد خیلی کمی هستند که مثل شما به این ندای درون خود با تمرین کردن و گوش کردن از موضوعات کوچک گوش می کند و از همه مهتر عمل می کنند به این ندای درون خودشان.
استاد جان من خودم خیلی خیلی تلاش می کنم که به ندای قلبم گوش کنم و از همه مهمتر عمل کنم. این موضوع را در زمان رانندگی خیلی گوش می کنم. همین دیروز بود که داشتم رانندگی می کردم و راهنما زدن یک ماشین که در بین چند ماشین جلوتر از من بود و قصد گردش به راست داشت توجه من را جلب کرد و من بدون اینکه برنامه داشتم باشم که از آن مسیر بروم گفتم این یک نشانه است که باید از این مسیر بروم درصورتی که در ذهن من یک مسیر دیگر بود و به تجربه همیشه از آن مسیر رفت و آمد می کردم ولی گفتم که خوب باید گوش کنم و گوش کردم و حرکت کردم و در مسیر هدایت شدم به یک نانوایی که کاملا خلوت بود و من توانستم برای خانه به راحتی نون بخرم بدون اینکه یک لحظه معطل شوم چیزی که در این شهرما سخت است که صف نانوانی نباشد و به خودم بارها گفتم که این است نتیجه گوش کردن به الهامات و توجه کردن و از همه مهمتر عمل کردن به الهامات خداوند که در مسیر درست است ما را هدایت می کند در مسیر رسیدن به خواسته هایمان.
استاد جان همه ماها مثالهایی که شما می زنید را در زندگی مان بارها و بارها تجربه کرده ایم که چقدر اذیت شده ایم زمانهایی که به تجربیات قبلی خودمان در مورد موضوعات مختلف اعتماد کرده ایم و چقدر اذیت شده ایم ولی بازهم این مسیر را ادامه می دهیم و جالب است که بسیار هم برای ما درس نمی شود که هیچ، توصیه می شود که : تجربه پدر علم است و این تجربیات که اکثرا نادرست هست را همانطور که ندانسته تجربه کرده ایم ادامه هم می دهیم.
استاد جان من خودم از تجربیات خودم درس گرفته ام و بعد از آشنایی با قوانین از طریق شما خیلی خیلی انسان دیگری شدده ام . همین دیشب بود که دیدم چقدر پدرم دارد خودش و تجربیات خودش را به رخ برادرم می کشد و تلاش می کند که او را نصیحت کند که به مسیری که به زعم پدرم کاملا درست است هدایت کند که وام نگیرو قسطی خرید نکن و از این جور حرفها، ولی در عمل دارم می بینم که ایشان هنوز که هنوزه بعد از 70 سال زندگی دنبال وام گرفتن هستند و خیلی ناراحت از اینکه قانونی تصویب شده است که بالای 65 سال نمی تواننند وام بگیرند. استاد اینجا یک نکته خیلی مهم از شما و شیوه زندگی شما در ذهنم بولد شد و باز هم برای خودم چندین و چند بار مرور کردم که نتایج و رفتار من مهم است، نه گفتار من و زمانی کلام من در دیگران تاثیر می گذارد که آنها را خودم عمل کرده باشم. من اگر می گویم وام نگیرید و قسطی خرید نکنید، مدتهاست اینکار را نکرده ام و نمی کنم حتی در زمانهایی که شرایط خیلی مناسبی برای اینکار داشته باشی ( رئیس بانک باشی و همه شرایط وام گرفتن برایت مهیا باشد و وام نگیری و حتی وامهای خودت را که سررسید آنها اقساطی 20 ساله هست را قبل از موعد تسویه کنی) و اینجا بود که به خودم بالیدم که تلاش می کنم و واقعا تلاش می کنم در حد تکامل خودم به آنچه که می آموزم عمل کنم و عملگرا باشم
استاد این خیلی درس داره برای من که در دنیای امروزی که شما هر کانالی و هر جایی که شخصی به هر نحوی داره فعالیت می کند، از مخاطبین خود می خواهد که آنها را دنبال کند و به دیگران معرفی کند که مخاطب بیشتری داشته باشد و حتی این شیوه پیدا کردن مخاطب جدید داره در دنیا تدریس می شود به روشها مختلف، اما یک فردی مثل استاد عباس منش پیدا می شه می گه آقا من هیچ بحثی ندارم با کسی، اگر کسی با نظرات و ایده های من مخالف است و نمی خواهد من را دنبال نکند و یک دکمه ای توی کامپیوتر هست به نام Shift + Delete و کلا بی خیال ما شود این یعنی اینکه یک شخص اولا چقدر به نظرات و ایده های خودش ایمان دارد که درست و ثانیا اصلا نظرات و ایده های دیگران برایش اهمیتی ندارد و ثالثا به دنبال جذب فالوور و دنبال کننده نیست و به یک نیرویی ایمان دارد که بالاتر از دنبال کننده و این داستانهاست. استاد به قول خودتان این حرف دارد خیلی حرف دارد در دنیای امروز و باید من به خودم بارها و بارها و بارها سیستم متفاوت کاری شما را یادآور می شوم که حسن جان ببین یک شخصی با یک نگاهی کاملا متفاوت به کسب و کار، نتایجی می گیرد که در رویای خیلی از افراد هم نیست، بنابراین باید تلاش کنم که مثل شما فکر کنم، مثل شما عمل کنم و در نتیجه نتایج قانونا مثل شما خواهد آمد این است رمز موفقیت و آرامش و زندگی عالی.
استاد چقدر زیبا و چقدر عالی و در جلسه دو روانشناسی ثروت 3 در مورد خدا و نحوه استفاده از این نیرو در کسب و کار زندگی صحبت می کنید. الله و اکبر از آن جلسه . شاید بیش از 100 بار گوش کردم و واو به واو آن را حفظ هستم و باز هم می گویم تلاش می کنم که عمل کنم. بی نظیر است آن جلسه و خودتان هم می گویید که همین جلسه رو درک کنید بقیه موارد تکمیل همین است. اینکه ما چطور این نیروی هدایتگر را در وجود خودمان فعال کنیم و برای انجام هر کاری از او هدایت بخواهیم این شالوده اصلی تمام آگاهی های شماست توحید درک این موضوع و از همه مهمتر و مهمتر عملگرایی توحیدی
و من اعتراف می کنم هرزمانی که توانستم روی این نیروی هدایتگر بیشتر حساب کنم و کمتر روی خودم حساب کنم نتایجی گرفتم که بی نظیر بود. خدایا شکرت . و هر زمان که روی توانایی های خودم حساب کردم زجری کشیدم بی نهایت و نتایجی گرفتم مزخرف.
خدایــــــــــــــــــــا شــــــــــــــــــــــــــــــکرت
خدایا شکرت بابت مرور این آگاهی ها برای خودم و یادآوری این آگاهی ها برای خودم که بتوانم بیشتر و بیشتر در زندگی خودم عمل کنم. من هرچه که دارم در زندگی خوددم و هرجایی که موفقیتی به زعم خودم کسب کرده ام از عمل کردن به این آگاهی های ناب بوده است و هرجایی که نتایجی نگرفته ام از عمل نکردن به این آگاهی ها بوده و اینکه خواسته ام روی خودم حساب کنم و از تجربیات خودم استفاده کنم.
رب من از خودت می خواهم که من را به راه راست هدایت کنی، راه کسانی که به آنها نعمت داده ای و نه گمراهان.
در پناه الله یکتا شاد باشید و سربلند.
به نام خدای مهربان
سلام به شما استاد عزیز و خانم شایسته جان و دوستان عزیز سایت
مصاحبه با استاد
| فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»
راههای ارتباط با راهنمای درون
مهمترین راه ارتباط با راهنمای درون اینه که باور کنیم یه همچین راهنمایی هست و باور کنیم فارغ از اینکه ما چقدر انسان مذهبی هستیم یا نیستیم این نیروی هدایتگر توی وجود ما هست و باور کنیم که وقتی ازش درخواست کنیم و ایمان داشته باشیم که وجود داره و پاسخ میده به ما پاسخ خواهد داد، این مهمترین باور در مورد اینکه بتونیم راهنمای درونمون را فعال کنیم و از الهاماتش استفاده کنیم
سعی کنیم در همه کارها از این راهنمای درون استفاده کنیم
به اندازهای که ایمان داشته باشیم و باور داشته باشیم و تسلیم باشیم و روی خودمون و عقلمون و منطقمون و تجربیات گذشتهمون حساب نکنیم میتونیم از این راهنمای درون استفاده کنیم
خیلی از افرادی که از راهنمای درون استفاده نمیکنن اینه که خیلی روی تجربیات گذشتهشون حساب میکنن
میگن قبلاً این کارو کردم جواب نداده
یا قبلاً اینجوری شده جواب نداده و خیلی از تجربیاتشون استفاده میکنند و فکر میکنن چون قبلاً نشده الان هم نمیشه
در صورتی که یه حسی بهشون میگه قبلاً رو ول کن همه چی رو پاک کن الان این کارو بکن جواب میده ولی چون تجربیات قبلی رو
دارن و ذهن منطقیشون میگه من 10 بار این کارو کردم جواب نداده اون کارو نمیکنن و اگر کسی تجربه داشته باشه اون لحظه گوش کرده باشه به اون حس و عمل کنه میبینه که جواب میده بعد تازه میفهمه که هزاران بار توی موقعیتهای مختلف این به من گفته ولی من گوش نکردم
ذهن منطقی ما جلوی ما رو میگیره برای اینکه ما از الهاماتمون استفاده کنیم.
از کجا بفهمیم که الهام یا نجوای شیطانِ
اون ایده اون راهکار به شما احساس خوبی میده یا احساس ترس به شما میده یا ناراحتتون میکنه
اون جنس احساسی که داره اون گفتگوهای ذهنی جنس احساسش مشخص میکنه که مسیر کدومه و کی داره صحبت میکنه با شما
برای خوب شدن همیشگی احساس باید دائم گفتگوهای درونی را مدیریت کنیم و این مدیریت گفتگوهای درونی که به احساس خوب ختم میشه کار همیشگی باشه یا اگر باورهامون رو به سمت خوب بودن تغییر بدیم احساسمون کلاً خود به خود خوب میشه؟
نه باید همیشه گفتگوهای ذهنیمون رو روش کار کنیم و نجواهایی که به ما احساس بدی میده با باورهای مناسب جایگزین کنیم
این کار همیشگیه و خود به خود بد میشه ولی خود به خود خوب نمیشن
برای رسیدن به ثروت باید روی باورهامون کار کنیم ولی اجازه بدیم که نتایجش رخ بده نه اینکه بخواهیم یه دکمه بزنیم درست بشه
وقتی هنوز به ثروت نرسیدیم چطور بفهمیم دلیلش باورهامون یا هنوز باید صبر کنیم؟
وقتی روی باورهامون کار میکنیم نشونههاش میاد
مثلاً یه پول توی خیابون پیدا میکنیم یا اساماس موبایل بانک میاد یه مبلغی واریز شده صاحب کارمون به ما یه هدیهای میده تو شرکت که کار میکنیم افزایش حقوقی در نظر میگیرند عدده بزرگ نیست ولی یه نشونه اینجوری میاد که ذوق زده میشیم که داره جواب میده این نشون میده که داریم روی باورهامون کار میکنیم و همون مسیر رو باید ادامه بدیم
اگر نتایجمون نسبت به روزهای اول کمتر میشه دلیلش اینه که اون اوایل با ذوق و شوق جلسات رو گوش میدادیم و انجام میدادیم و بعدش که نتایج رو میدیدیم فکر میکردیم طبیعی بوده و دیگه ادامه ندادیم و نفهمیدیم که منشا نتایج اینه که روی خودمون داریم کار میکنیم.
سوال: من خیلی کارها انجام دادم و خیلی ریسک کردم اما در حدی که فقط خودم بهاش رو بپردازم همین که تصمیم میگیرم یه گام بردارم که ممکنه همسر و فرزندم از لحاظ مالی یا رفاهی اذیت بشن عقب نشینی میکنم من خودم حاضرم بهای زیادی رو برای رسیدن به اهدافم پرداخت کنم اما فکر اینکه خانوادهام در این مسیر اذیت بشن منو منصرف میکنه چه باوری رو باید جایگزین این باور اشتباه کنم؟
از خیلی از جنبهها باید این سوال رو جواب داد من با یه سری موضوعاتی که دوستمون گفته موافق نیستم
اینجوری نیست که فکر کنم من یه مسیری رو برم که از لحاظ مالی به مشکل بربخوریم خانوادهام اون رفاه مناسب رو نداشته باشه براشون بده من اینجوری فکر نمیکنم،
من نه فکر میکنم مرگ بده نه فکر میکنم مسائلی که آدم بهش برمیخوره بده
اینا همه مسیر زندگیه
تضادهاست که آدم خواستههاش رو پیدا میکنه
با هرچی که تضاده
مریضیِ بیکاریِ طلاقِ بیپولیِ مستاجریِ بدهکاریِ هرچی که تضاده
هرچی که همه فکر میکنن بده من فکر میکنم اینا قسمتی از مسیر زندگیه که آدم خواستههاش رو با اینا میشناسه و میفهمه که چی رو میخواد و محرکهای پیشرفت هستن
بنابراین از اون زاویه اینجوری نگاه نمیکنم که مثلاً فرزندم همسرم اذیت بشه چون من دارم یه ماجراجویی میکنم
حتی اگر به ظاهر اذیت بشن براشون خوبه خواستههاشون رو پیدا میکنن
کلاً مسئولیت زندگی و مسئولیت خوشبخت کردن دیگران رو باهاش موافق نیستم
حتی خوشبخت کردن فرزند باشه
اصلاً اصرار ندارم هیچکدوم از حرفهای منو باور کنید بپذیرید یا بخواهید عمل کنید اون دوستانی که فکر میکنن باید بحث کرد در مورد یه سری ایدههاشون از مسیر اصلی خارج شدن.
من ایدههایی که باعث تغییر زندگیم شده به شما میگم شما میخواهید بپذیرید میخواهید نپذیرید
میخواهید فکر کنید غلطه درسته یا مثلاً کافر شدم در مورد مسائل توحیدی یا مومنم اصلاً نه برام مهمه نه برام فرقی میکنه نظر شما نه بحثی دارم نه میخوام ثابت کنم به شما چیزی رو
این موضوعی که بخواهیم بریم توی حاشیه من به شما ثابت کنم شما بگید نه اینجوری نبوده اونجوری بوده اصلاً هرجوری دوست دارید فکر کنید من گفتم من اینجوری فکر کردم هزاران هزار نفر دیگه هم اینجوری فکر کردن از برنامه ما استفاده کردن و نتایجشون هم مشخصه نتایج منم مشخصه اصلاً هم بحث ندارم اگر کسی فکر میکنه این حرف اشتباهه و درست نیست انجامش نده اصلاً اجباری در کار نیست مثل قرآن میمونه قرآن یه سری آگاهیها رو به ما داده مگه اجبار کرده که اینا رو عمل میکنی یا همین الان من خدا هستم قدرت مرگ و زندگی دست منه این قرآن رو اگه نخونی و بهش عمل نکنی من همین الان میکشمت کجا این اتفاق افتاده کجا اینجوری بوده
ما آزادیم برای اینکه انتخاب کنیم
همه آزادن دیدگاههاشون رو بگن
همه هم آزادن به اون دیدگاهی که طرف گفته عمل کنن یا نکنن
تنها کاری که میکنیم اینه که اگر دیدگاهی رو دوست نداریم من این کارو میکنم ازش اعراض میکنم باهاش بحث نمیکنم که آی تو چرا این دیدگاه رو داری آی تو که شیطان پرستی.
یه بار هم بحث نکردم با کسی
توی آمریکا که به عنوان آزادترین کشور معروفه هر کسی هرجوری دوست داره فکر میکنه و عمل میکنه و تا وقتی به کسی آسیب نمیرسونه هرجوری دوست داری فکر کن هرچی رو میخوای بپرستی بپرست اینجا هیچ کسی کاری نداره که تو چه دینی داری مسلمونی یهودی هستی شیطان پرستی اصلاً هر فرقهای داری به کسی آسیب نرسون خودت زندگی خودته فکر خودته هرجوری دوست داری فکر کن
هیچ وقت من نیومدم با کسی بحث کنم یا حرفم رو بزنم خداوند در قرآن به پیامبر میگه که تو وکیل کسی نیستی و رسالت تو ابلاغ پیام است
دیگه اینکه بقیه گوش میکنن نمیکنن مسخره میکنن این دیگه کاری نیست که به تو ربطی داشته باشه تو وکیل وصی مردم نیستی
ما انت علیکم به حفیظ
ما انت علیکم به وکیل
ما تورو وکیل کسی قرار ندادیم تو کارت رو انجام بده و به بقیه کاری نداشته باش
در مورد منم من یه سری دیدگاههایی رو بهش رسیدم الکی هم بهش نرسیدم یعنی همینجوری هم نبوده بسیار بسیار تحقیق کردم و کار کردم و نتیجه گرفتم و بعد اومدم گفتم به شما پس نخواهیم همدیگه رو قانع کنیم هر کسی از برنامه من خوشش نمیاد اصلاً نه میخواد ناراحت کنه خودش رو نه اذیت کنه فقط اون فایل رو ببنده
من خودم اگر فیلمی یه آهنگی رو خوشم نیاد نمیرم تو صفحهاش پیداش کنم بهش فحش بدم تق دیلیتش میکنم
چقدر خوبه که بتونیم تحمل کنیم دیدگاههای افراد رو.
مادرم دیدگاههای توحیدی منو قبول نداره منم کاری به دیدگاههای مادرم ندارم
حالا من برم بگم مادرِمن شما که اون دیدگاهها رو داری که فکر میکنی اصلاً مسیرت درسته قرآن رو برو بخون بحث توحید رو برو بخون اصلاً اون مسیری که شما داری میری اصلاً درست نیست اشتباهه توی اون مسائلی که داری رابطهای که فکر میکنی توسط دیگران باید با خدا داشته باشی این درست نیست بارها توی قرآن گفته شده
ما هم یکی دو بار اون موقع که ناآگاه بودیم گفتیم بهش اونم با زبون خوش که داری اشتباه میکنی برو قرآن رو بخون بعدش دیدم نه اصلاً علاقهای نداره یا قبول نداره نه من کاری داشتم نه اون به من کاری داره
اون دوست داره بره توی اون مسیر حرکت کنه من هر چقدر از لحاظ مالی بتونم کمک کنم به اون مسیری که اون دوست داره بره بهش کمک میکنه کمک میکنم
اینجوری نیست که بگم نه اصلاً شما اون نگاه رو داری به این دین تازه میخوای براش هزینه هم بکنی فلانه و بهمانه
حتی براش هزینه هم میکنم
با اینکه اصلاً اعتقادی ندارم به اون مسیری که داره میره ولی چون اون دوست داره من نوکرشم هستم.
شما هم اگر از حرفهای من خوشتون نمیاد اعراض کنید همونجوری که من اجبار نکردم شما هم نخواهید اجبار کنید که من تغییر کنم نه شما قراره منو ببرید جهنم نه من قراره شما رو ببرم بهشت
هر کسی نتیجه اعمال خودش رو میبینه شما دوست نداری با برنامه ما نباش
اگر دوست داری ادامه بده ببین کدوم حرفها داره برات چه نتیجهای رو به وجود میاره با ذهن پاک بدون قضاوت بدون استفاده از تجربه قبلی ازش استفاده کن
بعد تصمیم بگیر که میخوای این روند رو ادامه بدی یا نمیخوای ادامه بدی
کلیت بحثِ موافقت و مخالفت با دیدگاه دیگران رو ما فرهنگش رو یاد بگیریم
توی آمریکا هر کسی با هر دیدگاهی داره برای خودش زندگی میکنه و همه در کنار هم مثل همون دوران پیامبر اسلام که مسیحیها و یهودیها و مسلمونها توی همون مکه و مدینه کنار هم با دیدگاههای خودشون با دین خودشون با باورهای خودشون زندگی میکردن و با صلح و صفا زندگی میکردن الان توی آمریکا همون حالت هست
حالا هیچ ادعایی هم بندگان خدا در مورد دین هم ندارن
ولی واقعاً دارن عمل میکنن به همون دیدگاه ناب پیامبر که
لا اکراه فی الدین
من کلاً اعتقاد ندارم که ما مسئول همسر فرزند خواهر برادر ملت
اصلاً مسئول نیستیم ما مسئول خودمون هستیم
بارها خداوند توی قرآن فرموده که اونایی که فلان مسیر رو میرن اونا خودشون مسئولن شما هم که دارید این کارو میکنید خودتون مسئول کار خودتون هستید
شما مسئول اونا نیستید
هیچکس بار دیگری رو بر دوش نمیکشه
هر کسی هر مسیری میره خودش مسئولشه این نگاهی که توی زندگی ما به عنوان پدر مادرهای دلسوز هست اینه که نه من دیگه این بچه رو به دنیا آوردم من مسئول خوشبختی اونم
به خدا ما مسئول خوشبخت کردن کسی نیستیم
اصلاً تواناییش رو نداریم
بگذریم حالا مسئول هستیم یا نیستیم
تو مگه میتونی کسی رو خوشبخت کنی
مگه ما اینقدر آدمهای معروف نداشتیم توی ایران که خودشون از دیدگاههای خاصی بهره میبردن بچههاشون توی دیدگاه کاملاً متفاوت رفتن اصلاً به مشکل برخوردن حتی از افراد خیلی سیاسی و مقامات عالی رتبه کشور که اصلاً بچه یه سمت دیگهای رفت و باباهه هر چقدر هم تلاش کرد نتونست اونو عوض کنه مگه کم از این مثالها بوده
این توانایی اینکه تو کسی رو خوشبخت یا بدبخت یا توی مسیر خودت ببری رو نداری اصلاً که حالا بخوای مسئولیتش رو به عهده بگیری
ولی ما خیلی علاقه داریم که خودمون رو مسئول بدونیم
نه من بالاخره باباشم مامانشم خواهرشم برادرشم من باید این کارو بکنم
شما مسیر درست رو برو راه درستی که فکر میکنی رو برو هر اتفاقی هم افتاد اون افراد میتونن
یعنی باید خودشون زندگی خودشون رو رقم بزنن
یعنی بایدیِ
من در مورد پسرم من نمیتونم زندگی اونو رقم بزنم من اینجوری فکر نمیکنم
من دنبال هدفهام نرم اینم
واضح بگم نه اینکه حالا بخوایم بلایی سرشون بیاریم از قصد
اینکه دنبال هدفهامون بریم رو منظورمه
من دنبال هدفهام نرم به خاطر اینکه حالا اگه دنبال هدفهام برم ممکنه همسرم فرزندم مستاجر بشن بیخونه بشن بیپول بشن هرچند که فکر میکنم اگر باورهامون درست باشه و توی مسیر حرکت کنیم دردها و رنجها به وجود نمیاد و یا اگه به وجود هم بیاد با تغییر باور خیلی زود حل میشه و همه اون روزهای سخت هم به نفعمونن.